جلسه 008 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
9
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آیینه صحیفه سجادیه؛ جلسه هشتم 19/09/1402

دعای هفتم را می خوانیم، دو فقره اولش را عرض کردیم جلسه گذشته «يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ، وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ» اگر کسی که گره ها پیچیدگی ها عقد المکاره،یعنی آن پیچیدگی های سختی ها پیچیدگی هایی که در زندگی می آید، به وسیله او باز می شود. گره هایی که در زندگی ما می خورد،

«وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ» آن تیزی ها و تندی های شدت ها و مشکلات به وسیله او شکسته می شود « وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ» ای کسی که از او درخواست می شود. خروج راه های خروج به سوی آسایش و گشایش.

این دعا ادب در خواست از خدا را به ما در برخورد با مشکلات یاد می دهد و آموزش پناهندگی است و ادب در خواست فرج.

اگر ما با سختی پیچیدگی مشکلی روبه رو شدیم چگونه با خداوند با هستی مطلق با قدرت مطلق رب العالمین سخن بگوییم؟

پیچیدگی ها و گره ها دو جورند گاهی وقت ها پیچیدگی ها و گره ها در افکار ما در روان ما ریشه اش وجود دارد یعنی انسان دچار سختی ها و فشار های روحی شدیدی قرار می گیرد،که ریشه اش در تفکر انسان است،در روان انسان است باور های انسان است وابستگی های انسان، و تا این چینش ها درست نشود و ترمیم پیدا نکند آن پیچیدگی ها را هیچکس نمی تواند کاری بکند. باید نگاه انسان عوض بشود روان انسان باید سالم شود دیدگاه انسان باید عوض شود به خیلی از مسائل خود به خود باز می شود، اکثر مشکلاتی که انسان ها در زندگی دارند که حتی منجر می شود به طلاق اینکه جمله را که من همیشه سر طلاق می گویم دعواهای دیگر هم نودوپنج درصد طلاق ها بچه گانه است کارتونی است این به خاطر پیچیدگی ها و افکار غلطی است که حاکم بر زن و مرد است. و این افکار غلط منشا رفتارهای غلط باورهای غلط می شود و گرفتاری زیاد درست می کند در زندگی ما. اگر ما باور هایمان را درست بکنیم نگاه مان را درست بکنیم دیگر آن سختی ها را ندارد اصلا. یعنی واقع بینی پیدا کنیم این خیلی مهم است که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله دعای بزرگی است که اگر در حق کسی شاید دعایی من بهتر از این سراغ نداشته باشم،یعنی همه دعاها را بخواهید بگذارید یک طرف این یک دعای پیغمبر یک طرف،«اللهم ارنی الاشیاء کما هی» خدایا امور را آن جور که هستند به من نشان بده.اگر انسان حقایق و اموری که هستن را ببیند به شاخصه های سعادت یعنی رحمانیت و رحیمیت آرامش و شادی خیلی زود می رسد همین نگاهش درست بشود خیلی زود شاد می شود، همین نگاهش درست بشود خیلی زود شاد می شود خیلی زود آرام می شود خیلی هم مهربان می شود،نامهربانی ها خشونت ها کینه ها افکار هجوم افکار،افکار منفی خاطرات گذشته دعواها درگیری ها عقده ها،بسیارش مال این است که ما اشیا را درست نگاه نمی کنیم،امور را درست نمی شناسیم اگر این شناخت ایجاد بشود آن پیچیدگی ها و گره ها همه از زندگی ما می رود بیرون خوب نگاه کردن درست نگاه کردن با نگاه خدا با چشم خدا با چشم رب العالمین. لذا خداوند تبارک و تعالی در قرآن و اهل بیت علیهم السلام در آموزه های شان،می خواهند ما را به نگاه خودشان نزدیک کنند؛ یعنی امور را آن جور که هستند به ما نشان بدهند تا ما سخت نباشد صراط مستقیم را بتوانیم طی کنیم زود هم بتوانیم برویم؛ یعنی آن خدایی که در قرآن می گوید سریع بیایید پیش من از همدیگر هم سبقت بگیرید سارعوا و سابقوا خودش راه را باز کرده برای ما؛ یعنی یک کسی ممکن است بگوید خدایا چطوری من سرعت بگیرم بیایم، با این کندی ها با این مشکلات با این گناهان با این آلودگی ها با این گذشته خراب پنجاه سال اشتباه رفتم مسیر را، ولی خدا یک کاری می کند با آدم، یک مسیری را می گذارد سر راه آدم می گوید حل شد. همینجوری حلش کن. زود بیا، زود می توانی بیایی حلش کن بیا بعد هم می گوید از بقیه هم سبقت بگیر تازه یعنی از آنها که چهل پنجاه سال اشتباه تو را هم نرفتند، تو می توانی از آن ها هم سبقت بگیری، پنجاه سال عقب هستی نسبت به آنها که درست رفتند، ولی ناامید نباش. می توانی از آن ها هم سبقت بگیری. این خدایی است که دارد راه را به ما نشان می دهد،پس یک بعد مهم پیچیدگی های زندگی ما عقده ها مشکلات و گرفتاری ها بعد مهمش من به شما بگویم بعد معرفتی است اگر انسان معرفتش تکمیل شود معرفتش زیاد شود، بسیار آرام مهربان و شاد می شود. این سه شاخص اصلی.

معرفت فقط این کار را نمی کند معرفت یک قدرتی به آدم می دهد که مشکلات را درست برگرداند و به شادی تبدیل کند. سختی ها را به شادی تبدیل کند. گناه ها را به حسنه تبدیل کند. حسنات را به درجه تبدیل کند، معرفت یک جوری است که وقتی می آید سراغ آدم، آدم در سخت ترین شرایط آرام است، شاد است. در سخت ترین شرایط. به آن اصطلاحا در مباحث تخصصی انسان شناسی می گوییم متصف شدن به اسم مبدل. انسان قدرت مبدلی می گیرد. چون یکی از صفات الهی مبدلی است. ما باید آن قدرت را بگیریم، آن را نصبش کنیم در قلب مان، وقتی قلب نصب می شود این مبدل، مثل اپلیکیشن های تلفن همراه است وقتی نصب می شود توانایی با خودش می آورد آن اگر برود در قلب نصب شود، انسان در برخورد با هر مشکل آرامش کسب می کند. درست است ظاهرش مشکل است. مثل زینب کبری ما رایت الا جمیلا مثل اصحاب عاشورا مثل رزمنده‌های خودمان در دفاع مقدس. آن چیزی که همه می ترسند از آن، آن آرامش دارد. مبدل خیلی مهم است نصب شود. معرفت باعث می شود حتی سختی ها و مشکلات و چیز هایی که همه از آن وحشت دارند را تبدیل کند به شیرینی ها و شادی ها. معرفت مثل چه می ماند؟ مثل اطلاعاتی است که مهندس بازیافت پیدا کرده،مهندس بازیافت با بقیه فرق می کند،مهندس بازیافت رفته درس خوانده که آشغال ها و زباله ها را تبدیل به پول و مواد بکند فقط هم او می تواند این کار را بکند هیچ کس دیگر نمی تواند این کار را بکند، مهندس بازیافت این قدرت را دارد. همه آدم ها سعی می کنند آشغال ها را از زندگی شان بریزند بیرون. پیش صاحب آشغال نرود. هر چه هست از خودشان دور کنند. برعکس فقط یک نفر در دنیا است که آشغال دوست دارد. زیاد هم دوست دارد. آن هم کم نه چه؟ میلیاردی، می گوید تند تند برای من هزاران تن بیاورد آشغال هر که آشغال دارد بیاورد بدهد به من.هر کس آشغال دارد بیاورد بدهد به من. من می خواهم. آشغال هایتان را می خریم الان اینجوری شده. مافیا است سر جمع کردن زباله ها، گاهی وقت ها آدم های ضد انقلاب و کسانی که شناسایی ندارد معرفت ندارد می آیند از این ها عکس می گیرند می گویند نگاه کنید جوان های ما در این سطل آشغال ها، نگاه کن اوضاع کشور چقدر خراب است همه دارند، این نمی فهمد این کسی که کله اش تا کمر رفته در سطل آشغال ماهی حداقل ماهی بیست میلیون درآمد است از فروش این آشغال ها، حداقل ماهی بیست میلیون. می خرند از آنها. مافیا می خرد تبدیل می کند، زباله یک ثروت است اصلا خودش، ثروت کلان است این آشغال ها ما بلد نیستیم استفاده کنیم.

در معرفت دقیقا مثل همین است، کسی که به معرفت رسید آشغال های دیگران را با آشغال های خودش می تواند تبدیل بکند به ثروت نور و ثواب. حالا دیگر اصلا برایش مهم نیست وقتی معرفت دارد. مادرشوهر چطوری است پدر شوهر چطوری است الان می خواهم ازدواج کنم با این مادر شوهر بد اخلاق گیر بدهدچکار کنم با خواهرشوهرها چکار کنم این بلد است چکار کند، قشنگ می تواند آشغال ها را تبدیل کند به آرامش نورانیت، ثواب. مهارت هایش را یاد می گیرد. این آدم هر جا می رود موفق است. در شرایط زندگی بد قرار می گیرد، شاد است. شرایط زندگی خیلی خوب قرار می‌گیرد فاسد نمی شود خراب نمی شود. بی جنبه نیست که تا یک ذره زندگی اش بهتر بشود فاسد شود. چون سیستم مبدل دارد در همه شرایط خوب است. یک دفعه از قم اعزام می شود سیستان بلوچستان، آنجا هم زندگی اش خوب است. می رود آمریکا خوب است. می رود اروپا خوب است. می رود آفریقا خوب است. در همه شرایط بلد است این چطور آرامش داشته باشد و شاد باشد. این خیلی مهم است. اگر انسان بلد باشد و نصب کند روی قلبش،خیلی کمک می کند به انسان یعنی نه تنها از چیزهای خوب و طیب بلد است استفاده کند لذت ببرد. این نه زود رنجی دارد نه حساسیت دارد نه کینه از کسی به دل می گیرد. چون بلد است تبدیل کند اینها را. این یک مهارت است. باید انسان یاد بگیرد اینها را. به ما هم اهل بیت خیلی از اینها داده اند؛ یعنی ریختن پای ما،ثروت زیادی برای تبدیل به ما دادند اینکه پیروانشان را مسلح کنند به اسم چه؟مبدل. بنابراین خیلی وقت ها است که ما می رویم سمت اینکه به خدا می گوییم خدایا من در بدبختی گیر کردم در نکبت گیر کردم در سختی ها گیر کردم، غصه ام اینجوری است. الان خیلی ماجراها دارم. از فرشته ها می خندند به تو تا خود خدا می گویند این بنده ما را نگاه کن،این اصلا چون هیچ چیز نمی داند به خاطر جهالت اش یک عالم غصه و کثافت و آشغال جمع کرده با خودش آورده.

امام رفته بود بالاسر یکی از معصومین رفته بود بالاسر یکی از شیعیان دید ترس اضطراب غصه افسردگی چه شده چرا اینجوری افتادی گفت دارم می میرم آقا. لحظات آخرم است گفت مگر حالا ترس دارد ناراحتی دارد؟ گفت بله دارم می میرم دارم می روم آن طرف آنجا را چکار کنم. حضرت خندید گفت: الان که تو داری می روی آن طرف مثل این است که الان از یک جای کثیف داری می روی یک حمام خوب؛ جایی که معطر است پاک است راحت. معرفت این است. وقتی می خواهم از این جا بروم می دانم از رحمت یک درصدی خدا در دنیا می روم رحمت نودونه درصدی خدا.فضایی که نودونه درصد رحمت آنجا هست غصه ندارد که رفته ما می خواهیم برود به رحمت خدا، وقتی معرفت نباشد بگویند طرف سرطان گرفته زودتر از سرطان خودش می میرد. قبل اینکه سرطان بکشدش چه چیزی می کشد؟ افکار منفی می کشدش.

یک سلسله عقده ها و پیچیدگی هااست طبیعت دنیا، مال طبیعت دنیاست. اصلا دنیا مربی برایت می گذارد مربی خودش برایت می گذارد «إنَّ اللّه َ لَيُغذّي عَبدَهُ المؤمنَ بالبلاءِ كما تُغذِّي الوالِدَةُ ولَدَها باللَّبَنِ» خداوند تبارک و تعالی بنده مومنش را چون خیلی دوستش دارد، چون مربی است دیگر. مربی هر چه دوست داشته باشد تمرین را چکار می کند؟تمرین بیشتر می دهد هی یواش یواش هم سخت ترش می کند. چون خیلی دوستت دارد همانطور که مادر بچه را شیر می دهد از روی عشق شیر می دهد تا بزرگ شود. خدا هم بلا می دهد تا این بزرگ شود. تمرین می دهد بلا می دهد سختی می دهد. یک پدر ناجور یک مادر ناجور .یک بدهکاری یک بدن مریض یک شوهر بداخلاق یک زن بداخلاق یک ورشکستگی حالا از این چیزها می آید در زندگی. خدا می دهد این را به تو. مربی دارد می دهد از بیرون دارد می آید. خودت نداری. خودت مشکل نداری تو می توانی، بالاخره بیرون می آید چیزهایی بیرون می آید برایت. خودت نداری خودت مشکلی نداری تو می توانی ولی بالاخره بیرون برایت می آید آن پنج شدتی که گفتم هفته قبل آن پنج تا همیشه هست دسمن داری منافق هست کافر هست شیاطین هستند مومنین حسود هستند اذیت می کنند، حزب اللهی های حسود هستند اذیتت می کنند که اصلا توقع نداری، و چه؟ نفس خودت هم هست که حمله می کند به تو مثل مثل سگ حمله می کند. گاهی وقت ها اذیت می کند نفس خود آدم. پارس می کند سر و صدا می کند، جیغ و داد در وجودت راه می اندازد، هست بالاخره اینها هست، آنها هم یک پیچیدگی هایی هست که از بیرون می آید بندگان خدا برای آدم ایجاد می کند خود خدا ایجاد می کند گاهی وقت ها،بالاخره آدم می افتد در این تنگناها حالا در تنگناها که افتاده برخورد چطور باید بکنیم در این سختی ها حالا امام دارد به ما یاد می دهد می گوید وقتی داری حرف می زنی به خدا چه چیزی بگو؛ حالا تو می خواهی گره باز کنی دیگر می خواهی بروی مشکل را برطرف بکنی، مشکلاتی خوردی، حالا می خواهی حلش بکنی، ادب حرف زدن اینجوری است

«يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ»

سه تا یا داری. خطاب هایش چه کسی اند؟ خطاب هایش خدا هستند. ای کسی که گره ها گره های سخت سخت گره های سختی ها، تو فقط می توانی باز بکنی. دست تو هست، پس ببینید ما در سختی ها ناامیدی محال است داشته باشیم، پس هر کسی ناامید شد، یعنی نگاهش غلط است، بعد از شرک به خدا چیزی مثل ناامیدی گناهی بالاتر از ناامیدی نیست. نه حالا دکتر جواب کرده،دکتر جواب کرده اول آرزوهای ماست وقتی دکتر جواب می کندتازه اول امید است. خیلی از عزیزان آمدند گفتند ما سرطان داریم. من خودم دکتر به من گفت سرطان داری خوب نیست تازه اول شروع آرامش من بود که به من گفت سرطان داری، حالا ما بی صاحب که نیستیم بالاخره یک کسانی هستند که می توانند این را حلش بکنند دیگر.حالا گفت چون سرطان داری میمیری حتما می میریم نه! اول امید است. تازه اول راه افتادن است. وقتی مشکلی پیش می آید تو می خواهی حلش بکنی. مثل مسئله درس ریاضی است دیگر، حالا مسائل فیزیک است شیمی است سوال درس تاریخ است سوال می دهد دیگر حالا حل می کنی دیگر، زندگی یعنی همین. راه داری پاشو برو صاحب است کسی است که همه کار بلد است.

«يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ» گره ها و پیچیدگی ها را بلد است باز کند. توانش را دارد.

«وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ» آن تیزی ها، تندی هایی که دارد حالت را خراب می کند، تکه تکه ات دارد می کند، جگرت را می سوزاند، دارد له ات می کند، خدا می تواند همه اش را بشکند.

«وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ » ما التماس می کنیم، در خواست می کنیم، الْمَخْرَجُ یعنی خروج گاه پیدا می کند، خارج شویم به کجا؟ «إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ» به آن آسایش و فرج و آرامشی که می خواهیم، راحت شویم. این شروع کار.

حالا نگاه کنید نگاه ها خیلی مهم است،معرفت اینجا می آید به داد آدم می رسد،«ذلت لقدرتک الصعاب»سختی ها در مقابل قدرت تو سختی های پیچیده خیلی زیاد مشکلات زیاد «ذلت» ذلیل قدرت تو هستند، در مقابل تو سختی ما نداریم. برای همین خداوند تبارک و تعالی در قرآن به ما آموزش می دهد سختی هایی که انبیا داشتند. مثل سختی های ایوب. آن را می آورد جلو. مثل سختی ابراهیم در پیری هنوز بچه ندارد. زکریا هنوز بچه ندارد، یک موقع کسی جوان است حالا تا پنجاه و چهار سال همه زن ها امید دارند، الان همه تا پنجاه و چهار سال خانم هم می توانند باردار شوند، مثل اینکه دیگر این مزخرفات و دروغ ها که الان می گویند سی و پنج سال است و بعد سی و پنج سال همه اش خواستن ما بچه دار نشویم، یک دروغ بستن برای مان که همه بترسیم الان راحت خود ما در مجموعه موسسه خودمان در مجموعه مان داریم مجموعه خیلی قدرتمند هم است جامعه پزشکی مهدوی مان، مراکز خیلی قدرتمندی است خانم ها می روند تا چهل چهل و پنج پنجاه و سه چهار سال هم حتی الان باردار می شوند. خدا ابراهیم را در پیری ساره در پیری، زکریا و زنش در پیری، ابراهیم در آتش. دقت کنید هیچکس نبود پرتش می کنند در آتش، موسی موقعی که فرعون دارد می رسد از آن طرف هم دریاست می بینید خدا صحنه هایی که برای انبیا دارد می گوید آن در مقابل یک فرعون آدم کش قاتل است که آن همه جنایت می کند با سختی های ما خیلی فرق دارد. خیلی صحنه ها صحنه های تندی است مال انبیا، نوح با آن همه دشمن، باز ابراهیم با نمرود، آن لشکر بزرگش اینها چکار کردند، اینها دعا کردند دعا، تو باید بدانی با چه کسی طرف هستی خدا هم این را می خواهد از تو، خدا این را از تو می خواهد که وقتی با او حرف می زنی بدانی که تو میدانی با چه کسی طرف هستی، اصلا آن کسی که با تو طرف است اگر بداند که تو می دانی با چه کسی طرف هستی. زود مشکل را حل می کند، ولی اگر ضعیف ببینی آن هم در همان حدی که با تو می بینی رفتار می کند، آن طور که نگاه می کنی. فرمود من در نزد گمان بنده ام هستم،نزد معرفت بندگانم هستم تو معرفتت هر چه باشد، خدا طبق همان معرفت برخورد می کند. امام به ما یاد می دهد که با چه معرفتی با خدا حرف بزنیم، داریم به او می گوییم هیچ عقده ای گره ای در مقابل تو گره نیست، هیچ مشکلی در مقابل تو مشکل نیست،تو همه سختی ها را می توانی باز بکنی. این نحوه برخورد ما با خداوند است. قبلا هم گفتم. چون همه مسائل با خدا رابطه اش مثل رابطه وجود ذهنی ماست با خود ما،

حالا می آییم سراغ مباحث فلسفی اش و مباحث معرفتی اش ،این را هم باید بشناسیم. من مقدمات را قبلا گفتم « ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ »، ذلیل است خوار است سختی ها در مقابل تو. همه خوارند ذلیل اند هیچ چیز نیستند، هیچ چیز نیستند و «وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ» اسباب اگر سبب اند به لطف تو سبب اند. سبب ها را تو سبب کردی. اگر چیزی سبب است، اگر چیزی قانون است اگر چیزی راه حل است علت است، همه اش را تو خودت گذاشتی تو وراء اینها هستی بالاتر از اینها هستی، قوانین دست توست. فرمول ها قدرها، قضاها همه چیز دست خودت است،

«يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ» هر چه خدا بخواهد محو می کند هر چه بخواهد می نویسد،ما با یک چنین کسی روبه رو هستیم» که سبب ها را او سبب می کند. علت ها را او علت می آفریند. برای ما هم هست. قوانین را خدا برای ما وضع می کند. خودش تابع آن قوانین نیست. مجری آن قوانین است. البته آن قوانین خدا محترم هم دارد، ولی دست خودش است، دست خودش است. لذا برای اینکه انبیا را خدا تمرین بدهد تا اینها بفهمند چه به چه است، یک موقعی یک پیغمبری دندان درد می گیرد. خدا به او می گوید دندان ات درد می کند چرا نمی‌روی پیش طبیب. خوب دقت کنید برخورد های دو گانه خدا را، چرا نمی بری پیش طبیب، می گوید طبیب چیست خدایا تا خودت خوب نکنی طبیب کاری ندارم طبیب چکار دارم، خدا می گوید تو با این توکل اشتباهت داری حکمت مرا بهم می زنی. من خدا حکمتم این است که هر کاری از راه خودش هر معلولی از چه؟ علت خودش. من پزشک گذاشته ام برای درمانت حکمت مرا به هم نزن، قانون مرا بهم نزن. می خواهی به من توکل بکنی من نمیرم تا تو مرا شفا ندهی دکتر نمی روم. کار غلطی است. تا شفایم ندهی چنین کاری نمی کنم. دکتر کیست. درمان چیست. خدا می گوید تو حق نداری حکمت مرا بهم بزنی،من پزشک گذاشتم برو پیش پزشک طبیب گذاشتم راهش را برو هی اینجا کنترل می کند ببینید حکمتم را بهم نزن. او هم می گوید باشد. می رود. یک بار دسترسی ندارد به طبیب می گوید خدایا دندانم درد گرفته. چکار کنم؟ بیابان حالا طبیب کجاست، خدا گفت که فرمود:«برو آن گیاه است گذاشته ام برای این کار بخور. او رفت خورد و خوب شد. بالاخره خدا گفته بروم بخورم برای دندان درد گذاشتم. چند وقت بعد دوباره دندان درد گرفت. گفت: رفت آن گیاه را خورد خوب نشد،خدایا آن دفعه خوب شدی الان چرا! گفت آن دفعه چون من گفتم به امید من رفتی خوردی یعنی حواست بود من سبب سازم،من به آن گیاه خاصیت چه دادم؟ خاصیت درمانی، من آن را درمانگر قرار دادم، والا تو فکر کنی بدون من آن را بخوری خوب می شوی نه، خوردی دیدی خوب نشد. کار نکرد؛ یعنی دارد پیغمبرش را می سازد خدا، چطور فکر کند راجع به اشیا، راجع به امور. پس الهی به امید تو. بسم الله الرحمن الرحیم یعنی من دارم این اثر را می گیرم از چه کسی دارم می گیرم اثر را؛تو هو الشافی،تو گفتی بخور من می خورم پزشک گفته بخور می خورم ولی به امید تو تو دستور دادی من اثر را از تو می بینم،این ادب را باید داشته باشیم، حرمت علت و معلول و قوانین خدا را داشته باشیم، اما حواسمان باشد خدا، خدا، نخواهد نمی شود دکتر هر کاری کند نمی شود. عمل می کند برعکس می شود، عمل می کند اتفاقا بر عکس می شود. دارو می دهد نتیجه عکس می دهد. حواست باید باشد که همیشه مسبب الاسباب کیست؟ خداوند. خدا اثر می دهد «لاموثر فی الوجود الا الله» هیچ تاثیری از هیچ چیز نیست مگر اینکه خدا به آن تاثیر بدهد. تاثیر را خدا می دهد.پس این را خوب دقت کنید.

«وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ»، به لطف تو اسباب اسباب اند و اثر می گذارند، تاثیر دارند. پس همه چیز دست توست. همه چیز به اراده توست، پس وقتی به موسی می گوید «وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ» چه چیزی است در دستت برای موسی چیست؟چوب است می گوید «هی عصای اتوکأ علیها اهش بها علی غنمی»به این تکیه می کنم برای گوسفندان برگ درخت می ریزم،می گوید حالا پرتش که،پرتش می کند می بیند اژدها. خدا چه می خواهد بگوید؟ می خواهد برای تو چوب چوب است. برای من هیچ چیز هیچ چیز نیست و همه چیز همه چیز است. برای من که چوب نیست. من آن را چوب چوب خودم گذاشتمش. می توانم چوب نباشد برای من. انگشتر مرا نگاه کنید. این را الان تصور کنید همه دارید می بینید درست است. چشمانتان را ببندید تمرین کنید همه چشم ها بسته همه انگشتر را می توانید تصور کنید یا نه، بله حالا آن انگشتر را در ذهن خودتان عقیقش را بکنید یاقوت سبز نقره اش را هم بکنید طلا، توانستید یا نه، به همین سادگی. پس شما توانستید این کار را بکنید .دیگر تبدیل شد. برای خدا همین است.برای خدا همه چیز همه چیز است می گوید من چوبش را گذاشتم چوب کردم برای شما چوبش کردم برای من که چوب نیست،خدا فوق علل است. علت ها را می گذارد، علت و معلول را می گذارد فوقش، لذا موسی هر وقت می خواست چوبش را می کرد می شد اژدها. حالا اگر یک موقع عصایش را می دزدیدند چه می شد؟ یعنی می گفت عصایم کجاست الان می خواهم بروم جنگ فرعون پس چه را بیندازم بشود اژدها، خدا دارد این را هم یاد می دهد می گوید موسی گیر این هم نباش،قاشقت را بینداز چه فرقی می کند. یک چوب کبریت بردار بینداز هر چه، چه فرقی می کند. اصلا الان چیزی نیست بیندازم هیچ چیز گیر نمی آید پرت کنم، حالا حتما باید پرت کنم؟ نه. لازم نیست یک چیزی پرت کنی بشود. می گوید آن جایی که باید یک چیزی پرت کنی قانونی است که باید یک چیزی بیندازید. حالا الان چیزی نیست چکار کنم؟ نیستش دیگر می گوید با دستت اشاره بکن. سبب ساز خداست. آن موقع دیگر موسی ای وجود ندارد دیگر، همه چیز خداست.

مرحوم نخودکی رحمت الله گفت: مریضم یک مریضی داریم اینجوری است گفتش این را ببر به او بده خوب بشود گفت اینجا نیست که شهرستان است. من کجا ببرم؟ گفت پس تو بخور او خوب می شود سبب شکنی یعنی این. حالا لازم نیست او بخورد خوب شود مریض اوست او باید برود در معده اش می گوید نه تو بخور او خوب می شود؛ یعنی فهم قوانین این خیلی مهم است. می گوید تو بخور او خوب می شود.

خدمت یکی از اولیا خدا بود آن سالها که سی چهل سال پیش قم نبودم دوازده سال من هر هفته می آمدم کلاس آیت الله ممدوحی خدمت یکی از اولیا خدا هم می رسیدم،دوازده سال من هر هفته می آمدم کلاس و می رفتم،یعنی من دوازده ساعت پانزده ساعت وقت می گذاشتم یک کلاس و بروم،یک زیارت کنم و بروم همین کار دیگر نداشتم برای علم باید زحمت زیاد کشید برای معرفت باید زحمت زیاد کشید؛ اما آنجا طرف استاد کلاس صد متریش است می گوید دور است. نمی توانم. من سیصد کیلومتر رفت و آمد می کردم‌ بیشتر که فقط بیایم یک کلاس و بروم همین دوازده سال هر هفته. یک ولی خدا هم بود از دوستان خود حاج آقا بود. روحش شاد من می رفتم بعد از خانه حاج آقا یک سر هم به او می زدم، یک انسی داشتیم با ولی خدا یک نیم ساعت می نشستیم پیش این و می آمدیم. یک موقع همین جوری گفتم فلانی مریض است. تهران هیچ چیز نداد. هیچ کاری هم نکرد. گفت: «رفتی آنجا یک قند بردار یک حمد از طرف من بخوان» می بینی من حمد خودم را بخوانم به آن حمد ممکن است طرف سرطان بگیرد اصلا. نه. از طرف من. ببینید می تواند خودش حمد بخواند بدهد نفس این است نفس این استاد است بدمد به این بگوید دمیدم به آن بیا ببر بده خوب می شود. نه. این بلد است چکار کند. می گوید تو یک حمد از طرف من بخوان یعنی آنجا هم که داری می خوانی چه کسی دارد می خواند؟ حمد تو نیست. حمد من است. پس فهم مان را از اسباب و علل درست بکنیم. اسباب و علل همه سر جایش است باید محترم دانسته شود پزشک و دارو. هر چه که دکتر می گوید آدم باید اعتماد کند احترام بگذارد ولی این مهم است که تو در برخورد با اسباب و علل حواست باشد که چه کسی دارد اثر می دهد اسباب و علل دست خداست. به قول مولانا از قضا سکنجبین صفرا فزود

گفت برو سکنجبین بده خوب می شود هی می داد هی بدتر می شد. حواست باید باشد اگر دچار شرک باشی اعتقادت خوب نباشد می گویی آقای دستش ماشالله شفاست،این دکتر فلان است،می زند می بینی طرف فلج شد،یا دکتر بگوید من کارم خیلی درست است. من خودم بیا عملت کنم خوب می شوی. تا گفتی خودم خطرناک می شود، ولی یک موقع است دکتر می آید می گوید: شفادهنده خداست. من هم ابزارم وسیله ام،به امید خدا اگر خدا خواست ان شاءالله چه؟ قرآن می گوید این را تکرار کن «ان شاءالله» اگر خدابخواهد. اگر خدا اراده کند. شاء یعنی مشیت لازم دارد یعنی چون این واژه را بخواهم توضیح بدهیم برای تان،اگر خدا بخواهد بله. پس مسبب اوست اسباب ها را او قرار داده،آن ها را می تواند عوضش بکند می تواند تغییر بکند. می تواند بگوید این اصلا در یک چیز دیگر ظاهر بشود، این اثر یک چیز دیگر ظاهر شود. تا آن چیز که تو فکر نمی کنی آن اثر را داشته باشد. آدمی که نادان است گفت رفتم خدمت ولی خدا گفت که،خرما برداشت گفت بخور خوب می شوی. گفتم حاج آقا من خرما حساسیت دارم،آدم نادان اینجوری است. خرما حساسیت دارم دکتر گفته گرمی نباید بخورم،اصلا حواسش نیست این دارد چه می گوید. آن را که من دارم می گویم خرما را بخور تو،بعضی ها آنقدر ادب دارند فهم دارند یک چیزی داده که نه خوشش می آید نه طعمش را دوست دارد نه مزه اش را و حساسیت هم دارد، ولی می گیرد می گذارد دهنش راحت می خورد. کار تمام می شود.

حافظ چه می فرماید:

از خلاف آمده عادت بطلب کامی که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

می گوید اتفاقا آن جا که فکرش را نمی کنید داستان همان جا حل می شود. درست همان جا که فکرش را نمی کنید. همان جا که اصلا تو فکرش را نمی کنی مسئله حل می شود. اگر ما این فرمول را یاد بگیریم خیلی خوب می شود؛ یعنی از خلاف آمده عادت؛ خلاف عادت عمل بکنیم. بطلب کام یعنی موفقیت کجا اتفاق می افتد؟ آنجا که فکر می کنی من باید این روند را بروم می روی فایده ای ندارد. اگر آدم یاد بگیرد و تمرین کند خیلی خوب است. کجا من می توانم خلاف عمل بکنم. درست نقطه مقابل آن چیزی که همه فکر می کنند خودم فکر می کنم می بینید که همانجا مسئله حل می شود. همان جا زلف پریشان پریشانی دارد. می گوید نه، اتفاقا از همان زلف پریشان کسب جمعیت کردم با همان آرام شدم در آن سختی آرام شدم در همان سختی من آرام شدم.

علی علیه السلام فرمود: «هر وقت یک چیزی اذیت تان می کند روی مخ تان است زود بروید به سمتش حمله کنید» بعد می بینی نه اصلا فقط توهماتت داشت اذیت می کرد اصلا این جوری نیست. در درمان وسواس ها ترس ها اینها خیلی می تواند کمک کند به ما. خدا محکوم به قوانین نیست. قوانین را می آفرید. بنابراین اینجوری می کند دیگر دکترها جواب کردند دیگر دعا چیست، توسل چیست، صدقه یعنی، دعا چیست. معرفت وقتی اینجوری است خدا هم می گوید، اصلا کلا همین است دیگر.

یک موقع هایی محله قدیم تهران شهر ری ساکن بودیم. یک موقعی سروصدا شد محله مان، از همسایه ها شیون و جیغ و داد می آید. رفتیم دیدیم،نشستن بالاسر باباشان، بابا هم دارد می میرد حالش خراب شده بابا هم در حال سکرات موت بود در حالت مرگ بود. اینها همه داشتند گریه می کردند جوان ها و بقیه همه داشتند بالاسر این گریه می کردند،ما هم رفتیم دلداری دادیم. مثلا ان شاءالله خدا شفا می دهد، خودتان هم دعا کنید بالاخره ذکر دارد دعا دارد شفا می خواهد. ما هم عازم جبهه بودیم سریع سوار ماشین شدیم رفتیم جبهه و از جبهه که برگشتیم داشتیم می آمدیم، دیدیم سر کوچه اعلامیه و حجله خورده رفتیم جلوتر دیدیم پدرشان ایستاده دم در. گفتیم چه شده گفت: پسرم مرد.پدر که در سکرات موت بود حالش خوب شد پسر جوانش مرد. می گفت رفتم در خانه امام رضا صدایش زدم گفتم آقا بیا که فلانی دارد می میرد گفت حضرت آمد بالاسرش خندید گفتم آقا را نگاه کنید داداشم دارد می میرد آقا دارد می خندد، رویم نشد به آقا چیزی بگویم. یکی از این اصحاب که با آقا بود،بعدا به آقا آمد گفت که آقا چرا خنده تان گرفت گفت این خوب می شود اصلا نمی میرد، ولی این داداش که آمد مرا صدا کرد خودش زودتر می میرد.

خدا رحمت کند یکی از مراجع عظام روحش شد سی سال مرجع عراق بود،با هم ما یک صمیمیتی داشتیم یک رفاقتی داشتیم این برای نمی دانم بار چندم سکته کرده بود،بعد رفته بودم خدمت شان سلام علیک کرده بودم،داستان فکر کنم مال بیست و چهار پنج سال پیش است. گفت من در عراق بودم برای سوم سکته کرد سکته!الان می گویند چند بار سکته آدم را می کشد؟ بار سوم سکته مغزی کردم ما را بردند لندن،بردند آنجا خلاصه آنجا دکترها گفتند سکته سوم ما از کما درآمدیم دکتر گفت که دو دکتری که در لندن بودند گفتند که امیدی نیست پسرهایم گفتند امیدی نیست این سومین سکته اش است که،نمی توانیم کاری بکنیم حالا حاج آقا داشت تعریف می کرد برایم در قم،آن دکترها که گفتند یکی شان پانزده سال است که مرده یکی شان ده سال. ما الان هستیم.

در جبهه هم ما از این چیزها فراوان. انقلاب اسلامی پر است از این قانون شکنی های خدا، علت و معلول ها را خدا نمی گذارد، نه اینکه قانون نیست خدا می گوید یک سری چیزها هم هست که در طول اینها من گذاشتم از اینها هم می توانید استفاده کنید. مثل دعا مثل توسل. می گوید اگر بلایی را من نوشته باشم بگویم ملائکه این را ظهر جانش را بگیر دیگر هم رد خور ندارد اگر دعا کنم، صدقه بدهم به ملائکه می گویم برگردید. خدا اینجوری است « إِنَّ الدُّعاءَ لَيَرُدُّ الْبَلاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرامًا»؛ یعنی حتی اگر خدا گفته باشد حتما این امروز می میرد ولی دعا صدقه توسل،معجزه می کند،اسباب و علل دست خداست. خدا اول می گوید باشد بعد می گوید نباشد.

ما اوایل جنگ یکی از فرمانده ها خودش تعریف می کرد. می گفت یک جایی حمله کردند عراقی ها مانده بودم چکار کنم من هم تنها بودم اسلحه هم نداشتم. آن موقع که بنی صدر ملعون اسلحه نمی داد به این بچه رزمنده ها،کمبود اسلحه و فشنگ، گفت اینها آمدند گفتم چکار کنم یک آفتابه جلو دستم بود آفتابه را گرفتم جلو عراقی ها،گفت عراقی ها همه ترسیدند اسلحه شان را گرفتند پایین. من دستشان را گرفتند بالا من با آفتابه رفتم اسلحه شان را جمع کردم،یعنی خدا بخواهد کار بکند، کار می کند یک آفتابه. برای من آنقدر از این چیزها اتفاق افتاده آنجا که نگو،خیلی چیزهای عجیب و غریب و کاملا هم غیر عادی، می توانم ساعت ها از این چیزها بگویم، چیزهایی که فقط برای خود من اتفاق افتاده در دوران جنگ در این عملیات ها. گفت با مرحوم اندرزگو، مرحوم اندرزگو از اولیا خدا بود واقعا از،امام فرمود نصف انقلاب مدیون این آدم است. نصف انقلاب اسلامی. یک نفر آنقدر قدرت دارد و برکت عمر دارد، خانمش تعریف می کرد یک موقع دندان درد شدید گرفتم در این فرارها که می کردیم نه دکتر می توانستیم برویم در محاصره بودیم می گرفتند و اینها. خانم خودش می گفت دندان درد شدید گرفتم سیدعلی گفت چه شده گفتم دندانم درد می کند،گفت بیا بیا مفاتیح را باز کرد دعای دندان درد، دستش را گذاشت خوب شدم تمام شد. دندانم خوب شد. نه که دردم افتاد،دندانم خوب شد، دوستش می گوید داشتیم می رفتیم در همان دوران خطر و بگیر بگیرها بود داشتیم می رفتیم مشهد در راه بنزین تمام کردیم، آن موقع هم پمپ بنزین نبود که مثل الان هر چند کیلومتر پمپ بنزین،گفتم در جاده،جاده های آن موقع نه جاده اتوبان الان، دهه اواخر چهل و نه، پنجاه شاید، قبل از انقلاب گفت بنزین تمام کردیم،گفت که من صلوات می فرستم تو گاز بده،می گفت این صلوات می فرستاد من گاز می دادم ماشین می رفت. از اینها من آنقدر دیدم که نگو من صلوات می فرستم تو گاز بده بنزین نداریم دیگر الان چکار کنیم بنزین نداریم، چه خاکی به سرمان کنیم، او که معرفت دارد به اسباب و علل به خدا می گوید خدایا همه چیز از خودت است دیگر. دقت کنید.

« وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ» قضا چیست؟ قضا یعنی نتیجه و حکم. غیر از قدر است. قدر اندازه هاست که ما انتخابش می کنیم، کشفش می کنیم و انتخابش می کنیم. مثلا می گویم من الان در این شربت به خاطر این که گلوم آسیب دیده در اثر شیمی درمانی، چه ریختند تخم شربتی ریختند. برای چه تخم شربتی می ریزیم؟ گلو را صاف بکند نرم بکند. این قدر تخم شربتی است. می توانستند آب جوش هم به من بدهند ولی قدر یعنی اندازه دیگر تخم شربتی می ریزی اثرش چه می شود؟ بیشتر می شود. آن را انتخاب می کنیم. نتیجه ای که قضا کجاست؟قضا چیزی است که خدا قرارش داده،قدر چیزی که تو انتخابش می کنی، می گوید قدر ها را تو انتخاب کن، قضاها را من آفریدم،قبلا گذاشتم در خلقت. است‌. دندانت را می گوید قدرش این است که مسواک بزن می شود قدر. قضا چیست؟ نتیجه اش این است که دندان هایت سالم می مانند. مسواک نزن قضایش چیست؟ کرم می خورد دندان درد می گیری. خدا قضایش چیست قضا یعنی حکم کرده دو هیدروژن با یک اکسیژن بشود آب این است دیگر حالا می گوید می خواهی آب تولید کنی باید این کار را انجام دهی قضای من است، قدرش چیست می گوید تو برو تعداد زیادی اینقدر هیدروژن با اینقدر اکسیژن آب مخلوط کن می شود آب دیگر، تقدیر کرده ام برایت، بس قدرها چیست انتخاب ماست. می رویم یک مقدار اکسیژن و هیدروژن ترکیب می کنیم چه از اینها درست می کنیم؟ آب. خدا اینجوری اراده کرده قضا آن است،قدر اندازه است. مقدار است. برو انتخابش کن. برو بسازش آن قدر را. برو آن شرایط را فراهم کن، می گوید برو قدر را فراهم کن قضایش را من برایت گذاشتم، ابر اینجوری تولید می شود شما بروید شرایط را اینجوری کنید من ابر را می فرستم برای تان یک موقع هم بدون اینها انجام می شود. آن موقع که خود خدا بخواهد، هر وقت خود خدا بخواهد،

« وَ جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ » قضا جاری است قدرت تو آن هم دست توست.خدا شاهد است یک عملیاتی که فیلمش هم پخش شد هر وقت می خواهید بزنید در اینترنت ببینید عملیات مسلم بن عقیل. معجزات با چشم آدم معجزه زیاد می دید آن هم چشم معمولی. یکی اش این بود ما هر وقت می آمدیم در شیارها، تاریک بود. شب مهتابی نبود. عملیات کاملا نور مهتاب به ما کمک می کرد نور می آمد. می آمدیم روی سطح که دیده می شدیم ابر می آمد. اصلا معروف است تمام بچه رزمنده های قدیم شما بگو عملیات مسلم بن عقیل می گویند اینجوری در یک سطحی عراقی ها میدیدنت ابر می آمد نمی توانستند ما را ببینند، می رفتیم در جاهایی که آنها نمی توانستند ببینند نور بود قشنگ زیاد بود پر در جبهه از اینها آنقدر زیاد بود که حد نداشت. خدا به رزمندگانش کمک می کند دیگر «حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» نصرت مومنین بر ماست،خدا نصرت می کند، اسباب و علل را او در اختیار تو قرار می دهد.

یک طلبه ای هنوز هم است الان از روحانیون امور قم است،درگیر شدیم با عراقی ها این را گرفتند در این درگیری افتاد در اختیار عراقی ها،ما یک جوری نجات پیدا کردیم. بعدا هم این نجات پیدا کرد. گفتم علی چکارت کردند گفت مرا گذاشتند در خاک ریز یک خشاب را روی صورتم خالی کرد. سی گلوله در صورتم شلیک کرد. گفتم چه شد گفت هیچ چیز من هم نگاه می کردم می دیدم گلوله همینجوری می آید و می رود. یک عددش هم به من نخورد. خودم می دیدم می رود این طرف آن طرف، اگر خدا نخواهد نمی شود دیگر من پنج بار روی مین رفتم خودم، روی مین یکبار دو بار،دو میلی متر تکان بخورد خودم تخریب چی هستم دیگر، دو میلی متر تکان بخورد منفجر می شود من با این هیکل می افتم روی مین اگر نخواهد نه،اگر نخواهد نه،

«وَ جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ» همه از توست قضا و نتیجه ها دست توست،

« وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ » اشیا کارکردشان با اراده توست. همه اشیا کارکردشان دست توست تو می گویی چوب است خدا می گوید الان من کاری می کنم که، به مریم می گوید برو آنجا نخل را،نخل خشک،بارداریش است چطور است مریم می گوید لازم شوهر کنی رابطه جنسی داشته باشی باردار شوی نه ماه، نه. «فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا» روح مان را فرستادیم آن هم خودش نرفت یعنی جبرئیل تکان نخورد از جایش،گفت چه شده خدا گفت مریم می خواهد باردار شود، آن هم به چه کسی؟ به یک پیغمبر اولوالعزم عیسی، یا حضرت عباس. جبرئیل همان سر جایش پیش خدا بود،نه که بیاید پایین برود پیش مریم و اینها نه. «فَتَمَثَّلَ لَها» ببینید تمثل کرد؛ یعنی برایش ظاهر شد آنجا. خودش سر جایش است؛ اما این اینجا جبرئیل را می بیند تمثّل، یعنی مریم دید یک نفر جلویش است. تو چه کسی است می گوید من پیغمبر هستم من فرستاده خدا هستم یعنی این،بقیه نمی بینند مثل امام زمان که خیلی از ماها می بینیم مثلا امام زمان را می بینیم و همه نمی بینیم امام زمان بلند نمی شود از آنجا که هست بیاید اینجا،امام زمان اینجا برای من تمثل می کند من می بینم با من هم حرف می زند با او حرف می زنم. آن یکی می گوید: دروغ می گویی آن موقع که تو گفتی من امام زمان را دیدم، آنجا من امام زمان را دیدم، برای امام زمان این حرف ها چیست، می گوید: «لاهب» می گوید من می خواهم به تو بچه بدهم. نمی گوید خدا. ببینید قدرت را نگاه کنید می گوید می خواهم به تو یک بچه بدهم گفت و گو را نگاه کنید سوره مریم، پس در بارگاه خدا، در دستگاه خدا محدودیت، محذوریت، نمی شود، ناامیدی، بن بست وجود ندارد. به اراده تو اشیا دارند کار می کنند. یک موقعی ماشین همه چیزش درست است کار نمی کند.خدا نمی خواهد کار بکند ببینید همه چیز درست است دستگاه همه چیز درست است روشن نمی شود کار نمی کند. تو کارشناس می آوری می گوید درست است، خدا نمی خواهد دستگاه کار بکند. من باید اذن بدهم آن کار بکند. یا شمشیر نمی برد گلوی اسماعیل را. آن دارد می کشد بنده خدا، ابراهیم دارد با قدرت می کشد ولی خدا نمی کند می گوید نکن. آن تیزی که دست آن است می گوید نکن نبر،تمام شد. خوب دقت کنید ادب حرف زدن چقدر خوب است. آدم اینها را بخواهد قبلش به خدا بگوید خدایا من همه اینها را بلدم می دانم من اینها را اعتقاد دارم

«وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ»؛ اشیا با مشیت تو بدون اینکه امر بکنی عمل می کنند. لازم نیست تو دستور بدهی چیزی اثر بگذارد. به این می گویند قانون امر؛ «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» همین که خدا بگوید باش، باش که می گوید نه اینکه خدا کلمه به کار ببرد. نه. باش خدا یعنی اراده خدا، کن یعنی خدا اراده است به این می گویند مقام «کُن» یعنی خدا همین که اراده می کند، همین کاری که شما با انگشتر من کردید، چکار کردید شما فقط الان شما چطور تبدیلش کردید؟ چطور نقره را تبدیل کردید به طلا و عقیق را تبدیل کردید به یاقوت سبز چطوری؟ اراده. خدا می گوید می توانید مثل من باشید. کردید. خدا می گوید برای من همین جوری است همه چیز،

فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ بدون اینکه به آن بگویی باش هستند. همین که اراده کنی خدا . پس ببینید لازم نیست دستور بدهد،اشیا بدون دستور خدا مطیع اند. فرمانروا است. فرمانبر است. چرا؟ چون رابطه اشیا با خدا مثل چه چیزی است؟ تمرین کردیم وجودهای مطلق را، رابطه اشیا با خدا مثل رابطه وجود ذهنی ماست با چه؟با ما، اشیا در مقابل خدا چیزی نیستند. ما شی ای در مقابل خدا نداریم، خدا است که اشیا را، اشیا ظهور شی ای خود خداست. ظهور جلوه های اراده خدا هستند، الان اراده می کند می شود کوه ولی اگر نخواهد هم هیچ می شود دریا می شود دره می شود پنبه، می گویند بگو ببینیم از این کوه برای ما یک شتر دربیاور، برای خدا که کاری ندارد، می گوید صالح بگو از کوه شتر بیاید، سنگ و شتر برای خدا یکی است آدمی که نمی فهمد خدا را می گوید شتر چگونه از دل سنگ می آید چطوری،اینکه باید یک شتر نر باشد یک شتر ماده باشد، رابطه داشته باشند یعد این باردار شود بعد چند ماه بگذرد. نه. برای خدا هیچ است. برای خدا هیچ است. پس خدا آنجا که می گوید باش، چیزی مانعش نیست.

« وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ» صرف اراده تو بدون اینکه به آن بگویی نباش،این را خدا به چاقوی ابراهیم نمی گوید نبری او هم نبرد،نه، لازم نیست خدا بگوید نبر، دُونَ نَهْيِكَ بدون نهی مُنْزَجِرَةٌ عمل نمی کند خانم ها الان می آیند پیش من می گویند استاد خیلی نگران هستم افسرده شدم.حواسم نبوده باردار شدم در این بارداری یک چیزهایی خوردم الان رفتم عکس گرفتم مجبور شدم بیمارم ام ار ای گرفتم عکس گرفتم اشعه ایکس گرفتم بعضی از داروها را خوردم مگر دکترها نمی گویند این ها برای بچه ها ضرر دارد، بچه من چه می شود؟ ول کن. تو یک خدا داری به این بزرگی. صدقه داری، دعا داری، توسل داری، برو. خانم آمده به زور من بچه ام آنقدر عکس گرفتم در مریضی هایم عکس گرفتم یک عالم زیر اشعه بودم چه داروهایی خوردم می گویم حالا این داروها دکتر گفته تمامش برای جنین ضرر دارد،اینها اصلا دکتر گفته جنین را نابود می کند. چکار کنم؟ چه خبر است. صدقه داریم، دعا داریم، توسل داریم. همه آثاری که تو با کار اشتباه به جنین کردی همه را خدا برطرف می کند،نه من می خواهم بروم بیندازم،تو حق نداری این کار را بکنی حرام است این کار، گفتم مگر نمی گویی بچه، بچه چه می شود فلج می شود چه می شود، دیوانه می شود بده به من، من می خواهمش. گفت: من نمی توانم بچه نگه دارم، گفتم: باشه فلج است گردن شما، گفتم گردن من. من هم رفتم چند وقتی مسافرت بعد چند وقت دیدم دختر خوشگل تروتمیز آورده دفتر گفت این که می خواستم سقطش کنم، سرحال و سالم. پس تو حواست باشد چه کسی بالاسرت است، ما باید ادبش را یاد بگیریم از حضرت موسی علیه السلام، «ان معی ربی» پروردگارم با من است، خدا با من است. خدا پیش من است کنار من ایستاده،

«وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ» عمل نمی کند لازم نیست خدا بگوید عمل نکن مثل میدان مینی که من رفتم رویش عمل نکرد، یک موقعی من یک مین را اشتباهی دست زدم به آن، حواسم نبود رفته بودم یک مین دیگر را دست بزنم،فکر کردم این سیم تله بود ،سیم یک مین دیگر را بریده بودم فکر می کردم سیم این مین است، باید قبل از اینکه سیم را قطع کنی خنثی کنی، حواسم نبود در وسط عملیات زیر آتش، شدید، خیلی وحشتناک بود. در آن هول و ولا،من یک مین را زیر سیمش را بریدم قطعش کردم بگذار بازش کنم نگو اتفاقچی سیم یک مین دیگر را باز کردم دستم را زدم به مین یک میم اینحپری بعد می آید بالا کسی هم نمی تواند بگیردش،هزاروهفتصد عدد مین والمری دیدید دیگر هزاروهفتصد ساچمه منفجر ساچمه های تیز نه از این گردها، منفجر می شود آبکش می کند آدم را. یک لحظه من دیدم مین رفت روی هوا، یک لحظه، اشتباه کرده بودم، هیچ قدرتی نمی تواند جلوی آن را بگیرد. هیچ قدرتی، من هم از روی اضطرار و بدبختی و گرفتاری، الان این همه آدم اطراف من نرسیدیم به خط عراقی ها اینجوری دستم را گذاشتم رویش،آمد پایین رفت در قاب خودش برش داشتم برش گرداندم. اصلا چیزی که به هر کس می گفتم می گفت مگر می شود، ثانیه هفتاد ثانیه می آید بالا منفجر می شود. یک دفعه دیدم اشتباه کردم گرفتمش روی هوا. ایستاد .برش داشتم گذاشتم سر جای خودش، کردمش زیر خاک می شود مگر اینجوری بله او اگر بگوید می شود، ما الان یک حاج محمود داریم عراقی ها آمدن بالای سرش، تکنسین هواپیما بود، اسمش را هم می گویم حاج محمود آشتیانی، عراقی ها آمدند بالاسرش تیر خلاصی به همه زدند. یکی هم به این زدند. یعنی این باید چه می شد؟ زدند خورد رفت داخل نرفت نمرد، شهید نشد. خدا نخواهد نمی شود. تیر چیست میدان تیر چیست مین چیست نخواهد نمی شود پس،ادب دعا این است وقتی مشکلات داری باید بدانی با چه کسی طرف هستی. با محدودیت های خودت ترس های خودت اضطراب های خودت اندیشه های غلطت نگاه های غلطت بلند نشوی بروی پیش این خدا. بدان با چه کسی داری حرف می زنی. امام، چکار کنیم با این امام ها، جانم مان فدای امام سجاد هزاران بار جانمان فدای امام سجاد. چه کسی را خدا به ما داده چه کسی ها را خدا به ما داده، چطور با عشق شان به ما نشستند معارف را در قالب دعا یاد می دهند آموزش مان دادند اینجوری،این آموزش را در هیچ جای دانشگاه نمی توان در کل دنیا پیدا بکنی. محال است. بشر قرن ها باید بگذرد تا بیاید بنشیند سر سجاده خدا رحمت کند آیت الله معروفی را می گفت حوزه های ما هم حتی به این بلوغ نرسیدند که نهج‌البلاغه و صحیفه کتاب درسی بشود. هنوز حالا کو تا حوزه ها برسند به این جا که بگویند حالا کتاب درسی تان این است، و ما هم دارد خاک می خورد این کتاب ها در خانه هایمان،امام سجاد چکار می کند با ما. چقدر خدا را شکر کنیم که اینها را به ما داده چطور می توانیم تشکر کنیم از خدا چطور می توانیم شکر خود امام سجاد را به جا بیاوریم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.