جلسه 005 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - انسان‌شناسی در آیینه‌ی صحیفه

انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه

جلسة پنجم (5) به تاریخ: 21/08/1402

استاد گرانقدر:

استاد محمد شجاعی

تعداد جلسات: ادامه دارد

اگر اینها را ندانی تربیت نشدی. پیغمبر هم اصلاً تو را به عنوان یک انسان قبول ندارد، فلان خانم شبها تا صبح عبادت می کند و روز ها هم روزه می گیرد اما یک ذره تند است اخلاقش، حضرت فرمود" لا خَیرَ فیها" یعنی اینکه امیدی به این زن نیستش "هِیَ أهلِ النّار" این زن جهنمی است، پس اگر رحمان و رحیم نشوی عابد دهو هم بشوی می روی در جهنم؛ اگر رحمان و رحیم نشوی، اگر کینه در دلت هست، اگر عصبانی هستی، اگر پرخاشگری، اگر گذشته یادت می آید با دیگران، اگر سر دنیا با دیگران دعوا می کنی، اگر برای دنیا غم می خوری، پس معلوم است تربیت نشدی، اصلا تربیت نشدی. یک کسی آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد آقا دوستت دارم من شما را بیشتر از همه ی دنیایم دوستت دارم، حضرت فرمود حرف خوبی نزدی، خیلی ما را کوچک کردی اینگونه حرف زدی و گفتی ما را بیشتر از دنیا دوست داری، دنیا مگر چیزی به غیر از غذا خوردن و لباس پوشیدن و کارهای اینجوری است، درحالی که تو با عشق به من به یک زندگی جاوید می رسی، این چه حرفی ست که من شما را بیشتراز دنیام دوست دارم اینکه هنری نیست. آدم وقتی خودش را نمی شناسد ادب حرف زدن هم بلد نیست، نهایتاً می گوید من شما را بیشتر از دنیا دوست دارم، این خوب است که یک نفر بتواند به اهل بیت بگوید من شما را بیشتر از دنیا دوست دارم و واقعاً دوست داشته باشد خیلی هنر است ولی حضرت می گوید خیلی مسﺋله بالاتر از اینهاست، بفهم که باید با ما چجوری حرف بزنی؛ بفهم چه باید بگویی. انسان وقتی خودش را شناخت اساساً نوع حرف زدنش فرق می کند، حرف امام سجاد در مناجات مریدین با خدا وقتی حرف می زند می گوید "یا جَنَّتی وَ نعیمی یا دُنیایَ وَ آخِرَتی" ای بهشت من، نعمت من دنیای من آخرت من، همه اش خودتی، نحوه ی حرف زدن را ببین چطوری است. دعا داریم، دعای قرآنی "رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً" امام فرمود حسنه یعنی خود خدا، یعنی دنیا تو را می خواهم، آخرت تو را می خواهم. ما تا با مربی در دنیا ارتباط برقرار نکنیم تربیت نمی شویم، آخرت هم به خدا نمی رسیم، ممکن است به بهشت برسیم ولی به خدا نمی رسیم. بنابراین انسان ها تا ربّ شان را پیدا نکنند موفق نیستند. ببینید حالا هی شاخص می دهم بهتان که هی فکر نکنید دین داری یعنی یک حجاب داشته باشید یک پوشیه بزنید حرم بروید، نماز بخوانید، قرآن بخوانید، حفظ قرآن کنید، طلبه شوید، اینها خوب است، اینها ابزار کار است واجب هم هست باید هم باشد مثل ابزار کار کشاورزی که مقدماتش است باید باشد، مثل مراقبت های بارداری باید باشد، اما باید میوه بدهد، و زمانی که میوه می دهد که تو این را عابدانه انجام بدهی یعنی عبد باشی، پس وقتی می گویی عبد یعنی معادل چه داری شما؟ یعنی ربّ. وقتی خودت را شناختی می فهمی که مربی لازم داری و کمتر از خدا هم نمی تواند مربی ات باشد. ببینید در قرآن هزار بار می گوید من رب شما هستم، یعنی من مربی شما هستم، این را بفهمید، هزار بار شوخی نیست! یعنی داره با تو با چه صحبت می کند خدا؟ با زبان چی صحبت می کند با شما؟ مربی. با چه منطقی با شما برخورد می کند؟ مربی. اگر این را نفهمی تو این جنبه را می گذاری کنار و همه اش می گویی خدایا من همین را می خواهم که گفتم باید با همین شوهر کنم، همین پسره را جور کن من با این شوهر کنم، همین دختر را جور کن من می خواهم با او ازدواج کنم، خدایا من پولدار می خواهم بشوم، اصلاً متوجه نیستی که خدا به آرزو های تو کاری ندارد "لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ" خدا به تو به عنوان یک مربی نگاه می کند، خدا اصلاً کاری ندارد تو زنی، مردی، مادری، پدری، اصلاً با این کاری ندارد که، خدا می گوید تو عبد منی من مربی تو ام، غیر از آن هم با تو رفتار نمی کنم "رَبُّکُم" من مربی ام، از من نخواهید خارج از مربی بودن با شما رفتار کنم، اگر رحمانم، اگر رحیمم، اگر غفورم، اگر ستّارم، اگر کریمم، هرچه هستم اینها زیر مجموعه ی ربّ بودن من است، من مربی شما ام. برای تو وقتی نمی فهمی خودت را منطق خدا را هم نمی فهمی به عنوان اینکه او مربی است و غیر از مربی با شما رفتار نمی کند، یعنی او نمی ایستد ببیند تو چه می خواهی، می گوید من مربی تو ام باید شبیه به من شوی، آمدی باشگاه باید شبیه من شوی، باشگاه غیر از این هم نیست، این دنیا به عنوان باشگاه خلق کردم و فلسفه ی خلقت تو این است که تو به بزرگی خودم خلق شوی، به مقام محمود برسی، خلیفه الله شوی من رشد تو را می خواهم. اینجوری نیست که تو بایستی هرچی که تو می خواهی مثل بچه کوچک هی به من بگوید من این را می خواهم آن را می خواهم و من به تو بدهم؛ تو باید قوی شوی، باید ستّار شوی، باید غفور شوی، باید صبور شوی، باید صبّار شوی، باید شاگر شوی باید شبیه به من شوی، من شاکرم تو هم شاکر شو، من شکورم تو هم شکور شو، باید یاد بگیری. لذا می گوید من الان به تو بلا می دهم این بلا را بخور، بلا برای چه می دهد خدا؟ مربی برای چه تمرین می دهد؟ معلم برای چه مشق می دهد؟ نفرت دارد از ما؟ مرض دارد معلم؟ می خواهد ما را اذیت کند می گوید مشق بنویسید این تمرین ها را انجام دهید؟ چه معلم فلان فلان شده ای است همه اش مشق می دهد، همه اش تمرین می دهد، دیدید؟ یک معلم هم هست که بگوید بچه ها خواستید درس بخوانید نخواستید درس نخوانید، خواستید مشق بنویسید نخواستید مشق ننویسید، اصلاً چه معلم خوبی است! کی این را می گوید؟ آدم تنبل، آدم بی حوصله که اصلاً فلسفه ی درس خواندن را نمی داند چیست. خدا می گوید من به تو تمرین می دهم، این تمرین را باید انچام دهی تا قوی شوی، اگر انجام دادی قوی می شوی چون قوی می شوی می توانی چیز بالاتری را هم داشته باشی، اما اگر ندهی جریمه می شوی، معلم نگاه می کند می بیند که این خیلی ضعیف است دیکته اش، اگر یک شاگرد را ببیند که املایش بیست است به او تمرین املا می دهد؟ نه دیگه! می گوید این املایش بیست است، ولی وقتی می بیند این الان شده صفر شده دو شده سه می گوید برو از این کلمات انقدر بنویس، دیدید؟ جریمه است دیگر، می گوید برو از هر کلمه بیست مرتبه بنویس تا یاد بگیری، تا قدرت فهمیدن را داشته باشی، جریمه می کند و این جریمه هم به نفع او است. در روایت داریم امام علی علیه السلام فرمود: خداوند اول یک بلا می فرستد برای تمرین آدم، حالا یا اقتصادی یا شکمی یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی برای علاقه تو برایت تمرین می فرستد، می گوید صبر می کند تا ببیند که تو می گویی خدایا شکرت، ناراحت نشوی، عصبانی نشوی، فحش ندهی، شکرش را به جا بیاوری، اگر به جا آوردی بردی دیگر، به یک قدرتی می رسی و می بردت یک کمال بالاتر. اما اگر بی صبری کردی در روایت داریم خدا وقتی که یک بلا می فرستد سر کسی یک بلای بزرگتر هم نگه می دارد پشت سر آن، یک بلای بزرگتر، می گوید اگر این اولی را خوب خورد و جیغ نزد و داد نزد و غر نزد و شکر خدا را به جا آورد، یعنی امتیاز گرفته و قوی است، آن دومی بر می گردد، ولی اگر جزع فزع و جیغ و داد کردی دومی سختتر می فرستد برایت، چون تو باید قوی شوی، می گوید من برایش انقدر تمرینی که دادم کافی نبوده، بعضی از شاگرد ها دیدید تا استاد یک تمرینی می دهد می گیرند و بیست می شوند، نوزده می شوند، هجده می شوند معلم با این جریمه ندارد که، اما اگر شد ده یازده نه جریمه دارد، اصلاً تجدید تابستان برای چی باید بیاید، تجدید شده یعنی چه؟ یعنی مثل بقیه قبول نیستی که در تابستان عشق و حال کنی و راحت باشی، باید در تابستان دوباره بروی درس بخوانی، هی دوباره امتحان بدهی آخر سال اگر قبول شدی اجازه می دهیم بروی پایه بالاتر، یک منطقی دارد. تا شما نفهمی کی هستی نمی فهمی خدا کیست، یعنی الله رب است، " الله رَبُّکُم" ببینید چجوری با شما حرف می زند، من مربی تان هستم، تا این را نفهمی هیچ وقت نه دین را می فهمی نه خودت را، نه زندگی را و نه هیچ چیز دیگری را، همه اش می افتی در دردسر ها و گرفتاری ها چون اصلاً نمی دانی ماجرا چیست، انسان همه اش در زندگی می خورد و هیچ وقت هم نمی فهمد برای چه دارد می خورد، یک عالمه مشکلات و بدبختی در زندگی تحمل می کند آخرش هم می رود جهنم "خَسِرَ الدُّنیا وَ الآخِرَه" اما اگر فهمید مربی لازم دارد و خدا رب اش است و خدا خارج از آن با تو رفتار نمی کند، خدا می گوید یک خانم نیایید پیش من، جنبه ی زنانگی ات و جنبه ی مادری ات را می بینم همین غزه ای ها را شما نگاه کنید مگر خدا نمی داند این مارد چقدر عاطفه دارد، این عاطفه را کی داده به مادر؟ خدا، از خدا مهربان تر به این بچه ها که نیست، نه پدر نه مادر، پس چطور خدا اجازه داده این بچه ها تیکه تیکه شوند جلوی پدر و مادر؟ چون این پدر و مادر با این صحنه باید به یک چیزی بالاتری برسند، مثل امام حسین (ع) که باید وایسد علی اصغر (ع) را تیر بزند، مثل زینب کبری (س) باید وایسد بچه هایش را بکشند، مثل برادرزاده هایش که عزیزترند و برادرهایش که خیلی عزیزند، بعد چون زینب کبری (س) چون می داند خدا مربی است می گوید "ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً" درس های خوبی بود، تمرین های خوبی بود من هم قوی شدم، من هم رسیدم به یک جا که شکر کنم. اما وقتی که تو نمی فهمی چیست همه اش کتک می خوری مشکلات هم می آید آخر رد می شوی. یکبار دوره ی آموزشی داشتیم در پادگان، خیلی دوره ی سختی بود، خیلی سخت بود، اوایل جنگ، یکی از آنها این بود که مثلاً ما ها را می بردند در برف، شب! مثلاً واقعاً تا دم این میز برف بود، بعد به ما می گفتند بروید بغلتید در اینها، شب چقدر سرد است در برفف بعد ما شب می غلتیدیم در اینها وقتی بلند می شدیم دیگر یخ زده بودیم، ورزش باید می کردیم بعد می گفتند حالا بیایید در مسجد لباس هایتان را در بیاورید و بچلانید و صبر کنید خشک شود، یعنی یک کار خیلی سخت. یکی از تمرین ها این بود که در شب در آسایشگاه را قفل می کردند ما خواب بودیم نمی دانستیم، بعد یک گاز اشک آور می انداختند تو، گاز اشک آور بیچاره مان می کرد سرفه و سوزش و اینها... بعد ما باید یک راهی را پیدا می کردیم، نمی فهمیدیم که مثلاً، بعضی ها خواب بودند اصلاً حواسشان نبود، بعضی ها بلند می شدند متوجه بودند که آقا یک راهی پیدا بکنید، آنها هم کاری نداشتند، مثلاً می گفتند طبقه ی دوم پنجره را می توانید بشکنید و از طبقه ی دوم بپرید پایین، طبقه دوم نه اول! آویزان شو، راه پیدا کن، نمی دانم هرکاری می خواهی بکنی بالاخره باید یک راهی برای نجات خودت پیدا کنی، باید خودت را نجات بدهی، در را بشکن، دیوار را خراب کن! اشکالی ندارد اگر شما دیوار را خراب کنید، بزنید دیوار و پنجره ها را هم خراب کنید هیچ اشکالی ندارد، باید بیایید بیرون از آنجا؛ پنجره ها آهنی، یعنی شیشه پنجره توری آهنی در آهنی، همینجوری بود دوره ی خیلی سختی بود، مارا می خواستند برای یک عملیات خیلی سختی ببرند، روی ما اینجوری کار کردند، حالا ما در این هیجانی که داریم پاشدیم می خواهیم یک راهی را پیدا بکنیم، دیدیم یک بنده خدایی بلند شده بود گریه می کرد می گفت حالا حواسش نبود رفته بود نشسته بود روی گاز اشک آور، بعد هی می گفت آی سوختم! بعد این هی آتش از زیرش در می آمد دود می رفت در چشمش، در بدنش هی گریه می کرد می گفت آی آی سوختم! آی مردم! وقتی آدمها نمی فهمند اصلاً ماجرا چیست هم می سوزد، هم باید بیشترین زحمت را او بکشد. اما وقتی که من پدرم، شوهرم، پدرشوهرم، باجناقم، بچه ام، زندگیم، مالم، مدرکم، ثروتم، مدرک تحصیلی ام، دکتری ام، اعتبار اجتماعی ام همه فقط ابزار مدیریت خداست، هیچکدام اصالت ندارند برای من، هیچکدام؛ خدا با همه ی اینها امتحانت می کند، یکجایی همه اش را ازت می گیرد، تو وایسا با مربی ات من باهات کار دارم، تو باید شبیه من شوی، من فقط با همین رفتار با تو رفتار می کنم، جور دیگری نه! نه من مادرم بچه می خواهم، من بچه می خواهم، ببین جاری ام بچه دارد، ببین باجناقم بچه دارد، من هم یک بچه می خواهم، ببین آنها پسر دارند من هم پسر می خواهم، ببین آنها ماشین دارند به من هم یک ماشین بده، یعنی درست مثل بچه ها، آنهاصاحبخانه اند منم هم می خواهم صاحبخانه شوم، یه موقعی خدا می گوید نه من الان می خواهم تو سرطان بگیری، الان بقیه سالم اند من می خواهم تو سرطان بگیری، باشد چشم، مستأجری باید باشد، مستأجری باشد، عیبی ندارد، الان تو می خواهی من مستأجر شوم، پس مستأجر می شوم، چی می خواهی خدایا؛ مربی است او دارد تمرین می دهد به تو، بعد آنهایی که می فهمند این مربی است و اطاعت می کنند، دیگر قضیه تمام است، حل است، بعد آنوقت است که برای انسان یُسر آسایش هم می آید. شما وقتی می فهمی سرکلاسی درست رفتار می کنی مثل شاگردزرنگ ها که همیشه راحت اند، شاگرد زرنگ ها کمترین مشق را می نویسند دیگر، کمترین درسهارا دارند، کمتر از همه هم اذیت می شوند. حالا نگاه کنید حضرت می خواهد مناجات بکند، مناجات را با مربی اش دارد انجام می دهد، یعنی کلمه ی عبد را به کار می برد. و ما چون این مناجات را به عنوان عبد نمی خوانیم به عنوان یک خانم یا یک آقا می خوانیم خیلی درکی از این نحوه حرف زدن نداریم، حضرت پنج شش دفعه می گوید عبد یا همان نماز که می خوانیم دارد به تو درس می دهد می گوید پیغمبر به این عظمت عبد است، یعنی من مربی اش هستم. شما در بهشت هم که می روید نامه ای که از خدا می آید چجوری می آید نامه؟ "مِن الحَیّ القَیّوم الّذی لایَموتُ" از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، این خدا است، می خواهد محصول این مربی را بگوید، محصول این مربی چیست؟ که تو رسیدی به این مقام؟ می گوید "إلی الحیّ القیّوم الّذی لایَموتُ" این محصول مربی ات، شبیه مربی شدن همین است دیگر، همه ی مربی ها متربی هایشان را شبیه به خودشان می کنند. خدا می گوید من رب ام، پس تو باید شبیه من شوی و به این بزرگی برسی. بعد نگاه کنید وقتی می خواهد سلام بدهد می گوید "عَبدی عَلَیکَ مِنَّ السَّلام" بنده ی من از من به تو سلام باد، یعنی آنجایی که من به تو گفتم "مِن الحَیّ القَیّوم الّذی لایَموتُ إلی الحیّ القیّوم الّذی لایَموتُ" زنده ی پایداری شدی که هرگز نمی میرد شدی مثل من، شدی خلیفه الله بخاطر چی بوده وقتی می خواهد سلام کند؟ بخاطر اینکه تو عبد بودی و عبودیت را می فهمیدی "عَبدی عَلَیکَ مِنَّ السَّلام" بنده ی من، خدا هرکسی را نمی گوید شاگرد من، مثل یک مربی کدام مربی می گوید این شاگرد من است؟ شما در هر رشته ای که می خواهید، بروید در باشگاهی که مربی دارد، بگویید سلام مربی، او می گوید تو اصلاً شاگرد من نیستی، که می تواند بگوید سلام مربی؟ برود در باشگاه هزینه هایش را بپردازی، تمرین بکنی یک چند وقتی، حالا او می گوید تو می توانی به من بگویی استاد، به من بگویی مربی. ما می گوییم رب اما اصلاً باور نداریم به این قضیه، می گوییم یا رب یا رب یا رب می خوانیم، اما اصلاً ثبت نام نکردیم که! اصلاً شروع نکردیم؛ ثبت نامی نبوده شروعی نبوده، فقط تقلید است، چون معصوم دارد می گوید، معصوم دارد راست می گوید می گوید اینجوری بگو یا رب یا رب یا رب، ولی آیا تو واقعاً داری به عنوان یک عبد با مربی خودت برخورد می کنی؟ وقتی اسم خدا می آید باید بگویی الله ربکم، اما وقتی در الله گیر کردی که به مربی بودن و رب نرسیدی یعنی اصلاً خودت را نشناختی، اصلاً نفهمیدی آدمی، داری به عنوان یک خانم مسلمان، آقای مسلمان یعنی یک حیوان مسلمان زندگی می کنی، می گویی من اول یک خانمم، یک آقا ام، اول یک استاد دانشگاه ام یعنی یک فرشته والسلام همه اش هم غلط در می آید، بعد فکر می کند خدا باید همه ی برنامه اش را با اینکه این آقا می خواهم درس بخوانم، می خواهم مطلقه شوم، من می خواهم مرجع شوم، من می خواهم مجتهد می شوم، من می خواهم استاد شوم، من می خواهم دکتر مهندس شوم، من می خواهم شوهر کنم، من می خواهم بچه داری کنم، خدا بیاید با من تنظیم کند، خدا را می خواهیم با خودمان تنظیم دهیم، در حالی که خدا می گوید نه من مربی ام تو باید این چهارتا شأن ات را و پنجمی ات حتی با من تنظیم کنی. الان تو عشقت هست ماه رمضان دارد می آید دوست داری روزه بگیری، محرم را بروی کربلا بروی اربعین، خدا می گوید ببین این عبادتت هم باید تابع من باشد، من الان نمی خواهم تو بروی اربعین، حرف های شوهرت را گوش کن من ثواب اربعین را بهت می دهم، دقت کن یا عبد هستی یا نیستی دیگر؛ نه خدایا من نمی خواهم، خب این اصلاً معلوم است دیگر آن اربعین ات هم مفت نمی ارزد، برای همین این همه آدم می روند اربعین و می آیند و هیچ تغییری هم نمی کنند. می روند کربلا و می روند زیارت چهارجا عابدانه نمی روند، عبد نیستند، با تمایل خودش می خواهد بیاید زیارت. نمی گوید خدایا من می خواهم بروم اربعین باردارم چون باردارم نمی توانم بروم، خدایا راضی ام ثوابش را هم خدا بهت می دهد، یا اینکه خدا به من گفته الان سرطان داشته باش فعلاً این خوب است برایت، شش ماه مریض شو، می خواه پایت بکشند، دستت بشکند، باشد! هرچی خدا خواست دیگر، غر و نق نداریم، وقتی غر و نق بزنی یعنی اصلاً نفهمیدی ماجرا چیست، داستان را نفهمیدی، حالا حضرت دارد اینجا به ما آموزش می دهد. "إذا یَشکُرُالعَبد إلّا مَن رازِقِه" اگر تو عبدی و اگر به شکایتی رسیدی شکایتت را پیش رازق خودت ببر، اگر بیکاری، مشکل مالی داری، رزق می خواهی، وقتی می گویم رزق یعنی جمادی گیاهی حیوانی عقلی معنوی، رزق پنج تاش را می گیرد، کما اینکه برکت و بی برکتی هم پنج تایش را می گیرد، حالا در یکی از این پنج تا مشکلی داری و به یک سختی ای رسیدی، می گوید برو سراغ رازق خودت با رازق خودت حرف بزن، رزق دست اوست برو از او بگیر، برو سراغ خدا؛ حالا چون خدا مربی است بهت یاد می دهد نمی گوید تو اگر بیایی بگویی خدایا به من پول بده پول بهت می دهم، نه اگر بیای به من بگویی پول به من بده بهت پول می دهم اما من چون مربی ام برو روش پول در آوردن این است، پول می خواهی؟ بخش جمادی، رشد گیاهی می خواهی، رشد حیوانی می خواهی، رشد عقلی می خواهی یا رشد معنوی تو باید بلد باشی مثل من دهندگی داشته باشی. خوب دقت کنید بلد باشی خروجی داشته باشی، من مربی ام دیگر قانون اینجوری چیدم تو وقتی خرج نمی کنی خرج هم نمی آید برایت، اول یاد بگیر که به بقیه بدهی، اول یادبگیر که باید خروجی داشته باشی بعد اگر خروجی نداشته باشی رزقت زیاد نمی شود، آقا امام باقر علیه السلام می فرماید من شاکی ام از دست شیعیانم چرا با ثروت دادن ثروتشان را زیاد نمی کنند، مگر نمی خواهی مضشکل مالی ات حل شود؟ آره! اینکه تو بیایی بگویی آی خدایا یک کیسه پول بیانداز یعنی به من ثروت بده، می گوید تو الان نفهمی تو الان پول هم بهت بدهم این پول باعث طغیانت می شود " إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى" همین پول تو را بدبخت می کند. می گوید خدایا کمک کن من دکتریم را بگیرم، تو آن موقع که ارشد بودی آدم بودی الان که دکتری بگیرد جفتک می اندازد، وحشی می شود وقتی دکتری بگیرد، وقتی مجتهد بشود، وقتی معروف می شود، وقتی مشهور می شود می بینی زنش را له می کند دیگر محبت به همسش ندارد، دیگر محبت به بچه هایش ندارد چون آقا شده دکتری! بارها شده من به این کمیته امدادی ها شکایت می کردم گفتم بابا این بچه ها و خانواده هایی که از روستا می آیند و باسوادشان می کنید هی هم بهشان امکانات مادی می دهید این ظرفیت ندارد که، این را خدا همینجوری گذاشته اگر تو آمدی این روستایی را بهش کمک مالی کردی، بهش تحصیلات دادی باید پیوست فرهنگی اش را هم بهش بدهی، پیوست معنوی و فرهنگی اش را به او ندهی این از روستا پا می شود می آید شهر دانشگاه شده لیسانس، آنجا در روستایش همه بی سواد اند، بعد این با این یک لیسانس کلی پز می خواهد بدهد، جفتک می اندازد، اولین کاری اش که می کند -این مشکلی که ماها داریم- از روستا پا می شود می آید شهر الان لیسانس گرفته، اولین کاری که معمولاً خیلی زیاد مشاهده می کنیم، به خانمش می گوید دیگر شما در کلاس من نیستی، دانشگاه انقدر دخترها و خانم های خوشگل دیدم همه باسواد نمی توانم با تو زندگی کنم، اولین کاری که می کند می خواهد زنش را طلاق بدهد، خداشاهده! تا یک ذره با سواد می شود، تا یک ذره معروف می شود مشهور می شود اولین کاری که می خواهد بکند این است که من باید یک کسی در شأن خودم باشد، بابا نادان! این خانم فداکاری کرده که تو رسیدی به اینجا، قدر این زنت را بدان، می گوید نه این ---- مال من نیست من باید یک آدم تحصیل کرده زنم باشد! یا خانم مثلاً دکتری می گیرد و مرد مثلاً دیپلم مانده، بعد این خانم می گوید که نه این آدم نفهم است، این آدم بیشعور است، نمی فهمد که بابا تو در کنار این مرد رسیدی به اینجا، بفهم این را، نمی فهمد، ظرفیت ندارد. خدا که با این کاری ندارد که، خدا می گوید من بهت بدهم که تو اصلا طغیان می کنی، می دانم به نفعت نیست، نمی دهم بهت، ولی اگر می خواهی روشش این است برو در اوج مشکلات مالی به دیگران کمک کن، آقا امام صادق علیه السلام فرمود من هروقت مشکل مالی دارم می روم بخشی از آن دارایی ام را صدقه می دهم، هرچه مانده تا راه رزق ام باز شود، یعنی "الإنفاقُ عِندَ إقتارٍ" انفاق کجا؟ موقعی که نداری، موقعی که دست خودت بسته است همان موقع انفاق کن و دست دیگران را هم بگیر، آن موقع دستت باز می شود. علم نداری؟ می خواهی علمت زیاد شود می گوید برو یک تعداد آدمی را پیدا کن رایگان بهشان درس بده، پولی نه ها، چی؟ رایگان! رایگان بهش درس بده، شروع کن آموزش بده درس بده، فقرا نیازمندان کسانی که احتیاج به علم تو دارند بهشان آموزش رایگان بده، بعد راه رزقت باز می شود از جایی که حساب نمی کنی روزی ات می رسد، و رزق های دیگر... اگر خروجی نداشته باشی به درد نمی خوری، باید خروجی داشته باشید، اگر تو الان همه چی را مادی حساب می کنی خدا رزقت را می دهد؛ می گوید تو تا الان ماشین نداشتی من الان بهت ماشین دادم این ماشین را در راه خدا استفاده کن، می گوید نه ماشینم --- می شود، بنزینم تمام می شود، استهلاک پیدا می کند، برای امام زمان می خواهد کار کند می گوید ماشینم استهلاک پیدا می کند، لاستیکم اینجوری می شود، الان اونجوری می شود، بابا من خودم این ماشین را بهت دادم! بریزش پای امام زمان، بهتر بهت می دهد خدا، ببین عقل و شعور ندارد این اصلاً. بنابراین تا شما یاد نگیرید مثل خود خدا خروجی داشته شبیه خدا نمی شوید، هرنوع شکایتی دارید راهش را پیدا کنید. "اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ مِنْ خَیْرٍ فَهُوَ مِنْكَ" خدایا هر خیری من انجام دادم تو به من کمک کردی، به وجود تو، به قدرت تو، حیات تو، به توفیق تو بوده پس نسبت به کار خیری که کردم طلبکار نباید باشم، تربیت یعنی این! اگر یک موقعی یک کسی کار عبادی، خوب، خیر کرد و طلبکار شد از خدا معلوم است اصلاً نفهمیده ماجرا را. مثال اینکه مثلاً الان ما می رویم به امام حسین می گوییم که "ألسَّلامُ عَلَیکَ یا أبا عَبدِالله" " ألسَّلامُ عَلَیکَ یا إمامِ رِضا" " ألسَّلامُ عَلَیکَ یا صَاحِبِ الزَّمان" حضرت می گوید تمام سلام های شما جواب سلام های ما است، همیشه ما اول سلام می کنیم و بعد شما جواب سلام ما را می دهید، بعد می آید به حضرت می گوید که آقا من این همه سلام کردم شما یک دفعه جواب سلام ما را هم بده، نمی فهمد که این خود سلام هایش جواب سلام بوده، او به تو اول سلام می کند، همیشه خدا اول به تو سلام می کند، اول خدا عشق می ورزد " و لكنَّهُ أوَّلٌ مِن المذكورِ و ثانٍ مِنَ الذاكِرِ" همیشه هر نوع مهرورزی، عشق ورزی اول از او شروع می شود بعد تو توفیق را پیدا می کنی. الان تو ضریح را بغل کردی و ضریح را می بوسی، ضریح حکم دست آقا را دارد، اصلاً صورت آقاست، هی داشت ---- را می بوسید، فکر می کنی تو داری می بوسی در حالی که تو داری بوسیده می شوی، بوسیده شدی که بهت می گویند ببوس، یک بزرگ اگر اجازه ندهد مگر کسی می تواند دستش را ببوسد؟ می تواند؟ اگر اجازه ندهد کسی می تواند صورتش را ببوسد؟ می شود؟ نه! بنابراین شما وقتی که این را نفهمی طلبکار می شوی. این همه من هیئت آمده ام در خانه ی شما سی سال خدمت کردم حالا ازتان یک درخواست دارم و آن را هم به من ندادید، تمام سی سال نفهم بودی تو! سی سال در هیئت کار کردم حالا خواستم بچه ام شفا پیدا کند یا خودم شفا پیدا کنم یا فلانی مثلاً فلان، می گوید این سی سال ما داشتیم به تو خدمت می کردیم، ما میزبان تو بودیم تو مهمان بودی در این سی سال طلبکار نیستی که از ما، اگر گفتی من سی سال زحمت کشیدم مزد بده، مثل این مداح های نا آگاه یک موقع می خوانند امشب شبِ مزد است، بعضی ها هم که گریه می کنند مثل آن فیلم بود که چند می گیری گریه کنی، می رفتند پول می گرفتند بعد می رفتند در مراسم عزاداری گریه می کردند، آقایان گریه می کردن مجلس را گرم می کردند و پول می گرفتند، آخر مجلس هم پولشان را می گرفتند و می رفتند، دوباره مجلس بعدی پسر مرده داشت زنگ می زد به اینها می گفت پنج نفر گریه کن لازم داریم، ده نفر گریه کن لازم داریم خانم ها می آمدند آقایان می آمدند شروع می کردند گریه کردن بعد ضجه، بالاپایین، آی بابای خوبم، اصلاً دختر نداشت بنده خدا، بابای خوبم نمی دانم فلان اینها همینجوری گریه ی الکی؛ وقتی گفتی نماز خواندم دیگر پس چه شد چرا خدا، نماز یعنی خدا راهت داده، بغلت کرده و تو طلبکار نیستی خدا طلبکار است از تو در نماز. یک نفر آمده بود پیش من گریه می کرد می گفت خدا خیلی بی معرفت است، گفتم چرا، گفت من اینهمه نماز خواندم گفتم چند وقت نماز خواندی گفت شش ماه من نماز شب می خوانم، گفتم می خواستی چه شود، گفت چرا چشمانم باز نشده، چرا کفشهایم جلوی پایم جفت نمی شود، آدم همینجوری احمق می شود؛ وقتی نفهمی اصلاً ماجرا چیست، من اصلاً دارم به تو می گویم پاشو نماز بخوان، خودم بلندت کردم، خودم نیرو دادم بهت، تو باید از من تشکر کنی. لذا آقا امام زمان فرمود واجب واجب بعد از نماز سجده ی شکر است، آقا امام زمان فرمودند، چون مربی مااست آقا امام زمان دیگر؛ ------- وقتی به ما می گوید سرت را بگذار روی مهر بگو شکراً لله شکراً لله شکراً لله حمداً لله خدایا ممنونم به من اجازه داید بایستم رو به رویت و باهات حرف بزنم، اجازه دادی از دهنم اسم تو بیرون بیاید، میلیارد ها آدم اجازه ندارند حتی یک یا الله بگویند، یک یاحسین بگویند، یک یا زهرا بگویند، اجازه ندارند پایشان را در حرم بگذارند. خدا رحمت کند این شهید مدافع حرم را که خادم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها هم بود، می گفتش که خواب دیدم که یک موقعی بعضی ها می خواهند بروند حرم و نزدیک حرم که می شوند خانم اینجوری می کند، نیاید! می گفت می آیند یک تلفنی چیزی می زنند بر می گردند، ولی بعضی ها در خانه نشستند دارند کار می کنند خانم یک دفعه اینجوری اشاره می کند یک دفعه در خانه نشسته یکهو می گوید آخی دلم تنگ شد برای حضرت معصومه پاشم بروم، همه اش اجازه ست. اگر این را نفهمی تا سی سال داری دری وری می گویی، خدایا پس من این همه نماز خواندم این همه حجاب رعایت کردم این همه قرآن خواندم پس چرا، چرا هایی هم که می گویی همه اش درخواست های جمادی دارد یا گیاهی دارد یا حیوانی دارد، تا آدم نفهمد کیست عبادتهایش هم می بردش جهنم، با عبادتهایش می رود جهنم، با نماز شبش با طلبگی اش، می رود جهنم با یک دکتری اش بدبخت می شود، حالا یک دکتری گرفته ول می کند، همیشه این در توهم دکتر بودنش استاد بودنش است، اصلاً ادب ندارد، کمال ندارد، آرام نیست، مهربان نیست، اگر روز به روز مهربان تر و آرام تر و شادتر نمی شوی نعمت هایت باعث طغیان ات شده است، باعث غفلتت شده است. "اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ مِنْ خَیْرٍ فَهُوَ مِنْكَ" خدایا من هرکار خیری کردم تو به من کمک کردی، تو لطف کردی من را در آن کار خیر دعوت کردی، توفیق آن کار خیر را هم تو به من دادی و طلبی هم ندارم به خاطر کارهای خیرم بدهکار تر هم هستم، بدهکارتر هستم چون کار خیر بیشتر کردم، می توانستی من را بیاندازی در گناه، می توانستی من را بیاندازی در کثافت های دیگر، در رذالت ها، عافیت بهم ندی برای این کار، در شر بیاندازی، می گوید خدایا هرکار خیری که کردم خیر، هرکار خیری از من سر زد به لطف تو بوده، محبت تو بوده، تو به من اجازه دادی، دعوت کردی که من هم بیایم در این دربار تو، در این آستان تو، در این دنیا، مثلاً یک حجابی رعایت کنم یک نمازی بخوانم، حرمی بروم، شوهرداری خوب کنم، بچه داری خوب بکنم، مادری به من دادی باید قدرش را بدانم، همسری به من دادی، بالاتر از همه من را معلم کردی چند تا شاگردهایت را به من سپردی من بتوانم بندگانت را پرورش بدهم وخیلی چیز های دیگر، همه اش خیر همه اش شکراً لله طلبی از خدا نداریم، آن موقعی که در ذهنت می آید طلب داری دیگر آرام نمی شود چون دروغ است و شرک " لاحَمْدَ لی عَلَیْهِ" هیچ ستایشزی برای من به خاطر کارهایم نیستش، یکی از بزرگان هی ازش تعریف می کردیم و ازش تعریف می کردیم اینطوری می کرد الحمدلله، همه فکر می کردیم این خیلی خودشیفته است که می گوید الحمدلله، ولی او داشت می گفت الحمدلله ستایش برای خداست، ستایش به من نمی خورد، الحمدلله سپری است که نمی گذارد تو لوس شوی، نمی گذارد فاسد شوی، نمی گذارد طلبکار شوی، الحمدلله یعنی هیچی مال من نیست. اگر شما نبودی اینطوری نبود، تو چنینی چنانی.. الحمد لله، الان شما می آیید می گویید به این قشنگی ولی الحمدلله هیچکس هیچ چیزی اش مال خودش نیست، پس الحمدلله. الحمدلله نمی گذارد تو حسود شوی، اصلاً حسادت نمی کنی به کسی، چرا؟ چون هرکس هرچه دارد مال خودش نیست، برای چی من باید به خوشگلی اش حسادت کنم مگر خودش خودش را خوشگل کرده؟ اصلاً برای چه باید حسادت کنم به او؟ خدا این را اینطوری گفته، این ساده، او پولدار اصلاً به من چه؟ مربی داره تمرین می دهد ما را، به من یک کمال می دهد به یک کس کمالات دیگری می دهد اصلاً حسادت چقدر احمقانه است! خیلی احمقانه است، خدا می گوید به جای اینکه حسادت کنی، خوشحال باش از اینکه او این توفیقات را دارد من این ثواب ها را هم به تو می دهم، همه ثوابهایش را به تو می دهم، بگو خداروشکر فلای خوب است، فلانی موفق است الحمدلله، خداروشکر این مکه رفته چندبار من اگر نرفتم خداروشکر خواهرم چندبار رفته، همین خداروشکر خواهرم چندبار رفته، خوشحالی حسادت نمی کنی خدا تمام آن حجی که او رفته ثوابش را به تو هم می دهد. لذا در روز قیامت در نامه ی اعمالت می بینی عه چقدر حج مقبول داری، ممکن است حج خواهرت باطل باشد ولی حج تو درست است، برا چی حسادت می کنی؟ برای چی تنگ نظری می کنی؟ برای چی آبروی یک نفر را می بری؟ ما الان آخوند داریم عالم داریم پر از حسادت، یعنی به یک کسی توفیق برسد می روند یک جا علیه اش حرف می زند که این موفق نباشد، علیه اش توطئه می کنند، علیه اش ---- درست می کند، حرف می زند تا ازش این امکانات گرفته شود. خدا رحمت کند مرحوم مدرس افغانی را، استاد ادبیات بود، می گفت وقتی خدا می خواست حسادت را پخش بکند رزق حسادت می خواست بدهد نه دهمش را به علما داد بعد آن یک دهم را هم که می خواست تقسیم کند علما می گفتند پس ماها چی؟ علما نه فقط آخوند ها، مهندس ها، دکتر ها، هرکسی که یک هنری دارد، علما نه که مثلاً عمامه به سر ها، نه! آره دکتر ها چقدر حسادت می کنند به دکتر های دیگر، مهندس ها نسبت به مهندس ها، ورزشکاران دیدی چقدر----- می زنند؟ این همه ورزشکار برای --- می زنند. پس لاحَمْدَ لی عَلَیْهِ هیچ ستایشی برای من نیست، حالا وقتی که این را فهمیدی بیای فلان فلان شده من انقدر زحمت کشیدم یک تشکر خشک و خالی هم نکرد، می گوید مامانم چقدر بی معرفت است، بابام چقدر بی معرفت است، خواهرم مثلاً یک استکان می شورد کلی مامانم ازش تشکر می کند من سه روز در خانه شان دارم فداکاری می کنم اصلاً کور است مامانم، بابام نمی بیند، خاک بر سرت که داری برای مادر پدرت کار می کنی. "قُل إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلعَالَمِينَ" من فقط برای خدا زندگی می کنم، بابام کیست، مادرم کیست، گورپدر جفتشان هم صلوات، اینها کی اند؟ به قول آن بنده خدا شاه خر کی باشد؟ سلطان خر کی باشد؟ وقتی هم که اینطوری هستی حالا دیگه انتظار نداری تشکر کنند، این الان به من بگوید خیلی ممنون، این الان به من بگوید اگر تو نبودی من الان چه کار باید می کردم، این اصلاً چشمش به دهن خداست، مجنونش خداست، لاحَمْدَ لی عَلَیْهِ. اگر دیگران تشکر کنند دروغ است چون باز کار تو است، حالا مناجات های دیگری داریم خیلی قشنگ است، می گوید من چقدر کار هایی کردم که تو این کار ها را در چشم من بزرگ کردی، عظمت دادی، هیچی نبوده ها ولی تو انقدر پیش مردم آن را بردی بالا، چقدر گناهانی کردم که تو انقدر پوشاندی اش همه فراموشش کردند، خدا اینجوری است دیگر، "وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ" چه بسیار تعریف های قشنگی که دیگران از من می کنند و مثلاً واقعاً دروغ هستش من اهلش هم نیستم ولی تو برای من این را نقش دادی، خدا. "لاحَمْدَ لی عَلَیْهِ وَما عَمِلْتُ مِنْ سُوءٍ، فَقَدْ حَذَّرْتَنِیهِ فَلا عُذْرَ لی فِیهِ" گناهایی که کردم دیگر عذری ندارم گفته بودی گناه نکن، گفته بودی حَذَّرْتَنِیهِ بر حذر داشته باش، اما من انجام دادم، فَلا عُذْرَ لی فِیهِ من دیگر عذری ندارم زبانم بسته است جز اینکه به عفو تو و مغفرت تو پناه بیارم. نمی توانم بگویم خب من تقصیری ندارم رفتم مثلاٌ فلان گناه را کردم، من مجبور شدم بروم این گناه را انجام دهم ما اصلاً چیز مجبوری نداریم. فَلا عُذْرَ لی فِیهِ می گوید بابا بالاخره اینجا شرایط اینجوری بود من گفتم که نمی توانم حجابم را رعایت کنم بی حجاب شدم، بعد خدا دختری را که مثلاً در این ---- اصفهانی یا در یک شهر یک نفر یک دختر دبیرستانی به تنهایی فقط همان یک نفر باحجاب است، در یک شهر، او را می گذارد جلو می گوید تو بیشتر مسخره می شدی یا این؟ این دختر آمریکایی ها بیشتر مسخره می شدند یا تو؟ این در قم بی حجاب است، در تهران بی حجاب است، در ایران بی حجاب است می گوید خب جامعه اینجوری بود من هم گول خوردم، می گوید آن کسی که در آمریکا و اروپا بود که جامعه اش بدتر بود، می گوید من اینجا نمی توانستم حجاب را رعایت کنم گذاشتم کنار، بعد خدا پزشک ها را می آورد – من دیدم در اروپا- دختر خانم آمده درس پزشکی خوانده تا عالی ترین درجات پزشکی رسیده و در دانشگاه همیشه حجاب دارد، نه این حجاب چادر دارد! با چادر دارد در دانشگاه آمریکا اروپا قدم می زند، خدا او را می آورد می گوید تو در شرایط سختتر بودی یا ایشان؟ لا عُذْرَ لی فِیهِ یعنی اینکه تو بهانه نکنی من نمی دانستم نمی شد و اینها، بهانه برای گناه کردن هایتان نیاورید. هرگناهی می کنید بهانه نیاورید که آره من اینجوری بود مجبور شدم بروم فلان معصیت را انجام بدهم، نه ما اصلاً عذری نداریم، خدا آدمهای ضعیفتر از ما را می آورد می گوید این درشرایط بدتر از تو گناه نکرد.

بس است دیگر یک چند دقیقه ای هم راجع به مسائل روز صحبت کنیم؛ قرآن می فرماید قَد جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيء قَدرا خداوند برای هرچیزی یک اندازه ای گذاشته، یک قدر، یک عدد اگر شما قضا می خواهی، قدرش را قبلاً باید رعایت کرده باشی. قضا چیست، نتیجه هایی است که در جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی دنبالش می گردیم، هر نتیجه ای می خواهی آن نتیجه ی قضا است یعنی حکم و نتیجه است، یک آرزو است یک عدد است ولی برای رسیدن به آن چی باید تأمین بشود؟ قدرش باید تأمین شود، قدرش را ایجاد کن آن نتیجه به دست می آید. ما برای اینکه آقا امام زمان ظهور کند چند تا قدر لازم داریم، چون می خواهیم ظهور کند، ظهور چی ما است؟ قضای ما است، یعنی آن چیزی که ما دنبالش می گردیم که ظهور کند و نجات بدهد. اما امام خودش نامه نوشت هزار سال پیش چند تا قدر را مشخص کرد گفت به این قدر ها برسید من با عجله می آیم، آن قدرها چه بود؟ یکی وفاداری، دومی همدلی، یعنی همه هم را بخواهید، من باید خواسته شوم تا بیایم زوری که نمی توانم بیایم خودم را تحمیل کنم به مردم، مردم باید من را بخواهند. لذا خدا می آید قدر را دائماً در دعا ها و مناجات می گذارد تا بفهمی که عه من باید این قدر را تهیه کنم، می فرماید " وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ" ما در زبور بعد از تورات گفتیم زمین را بندگان صالح ما به ارث می برند، این آینده که مشخص است ولی بالاخره برای ارث بردن که الان دستشان نیست اگر دستشان بود که ارث بردن معنا ندارد یعنی باید یک صالحینی باشند که زمین را به ارث ببرند، چجوری؟ می گوید ارث، ارث یعنی قدر خدا ریاضی با آدم حرف می زند می گوید ارث، ارث یعنی او باید بمیرد تا تو این را به دست بیاوری، راهنمای می کند بکشید این ها را و به ارث ببرید، باید آنقدر صالحین زیاد شوند، این قدر است اندازه را دقت کنید قدر! انقدر صالحین باید زیاد شوند تا توانایی وراثت را داشته باشند، چون این زمین را به کسی نمی دهند، ظالمین زمین را به کسی نمی دهند، پس این تویی که باید انقدر قوی شوی که از دستش بگیری. بتوانی از دستش بگری. فوتبال دیدید؟ اینها یازده نفر هستند باید زحمت بکشند توپ را از پای حریف در بیاوری، بزنی تو گل حریف، باید قدرت داشته باشی، خدا می گوید قَدَرِت آن است. پس باید انقدر صالحین زیاد شوند و آنقدر قوی شوند که بتوانند زمین را به ارث ببرند؛ لذا دارد به تو می فهماند که من دارم حرفم را می زنم، اگر تو می خواهی امام زمانت بیاید همه راحت شوند تو هم راحت شوی صالح پروری کنی، یک بچه آوری فرزند آوری، دو کارفرهنگی؛ کار فرهنگی برای اینکه صالحین زیاد شوند قدرت پیدا کنند. بعد خدا برای اینکه تو بفهمی باید این کار را انجام بدی می فرماید إِنَّ فِي هٰذٰا لَبَلاٰغاً لِقَوْمٍ عٰابِدِينَ من این حرفم یک پیام روشن برای اهل دین است، اگر دیندار هستی و واقعاً هم دین می شود چه؟ تعریف دین چیست؟ رحمانیت و رحیمیت؛ مرحوم علامه فرمود اسلام یعنی بسم الله الرحمان الرحیم، خدا رحمت کند آقای ---- فرمود اسلام یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت، اگر تو واقعاً انقدر مهربانی رحمان و رحیمی باید نجات را برای همه ی مردم جهان بخواهی، باید بخواهی همه ی مردم جهان که بچه ها امام زمان اند نجات پیدا کنند، پس اگر تو مهرباین و دینداری برو صالحین را زیاد کن و تلاش کن برای ظهور آقا؛ پیامبر وقتی می خواهد دینش را معنا کند نمی گوید نماز روزه حج می گوید چی؟ " أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ اِنْتِظَارُ اَلْفَرَجِ." "أفضلُ أعمالِ اُمّتي انتظارُ الفَرَجِ" "أفضلُ العبادةِ انتظارُ الفَرَجِ" یعنی تلاش کن او بیاید، اگر دین دار هستی تلاش کن او بیاید. پس اصلاً دین داری این نیستش که ما یک دینی داریم یک بخشی اش هم مهدویت است، نه! دین یعنی مهدویت، کل دین یعنی امام زمان، کل دین خارج از آن دینی وجود ندارد، خارج از خدمت امام زمان لشگر امام زمان دینداری بیهوده است و بی معناست، اصلاً دینی وجود ندارد و توهم دین داری است. افراد یا در چادر امام زمان اند یا در چادر شیطان اند، این وسط نیست که بگوید من هیچ ---- به امام زمان ندارم ولی خب متدین هم هستم ببین نماز می خوانم، حجاب دارم، روضه می گیرم، هیئت دارم و... نه! دین این نیست " إِنَّ فِي هَذَا لَبَلاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ" اینکه رهبر عزیزمان فرمودند چی؟ اینکه من ندیدم هیچ شخصیتی به عظمت ایشان در فهم قرآن، ندیدم! می فرمود دین یعنی دو چیز یک: فهم امیدوارانه ی آینده دو: ساخت آینده؛ فرمود هرکس دین را غیر از این فهمیده است اصلاً دین را نفهمیده است، دین همین دوتاست؛ آقا دین داری چیست؟ فهم امیدوارانه آینده یعنی انتظار الفرج تلاش کن برایش، پیغمبر از کی گفت؟ هزار و چهارصد سال پیش و تلاش برای آن، پیغام حرفش را اول زده، اگر ---- می خواهی، بالاترین دین، بالاترین عمل، بالاترین عبادت و بالاترین جهاد برای امام زمان است. خود قرآن هم پیغمبر اینطور معنا می کند "هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ" پیغمبر آمد تا دینش غلبه کند بر همه ی دین ها، دین هم که آقا امام صادق فرمود مهدی این کار را می کند، یعنی پیغمبر آمده تا مهدی بیاید؛ امیرالمومنین، حضرت زهرا، امام حسن، امام حسین همه مقدمه مهدی هستند، دین اوجش دست مهدی است. پس شما وقتی در خدمت امام زمان هستی دین داری وقتی نیستی و به درد امام زمان نمی خوری خاصیت نداری حرفی ا دینداری نزن. آن قَدَر آمدن امام زمان چیست؟ قران کلی می گوید، باید صالحین آنقدر قوی بشوند و دشمن ها آنقدر ضعیف شوند تا این وراثت اتفاق بیفتد. دوباره می آید یک قَدَر دیگری به شما می دهد، می گوید یک دعای فرج بخوان، بالاترین دعایی که از تو می پذیرم منِ خدا، بالاترین دعای تو، حالا ما شبهای ماه رمضان بهترین دعایی که می خوانیم چیست؟ شبهای قدر چی می خوانیم؟ جوشن کبیر و از اینها، ولی می گوید نه! می گوید شب بیست و سوم که مهمترین شب است بگو "أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن" تا بیفتی در چادر حضرت، این بهتر است. رمزش کجاست؟ "حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً" طوعا یعین زمین بخواهد خودش را در اختیار حضرت قرار بدهد، حضرت حاکم زمین شود در حالی که زمین می خواهد در اختیار حضرت قرار بگیرد، پس تو اگر واقعاً عاشق امام زمان هستی باید خواستگار هایش را زیاد کنی، آنها که امام را می خواهند سطحشان را ببر بالا.

در طوفان الاقصی یک انفجار اتفاق افتاد یعنی یک چیزی اتفاق افتاد که ظهور را خیلی نزدیک کرد، آقا فرمودند مسئله ی فلسطین کلید رمزآلود فرج این امت است، فقط در خود اسرائیل دنبالش نگرد، در خود فلسطین دنبالش نگرد، ماجرایش این است. اگر فقط جنگ بین حماس و حزب الله و ایران و اسرائیل و آمریکا بود هیچ اتفاقی نمی افتاد، همین که ما هشت سال جنگ کردیم گفتند دو تا کشور به جان هم افتادند جنگیدند، ولی کجای این توانست یکدفعه کل جهان را از خواب بیدار کند، صدها میلیون انسان را از خواب بیدار کند؟ بگویند اسلام چیست؟ مهدی کیست؟ چرا اینطوری شده است داستان؟ یهودی ها دارند قرآن می خوانند، مسیحی ها دارند قرآن می خوانند، چقدر پیام برای خود ما می آید، موسسه ما بالاخره داریم فضای بین المللی کار می کنیم، آقا این مهدی کیست؟ بالاخره پیدایش کنیم ببینیم مهدی کیست؟ ما چرا وقتی سلام فرمانده را می شنویم گریه مان می گیرد، حالمان عوض می شود، به ما بگویید مهدی کیست، دنیا یک دفعه منفجر شد، کی باعث شد این اتفاق بیفتد؟ خون این چندهزار تا بچه، نه رزم رزمندگان، آنها حزب الله بودند هیچی، مظلومیت این بچه ها، مثل مظلومیت امام حسین؛ اگر امام حسین در واقعه کربلا پیروز شود هنری نبود که! آن خون علی اصغر است که هزار و چهارصد سال می جوشد، آن اصالت حضرت زینب است، آن قاسم است، آن علی اکبر است، آن عبدالله دو سه ساله است، رقیه است، آن ارباً اربا علی اکبر است که قدرت ایجاد می کند، آن بریده شدن سر امام حسین است که قدرت ایجاد می کند دنیا را نگه می دارد و یک شاخص ایجاد می کند، ما الان داریم می سوزیم، من که اصلاً نمی توانم خودم نگاه کنم، وقتی هم نگاه می کنم بی استثناء حالم بد می شود گریه می کنم، من گریه می کنم یک ساعتهایی در خلوت خودم می نشینم برای این بچه ها و خانواده ها برای پدرها و مادرها گریه هم دارد که آدم ببیند، بچه اش است شوخی نیست، یک دقیقه تصور کن بچه ی خودت است دارند می برندش زندان، دخترت را می برند معلوم نیست چه به سرش می آید، زنت را دارند می برند، دخترت را دارند می برند، بچه ی کوچک ات را دارند می برند یا می کشند او را جلویت، تیکه تیکه اش می کنند، اصلاً آدم روحش آتش می گیرد ولی می گوید خدایا چرا کاری نمی کنی، امام زمان چرا کاری نمی کنی، شاید امام زمان دارد کار می کند و خدا دارد عجله می کند و عجله خداست این داستان. اگر خون این بچه ها نبود شما دیروز شاهد راهپیمایی چندصدهزار نفره در مرکز و مادر اسرائیل، چون اسرائیل بچه ی انگلستان است دیگر، انگلستان آن را به وجود آورده، در مرکز صهیونیسم جهانی یعنی انگلستان که مادر آمریکاست و مادر اسرائیل است، چندصدهزار نفر جمع شدند علیه صهیونیسم جهانی، این قدرت را کی ایجاد می کند؟ این قدرت را خون آن بچه ها ایجاد می کند، آن معصومیت ایجاد می کند. کی فکر می کرد الان یهودی ها بریزند در کنگره ی آمریکا علیه اسرائیل، یهودی ها بیایند با آن جمعیت زیادشان تظاهرات بکنند، مسیحی ها، هندو ها، سیک ها، بودایی ها صدای نماینده های مجلس خودشان در آمده، استعفا می دهند خیلی از وزیر ها در کشور ها، اصلاً کی فکر می کرد یک اجماعی به نفع امام زمان و دین و به ضرر استکبار در دنیا ایجاد شود؟ اصلاً ما میلیارد ها تومان اگر کار فرهنگی می کردیم، ده ها سال کار فرهنگی می کردیم نمی توانستیم یک همچین قدرتی را ایجاد کنیم، خدا اراده کرد با یک روز عملیات الاقصی، یک صبح تا غروب یا به قول آقا نصف روز هم اعتبار و آبروی این ها را برد، نابودشان کرد تمام دروغ هایی که در این هفتاد سال به مردم جهان می گفتند نابود شد رفت، همه ی دروغ ها، همه ی حقه بازی ها، همه ی نفاق ها ترکاند؛ جدای از آسیب های اقتصادی، نظامی، سیاسی، اجتماعی ای که به اینها زد آبروی اینها را برد از نظر اعتقادی و از نظر مکتبی این ها را ضایع کرد، بعد هم فقط این نبود، اثر خون آنجا ظاهر نشد، در آمریکا ظهرا شد، در اروپا ظاهر شد، در انگلستان ظاهر شد، در همه جای دنیا این بچه ها هرکدامشان یک سردار بودند، هر یکیشان یک سرباز نه یک سردار بودند، چقدر هم مومنانه این بچه ها بودند، انقدر یقین، انقدر ایمان چه بچه هایی! یعنی این بچه از زیر آوار درش آوردند آش و لاش است به هوش آمده اینطوری می کند، به هوش آمده یعنی من دارم می جنگم! بچه آنقدر یقین دارد و آرامش دارد که روی دست همه شان نشسته اند بچه ها روی دست های خودشان اسم هایشان را می نویسند که ما چند دقیقه بعد شهید شدیم بتوانند ما را پیدا کنند. یک صحنه ای که من خیلی گریه کردم سه تا بچه ای که یک بچه را گذاشتند توی سبد گفتند چه بازی دارید می کنید گفتند داریم شهید بازی می کنیم، شهید بازی! یعنی می دانیم قرار است شهید شویم. یا آن جمله ای که اصلاً "ما هیچ وقت بزرگ نمی شویم" جمله را ببین، ما هیچ وقت بزرگ نمی شویم، ما همه شهید می شویم، ولی این کار می کند در دنیا، این زبان را همه می فهمند و شما مطمئن باشید همین روند به زودی زود دشمنان را نابود می کند، یعنی بلایی انداخت خون این سه چهار هزار بچه به اندازه ی چند قرن جهاد و مبارزه بشریت را انداخت جلو. ولی ما باید دعا کنیم برایشان زودتر خدا پیروزی بدهد، زودتر نجاتشان بدهد، باید کمک کنیم باید کمک مالی کنیم، کمک عاطفی کنیم، از همه بالاتر اینکه یادتان باشد اسلحه هایتان یعنی همین گوشی هایتان از دستتان نیفتد، در فضای مجازی باید حضور داشته باشید و دائماً مبارزه کنیدر در فضای مجازی. حضور داشته باشدی آنجایی که باید دفاع کنید، باید پیامی را رد و بدل کنید، آنجایی که باید در دهان یاوه گویان بزنید حضور داشته باشید، مبارزه کنید اما بدانید که خداوند تبارک و تعالی با این خون های مقدس و پاک از این فرشته های معصومش با اینها دارد ابرقدرت هارا به خاک مذلت می کشاند. این بچه کوچولوها دارند تمام قدرت های شیطانی جهان را نابود می کنند، خونشان خیلیی قدرت دارد، دارند این بچه کوچولو ها از هزاران سرباز، از هزاران ارتشی، از هزاران موشک و بمب خون اینها موثرتر است و دارد رسوایی و ضعف و ذلت و خواری را می چشاند در همین دنیا عذابش را به همین مستکبرین. باید حواسمان باشد که دعایشان کنیم و پشتیبانی کنیم.