انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه
جلسة چهارم (4) به تاریخ: 14/08/1402
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: ادامه دارد
سلام علیکم و رحمة الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدام اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید
در مورد انسان این نکته را عرض کردیم که انسان وجودی از خودش ندارد. یعنی همه وجودها عاریتی است. امانتی است که خداوند تبارک و تعالی به ما داده است. مثل وجودی ذهنی خودمان، تصویری که داریم، ما بهش اعطا می کنیم وجود را و تا وقتی که بهش توجه می کنیم، هست. هر وقت هم که توجه مان را قطع می کنیم آن چیزی که تصور کردیم، ذوب می شود و فانی می شود در وجود ما. هر وقت بخواهیم دوباره احیاش می کنیم. بنابراین اگر ما فهم مان را از الله درست کنیم که الله یعنی هستی جاری در کل شی است. خوب دقت کنید. الله یعنی چی؟ هستی جاری در کل شی «و باسمائک التی ملات ارکان کل شی» اگر این را فهمیدیم، می فهمیم که کل شی هیچ کدام شان هستی شان مال خودشان نیست. تمام صفات یک موجود تابع هستی آن موجود است. یعنی اول باید یک موجود موجود باشد، بهره ای از وجود داشته باشد تا بعد راجع به صفاتش، کمالاتش، مسیرش، حیاتش و چیزهای دیگر صحبت بشود. پس ما اگر این را فهمیدیم که از نظر وجودمان عین فقر و ربط به حق تعالی هستیم، حالا متوجه می شویم که با اصل وجود، وجودی که ذات مال خودش هست، ذاتش قائم به خودش است به عنوان یک کسی که دارد به ما وجود عطا می کند آن به آن، لحظه به لحظه چگونه برخورد کنیم.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن می فرماید: «قل ما یعبدوکم ربی لولا دعاوکم» بگو اگر دعا و درخواست شما نباشد، پروردگارم به شما توجهی نمی کند. یعنی انسان رها می شود و تنها می شود. یعنی آن عنایتی که باید به انسان برسد، نمی رسد. نه اینکه وجود انسان را به خدا قطع کند انسان بمیرد یا حیاتش پایان پیدا می کند. نه. عنایت خدا قطع می شود. چون تو عین ربطی. باید این درخواستت را بکنی. اگر می خواهم مثال ناقص بزنم. مثل نوزاد که او دائما به یک چیز کاملا علم حضوری دارد شهود می کند خودش را . آن شهود چیست؟ فقر مطلق و ضعف مطلق. بچه تنها کاری که می کند گریه است. همین. یعنی با گریه خودش و آن ضعفی که دارد، نشان می دهد در نوزاد که این وجودش دارد داد می زند من هیچ ام. من عین ربطم، عین وابستگی ام. عین ضعفم. عین ناتوانی ام. وقتی دارد فریاد می زند حتی یک حیوان هم این را می فهمد. یعنی شما حیوانات درنده را نگاه کنید. وقتی گاوی یا آهویی یا میمونی -فیلم هاش هست- می توانید ببینید. وقتی باردار هست باهاش کاری ندارند. اشتباهی به این ضربه ای بزنند، یا بچه اش می خواستند بخورند یا خودش را می خواستند بخورند، یک دفعه بچه از شکمش بیرون آمده اصلا حیوان فوق العاده متاثر شده. بچه را برداشته برده ناز و نوازش، بچه آدم را اینها پیدا کنند، نمی خورند. یعنی بارها شده گرگ ها یا حیوانات دیگر بچه انسان را در جنگل پیدا کردند، نرفتند بخورند. بلکه بردند بهش شیر دادند و بهش غذا دادند، تیمارش کردند یک جوری. پس آنچه باعث می شود که یک بزرگتری که توان دارد به یک بچه رحم کند چیه؟ آن حالتی که آن بچه دارد. کمااینکه بچه خودت نباشد، اصلا مجرد باشی، ازدواج نکرده باشی، در خانه ات زمستان در می زنند، می بینی یک بچه ای را گذاشتند و رفتند، وجودش به تو می گوید که من عین نیازم. عین فقرم، پس تو خودبه خود این رحمتت، توجه ات، مهر و محبتت، عشقت، وقت گذاری، خرج کردن بدون دریغ، چه جوری یک دفعه فعال می شود؟ یک دفعه در یک آدم مجردی که اصلا ممکن است آدم سردی باشد، آدم خیلی عاطفی هم نباشد، یک بچه را در خانه گذاشتند، اتفاق افتاد برای من چند بچه مجرد دیدم که این اتفاق افتاده- هم خانم ها هم آقایان- یکدفعه رفتند در خانه شان یک بچه گذاشتند و رفتند. بعد یک دفعه تمام سایه پدر یا مادر زنده شده. انگار این آدم ازدواج کرده خانمش باردار شده، بچه دار شده، و این همه این حس ها زنده می شود در آدم مثل کسانی که الان بچه دار نمی شود مثلا می روند از بهزیستی یک بچه تحویل می کیرند می خواهد آن حس در وجودش داشته باشد، زنده باشد، عشق ورزی، دهندگی، مهرورزی، هست. زنده می شود در آدم، ولی چی باعث می شود شما این کار را انجام بدهید؟ این اصلا چرا می رود بچه قبول می کند؟ می گوید یک نفری که نیازمند است، نیاز به عاطفه، محبت، رسیدگی، پول، پول خرج کردن، یک نفر می خواهم کسی را پیدا کنم که بهش عطا کنم، ادای خدا را دربیارم، خدا ما را آفریده که اداش دربیاریم، می گوید من مخصوصا آدم های محتاج را سر راه شما در می آورم. قرار می دهم که شما تمرین کنید شبیه به من شوید. هدف از خلقت هم همین است. انسان آفریده شده برای رحمانیت و رحیمیت. کل اسلام. اسلام یعنی خدا رحمت کند علامه را بسم الله الرحمن الرحیم. اسلام یعنی به قول خدا رحمت کند آقای حائری شیرازی را ، فرمود اسلام یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت. اسلام را با نماز حجاب روزه حج زکات نمی شود تشخیص داد. قاتل های ائمه این کارها را می کردند ولی اسلام را با چی می شود دقیاق انداره گیری کرد. در این حقیقت اسلام درش هست. با رحمانیت و رحیمیت. انقدر این صفت دقیق و حقیقی است که می گوید که یک کافر مهربان به خدا نزدیک تر است تا مومن بداخلاق. معصوم دارد حرف می زند باشما. می گوید یک کافر خوش اخلاق به هدف نزدیک است با خدا نزدیک تر است یک مومن بداخلاق. یا یک کافر سخاوت مند به خدا نزدیک تر است از یک مومن خسیس، مومن بخیل. صفت حقیقی مهم است. ظاهری خیلی مهم نیست. این آخوند است این سید است این حاج آقا یا حاج خانم است. با اینها نمی شود تشخیص داد ولی با صفت های حقیقی می شود. صفت حقیقی چی هست؟ همان سه تایی که همیشه گفتیم.« رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی». اینها صفت های حقیقی است. یعنی قابل اندازه گیری است. با این صفت های میتوانید بفمید یک نفر چقدر انسان است.
پس خداوند می خواهد «قل ما یعبا بکم ربی لولا دعاکم» بگو پروردگار من هیچ توجهی به شما نمی کند اگر درخواست شما نباشد. یک بچه هم اگر تخت بگیرد بخوابد مادر به کارهایش می رسد. دیدید! مادر کی می دود بچه را بشوید، شیر دهانش بگذارد، بهش رسیدگی کند این بچه چکار کند؟ ابراز عجز و نیاز کند بعد مادر می دود و کارهایش را تعطیل می کند و می آید به این می رسد. اما اگر بچه هیچ سروصدای نکند و راحت بگیرد بخوابد ، خیلی کاری نداشته باشد، از این بچه هایی باشد که معمولا ساکت اند، سروصدا نمی کنند، جیع و داد نمی کنند، مادر به کارهای دیگرش می رسد. به این بچه رسیدگی نمی کند.
گر نگرید طفل
کی نوشد لبن
داستان این جوری است. بنابراین آدم هایی که می خواهند فیض دریافت کنند دقیقا مثل بچه گریه هایشان بیشتر است. زارها و ضجه هایشان بیشتر است و هر چقدر بیشتر می خواهند توجه جلب کنند، چکار می کنند مثل بچه؟ بیشتر گریه می کنند. دیدید یک موقع بچه ااااااا می کند. گریه می کند یک گریه خیلی بی سرو صدا که بعد خاموش می شود. ولی یک موقع بچه ای از تمام وجودش شروع به جیغ کشیدن می کند. داد زدن، حالا الان یکی از عزیزان مهندس به ما گفت یک نرم افزاری هست که شما روی موبایلتان نصب می کنید، بچه هر چه جیغ می زند معلوم می شود کجاش درد میکند، آب می خواهد، نان می خواهد، خارش دارد، گرسنه اش هست، درد دارد، شکم درد دارد، چی دارد. نرم افزار روی موبایل است. الان دیگر همه چیز درآمده. این را هم درست کردند که نوع گریه های بچه تشخیص می دهند که این الان چش هست. وقتی بچه شروع می کند خانه را روی سرش می گیرد پدر و مادر همه می دوند. می دوند ببیند او چی اش هست تابیشتر رسیدگی کنند. در ارتباط با خدا معصوم این را خوب می فهمد .اگر بخواهد رحمت خدا را جلب کند باید داداش بزند باید جیغ بزند باید دعا بکند ما نه. ما این دعاها را نداریم. نه سحر داریم نه شب داریم. نه شب جمعه داریم. نه گریه داریم. دعاهایمان خیلی خشک و خیلی بی حال و خیلی رسمی است. مثلا حاجتی داریم. می رویم حرم امام رضا و می گوییم یا امام رضا این حاجت را من دارم به ما عطا کن. یک ذره اشکمان آمد یا نیامد. بعد هم پا می شویم می آییم اینجا. درخواستی درواقع صورت نمی گیرد. رفتیم آنجا، بیشتر پیشنهاد دادیم. پیشنهاد می دهیم که شما اگر بخواهید. ولی می بینی یکی کلی بازی در می آورد. بلد است چکار کند. نادرشاه رفته بود حرم امام رضا، دیده بود یک کوری آنجا نشسته، بعد به کور گفت چند سال اینجاهستی. گفت من چند سال نشسته ام گدایی می کنم. گفت من می روم زیارت می کنم و میایم. اگر شفات گرفتی که گرفتی . اگر نگرفتی سرت را می زنم. ببین چی به این وارد کرد؟ اضطرار. این قاطی کرد. دوید رفت در حرم همان کوره. گفت یا امام رضا این خره. میکشه. میزنه. دیگر اگر این سالها تو به من نگاه نکردی، من اگر شفام ندهی کارم تمام است. شفا می گیرد. امام رضا را در اضطرار انداخته بود. امام رضا می دانست که این احمق گردن این را می زند. تمام شد. اضطرار یعنی این. یعنی که من الان مضطرم. فرمول چی می گوید خدا. «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» اضطرار اگر داشتی کشف سوء می شود. اما اگر نه. گفتی این کار را می کنم، گریه هم میکنم، توسل هم می کنم، ولی اگر نشد، نشد ؛ پیش حاج آقا فلانی هم می رویم، پیش استاد فلانی هم می رویم، به شوهرم می گویم، به خواهرشوهرم می گویم، به فلانی می گویم. خودم یک فکری میکنم. حالا شد که شد. نشد هم نشد. ولش کن. این اضطرار نیست. ببین قاعده خلقت دست معصوم است. معصوم فرمول خلقت را به شما می دهد. در قاعده خلقت اول چی هست؟ اول این هست که همه چیز در نظام خلقت ریاضی است. این یادمان نرود. یعنی عدد و اندازه و قدر دارد. خوب دقت کنید.« کل شی عنده بمقدار» همه چیز قدر دارد. و انداره دارد. و پشت قدر، قضا وجود دارد. یعنی در فلسفه به آن علت و معلول، در فیزیک بهش می گوید عمل و عکس العمل. در دین دقیق تر است. در دین اندازه و نتیجه میگیرد. شما قدر یک چیزی را تهیه کنید تا نتیجه اش بگیرید. مثلا می خواهم خورشت قورمه درست کنم. بعد می بینید هیچ چیز از فرمولش را رعایت نکردید. نه ترشی اش، نه نمکش، نه سبزی اش، بعد یک چیزی به درد نخور درآمده. می گویی مادرم قیمه اش خیلی خوبه . مادرت چی رعایت می کند که قیمه اش خوب در می آید؟ اچی و مچی که نمی گوید. مادر چی را رعایت کرده؟ قدرهای قورمه را رعایت کرده. می داند که قورمه گوشتش این جوری باشد، سبزی اش این جوری باشد، نمکش این جوری باشد، لیموش این جوری باشد، تنظیم میکند. انقدر باید روی آتش باشد. انقدر آب داشته باشد. ترشی اش این جوری باشد. یعنی قدر دارد. قدر را رعایت کنی، نتیجه و قضا درست در می آید. یک فرمول است. مثل آب. مااگر بخواهیم یک جایی آب تولید کنیم، فکر کن اصلا یک جایی الان گیر کردی ، نیست. چکار باید برای تولید آب کرد که نمیریم؟ چکار کنیم؟ می گوید دو تا گاز پیدا کند. دو تاهیدورژن و اکسیژن قاطی کن، آب می شود. دو تا گاز بیشتری ترکیب کنی، آب بیشتری تولید می شود. H2o دو هیدروژن و اکسیژن. پس همه چیز ریاضی است و قدر دارد. بعد از اینکه شما قدر تهیه کردید قضا آماده است. قضا در ذات قدر وجود دارد. یعنی وقتی شما h2o را ترکیب کردید، آب یعنی همان h2o در آب است. نه. همان h2o خود آب است. اندازه دو تا هیدورژن کنار هم چی داری؟ قضا. خودبخود نتیجه جاصل می شود. پس همه چیز ریاضی است. همه چیز. قدر و قضا. این یادتان نرود. پس وقتی گفتند که قضا و قدر الهی نه اینکه خواست خداست. مثلا سرطان قضا و قدر الهی است. دست مردم می دهیم. طرف می گوید یعنی خدا می خواسته بابای من سرطان بگیرد. مامانم بمیرد. پس قضا و قدر الهی خدا می خواست من یتیم بشوم. این نیست. قضا و قدر الهی یعنی بابات رعایت بهداشت نکرده، سرطان گرفته و مرده. قدر این جوری است. در نظام خلقت این نهفته شده است. تصادف کرده. رعایت نکرده در رانندگی و مرده. یعنی قدر ضربه انتخاب کرده، قدر بی احتیاطی را حالا قضای مرگ سراغ بابات آمده. یعنی خدا در خلقت قانون گذاشته. نه اینکه خدا می خواسته بابای تو سرطان بگیرد یا این با کرونا بگیرد. نه. اینجوری نیست اصلا. با قضا و قدر بوده که این بچه فلج شود. نه اینکه خدا می خواسته. یعنی این قانون این جوری هست که این مادر و پدر رعایت مسائل انعقاد نطفه را نکردند، دوران بارداری اشتباه کردند، بچه فلج شده.
پس این یادتان نرود. هر وقت اضطرار آمد کشف سوء پشتش است. «امن یجیب مضطر اذا دعاه و یکشف السوء» قاعده است. کسی مضطر شد، به اضطرار رسید، فرج در آنجا هست. علی علیه السلام فرمود: فرج کی می شود؟ چه فرج آقا امام زمان چه فرج فردی چه فرج اجتماعی. حضرت می گوید: اوج باید ایجاد شود. ببرید تا اوج، فرج آنجا ایجاد می شود. « عند تنهی شده یکون الفرج» هر وقت شدت به اوج می رسد، فرج پشت آن شدت قرار دارد. قبل از شدت اصلا اوجی وجود ندارد. مثل دمل چرکین می ماند که شما الان روی دستت زده. این کی خالی می کند؟ چرک بیرون می آید و خوب می شود؟ شدت بگیرد. وقتی درد و عفوت شدت گرفت، بعد می شکافد، یک دفعه خالی می شود. خالی که شد خوب می شود. مریضی هم همین جوری است. شبها نگاه کنید الان هوا تاریک شد. یک ساعت پیش هوا روشن بود، الان تاریک شد. تاریکی الان خیلی نیست. هر چقدر ساعت بالاتر می رود، تاریکی بیشتر می شود. بیشتر می شود بیشتر... هی سیاهی بیشتر می شود. وقتی به اوج رسید، در اوج تاریکی که تمام شد، یک دفعه یک ستون در افق می زند که بهش فرج کاذب می گویند. یک تکه نور بالا می آید. بعد یک دفعه یواش یواش نور پخش می شود. فجر صادق می شود، بعد وقت هست تا یوایش یواش به سمت طلوع خورشید می رود. پس خورشید کی می زند؟ بعد از اوج تاریکی. این قانون خلقت است این جوری. یعنی خداوند قدرها را این جوری آفریده هر وقت کارد به استخوان می رسد آنجا درست می شود «عند تنهی شده یکون الفرج» هر وقت شدت به انتها می رسد فرج حاصل می شود. بنابراین ما اگر بخواهیم آقا امام زمان را بیاوریم، باید چکار کنیم؟ باید جامعه جهانی باید کاردش به استخوان برسد. حضرت فرمود: «الا بعد ایاس» بعد از اینکه کاملا ناامیدی می شود، کاملا ناامیدی وجودش را می گیرد امام زمان ظهور می کند. یعنی همه مردم صدایشان در می آید. دیدید با طوفان الاقصی همه دنیا دارد تکان می خورد. کسی فکر نمی کند دنیا این جوری به وحدت برسد. مسلمانان همه دارند مسیحی ها یهودیها سیک ها هندوها بودیها مسلمانان همه دارند یکی می شوند یک مژده بزرگی در دنیا اتفاق می افتد. این اوج می گیرد. همه می گویند
بی همگان بی سر شود بی تو بی سر نمی شود، فرج حاصل می شود.
در دعا این جوری است. حالا اگر یک کسی خواست دعا بخواند، هر چقدر به خودش معرفت داشته باشد آن حالت را بهتر ظهور می دهد. ما چون از حالت بچگی در آمدیم، دیگر نمی توانیم دعا کنیم. می گوییم خدا داد داد، نداد، زنده باشد شوهرم، زنده باشد بچه ام، زنم، بابام هست. ارثم که به ما می رسد، کو تا حالا من بروم به خدا بگویم دستم تنگ هست. دستم تنگ نیست که من بخواهم. این حماقتی است که سراغمان می آید. یعنی ما سراغ اسباب و علل می رویم، یادمان می رود که آن اسباب و علل کی در اختیار ما گذاشته؟ آن خدا می دهد. همان را هم خدا می دهد. یعنی اگر خدا نخواهد از آن هم نمی توانی استفاده ببری. همان ثروت را ازت می گیرد. می گوید دعا می خواهم چکار. ثروت دارم. گفت کجا می روی گفت دارم میرم خرم بفروشم. گفت بگو انشالله. گفت انشالله نداره. خر را دارم، آنجا هم بازار هست میرم خرم را می فروشم. خانمش گفت بگو انشالله. نگفت. رفت توی راه خرم را بردند. دزدها خر رابردند. برگشت خانه. خانمش گفت چی شد؟ گفت انشالله خر را دزدیدند. این انشالله به درد نمی خورد. آن موقع باید می گفتی انشالله. لذا قرآن می فرماید هیچ وقت نگویید من فلان کار را می کنم. آیه قرآن است. مگر اینکه بگویی اگر خدا بخواهد. «ماشاء ربی کان و من لم یشا لم یکن». هر چی مربی بخواهد آن می شود و باید هم هر چی مربی می گوید بشود، نه هر چی من می خواهم. ماشاء ربی کان و من لم یکن شاء. اگر نخواهد، نمی شود. باید مربی چی می خواهد. اگر آن بخواهد، می شود. حالا من می خواهم الان دعا کنم، اگر توانستی یاد بگیری که هیچی هستی و همیشه فقر داری، معصوم همیشه این فقر را در خود می دیدید. یعنی معصوم وقتی دارد غذا می خورد، انقدر ادب غذا خوردن دارد، وقتی می نشست غذا می خورد مثل غلامی بود که سرسفره اربابش نشسته. همیشه این جوری غذا می خورد. نمی گفت خانه خودم هست و خودم پول دادم الان می نشینم پادشاهی غذا می خورم. پیغمبر در خانه خودش هم مثل برده می نشست. عبد بود. پیغمبر انقدر ماه است، انقدر نور هست، انقدر ناز است که دل آدم برایش می رود. از بس این مرد لطیف است. در دعا داریم «عنصر لطیف» خدا لطیف تر از آن نیافرید. پیغمبر خیلی دلبر است. آدم دلش براش ضعف میره. برای همه کارهایش. یکی اش همین است که هر وقت سر سفره می نشیند مثل عبد بنشیند. مهمان توأم. تو اجازه ندهی. الان ما این همه ثروتمند داریم نمی توانند یک لقمه از غذای خودشان بخورند. مریضی دارند، نمی توانند بخورند. بقیه می آیند سر سفره شان می نشینند و می خورند ولی خودش نمی تواند. اگر خدا نخواهد، نه. معصوم این را می داند. چون این را می داند، همیشه مثل بچه رفتار می کند. همیشه مثل آن نوزاد است. الان پیغمبر خداست. تمام گنجه های آسمان و زمین دست اوست. ولی پیغمبر می فهمد این چکاره است. این جمله را هیچ انسانی به خدا نمی گوید «عبدا مسکیناً مستکینا مستجرا لایملک لنفسه ولا نفعا و لاضراً و لاموتاً و لاحیاة و لانشورا». این حرف از دهان آدم غیرمعصومی درنمی آید. کی این جوری حرف می زند.؟ معصوم. چون ماهیت خودش را نسبت به الله می شناسد. می فهمد عین ربط به الله است. می فهمد عین فقر به الله است. او در معرفت نفس همیشه فقر، ضعف خودش، عین وابستگی و ربط خودش را شهود می کند و چون شهود میکند در همه کارهایش مثل بچه رفتار می کند. در همه کارهایش. بچه وقتی دو یا دو و نیم سالگی اش می شود به مادرش می گوید: چی؟ خودم. بچه از دو و نیم سالگی شروع به شخصیت سازی می کند و باید بهش احترام گذاشت. نباید بگویی زهرمار، بیا بزار دهانت ببینم، نه، می گوید خودم. قاشق را می گیرد خودش دهانش می گذارد، امکان دارد بزند به چشمش. تو بهش بده بزار این کار را بکند. دستش قوی شود تا بتواند یواش یواش لقمه را در دهانش بگذار. هی نگو خودم خودم بیا بایست در دهانت بگذارم. نه. هر وقت گفت خودم، بگو بیا. بزار خراب کند، بزار پاره کند، بزار بریزد، بزار بپاشد چون می خواهد شخصیت تشکیل بدهد. جلوش نگذاری شخصیت قوی بار نمی آید. در ارتباط با خدا نمی خواهد تشکیل شخصیت بدهی. امام معصوم هم که هستی، خلیفه الله هم که هستی، چی هستی؟ «عبد مسکین مستکین مستجیر لایملک لنفسه نفعا و لاضرا ولانشورا» هیچ کاره ای. معصوم این را می فهمد. ما نمی فهمیم. می گوییم من زن دارم، زنده باد زنم، بچه دارم، شغل دارم، لیسانس گرفتم، دکترا گرفتم، من آیت الله هستم، خودم مجتهدم، خودم استادم. شرک ها امروز خیلی زیاد شده. خودم یک عالمه فالور دارم، یک عالمه طرفدار دارم، یک عالمه مخاطب دارم، خیلی وحشتناک است، یک زندگی وحشتناک است، چون خدا می گوید ولت می کنم به حال خودت. آدم تنها می ماند. وسط میلیون ها آدم تنهایی. یک دفعه همه ازت متنفر می شوند. دلهای همه برمی گردد. یکدفعه ذلیل می شوی. دچار شرک است. فقط یک نفر هست که همه چیز دست اوست. لامؤثر فی الوجود الا الله. او یک نفر همه کاره است. به محض اینکه دلت خوش شد به شوهرت، به بچه هات، به مامانت و بابات، به زنت، همین دلخوش شدی یک دفعه، یادت رفت الله کجاست و کجای زندگی است، از آن لحظه مشکلات شروع می شود. یعنی خدا ولت می کند. بیماری ها، بدهکاری ها، شکست ها، ورشکستگی ها، غم ها، اضطراب ها، دعواها، طلاق ها همه شروع می شود. اما وقتی که سر سفره هستی، درست می فهمی که یک بچه ای دائما جیغ می زنی ناله می کنی خدا دو دستی نگه ات می دارد. با فرشته ها و اهل بیت نگه ات می دارد. بسته به اضطرار توست. یک چیزی بگویم خیلی شرم آور است. آدم باید بمیرد واقعا. می گفت من خیلی تلاش کردم که آقا امام زمان را ببینم. بالاخره بعد از مدت ها چندتا چهل گرفتم بالاخره در یکی از این چله ها به من گفتند بیا در بازار مغازه ما منتظرتیم. گفتم رفت دیدم. یک مغازه پیرمردی هست آقا هم نشسته با آن پیرمرد بگو و بخند دارد و گپ می زند. من هم رفتم نشستم پیش آقا. بعد می گفت: آقا جوابم داد. وسط این صحبت ها پیرمرد گفت: آقا حتی یک دوست. آقا گفت من هم می دانم تو اگر یک روز من را نبینی می میری. برای همین هر روز میام بهت سر می زنم که نمیری. ما اصلا احساس نیاز به دیدن حضرت نمی کنیم. احساس نیاز توجه به اهل بیت و ارتباط با اهل بیت نمی کنیم. در دلمان بی قراری نیست. شوهرش نباشد پیشش، بچه نباشد پیشش، دو روز نباشد، پنج روز نباشد، بی قراری سراغ آدم می آید. اصلا باباش مرده، می گوید بابام مرده ولی الان بی قرارش هستم، دلش تنگ می شد. خدا رحمت کند، خیلی از شما سر کلاس استاد من می آمدی، من همیشه چون تک خور نبودم، به دوستان می گفتم بیاد سر کلاس استاد من. آیت الله ممدوحی روحش شاد. الان دو ساله رفته. من یک موقعی دلم پر می کشد برای حاج آقا. انقدر دلتنگش می شوم میرم سرقبرش. ولی باز دلتنگش می شوم. آیت الله حائری که بالاخره ما با همدیگر رابطه قلبی خوبی داشتیم. ولی بالاخره رفته دیگر. دل آدم براش تنگ می شود. یک موقعی آدم بیقرار می شود. ولی برای امام زمان چی؟ نه. ما الان هیچی. اضطرار هم نداریم. می دانید یعنی... اگر جدی باشیم، امام زمان می گوید چون تو جدی هستی و من را نبینی، می دانم که نبینی می میری میام بهت هر روز سر می زنم. جدی است. ولی ما این را نداریم. ما نه با خدا و نه با ملائکه این جوری هستیم. بعضی ها انقدر بیقرار جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هستند، که هر روز با اینها یک گپی سلام و علیکی یک ملاقاتی کنند تا جانشان آرام شود. بعضی ها انقدر دلتنگ چهارده معصوم هستند که هر روز باید بایستند که چند دقیقه حرفی بزنند، یا حرم بروند یا بالاخره یک چیزی در جانشان آرام شود. الان خانم باشوهرش دعوا می کند، برای چی؟ از صبح رفتی بیرون یک زنگ نزدی، اگر شوهر زنگ بزنه که بگوید سلام خانم، حالت خوبه، خسته نباشی، خداقوت، چیزی کم و کسر نداری؛ جان این زن آرام می شود یا نمی شود؟ آرامی شود یا بالعکس، خانم به آقا زنگ می زند. آدم جانش آرام می شود. می گوید این یاد من هست، فکر من هست، یا اینکه من باید زنگ بزنم. زنگ نزنم حالش بد می شود. حال و احوال بچه ام بپرسم، اگر نپرسم حالش بد می شود. ولی ما این جوری نسبت به غیب نیستم، خیلی بی خیال و بی نیازیم. وقتی بی نیازی او می گوید هر وقت نیاز داشتی بیا. این خیلی خطرناک است: «قل ما یعبدوکم ربکم دعاوکم» ربم به شما محل نمی گذارد. این خیلی وحشتناک است. آدم با سواد و تجربه اش ول کنند، گند می زند. گند می زند.
یکی به من گفت. چه جوری برای پسرت عروس انتخاب کردی. برای دخترهات چه جوری داماد انتخاب کردی. گفتم رفتم سر قبر استاد امام، مرحوم آیت الله شاه آبادی، یک مرد بی نظیر. او امام را تربیت کرده برای امامت، ساخته برای امامت این انقلاب، شما می گویی امام خمینی، ولی هر چی دارد از استادش دارد. رفتم سرقبرش نگفتم آقا من خودم مشاوره هستم، چهل سال تجربه دارم، استادم. اگر بگویی من خودم مشاوره ام، خودم دکترا دارم، چهل ساله درس خواندم، خودم بلدم، خطرناک است. یک گندی می افتد. به قول آن دانشمند می گفت من قبل از ازدواجم شش نظریه در مورد تربیت بچه داشتم. الان ازدواج کردم، شش تا بچه دارم، هیچ نظریه ای هم ندارم. الان حتی یک نظریه هم ندارم. رفتم گفتم آقت ما سواد نداریم. ما هیچ فهمی نداریم، اگر لطف کنید یک داماد خوب، یک عروس خوب. اگر گفتی من خودم مشاوره ام، خودم تست می گیرم، خودم تشخیص می دهم، همه چیز از دست می دهد. «قل ما یعبأوکم ربی» بگو. به همه اعلام کن. وقتی گفت قل یعنی اعلام عمومی. یعنی کد، قل یعنی می خواهد به تو شاه کلید بدهد. هر وقت در جای از قرآن قل هست یعنی حواست را جمع کن. قل های قرآن را همه اش جمع کنید. همه اش فرمول دارد. تمامش فرمول است. قل به همه بگو «ما یعبأوکم ربی» اصلا پروردگارت به تو توجه نمی کند اگر دعا ندارید اگر دعا نداشته باشید، ذکر نداشته باشید.من یک موقعی من از هزار اسم سه چهار اسم اعظم انتخاب کردم. اسم مهم. می گویم به عزیزان برنامه می دهم. می گویم این چهارتا را بگو مثلا. از هزارتا چهارتا را جمع کردم. این جوری می کند چند روز بگویم. انگار این آدم فقط برای حل این مشکل الان احتیاج به این ذکر دارد. تمام شد نباید ذکر بگوید. نباید دعا کند. من در برنامه برای همه نوشتم دعای روز و زیارت روز. دعای روز و زیارت روز یعنی تو باید هر روز باید به صاحب روز توسل بکنی. امروز یکشنبه است. باید به حضرت زهرا و امیرالمومنین توسل کنی. بگویی که من هیچ کاره ام، من مهمان شما هستم. من مهمانم. پناهنده هستم «متضیف بکم». «مجیر مستجیر بکم»؛ من به شما پناه آوردم. من مهمانم و پناهنده ام. این دو تا. هر روز این دو جمله تکرار می شود. من مهمان و پناهنده هستم. «فاضیفونی و اجیرونی» از من پذیرایی کنید و پناهم بدهید. من هیچی ندارم در دستم. طرف فیلسوف است، صبح از خواب بلند شده، فقیه است، سرنوشت شان را بخوانید، صبح از خواب بلند شده، تمام علمش از یادش رفته و به مقلدینش اعلام کرده من دیگر نمی توانم مرجع باشم. هیچی از علمم یادم نیست. همه اش رفت. حالا با هم بخوانیم.
مناجات 170 از روی صحیفه جامعه می خوانم. این صحیفه را همه داشته باشند. کسی نباشدکه نداشته باشد.
«یا عزیز» ای همه عزت دست توست. تو همه عزتی. عزت را هفته پیش معنا کردم. یعنی نفوذناپذیری، یعنی امکان ندارد کسی به خدا کوچکترین لطمه و صدمه ای یا چیزی بزند. خدا ضعف پذیر نیست. آسیب پذیر نیست. یا عزیز. یعنی همه چیز دست توست. تو همه کاره ای . تو بی نهایت عزیزی: «فلله عزة و لرسوله و للمومنین»
«یا عزیز ارحم ذلی» خدایا به ذلت من رحم کن. اگر کسی بتواند این ذلت را ببرد نشان دهد به خدا، خیلی خوب است. اما اگر آیت الله سر سجاده برود، استاد برود سر سجاده برود، دکتر یا مهندس برود سرسجاده بنشیند. اصلا تو دهانی بهش می زنند و محلش هم نمی گذارند، اصلا نگاهش نمی کنند. باید خالی شوی قبل از اینکه بروی سر سجاده. «فاخلع نعلیک» کفشهایت را دربیاور؛ یعنی پیاده شو. اگر به عنوان پولدار، سرمایه دار، استاد، دکتر، مهندس، آیت الله، ریئس جمهور، وزیر سر سجاده بیایی، اصلا محلی بهت نمی گذارند. انسان باید این را بخواهد از خدا «ارحم ذلی» خدایا رحم کن بر ذلت من. انسان باید بفهمد در مرحله بی آبرویی، ذلت، خوار شدن، امام سجاد علیه السلام یا غنی ارحم فقری. ای غنی به فقر من رحم کن. من هیچی ندارم. تو اگر اراده کنی تمام ثروت، زیبایی، ثروت و سلامت من در یک لحظه نابود می شود. در یک لحظه یک تصادف می کنی، همه اش رفت. سلامتی رفت، زیبایی رفت، صورت اصلا به هم ریخت. یک تصادف می کند ثروتت می رود. یک مریضی می آید از کار می اندازت. همه چی یک دفعه می رود. غنا، فقر همه چیز است.
دست هایم را نگاه کنید . پنج بعد داشتیم: «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی» پنج بخش. فقر را می گوید همه پنج بخش را می گوید. وقتی می گوییم فقر نه اینکه جیبم خالی باشد، بدهکارم می خواهم خانه بخرم، ندارم. ماشین بخرم الان ندارم. نه. یعنی در این ذات هیچی نیست. من هیچ چیز برای خودم ندارم که قابل اعتماد باشد.
«یا غنی ارحم فقری». خدایا به فقرم رحم کن. خیلی قشنگ است. چون ارحم رحمت است. وقتی رحمت می خواهی خداوند رحمتش بر غضبش سبقت گرفته بالخصوص در دنیا. از یزید بدتر در دنیا نداریم. ولی به امام می گوید که می شود توبه کنم، حضرت می گوید آره. رحمت یعنی این . رحمت ناامید نمی کند. حر عامل کربلاست. امام حسین می خواست برگردد، حر اجازده نداد و نگه اش داشت در کربلا. تا بقیه آمدند و حضرت محاصره شد. اما وقتی می گوید می توانم توبه کند، هیچ کس اصلا کار حرّ را به رخش نمی کند. نمی گویند تو ما را بدبخت کردی، تو اگر نبودی و جلویمان را نمی گرفتی، من الان رفته بودیم. اصلا کسی این حرف را نمی زند به او. از یزید بدتر نداریم. فرمود هفتاد پیغمبر را کشتی ناامید نشو. رحمان این جوری است. رحیم این جوری است. وقتی می گوید خدایا به من رحم کن، اگر راست بگویی، محال است رحم نکند. وقتی به یزید رحم می کند، محال است خدا رحم نکند. لذا دقیقا تخصصی کلمات انتخاب شده. «ارحم فقری» به فقرم رحم کن. رحم کن. ازت این را می خواهم خدایا.
«و یا قوی ارحم ضعفی» ای قوی رحم کن به ضعف من. من اوج ضعفم، عین فقر و وابستگی ام. هیچی از خودم نیست. «ارحم ضعفی» خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی می گفت یک بنده خدایی بود. ما می شناختم، یعنی چی «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» من خودم با پای خودم بلند می شوم و می نشینم. «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» می گفت فلج شد. بهش گفت فهمیدی. گفت آهان حالا فهمیدم. همین که نمی توانم کاری کنم. «بحول الله و قوته» غذا هم که اثر می گذارد، این هم تشنگی برطرف می کند، اگر خدا نکند این هم کاره ای نیست. اگر انسان این را فهمید خیلی خوب می شود. این ذکری که من در برنامه های بعضی نوشتم، «یا قوی» 116 مرتبه، وقتی «یا قوی» می گوییم همه ضعف هایت را جلوی چشمت بیاور. بگو خدایا همه ضعف هایم را قوی کن. دعای عرفه چی می گوید؟ من در غنام فقیر هستم. چه جوری در ضعفم فقیر نباشم. من در قدرتم ضعیفم چه جوری در ضعفم ضعیف نباشم. هیچی نداریم ما. هیچی. یا قوی. ببینید حضرت زهرا مادر ماست. چقدر ادب را به ما خوب یاد داده. شب می خواهد بخوابد می گوید خدایا به چشمانم و پلکهایم کمک کن بخوابم. ما می گوییم می خوابم دیگر. می روم می خوابم. یک بنده خدایی می گفت البته من این را گفته بودم. می گفت من استاد دعا نکنم یک قرص خواب آور می خورم و می خوابم. گفتم آن را هم باید خدا اجازه بدهد. چند روز بعد آمد و گفت: لج کردم با شما و رفتم یک قرص خواب آور خوردم، تا صبح بیدار بودم.
از قضا سکنگبین صفرا بود
شب بود، به یکی از رفقا گفتم بیا با هم قهوه بخوریم. گفت اگر من این را بخورم تا سه روز خوابم نمی برد. چطوری شما الان می خوری. گفت من می خورم و می خوابم. برعکس است می خورم و می خوابم. تا قهوه می خورم می خوابم.
«ارحم ضعفی» خدایا رحم کن بر ضعفم. چقدر خوب است موقعی که آدم سالم است این حرفها را بزند، موقعی که پولدار است این حرفها را بزند. آن موقع که بدنش قوی هست این حرفها را بزند. آن موقع که هوش و حافظه دارد این حرفها را بزند.
یادم است اوائل انقلاب یک آدم برجسته و بزرگ همه هم می شناسید، اینها میلیونی می آمدند پای این سخنرانی و این را گوش می کردند. حالا تلویزیون دارد پخش می کند. این خیلی شاق و راق آمد تلویزیون و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم برای شادی شهدا یک حمد بخوانیم. بعد می خواست بخواند، حمد یادش رفت. بنده خدا بلند هم خواند، هر کاری کرد این حمد یادش نیامد. برای شما هم این اتفاق افتاده. یک موقعی نماز می خواند اصلا یادش می رود. هر چی فکر می کنی، بعد از اهدنا الصراط المستقیم چی بود، قاطی می کنی. خدا می گوید من یک لحظه ولت کنم، همین هستی. یک لحظه ولت کنم، درسهات یادت می رود. طرف با پررویی می رود سر کنکور می نشیند. همه یادش می رود یک دفعه، با غرور، من حتما قبول می شوم. سر مادرش داد می زند، سر باباش داد می زند، بداخلاقی می کند، کار خانه نمی کند، نماز اول وقت نمی خواند؛ چون می گوید میخواهم درس بخوانم کنکور قبول شوم. خدا می گوید پس برو قبول شو. مادرش را له می کند؛ باباش له می کند، لوس. مرده شور این درس خواندنت را ببرم. این درس خواندن تو می خواهد چی بشود اصلا. بعد هم می رود می بیند اصلا فکرش را نمی کند، اما یکی تا می خواهد مطالعه کند، می گوید خدایا من هیچ کاره ام، می گوید بسم الله الرحمن الرحیم. همان ذکری که من قبل از مطالعه گفتم. دعای مطالعه، همین. دعای مطالعه چند ثانیه است؟ 30 ثانیه است. ذکر یا محیط. تو بر من احاطه داری. بوعلی یک آدم خیلی بزرگی است. امام فرمود: «لم یکن له کفوا» مثل بوعلی نیست. این بوعلی شاگردی هر استادی کرد، چند روز بعد خودش استاد شدو از استادش بالاتر زد. می گوید وقتی چیزی را نمی فهمدیم می رفتم مسجد جامع دو رکعت نماز می خواندم به خدا توسل می کنم تا خدا فهم آن مسئله را نصیبم کند.
علامه سلام الله علیه می گفت من یک مسئله ای فلسفی را نمی فهمیدم. همین جوری از خدا کمک خواست که خدایا کمکم کن. گفت رفتم حمام، دلاک داشت کیسه می کشید من را، حرف می زد با من، بعد می گفت همین که حرف می زد، دیدم مسئله فلسفی که من نمی فهمیدم، توضیح می داد دلاک. من زیر نشسته بودم گفتم خدایا شکر که دلاک دارد مسئله من را حل می کند. من یک موقعی می خواستم سخنرانی مهمی کنم، یک بحث علمی بود. باید یک قاعده رااول باید حل می کردم. خلاصه دسترسی هم نداشتم، حالم هم خراب، از یک شهری به یک شهر دیگری می رفتم، نه کتابی، نه چیزی، به حضرت زهرا سلام الله علیها توسل کردم. مادرمان است . همه کار می کند. بعد رفتم نشستم آنجایی که میزبان بود . این یک پسرخل داشت. بنده خدا یک بیماری داشت پسر از این عقب مانده های ذهنی بود. آمد با من سلام و علیک کرد و به من این جوری کرد همین جوری یک کاغذ دستم داد. بعد من هم برای اینکه دلش خوش باشد، فکر کردم نقاشی کشیده، کاری کرده، باز کردم دیدم که مسئله فلسفی و عرفانی را نوشته و برای من توضیح داده. گاهی وقت ها یک الاغ با تو حرف می زند و یک چیزی می گوید می فهمد اگر قرار باشد. یک موقع گربه نگاهت می کند و چیزی می فهمی. اما اگر گفتی خودم، خیلی خطرناک می شود. «به من یقیص عبد الا مولا» به خدا می گوید خدایا من به کی پناه ببرم که استغاثه کند جز به مولایش. کسی غیر از تو مگر هست «الا الی مولا». من چه کسی دارم غیر از تو . همه توهم و خیال اند و اوج ضعفند مثل خودم. همه. این معصوم است و همه کاره عالم و می فهمد که چه جوری باید حرف بزند. ادب حرف زدن را یاد می دهد.
«و الا من یطلب العبد الا الی سیده» بنده از کی طلب کند و مشکلش را به کی بگوید غیر از آقاش، غیر از سرورش. عبد هستی. عبد کجا باید برود برای مشکلش. بچه شما مشکلش را به کی می گوید. بچه شما نیاز داشته باشد می رود در خیابان بگوید آقا پنج هزار تومان پول بده می خواهم بروم کیک بخرم. فقط به شما می گوید. توحید را باید از بچه ها یاد گرفت. بچه ها را دیدید گریه ، زاری مامان پول بده مثلا می خواهم نوشابه بخرم. ولی به خود فروشنده نمی گوید یک نوشابه بده به من. چون می داند فایده ای ندارد. جیغ و داد که بابا تو پول بده. چون سیدش توئی. رازقش توئی. او هم تو را رازق خودش می داند. در حدیث داریم به بچه قول می دهید زیر قولتان نزنید. آنها شما را رازق خودشان می دانند. رازق نباید منع کند و زیر قولش خودش بزند. ما سید داریم، آقا داریم، سرور داریم، صاحب داریم. از کی بطلبیم. لذا امام صادق فرمود اگر مشکلی برایتان پیش آمد یادتان رفت دعا کنید، بدانید که مشکلتان طول می کشد، اصلا راه را گم کردید. تو آقا داری بیا از آقایت بخواه. بیا بخواه. یک موقعی هندویی مشکل پیدا کرده بودحرم امام حسین آمده بود یا مسجد سهله (اشتباه از من است) شروع کرد به توسل به امام زمان و گریه و دعا و ناله. چند ساعت این همین جوری ضجه می زد، چند ساعت در مسجد سهله. چهار و پنج ساعت این همین جوری در مسجد سهله گریه می کرد و ضجه می زد، امام زمان را صدا می زد همین جوری. آقا امام زمان آمد. گفت چکار داری؟ گفت مشکلم این هست. حضرت گفت برو حل شد. بعد به حضرت گفت آقا شیعیان شما خیلی مشکل دارند کمکش کن رحم کن به آنها. ایشان به امام زمان گفت. آقا امام زمان گفت: کدام شیعه من مثل تو می آید چهار ساعت اینجا ضجه بزند، کو؟ این مسجد خالی است. چند نفر می آیند بنشینند گریه کنند و چیزی بخواهند. کسی نمی آید چیزی بخواهد. کسی نیامد چیزی بخواهد. ماخیلی مشکل دارم در ارتباط با غیب، برای همین هشتمان گرو نه مان است و همیشه گرفتاریم.
«والا من یطلب العبد الا الی سیده». «الا من یتضرع العبد» تضرع زاری جیغ و دادن کردن. من به کی تضرع کنم، چون تضرع مهم است. تضرع خیلی مهم است. گریه «الا من یتضرع العبد الا خالق» مگر غیر از خالقش انسان باید ضجه بزند. اگر انسان پیش خالقش صجه بزند، پیش مولایش برود، پیش سیدش برود، لازم نیست پیش دیگران خودش را ضایع کند. پیش کس دیگری ضایع نمی شود. به امام صادق گفتند چه جوری می شود آدم عاشق کسی می شود بعد ذلیلش می شود هی دائما التماس عاطفی می کند، گدای عاطفی از این و آن میکند، به من توجه کن، تو رو خدا با من باش، چ جوری می شود آدم یک عشق ذلیلانه و گدایی عاطفی پیدا می کند؟ حضرت می فرماید برای فراموشی خدا. برای خیانت آن عشقی که باید به خدا داشته باشی. وقتی ولش می کنی، وابسته ات می کند به آدم ها که ذلیلت کند و خوارت کند. خدا را فراموش کردی. آدم این جوری می شود. گدایی عاطفی ممنوع. بلال حبشی هم سیاه است هم نمی تواند درست حرف بزند. رضوان الله تعالی علیه. می رود خواستگاری دختر خوشگل. می گوید «ان تزوجنا الحمدلله » دخترت را به ما می دهید الحمدلله، «و ان لم تزوجونا الله اکبر» اگر نمی دهید خدا بزرگ است. آه الان بنزین میارم خودم آتش می زنم، الان فلان می کنم، شرکهای که الان ما داریم این وابستگی هایی جنون آمیزی که ما داریم، آدم هر چقدر همسرش رادوست داشته باشد کم است، هر چقدر هم ابراز کند، کم است اما آویزان بودن و گدایی چیز خیلی بد است. با ثروت این کار را آدم بکند خیلی خوب است. «بمن یزول عبد الا بربه» به کی پناه ببرد. پناهندگی را باید بیاورد. پناهندگی یعنی تا حالا شده کسی به شما پناه بیاورد یا نه! در خانه تان ساعت دو نصف شب بزنند یکی بگوید من آمدم به شما پناه ببرم. شب مثلا یک نفر با شوهرش دعوایش شده باشد با زنش دعواش شده، بگوید اجازه می دهید من امشب خانه شما باشم. به شما پناه می آورد. اصلا یک کسی می آید می گوید پناه آوردم به شما، پناه آوردم، تا می بینی آره می گویی ول می کنم چون پناه آورده. ما باید پناهندگی را به خدا بگوییم. خدایا پناه آوردم از همه دنیا به تو پناه آوردم. اصلا هیچ کس جز تو ندارم. آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: «الله اکبر» حضرت فرمود یعنی چی؟ گفت یعنی خدا از همه چیز بزرگتر است. بغیر از خدا مگر کسی هست چیزی هست که بزرگتر باشد. غیر از خدا چیزی هست. وجودی هست. همه وجودات مال خود خداست. کسی نیست اصلا. علامه فرمود خیلی فرق می کند بین اینکه آدم از چیزی بترسد به خدا پناه ببرد یا اینکه چیزی نیست من ازش بترسم. خیلی فرق دارد. اصلا چیزی نیست که من بترسم. از چی بترسم. خیلی تفاوت دارد. یک فامیلی نورانی داشتیم ما. راننده شرکت اتومبیل بود. آدم باصفایی بود. حالا من که میگم پیرمرد، ما آن موقع بچه بودیم به او پیرمرد می گفتیم. این خیلی ناز و نورانی بود. راننده شرکت اتوبوس بود. اتوبوس های دو طبقه. ماه رمضان بود و روزه هم ماه رمضان می گرفت. می گفت رجب و شعبان برای پدرو مادرم باشه. در زمان شاه. آن موقعه در فساد. می گفت ماه رمضان برای خودم می گیرم. سوادش خیلی خیلی کم داشت. 5کلاس سواد. تعریف می کرد یک روزی که من راننده اتوبوس بوده. مسافرین بردم مشهد از جاده شمال، آب تمام شد. گفتند آب نداریم. گفت زد کنار یک جا، دستی رو کشیدم، دبه را برداشتم خودم رفتم داخل دره، یکجا چشمه ای می شناختم. گفتم بروم از آنجا آب بردارم برای زائران. گفت: همین که رفتم یک دفعه چشمم افتاد، چون چشمه طوری بود که نمی شد از دور ببینی. باید جایی را رد می کردیم می رفتی بالای سر چشمه یک دفعه. گفت رفتم یک پلنگ نشسته آنجا. تا من دید بلند شد گارد گرفت و ایستاد. تا او را دیدم بهش گفتم گربه مرتضی علی بنشین. بنشین آمدم برای زوار امام رضا آب ببرم. گفت پلنگ نشست. جلوی پلنگ آب پر کردم و آمدم. در جبهه بچه ها از این معجزات غوغا بود. رمان های جبهه و زندگی نامه های رزمندگان را بخوانید. فراوان. معجزه باران، توکل اینها، تکیه اینها، دعای اینها، استغاثه های بچه در جبهه، بچه های 13 ساله، 14 ساله، اصلا 12 ساله، همه شون. اینکه امام می گوید اینها امامزادگان عشق اند، یک ذره مبالغه نیستند. امامزاده هستند. امامزاده عشق اند. حاجت می دهند. چقدر فراوان بود در جبهه. ما به خدا با چشم های خودمان می دیدیم. پر بود. بچه ها دیگر عادت کرده بودند، به آن غیب، به حضور غیب همه دیگر عادت داشتند. همه هم می دانستند، عادت داشتند که این غیب حضور دارد، من را دارد، هوایم را دارد، همه جا کمک من می کند. پس هر چقدر فهم خودت را از خودت درست کنی، بچه تر می شوی. هر چقدر بچه تر شوی، پشتیبانی بیشتر است. خدا نکند آدم بزرگانه با خدا رفتار کند. باید همین طوری بروی جیغت و دادت را بزنی تا به یکجایی برسی.