جلسه 018 - امتحان الهی
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
7
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - امتحان الهی

امتحانات الهی، جلسه 18 10/07/1404

السلام علیکم و رحمة الله

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. و صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ. وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (عج)، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، شهدا و امام‌الشهدا صلوات بلندی ختم بفرمایید.

به محضر مقدس و نورانی بانوی کرامت، ولی‌نعمت عزیز و عظیممان حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، یک صلوات بلند ختم بفرمایید.

اهمیت زیارت‌نامه حضرت معصومه (س)

درباره وجود نورانی حضرت معصومه سخن زیاد گفته‌ایم و توصیه‌ام این است که حتماً بدون فوت وقت، کتاب شرح زیارت‌نامه ایشان را مطالعه بفرمایید؛ چون نکات بسیار مهم معرفتی در زیارت‌نامه ایشان هست که در ما جهش‌های معرفتی و معنوی خوبی را ایجاد خواهد کرد. از دو یا سه زیارت‌نامه‌ای که معصوم طراحی کرده و انشای مستقیم خود معصوم است، یکی زیارت حضرت معصومه سلام الله علیهاست. ما جز یکی دو زیارت‌نامه دیگر، زیارت‌نامه دیگری نداریم که خود امام معصوم این زیارت‌نامه را تنظیم کرده باشد و این، علو مقام و درجات حضرت را می‌رساند که شخصی مثل امام رضا علیه السلام برای ایشان این زیارت‌نامه را تنظیم می‌کنند.

مقام شفاعت حضرت معصومه (س)

آن روایتی که امام صادق علیه السلام درمورد ایشان می‌فرمایند که همه شیعیان به شفاعت او وارد بهشت می‌شوند، یعنی همه این احتیاج را دارند، آن شفاعت الان دارد اتفاق می‌افتد. خیلی‌ها فکر می‌کنند قرار است مثلاً ما در قیامت آنجا، صرفاً ما روبه‌رو شویم با ایشان. ما الان قرن‌هاست که هر خیری به هر شیعه‌ای و مسلمانی می‌رسد، به برکت حضرت معصومه است. حوزه علمیه، علمایی که در تمام کره زمین دارند دین اسلام، دین امام زمان علیه السلام را تبلیغ می‌کنند، همه به برکت حضرت معصومه سلام الله علیهاست. مراجع، اولیای الهی، علما، شهدا، مؤمنین و مؤمناتی که تربیت شده هستند در روی کره زمین، بعد از آمدن ایشان به ایران تا الان، همه نان‌خور ایشان هستند. همه دارند با شفاعت ایشان زندگی می‌کنند. تک‌تک ما هرچه که گیرمان می‌آید، هر معرفتی، هر توفیق عبادتی، هر ذکری، هر جهادی، هر انفاقی، هر خیری که دارد گیر ما می‌آید، همه این‌ها به برکت بانوی کرامت است و به سبب کرامت حضرت معصومه سلام الله علیها دارد گیر ما می‌آید. بزرگ‌ترین اولیای الهی، مراجع، علما و شهدا زیر نظر ایشان و به دست ایشان تربیت شده‌اند. نکته قشنگی که حضرت آیت‌الله بهجت فرمودند که «امام رضا زائران خاصش را برای تربیت می‌سپارد به خواهرش حضرت معصومه که آن‌ها را تربیت بکند؛ زائران ویژه و خاصش را به ایشان می‌سپارد.»

زیارت‌نامه، راهی برای تنظیم قَدَرها

چون مفصل قبلاً در این باره سخن گفتیم و کتاب شرح زیارت‌نامه ایشان هم تنظیم شده، توصیه‌ام این است که حتماً این کار را انجام بدهیم؛ به‌خصوص که زیارت‌نامه ایشان یک زیارت‌نامه تمدنی است. یعنی همان‌طور که قبلاً گفتم که ما، باید قَدَرمان را به معصوم برسانیم. مگر شما نمی‌گویید: «أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ»؟ اگر کسی بخواهد به این مقام برسد، باید بتواند قَدَرهای خودش را با قَدَرهای معصوم تنظیم بکند. زیارت‌نامه حضرت معصومه سلام الله علیها یک روش عملی و بی‌نهایت دقیق هست برای این که ما بتوانیم این کار را انجام بدهیم و قَدَرهای خودمان را با قَدَرهای این‌ها تنظیم کنیم.

وعده دیدار در بهشت

به قدری این مهم هست، فهم این و فهم زیارت‌نامه که شما در بخشی از این زیارت‌نامه به حضرت چه میگویید؟ به حضرت می‌گویید: «عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّةِ»؛ خدا ما و شما را در بهشت به هم معرفی میکند. ببینید این حرف را که امام رضا برایت تنظیم کرده است. وقتی داری با خانم حضرت معصومه سلام الله علیها صحبت می‌کنی، حواست باشد که چه جمله‌ای می‌خواهد از دهان تو دربیاید. یکی از چیزهایی که قرارش را بگذار و بگو به خانم حضرت معصومه همین است که خدا ما و شما را در بهشت به هم معرفی میکند؛ معرفی بشویم. حواستان به این صحنه باشد. اگر کسی دل داشته باشد و معرفت داشته باشد، برای همین یک صحنه حاضر است تا آخر عمر خودش را تربیت کند؛ برای همین یک صحنه از زندگی‌اش. صحنه بسیار باعظمتی است؛ صحنه معرفی شدن ما به همدیگر. خیلی صحنه قشنگی است. تا کسانی که صدها هزار سال و میلیون‌ها سال دیگر در آن طرف، نه در برزخ و نه در قیامت، هرگز موفق نمی‌شوند حتی یک سلام‌علیک با حضرت معصومه بکنند؛ میلیون‌ها سال و تو داری از الان قرار ملاقاتت را با ایشان تنظیم می‌کنی؛ قرار معرفی‌ات را تنظیم می‌کنی.

ببینید امام رضا چه چیزی در دامن ما گذاشته و چه چیزی در اختیار ما قرار داده است. می‌گوید وقتی به زیارتش می‌روی، با او صحبت کن و قرار ملاقاتتان را در بهشت بگذار: «عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ فِی الْجَنَة». آن هم نه فقط حضرت معصومه، «عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ». آنجا تو هم باز همان جا هم اگر به قرار ملاقات چهارده معصوم برسی و بالاتر، خداوند تبارک و تعالی، باز شفاعت حضرت معصومه را احتیاج داری.

نیاز به شفاعت حتی در بهشت

برای همین در زیارت‌نامه‌اش نمی‌گوییم من را در قیامت شفاعت کن، می‌گوییم: «یَا فَاطِمَةُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّةِ». آخی، چقدر قشنگ! ای فاطمه، بهشت من را شفاعت کن. چون آنجا هم تو می‌خواهی ارتقا پیدا بکنی. آنجا هم تو بخواهی اوج بگیری در بهشت، در بهشت خیلی چیزها هست؛ خیلی خبرها هست، خیلی ملاقات‌های فوق‌العاده‌ای هست، خیلی مهمانی‌های فوق‌العاده‌ای هست، خیلی ارتباطات خصوصی فوق‌العاده ارزشمندی هست آنجا که نصیب همه کس نمی‌شود. همه کس را هم دعوت نمی‌کنند آنجا. همه کس را هم دعوت نمی‌کنند. در بهشت هم که باشید، باز به شفاعت حضرت معصومه سلام الله علیها احتیاج دارید آنجا. ایشان باید به دادت برسد. اگر نیازت نبود، اگر روحت این را نمی‌طلبید، اگر ارتقای مقامت و درجه‌ات وابسته به این نبود، امام هرگز این جملات را که قَدَرهای رشد هستند، با قضا در اختیار تو قرار نمی‌داد. این‌ها قَدَرهای رشد هستند. تو به آن نیاز داری. تو یکی از قضاهایی که نیاز داری، قضا به معنای حکم، نتیجه،مطلوب، معشوق؛ این است که حتماً به حضرت معصومه معرفی شوی. حالا این حضرت معصومه است که ورودی تو هست به بالا، و سایرین. برای همین هم در زیارت‌نامه‌اش این گنجانده شده است. شما به هر جایی بخواهی برسی، در ارتباطاتت با چهارده معصوم و بالاتر، با خدا، باید حضرت معصومه دستت را بگیرد و شفاعتت بکند.

غفلت از گنجینه ارتباط با اولیای الهی

و این چیزی است که الان به آن احتیاج داری. الان باید وارد این ارتباط بشوی. آن طرف خبری نیست که تو فکر کنی خب آنجا می‌روم این کار را می‌کنم، می‌روم دستم را به او می‌رسانم یا می‌روم مثلا ملاقاتش. نه! اینجا باید زمینه، تمام اتفاقات باید اول اینجا بیفتد، بعد آنجا می‌افتد و من متأسفم که خیلی از ماها هنوز برنامه‌ای برای رفاقت با این بانو، رفت‌وآمد با این بانو و زندگی با این بانو اصلاً نداریم؛ کمااینکه خیلی از ما در دامن حضرت عبدالعظیم، امامزاده طاهر، این بزرگانی که اینجا هستند داریم زندگی می‌کنیم، اما برنامه رفاقتی و زندگی و ارتباط خصوصی نداریم اصلاً. این خوب نیست. اگر دلی هوس ارتباط با حضرت معصومه نمی‌زند به سرش، نمی‌آید به سراغش، باید بترسد از خودش. باید بترسد از خودش. اصلاً من چرا نباید هوس چنین مقامی و این ارتباط فاخر، معنوی و الهی را با این بانوی کرامت داشته باشم؟ چرا اصلاً به فکرم نرسیده؟ چرا اصلا هنوز وقت نگذاشتم، سرمایه‌گذاری نکردم. این‌ها دارایی ما هستند، این‌ها ثروت ما هستند، برای نظام ابدی ما.

حقارت‌خواهی در محضر کرامت

ما درگیر روابط کوچک دنیا هستیم و روی یک جیفه داریم غصه‌ها می‌خوریم، بعد خدا برای ما چه بابی را باز کرده است برای رفاقت، دوستی، رفت‌وآمد، محرمیت با آن عالم و با این بزرگان، چه بابی را به روی ما باز کرده و ما حواسمان نیست. همه‌اش درگیر مسائل کوچک دنیایی هستیم و روابط بی‌ارزش دنیایی و کم‌ارزش دنیایی. درگیری‌مان بر سر اینجور چیزها است، عقده‌هایمان، ناراحتی‌هایمان، گریه‌هایمان، غم‌هایمان، شادی‌هایمان سر اینها هستش. اگر کسی معرفت داشته باشد زیارت‌نامه را بخواند حتی یک بار، حتی یک بار، که این برود حرم با معرفت زیارت بکند؛ حتی یک بار. دیگر محال است گدایی عاطفی از آدم‌های دنیا بکند. محال است که کسی گدایی عاطفی کند از آدم‌های دنیا.

یک کسی که امام رضا دارد به تو می‌گوید با ایشان رفت‌وآمد کن، نقشه ارتباط و تعامل زندگی‌ات را با این‌ها برقرار کن. بعد ما می‌رویم آنجا گریه می‌کنیم: «یا حضرت معصومه، نمی‌دانم فلانی من را هنوز تحویل نگرفته» «یا حضرت معصومه، نمی‌دانم من عقده نمیدانم ‌چی‌چی را دارم». نمیدانم… خیلی تأسف می‌خورد. ما حقارت‌هایمان را می‌بریم پیش کریم‌ترین و بزرگ‌ترین آدم‌ها که اصلا خود آن پذیرش و ارتباط به ما بزرگی می دهد، به ما کرامت می‌دهد و بعد ما می‌رویم آنجا حقارت می‌بریم. مثل اینکه شما، این مثال را بزنم تا نزدیک شود به ذهنتان، مثل اینکه شما گرسنه، نیازمند بخواهی به بروی به دربار یک آدم بزرگی که از در که وارد می‌شوی، می‌بینی انواع شیرینی‌ها، میوه‌ها، انواع رطب‌ها، خوراکی‌ها را گذاشته‌اند برایت، همانجا. بعد هنوز غذای هم نیامده، غذای گوشتی و این چیزها نیامده. بعد وقتی که میروی پیش این بزرگ می‌پذیردت با این همه پذیرایی، می‌گوید: «خب! حالا با من چه کار داشتی؟» میگویی:«آره، من خیلی بدبختم» و گریه و… که حضرت معصومه به من کمک کن که «یک سوسک بیرون بود، می‌خواستم بخورمش، نتوانستم. یک مگس بود، می‌خواستم آن را بخورم، گیرم نیامد». وضع ما الان این‌جوری است. بسیاری از گریه‌های ما در حرم‌ها، در کنار کعبه، در مدینه و... به همین زشتی است. تصور کنید یعنی چه! «تو را به خدا یا حضرت معصومه، کمک کن آن مگس بخورم، آن سوسک را بخورم، آن مارمولک را بخورم، عقده‌اش در دلم مانده، آن را هم نتوانستم مارمولک را بخورم». ما این‌جوری رفتار می‌کنیم؛ در حرم‌ها، در نمازهایمان، در شب‌هایمان، در ارتباطاتمان، در کربلا، در نجف، در کاظمین، در سامرا، در دعاها. همه‌اش هم به این خاطر است که ما اصلاً نمی‌دانیم کی هستیم، خودمان را نمی‌شناسیم، قیمت دستمان نیست.

بنا داشتم امشب هیچی نگویم راجع به حضرت معصومه، ولی بالاخره این حواله خودشان بود.

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.

خطر مقایسه و کمالات معنوی

خب، در ادامه بحثمان که بحث امتحان است، این را کوتاه عرض می‌کنم چون خودم هم عجله دارم. مقایسه‌ها بیچاره‌کننده‌ی انسان است. می‌خواهم خواهش کنم خوب دقت کنید عزیزانم. ما یک جهنمی داریم که فکر می‌کنیم از آن درآمده‌ایم، یا درآمدن از آن خیلی راحت است!

شما نمی‌دانم تا حالا چیزهایی مثل موکت، مثل فرش، یک موقع است یک پارچه را می‌خواهی بشویی؛ پارچه صاف است، لکه‌اش مشخص است، حجمش مشخص است. آن را می‌بیند ، پارچه را نگاه می‌کنی و می‌بینی مثلاً اینجایش کثیف است، خوب می‌شوری. ولی یک موقع هست یک فرش است؛ یعنی یک میلیون گره دارد، یک عالم درز دارد. دیدید! میخواهید بشورید چقدر کار می‌برد تا بتوانی درش بیاوری؟ موکتی که پر حجم هم هست، کرک زیادی دارد، بین این‌ها یک عالم آشغال رفته. سیرابی تا به حال شسته‌اید شما؟ مادرها که سیرابی می‌شویند، می‌دانند سیرابی شستن یعنی چه، چه پوستی از مادر می‌کند تمیزکردن سیرابی. انقدر کار می‌برد تا تو بتوانی تمام ابعادش را تمیز شست‌وشو بدهی. مقایسه یک همچین چیزی است، مسابقه و مقایسه یک همچین چیزی است در زندگی. یعنی به قدری ظریف است که شما، توضیح دادم جلسه قبل، هر مقامی داشته باشید در این مقامات پنج‌گانه می‌آید سراغت جهنمش و ممکن است فلجت کند، سرکارت بگذارد. یک جا میگویید من از این جهنم نجات پیدا کردم، بعد ده روز، بیست روز بعد می‌فهمی ای بابا، نه، مثل اینکه هنوز کار زیاد دارد. ابعادش را برایتان تقسیم‌بندی کردم ساعت قبل. کسانی که می‌آیند سراغ خدا ببینید، بنی‌اسرائیل، مسیحی‌ها، مسلمان‌ها، هیچ‌کدام از این‌ها کافر نبودند، ولی دارایی‌هایشان و مقایسه خودشان با دیگران، این‌ها را در مقابل پیغمبر در مقابل خدا قرار داد؛ دارایی هایشان!...

امتحان در تمام مراتب کمال

برای همین من خواهش می‌کنم توجه کنید. شما هیچ موفقیتی در دنیا پیدا نمی‌کنید، در ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی، مگر اینکه در آن موفقیت امتحان می‌شوید و به نفعتان معلوم نیست هست یا نه. نماز شب‌خوان هستی، خطر بیشتر تو را تهدیدت می‌کند. قبلاً نماز نمی‌خواندی، حالا نماز شب هم می‌خوانی، حالا دیگر خطرناک‌تر می‌شود. حافظ قرآن نبودی، الان حافظ قرآن هستی. سید هستی، روحانی هستی، مداح هستی، عالم هستی. پولدار می‌شوی، خوشگلی، خوش‌اندام هستی. قبلاً نبودی، الان ورزشکار شدی، خوش‌اندام شدی. الان رفتی ده تا عمل کردی، بالاخره یک ظاهری پیدا کردی. قبلاً تحصیلات نداشتی، الان رفتی دکترا گرفتی، نمی دانم استاد شدی. قبلاً اصلا شناخته‌شده نبودی، الان معروف هستی. قبلاً ورود به برزخ نداشتی، الان به ملکوت ارتباطاتی داری، با فرشته‌ها یک ارتباطاتی داری. قبلاً با ائمه ارتباط نداشتی، الان خواب می‌بینی، در بیداری با آن‌ها ارتباط داری. بسیار بسیار خطرناک می‌شود وقتی کمال می‌آید سراغ آدم، یعنی چون باب یک مقایسه نسبت به خودت با دیگران به رویت باز می‌شود و اینجا آدم دچار شرک و خشونت می‌شود؛ یعنی «هوَ اَنتْ» را کاملاً از دست می‌دهی، «هو رسول‌الله» را کاملاً از دست می‌دهد و «هو الله»را کاملاً از دست می‌دهد.

مفهوم وحدت در عبادت

به تو یاد داده‌اند وقتی نماز می‌خوانی، اگر حواست به خودت باشد، سقوط می‌کنی. شما فقط زمانی می‌توانی از روی صراط رد شوی که وقتی داری رد می‌شوی، دلشوره همه کسانی را که پشت صراط ایستاده‌اند را داشته باشی.

لذا وقتی که جلوی خدا می‌ایستی، به تو یاد داده‌اند بگویی: «خدایا، من دارم از طرف همه بنده‌هایت حرف می‌زنم». اگر حواست به خودت باشد، بیچاره می‌شوی. «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ». از طرف خودم نمی‌گویم. خدایا، ما همه‌مان تو را دوست داریم. خدایا، من از طرف همه کمک می‌خواهم. خدایا، وقتی می‌گویم «استغفرالله»، برای خودم نمی‌گویم فقط؛ «استغفرالله» دارم میگویم برای همه بنده‌هایت دارم می‌گویم. وقتی دارم می‌گویم «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله»، خدایا، من دارم به جای همه‌ی گناهکارها، آدم‌هایی که بدشان می‌آید از من، آدم‌های منفی، آدم‌های مثبت، برای همه خدایا من دارم می‌گویم. «اهْدِنَا». خدایا، دست همه‌مان را بگیر. هیچ‌کس جا نماند خدایا. خدایا، من طاقت ندارم یک موقع بروم در بهشت و بفهمم یک نفر جا مانده و بگویم به من چه، ما که رفتیم در بهشت، بقیه نه! این در زندگی خیلی خودش را نشان می‌دهد. الان حرف زدنش آسان است، ولی وقتی که می‌خواهی در مقایسه‌های دنیا بیفتی، از بقیه جلو بزنی، خیلی خطرناک می‌شود. «بگذار من و زن و بچه‌ام نجات پیدا کنیم. الان جنگ است، ما فرار کنیم، سوار کشتی شویم، ما برویم برسیم شمال، گور پدر بقیه که زیر بمباران بودند». یک کسی که نماز می‌خواند، مگر می‌تواند بقیه را بگذارد و برود شمال؟ وقتی «هو اَنتْ»،«هو رسول‌الله»و«هو الله» تو چه جوری می‌گویی ما ماشینمان را برداریم زودتر بنزین پر کنیم بدویم برویم، خودمان در ویلای خودمان پنهان شویم؟ به تو خوش میگذرد آنجا؟ آن‌ها که الان در شهر دارند بمباران می‌شوند، آن‌هایی که خانه روی سرشان آوار شده، آن‌هایی که زن و بچه‌شان مرده‌اند و تکه‌تکه شده‌اند، آن‌ها را قال گذاشتی و آمدی در ویلای خودت؟ پس تو این همه سال نماز خواندی، چه‌جوری نماز خواندی؟ یک طوری بشود که می‌گویی اگر جنگ شد، لااقل من و خانواده‌ام ما غذا داشته باشیم،نمیدانم! ما امنیت داشته باشیم.ما این را داشته باشیم!...، بقیه چه؟ مگر تو آدم نیستی؟ مگر تو تربیت نشده‌ای برای اینکه مثل خدا به بقیه نگاه کنی؟ مگر تو برای ربوبیت آفریده نشده‌ای؟ برای خلیفةاللهی، خلیفةاللهی یعنی همه من هستند و من همه هستم. خلیفةالله یعنی: «خدایا، امشب که بلند شدم دارم نماز شب می‌خوانم، برای همه کره زمین دارم می‌خوانم؛ غیر از دشمنان تو، غیر از دشمنان بشریت». حتی آن دشمنان هم اگر قابل هدایت هستند. بزرگان به ما یاد داده‌اند که قابل هدایت هستند. ما بارها دیده‌ایم کسانی که دشمن خدا و اهل‌بیت و امام زمان بودند، هدایت شدند و کسانی را داشتیم که رفیق‌های جان‌جانی بودند و منحرف شدند، دشمن شدند.

خطرناک بودن کمالات

کمال خیلی خطرناک است. انسان وقتی که اوج بگیرد، مواظب باش اوج بگیر! خدا می‌گوید سرعت بگیر و سبقت بگیر، اما فاصله نگیر. باید همه در دلت باشند. «خدایا من امشب که پا شدم دارم گریه می‌کنم، برای همه دارم گریه می‌کنم. امشب که دارم می‌گویم استغفرالله، برای همه دارم می‌گویم استغفرالله. برای همه دارم دعا را می‌خوانم». دارم حرز میخوانم، حرز ۲۲ را ببین چقدر قشنگ طراحی شده: «أَهْلِی». اهل تو چه کسانی هستند؟ زن و بچه‌ات هستند؟ نزدیک شدن تقدیرات تو به امام و حضرت معصومه یعنی اهل حضرت معصومه اهل تو باشند. اهل امام زمان اهل تو هستند. هشت میلیارد آدم اهل امام زمان هستند. می‌توانی بگذاری در سینه‌ات یا نه؟ به آنها جا میدهی یا نه؟ جا داری؟ تو چه‌جوری میتوانی قَدَرَت را با قَدَر آنها یکی کنی؟ تو داری ادا درمی‌آوری! «أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ» من آن الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ شما را میخواهم، پس چرا حرکتی نمی کنی. الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ آن‌ها مقامی است که می‌تواند هشت میلیارد آدم را با خودش ببرد.

در روایت داریم روز قیامت مردم به انبیا و شهدا غبطه می‌خورند، اما خود انبیا و شهدا به کسی غبطه می‌خورند، غبطه کسی را میخورند که عشق‌هایش، محبت‌هایش و تنفرهایش را با خدا تنظیم کرده، نه با چیز دیگری. این خیلی حسرت دارد. پس حواسمان باشد که رشدمان بین ما و بقیه مردم فاصله نیندازد؛ در هیچ بعدی، نه جمادی، نه گیاهی، نه حیوانی، نه عقلی و نه فوق عقلی، مواظب باش از بچه‌های فاطمه زهرا جدا نشویم، از بچه‌های امام زمان جدا نشویم. از مردم، از فقرا، از گناهکاران،گناهکارها همه‌ی آن‌ها جدا نشو از آنها، بالاخره مریض است بنده خدا.

امتحان با عزت و حقارت

چطور ما از کادر فرشته ها، حالا ما میگوییم فرشته های روی زمین پزشک ها هستند و پرستار ها دیگر،واقعا فرشته هستند، روح‌های فرشته‌ای دارند که تمام وقت و عمرشان را گذاشته‌اند برای مریض‌ها . روح خیلی بزرگی دارند این‌ها؛ پرستارها، پزشک‌ها، آن‌ها که درمانگاه می‌زنند. خب این‌ها برای بخش جسمی است. ما یک عالم مریض داریم،زخم‌خورده داریم که اینها از شیطان خورده‌اند، از شیاطین خورده‌اند، از کفار خورده‌اند، از مشرکین خورده‌اند،جدا افتاده‌اند الان از خودشان. جا مانده‌اند. جا مانده‌اند بندگان خدا. باید بزنیم روی سرشان و تحقیرشان کنیم؟ که تو چرا الان مثلا گناه‌کار هستی؟ چرا نماز نمی‌خوانی؟ تحقیرش کنی تو چرا بی‌حجاب هستی؟… . خب تو چه کار کرده‌ای الان؟ توضیح دادم که این آیه را شما کاملاً متوجه بشوید.

بحثمان در حد موضوعمان است، وإلا اگر بخواهیم بحث تفسیری بگوییم که خیلی معطل می‌شویم. دو تا آیه هست در قرآن. قبلاً به یک مناسبتی من این‌ها را معنا کرده بودم در بحث دشمن شناسی.الان بازهم برایتان میگویم.گاهی وقت‌ها عزت انسان مایه امتحانش است؛ بزرگی، عزت، موفقیت، محبوبیت، پدر بودن، رئیس بودن، سرور بودن، سالار بودن، پادشاه بودن، مدیر بودن. این‌ها می‌شود بزرگی دیگر؟ می‌شود مایه امتحانت. باید ببینی نسبت به بچه‌ات، شوهرت،زیرمجموعه‌ات چه‌جوری رفتار کردی. قواعد سه‌گانه را رعایت کردی یا نه؟ گاهی وقت‌ها عزت، مشهور بودن، محبوب بودن، بزرگ بودن، معنوی بودن، توفیقات معنوی داشتن، گناه نکردن، پاک بودن، مقرب بودن باعث امتحانت می‌شود. اگر حواست نباشد سقوط می‌کنی. بقیه همچین دهانشان آب می‌افتد و می‌گویند: «وای، خوش به حال این آقا، خوش به حال این خانم با این ایمانش، با این تقوایش، با این معرفتش، با این مقامش، با این…». ولی تو باختی در امتحان.

به امام سجاد گفتند: «إِنِّی أُحِبُّکَ فِی اللَّهِ»؛ خیلی دوستت دارم، برای خدا من تو را خیلی دوست دارم. زد توی سرش حضرت: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُبِکَ أَنْ أُحَبَّ فِیکَ وَ أَنْتَ لِی مُبْغِضٌ»؛ خدایا، من پناه می‌برم به تو که مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند و تو خودت بدت بیاید از من، تو خودت بدت بیاید. نقطه مقابل، حواستان باشد چه می‌گویم، نقطه مقابل،کوچک بودن، حقیر بودن، بیمار بودن، فقیر بودن، زیردست بودن، طبقه پایین بودن، آن هم امتحان است. باید هر دو را درست طی کنی. هر دوش امتحان است. برای هیچ‌کدامش نه شادی کن، نه غصه بخور. تو در وسط امتحانی تو. اگر الان مریضی، اگر الان سرطان داری، اگر الان فلان کس مرده، اگر الان تنهایی، اگر الان طلاق گرفته‌ای، اگر الان طلاق دادی، اگر الان هر چیز دیگری، داری امتحان می‌شوی. در جبهه بچه‌ها شوخی می‌کردند و می‌گفتند، یکی از بچه ها میگفتش که: «آدم، بخدا پنچری قطار را بگیرد، داداش کوچیکه‌ی خانه نشود.» شوخی می‌کردند. می‌گفتم خب چرا؟ می‌گفت همه می‌گویند برو نون بخر، برو آب بیار، این را ببر، سفره را تو بینداز، مهمان آمده تو این کار را بکن، خرید را تو انجام بده، دیدید این کوچیک ها… همه گیر می‌دهند به این کوچیک ها دیگر! میگه خدایا چی میشد ما کوچیکه میشدیم. کاشکی من الان جای داداش بزرگه بودم. کاشکی الان من…، آقا! تو الان داداش کوچیکه هستی، وسطی هستی، بزرگه هستی، در عافیتی، در بیماری هستی، هیچ‌کدامش اصالت ندارد. همه‌اش داری امتحان می‌شوی.

دعای عالیة المضامین و طلب عاقبت‌به‌خیری

باز تأکید می‌کنم حواستان جمع باشد. دعای عالیة المضامین را هر حرمی می‌روید، در حرم بخوانید. آخرش معصوم چه می‌گوید؟ «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی عَقْلًا کَامِلًا»؛ یک عقل کامل به من بده. «أدباً بارِعاً» یک ادب متعالی به من بده. «وَ عِزّاً بَاقِیاً»؛ یک عزت پایدار به من بده. «وَ قَلْباً زَکِیّاً»؛ یک قلب پاک، بی‌گناه به من بده. «وَ عَمَلًا کَثِیراً»؛ یک عمل بسیار به من بده. شش تاست دیگر. «وَ اجْعَلْ ذَلِکَ کُلَّهُ لِی وَ لَا تَجْعَلْهُ عَلَیَّ»؛ خدایا، این‌ها را به نفعم بده، به ضررم نده. اگر یک قلب پاک قرار است من را ببرد به جهنم، یک قلب گناهکار بهتر است. گناهکاران زود توبه می‌کنند، قیافه هم برای کسی نمی‌گیرند، خودشان را هم بهتر از کسی نمی‌دانند. در مقایسه هم از کسی نمیبرند، می‌گوید بابا من که گناهکارم، از همه بدترم. من که روسیاهم و این می‌بَرَد. اما اگر تو رفتی گفتی من روسفیدم، آنجا بیچاره می‌شوی. در روسفیدی ممکن است بخوری زمین، در آبرو ممکن است بخوری زمین. آن ها که میگویند ما که اصلا رو سیاهیم، اصلا آبرویی نداریم و هیچی نیستیم. اونها ممکن است نجات پیدا بکنند.

خطر برتری‌جویی معنوی

حواسمان را باید جمع کنیم. تقوا می‌تواند یک جایی...یک بی‌تقوا ممکن است نجات پیدا کند ویک باتقوا ممکن است تقوایش…، بزرگی، گندگی و منیت و اوج بیاورد برایش، که من این گناهان را در تمام عمرم هم مرتکب نشدم، این خیلی خطرناک است. خوش به حال گناهکارها که قلبشان…. این است که پیغمبر فرمود: «اگر گناه نکنید، از بالاتر از گناه می‌ترسم.» این اصطلاح پیغمبر است دیگر. ما یک چیزهایی داریم که گناه نیست؛ ثواب است، عبادت است، نورانیت است، ولی بالاتر از گناه است. و آن قُدسیت تو است، مقدس بودن توست، موفقیت‌های توست، خوبی‌های تو است، کمالات توست، برتری‌های تو در همه‌ی این پنج بعد است. این‌ها هیچ‌کدام گناه نیست. ثروتمند بودن مگر گناه است؟ نه!، خوشگل بودن، قوی بودن، ورزشکار بودن، نمی‌دانم! قدرت‌های ظاهری، پادشاه بودن، وزیر بودن، رئیس‌جمهور بودن، سردار بودن، موقعیت‌های دنیایی بزرگ، زن چه کسی هستم، شوهر چه کسی هستم، دامادِ چه کسی هستم، عروس چه کسی هستم، این‌ها که گناه نیست، ولی می‌تواند از گناه بیشتر آدم را نابود بکند.

علمم چقدر است، سواد چقدر دارم، حافظ چقدر کتاب هستم، حافظ قرآن هستم، انقدر کتاب نوشته‌ام، انقدر مدرک تحصیلی دارم. اره اینها هم گناه است! پیغمبر می‌گوید اینها از گناه بدتر می‌تواند تو را می‌تواند بزند به زمین. چقدر نماز شب می‌خوانم، چقدر رفت‌وآمد دارم، چقدر به غیب می‌روم، چقدر با ملائکه ارتباط دارم. خب، شیطان هم آن‌قدر اوج گرفت. رفت! یک جن ساده بود، رفت وسط ملائکه، شد بزرگ آنها اصلا. وقتی خدا می‌گوید من به ملائکه گفتم سجده کنید، همه سجده کردند غیر از شیطان، خب یک کسی می‌تواند سوال کند: «خدایا، مگر شیطان جزو ملائکه بود که تو به او امر کردی؟ شیطان جن بود دیگر. اصلا چرا شیطان نگفت من جنم، مگر تو ملائکه را امر نکردی؟ خب من جنم، خدایا من که اصلا سجده نمی‌کنم. تو که به جن‌ها نگفتی که، مگر به ملائکه نگفتی؟ خب بروند سجده کنند.» خدا می‌گوید:« نه، تو هم آمدی قاطی اینها. خب تو الان خودت را قاطی این‌ها می‌دانی. پس امر کردم، تو هم باید سجده می‌کردی.» حالا به هر حال با فرشته‌ها رفت‌وآمد کنم، با جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اینها… بابا، حواست باشد. هر موفقیت معنوی به دست بیاوری، می‌تواند یک نکبت برایت باشد. مواظب باش ظرفیتش را داشته باشی. مواظب باش خودت را بهتر از کسی ندانی.

این است که حضرت می‌گوید وقتی در وجود خودت از کسی احساس بزرگی کردی، فرشته‌های آسمان و زمین لعنتت می‌کنند. خیلی باید حواسمان جمع باشد که یک بار فکر نکنیم که از یکی جلو زدیم؛ در هر چیزی. اگر از کسی جلو افتادیم در هر چیزی و یکی از ما عقب‌تر است در هر چیزی، این خطرناک است. اصلا معلوم نیست. امیرالمومنین (ع) فرمودند: «الْفَقْرُ وَ الْغِنَى بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ». فقر و ثروت کِی معلوم می‌شود چه کسی جلو است؟ یا چه کسی مقرب است؟ آن زمانی که عرضه شدی به خدا، حالا خدا قضاوت می‌کند. تا آن موقع اصلاً خیالت راحت نباشه.

فاصله نگرفتن از مردم در مسیر رشد

خوش به حالش، خوش به حالم. چرا؟ اگر مستی کنی بخاطر خدا، بگو الحمدلله، من که هیچ‌کاره‌ام. این قشنگ است. خدایا، تو لطف داری می‌کنی، من مهمان توام. بله، اینگونه کیف می‌کند آدم. خدا را شکر، خدا ما را دعوت کرده امشب اینجا. امشب خدا مارا دعوت کرده حرم حضرت عبدالعظیم رفتیم، آقا ما را دعوت کرد. الحمدلله. آقا، ما آمدیم اینجا از طرف همه آمده‌ایم، نه اینکه خوش به حال خودم شد فقط. آقا، من سلام یک عالم آدم، همه را دارم به تو می‌رسانم. همه سلام رساندند.

ببینید! عالیة المضامین چه چیزی می‌خوانی؟ «أُشْرِکُکُمْ فِی زِیَارَتِی». خدایا، تمام مرده‌ها، زنده‌ها، خاله، عمه، عمو، دایی‌ام، خانواده هایشان، نمیدانم!، «إِخْوَانِی فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا»، برادران و خواهرانم در شرق و غرب عالم، همه‌شان را در این زیارت شریک کن. ببینید چقدر قشنگ است! تو داری رحمان می‌شوی. آفرین.

«وَ أَشْرِکْنِی فِی أَدْعِیَتِهِمْ». خدایا، من را هم شریک در دعای همه آن‌ها کن. ما همه‌مان یک نفریم. ما همه‌مان یک نفریم. چه جامعه خوبی می‌شود وقتی یکی می‌رود کربلا، همه خیالشان جمع است که همه رفته‌اند. فلانی که رفت، همه‌مان را می‌برد. هر کجا که برود، همه را می‌برد. هر کجا که برود.

شما طراحی زیارت‌نامه‌ها را نگاه کنید، اصلاً از این چارچوب نمی‌توانی خارج شوی. می‌روی حج، می‌گوید حواست به همه باشد. زیارت می‌کنی، در حرم امام رضا می‌روی، در حرم‌های اهل‌بیت می‌روی، می گوید همه را با خودت بیار. کسی را جا نگذاری ها!، همه را با خودت بیاور.

وسعت قلب خلیفة الله

ما چه مکتبی داریم! چقدر می‌خواهد ما را بزرگ تربیت کند. یک نفر نه تنها می‌شود هشت میلیارد آدم، بلکه می‌نشیند جلوی خدا و می‌گوید چی؟ «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ». هرکس رفته آن طرف، شادش کن خدایا. خودم شادشان می‌کنم. الان نیت می‌کنم برای هر کسی که آنجاست. خدایا من تو را هم شاد می‌کنم، فرشته‌هایت را شاد می‌کنم، انبیایت را شاد می‌کنم، شهدا را شاد می‌کنم، صدیقین را شاد می‌کنم. بیا، می‌خواهی شادتان کنم؟ هدیه کنم به شما؟ رسم هدیه صلواتی که داریم، رسم خوبی است. در دوره‌ها و کارگاه‌ها یاد گرفتیم. همین رسمی که آقای غریبی عزیزمان، آقای مدیرعامل عزیز مؤسسه‌مان، که قبل از احیاها، آن صلوات‌های قشنگ روح آدم را بزرگ می‌کند. بگو: «خدایا، الان می‌خواهم همه‌تان را شاد کنم. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». علامه خدا رحمتش کند، می‌گفت: «امروز ما موفق شدیم یک صلوات برای شهدا بفرستیم. ببین چقدر اهمیت دارد.». آقای بهجت می‌گفت:«شما نمی‌دانید یک صلوات در برزخ چه کار می‌کند. یک صلوات در برزخ چه کار می‌کند! شب جمعه هم هست اینجا نشسته‌ایم در این بوستان بهشتی، حواسمان به همه این‌ها هست: الله، اهل‌بیت، انبیا،صدیقین، شهدا، صالحین، اموات، ملائکة الله، بد وارث، بی‌وارث. نشسته‌ایم اینجا و می‌خواهم همه‌تان را شاد کنم. تازه خدا می‌گوید دستت هم بسته نیست ها!. فکر نکنی یک صلوات می‌فرستی، تقسیم می‌کنی، به ما میرسد. ولی خب بیشتر کن دیگه. خب، حالا می‌گویم: «خدایا، الان برای خودت جدا، برای ملائکت جدا، برای انبیا جدا، برای تک‌تک شهدا جدا، برای صدیقین، صالحین، اموات، ملائکة الله،آن‌هایی که ما نمی‌شناسیم، آن «والبُحْمِل والْحَافِّینَ الصَّافِّینَ» که اصلا هیچکس تا به حال…خدا خلق هایی دارد که اصلا نمی‌دانند خدا بشری آفریده، خلقی افریده، انقدر در خدا هستند و گرم‌ خدا اند و که از خلقت خبر ندارند. از ما هم خبر ندارند، ما هم ازشان خبر نداریم، ولی ما حواسمان هست بهشان یواشکی».

برکت بخشش و دعای همگانی

خب، چه کار کنیم؟ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ». خدایا، به تعداد عددهایی که خودت می‌توانی بشماری، علمت به آن احاطه دارد، صلوات می‌فرستیم. خدا می‌پذیرد. عجب خدایی! این خدایی که آدم دیوانه‌اش می‌شود، عاشقش می‌شود، شیفته‌اش می‌شود، می‌خواهد هرچه دارد بریزد به پایش. این خداست که آدم دوست دارد رفیقش بشود. ببینید چه چیزی یاد می‌دهد!. می‌گوید:«نگران نباش، غصه نخور.الان امواتتان…،بعضی‌ها را دیده‌اید برای امواتشان این‌جوری می‌کنند: «این نیم کیلو خرما را گرفتم فقط برای بابام،فقط برای بابام، برای هیچ‌کس دیگر نه». بیچاره گرفتار است. می‌گوید حالا همین نیم کیلو برسد، شاید امشب یک ذره شادش بکنم. فقط برای بابام. مثلاً میگیم که:«خانم، حالا که داریم این نیم کیلو را می‌دهیم، برای مادر من هم بگو.» «نه، نه، فقط برای بابای خدا بیامرزم. یعنی به داداش تو هم بدهم سهم بابای خودم کن میشود.». خدا رحمت کند آقای ممدوحی را، روحش شاد. طلبه فقیری بود، می‌خواست عروسی کند، پول نداشت ولیمه بدهد. یکی از اقوامش مادرش مرده بود. گفت: «تو مگر مادرت نمرده؟» گفت: «چرا». گفت: «برای مادرت مگر نمی‌خواهی ولیمه بدهی؟» گفت: «بله». گفت: «خب ولیمه آن را برای عروسی من بده، خدا می‌داند مادر چه کسی را ببخشد.» برو ولیمه‌ات را در عروسی یک فقیر بده. بگو خدا می‌داند ننه چه کسی را باید ببخشد. بگو بیا این جوان، تو برو عروسی‌ات را راه بینداز. خدا می‌گوید: «غصه نخور بنده من، من کنارتم. بیا الان بهت یک چیزی یاد می‌دهم که به همه‌مان می‌رسد؛ به هرکس بی‌نهایت می‌رسد».اوه! خب چه بگویم خدایا؟ «خودم بهت یاد می‌دهم دیگر. مگر تو دل مهربانی نداری که می‌خواهی همه را خوشحال کنی؟ میگه چرا ، خب بگو: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ». علم خدا بی‌پایان است. «وَ اسْتَغْفِرُ اللَّهَ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ».خدایا من برای همه‌مان استغفار می‌کنم. برای گناه‌های همه بنده‌هایت من استغفار می‌کنم؛ برای آن‌ها که از من بدشان می‌آید، دشمن من هستند، بد من را می‌خواهند، من برای همه‌شان...؛ آدمی که مکتب ما تربیت می‌کند، قرآن ما تربیت می‌کند، می‌خواهد خلیفةالله بشود. باید خیلی سعه صدر داشته باشد، باید خیلی وسعت داشته باشد.

نرسیدیم به آیه. باز هم هدیه به محضر مقدس حضرت فاطمه معصومه، سرور عزیزمان، بانوی بزرگوارمان، ولی‌نعمتمان، صلوات بلندی ختم بفرمایید.

والْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ و صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.