جلسه 016 - امتحان الهی
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
7
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - امتحان الهی

امتحانات الهی؛ جلسه 16 03/07/1404

سلام علیکم و رحمة الله. أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ. وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَي‌ أَعْدَاءَهُمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (عج)، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، به‌ویژه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، علما، مراجع، شهدا و امام‌الشهدا، صلوات بلندی ختم بفرمایید.

به جهت شرایط زمانی، من این هفته را هم بحث امتحان را به جایی برسانم و بعد دوباره روند بحثمان را در جامعه کبیره ادامه می‌دهیم.

تفاوت افراد در امکانات و درجاتی که دارند، دلیلش را عرض کردم. خداوند می‌فرماید ما شما را از نظر امکانات، چه جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی، چه عقلی و چه فوق عقلی و معنوی، متفاوت قرار دادیم تا شما را با همدیگر آزمایش کنیم. یکی را پیغمبر کردیم آیا تو به این پیغمبر حسادت می‌کنی یا نه؟ یکی را ساداتش می کنیم، یکی را عالمش می‌کنیم، یکی مداح می‌شود، یکی مجتهد می‌شود، یکی رئیس‌جمهور می‌شود، یکی وزیر می‌شود، یکی پولدار می‌شود، یکی خیلی خوشگل است، یکی خیلی خوش‌اندام است، یکی ورزشکاری قوی جامعه می‌شود، در کشور قهرمان می شود و شهرت پیدا می‌کند. با کمالات مختلف، اوج‌ها و حضیض ها را دارند. فراز و نشیب‌ها را دارند. این فقط و فقط برای آزمایش شماست. مواظب باشید که گول نخورید حسرت کسی در دلتان بیاید یا تصمیم‌های غلط بگیرید انسان در زندگی اش.

یکی از امتحاناتی که کفار اطراف پیغمبر دادند پولدارهای مؤمن هم دادند و می دهند الان همین امتحان است که خودشان را برتر می‌دانند. من الان یک موقع آدم هایی هست که خیلی آدم های خوبی اند، متدین اند، آدم های اهل خیرند، اما چون پول دارند، استکبار در وجودشان هست نسبت به دیگران، خودشان را با بقیه متفاوت می‌دانند و حق خودشان را در بهره‌برداری از امکانات، متفاوت می‌بینند. می‌گویند: «آخر ما جزو طبقه آدم حسابی‌ها هستیم، جزو طبقه فاخریم، جزو طبقه‌های شاخصیم». بعد می گویی این شاخصه یعنی چه؟ یعنی مثلاً یک کمال جمادی دارد؛ حتی کمال گیاهی هم نیست، کمال جمادی است، یعنی پول دارد. یعنی بدترین و پایین‌ترین نوع کمال چیه؟ کمال جمادی است. این شخص چون ثروتمند است، بانکدار است، کارخانه‌دار است، با اینکه متدین هم هست، به خاطر یک کمال جمادی استکبار پیدا می‌کند و به خاطر این استکبارش، نحوه رفتارش با مؤمنین فقیر متفاوت است. اصلاً در راه رفتنش، در یک جایی که می‌رود، دوست دارد ویژه باشد، جای مخصوص داشته باشد، تحویلش بگیرند، جدای از بقیه و خارج از نوبت خیلی کارها را برایش انجام دهند، چون پولدار است و این باخت است دیگر. این باخت است. این تفاوت خیلی فاجعه‌آور است.

من یک موقع از یکی از همین هنرمندان سؤال کردم. گفتم: «به خاطر شهرت و محبوبیت، تن به هزار فساد دادی تا هنرمند شوی». خانمی بود. گفتم: «تن به هزار فساد دادی، دینت، حیایت را همه‌چیزت را این وسط گذاشتی تا یک هنرپیشه معروف شوی. خب می‌ارزید؟». می گفت خوبه دیگر. ببینید، اصلاً حواسش نیست که عفتش را باخته، حیایش را زده، با خانواده‌ آسمانی اش رابطه اش قطعه، با غیب قطع ارتباطه، ببینید چی می‌گوید؟ می‌گوید: «عوضش من هرجا می‌روم همه دوستم دارند، همه می‌خواهند با من عکس بگیرند، همه از من امضا می‌خواهند». این هنرپیشه می‌گفت. «هرجا می‌روم کارهایم را زودتر از بقیه راه می‌اندازند، من را جدا از بقیه می‌بینند». این مثلاً کل کمالی بود که می‌خواست به دست بیاورد این بود. یعنی به نظرش می‌ارزید این کار که حالا محبوبیت دارد، شهرت دارد، همه می‌خواهند همه می خواهند باهاش عکس بگیرند، همه حسرتش را می‌خورند، هرجا می‌رود مردها دهانشان آب می‌افتد، هرجا می‌رود مردم می‌خواهند کارش راه بیندازند. این شده کمال یک آدم این‌جوری، از این طرف چه چیزی را از دست می‌دهد؟ از این‌طرف، غیب را از دست می‌دهد، آسمان را دارد از دست می‌دهد. متوجه نیست.

حالا اینجا این آیه را برایتان بخوانم که این خیلی مهم است. الان چیزی است که مسئله روز ماست: «وَ لَا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ». (انعام، ۵۲) داستان چیه؟ اولش ترجمه کنم براتون. آیه 52 انعام. داستتان این بود که یک مشت کافرِ سرمایه‌دار، پولدار، موقعیت‌دار و قدرتمند آمدند به پیغمبر گفتند: «ما به تو ایمان می‌آوریم ولی باید حق و حقوق ما را بدهی. ما با این گدا و گشنه های دورت کاری نداریم. آمدن ما پیش تو هزینه دارد. این‌ گدا و گشنه ها که میایند آویزان تو هستند و دور تو هستند، ما با این‌ها کاری نداریم. من اگر بخواهم بیایم، هزینه دارد».

بعضی هایشان پیغمبر پیغمبر گفت: «خب، حالا اگر شما بخواهید به من ایمان بیاورید، چه هزینه‌ای دارد؟». گفت: «من می‌آیم، قوم و قبیله‌ام را هم همه را می‌آورم، ثروتم را هم می آورم». مثل الآن هستند کسانی که برای رئیس‌جمهور تبلیغ می‌کنند برایشان. مثلاً هزار میلیارد، شوخی نیست، هزینه می‌کند. هواپیمای خصوصی به او می‌دهد، می‌گوید: «هر جا خواستی برای تبلیغات بروی، هواپیمای خصوصی به تو می‌دهم، برو، خلبان در اختیارت می‌گذارم. نمی‌دانم، پول خواستی پخش کنی، برای تبلیغاتت خواستی مثلاً به مردم پول بدهی برای رأی آوردن بده، مأمورانت را پخش کن، برو در این پارک‌ها به این گداها، به این معتادها، نمی‌دانم، به هرکس که وضع مالی‌اش خراب است نفری یک میلیون، دو میلیون، سه میلیون بده یا شناسنامه‌هایشان را بگیر یا رأی‌شان را بخرید. برو، من پشتت هستم». خب این دارد رئیس‌جمهور را می‌برد که رئیس‌جمهورش بکند، این آقا را با ثروتش یا فلان نماینده مجلس پشتیبانی می‌کند که رأی بیاورد، یا شورای شهر مثلاً چند میلیارد هزینه می‌کند که رأی بیاورد، این برای خدا دارد این کار را می‌کند؟ مگر قرار است چقدر گیرش بیاید در این شورای شهر که سه میلیارد هزینه می‌کند، ده میلیارد هزینه تبلیغاتش می‌شود؟ از کجا؟ یعنی قرار است چه چیزی گیرش بیاید؟ حقوقش مگر قرار است چقدر باشد که این به اندازه حقوق بیست، سی سال الآن دارد هزینه می‌کند فقط برای اینکه در مجلس برنده شود و رأی بیاورد؟ خب، این آدمی که این‌جوری هزینه می‌کند، برای خدا دارد این کار را می‌کند که این آقا رأی بیاورد؟ اصلاً می‌داند این آقا عوضی هست، به درد این کار نمی‌خورد که الان مثلاً یک مسئولیتی بگیرد. در هر شغلی، این چه می‌خواهد از این هزینه کردنش؟ چه توقعی دارد از این هزینه کردنش؟ «این کار را بکن، بعد بیا حالا امتیازهای ما را هم بده، دم ما را هم ببین». آنجا به تو بگوییم این انحصار صادرات، انحصار واردات، آن کار، این کار، این مصوبه، این‌ها را همه را با ما داشته باش. صد برابر این پول‌هایی که هزینه کرده را درمی‌آورد. این‌ها واقعیت‌های تلخی است که همه‌جا هست.

خب این به پیغمبر چی گفت؟ امتیاز چی می‌خواست؟ گفت: «ببین، من همه را می‌آورم برایت، رأی به تو می‌دهند». پیغمبر تنها بود بنده خدا، غریب بود، تنها بود. هنوز نتوانسته بود حکومتش و دولتش را تشکیل بدهد، یار زیادی نداشت، در فشار زیاد بود. یک مشت گدا و گشنه دورش بودند. مومن بودند. ببینید خدا چی می گوید در تعریف این گدا و گشنه ها. می‌گوید: «طرد نکن کسانی را که...». کنار نزن این فقیر و فقرا را که: «یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَ الْعَشِیِّ». صبح و شب در حال ذکر خدا هستند. اهل دعا، اهل استغاثه، اهل توسل. این‌ها سرمایه تو هستند رسول خدا. چون پیشنهاد بهش دادند و گفتند این‌ها را کنار بزن. این‌ها چه کسانی بودند؟ مثلاً بلال حبشی، مثلا کی؟ مثلا فقیری مثل عمار. یک شخصیت‌هایی به این برجستگی که همه‌شان بعداً از اولیای خدا شدند، می گفت: اینها بگذارید کنار، این فقیر و فقرا را بگذار کنار، من می‌آیم، همه خاندانم را می‌آورم، فامیل‌هایم را می‌آورم، قبیله‌ام می‌آیند و رأی می‌دهیم بهت، از تو پشتیبانی می‌کنیم، به یک شرط». «این چیه؟». «بعد از تو باید اعلام کنی من بشوم جای تو، جانشین تو ». «تو پادشاه می‌شوی، بعد از تو من جانشینت می‌شوم». پیغمبر گفت اصلا جانشینی کار من نیست، حرف من نیست که، این جانشینی کار خداست. خدا معین می‌کند چه کسی پیغمبر باشد، چه کسی امام باشد، چه کسی جانشین باشد». اوصیای انبیا را چه کسی تعیین می‌کند؟ خود پیغمبر هم اجازه ندارد تعیین کند اوصیا را. چه کسی تعیین می‌کند؟ وصی پیغمبر را چه کسی باید تعیین کند؟ شخص خدا. چون اصلا تخصصی است، باید متخصص و این‌کاره باشد. پیغمبر گفت: «من هرگز زیر بار همچنین ننگی نمی‌روم که تو می خواهبی به من ایمان بیاوری و مرا پشتیبانی کنی، بعد کاری را که اصلاً خدا اذن نداده را من قبول کنم. هرگز». بعضی‌ها گفتند: «نه، ما می‌آییم ایمان می‌آوریم، فقط این فقیر و فقرا را کنار بزن، این‌ها کلاس ما را خراب می‌کنند». به خدا قسم، من بارها دیده‌ام صاحبان قدرت در این چهل و هفت سال، آمده‌اند سراغ صاحبان قدرت و بعضی هایشان این کار را کرده‌اند. می‌گوید: «بابا این گداها و گشنه ها را، این هیئتی‌ها و بسیجی‌ها را، این‌ها را از دور خودت کنار بزن. آدم حسابی دور خودت جمع کن بابا. با این‌ها چرا نشست و برخاست می‌کنی؟ ماشینت را عوض کن، بیا برایت راننده می‌گذاریم، ماشین می‌گذاریم، مهمانی». این ها را کنار بگذار و خیلی‌ها در این چهل و هفت سال، خیلی از نیروهای به‌دردبخور انقلاب و اسلام را از این طایفه مستضعفین، از کارهایشان اخراج کردند حتی. گفتند ما می خواهیم وزیر شویم، اینها موی دماغ ما هستند! مثلا وزارت‌خانه من جای این‌جور آدم‌ها نیست. قدیمی ها، جبهه رفته، بسیجی ها و بچه‌هایشان، هیئت رفته ها، همه را قلع‌وقمع کردند. یک رئیس‌جمهور می‌آمد، ده هزار مدیرتا را عزل می‌کرد. شوخی نیست‌ها، ده هزار آدم را عوض کرد. خب یعنی چی؟ یعنی هیچ کدام کارایی نداشتند و تو بهتر از این‌ها را جایش گذاشتی؟ باشد. از این‌ها بهتر داشتی تو؟ می‌گوید: «خب، آن‌هایی که به من رأی دادند و من را آوردن بالا، با این‌ها کنار نمی‌آیند. به من گفتند که شما باید بروید. رؤسای خوب دانشگاه‌ها، رؤسای خوب نهادها، رؤسای خوب کارخانه‌ها را، مهندسان انرژی هسته‌ای و خیلی جاها را قلع‌وقمع کردند، آدم‌های حسابی ها را، دانشمندان درجه یک. گفتند این‌ها چون وجدان کاری دارند، رشوه نمی‌دهند، رشوه نمی‌گیرند، نمی‌شود خریدشان، این‌ها باید بروند و خیلی از این‌ها قربانی شدند سر این نوع تفکر. قرآن دارد چه می‌گوید؟ می‌گوید اگر شما مدیر شدی، رئیس شدی، حواست باشد، می آیند سراغت گردن‌کلفت‌ها و ازت توقع دارند که: «آقا ما به تو امتیاز می‌دهیم، موقعیت می‌دهیم، پست می دهیم، مقام می‌دهیم، به شرطی که رابطه‌ات را با این‌ها چیه؟ اینها را کنار بگذاری». اینها را تعطیل شان بکنی. خدا چه می‌گوید؟ خدا به پیغمبر می‌گوید که مواظب باش همچنین پیشنهاد کثیفی را، پیشنهادی که این‌ها دارند می‌دهند، زیر بارش نروی. «وَلَا تَطْرُد...»، طرد نکن. خب می‌گوید این‌ها آدم‌هایی هستند که قدرتشان در دعاست. «یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ...»، این‌ها، دعا 50 درصد قدرت است. اگر یک مدیر، اطرافیانش اهل دعا باشند و خودش هم اهل دعا و ذکر باشد، این انقدری که با قدرت مدیریتی‌اش پنجاه درصد با دعا و با ذکر کارهایش انجام می‌دهد. با مقام معظم رهبری می گوید: «من هر وقت به مشکل می‌خورم، با اعضای دفترم همگی می‌رویم به جمکران و شروع می‌کنیم استغاثه و دعا. من رزق کشور را در فاطمیه از حضرت زهرا می‌گیرم». آدمی که اهل دعا نباشد، خودش نباشد، قرآن فرمود چی؟ «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ». بگو اگر اهل دعا نباشید، خدا ولتان می‌کند. ابرقدرت هم باشی شکست می‌خوری، ولی آن‌هایی که دست خالی است و دعا دارند، پیروز می‌شوند. دست‌خالی‌های پابرهنه اهل دعا پیروز می‌شوند. الآن در مورد یمنی‌ها چه گفتند؟ گفتند این دمپایی‌پوش‌های کلاش به دست، پوتین هم نمی‌پوشند، از این دمپایی های ابری بعضی ها به پایشان است. ما در جبهه هم داشتیم، صندل پاشون بود، دمپایی پایشان بود. می گفت این‌ها یک ابرقدرت را به زانو درآوردند. «ما را نابود کردند، ما را شکست دادند». خب این یمنی‌ها چه دارند؟ ملت ایران چه داشتند که بر همه قدرت‌های دنیا غلبه کردند؟ دعا، شب و روز دعا، ذکر خدا. ذکر خدا، قدرت است، قدرت است اسلحه است. اسلحه، موشک است! اسلحه آرپی‌جی است فقط! بالاترین اسلحه این است که خدا پای تو بایستد. لذا خدا می‌گوید وقتی اصحاب پیغمبر در جنگ بدر جا زدند یک‌دفعه آمدند و دیدند لشکریان مکه چه خبر است، این‌ها یک‌دهم آن‌ها هم نبودند امکانات، ترس برشان داشت. «فَاسْتَغَاثُوا رَبَّهُمْ». استغاثه کردند. خدا می گوید من چکار کردم؟ می‌فرماید: «من با هزار فرشته این‌ها را یاری کردم». فرشته می آید می ایستد. یک جا فرمود سه هزار، یک جا فرمود پنج هزار فرشته برایتان می‌فرستم». فرشته بیاید وسط می دانید یعنی چه دیگر؟ ما در جبهه، خدا شاهد است، به این شب قسم، به این قرآن قسم، خیلی از کسانی که جنگیدند، حضور فرشته‌ها را هم می‌دیدند و هم لمس می‌کردند آنجا. حضور ائمه را لمس می‌کردند آنجا و خود ائمه را می‌دیدند و زیارت می‌کردند آنجا. اگر تو اهل دعا باشی، امام می‌آید کمکت می ایستد، خود امام می آید کنارت. استاد ما خودش از زبان آیت‌الله بهاءالدینی (رحمت الله علیه)، می گفت آقای بهاء الدینی برای من گفت این را تعریف کرد که من : «یک شب که هیئت در خانه‌مان بود و خیلی از هیئت‌ها آمده و رفته بودند و خسته شده بودم، گفتم بروم در این اتاق پشتی بنشینم یک چند دقیقه استراحت کنم. وقتی وارد اتاق شدم، دیدم همه معصومین در خانه ما نشستند زمان جنگ». می‌گوید بعد از احوالپرسی و سلام و علیک، گفتند که: «ما در جبهه هر کداممان به اندازه صدهزار نفر می‌جنگیم». کنارت هست. شاید کمتر رزمنده‌ای از رزمنده‌های قدیم را شما پیدا بکنید که چنین تجربه‌ای نکرده باشد، ندیده باشد، لمس نکرده باشد این را. این‌ها قدرت است. خدا می‌گوید مواظب باش کانون قدرتت را نگذاری کنار. فقرا، اهل دعا ، اسلحه‌ات را کنار نگذاری، یک دفعه بی‌اسلحه می‌شوی. ببینید می گوید اینها را کنار نگذارد. «مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ». حساب این‌ها به عهده تو نیست. حالا الان این فقیر است، الان توبه کرده و می‌خواهد بیاید. تا الان یک خانمی بوده بی‌حجاب، نمی‌دانم هزار فساد داشته. آقایی بوده بی‌نماز، مشروب‌خور. آقا، الان جنگ شده، وسط جنگ دوازده‌روزه، چه کسانی آمدند پای کار ایستادند؟ کسانی که شما اصلاً فکرش را نمی‌کردی. خدا می‌گوید گذشته هیچ‌کس گذشته این شخص مربوط نیست. به پیغمبر هم مربوط نیست. به پیغمبر می‌گوید وقتی این آمده وسط ایستاده پیش من دارد برای من می‌جنگد، تو هم حق نداری طردش کنی و بگویی: «تو قبلاً چنین و چنان بودی».

«مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ». حساب اینها به تو نیست. مگر تو قرار است حساب پس بدهی پیغمبر، که اینها قبلاً چه‌کاره بوده‌اند. به منِ خدا مربوط است. آشتی کرده و آمده، تو دیگر هیچ‌کس حق ندارد حرف بزند. «آقا اصلاً نماز نخوانده». خب نخوانده باشد، به ما چه اصلاً؟ «اصلاً روزه نگرفته، مثلاً بی‌حجاب بوده، این نمی‌دانم کجا بوده». به ما چه ربطی دارد. این‌هایی که این‌جوری اند اما اهل دعا و قدرت معنوی هستند، این‌ها را کنار نزنید. آقا این کنار گذاشته ولی عکس امامش را گرفته جلوی سینه‌اش، می‌گوید جانم فدایش. حالا الآن بی‌حجاب است، بی نماز. خدا این ها را فکر می کنی طردش می‌کند؟ امام حسین مگر چنین آدم‌هایی را طرد کرده؟ مسیحی از گرد راه رسیده، خب مسیحی که بوده بوده. ما در همین جبهه شهدایی داشتیم که یک رکعت نماز نخواندند. یعنی از وقتی که توبه کرد تا آمد خودش را به جبهه رساند، در جبهه داشت نماز خواندن یاد می‌گرفت شهید شد. همین داشت تمرین نماز خواندن می‌کرد. رفیقم‌گفت این داشت می‌گفت «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِينُ»، داشت تمرین می‌کرد، گفت از شبش نماز خواندن یاد می‌دادم. گفت یک‌دفعه یک گلوله خورد نصف شد از وسط. گفت نصفه بالایی‌اش افتاد در بغل من، دیدم دارد می‌گوید «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِينُ». خدا این را طرد می‌کند؟ نه. به ما چه حساب بقیه، مگر ما فضول بقیه هستیم! ما نباید در روابط آدم‌ها با خداوند دخالت بکنیم؟ یعنی چی ما بعضی وقت‌ها می‌خواهیم بشینیم جای خدا جای پیغمبر دخالت کنیم. نه، این این‌جوری بوده، گذشته‌اش این‌جوری بوده، باید این‌جوری بشود. به ما چه؟ خدا به پیغمبر می‌گوید: «مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ». حساب این‌ها به تو نیست که گذشته‌شان چه‌کاره بوده‌اند و چه جوری بوده اند. این‌ها الان نیروی تو هستند، آمده‌اند در لشکر خدا. همه‌تان باید آغوشتان باز باشد و بپذیریدش. تا دیروز ضد انقلاب بوده باشد، الان بپذیرش. ما الان همین آدم‌هایی را داشتیم که علیه پیغمبر در دنیا فیلم می ساختند. علیه فیلم می ساختند، توبه کرد، گفت: «آقا من غلط کردم، اشتباه کردم». الان مسلمان شده، تا آخر عمر هم. این را خدا نمی‌پذیرد؟ امام زمان می‌گوید نه، تو علیه پیغمبر فیلم ساختی؟

یک روستا هست در فرانسه اینها شیعه هستند. رفیق من که از علما، خودش برای من تعریف می‌کرد. می گفت: «من به این‌ها گفتم چه جوری شما شیعه شدید؟». گفت: «ما همه ضد شیعه بودیم. رئیس آن کدخدای ده، می گفت ما همه ضد شیعه بودیم، وهابی بودیم و تبلیغات زیادی در فرانسه می‌کردیم علیه شیعیان. من این‌قدر از شیعه بدم می‌آمد که یک روز گفتم حالا که ما می‌خواهیم با شیعه مبارزه کنیم، برای چه هی وابسته به عربستان و این‌ها باشیم هی به ما اطلاعات بدهند راجع به شیعیان و ما همان‌ها را پخش کنیم. خودمان برویم کتاب‌های شیعه را بیاوریم خوب مطالعه کنیم تا بتوانیم علیهشان تبلیغات بهتر و قوی‌تری کنیم. به پسرم گفتم که برو کتاب‌های شیعه را تهیه کن و بیاور». گفت: «پسرم کتاب‌ها را آورد، خواندم و دیدم عجب مکتبی دارند این‌ها! چه استدلال‌هایی دارند، چه حرف‌هایی دارند!». شیعه شدم. همه روستا هم با من شیعه شدند. یعنی این قصد داشته با دین خدا چکار کند؟ بجنگد. حالا توبه کرده، بگوییم نه، شما مثلاً ده سال علیه شیعه تبلیغ کردید؟ به ما چه؟ گذشته افراد به ما ربطی ندارد. آقا الان آمده در راه با همین حالت. یزید، شما نگاه کنید یزید با آن حالش وقتی به امام آمد، امام نگفت گذشته‌ات فلان... تو امام حسین را کشتی، بابایم را کشتی، داداشم را کشتی... همه اینهارا، امام حسین مگر شوخی است قتلش؟ یزید! به امام گفت: «می‌شود توبه کنم؟». گفت: «آره»، خدا می‌پذیرد؟ گفت: آره. فرمود: «اگر هفتاد پیغمبر را هم کشتی، ناامید نشو. گناه ناامیدی از گناه کشتن آن هفتاد پیغمبر بالاتر است». پس گذشته افراد به ما ربطی ندارد. هی هم یقه این و آن را نگیریم. خودمان هم در همان گناه می‌افتیم. کمترین اثرش این است که خودمان که ایراد می گیریم... من صدها نفر را، دستم را روی این قرآن می‌گذارم قسم ، صدها نفر را دیدم از کسانی که به آدم‌های دیگر گیر می‌دادند، بعدها دیدم فحشاهای بسیار بزرگ‌تری مرتکب شدند، خیلی وحشتناک‌تر. با بقیه چه‌کار داریم؟

خدا به پیغمبر می‌گوید این‌ها را کنار نزنی‌ها. اینها مسئله‌شان چه بود؟ مسئله‌شان این بود: «آقا ما ثروتمندیم، نمی‌توانیم با این فقیر و فقرا و آدم‌های مهذب کار کنیم». این یادتان باشد، آدم‌های مذهبی هم، آن‌هایی که خیلی پز می‌دهند و خودشان را از دیگران برتر می‌دانند، با آدم مهذب فقیر نمی‌توانند کار کنند اصلا. با آدمی که اهل معنویت و دعاست نمی‌تواند کار کند. اصلاً این موفقیت مالی و برتری مالی که خدا خودش بهش داده... جالب است، بعضی‌هایشان می‌گویند: «فلانی، من که وضع گذشته تو را می‌دانم، یادم هست که تو یک پرس غذا هم نمی‌توانستی بخری و بخوری. در دانشگاه یادت هست نمی‌توانستی یک ساندویچ بخری؟ گرسنه می‌ماندی. بعد حالا که خدا به فضلش بی‌نیازت کرده، چرا این‌قدر قیافه می‌گیری برای مردم؟ تو خودت یک زمانی همین‌جوری بودی». این اخلاق قارونی چیست؟ و این یک واقعه است که خدا می‌گوید، این یک قانون است که آن‌هایی که این‌ جوری هستند، کنار نمی‌توانند بیایند با فقرای مهذب. یعنی تحمل آدم زاهد و پاک را ندارند. لذا می‌گویند این‌ها را از دورت خالی کن، ما می‌آییم هستیم. این را حواسمان بهش باشد. یک صلوات ختم بفرمایید.

پس خدا به پیغمبر می‌گوید چیه؟ می گوید نیروی جدیدی نمی‌خواهد بگیری. یادتان باشد. الان آدمی می‌خواهد بیاید با فخرفروشی، امتیاز گرفتن. می‌گوید آدم‌هایی که فخرفروش هستند زود طردشان کن بروند، این‌ها به درد تو نمی‌خورند. آدمی که لوس، خودشیفته است، فخرفروش است، به درد کار با تو نمی‌خورد. این باید التماس هم کند که بیاید کار کند برای امام زمان، می آید در لشکر امام زمان برای همه قیافه می‌گیرد. می‌گوید: «یعنی من هم مثل کارمندها باشم؟ یعنی من هم مثل بقیه مردم باشم؟ من هم مثل بقیه پیروان تو باشم؟ یعنی ما امتیازاتمان یکی است؟». می‌گویی: «خب برای چه نباید مال شما یکی باشد؟». می‌گوید: «خب ما آخه سطح ما بالاتر است». چه سطحی؟ تو چه کمالی داری که این ندارد؟ این یک ثروتی دارد که تو عمراً نداری. ثروتش این است که خدا این را برای مناجات، ذکر و دعا به درگاهش راه می‌دهد، تو را راه نمی‌دهد. تو کمال جمادی داری. می‌گوید: «من می‌آیم، باید با من فرق بگذاری. از همه‌چیز باید من متفاوت باشم». لذا الان یک چیزی که در خیلی جاها رسم شده می‌گویند: «وی.آی.پی». مخفف «Very Important Person»، یعنی شخص خیلی مهم. چرا؟ «می گوید نه، این آدم ویژه‌ای است، این آدم ویژه ای هست، این با بقیه فرق می‌کند». اگر کسی خودش برای خودش همچنین چیزی قائل باشد، خیلی خطرناک است، خیلی خطرناک.

خب پس یک کسی بگوید نیروهای این جوری را نمی خواهد جذبش بکنی. امتیاز بدهیم خلاف شرع، یک عده‌ای را محروم کنیم چون می‌خواهیم این‌ها را جذب بکنیم، این‌ها هم با بقیه‌شان کنار نمی‌آیند. نه، این‌ها به درد ما نمی‌خورند. و این امتحانی است که همه‌مان پس خواهیم داد. یک جاهایی یک عده‌ای شرط آمدنشان، نبودنِ یک عده‌ دیگر است. این به درد ما نمی‌خورد. می گوید قدیمی ها را بگذار کنار، زحمت کش ها را بگذار کنار، این‌ها را رد کنید برود، مااز راه رسیدیم، و اینها در مقایسه با قدیمی‌ها و سابقه‌دارهای یک کار، همیشه حسادت می‌کنند. برای اینکه نبینند این برتری و سابقه و قدرت را، حسادت می‌کنند. می گوید برای چی اینها سابقشان زیاده، اینها چرا این جوری، می گوید: این ها را چشمم حذفشان کنیم که دیگر نبینیمشان راحت». حسادت این بلا را سر آدم می‌آورد. حسادت می‌گوید همه حذف شوند تا من... هر چیزی که مایه حسادت است، جلوی چشمم نباشد. «چرا این الان قرب دارد؟ چرا این الان این‌قدر عزیز است پیش پیغمبر، پیش مثلاً رئیس‌جمهور، پیش رهبر پیش فلان استاد، پیش فلان مربی، این آدم چرا باید این‌قدر عزیز باشد؟ من نباشم.

پیغمبر عماری را که از روز اول با او جنگیده و شکنجه دیده را می تواند جای کسی بگذارد که از گرد راه رسیده؟ قرآن می‌گوید هرگز این کار را نکن. می گوید آن‌هایی که روز اول با تو جنگیدند و بودند، فضیلت «فَضَّلَ اللَّهُ...». خدا به آن‌ها فضیلت داده، آن‌هایی که سابقه جنگیدن قبل از پیروزی را داشتند، درجه‌شان بالاتر است. این آمده هنوز محصول پیروزی را ببرد، پز هم دارد می‌دهد و می‌گوید بقیه، آن‌هایی که جان کندند، شکنجه شدند، زحمت کشیدند، فقرش را چشیدند، بی‌پولی ها را کشیدند، حقوق کمش را کشیدند، محرومیت و مستأجری‌اش را کشیدند، همه زحمت‌ها را کشیدند، آنها را همه حذف کنیم، الان دیگر دوران یک چیز دیگر است. این اتفاق افتاد در جمهوری اسلامی. کسانی آمدند شعار اشرافیت دادند، شعار مانور تجمل دادند، حزب‌اللهی‌ها و فقرا و خیلی از کسانی که زحمت کشیدند سال‌های سال تا نظام جمهوری اسلامی به اینجا برسد را حذف کردند. چقدر به امام بهرهبری فشار آوردند که: «آقا این‌ها را از دور خودت کنار بگذار، این‌ها نباید باشند. الان هم آمریکا این جوری می کند اگر می‌خواهید مذاکره کنیم، اگر می خواهید از تحریم دربیاییم، بسیج باید حذف شود، سپاه باید حذف شود، روحانیت باید حذف شود، تا ما بیاییم با شما مذاکره کنیم شما را آدم حساب کنیم و خیلی‌ها این حماقت را کردند و گفتند: «باشد، ما این کار را می‌کنیم». نامه ننوشتند که ما سردار سلیمانی را تحویل می‌دهیم؟ نامه ننوشتند ما یواشکی این‌ها را تحویل می‌دهیم، حزب‌الله را ما تحویل می‌دهیم، دیگر پشتیبانی نمی‌کنیم، باشد. ما دیگر پشتیبانی نمی‌کنیم از یمن، حزب‌الله و مجاهدین عراقی.

الان اخراج افغانستانی‌ها، فکر می‌کنید یا امتیاز ندادن به عرب‌هایی که در جبهه با ما جنگیدند و همراه ما کمک ما، عراقی‌هایی که در جبهه با ما جنگیدند برای اثبات جمهوری اسلامی، الآن زن ایرانی گرفته، بچه‌های سی، چهل‌ساله‌شان... پریروز به من می‌گوید: «من رفتم سیم‌کارت بخرم، می‌گویند شما عراقی هستید، بیشتر از یک سیم‌کارت بهتان نمی توانیم نمی‌دهیم». این برای مملکت جنگیده، برای انقلاب جنگیده، جانش را گذاشته، زن ایرانی هم دارد. «نه، شما خارجی هستید». این تبعیض نژادی از کجا می‌آید؟ می‌گوید: «نه، خب این ایرانی نیست». قوانین اسلام این‌جوری است؟ حالا عده‌ای افغانستانی هستند که غیرقانونی آمده‌اند یا ممکن است مشکل‌ساز باشند، اخراجشان کنید. اما آنی که ایستاده و جزو مدافعین حرم بوده، اینجا در ایران متولد شده، اینجا در ایران بزرگ شده، خدماتش را اینجا داده، یک عالم خدمات در کشور داده، زحمت کشیده، خون داده، الا برای چه اخراجشان کنید؟ یا اصلاً چرا باید با بقیه فرق کند؟ مگر مؤمن نیست؟ پیغمبر می‌گفت این ایرانی و خارجی است؟ خیلی‌ها از اطراف به پیغمبر می‌گفتند این سلمان فارسی، عرب نیست، حذفش کنید. امیرالمؤمنین آمد سهم سلمان و سهم خیلی‌هایی که غیرعرب بودند را حذف کرد؟، حقوقشان را حذف کردند که این‌ها ایرانی‌اند؟ ما خودمان عربها زحمت کشیدیم، انقلاب کردیم، پیغمبر که عرب بوده، خودمان زحمت کشدیم انقلاب کردیم حالا پیغمبر دولت دارد، خارجی‌ها را راه ندهیم. این چه تفکر وحشتناکی است؟ آن هم به چی؟ به عنوانی که- همچین طمطراق بهش می دهند-، به عنوان اینکه امنیت کشور مهم است. دروغ! سر همین جنگ دوازده‌روزه چقدر دروغ به افغانستانی‌ها بستند که اینها. بعداً هم ثابت شد یک دانه افغانستانی در این‌ها دخالت نداشته. بعداً دادستان آمد گفت که چی؟ از اتباع، منظورمان مال کشورهای شمالی بوده، کشورهای دیگر بودند و یک حجم عظیمی از اخراج افغانستانی‌ها را شروع کردند. به عرب عراقی که اینجا جنگیده، ازدواج کرده، تبعیض برایش قائل می‌شوند: «آقا خلاف امنیت است اگر شما نباید در کشور و در استان‌ها باشید. سیم‌کارت فقط یک دانه، یا مثلا این تعداد. با بقیه ایرانی‌ها شما فرق دارید». یعنی اگر می خواهی از قم بیرون بروی به مشهد، مجوز نداری. «باید ما به تو اجازه بدهیم که بیایی از قم به مشهد بروی». تویی که چهل سال در این مملکت زندگی می‌کنی، همسر ایرانی داری یا نه، زندگی‌ات اینجاست، استاد دانشگاه اینجاست، طلبه اینجاست. آخر این چه قوانینی است که ما از خودمان درآورده‌ایم؟ خب با آیات قرآن می‌خورد این قوانین؟ تعدادی از این مجاهدین مجبور شدند زن‌های ایرانی‌شان را طلاق بدهند، چون راه نفس کشیدن و زندگی شان را بستند. حقوقشان را، هرچه داشتند ازشان گرفتند. «نمی‌توانم اینجا رسیدگی کنم». حالا خوب شد؟ به آرزویتان رسیدید؟ این‌ها را طلاق دادند و برگشتند رفتند کشوری که شما گفتید برگردند بروند. حالا خیلی خوب است الان؟ با دوتا، سه‌تا بچه. کار خوبی کردید شما الان؟ «بابا من نمی‌توانم، من آمدم در این کشور، برای این کشور جنگیدم، مجروح شدم برای این شکور، در این کشور ماندم که زن ایرانی گرفتم، خواستم اینجا زندگی کنم در این نظام، زیر نظر رهبرم، زیر نظر امامم. نمی‌خواستم زیر نظر صدام باشم. اخلاصم، ایمانم و اعتقادم را به این نظام هم که ثابت کردم». می‌گویند: «نه، شما برای... این خلاف است، این قوانین امنیتی ما اقتضا می‌کند افغانستانی‌ها را بیچاره شان کنیم، قلع‌وقمع کنیم، عرب‌ها را این‌جوری یا کشورهای دیگر را». مگر همین‌ها نبودند وقتی داعشی‌ها می‌خواستند به ایران حمله کنند، این‌ها رفتند؟ حیدریون پاکستان از کجا رفتند، فاطمیون افغانستان از کجا رفتند که جان دادند؟. چقدر الان خانم‌هایشان، خانواده‌هایشان، دختر جوان بیست، بیست‌ویک، بیست‌ودو، بیست‌وپنج، سی ساله، مردش شهید شده و دو، سه تا بچه ازش مانده. الان پشتیبانی شما از این خانواده‌ها کجاست؟ حمایت‌هایتان کجاست؟ یا عراقی بوده یا ملیت دیگر. «مگر تو نمی گویی خلاف امنیت است». این آمده برای کشور جنگیده، شهید شده، الان خانواده‌اش باید چگونه حمایت شوند؟ یا نه، مجروح شده، الآن موج انفجار گرفته، بیماری اعصاب و روان گرفته، قطع عضو شده. قوانین ما الان کجاست؟ آن آقایانی که دارند این را برنامه‌ریزی می‌کنند، کجا هستند، چه فکری می‌کنند؟ ما در مؤسسه‌مان... ما مؤسسه خیریه نداریم ولی همه می آیند مراجعه می‌کنند، ما داریم زندگی‌هایشان را از نزدیک می‌بینیم. نمی‌دانم به چه کسی باید حواله‌شان بدهیم. «این‌ها که خب نه ایرانی‌اند، به ما هم که ربطی ندارد.» واقعاً رفتار پیغمبر این‌جوری بوده؟ رفتار قرآن این‌جوری است؟ دین این را به ما می‌گوید؟ دین خط قرمز اینجوری دارد؟ آقا آن خارجی است، نمی‌شناسیدش، هیچ کاری برای این نظام نکرده، غیرقانونی است، باشه. این‌ها غیرقانونی هستند باید بروند، باشه. این‌هایی که اینجا متولد شدند برای این نظام اینجا زحمت کشیدند سال‌های سال… الان این چه جوری است داستانش؟

اسلام آمده تا با نژادپرستی مبارزه کند ، با امتیازخواهی مبارزه کند با طلبکاری مبارزه کند. امام فرمود: «جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد». آن موقع که آمدند و ایستادند، گفتند ما می‌آییم از ایران حفاظت می‌کنیم. از مسلمانان حفاظت می‌کنیم. لبنانی‌ها گریه می‌کردند. من در لبنان بودم، خب تمام این مجاهدین، من به خانه شهدا می‌رفتم، من یکی از برنامه‌هایی که من آنجا داشتم این بود که می رفتم به خانه شهدا. به خدا قسم این‌ها گریه می‌کردند و می‌گفتند: «به آقای رهبر، سیدنا القائد، و به ایرانی‌ها بگویید نگران نباشند. به ایرانی ها بگویید نگران نباشند جان ما فدای شما باشد. تا ما هستیم، جانمان را می‌دهیم که به شما آسیبی نرسد». خدا شاهد است ده‌ها بار من این را در اجتماعات بزرگ لبنان، از خانواده شهدا و جاهای دیگر شنیدم. همه می‌آمدند این را به ما می‌گفتند: «فقط خواهش می‌کنیم، این‌قدر گوش ما پر شده بود، خواهش می‌کنیم به ایرانی‌ها به رهبر بگویید نگران نباشند. ما الان شهیدمان را داده‌ایم، فکر نکنید ناراحتیم. ما همه‌مان حاضریم هر چی داریم بدهیم که به ایران آسیبی نرسد». برای ایران جنگیدند که داعشی‌ها به مرز ما نیایند. خوب بود؟ از این نظام محافظت کردند. حالا که دیگر امنیت هست، باید همه‌شان را اخراج کرد. ایرانی نیستند؟ یعنی چون شهروند ما نیستند خوش آمدند و رفتند. من نمی‌دانم این قوانین را کی می‌نویسد؟ این قوانین چگونه درمی‌آید؟

تا همین چند سال پیش نمی‌گذاشتند افغانستانی‌ها درس بخوانند که اگر رهبری نمی‌آمد وسط ، این‌ها از درس خواندن محروم بودند. «نباید درس بخوانند. دانشگاه... به ما چه هزینه درس‌شان را بدهیم؟». بچه‌های خودشان توی خارج دارند درس می‌خوانند تا دکترا. خیلی از همین‌هایی که این قوانین را دارند، فامیل و بچه‌هایشان آن‌ور هستند. چیه این ماجرا؟ اسلام آمده با همین امتیازها مبارزه کند. با همین امتیازها مبارزه بکند.

می گوید آنی که در آمریکا دارد به نظام و انقلاب و کشور کمک می‌کند، جاسوسی می‌کند برای انگلیس، برای اسرائیل، برای فلان جا، از تمام قوه‌اش استفاده می‌کند، سلبریتی‌ای که اینجا بوده و رفته آنجا، باشد برگردد ایران اشکال ندارد، امتیازاتش همه برقرار است. منطقتان چیه شما؟ بعد آنی که اینجا ایستاده، جنگیده، شهید داده، معلول شده، همه‌چیزش را داده، می‌گویید: «نه، چون ایرانی نیست امتیازی ندارید آنجا». ولی آن ضدانقلاب فاسدی که رفته آنجا همه‌کاری کرده، اگر بیاید نه، همه امتیازات برقرار است. طرفداران انبیا همه همین پابرهنه‌ها بودند، از ملیت‌های مختلف دور پیغمبر جمع می‌شدند. در دستگاه و حکومت پیغمبر، اتفاقاً بیشترین کسانی که به پیغمبر نزدیک شدند به اهل بیت نزدیک شدند، امیرالمؤمنین نزدیک شدند، عرب‌ها نبودند، برعکس، کشورهای دیگر بودند. از سایر بلاد آمدند در حکومت و لشکر امیرالمؤمنین ایستادند و جنگیدند. بعد می آمدند به امیرالمؤمنین ایراد می‌گرفتند که: «تو چرا این‌ها را به ما ترجیح می‌دهی؟ حق با ماست، اصالت با ماست، ما نمی دانم اصحاب پیغمبر بودیم، نمی دانم ما جزو اشراف این امتیم. تو چرا این‌ها را به ما ترجیج می‌دهی؟». «معلوم است که اینها را به شما ترجیح می‌دهم. این‌ها برای اسلام می‌جنگند، فداکاری می‌کنند، بار بر دوش این‌هاست، جنگ را این‌ها می‌کنند، شهادت را این‌ها قبول می‌کنند. آنجایی که باید ایستاد، این‌ها دارند تلاش می‌کنند. من این‌ها را کنار بگذارم که شما -به همین تعبیر- شما شکم‌گنده‌های منافق را قبول کنم، چون شما یک زمانی یار پیغمبر بودید؟». سلمان آن‌قدر نزدیک شد عزیز شد که شد: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ». سلمان از ما اهل‌بیت است. خیلی‌ها هم چشم دیدنش را نداشتند.

این آیه را خواندم برای اینکه بدانید یک چیزهایی هست که به عنوان قوانین ثابت روابط فطرت و طبیعت در جامعه، همیشه در تاریخ این هست. طبیعت‌گراها، فطرت‌گراها را می‌خواهند چکار کنند؟ حذف کنند. حتی اگر همه‌جور امتیاز خدایی داشته باشند، ولی کافی است امتیاز دنیایی نداشته باشند، حذف می‌شوند. حذف می شوند.

پیغمبر هم همین را می‌گویند، آمدند به پیغمبر شرط گذاشتند. ولی یاران انبیا همیشه همین پابرهنه‌ها. امام فرمود: «تنها کسانی تا پایان راه با ما هستند که طعم فقر و محرومیت را چشیده باشند». تا پایان راه این‌ها فقط می‌ایستند. والا خوب دیدیم در این چهل و هفت سال، چه کسانی بریدند چه کسانی خطشان جدا شد. کسانی که اصلاً اهل فقر و محرومیت نبودند، یا نه، کسانی که اهل فقر و محرومیت بودند اما به آلاف و الوف رسیدند، به ریاست و فرماندهی و پول و ثروت و موقعیت رسیدند، حالا دیگر راهشان را جدا می‌کنند از مستضعف ها. دیدید به یکی از همین آقایان که یک زمانی در جبهه یک فرمانده قدرتمند و خوب و زحمتکش بود، بهش گفتند: «الان هم همان روحیه را داری؟ الان می‌توانی همان باشی؟». گفت: «نه».

حاج قاسم، همان حاج قاسمی بود که آن موقع که تازه داشت پاسدار می‌شد، در سپاه، همان موقع ردش کردند و گفتند این صلاحیت ندارد. گفتند این. نه این.

خب، بس است. این بحث را هنوز تکمیل نکردیم. ان‌شاءالله بگذاریم برای جلسه بعد این موضوع را کاملاً تکمیل کنیم که بحث تفاوت در امکانات مالی چه مفاسدی را در پی خواهد داشت و انسان‌ها، دولت‌ها، نظام‌ها، مدیران، سازمان‌ها و مراکز، امتحانشان را در این مسئله پس می‌دهند.

و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَاهِرِین.