جلسه 015 - امتحان الهی
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
7
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - امتحان الهی

امتحانات الهی؛ جلسه پانزدهم 03/07/1404

سلام علیکم و رحمه الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام حضرت عبدالعظیم حسنی امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم علما مراجع شهدا اولیای الهی و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحث مان درباره امتحانات الهی است و توانمندسازی خودمان برای پیروزی در این امتحانات. یکی از ابزارهایی که خداوند تبارک و تعالی به عنوان امتحان در دستور بقره، آیه ۱۵۵، قوانین کلی امتحان را دارد بیان می‌کند، در بیان قوانین کلی می فرماید که این‌ را شما بدانید حتما حتما حتماً مواد درسی تان اینهاست.

شما وقتی به مدرسه می‌روید، در هر پایه‌ای که بروید، یادتان هست مثلا به شما سه تا کتاب می دادند، در ابتدایی اول سه کتاب، بعد چهار کتاب، پنج کتاب و... یعنی قرار است این کتاب‌ها را بخوانید وبعد قراره امتحان از چی ها بیاید؟ ازهمین‌ها می آید. دیگر داریم امتحان می گیریم. خودمان متن امتحان را می دهیم به خودتان، متن امتحان را می دهیم. استاد هم در طول سال درس می‌داد و هی امتحانات می‌گرفت: امتحان کلاسی، امتحان ترم اول، ترم دوم، سه‌ثلث اول، ثلث دوم، ثلث سوم تا یواش یواش شما برای امتحان نهایی آماده می‌شوید. تقریبا دیگر آدم مذائق استاد، امتحانات، سوالهای مهم و مطالب دستش می‌آید و قرار است از چه جاهایی امتحان شود در زندگی اش.

خداوند هم چیز با ما همین جوری رفتار می کند و می‌گوید: «ما حتماً حتما حتما شما را آزمایش می‌کنیم.» ترس، گرسنگی، آسیب، مالی «نقص من الاموال و الثمرات» که حالا فعلا در بخش مالی یکی از چیزهایی که بسیار بسیار مهم است، این را خواهش میکنم دقت کنید در مسائل مالی، امتحان گاهی وقت‌ها این نیست که انسان فقیر می‌شود یا ورشکست می‌شود. گاهی وقت‌ها نه فقر می‌آید، نه مشکل غذا دارد توی خانه‌اش، نه مشکل لباس دارد، نه مشکل اتومبیل دارد، نه مشکل خانه دارد، همه را دارد ولی باز امتحان می‌شود. چه جوری؟ چه جوری؟ یکی نحوه‌ی انفاقش و رسیدگی‌اش به نیازمندان، نحوه خمسش، زکاتش، نحوه کمک به اهداف و آرمان‌هایش. مشکلی ندارد، این کمبودی الان ندارد. خدا می‌خواهد ببیند تو اصلاً اهل انفاق هستی یا نه. یکی از آن‌هایی که در این کمالات انسان مورد امتحان قرار می‌گیرد، که یک بخشش مالی است، بخش مقایسه و مسابقه است. خوب دقت کنید من این را برایتان توضیح بدهم.

خداوند در قرآن در مواد امتحانی می‌گوید چی؟ ما شما را متفاوت قرار می‌دهیم: «نبلوکم بعضکم فی بعض آتاکم » یا خدا در آنجایی که «یبلوکم» شما را امتحان می‌کند، در چیزهایی است که به شما داده است؛ در دارایی‌هایتان. این را خواهش می‌کنم خوب دقت کنید: «فی ما آتاکم» هر چیزی که به شما داده؛ یعنی کمالات جمادی، کمالات گیاهی، کمالات حیوانی، کمالات عقلی و کمالات فوق عقلی. خدا هر چه به شما داده، در همان چیز شما را امتحان می‌کند.

فکر نکنید اگر الان مثلاً حج رفتید خیلی به نفع شما است؛ ممکن است همان حج جهنم ببردتان. اگر الان توفیق نماز اول وقت دارید، طلبه شدید، آخوندید، سیدید، زندان رفتید، شکنجه دیدید، مبارز بودی، نمی‌دانم؛ این‌ها همیشه به نفع نیست. گاهی انسان از طریق اینها امتحان می‌شود و با همین‌ها به جهنم می‌رود. کما اینکه در این چهل و هفت سال دیدیم. بسیاری از شخصیت‌های درجه اول این کشور که سقوط کردند و خیلی‌ها را با خودشان بردند ته به خاطر کمالات‌شان سقوط کردند، نه به خاطر ضعف‌هایشان. یعنی قدرت‌هایی خدا به آنها داد، ظرفیت‌هایی، شهرت، قدرت، عزت، محبوبیت، معنویت و بعد اینجا سقوط کردند. چون نمی توانستد این‌ را درست نگه دارند و توحید را درباره «فی ما آتاکم»، آنچه خدا به شما داده را رعایت نکردند، نعمت را گرفتند ولی با نعمت آفرین و بندگان خدا درگیر شدند. اینکه حضرت مسیح به خداوند می‌گوید: «خدایا، بیشتر از یک نان جو یا دو نان جوی نصیبم نکن»، یعنی ظرفیتی به من نده که من امتحان شوم. من اگر مالم بیشتر بشود، همیشه به نفعم نیست. در حالی که ما خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر وضع مال‌مان خوب شود، قطعاً به نفع ماست. اگر اتومبیل داشته باشیم، قطعاً به نفع مان است. اگر خانه داشته باشیم، قطعاً به نفع مان است، در حالی که خدا می‌داند اگر تو به یک نعمتی برسی ممکن است تو طغیان بکنی. برای همین ما باید به مربی بگوییم: تو برای ما انتخاب کن، انتخاب کن. اگر داشتنش صلاح است بده، اگر صلاح نیست نده. یا اگر دادی، در آن چیزها من را با امتحان سخت نگیر ازم. در روایت داریم از خدا بخواهیم. بنابراین «فی ما آتاکم» می‌تواند خیلی فاجعه درست کند. حتی گناه نکردن و تقوا هم یک ملکه است اما می‌تواند همین تقوا هم آدم را خطرناک کند. گاهی انسان آنقدر مغرور می‌شود به این که من گناه نمی‌کنم؛ آنقدر مغرور می‌شود که یک دفعه می‌افتد توی ورطه وحشتناکی از انواع گناهان، یا تحقیر دیگران یا خودبرتربینی نسبت به دیگران. چون خیلی پاک است، خودش را بهتر از بقیه می‌داند و می‌بازد.

آن سه تا قاعده یادمان نرود، ما باید آن سه تا قاعده را به عنوان مرز بشناسیم. مثل کاری که ما با برق می‌کنیم، شماها که الان مثلاً توی همین سالن و فضایی که ما هستیم، حسینیه ای که هستیم، انواع چیزهای برقی اینجا هست. از این میکروفون شما بگیرید، پنکه، کولر. خب این‌ها کنترل‌شده‌اند همه شون. کسی هم نکشته تا الان. ولی این برق خیلی خطرناکه، یعنی اگر باهاش درست رفتار نکنی آدم می‌کشد، آدم می‌کشد.

آن مرز چیه؟ می‌گوید این مرز را نگه دارید، مواظب باشید، برید آنجا می‌کشدتان. با این که چیز خوبی هست، می‌کشدتان. هیچ وقت، هیچ وقت، به هر کس برخورد کردید خودت را از آن بهتر ندان. اینجا آدم امنیت پیدا می کند. به محض اینکه توی روحیه‌ات آمد بهتر از کسی هستی، باختی و اگر کسی این را دانست، حضرت فرمود مستکبر است و آقا امام کاظم فرمود: هرکس تعظم دارد، خود برتر بینی دارد، فرشته‌های زمین و آسمان و زمین لعنتش می‌کنند. پس این خط قرمز را همیشه رعایت کن که مواظب باش کسی هر چند تو بچه امام زمان باشی، خود پیغمبر همه کمالاتش را گفت آخر فرمود چه؟ «ولا ولا فخره» این‌ها فخری نیستند.

الان فکر کن از فردا فرشته‌ها ریختند در خانه‌ات گفتند تو مثلاً انتخاب شدی. از فردا آقا امام زمان تو را انتخاب کرد. الان خیلی ها را آقا امام زمان انتخاب می‌کند برای مأموریت‌هایش دیگر در کره زمین؛ حلقه اول، حلقه دوم، حلقه سوم به آنها امتیاز می‌دهد. اینها می‌دانند که انتخاب شده امام زمان اند هم برای این مأموریت‌ها، ولی هیچ وقت اینها با این چیزها خودشان را بهتر از کسی نمی‌دانند. من انتخاب شده امام زمانم پس حتماً از بقیه هم بهترند. نه. اینجا خطرناک می‌شود. پس «فی آتاکم» خیلی مهم است که تو در هیچ شرایطی نباید احساس کنی از بقیه یک سر و گردن بلندتری، چون ما فعلاً در جهنم هستیم یعنی مسیر صراط در جهنم است. ما هم در جهنم هستیم هر لحظه ممکن است پایمان بلغزد و سقوط کنیم. چون ما زمانی خیالمان راحت است که از این دنیا برویم یعنی صراط را رد کنیم. متن جهنم را رد کنیم پایمان را گذاشتیم در بهشت خب حالا «الحمد لله الذی الهبنا لذ ان ربنا غفور». خدایا شکر ما را سالم رد کردی از اینجا. ولی تا وقتی که تو هنوز در متن دنیایی در متن جهنمی هستی، جهنم در دنیاست. روز قیامت هم که انسان می‌خواهد رد شود می‌گویند اول باید در جهنم رد شوی بعد آن ورش بهشت بروی. اگر رد شدی برو بهشت. بروید همتان بروید.

اگر اینجا من در جهنم دنیا سقوط کرده باشم آنجا هم سقوط است. اینجا اگر موفق بودم رد شدم آنجا هم رد می‌شوم. بنابراین مواظب باشیم کمالات ما معنوی این پنج تا هر چه که باشد نباید خودت را بهتر از کسی بدانی. خودت را و دیگران را تحقیر بکنی. کوچک ببینی. حتی اگر یک کسی دیدی گناه می‌کند و تو گناه نمی‌کنی زود به خودت انتصابش نده. بگو خدایا اگر تو می‌خواستی الان من جای این بودم. دیدی یک نفر منحرف شد یک نفر سقوط کرد افتاد، از صراط افتاد از صراط افتاد در جهنم بگو خدایا می‌توانستم الان من بیفتم اینجا. لذا خودت را بهتر از او ندان حالا که روی صراطی. توجه فرمودید.

برای همین، یک وقتی یک آدمی را دیدید که مبتلاست و گرفتار است، این دعا را بخوانید بدون اینکه او بشنود، بدون اینکه او بشنود این دعا را بخوانید: «الحمد لله الذی عافانی من مبتلاک به ولو شاء فعله» فارسی هم بگویید، حالا لازم نیست به عربی بخوانید، فارسی بخوانید: خدایا شکر که مرا عافیت بخشیدی از آنچه که او را مبتلا کردی، «و لو شاء فعله» اگر می‌خواست من هم الان جای تو بودم. پس اگر مبتلا را دیدید دقت کنید؛ یعنی این در امتحان افتاده، و چه بسا ما هم بدتر از این بشویم. نه اینکه با نگاه تحقیر به او نگاه کنید، یا با نگاه «آخیش دلم خنک شد» این کار را نکنی خدایی نکرده. دلم خنک شود نمی‌دانم الان این اینجوری شد، آن آنجوری شد. به محض اینکه دلت خنک شد، افتادید توی مسیر جذب آن بلا و بدترش. برایش استغفار کن، برایش دعا کن، از خدا بخواه که نجات پیدا بکند و بخواه که خودت هم نجات پیدا کنی. آدمی که با اخلاص برای دیگران نجات پیدا می‌کند در مسائلشان، خودش خدا به او امنیت می‌دهد. خدا می‌گوید این بنده من برای دیگران دارد انجام می‌دهد، دعا می‌کند؛ ای فرشته‌ها شما بهترش را به خودش بدهید. این خیلی مهم است که ما در برخورد و در «دارایی‌ها» امتحان می‌شویم. دارایی‌ها پنج تاست؛ نرود ذهنتان سراغ مال. یکی‌اش مال است، جمادی. یکی‌اش چیه؟ گیاهی؛ خوشگلی، خوش‌هیکلی، قدرت بدنی، سلامتی، بچه‌دار شدن، نمی دانم غذای خوب داشتن، چیزهایی که در بخش گیاهی ما داری، .لباس خوب داشتن. بخش حیوانی که خب خیلی متنوع است، بخش عقلی و بخش فوق عقلی. هر چه خدا داد، یک موقع گمان نکنید از کسی بهتری. همین اگر فکر کردید، باختید. خدا می‌گوید بگذار من مثلاً این را موفق کنم به نماز شب ببینم فردا صبح پا می‌شود چطور بقیه را می‌بیند. پسر سعدی می‌گوید که یک شبی با پدرم سعدی رحمه‌الله روی پشت‌بام داشتیم نماز شب می‌خواندیم. من هم همچین مغرور نماز شب خواندم. بعد خیلی غرور گرفت من را که نمازشب خواندم، بقیه همه چراغ‌های خانه‌ها خواب، همه ملت گرفتند خوابیدند. اصلاً الان در این ساعت کی می‌رود سمت خدا؟ ماییم که پا شدیم داریم با خدا. به پدرم گفتم: «چنان خسبیده‌اند گویا مرده‌اند» اینها رفته‌اند مرده‌اند. گفت پدرم یک دفعه – سعدی- حالا حکیم است دیگر –سعدی رحمه‌الله علیه خیلی مرد بزرگی است – فرمود: «تو نیز بخسبی به از آنکه در پوستین خلق افتی». پاشدی، تو چکار داری با مردم؟ نمازت را بخوان. توفیق داده بهت، الان دیگر وقت پز دادن نیست که بگویی من بهتر از بقیه‌ام. من پشت نماز شب توانستم بخوانم، من حافظ قرآن شدم، من استاد شدم، من سیدم، من نمی دانم خوشگلم، من بدنم قوی‌تر از بقیه است، من طی‌الارض دارم، من الان یار امام زمانم، الان می‌توانم بروم او را ببینم بقیه نمی‌توانند ببینند، من الان با فرشته‌ها رفیقم هستند بقیه نیستند. خیلی خطرناک است این کار و بعضی‌ها آنقدر مریضند توی این مقایسه و مسابقه، می‌افتند دنبال برتری‌جویی نسبت به مردم. عمرش را گذاشته دنبال علوم غریبه که از بقیه جلو بزند، یک چیزهایی بفهمند، فکر مردم را بخواند، دل مردم. این‌ آدم مریض است. بتوانم کارهای عجیب و غریب یاد بگیرم، کارهای عجیب و غریب بکنم. اصلاً به ما چه. خدا خیلی خوب می‌تواند بندگانش را مدیریت بکند. اگر بهت دادند، خب دادند. باشد. خدا یک لطفی در حق من کرده، این توان را به من داده، من هم استفاده می‌کنم برای بندگانش. زکاتش را می‌پردازم، زکات این کمالی که خدا به من داده را می‌پردازم، در اختیار مردم قرار می‌دهم. نه. من باید خودم بروم نمی‌دانم این چیزها را یاد بگیرم. روحت را فاسد می‌کنی، گرفتار می‌کنی، راه جن و سحر و جادو را به روی خودت باز می‌کنی، راه انواع آسیب‌ها را به روی خودت باز می‌کنی. خوب دقت کنید.

بریم یک بخشش را با هم بخوانیم. بخش «مال» را می‌فرماید که «رفع بعضکم فوق بعض»؛ دارد لو می‌دهد، خدا کاملاً دارد روش را به شماها را آموزش می‌دهد. «درجات» خدا شماها را برتری می‌دهد، بعضی‌هایتان را نسبت به بعضی. توی چی بگوید؟ «درجات» درجات بعضی‌ها بالاست، درجات بعضی‌ها پایین. هیچ کس هم ضرر نمی‌کندها! ببینید، همه‌ی ما یک نفریم. الان شما مسابقات دوومیدانی را دیدید؟ توی مسابقه دوومیدانی یکی جلو جلو می‌ایستد. هم‌ردیف نمی‌ایستند. چرا؟ خب همین باید هم‌ردیف بایستند، مسابقه‌ی دو دیگر. می‌گوید: چرا؟ اگر زمین صاف باشد و مسیر مساوی باشد، همه باید هم‌ردیف بایستند. ولی این مسابقات دوومیدانی میدان دایره است. اونی که اون جلو وایستاده، باید دایره‌ی اول بایسته، چون محیطش چیه؟ محیطشیه؟ بیشتره. اونی که توی محیط کوچک ایستاده، نزدیک مرکز دایره، باید از همه چی باشد؟ عقب‌تر بایستد، چون محیطی را که می‌خواهد بدود کمتره. توجه فرمودید؟ این عقب و جلو اصلاً بی‌عدالتی نیست، چون شما همه‌ دایره‌تون در نهایت یک زمین را باید بدوید. الان وضع مالی‌مان خوب نیست، اون یکی خوبه؟ نه! به ضرر من نیست. اگر من از بعضی جاها از بقیه عقبم، به ضررم نیست. خیلی وقت‌ها به نفعم هستش. پس نه حسادت دارم، نه مقایسه می‌کنم، نه مسابقه دارم با کسی. چون خداوند عادل است. به هر کس هر چی بده، به هر کس هر چی بده، الان این‌قدر می‌دهد، آخرت جبران می‌کند. مساوی‌ هست سهم‌ها! یادتان باشد، یادتان نرود. همه‌ی آدم‌ها توی بلا، توی امتحان، مساوی‌اند. خود سهم هیچ‌کس را کم نمی‌کند. لذا اصلاً غصه ندارم الان کجا بایستم و الان کجای میدان من را می‌گذارند برای دویدن. من باید بلد باشم سرعتم را زیاد کنم والا کجا بایستم که اصلا مهم نیست. الان مثلاً خیلی خوش به حالم هست که خدا من را گذاشته جلوتر از همه بدوم در میدان دوندگی اول همه آنجا بایستم؛ نه، چون خوش به حالم نمی‌شود، چون من باید وقت دویدن زمین بیشتری را چکار بکنم؟ دور بزنم دیگر. خب این که فرقی نمی‌کند که. الان من ثروت ندارم، خب خمس به من تعلق نمی‌گیرد، راحتم، امتحان خمس هم ندارم، امتحان زکات هم ندارم، نه کشاورزم، نه پول دارم، نه طلایی در خانه‌ام هست، نه دامدارم، پس امتحان زکات هم ندارم دیگر. اونی که دارد بیچاره است؛ اونی که الان دارد خمسش را ندهد، زکاتش را ندهد، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟ نتواند کمک بکند به راه امام زمان، نتواند انفاق بدهد، نتواند دست خانواده و بقیه را بگیرد با این ثروتش، به نفعش نیست این ثروت؛ این ثروت برایش جهنم ایجاد می‌کند.

خدا می‌گوید ما شماها را از نظر درجه با هم اختلاف می‌گذاریم. حالا درجه که گفتیم خیلی‌ها توجه نداشتند به این. من دارم به شما می‌گویم وقتی می‌گوییم درجه از چند جهت است درجه؟ پنج تا: درجه‌ی جمادی، درجه‌ی گیاهی. یکی وضع مالی‌اش خوب نیست ولی بدنش سالم است، خوشگل است، خوش‌قیافه است، خوش‌هیکل است، غذا راحت می‌تواند بخورد، مریضی ندارد ولی خب وضع مالی‌اش خوب نیست. یک کسی دکتر یا مهندس است اما یک عالم مشکلات پایینی دارد. اصلاً نمی‌توانید شما بگویید کی به نفعش هست کی به نفعش نیست. در این پنج تا می‌گوید من شماها را متفاوت قرار دادم از نظر رنگ پوست، زبان، کشوری که به دنیا می‌آید، پدر و مادر، نمی‌دانم همه‌ی این پنج تا نعمت که چی بشود؟ «لیبلوکم» خیلی قشنگ دارد خودش خدا رو بازی می‌کند با صداقت. «لیبلوکم فیما آتاکم » آیه‌ی ۱۶۵ انعام. خب خودم دارم می‌گویم. پس خدا می‌آید ریشه ‌یک جهنم بزرگ را از وجود تو می‌کند، می‌گوید ببین، شما می‌روی باشگاه. می‌روی باشگاه، در باشگاه الان تو روز اولت است داری می‌روی، فردا آن کمربند سیاه را دیدی حسادت نکن. آن کمربند سیاه به اندازه‌ی کمربند سیاهش باید امتحانش بدهد. تو هم یک زمانی به آن می‌رسی، تو هم تلاشت را بکن به آن می‌رسی. او هم یک زمانی مثل تو چی بوده؟ اولین نفر بود که به باشگاه آمده، او هم کمربند سفید بوده، حالا رسیده به آنجا، این مسیر را طی کرده. حالا شما مدرسه می روید، حسادت می‌کنند به پنجمِی‌ها. بچه‌تان را فرستادید کلاس اول ابتدایی، به پنجمِی؟ نه. خب آن بیچاره پنجمِی‌ها چهار سال درس خوانده‌اند دیگر، الان پنجم است. این هم الان سال اولش است، خب بعداً می‌رود سال دوم، بعداً می‌رود سال سوم. دیگر این حسادت ندارد که. چه حسادتی دارد؟ همه این را باید طی کنند، شتری است که در خانه‌ی همه خوابیده.

«فی ما آتاکم » ما داریم شما را امتحان می‌کنیم. پس اگر یک کسی معنویتش بالاست، فکر نکنید خیلی به نفعش است. ممکن است همین معنویت بالایی او را بفرستد جهنم. شیطان شش هزار سال عبادت کرده است. از یک جن ساده «کان من الجن»؛ یک جن معمولی بوده ، رفته تا فرشته‌ها، طوری که آنقدر رفته داخل فرشته‌ها که خدا می‌گوید: «و إذ قلنا للملائکه اسجدوا فسجدوا إلا إبلیس أبی واستکبر»؛ فرشته‌ها همه سجده کردند جز ابلیس. شیطان می‌توانست چه بگوید به خدا؟ خب مگر شما به فرشته‌ها امر نکردید، من که فرشته نیستم خدایا. برای چی به من می گویی سجده کنم؟ من جنم.برای چی به من می گویی؟ خدا می گوید: نه دیگر. تو یه جن ساده بودی ولی الان در مقام کی؟ بله فرشته ای. درسته جن نیستی ولی من الان به فرشته ها. تویی که در مقام فرشته ها هستی، به همه گفتم سجده کنید. چرا سجده نکردی؟ شیطان دیگر نمی‌تواند بگوید که: «خب من جن هستم، من فرشته نیستم» شما به فرشته‌ها گفتی که سجده کنند، بکنند، من که نمی‌کنم.» نمی‌شود.

رفتی آن کلاس را اشغال کردی. شش هزار سال. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: معلوم نیست این شش هزار سال دنیایی بوده یا آخرتی. البته خودش می‌داند؛ برای ما می‌گوید: شما نمی‌دانید این شش هزار سال عبادت کرده، شش هزار سال آخرتی که می‌شود میلیاردها سال یا شش هزار سال دنیایی است. آقا زحمت کشیده رفته تا آنجا ولی وقتی رسیده مقام ملائکه، به گونه‌ای که خدا این را جزو ملائکه حساب می‌کند، باخت کرده بود. اگر شیطان یک جن عادی بود، این شش هزار سال عبادات را نمی‌داشت، به ضررش هم نبود، غرور نمی‌گرفتش، حسادت نمی‌کرد، خب مثل یک جن عادی می‌رفت بهشت. شش هزار ساله. یادتان باشد از شیطان عبرت بگیریم: سابقه، عبادت ، کار خیر می‌تواند خطرناک باشد. سابقه، من سابقه‌ام بیشتر است، من بیشتر زحمت کشیده‌ام، می‌تواند ببردت جهنم؛ چون دروغ است! تو اگر سابقه داشتی که مثلاً پنجاه سال توانستی توی هیئت کار بکنی، کی موفق کرده؟ بله، توفیق را چه کسی بهت داده؟ پس تو از خودت که هیچی نداری که پز بدهی به بقیه، بگویی از بقیه بهتر هستم؟ تو گداتری، اتفاقاً بدهکارت بیشتر است، دریافتت بیشتر بوده، بدهکاری هم بیشتر هستی. برای چه به بقیه می‌گویی من از او بهتر هستم؟ نه نه نه نه این را.

چند روزی من یک جلسه‌ای داشتم، یک جایی، یک خانم بدحجاب، نه خیلی، آمده بود آنجا، راهش نداده بودند. خیلی من ناراحت شدم. این پا شده آمده آنجا بیاید معارفش را یاد بگیرد. خانم چادری آنقدر مغرور است گفته: نه این آقا مسجد باشد، آنجا راه نده، حرم است بگو اینجا یک حرمتی دارد برو ولی یک کلاس است دیگر، یک کلاس است، گفته بودند حق ندارد شما بیایید توی این کلاس. چون شما بدحجابید . یعنی چه؟ مرد و شور و حجاب تو را ببرند که اینقدر مغرورت کرده که خودت را بهتر از او می‌دانی، مرده شور نماز خواندنت، نماز شب خواندنت، هیئت رفتنت ببرم که خودت را بهتر از بقیه می‌دانی. یعنی چه که من خودم از بقیه بهتر هستم؟ ما آن‌هایی که اولیای خدا بودند، مجتهدها، اولیای خدا آن سطح بالا، چشمشان به آدم بدکاره که می‌آمد، می‌گفتند: «خدایا به حق این خانم به ما رحم کن.» خودشان را بهتر از او نمی‌دانستند. به آن خانم بدکاره می‌گفتند: «تو برای ما یک دعا کن.» واقعاً از صمیم قلب می‌گفتند: «التماس دعا» تو یک دعا برای ما بکن. این‌ها خودشان، اولیای خدا، بزرگانی که درست مسیر را رفتند، شاگردهای قبول‌شده، هیچ وقت خودشان را بهتر از کسی نمی‌دانستند. خدا می‌گوید این پنج تا؛ ما هر چه بهتان بدهیم تفاوت می‌گذاریم که امتحان پس بدهید. مهم هم نیست کجایی. ببینید موسی… خب دقت کنید فرمول‌ها را. موسی علیه‌السلام، محضر مقدس همه انبیا صلوات بلند ختم بفرمایید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» کلیم‌الله است. ببینید: «و کلم الله موسی تکلیماً» از بین همه انبیا خدا این را انتخاب کرد که با او مستقیم گفتگو کند. شوخی نیست. شوخی نیست! یعنی موسی می‌شود ساعت‌ها با خدا، خدا با او حرف می‌زند: دو نفری. موسی کلیم‌الله بوده، یعنی با خدا مکالمه داشته. فرشته بیاید وحی بشود؟ نه! خیلی از پیامبران را خدا با آن‌ها حرفی نمی‌زند، فرشته می‌آید وحی می‌رساند بهشان. تمام. اما نه، موسی را خدا انتخاب کرده برای چی؟ مکالمه‌ی مستقیم بی‌واسطه. پیامبر اولوالعزم، صاحب کتاب. شوخی نیست! شما می‌بینید بیشترین آیه در قرآن را بین بیست‌و‌پنج تا پیامبر موسی به خودش اختصاص داده. انقدر این پیغمبر با عظمت است. شما دعای سمات می خوانید جمعه ها بیشترش اسم کدام پیغمبر آمده؟ اصلا موسی آمده بقیه اصلا نیامدن یا خیلی کم . انقدر عظمت دارد که شما همه اش توس این دعای سمات موسی را مطرح می کنی. خدایا به حق موسی و این کلماتش به تکمیل، کوه طور چی چی چی. حالا این موسی ببین به خدا چی می گوید؟

می‌گوید: «خدایا، من می‌خواهم آن کسی را که در بهشت با من هست، ببینم.» حالا فکر می‌کند کی را نشان می‌دهد به او؟ یک پسر بچه‌ای نشان می‌دهد. برو آنجا، فلان‌جا بعد می‌رود میبیند یک پسر بچه ای هست پسر بچه یک کلبه ای دارد و یک مادر پیری دارد. مادرش را محافظت می‌کند و مادرش را گذاشته در سبدی که حیوان‌ها نخورنش. انقدر مادر ناتوان است، مادرش را پرستاری می‌کند، به او می‌رسد تمام.» یعنی این نه عالمه نه نمی‌دانم نماز شب‌خوان هست. عابد بنده‌خداست فقط هم وظیفه‌اش همین است. ببینید اصلاً مهم نیست تو الآن امتحانت چیه؛ مادر پیر داری، یک شوهر مریض داری، یک زن مریض داری. همان امتحان تو، در شأن تو. درسته ظاهراً تو الآن پایینی از نظر موسی، اما میدان تو هم کوچک‌تر از موسی است. موسی جلوست اما میدان چیه؛ آن باید با فرعون بجنگد. شوخی نیست؛ این باید بنی‌اسرائیل بهانه‌گیر و کافر و سرسخت‌اند می‌دانید سرسخت‌اند، کینه توز. هنوز هم هستند. اینها را باید تحمل کند. درست است آنجا موسی کلیم‌الله است ولی فشاری که روی این موسی کلیم‌الله است یک هزارمش را ما نمی‌توانیم تحمل کنیم. خدا می‌گوید: «بابا، تو اصلاً مهم نیست کجای ماجرایی نسبت به امیرالمؤمنین، حضرت زهرا» اصلاً برای چی؟ حشرت زهرا هر جا که باشد، تو مگر نمی‌خواهی برسی سر نقطه برسی به حضرت زهرا و با او هم محشور و همسایه شوی؟ خب تو در همان مقداری که بهت دادم درست عمل کن تمام؛ نخواه جای کسی باشی. آه‌ای ما هم باید برویم، نمی‌دانم. نه، تو اگر هم می‌خواهی جایی برسی به آن مقام، باید حتماً در مقامی که هستی درست عمل کنی تا بهت اجازه بدهند کلاس بالاتر بروی، سطح بالاتر بروی. آن وقت بعضی‌ها برای اینکه مثلاً حسادت دارند، چشم و هم‌چشمی و رقابت دارند، در دیپلم وظایفشان را عمل نمی کنند؛ انقدر ظلم می‌کنند تا برسند به لیسانس. یعنی حق زنش را می‌زند؛ مثلاً می‌خواهد برود لیسانس بخواند، خانواده الآن احتیاج به تفریح دارند، می‌گوید من درس دارم، احتیاج به مهمانی دارند، می‌گوید من درس دارم، شما باید بایستید من چون درس دارم ظلم می‌کند به خانواده‌اش. تفریحشان و زیارتشان و چیزهایشان را ازشان می گیرد چون من دلم می‌خواهد خودم را به فلان دکتر، فلان مهندس برسانم. خب این ظلم است. یا خانم‌ها می‌گویند من باید بروم دانشگاه؛ خب ممکن است اصلاً تو الآن بروی دانشگاه وظایف همسری را همه را نابود کنی، وظایف مادریت نابود شود. با کی داری مقایسه می‌کنی خودت را؟ چرا این خانم الآن شده نماینده مجلس من نشوم؟ دیدی الآن خانم‌ها شهوت نماینده شدن در آنها خیلی افتاده، نمی‌دانم رای‌گیری‌ها خیلی میان بالا. بعد وقتی برمی‌گردی به عقب می‌بینی شوهر ضایع شده، بچه‌های ضایع شده، یک عالم فساد توی خانه‌اش است. این تازه می‌خواهد برود به بقیه کمک کند، مردم جامعه را اصلاح کند. خب دروغ است؛ این یک شهوت است. من می‌خواهم رئیس‌جمهور شوم، نماینده مجلس شوم، شورای شهر شوم، در حالی که اصلاً رابطه‌ام با خود خدا هم افتضاحه، چه برسد به بقیه مردم. مثلاً رابطه‌ام گندگنده است، بعد می‌گویم بروم شورای شهر، بروم نماینده مجلس شوم، بروم ببینم چی بشوم؛ می‌خواهم بروم خدمت کنم؟ دروغ است؛ تو می‌خواهی شهوت خودت را ارضا کنی. به حدی که هستی راضی باش. در آن شان وظایف را درست انجام بده، تو می‌شوی حضرت زهرا. گرفتی چه شد؟ پس قاعده را دقت کن: در شأن خودت. آقا من مثلاً پدر مریضی دارم، درآمدم کم است، خودم سرطان دارم. خدا می‌گوید اصلا اینها مهم نیست. تو در آن شأنی که هستی درست رفتار کن. الآن بهت مریضی نداده‌ام، الآن ورشکست نشده‌ای، الآن سرطان نداری، غر نزن، نق نزن، رضایت داشته باش، شاکر باش، آرام باش. این امتحان است. دارم می‌تراشمت، بایست، می‌خواهم درست کنم. هی، تو وقتی نق بزنی، غر بزنی، نمی‌شود. تو در باشگاهی، وسط باشگاه آدم جیغ نمی‌زند که. ناشکری نمی‌کند که. داد و بیداد راه نمی‌اندازد که. پس امتحان کجاست؟ آنجایی که شما خدا به تو می‌دهد، در آنچه که بهت داده درست رفتار کن. مشکل مالی هست، مریضی، سرطان، شوهرت داری، طلاق می‌گیری، طلاق می‌دهی، شوهرت بداخلاق است، زنت بداخلاق است، نمی‌دانم بچه‌ات این‌جوری‌ست... هر چی. اصلاً مهم نیست. در آنی که هستی به وظایفت درست عمل کن. خدا می‌نویسد تو را همسایه حضرت زهرا. خدا رحمت کند استاد ما را، همه‌تان هم زیارتش کرده بودید، حضرت آیت‌الله ممدوحی. می‌گفت یک پیرزنی بود خیلی عاشق اهل بیت. عشق، برندگی می‌آورد دیگر. عشق همیشه، هر کس می‌خواهد این مسیرها را طی کند، امتحان‌ها را، اگر عنصر عشق را نداشته باشد، می‌بازد. عنصر عشق تمام امتحان‌ها را به قدری راحت می‌کند که آدم لذت می‌برد از امتحان. درد هم ندارد. مثل اصحاب امام حسین. پیامبر وقتی دارد خبر می‌دهد از کربلا، می‌گوید: حسین، تو و یارانت، همه آنجا کشته می‌شوید، اما هیچ‌کدامتان موقع شمشیر خوردن و نیزه خوردن درد ندارید. انقدر عشق مؤثر است. اگر آدم عاشق باشد، سختیِ کار برای معشوقش لذت‌بخش است. اصلاً لذت دارد برایش، نه اینکه بگوید خسته شدم، سخت است. مردی که عاشق خانواده‌اش است، هر چه می‌رود بیرون تلاش می‌کند، اصلاً غر و نق ندارد، خوشحال هم هست از آن سختی کار. می‌آید خانه، می‌گوید دارم به خانواده‌ام خدمت می‌کنم. زنی که عاشق خانواده‌اش است، هر چه در خانواده سختی می‌کشد، نق و غر و منت ندارد. چرا؟ چون عشق وجود دارد بینشا. و آن عشق به او آرامش می‌دهد، سختی را خیلی راحت تحمل می‌کند. عشق اگر بیاید... می‌گفت این خانم خیلی عاشق اهل بیت بود، ولی بسیار فقیر بود. خب، چه کار می‌کرد؟ می‌گفت این گیوه درست می‌کرد. می‌گفت گیوه درست می‌کرد. گیوه سخت است بافتن گیوه. بافتِ گیوه. شما دیده‌اید گیوه را؟ خودش بافت است. بعد می‌گفت این‌ها را که درست می‌کرد، می‌گفت آن‌قدر وضع مالی‌اش برای غذا خراب بود که می‌رفت مثلاً یک جایی که سبزی‌فروشی بود. دیدید سبزی‌های نیمه‌کاره را، نصفه و به درد نخور را که می‌ریختند دور، آن‌ها را جمع می‌کرد، می‌شست، می‌کوبید، آبش را می‌گرفت. یک نان و آب سبزی می‌خورد. یعنی به حداقل، ولی عاشق بود. بعد حالا این پول‌هایی که جمع می‌کرد، چه کار می‌کرد؟ وقتی می‌فروخت، همه را می ریخت صرف عشق. نمی‌گفت خب حالا من این‌قدر پول گرفتم، بروم الآن یخچال بخرم، بروم یک فریزر بخرم، بروم الآن مثلاً خانه‌ای جور کنم. می‌گفت این پول‌ها را می‌داد. خودش هم مریض بود، نمی‌توانست برود کربلا. می‌گفت: «بیا، این پول را بگیر، به جای من یک زیارت کن». عشق این‌جوری‌ست. برای امام حسین، برای اهل بیت، عشق این‌جوری است.

در همین یکی دو سالی که مسئله غزه و فلسطین و لبنان و سال‌هایی که الآن ما درگیر هستیم، برای کار برای امام زمان، من هزاران نفر از خانم‌ها و آقایان موفق دیدم که عین این خانم‌ عمل کردند، با اینکه به آن پول احتیاج داشتند، به آن طلا، به آن خانه، به آن اتومبیل، به آن زمین، ولی آمدند انفاق کردند، به عشق امامشان.

خب می‌گفت این زن از دنیا رفت... یکی خوابش را دید. دیگر استاد ما نگفت کی. حالا خودش یا کس دیگری. چون این خانم را می شناخت. گفت: بعد از فوتش یکی خوابش را دید. گفت: «خب، چه خبر»» گفت: «من همین که از این‌جا رفتم، دیگر هیچ‌کس را ندیدم. نه فرشته‌ای، نه نکیر و منکری… نه… عشق این‌جوری‌ست دیگر. عشق، حساب و کتاب ندارد. گفت: هیچ‌کس را ندیدم. فقط یک‌دفعه دیدم مادرم، حضرت فاطمه زهرا، آمد دستم را گرفت و گفت: «تو بیا پیش من بمان». چه می‌خواهی؟ تو بیا، پیش من بمان. همسایه این خانم. خب، تو الآن باید این سبک و این عشق را داشته باشی خودت. پس حالا اگر کسی را دیدی که آن‌قدر کار خیر می‌کند، نماز شب باید ب‌خواند، عبادت کند، کار علمی ‌کند، نمی دانم چکار کند چکار کند، شاید بعد از مرگ، اصلاً حضرت زهرا بیاید بغلش، اصلاً بیاید بالا سرش. می‌آید بالا سر ما یا نه؟ یعنی اگر الآن ما بمیریم، چه کسی می‌آید بالا سر ما ما را بردارد ببرد آن‌طرف؟ مطمئنی می‌آیند بالا سرت این چهارده نفر، حتی یکی‌شان، ما را می‌برند؟ باید حساب و کتاب کنیم دیگر. واقعاً می‌آیند ما را ببرند؟ چه برسد بیاید بگویند بیا برویم تو پیش خودم باش. پس اصلاً مهم نیست که زندگی‌ات را، حماقت است زندگی ات را با کسی مقایسه کنی یا با کسی مسابقه بگذاری. رقابت نکن. تو در حد خودت درست عمل کن. شغلت هر چه هست، زنت هر که هست، شوهرت هر که هست، بچه‌ات، هر کس… بچه‌داری… در نداشتن بچه، بچه نداری، آرام باش. راضی باش. دیگر هی فشار نیاور، غر نزن، نق نزن. هر وقت خدا خواست. ما نه… ما یک مادر داریم بداخلاق است، یک شوهر داریم، مثلاً بعضی‌ها نفهم هستند، بی‌عاطفه‌اند. می‌بازند زیر دست این شوهر. اصلاً نمی‌توانند به وظایفشان عمل کنند. باخت. یک زن دارد، زنی ناسازگار از هر جهت گرفتاریهای دارد. می‌بازند. زود می روند به اولین مسئله ای که فکر می کنند، طلاق است. زود می روند طلاق بگیرند. طلاق بدهیم یا طلاق بگیریم؟ خب حالا مثلاً خیلی برد کرده‌ای؟ مثلاً خیلی به نفعت شد؟

گفتم طلاق، 5 درصدش، نود و پنج درصدش بی‌خود است. کارتونی‌ست. ما می‌خواهیم فقط صورت‌مسئله را پاک کنیم. نایستیم پای امتحانما. و خیلی چیزهای دیگر. پس خدا خیلی شفاف دارد با ما حرف می‌زند. اگر دیدی یکی از تو بالاتر است، در هر پنج قسمت دقت کنی... مالی، دارد بیمارستان می سازد، مسجد ساخته، حسینیه ساخته، به جبهه‌ها کمک کرده… خدا رحمت کند بنده خدایی را… شما –اسم نیارم- اگر وارد حرم هر کدام از این معصومین شوید، می‌بینید که از این آثاری هست. یعنی او هم هزاران میلیارد هزینه کرده برای حرم ائمه. تازه هم به رحمت خدا رفته. خب یکی بگوید: وای خدایا، این چرا باید این جوری‌ باشد؟ من الآن حتی یک پراید هم نمی‌توانم بخرم. فرقی ندارد. تو اگر درست عمل کنی، خدا روز قیامت آن ثوابی را که به او داده، به تو هم می‌دهد. اگر واقعاً نیتت درست باشد، می‌گوید: خب من الآن بهت مثلاً یک میلیارد از ثروت آن شخص را به تو می‌دهم. ببینم چه‌کار می‌کنی. بلدی از این ثروت انفاق کنی یا نه؟ خمست می‌دهی؟ انفاقت می‌کنی؟ برای راه خدا هزینه می‌کنی؟ تو که در این یک میلیاردهم می بازی، چرا می‌گویی: «من اگر جای او بودم، من هم همین کار را می‌کردم»؟ نه. کاری نمی‌کردی. پس هرکس را دیدید بالاتر از خودتان است، مقایسه نکنید. هرکس را دیدید پایین‌تر از خودتان است، شکر خدا را به‌جا بیاورید. دست آن‌ها را هم بگیرید. چون همه‌مان داریم امتحان می‌شویم. هیچ‌کس، در هر موقعیتی که هست، واقعاً صد درصد به نفعش نیست. اصلاً معلوم نیست بتواند سالم برود. این است که ما احتیاج به استغاثه، دعا، توسل داریم. باید بگوییم: «خدایا، ما را حفظ کن. خدایا، نکند ما در این موقعیتی که هستیم، امتحان را ببازیم». اصلاً مقایسه و مسابقه خودش یک جهنمی هست که خودش باختن است. خواهش می‌کنم دقت کنید، عزیزانم. خود مقایسه و مسابقه، باختن است. ببینید آن‌قدر احمقانه است مقایسه و مسابقه در زندگی که… یک نفر کلاس اول ابتدایی باشد و بگوید: «چرا این باید الآن پنجم باشد؟» آقا، او هم آن چهار سال را گذرانده، الآن شده پنجم. تو هم برایت راه باز است، می‌رس. یا پنجمی حسادت کند به اولی. بابا، این‌ها فلان فلان شده‌اند. امتحانشان زود تمام شده، راحت شده‌اند. من باید تا کی درس بخوانم؟ امتحان نهایی داریم، امتحان بدهیم. ناراحت شوم. تو هم این دوران را گذراندی، عزیزم. این قدر احمقانه است. نسبت به بالادستی‌ها، درست فکر کنیم. همه دارند امتحان می‌شوند. خدا می‌فرماید: من اصلاً بالا و پایینی را فقط برای امتحان شماست. بالا و پایینی فقط برای امتحان شماست. ببینم در آنی که هستی هستی، درست عمل می‌کنی؟ راضی هستی؟ شاد هستید؟ آرامش دارید یا نه؟

اگر تو در همانی که هستی، راضی باشی، آرامش داشته باشی، شاد باشی، بالاترش هم به تو داده می‌شود. آن‌جا هم موفق هستی، چون این‌جا موفق بودی. پس بالاتر هم به تو می‌دهند. مقایسه نکن. اما تلاش باید بکنی. «لیس الانسان الا ما سعی» با کسی مقایسه نکن. به اندازه خودت تلاشت را بکن. دعایت را بکن. نعمت بالا بخواه از خدا. شما زیارت هر امامی میروی، می‌گویی: «خدایا، هر نعمتی به من داده‌ای، افزایش بده، برکت بده». ولی شرایطش را هم می‌گویی در همان دعا. به شرطی که من درست عمل کنم. حتی وقتی به امام می‌گویی بیایم زیارت، شرط زیارتِ مقبول را می‌گویی. والا، آمدن زیارت می‌تواند فاجعه درست کند. می‌گویی: «رزقنی ‌الله العود ثم العود ثم العود» یعنی من بیایم زیارت کنم، باز هم بیایم، باز هم بیایم. سه‌بار داری می‌گویی دیگر در آن سلام مخصوص، وداع مخصوص… خیلی قشنگ است. این وداع را هر وقت می‌روید، بخوانید. خدا روزی ام کند که بیایم، بیایم، بیایم. برای چی « مع اخبات و ایمان و تقوا» من طلبکار ندانم خودم را. من ماهی سه‌بار می‌روم حرم امام رضا. من چهل دفعه حج رفته‌ام. هر وقت بخواهم می‌روم کربلا. اگر این گرفتدت، بیچاره‌ای. کربلا می‌شود محل دفن تو، می شود محلی که باخته‌ای در آن امتحان، پایین‌تر را هم همین‌طور. آن هم دارد امتحانش می دهد. تو هم داری امتحانت را می دهی. لذا علی علیه السلام فرمود: «رب مرحوم من بلاء هو دواء» یک سری آدم ها هستند، یک سلسله آدم ها هستند، که شما غصه می خورید برایشان، می گویید آخه،این بیچاره چقدر زندگی اش سخت هست، خدا می گوید بابا تو داری بهش رحم می کنی از این بلایی که دارد، «هو بلاء» دارد امتحانش را آنجا پس می دهد. تو هم ممکن است فردا این جوری بشوی. ممکن است این جوری باشی. سر تو هم ممکن است همین بیاید. پس قاعده یادمان نرود.«رفع بعضکم» سوره اش را یکبار دیگر برایتان بخوانم. انعام/165، «رفع بعضکم فوق بعض درجات» درجات تان را بالا و پایین می کنیم. که چی؟ «لیبلوکم فی ما آتاکم» امتحانتان بگیرد در چیزهای که بهتان داده. انشالله بقیه بحث هم بعد از نماز ادامه خواهیم داد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.