جلسه 004 - امتحان الهی
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
4
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - امتحان الهی

امتحانات الهی؛ جلسه 4 08/04/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا علیهم السلام و هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.

دلایل امتحانات الهی

موضوع بحثمان دلایل امتحانات الهی است. چرا خدا از ما امتحان می‌گیرد؟ که چه چیزهایی در ما تحقق پیدا بکند؟ امتحان چه خاصیت و فایده‌ای برای ما دارد؟ خب یک فایده را که گفتیم این‌که انسان متذکر بشود، برگردد به صراط مستقیم، توبه بکند در این امتحانات و ابتلائات.

دومی که نیمه‌کاره ماند از جلسه دیشب، این‌که افراد خبیث از افراد طیب جدا بشوند. آدم‌ها آن چیزی که در وجودشان هست، رو بشود.

اصالت پاکی در وجود انسان

این اصل را توضیح دادیم که ذات همه انسان‌ها پاکی است و در درون همه انسان‌ها آن نورانیت الهی و فطرت الهی وجود دارد. اصالت با آن پاکی است. آن اصل است که در نهاد همه انسان‌ها وجود دارد و ما باید به آن توجه جدی بکنیم و اصالت را به آن بدهیم و سعی کنیم که در هم وجود خودمان و هم در وجود دیگران به آن نور توجه کنیم. یک موقع یک بنده خدایی به من می‌گفتش که: «من خدا را قبول ندارم اما نمازم را می‌خوانم»؛ یعنی خوب نماز خواندن تو باید بگویی: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین» با خدا باید صحبت کنی، باید رکوع بجا بیاوری برای کی؟ سجده کی را به جای می‌آوری؟ یعنی با این‌که در ظاهر می‌گفت خدا را قبول ندارم، در لجبازی بود، اما آن باطنش اجازه نمی‌داد که حتی نمازخواندنش را رها بکند.

ما کسانی داریم که به قول خودشان آتئیست هستند، یعنی خدا را اصلاً قبول ندارند، ولی در گفتارشان می‌گویند: «ان‌شاءالله، اگر خدا بخواهد، به یاری خدا، خداحافظ» همه، حتی آن‌هایی که کفر می‌ورزند هم در سختی‌ها، قرآن می‌گوید: «آن‌جایی که چند نفر آمدند به حضرت، بارها شده به ائمه گفتند که آقا خدا را به ما نشان بده» حضرت سؤال می‌کند، می‌گوید: «کشتی سوار شدید؟» می‌گوید: «آره.» می‌گوید: «شده به خطر بیفتید؟» می‌گوید: «آره.» می‌گوید: «آن‌جا تیو خطر حس کردی که کسی می‌تواند نجاتت بدهد؟» گفت: «آره.» آن‌جا در وجودم بود، پناهنده شدم به یک نیرویی که من را نجات می‌دهد، آن خداست.

نمونه‌هایی از ایمان فطری

ما در داستان کشتی تایتانیک داریم یک خداپرستی با یک کافری بحث می‌کردند: «خدا هست یا نیست؟» این خداپرست می‌گوید: «وقتی کشتی خورد به کوه یخ و داشت غرق می‌شد، دیگر ما از هم جدا شدیم.» می‌گفت: «همه می‌دویدند، هر کس جایی.» می‌گفت: «من یک لحظه‌ای برگشتم به این یک سری بزنم، دیدم دارد داد می‌زند: خدایا من را نجات بده» هم کافر داشت ادامه می‌داد، صدا می‌کرد: «خدایا مرا نجات بده.» بنابراین این در وجود همه هست.

تفاوت طبیعت و فطرت

اما خباثت اصالت ندارد. آن در طبیعت آدم‌ها خباثت هست، نه در فطرت آدم‌ها. خواهش می‌کنم این را دقت کنید. ما یک طبیعت داریم، یک فطرت داریم. فطرت آن روح الهی هستش که در ما دمیده می‌شود. آن روح، روح‌الله است. آن هیچ وقت منکر خدا و غیب و چیزهای دیگر نیست. اما انسان در دنیا یک طبیعتی هم پیدا می‌کند، طبعی هم پیدا می‌کند که بهش می‌گویند طبیعت، که کمالات جمادی می‌خواهد، کمالات گیاهی می‌طلبد، کمالات حیوانی می‌طلبد. ولی آن روحی که از خدا می‌آید، نه زن است و نه مرد است. آن نه علاقه‌ای به ازدواج دارد، نه کششی به سمت ماده دارد، نه غذا می‌خواهد، نه کمالات دنیایی او را کاری باهاش ندارد. جذبش نمی کند او را. از جنس روح‌الله، روح خداست. یک چیز دارد می‌آید اینجا. ما اینجا که می‌آییم، نفس پیدا می‌کنیم، طبیعت پیدا می‌کنیم. حالا طبع هم داریم. توی این طبع انسان چون عالم محدود است، توی عالم دنیاست، اینجا دعواها، درگیری‌ها، حسادت‌ها، چشم و هم‌چشمی‌ها، رقابت‌ها، آدم‌کشی‌ها، نمی‌دانم چیزهای زشت را اینجا پیدا می‌کند دیگر این ماجرا را.

شر در طبیعت انسان

و اینکه علی علیه السلام می‌فرماید: «الشَّرُّ کَائِنٌ فِی طَبِیعَةِ کُلِّ أَحَدٍ» نمی‌گوید در فطرت هر آدمی شر هست، می‌گوید در طبیعت هر آدمی شر هست. چون اینجا عالم طبیعت است، عالم محدود است. فرشته‌ها چی گفتند وقتی خدا فرمود: «سجده کنید به آدم، من می‌خواهم یک خلیفه قرار بدهم در زمین» گفتند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ؟» تا خداوند کلمه «أرض» را به کار برد: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً.» «أرض» چی بود؟ فرشته‌ها «أرض» را می‌شناختند، یعنی زمین و عالم ماده را می‌شناختند. تا خدا گفت: «من توی زمین می‌خواهم یک جانشین قرار بدهم» فرشته‌ها گفتند: «چی؟ زمین جایی هستش که ما نبودیم که، ما مال زمین که نیستیم که، ما بعداً آمدیم به زمین».

«أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ؟» تو می‌خواهی کسی را آن‌جا در زمین می‌خواهی کسی را قرار بدهی که آن‌جا زمین که جای فساد و خون‌ریزی است؟ چرا ملائکه این را گفتند؟ نگاهشان به خلیفه نیست، نگاهشان به کجاست؟ به زمین. یعنی وقتی زمین را می‌بینند، می‌گویند: «اگر آن‌جا کسی را می‌خواهی بگذاری، آن‌جا جای درگیری است.» چون طبیعت محدودیت دارد دیگر. امکانات اینجا محدود است. آدم‌ها دعوایشان می‌شود با همدیگر سر طبیعت، سر این جیفه، سر این مردار دنیا با هم اختلاف دارند، دعوا دارند. محدودیت‌ها بالا و پایین می‌کند آدم‌ها را. یک کسی که به خودشناسی رسیده، می‌فهمد که من کی‌ام، من کیستم. اگر خودش را شناخت که اصلاً من از مال اینجا نیستم دیگر. جیفه‌های اینجا با کسی نه حسادت می‌کند، نه کینه دارد از کسی، نه درگیر می‌شود با کسی. رد می‌شود، می‌رود.

دنیا، باشگاهی برای تمرین

گفتیم جلسه پریروزم که مؤمن چون مؤمن است، وقتی که مسائل طبیعی و مصیبت‌های دنیایی پیش می‌آید، چی می‌گوید برای این‌که خودش را راحت کند، اذیت نشود؟ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» توجه به اصل و حقیقت بی‌نهایت خودش دارد. می‌گوید: «اصلاً مال زمین نیستم که» برای همین عالم طبیعت، عالم اختلاف است. اگر یک کسی خودش را فهمید و شناخت، دیگر اینجا با کسی نه حسادت می‌کند، نه چشم و هم‌چشمی دارد، نه رقابت دارد، نه مسابقه می‌گذارد، نه ناراحت می‌شود به این راحتی چیزی بهش بر بخورد. آزاد است. چون حواسش هست که من مال اینجا نیستم. بیخود نباید سر جایی که وسط راه، قهوه‌خانه ای وسط راهی هست، برای امکاناتش با کسی دعوا نمی‌کند، اذیت نمی‌شود. لذا خباثت اینجا به وجود می‌آید. علت این‌که انسان، خدا می‌فرستد به یک جای محدود برای این‌که تمرین بکند آن‌جا، کشش به نامحدود بودن، عشق به نامحدود بودن را. باشگاه هست دیگر. باشگاه محدودیت دارد. شما یک باشگاه سراغ دارید محدودیت نداشته باشد؟ باشگاه اسمش باشگاه است. اصلاً اسمش معلوم است. «باش» یعنی حبس هستی آن تو، آن توی خبرهایی هست، باید بروی. حبس باش دیگر. باش باید بمانی آن‌جا. می‌گوییم باشگاه. این باید قوانینش با بیرون باشگاه فرق دارد. بیرون باشگاه آدم آزاد است. وقتی آن‌جا باید ثبت نام کنی، پول بدهی، استاد بگیری، مربی بگیری، لباس مخصوص بپوشی، قوانین خاص خودش را دارد، تمرین دارد، محدودیت دارد بالاخره. کارهایی که شما توی باشگاه می‌کنید، دیگر بیرون باشگاه راحتی، آن تکالیف را نداری. ولی آن‌جا تکلیف داری و باشگاه می‌روی که به یک کمالی، به یک قدرتی برسی. با آن محدودیت‌هایی که تحمل می‌کنی، ورزیدگی پیدا بکنی، قوی بشوی. اسمش معلوم است دیگر. باشگاه محل ماندن، محل مکث، محل توقفی که تو باید داشته باشی آنجا. باشگاه یعنی محدودیت. بنز و حریف تمرینی داری، اذیت می‌شوی، می‌زندنت، می‌زنی، وزنه بلند می‌کنی، همش با محدودیت. دنیای باشگاه است دیگر. پس خباثت، محدودیت مال اینجاست.

شناخت خود در امتحانات الهی

حالا بعضی از اول می‌فهمند کی هستند. برای همین هم توی مصائب با هیچ‌کس درگیر نمی‌شوند. «رَبَّنَا لَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا» خودت هوای ما، کینه‌ای، چیزی نسبت به هیچ مؤمنی قرار نده. «رَبَّنَا» است، یعنی مربی ما، این‌جوری است. کیا درگیر می‌شوند آن‌جا؟ آن‌جا کسانی که گم می‌کنند خودشان را. یادشان می‌رود اینجا باشگاه است. فکر می‌کند اینجا ماندگار قرار است بشوند، اینجا جای زندگی است. نه، اینجا تمرین زندگی بکنیم. اشتباه همین‌جا صورت می‌گیرد. وابستگی به محل پیدا می‌کنند. بگذار خدا چی می‌گوید: «أَثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا» آیا سنگین شدید شما به زمین؟ شما پرواز کنید، بیایید بالا. آیا راضی شدید به این حیات پست اینجا؟ آزمایش این‌جوری انجام می‌شود. می‌فرستند اینجا ببینند که ما اینجا حواسمان به خودمان، به حقیقتمان، به خانواده آسمانی‌مان، به مربی‌مان، به راهمان، به هدف خلقتمان هست یا نه؟ اینجا خودمان را یک خانم و آقا می‌دانیم با خواسته‌های زنانه و مردانه؟ درگیر کمالات جمادگی، گیاهی، حیوانی یا علمی هستی فقط؟ «وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ.» پس ما ابتلا می‌دهیم به شما برای چی؟ که ببینیم آن‌چه که توی سینه شما هست چیه، آزمایشتان می‌کنیم.

آشکار شدن باطن انسان در سختی‌ها

گاهی وقت‌ها انسان یک موقعی به یک کسی ابراز محبت می‌کند، ابراز ارادت می کند. بعد که عصبانی می‌شود، شروع می‌کند فحش و فحش‌کاری. «لَا یُعْرَفُ الرَّجُلُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ» نظر آدم‌ها شناخته نمی‌شود مگر موقع عصبانیت. این که در روایت داریم وقتی می‌خواهید دوستتان را امتحانش کنید، یک سه بار عصبانیش کنید. ببین توی عصبانیت برخوردش با شما چه‌جوری است. بعد سه بار عصبانیت یعنی تکانش بدهید. آن‌جا معلوم می‌شود. باطنش چه‌جوری است. «فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ تُعْلَمُ جَوَاهِرُ الرِّجَالِ» در تغییر حالت‌ها جوهره انسان‌ها شناخته می‌شود. «وَ الْأَیَّامُ تُوضِحُ لَکَ السَّرَائِرَ الْکَامِنَةَ» گذر زمان به شما می‌رساند باطن آدم‌ها چیست. اول که می‌روی باهاش ازدواج بکنی، می‌گوید: «عاشقتم، دوستت دارم، هرچی تو بگی» بعد که می‌روی سر خانه زندگی، می‌بینی بهانه‌گیری‌ها شروع می‌شود. شروع می‌کند اذیت کردن همسر و بهانه‌گیری و نمی‌دانم خواسته‌های غیرمعقول و این‌ها. آن گذر زمان و تقلب حالت‌ها باطن آدم‌ها را نشان می‌دهد. نشان میدهد که این تو واقعاً این واقعاً چقدر عشق دارد، چقدر خوب است، چقدر قدرشناس هست. ما زن داشتیم شوهرش تا مریض شده، طلاق گرفته. می‌گوید: «سرطان گرفته، من نمی‌توانم با این زندگی کنم، خداحافظ شما» یا ورشکسته شده، ولش کرده، رفته. زن هم داریم توی تمام حالت‌ها پای مردش می‌ایستد. این بالا و پایین شدن حالت‌های مرد این را تکانش نداده. و بالعکس مرد هم داشتیم این‌جوری. توی هر حالتی پای همسرش بوده. مریض شده، نمی‌دانم زمین‌گیر شده، پای همسرش وفادار است. در گذر زمان عشقش به همسرش کم نشده، علاقه‌اش کم نشده، انسش کم نشده. فرزندان هم همین‌طور. فرزندان این‌جوری نیستند که مثلاً حالا پولدار شده، حالا ثروتمند شده، حالا دکتر مهندس شده، حالا رئیس شده، حالا رئیس جمهور شده، حالا خودش وزیر شده، بیاید پدر مادرش را تحقیر کند، کوچک بشود. آن موقع که هیچ‌کاره بوده، نوکر پدر ومادرش بوده، الفت پدر مادرش بوده، الان هم که شده وزیر، همان نسبت پدر مادرش. بالاخره این بالا و پایین شدن‌ها امتحانات الهی است برای این‌که آن چیزی که توی باطن تو هست، بیاد بیرون. «وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ.» پس امتحانات الهی این است که معلوم بشود شما چه‌کاره‌اید. یک حادثه‌ای، بمبارانی، جنگی، جهادی، کشته شدن چند نفر، قحطی، نمی‌دانم گرفتاری‌های مختلف. این تکان را می‌دهد خدا تا بریزی بیرون آن باطنت را، بریز بیرون.

خالص شدن قلب‌ها

دیگر چی؟ «وَ لِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ.» خیلی قشنگ است. تا آن چیزی که در قلب شماست، خالص بشود. شما در همین جریان جنگ ۱۲ روزه، دیروز هم توی تشییع جنازه شهدای عزیزمان دیدیم، خیلی‌ها چه نورانیت‌هایی داشتند، چه انس‌هایی داشتند، خودشان هم نمی‌دانستند. توی همین جریانی که یک دفعه کشورشان مورد تجاوز قرار گرفت، هم‌وطنانشان جنایت شد در حقشان، آن باطن نورانیشان آمد بالا. وحدت، وفاداری به کشورشان، همدلیشان، عشق به رهبرشان. خیلی از آدم‌ها می‌گفتند: «ما اصلاً الان قدر این رهبر را الان می‌فهمیم، این کیه این رهبر و این امام؟» که آن حادثه قلب این‌ها را پاک می‌کند و خالص می‌کند انسان را. یک‌تکه می‌کند.

ای یک‌دله صد دل، دل یک‌دله کن.

یک دفعه یک حادثه‌ای پیش می‌آید، آدم یک‌دله می‌شود و باطنش قشنگ کاملاً مشخص می‌شود، خالص می‌شود. کسی که ادعا می‌کرد خبرنگار است و صرفاً یک آدم رسانه‌ای است، تا این جنگ شد ایران چند تا موشک زد توی دل اسرائیل، کوفت و مأمور موساد هم هست. من اصلا سال‌ها. ما خیلی از آدم‌ها توی کشور خودمان، از علما و روحانیون و مجتهدین و محققین و مدرسین و آدم‌های دیگر، باطنشان توی این جنگ معلوم شد. توی حوادث آن چیزی که باید یک‌کاسه می‌شدند. این طرف توی تلویزیون می‌آید خانم یا آقا هی حرف خدا و دین و پیغمبر و حجابش کاملاً اسلامی و اینها. بعد یک دفعه می‌بینی که چهار تا امتحان می‌شود، می‌بینی نه. این نماینده مجلس مگر نبود، بی‌حجاب شد رفت آن‌ور آب. اینجا نماینده مجلس قسم می‌خورد که من جمهوری اسلامی را قبول دارم، وفادارم به قانون اساسی. آخه دروغ دارد می‌گوید. با چهار تا امتحان آن نفاق آمد بالا.

غربالگری در آخرالزمان

اینکه در آخرالزمان جز شرایط ظهور امام زمان چیست؟ فرمود: «به خدا قسم آن‌چه که شما منتظرش هستید، تحقق پیدا نمی‌کند مگر این‌که غربال شوید و غربال شوید و غربال شوید» منافق‌ها، باطنشان، خبیث‌ها، منافقین و مؤمنین، باطنشان در همین حوادث آخرالزمان رویش می‌کند. در همین حوادث آخر باطن خبیث خودشان. حوادث روزگار این‌جوری است.

شما موضع‌گیری‌های منافقین و شخصیت‌هایی که خودشان یک زمانی عاشق این کشور، معتقد به قانون اساسی، معتقد به ولایت، معتقد به مسائل مذهبی می‌دانستند، ببینید حالا الان وقتی که حوادث پایین می‌شود، توی پیام‌هایی که می‌دهند، توی سخنرانی‌هایشان، آن باطنه می‌آید بالا. کاملاً معلوم می‌شود. یک‌کاسه می‌شود. «یُمَحِّصَ» یعنی کاملاً یک‌دست می‌شود. خودش را کامل نشان می‌دهد، یا ایمانش را یا خباثتش را، یا پاکیش را یا خباثتش. دقت کنید. باز اینجا می‌فرماید که که ما شما را آزمایش می‌کنیم حتی مبتلاتون می‌کنیم «حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ.» سوره آل عمران آیه ۱۷۹. خداوند می‌گوید: «من ازتون امتحان می‌گیرم تا خبیث و طیب از هم جدا بشود.» آن‌چه که قیامت قرار است اتفاق بیفتد، کجا اتفاق می‌افتد؟ در همین‌جا اتفاق می‌افتد. خبیث و طیب از هم جدا می‌شود. در همین سوره آل عمران می‌گوید: «شماها همیشه می‌گفتید ای کاش ما شهید بشویم، تمنای شهادت در رکاب پیغمبر را داشتید، ولی وقتی که آمدید توی جنگ، دنیاگرایی شما را به آن‌جا کشاند.» همین هست. آدم عمری می‌بیند که می‌رود نمی‌دانم حرم، امام حسین، می گوید کاشی: «من با شما، خوش من شهید بشوم.» صحنه که پیش می‌آید، می‌بیند که اصلاً این، آن‌کاره نیستش. این آن کاره نیست.

تجربیات جنگ و آشکار شدن باطن‌ها

من یادم است در دوران جنگ، بودند کسانی که آدم‌های خیلی خوب و مؤمنی بودند، ولی وقتی اعزام شدند آن‌جا، هرچی به خط نزدیک‌تر می‌شدند، عقب‌گرد می‌کردند. بعضی‌ها آن‌قدر آدم‌های باصفایی بودند، می‌گفتند که به خود من می‌گفتند، می‌گفتم: «ببینید ما چون ما باید انتخاب می‌کردیم از بین این‌ها، ۲۰۰۰ نفر جمع می‌شدند تو دوکوهه، ۳۰۰۰ نفر.» و محصول انتخاب و گزینش بودیم برای گروه خودمان. گروه خودمان یعنی گردان تخریب. گردان تخریب باید اعلام می‌کردیم ما کسانی را می‌خواهیم که همین امشب روی مین بغلطند. همین امشب اگر کار داشتیم، بیایند آن‌جا گیر کردند میدان مین و یا باید با دست خنثی کنی یا با چی؟ با بدنت خنثی کنی و داشتیم بارها شد ما توی میدان مین گیر کرده بودیم.

بعضی از دوستان خودشان را انداختند روی مین، با بدنشان خنثی کردند مین را. بعضی‌ها وقتی که به خط نزدیک‌تر می‌شدند، شجاع‌تر، قوی‌تر، عشق به شهادت، شوریده‌تر وقتی می‌رفتیم عملیات. بعضی‌ها نه. این‌ها بعضی‌هاشان آن‌قدر باصفا بودند، می‌گفتند که بعد مثلاً اعلام که می‌کردیم مثلاً ۲۰۰۰ نفر مثلاً می‌گفتیم آقا ما برای این را می‌خواهیم. بعد مثلاً صدنفر می آمدند ثبت نام می‌کردند. بقیه هم شجاع بودند، آن هم رزمنده بودند، عملیات می‌رفتند، ولی برای این کار همه نمی آمدند. یک ۱۰۰ نفر می‌آمدند. این‌ها را ما مثلاً ۵۰ نفر، ۱۰۰ نفر ثبت نام می‌کردیم، می‌بردیم برای آموزش دوره. بعضی‌ها آن‌قدر باصفا بودند، می‌گفتند: ببین ما عاشق کشورمان هستیم، ما عاشق این بچه‌ها هستیم. خیلی دوستشان داریم ولی می ترسیم بیاییم جلو. می‌شود خواهش کنم ما را از جبهه اخراج نکنید؟ مثلاً ما باشیم اینجا، پشت خط یک کارهایی انجام بدهیم. من راننده هستم، آشپز خوبی‌ام. من می‌توانم مثلاً آرایشگرم. همه می‌آمدند. با عشقشان. همه هیچ‌کس را رد نمی‌کردند. «یکی مفگت» من می‌آیم جنگ، نمی‌روم جلو، ولی من می‌آیم تعمیرگاه ماشین، ماشیناتون را تعمیر می‌کنم. من صافکارم، ماشیناتون را صاف می‌کنم.» یکی می‌گفت: «من نمی‌دانم کارهایی که پشت خط هست، پشتیبانی» انواع پشتیبانی. باصفا می‌ایستادند با عشق این کار را می‌کردند. توی میدان نشان می‌دادند خودشان را انواع و اقسام به شکل‌های مختلف. توی آن باطنه خیلی مهم است، می‌آید بالا. لذا خدا می‌گوید: «من آزمایش می‌کنم، خبیث و طیب تو را در می‌آورم.» خلاصه فکر نکنید دست من خدا شما من مربی‌ام. م

ن یادم است ما وقتی که می‌خواستیم قبل از جنگ، مثلاً دوره‌های ورزش می‌رفتیم، تکواندو ما کار می‌کردیم آن موقع‌ها. مربی ما به ما تمرین می‌داد. بعد می‌گفتش که: «بروید تمرین کنید» می گفتیم: باشد. بعد مثلاً جلسه بعد که می‌رفتیم، می‌آمد با مشت توی شکم ما یک موقع می‌خواباند، با لگد می‌آمد. بعد اگر کسی تمرین نکرده بود، معلوم می‌شد. بهش می گفت برو تمرین کن، پات باید مثلاً ۱۸۰ درجه باز بشود. بعد مثلاً باید تمرین می‌کردی. بعد می‌آمد خودش آن فشار را می‌گذاشت. جیغت که در می‌آمد، می‌گفت: «معلوم است این تمرین نکردی.» آزمایش می‌فهمید. مربی یعنی همین. آزمایش بگیرد. ببین چقدر واقعاً خالص است، چقدر راست گفته، تمرین می‌کند، نمی‌کند. کار مربی همین است. پس این یادمان نرود که خدا رهایمان نمی‌کند.

جدایی مؤمن و کافر

مورد بعدی می‌فرماید که ولی مورد سوم خالص کردن آدم‌های مؤمن و نابود کردن کافرها، شبیه مورد دوم است. می‌گوید: «من می‌خواهم مؤمن و کافر از هم جدا بشود» آن‌جا می‌گوید خبیث و چی؟ طیب. اینجا می‌گوید مؤمن و کافر. «وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکَافِرِینَ» می‌گوید خدا صحنه‌های مختلفی را پیش می‌آورد تا زمینه نابودی کفار را فراهم بکند و مؤمنین را هم خالص بکند. مؤمنین در صحنه‌های نبرد، مبارزه با استکبار، جهاد. برای همین خدا روز اول خیلی شفاف می‌گوید، می‌گوید: «ببین شما اگر سه معشوق در رأس عشق‌هایتان باشد، مومنید والا مؤمن نیستید: «الله، اهل بیت و جهاد.» خوب دقت کنید. مؤمنی که جهاد توی زندگیش نباشد، اصلاً انسان نیست، اصلا مؤمن نیست. مؤمن نیست. ما حزب‌اللهی غیر انقلابی نداریم. توی قرآن دارد، خیلی صریح می‌گوید. یک آخوندی داریم خیلی مرجع خوبی است، عالم خوبی است، مجتهد خوبی است اما جبهه نرفته، جبهه نمی‌رود، با آمریکا درگیری ندارد، حرف سیاسی نمی‌زند، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل نمی‌گوید. قرآن می‌گوید این فاسق است. اصلاً روش حساب نکن. والا عالم علامه دهر هم که باشد، می‌گویید فاسق است. قرآن خیلی صریح است، تعارف ندارد. می‌گوید سه تا معشوق باید در رأس عشق‌هایتان باشند. روز اول بهت می‌گوید: «الله، اهل بیت و چی؟» بله، جهاد. نمی‌گوید: الله، اهل بیت، نماز؛ الله، اهل بیت، روزه؛ الله، اهل بیت، حجاب. می‌گوید الله، اهل بیت، چی؟ جهاد.

ایمان و کفر عملی

شما دیدید خیلی از این بی‌حجاب‌ها و کسانی که ظواهر شرعی را هم رعایت نمی‌کنند، توی همین درگیری ۱۲ روزه با چه روح شجاعتی، با چه روح قدرتمندی آمدند. زیر بمباران آمدند، ایستادند، دفاع کردند از کشورشان، رهبرشان، دینشان، نظامشان. خیلی کسانی که مدعی بودند به اسم مسلمان و ولایتی و حزب‌اللهی و این‌ها، از خونشان یا از توی پناهگاهشان جرأت نکردند در بیایند. عافیت‌طلبند. حتی تشییع جنازه شهدایشان هم نرفتند. خوب دقت کنید. یعنی حتی به خودشان زحمت ندادند که این کسانی که سردار بودند، سال‌ها مبارزه کردند، حالا شهید شدند، من به حرمت این سردارانم پاشم بروم آن‌جا. خیلی از این خانم‌های بی‌حجاب بودند، آقایان آن‌چنانی. ما وظیفه‌مان کوچک‌ترین کارمان این است برای شهدایمان بیاییم تشییع جنازه، بیاییم حمایت کنیم. من خیلی از کسانی که ادعا داشتند مسلمانند، هیئتی‌اند، مذهبی‌اند، حتی به خودشان زحمت ندادند مثلاً آتش‌بس هم بود دیگر، جنگی هم که در کار نبود که. می‌خواستند چهارکوس ماشین بیایند بروند مثلاً میدان انقلاب تا آزادی چند ساعت برای شهدایشان احترام قائل باشند. نرفتند. نیامدند این کار را بکنند. بعد می‌گوید چی؟ می‌گوید: «آقا من این سه تا را داشته باشید: «الله، اهل بیت، جهاد». حالا من صحنه براتون ایجاد می‌کنم تا آنی که مؤمن است با آنی که کافر است معلوم بشود. مؤمنین خالص بشوند توی همین جهاد، توی همین مبارزه، پای کار امام بودن. الان چرا ۱۳ تا معصوم شهید شدند؟ چون همه آن کسانی که یار پیغمبر بودند، ادعا می‌کردند مؤمنانند، پای معصوم نایستادند، اصلا کشتند. دقت کنید. فاجعه ای که اتفاق افتاده، امت پیغمبریم. امت این پیغمبری ایستادند، بچه‌های پیغمبر را کشتند. خدا می گوید من صحنه برایتان ایجاد می‌کنم تا کفر شما و ایمان شما مشخص بشود. کفر هم دو جور است. یک کفر اعتقادی است، یک کفر عملی است. کفر اعتقادی یعنی معلوم می‌شود تو واقعاً خدا را قبول داری یا نه! اهل بیت را قبول داری، قرآن را قبول داری، دینت را قبول داری یا نه. کفر عملی یعنی چی؟ کفر عملی یعنی که می‌گوید: «من قبول دارم، اصلاً این‌ها را انکار نمی‌کنم، فداشون هم بشوم، ولی خمس نمی‌دهم، حجاب را رعایت نمی‌کنم.» این کافر است. آن که حجاب رعایت نمی‌کند، نماز نمی‌خواند. فرمود: «مَا بَیْنَ الْکُفْرِ وَ الْإِیمَانِ إِلَّا تَرْکُ الصَّلَاةِ» فاصله بین کفر و ایمان جز ترک نماز نیست. اما کفر عملی دارد. نه اینکه بگوید خدا را قبول ندارم. خدا را قبول دارم، می‌دانم دارم گناه هم می‌کنم، ولی خب من نماز نمی‌خوانم. لج می‌کند. یا تنبلی می‌کند یا لج می‌کند. کفر عملی دارد. می‌گوید: «آقا مثلاً ریشت را حق نداری بتراشی. هیچ مرجع تقلیدی اجازه ندارد شما ریشت را بتراشی.» می بینی ریشش را می تراشد. نمی‌دانم باید حجاب را رعایت کنی، نمی‌کند. خمس باید بدهی، نمی‌دهد. ولی نمازش را می‌خواند. حجش هم می‌رود. ولی مثلاً زکات باید بدهد، نمی‌دهد. حق فقرا را نمی‌دهد. این کفر عملی است. آن کفر، کفر اعتقادی است. خدا می‌گوید: «من همه‌تان را در می‌آورم. کفرهای عملی، کفرهای اعتقادی را تمام را در می‌آورم. آن‌قدر ازتون امتحان می‌گیرم تا خودتان را بشناسید.» این به نفع ماست. چه‌بسا ما یک جایی کفر عملی داریم، خودمان هم نمی‌دانیم. خدا می‌گوید: «آها، دیدی الان نتوانستی این کار را بکنی؟ این قسمت ضعفت است. برو برسان خودت. چون موقع مردن تو اگر این ضعف را داشته باشی، آن‌جا گرفتار می‌شوی.» هی خدا دائماً آزمایش‌های متعدد می‌گیرد که تو خودت را بشناسی، بقیه را هم بشناسی. چون وقتی می‌گوید سه معشوق: الله، اهل بیت و جهاد، تو دیگر می‌توانی با این آدمی که الان می‌بینی رفیقت است، می‌گوید: «من رفیقتم، دوستتم، من نمی‌دانم پای کارم، هر کاری داری من در خدمت هستم، نمی‌دانم چاکر خدا، چاکر امام حسینم» می شناسد، این موقعی که باید وسط میدان باشد، هست یا نه؟ یا یک آدم ترسوئی هستش که یک صدای ترقه حالش را خراب می‌کند. بقیه را می‌توانی بشناسی. پس ما هم احتیاج داریم توی زندگی بقیه را بشناسیم، هم احتیاج داریم کی را بشناسیم؟ خودمان را. خدا می‌گوید: «هی بهت تمرین می‌دهم، نقاط ضعفت در می‌آید. امتحان می‌گیرم. آها، الان خرداد ماه امتحان گرفتیم، دیدیم تو از ۱۵ ماده درسی ۱۳ تاش خوب بودی، قبولی؟ دو تا تجدید شدی. این دو تا را ضعیفی. مثلاً ریاضیاتت ضعیف بوده . مثلاً شیمی‌ات هم ضعیف بوده. حالا برو این دو تا را این سه ماه تابستان امتحان بده. تقویت کن، قوی کن خودت را» خدایا به ما فرصت بده. هی امتحان می‌گیرد، فرصت می‌دهد. امتحان می‌دهد، فرصت می‌دهد. تا یواش یواش آن نقاط ضعف خودمان را بشناسیم. کجا توکل می‌کنیم؟ کجا می‌ترسیم؟ کجا گریه می‌کنیم؟ کجا دلشوره داریم؟ به شیطان می‌گوید چی؟ شیطان هم خوب ابزار باشگاه است دیگر.

شیطان یکی از الطاف، یکی از نعمت‌های خدا شیطان است. می‌گوید به شیطان می‌گوید: «برو یک ذره دلشوره نسبت به آینده توی دلش ایجاد کن ببینم.» بگو بهش بگو: «بدبخت می‌شوی، بیچاره می‌شوی، نمی‌دانم این‌ها» ببینم این می‌گوید: «حواسش به من هست» بگوید: «خدا دارم. بی‌خیال. برو گمشو. برو بابا. من با خدا چه اضطرابی دارم اصلا؟ من کنار خودم از چی بترسم؟ از چی بترسم؟» کنار خدا چه اضطرابی دارم؟ کسی که خیلی مدعی است یاری پیغمبر است، توی غار می‌ترسد. پیغمبر: «غمگین، ترس دارد. قرآن می فرماید: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا.» غصه نخور، خدا با ماست. موسی را نگاه کنید. فرعون حمله کرده، آمده، دارد می‌رسد بهشان. آن طرف هم دریاست. خب ترسوها چی گفتند؟ «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ» ما دیگر همه مان الان اسیر می‌شویم. «کلا» هرگز این جوری نیست. «ان معی ربی سیهدین» یک رب، یک مربی دارم که خودش من را هدایتم می کند. دریا باز شد. خب اینها مثل موسی نبودند. موسی یقین داشت. آن دریا باز شد. به قول یکی از بزرگان می‌گفت: «اگر این‌ها یقین موسی را داشتند که دریا باز نمی‌شد که. پایشان می گذاشتند روی آب راه می‌رفتند، می‌رفتند.» دائماً خدا این کار را می‌کند که چی؟ مؤمنین را خالص‌تر بکند. نقاط قوتشان را بشناسد، نقاط ضعفشان را بشناسد. این روز به روز دارد شبیه می‌شود به الله. «یُمَحِّصَ» پاک‌تر می‌شوند. «و یَمْحَقَ الْکَافِرِینَ» دو تا ماده مقابل هم است. این کامل‌تر و خالص می‌شود. آن نابود می‌شود. کافرها را نابود می‌کند خداوند. زمین این‌جوری است حرکتش. تاریخ این‌جوری است. می‌رود به سمت چی؟ می‌رود به سمت غلبه ایمان و محق کافرین.

غلبه دین خدا بر تمام جهان

راجع به تاریخ چی می‌گوید خداوند؟ می‌گوید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» آیه قبلیش: «وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ.» می‌گوید کافران نخواهند، مشرکان نخواهند، خدا دینش را بر کل زمین حاکم می‌کند. بر کل زمین حاکم می کند. جریان تاریخ الان شما نگاه کنید از زمان پیغمبر، حتی از زمان انبیا، به سمت افزایش ایمان و مؤمنین به خداوند هست و کم شدن کفار. وقتی به امام زمان می‌رسد، حضرت فرمود: «به خدا قسم هیچ کسی پیدا نمی‌شود در روی زمین مگر این‌که به وحدانیت خدا و رسالت پیغمبر شهادت بدهد» همه زمین را می‌گیرد. کفار دارند کم می‌شوند. دشمنان خدا کم می‌شوند. شما دقت کنید توی همین یک سال گذشته، دو سال گذشته از الاقصی چقدر آدم عاشق اسلام و شیعه شدند. شما الان نگاه کنید دو هفته گذشته پرچم ایران توی کدام کشورها رفت بالا؟ چقدر عزیزان اهل سنت آمدند گفتند: «أَشْهَدُ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیًّا وَلِیُّ اللَّهِ» (اللهم صل علی محمد و آل محمد) این روندی هستش که خدا به مرور گذاشته تا کافرها هی کم می‌شوند، کم می‌شوند، کم می‌شوند و مؤمنین در سراسر دنیا زیاد می‌شوند. جریان این سرعت از انقلاب اسلامی شروع شده. کمااین‌که در روایت گفتیم ما بیش از ۱۰ آیه در مورد انقلاب اسلامی داریم. ده‌ها روایت در مورد انقلاب اسلامی وجود دارد که تغییر مسیر تاریخ به سمت حاکمیت دین خدا از انقلاب اسلامی روی کره زمین شروع می‌شود. شما قبل از کره زمین، انقلاب اسلامی کره زمین کفر محض روش حاکم بود. ایمان خیلی کم، محدود. دو تا ابرقدرت شرق و غرب. دو ابرقدرت شرق و غرب حاکم بودند. دنیا را نصف کرده بودند بین خودشان. هر دوشان هم کفر. هر دوشان کافر. الان بعد از ۴۶ سال تو دنیا چه اتفاقاتی افتاده؟ یکیشان که متلاشی شد، دومی هم در حال نابودشدن است. اسلام در تمام نقاط دنیا دارد پیشرفت می‌کند. جمعیت مسلمان‌ها را شما سیرش را نگاه بکنید، خواهید دید. حالا خود خارجی‌ها هم یک آماری گذاشتند. ما هم ان‌شاءالله این را در کانالمان خواهیم گذاشت که اسلام دین پنجم، ششم از قرن ۱۸ عالم است. مسیحیت، بودیسم، هندوئیسم این‌ها اول بودند دین دیگر. اسلام آن پایین است. خودشان آمار دادند که اسلام تا حالا آن‌ها یک ذره کندند، ما تندیم، یک ذره می‌گوییم زودتر. ولی آن‌ها دیگر گفتند تا 2070 اسلام دین اول جهان است. الان آمار جهانی من چون کتاب «ظهور و سقوط تمدن‌ها در قرآن» دارم می‌نویسم، قوانین ظهور و سقوط تمدن‌ها در قرآن. آمار جهانی را که داشتم در می‌آوردم، نه از آمار ایران، از آمار خود دشمنانمان. می گویند تمام دین‌ها در حال ریزش هستند غیر از یک دین. مسیحی‌ها دارند کم می‌شوند، بودایی‌ها کم می‌شوند، هندوها دارند کم می‌شوند، بی‌دین‌ها دارند کم می‌شوند. فقط یک دین الان توی دنیا پیروانش و عاشقانش بیشتر می‌شوند و آن اسلام و تشیع هستش. یک زمانی عالم رسید بعد از پیغمبر به یک جایی که امیرالمؤمنین گفت: «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ إِلَّا ثَلَاثَةٌ» جز سه نفر یا پنج نفر یا هفت نفر همه از دین به در شدند. الان شیعیان علی بن ابی‌طالب نزدیک ۵۰۰ میلیون آدم توی این دنیا عشق امیرالمؤمنین دارند و همین ۵۰۰ میلیون دارند کل دنیا را تحت تأثیر خودشان قرار می‌دهند. این اتفاق دارد می‌افتد در دنیا. لذا خدا می‌گوید: «جریان دقت کنید » می‌گوید: «نظم عالم به این گونه هستش که من آن‌قدر این امتحانات را تکرار می‌کنم تا کافرین بروند به سمت نابودی و مؤمنین بروند به سمت کامل شدن».

فلسفه امتحان و شناخت خود و دیگران

پس من وقتی که فلسفه امتحان را می‌دانم، دیگر می‌دانم من باید آن نورانیت خودم را نشان بدهم. من باید در حوادث حواسم به آن نورانیت خودم باشد. شما تا حالا کی سراغ داشتی در دنیا آمریکا، استکبار، شوروی که متلاشی شد، ابرقدرت شرق، ابرقدرت غرب که می‌گفت: نظم واحد جهانی ما باید همه حرف بزنیم در دنیا. یادتان هست چه کرکری‌هایی می‌خواندند برای ماها که ریشه ملت ایران را باید نابود بکنیم، همه را. بعد از انقلاب اسلامی تمام رؤسای جمهور آمریکا که آمدند گفتند: «ملت ایران ما باید نابود کنیم». ملت ایران را خوب دقت کنید. ملت ایران را باید نابود بکنیم. ایران را باید ما تجزیه‌اش بکنیم. هیچ‌کدام آن‌ها حاضر نشدند یک ایران را قبول کنند. گفتند باید کشور نابود شود یا تجزیه شود به چند کشور بی‌خاصیت کوچک. همان کاری که با کشورهای دیگر کردند. الان شما بزنید در اینترنت نقشه خاورمیانه جدید، ایران را به چند تکه، ۶ تکه تقریباً تقسیم کردند. این را باید به اینجا برسانیمش. ۶ تا کشور بی‌خاصیت کوچک، همه زیر نظر ما. سرمایه‌هایشان هم در اختیار ما. این شعارهای آن‌ها بوده دیگر. خب الان چی شده بعد از ۴۶ سال؟ بعد از ۴۶ سال ایران شد یک ابرقدرت. اجازه هم نداد یک وجب خاکش تجزیه بشود. قبلی‌ها چرا؟ قبلی ها از ۱۵۷ سال به قبل از انقلاب شما بروید، ما دو برابر، سه برابر الان بودیم. دو سوم خاکمان را دو تا خاندان منحوس قاجاریه و پهلوی دو سوم خاک ما را دادند دست دشمن. مردم ایران این را باید بدانند همه که دشمنان کاری الان با جمهوری اسلامی همیشه نداشتند. آن‌ها چون توی کتاب‌هایشان خواندند. تو کتاب توراتشان، آن تورات‌های انحرافی‌شان و درستشان، حتی در انجیلشان، تدروی کتاب‌های علمی‌شان و معنوی‌شان، در کتاب‌های آسمانی- من حالا ان‌شاءالله به زودی مستندش هم که ساخته شده، ۸ تا ۲۰ دقیقه‌اش ما می‌گذاریم در شبکه‌های مختلف. الان سه زبان ترجمه شده. زبان‌های دیگر هم ان‌شاءالله ترجمه می‌شود و همه زبان‌های دنیا این را می‌گذاریم، تبلیغ می‌کنیم- ببینید آن‌ها در کتاب‌هایشان می‌دانند. ببینید سر قضیه طوفان الاقصی این‌ها به نتانیاهو علمای یهود گفتند که: «نتانیاهو احمق، مگر نمی‌دانی از ۲۸۰۰ سال پیش در کتاب‌های ما نوشته که ایرانی‌ها ما را نابود می‌کنند و جهان را فتح می‌کنند» این ها را دارند. در کتاب‌های خودشان هست. این‌ها حتی در توراتشان- حالا شما حتماً با کانال ما آشنا باشید دیگر، هستید دیگر. کانال خبری، کانال خبری، اینها را ما در کانال گذاشتیم و باز هم می‌گذاریم- اسامی ۱۴ معصوم در تورات، معرفی اهل بیت در انجیل، در کتاب‌های دیگر آسمانی. آنها همه اینها را می دانند. از آن موقع انبیا قبلی خبر دادند. آن‌ها همیشه این بوده که ما نباید اجازه بدهیم کشوری به نام ایران جان بگیرد، قوی باشد. ما باید این کشور را نابودش بکنیم. چون ایرانی‌ها نباید به این قدرت برسند. یادتان هست در دوران اول ریاست جمهوری ترامب قبلاً که رئیس جمهور شده بود، دور اولش همه اش می‌گفت: «ما نباید بگذاریم ایران به ۴۰ سالگی برسد.» در کتاب خودشان نوشتند. ما اصلاً مطرح نکردیم ۴۰ سالگی را. آن‌ها هی مطرح می‌کردند: «ایران نباید به ۴۰ سالگی برسد.» چرا؟ بعداً هم لو دادند در چند تا از دانشمندانشان که: «آقا ما در کتاب‌هایمان آمده که اگر پرشین ها، ایرانی‌ها به ۴۰ سال برسند، ابرقدرتی خواهند شد که دیگر کسی نمی‌تواند آن‌ها را نابود کند.» الان هم همه اش صحبت از نابودی ایران است.

یادتان باشد ملت ایران، مردم ایران، دشمن کینه‌اش به خاطر جمهوری اسلامی نیست. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی کینه دشمن را افزایش داده، ولی عامل اصلی کینه این‌ها با ایران و ایرانی به قرن‌ها قبل از انقلاب اسلامی برمی‌گردد. مگر زمان قاجار جمهوری اسلامی بوده؟ شاه‌های نالایق قاجار بوده. مگر زمان پهلوی جمهوری اسلامی بوده. پس این‌ها چطور دو سوم خاک این کشور را غارت کردند و تجزیه کردند کشور ما را؟ و ادامه هم داشتند می‌دادند. الان این دو تا خاندان منحوس چه افتخاری دارند بگویم که بعضی‌ها الان هنوز هم می‌گویند که آن دوران خیلی خوب بود. آن دوران چیش خوب بود که شما این پادشاهان بی‌غیرت نسبت به وطن خودشان با هوا و هوس‌ها و شهوت‌های خودشان کشورشان را می‌دادند به تاراج دادند. شاید همه مردم خبر نداشته باشند این را. دو سوم خاک ما با همین دو تا خاندان منحوس از دست رفته. اگر انقلاب نمی‌شد، الان آن تجزیه را الان اتفاق افتاده بود. بخش‌های دیگر ایران هم این را گرفته بودند الان. انقلاب اسلامی آمد یکپارچگی ایران را حفظ کرد و اجازه نداد یک وجب از خاک این کشور دست دشمن بیفتد. این دو تا ولی فقیه، نیروهای انقلابی، ارتش، سپاه، بسیج انقلابی ما نگذاشتند این کشور نابود بشود. آن‌ها با ایران و ایرانی مشکل دارند. بعضی‌ها آن‌قدر نمی‌فهمند، اصلاً تاریخ نخواندند یا اصلاً نمی‌خواهند به رویشان بیاورند که آقا بحث جمهوری اسلامی نیست که بگوید از وقتی این‌ها آمدند دنیا با ما بد شده. بعضی از احمق‌های فاسد، خائن به کشور و بی‌دین می‌گویند: «خب همینها این کار را کردند که آمریکا آن‌قدر با ما بد شده. اسرائیل آن‌قدر به ما بد شده. می‌خواهد حمله کند یا حمله می‌کند. اگر این‌ها این کارها را نمی‌کردند، اسرائیل به ما حمله نمی‌کرد.» اسرائیل حرفش این هستش که تمام خاورمیانه تا پاکستان، تا هند، مال ماست بلکه بیشتر. بلکه بیشتر. شما بروید پروتکل‌های خودشان را بخوانید. پروتکل‌هایی که لو رفته بخوانید. اینها می گویند همه دنیا مال ماست. می گویند اگر اصلاح‌طلب‌ها بودند، مثلاً اصولگراها نبودند، ماها باشیم نمی‌گذاریم این‌جوری بشود، جنگ بشود. خب الان اصلاح‌طلب‌ها هستند جنگ هم هست. اتفاقاً بیشترین غارت سرمایه‌های ایران و صدمه‌های اقتصادی زمان شماها بوده. خودشان هم اعتراف هم دارند که بیشترین دوران ریاست جمهوری مال ما بوده. با افتخار آمدند گفتند مال ما بوده. خب شما بیشترین صدمه ها را شما دادید، بیشترین باج‌ها و صدمه‌ها را شما دادید. شما می‌توانید کشور را از جنگ نجات بدهید؟ خب این دوران شماست دیگر. چرا نتوانستید نجات بدهید؟ چرا بهتون حمله کردند؟ ذلیلانه گفتید مذاکره بکنید. وسط مذاکره بهتون حمله کردند. دشمن اصلاً با این چیزها کار ندارد. این چیزها همه اش ابزار و مسخره کردن ملت ایران و دولت فردای ماست. آن‌ها هر وقت بفهمند می‌توانند ما را نابود کنند، یک ساعت شک نمی‌کنند. برای همین وسط مذاکرات گفتند: «الان می‌شود نابودشان کرد. بریم نابودشان کنیم. رهبرشان را بکشیم» بیشتر از این‌ها قرار بود بکشند. چند صد تا فرمانده، مسئولین ما را برنامه داشتند حدود 300 400 یک‌جا بزنند بکشند. حالا ۳۰ تا کشتند. ولی خیلی بیشتر از این‌ها قرار بود. طرح، طرح خیلی بزرگی بود. خفه شد در نطفه. والا این‌ها تصمیمی که داشتند دو هفته پیش این بود کل کشور را این نابود کنند. تمام این نظام را ساقط کنند. کشور را تصرف کنند. کاری که با لیبی کردند، کاری که با عراق کردند، آمدند گرفتند. کاری که یک موقع با افغانستان کردند، با سودان کردند. با خیلی از کشورهای دیگر. مردم این را بدانند. ما جمهوری اسلامی باشیم چه نباشیم، کشور ما مورد تجاوز است، همیشه بوده این ایران ما و دشمنان ما قصد داشتند کشور را متلاشی بکنند. فقط در یک مرحله وحدت کشور حفظ شد که دیگر جریان تجزیه کشور متوقف شد از انقلاب اسلامی و جریان برعکس شد. رفت به سمت قدرت این کشور، ابرقدرت شدنش، حفظ وحدت کشور و بعد ضعیف شدن دشمنان، متلاشی شدن دشمنان و این تا ظهور امام زمان و بعد ادامه دارد تا ان‌شاءالله «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ».

ظرفیت جهانی برای منجی‌گرایی

پس این فلسفه امتحان یادمان نرود. دارد چه اتفاقی در تاریخ می‌افتد. این را ما باید بکنیم. هم در نظام فردی خودمان که خدا خباثت‌های ما، نورانیت‌های ما را برایمان نشان می‌دهد. هم به خودمان، هم به دیگران. دیگران را هم به ما نشان می‌دهد و از طرفی در سطح جهانی هم این اتفاق دارد می‌افتد. در سطح جهان هم دارد این اتفاق می‌افتد. مؤمنین هی می‌آیند بالا، خالص‌تر می‌شوند. آن هم نه از جمهوری اسلامی. ببینید شما عزیزان افغانستانی را دیدید. الان خیلی‌ها دارند هی با چهار تا حالا آدم فاسد از این‌ها گرفتند. مگر تعداد جاسوس‌هایی که از ایران گرفتند خیلی بیشتر از کسانی بوده که از افغانستان جاهای دیگر جاسوس بودند. الان هی می گویند افغانی‌ها آمدند این کار را کردند. شما حیا کنید. این‌ها همان‌هایی هستند که لشکر فاطمیه را تشکیل دادند. از ایران و اسلام و تشیع در سوریه دفاع کردند. هنوز هم حاضرند شهید بدهند. لشکرشان آماده است. در پاکستان، شما پاکستان اعلام کرد: «ما پای طرفدار جمهوری اسلامی هستیم، می‌ایستیم پایش». مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست. مسئله این هستش که در عراق میلیون‌ها نفر ایستادند که با آمریکا و اسرائیل بجنگند. ساخته شدند این لشکرها. در غزه ساخته شدند. در فلسطین ساخته شدند. در لبنان ساخته شدند. در تمام خاورمیانه. حتی در جاهای دور شما دیدید گفتند: «ما دفاع می‌کنیم از اسلام و جمهوری اسلامی» دارد این اتفاق می‌افتد. دارد شکل می‌گیرد یواش یواش مسائل جهانی و کفر به مرور زمان دارد به سمت نابودی می‌رود و مؤمنین و کسانی که عشق به منجی دارند، دارند زیاد می‌شوند در سطح عالم. شما این را در اربعین هم دارید. ۱۰ سال پیش شما در ۱۰ سال پیش کجا در اربعین شما عزیزان اهل سنت این‌جوری می‌آمدند؟ اصلا کی یک مسیحی، یهودی، سیک، هندو می آمدند در اربعین؟ شما نگاه کنید در اربعین چقدر دارند می‌آیند از همه جای دنیا دارند می‌آیند. دارد اتفاقات بزرگی در دنیا دارد شکل می‌گیرد. این‌هایی که از بیش از ۱۰۰ کشور از ادیان دیگر دارند می‌آیند اربعین، این‌ها نماینده‌های صدها میلیون مؤمن دیگر در سراسر دنیا هستند. این‌ها نماینده‌هایشان هستند دارند می آیند. عراق اگر جای بیشتری داشت، آن هم بیشتر می‌آمد. والا شما از اربعین ماکت اربعین بخوانید که دارد در دنیا چه اتفاقی می‌افتد و طوفان الاقصی، این حوادث ۲ ساله نشان داد که در دنیا چه ظرفیت بی‌نظیری برای منجی‌گرایی، برای عشق به امام زمان و تشکیل تمدن نوین اسلامی و نابودی تمدن کفر وجود دارد.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.