جلسه 002 - امتحان الهی
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
4
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - امتحان الهی

امتحانات الهی، جلسه دوم 06/04/1404

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا علیهم السلام و هدیه به محضر مقدس منتقم خون اهل بیت علیهم السلام، آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحث ما جلسه گذشته درباره سنت امتحان بود که یکی از سنت‌های غیر قابل تغییر الهی، آزمایش است که در آزمایش خیرات و برکات زیادی برای انسان وجود دارد و این نیاز خود انسان است، به آزمایش شدن و ارزیابی از شخصیت خودش و همچنین اطرافیانش، گفتیم که در قرآن کریم بارها بر عمومیت این سنت و این قانون تاکید شده، همه انسان‌ها باید آزمایش را بگذرانند. آیاتش را خدمتتان عرض کردم، آیات را خواندیم و خداوند در سوره بقره، آیه آخر سوره بقره که معروف هم هست، همه شما هم بلد هستید، از قول مؤمنین، اول از قانون خودش خدا بیان می‌کند که آزمایشی که من می‌گیرم، باری که من روی دوش آدم‌ها می‌گذارم، (لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا) خدا تکلیف نمی‌کند نفسی را مگر این‌که به اندازه ای باشد که چشم داشته باشند، هر چند خیلی وقت ها آدم‌ها از ظرفیت خودشان خبر ندارند، انسان همانطور که برای رشد ظرفیت بی‌نهایت دارد، برای کمال ظرفیت بی‌نهایت دارد، برای امتحان و ورزیده شدن هم ظرفیت بالایی دارد، گاهی وقت‌ها یک انسان لاغر اندامی که به باشگاه پرورش اندام می‌رود خودش باور نمی‌کند که چنین عضلاتی در باطن بدن او نهفته است و یک چنین عضلاتی وجود دارد. یک بدن لاغر و نحیف، او هم همین را می‌بیند اما وقتی که به مربی سپرده می‌شود، مربی تربیت بدنی، بدن او را تربیت می‌کند، مدیریت می‌کند می‌بینیم که بعد از مدت‌ها آن‌چه که نمایان می‌شود از عضلات و شکل و هیات بدن، آن طوری که روز اول بوده خیلی تفاوت دارد، این در اثر این است که مربی که آگاهی به ظرفیت های بدنی انسان دارد، او را با توجه به ظرفیتش و به طور منظم تمرین می‌دهد تا به آن حالت شگفت‌انگیز برسد. انسان با ظرفیت بی‌نهایت به دنیا می‌آید یعنی ظرفیت خلیفة الهی، خوب دقت کنید خیلی مهم است، با ظرفیتی که آن قدر عظمت دارد که شما به امام حسین علیه السلام در زیارت عاشورا ظرفیت‌های خودت را، کمالات خودت را، خدا می‌گوید این‌ها را به امام حسین بگو، یک اینکه من می‌خواهم با تو باشم، با شما باشم در دنیا و آخرت، این بودن یک بودن معمولی نیست معیت یعنی من هم در دنیا لیاقت همراهی شما را داشته باشم، هم در آخرت در مقام شما باشم، این حرف خیلی مهم است. خداوند می‌گوید که با ظرفیت‌هایت، با امامت و پدرت صحبت کن بگو تو این توانمندی‌ها را داری، این میل ها را داری و می‌خواهی اینقدر رشد کنی، دیگر چه چیزی؟ (أَساله أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ) من أين ظرفیت را دارم، این قدرت را دارم که جزء منتقمین شما باشم آن هم در دستگاه امام زمان، دستگاه امام زمان شوخی نیست، دستگاه امام زمان دستگاهی است که ائمه آرزویشان است که در این دستگاه باشند.

از ائمه علیهم السلام نقل شده از آن‌ها که (لَو أدرَكتُهُ لَخَدَمتُهُ أيّامَ حَياتي) من اگر مهدی را ببینم تمام عمرم را خادم او هستم، امام زمان یک چنین شخصیتی است که همه آرزوی حضور در لشکر ایشان را دارند، حتی انبیا، ائمه قبلی به محض اینکه ایشان ظهور می‌کند، شهدا، صدیقین همه به خداوند التماس می‌کنند در برزخ، که خدایا ما را برگردان برویم در لشکر آقا باشیم، خیلی جایگاه بزرگی است، حالا خدا می‌گوید تو این را از خدا بخواه، وقتی با امام حسین حرف می‌زنی در زیارت امام حسین بگو که تو می‌خواهی منتقم خون ابا عبدالله باشی خیلی مهم است. منتقم ولی دم می‌تواند انتقام بگیرد، ببینید ظرفیت آن‌قدر بالا است که تو به عنوان ولی دم وظیفه واجب انتقام به گردنت است چون فرزندش هستی و باید انتقام بگیرد، انتقام گرفته نمی‌شود مگر با آمدن منجی، چون مصیبتی که وارد شده خون بدنی نیست، مصیبتی که وارد شده حذف انسان کامل از زندگی انسان‌ها است، حذف متخصص معصوم از زندگی انسان‌ها است که بالاترین مصیبتی است که ما دیگر از این مصیبت بالاتر روی کره زمین بالاتر نداریم. اینکه ائمه را بکشند، سر ببرند، نمی‌دانم داستان کربلا و... هیچکدام از این‌ مصائب که به آن می‌گویند مصیبت عظیم به پای این مصیبت یعنی حذف این‌ها از مقام هدایت انسان‌ها نمی‌رسد که به آن مصیبت اعظم می‌گویند، مصیبت اعظم.

خب، دوباره آن‌قدر ظرفیت در تو وجود دارد که می‌گویی من می‌خواهم انتقام خودمم را حتی بگیرم، دو انتقام در زیارت عاشورا هست، هم انتقام امام‌ حسین‌، هم انتقام خودت (اَسَئلهُ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ) انتقام خودم را بگیرم آن هم امام (هدی) با امام زمان، یعنی دو انتقام با یک نفر، این‌ها ظرفیت‌ها و لیاقتهای انسان است، دیگر چه؟ باز ظرفیت دیگر تو چیست؟ (وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ) همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می‌خواهم، این‌ها این همه ظرفیت، از یک انسانی که این همه رشد می‌تواند کند تا مقام اهل بیت خودش را بالا ببرد، این ظرفیت تربیت بالایی دارد که می‌تواند به جلو برود، هر چند خدا می‌گوید (لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا) خداوند جز وسعت انسان چیزی را بار نمی‌کند اما وسعت انسان خیلی زیاد است، ما خیلی وقت‌ها فهمی از خودمان و ظرفیت‌هایمان نداریم ولی وقتی که وارد میدان می‌شویم آن‌قدر این روح قوی و بزرگ می‌شود که انسان جای تربیت بیشتر و رشد بیشتر را همیشه در خودش می‌بیند و این حد یقف هم ندارد یعنی همیشه جا دارد که این بالاتر بیاید، ته ندارد، به یک جایی ختم می‌شود که می‌گوییم بس است نه؟ انسان همیشه راه رشد دارد این یادتان نرود، نه فقط در دنیا، بعد از وفات هم در برزخ می‌رود کلا «إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى» تا بی نهایت انسان می‌تواند رشد کند.

در دعاها داریم، در همین آیه شریفه مؤمنین به خداوند چه می‌گویند؟ «رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا» خدایا بار سنگین روی دوش ما نگذارد، یعنی ما با توجه به ظرفیتمان یک بار سنگینی روی دوشمان نگذار که نتوانیم این را بکشیم و ببریم «وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا» بعد «ولا تُحمّلنا مالا طاقةَ لنا به» خدایا یک چیزی را بار ما نکن که طاقت حمل آن را نداریم، نتوانیم بکشیم، این دعا را مؤمنین همه باید بکنند و بگویند خدایا آسان بگیر. این ذکر شریفی که من در اذکار عمومی عرض کردم همه هر روز بگویند، جزء اذکار عمومی هستند ذکر شریف میسر یعنی آسان کننده 310 مرتبه، هر روز صبح بعد از نماز صبح چند دقیقه، ذکرهایی مختلفی است که برای زندگی ما خیلی خوب است، یکی‌از آن‌ها همین ذکر شریف یا میسر است که خدایا همه چیز را برای من آسان کن، جسمی، روحی، مادی و معنوی، همه چیز برای من آسان باشد، ذکر خیلی مهمی است خدا هم از زبان مؤمنین در آیه آخر سوره مبارک بقره دارد این را می‌گوید که این‌ها به خدا می‌گویند که خدایا بار سنگین نگذار بر دوش ما «ولا تُحمّلنا مالا طاقةَ لنا به» هیچ بار سنگینی که ما نتوانیم آن را تحملش کنیم و طاقت نداریم بر عهده ما نگذار.

خب، ظرفیت‌ها در انسان‌ها بسته به مقام بالا می‌آیند، قطعا ظرفیت تحصیلی، تمرین و حوصله دانش آموزی که کلاس دوم ابتدایی است بالاتر از اول ابتدایی است. آن که سوم ابتدایی است حوصله اش در ادبیات، علوم، ریاضیات بیشتر است از کسی که اول ابتدایی است، چهارم بالاتر از سوم است، پنجم بالاتر از چهارم است، یعنی هر چه بالاتر می‌رود ظرفیت‌ها برای پذیرش تمرین بیشتر، تعداد درس‌های بیشتر، شما ببینید وقتی به راهنمایی می‌رسد چند جلد کتاب به آن اضافه می‌شود. اینجا کتاب‌های محدود دارد وقتی وارد راهنمایی و دبیرستان می‌شود می‌بینید کتاب‌ها به ده الی پانزده جلد می‌رسد یعنی ظرفیت دارد این همه مواد درسی را بخواند و امتحان دهد، باز دانشگاه که می‌خواهد برود باز سخت‌تر است، کارشناسی سخت‌تر، ارشد سخت‌تر، دکترا سخت‌تر، همین‌طور بالا می‌رود و بیشتر می‌شود.

بنابراین انسان هر چه درجاتش بالاتر می‌رود امتحاناتش هم سخت‌تر است، در روایت داریم: «إن أشدُّ الناس بلاءً الأنبياءَ، ثم الأمثلُ فالأمثلُ» شدیدترین مردم از نظر امتحان و بلا انبیا هستند، سخت‌ترین امتحان را خدا از انبیا می‌گیرد، امتحانات حضرت موسی را شما دیدید دیگر، امتحانات ابراهیم را دیدید، با آن سختی که می‌گوید برو سر بچه خودت را ببر، این‌ها امتحانات سخت است، امتحاناتی که از اهل بیت خداوند گرفته، از انبیای دیگر گرفته، برای همین اکثر انبیا، این‌ها کسانی بودند که عمر طبیعی نکردند، اکثرشان به طرز وحشیانه ای توسط قوم خودشان به شهادت رسیدند، بعضی از انبیا را با اره زنده نصف کردند این‌گونه و شکنجه‌های زیاد.

خوب، لذا حضرت می‌فرماید: شدیدترین مردم از نظر امتحان و بلا انبیا هستند چون مقامشان بالاتر است می‌گویند شبیه‌ترین آدم‌ها به خداوند می‌شوند، خوب دقت کنید جابجایی که من کردم را همیشه انجام دهید، وقتی می‌گوییم شدیدترین مردم از نظر امتحان و بلا یعنی چه کسانی؟ یعنی شبیه‌ترین انسان‌ها به خداوند و انبیا، خداوند این‌گونه می‌شود، می‌گوید شبیه‌ترین انسان‌ها به خداوند انبیا هستند لذا شدیدترین انسان‌ها از نظر امتحانات هستند بعد فرمود (ثم الأمثلُ فالأمثلُ) سپس هر چقدر انسان شبیه‌تر هست به انبیا، بلاهایش سخت‌تر می‌شود، امتحاناتش سنگين‌تر می‌شود، این خیلی مهم است. یادم است این شاگرد ما خانم معصومه کرباسی و شوهرش آقا رضا که در لبنان به شهادت رسیدند خوب این‌ها پنج‌تا بچه داشتند پسرش حالا یک پسر نوجوان است، ایشان یک جمله خیلی مهمی گفت، واقعا باعظمت است، ایشان گفت ما این ظرفیت و لیاقت امتحان را داشتیم که خداوند در ما این را دیده بود که پدر و مادر ما را با هم به شهادت رساند. خیلی حرف است پسر بزرگتر که چهارتا بچه کوچک بعد از خودش هم هست، قطعا نسبت به آن‌ها هم مسئولیت گردنش هست، پدر و مادر با هم شهید شدند توسط رژیم سفاک، خونریز، آدم کش و آدم خوار اسرائیل، بعد این بچه چه می‌گوید؟ می‌گوید ما حتما این لیاقت را داشتیم که خدا این بلا و این هدیه را به ما داده، خیلی مهم است مؤمن از یک‌جایی امتحانات را دیگر سختی نمی‌بیند، هدیه خدا می‌داند، غذایی می‌داند که قرار است رشد کند(ان الله لیقضی عبده المؤمن بل بلا کما تغضل والده ولدته ) خداوند بنده مومنش را با بلا تغذیه می‌کند که این رشد کند همانطور که یک مادر بچه‌اش را با شیر تغذیه می‌کند، پس امتحاناتمان آن شیری هستند که ما نوش جان می‌کنیم تا شبیه مربی مان بشویم و نزدیک شویم.

پس خوب دقت کنید ما در همه چیز این حالت را داریم از صبح که از خواب بیدار می‌شویم تا شب که می‌خوابیم حتی در خواب، این آزمایشات، امتحانات وجود دارد که ما دائما به سمت کمال حرکت می‌کنیم، این لطف و مهر و محبت خداوند تبارک و تعالی به بندگانش هست. خوب کسانی که خودشان را نمی‌شناسند یعنی فکر می‌کنند یک زن و مرد هستند یا خودشان را آدم نمی‌بینند، یک خانم و آقا می‌بینند نهایتا یک عقل می‌بینند مثل فرشته که فقط باید دکتر، مهندس شود، این‌ها وقتی این‌ حرفها را می‌شنوند می‌گویند وای وای وای چقدر خدا سخت می‌گیرد، چه دین سختی است، چرا ما باید همیشه امتحان داشته باشیم اما اگر یک کسی خودش را آدم دید، آزمایش و امتحان رو لطف و محبت خداوند می‌داند، آدم‌های تنبل که دانشگاه نمی‌روند، دانشگاه نرفتند دلایل مختلفی دارد بعضی ها عذر دارند به دلایلی نمی‌روند، بعضی‌ها خیر، می‌توانند بروند اما تنبل هستند، این آدم می‌گوید بابا من حوصله ندارم درس بخوانم، امتحان دهم اما آن کسی که خودش را یک فرشته می‌بیند یعنی بخش علمی او بالغ شده و دوست دارد رشد کند. از کنکور تنفر ندارد بعد از قبولی در کنکور هم دانشگاه و امتحاناتش را با جان و دل می‌پذیرد، با لذت، می‌داند که حرکت می‌کند به سمت مدارج بالای علمی، لذا وقتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سوال کردند که چه کسانی امتحاناتشان بالاتر و سخت‌تر است، دشوارتر است؟ فرمود که انسان‌ها، آنهایی که مدارجشان بر حسب مراتبشان سخت‌تر می‌شود، طبیعی است در هر جایی هم این معقول است، هر چه مرتبه آدم بالاتر برود امتحاناتش هم، تمرین هایش هم سخت‌تر می‌شود. پس وقتی‌که خداوند یک بلایی سر ما می‌فرستد، هدیه‌ای می‌آید برای ما که ما در زندگی متاسفانه اسمش را می‌گذاریم فاجعه، فاجعه در زندگی ما اتفاق افتاده، این فاجعه نیست، حالا این در باشگاه یک تمرین الهی است، کسانی که می‌گویند ما فقط خانم و آقا هستیم، ول کن بابا که ما ناهارمان را بخوریم، صبحانه مان را بخوریم، شاممان را بخوریم، تلویزیونمان را نگاه کنیم، می‌خواهیم در این دنیا زندگی کنیم، زندگی حیوانی، خاله خاله بازی‌ها و مهمانی ها، مسافرت‌ها و این‌ها هر وقت اینطوری شود می‌گوید وای من می‌ترسم اینطوری شود، نکند آنطوری شود،بابا تو اصلا باید بفهمی در باشگاه داری زندگی می‌کنی، یعنی چه می‌ترسم اینطوری شود، این آدم‌ها دائما جزع و بی‌تابی دارند، خود جزع و بی‌تابی گناه است، معصیت است، آقا ما در باشگاه هستیم، در باشگاه هر وقت تمرین داد سريع می‌رویم تمرینهایمان را انجام می‌دهیم، باید این را بفهمی، نه اینکه تو اول برای خودت توهم آسایش در زندگی داشته باشی که من می‌خواهم یک زندگی مرفه و بی دردسر داشته باشم، هیچ کسی اینطوری نیست، یعنی الان شما ثروتمندترین مردهای عالم که رئیس جمهوری آمریکا است ببینید از صبح که از خواب بیدار می‌شود تا شب، صدها کابوس می‌بیند، صدها توهین می‌شنود، صدها تحقیر می‌شود، صدها تهدید برایش وجود دارد، هیچ کس در کره زمین نیست که چیزی به معنای آسایش و آرامش حقیقی را داشته باشند مگر مؤمنين که آنها می‌دانند چون همیشه در باشگاه هستند و اصلا ترسی ندارند، به استقبال آزمایش می‌روند، به استقبال آمدن تمرین می‌کنند خداوند برایشان، آن‌ها ترسی ندارند ولی بقیه آدم‌ها همه خیال می‌کنند باید در دنیا یک زندگی بی دردسر و پر از آسایش داشته باشند، راحت طلبی، بعد حالا برای اینکه این یک موقع تهدید نشود اضطراب می‌آید، بی‌تابی می‌آید، وای من همیشه می‌ترسم که یک موقعی اینطوری شود، همیشه اضطراب می‌آید، شیطان چون می‌خواهد این را از مسیر بیندازد و نگذارد این به باشگاه برود و ثبت‌نام کند و رشد کند دائما وسوسه می‌کند، حتی خواب‌های بد، وای خواب دیدم بابام را، بچه‌ام مرد، بابام مرد، شوهرم مرد، زنم مرد، نمی‌دانم خواب دیدم زلزله آمده، خواب دیدم جنگ شده، خواب دیدم اینطوری شده یا همیشه یک جا نشسته می‌خواهد زندگی‌اش را کند شیطان دائما می‌آید درگوشش وزوز می‌کند، وقتی خیالات بد، خیالات منفی، افکار ناراحت کننده تا این غمگین شود و نتواند حرکت را انجام دهد چون مؤمن باید مثل یک ورزشکار شاداب باشد، ورزشکاران کدامشان قوی می‌شود و می‌تواند عالی‌ترین درجات باشند وقتی می‌روند باشگاه، با نشاط و شادی و آگاهی به این‌که من قرار است مسابقات جهانی برسم، او همیشه تمرین می‌کند از شوق و ذوق هم تمرین می‌کند، یعنی اگر بار سخت هم برمی‌دارد، بار سخت را با شوق و ذوق برمی‌دارد، نشاط دارد، تفریح دارد، کیفش همین است، شیطان چون این را می‌داند دائما ترس ایجاد می‌کند، الان بمباران می‌شود، الان همه‌تان کشته می‌شوید، الان نکند تصادف شود، نکند ورشکسته شوم، نکند این شود، همیشه افکار منفی، خیالات منفی، در مورد خودش، همسرش، فرزندانش، شغلش، نمی‌دانم درسش و هر چیز دیگری، دائما «الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ» شیطان کسانی که ولایتشان را می‌پذیرند و از زیر بار ولایت خدا خودشان را خارج می‌کنند دائما می‌ترسند، دائما روی دلشان ترس می‌گذارند، «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ» شیطان دائما نجوا می‌کند، وزوز می‌کند در گوش انسان، در قلب انسان تا مؤمن غمگین شود، مؤمن باید شاد باشد، مؤمن اگر شاد نباشد که دیگر مؤمن نیست، امام علی علیه السلام فرمودند: غم بیماری روح است و آدم غمگین به جهنم می‌رود. آدم غصه خور به درد جهنم می‌خورد و چون مؤمن همیشه باید شاد باشد، شیطان نمی‌تواند تحمل کند این شادی را و دائما افکار منفی، خبرهای منفی، انواع بدبینی های مختلف را به ذهن این می آورد تا او هیچوقت روی شادی و آرامش را نبیند، این را ما باید خیلی به آن توجه کنیم. این هست وقتی من می‌فهمم که رشد من، درجه من در این است که من الان اگر یک مساله‌ای پیش آمده یعنی حواسم باشد خدا می‌خواهد در این مسأله من را امتحان کند و وسط امتحان هستم نه اینکه بنشینم برایش غصه بخورم، مریض شوم، نمی‌دانم بداخلاقی کنم، نمی‌دانم زندگیم را خراب کنم، نه، الان یک مساله‌ای پیش آمده، هر چیزی، فرقی نمی‌کند ما باید این را بفهمیم که چون من انسان هستم و باید شبیه به مربی ام شوم سختی‌هایی را خداوند تبارک و تعالی ایجاد می‌کند تا من بتوانم چکار کنم؟ بتوانم شبیه مربی ام بشوم.

قبلا هم این را بارها عرض کردیم که سه تا شاخص اصلی هست که در این سه شاخص اصلی شما هر وقت می‌بینید شما یک تهدید دارید باید ببینید این تهدید برای کدام بخش است، برای بخش اول است، دوم است یا سوم است؟ خوب رشد انسان به سمت خلیفة الهی و مربی خودش یعنی الله، چون ما می‌خواهیم به الله شبیه شویم، مثل الله شویم و به قول پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، (تخلّقوا بأخلاق الله) خودتان را متخلق و شبیه کنید به اخلاق خدا، اخلاق یعنی صفات خدا، مهمترین صفات خدا که مادر همه کمالات و صفت‌ها است رحمان و رحیم و شاخص اول در شبیه شدن به مربی چیست؟ بفرمایید، رحمانیت و رحیمیت، یعنی امتحانهایی که خدا انجام میدهد با ما، امتحان هایی است که این دو را تهدید می‌کند در وجود ما، تا بین ما رحمان و رحیم می‌شویم یا نه، که آدم‌ها را به جان ما می‌اندازند که ما یکدفعه ناراحت شویم، غضب کنیم، عصبانی شویم، فحش بدهیم، تمسخر کنیم، تحقیر کنیم، طلاق بدهیم، طلاق بگیریم، خدا می‌گوید مواظب باش، آدم‌ها وسیله‌ای هستند که کمال رحمان و رحیم در تو را تهدید ممکن است کند، مواظب باش هر کسی آمد در صف زندگیت قرار گرفت این دو را از تو نگیرد، یکی رحمانیت و یکی رحیمیت، چون این‌ها را قبلا معنا کرده‌ایم و باز هم ان شاء الله فرصت شد معنا می‌کنیم.

دو، آرامش، باید مواظب باشی که آدم‌ها یا حوادث روزگار در سر راه زندگی ما، هدفشان زدن آرامش ما است، برای همین مؤمن، کسی که در باشگاه خدا است، خیلی مراقب است که به آرامشش لطمه نخورد یعنی اگر یک حادثه‌ای، مشکلی پیش می‌آید آن را کاملا هضم می‌کند و به جای اینکه در قلبش بریزد یا آرامش و شادی او را به هم بزند، در ذهنش نگه می‌دارد و او را به عنوان یک مساله حل می‌کند و به عنوان یک درد بی درمان به آن نگاه نمی‌کند.

سه، شادی است، این سه شاخص اگر دست ما بود، سه تا ناموس دست ما بود آن موقع هنگامی که به باشگاه می‌رویم حواسمان هست که در باشگاه دنیا چیزی نباید به این سه لطمه بخورد، یعنی اگر چیزی قرار است لطمه بخورد ما دقیقا باید حرفی را بزنیم، موضع‌گیری را کنیم، رفتاری را از خودمان بروز دهیم که به آرامش، به رحمانیت و رحیمیت ما لطمه وارد نشود این خیلی مهم است، خواهش می‌کنم این را خیلی دقت کنید که اگر متوجه نشوید تا آخر در مورد مباحث بلا، ابتلاها، آزمایشات، سنت لایتغیر الهی گیج هستیم، می‌گوییم خدایا چرا اینطوری است؟ چرا اونطوری است؟ چرا من؟ خداوند می‌گوید نگو چرا من؟ تو را انتخابت کردم، دوستت دارم، انتخابت کردم رشد بیشتری دهم، چطور یک مربی که خیلی قوی است همه شاگردان را نمی‌آورد می‌گوید فقط شما چند نفر، الان مربی هایی که می‌آیند مثلا از بین صدها فوتبالیست ما،فقط بیست و دو نفر را انتخاب می‌کنند والسلام، اگر کسی را انتخاب کرد و گفت بیا در اردوی تیم ملی، یعنی آن‌جا پدرت را درمی‌آوریم باید بیایی آن‌جا دائما تمرین کنی، باید ماه‌ها از خانه دور باشی اما یک ورزشکاری که می‌خواهد رشد کند، له‌ له می‌زند که سرمربی او را جزء این بیست و دو نفر انتخاب کند، آرزویش است، می‌گوید خدایا می‌شود من هم جزء این بیست و دو نفری که مربی انتخاب می‌کند باشم، خوب مگر قرار است مربی چکار کند؟ اگر انتخابش کند می‌گوید هفت الی هشت الی ده ماه حق نداری زن و بچه‌ات را ببینی، شوهرت را نمی‌توانی ببینی، بچه‌ات را نمی‌توانی ببینی، دیدید آن خانم میگفت من ده ماه هست که شوهر و بچه‌ام را ندیدم، سخت است ولی این له له می‌زند که قبول شود تا برود آن‌جا، چرا؟ چون می‌گوید اگر من پذیرفته شوم برای چنین چیزی، یک چنین تمرینات سختی، رتبه ام بالاتر است. مؤمن این‌گونه است، مؤمن له له می‌زند برای مقامات بالاتر، درجات بالاتر از رحمانیت و رحیمیت، مقام محمود، معیت با اهل بیت، سربازی خیر، بلکه بالاتر از سربازی، هم حذب شدن و ولی الله شدن، مؤمن له له می‌زند، برای همین دائما به خدا می‌گوید خدایا من را انتخاب کن، دست روی من بگذار، تمام ائمه، شما هر شب ماه رمضان به خدا می‌گویید «اللَّهُمَّ وَاجعَلنا مِمَّن تَنتَصِرُ بِهِ لِدينِكَ، ولا تستبدل بي غيري» خدایا من را از کسانی قرار بده، من را انتخاب کن برای یاری دینت، کسی جای من نگذار، من در گروه تو باشم، «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ» من در سربازهای تو باشم، من را در لشکر خودت بیاور، «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ» حزب خیلی بالاتر است، مقام هم حزبی مقام تدبیر و نقشه کشی و کنار فرمانده بودن است، از این بالاتر، «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ» خدایا من را جزء رفیقانت قرار بده، رفیق، مگر شوخی است؟ دعا داریم خدایا من را از رفقای خودت و رفقای محمد و آله محمد قرار بده.

پس یک موقع اهل بیت می‌گویند این محب ماست، حالا دستش را بگیریم و کمکش کنیم یا شیعه ماست، یک موقع یک کسی می‌گوید نه این سرباز ماست، این هم حزبی ماست، این از رفقای ماست، خیلی فرق دارد، در دعاها چیز بالا را خدا می‌گوید بخواهید، خوب وقتی که این را می‌خواهید من را انتخابم کن، وقتی انتخاب می‌کند بعد باید در باشگاه درس‌های سنگین‌تری را باید بگذارنید، برای همین دیگر ترس ندارید، اضطراب ندارید، وقتی انتخابت کرد می‌گویید خوب دست روی من گذاشته، من را انتخاب کرده، نگو چرا من سرطان گرفتم؟ چرا من ورشکست شدم؟ چرا من الان نمی‌دانم فلان فامیلم شهید شد؟ چرا خودم یا همسرم اینطوری شدیم، مشکلی برایمان پیش آمد، وقتی این را دست گذاشت رویتان یعنی تو را پسندیده، یار پسندید مرا، نه این‌که همیشه احساس بدبختی و بیچارگی و ذلت کنی، خیر با تو کار دارد، با تو کار دارد، ول نکرده تو را ولی آن‌هايی را که خدا دوست ندارند به ملائک می‌گویند هر چه می‌خواهند بده، از صدایشان خوشم نمی‌آید، پول خواست، هر چیزی خواست به آن‌ها بدهید بروند، فقط نمی‌خواهم ببینم، اگر خدا هیچوقت با تو کار نداشته باشد که خیلی وحشتناک است، انتخابت نکند که خیلی وحشتناک است. در باشگاه وقتی انسان می‌خواهد بزرگ شود باید مربی تو را انتخاب کند که تو برگزیده شدی، دیدید بچه‌ها چقدر جالب می‌آیند با خوشحالی، بچه‌ای که ورزشگاه می‌رود، باشگاه می‌رود یا کلاس نقاشی می‌رود یا کلاس دیگری می‌رود، می‌آید به مادرش می‌گوید مادر، پدر، من انتخاب شدم، من انتخاب شدم مثلا برای مسابقات محله، مسابقات استانی، مسابقات شهری، مسابقات ملی قبول شدم، بابا دعا کن مسابقات کشوری قبول شوم، یعنی سخت‌تر دیگر، این را اگر کسی نفهمد آدم است، نمیفهمد که چرا خدا دست روی او گذاشته، چون خودش را یک حیوان می‌بیند و می‌خواهد راحت طلبی کند می‌گوید وای این چه دینی است، خدا با من چکار دارد که همیشه، چرا همیشه من؟ اصلا متوجه نمی‌شود. یک بنده خدایی را می‌خواستند دار بزنند گفتند وصیتی چیزی نداری؟ گفت خیر، طناب را داشتند بالا می‌کشیدند که سخت‌تر که می‌شد اینطوری کردند آوردند پایین، گفت: داشتید من را خفه می‌کردید، یعنی اصلا متوجه نیست قرار است اعدام شود، یعنی باید خفه کنند، اصلا ماجرا را متوجه نشده بود، می‌گفت: داشتید خفه می‌کردید من را، داستان نق و غر و ترس‌های ما همین است، خدا می‌گوید بیا من این چهاربخش تو را از تو می‌گیرم تا بیایی شبیه خودم شوی، آن بخشی مه از من است، شبیه من است، آن باید قوی شود و بالا بیاید، ما چسبندگی داریم به این چهار من قلابی، من های دروغین، من های قلابی، من های مزاحم، من هایی که دائما شر و سختی برایمان درست می‌کنند، من هایی که مثل یک دشمن با این من اصلی می‌جنگند و نمی‌گذارند رشد کنند، ما عادت داریم به آن چهارتا من و خودمان خود زنی می‌کنیم دائما، خودمان، خودمان را محروم می‌کنیم، پس این را ما نباید فراموش کنیم، یک صلوات ختم بفرمایید.

در سوره بقره، آیه 157 و 158 یکی از دلایل امتحان، حالا ما وارد امتحان نشدیم فقط داریم می‌گوییم ما یک امتحان داریم و می‌خواهیم وارد فلسفه امتحان شویم، فلسفه امتحان چیست؟ شبیه شدن ما به مربی مان، این کلی است ولی شیوه ها و اتفاقاتی که قرار است برایمان بیفتد در امتحان، متفاوت است، ببین خداوند اول اعلام می‌کند، خیلی راحت با ما حرف می‌زند و شفاف، خیلی خوب هم هست خدا این را می‌فهمد، خداوند می‌گوید ببینید شما بندگان من هستید، دوستتان دارم، روح خودم را در شما دمیدم، شما را آفریدم برای اینکه خلیفة الله شوید، بیایید تا بی‌نهایت رشد کنید، یک چیزی که کسی نخواهد، ذات انسان‌ها، باطن انسان‌ها و فطرت انسان برخلاف طبیعتش که دوست ندارد می‌گوید نمی‌خواهم این‌ها را خدایا، همیشه می‌گوید نمی‌خواهم، نق می‌زند، غر می‌زند، خدایا شهادت نمی‌خواهم، خدایا این را نمی‌خواهم، خدایا آن را نمی‌خواهم، خدایا هیچ چیز نمی‌خواهم ولی فطرت این‌گونه نیست، فطرت این را می‌خواهد، فطرتی که از جنس خداست می‌خواهد شبیه اصل خودش شود، می‌خواهد به مقام اصلی خودش نائل شود چون ما از آنجا آمدیم، (ما ز بالاییم، بالا می‌رویم) چون برای آنجا هستیم او دوست دارد مقام خودش را داشته باشد، دوست ندارد مقام کوچک را، یا دفن شود در دنیا، وحشتناک ترین زندگی این است که انسان در دنیا دفن شود و راهی به بهشت پیدا نکند، خیلی سخت است، یعنی فقط می‌رود به جهنم، خیلی تاثیر داره که انسان در فشار قبر و تاریکی قبر بیفتد و به بهشت راه پیدا نکند و خانه اصلی اش، حالا خانه ما که بهشت نیست و بالاتر از بهشت است، هیچ چیز برای ما بدتر از سقط شدن نیست که ما سقط شویم و به خانه اصلی‌مان برنگردیم، خدا می‌گوید ببینم تو را برای این مقام آوردم، تو را یعنی چه کسی؟ دقت کنید تو را، یعنی او که از جنس من است، آن روحی که از جنس من است یعنی بخش پنجم وجود شما، آن چهارتا خیر ولی ما وقتی این را ضعیفش کنیم، خدا وقتی با ما حرف می‌زند می‌گوید من تو را برای این مقام آفریدم، این خانم نمیفهمد چون او برای این مقام نیست، آن آقا نمیفهمد، عقل هم این را نمیفهمد چون عقل هم اوج است، خواستش این است دکتر شود، مهندس شود، اختراع و اکتشاف کند، عالم شود، بیشتر از این نمی‌کشد، چه کسی این را می‌کشد؟ آن کسی که از روح خداست، خدا با او دارد حرف می‌زند وقتی ما این بخشمان ضعیف باشد، وقتی خدا ما را به پیوند دعوت می‌کند نمی‌فهمد مثل یک بچه پنج ساله است که به او بگوییم اگر این کار خوب را کنی می‌خواهم زن به تو بدهم، تو را به شوهر بدهم، الان این بچه بلوغ ندارد نمی‌فهمد، باید بالغ شود، وقتی بالغ شود خوشحال هم هست، در پوست خودش هم نمی‌گنجد ولی تا وقتی آن بلوغ اتفاق نیفتاده، وقتی به تو بگویی می‌ترسد، اصلا خوشش هم نمی‌آید، انسان وقتی بلوغ انسانی پیدا کرد این حرف ها را وقتی از خدا بشنود کیف می‌کند، هر شب به خدا التماس می‌کند خدایا من بالغ شدم من را بالا بیاور، بالغ می‌تواند دعا کند، «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ، اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ، اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» چون زیارت عاشورا با زبان بخش پنجم است، با زبان بخش چهارم، این چهارتا بخش هر کسی بخواند نمی‌فهمد، ممکن است ترجمه اش را بخواند اما قلبش این را دریافت نمی‌کند، وسوسه‌ای نمی‌شود، هوسی نمی‌کند، اصلا چیزی نمی‌فهمد، این بخش باید فعال شود، خدا می‌گوید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» من شما را با سه شیوه امتحان می‌کنم، سه شیوه کلی که حالا مسائلش را ریز برایتان خواهم گفت، ترس، گرسنگی، کاهش سرمایه، اموال و انفس، ترس مثل چه؟ مثل همین حادثه‌ای که ما دو هفته گذشته داشتیم، بمباران و نمی‌دانم تهدید و از این چیزها، می‌گوید من شما را می ترسانم، امتحانتان می‌کنیم. انواع ترس‌ها؛ دشمن تهدیدت می‌کند، تهدید تحریم است اقتصادی، به کشتن، به بمباران، به جنگ، مؤمن این‌گونه است.

دو؛ گرسنگی، تهدید است، تحریم است، دیگر غذا نمی‌آید، قحطی می‌خواهد بشود، چنین و چنان و مشکلات اقتصادی و گرسنگی و این‌طور چیزها. سه؛ «وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ» آسیب مالی، آسیب در کشاورزی و کشت و فعالیت‌های اقتصادی، ورشکستگی و چیزهای دیگر و چه؟ «الْأَنْفُسِ» اینکه الان بچه‌ات را می‌زنند، زن و بچه‌ات را می‌زنند، دیدید که یک خانواده داشتیم روز آخر دوازده نفر روز آخر با هم شهید شدند، این هست دیگر، موشک می‌زنند، پنج تا، سه تا، دو تا، ده تا، مثل غزه، الان در تهران هم همین اتفاق افتاد، می‌گوید ما حتما شما را آزمایش می‌کنیم ولی چه؟ «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» بشارت بده. به صبر کنندگان،

خب که چی؟ این‌ها چه بشارتی دارند؟ این‌ها چه کسانی هستند؟ «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ» تا یک مصیبتی برایشان پیش می‌آید چه می‌گویند؟ ببینید رشد همین‌جا است، این فرمول را خدا همین‌جا برایتان می‌گوید «قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» من اصلا برای دنیا نیستم که این‌ها حوادث دنیایی است دیگر، به دنیای من قرار است لطمه بخورد، یعنی این دوازده نفر کجا رفتند همه‌شان؟ همه‌شان خوشبحالشان شد، با هم رفتند، بهشتی می‌شوند، از طرف ما ناراحت کننده است که این‌ها را از دست می‌دهیم، این عزیزان بین ما نیستند، فرماندهانمان، دانشمندانمان ولی خودشان همیشه غصه، بارها این را شهید حاجی زاده، شهید سلامی، این‌ها را دیده بودم، آرزویشان هم همین بود، می‌گفتند ما به چیزی کمتر از این فکر نمی‌کنیم، به چیزی غیر از این فکر نمی‌کنیم، ما فقط یه آرزو در دنیا دارم که زودتر به حاج قاسم و دوستان ملحق شویم. پیامبر هم همین را می‌گفت: می‌گفت من یک آرزو دارم زودتر از دنیا بروم و ملحق شوم به انبیا قبلی و رفقایم، مؤمن این‌طوری است اصلا ناراحت نیست، برای خودش چیزی نیست، خوشحال کننده است، یعنی هیچ کسی آن طرف عزا ندارد وقتی رفته به رحمت خدا، همگی خوشحال هستند، چه آن کسی که شهید شده، چه کسی که مرده، آن کسی هم که مرده خوشحال است پیش خدا، چون رحمت 99 درصدی خدا، چون خدا را می‌گوید با یک درصد رحمتم آفریدم، وقتی کسی از دنیا می‌رود، می‌رود در رحمت 99 درصدی، می‌رود در محبت 99 درصدی، پدر شما، مادر شما، همسر شما، فرزند شما، دوست شما، از رحمت یک درصدی شما، می رود در رحمت 99 درصدی، خوب آن‌جا خیلی خوشحال است، عمرا به کسی که آن‌طرف هست می‌گوییم برمی‌گردد، بگوید برمی‌گردم، اصلا حاضر نیست برگردد، وقتی آن طرف را می‌بینند، لذا می‌گوید صابرین خیلی فهمشان زیاد است، برای همین هم می‌گوید بشارت بده به آن‌ها، مژدگانی بده، می‌گوید کسی که در زندگانی اش یک اتفاقی می‌افتد حالا جمادی، گیاهی، حیوانی هر چیزی، چه می‌گوید؟ (انا لله) چقدر هم قشنگ است، شیرین است این (انا لله و انا الیه راجعون) من نه اصلا برای ایران هستم، نه برای زمین هستم، نه خانم هستم، نه آقا هستم، من روح خدا هستم، از آنجا، پیش خود خدا زندگی می‌کردم، از آنجا آمده‌ام به آن‌جا هم برمی‌گردم، من قرار نیست در دنیا بمانم، مصائب دنیایی فقط یک آزمایش برای من است، یک رشد برای من است که بنشینم روی آن حساب کنم، ای خانه‌ام چه شد؟ ماشینم چه شد؟ نمی‌دانم الان فلانی مرد، فلانی... بابا هر چی، هر چی، دنیا است دیگر، رحم است، هر چه آدم این چیزها را بکشد ثروت آن طرفش بیشتر می‌شود، هم مغفرت بیشتری شامل حالش می‌شود، هم درجات بیشتری، حالا دیگر غصه ات چیست؟ می‌گوید صابرین یعنی کسانی که رشد کرده‌اند، رشد انسانی دارند و خودشان را به شکل آدم می‌بینند آن‌ها چه می‌گویند، تا یکمشکلی در زندگی شان پیش می‌آید همین (انا لله و انا الیه راجعون) یعنی این‌قدر این بزرگ است، روحش بلند است، دست حوادث پایینی به آن‌ها نمی‌رسد، حالا این را بگذار برای کسی که به آن شام نرسیده، غصه دارد می‌خورد، چقدر کوچک است، نوشابه زرد می‌خواسته به او نوشابه سیاه دادند، ران مرغ می‌خواسته به او سینه دادند، اصلا شام به او نرسیده، آمده در این شیخ صدوق دید همه توی دستشان یک کاسه آش است، رفت اش بگیرد گفت آخ تمام شد، الان اش نداریم بدهیم، چایی نداریم بدهیم، حالش گرفته شد، نمی‌دانم در خانه یک چیزی می‌شکند، عصبانی می‌شود به هم فحش می‌کشد، یک تصادف در کوچه اتفاق می‌افتد می‌بینید قفل ماشین را برمی‌دارند و می‌آورند، به همدیگر فحش می‌دهند و به جان هم می‌افتند، تا یک کسی که خیر می‌فهمد چه کسی است، این تا می‌فهمد چه کسی است یک حادثه که اتفاق می‌افتد یک چیزی رفت، رفت در برزخ برایم، یک درجه‌ای گرفتم، بعد چه می‌گوید (انا لله) چقدر هم قشنگ است، حیف که وقت نداریم روی این کار کنیم، خواهشم این است به عنوان کوچک شما، خدمتگزار شما، خیلی قوی می‌کند شما را، روی اینکه شما برای خدا هستید زیاد فکر کنید و تمرین کنید، من برای خدا هستم، من برای هیچ کسی نیستم، برای خود خدا هستم، چقدر هم خوب است انسان برای خدا باشد، برای جهنم نشود، برای شیطان نشود، برای دنیا نشود، برای آدم‌های دنیا نشود، من برای خدا هستم و برمیگردم همان‌جا، چیزی هم کم نمی‌شود، دارد به من اضافه می‌شود، حالا خوب دقت کنید در فلسفه امتحان وقتی تو امتحان را قبول می‌شوی به قرب می‌رسی، حالا می‌خواهی شبیه مربی ات بشوی، ببین چقدر قشنگ می‌گوید، می‌گوید که «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» تا این را گفتی، جدی گفتی ها، با باور، حالا ببینید قرب چگونه ایجاد می‌شود؟ «أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» به به، درودهای خدا، دست زدن های خدا شروع می‌شود، خدا همین طوری ایستاده و نگاهت می‌کند، می‌زند ببیند می‌گوید (انا لله و انا الیه راجعون) یا نه؟ حالا یا جمادی است، یا گیاهی است یا هر چیزی دیگر، از خانه، از همه جا، ضربه را که خوردی اگر گفتی (انا لله و انا الیه راجعون) دست زدن‌های خدا شرووع می‌شود (أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ) درودهای خدا شروع می‌شود، صلوات شوخی نیست، خدا شروع می‌کند آفرين هایش را روی سرت می‌ریزد (وَرَحْمَةٌ) آنجا دیگر قرب شماست، یعنی شما به اسم رحمان و رحیم داری نزدیک میشوی، داری به رحمت می‌رسی، رحمت خدا، شوخی نیست، خدا رحمت ویژه را شامل حال کسی می‌کند که هر باری که یک اتفاقی افتاد بگوید طوری نیست، چیزی نیست، فدای سرت، فدای سرم، (انا لله و انا الیه راجعون) چه در مورد خودش، چه در مورد دیگران، هیچ، غصه نخورید، غصه خوردن فحشاست، غصه خوردن انسان را دور می‌کند، به همان اندازه که خدا منتظر است ببیند اگر تو گفتی (انا لله و انا الیه راجعون) خدا خشنود می‌شود و صلوات و رحمتش را می‌فرستد دیگر چه؟ این حرف آخری خیلی زیبا و سنگین است می‌گوید (وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ) أين ادم فهمیده، هدایت شده، حالا فهمید چیست، هدایت یعنی همین دیگر، هدایت و به چه سمتی؟ به سمت بی‌نهایت، به سمت مربیشان، أين هدایت یافته اصلی است که زندگی را تلخ نمی‌کند بخاطر خانوادش، برای دنیا، (مَنْ بَكَى عَلَى اَلدُّنْيَا دَخَلَ اَلنَّارَ) هر کسی در دنیا غصه بخورد به جهنم می‌رود، اصلا شرافتش، حیثیتش، انسانیتش، قیمتش، قبول غصه نمی‌کند، چرا نمی‌دانم الان به من محل نداد؟ چرا به من اینطوری نگاه کرد؟ چرا به من دیر زنگ زد؟ چرا زنگ نزد؟ چرا نمی‌دانم پیام نداد؟ چرا ما را دعوت نکردند؟ چرا دعوت کردند اینطوری بود؟ چرا شام شان اینطوری بود؟ چرا نمی‌دانم با هر چیزی که می‌تواند دلخوری ایجاد کند، آدم حسابی، آدمی که آدم است هیچوقت شرافتش به او اجازه غصه خوردن برای اینگونه امور را نمی‌دهد، نه کینه‌ای از کسی به دل می‌گیرد، چون کینه گرفتی یعنی تمام، باختی. یعنی تیر خورد به قلبت باختی، نه غصه می‌خورد، نه کینه می‌گیرد، اصلا یادش می‌رود، حالا بعضی ها اینقدر بدبخت هستند که بیست سال پیش، سی سال پیش، پنجاه سال پیش یادش است، این دیگر شصت سال است که با خودش نکبت حمل می‌کند، شصت سال پیش شب عروسی نمی‌دانم اینطوری شد، خدا چه می‌گوید؟ «أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» به به مربی، جناب مربی، حضرت مربی، دردهایش را می‌فرستد می‌گوید باریک الله، استادها را در باشگاه دیده‌اید؟ وزن سخت‌تر را می‌دهد تا وزن سخت‌تر را می‌زنی برایت دست می‌زند، بغل می‌کند، می‌بوسد، باریک الله، آفرین، ماشاالله، به قول این مجری محترم کشتی، حلال باشد شیر مادرت، دیدید می‌گوید حلال باشد پهلوان شیر مادرت، خدا می‌گوید حلال باشد هر چه به تو دادم، باریک الله، آفرین، من امتحانت کردم، جمادی، گیاهی، همه مدل، تو اصلا ناراحت نشدی، دیدی من چشم در چشم تو نگاه می‌کنم اصلا اگر هم می‌خواستی عصبانی شوی، حیا شوی، به حرمت من حیا کردی و عصبانی نشدی، دیدی همه فرشته ها دارند نگاهت می‌کنند، دیدی چهارده معصوم دارند تو را نگاه می‌کنند در صحنه آزمایش هستی، انبیا، شهدا که همه شاهد هستند، همه دارند نگاهت می‌کنند، می‌بینند الان با زنت چطوری حرف می‌زنی؟ با شوهرت چطوری حرف می‌زنی؟ با خانواده همسرت چطوری حرف می‌زنی؟ ببینم این راننده اسنپ با مسافر چطوری حرف زدی؟ ببینم با خریدار، فروشنده چطوری معامله کردی؟ تا درست رفتار می‌کنی حلالت باشه، باریک الله، «أُولَئِكَ» چقدر قشنگ «عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» مربی چه می‌گوید: درود، درود، خدا که درود بفرستد، صلوات را که خدا می‌فرستد، «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» می‌گوید من فقط به پیغمبر سلام نمیفرستم، من به همه بندگان صابر هم صلوات می‌فرستم. این عرضه را نگاه کنید یک آدم در شکار این است که خدا به او توجه کند، چهارده معصوم توجه کنند، شهدا توجه کنند، فرشته‌ها توجه کنند، انبیا و صدیقین توجه کنند یا یک آدمی که از صبح بیدار می‌شود و دنبال این است که چهار تا آدم مثلا رئیس او، از او خوشش بیاید، مردم خوششان بیاید، در این فضای مجازی گدایی عاطفه می‌کند، گدایی توجه می‌کند، هر کسی برای خودش رفته کانالی زده، صفحه‌ای زده که پنج نفر ببینند ولو به غلط، ولو به گناه، حرفهای گناه آلود هم می‌زنند که بقیه به قول امروزی‌ها بیایند لایکش کنند، این آدم چقدر بدبخت است که در فضای مجازی دنبال مشتری می‌گردد، دنبال این می‌گردد که یک کسی ببیند، خوشش بیاید از او، از افکار غلطش، درستش، هر چیزی تا اینکه یک کسی از صبح که از خواب بیدار می‌شود حواسش هست، اصلا این آدم وقتی چشمش را باز می‌کند، خدا رحمت کند استاد ما را، می‌گفت شما چشمتان را تا باز کردید اولین نفری که چشم در چشم تو نگاهت می‌کند خدا هست، همیشه به ما می‌گفت، تا چشمت را باز کردی بگو سلام خدا، اولین نفر که تو را می‌بیند، سلام خدا، فرشته‌ها هستند، همه حواسشان به تو هست، وسط یک معرکه جدی داری زندگی می‌کنی، همه حواسشان به تو هست، اگر این را بفهمی خیلی خوب است، اگر این را یک کسی بفهمد، معیت، همراهی، برای خدا بودن، «أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» هر چیزی راجع به این می‌گویم ده جلسه هم راجع به این بگویم راه دارد، «وَرَحْمَةٌ» خداوند یک رحمت ویژه به این کسی که گفت بیخیال بابا، خدا رحمت کند استاد ما را آیت الله مجتهدی را، همیشه می‌گفت این ذکر را بگویید این نیز بگذرد، هر چه شد این هم می‌گذرد و هیچ چیزی ازش نمی‌ماند، این هم می‌گذرد. حالا اگر یک کسی گفت این نیز بگذرد، بیخیال، «وَرَحْمَةٌ» باب رحمت به روی این آدم باز می‌شود، دیگر چه؟ مژده را ببینید چقدر بشارت است، «وَأُوْلَئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ» این فهمید و هدایت شد، این شاگرد خوبی بود، هدایت شد، بقیه که عصبانی می‌شوند، دعوا راه می‌اندازند، کینه می‌کنند، اختلاف ایجاد می‌کنند، نمی‌توانند همدل باشند، هم دیگر را میدرند، غیبت می‌کنند، نمی‌دانم رقابت دارند، مقایسه می‌کنند زندگی‌شان را با دیگران یا مسابقه می‌گذارند با دیگران، این‌ها همه جهنم دریافت می‌کنند، نه تنها جهنم دریافت می‌کنند دائما در دنیا خدا می‌گویند قانون من این است آدمی که حسود است، آدمی که مقایسه می‌کند زندگی‌اش را با دیگران، غصه بخورد در دنیا و آرام هم نباشد، نه شاد باشد و نه آرام، این جهنم دنیا و فشار قبرش هم می‌ماند برایش، پس پاداش امتحان‌ها را خدا می‌داند چقدر قشنگ می‌گوید، صلوات، بگویید چه؟ رحمت، سوم چه؟ هدایت، اگر کسی امتحانات را قبول شد، شکیبایی کرد، صبر کرد و «وَبَشِّرِ الصَّابرِینَ» بشارت بده به اهل صبر، صبر یک روش درست زندگی است، یک روش درست است، یک روش است، یک سبک زندگی است، سبک زندگی صابرین، خودش یک سبک زندگی فوق‌العاده است، سه تا نتیجه دارد؛ صلوات، حالا صلوات هم بفرستید، صلوات خدا، رحمت خدا، چه؟ هدایت خدا. چه چیزی گیرت می‌آید؟ راجع به کوچکترین مسأله، همین در روایت داریم پایت می‌رود روی سوزنی، پونزی افتاده کف خانه، پات رفت روی آن، به جای این‌که جیغ و داد کنی، چه کسی این را اینجا انداخته؟ کدام فلان فلان شده‌ای این کار را کرده، رفت در پایت، درش بیاور دیگر، جیغ و داد هم نکن، تذکر هم خواستی بدهی بده، مواظب باش به پای کسی دیگر نرود، خداروشکر که به پای من رفت، نصیب ما شد ثوابش ولی مراقب باشید، عیب ندارد، دعوا نکنید، جیغ و داد نکنید. از یک چیز ساده، مثلا کبریت می‌زنید دستتان می‌سوزد، دستت می‌خورد به غذا، یک مقدار پیاز داغ می‌افتد روی دستت، روغن داغ می‌ریزد روی دستت، از یک چیز ساده، از اینکه پولت را چند دقیقه گم می‌کنی، از اینکه یک آدرس را اشتباهی می‌روید و هر چیز دیگری، از کوچکترین چیز تا بزرگترین مسائل ما باید تمرین کنیم در محضر خدا که دارد ما را می‌بیند، در محضر غیب که همه ما را می‌بینند، حیا کنیم، خجالت بکشیم، ناراحت نشویم، غصه نخوریم، حیا کنیم، خجالت بکشیم، بی‌شرمی نکنیم، بی ادبی نکنیم، بدرفتاری نکنیم، نه غصه بخوریم، نه عصبانی شویم، چه بگوییم؟ تمرین کنیم، خدا دارد می‌گوید بگو، (انا لله) چرا از این اسلحه استفاده نمی‌کنیم ما؟ چرا از این کلید شادی، گنج شادی استفاده نمی‌کنیم ما؟ این را بیاوریم ذکرش کنیم، این را بیاوریم و همیشه تمرین کنیم، هر وقت در خانه از صبح تا شب، بیست دفعه، سی دفعه، پنجاه دفعه این ترانه زیبا و قشنگ را بخوانید، شادی آور است، (انا لله و انا الیه راجعون)، این است که زینب کبری بعد از آن همه مصائب می‌فرماید: (ما رأیت الی جمیلا) هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم، چون می‌فهمد دارد چه اتفاقی می‌افتد، این است که حضرت می‌فرماید هر چه قدر مصائب امام‌ حسین‌ علیه السلام سخت‌تر می‌شد شادتر می‌شد، رمز آن شادی همین است که دارم چه چیزی را به خدا هدیه می‌کنم. پروردگارا به حق محمد و آل محمد ما را از صابرین و بالاتر قرار بده، خدایا صلوات و رحمت و هدایتت را نصیب ما بفرما، پروردگارا به حق محمد و آل محمد در فرج مولایمان تعجیل بفرما، نائبش را در پناهش حفظ و موفق بدار، دشمنان اسلام، دشمنان انسانیت، استکبار جهانی در کشورمان، از آن‌ها بدتر که هر چه استکبار به وسیله آن‌ها سر ما می‌آورد، منافقین داخلی، خدایا اگر قابل هدایت نیستند خوار و ذلیلشان بفرما، پروردگارا اموات همه را، به خصوص اموات این جمع مشمول شادی و مغفرت خودت قرار بده، مریضان اسلام، مریضان را، هر مریضی که در این عالم است، مریضان این جمع شفای عاجل عنایت بفرما، مشکلاتمان را حل بفرما، حاجاتمان را برآورده به خیر بفرما، بالاترین تهیات و درود و صلوات رو بر روح پرفتوح شهدای اسلام، شهدای اخیر عاید و واصل بفرما،

و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.