جلسه 043 - عوامل و موانع ورود به جهنم
شماره جلسه
43
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 043 - عوامل و موانع ورود به جهنم

عوامل و موانع ورود به جهنم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام کاظم علیه السلام و وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان عزیزی که در محضرشان هستیم، صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

خب بحثمان در عوامل دخول انسان در جهنم هست. با توضیحاتی که در جلسه گذشته دادیم درباره مفهوم جهنم که جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت. مثل درد و مریضی که ناشی از عدم تطبیق با شرایط زیستی دنیاست. ما اینجا یه شرایط زیستی سالم داریم هر کس باهاش تطبیق کند مرض ندارد درد ندارد سالم هست. سعادتمند هست. وقتی که تعادل انسان نسبت به شرایط زیستی دنیا به هم می خورد، چیزی به اسم درد ، بیماری به وجود می آید.

خب ما از رحم دنیا وارد نظام ملکوتی می شویم. آنجا هم یه نظامی است مثل همین جا شرایط زیستی ثابتی دارد و ماموریت ما کار اصلی ما در دنیا این هست که خودمان را با شرایط زیستی آخرت تطبیق بدهیم، بسازیم در رحم دنیا و با تولد سالم به عالمی که بی‌نهایت زیباتر کامل‌تر پیشرفته‌تر برجسته‌تر از اینجاست و بزرگتر، بسازیم. خودمان برای آن شرایط آماده بکنیم. خب برای اینکه بتوانیم خودمان را با آن شرایط آماده بکنیم، احتیاج داریم خودمان را به یک شعور بسپاریم، به یک مربی بسپاریم. کمااینکه در رحم مادر هم جنین به محض اینکه نطفه تشکیل می شود، از لحظه تشکیلش یعنی قبل از تشکیل که آمیزش صورت می‌گیرد و انعقاد نطفه صورت میگیرد، همین که انزال صورت گرفت، یک شعور اسپرم را تحویل میگیرد یک قدرت یک نیرو یک شعور آن اسپرم را تحویل میگیرد و دیگر بقیه کارها را آن شعور انجام می دهد؛ یعنی لقاح با تخمک و تشکیل سلول تخم و بعد تقسیمات میتوزی و میوزی تا آخر که اندام زایی‌ها صورت می‌گیرد، تا این ۹ ماه یک شعور و یک قدرت حاکم بر جنین هست. این شعور و قدرت کارش این هست که بنا به داده های پدر و مادر در پنج جهت «سلامت و زیبایی، هوش عقل اخلاق و معنویت» هرچی مادر نمره داشته باشد ریخته باشد در تخمکش یا پدر به اضافه عوامل محیطی جنین را سازماندهی اش می‌کند . شعور خودش از خودش چیزی اضافه نمی‌کند. آن قدرت و آن شعور چیزی را اضافه نمیکند. هرچی که پدر می دهد و مادر می دهد و هر چیزی که محیط می دهد، در این پنج جهت ترکیب میکند و با جمع جبری جنین را می‌سازدش. پس جنین محصول این داده‌هاست. محصول اختیار پدر، اختیار مادر و عوامل محیطی هست که می آید دیگر با خودش. خب ما هم در رحم دنیا همینطور هستیم. ما در رحم دنیا اختیار با خودمان است، باید تنظیم بکنیم در جهات مختلفی که سعادتمند باید بشویم و متناسب با شرایط زیستی دنیا روابطمان و سبک زندگیمان را به گونه‌ای تنظیم بکنیم که سالم متولد بشویم به نظام برزخی. حالا شعوری که ما باید متناسب با شرایط برزخی ما را بسازد چیه این شعور؟ آنجا آن شعوری که در رحم مادر هست، هم جنین را خوب می شناسد؛ یعنی علم بی‌نهایت فوق العاده‌ای دارد،علم واقعاً فوق‌العاده‌ای دارد خیلی. دانشی که یک جنین را تحویل میگیرد بشر هنوز میگوید ما ماهیت زایمان را نمی‌توانیم بفهمیم چیه و هزاران مجهول دارند ولی آن نه، آن کاملا جنین را می شناسد و می‌داند چه جوری باید این سلول ها را تبدیل بکند به یه بچه. کاری که هیچ بشری هیچ کس نمیتواند انجام بدهد. آن شعور انقدر قدرتمند هست که از آن یه دونه نطفه، میلیاردها نطفه را میچیند را همدیگر یه بچه انسان با روح بیرون می دهد. خب آن شعور و قدرت سه چیز را در دست خودش دارد: یکی که جنین را کاملا می شناسد؛ یکی که رحم را کاملا می شناسد شرایط رحمی را ؛و یکی که شرایط بیرون از رحم یعنی دنیا را هم خوب می شناسد که بتواند جنین را متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیتش بکند. خیلی فوق العاده است. ما همینجوری ساده از کنار یه زایمان میلیون‌ها سال این اتفاق دارد میفتد. حالا ما نسل ما یه نسل ۱۵ هزار ساله ۲۰ هزار سال هست. همین دارد اتفاق می افتد. هزاران سال، حالا فلانی بچه دار شد،خب بچه دار شد، این را کی درستش میکند آنجا «أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ* أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ» آن امنائی که شما میکنید، شما او را تبدیلش میکنید به یه بچه یا ما داریم تبدیلش میکنیم؟ خب یه کسی باید جواب بدهد دیگر/ کدام شعور کدام قدرت است که یک جنین را تحویل میگیرد تبدیل میکند به انسان کامل؟ یک کسی دارد این کار را انجام می دهد. آن قدرت که حاکم بر جنین هست و نطفه هست که هم رحم را خوب می شناسد، هم جنین را خوب می شناسد، هم دنیا را خوب می شناسد این خیلی مهم هست، یعنی جایی که بی نهایت بزرگتر از رحم مادر هست را خوب می شناسد و حالا متناسب با آن شرایط زیستی بعدی مرحله بعد از رحم این بچه را دارد سازماندهی میکند. محیرالعقولی دارد اتفاق می‌افتد؛ ولی ما چون حجاب عادت داریم کوریم، همیشه هزار سال کوریم، هزاران سال کوریم.حالا فلانی بچه‌دار شد، بچه اش به دنیا آمد. «هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ» اوست کسی که شما را در رحم‌های مادران تصویرگری می‌کند. صورت به صورت شما را میسازد. «هو» حتی نمیگوید الله میگوید «هو» یعنی اسم ذاته خیلی مهم هست این نحوه ارتباط «هو» با این نطفه. یه قدرت بی‌نهایت یک دانش بی‌نهایت یک شعور بی‌نهایت حاکم آنجا در رحم مادر. نه فقط در رحم مادر، در هر چیزی این شعور بی‌نهایت وجود دارد: «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ» محیط بر کل شی و ما کلاً همه چیزمان، همین نفس کشیدن ما، پلک زدن ما، غذا خوردن ما همه چیز دارد با این قدرت و با این شعور بی‌نهایت انجام می شود. خب حالا ما در رحم دنیا احتیاج به این شعور داریم؛ شعوری که ما را خوب بشناسد یک)؛ دنیا را خوب بشناسد. دو) کجا را دیگر خوب بشناسد؛ نظام ابدی را خوب بشناسد؛ یعنی بداند بعد از دنیا نظام ملکوتی چیه، قیامت ۵۰ هزار ساله چیه و آن ۵۰ تا سوالی که در قیامت می کنندد یعنی ۵۰ طلب؛ چون سوال قیامت مثل سوالات دنیا می‌ماند نه کتبی هست و نه شفاهی هست. این که آنجا می گویند می آیند از شما سوال می کنند اینجوری نیست که شما فکر کنید مثلا یه کسی می آید می ایستد ازت سوال میکند کتاب قلم کاغذ می آورد. می گوید مثلا حالا بگو ببینم، نه، آنجا سوالات، همین جا هم فرشته‌ها دارند سوال می کنند دیگر، جنین سوال جواب می دهد، جنین‌ها تقسیم می شوند به سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار ناقص معلول. همین شش تا تولد، آنجا هم همینطوری هست؛ یعنی شما به محض ورود حساب کتابت کامل جا در جا با تولدت حساب می شوی، انقدر سریع است محاسبه. خب آنجا خیلی مهم هست. ببینید تا برزخ تا قیامت قیامت ۵۰ هزار سال تازه شروع زندگی انسان هست، تازه انسان میخواهد بگوید آخش نفس کشیدم. آخرین قدمی که انسان از صراط برمی‌دارد، آخرین قدم کجا میگذارد؟ در بهشت. «الحمدلله الذی» این قشنگ‌ترین الحمدلله که انسان می‌تواند بگوید، شیرین‌ترین شادترین، آرام بخش‌ترین، عمیق‌ترین الحمدلله یک انسان هست که وقتی از صراط رد می شود پایش میگذارد در بهشت « وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ» ببینید چقدر تخصصی و ریاضی به مهندسی شده کلمات انتخاب شده، سپاس خدایی را «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ» غم‌ها را از ما برد «ان» حقیقت این هست که مربی ما رب ما بسیار بخشنده است، خدا نمی بخشد، هیچکس بدون لطف و بخشش خدا وارد بهشت نمی شود «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ» «لَغَفُورٌ شَکُورٌ» شکور یعنی خدا بسیار شکرگزار بنده اش هست، شکر بنده اش می کند، تشکر میکند. این تشکر چیه؟ آن بهشت جاودان هست با آن عظمتش. خود قرآن می‌فرماید: شما یک ثانیه‌اش هم نمی‌توانید بفهمیدش حتی؛ هیچی چیزی از آن. یه جنین نمی‌تواند بفهمد دنیا چیه، شماها نمی‌توانیم بفهمیم بهشت چیه، حالا چند جلسه دیگر در بحث بهشت میرسیم. خب پس ما در دنیا احتیاج به یه شعوری داریم که این شعور کاملا تمام سیستم‌های ما را جسم و روح را بشناسد یک)؛ دنیا را کاملاً همه سیستم هایش را بشناسد؛ سه) ابدیت را بشناسد، تمام سیستم های ابدی جاودانه حیات جاودانه بشناسد تا ما بتوانیم با اختیار خودمان را بهش بسپاریم تا او ما را تربیت بکند برای آن فضا؛ یعنی آن به ما بگوید سبک زندگیت را چه جوری طراحی کن تا سالم متولد بشوی به آن نظام اصلی تازه. چون دنیا که نظام فرعی هست، نظام اصلی نیست. دنیا محل گذر است. دنیا دوران رحمی ماست. اصالت ندارد. دنیا مقدمه است مثل رحم مادر که اصالت ندارد . رحم مادر دورانش ارزشش به خاطر دنیاست. دنیا هم ارزش بخاطر کجاست؟ آخرت. خب حالا ما میخواهیم وارد آن نظام بشویم. این شعوری که به این قدرت هست را بهش امام می گویند. بهش معصوم می گویند. پس معصوم چیه؟ امام کیه؟ امام کسی است که تمام این سه تا سیستم را می شناسد کاملا و اساسا این سه تا سیستم ظهورات خود این شخص هستند، جلوه‌های خود این شخص و بنابراین خودش تمام این مرحله را تا الله طی کرده اصلا کامل. امام است دیگر جلوتر رفته همه را. خب حالا این شخص میتواند به تو کمک بکند. کسی که خودش را به غیر امام می شناسد حماقت کرده و جهنم حقش هست. چون شما خودت را به غیر متخصص بسپاری هر بلایی سرت بیاد حقت هست. الان دکتر بروی، بیمارستان بروی مشکل قلبی داری، بروی مثلاً پروفسور نمی‌دانم گوش حلق و بینی، حماقت است. هر بلایی سرت بیاورد، حقت هست. وقتی حسام برزخی و قیامتی و بعد قیامتی داریم شوخی نیست اصلاً آدم باید ترس ورش دارد که مبادا من یه ثانیه ام را یک دقیقه ام را، یه ساعتم را بدون متخصص زیر نظر غیر متخصص بگذرانم، کیلویی نیست که هر جوری دلت بخواهد رفتار بکنی، با هرکی دلت بخواهد رفیق بشوی. هرچی دلت خواست بپوشی، هرچی دلت خواست بخوری، همینجوری خوبه، هرکس دلش خواست خودت را بسپاری، هرکس را خواست به عنوان الگو انتخاب بکنی، بعد هم بخواهی بهشت بروی ، اصلا مسخره است این حرف ، مثل مادری که بگوید من هر کاری دلم بخواهد می‌کنم ولی بچه‌ام سالم به دنیا بیاید، محال است همچین چیزی. این یه اتم یه الکترون مادر جذب بچه می شود یه خیال مادر جذب بچه می شود، یه توهم و تفکر بچه جذب مادر می شود، یه کینه و محبت مادر جذب بچه می شود و داده های پدر،اصلا ما هدر رفته چیزی ما نداریم. حالا کسی بیاید در رحم دنیا بگوید من دلم میخواهد مثلا شبیه این بشوم، نمیدانم با این زندگی کنم، اینجوری ازدواج کنم، اینجوری تربیت بچه کنم، اینجوری غذا بخورم، اینجوری معامله کنم، لقمه ان اینجوری باشد، دیدنی‌هایم هرچی دلم خواست ببینم، هرچی دلم خواست بشنوم، هر کاری دلم خواست بکنم، بعد هم مردم بروم به بهشت، از اینجا منتقل شدم بروم ، اصلاً چنین چیزی مسخره است، به معنای کاملا مسخره است. برای همین یکی از عوامل دخول انسان ها به جهنم که انسان سر از بهشت در نمی آورند این هست که زیر نظر متخصص معصوم حاضر نیستند زندگی بکنند؛ یعنی خودشان را به معصوم نمی‌سپارند و خیلی عجیب هست که انسان متخصص را رها کند، اصرار داشته باشد زیر نظر غیر متخصص زندگی بکند، می‌داند کسانی که الگوش هستند، جهنمی هستند و می‌داند که اینهایی که الگوش هستند هیچ کدام این سه تا دانش را ندارند یا آن هفت دانشی که قبلاً توضیح دادیم طبق اصل اصالت تخصص، هیچ یه دونه از آن دانشگاه هم ندارند ولی اصرار دارد شبیه این آدم بشود. به شدت این را الگو قرار می دهد یه آدمی که اصلا بی سر و ته است، بی معناست، خودش و زندگی اش، افکارش منطقش منطق انسانی ندارد ، اگر هم داشته باشد منطق حیوانی هست، منطقه حیوانی هم منطقه قوی هست، منطق قدرتمندی هست. حیوانات خیلی موجودات شریفی هستند. باز هم منطق حیوانی منطق قوی هست. خیلیها گول همین قدرت منطق حیوانی را می‌خورند که دست از معصوم برمی‌دارند. چون حیوانات نگاه بکنید بسیار مهربان هستند، شخصیت‌هایی هستند بسیار مهربان، خدمت به هم نوع دارند، خدمت به غیر همنوع دارند، وجدان کاری دارند. حیوانات بدون استثنا همه شان اهل عبادت و ذکر و نماز هستند ، حیوانات غیرت ناموسی دارند، حیا دارند، وفاداری دارند، امانت‌داری دارند، تشکل اجتماعی و زندگی اجتماعی و انضباط اجتماعی دارند، برنامه دارند. خیلی موجودات بسیار بزرگی هستند حیوانات یعنی اگر الان جامعه الان کره زمین به اندازه حیوانات رفتار می‌کردند؛ مثل حیوانات؛ امام زمان خیلی خیلی زودتر از اینها ظهور کرده بود. ما الان زیر حیوانات داریم عمل می‌کنیم. خیلی عقب افتاده‌تر از حیوانات داریم عمل می‌کنیم. جامعه ما الان جامعه ما که میگویم یعنی کره زمین، ببینید چقدر بی‌حیایی و بی‌عفتی و بی‌غیرتی و بی‌ناموسی و نمی‌دانم فساد و ظلم و تباهی و بی رحمی به هم نوع، بی رحمی به غیر همنوع بی امانتی، خیانت در امانت، بی‌وفایی اینها در حیوانات هستند، اینها اصلا رعایت می کنند حیوانات، بی عبادتی، بی معنویتی. حیوانات «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ» تمام حیوانات تسبیح و عبادت آگاهانه دارند. خیلی بالاست. خیلی ها گول همین را می‌خورند؛ یعنی می گویند خب اینها چقدر خوبه. به اینها می گویی زندگی خوبی هست، می گوید زندگی خوب یعنی اینکه مثلاً من حالا دین نداشتم عیب ندارد ولی خب مثلاً آدم مهربانی باشیم آدم بااخلاقی باشیم یا مثلاً طرف می گوید که عیب ندارد حالا من نماز نمی‌خوانم فلان چیزها را رعایت نمی‌کنم. پیغمبر نمی‌خواهم، امام ندارم ولی مثلاً پیرو این آدم هستم. این آدم خیلی آدم مهربانی هست. ببین چقدر مهربان هست چقدر راستگوست، چقدر امانت دارد چقدر وفادار چقدر خدمت می‌کند به مردم. این خوب می شود حیوان خوب. یه حیوان خوبه و چون خوبه آدم گولش را می خورد خوب خوبه موسسه خیریه دارند، به جهیزیه کمک می کنند، به مریض ها کمک می کنند، چه انسان های خوبی. دین ندارند، نماز نمی‌خواند نمیدانم اعتقادات ندارند آدمهای بی‌اعتقادی هستند حتی کافرند؛ اما خیلی آدم خوب و مهربانی هستند. خب بله ما یه عالم کافر داریم که بخشی از خصوصیات حیوانات را دارند، مهربانی دارند. گاهی وقتها خدمت به همنوع دارند؛ ولی خب آدم مهربانی هستند. خیلی ها گول می‌خورند فکر می کنند انسان برای این آمده به دنیا .همین کافی هست. اینها کف کار است. ببینید حیات حیوانی کفار کار اس. اگر کسی این را نداشته باشد قرآن می گوید از حیوان هم چیه؟ از حیوان پست تر هست. اگر این را کسی غیرت ناموسی ندارد حیا ندارد عبادت ندارد نماز ندارد خدمت به هم نوع ندارد امانت دار نیست وفادار نیست اینکه از حیوان پست‌تر هست؛ ولی اگر داشته باشد حیوان خوب هست. انسان یه چیزی ورای اینهاست. انسان را صدها بار اینجا ما معنا کردیم. انسان یه کسی است که قراره خلیفة الله باشد. انسان شما از نوع مربی یک آدم می‌فهمی انسان برای چی خلق شده. الان شما مثلا می روی سر یک کلاسی می گویند این خانم مربی شماست این آقا مربی شماست. بعد رشته چیه؟ می گوید گلدوزی، گلسازی، خیاطی، الان باشگاه می روی می گوید این آقا شده مربی شما، این آقا مربی من چیه؟ مثلا این دان 10 مثلا تکواندو هست. خب من می دانم باید شبیه کی بشوم. قرار است شبیه این آدم بشوم. در باشگاه این جوری ست دیگر. آموزش این جوری است. وقتی خدا پیغمبر را به عنوان انسان کامل می‌فرستد به عنوان مربی تو و متخصص معصوم می‌فرستد؛ یعنی تو قرار هست شبیه این آقا بشوی؛ یعنی شبیه خود خدا در واقع. چون خلیفه الله است دیگر «اسئله ان یبلغنی المقام محمود لکم عندالله» همان مقامی که شما پیش خدا دارید را من میخواهم. شوخی نیست. ما خیلی عادت کرده به این کلمات، خیلی مبتذل داریم به زندگی خودمان نگاه می‌کنیم. آقا تو بایستی جلوی انسان کامل، به انسان کامل بگویی من همان مقامی که تو پیش خدا داری، مقام محمود آن هم، آن را من می‌خواهم. چند نفر راست می گویند وقتی زیارت عاشورا می خوانند. یعنی دغدغه دارند. از صبح که از خواب بلند می شوند، دغدغه دارند که خودشان را به این مقام برسانند. مثل یک دانشجویی که مثلا دغدغه دارد که مثلا تربیت بدنی بخواند برود در رشته وزشی، برود در رشته هنری، برود دکتر شود، مهندس شود، چه جوری دغدغه دارد! ما به عنوان یه آدم چند نفر دغدغه داریم شبیه معصوم بشویم و برنامه‌ریزی‌های زندگیمان برای این هست؟ خیلی کم. ما دغدغه مان هست که درس بخوانیم بزرگ شویم ازدواج کنیم بچه دار شویم صاحب خانه بشویم اتومبیل داشته باشیم توسعه بدهیم، بابابزرگ شویم، مامان بزرگ شویم و بمیریم. این دغدغه هاست. چند نفر از صبح بلند می شوند، دغدغه همت این را دارد من میخواهم به مقام امیرالمومنین برسم، به مقام حضرت زهرا برسم. چون برای این آفریده شدم. این روح بی‌نهایت طلب را خدا که مفت به ما نداده که. داده که تو بی نهایت بشوی. اگر میخواست ما در دنیا بمانیم خب همان روح حیوانات را میداد دیگر. داشت حیوانات را اصلاً. دقیقاً به همین دلیل پیامبر می فرماید عده ای از امت من روز قیامت به همان اندازه حیوانات مشحور می شوند. سگ و خوک و میمون و روباه و یا ترکیبی از اینها. چون در دنیا بیشتر از این رشد نمی کنند. دغدغه هایشان دغدغه های حیوانی هست. اصلا آرزوها معشوقها آرمان‌های انسانی در اینها وجود ندارد. هوس‌های انسانی پروازهای انسانی پروازهای برد بلند؛ همه اش پروازهای برد کوتاه دارند؛ حتی متوسط هم برد ندارند. بردشان کوتاه هست. معلوم هست خب اگر انسان پیروی اهل بیت نکند؛ یعنی پیروی انسان کامل نکند، خودش را به آن شعور حاکم بر رحم دنیا نسپارد، مثل جنینی هست که یا ناقص متولد می شود یا معلول یا بیمار. تو باید خودت را کمتر از این نبینی. حیفت بیاید که خودت را به کسی غیر معصوم بسپاری. تو وقتی عاشق خودت نشوی به این بلندا، تا وقتی که تنفر داری از خودت، بیزاری از خودت، از خودت فرار می‌کنی از خود حقیقی ات، نه خود زنانگی، خود مردانگیت خود جنسی و خود حیوانی و گیاهی تا وقتی عاشق خودت نشدی و از خود اصلی ات، آن خودی که از جنس خداست، آن خودی که از جنس اهل بیت هست، عاشقش نشوی، خودت را نمیسپاری به فرمول های معصومین. سبک زندگی ات از اینترنت و نمیدانم از تلویزیون و از نمی‌دانم کتاب و همین آدمهایی که می شناسی، آدمهایی که الگوی تو هستند و تو همه اش دوست داری ادای اینها را دربیاری، شبیه به اینها بشوی، همه همین هستند .یه مشت کوتوله هستند. آدم بلندی پیدا نمی‌کنی. زمانی تو میتوانی بروی پیش بزرگان که به اندازه خلیفه الله هستند خلیفه الله هستند به اندازه مثل اعلی، مربی خودت بگیری و معلم خودت بگیری، و بگویی من فقط این فقط «معکم معکم لا مع غیرکم». شما زیارت امام رضا علیه السلام میرید یا زیارت ائمه، جامعه کبیره می‌خوانید دیگر «فمعکم معکم لامع غیرکم» من فقط با شما و فقط با شما هستم با هیچکس دیگر نیستم. اصلاً نمی‌خواهم کسی غیر از شما مربی من باشد. نمیخواهم کسی غیر از شما الگوی من باشد و خیلیها این را میفهمند و باز دوست دارند که شبیه کسان دیگر باشند. وقتی کسی خودش اصرار دارد که شبیه کس دیگر‌ی باشد، شبیه حضرت زهرا نباشد شبیه امیرالمومنین نباشد، خودش نمیخواهد باشد خب قطعاً با آنها محشور نمی شود. چون لیاقتش را ندارد، اصلا سنخیت را ندارد. چون اصلاً شبیه سازی صورت نمی‌گیرد که این میخواهد به آنها ملحق بشود. اینکه حضرت زهرا فرمود: بعضی از شماها ما برزخ به شما دستمان نمیرسد. چون شما از ما خیلی فاصله دارید. امیرالمومنین هم دارد. قیامت هم که ۵۰ هزار ساله باز ما دستمان به شما نمیرسد مگر بعد از ۳۰۰ هزار سال بلکه شاید هم بیشتر، شاید آن موقع دست مان به شما برسد. چون انسان فاصله اش با خودش همین جوری است. با معصوم اینجوری زندگی میکند. زن داریش، لباس پوشیدنش، غذا خوردنش، دوست یابی اش، شوهرداریش، تربیت بچه‌اش بارداریش، نمیدانم ملاک‌هایش آرزوهایش معشوق‌هایش برنامه‌ریزی‌هایش هیچ کدام شباهتی به انسان کامل ندارد. این فقط می‌خواهد شبیه کوتوله‌ها باشد. شبیه انسان‌های ناقص، معلول و بیمار، این همه اش دوست دارد اینجوری زندگی کند. از افتضاح لذت می‌برد و لذا علی علیه السلام فرمود: «کیف یتقع بنصیح من ینتقع عن الفضیحه» چه جوری یه نفر از خیرخواهی دیگران گوش می‌کند و بهره مند می شود کسی که از افتضاح لذت می‌برد. کسی از گناه لذت می‌برد، از معصیت لذت می‌برد، از نافرمانی، فساد فحشا و منکرات لذت می‌برد. این شما هرچی نصیحتش کنی و خیرخواهی کنی، تو را دشمن خودتان ولو پدرت باشد مادرت باشد همسرت باشد عزیزترین کست باشد، میگویی فضولی نکن به تو ربطی ندارد. تو مزاحم منی. نمیتواند بپذیرد. تو مزاحم من هستی. ساکت شو درباره من صحبت نکن. او این را عاشقانه به بلندای ابدیت دوست دارد ولی این نمی خواهد اینجوری دوستش داشته باشد. چون بلوغ انسانی ندارد. این بلوغش بلوغ حیوانی است. مثل یک بچه است که بلوغ جنسی ندارد.. بلوغ گیاهی دارد در حد غذا و شکمیات و اینهاست شما حالا بهش بگو من انقدر از پولت را گذاشتم برای بعدا می خواهی ازدواج کنی. می گوید ولم کن، ازداج چی، من کی می خواهم ازدواج کنم. او الان بالغ نشده به ازدواج هم فکر نمیکند دغدغه اش هم نیست.او می گوید الان پولم بده می خواهم دوچرخه سوار شوم بروم یه ماشین موتور بخرم، عروسک بخرم غذا بخورم. این اینقدر میفهمم. چون بلوغ ندارد. خب بریم سراغ متن یه صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

اولین فرمایش از وجود مقدس نبی اکرم هست (صلی الله علیه و آله و سلم) «إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَصَبَ عَلِيّاً ع عَلَماً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ» خداوند علی را، خداوند عزوجل علی را نشانی می آیند خودش و خلقش قرار داد. علم. علم یعنی پرچم. پرچم خدا کیه. علی هست. علی پرچم و علم خداست. کمااینکه در جلسه قبل هم عرض کردیم فرمود: «من احب علی سمی فی السماء اسیر الله» اگر یه کسی علی را دوست داشته باشد در آسمان بهش می گویند این اسیر خدا شده، اسیر خداست و چقدر هم کلمه قشنگی هست انسان، خدا آدم را اسیر بکند خیلی خوبه. خدا آدم نگه دارد پیش خودش، چقدر خوبه «إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَصَبَ عَلِيّاً ع عَلَماً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً» هرکس علی را بشناسد «علمه» نه، علمه نه، «عرفه» دقت کنید. ما یه دانش داریم، یک عرفان داریم. خیلی ها حضرت علی را می شناسند: مسیحی ها یا یهودی ها فاسقان فاجران همه می شناسند علی را ، خیال ندارم به آاون نزدیک شوند، اصلاً خیال ندارند سبک زندگی علی را رعایت کنند و خیال ندارند دستورات او را در زندگیشان پیاده کند. خیلی حضرت زهرا را می شناسند. این را بهش شناخت می گویند در حد علم دانش. معرفت غیر از علم است. معرفت یعنی من آدمم را پیدا کردم، مربی ام را شناختم، معرفت یعنی قلبم باهاش اتحاد برقرار کرده؛ مثل یه کسی که میگردد دنبال یه استاد خبره، یه استاد راه رفته، یک استاد ماهر ، وقتی میگردد میگردد میگردد تا یه دفعه آشنا می شود باهاش، می گوید آها من آن کسی را که میخواستم پیدا کردم. اینجا به این نمی گویند دانش، می شود چی؟ معرفت می شود. «فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً» هرکس علی را بشناسد او مومن است حتما. مومن هم که گفتیم یعنی چی قبلاً توضیح دادیم.

«وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً» هر کس هم که او را انکارش بکند کافر است. «وَ مَنْ جَهِلَهُ كَانَ ضَالاًّ» هر کس علی را نشناسد جاهل باشد نسبت به او گمراه هست. چون مربی ندارد دیگر. بی مربی هست. استاد ندارد «وَ مَنْ نَصَبَ مَعَهُ شَيْئاً كَانَ مُشْرِكاً» هرکس او را با دیگران همتا بداند، هرکس علی را با دیگران همتا بداند این مشرک است «وَ مَنْ جَاءَ بِوَلاَيَتِهِ» او متخصص معصوم است. این را نمی شود با یه کسی. من گاهی وقتها می بینم این، بعضی از این برنامه ها مثلا رادیو مثلا شروع میکند آن مجری محترم یه جمله مثلا از یه شاعری از یه دانشمندی از یه نویسنده نقل میکند بعدش هم وسطش می گوید که علی علیه السلام گفت: فلان بعد مثلا به امام حسین گفت فلان بعد دوباره می گوید مثلا تولستوی گفت فلان. بعد می گوید مثلا نمیدانم شکسپیر اینجوری که نمی شود با اینها یکی کرد. آن انسان کاملاست. انسان کامل تمام تخصص‌های حرکت انسان را از زمانی که از خدا می آید به دنیا ، رحم مادر تعلق می‌گیرد تا وقتی در رحم مادر هست تا وقتی به دنیا می آید، تا وقتی از دنیا میرود تا برود تا برزخ تا قیامت و بعد از قیامت همه تخصصها را دارد. همه دانش‌ها و توان‌ها را دارد. فقط دانش نیست. قدرت هست. همه را دارد. این اصلاً با کسی قابل مقایسه نیست. هیچ کس قطره‌ای از تخصص، علم و معرفت اهل بیت را یه قطره‌اش را همه آدمها را بریزد روی همدیگر قطره از دانش این‌ها را ندارند. «و من جاء بولایته دخل الجنه» هرکس روز قیامت بیاید تحت ولایت او بیاید؛ یعنی او را مربی قبول کرد ولایت یعنی چی؟ یعنی آن را سرپرست خودم قرار دادم. آدم خوش سلیقه هست فقط علی علیه السلام و حضرت زهرا و اهل بیت را آدمهای عاقل و باشعور اینها را مربی قرار میدهند. بقیه که خلایق هرچه لایق. برای همین هم روز قیامت هر کس با مربی خودش محشور می شود. مربی یعنی چی؟ الگوی عملی. نمیتوانی بگویی من شیعه بودم، در مملکت شیعه بودم، می گویند خب شیعه بودی، در مملکت شیعه بودی، بابا و ننه ات شیعه بودند، تو را هم کردند شیعه، تو واقعا شیعه بودی؟ شیعه یعنی پیرو دیگر. پیرو چه کسی را می کردی؟ یعنی در سبک زندگیت از کی پیروی میکردی؟ از اینها؟ دروغ است که. تو که از اینها پیروی نمیکردی. تو با ماهواره و اینترنت و نمیدانم فضای مجازی و تلویزیون و روزنامه و مجله و نمیدانم با اینها با اینها الگو انتخاب می‌کردی و الگوت هم روز قیامت همانی هست که عاشقش بودی و دوستش داشتی و میخواستی شبیه ات بشوی. لذا فرمود اگر کسی عاشق یه سنگی هم باشد روز قیامت خدا با همان سنگ محشورش می‌کند، با همان سنگ. ولایت یعنی آقا این استاد من هست، مربی من هست و من هرچی او بگوید اجرا می‌کنم. بی درنگ، بدون شک، بدون تردید هرچی او بگوید من عمل می‌کنم. در همه جنبه‌های زندگی ام. این می شود تحت ولایت، تحت مدیریت. ببینید یک آقایی دارد در باشگاهی خوب هزاران مربی دارند در باشگاه‌ها دارند الان ورزش درس میدهند. ورزش‌های مختلف. منم اهل ورزش نیستم مثلا. البته هستم حالا ولی باشگاه نمیریم. الان ما تحت ولایت کدام یکی از مربی ها هستیم؟ هیچ کدام. یک کسی از مجلس بلند می شود می گوید: آقا چرا من هستم. کجا؟ می گوید باشگاه فلان، آقای فلان خانم فلان میروم زیر نظرش دارم کار می‌کنم. این را بهش ولایت می گویند. ولایت یعنی من باهاش بندم، یه اوقاتی در روز ازش با آن بگذرانم میروم برنامه های عملیم را می‌گیرم در طول روز هم تمرین میکنم. این ولایت می شود. مثل کسی که می خواهد در رشته ورزشی. آن خانم تلویزیون دیدید گریه میکرد شکستم خورده بود بنده خدا، چقدر هم دلخراش بود صحنه اش، شنیدنش اصلا، می گفت: من ده ماه شوهرم را ندیدم، بچه ام ندیدم، همه اش در باشگاه تمرین کردم اردوهای داخل و خارج. حالا آمدم مسابقه و شکست خوردم. این تحت مربی هست، تحت نظر مربی هست. ولایت آن مربی را دارد. این کلمه اش خیلی مهم هست « وَ مَنْ جَاءَ بِوَلاَيَتِهِ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ» یعنی ولایت با خودش بیاورد. «دَخَلَ اَلْجَنَّةَ» این بهشتی است. چون آنها غیر بهشتی تربیت نمی کنند. غیر سالم تربیت نمی کنند «و من جاء بعداوته دخل النار» هرکس دشمنش باشد خب آن داخل جهنم می شود.

فرمایش بعدی از امام صادق علیه السلام است. یک صلوات محضر مقدسشان ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. «مَن سَرَّهُ أن يَعلَمَ أنَّ اللّه َ يُحِبَّهُ فَليَعمَل بِطاعَةِ اللّهِ وَليَتَّبِعنا» فوق العاده است. ببینید مقوله را برد روی عشق. چون دین ما مبتنی است بر یک حقیقت و آن عشق هست. یه عشق دو نفره، بین انسان و کمال مطلق، هستی مطلق، هستی بی‌نهایت که بهش الله تبارک و تعالی میگوییم. لا اله الا الله، دلبری ندارم، عشقی ندارم، معشوقی ندارم غیر از الله. این مال کدام بخشمان هست؟ مال بخش جمادی نیست. بخش جمادی خودش معشوقش مشخص هست: پول و خانه و اتومبیل و بخش گیاهی هم غذا و بچه و هیکل و اندام و نمیدانم از این چیزها. حیوانات هم که گفتیم .بخش عقلی مان هم نیست. الهش چون آن بخش عقلی اله اش، علم و دانش و اینجور چیزهاست. بخش فوق عقل بخش انسانی‌مان آن فقط یه الله دارد. بخش اصلی که بهش می گویند انسان، اله اش الله است فقط عاشق الله است. فقط الله. ببینید دین مقوله الله است. حرفی که حضرت دارد میزند یه حرفی است در روابط عاشقانه است. فقط هم عاشقان می‌فهمند. می‌دانید. فقط هم عاشقان می‌فهمند. در روابط جنسی زن و مرد گاهی وقتها زن و مرد با هم دعوایشان می شود یه دفعه کارشان به جدایی میکشد زن قهر میکند میرود خانه باباش، مرد اصلا دیگر خانه نمی آید. آنها که میخواهند بین اینها صلح بدهند حالا دوستان فامیل‌های مشاور، بر پیوند به این‌ها از یه چیز خبر میاورند. می گویند بابا برگرد بیا خانه ات، شوهرت دوست دارد. خودش گفته من خیلی دوسش دارم این را. زنت دوستت دارد. رمز را فقط اینها میفهمند یعنی کسی بفهمد که دوست داشتنی هست، همین که بفهمند دوست داشتنی هست، پاکار همدیگر می ایستند در همه شرایط می ایستند. حضرت دارد با رمز عاشقی حرف میزند. ببینید این فقط کسانی که عشق در دلشان هست خیلی میگیرند این روایت را می‌فهمنش که چون دارد با آن زبان حرف میزند. آدم باید حس را داشته باشد تا بگیرد این را؛ والا اگر این حس را نداشته باشد خیلی دل مرده رد می شود. اصلاً برایش مهم نیست. «من سره» هرکس خوشحالش میکند، خوشحال می شود هر کس، خدا کند یه کسی باشد حالیش بشود این حرفها را، خوشحالی یعنی چی؟ هر کس خوشحال می شود که بداند «ان الله یحبه» خدا دوستش دارد،مسئله مهمی است. یک ذره فکر کنیم. الله، الله یعنی هستی مطلق و بی نهایت. شوخی نیست. الله دوستم دارد، دوست داشتن که خدا کافرها را هم دوست دارد. آن بهش رحمانیت می گویند. حیوانات هم دوست دارد. خدا رحمان است. اصلا کلا خلقش را بر اساس محبت آفریده، همه چی را «ثم بعثهم علی طریق محبته» خداوند همه چیز را به محبت خودش آفریده. همه چیز را دوست دارد خدا .هیچ مخلوقی نیست خدا بدش بیاید؛ اما ما بحث رحیمی است، رحمت خاصه. این دوستم دارد یا نه! من برایش مهم هست، برایش عزیزم ویژه. همه کسی این دغدغه زندگیشان نیست. برای همین خیلی راحت گناه می کنند خیلی راحت فساد می کنند خیلی راحت نافرمانی می کنند، ککشان هم نمی گویند. ناراحت هم نمی شوند که عشق کی را دارند رد می کنند. اصلا متوجه نیستند که عشق میلیاردها فرشته را دارند رد می کنند، عشق هزاران انبیا را ائمه را امامزاده‌ها را دارند رد می کنند، عشق خدا را دارند رد می کنند، ناراحت هم نیستند. همین مشغول عشق دنیایی هستند، فلان مرد فلان زن من را دوست داشته باشد، بس است؛ یعنی همین مقدار. آن هم عشق نکبت دنیایی که هزار جور خاک تو سری و بدبختی و ذلت و نمیدانم شکست در آن وجود دارد. توهین و تحقیر این عاشق همین مقدار است. همین؛ اما کی، چی، درگیر و دربند این هست که خدا من را دوست دارد یا نه، خدا، خدا من را دوست دارد. امام می گوید هرکس که خوشحال می شود که بداند آیا خدا دوستش دارد یا نه، ما باید از خودمان سوال کنیم. خوشحال می شویم بدانیم یا اصلا برایم مهم نیست. اصلا موضوع زندگی ام نیست تا به حالا بهش فکر نکردم. الان هم دغدغه ان نیست. دغدغه ام کسان دیگر، آدمهای دیگر هستند، درگیر آدمهای دیگر هستم. تا وقتی انسان درگیری اینجوری دارد شیطان سر کارش گذاشته؛ یعنی این به جای این که دغدغه داشته باشد در آسمان قیمتش چقدره، همه اش دنبال قیمت‌های چی می‌گردد؟ زمینی می‌گردد. همه اش در زمین دنبال این است که اینقدر بدبخت هست، اینقدر گداست، در آشغال دانی میگردد کسی هست، یک کسی هست یه نفر پیدا می شود عاشق من بشود، من را دوست داشته باشد! یه نفر هست به مثلا می گردد در مردارها «الدنیا جیفة وطالبها کلاب» می‌گردد در اینها به کسی به من ابراز علاقه بکند، کسی من را دوست داشته باشد، همین. آسمان صداش می کنند. خدا رحمت کند این شعر را همیشه چقدر زیبا هم می‌خواند:

تو راز کنگره عرش میزنند سفیر ندانمت در این دامگه چه افتاده است

شهید دستغیب خیلی زیبا میخواند، رحمت الله علیهم اجمعین. خب حالا هر کس که میخواهد بداند دیگر، دارد امام صادق دارد می گوید. از زبان عاشقان دارد حرف میزند، برای عاشقان هم دارد حرف میزند. هرکس خوشفحال می شود که بداند آیا خدا دوستش دارد «فلیعمل بطاعته الله و یتبعنان» این باید حتماً به طاعت خدا عمل کند. هر کس مطیع خداست، خدا دوستش دارد .هرکس تابع ما هست «فلیتبعنا» باید تابع ما باشد.

«الم یسمع فی قول الله عزوجل لنبی صلی الله علیه و آله و سلم» وای از این آیه که چقدر دلبری میکند این آیه، اصلا آدم سیر نمی شود که آیه را میخواند. دوست دارد مثل ذکری که با تسبیح میگویی اش، هی این آیه را همینجوری با تسبیح بخوانیش. اصلا یک ترانه زیبا شاد شعف آور است. یه ترانه هست که انسان را واقعاً به رقص می آورد این آیه. خیلی زیباست. «قل» بگو خدا به همه پیغمبرش می گوید به همه بگو، ببینید ابراز دعوت چه جوری هست «قل» خدا می گوید من یه کسی هستم یه معشوقی هستم که میتوانید دوستم داشته باشید، روی عشقم حساب کنید، روی عشق خصوصی، رابطه شخصی میتوانید روم حساب بکنید

عشق معشوقان ولی افزون تر است لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است

چه لیلی عاشقی هست آدم دوست دارد هزار بار جانش را برای این لیلی فدا بکند که ماها را چقدر دوست دارد . آن وقت انبیا را با این هزینه، با هزینه شهادت تکه تکه شدن، سر بریده شدن، یتیمی کشیدن، اسیری کشیدن، با این هزینه انسان‌های کامل را اولیا را فرستاد سراغ ما ، با این هزینه. زندان شکنجه اسارت تبعید بعضی از انبیا را زنده زنده زنده با اره دو نیم کردند. اینها عاشقای ما بودند. آمده بودند که ما را ببرند پیش خدا .مادر ما فاطمه زهرا عاشق ما بود ولی ببینید چه هزینه ای برای بچه‌هاش پرداخت کرد چه هزینه ای. امام حسین عاشق همه ما بود. فقط هم به خاطر ما آمده تادر کربلا برای خودش که نیامده که. چقدر هزینه پرداخت کرده امام حسین تا ما بفهمیم: بی همگام به سر شود/ بی تو به سر نمی‌شود. تا عشق را به ما یاد بدهند «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» اگر خدا را دوست دارید دنبالم بیاید تا خودم شما را دوست داشته باشم. این عشق دوم خیلی مهم هست. چون لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. او اصلا انبیا را می‌فرستد این عشق اول است. عشق دوم می گوید خب حالا خصوصی هست دیگر. خصوصی «فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» یعنی اگر میخواهی خدا را شکار بکنی، تو عاشقی میخواهی بروی دنبال خدا، میخواهی معشوقت را به دست بیاوری تابع من باشید؛ یعنی پیغمبر ، می گوید: «يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ». نمی گوید به محبت خدا میرسید. می فرماید: شما محبوب خدا می شوید؛ یعنی خدا شکارتان میکند. خدا شکارتان میکند، تو می شوی چی؟ تو می شوی اسیر خدا. ای خدا یه کسی را بردارد، چه شود کجا میبرد خدا. خدا رفیقاش را کجا نگه می‌دارد؟ خدا خیلی رفیق باز است. اصلا اسمش رفیق هست دیگر. یکی از ذکرهای خیلی قشنگی که انسان‌هایی که می‌خواهند یه رابطه خیلی خوب با خدا داشته باشند، چند تا ذکر هست ذکر‌های عاشقانه «یا حبیب» «یا حبیب» یکی «یا رفیق» خدا حبیب هست، رفیق یا آنهایی که میخواهند دوستای خوب پیدا بکنند رفیقهای خوب پیدا بکنند به رفیق اعلا بگویند خدایا رفیق خوب می‌خواهیم شبیه خودت که ببینیمش یاد کی بیفتیم؟ یاد خدا. چون آدمها اول معشوقهایشان را انتخاب می کنند بعد رفیقهایشان را انتخاب می کنند. آدم اول معشوقش را انتخاب می‌کند بعد بر اساس آن معشوق میرود رفیق انتخاب می‌کند این هست که پزشک بشوم خب بعد دیگر از این بعد رفیقایی که انتخاب میکند همه چی اند؟ همه دانشجوی پزشکی هستند بیمارستان کار می کنند دکتر مهندسنئ از اینها. یه کسی ورزشکاره یه ورزشی را دوست دارد اول آن را دوست دارد بعد بر اساس آن ورزش میرود رفیقهایش هم چیکار میکند؟ انتخاب میکند. یک کسی عاشق فسق و فجور و گناه و معصیت اول این عشق را پیدا می‌کند بعد میرود کسانی که این کاره هستند را پیدا می کند. کسی عاشق جهنم می شود بعد میرود جهنمی‌ها را پیدا می‌کند که با هم باشند. رفیقهایش را پیدا می‌کند. یه کسی عاشق خداست می گوید خدایا رفیقهایت را به من بده. رفیقهایت را نصیب من کن. رفیقهای لایقم به بلندای ابدیت، رفیقهای اینجوری. هر وقت می‌بینمشان باهاشون مهمانی میروم، مسافرت میروم، غذا میخورم شوخی می‌کنم می‌گویم می‌گردم یاد تو می افتم. رفیقای اینجوری. چقدر هم مبارک اند رفیقای اینجوری. اصلا قیمت یه آدم به تعداد رفیقهایی هست که دارد و اینجوری رفیقهایی که بهشتی و جاودانه هستند، قیمت یه آدم. چند تا رفیق اینجوری داری؟ چند تا آدم اینجوری تو را دوست دارند و حاضرند باهات معاشرت بکنند؟ «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» تمام گذشتتان را خدا به عشق این آشتی کنون جشن میگیرد و گذشته را می بخشد. می گوید گذشته را بیخیال. تبعیت از معصوم با انسان چیکار میکند؟ تمام گذشته بد انسان را ۴۰ سال انحراف فحشا فساد گناه آب میکند. میبرد «وَاللّهِ لا يُطيعُ اللّه َ عَبدٌ أبَدًا إلاّ أدخَلَ اللّه ُ عَلَيهِ في طاعَتِهِ اتِّباعَنا» امام قسم می خورد اینجا بعد به خدا سوگند هیچ بنده‌ای هرگز از خدا اطاعت نمی‌کند مگر آنکه خداوند او را پیرو ما نیز قرار می دهد. چون این خلیفه الله است، جانشین خداست روی زمین، فرستاده خداست. خدا مربی برای ما غیر از اینها نفرستاده. امکان ندارد کسی دلش درگیر خدا بشود و اهل بیت جور درنیاید.

من یه موقع در کشور اروپایی درس میدادم. برای یک تعدادی از دانشمندان، موضوع بحثمان انسان شناسی بود راجع به عشق به خدا بود. یه دوره‌ای داشتیم ما آنجا با یک سری از دانشمندان . وقتی رسیدیم به عشق الله و این مسئله کاملاً مثلا در کارگاه چند روزه راجع به آن بحث شد همین حرفی که امروز زدیم، رسیدیم به این شعور حاکم بر دنیا که من را به آن عشق برساند. من به محض اینکه معرفی کردم اهل بیت را، گفتم انسان کامل، یه تعدادشان که اصلاً اهل سنت بودند یک تعدادی که اصلاً مسلمان نبودند، تا این معرفی شد همه یه دفعه یک حالت وجد زیاد، یه حالت شعف زیاد بهشون دست داد. خب دانشمند بودن اینها آدمهای بزرگی بودند، هر کدامشان برای خودشان در کشورشان جایگاه بزرگی داشتند از نظر علمی؛ ولی مثل این بچه ها مثل کسانی که تیمشان گل میزند چه جوری میپرند بالا، اینها سر کلاس ما یک دفعه شروع می کردند می زدند روی میز، دستشان را می زدند، انگار یک کسی را پیدا کردند. خیلیهایشان اشک می‌ریختند. خدا شاهده مسیحی بودن ولی گریه می‌کردند وقتی که رسیدند به انسان کامل، این همان گمشده ما بود. این همانی بود که ما سالها نداشتیم در کشورمان. یه یکی از این دانشمندان اهل سنت گفتم: چه جوری شد تو: گفت: این حرف را که من شنیدم دیدم من تا خدا آمده بودم ولی نمیدانستم باید کجا وصل شوم. دیدم همین را من کم دارم در دنیا. این همه گمشده من بوده این سالها. مسیحیان همینجور من برایشان صحبت میکردم. این همانی هست که ما دنبالش می‌گردیم. ببینید حضرت چقدر دقیق دارد حرف میزند. می گوید به خدا قسم کسی سمت خدا نمیرود مگر اینکه خدا حتما آن را به سمت ما می‌فرستدش. اگر کسی صادق باشد حتماً می‌فرستد سمت ما «ولا وَاللّهِ لا يَتَّبِعُنا عَبدٌ أبَدًا إلاّ أحَبَّهُ اللّه ُ» به خدا قسم هیچکس نیست که تابع امام باشد مگر حتما خدا دوستش دارد. حتما خدا دوستش دارد. حدیثش را خواندم هفته قبل برایتان، فرمود: خود خدا قسم خورد «و عزتی و جلالی» اول حدیث بود اگر یادتان باشد. قسم خورد خدا که اگر کسی تابع امامی که من میگویم باشد تمام گناهاش را می‌بخشم ولی اگر کسی تابع امامی که من نگفتم باشد، هرچند باتقوا و نیکوکار باشد، قسم خورد خدا که عذابش می‌کند. چون متخصص نیست. خودت را احمقانه سپردی زیر دست یه مربی غیر متخصص و غیر معصوم، کار غلطی هست، خودت لجبازی داری میکنی، می گوید من نمی‌خواهم، متخصص نمی‌خواهم معصوم نمی‌خواهم. خب پس خلایق هرچه لایق. دوباره حضرت قسم می خورد «ولا والله » چقدر قشنگ هست. به خدا قسم کسی ما را نمیکند دارد قسم می خورد « ولا وَاللّه ِ لا يَدَعُ أحَدٌ اِتِّباعَنا أبَدًا إلاّ أبغَضَنا» به خدا کسی ما را رها نمی کند-دارد قسم می خورد-«لایدع احد الا اتباعنا» هیچکس ما را رها نمی‌کند مگر اینکه حتما دشمن ما می شود. از ما متنفر می شود. دیگر اسم معصوم می آید حسی ندارد اسم حضرت زهرا می آید، اسم امام حسین می آید، حس ندارد دیگر. یه جاهایی خوشش نمی آید. دیدید بعضی از این شیعیان انقدر افراط می کنند اسراف می کنند در گناه می گوید آخرش می گوید که بابا از اسمهای اهل بیت بدش می آید. اگر اسمش یکی از اسمهای حضرت زهرا باشد، یکی از اسم‌های اهل بیت باشد، میرود اسمش را عوض میکند، به اینجا میرسد. انقدر متنفر از اسم اهل بیت، اسماء مقدس اسمای انسان‌های کامل که روی بچه‌اش نمیگذارد روی خودش هم نمیگذارد. اگر خودش هم داشته باشد خجالت میکشد، متنفر هست بعد می گوید من اسمم نمیدانم زهراست مادرم چقدر ظلم کرد اسم من را گذاشت زهرا در شناسنامه، به من بگوید نمیدانم شادی نمیدانم حالا چی ، هر چی یا یه اسم جمادی اسم حیوانی انتخاب میکند یا اسم گیاهی انتخاب می کند. اسم انسان نمی‌پسندد متنفر می شود از اسم انسان. روی بچه‌هایش هم نمیگذارد. اصلا از سبک زندگی اش هم یواش یواش می گوید که بروم مسیحی شوم اصلا. دقت کنید. چه جوری آدم یک دفعه. می گوید می خواهی مسیحی بشوی، می گوید: ول کن، این جوری راحت تریم ما. خیلی هم خوبه. عزاها نه مشکی میپوشد نه عزاداری نه مجلسی. اینها خانوادت هستند، اصلت هستند، خدا تو را از اینها آفریده خانواده آسمان ات هستند. بابات هست، مادرت هست، مجلس نمیرود. آقا مجلس مثلا امام کاظم شنبه ما انشالله اینجا مجلس داریم انشالله مجلس باباتان بیاید. شهادت امام کاظم، شهادت. من دیدم بعضی ها در این ایام عروسی میگیرند، من دیدم خدا شاهده. شهادت هست، عروسی می گیرد، جشن تولد میگیرد، نمیدانم . اصلا حواسش نیست. مسیحیان ما جالب هست من با چندتا از این مسیحیان صحبت کردم. می گویند ما هرگز در محرم و صفر ازدواج نمی‌گیریم به احترام امام حسین. آن وقت اینها کار به کجا میرسد؟ اسراف در گناه آدم را به تنفر می‌رساند ذائقه را یواش یواش عوض می‌کند. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ» آدم وقتی گناه میکند یواش یواش یواش یه جایی میرود که همه چیز را تکذیب می‌کند، همه چیز را رد میکند. می گوید اصلا دروغ هست. خدا چیه پیغمبر کدام هست، دین کدام هست همه اش دروغ است. حضرت دارد قسم می خورد «ولا والله» آخرین قسم امام صادق علیه السلام «ولا وَاللّهِ لا يُبغِضُنا أحَدٌ أبَدًا إلاّ عَصَى اللّهَ» برعکسش هم هست به خدا قسم هیچکس از ما بدش نمی آید مگر اینکه حتماً خدا را معصیت کرده که به تنفر از ما رسیده. مباحث انسان شناسی تخصصیريال آینه‌هاست. هیچکس نمی‌تواند اینجوری حرف بزند. می گوید اگر یه جایی ذائقت خراب هست اگر یه جایی زیر بار نمیروی اگر یه جایی حوصله اجرای دستورات را نداری، اگر یه جایی از ما بدت می آید، مال این هست که خدا را نمی‌خواهی اطاعت بکنی. می گوید: زن داری اینجوری هست، حاضر نیست زن داری که این جوری هست بکند. می گوید شوهر حقش این هست حاضر نیست رعایت بکند. بچه حقش این هست حاضر نیست رعایت بکند. این باید برای زن و بچه اینجوری هزینه بکنی، می بینی خساست و بخل و هزار تا ادا سر زن و بچه اش در می آورد. قلب خراب می شود. یه دفعه هم خراب نمی شود. آهسته آهسته ذائقه انسان خراب است. دیگر قرآن نمیتواند بخواند، مناجات نمیتواند بخواند، سحر ندارد شب ندارد می و مطرب ندارد جشن ندارد. هیچ کدام از مهمانهای آسمانی این را راه نمیدهند اصلاً. اصلا ذائقه‌اش هم نمی‌گیرد برود. یواش یواش می‌کشد به سمت می و مطرب و مهمانی های جهنمی، علاقش می شود اینجوری چیزها می شود. علاقه اش این جور چیزها می شود. «ولایبغضنا احد الا عسی الله» به خدا قسم کسی دشمن ما نیست مگر اینکه معصیت خدا را کرده که سر از اینجا درآورده «و من ماتی عاصی لله» هر کس که با معصیت خدا از دنیا برود «احذ الله و اکبه علی وجه النار» خدا او را خوارش میکند و با صورت می اندازدش به جهنم . آخه یه کسی می شود برود پیش دکتر، دکتر هر چی بگوید، بگوید انجام نمیدهم، دوست ندارم. من می خواهم درمانت کنم، مغزش دارد می ترکد از سردرد دارد.. من می خواهم بروم پیش دندان پزشک. این خواری می شد. این حماقت می شود. اصرار دارد هرچی خدا می گوید این عکسش را عمل کند.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.