جلسه 036 - عوامل و موانع ورود به جهنم
شماره جلسه
36
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 036 - عوامل و موانع ورود به جهنم

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بحث مان درباره عوامل ورود به جهنم بحث اسراف را ادامه می دهیم. فرمایشی از محضر مبارک امیرالمومنین " فرمودند که حسن التدبیر مع الکفاف اکفی لک من الکثیر مع الاسراف" فرمودند که روزی که به قدر کفاف انسان باشد؛ یعنی کفایت بکند انسان را و با حسن تدبیر همراه باشد، این بیشتر تو را کفایت می کند تا اینکه ثروت داشته باشی اما مسرف باشی. این بهتر است. لذا در شاخه های حکمت عملی در قدیم هم که تقسیم بندی می کردند یکی از تخصص ها و شاخه های حکمت، تدبیر المنزل بود. اینکه تدبیر منزل را باید چه جوری تدبیر کند. بخشی اش به خانم ها مربوط است. مدیریتی که باید یک مدیریت عاقلانه الهی اخلاقی باشد و بخشی اش هم به مردها مربوط است. و تقدیر المعیشه هم که در روایت داریم "کل الکمال" که همه کمال را حضرت سه شاخه کرده یکی از آن سه شاخه می فرماید تقدیر المعیشه است انسان بتواند مدیریت مالی و اقتصادی داشته باشد، تدبیر کند معیشت خودش را. کی باید خرج کند، کی نباید خرج کند. کی باید دست و دلباز باشد، کی باید غناعت کند. این خیلی مهم است. لذا حضرت می فرماید اگر شما حسن تدبیر داشته باشید همراه با اینکه زندگیتان کفایت کند این برای شما خیلی بهتر از این است که ثروتمند باشید با اسراف. چرا؟ چون ثروتمند شدن، این آسیبهای جسمی روانی و معنوی و روحی دارد. حضرت مسیح علیه السلام می فرمایند که رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. برای چه؟ برای اینکه حضرت فرمود: "المال ماده الشهوات" امام علی علیه السلام فرمود مال ماده ی شهوات است؛ یعنی امکان ندارد کسی وضع مالیش خوب باشد نمی گویم امکان ندارد .نه. خیلی آدم باید خودسازی کرده باشد. اما نوعا بشر این طور است که به محض اینکه پول گیرش می آید می افتد به میلهای بالاتر. چون بی نهایت طلب است می خواهد بی نهایت طلبی اش را به جای ارتباط با بینهایت حقی یعنی الله در بخش جمادی ارضا کند. لذا عقده های لباس غذا کفش وسایل خانه خانه تجملات و تزیینات و... حتی در مورد بچه هایشان چقدر اسراف می کنند. خانه بخر ماشین بخر این را اضافه کن آن را اضافه کن، این باعث می شود که انسان به محض اینکه می آید دستش هی می خواهد هزینه کند و سهم آخرتیش را کم می کند. از این طرف هم عوامل اختلاف و دشمنی و فتنه و چیزهای دیگر را ایجاد می کند. و به جای اینکه آخرت خودش چیزی دستش باشد حضرت می فرماید شقی می شود با مال. چرا؟ چون این مال قرار بود او را در آخرت نجات بدهد و شب اول قبر به بعد بیاید به دادش برسد ولی دیگران دارند از این ثروت لذت می برند و این در قبر تنگ و تاریک و گرفتار ولی بیرون چهار تا خانه از او مانده. بیرون سه تا از او مانده، همه بچه ها هم دارند ولی از او اموال زیادی مانده به بچه ها برسد. برای چه به آن ها برسد؟ این را گذاشته ام برای بچه هایم برای ورثه ام. برای چی؟ بچه ها که همه دارند. الحمدلله می توانند زندگیشان را اداره کنند. مثل شما که قبلا اداره کردید. چطور اداره کردید و رشد کردید آن ها هم خدا دارند. پس این یعنی چه که از تو مال باقی بماند که فردا نتوانی و شب اول قبر خودت احتیاج داری. ماشین آنچنانی خانه آنچنانی زمین و ویلا و طلا و جواهرات آثار هنری به جا بماند از تو این شقاوت می آورد. بدبختی می آورد. این از شب اول قبر خودش احتیاج دارد به یک ریال آن ها و یک عالمه ثروت از او مانده چند هتل مانده و ساختمان مانده و برج مانده و ویلا و آپارتمان... این بدبختی است دیگر. مضافا اینکه چون خوشگذرانی می کند " المال و ماده الشهوات" سهم لذت های آخرتیش را دارد از بین می برد. آن طرف دچار فشار و مضیقه و بدبختی می افتد. نکته ی دیگر اینکه این آدم همان طور که علی علیه السلام فرمود از خودسازی عاجز می شود. آدمی که وضع مالی اش خوب می شود نمی تواند وقت بگذارد برای خودسازی این را دو سه جلسه قبل خواندیم. " ویح المسرف" این خیلی عجیب است. بیچاره اسراف کار. چقدر بدبخت است اسراف کار. " ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امره" چقدر این آدم از اصلاح نفسش دور است از اصلاح نفسش و جبران کردن گذشته اش. اصلا نمی تواند گذشته اش را حق الناس ها اخلاق های بد فسادهای اعتقاداتش را و مشکلات اخلاقی و اعتقادی اش را جبران کند. چون دائما هوس دارد. این در طول سال پنجاه سفر خارجه چیده برای خودش. می گوید حالا که داریم چرا نرویم. برویم این طرف دنیا را بگردیم آن طرف دنیا را بگردیم. چقدر شد صد میلیون. پانصد میلیون. الکی. هر چه تلویزیون نشان می دهد می خواهد و هر کجا را نشان می دهد می گوید من حتما باید آنجا بروم. اصلا کلا شعور ثروتمند از بین می رود. به این خاطر که اصلا هدف خلقت را گم می کند. یادش می رود برای چه آمده در این دنیا. برای خلیفه الله شدن، برای تقرب به خداوند. برای شبیه شدن به الله. برای رسیدن به مقام اهل بیت. برای همراهی با امام زمان در دنیا و آخرت. همه یادش می رود. برای انسان شدن. تمام این ها را فراموش می کند. فقط شب تا صبح و صبح تا شب فکر خرج کردن و رسیدن به درآمد حالا حرام حلال هر طوری و هزینه کردن است. این دیگر اصلا از انسانیت ساقط می شود. علی علیه السلام می فرماید "ما ابعد عن اصلاح نفسه و ادراک امره" به خاطر این است. این آدم نمازش قضا می شود اصلا مشکلی نیست برایش مهم نیست. یک زمانی همیشه نمازش را اول وقت می خوانده جماعت می خوانده، ولی الان از جماعت دور شد. حضرت می فرماید سلام کنید به یهود و نصاری "سلموا علی الیهود و النصارا و لاتسلموا علی یهود امتی" به یهود امت من سلام نکنید. عرض کردند چه کسانی هستند فرمود کسی که می تواند نماز جماعت برود و نمی رود. وقتی ماده شهوات آمد حوصله ی مسجد رفتن ندارد. هر جا هست خودش فرادا بخواند. نمازخوان هم هست یک زمان اول وقت می خواند یک زمان جماعت می خواند ولی این دنیا غافلش کرده. نماز رفت آخر وقت. جماعت که اصلا بی خیال. مسرف یعنی این. یک جایی دارد زیاده روی می کند که نمی تواند دیگر خودش را اصلاح کند. دیگر از جلسات می افتد از استاد می افتد. از حرم از مسجد می افتد. از درس می افتد. من آدمهای این طور ی زیاد دیده ام. از فهم و شعور از خودسازی می افتد. آثار و تبعاتش خیلی زیاد است. این یک ولی خدا می خواهد که اگر ثروتمند شود عرضه داشته باشد از این ثروت برای آخرتش استفاده کند. برای ابدیت استفاده کند. والا کسی مه توحید خودش را تقویت نکرده در نظام اعتقادی قوی نشده، ابدیت را یقین بهش پیدا نکرده، ماهیت رحمی دنیا و ماهیت جنینی خودش را باور نکرده، ثروتمند شدن برایش یعنی خسر الدنیا و الاخره. یعنی هم دنیا بیچاره اش می کند هم آخرتش. خیلی خطرناک است. لذا این طور نیست بگوییم خوش بحال فلانی ثروتمند است. ماشینشان را ببین خانه شان را ببین کجاست. فرشهایشان را دیدی یخچالشان را دیدی. این کلا تغیر استحاله شخصیتی پیدا می کند. فقط مومنین آن هم مومنین خیلی قدرتمند هستند که اگر ثروت دستشان باشد زیرک هستند که با آن چه کنند. "نعم العون الغنی علی التقوی نعم العون الدنیا علی الاخره" چه یار خوبی است ثروت برای تقوا و چه یار خوبی است دنیا برای آخرت انسان. بلد است از پولش چطور استفاده کند. خروجی هایش خیلی عالی است. بعد می رود آخرت می بیند یک نفر یک هزارم این، یک میلیون درآمد داشته از اضافه مالش چه بهشتها ساخته. یک کارمند معلم کارگر بوده از اضافه مالش. او چطور اضافه مال داشته؟ اینکه مقام معظم رهبری به دولت قبل گفت این حقوقی که شما برای مردم بریدید دو میلیون تومان خودتان می توانید با آن زندگی کنید؟ که برای بقیه دو میلیون تومان بریدید؟ در این کرونا گفتند یک میلیون به مردم کمک کنید. تحقیر ملت را ببینید. یک میلیون کمک کنیم از یارانه شان کم می‌کنیم. آن وقت شما بچه هایتان یک روزشان چند میلیون هزینه شان است. بچه های شما با بقیه مردم چه فرقی دارند؟ شما یک سفره تان میلیونی است. سفره شما چند میلیون است. همین است که دیگر نمی تواند خودش را درست کند. لاستیک ماشین بچه اش کل زندگی یک کسی است که بعدا سلطان آخرت است. الان گرفتاری دارد. می بینی آن آدم در آخرت پادشاه شده، ثروتمند است ثروت ابدی دارد بهشتی دارد که به اندازه همه آسمانها و زمین است. خیلی حسرت وحشتناک است. اصلا قابل وصف نیست این حسرت. می گوید من از یک میلیاردم ثروتم می توانستم جای این آدم باشم. الان در جهنم دارم دست و پا می زنم. الاغم خرم اسبم سگم دارد می رود به بهشت، من نمی روم. حضرت فرمود: "رب مرکوب خیر من راکب لانه الذکر منه" برای همین است. بسیار مرکبها از صاحبشان بهترند. چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است. درست است است آن سگ است. در احکام فقه نجس است یعنی ضرر دارد نجس است نه اینکه آن بد و شر است آن سگ است یک حیوان محترم و دوست داشتنی هم هست ولی برای تو ارتباط با آن ضرر دارد. حضرت رضا فرمود: حرام یعنی مضر واجب یعنی مفید. ولی آن سگ ذکرش را دارد. نمازش را دارد. "کل قد علم صلاته و تسبیحه" همان سگ نماز و تسبیحش را دارد و ثروت تو، تو را از همه این کارها باز نگه داشته. غافل کرده. اسراف یعنی این. یعنی چنان جذب زندگیت بشوی که از عبودیت بیافتی. چنان شوهر بازی و بچه بازی و نوه بازی و خانه بازی و پسربازی، دختربازی، پرده بازی، تلویزیون بازی، ماشین بازی و مسافرت بازی، مهمانی بازی بگیردت که از عبودیت بیافتی. از انس با خدا و قرآن از عبادت بیافتی. این اسراف است. فقط پول خرج کردن نیست.

اسراف یعنی شما سرمایه جاودانه ات را از بین ببری و حرام کنی. بالاتر از پول است. عمر است که شما می خواهی با آن ابدیت به دست بیاوری. عمر و جوانیت را داری حرام می کنی این اسراف است. لذا حضرت می فرماید شما یک زندگی داشته باشی، زندگی شیرین، حضرت سلیمان علیه السلام دارد. می فرماید من هر دو زندگی را تجربه کردم اما واقعا شیرینی را در سادگی دیدم. یک زندگی ساده و شیرین و آرام بهتر از این است که ثروتمند باشی و اسراف باشد در زندگیت. اصلا شما اسراف نداشته باشید. ثروتمند بدون اسراف. همین ثروت "المال ماده الشهوات" می‌افتی به خوش گذرانی یا نه؟ ولو حلالش. یک موقع هست که خوشگذرانی می کنی که تو را به خدا نزدیک می کند. مثلا می روم یک هفته می مانم حرم امام رضا. وضعم خوب است الحمدلله سالی دو بار می روم مکه، مدینه، نجف. ثروتی است که قرب می آورد برای تو. موجبات سفر آدمهایی که می خواهند بروند زیارت فراهم می کنم. این بخش اش خیلی عالی است، این آخرت سازی است. این دیگر دنیا نیست. "ذلک فضل الله یعطیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم" این را کاری نداریم. ولی حداقل در زندگیت به خوش گذرانی که می افتی. داری کدام سهمت را مصرف می کنی. از کجا مصرف می کنی. سهم تو با آن فقیری که ندارد یکی نیست. تازه اگر با این ثروتت دل کسی را نشکنی. بوی غذایی راه نندازی که بقیه حسرتش را بخورند. من یکی از رفقایم از مجاهدین هستند واقعا. تمام عمر و جوانیش را در جهاد گذاشته. این بعد از اینکه سنش رسید به پنجاه سال و بازنشسته شد، عرضه داشت و افتاد در کار تجارت و وضع مالیش خیلی خوب است. ولی با تقوی. ماشالله حسینیه دارد هیات دارد. به او گفتم من می بینم سالهاست که کار تجاری می کنی. سالهاست همین یک پژو را سوار می شوی. می گوید برای چه بیشترش کنم؟ من و خانمم راضی هستیم به این. من بروم یک ماشینی بخرم یک کسی ببیند اذیت شود، دلش بخواهد، این جوری خوب است؟ چقدر حواس جمع است. بعد طرف هنوز هزار تا لنگی دارد یک ذره هشتش با نهش جور می شود می گوید بروم یک ماشین مدل بالا بخرم که همه آپشنها را داشته باشد. یک سری در سرها داشته باشم. این آدم عقده ای است، بی شخصیت است. حضرت می گوید این بهتر است برای تو . "الإسرافُ یُفنِی الجَزِیلَ" اسراف فانی می کند زیاد را. فانی می کند زیاد را یعنی چه؟ در ترجمه می نویسند ثروتت را ضایع می کند. جزیل این نیست. می گویند خیر جزیل ببینی. جزاک الله خیرا جزیلا. جزیل یعنی چی؟ یعنی فراوان.

"الإسرافُ یُفنِی الجَزِیلَ" اسراف نه فقط مال را نابود می کند. توانمندی های گیاهی و حیوانی جزیل را هم نابود می کند. توانمدی های علمی و معنوی جزیل را نابود می کند. اسراف اصلا نابودگر است. یُفنِی؛ فانی می کند. اسراف یعنی در چیزی نیوفتی یک دفعه ببینی که داری خیلی چیزها را از دست می دهی. این اسراف می شود. فانی نکنی خودت، عمرت، ابدیتت را. گفت می خواهم امام زمان علیه السلام را ببینم کلی تلاش کردم که به حضرت برسم. بلاخره قرار ملاقاتم افتاد که کسی من را ببرد پیش حضرت. بعد رفتیم با اسبم قاطرم در آن منطقه و آن آقا آمد دیدم بسیار فرد بزرگی است و دیدم یک گله دارد از اسب و گوسفند و چیزهای دیگر. گفت می خواهی حضرت را ببینی گفت بله. برویم. در صحرا راه افتادیم. یک دفعه گفت اسبم. گفت من این گله را رها کردم تو نگران یک اسبی؟ یک موقع می بینی یک ثروتمند ادب دارد. ثروتش باز نمی دارد او را از امامش. بعد یک فقیر بخیل است. نمی تواند برود پیش امام موضوع باور و معرفت است. اسراف آن موقعی است که وقتی اذان می گویند نمازت را نمی روی بخوانی مشغول یک چیزی هستی که مسرفانه است. یک موقع کار ضروری است بخصوص خانمهای منزل بچه اش از مدرسه می آید شوهرش می آید باید یک غذایی را آماده کند دارد یک کاری را انجام می دهد. کار با ضرورت ندارم. اصلا شوهرش آمده نباید الان نماز اول وقت بخواند باید چای بیاورد کنار شوهرش بنشیند یک میوه ای بیاورد گپ بزند. خدا هم این را دوست دارد. نمی گوید همین الان نمازت را بخوان. یک موقع است انسان می تواند. الان اذان گفته اند می تواند ترمز بکشد برود نماز. اسراف یعنی این که وقتی اذان می گویند نمی توانی مسجد بروی. مشغول یک کاری هستی زیاده روی می کنی. بگذار این فایل را تمام کنیم در رشته خودمان. بگذار این کتاب را بنویسم. داشتم برای امام زمان می نوشتم. اسراف یعنی این. همان طور که داری می نویسی وقتی خدا صدایت می کند قلم را باید ولش کنی. نه بگذارش کنار. برو مسجد برو نمازت را بخوان. اسراف یعنی وقتی خدا صدایت می کند اجابت نمی کنی. با استثناء کار ندارم. بخصوص در مورد خانم باردار خانم خانه دار خانمی که مهمان دارد. این ها را کار ندارم. آقایان هم گه گاه پیش می آید برایشان. این یک بحث استثنا است.

خدا رحمت کند مرحوم سید حسین قمی را فرمود من امام جماعتی را که همیشه سر وقت می رسد قبول ندارم به عدالت. چون پیامبر هم گاهی بچه ها می ریختند سرش نمی گذاشتند به موقع برود. می فرمود باید جواب بچه ها را بدهم می گویند بیا به ما کولی بده. باید به هر یک از ما یک کولی بدهی بعد بروی مسجد. پیامبر می گوید این واجب تر است. باید این ها را الان بغل کنم. نمی توانم بگویم وای خدا گفته من الان باید بدوم بروم نمازم را بخوانم. نه این غلط است. بچه گریه می کند جایش را خیس کرده، مادر است. اصلا الان خسته است. کمرش درد می کند، باید یک چای بخورد تا تمرکز بگیرد، باید یک دوش بگیرد تا بتواند نماز بخواند. باید تمرکز بگیرد. بنشیند چنددقیقه گپ بزند. این اشکال ندارد. با عمومیت قضیه کار داریم. که وقتی خدا صدا می کند بروی. وقتی به کاری زیاد می پردازی و همیشه می شود عادت این اسراف است. این دارد تو را فانی می کند. زائل می کند تو را. از بین می برد تو را. " أقبَحُ البَذلِ السَّرَفُ" چقدر سعادتمند بودیم امروز همه اش مهمان پدر مهربانمان امیرالمومنین بودیم. چه علمی به ما می دهد. أقبَحُ البَذلِ السَّرَفُ اولا که قبول می کند اسراف یک نوع بذل است. و می گوید زشتترین بذل است. زشتترین بخشش است.

چند وقت پیش با کسی جایی قرار داشتیم. آدم متمولی بود. یک کاری باید انجام می داد. گفت من در فلان هتل که خیلی هم شیک بود هستم. آنجا همدیگر را ببینیم. من با دوستم رفتیم آنجا در لابی هتل تا ایشان را ببینیم. یک دفعه دیدیم چند نفر آمدند از ایشان تشکر کردند. گفتند خیلی ممنون. خدا خیرتان بدهد. دستتان درد نکند. من نگاه کردن به ظواهر آن ها دیدم بیچاره و فقیر هستند. گفت رفتم یک غذایی بخوریم بالا دیدم این ها دم در ایستاده اند همه را مهمان کردم. یک سور حسابی به اینها دادم. هر چه خواستند خوردند. گفتم این بنده خدایی که الان برای زن و بچه اش لنگ هستند و این غذا را نمی خورند. چی؟ خودش آن بالا کوفت دارد می خورد وقتی یاد بچه اش است. به جای اینکه به او دسر و کباب بدهی یک غذای ساده تر می دادی ولی برای زن و بچه اش هم ببرد. این چه کاری است. رفتم برای همه شان کفش برند خریدم. این برند برای این بیچاره و فقیر کجا می خورد؟ برای مدرسه شان رفتم همه کفش برند و لباس برند خریدم. اصلا با این چه تناسبی دارد. فردا برود مدرسه همه می دانند ندارد خود همین کلی شرمندگی دارد برایش. کفش و کیف و پیراهن برند خریدن، شخصیت دادن نیست. پول و می دادی می گفتی برو پنج پرس کباب بخر ببر با زن و بچه ات با هم بخورید. این بهتر است. لباس هم می خواستی بدهی، یک لباس مقتصدانه و مناسب که به او بخورد. این لباس به این نمی خورد اصلاً. این بذل و بخشش هست اما بخشش چی هست؟ مسرفانه است. من بعضی از هیئتها دارم می بینم این طورند. طرف می تواند به هزار نفر غذا بدهد می رود پانصد غذای لاکچری می دهد. حالا مردم در آن ظرفها غذا نخورند. طوری می شود؟ بگذار هزار نفر غذا بخورند. این اسراف است. نگاه می کنی می بینی چه ظرفی؟ ظرفش از غذایش گران تر است. این اصلا کار خوبی نیست. بذل و بخشش است اما مسرفانه است. زشت ترین اسراف است. بعضیها می خواهند پذیرایی کند، پذیرایی مسرفانه می کنند. هیئتهایشان مسرفانه است. حالا برویم سراغ یک نوع که خیلی مهم است. اسراف اخلاقی. این حوزه را دقت کنید. اسراف فقط در مسائل مالی نیست. در هر پنج بخش انسان می تواند زیاده روی کند. امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرماید در صفت منافقین خطبه 194. « إن عَذَلُوا كَشَفُوا و إن حَكَمُوا أسرَفُوا» منافق این طور است که وقتی می خواهد سرزنش کند، زیاده روی و پرده دری می کند. آبروی طرف را می برد. رازش را پخش می‌کند. این اسراف است. منافق این جوری است. بابا یک اشتباهی کرده راجع به این اشتباه حالا یک حرفی شده. نه، من خبر دارم این سابقه دارد. شروع می کند همین جوری، جنایت پشت جنایت. بعد می فرماید: « و إن حَكَمُوا أسرَفُوا» وقتی می خواهند حکم کنند اسراف می‌کنند. این آدم باید تکه تکه شود. این آدم باید اعدام شود. این طور نیست. یک ظلمی مرتکب شده مثلا در اسلام جزایش هشتاد ضربه شلاق حکمش هست. نه من باید خون او را بریزم. این اسراف است دیگر. قرآن فرمود: «ولاتسرفوا فی القتل» اسراف در قتل نکن. در جنگ هم همین طور بود. نه من می خواهم بگویم. اکثر رزمندها این طور بودند. می خواستند شلیک کنند به عراقی ها مسرفانه شلیک نمی کردند. یعنی می گفتند بزنیم به پاهایشان. مجروحشان کنیم که از دور جنگ خارج شوند. مسلمان و شیعه هستند خیلی هایشان بیچاره ها به زور آورده اند آن ها را. برای چه بکشیمشان و زن و بچه هایشان گرفتار شوند. خدا شاهد است که این را رعایت می کردند. دشمنش است دارد تیراندازی می کند و برادر و پدر من را کشته. اما او اسراف در قتل نمی‌کرد. نمی گفتند حالا که این طور است ما هم هر چه می توانیم بکشیم. بچه ها خیلی رعایت می کردند واقعا. خلبان شجاع ما به او می گویند آدم با تقوا، می گویند مجسمه ی انسان، می رود بمباران کند می بیند روی پل ماشین ایستاده خودش را به خطر می اندازد صبر می کند ماشین رد شود بعد پل را می زند. به این ها آدم و انسان می گویند. این ها شایستگی شباهت به خدا و خلیفه اللهی را دارند. چقدر ما از این خلبان ها و ارتشی ها در جبهه کرامات دیدیم. مثل سپاهی ها و بسیجی ها. چقدر اهل بزرگواری و کرامات بودند این ها. می‌گوید منافق وقتی می خواهد سرزنش کند آبروریزی راه می اندازد. "و إن حَكَمُوا أسرَفُوا»" حکم می کند اسراف می‌کند. زیاده روی جریمه می نویسد. مثل معلمی که دیدید می خواهد جریمه بنویسد؟ قرار است بچه جریمه شود که درسش خوب شود. ولی تو با این جریمه دادنت له اش کردی پدر و مادر ها در جریمه کردن و تنبیه کردن بچه ها می بینیم اسراف می کنند. مدیر است ولی در سرزنش نیرویش اسراف می کند. شخصیت فرد را له می کند چون حالا یک کاری را نکرده. امام صادق علیه السلام کاری را می سپارد به غلامش. غلامش دیر می آید. حضرت می رود می بیند او یک جا خوابیده. حضرت او را باد می زند. بعد که بیدار می شود با خجالت زدگی حضرت حالا تذکر می دهد. می گوید برادر شما وظیفه ات کار کردن است. حتما اگر الان خوابت برده برای این است که دیشب زیاده روی کردی و بیدار بودی. اسراف است دیگر. اگر الان چرت می زنی چون دیشب بیدار بودی. اسراف نکن. اسراف یعنی اگر قرار است فردا کاری را انجام دهی که حق الناس است شعور و تمرکز و آگاهی لازم دارد، شب نمی توانی بنشینی پای تلوزیون هر چه دوست داری نگاه کنی یا کار دیگری انجام دهی که فردا کم بیاوری. باید حق الناس را رعایت کنی. حضرت فرمود: یا روزها بخواب و شبها کار کن. یا شبها بخواب و روزها کار کن. حالا ما باشیم اگر کسی چنین کند همان در خواب چاقو را تا دسته در شکم طرف می کنیم یک چکی لگدی چیزی که پا شو آمدی اینجا خوابیدی؟ پول مفت دارم بدهم به تو. امام چطور برخورد می کند. زیاده روی نکنیم. بعضی خانمها و آقایان این طورند یعنی این ها در خانه یک سره غر نق و ایراد و اشکال، همین جوری. زیاده روی می کنند در تذکر دادن به زن و بچه. زیاده روی می کنند در نصیحت کردن. این اصلاً اسراف است. خوب نیست. بعد دیگران می گویند ما هر وقت این شخص را می بینیم همین طور است دائم در حال ایراد گرفتن و غر زدن است.

بحثی داریم در انفاق. می خواهید کمک کنید به دیگران. انفاق جمادی گیاهی حیوانی علمی و معنوی است. این فرمولها خیلی مهم است.

می گوید وقتی می خواهید انفاق کنید حد وسط را رعایت کنید. قرآن چقدر زیبا می فرماید. " وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا" توصیف مومنین و متقین را می کند. « وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» (سوره فرقان/ آیه 67) آن هایی که می خواهند انفاق کنند زیاده روی نمی کنند و بخل هم نمی ورزند. و میان این دو حد وسط را رعایت می کنند. می گوید خدمت امام صادق بودیم این آیه خوانده شد. « وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» ائمه معمولا سعی می کردن بصری کار کنند تا فقط صوتی بزنند. اسراف را چقدر قشنگ به تصویر کشاندند. (برای کسانی می خواهد موشن و کلیپ درست کنند) حضرت یک مشت سنگ ریزه برداشت و فشار داد و سفت نگه داشت. در دستش محکم نگه داشت گفت این یعنی خست و سخت گیری و اقطار. این چیزیش نریخت. یعنی هیچ چیز از این به کسی نمی ماسد. بعد همه اش را ریخت و فرمود: این هم یعنی اسراف. هیچ چیز در دستم نماند. بعد یک مشت برداشت یک مقدار را خالی کرد و یک مقدار را نگه داشت. فرمود این یعنی قوام. آیه قرآن می گوید چی؟ "و کان بین ذلک قواما" کارشان بین اسراف و اقطار است. نه سختگیر هستند نه مسرف. برداشت نصفش را خالی کرد ونصفش را در دستش نگه داشت. این بین ذالک می شود. تفسیر را خیلی زیبا بیان می کند. البته اگر بخواهید این تصویرگری های اهل بیت را کار کنید و دربیارید و موشن گرافی کنید، کارتون بسازد و نمایش بسازد فوق العاده زیباست و از این ها هم زیاد داریم.

امام کاظم علیه السلام " لَمّا سُئلَ عنِ النَّفَقَةِ على العِیالِ" گفتند برای خانواده می خواهیم هزینه کنیم چطور هزینه کنیم؟ فرمود " ما بَینَ المَكرُوهَینِ" یعنی ما بین دو کار زشت. کدام؟ اسراف و اقطار. زیاده روی و خست. الإسرافِ و الإقتارِ. بین این دو زشتی. نه اسراف باشد در هزینه های خانواده و نه تنگ بگیری. وسط باش.

آخرین روایت هم بخوانم. از پیامبر اکرم "لما سئل ان تفسیر الآیه المذکوره" این آیه که الان خواندیم آیه 67 از سوره ی فرقان «وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» ازش سوال کردند که این آیه را توضیحش را حضرت فرمود. فرمود: «مَن أعطى فِی غَیرِ حَقٍّ فقد أسرَفَ و مَن مَنَعَ عَن حَقٍّ فَقَد قَتَرَ» کسی در غیر حق می دهد، کار حقی نیست، کار سزاوار نیست. پول هزینه می کند، این اسراف کرده. شایسته نیست هزینه کند. آن جایی که باید خرج بشود. یک مراسمهایی یک جشنهایی هست که هزینه می شود که اصلا گناه دارد. معصیت دارد. آنجا دارد هزینه می‌کند. یک کار باطل است. می گوید آنجایی که حق نیست، چقدر فرمول دقیق به ما یاد می دهد معصوم، پیامبر خدا است نماینده ی خدا در زمین است. حجت خدا و خلیفه الله است. می فرماید که «مَن أعطى فِی غَیرِ حَقٍّ فقد أسرَفَ»هر چیزی که حق نیست شما هزینه کنید، شایسته نیست، اسراف کردید. مثلا بابا مامان این را برایم بخر. باید ببینی این عروسک و این جایزه ای که می خواهی بگیری الان درست است؟ سزاوار است؟ برای چه اصلا می خواهد هدیه بخرد؟ این اسراف است. دست بچه را گرفتی بردی بازار بچه می گوید این را برایم بخر. باشه. بعد چهار تا مغازه دیگر می گوید آن را هم بخر. نه دیگر. یک چیز خواستی خریدم. دومی و سومی بچه مسرف می شود. یک چیز برات میخرم. مصادیقش زیاد است. «و مَن مَنَعَ عَن حَقٍّ فَقَد قَتَرَ» این خیلی خطرناک است. کسی که از حق منع کند او مقتر است. همان که حضرت فرمود: ممسک. چون وقتی ممسک است داری از خودت کم می کنی. وقتی می بیندی خودت را می بندی. انسان امساک نکند. بخیل نباشد. منع از حق نکنید. الان می خواهید بروید مشهد یک نفر هست نمی تواند همه ی هزینه ها را بدهد. شما هم جا داری که او را راه بدهی. یک بلیط اضافه داری. اصلا در کوپه یک جا هست. برای چه او را نمی بری؟ مورد خشم امام انسان قرار می گیرد. خیلی وحشتناک. آخر او به کلاس ما نمی خورد یا از قیافه اش خوشم نمی آید. یعنی چه؟ می گوید من را ببر پیش امامم پیش پدرم، خانواده آسمانی ام. می گوید چون از او خوشم نمی آید سوار قطار نشود. در ماشین ما نیاید. چقدر آدم ها از هیئتها بریده شدند؟ رسول ترک را یادتان هست. از سر سفره بلندش کردند. گفتند به کلاس ما نمی خورد. او را بیرون کنید. ممسک یعنی این. اگر راهی هست نمی توانی بگویی نیست و نمی شود. این خیلی خطرناک است. نمی شود تو غیر از این است که خدا می گوید نمی شود. امساک چیز خطرناک است. در جبهه عملیاتی بود دشمن خیلی به بچه ها نزدیک شده بود. آنقدر نزدیک بود که ما به این شکل مثل u گیر کرده بودیم. دشمن داشت می آمد همه را بگیرد و قیچی کند از جلو. با تیر می زدند. من داشتم می آمدم زدند در کلاه من سوراخ شد. بعضیها مجروح شدند. حالا این وسط شما باید از این محاصره در می آمدی و خودت را می رساندی بعد چند کیلومتر در رمل می رفتی که تا زانو فرو می رفتی. یک عده واقعا فداکاری کردند. مثلا چند نفر مجروح بودن و نمی شد سوارشان کرد. جا نبود نمی شد. ماشین اگر می ایستاد همه کشته می شدند. مجروحی گفت برادر شب من اینجا گیر هستم. زنده بماند یا نماند. هوا سرد بود گفت این اورکتت را به من بده. لباس گرم ندارم. او هم سریع در آورد و داد. بعضی ها هم می شنیدند ولی این کار را نکردند. بابا تو سالمی داری می روی لباست را بده به او. این امساک است. موقعی که ماشین می خواست سوار شود. من جزء کسانی بودن که جز آخرین ها بودم. بعضی از ماشین ها که می خواستند بروند بعضیها فریاد می زدند سریع بروید تا او گیر نکند. بعضیها این طور نبودند آویزان می شدند و یک نفر را روی زمین می کشیدند. جا تنگ است و الان خودمان کجا سوار شویم نبودن. من خودم شیشه ماشینها شکسته بود دستم روی شیشه ها آویزان بود. سوار نبودم. بعضیها این طور بودند. هر طور بود می خواستند بلند کنند ببرند. بعضیها هم فقط خودشان باید یک جایی پیدا می کردند و سوار شوند. بعضیها ولی نمی توانستند این طور باشند. می کشیدند و می بردند تا او کشته نشود. روی سقف و رکاب و کاپوت هم جا هست وقتی موقعیت عادی نیست. آنقدر کاروان دار داریم که بعدا مورد بغض اهل بیت قرار گرفتند. پیرزن آمد گفت من را هم ببر گفتی جا ندارم. سوار تو که نمی شود. کسی که از حق منع می کند یک نفر را این مقتر است. آنجا که حق است و سزاوار است، کسی را منع نکنید. بعضی از دوستان به ما ایراد می‌گیرند که چرا شلوغش می‌کنید. می گوییم نمی شود اردو ثبت نام کردیم. باید پانصد نفر می شدند اما شدند 450 نفر پنجاه نفر جاداریم. می گوید کلی هزینه داریم در اردو این کسی که آمده... خب ندارد بدهد. بگذار بیاید بنشیند آنجا یک چیزی یاد بگیرد. می گوید نصف پولش را دارم. خب نصفش را دارد. خیرهای هستند که می گویند هر کس ندارد ما پول اردویش را می دهیم تا بیاید چیزی یاد بگیرد زندگیش متحول شود. آدم باید مهربان و کریم و جواد باشد فکر همه باشد. سخت نگیرد که خدای نکرده بسته نشود. این سراغ همه ما خواهد آمد. فکر نکنید بگویید از این صفت بری هستم، نه. می آید سراغ آدم میاد. یک جایی می آید سراغ ما که ما بقیه را از بهشت بیرون می کنیم. این گنه‌کاره فاحشه است بدکار است فساد دارد غیبت من را کرده با من بد است. اینجا مهم است خودت ملاک نیستی. اگر خودت را در نظر گرفتی و احساسات شخصی ات را، مورد بغض قرار می‌گیری. خدا ضایع می‌کند انسان را. خدا انسان را خار می کند. یک جایی در را می بندی در رویت بسته می شود. در را روی کسی نبندید. جایی شما باید بگویی که نمی شود، که واقعا پیش خدا هم نمی شود. یعنی خدا به این نه گفتن راضی هست. ولی من باید این بد هستم، این با من خوب نیست، این به من فحش داده، این حق من را خورده، ما ملاک نیستیم. خیلی مراقب باشیم اقطار نداشته باشیم. این باید اخراج شود، این باید نیاید،... حواسمان خیلی جمع باشد. ملاک این نیست که کسی با من تطبیق کند. این خیلی خطرناک است. تو اگر این کار را کردی می شوی بت پرست و خود پرست. خدا دیگر در کار نیست. خیلی باید حواسمان جمع باشد. حالا الان یک مثال کوچک زدم. حالا شما نگاه کنید یک کسی می آید رئیس جمهور می شود، می بینی یک دفعه ده هزار مدیر را عوض می کند. برای چه؟ چون در جناح ما نیستند. در باند ما نیستند. آدم خوبی است. کار کرده. زحمت کشیده. الان هم کارایی دارد. در جناح من نیست. خب نباشد. در حزب ما نیست. خب نباشد. اختلاف عقیده داریم. اختلاف عقیده تا جایی که به اصل کار لطمه نزند اشکال ندارد. اقطار نکنیم، تنگ نظری نکنیم که از چشم خدا می افتیم.

والحمدلله رب العالمین