اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ*بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
سلام، صلوات، درود و رحمت، خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
مبانی امر به معروف و نهی از منکر
هدف از تشکیل این کارگاه این است که ما اول از این یک شناخت تخصصی نسبت به این فریضه بسیارمهم که اصول و پایه بقیه فرایض هست، پیدا بکنیم و بعد اینکه چگونه بتوانیم از این فریضه به بهترین شکل استفاده بکنیم و یک نظام اولویت بندی شده نسبت به فعالیتهایی که درباره امر به معروف و نهی از منکر خواهد شد، پیدا بکنیم و اینکه ما چگونه از این کار بطور موثر استفاده بکنیم
ببینید به قول امام صادق علیه السلام میفرماید که اینطور نیست که هر کس کهیک هزینه ای میکند، هزینه اش درست باشد و همچنین این گونه نیست که اگر هزینه او درست بود، به موقع و بجا هست. یعنی ارزش آن را داشته باشد. ما در درجه اول مبانی امر به معروف و نهی از منکر را از نظر انسان شناسی باید عرض بکنیم تا بدانیم اساسا این فریضه یعنی چه. معنی تخصصی امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه و چه جایگاهی در نظام انسانی و الهی دارد.
در کشور ما که 36،37، سال از انقلابش میگذرد و صدها هزار شهید دادهایم، خیلی وقت ها امر به معروف و نهی از منکر را نوعی فضولی در کار مردم تلقی میکنند. به خصوص از ناحیه کسانی که اصلا انسان انتظاری از آنها ندارد که چنین حرفهایی بزنند و خیلی از خواص به قول مقام معظم رهبری در تلاش هستند که این فریضه را از بین ببرند. باید ببینیم که اساسا معنای این فریضه چه هست و چه جایگاهی دارد. البته ما مبانی انسان شناسی را فقط برای امر به معروف و نهی از منکر نیاز نداریم، بلکه مبانی انسان شناسی را برای هر فهمی از دین و علوم انسانی نیاز داریم.
(اگر در آموزه های دینی) چون من خودم سی سال است که در حوزه و حدود بیست و شش، هفت سال هم در دانشگاه هستم، اگر آموزههای دینی بدون مبانی انسان شناسی آموزش داده شود به قول مقام معظم رهبری تاثیر گذار نیست . آقا میفرماید کار فرهنگی در کشور ما زیاد میشود. ما سالانه میلیاردها تومان هزینه کار فرهنگی در کشور میکنیم اما آقا می فرماید که تاثیر ندارد.
ایشان بالاخره بعد از سی و چهار،پنج سال از انقلاب به خراسان شمالی میروند و آن بیست آفت بزرگی که کشور ما به آن دچار است را نام میبرند. این نشان میدهد که اگر ما در نظام فرهنگی خود چه در حوزه و چه در دانشگاه، موفق عمل کرده بودیم، نباید بعد ازسی و شش هفت سالکه این میلیاردرها تومان هزینه شده،ما این نتایج ضعیف را در مسائل فرهنگی مان بگیریم که آقا مرحله به مرحله اول بگوید تهاجم، بعد بگوید شبیخون، بعد بگوید ناتوی فرهنگی.
خب اساسا امر به معروف و نهی از منکر یعنی یک سیستم هوشیار و فعال برای آسیب هایی که بوجود آمده و هست، حالا این سیستم هوشیار و فعال نشان میدهد که جایی مشکل پیش آمده و باید برطرف شود . مطلوبتر این است که اساسا این آسیب بوجود نیاید، اگر ما درست عمل بکنیم، خیلی ریشه ای تر که اساسا این مسئله کمتر پیش بیاید، خیلی بهتر است . ما سی و شش سال هست که داریم دین را به مردم تزریق میکنیم . بیش از هر زمان دیگری مردم دارند از طریق مجموعههای رسمی و غیر رسمی،دین دریافت میکنند . مردم بیش از هر زمان دیگری زیارت میروند، بیش از هر زمان دیگری کربلا میروند ، بیش از هر زمان دیگری نجف میروند ، بیش از هر زمان دیگریمکه میروند. بیش از هر زمان دیگریبه نماز جمعه میروند و عبادت میکنند. احیاها هست،مراسم ها هست، نمازها هست ولی ذات دینداری که آثار ذاتی خود را باید داشته باشد کمتر در مردم ظهور میکند.
دینداری در شاخصههای خود ( که حالا بعدا خارج از جلسه یا پایان جلسه راهنمائی خواهم کرد)، چند علامت مهم دارد که اینها را بعدا توضیح خواهم داد. اگر آن علائم در دینداری ظهور نکند، اساسا نشان میدهد که آموزههایی را که ما به مردم دادهایم، آموزه های دقیق و درستی نبوده است.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:«لا تَجهَل نَفسَک فَاِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَهَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَی ء»؛ نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیز را نمیشناسد .ببینید نفس معادل کل شی است، در نگاه اسلامی کل شی معادل نفس است . حتیالله را هم که بخواهید بشناسید باید اول نفس را بشناسید. در آموزههای دینی ما شرط شناخت الله به پائین یعنی نبی، امام، اصول دین و فروع دینشناخت نفس است . اگر کسی نفس را نشناسد و از طریق غیر آموزشی که اهل بیت تاکید کرده اند برود، شناخت ها کماثر یا بی اثر است.
شما الله را بخواهید بشناسید فرمود اول باید نفس تان را بشناسیدتا الله را بشناسید.«مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» اول نفست. امام را بخواهید بشناسید، نبوت را،عدالت را، هرچه را که بخواهید بشناسید از طریق نفس باید شناخته شود . چند مقدمه عرض میکنم در شناخت منکرهای کلان که نگاه شما یک نگاه تخصصی و جامع باشد . مقدمه اول این است که همه انسان هاحب ذات دارند . اینکه حب ذات دارند یعنی عاشق خودشان هستند ، هیچ انسانی نیست که عاشق خودش نباشد ، انسان همه چیز را برای خودش میخواهد یا برای کسانیکه با او در ارتباط هستند.
دوم اینکه همه انسانها تلاش میکنند که خودشان و کسانی که با او در ارتباط هستند را به خوشبختی برسانند. نکته سوم این است که اکثر کسانی که از بین همه مردم دنیا تلاش میکنند، به خوشبختی وبه نتیجه ای که به دنبال آن می گردند، نمیرسند . اکثرا از زندگی خود ناراضی هستند و اکثرا از انتخابها، ارتباطات و رفتارها و از گذشته خودشان پشیمان هستند.این آمار جهانی است ،در مورد همه دنیا هست.
من فقط در مورد کشور خودمان توضیح بدهم . مثلا ما در کشور خودمان از هر چهار ازدواج سه تای آن شکست میخورد.بحث خانواده به این مهمی، معروفی به این مهمی به نام خانواده که مقام معظم رهبری هم در بحث امر به معروف و نهی از منکر مطلبی را که خیلی روی آن تاکید کردند مسئله خانواده و تربیت نسل است که بعد در همین جلسه به طور تخصصی آن را عرض خواهم کرد.از چهار ازدواج ما سه تای آن شکست میخورد . آیا ما منکری به این بدی در کشور داریم ؟
یک کشوری که ادعا دارد، میخواهد انقلاب خود را صادر کند و انقلاب آن مقدمه ظهور امام زمان (علیه السلام) است، در کشور خود از چهار ازدواج سه تای آن شکست میخورد . یعنی یا طلاق است یا طلاق عاطفی است یا دعوا و درگیری در خانواده ها است. فقط بیست،بیست و پنج درصد آنهم با تعارف از ازدواج خود راضی هستند والّا اکثر افراد نه فقط در مورد ازدواج ، در مورد هر انتخاب خود اینگونه هستند . بعد از مدتی که از انتخاب آنها میگذرد، اگر بگوییم برگردید به عقب ، دوباره با همین شخص ازدواج میکنید ، اکثرا میگویند چه؟ نه! . همین رشته را انتخاب میکنید اکثرا میگویند ، نه . همین دوستان را انتخاب میکنید ، اکثرا میگویند نه . حالا آیا بیشتر در خانمها میگویند نه یا در آقایان؟ در خانم ها.
الآن هفتاد درصد درخواستهای طلاق ما برای خانمها است . چون مردها میتوانند خوب یک زن را عاشق خودشان کنند اما نمیتوانند عاشق خودشان نگه دارند .البته خانم ها هم همینطور . خب این فاجعه است که در کشور از چهار ازدواج سه تای آن شکست بخورد . شکست یعنی چه ؟ یعنی اگر گفتیم بعد از ده سال ، پانزده سال برگردید به عقب با همین شخص ازدواج میکنید ، بگویید با همین شخص ازدواج میکنم .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر میخواهید بدانید که یک انسان چقدر مومن است، ببینید چقدر عاشق همسرش است. «کُلَّما اِزدادَ لِلعَبدِ ایماناً اِزدادَ حُبّاً لِلنِّساء». اگر یک کسی علاقه اش به همسرش ( البته همسر ، اینجا مصداق است . فرزند، پدر، مادر، خانواده همسر ، دوستان، اطرافیان، مردم ) اگر یک کسی عاطفه اش ثابت باشد، ایمان او هم ثابت است یعنی ایمان او رشد نمیکند ، افزایش پیدا نمیکند . اینکه یک کسی مهربان تر نشود ، خشن بماند،از نظر عاطفی یخو سردباشد ، این آدم، ایمانش هم ثابت و متوقف مانده است . این از نظر نظام ارتباطی است .
از نظر نظام شخصیتی، قرآن روی دو چیز تاکید دارد . در شخصیت ایمانی یک شخص که علامت ایمان است ، یکی شادی است و یکی آرامش. این دوتا. قرآن میفرماید: اگر میخواهید ببینید که یک نفر چقدر مومن است ببینید در طول سابقه ایمانی اش به حجم شادی و آرامش او اضافه میشود یا نه. اگر اضافه نمیشود و آدم غمگین و افسرده و پژمرده و حساس و زودرنجی است، قرصی است، عصبی است، این حتما رشد ایمانی نداشته، که اینگونه است. کما اینکه که در بدن، درد ، نشانه مرض است ، در روح هم حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: «اَلحُزنُ مَرَضٌ النَّفس». غم، مرض روح است.
پیامبر فرمود :«مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار» آدمی که در دنیا غمزده است، جهنمی است . دنیا میتواند به او غم وارد کند. غم های دنیایی را میگوییم نه غم های مثبت ، ما ده نوع غم داریم که غم های مثبت هستند ، غم هایی هستند که تولید شادی میکنند ، درست است که ظاهر آنها غم هست اما باطن آنها تولید شادی میکند که اینها را در کارگاه غم و شادی مفصل گفتهایم، انشاالله عزیزان به همان مباحث غم و شادی مراجعه کنند.
خب! اما نه غم های دنیایی، غمی که عصبانی میکند،غمی که شخص را پژمرده میکند ، غمی که زودرنجی و حساسیت میآورد، غمی که طلاق میآورد ، غمی که احساس پوچی برای انسان میآورد. پیامبر فرمود کسی که دنیا میتواند او را غمگین کند ، جهنمی است:«مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار». کسی که بر دنیا گریه می کند، جهنمی است، داخل جهنم می شود.
خب اینها شاخصهای دینداری است . حالا بگویید ببینم آیا ما سی و شش سال بعد از انقلاب به این شاخص ها نزدیکتر شدهایم یا دورتر؟ یعنی مردم ما شادتر هستند؟ دادگاه های ما کمتر شده است؟ زندانیان ما کمتر شده اند؟ دزدی و اختلاس و فساد ما، طلاق ما، افسردگی های ما، مراجعه مان به روانپزشک و روانشناس کمتر شده است ؟ نه. این نشان میدهد که ما اساسا در آموزش دین مان با مشکل اساسی در کشور روبرو هستیم . علت اصلی آن، این است که از طریقی که معصوم گفته است،نرفته ایم،متاسفانه. یعنی طریق معرفت النفس. که حالا در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر، ما میخواهیم، امروز از این طریق کار کنیم تا قضیه یک مقدار تخصصی تر جا بیفتد .
مباحث مربوط به اینکه ما باید در کل نظام فرهنگی چکار بکنیم، در یک کارگاه چهارده ساعته ای بنام مهندسی فرهنگی درس داده شده است. در مورد انسان نظریات زیادی داده شده است.من آن موقعی که نظریات دو هزار سال پیش،قبل از سقراط را به این سمت بررسی میکردم به بیش از سیصد نظریه رسیدم که خلاصه آن را در همین چند دقیقه توضیح میدهم. اگر ما بخواهیم انسان را بشناسیم باید اول چیزهایی را که انسان غایت و هدف خودش قرار میدهد، بشناسیم. یک طبقه بندی ریاضی کنیم تا بعد بدانیم انسان یعنی چه کسی. البته ما در این جلسه فقط کلیاتی از این بحث را میگوییم. در بحثهای تخصصی آن بعدا منابعی را معرفی میکنم. در خود مباحث مهندسی فرهنگی هم مبسوط تر هست.
ابتدا کمالات را تقسیم بندی کنیم . کمال یعنی آن چیزی که منشا اثر است . هر چیزی که اثری، خاصیتی داشته باشد ، میگویند این کمال دارد. مثلا آب دهها نوع کمال دارد . فرض بفرمائید که مثلا یک قلم کمالش چیست ؟ نوشتن . آیا کار دیگری از آن بر میآید یا نه؟ من در یک کشور اروپایی به اساتید که درس میدادم، گفتم از قلم چه کاری بر میآید ؟ یکی از اساتید گفت انسان میتواند پشتش را با آن بخاراند. این کار است دیگر . خاصیت است، میشود با آن این کار را کرد . میشود با آن یک کسی را کشت .( ضربه زد و یک نفر را کشت ). هر کاری را که یک شی انجام میدهد خاصیت آن شی یا کمال آن شی می شود. هر کاری را که بتواند انجام دهد و از او بر بیاید کمال آن است.
کمالات چهار دسته هستند. یک: دسته جمادی یعنی کمالاتی که در جمادات وجود دارد . )اشیای جامد که در درس علوم دبستان خواندهاید( . جمادات چند دسته بودند ؟ سه دسته: جامد، مایع، گاز. خب کمالات جمادات چیست ؟ اینکه وزن دارند، حجم دارند ، خاصیت عنصری و زیبایی دارند. این چهار تا را میگوییم کمالات جمادی. وزن ، حجم، خواص عنصری و زیبایی . اینها کمالات جمادی است و اشیا این کمالات را دارند . سرب، آهن، مس، الماس، روی ، اینها عنصر هستند در طبیعت و هر کدام خواصی دارند که خیلی هم هستند که اگر بخواهیم شمارش کنیم، نمیتوانیم کمالات اینها را شمارش کنیم. به اینها خاصیتهای عنصری می گویند، خاصیتهای جمادی.
دسته دوم کمالات گیاهی اند که بهتر هستند . گیاهان علاوه بر اینکه کمالات دسته اول را دارند ، یک سلسله کمالاتی دارند که مخصوص خودشان است . مثل رشد ، تغذیه ، تولیدمثل و قدرت بدنی . اینها در گیاهان هست . به اینها کمالات گیاهی میگویند . دسته سوم حیوانات هستند . حیوانات علاوه بر اینکه کمالات دسته جمادات و گیاهان را دارند، یک سلسله کمالات دارند که مخصوص خودشان است، ویژه خود حیوانات هست. چه چیزهایی هست ؟ اینکه غریزه دارند ، غریزه جنسی دارند ، گرایش به جنس مخالف و موافق پیدا میکنند ، جفتگیری و ازدواج و انتخاب همسر دارند. تشکیل کانون گرم خانواده میدهند . احساسات و عواطف خانوادگی دارند ، تعهدات و مسئولیتهای خانوادگی دارند ، کار ، تفریح و مسکن گزینی دارند . عشق های خانوادگی و زمینی پیدا میکنند . عشق نر و ماده، زوج و فرد، مونث و مذکر به همدیگر و عشق های خانوادگی. حیوانات زندگی اجتماعی دارند . جامعه مدنی دارند .
این را دقت کنید که دقیقا چه میگویم ، جامعه مدنی. اگر این را خوب درک نکنید بعدا در بحث امر به معروف و نهی از منکر در سطح کلان گیر میکنیم و نمیتوانیم فعالیتهای درستی انجام دهیم . بسیاری از منکرها جلوی چشم ما انجام میشود و ما فلج و ضعیف باید بایستیم و فقط نگاه کنیم. خوب دقت کنید.
حیوانات جامعه مدنی تشکیل میدهند. یعنی تشکیل جامعه مدنی کار حیوانات است. سیستم دارند ، نظام دارند، در جامعه مدنی خود قانون دارند، شغل دارند ، تقسیم بندی شغلی دارند، قوانین جزایی، حقوقی، نظامی، اطلاعاتی دارند ، ارتقا شغلی و مقام دارند،یعنی یک عضو ساده میتواند تا ریاست و رهبری گروه پیش برود. انتخابات و دموکراسی دارند . مثلا وقتی جمعی از حیوانات هستند، دو نفر کاندید میشوند برای رهبری، یکی در یک طرف و دیگری در طرف دیگر میایستد . گروه حیوانات به هر طرف که بروند، این میشود رای گیری. معلوم میشود که می خواهند از او تبعیت کنند و به او رای داده اند.گاهی وقت ها نه، دو نفر که کاندید می شوند با هم می جنگند، مبارزه می کنند و هر کدام که دیگری را شکست بدهد، می شود رهبر گروه. انتخاب دارند ، قاعده و قانون دارند . مقام و ریاست دارند . یک عضو ساده تا ریاست میتواند بیاید. پس مقام جزو کمالات چیست؟ کمالات حیوانی. خب! حیوانات تربیت پذیری محدود دارند ، وحشی ترین آنها را میتوانید تربیت کنید . چیزهای خوبی از آنها بوجود می آید. حیوانات کلاس پذیر، پرستیژ پذیر هستند . در اروپا حیواناتی را میدیدم که اینها هم می توانستند نت بزنند، هم برقصند. یعنی رقص را خوب یاد گرفته بودند، نواختن را هم یاد گرفته بودند . خب میشود آنها را تربیت کرد . وحشی ترین حیوانات را هم که تربیت کنید به امانت داری میرسند . حیوانات روح امانتداری دارند . در امانت خیانت نمیکنند . در بحث امر به معروف و نهی از منکر ، یکی از چیزهایی که حتما عزیزانی که میخواهند در این رابطه کار جدی بکنند (باید در نظر بگیرند) ، مراقبت از خیانت هایی است که در سطح کلان کشور به آرمان های اسلام و نظام وارد می شود.
وقتی که وحشی ترین حیوانات را هم تربیت میکنید ، گوشتی را که خودش به آن احتیاج دارد ، نمیخورد . میداند برای صاحبش است، آنرا میآورد و به صاحبش میدهد ، خودش به آن دست نمیزند . چه پرندهها و چه غیر پرندهها . حیوانات غیرت ناموسی دارند . حیوانات حیا دارند، حیوانات نوعا روابط جنسی خود را مخفی نگه می دارند . دفع و ادرار خود را مخفی نگه میدارند. حیوانات، وفاداری دارند . قدر محبت را میدانند .اگر کسی به آنها محبت کند ، تشخیص میدهند که این شخص، فرد مهربانی است . قدر میدانند و بین او و یک آدم خشن فرق میگذارند. اینها کمالاتی است که در حیوانات وجود دارد . اینها شد کمالات حیوانی .
در مورد انسان، مشهورترین تعریفی که ارائه شده است چیست؟ حیوان ناطق که این هم غلط است . متاسفانه در کتابهای درسی ما ، چه در حوزه و چهدر دانشگاه رواج پیدا کرده ، اما غلط است . چون بخش حیوانی او که با حیوانات مشترک است . ناطق آن به چه معنا است؟ ناطق اگر به معنی سخنگو باشد که حیوانات هم با توجه به نص قرآن صحبت دارند ، ادبیات دارند، فرهنگ دارند ، فهم دارند ،شعور دارند که در حیوانات هم هست. با انبیا سخن می گویند. حیوان آنقدر بزرگ است و فهم او عالی است که به پیغمبر میگوید تو نمی فهمی. میگوید این شعور ندارد.« لایَحطِمَنَّکُم سُلَیمانُ وَجُنُودُهُ وَ هُم لایَشعُرُونَ»، حیوان خیلی بزرگ است . از انسانها ایراد میگیرد.
قرآن میگوید بعضی از حیوانات میگویند اینها عجب آدمهای پستی هستند . درباره ما میگوید ها! اینها خیلی آدمهای پستی هستند. آدمهای بدی هستند . حیوان اینقدر میفهمد ، فرهنگ دارد ، سخن میگوید . در منطقیون میگویند منظور از ناطق، عاقل است. یعنی فکر میکند ، حیوانات هم فکر میکنند ، جن ها فکر میکنند، فرشتهها اصلا جنسشان از عقل است . انسان در این جهت برتری ندارد . بله بر حیوانات برتری دارد، بر جن ها ممکن است برتری داشته باشد . ولی داشتن عقل یعنی تشخیص کلیات ، فهم و کشف قوانین، این مخصوص انسان نیست . موجودات دیگر هم عقل دارند .
تا اینجا ما به چیزی به نام انسان نرسیدیم.الآن با هم یک مرور کنیم: انسان از آن جهت که بدن دارد ، جماد است، از آن جهت که رشد ، تغذیه و تولیدمثل دارد گیاه است، از آن جهت که زیباست یا زیباییها را به استخدام میگیرد، جماد است چون در جمادات زیبایی هست . از آن جهت که غریزه جنسی دارد ، ازدواج میکند ، تشکیل خانواده میدهد ، یک حیوان است . از آن جهت که قوه غضبیه دارد ، غضب یعنی قوه دفاع از حریم خود در مقابل خطرات و ناملایمات.این را میگویند غضب .
ارتش دارد ، نیروی اطلاعاتی دارد ، نیروی انتظامی دارد. اینها مظاهر بخش حیوانی انسان است . خب انسان از آن جهت که کار و تفریح و مسکن گزینی دارد، حیوان است . از آن جهت که شغل دارد، حیوان است، از آن جهت که به ریاست میرسد و فرماندار ، استاندار، نماینده مجلس و رئیس جمهور می شود ... مقام جزو کمالات انسانی نیست . اگر یک کسی تلاش بکندو بگوید من اگر چهل سال زندگی کرده ام ، عوض آن، الآن وزیرشده ام ، واقعا نمی ارزد. رئیسجمهورشده ام، نمی ارزد.
چون مقام، کمال بخش انسانی نیست . خب انسان از آن جهت که خدمت میکند ، حیوانات روح خدمت به همنوع دارند و غیر همنوع. البته در حیوانات، خدمت به همنوع و خدمت به غیر همنوع خالص تر از ما هست. حیوانات اگر به همنوعان خود یا غیر همنوعان خود خدمت میکنند نوعا توقع و چشمداشت ندارند . از روی عاطفه صرف انجام میدهند ، روی مهربانی شان انجام میدهد . ولی انسانها نه! معمولا وقتی به همنوعان خود خدمت میکنند ، طمع دارند و حتی اگر به غیر همنوع خود مثل حیوانات خدمت می کنند یا کاری میکنند به نفع خودشان این کار را انجام میدهند . برای اینکه حیوانات را به استخدام خودشان در بیاورند . ولی حیوانات خدمت به همنوع و غیر همنوع را خالص تر انجام میدهند.
پس اگر مثلا یک جوان بزرگ شده است، بگویند تو آرزویت اینست کهچه بشوی،بگوید من می خواهم دکتر ، مهندس بشوم و به جامعه خدمت کنم . خدمت به جامعه یک قیمت انسانی نیست که بیارزد که بگوییم یک کسی بزرگ شده، دکتر و مهندس شده،حالا می خواهد به جامعه خدمت کند. خب حیوانات هم به جامعه خود خدمت میکنند ، به غیر همنوع شان هم خدمت میکنند . این جزء کمالات انسانی محسوب نمیشود . ثواب دارد، در آموزههای دینی عبادت هم هست اما مربوط به بخش انسانی نیست . قیمت آن قیمت حیوانی است ، ثواب هم دارد. . کما اینکه بخشهای گیاهی ما هم ثواب دارد . هیچ اشکالی ندارد . بخش جمادی ما هم عبادت و ثواب دارد. این سر جای خودش. اما اگر یک چیزی ثواب داشت یا عبادت محسوب می شد، لزوما اینطور نیست که مربوط به بخش انسانی ما باشد .
پس ما از این جهت که این کارها را انجام میدهیم انسان نیستیم. از این جهت که به دانشگاه میرویم، دکتر یا مهندس میشویم، آن هم مربوط به بخش انسانی ما نیست . بخش عقلی ماست . پس ما یک بخش جمادی داریم، یک بخش گیاهی داریم، یک بخش حیوانی داریم و یک بخشعقلی. فکر میکنیم ، با آن درس میخوانیم . مجهولات را کشف میکنیم، دانشگاه میرویم، دکتر میشویم، مهندس میشویم، عالم میشویم، استاد میشویم. این مال بخش عقلی ماست، اصطلاحا به آن بخش فرشته ای یا عقلی میگویند. شخصیت انسان در بخش فوق عقل معلوم می شود . بخش چه ؟ بخش فوق عقل یا فوق تجرد. اصطلاح علمی آن این است: فوق عقل یا فوق تجرد.
در این بخش انسان میشود انسان. یعنی به خاطر بخش پنجم است که انسان اشرف مخلوقات است و خلیفة الله می تواند باشد.مظهر خدا و مسجود فرشته ها می تواند باشد. فرشته ها به او سجده کنند و خادم او باشند. مال کدام بخش است؟ بخش فوق عقلانی یا فوق تجرد. بخش فوق عقل یا فوق تجرد چه کار می کند؟ بخش فوق عقل و فوق تجرد در انسان، ظرفیت نامحدود ایجاد میکند. در بخش حیوانی گفتیم حیوانات قابلیت تربیت دارند اما به صورت محدود . در بخش فوق عقل ظرفیت انسان نامحدود است. یعنی علم را مطلق می خواهد، قدرت را مطلق می خواهد، لذت را مطلق میخواهد، زیبایی را مطلق می خواهد، ثروت را مطلق میخواهد، مقام را مطلق میخواهد . در بخش فوق عقل عاشق کمال مطلق و بینهایت است. یعنی رشد او حد ندارد.
این حالت که انسان ظرفیت بینهایت دارد و فقط هم با بینهایت ارضا میشود را فعالیت بخش انسانی میگویند.
خب ما از نظر ریاضیچندتا بینهایت در خارج داریم؟ کمال بینهایت و مطلق، در بیرون و خارج چند تا هست؟ یکی. چون بینهایت که دو تا نمیشود، اگر دو تا باشد که محدود می شود و دیگر بینهایت معنا نمیدهد. ما یک کمال مطلق، یک وجود، یک هستی مطلق و بی نهایت در خارج داریم که اصطلاحا در قرآن به آن الله میگویند. انسان در بخش فوق عقلانی و فوق تجرد عاشق الله میشود . عشق به الله پیدا میکند . این میشود انسان . حالا دقت کنید در بخش جمادی، ما عاشق کمالات جمادی هستیم: پول، لباس، موبایل، مبل،اتومبیل، ویلا، خانه، اینها را می خواهیم.
در بخش گیاهی، کمالات گیاهی را دوست داریم . غذا، رشد ، ورزشکار شدن، مثلا به جام جهانی بروم و طلا بگیرم . یا دو متر بپرم، پنج متر بپرم . این کمال چیست ؟ کمال گیاهی است یا به باشگاه بروم و پرورش اندام کار کنم ، دور بازوهایم نیم متر بشود. خب بشود. کمال هست، کسی این را انکار نمیکند ، ارزش هست اما مخصوص بخشی گیاهی است . یک ارزش گیاهی است . یا اینکه کسی زیبا باشد ، لباس زیبا بپوشد،این بخش جمادی است . حتی گیاهی هم نیست . البته بعضی از بزرگان دین میگویند گیاهی است . حالا گیاهی یا جمادی. یک کسی گرایش به جنس مخالف داشته باشد ، ازدواج کند ، شوهر کند، زن بگیرد ، کار کند ، تفریح داشته باشد ، مسکن گزینی کند ، فعالیتهای اجتماعی کند ، فعالیتهای سیاسی کند ، نماینده مجلس بشود ، سفیر بشود ، استاندار بشود ، فرماندار بشود ، رئیسجمهور بشود، اینها برای کدام بخش است ؟ بخش حیوانی . به مردم خدمت کند، کار خیر کند، این ها میشود (کمالات) بخش حیوانی . کسی برود دنبالدکتر ،مهندس شدن، (بگوید) بروم دانشگاه دکتر بشوم، مهندس بشوم ، عالم بشوم ، تحقیقات کنم ، بفهمم ، کتاب بنویسم ، تدریس کنم، اینها برای کدام بخش است؟ بخش عقلی.
وقتی من عاشق خود الله میشوم و خود الله را میخواهم، کمال مطلق و بینهایت را میخواهم به این چه میگویند ؟ انسان. خب! پس در بخش جمادی اله من کیست؟ (اله یعنی معشوق، دلبر). کمالات جمادی. در بخش گیاهی اله من چیست؟ کمالات گیاهی. در بخش حیوانی اله من کمالات چیست؟ حیوانی. در بخش عقلی اله من چیست؟ علم است . در بخش فوق عقلانی و انسانی اله من الله است . پس لااله الا الله یک گزاره دینی نیست. دقت کنید شما اگر این را نفهمید اصلا نمیتوانید بفهمید که امر به معروف و نهی از حرف منکر یعنی چه . فقط آن را تقلیدی میفهمید . لا اله الا الله گزاره کدام بخش است؟ بخش فوق عقلانی . یعنی بخش انسانی .
همه آدمها لااله الاالله را دارند.مسلمان، مسیحی، کافر، کمونیست فرقی نمی کند. امامخمینی(س) فرمود: رئیسجمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی خودش نمیفهمد . او هم بینهایت طلب است ، میخواهد به بینهایت برسد . اصلا امپریالیسم یعنی چه ؟ یعنی توسعه طلبی ، بینهایت طلبی . این به عشق بخش فوق عقلانی اش است . پس هیچ فرقی بین امام خمینی و رئیسجمهور آمریکا در این بخش نیست که همه آنها بینهایت طلب و عاشق الله هستند . فرق بین امام خمینی و رئیسجمهور آمریکا چیست ؟ این است که امام خمینی میداند که اله اش الله است و به دنبال الله میرود . رئیسجمهور آمریکا هم بینهایت طلب است اما بی نهایت طلبی که در کدام بخشها به دنبال آن میگردد ؟ در بخشهایی جمادی ، گیاهی ، حیوانی و عقلی. در اینها به دنبال آن میگردد .
یعنی فکر میکند که اگر دکتر یا مهندس بشود، خوشبخت میشود و انسان خوبی است . یک کسی فکر میکند که اگر رئیسجمهور بشود انسان خوبی است، معشوق او ریاست و مقام است. یک کسی فکر میکند که اگر ورزشکار بشود. یک کسی فکر میکند اگر پول و خانه و ویلا داشته باشد، یک کسی فکر میکند اگر زیبا باشد، لباس های زیبا بپوشد و در خانه تجملات داشته باشد . یعنی به سراغ کمالاتی میروند که هیچکدام، شأن انسان نیست ولی فقط انسان است که عاشق الله میشود و دلش برای الله تنگ میشود . واقعا الله را دوست دارد . این میشود انسان .
حالا عشق به الله یعنی چه؟ خوب این را دقت کنید والّا منکر و معروف را نمیتوانید خوب تشخیص بدهید یعنی همیشه ذهن شما برای تشخیص امر به معروف و نهی از منکر وابسته و مقلد بار میآید.عشق به الله و کمال مطلق یعنی چه ؟ یعنی قرار است من چه بشوم ؟ مثلا عاشق یک خانمی هستی، میخواهی به او برسی. خب حالا به او رسیدییعنی چه؟ به ریاست جمهوری رسیدییعنی چه ؟ به مقام رسیدی یعنی چه ؟ به الله رسیدی یعنی چه ؟ یعنی چه که ما عاشق الله هستیم؟
پیامبر فرمود : «ما قالَ نَبیٌّ وَ ما قُلتُ مِثلَ لااِلهَ اِلَّاالله». نه من و نه هیچ پیغمبر دیگری حرفی بالاتر از لااله الاالله برای بشر نیاورده ایم. اوج حرفی که پیامبر آورده است این است که تو عاشق الله هستی. از جنس خدایی. تو میتوانی مَثَل خدا بشوی ، تو میتوانی شبیه خدا باشی. لذا انشاالله که به بهشت تشریف میبرید، پیامبر فرموددر بهشت از طرف خدا برای مومن نامه میآید . یک قصه برای شما بگویم. در قرآن آیهای است که میفرماید : «وَ إِذا رُأَیتَثَمَّ رَأَیتَ نَعِیماً وَ مُلکًا کَبِیراً». وقتی که به بهشت نگاه میکنید ( ملک یعنی پادشاهی ) پادشاهی کبیر میبینید.
کبیر در اندازه خدا چون خدا منشا ریاضیات و عدد است، کل نظام دنیا را میگوید بازیچه و کوچک است . خدا کل این چند میلیارد سال نوری را میگوید خیلی کوچک است. (الآن فرصت نیست، بعدا انشاالله منابع آن را معرفی می کنم تا مطالعه کنید، ببینید از نظر ریاضی دنیا با آخرت چقدر فرق می کند)قرآن میگوید ملک آنجا کبیر است . اصلا با دنیا قابل مقایسه نیست . بهشت هر یک آدم به اندازه همه آسمانها و زمین است. این نص قرآن است. «سابِقُواإِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم وَ جَنَّةٍعَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ وَ الأَرضِ».اندازه بهشت به اندازه آسمانها و زمین است. همه آسمانها و زمین به اندازه بهشت یک نفر است . آسمان ها و زمین هم که اصلا ته ندارد . به پیامبر گفتند ملک کبیر یعنی چه؟ پیغمبر میگوید ملک کبیر یعنی اینکه گداترین آدمها در بهشت یعنی آن کسی که روز قیامت با تک ماده قبول شده است، چون می دانید که روز قیامت پنجاه هزار سال است . روز آخر این پنجاه هزار سال که میخواهند بساط قیامت را جمع کنند، یکنفر مانده است که به او بخشش میخورد و به بهشت میرود، یعنی گداتر از او در بهشت نداریم ، میگوید بهشت این شخص، آنقدر عظمت دارد که اگر بخواهد همه اهل بهشت را دعوت کند راحت میتواند دعوت کند و از آنها پذیرایی کند . پادشاهی آخرین نفر اینگونه است.
حالا آن بزرگه چه هست ما نمیفهمیم . بزرگه چیست؟ پیغمبر میفرماید بزرگه اینست که خداوند یک فرشته میفرستد سراغ مومن ( حالا بزرگ بزرگه هم نه ، ، همین متوسط ها ، عادیها) این فرشته باید پانصد سال مسیری را طی کند تا به این مومن برسد . در دربار مومن معطل میشود و باید سه خان را رد کند تا به مومن برسد . مومن نماینده خدا را میپذیرد . نماینده خدا نامه ای را به مومن میدهد و میگوید این را خدا داده است، آن را بخوانید . نامه چیست ؟ برای شما بخوانم . نامه اداری است . «از» و «به» دارد . نامه را چه کسی نوشته است؟ خداوند . «از» آن، کیست؟ «مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذِی لایَمُوت». از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد .«به» آن، کیست؟ انشاالله ما هستیم . مومن میخواهد دریافت کند. «اِلَی الحَیِّ القَیُّومِ الَّذِی لایَمُوت». چه شد؟ «مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذِی لایَمُوتاِلَی الحَیِّ القَیُّومِ الَّذِی لایَمُوت».
قربان خدا بروم ! عجب خدایی است! تو شدی مثل خدا . بعد می گوید عبدی، رمز را دقت کنید، در امر به معروف و نهی از منکر این قاعده است.اگر کسی می خواهد بفهمد امربه معروف و نهی از منکر یعنی چه، در این یک کلمه است .«عَبدِی عَلَیکَ مِنِّی السَّلام» بنده من، از من به تو سلام .«کُنتُ اِذا أَرَدتُشَیئًا اَن أَقُولَلَهُ کُن فَیَکُون». من خدایی هستم که هرچه اراده کنم همان میشود .«وَ قَدجَعَلتُکَ الیَوم تَقوُلُ لِشَّیء کُن فَیَکُون». امروز تو را مثل خودم قرار میدهم که هر کاری که دلت میخواهدبکنی،هر چه که اراده کنی ، همان خواهد شد.
لذا قر آن می فرماید مومنین در بهشت سفارش دهنده نیستند که بروند یک گوشه ای لم بدهند و بگویند برای ما این یا آن را بیاورید. مومن اینطور نیست. « عَینًا یَشرَبُ بِها عِبادُاللهِ یُفَجِّرُونَها تَفجِیرًا» مومن خودش خلق می کند، خودش خالق است، هرچه بخواهد، خلق می کند. هرچه اراده کند، می آفریند. دقت کنید این را اگر نفهمید به هیچ وجه متوجه نمی شوید که جهان بینی اسلامی چیست. جهان بینی اسلامی. یعنی فکر می کنید پیغمبر آمده است با این زحمات برای اینکه ما به بهشت برویم. امام کاظم فرمود: بهشت پاداش بدن های شماست.
ما برای بهشت به دنیا نیامده ایم. اگر کسی می خواهد بفهمد آدم یعنی چه، به شهدا نگاه کند. قرآن می فرماید: «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذیِنَ قُتِلوُافِی سَبِیلِ اللهِ اَمواتًا بَل اَحیاهُم» کجا در بهشت؟ نه! کجا؟ «عِندَ رَبِّهِم»پیش خود خدا، بهشت نه! بهشت پایین پای شهداست. بهشت خانه آنها است به آن سر می زنند و می روند«عِندَ رَبِّهِم»پیش خود خدا «یُرزَقُون». تازه شهدا یکی از گروه هایی هستند که ما همیشه در نماز می خواهیم که راه آنها را برویم.
«اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم. صِراطَ الَّذِینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم» قرآن فرمود «اَنعَمَ الَّذِینَ اَنعَمَهُ اللهُ عَلَیهِم» چه کسانی هستند؟ النبیین، صدیقین، شهدا صالحین. این را مفصل در سبک زندگی توضیح داده ام. قرآن فقط سبک زندگی چهار گروه را قبول دارد. انیبا، صدیقین، شهدا، صالحین. هر سبک زندگی غیر از این چهار گروه منکر است. و معروف یعنی سبک زندگی این چهار گروه.: نبیین، صدیقین، شهدا و صالحین. اینها معروف است، بقیه منکر است. هر کس دیگری که الگوی شما در زندگی باشد، یک شاعر، یک نویسنده، یک فیلسوف، یک هنرپیشه، یک ورزشکار، هر کس که باشد، منکر است و دارید اشتباه می روید. هر کس که می خواهد باشد، معروف یعنی همین چهار تا: نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین. تخصصی و قدم به قدم جلو می رویم تا بعد مباحث کارشناسی و کاربردی را به شما بگوییم.
خب! انسان قرار است به اینجا برسد، اصلا برای چنین چیزی خلق شده است. من امروز چون وقت نیست به شما تمرین نمی دهم، انشاالله تمرین ها را معرفی کنم ، خودتان تمرین کنید تا دقیقا به اینها برسید و آن را در خودتان ببینید. از طریق نفس به این چیزی که الآن گفتم برسید. الله را شما در نفس پیدا می کنید. انبیا را در نفس پیدا می کنید، شهدا، صدیقین، صالحین، دین و نماز، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر ، قرآن و همه چیز در نفس شماست. نفس انقدر قرار است بزرگ شود. همه چیز در خود نفس است.
لذا وقتی قرآن را خدا فرستاد می گویدچه؟ یک از اسمهای قرآن چیست؟ «نَحنَ نَزَّلنَا الذِّکر» فقط یادآوری است، همه آن را خودتان بلد هستید. در خودتان هست. ما در اردوی اسماءالله که دوره های اسماءالله داریم، روی اسم های خدا کار می کنیم. تمرین می دهیم ، شخص همه قرآن را به یاد می آورد بدون اینکه قبلا در مورد آن صحبتی شده باشد. قشنگ همه چیز یادش می آید. در اصول دین حضرت فرمود شخص خودش را در چند مرحله بشناسد رحمت خدا شامل حال او می شود؟ سه مرحله: کجابوده، کجا هست، به کجا می رود. وقتی که قرآن به ما آموزش می دهد، می گوید شما سه مرحله حیات دارید: یک مرحله قبل از دنیا، یک مرحله دنیا و یک مرحله بعد از دنیا.
یکی از اصول دین ما معاد است، معاد یعنی چه؟ بازگشت. الآن بنده عرض می کنم خواهران و برادران عزیز چه موقع به شهرهای تان برمی گردید؟ سوال درست است یا غلط؟ سوال درست است. می گویید جلسه تمام شد، امشب برمی گردیم. خیلی خوب. اما اگر بگویم خواهر و برادرها چه وقت به کربلا برمی گردند؟ درست است یا غلط؟ غلط است. می گویید ما از آنجا نیامده ایم که شما لفظ برگشت را به کار می برید.
پس در واقع چه کسی به معنای واقعی معتقد به معاد است؟ ما از خیلی از مردم که می پرسیم اصول دین شما چیست، می گویند توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. بعد می گوییم معاد یعنی چه، نمی داند. می گوید یعنی روز قیامت. معاد، روز قیامت نیست. معاد یعنی من برمی گردم به جایی که قبلا زندگی می کردم. قبلا آنجا بوده ام ، زندگی می کردم. حالا به دنیا آمده ام، به دنیا که می آییم، بدن می گیریم. قبلا چه بوده ایم، قبل از اینکه به اینجا بیاییم؟ چون می گوید شما یک مرحله به دنیا می آیید، در دنیا محدود می مانید. « وَلَکُم فِی الاَرضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتاعٌ اِلی حِین» استقرار و ماندن شما موقتی است، یک مدتی اینجا می مانید و بعد چه؟ « اِلَیهِ راجِعوُن»، «اِلَی الله تُرجَعُون» «اِلَیَّمَرجِعُکُم» «اِلَی اللهِ مَرجِعُکُم جَمِیعا» برمی گردیم، ما پیش خدا نمی رویم. لذا حرکت ما از روی زمین خطی نیست. حرکت ما منحنی است. یک مرحله از خدا به زمین آمده ایم، یک مرحله هم از زمین برمی گردیم. قبلا چه بوده ایم؟فرمود از روح خودم در انسان دمیدم، ما قبلا روح خدا بوده ایم.
روح خدا را قبلا مفصل در مباحث انسان شناسی توضیح داده ام به آنجا مراجعه کنید، در مباحث فرهنگی هم تا حدودی گفته ام. روح خدا تصریح فرمود: یعنی روح محمد و آل محمد(ص). یعنی خدا در مرحله اول یک حقیقت شبیه خودش را خلق می کند، هیچ فرقی هم با خدا ندارد غیر از اینکه او خالق است و این مخلوق. این حقیقت را به اصطلاح قرآنی مثل اعلی می گویند. عالیترین نمونه از خدا. این همان نور اهل بیت است. پیامبر به علی فرمود: «اَنتَ المَثُلُ الاَعلی» ؛ تو مثل اعلی هستی. اهلبیت مثل اعلی هستند. همه انسانها از این نور خلق می شوند. به زمین می آیند وقتی که به زمین آمدند، بدن گیری می کنند. بعضی ها بدن زنانه دارند. بعضی ها بدن مردانه می گیرند. بعضی ها هم بدن خنثی می گیرند یعنی نه زن هستند و نه مرد. چرا خدا، خنثی ها را آفریده است؟ برای اینکه به تو بگوید، جنسیت بخش انسانی تو نیست.
اگر خودت را زن و مرد دیدی. تمام اشتباهات زندگی تو از اینجا شروع می شود.دین تو را بخش زنانگیت می گیرد، یعنی ما متاسفانه در تربیت اسلامی مان، می آییم، یک زن مسلمان و یا یک مرد مسلماندرست میکنیم. در حالیکه این یک حیوان است. ما باید انسان مسلمان درست کنیم . نه یک خانم مسلمان و یا یک آقای مسلمان . خانم و آقا بخش جنسی ما است. بخش طبیعی و حیوانی ما است . این دو تا خیلی با هم فرق میکند.
در امر به معروف و نهی از منکر اگر این فهمیده نشود، وقتی شما می گویید حجاب ، میگوید در کار من فضولی نکن. مرا محدود میکنی . حجاب دیگر چیست . حجاب یعنی چه . من محدود میشوم . اسلام دست و پای من را بسته است .دائم حجاب و نماز و روزه و ..... الآن ماه رمضان دارد می آید، خیلی ها قلبا ناراحت هستند.امام سجاد (علیه السلام) فرمود: مجرمینهستند که از آمدن ماه رمضان ناراحت هستند و از رفتن آن خوشحال. الآن ماه مبارک دارد می آید، چند نفر واقعا ماه رمضان را ضیافت خدا می دانند؟مهمانی خود خدا.اینکه می خواهیم مهمان خدا بشویم.
لذتی را که ما از رفتن به یک عروسی و جشن تولد می بریم از ماه رمضان و یا از نماز نمی بریم.چرا؟ چون ما می آییم با این بخش خود نماز می خوانیم، بخش چه؟ بخش زنانگی یا مردانگی.خب لذت نمی بریم.اَه ماه رمضان آمد، دوباره محدودیت هست.حجاب، محدودیت است. خمس محدودیت است.زکات محدودیت است. محدودیت هست ولی محدودیت برای بخش حیوانی است،برای بخش انسانی نیست. در ماه رمضان تو را دعوت کرده اند، تو یعنی کدام بخش؟ بخش فوق عقل. تو را دعوت کرده اند به ضیافت خدا.تو که از جنس خدایی، از جنس اهل بیتی. نه این خانم را!
لذا متاسفانه میبینیم در ماه مبارک رمضان اکثرا به ماه عسل نمیروند . یک بنده خدایی به ماه عسل رفته بود، برگشته بود، خیلی خوشحال بود، به او گفتند خوش گذشت؟ گفت آره . گفتند پس چرا خانمت همسرت گریه میکند و ناراحت است؟ گفت آخه یادم رفته بود این را ببرم. خانمش را نبرده بود! ماه عسل های ما هم با خدا اینجوری است. نماز های ما بدون خدا است . یعنی چهل سال نماز میخوانیم اما بدون خدا .
ما الآن بیش از سی و چهار سال است که به مردم دین تزریق می کنیم . باید خاصیت دین میآمد دیگر. چون دینی که ما در حوزه و دانشگاه آموزش دادهایم رفت و در بخش زنانه و مردانه نشست ، ما خانمهای مسلمان و آقایان مسلمان تربیت کردیم ، برای همین آن بیست فاجعه ای که مقام معظم رهبری بیان فرمود، بوجود آمد . از چهار ازدواج ما سه تای آن به شکست منجر میشود . چون دین نرفته است در بخش فوق عقل بنشیند. آنجا نمینشیند و لذتی هم وجود ندارد . فرمود قرآن شراب مومن است . شراب یعنی چه ؟ شراب چه کار میکند ؟ برای مشکلات، فراموشی میآورد . مومن دیگر اصلا غمگین نیست . مومن با خواندن قرآن همه غمهایش یادش میرود .
ولی ما الآن اینطور نیستیم. ما قرآن که میخوانیم آن را ورق میزنیم که ببینیم چند صفحه مانده است . دیده اید ماه رمضان که میآید، قرآن خواندن اینگونه است . کنتوراتی میخوانند، انگار کسی واجب کرده است که ما روزی یک جزء قرآن بخوانیم . چه کسی گفته است که یک جزء قرآن بخوان .تو یک آیه بفهم. ورق میزنیم که چقدر از آن مانده است . حالا خواندی، چه شد؟ این همه سال خواندی ، آیا شادتر شدی ؟
قرآن فرمود اگر میخواهید بدانید که یک نفر چقدر انسان است ، ببینید چقدر شاد است و چقدر آرامش دارد . پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَلمُومِنُ دائِمُ النَّشاطُه» نشاط مومن دائمی است . اصلا غصه دار نمیشود و فرمود کسی که بر دنیا گریه میکند «دخل النار». «مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَل النّار». مومن اگر بخواهد غمگین شود،می فهمد که غم یعنی جهنم،به سمت غم نمی رود. شما می گویید ما یک زینب کبرایی داشتیم، یک شاهزاده خانم داشتیم به نام زینب کبری که در طول شش ماه او را از مدینه به کربلا آورده اند. اینجا محاصره اقتصادی، نظامی اش کردند، این خانم بچه هایش را جلویش تکه تکه کردند، شوخی نیست برای یک مادر که بچه هایش را جلویش تکه تکه کنند. برادرزاده هایش یکی علی اکبر، علی اصغر، جلوش کشتند ، داداش هاش یکی ابوالفضل، یکی اش امام حسین است، تکه تکه کردند، خودش را به اسارت بردند، می گوید: «وما رأیتُ إلا جمیلا» خیلی زیبا بود، خیلی زیبا بود.
ماها این جوری هستیم! ما سر غذا اگر بخواهندکله پاچه تقسیم کنند آنچه که می خواهیم نرسد ناراحت میشیم. سر ته دیگ ناراحت می شویم. سررنگ نوشابه، سر سالاد، سر نان تازه، سر سبزی که به ما دادند یا ندادند، سر اینکه کجا این مرغ را بخوریم ناراحت می شویم، عصبانی می شویم، ما خیلی کوچولوئیم، ما خیلی غصه دار می شویم، سر چیزهای بی خود.
زودرنجی داریم، حساسیت داریم، گریه می کنیم، ناراحتی داریم، ما خیلی فر ق می کنیم.
چرا او با این همه بلا که می بیند ناراحت نمی شود؟ برای اینکه آدم است. برای اینکه می داند هر چه خدا تهیه کرده برای کدام بخشش بود؟ برای بخش های پائینی است. از اینکه به خدا هدیه می کند لذت می برد. ما نه. ما می ترسیم از اینکه چیزی بدهیم. ما ماه رمضان می آید می خواهیم برای خدا یک روز روزه بگیریم غصه می خوریم. وقتی هم می خواهد برود خوشحالیم. ما قرار است چی بشویم؟ اول این بشناسیم تا با ساختار کلی امربه معروف و نهی از منکر آشنا شویم بعد سراغ بحث های تخصصی و کاربردی برویم.
دینداری های ما الان روی این بخش می نشیند. بخش حیوانی. یک خانم یا یک آقای مسلمان. اگر شما به آدم ها بگوید آدمید دیگر لازم نیست که بگوید خانم حجابت را رعایت کن.
مقام معظم رهبری فرمود: بی حجابی ریشه دارد.اول ریشه اش را حل کنید، پیدا بکنید. ریشه همه مفاسد این است که ما خودمان را نمی شناسیم. اگر آمرین به معروف و ناهیان از منکر خودشناسی داشته باشند و بتوانند آدم ها را به خودشان معرفی کنند – ما سی خرده سال است که داریم دین را به مردم معرفی می کنیم- بجای اینکه خودشان را به خودشان معرفی کنیم.
پیغمبر فرمود اول مردم را به خودشان معرفی کن، خودشان الله خودشان را می شناسند. «من عرفَ نفسه فقد عرف رَبُه» اول خودشان را بگو من کی هستم از کجا آدم بعد الله را راحت می شناسد. اهل بیت را راحت می شناسد، حجاب را اصلا...
من اروپا که درس می دهم آنجا که برای مردم آیه و روایت نمی توانیم بخوانیم. خودشناسی میگویم. وقتی خودشناسی میگویم خانم ها راحت قبول می کنند.
من سه تا دانشکده پزشکی در تهران تدریس می کردم، با یک وضع فجیعی دانشجویان پزشکی می آمدند همه هم خانم بودند. گفتیم: خدایا چکار کنیم با این ها، درس بدهیم یا درس ندهیم. حالا موضوع بحث چی بود؟ بحث شیرین ازدواج بود. برای اینها بگوئیم؟ شروع کردم. اول گفتم ازدواج، یک انتخابی هست. هر انتخابی یک قیمتی دارد. آدم ها همسرشان را به قیمت خودشان انتخاب می کنند. در انسان شناسی این یک قاعده است. انتخاب های یک نفر قیمت آدم را مشخص می کند. بعد همین بحث کمالات را توضیح دادم. باور می کنید جلسه سوم وقتی من دانشگاه رفتم احساس کردم حوزه علمیه است. همین خواهرهای محترم همه چادر سر کرده بودند بدون اینکه من یک کلام راجع به حجاب حرف زده باشم. همین. هیچی راجع به حجاب یک کلمه نگفتیم.
ما دراروپا که برای دختر و پسرها درس می دهیم یا کشورهای دیگر. چون در مؤسسه تقریباً بیش از صد و یک کشور طلبه ها را در قم آموزش می دهیم. یک تعداد آموزش های که دانشجویانشان که از هستند و می آیند از سراسر دنیا و یک سری آموزش های که خود ما می دهیم. آنجا آیه و روایت که نمی خوانیم. همین خودشان را معرفی می کنیم به طور طبیعی خودش دنبال حجاب می رود. یک دختر آمریکائی خودش می گفت که ما وقتی در آمریکا فهمیدیم که باید حجاب داشته باشیم خیلی با افتخار این حجاب را پذیرفتیم. انگار که یک درجه خدا به ما داده. می گفت: ما با حجاب جلوی دخترهای آمریکائی پز می دهیم. دختر آمریکائی می گفت. ما در آمریکا با حجاب مان پز می دهیم که ما حجاب داریم و شما ندارید. سرمان را در فضای دانشگاهی خیلی بالا می گیریم ولی چرا دخترهای شما در تهران این جوریند. و خجالت می کشند. چرا زن های شما خجالت می کشند که حجاب داشته باشند. چی بگویم بهش. در گرانادا (اسپانیا) یک دختری بود به تنهائی (یک نفر یک دختر تنها) نماد حجاب در اسپانیا بود. مردم می خواستند فحش بدهند به او می گفتند تومسلمانی، اسپانیایی نیستی. این کیف می کرد که به تنهائی پرچم اسلام و حجاب را دارد. ما اینجا الان دخترهامون، زن هامون خیلی ها ننگشان میاد حجاب داشته باشند. این اگر از فضای اینجا دربیاد برود کیش یک جور دیگر هست، برود ترکیه یک جور دیگر هست، برود شمال یک جور دیگر است. راحت کنار می گذارند. به آن افتخار نمی کنند ومزاحمش می دانند. دارم حجاب دارها را می گویم. پس اینکه پیغمبر می فرماید امت من در روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند و موجودات دیگر کمتر به صورت انسان هستند بخاطر این است که اسلام رفته روی کدام بخششان نشسته؟ بخش چی؟ حیوانی. انسانی نیست که انسان متولد شود. باطن انسانی پیدا کند.
وقتی قرآن می خواهد انسان را معرفی کند می خواهد طبقه بندی شش دسته ای دارد. بشر را به شش گروه تقسیم می کند . انسان را نه. بشر. بشر یعنی بشره یعنی چی؟ چرا بشره میگویند؟ پوست. آن که شکل ماست. تعبیری که علی علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: «الصورة، صورة الإنسان و القلب قلب الحیوان». صورتش مثل آدم هاست ولی اصلا باطنش این شکلی نیست. قرآن وقتی می خواهد بشر را معرفی کند، می گوید بشرها به شش گروه تقسیم می کند. تقسیم ریاضی است. دقت کنید این آیات را اصلا نمی فهمید. در هیچ تفسیری این آیات به این شکل توضیح نداده. یعنی شما الان برید یک تفسیر پیدا کنید اینها را این جوری که من دارم می گویم توضیح بدهد. چون این تقسیم بندی ریاضی نیست مباحث انسان شناسی تفسیرهای ما ندارند. بسیاری از آیات نامفهوم مانده. از کنارش رد شدند. قرآن می گوید انسان ها را اول تقسیم بندی شان براساس باطن و قلب است. (این را دقت کنید). می گوید قیمت یک آدم باطن و دلش است. با ظاهر و اینکه الان کی هست، نمی دانم رئیس جمهور، نماینده مجلس است، الان چی تنش هست، الان کجا را اشغال کرده است، چقدر نماز می خواند چقدر روزه می گیرد ، چند دفعه مکه رفته را خدا کاری ندارد. می گوید باطن یک آدم دلش است. قلبش است. بعد میگوید دل تو هر چی بخواهد قیمت تو همان است. دقت کنید این در ساختار امر به معروف و نهی از منکر مباحث تخصصی است. باید به آن توجه کنید اگر میخواهید امر به معروف و نهی از منکر کنید. می گوید معشوق تو قیمت توست از نظر قرآن. می گوید تو عاشق هر کس باشی آن نشان می دهد که تو چقدر قیمت داری.
(دستهای من را نگاه کنید) اگر اله ات بخش جمادی باشد معشوق هایشت قیمتت هم چی؟ جمادی است. اگر گیاهی باشد قیمتت گیاهی است. اگر حیوانی است. قیمتت حیوانی است اگر عقلی باشد قیمتت فرشته ای است و اگر فوق عقلی باشد قیمتت انسانی است.
تازه ما کمتر از جماد هم داریم از نظر قرآن. قران می فرماید که آدم ها محبوب هایشان آرزوهایشان، دغدغه هایشان، هوس هایشان (در مباحث انسان شناسی گفتیم) خواب هایش – نوع خواب های یک آدم قیمتش را مشخص می کند- چه نوع خوابهای معمولاً می بینی. نوع خواب های یک آدم نشان می دهد کجا پرواز می کند. قیمتش چقدر است. قرآن شش گروه تقسیم می کند انسان هارا: 1- جمادی: آیه 74 سوره بقره «» قلبهایتان مثل سنگ است. باز هم خیلی خوب است. ولی یک چیز دیگر می گوید که خیلی تأسف آور است .می گوید: «أو أشد قسوه» بعضی از سنگ هم پائین ترند از جماد هم بی ازرش ترند. چرا؟ می گوید: جمادات سه خاصیت دارند که دل های شما این خاصیت ها را ندارد. «ان من الحجاره منه الانهار» حجاره ها گاهی وقت ها انقدر سنگ از خودش نرمی نشان می دهد یک نهر از دل یک سنگ بیرون می زند. ما عادت کردیم نگاه می کنیم چه جوری از دل یک سنگ آب راحت بیرون می آید. «و إن منها لما یشقق فیخرج منه ماء» نرم ترین چیز از دل یک سنگ بالا می زند و می شکافد بیرون می آید. سنگ بهش اجازه می دهد که بیرون بیاید. شما در طبیعت ببینید یک دانه وسط سنگ رشد می کند و بیرون می آید و گل به این نرمی از دل سنگ بالا می آید و سنگ هیچ نوع مقاومتی ندارد. و اصلا گل آسیب نمی بیند و می شکافددل سنگ به سختی و بالا می آید . چه قدرتی دارد!
می گوید سنگ ها این نرمی را دارند. ولی یک چیز دیگر می گویدخیلی آبروبر است «و من یحبط خشیه الله» آخ آخ من هر وقت به این آیه می رسم خیلی حالم گرفته می شود. سنگ ها از خشیت خدا فرو می ریزند. اسم خدا که می آید یک تکانی سنگ ها می خورند ولی دل شما این جوری نیست وقتی اسم الله را می شنود هیچ ترسی ندارد.
چهل سال نماز می خواند ولی نماز چهل سال پیشش با نماز الانش یکی است. هیچ تأثیری ندارد. نماز می خواند سر ا مام حسین را هم می برد. نماز هم می خواند فحشا دارد ، نماز می خواند منکرات دارد، نماز میخواند اختلاس دارد، نماز می خواند دزدی دارد، نماز می خواند دزدی از بیت المال دارد، نماز می خواند تقلب های اجتماعی سیاسی دارد، نماز می خواند نماز شب می خواند فتنه گر است.
شما یادتان هست یک مرجع تقلید در قم می خواست امام خمینی را بکشد. مرجع تقلید است ولی نقشه قتل امام و کل مردم جماران را می ریزد. در حوزه هم درس خوانده، «إن من الحجارة لما یتفجرت منه الانهار و ان لما یشقق فیخرج منه الماء و یهبط من خشیه الله» سنگ اسم خدا را می شنود فرو می ریزد. ما چون امروز کارگاه مان یک روزه است فیلم ها را نیاوردم ببینید. حتما خیلی از شماها سی دی آب را دیدید. پروفسور ایماتو میگوید من وقتی اسم الله را به آب می گویم ، حالا مخصوص آب هم نیست همه سلول ها همین طور هستند. در بحث اسماء الله ما دقیقا بحث علمی اش را توضیح دادم. می گوید من وقتی الله می گویم آب به آن شکل قشنگ در می آید وقتی شیطان میگویم بهم می ریزد. وقتی موسیقی هبی بطال می گذارم یک جور است وقتی موسیقی بطمول می گذارم یک جور است، وقتی قرآن برایش می گذارم یک جور است. اساساً خدا تجلی بیشعور ندارد. خدا یا الله یعنی چی؟ الله یعنی هستی بی نهایتی که در همه اشیاء یکسان حضور دارد. الله یعنی هستی جاری در همه اشیاء. دیشب چی خواندیم. «و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء» پر کرده کل شی الله. خدا اساساً وجود بی شعور ندارد. این دستمال کاغذی این خودکار بیشتر از من می فهمد چه بسا. برای همین هم قیامت شهادت می دهند قیامت می گوید همه اعضا شهادت می دهند چون شعور دارد. زمین شهادت می دهد. «تحدث اخبارها» شهادت می دهد. شعور دارد قشنگ می فهمد. عزیزم این لباسی که تنت هست می فهمد که تو داری دروغ می گویی یا راست! داری توش معصیت می کنی یا عبادت! این می فهمد این را هیچی به تو نمی گوید. حتی یک لباس می فهمد که تو پرتش می کنی یا یکجا محترمانه آویزانش می کنی براش فرق می کند. این خودکار می فهمد که وقتی تمام شد تو این جوری ...می کنی. یا اینکه می گویی این خودکار برای من زحمت کشیده چند صباحی رفیق من بوده دوست من بوده برای من نوشته. ببوسش نازش کن ازش خداحافظی کن محترمانه برو بگذار جائی. می فهمند اینها.
مرحوم میرفندرسکی که از علمای قرن هفتم است. مرحوم ملااحمد نراقی می گوید که میرفندرسکی هند رفته بود. (هند هم بودم آنجا تبلیغ داشتم معبدهای خیلی زیبای دارد) می گوید ایشان معبدی رفت خیلی بزرگ و مجلل بود. واقعا هم این جوری است. بعضی از معابدشان که ما می رفتیم باید در صف می ایستادیم بعد بلیط تهیه می کردیم بعد باید کلی لباست را اضافه ها کمرها و موبایل ها در می آوردیم خیلی با احترام معبد برویم. همه اش بت بود.
مرحوم میرفندرسکی می گوید چه معبد مجللی. آنها هم می گویند آره مگر مثل مساجد شماست. مساجد شما همه اش دیوارهایش ترک برداشته، گچ هایش ریخته، خراب است، ولی معبدهای ما این جوری است. مرحوم میرفندرسکی می گوید: مساجد ما دائم اسم الله را می شنود که خراب می شود. زود همه چیز درش کهنه می شود. شما نه.
آنها می گوید این چه حرفی است، بیا برود در معابد ما اسم الله را بگو اگر طوری شد، می گوید باشد می روم. مرحوم میر فندرسکی میتوانست بگوید مساجد ما در طول زمان اسم الله می شنود یواش یواش ترک می خورد. اما می گوید نه میام. قرار می گذارد جمعه ای همه هم جمع می شوند.
مرحوم میر فندرسکی اذان را انتخاب میکند . عارف است. می آید می ایستاد تکبیر اول را که می گوید معبد شروع به لرزیدن همه فرار می کنند. تکبیر دوم را که می گوید خودش هم در می رود. کل معبد خراب می شود و می ریزد.- با دو تکبیر-.
من جبهه یادم هست مواقعی در عملیات ها یادم هست خدا شاهد در کردستان قشنگ یادم هست وقتی به عراقی می رسیدم چند نفرشان همان جا سکته کردند جا در جا با یک الله اکبر.
به حضرت علی می گفتند چرا بعضی از لشگریان معاویه تیر نخوردند، نیزه نخوردند، ولی مردند. می فرمود با الله اکبر من مردند.
ما در جبهه این را زیاد می دیدیم در عملیات من خیلی این را دیدیم. یا مهدی که می گفتیم، یا الله که می گفتیم یا حسین که می گفتیم یا زهرا که می گفتیم می رفتیم طرف مرده طرف همان جا سنگر کمی مرده بود. با الله اکبر سکته کرده بود.
می گوید اینها می فهمند. «ان من شیء الا یسبحُ بحمده» پس این چند دسته شد قرآن گفت. سنگ، کمتر ازسنگ (این را الان زود می گویم تمام می شود خسته شدید استراحت کنید) دسته سوم می فرماید اولئک کالنعام» مثل چهارپایان هستند. قرآن خیلی احترام گذاشته. قرآن تعریف ریاضی می کند توهین اصلا نمی کند. می گوید این قیمتش انقدر است. خواسته هایش، آرزوهایش، آرمانش هایش همین است. شوهر کند، زن بگیرد، خانه ای داشته باشد، خانواده ای تشکیل بدهد، بچه ، نوه و نتیجه... یکجا رئیس بشود، مدیر بشود، نماینده مجلسی شود، همین. بیشتر از این را نمی خواهم. چهارمین دوباره آبرو بر است. «اولئک کالانعام بل هم اضل» از حیوانات پائین تر است. چرا؟ می فرماید حیوانات (در بحث ساختار امربه معروف و نهی از منکر این را خوب دقت کنید) نماز میخوانند، خیلی های از شما نماز نمی خوانید. «کل قد علم صلاتهُ و تسبیحه» همه حیوانات تسبیح و صلات آگاهانه دارند. در کتاب های که دانشمندان نوشتند گول نخورید. نوشتند حیوانات کارهایشان غریزی است. درحالیکه غریزی نیست، شعور دارند، می فهمند، و روی نمازشان توجه دارند، «کل قد علم» یعنی غریزی نیست. با آگاهی است، «کل» حیوانات خدا را عبادت می کنند، نماز می خوانند یعنی هم صلات (نماز) و هم تسبیح دارند. ولی خیلی از آدم ها نماز نمی خوانند. خوب از حیوان پائین ترند. حیوانات بهشت می روند خوب خیلی از انسان ها بهشت نمی روند. حیوانات امانت دار هستند خیلی از انسان ها در امانتشان خیانت می کنند. حیوانات غیرت ناموسی دارند ولی خیلی از انسان ها ندارند. حیوانات حیا دارند ولی خیلی از انسان ها حیا ندراند. حیوانات وفادار هستند ولی خیلی ها وفادار نیستند. قدر همسرانشان را نمی دانند. قدر پدر و مادرشان را نمی دانند، قدر فرزندانشان را نمی دانند، قدر دوستانشان را نمی دانند، لذا می فرماید اینها از حیوانات پائین تر هستند، قیامت که می شود خیلی ها می ایستند می بینند که الاغ هایشان بهشت رفتند. گوسفندهایشان می روند بهشت،چند دسته شد. چهار دسته. یک مقدار ماند انشاء الله برای جلسه بعد.
«والحمدلله رَبّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»