خوب بحث مان در داستان شاه طوطی به سمت جزیره یه چند طوطی به سمت جزیره یه چند بیت را از ابیاتی که از جلسه گذشته خوندم عرض میکنم برسیم برسر بحث مان :
پادشاه فرمود که ای شیرین کلام آنچه باید گفت من گفتم تمام
وقت رفتن شد کنون پرواز کن چشم گوش و هوش خود باز کن
بال پر زد طوطی واز دست شاه کرد پرواز وغود آهنگ راه
راه ها طی کرد و منزل ها پرید تا پس از قرنی به آن بنگه رسد
معناش رو توضیح دادیم هفته قبل (پس قرنی رسید) یعنی چه؟
سبزه دید وآبصاف مرغزار باغ وبستان پر درخت میوه دار
هر طرف مر غان رنگین پر وبال طایران جملگی پر خط وخال
طوطی مسکین شکسته بال وپر دیده بس آسیب و محنت در سفر
گر فراز کوه وگاهی قعر چاه گه غم منزلگه گه بیم راه
روزها شب کرده است از کوه سارها شام ها سر برده اند در قارها
پس بریده در هواهای اجن پس بریده راه های پس خش
دیده پس بالا دستی در طریق زین مزیق افتاده اند درآن مزیق
رفته است از یادش ره دوران او وسعت در گاه بی پایان او
چشمه اندرچشمه اندر چشمه اندر زندگیش وچه چشمه هر یک از صد چشمه هر یک از صد دجله پیش
راجع به دجله هم که هفته گذشته صحبت کردیم توضیح دادیم:
جدول اندرجدول از آب حیات وه چه جدول رشک جیحون و فرات
گلشن اندر گلشن خلوتگه ش گلستان در گلستان درگه ش
وآن همه مرغان خوش الهان او طایران کنگره ایوان او
طوطیان نغمه ساز خوش بیان وآن کبوتر های پری آشیان
ناز طاووسان باغ باغ ناز او نغمه مرغان خوش آواز او
شکرستان های شربت خانه اش خانه و نعمت شاهانه اش
زین ره آوران جزیره جلوه گر پیش چشم طوطی صاحب نظر
این مثال یک مثال خیلی خوب هستش وکاملا رسالت که ما خارهای دنیا را گل میبینم
بار کنیش کوثر آمد در نظر(بارکه) یعنی جایی که آب جمع میشود یه آب کم رو بهش میگن بار کین یه این بنظرش کوثر میآید
تنگایی را گمان کرد و فراخ آخلی را بهم شمرد ایوان و کاخ
جغد شومش چون هما معیون گرفت مانداز رفتار و زاغش در شگفت
گلها دید او و گمان کرد او غزال غولها را عدم رفیق ماه و سال
این تا این جا یه قسمتی از شعر و بیان بود که وضع حال طوطی این هستش که وقتی مییاد به دنیا دچار این نوع اشتباهات و توهمات میشود چون فاصله میگیرد آن موقع که پیش خدا بود یعنی جان انسان وقتی که پیش خدا بوده حالا بعد شعرش را سعی میکنم اگر برسیم امروز بخونم شبیه ترین موجود به خداوند تبارک و تعالی بوده یعنی تمام کمالات را داشته همه را به عالیتر ین شکل داشته نفس بقدر ی فاصله گرفته که شاه و ایام شاه و خصوصیاتی که آنجا داشته کاملا یادش رفته مسیرش رفته مسیر رو روی تخته کشیدم دیگه تا چقدر فاصله گرفته و چند تا عالم را رد کرده تا آورده اینجا –عوالم را اگر کسی بخواهد ببینید فرقش چقدره یعنی ورود از یک عالم به یه عالم چفدر تفاوت میکنه باید به خمان نسبت یادتان باشه (صلوات) در جلسه گذشته در مورد عظمت این مسیر توضیح لازم حالا باز بد نیست که ببینید از عالم اله وقتی حرکت کرده یک عالم رو رد کرده به جبروت رسیده یعنی این تا اینجا به ملکوت رسیده وتا اینجا به چی رسیده به (ناسوت ) یعنی خیلی از مطلق حالت مطلق و بی نهایت تا اینجا چند تا عالم رد کرده رسید به ناسوت (ناسوت از سنیان میآید) یعنی جایی که فراموش کرده انسان (فراموش خانه هست اصلا) یعنی انسان یادش نمیآید چیزی بوده قبلا – مرحله قبل رو فراموش کرده است که من تو بحث اوائل بحث انسان شناسی توضیح دادم یه تمرین هایی که برای اینکه شما یواش یواش یادتان بیاد که اوقبل چه جوری بوده (خوب ) اما اگر به نسبت خودمان توجه کنیم گفتیم دنیا وآخرت مثل چی میمونه مثل رحم مادر با دنیا – بین رحم و دنیا چند تا عالم است هیچی دیگه رحم یک عالم هست ودنیا هم خودش یک عالم حالا فرق این دو تا چقدر با هم دیگه یعنی فاصله این دو تا عالم چقدره یک عالم حالا فرق این دو تا چقدره با هم دیگه یعنی فاصله این دو تا عالم چقدره یک عالم دیگه اصلا از رحم میآید به دنیا ببینید دو تا عالم میشه فرقشان تو بزرگی و کمال چقدر ها – اصلا نمیتونید شما بگید چقدر- حد واندازه نداره قابل مقایسه اصلا با هم نیست ئاصلا با هم قابل مقایسه نیست حد این دو تا !
می خوام بگم تفاوت بین عواملی که ما طی کردیم اومدیم چقدره حواستان باشد چند تا عالم طی شد ه تا اومدیم اینجا حالا شما فاصله یکی شون رو در نظر بگیرید یعنی یک دونه با یک دونه دیگر رحم با دنیا در نظر بگیرید چقدر فرق داره این یکبار از کمالات دنیا گرفته شده به رحم منتقل شده دوباره از رحم برمی گردد به کجا به دنیا حالا شما فکر میکنید که این سه بار انجام بشه این داستان ببینیدچیزی یادمان میماند از آنجا یا نمیماند از آنجا نمیمونه چقدر یادمان میمانه از لم قبلی چقدر یادمان میمانه الان شما خواب که میبینید یادتان میرود خواب میبینید خیلی سیر دارید پرواز دارید مسیر هایی رو طی میکنید پا میشید میبینید اصلا فراموشتان شده دیشب هم خواب دید خیلی نزدیک دارید مسیر هایی رو طی میکنید پا میشید میبینید اصلا فراموشتان شده دیشب هم خواب دید نزدیکه یک ساعت پیش دو ساعت پیش خواب دید ید فراموشتان میشه که چی بود داستان چی بود حالا فکر کنید تعیین از مرحله اله تا مرحله نا سوت که فراموش خانه هست آورده چی یادش هست فقط یک چیز هست که میتونه یه مقداری ما را به آن عالم قبل ارتباط بده وآن این هست که ما اینجا ما میفهمیم بینهایت او میخواهیم دیگه بقیه خصو صیتها داره یادمان میبره چیزی نیست تو ذهنمان ولی اجمالا یه چیز از آن عالم خودمان آوردیم وآن حفظ شده و آن فقط یک روح بی نهایت کلمه بی نهایت فوق العاده مهم است بحث فوق عقل بود دیگه چون عقل هم که گفتم به انتها میدارد بی نهایت وقتی میگیم که در واقع معشوق جفت کدوم بحث مان بود بخش فوق عقل مان بود وقتی میگیم بی نهایت یعنی تمام های حجاب ها و کمال های خودت رو باید پاره کنید شما رحم را در نظر بگیرید جنین درش هست جنین خیلی کمالات ممکنه اونجا گیرش بیاد خون هست تاریکیهای آنجا هست غذا ها ی مختلف هست از طریق خون تبدیل میشه میخوره ولی بلاخره هر چی هست یک زندان هست که قدرت حرکت زیاد و قدرت رشد زیادی ندارد (خوب) وقتی که از رحم خارج میشه مییاد به چقدر از نا محدود بودن (بله) چقدر نا محدود میشه چقدر براش حدود برداشته میشه وقتی که از رحم میآید بیرون (ها)خوب حالا و قتی ما خودمان را توی دنیامیبینیم که الان که بزرگ شدیم همه چیز ها را محدود میکندو فشار میدهد ((ها)) خیلی علم دوست داریم تو صد ها رشته هست که ما تشنه هستیم و همی اش را میدانستیم ولی اسپرم و نمیتوانیم الان همه اش را یاد بگیریم صد ها رشته علمی (آ) الان همه را دوست داریم فلسفه (تا انتهاش میرفتیم حکمت رو منطق رو را تا انتهاش بریم قرآن رو – قرآن تازه روایت داریم قرآن وقتی که روز قیامت وارد محشر میشود بکر و دست نخورده وارد میشود باکره و دست نخورده است .
یعنی این همه عقول انسان ها در قرآن کار کرده اند آن موقع دست نخورده است خدا رحمت کند یکی از بزرگان از اولیای الهی بود ایشون یک مرتبه تو قرآن دستی داشت یک مرتبه شنیدن که میگفت ای خدا یک آیه و شش هزار معنا .
داشت با خودش بررسی میکرد معانی یک آیه را تو وجود خودش یک آیه و شش هزار –ما دوست داریم قرآن تا انتهایش بفهمیم تمام این فرمول ها ی عالم قوانین خلقت رو نوی رشته های مختلف دوست داریم بدانیم دوست داریم عوامل بالا را بدانیم قوانین علوم ملکوت را بدانیم علوم جبروت همه را بدانیم ولی الان چی میفهمیم ما چقدر درک داریم ما چقدر سواد داریم ما...(ها).
نه یه بچه انسان است بلاخره دیگه نابغه هم که باشه وقتی میره دانشگاه مثلا فیزیک میخونه ((ها))یا شیمی میخونه این پست ترین مخلوق خدا که که ماده است یا انرژی سر وکار دارد تا 80 سال 90 سال 100 سال که عمر کند و بخوند بعد که میخوای بهش بگید چقدر از رشته ی خودت فهمیدی چه میگه؟ (بله) من چیزی نفهمیدم حالا کوتا ما بفهمیم. اینه انسان !!
ببینید ما تو چه زندانی هستیم فشار داره بهمان میآره ... پیامبران آمدند به ما بگن که گول نخورید گول این زندان را نخورید این زندان رحم شماست شما بعد از یه مدتی متولد میشوید به یه عالمی که اندازه اش نسبت به این جا مثل نسبت به رحم است حواستان باشد آنجا انبساط داردیه انبساط بی نهایت –عملش – کمالاتش-ئاذتهایش- بهجت و سرورشهر چی که شما بگید فقط مواظب باشید که مسیر را درست طی بکنید اگر مسیر را اشتباه برید آنجا برایتان زندان میشود چون هر چه قدر کمالات بعد از رحم بزرگتر باشد یادتاند باشد لین نسبت رو دقت بکنید ها هر چقدر کمالات بعد از رحم بزرگ تر باشد بعد از انتقالش اگر آماده نباشید هزران ومیلیون ها برابر بیشتر از اینجا در تنگنا و فشار قرار میگیرید مثل جنین – جنین اگر چشم نداشته باشد توی رحم خیلی اذیت نمیشود گوش نداشته باشد اذیت نمیشود کی مییاد اینجا اذیت میشود فشار کری و کوری بهش فشار میساد زمانی که مییاد توی عالم کمالات دارهاز ا ین طرف هم میگن اگر خودت را برای بهره برداری از اون طرف آماده نکنید و نجنبید ضعیف عمل بکنی وقتی که وارد یه همچین جایی میشی فشاری که بهت مییاد خیلی زیاده فشاری که بهت مییاد خیلی زیاده نمئنش مثل یه آدم فقیری میمونه آدم فقیر این عالم خودش مثلا توی روستای دور افتاده یه گوشه این دنیا هست این اگر مثلا میبینی بقیه روستاییها یکی یک دونه گوسفند یگی دوتا گوسفند داره این اگر مثلا گوسفند هاش 100 تا باشه ها چه احساسی بهش دست میده ((بله)) یه دو هکتار زمینش بزرگتر باشه یه صد تا گوسفند بیشتر داشته باشه ((ها)) خیلی فکر میکنید رشد کرده حالا این رو در نظر بگیرید این یه دفعه پاشه بیاد تو شهر حالا خونه های یک روستا را در نظر بگیرید نه روستا های الان روستا های 50 سال پیش را داریم میگیم بعد یک دفعه بیاد توی شهر بیاد تو بازار اینجا (خوب) بیاد تو بازار های اینجا این هر چه ببیند دچار چه میشود دچار فشار روانی و حسرت میشود هر چه ندارتر باشه هر چه زیبایی بیشتری ارتباط برقرار بکند حرص اش بیشتر میشود افسوس اش بیشتر میشود .
دیدی مثلا یه خانومی میخواد بره توی بازار مثلا بیست هزار تومان پول برمی داره میره جنس بخره ((ها)) بعد یک دفعه میره میبینه هزاران نوع جنس آمده که این اصلا ازش خبر نداشته اصلا نمیدونه اسمش چیه اینا چه کاربردی داره هر چه میره جلوتر هی حسدش بیشتر میشه حالا شما نگاه کنید وقتی کمالات اون ور زیاده این ور هم فرصت هم تهدید
تا زمانیکه تو رحم هستید میتو نید برای کمالات خودت را آماده کنید تهدیدش چیه تهدیدش این هستش که وقتی ورود میکنید به اون سمت آماده نباشید هر چه قدر زیبایی هست تو رو شکنجه میدهد اونجا برای همین بهشت و جهنم یک جاست همه همدیگر را میبینند همه همدیگر را میبینن یعنی عم بهشتیان جهنمیان را میبینند هم جهنمی ها بهشتی ها را میبینند حالا شما نگاه کنید یه کسی تو جهنم تو اون گرفتاری اون جا همه جورشکنجه دارد تشنگی بینهایت گرسنگی بی نهایت ذلت بی نهایت شکنجه بی نهایت تو بیخ و سر زنشی که یکسره داره میشه (این رو در نظر بگیرید )همه جور فشاری داره و بهش داره مییاد و از همه بدتر قرآن میگوید ((قصی بی نهایت)) این غصه را در نظر بگیرید بعد ضمن اینکه اینها را دارد اینجوری نیست که بگه آخ آخ من الان تو این فضا هستم یه عده تو بهشت دارند چکار میکنند مثل اینکه یک نفر بگه الان تو زندان باشه بیرون رو دیده باشه تو مدتها عزت و سر بلندی و آبرو و دارندگی و لذت بسر ببرد بعد یکدفعه بندازند تو سیاه چال ده سال بماند بگه آخ آخ مثلا به حال آنها یی که بیرونند الان اینهایی که تو بیمارستان هستند گاهی وقت ها من خودم خیلی به مناسبت های مختلف تو بیمارستان بودم در طول جنگ گاهی وقت ها یه کسی مثلا قرار بود بیست روز تو بیمارستان باشه بیرون نره باید حسرتیبه این پنجره و ماشین ها نگاه میکرد که اینها رفت و آمد میکنند آیا همچنین کسی رو میاندازند تو سیاه چال یه تصویری داره با خیالش میگه خوش به حال اونا این جوری نیستش که شکنجه جهنم این هست که تو میبینید همسایه ات رو دوستت رو برادرت رو خواهرت رو میبینید وازش بی نهایت فاصله داری درست جلو چشمش دارند نمایش میدهند و همسرت رو میبینید که با هات خیلی فاصله بین تو و او افتاده با هم سنخیت نداشتید و میبینی اون رو میبینید که اون رو هم داره تو رو میبینه میدونید این چی ؟((ها))
مثل الان دیگه الان یه کسی که مثلا نابیناست دیده قشنگ اینجا را بعد نا بینا شده (ها) همزمان با رنگ ها هست غرق در رنگ ها و صحنه ها ی جذاب اما الان توان دیدن ندارد ولی بغل دستی او چیه داره میبینه ! این رو خوب دقت بکنیم که حالت ما نسبت به عالم بعدی چه جوری هست و چه وضعیتی پیدا میکنیم پس توجه داشته باشیم که اگر خودت را برای اون کمالات آماده نکنید هر چقدر که اون کمالات قوی تر هست حسرت تو بیشتر هستش برای انسان یعنی یک نعمت هست یک عده ازش لذت میبرند یک عده ازش چکار میکنند( زجر میبرند)
مثل دنیا دنیا طول موجب بیناها را نوازش میدهد و نابیناها را چکار میکند اذیت میکند مثل فرکانس که برای یک نفر که گوش خوبی داره نوازشگر برای یک نفر که تحمل نداره آزار دهنده است یک چیز است مثل آب است که برای ماهی حیات است برای ما عامل چیه ( خفگی است ) مثل هواست که ما ازش لذت میبریم ولی ماهی ازش چیه احساس چی میکنه احساس خفگی میکنه یه حقیقت است که این جوری هست وقتی باهاش سنخیت داری کاملاً ازش لذت میبرید وقتی باهاش سنخیت نداری کاملاً ازش بیزاری مثل خود خداست که یک عده ازش خوششان مییاد از خدا از شنیدن اسم خدا لذت میبرند و مست میشوند وقتی اسم خدا مییارند تو نماز خودندنش تو شب زنده داریش تو حرم رفتنش توی قرآن خودندنش وقتی صدای خدا را میشنوند تو آیات الهی وقتی نماز میخوندند و با خدا حرف میزنند کاملاً لذت میبرند و یک عده درست در نقطه مقابل اون هر وقت اسم معنویت و خدا و آخرت قرآن و آیات و ادعیه میآید احساس چی بهشون دست میدهد احساس خفگی بهشون دست میدهد « اشمئزت » قرآن خیلی جالب میگه « مشمئز» میشود قلبهاشون وقتی اسم خدا مییاد چرا چون سنخیت وجود دارد همة حرفها خواهرها و برادرها سر چیه سر سنخیت هستش مسأله سنخیت اینو یادتون نره مثل یک مجلس گناه هست که اگر شما برید اونجا کاملاً احساس عذاب میکنید و قلبتان میگیرد اعصابتون خورد میشه و میریزد بهم ولی اهل گناه خودشان از او مجلس کاملاً لذت میبرند ولی اونها بخوان بیان تو مجلس شما اینجا خیلی اذیت میشوند خیلی تحمل نشستن هم حتی ندارند همة حرفها سر این هستش خوب حالا طوطی آمده اینجا دچار چنین گرفتاری شده یعنی اون عهد اون وضعیت قبل کاملاً فراموشش شده آمده داره اینجا گرفتار این تنگناها ست با این تنگناها دل خودش رو خوش کرده با این تنگناها هم دل خودش رو خوش کرده خوب.
مرغ دست آموز شاه کی قباد چون گذارش در جزیره اوفتاد
من امروز میخوام کمتر صحبت بشه این شعر کامل تمام بشه داستان و بعد به تحلیلش برسیم، توی اشیائ ا... جلسات بعد با اشعار دیگری در همین رابطه
شه فراموشش شد و ایام او و آن عنایتهای صبح و شام او
رفت از یادش رفیقان و وطن همنشین گردید با زاغ و زغن
گشته هم پروازش اندر شاخسار بوم و شوم و کرکس مرغ مردار خوار
هم پروازش کی بوده ما اول هم پروازمان معصومین بودند انبیاء بودند فرشته ها بودند با اونا بودیم
گشته هم پروازش اندر شاخسار بوم و شوم و کرکس مردار خوار
حالا الان با کیا داریم پرواز میکنیم چه جوری داریم پرواز میکنیم
گشته هم پروازش اندر شاخسار بوم و شوم و کرکس مردار خوار
گه کشیدی نغمه بر آهنگ زاغ گه چمیدی چون زغن بر طرف باغ
روزها از بهر مرداری حرام گشته با مردار خواران در خصام
یعنی غذای ما چی بود اونجا که بودیم، اینجا سرِ یک لقمه حرام سر یک غذای مردار باید چکار کنیم باید با مردار خوارها درگیر بشیم از دنیا جیقه و طالبها ... » فرمود دنیا یک مرداری است که طالبش سگ است « ما افتادیم اینجوری داریم سر مردار دنیا و با قیً اهل دنیا خصام داریم جنگ داریم چند وقت پیش یه آدم خیلی ناز دوست داشتنی رو دیدم آمده بود دفتر دیدم خیلی گرفته است گفتم چی شده سختش بود حرف بزند بعد دیگه حالا به یه مناسبتی مجبور شد صحبت بکند گفت اصلاً باورم نمیشه خواهرم که خیلی ادعاش میشد باام که گذاشت مُرد نمیدونی سر ارث چه بلایی سر ما برادرها آورده چه کار کرده با ما فقط به خاطر ارث اینجوری آدم میشه مثل چند تا کفتار میافته سر مرده اینجوری میشه آدم ؛
بهر یک اشکسته دیواری به شب
خیلی دقت کنید ها به این تعابیر این تعابیر فوق العاده تکان دهنده است بهر یک اشکسته دیواری به شب ها
شب ها به خاطر دیوار شکسته بره پشتش پناه بگیره به عنوان لونه و خونه با هزاران جغد با شور و تعب ما اینجوری هستیم دیگه سر یک متر زمین سر یک خونه سر یک آپارتمان سر چهار متر زمین یه دفعه میبینید که ده سال حسرت و غصه و جنگ و دعوا 15 سال و 20 سال یک عمر اصلاً تو این دعواها طرف سکته میکنه میمیره.
غصه را نگه کنید آنقدر فشار میآد به این مغز و اعصابش یا سکته قلبی میکنه یا سکته مغزی میکند عرض کردم از هر 800 نفری که هر روز میمیرند 300 نفرشان به خاطر فشار مغزو قلب است سکته این اولین آمار مرگ و میر ما بیشترین علت این هستش
بهر یک اشکسته دیواری به شب با هزاران جغد با شور و تعب
این یکی خستی به مخلب پا و سر این یکی خستی به مخلب پا و سر
و آن به منقارش شکستی بال و پر
میگه یکی از این این وقتی درگیر میشه با این جغدها سر یک دیوار شکسته ای که بتونه شب رو اونجا بگذر و نه خوب یکش رو چکار میکنه
خستی به مخلب پا و سر با چنگ پا و سرش را زخمی میکنه
و آن به منقارش شکستی بال و پر
یکی هم اینجوری با منقار بال و پرش را میشکنه طوطی بیچاره
گه پی یک دانه دردامی اسیر
می ره یه طمعی میکنه یه هوسی میکنه گرفتار دام میشه گه ربودی دانه از موری ضریر یعنی طوطی کارش به جایی میرسه برای یک دونه باید اون دونه از دهن کی بگیره از دهن مور بگیره، بدترین آدم ها اینها هستن که یه آدمی که یه زمانی تو درگاه خدا چه جایگاهی داشته کارش به جایی میرسد که مال یتیم میخوره مال بیچاره فقیر میخوره رشوه میخوره نمیدونم از بربختی دیگران نون میخوره دزدی میکنه کم فروشی میکنم احتکار میکنه این لقمه ها خوردن داره اینا خوردن داره اسمشو گذاشته بازرگانی و تجارت ولی وقتی میری میبینه چقدر خانواده ؟؟ و بچه و آدم زیر دست این له شدند تا این تونسته یه ویلا بخره تا این تونسته یه چند طبقه ساختمان بالا؟؟تا این تونسته یه اتوموبیل سوار بشه ؟؟ شدی با عنکبوتی در مگس (این قسمت یک دقیقه خراب شده)
آری آن کو دور شد از اصل خویش جان او افسرده گردد سینه ریش
این فرمول اصلی ش بود همه ی حرف ها زده شده اومد تو این فرمول
آری آن کو دور شد از اصل خویش جان او افسرده گردد سینه ریش
تا جدا آن ماهی از عمان نشد در میان تا بها بریان نشد
ماهی که گرفتار تابه میشه بریان میشه تو آتیش از کجا جدا شده از آب در آمده به این روزگار افتاده
چون جدا گردید آن شاخ از درخت از جفای ؟؟ ها شد لخت لخت
گل چو با گلبن ندارد اتصال در میان جاده ها شد پایمان
چون که شد آب از سر آن چشمه دور تیره گشت و ناتوان و بلخ و شور
چون جدا شد آدم از خلد؟؟ برین شد هزاران رنج و صحبت را قرین
چون جداشد یوسف از یعقوب دار بیکس اندر چنگ ؟؟ او فتاد
چون جدا افتاد یوسف از پدر بنده گشت و خار و زار و در به در
خوب یه فیلمی تلویزیون نشون میداد فیلم حقیقی بود اسمشو من الان فراموش کردم یه فیلمی مستند بود از کسانی که مرگ موقت داشتند هم ایرانی بود هم خارجی یعنی هم ایرانی ها صحبت میکردند هم خارجی ها با کسایی که توی کما رفته بودند بعد از کما به هوش آمده بودند این مصاحله بار میکردند یه عدّه همشون اون خوبا با هر دوگروه صحبت میکردند بدون استثنا خوبا میگفتند چی میگفتند ما وارد جایی شدیم که دیگه دوست نداشتیم بر گردیم اون خانومه میگفتش که من (یک خانوم خارجی بود) میگفت من وقتی رفتم اونجا حسم این بود که اینجا خونه من بوده یه چیزی که بیش از هر چیز به من لذت میداد میدیدم که من مثل اینکه من مال اینجا بودم اصلاً اونجا خونه ی من نبوده و بعد بقدری توش انس وجود داشت این انسش خیلی مهم است شما یعنی وقتی بر میگردی به اون عالم یادت مییاد که قبلاً اینجاها زندگی میکردی و اینجاها چه وضعیتی داشتی تازه یادت مییاد بر میگردی به اصل خودت به اصل خودت مثل اینکه شما بر میگردی به چی تو حرم که میری یدفعه یه چیزهایی یادت میافته وقتی میروی تو حرم یا تو حرم یا تو مسجد یه مقدار انسان بر میگردد به اون ضعیت خودش این داستان را شاید برایتان تعریف کرده باشم یکی از این دوستان ما در سوئیس زندگی میکرد یه خانوم سوئیسی گرفته بود ما که سوئیس بودیم رفتیم منزل آنها ارتباطی داشتیم بعد مثلاً سه چهار سال بعد که من اومدن ایران اینا تماس گرفتند یه روز خانوم ایشون اومده تهران زنگ زد و گفت من اومدم اینجا و تنها هم اومده بود با دو تا بچه ها آقا نیومده بود گفتم بیا منزل ما اومد منزل متا و من همین جور فکر میکردم اینو کجا ببرم که مثلاً حالا بهش خوش بگذره که یه چند ساعتی مهمان ما هست به خانوم گفتم بریم حرم بریم حرم عبدالعظیم علیه السلام یه قسمتی هست فضایی هست. بین الحرمین که خانوم و آقایان با هم رفت و آمد میکنردند اون موقع ها ( الان تفکیک شده )
من ایشون رو بردم حرم خودم رفتم زیارت رهاشون کردم چند دقیقه بعد که برگشتم دیدم ایشون اومده تو اون قسمت بین الحرمنی وایساده داره در و دیوار را نگاه میکنه بشدت گریه میکنه بعد رفتم گفتم چی شده چرا اینجوری هستی اینا چون میدونی که گریه ندارن تو فرهنگ خودشون براحتی گریه نمیکنن اگه باباشون یا مادرشون هم بمیره گریه ندارن که بشینند مثل ماها اشکاینجوری بریزند نه چند دقیقه مثلاً همین بعد این زار زار که من دیدم با یه وضعی گفت اینجا کجاست منو آوردید شما، گفتم چیه؟ گفت اینجا اصلاً من احساس میکنم مال اینجا بودم ـ خیلی اینجا برای من آشناست احساس میکنم خونمه ـ احساس میکنم چقدر دور افتاده بودم من از اینجا. چون که ندیده بوده اینجا خوب دقت بکنید حالا اون خانم میگفت وقتی من رفتم اونجا دیگه دوست نداشتم بیام به من گفتند باید برگردی چون کما بود دیگه میخواستند برش گردونند، گفتم من بر نمیگردم، خواهش میکنم، التماس میکنم گریه میکنم، حالا داشت گریه میکرد و اینو میگفت خیلی التماس کردم که منو برنگردونند یه پیرمرد ایرانی هم دقیقاً همین کلمات رو به کار میبرد میگفت منم اونجا خیلی التماس کردم که برم نگردونند گفتند نه تو باید برگردی که وظایفی نسبت به همسر و فرزندانت داری باید انجام بدی بعد میگفت وقتی به من گفتند همسر و فرزند برام خیلی غریبه بودند که میخوام برگردم برم پیش اینا خیلی غریب بودند بعداً جبراً برگشتم بعد وقتی داشت تعریف میکرد اون وضعیتو گریه میکرد.
بداشون میگفتند به محض اینکه از اینجا رفتیم وارد یه دریای آتش شدیم فقط آتش بود هیچی دیگه نبود مارو انداختند وسط اون دریا و یکسره میسوختیم و نعره میزدیم، دو تا شخصیتی که منتقل میشوند به او جا یعنی دریا همون جای با صفایست ها، برای این چیه؟ مثل ماهی که شما ورش داری بزاریش بیرون آب آتیش میگیره دیگه از کمبود هوا. مثل ما که میرسیم به خفگی چه احساسی داریم حالا بگو این احساس خفگی به مرگ منجر نشه همین جور ادامه پیدا کنه، حس خفگی، قرآن میگه « لایموت فیها و لایحیا» جهنم طوریه که شخص اصلاً احساس زنده موندن نمیکنه، اما مرگ هم نداره، میبینید چه جوری میشه؟ اصلاً نمیتونه بگه من زنده ام و حیات دارم ولی شعور داره کامل و درد و رنج و غصه و شکنجه و عذاب رو تحقیر و سرزنش رو تو اوج خودش حس میکنه « لایموت فیها و لا یحیا » این وضعیت زندگی است که الان خیلی ها تو دنیا نگاه بکنیمیبینی خیلی ها هستند که این وضعیت و الانم دارند انجام میدهند زندگی لایموت و فیها و لایحیی رو دارند « ها» خوب حالا بخونم یه بار دیگه.
آری آن کو دور شد از اصل خویش جان او افسرده گردد سینه ریش
این جوری میشه، اگر کسی بخواد اینجا عزیز بمونه، شاد باشه، آرام باشه دقت کنید عزیز باشه، شاد باشه آرام باشد اینجا، باید ارتباط شو با اصل خودش فراموش نکنه ! یادتون هست شاه وقتی طوطیه رو فرستاد تو جزیره گفت یه پیری اونجا هست که هرچی بگه گفت او گفت من است یادتون هست دیگه، شما اگه بخواید شاد و عزیز و آرام باشید باید با جلوه خدا یعنی اصل و ریشه خودتون که همون اصل خود شماست در واقع پدر خود شماست اصل و ریشة شماست، خدا شما رو از اون آفریده ارتباطتونو کاملاً حفظ بکنید اگر با اصل خودت ارتباطتو حفظ کردی اینجا عزیز میمونی به محض اینکه سرمایه گذاری کردی از دینت هر کس به میزانی که از دینش سرمایه گذاری بکنه اینجاست که غصّه میآید سراغش ذلیل میشه خوار میشه، ببین عزیزان مهم نیست شما نماز میخونید، روزه میگیرد « ها» ما الان خیلی ها هستیم نماز خونیم، روزه گیریم آدمای غصّه دار و ... و با ضعف اعصاب زیاد ... توجه کردید؟ مهم این است که تو واقعاً ارتباط با مبداء خودت داشته باشی واقعاً انس بگیری با اصل خودت. این آیه خیلی کشنده اش اصلاً کمر آدم رو میشکنه ؛ یا لیتن اتّخذت مع الرّسول سبیلا ...
ای کاش من یه رفاقتی با پیغمبر داشتم، جهنمی ها اینجوری میگن، کلام جهنمی است، اینا وقتی مییان توی آخرت « یا لیتن التّخذت مع الرسول السبیلا، یا لیتنی لب التّخذ فلاناً خلیلا» ای کاش من با اینا رفیق نمیشدم، ای کاش با فلانی ها دوست نمیشدم و با اینا همراه نمیشدم، الان دیدید که طوطی با کیا همراه میشده بود زاغ و ذغن و عنکبوت و مگس و کرکس و گرگ و ... گرفتار اینا میشه گرفتار اینا میشه، این حال و روز ماست حالا فکر کن یه نفر اینجا هشیار باشه، زیرک باشه، زیرک، گفتند زیرک کسی هستش که ارتباطش با خدا قوی هست آخرتشو آباد میکند و فراموش نمیکنه. احمق گفتند کیه؟ گفت اون کسی که آخرتشو به دنیا میفروشه این احمقه اصلاً یادش میره آخرتشو، فراموش میشه که این ابدیتی وجود داشته و از کجا آمده این خونه اش کجا بوده مسکنش کجا بوده طوف گاهش کجا بوده اصلاً یادش میره فکر میکنه همین جاست و همین جای محدود به همین جا هم راضی میشه. این خیلی احمقه ؛ زیرک کسی است که اینجا که هست نمیزاره خوار و ذلیل بشه نمیزاره غصّه دار بشه نمیزاره اضطراب بیاد سراغش چه جوری؟ اینکه تمام ارتباط شو با حقیقت خودش حفظ میکنه یعنی این نیست که وقتی ارتباط زناشویی داره، ارتباط با بچه اش داره، ارتباط با پدر و مادرش داره با خواهر و برادرش داره با دوستانش داره جدّی بگیره اینها رو باور کنه که همة زندگی یعنی همین، وظیفه ش نیست به اینها خوب انجام میده « ها» قشنگ تر هم انجام میده اتفاقاً زندگی خیلی عاشقانه تر هم میشه رابطه صمیمی تر و دوست داشتنی تر هم میشه عشقشم موندنی تره ولی انس کجاست؟ انس با مبداء خودش، با اصل و ریشة خودشه انس با اینه ؛ دلشادیش به این هستش نه به هیچکدام از مظاهر طبیعت، دلخوشیش به اینا نیست .... دلخوشیش به خداست یه حدیث بخونم براتون؟ از امام خیلی این حدیث حالا در شرح زیارت عاشورا مفصّل راجع بهش صحبت کردم دو سه هفته پیش از امام رضا(ع) هست. بنویسم براتون خیلی روایت زیباییست، بنویسید اینو حتماً یادداشت کنید و رو اتومبیل تون ،تو خونتون رو یخچال، رو تاقچه بزنید این رو حتماً این جلو چشمتون باشه با این هر دفعه میتونید بفهمید به عنوان یه طوطی که اومده توی جزیره کجای کار هستید اینو دقت بکنید مسیر برگشت آیا چقدر ریز شدید اینو میتونید بفهمید این چیزی که دارم بهتون میگم این حدیثی که دارم بهتون میگم یه سونوگرافی کامل از خودتونه، یعنی میتونید رحم دنیا خودتونو ببینید، تو رحم دنیا وضعیت خودتونو ببینید که کجای کار هستید شما، چقدر رشد کردید، حالا انشااله شعر رو تمام کنم تو این فاصله یک ربعی که داریم عرض کنم خدمتتون که اون وقت شعر رو تموم و حدیث رو بنویسم. شعر رو بخونیم و حدیث رو بنویسم براتوم و تمام کنم انشااله ـ جلسات بعد میخوام یه مقدار راجع به این مبنا با همدیگه صحبت بکنیم که بکله انشااله ببینیم که با دقت که چون کلاس ما کلاس که اسمش انسان شناسی دیگه ما میخوایم بفهمیم که خودمون چه وضعیتی دارمی انسان شناسی یه بحث نظری هست که ما به مباحث نظری مفصل تو یکی دو سال گذشته کردیم حالا یه مقدار یه مباحث عملی هست یعنی من توانایی پیدا کنم خودم هر لحظه اندازه خودمو بگیرم هر لحظه به خودم نگاه کنم بفهمم کجای کار هستم قیمتم چقدره؟ آیا نسبت به مبدأ چقدر قیمتی تر و نزدیکتر شدم ( یه صلوات ختم بفرمائید.
هدیه به محضر مقدس امام رضا (ع) صلوات ختم بفرمائید « اللهم صل علی محمد و آل محمد» حضرت میفرماید که « اسّفله من کان لهو شی ءٌ...
خدا میدونه من چند روز مریض بودم وقتی این روایت رو از امام رضا (ع) دیدم هر وقت هم یادم میافته انگار که با چنگ دل مو تیکه تیکه دارند میکنند. ( مستدرک) جلدشو یادم رفته ( مستدرک المسائل) فراموش کردم جلد شو. میفرماید : پستی، نمیگه پست کیه «ها » آدم پست رو نمیخواد معرفی کنه میگه عین پستی، عین پستی، پستی کسی است که نمیگه پست کسی است میگه پستی کسی است که پستی کسی است که چیزی داره « من کان لهو شی ءٌ یولهیه ان الله تعالی » پستی کسی است که، کسی است که چیزی دارد که او را از خداوند تعالی غافل میکند ،او را از خداوند تعالی غافل میکند این عین پستیِ این پستی توهین نیست ها اندازه است، دقت بکنید و تصویر یعنی اندازه ریاضیه، یعنی گزارش ریاضیه. الله کجاست؟ بالا، الله تو عالم اله که شما که بودی آمدی اینجا، اینجا الله تجلی کرد اومد پیشت اینجا اومد گفت تنهات نمیزارم باهات هستم « هو معکم عین ما کنتم» هر جا بری باهاتم مییام این آیه قرآنه، با شما هستم هر جا باشید تنهات نمیزارم که غصّه بخوری از اون عالم که جدا شدی بیفتی تو غصه اینها. آدم خوبه تو زندان که باشد، با معشوق خودش باشه، دیگه اونجا زندان میشه چی؟ گلستان برای انسان وقتی انسان با معشوقش هست دیگه معنا نداره زندان خوب انسان وقتی اینجا مییاد تو ناسوت اصلاً عالمش فراموش خانه است دیگه برای انیکه این خصوصیت فراموشی نگیره شما رو خودش تجلی میکنه تو چهره های مختلف تا دیگه تو یادت نره یه بار تو چهره پیامبر و معصومین میآد یه بار تو چهره قرآن مییاد، یه بار تو چهره های مختلف طبیعت، گل عالم ... طبیعت چهره های خدا، جلوه های خدا، بعد تدکّرات زیاد قرآن، مؤمنین که همه بوی خدا رو دارند و خیلی چیزهای دیگه و مظاهری که همه تو رو یاد ابدیّت میاندازند همه، بعد فرمود : اصلاً یه جوری برات جلوه میکنم که اصلاً یادت نره این خصوصیات ناسوتی اذیتت نکنه، عین ما تولۀو فصمّ وجه الله هر جا رو کنی چهره خداست، اگه کور نباشید ها ! اگه زاغ و ذغن و جغد و کرکس ها حواستونو پرت نکنن قائله اینه. هر جا رو کنی چهره خداست اینو میگه بهت، پستی چیه؟ پستی این است که انسان یه توانایی رو از دست بده و کورشه، غافل بشه، و معیارها، قیمت هاش، ارزش هاش، انگیزه ها، آرمان ها، آرزوها و همه هنجارهاش غیر خدا بشه و دارای چیزی بشه یه کرکس یه جغدی یه دیوار خرابه ای یه دونه ای که از دهن مرغی گرفته از دهن موری گرفته، حواسشو اون قدر پرت کنه که اصل خودشو یادش بره، معشوقش فراموشش بشه، حقیقت خودشو فراموش بشه میگه این عین پستیه، دیگه آدم بدبخت شده که یه همچین چیزی پیداش شده یا این خیلی بیچاره شده که رسیده به اینجا، خیلی بیچاره شده به اینجا رسیده به همچنین وضعیتی رسیده عین پستی است حالا شما نگاه کنید ماها چقدر سرگرمیهایی داریم سرگرمی هایی داریم که از خدا میاندازمون، مظاهرش این است که نماز اول وقتمون فراموش میکنیم، عبادت خدا را فراموش میکنیم انس با خدا رو فراموش میکنیم، فکر میکنیم خداوند محتاج عبادت ما بوده گفته 5 وعده نماز بخونید مییگه چون تو احتیاج داری و قیمت اون اندازه هست که بیای با من حرف بزنی بهت این امکان رو دادم که نماز بخونی، قیمت به اینه تو وقتی نماز نمیخونی قیمت انسانیت ازت گرفته میشه؟ فکر کردی من محتاج نماز توام اون نمازی که اصلاً هیچی هم نمیفهمی بخونی ،اون خودش یه گناهه اون نماز خوندن... حالا ببینید چقدر چیز داره حالا یه ذره فکر بکنید وقت کمه مننمیفهمم اینو باز بکنم اما ببیند ها چقدر تو عمق اون غفلت داریم از خدا، از حقیقت خدا، گاهی وقت کمالات حسّیه این هفته بعد من توضیح میدم براش مثال میزنم گاهی وقت کمالات خیالیه، گاهی وقت کمالات وهمیه، گاهی وقتا کمالات عقلیه، هر کدومش انسان و غافل میکنه از خدا از اصلش خودش از ریشة خودش غافل میکنه، خوندیم حالا یادتون هست که، کتاباشو میخونم، شعراشو میخونم انشاءاله اگه رسیدیم چهره هاشو بخونم، نرسیدم شعر و تمام کنم بهتر هستش قائله اینه که وقتی انسان اصلش یادش میره پست میشه، غصّه میاید سراغش، اضطراب مییاد سراغش، ببینید از این میتونید خودتونو بسنجید بفهمید ببینید کجای کارید، ببینید، چقدر دلشوره و اضطراب و عصبانیت و حساسیت و زودرنجی و کینه و پژمردگی دارید بدون اینکه چقدر فاصله گرفتید از اصل خودتون که گرفتار نشدی، اگه میخوای اینا از دلت بره بیرون :
یاد ما کن یاد ما شیرین بوَد راحت هر خاطرِ غمگین بوَد
یاد که مییاد غصّه ها میره، اصل که میاد، غصّه ها میره این که انسان یادش مییاد که قرار با کی باشه، با کی زندگی کنه بعداً با خود خدا.
این آیه چقدر مست کننده است( ولاتحسبنّ الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً و الاحیاءٌ) کجا عند ربهم. پیش خود خدا یکی از بزرگان میگفت من پسرم از علما، از روحانیون اولیاء بود خودش میگفت من چقدر سال ها درس خوندم درسهای بزرگ خوندم، اصحاب خوندم، عرفان خوندم، چیکار کردم، دلم آروم نگرفت میگفت یه شب پسرم که شهید شده بود تو خواب دیدم بهش گفتم باباجون کجایی؟ گفت بابا پیش خود خدا.
خود این یه کلمه همچنین منو آروم کرد. پیش خود خدا شما کمتر میسوزید ماها که پنج بار رو مین رفتم، 5 بار حالا اون همه عملیات و چیزهای دیگه این اتفاقات نمیافتاد هیچ سانتی بالا نرفتیم خیلی غصّه داره برای ماها.
ما کجا، اونا کجا، الان ما فقط یه اسمشو زدیم، کوجه شهید فلاخی حتّی بابا، ننشم که بابا، ننه شهیدن نمیفهمن اون کجاست الان نهایتاً اگه بکن میگن مثلاً تو بهشتن، ولی این چیه بهشت یعنی چی؟ بهشت کجاست؟ عند ربهم، عند ربهم یرزقونند. روزیشونو از دست خود خدا میخرند، دقت کنید، قند و شکرها و به به ؟؟ شد بدل، جای دست شه قفسهایش محل، اونا خدا رو سرشون دست میکشه، ما الان کجا افتادیم. محتاج و گدای نوازش چه کسایی هستیم. چقدر بیچاره شدیم که اگه یه کسی بهمون چپ نگاه بکنه، همسرمون یه ذره بی محلی بکنه ،این قدر بدبخت و گدا شدیم، ؟؟ همون وضعیت طوطی دیگه که سره یک مگس با یه عنکبوت دواش میشه، این قدر بی چاره شده که میره یه دونه از دهن یه مور میگیره میخوره که یه چیزی گیرش اومده باشه ما وقتی خدا نوازشمون میکنه و میکرده، الانم میکنه، طرف همسرش کافیه یه ذره بهش بی محلی بکنه حالا یا زن یا شوهر یا پدر یا مادر یا فرزند یا معلم یا یه کسی دیگه احساس له شدگی میکنه. چرا احساس له شدگی میکنه برای اینکه له هه کوچیکه اصلاً. که اگر چند نفر بهش بی محلی کردند این قدر احساس بدبختی بهش دست میده که گاهی وقتها میره خودکشی میکنه که چرا مثلاً همسر من به مادرش یه ذره محبت کرده میدونی این مثل اون طوطی میمونه که برای سیر شدنش دانه رو از دهن مور میگیره این قدر بیچاره شده که به اونایی دیگه محبّت نکن من حسودیم میشه. خانومه اومده دفتر من، معلّمم هست مثلاً اضطراب، افسردگی زیاد، پژمردگی میگم چیه؟ میگه من خیلی عصّه دارم، میگم برای چی؟ میگه از دست شوهرم ،می گم آخه شوهرت چی کار کرده این قدر عصّه داری؟ میگه این هر وقت تو خونه به خواهراش و برادارش محبت میکنه، به من اصلاً کم محبّتی نمیکنه ها ،به من خیلی محبّت میکنه ولی من اصلاً نمیتونم تحمّل کنم مادرشو دوست داره، خواهرشو دست داره ببینید آدم به کجا میرسه، چقدر بیچاره میشه چرا؟ چون از کانون محبّت که خداست نمیخوره، یعنی وقتی نماز میخونه متوجه نمیشه که خدا چه جوری بغلش کرده، داره نوازشش میکنه، تو ؟؟ متوجه نمیشه سرشو رو پای کی میذاره، تو رکوع متوجه نیست کیو بغل کرده، در قنون هم آغوشی با خدا رو ادراک نمیکنه. متوجه نیست، متوجه نیست وقتی چون عزیزان من وقتی این ضریح رو بغل میکنی میبوسی، امام صادق میفرماید که شما اصلاً نمیتونید هوس ما رو بکنید، ما هوس شماها رو میکنیم که شما میتونید یا ما رو بکنید، خدام همینو میگه تو وقتی ضریح رو میبوسی باید حواست باشه اون امام رضاست که تو رو بغل کرده داره میبوسه. هر یه بار بوسه ای که تو داری ؟؟ 100 تا بوسه امام رضا داره به تو میزنه اون وقت تو با امام رضا محتاج کی هستی که حالا یه کسی یه ذره بهت محبّت نکنه احساس بدبختی و بیچارگی بکنه، این چه بیچارگی است که ما دچارش شدیم؟ اینجا عقده محبت، کمبود محبت ،این حرفا کدومه آخه؟ این حرفا کدومه؟ من آدمای مؤمنی رو سراغ دارم که پدرشون کتکشون میزد، مادرشون کتکشون میزد رویا دوست ندارم.
مادر مرد، زن بابائه اومد اینو له و لوردش کرد، تحقیرش کرد، ولی وقتی این بزرگ شد الان وقتی آدم نگاش میکنه میبینه، این مرد یه دنیا آرامشه، یه دنیا شادیه، بعد به همه کسایی که بهش بدی کردند داره محبت میکنه، خواهر، برادرایی که از زن باباش هستند، همون زن بابایی که اینو خیلی کتک میزد به این پناه میبرند و این مثل یک پدر همشونو تحت پوشش ؟؟ داده، با لذّت داره به اینا میخورونه کمم نمییاره، ما باشیم ما اگه یه کسی بهمون بدی بکنه به هفت تا جدّ و آبادش بدی میکنیم میگیم نه من این بچّه رو دوست ندارم این بچه، بچه فلانیه ای بابا، ای بابا آخه این تا کجا افتادی؟ کجا افتادی؟ آدم اینجوری پست میشه و له میشه. یه آقایی دیدم بندة خدا، مراجعه کرده بود، میگفت خیلی گرفتارم بود، گفتم چیه؟ گفت من دو تا همسر داشتم اون همسرم از دنیا رفته. الان یه نوزاد از اون همسرم مونده، خانومم میگه حق نداری بیاریش برو بکشش. تو یه بیابونی یه جا بکشش من نگه نمیدارم، ببینید آدم اینقدر به لجن کشیده میشه. اینقدر، اینقدر جهنم و لجن و حسادت له میکنه آدمو. تو خنه سگ و گربه ها داره ها به سگ و گربه ها محبّت میکنه ولی به یه انسان که روح خدا باهاشه نمیتونه محبت بکنه. این جوری میشه چرا؟ همه اینا از چه عقده ای میاد؟ از عقده محبت، ؟؟ از عقده عاطفه، از کمبودها، کمبودهایی که خودمون برای خودمون درست کردیم. خدا کی خواسته ما دچار کمبود شیم که محتاج یه جو لبخند همسرمون باشیم، یا پدر مادرمون یا فرزندمون که اگه اینا یه ذره به ما دیر برسند ما میمیریم و احساس میکنیم همه دنیا رو سرمون چی شده؟ خراب شدیم و دیگه هیچکی به ما محل نمیزذاره آخه خدا میگه من که تو را این جوری نیافریدم من تو رو مثل خودم بی نهایت و غنی آفریدم. مگه من غنی نیستم، مگه من صمد نیستم؟ این
همه سر نماز دارم بهت میگم تا اصل خودت یادت باشه (صمد) (صمد) (صمد) یادت نره صمد رو، قل هو الله احد ـ الله الصّمد، پس تو چرا این قدر تو خالی و پوچی؟ تو چرا این قدر بدرخت و محتاجی، همش گدای اینوو اینو و اونی، تو چرا همش خوبیه خودتو، همش محتاجی ازت تعریف بکنند، همش محتاجی تأییدت بکنند، محتاجی برایت دست بزنند، محتاجی بهت به به، چه چه بگند. محتاجی بهت اسم بهت بذارند، اسمایی که اصلاً تو مقیاس خدا، بهت بگن دکتر، مهندس، نمیدونم قهرمان، نمیدونم هنرمند، هی اصلاً تشنه این چیزایی هستی که بهت بچسبونند. چرا آقا شو به من نگفته آقا فلانی؟ اسم کوچیکمو صدا کرده، حالا بیا و درسش کن. چرا خانومشو انداخته، ببین آدم چقدر بیچاره میشه، وقتی از اصل جدا میشه این گرفتاریها مییاد سرت، توجه کنید. آری آن کو دور شد از اصل خویش، جان او افسرده گردد سینه ریش اون وقت دچار این میشه یعنی دیگه اینقدر انسان بیچاره میشه که تمام قیمتش از این چیز است، قیمتش از این چیز است یعنی میبینی این خانوم هیچ مشکلی نداره، هیچ مشکلی نداره، یه زندگی خود و ساده داره امّا وقتی مییاد تو خونه میبینه ماشینش، فرش دست بافت نیست ها، تا صبح خوابش نمیبره چرا فلانی فرش دست بافت نیست ها، تا صبح خوابش نمیبره چرا فلانی فرش دست بافت داره ما نداریم ،چرا اونا مبل دارن ما نداریم چرا ماشین اونا نمیدونم کولر داره ماشین ما کولر نداره، باور میکنید زن از شوهر طلاق گرفته به خاطر این که حاضر نشده شوهر نداشته که مدل ماشینشو تغییر بده، ببین چقدر خانوما این قدر بدبخت میشن که حاضر با شوهرش دهن به دهن بشن برای مسائل مالی، ببین چقدر قیمت آدم مییاد پا تو پرو فلان چیز و بخر. به زنی که باید عارش بیاد اصلاً حرف بزنه راجع به این مسائل، احساس بکنه که این دون شأنش هست که بخواد به یه بنده خدایی و لو همسرشه، این جوری بپیچه به پروپاش یا با خواهش یا با دعوا، که تو باید این کار رو بکنه، ببین
عکس
چقدر قیمت آدم پایین یا مردا من الان مثلاً نگاه میکنم اکثراً تو این دادگاه ها، این قدر مرد پست میشه چون آقا این زن تو بوده زن تو، یه آقایی چند روز پیش اومده بود، بهش گفتم این خانمتو میخوای طلاقش بدی، یه خانومه، اصلاً تو شوهرش نه، با باباش دست به یکی کردن که مهریه رو از تو حلقومه این زن در بیارن، هر چی دارایی داره ازش بگیرند، بعدش طلاقش بدن، گذاشته بودش تو شدیدترین شکنجه ها، بهش گفتم آقا الان مثلاً من با یه مرد دیگه یا یه لات از این لاتهای بی سرو پا تو خیابون یه خانومیومی ببین بی پناهه، بی پناست بتونند کمش میکنند، میکنند کمکش یا نمیکنند؟ تو این مملکت این جوری مردم لات ترین آدما این جوری تربیت شده، یه خوانوم پناهش میدن هر کاریم بتونن براش میکنند، گفت درسته گفتم آیا بابای تو، خودت ببینی یه کسی اینجوری محتاج هست. تو خیابون بی همه کس شده، هیچی نداره، سرپناه نداره نمیدی؟ گفتم شما چجوری دلتون مییاد اینجوری دست به یکی کردی که مهریه اینو یجوری یا ببخش یا طلاقش نمیدم. خوب این چه خوردنی داره این لقمه نگاه کن چقدر مردای محترمی هستند ظاهراً چقدرم آدم حسابی کت شلوار تنشونه، کیف دستشونه، نمیدونم، عینک دارند، خونه های آن چنانی دارند، ظاهراً شخصیت دارند، درس خوندن، کارمندند، تو جایی محترم، ولی وحشیه یه تمام معنا، زنشو تحت فشار میذاره که یالله تو باید اینقدر از مالتو ببخشی به من، یا تهدید میکنه اون خونه ای که بابات به ارث رسیده برات باید به اسم من کنی و گرنه طلاقت میدم، من چنین میکنم، من چنان میکنم، اصلاً سر همینه دیگه، میگه یا باید بداخلاقی ها یو کتک های منو تحمل کنی یا باید خونه رو به اسم من بزنی آخه این آدمو میشه اسمشو بذاری مرد؟ میشه اسمشو بذاری مرد؟ اصلاً انسان میتونه بذاره خودشو یه کسی چشمش به دارایی کسی باشه، یه کسی نگاهش به یه کمالی باشه که یه کسی داره، حسرت چیزی رو بخوره که دست
برف
خیلی رویایی و دوست داشتنی
کسی دیگه است، اصلاً این چیه؟ طوطی که به این وضع افتاده ماییم ما، طوطی که به این وضع افتاده ما هستیم یادمون رفته که ما خودمون طالب مالات بودیم، یه زمانی بی نهایت و اینا دست خود ما بوده، یادمون رفته و بعد الان افتادیم پا زاغ و ذغن و مگس و جغد و عنکبوت، دعوا و درگیری، سر یه تیکه جیفه، این وضعیت حال و روز ما شده ... ! اجازه میدید من تموم کنم این چند بیت شعرو؟ بخونم این چند بیت شعرو کم هستش
خورد چون طوطی فریب زاغ شوم روز و شب شد همنشین با فوج بوم
رفت از یادش نوای طوطیان شد زبانش بسته زان نطق و بیان
از گل و از گلستان دلگیر شد بعد نوار قطع شد و بعد
کرد ایوان شهان را خیر یافت برد درخت و باغ و بستانش زِیاد
بال رنگارنگه او بر باد رفت با افشاندن و را از یاد رفت
جا گرفت اندر خرابی تنگ و تار بسترش گه خاک و گه خاشاک و خاک
در خرابی بی پر افتاده به خاک داده تن تنها و بی کس در هلاک
کنج تنهایی فتاده لوت و اور دور او بگرفته هر سوسمار و مور
بال و پر بشکسته، پیکر ناتوان دیده ها بر کنده ،ببریده دهان
قصّه این این طوطیه مسکین درست سر به سر احوال مرنجان توست
تو هستی
اول اسمش به لاتین E رمز
ن دارم
آن جزیره این جهان بی وفاست وندران پیر دانا عقل ماست
آن هواها اوج بوم اند اندر آن در کمین بنشسته بهر مرغ جان
اهل دنیا دیو اهریمن همه همچو بو مانند، اندر دم دمه
همچو بومان یعنی مثل پرنده های شکاری منتظرند تا تو رو تیکه تیکه کنند، هواهای نفسانی ما اینجوریند دیگه، شما هر بار که یه هوس جدید میکنی، یه آرزوی جدید داری، نمیفهمی که داری با خودت چیکار میکنی، هر آرزوی جدید و هر هوس جدیدی
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان، خواهند برد
متوجه نیستی هر آرزو و هوس جدید چه چنگی به اوضاع و قیافة تو میزنه و چقدر تو رو از یاد محبوب خودت و از هم راهیه با او بازداری میکه این گرفتاریست که ما دجارش داریم میشیم هر باره قصه این طوطیه مسکین درست سر به سر احوال مر بجان توست
آن جزیره این جهان بی وفاست وندران پیر دانا عقل ماست
آن هواها اوج بوم اند، اندر آن در کمین بنشسته بحر مرغ جان
اهل دنیا دیو و اهریمن همه همچو بو مانند اندر، دم دمه
ذهن دنیا ای برادر الحذار الحذار از این گروه دیوسار
تا به کی با اهل دنیا در خسام روز و شب از بحر دانگی از حرام
خوب داستان تموم شد.
همه این جریان ها رو گفت. گفت این آخر اون طوطی کیه؟ طوطی خود توست. جان توست
دوست دارید ماه عسل کجا برید به حضرت
مشهد، کیش و قشم
جان تو یعنی کی؟ جان تو یعنی چی؟ چون ما خیلی وقتا میشنویم با شخصیت طوطی و دنیا میشنویم این حرفا رو. برا همینم هیچ اثری روی ما نمیذاره نه فقط این حرف ها. حرف خدام اثر نمیذاره، چرا، چون ما وقتی شخصیت سازیه دنیا کردیم، شخصیت سازیه خیالی کردیم وقتی خداباهامون حرف میزنه، گوش ها، گوش شخصیت انسانیمون نیست، آ؟ گوش خر بفروش و دیگر گوش خر، این گوشه ما با این گوش میخوایم بشنویم اثر نداره، وقتی میگه این طوطی جان توست این همون کودکه عزیزه و مالی که از خدا هست در تو و تو هم بی رحمی کردی با این کودک عزیز روان و سالهای سال نه بهش غذا دادی نه بهش رسیدگی کردی، برای همین هم هست که تو الان وجود تو این کودک عزیز روان له هه و داغون هستش.
خوب، هفته بعد یه مقدار بر میگردیم به بعضی اشعار تو همین زمینه، داستان تمام شد یه بعضی اشعار پشتیبانی هستش تو این زمینه میخونیم و بعد این بحثه فرمایشه امام رضا رو به نحو دیگری هفته بعد انشااله هفته بعد جلسه آینده دنبال خواهیم کرد.
عزیزان چند نفر من اسمشون رو بخونم، عزیزانی که عضو طرح 313 نفر شدند، رسیداشونو بیان بگیرند.
دست شماست خانوم طاهری؟ آقای محمدعلی مقدم، خانم زهرا علی مردان، خانم صدقی، آقای پارسامنش، سید اسماعیل قاضی میر سعید، خانم پروین هنجی زاده، خانم فرهنگه صالحی، زهرا داورمنش، فردیه نظری، زهرا خلیل رضوی، کبری کهن، آقای اولیائی، مرضیه مطهری
اگر هستن خدمت خانوم طاهری برن بگیرن نامه ها شون رسید طرحاشونو. عزیزانم که ثبت نام نکردن ،ثبت نام کنن انشااله که به فیوضات این طرح هم برسن.
به همدیگه دعا میکنیم. یه سوره حمد میخونیم، برای شفای خودتون، شفای مریضانتون، مریضان اهل اسلام و کسانی که از شما التماس دعا دارند.