جلسه 068 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
68
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 068 - عوامل و موانع ورود به بهشت

عوامل و موانع ورود به بهشت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی برهمه ی شما عزیزان

بحثمان درباره ی ابدیت و بهشت جاودان به اینجا رسید که چند نعمت هست که از خود بهشت بالاتر است: یکی رضوان الهی و دومی محبت خداوند است که در این جلسه می خواهیم درموردش سخن بگوییم.

هیچ چیزی هیچ احساسی هیچ شیرینی هیچ قشنگی هیچ گرمایی هیچ شکوهی برای انسان بالاتر از احساس عشق و محبت نیست . ما چیزی از این بالاتر نداریم و چون این اوج یک انسان هست و درواقع عزیزترین، شریفترین، شیرین ترین دارایی یک انسان هست، قیمت هر انسانی هم به محبوب های انسان است. هرچقدر محبوب انسان قیمتی تر است، قیمت انسان بالاتر است و اساسا انسان ها در قرآن کریم، بر اساس محبوبشان شناسایی می شوند و طبقه بندی می شوند، تقسیم بندی می شوند. قیمت گذاری انسان ها در آخرت هم براساس محبوب های انسان است. این که دل تو چقدر پرواز کرده در این آسمان، آن اوج قلب تو حد تو است. در این دریای محبت یا آسمان محبت انسان چقدر غرق شده یا چقدر پرواز کرده، لذت انسان، احساس سعادت انسان، آرامش انسان، قیمت انسان، به اندازه ی محبوبش است. گاهی وقتها انسان ها اوجشان و قیمتشان در حد جمادات است؛ یعنی دارایی این آدم نهایتا چند تا شرکت است، چند تا زمین است، چند تا کارخانه است چند تا خانه است، چند تا ویلا است، یک مقدار طلا و جواهر این چیزهاست و این محبوب انسان است. قیمت انسان است. گاهی وقتها انسانها افق پروازشان به کمالات گیاهی هم می رسد و آنجا انقدر قیمت می گیرند. گاهی وقتها به کمالات حیوانی هم می رسد و گاهی وقتها به کمالات فرشته ای می رسد انسان. قیمت انسان پرواز انسان؛ ولی انسانها وقتی که از محبوبشان و عشقشان و آرزوهایشان از حد فرشته ای بالاتر می آیند، به الله می رسد. اینجاست که انسان باطن انسانی پیدا می کند؛ یعنی محبت خداوند می افتد در دل انسان. خوب دقت کنید چه دارم می گویم؛ یعنی احساس می کند یک کسی را یک شخصی را به اسم الله دوستش دارد. این نشان دهنده ی بلوغ یک انسان است.

شما وقتی که به یک بچه ی پنج ساله یا ده ساله؛ مثلا یک دختر بچه ی پنج ساله؛ پسر بچه ی پنج ساله به او بگویید تو اگر کار خوب کنی ما زنت می دهیم شوهرت می دهیم این اصلا ممکن است افسرده شود اما همین شخص وقتی که بالغ می شود و احساس نیاز به همسر جنس مخالف را پیدا می کند چیزی را که تجربه نکرده بود تجربه می کند؛ یعنی عشق به یک شخص دیگری؛ جنس مخالف. قبلا عشق به پدر و مادر خواهر و برادر را تجربه داشته ولی این قسم از عشق را زمانی تجربه می کند که بالغ شده باشد. بلوغی از سنخ خودش؛ یعنی بلوغ بخش جنسی یا بلوغ حیوانی.

بلوغ عقلی یا بلوغ فرشته ای زمانی می آید به سراغ انسان و عشق های فرشته ای که انسان می بیند، هر چند کمالات جمادی گیاهی و حیوانی اش خیلی خوب است؛ اما نیاز به علم دارد، نیاز به یادگیری دارد، نیاز به معرفت دارد. اینجاست که شخص در آن حد دیگر نمی تواند بماند. مربی می خواهد استاد می خواهد کلاس می خواهد .در رشته های مختلف انسان عاشق علم می شود. به سراغ یادگیری می رود.

در بخش فوق عقلی یعنی بخش انسانی؛ وقتی انسان بالغ شد عاشق خدا می شود پس به سن نیست به چی است ؟ به بلوغ است یعنی شخص بسته به این که کی بالغ شود. شما الان بلوغ جنسی را در غرب که سکس آزاد هست، هشت سالگی، هفت سالگی، نه سالگی این بلوغ را دارید. گاهی وقتها کمتر ولی در جاهایی که این تغذیه کمتر صورت می گیرد می بینیم که مثلا دوازده سیزده چهارده پانزده طول می کشد تا یک نفر این بلوغ را پیدا کند. چون غذا کمتر می خورد تغذیه کمتر می شود این بلوغ هم کمتر اتفاق می افتد. بلوغ انسانی هم همینطور است.

گاهی وقتها انسان تغذیه اش به قدری کافی است که در سن خیلی کم هفت سال هشت سال بالغ می شود. شما در همین طوفان الاقصی دیدید که یک بچه ی چهار پنج ساله سخنرانی می کند و می گوید شماها نمی فهمید خدا کی است، شماها نمی فهمید الله کی است. این بچه چهار پنج سالش است اما بلوغ دارد بالغ شده الان می تواند با خدا طرف بشود و با خدا خودش را آرام کند. این بچه به قدری یا بچه ی دیگری را شما دیدید که در سن کم پزشک دارد عملش می کند بدون بیهوشی. دقت کنید یک ذره فکر کنید یعنی چی؟ دارد عملش می کند بدون بیهوشی و او فقط یاد خدا می کند با اینکه سنش کم است اما بلوغ پیدا کرده این بلوغ را ما در در بچه رزمندگان خودمان هم در جبهه دوازده سال سیزده سال الی ماشالله ما دیدیم . یک بچه ای بود هر وقت پیامبر (ص) از شهر یا از مدینه رد می شد همیشه می آمد با یک عشق وافری به پیامبر نگاه می کرد پیامبر هم حواسش به این بود که یک جور دیگرنگاه می کند این بچه پیامبر را. با یک عشقی با یک شوق دیگری به او نگاه می کند یک چند وقتی گذشت و پیغمبر یک موقعی این بچه را صدا کرد بغلش کرد و گفت خب من را دوست داری ؟ گفت بله. بالغ شده این بچه افتاده در مهر پیغمبر، بعد پیامبر فرمودند: من را بیشتر دوست داری یا پدرت را؟ گفت شما من را بیشتر دوست داری یا مادرت را گفت شما را بعد اصحاب همه دارند می شنوند. پیامبر گفت من را بیشتر دوست داری یا خدا را ؟ یک دفعه حال این بچه خراب شد. به پیغمبر گفت: نه یا رسول الله اینجا حد شما نیست. ببینید به پیغمبر می گوید این دیگر بیشتر از حد شماست. من شما را بخاطر خدا دوست دارم. پیغمبر کیف کرد. وقتی این بچه به پیغمبر گفت من تو را دوست دارم از پدرم از مادرم از همه کسم بیشتر اما تو را بخاطر خدا دوست دارم اگر دوستت دارم بخاطر خداست. عشق من اوست. پیامبر به اصحاب گفت: اینجوری باشید. اینجوری باشید. یکی هست اصلا می بینید هشتاد نود سالش است اصلا مزه ی عاشقی ندارد اصلا این اصلا بلوغ ندارد. آنهایی که تعریف دارند از انسان تعریف حیوانی مثلا طرف سی سالش است از دنیا رفته روی حجله اش می نویسند جوان ناکام مجرد بوده، ازدواج نکرده می نویسند جوان ناکام . حالا این بیست ساله متاهل بوده مرده دیگر نمی نویسند جوان ناکام ولی آن سی ساله که ازدواج نکرده می نویسند جوان ناکام. برای خیلی از آدم ها وقتی می میرند هشتاد نود شصت باید نوشت ناکام مرده. چون اصلا از خدا حتی یکبار هم این نه محبت افتاده در دلش و نه کام گرفته از خدا. به هیچ وجه یعنی اصلا به رابطه ی عاشقانه با خدا خلوت با خدا معاشقه با خدا بغل کردن خدا نیافتاده است. پیامبر قیمت را اینجا می آورد. فرمود: «افضل الناس من عشق عباده»؛ بالاترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد؛ یعنی خلوت با خدا. رابطه «و احبها بقلبه» عبادت را با قلبش دوست داشته باشد؛ یعنی وقتی به او می گویند نماز روزه سحر حرم سجده قرآن کعبه تسبیح. این اصلا وقتی تسبیح می بیند تحریک می شود اصلا ضعف می گیردش با تسبیح با قرآن «و عانقها بجسد» عبادت را با بدنش به آغوش بکشد. چون قبلا گفتیم ما با خدا می توانیم رابطه ی بدنی داشته باشیم می شود خدا را آغوش کشید می شود خدا را بوسید وقتی «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» اگر انسان وجه الله را پیدا کند این اتفاق می افتد تو چرا قران را می بوسی حرم را می بوسی مسجد را می بوسی در حرم را در مسجد را می بوسی چون وجه الله است. «و عانقها بجسده» یعنی بتواند آدم با بدنش عبادت را بغل کند. معانقه یعنی هم آغوشی. بتواند بغل کند عبادت را. قیمت این است.

حالا در بهشت چیزی که انسان بالاتر از بهشت گیرش می آید این عشق است؛ یعنی عشق به خدا محبت خدا و اساسا او کسی که به محبت می افتد و چیزی که بالاتر از محبت است برایش، این است که اساسا بهشت را با عشق به الله دریافت می کند. شما فکر کنید آن بهشت با آن عظمت برای کسی که اهل محبت است، وقتی دریافت می کند چیزی جز عشق و محبت خداوند در دل این اضافه نمی شود؛ یعنی مستی. گاهی وقتها انسان از یک نفر لطفی می بیند، محبتی می بیند اما درگیر آن محبت است. درگیر آن لطف است. عاشق این الطاف و محبت هاست .به کسی که دارد این لطف را می کند نمی رسد؛ یعنی قلبش روحش و شخصیتش اوج نمی تواند بگیرد؛ ولی یک موقعی هست نه وقتی کسی محبتی را دریافت می کند بیشتر آن شخص را دریافت می کند و می خورد. قبلا این را در دوره های قبل سال گذشته عرض کردم که انسان اگر نعمت را بتواند الان این کار را بکند، خیلی عالی است. حالا می رسیم به روایت که امیرالمومنین چکار کرده. بزارید برویم حدیثش را بخوانیم بعد بیاییم سراغ تمرین ها. می خواستم اول تمرین هایش را بگویم ولی اول روایتش را بخوانیم.

این تمرینی که من چند ساله دارم هی تکرار می کنم ذهنتان را با آن عادت بدید؛ یعنی تمرین کنید این را که وقتی که یک معصوم دارد با شماها حرف می زند یا خدا، هیچ وقت حرف ندارد با شما بزند. حالا یک هموقعی هست یک کسی دوست دارد با هم می نشینند گپ می زند قصدشان گپ زدن و صحبت کردن باهم بودن عشق کردن و صفا و شوخی و خنده و تبادل احساسات و عواطف و تجربیات و این است؛ ولی معصوم وقتی دارد حرف می زند یا خدا، دارد قاعده و ریاضیات خلقت را به تو می گوید؛ یعنی دارد قدرها و قضاها را در آن صحبت دارد با شما صحبت می کند.

اگر گوش انسانی انسان باز شود چطور می گوید مولانا:

گوش خر بفروش و دیگر گوش خر

چطور انسان اگر گوش آدمی اش باز شود، وقتی که خدا دارد حرف می زند یا آیه دارد می خواند یا روایتی می شنوند یا معصوم دارد صحبت می کند یا روایت ها را یا دعاها را، او وقتی دارد این را می شوند دارد می خورد و اوج می گیرد. وقتی طرف باهاش حرف می زند می فهمد که این حرف اضافی با من ندارد. وقتی دارد با من صحبت می کند این شخص این می خواهد من را بالا بیاورد می خواهد به من فرمول بدهد قانون بدهد نوامیس خلقت را می خواهد به من بفهماند. این می خواهد من را بالا بیاورد حالا امیر المومنین (ع) ضمن اینکه شراب دارد می ریزد و جان ما را مست خودش و کلامش و خدا می کند قاعده را هم دارد می ریزد به ما؛ یعنی دارد فرمول می دهد به ما دقت کنید «إنَّ أطْيَبَ شيءٍ في الجَنّةِ» پس دارد چی می دهد؟ دارد به تو قدر می دهد. قدر چیه؟ قدر در چی؟ اندازه در چی؟ در شیرینی و لذت. «اطیب» پاک بودن و شیرین بودن و لذیذ بودن. در بهشت «إنَّ أطْيَبَ شيءٍ في الجَنّةِ و ألذَّهُ» لذیذترین آنها در بهشت چیه؟ «حُبُّ اللّه ِ» عشق خدا محبت خدا یعنی که انسان بفهمد که این شخص که مالک یوم الدین است، اگر انسان احساسش کند خیلی خوب است؛ ولی باید اینور در دنیا کارش را یکسره کرده باشد. بگوید این شخص واقعا من را دوست دارد. نه برای خودش. برای خودم دوستم دار.د قشنگترین عشق ها این است دیگر هان؟ اینکه شخص نیازی به آدم نداشته باشد ولی آدم را دوست داشته باشد .آدم پیشش عزیز باشد. بهترین عشق و بهترین محبت است انسان حواسش باشد این شخص یعنی الله که غنی مطلق است من را دوست دارد من را دعوت کرده به عشق به خودش. این خیلی حرف بزرگی است ما این را نمی فهمیم مگر خیلی وقتها میلیون ها سال از آخرت بگذرد انسان تازه بفهمد ای بابا من در دنیا چه حماقتی کردم. چقدر خراب کردم و زندگیم را مفت از دست دادم. این شخص من را دعوت کرده برای پیوند و رابطه شخصی با خودش. این شخص یعنی الله، رب العالمین تو بیا با خود شخص من رفیق شو. دوست شویم با هم. رفت و آمد خصوصی دوستی رفاقت و من رد کردم. او از من خواستگاری کرده و من رد کردم. خدا را رد کردم. آن که معرفت دارد در دنیا اگر این را بفهمد خیلی خوب است. اگر در دنیا این را بفهمد؛ یعنی قلبش بفهمد که فهمیدن این را من دارم الان به شما می گویم ولی این اطلاعات است علم است. آن که باید فهمد و باور کند چیه؟ قلب است. قلب قبول کند که من می توانم این را شکارش کنم. این که فضا را حالا باز کرده برای من. من می توانم بروم این الله را شکارش بکنم و جالب است وقتی در مورد پیامبر صحبت می کند می فرماید چی؟ « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ» یعنی پیامبر را فرستاده پیامبر برای چی آمده؟ رسالت انبیا برای چی آمده اند؟ پیامبران سفیران عشقند. حالا اگر کسی گفت پیغمبر برای چی آمده فلسفه پیغمبر چیه؟ فلسفه امام معصوم چیه «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ» به همه شان بگو. قل گفتم خیلی مهم است دیگر. به همه بگو اگر دوستم دارید اگر خدا را دوست دارید چون ان آورده شرطیه است یعنی خیلی ها این را ندارند اصلا؛ حتی بهشت هم می روند این را ندارند. عاشق بهشت هستند .عاشق نعمت های خدا هستند اصلا میزان علاقه یشان به خدا تابع این است که خدا چقدر بهشان پول می دهد سلامتی می دهد غذا می دهد بچه می دهد دختر می دهد پسر می دهد همسر می دهد. چقدر مشکلات درسی و علمی و شغلیشان را حل می کند. اینها عشقشان به خدا تابع زندگی دنیایشان است. شغل هم درست شده. شغلش خراب شده، یک طلاق در زندگیش اتفاق بیافتد این رابطه اش با خدا هم اصلا می رود رو هوا . یک کسی بمیرد یا یک مریضی بیاید این اصلا معشوقش را از دست می دهد آسمان را از دست می دهد بخاطر دنیا. او از اول دنیا را می خواسته. اگر کسی الله را بخواهد در سخترین شرایط می فهمد الله در آغوشش است این همسر من را رها نمی کند و این همسر پشتیبان من است. این عشق و این معشوق هیچ وقت من را تنها نمی گذارد. دوستم دارد و همیشه هم کنار من هست. در هیچ حادثه ای من را رها نمی کند. هیچ وقت هم من دلش را را نمی زنم. از چشمش نمی افتم. قشنگی اش این است که از چشمش نمی افتم هیچ وقت. خراب شدن رابطه ی عاشقانه ی انسان با این چهار تا چهار تا کمال پایینی احتمالش زیاد است. با خدا هم احتمالش هست. ولی این است که خدا اینجوری نیست که من دلش را بزنم. من از چشم خدا نمی افتم. مگر اینکه خودم یک تصمیم های وحشتناکی بگیرم که حالا ساعت بعد راجع به بعضی از آدم ها می خواهم صحبت کنم داریم این بحث را. اگر انسان این را بفهمد. «والحب فی الله» ببینید اوج بهشت را دقت کنید یکی عشق به خود این شخص است یعنی صاحب و خالق این بهشت من را دوست دارد و من هم دوستش دارم. یک رابطه شخصی دو نفره ما با هم داریم. من و الله دو نفره. کاری به بهشت ندارد ها. اصلا ربطی به بهشت نیست. اصلا این عشق است به معنای حقیقی.

دو) «و ألذَّهُ حُبُّ اللّه ِ» یعنی چی؟ یعنی عشق ورزی های چهارگانه ای که بخاطر الله اتفاق افتاده این را دیگر در بحث محبت پیگیری کنید حتما. در اولین درس از درس های تقریبا جز اولین درس های معراج پیغمبر است آنجا مفصل توضیح دادیم کارگاهش را گذراندیم محبت. غیر از محبت بین خدا و بندگان است ها. آن نه. بحث خالص محبت آنجا محبت فی الله. اینکه انسان به هر چه که نگاهش می کند و عاشقش است به الله است و بخاطر خداست. به خاطر خداست. این هم خیلی قشنگ است؛ یعنی انسان بعد از اینکه اگر هم می خواهد به آن اوج برسد این یکی از راه هایش این است که خدا وقتی به دل یک بنده نگاه کند می بیند که این بنده اش اگر با پول رابطه اش خوب است اگر رابطه با کمالات جمادی اگر رابطه با کمالات حیوانی اگر رابطه با کمالات علمی دارد، به عشق خدا دوست دارد این ها را. مثل این بچه ای که به پیغمبر گفت تو را به خاطرکی دوست دارم ؟ خدا به خاطر خدا عزیزی برای من و چقدر خوبه وقتی خدا به دل آدم نگاه کند ببیند که این از هر چی خوشش می آید به عشق خدا هست؛ حتی اسم بچه که می خواهد بگذارد می بینی که به غیر از رضای خدا فکر نمی کند من اسم بچه ام را چی بگذارم. حالا ما ها مثلا اوج پیغمبر را نداریم. پیغمبر چون شهودش این است که در همه چیز خدا را می بینید همه چیز برایش محترم است. برای همین همه چیز پیغمبر اسم دارد. عصای پیغمبر اسم دارد ولی ما اشیا یمان اسم ندارد ما برای اتومبیلمان اسم نمی گذاریم. ولی آنها که خیلی آدم حسابی هستند، چرا برای اتومبیلشان اسم می گذارند برای درخت خانه شان برای صندلی که رویش می نشینند. پیامبر عمامه اش اسم دارد. الاغش اسم دارد. قاطرش اسم دارد. شمشیرش اسم دارد؛ ولی ما انقدر بی عاطفه ایم، عاطفه یمان خیلی ضعیف است خیلی ضعیفیم از نظر عاطفی بعد هم نهایتا وقتی هم می خواهیم اسم انتخاب کنیم اسم را تابع معشوقمان انتخاب می کنیم؛ مثلا روی بچه می خواهیم اسم بگذاریم اسمی می گذاریم روی بچه تابع معشوق های خودمان اسم انتخاب می کنیم عشق الهی نداریم که به تابع آن عشق اسم بچه را اینجوری انتخاب کنیم یا اسم خودم را نمی دانم هر چیزی را که می خواهم اسم بگذارم می گوییم رنگی را انتخاب کن می بینیم رنگی را انتخاب می کند که این را یاد خدا می اندازد یاد عشقش می اندازد کوچه معماری نمی دانم می خواهد یک چیزی را مسجد بسازد خانه اش را می خواهد رنگ بزند می خواهد یک ساختمان بخرد می خواهد یک ساختمان بسازد می خواهد یک درخت عطر نمی دانم لباس هر چیزی را که می خواهد انتخابش کند یک عشق در آن هست یعنی علامت دارد حتی ظاهر خودش را هم که می خواهد درست کند باز عشق دارد. یک انگشتری که می خواهد انتخاب کند اشیایی که می خواهد انتخاب کند، می بینید که این رنگ و بو دارد. کفش می خواهد انتخاب کند غذا می خواهد بخورد مسافرت می خواهد برود همه اش در آن عشق است. «فی الله» است این آدم انتخاب هایش هم انتخاب های جهنمی نیست انتخاب های طبیعت مدار نیست با طبیعت عشق می کند لذت می برد از طبیعت اما با بوی خدا. با بوی خدا به رنگ خدا « وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً» خدا می گوید کی رنگش از خدا قشنگتر است؟ سوال می کند آیه ی قران است دیگر. می گوید بین این رنگ ها رنگ کی از همه قشنگتر است؟ خب شما یک جایی می روید گلستان بروید حتما آنجایی که نمایشگاه گل می زنند فی سبیل الله بروید نمایشگاه گل خدا را بو کنید خدا را در این همه چهره نگاه کنید. نه برای دیدن گل برای چی؟ برای دیدن چهره های خدا. جلوه های خدا. یک جا نمایشگاه می زنند یا اصلا بنشینید در شبکه ی مجازی نگاه کند در اینترنت نگاه کن این همه رنگ. کی زده این رنگ ها را؟ حضرت ملون. ملون یعنی چی؟ رنگ دهنده خدا رنگ دهنده است رنگ می زند ولی یک سوال هم خودش می کند می گوید رنگ خودم قشنگتر است. می گوید مخلوقاتم خوش رنگ هستند اما رنگ خودم قشنگتر است. حالا خوب دقت کنید دیگر چی؟ این هم شرابش خیلی زیاد است. والحمد لله حمد را در اردوی حمد مفصل گفتم الان دیگر مراجعه کنید به اردوی ذکر آن چهار تا ذکر در اردوهای سالیانه یمان در حمد توضیح دادم. اگر کسی می خواهد دیگر بیست و پنج ساعت فقط حمد است. فقط راجع به آن توضیح دادیم. حالا نگاه کنید قال الله خدا می گوید امیرالمومنین (ع) فرمود: «وآخر دعواهم أن الحمدلله رب العالمين» اینها وقتی می روند به بهشت آخرین دعایشان چیه؟ هان؟ همه ی کارهایشان را کرده اند تقسیم بندی ها و کوثر و امیرالمومنین و دیگر تقسیم بندی بهشت و دیگر رفته اند به بهشت و حالا مراحلش را هم امام سجاد خیلی زیبا می گوید وقتی می رود آنجا و کاملا مستقر می شود می گوید الحمد لله رب العالمین خیلی شیرین است این ولی ما اصلا متوجه نیستیم ما اصلا متوجه نیستیم «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر » بهشت است و رنگ دارد مزه دارد بو دارد غذاییت دارد دقت کنید چی دارم می گویم. کی می تواند این را به عنوان غذا استفاده کند بعضی ها می گویند زودتر تمام شود نماز را بخوانیم برویم بابا. ولی کی مثلا می روید رستوران می نشینید بهترین غذاها را می گذارند جلویتان در رستوران غذاییت دارد برایت بعضی ها ذکر عبادت مسجد حرم عالم استاد مربی برایشان غذاست. شنیدنش غذاست. خواندنش غذاست. دیدنش غذاست. همه اش غذا است. «و ذالک» حالا دقت کنید می خواهد فرمولش را حضرت ذکر کند «ذلك أنهم إذا عاينوا ما في الجنة من النعيم، هاجت المحبة في قلوبهم» قاعده دارد می گوید وقتی اینها یک دفعه ای این نعمت ها را در بهشت می بینند آن همه نعمت هایی که اصلا اینجا ما هیچی اش را نداریم یک درصدی از آن را داریم فرمود دنیا را با یک درصد از رحمتم آفریدم آخرت را با نود و نه درصد رحمت ببنید چه خبر است آنجا. خدا رحمت کند میرزا را یک موقع هایی ما سر درسش بودیم می گفت من رفتم آنجا را دیدم. آنجا ده میلیارد برابر اینجاست نعمت هایش؛ یعنی ضریب ده میلیارد بزار جلوی یک گل ببین قرار است چی بشود بگذار جلوی یک مزه بگذار جلوی یک رنگ بزار جلوی یک قیافه بگذار، جلوی یک موسیقی، بگذار جلوی یک عطر، بگذار جلوی هر چی که می خواهی، یک اندازه دیده گفت من رفتم دیدم آنجا را. خب چه اتفاقی می افتد؟ «حاجته» حاج یعنی تحریک می شود برانگیخته می شود عشقشان در بهشت «حاجت المحبّة فى قلوبهم» عشق خدا یک دفعه اوج منفجر می شود در دل اینها وقتی یک دفعه آن نعمت عظیم را می بینند که خدا می گوید من همه ی اینها را به عشق تو داده ام ها برای تو آفریده ام فينادون عند ذلك حالا حرفشان چیه اینجا؟ «أن الحمد لله رب العالمين» الحمدلله آدم نباید بایسته تا برسد به بهشت آنجا هر اتفاقی می افتد تابع دنیاست اگر در دنیا اتفاقی نیافتاده باشد آنجا هم انسان مثل یک حیوان می رود در بهشت اگر اینجا این را فهمیدی خوب است. اینکه وقتی چشمت به نعمت می افتد صاحب نعمت را گم نکنی و نعمت را با مزه و طعم صاحب نعمت نوش جونت بکنی. چقدر خدا برای ما ریخته؟ شما اصلا نمی توانی آمار میوه ها سبزی ها حبوبات خوردنی ها غذاها گوشت ها اصلا نمی توانی دربیاوری آمارش را. این ها بخش شکمی است که دارم می گویم بخش گیاهی نعمت های مادی نعمت های بخش حیوانی که خیلی مهم است. عشق های زمینی: پدر مادر، خواهر، برادر، عمه، عمو، دایی، خاله، دوستان، هموطنان چکار کرده خدا بچه ات آدم هایی که دوستشان داری آدم هایی که دوستت دارند. احترام محبوبیت عزت اگر انسان حواسش به بهشت دنیا نباشد بهشت آخرت هم کور است «وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى» آدم هایی که اینجا کور هستند آنجا هم کورند اینجا باید آدم حواسش باشد اگر اینجا توانستی بروی بهشت خیلی خوب است آن کسی که می رود بهشت در اینجا و عشق می افتد در دلش بلاها می شوند شیرین «ما رایت الا جمیلا»؛ یعنی این تیر می خورد ترکش می خورد دست قطع شده من چون در جبهه کارم این بوده یعنی چون کارم این بود. اطلاعات عملیات تخریب بودم. همیشه نفر اول بودم دیگر یعنی باید اولین نفر می زدم به دشمن جلوترین آدم بودم به دشمن برای همین این صحنه را خیلی دیدم در درگیری دست پا قطع می شد تیر ترکش ما فقط یا حسین یا زهرا یا علی یا مهدی یا ابوالفضل یا فاطمه زهرا یا زینب کبری. اصلا دست و پاقطع می شد. اینجا طرف سر یک دانه ته دیگ به او نمی رسد، جیغش در می آید. یک پرس غذا به او نمی رسد دادش در می آید انقدر که بی شخصیت است. موبایلش یک ذره مدل موبایلش می رود پایین یک ذره مدل ماشینش پایین می رود اشک می ریزد برای دنیا. پیغمبر می گوید: «مَن بَکی عَلی الدنیا دَخَلَ النّار»؛ آدمی که گریه می کند برای دنیا جهنمی می شود این است برای دنیا گریه می کند. انقدر بی شخصیت است واقعا بی شخصیتی است. یک کسی داشت غصه می خورد ببینید امام سجاد حدیث بعدیمان برای امان سجاد است شراب ریخته امام سجاد (ع)، حضرت می گوید اگر همه ی دنیا در دست این آدم بود، همه ی دنیا ها همه ی دنیا چقدر است همه ی ارزش دنیا قیمت دنیا می گوید اگر در دستش بود و از دستش می افتاد دیدی آدم یک چیزی از دستش می افتد می شکند؟ از دستش افتادن آن هست. می گوید اگر از دستش می افتاد شایسته نبود غصه بخورد برایش. زشت است برای آدم که دنیا برای او آفریده شده برای چیزی غصه بخورد. خیلی بد است بی شخصیتی است حقارت است. می گوید اگر همه ی دنیا دستت بود افتاد برایش غصه نخور. همه ی دنیا حالا ببین آدم ها با همدیگر برای چه چیزهایی دعوا می کنند. برای چه چیزهایی غصه می خورند، برای چه چیزهایی اشک می ریزند، برای چه چیزهایی خودکشی می کنند، افسرده می شوند. حالا من ناراحتی اعصاب دارم نمی دانم اینجوری شده آنجوری شده نگاه بکنید این بلایی که دارد می بیند با مزه خدا می خورد کیف می کند بلا را. مربی است دیگر فهمیده آن رب است در باشگاه آدم هر چی مربی می زندش مربی می گوید بیا من تمرین بیشتر بدهم. تمرین بیشتر یعنی چی؟ کتک می خواهم به تو بیشتر بزنم دیگر دو تا لگد به تو بیشتر بزنم من چند تا مشت به تو می خواهم بیشتر بزنم یعنی تو برای من عزیزتری. مربی اینجوری است دیگر. مگر نه می گفت بروید سر کلاس ولی نه مربی اینجوری می کند می گوید تو تو و تو بایستید. درس خصوصی داریم. درس یعنی تکلیف است تمرین است؛ یعنی می خواهم شما خیلی قیمتی هستید باید بیشتر تمرین کنید. شماها می توانید جای بالاتر برسید؛ اما وقتی خدا می گوید تو قیمتی هستی بیا تمرین بیشتر بدهم یعنی مربی به آدم بگوید به پدر و مادرش زنگ می زند می گوید من مهمانی نمی آیم، مسافرت برویم می گوید استاد به من گفته تو بیا من می خواهم ویژه روی تو کار کنم مربی به من اینجوری گفته می خواهم اوج بگیرم می ایستد تحمل می کند استاد می خواهد چکار کند حالا؟ تمرین بدهد چهار تا چک و لگد بیشتر می خواهد به تو بزند دیگر. خدا وقتی یک کسی را دوست دارد همینجوری است می کشدش کنار به او بلا را بیشتر می دهد. این بلا را با طعم خدا می خورد خیلی کیف می دهد به او. گفت دیدم امام صادق ناراحت همینجوری قدم می زد گفتم آقا چیه؟ گفت بچه ام مریض است بعد بهش دلداری دادم و رفتم برگشتم دیدم آقا خوشحال است گفتم چی شد خوب شد شفا گرفت گفت نه مرد عه اونموقع که حالتان بدتر بود که الان بهتر شدید فرمود ما اینجوری هستیم ما اهل بیت اینجوری هستیم «سبحانَ مَن يَقتُلُ أولادَنا و لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا» منزه است کسی که بچه های ما را می کشد و ما چیزی جز محبت در دلمان اضافه نمی شود این فلسطینی های مومن را نگاه کنید طرف آمده با شنگولی می گوید به من تبریک بگویید من شدم پدر شهید خدا بچه ی من را هم پذیرفت اوه اوه اوه یکی دو تا هم نیستند نگاه کنید دیگه الان این تربیت شده این. الله بچه شان اینجوری آن از بچه هایشان این هم از بزرگانشان. آدم هستند اینها آدم اند آدم تربیت شده اند حالا کسی که حقیر باشد برای همه چیز دنیا برای لباسش برای پولش برای تلفنش برای وسایل خانه اش هیجان های الکی غصه های الکی الان تلویزیون ما آدم ها را مسخره و حقیر بار می آورد. می بینید طرف یک پفک می آورند جلویش دیدید؟ نشان می دهد همه در خانه افسرده نشسته اند بعد یک دفعه یک کسی عروسکی می آید جلوی همه یک پفک می گذارد. همه حالشان خوب می شود. با یک پفک با یک چیپس حالشان خوب می شود وقتی نیست افسرده اند. با شکم با غذا با یک ظرف آشپزخانه می بینید طرف اصلا کلا مکتب تربیتی چیه این؟

حالا این جدا از بالا شروع کردم وقتی مصیبت می بیند مصیبت می آید می رود در سیستم روحی این و تبدیل می شود به آرامش، به شادی، به قدرت. چون تبدیل می شود. عشق اینجوری است. مثلا این الان شوهرش مریض است برای شوهرش کار می کند کیف می کند اصلا با همان سرپا است. همین که بلای همسرش را بلای زنش را بلای شوهرش را دارد تحمل می کند، کیف می کند با همین بلا. همان را می خواهد اتفاقا؛ یعنی حاضر است بهای عشق را بپردازد. کاملا آزاد است نه اینکه تا بگویی دو بیشتر است یا سه برود جای دیگر نه با کار است در عشق. بلا دارد سختی دارد می گوید می خواهمش . یک خانمی آمده بود پیش من گریه می کرد خیلی ناراحت بود. گفتم چیه گفت با شوهرم خیلی درگیری داریم دعوا داریم اما یک کارش دیگر خیلی حالم را خراب کرده و دیگر اصلا روانی شدم دلم گرفته. گفتم چیه؟ گفت: من عاشق بابام بودم یک بابای خوب و مهربان داشتم فوت کرده. حالا این هر وقت می خواهد لج من را دربیاورد فحش می دهد به بابای من. گفتم این که خیلی خوب است. توقع نداشت از من این را بشنود. گفتم این که خیلی خوب است که فحش می دهد به بابای تو گفت برای چی؟ گفتم ای بنده خدا این هر چی فحش می دهد این فحشه می رود آنجا مغفرت و درجه و نعمت می شود این فحش ها آنجا تبدیل می شود به درجات. گفت راست می گویی استاد گفتم آره بابایت آنجا دارد کیف می کند اینجا به او فحش می دهد گفت آخیش راحت شدم گفتم حالا برو شوهرت را هی تحریک کن فحش بدهد به بابات. واقعا فحش اینجوری است دیگر بعضی ها انقدر احمقند تا یک کسی بهشان فحش می دهد نمی دانم الان مادر شوهرم به من اینجوری گفت نمی دانم پدرشوهرم اینجوری گفت باجناقم اینجوری جاریم اینجوری می گوید الان مردم اینجوری می گویند الان آنجوری می گویند بابا بردار نوش جان کن تبدیلت را وصل کن آن می آید در تو و می شود نعمت این فحشی که بخاطر خدا به آدم می دهند فحش مسخره ای که بخاطر مثلا در یکی از شهرهای اسپانیا یک دختری است دختر بچه دبیرستانی این مثلا چادری است یعنی حجاب دارد کل شهر به این فحش می دهند این سیستم مبدل وصل کرده قشنگ می آید در خیابان یک عالم فحش جمع می کند کیف هم می کند می رود می گوید چشمتان کور من الان سراغ دارم. دختر آمریکایی به خود من می گفتند دختر آمریکایی پسران آمریکایی زنانشان می گویند ما وقتی حجاب داریم کیف می کنیم با این که حجاب است پز می دهیم. حالا هر کسی می خواهد هر چه بگوید. یک خانم آمریکایی بازیگر بود. یک حرفی زد اصلا به او گفتم تو که بابا همه اش فیلم هایت در اینترنت همه جا پخش است همه تو را می شناسند .تو اصلا ناراحت نیستی همه دارند به تو فحش می دهند مسلمان شدی حجاب داری؟ گفت: نه. مهم این است که آدم می خواهد چه کسی را خوشحال بکند چه کسی را راضی بکند. من می خواهم خدا راضی باشد. عشق این است. به این می گویند عشق. حالا این آدم الان نشسته جلویش چایی گذاشته اند فکر می کنی مثل حیوانات مثل گاوها گاوها را دیدید که چه جوری می خورند. گاو گل می خورد، علف هم می خورد، برایش فرقی هم نمی کند. برایش گیاه است دیگر. این اصلا آدم است این اینجوری نیست. این وقتی پرتقال جلویش می گذارند، سیب جلویش می گذارند، موز جلویش می گذارند، خیلی با حیا می خورد. یک تکه گوشت می خواهد بخورد. یک سبزی می خواهد بخورد. یک ترب می خواهد بردارد بخورد، می خورد با اشتها هم می خورد. من خدمت خیلی از اولیا خدا بودم غذا خوردنشان را هم دیدم آدم غذا خوردن اولیا خدا را می بیند، سیر هم باشد اشتهایش باز می شود؛ ولی این این چایی را با طعم خدا می خورد. چایی نمی خورد. چایی را می خورد ها کیف این چایی را می کند ولی او که این چایی را برای این درست کرده اویی که این گل را برایش همین این آدم را دیوانه می کند. نگاه کنید همین تیکه ای که هر دفعه می گذارند سر کلاس جلویمان به این خوشگلی. یک گل یک چایی قهوه بچه اش را می خواهد ببوسد، آن بوسه یک موقعی هست به بچه می رسد یک موقعی خدا را با آن صد دفعه خدا را می بوسد با این بچه. این سیب می خواهد بخورد انقدر خوب می خورد این سیب را، یک عطر می خواهد بزند شما خودتان این اتفاق برایتان زیاد افتاده. من که می گویم شماها الحمدلله این تجربه را دارید تا حالا فکر کردید چرا خیلی ها همه اینجوری نیستند؛ ولی خیلی ها هستند. دیدید بهشان اینجوری می کنید می گویید که ببین این عطر را بو کن گل را می گوید «الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» قدیمی ها هم خیلی باحال هستند یکسری ها را دیدیدتا می آید جلو اینجوری می کند «الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» بعد من خدایا چند سال بود من می گفتم خدایا چرا بعضی ها اینجوری هستند وقتی گل یا عطر را می گیری جلویشان اینجوری می گوید «الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» چقدر خوبه. بعد گفتم چرا صلوات می فرستی بعد رفتم دیدم در منابع خودمان آمده که اینها هر وقت یک گلی را می بوسند یاد آن کسی که این گل از آن آفریده شده می افتد آدم. سواد هم ندارد کلاس هم نرفته شما الان دارید این حرف ها را از من می شنوید. این نه .این فطرتا وصل به آنجا پیرمرد بیسواد است پیرزن بیسواد است ولی انقدر پاک است آن ضمیر پاکش وقتی یک گل می گیریم جلویش خود به خود ذهنش می رود به پیش گل های خدا. گل های خوشبوی خدا .. آنهایی که این گل از آنها آفریده شده. شما کتاب کافی را نگاه کنید. نوشته بهشت از اینها آفریده شده. بهشت سلیقه ی اینهاست. روح اینهاست. جلوه ی اینهاست. آب آب آب آب. اصلا قشنگتر از آب لطیفتر از آب خوشمزه تر از آب. آبی که با آن همه کاری می کنید. حیات دارد در آن. آب است این آب را الان می گیرد ولی حقیقت آب می آید سراغش چرا؟ این آدم در مکتب قران یاد گرفته در مکتب اهل بیت یاد گرفته که «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» هیچ چیزی نیست مگر اینکه اصلش پیش خودمان است ما نازل نمی کنیم مگر به اندازه چی؟ مشخص. به اندازه ی حیات دنیایی ظرفیتش را داشته باشد. عطر موسیقی گل اینها که قبلا خواندیم در بهشت. می گوید اگر عطر بهشتی بیاید در دنیا تا کسی استشمام کند از شوق می میرد. گل بهشت را اگر کسی اینجا ببیند می میرد. برای همین این شخص این آدم وقتی که به نازله می رسد این نازل قوس صعود را در این برمی گرداند. چون از بالا آمده، این با نازله خودش صعود می کند. مثل سیری که شاگرد و استاد دارند دیگر استاد وقتی دارد راجع به الان من دارم راجع به فوق عقلی با شما صحبت می کنم. استاد قوس نزولی دارد شاگرد قوس صعودی دارد. استاد باید از آن مقام فوق عقلی اش بیاید به مقام عقلی. تصور کند که من باید به این ها چی بگویم که اینها بفهمند و باید تعقل کند بعد باید تصور کند بعد باید تخیلش بکند که من در قالب لفظ می خواهم فارسی بگویم عربی بگویم انگلیسی بگویم چی بگویم. لفظ برای آن درست کند. بعد این لفظ را تازه می آید تبدیلش می کند به ماده، می کندش صوت یعنی یک امر فوق عقلی را مربی می کند چی؟ مادی. پنج مرتبه می آورد پایین می کندش ماده حالا این ماده را می دهد به گوش شما. شما برعکس. معجزه این است دیگر .آدمی که خدا خلق کرده این است. او با لفظ دارد حرف می زند این هم با لفظ می شنود یک ماده است اما اتفاقی که می افتد شاگرد می گیرد ماده را بعد تخیل می کند که این دارد چی می گوید بعد تصورش می کند خوب، بعد تعقلش می کند؛ یعنی می فهمدش که این دارد چی می گوید. اگر انشالله پاکی هم داشته باشد پاک باشد مجرای ورودیش تبدیل می شود به فوق عقل یعنی شخص شنیدنش با شدنش یکی است. خیلی ها وقتی می شنوند نمی شوند. ده سال بیست سال می شنوند می فهمند ها فهمشان زیاد می شود خودشان نمی شوند چیزی شدنی اتفاق نمی افتد در آنها ولی می فهمند. می گویند آقا ما فهمیدیم. بعضی ها نه تا می شنوند می شوند یعنی استاد تا می گوید این تمام شده کارش؛ یعنی گفتن استاد همان شدن شاگرد همان و از کلاس بیرون می رود. وقتی می رود کس دیگری است با یک توانایی با یک نوانیت با یک معرفت با یک قدرت دیگری از کلاس بیرون می رود. شنیدن با شدنش یکی است. چون مجرا همه پاک است مجرا را پاک نگه داشته برای همین قبل از کلاس خیلی خوب است اساتید ما هم به ما می گفتند می گفتند قبل از این که بیایید استغفار زیاد کنید صدقه بدهید استغفار کنید مجاریتان پاک شود. به چیز دیگری ساعتی قبل فکر نکنید مجرایتان را باز نگه دارید. چون می خواهید بروید غذا بخورید اگر غذا تبدیل نشود چه فایده ای دارد تمرین کنید خواهشا یعنی وقتی دارید این را می خورید. هر چیز یک عطر یک گل یک بو یک مزه بابایت را داری می بوسی مادرت را داری می بوسی، همسرت جلوی چشمت است کنارت است با او الله را دریافت کن. چون خدا می گوید من این را دادم به تو هدیه دادم به تو. وگر نه مگر تو می توانی بشماری اش؟ بعد در قران می گوید دیگر نمی توانی نعمت های من را بشماری دیگر برای کم شدن چهار تا چیز که آدم عزا نمی گیرد که آدم در بهشت است انقدر غرق در نعمت های خداست که اصلا کمبودها را این هیچ وقت نمی بیند هیچ وقت نمی بیند. این اصلا به قهر کردن با آسمان می افتد! به قهر کردن با غیب می افتد! این آدم به معصیت می افتد؟ هرگز مستحبات خدا رحمت کند استاد ما را می گفت هر وقت می خواهید مستحبات را انجام بدهید باید مستحبات را عجله در آن نکنید. اگر نماز شب می خواهید بخوانید هولی سه رکعت بخوانی آرام یعنی اگر نیم ساعت وقت داری این سه رکعت را در آن نیم ساعت بخوان. نه اینکه یازده رکعت کنتراتی بخوانم. قرآن می خواهی بخوانی نگو من یک جز بخوانم لا تزل همک آخره سوره همت تان را در این قرار ندهید که این سوره را تمامش کنم کی گفته که باید یک سوره را بخوانم حتما کی گفته من باید یک جز قرآن بخوانم مهم مزه است آن طعم است. الان رفتی حرم یک آدم ناشی می گوید: برو چهارصد تا این پانصد تا این را بگو نمی دانم این ذکر را بگو صد تا این را بگو. بابا ول کن من اصلا اینجوری ذکر نمی گویم مثل اینکه به یکی بگویی برو سلف سرویس همه را بخور هان غذا گذاشتند آنجا تخم مرغ آبپز نیمرو انواع رولت های تخم مرغ املت ها املت قارچ املت چی املت چی سوسیس و کالباس و پنیر و نمی دانم کره و مربا و عسل خیارشور و گوجه و ... دیوانه است. مگر آدم اینکار را بکند؟ برو آنی که عشقت هست را انتخاب کن همانی که دوستش داری آهسته بیار بشین بخورش. کیفش را بکن. در مستحبات عجله بکنی طعم خدا هیچ وقت نمی آید. بعضی ها یک ماه مستحبات می خورند، طعم خدا می آید در زائقه یشان به چقدر کیف داشت. چقدر کیف داشت. بعضی ها نه همیشه مستحباتشان هول هولی زمان مند و هیچ فایده ای ندارد. مثل ملاقات دو تا دوست است یک موقعی می گوید که بگو بگو کار دارم می خواهم بروم. دیرم شده بالاخره .شما هم ضرورت می خواهد. یک موقعی هست که می گوید بنشین پیشم. چکار داری حرفت را بزن خیلی اتفاق می افتد.

یک موقعی رفته بودم به یکی از این کشورهای اروپایی یک روحانی خیلی بزرگواری آنجا بود این هجرت کرده بود رفته بود آنجا به آن کشور آنجا هم ازدواج کرده بود. بعد این یک مدرسه زده بود. پیش دبستان دبستان راهنمایی دبیرستان. بعد از سالها من را دعوت کردگفت می خواهم یک اردو بزنم برای دخترها و یک اردو برای پسرها در کوه است. گفت می آیی گفتم باشد. رفتیم و شب رفتیم در چادر شب جمعه بود می خواستیم دعای کمیل بخوانیم برنامه دعای کمیل داشتیم. خودش هم چون به عهده می گرفت این را یعنی عربی می خواند ترجمه می کرد بعد من گفتم خب یاد دعای کمیل های خودمان افتاده بودم دیگر، بعد رفت نشستیم و دیدم این پنج دقیقه خواند پنج دقیقه بعد ترجمه کرد و تمام. من منتظر بودم صفحات بعدی را بخواند گفت تمام شد. دعای کمیل ما یعنی پنج دقیقه یک غذای خوشمزه با ترجمه می دهد به او. آقا الان شب جمعه است می روید حرم دعای کمیل می خواهی بخوانی. یک) دعا باید بخوری خوردنی است شما وقتی تخم مرغ می خوری با پوست که نمی خوری که هان؟ پوست را باید من بگیرم مغز را باید دریافت کنم ما سالها همینجوری تخم مرغ با پوست. این صحنه واقعی است که دارم به شما می گویم.

رفته بودیم یه موقعی بعد از مدتها از جبهه و اینها آمده بودیم آمده بودیم یک جا با یکی از رفیق هایمان خیلی هم شر و شیطان بود. رفتیم یک جا ساندویچ بخوریم. این خیلی گرسنه اش بود هول هم بود ساندویچ را خورد بعد اینجوری کرد چرا مزه کاغذ می دهد گفتم دهانت را باز کن بعد از دهنش کاغذها را کشیدم بیرون. گفتم خب داری کاغذ می خوری. اصلا حواسش نبود. گاز زده بود با کاغذ. آقا اینکه مقام معظم رهبری یا برخی از بزرگان می فرمایند که زیارت می روید حرم فارسی بخوان. ما هم هی می گوییم بعضی ها بهشان برمی خورد آقا چرا انگار گناه کبیره کردیم گفتیم آقا من باید در دعایم بفهمم به امام رضا چی می گویم یا نه؟ امام علی (ع) می فرماید: «و لا خَيرَ في قِراءةٍ ليسَ فيها تَدَبُّرٌ» در خواندنی که تو نمی فهمیش فایده ندارد که اصلا مزه ندارد که برو حرم امام رضا یک زیارت از این زیارتنامه کوچک ها یا آنها که خیلی البته من همیشه توصیه می کنم که بدمستی کنید یک جامعه کبیره بخوانید ولی بفهمید چی دارید می گویید. آدم عالیة المضامین می خواند مست می شود اصلا آنجا. روز آخر آن وداع بعد از عالیات المضامین آدم را فوق العاده است ولی خب حالا رفتی آنجا برو مزه گیرت بیاید. گیر آداب و رسوم نباش. برو بنشین آنجا یک زیارتنامه باز کن فارسی ببین چی گیرت می آیدبخوان دیگر. به آقا یک چیزی بگو اگر هم می بینی گیر این زیارتنامه هستی ببندش برو ببین چی داری خودت با امام حرف بزن مگر حرف نداری با آقا.

یکی از این روشن فکرها آمد پیش من، گفت که بردیمش حرم همینجوری نگاه می کرد .گفت الان من چکار کنم اینجا؟ بالغ نشده بود. چهل سالش بود .تحصیل کرده خارج رفته ولی نمی دانست در حرم باید چکار کند. بهش گفتم: آن پیرمرد دهاتی را می بینی! گفت: آره. گفتم: برو بایستا پشت سرش ببین این چی دارد. می گوید به امام رضا برو ببین چی می گوید خودم هم ولش کردم رفتم بعد آمد گفت که وای چه حالی کردم. به او گفتم چی شد؟ گفت: چقدر خوب حرف می زد با امام خب از این پیرمرد پیرزن ها یاد بگیرید. مزه باید بیاید در ذائقه ی تو. دعا آقا من الان می خواهم دعا بخوانم این همه که نمی خواهم بخوانم که دیدید که ما کنتراتی که می خوانیم ماشالله دعای کمیل دو صفحه سه صفحه اگر دیدید بیشتر می خواهی بخوری برو برو تا آخرش نشد تا سیر نشدی ولش کن دیگر نزار سیر بشوی به چرت افتادی ولش کن بعضی ها دیدید زیاد هم هستند من دیدم این خواب است باز اصرار دارد ادامه بدهد می دانی اصرار دارد این جملات عربی را بگوید. بابا ولش کن دیگر. اصلا نمی خواهد اصلا می فهمی چی می گوید یا نه؟ نه تمام شد دیگر. حالت را بردی همان پنج دقیقه فارسی بخوان با مزه کمیل فارسی شما می خوانید خیلی حال می دهد بهتان .اگر بفهمید چی دارید می خوانید. خیلی خوب است همان را بخوان مهم آن اتفاق است که باید بیافتد آن شیرینی آن جذابیت این را تمرین کنید پول می آید دستتان ذوق زده نشوید یک موقعی ها غذا چیز دیگری می آید حواست باشد از صاحب نعمت غافل نشوید.

خدا رحمت کند علامه حسن زاده را می گفت اگر بهشت لذیذ است و شیرین است، بهشت آفرین شیرین تر است. بی ادبی نکنید آدم. نعمت داد نعمت را با طعم خدا بخورید با طعم خدا رنگ را یک لباس دارید می پوشید حواست باشد خدا دارد این را می کند در تن تو یک ساعتی می خری یک تلفنی می خری یک هر چی هر نعمتی را نعمت ها را یادتان باشد با رنگ و بو و مزه خدا استفاده کنید ازش بعد می بینید آن نعمت چی می آورد برایت نورانیت می آورد ولی اگر غیر از این باشد استفاده می کنی شاید هم لذت ببری اما تاریک می شوی لذتش تاریک می کند آدم را دیگر نرسیدیم به فرمایش امام سجاد امام سجاد بماند برای بعد حدیثش خیلی قشنگ است.

اینجا مقدمه اش را بگویم. اینجا امام سجاد از لحظه ای که مومن وارد بهشت می شود شروع کرده داستان را دانه دانه توضیح می دهد که این چه مراحلی را می گذراند تا آن عشق یک دفعه در دلش به قول حضرت علی (ع) برانگیختگی پیدا می کند بماند انشالله برای جلسه ی بعد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین