جلسه 050 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
50
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 050 - عوامل و موانع ورود به بهشت

عوامل و موانع ورود به بهشت؛ جلسه 50

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. (اللهم صل علی محمد و علی محمد) و لعنة الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

امروز نوبت بهشت هست. درباره بهشت باید صحبت بکنیم و موضوعی که در موردش صحبت می‌کنیم بازارهای بهشت است. خب برای اینکه مفهوم بازار در بهشت خوب جا بیفتد؛ چون بازار وقتی که ما میگوییم یعنی که انسان میرود یه جایی فضایی که می‌خواهد در آن کالای جدیدی را تهیه بکند و بیاورد. در بازار چی وجود دارد که انسان را جذب می‌کند؟ یکی اینکه انسان نیازی داشته باشد که به بازار برود تهیه بکند که این در مورد بهشتی ها مفهومی ندارد. چون آنها هرچی که خودشان اراده بکنند، آنجا هست «و لهم فیها ما تشته الانفس و تلذذ الایام» هر چیزی که انسان اشتها داشته باشد، میل داشته باشد یا لذت ببرد از آن، آنجا وجود دارد. هرچند این مفهوم «فیها» که دارد میگوید، مفهوم بهشت را میگوید و یکی از جاهای بهشت هم بازار بهشت هست، «ان فی الجنة لسوقا یعتونها کل جمعه فتحب ریح الشمال فتح فی وجوهم وصیابهم فیض دادونه حسن و جمالا حسن و جمال فیقول لهم اهلوم والله لقد عزتتم بعدنا حسنا و جمال فیقولون و انتم والله لقد استتم بعدناه حسنا و جمالا» خب چهار مرتبه این نیکی و زیبایی تکرار شده، حسن و جمال تکرار شده. خب می‌فرماید که در بهشت بازاری هست که هر جمعه بهشتیها می روند آنجا، جمعه بازار است در بهشت. خب آنجا که میروند اینکه چیکار میکنند را اینجا ننوشته اصلاً. نوشته فقط اینها می روند در بازاری جوارد میشوند آنا و باد شمال، حالا مفهوم شمال در بهشت یعنی چی، این را ما نمیدانیم. بادی می‌وزد به آنها و این باد می‌خورد به صورت‌های این‌ها و لباس‌های اینها، چهره‌ها و جامعه‌هایشان می‌خورد. حالا چه خاصیتی دارد این باد؟ وقتی می‌خورد چیکار می‌کند با این بهشتیها؟ می گوید وقتی که این باد میخورد به چهره‌های این‌ها، صورت‌های این‌ها زیباتر می شود. حسن و جمالشان زیباتر می شود. در واقع یه بازاری هست که آنجا یه نوع تازگی یه نوع طراوت یه نوع تغییر نصیب افراد می شود. این کارکردهای بازار را دقت کنید آنجا چیه. بعد از اینکه به حسن و جمالشان اضافه می شود برمی‌گردند پیش خانواده‌هایشان در بهشت. خانواده‌های‌شان به آنها می گویند که به خدا که بعد از که از اینجا رفتید حالا که برگشتید، خیلی زیباتر شدید شماها، خیلی جمالتان بیشتر شده، زیبایی‌تان بیشتر شده. بهشتیها به اهل خودشان چی می گویند؟ به خانواده خودشان می گویند به خدا قسم شما هم بعد از اینکه ما برگشتیم زیباتر شدید. جمالتان، حسن تان بیشتر شده. چی را می خواهد بگوید این؟ این را می خواهد بگوید که در بهشت شما هیچ چیز ساکنی ندارید، هیچ چیز ساکنی ندارید. یعنی یک چیزی که بگویی که خب مثلاً من الان قیافم این هست، می گوید: نه، قیافه تو رو به رشدتر هست، زیباتر می شود و حتی خانواده تو هم اینجوری هستند. قبلا راجع به معماری بهشت سخن گفتیم. گفتیم معماری بهشت تابع اراده مومن است. مؤمن هر جوری بخواهد آن فضا را می تواند اراده کند، تغییر بدهد. حالا الان ما چند مدل خانه داریم؟ چند مدل مثلاً دکوراسیون خانه داریم؟ همینجوری در دنیا را میگویم. شما به یه مهندس کهنه کار معماری هم که بگویید مربوط به دکوراسیون، آن نمی تواند بگوید ما چقدر دکوراسیون داریم. در هر کشوری هزاران هزار نو دکوراسیون منزل وجود دارد. ساختمان معماری وجود دارد. اصلا کسی نمی تواند مدلای خانه را طرح های خانه را حساب بکند. از ظاهر خانه بگیرید تا باطن خانه. آنجا همه چیز دائماً در حال تغییر است. تابع اراده است و از جمله چیزهایی که تابع اراده است و تغییر می‌کند، قیافه خود افراد هست. زیبایی خود افراد هست، نه فقط در صورت؛ بلکه در لباس هم همینطور است. در همه چیز آنجا این داستان اتفاق می افتد و این تغییر دائماً وجود دارد. یک سره است. کمااینکه در دنیا هم که نگاه میکنید میبینید الان مدلهای فرش الان بیشتر است یا ۱۰ سال پیش؟ بله؟ مدلهای مبل! مدل‌های تلفن! مدل‌های پرده! مدل‌های ظروف آشپزخانه الان بیشتر است یا ۱۰ سال پیش؟ الان دیگر. چون دائماً در حال چیه؟ دائماً در حال تغییر است. کسی هم تعدادش را نمی تواند حساب بکند. در بهشت این روند همینجوری ادامه دارد؛ یعنی انسان دائماً با تغییرات روبرو هست و تنوع. هیچ چیز یکسانی که حوصله آدم سر برود؛ حالا شما یه فرش ۱۰ سال ۲۰ سال ۳۰ سال در خانه باهاش هستید یا در خانه انسان می رود میخرد، مدل خانه بالاخره یه عمر زندگی میکند؛ اما آنجا اینجوری نیست. آنجا دائماً همه چیز در حال تغییر است. همه چی در حال تنوع است. البته این تغییر و تنوع الزامی و اجباری نیست. تابع چیه؟ تابع اراده مومن است. مومن هرجوری اراده بکند و هر لحظه اراده بکند، این تغییر و تحول اتفاق می افتد؛ یعنی هیچ چیزی حوصله شخص را سر نمیبرد. از یه چیزی حوصله ات سر برود آنجا. یکی اینکه خب مسیر جاودانه است؛ یعنی انسان برای ابد آن در هست. این خیلی لذت بخش هست. اگر کسی می خواهد بیماری‌های روحی اش را درمان بکند، به شاخصه‌های سعادت برسد که هر دفعه هم ما تکرار می‌کنیم یعنی مهربانی و عشق آرامش و شادی، باید دائماً به این فکر کند که قرار است کجا برود. باید به ابدیت زیاد فکر بکند، به حیات ابدی خیلی فکر بکند تا روحش جوان بشود، مهربان بشود، آرام بشود و شاد بشود. این تحولی هست که در دنیای ما ایجاد میکند. خود آن فکر در مورد ابدیت، در مورد جاودانگی که خداوند ۸۰ بار نزدیک ۸۰ بار در قرآن به ما فقط تذکر میدهد که شما ابدی هستید، جاودانه هستید، انتها ندارید. عمر هر کدام از شما به اندازه عمر خداوند هست. انتهایی وجود ندارد، آخری نیست برای شما. خب این فوق العاده مهم هست. این بسیار روح انسان را بزرگ میکند و از ناراحتی‌ها، غصه‌ها، اضطرابها، بی ظرفییتی‌ها، حقارت‌ها کوچکی‌ها، احساس بدبختی‌ها، احساس پوچیهاانسان را نجات میدهد. همین که انسان یقین دارد که جاودانه است و قرار است جاودانه در کنار خدا در بهشت ابدی، کنار اهل بیت علیهم السلام. اینها همه اش نعمت‌های متنوعی هست که انسان دارد. به هیچ وجه همانطور که در دنیا انسان نمی تواند نعمت های خدا را بشمارد، در آخرت هم این مسئله فوق العاده بیشتر خواهد شد. آن به آن، لحظه به لحظه، نعمت‌های بهشتی متنوع و بی حد و حصر عرضه می شود به انسان و از همه بالاتر این هست که انسان در بهشت برخلاف دنیا حسرت ندارد. الان می گوید من رد شدمدیدم چقدر غذاهای خوبی در بازار هست؛ ولی حیف که مثلاً برای من ضرر دارد. اینش برای من خوب نیست، آن برایم خوب نیست. اوره‌ام چربی ام، قندم، الان برایم ضرر دارد. الان دیگر ناتوان شدم، پیر شدم، نمیتوانم. آنجا اصلا چنین چیزی وجود ندارد. انسان همیشه جوانه است و همیشه هم می تواند آن درجه از نعمت‌هایی که نمی شود با دنیا مقایسه‌اش کرد، می تواند بهره‌برداری کند؛ یعنی قدرت بهره‌برداری انسان فوق العاده است. غیر از این چیزی است که در دنیا هست. از همه آن نعمت‌ها انسان قادر هست که بهره‌برداری بکند. لذت ببرد، از نعمت‌های مادی و معنوی اش. ببینید انسان چقدر ظرفیتش زیاد می شود.

خب بعدی فوق العاده زیباست. این هم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم « ان فی الجنة سوقا ما فیها بیعون ولا شرا» آنجا خرید و فروشی اتفاق نمی‌افتد در این بهشت. در بهشت بازاری هست که خرید و فروش در آن اتفاقی نمی‌افتد. خب پس چی می شود اگر خرید و فروش نیست در این بازار؟ می گوید خب عوضش دائماً به شما چیزهای جدیدی عرضه می شود، پیشنهادهای جدیدی میدهند که این پیشنهادها با اراده انسان تحقق پیدا می‌کند. چیها هست؟ «الا صور من نساء و الرجال» چهره، بازار چهره است. قربون پیغمبرمان برم. قربون دینمان بروم. چه چیزهایی در مورد انسان به ما یاد میدهند. می‌فرماید: آنجا بازار چهره زنان و مردان است. الان خدا چند تا چهره زده تا الان؟ از اولی که ما نمیدانیم کیه، خدا موقعی که خدایی می‌کرده چند تا صورت زده خدا؟ چون یکی از اسمای خدا مصوره است دیگر؛ یعنی چی؟ یعنی صورت دهنده. چقدر انسان زده؟ چقدر فرشته زده؟ چقدر جن زده؟ چقدر گل زده؟ چقدر میوه زده؟ دائماً خداوند دارد چهره میزند «کل یوم هو فی شأن» خدا آن به آن، لحظه به لحظه دارد صورت عوض میکند، چهره عوض میکند، چقدر؟ می شود حسابش کرد؟ چند تا چهره داریم در عالم؟ الان هفت هشت میلیارد که روی زمین هست، برگردید به تاریخچه زمین ببینید که میلیاردها سال زمین بوده و انسان بوده روی زمین. حالا این نسل آخری ۱۵ هزار ساله که از حضرت آدم است. الان اسکلت های یک میلیون سال پیش هم داریم. آدمهای قبل از ما. خداوند در چهره زدن خسته نمی شود، کم نمی آورد. الان خداوند چند تا سرانگشتی زده که آدم با هم فرق میکنند؟ آدمها با هم انگشتاشان؟ تمام می شود این ؟ یک سانتی متر هست، یک سانتی متر هست، یک و نیم سانتی متر مربع است. میلیاردها انسان رفتند، میلیاردها انسان هستند، میلیاردها انسان بعدها به وجود می آیند، میلیاردها میلیارد انسان بعدا می آیند، هیچ کدام دو تا سر انگشتشان با هم یکی -بله؟ نیست. خدا کم نمی آورد در صورت. حالا مومن که رفته در بهشت، آنجا با یه میلیون خادم حداقل روبروست. یک میلیون خادم دارد. غیر از همسرانش و خانواده‌اش و چیزهای دیگر . اینها را چه جوری با چه چهره‌ای می‌بیند؟ خب چهره‌های فوق‌العاده‌ای هست که خدا زده؛ ولی خدا می گوید تو اکتفا به اینی که من کردم، نمی خواهد بکنی. اکتفا نکن. بیا در بازار چهره من بهت پیشنهاد میدهم. اوه چه شود؟ می گوید: اینها می روند در آن بازار چهره، چهره‌های مردانه، چهره‌های زنانه/ چون هرکس در بهشت هست، هم با مردها سرکار دارد هم با کی؟ با زنها سروکار دارد دیگر. می گوید آنجا پیشنهاد چهره میدهند. پیشنهاد چهره میدهند که شما چهره خودت با چهره همه کسانی که داری، عوض میکنی دائماً. می گویی: خب حالا از این خادمهایی که من دارم بیست تا این چهره میخواهم باشند، بیست تا آن چهره باشند، ۱۰۰ تا اینجوری باشند، قدشان انقدر باشد، رنگ پوستشان اینجوری باشد، چشماشان این رنگی باشد، دماغشان اینجوری باشد، نمیدانم ابرویشان اینجوری باشد دائما، شما میتوانید این تغییر را ایجاد بکنید. در واقع می خواهد بگوید که مومن یکی از عوامل رشدش در بهشت چیه؟ اینکه دائما با مدل آشنا می شود. مثل یه استادکار که فرش میزند، قالی میزند. حالا بشین ببینم دانشجوی قالیبافی یه طرح بزن ببینم. حالا تو باید خودت را بکشی تا بتوانی یه طرح جدیدی بزنی که قبلا کسی نزده باشد. درسته؟ بعد حالا استاد بهت می گوید بیا من الان هزار تا مدل بهت نشان میدهم که کسی قبلاً اینها را نزده. همه را یاد بگیر. در در بهشت انسان خودش به این قوت و به این توانایی میرسد. این که بازار چهره است یعنی که میرود روحش و توانش و خیالش با همه این مدلها آشنا می شود و اینها جذب انسان می شود. جذب انسان می شود؛ یعنی از این طرف که بهشت را در اختیارت می‌گذارند که به اندازه همه آسمانها و زمین هست، از این طرف بهت چی یاد میدهد خداوند؟ یه اسم به تو منتقل میکند که روز به روز شما در یه اسم قوی میشوی، آن اسم چیه؟ چیه؟ مصور است. تصویر. خدا الان چند مدل گل زده؟ می شود حساب کرد؟ هیچ وقت خدا دو تا برگ را یک جور نمیزند. الان ما چند تا برگ داریم؟ برگ درخت داریم؟ میلیاردها سال خدا دارد برگ میزند ولی دو تا برگ درخت، دو تا برگش با هم یکی نیست. همین که دوتا چهره انسان هم با هم یکی نیست. خدا دائماً در حال جلوه است و تکرار در جلوه‌هایش هم وجود ندارد. در حکمت متعالیه چی می‌خوانیم! «لا تکرار فی تجلی» در تجلی خداوند هیچ تکراری وجود ندارد. خداوند همیشه جدید هست، نو هست و همیشه هم نو میزند .در آنجا به این اسم نزدیک میشوی. یعنی روز به روز به این اسم در تو تقویت می شوی یعنی قدرت چی پیدا میکنی؟ قدرت تصویری گری پیدا می کنی. صورتگر میشوی. حالا الان قدرت داری در معماری کار بکنی، دکوراسیون کار کنی در بهشت، اما خب مدل از کجا می‌خواهی بیاوری؟ مدل از کجا می‌خواهی بیاوری؟ مدل چهره، قدرتش را داری اما مدلش را از کجا می‌خواهی بیاوری؟ یعنی کی می تواند به قدرت تصویرگری بدیع بدهد؟ کی می تواند بهت بدهد؟ این را خدا می تواند بهت بدهد. خدا در دنیا دارد به شما نشان میدهد که من بدیع هستم؛ یعنی بدون نقشه، نو، جدید، دائما برای شما دارم چهره عوض می‌کنم. این چهره ها هم تمام نمی شود. چهره‌های خدا تمام نمی شود. قرآن فرمود: «اینما تولوا فثم وجه الله» شما به هرچی که نگاه کنید چهره خداست. خدا دائماً حضرت وجود، حضرت حق دائماً در حال تغییر چهره است. شما فضا را نگاه می‌کنید دائما چهره اش عوض می شود؛ زمین را نگاه میکنید دائما چهره عوض می‌کند. خب این بی‌نظیر است این انسان را اگر خود خدا به داد انسان نرسد، انسان دیوانه می شود از این همه چهره؛ از این همه صورت و تنوع صورت. حالا شما وقتی میرید در آن بازار ،در واقع در آن بازار به چی اضافه می شود؟ به قدرت خلق شما، به قدرت صورتگری شما اضافه می شود. «فاذا شتهت رجل صوره خلف فیها» هر وقت انسان یک صورتی را دوست داشته باشد، می تواند برود در آن بازار صورت بگیرد، چهره جدیدی را بگیرد. چه برای خودش چهره جدید، چه برای چی؟ هر کس که دوست دارد اطرافیان خودش. هر چی برای همسرش برای همراهانشان، همه چی «و ان فیها لجمعا حور العین» آنجا یک انجمنی هست از حوریان بهشتی. حور قبلاً هم گفتیم هم برای خانمها هست هم برای کی؟ آقایان. آنجا یه جمع و اجتماعی از حوران هستند آنجا « یرفعنا مثلها لم الخلائق مثلها» اینها شروع میکنند به خواندن، صدایشان را بلند می‌کنند به خواندن و تا به حال مردم، می‌فرماید که خلایق نظیر آنها را تا به حال ندیده کسی؛ یعنی چی ندیده کسی؟ مگر اینها در بهشت نیستند؟ خودشان در بهشت هستند. الان ده هزار سال در بهشت اند. یک میلیارد سال در بهشت اند. خب این ده هزار سال یک میلیارد سال خودشان با حوری ها سروکار داشتند یا نداشتند؟ با زنان و مردان بهشتی سرکار داشتند یا نداشتند؟ درسته! ولی می گوید وقتی میروند بازار، آن چیز جدید است. آن که آنجا میبینند جدید است. قبلا مثلش را قبلاً مثلش را ندیدند. صورتگری یعنی این.

خب ما در دنیا هم همینجوری شوک میشویم. ما الان پرنده ها را نگاه کنید، ماهی ها را نگاه کنید، من ندیده بودم اینجوری؛ حتی کسانی که خودشان یه عمر ۷۰ سال ۸۰ سال گذشتند فقط روی ماهی ها مطالعه میکنند، الان مستنداش نشان میدهد، می گوید ما تا به حال چنین چیزهایی ندیدیم؛ یعنی تنوع ماهی تمام شدنی نیست. زیبایی‌ها ، گل‌ها، مرجان‌ها نمی‌دانم هرچی که در آنجا، مرواریدها، نمیدانم، سنگهای زینتی. خدا در دنیا همینجوری کرده. آدم شوک است دائماً، در شوکه است. حالا این میرود به بهشت، یه میلیارد سال هم آموزش دیده، یک میلیارد سال این صورتگری یاد گرفته؛ ولی وقتی که وارد آن بازار می شود، هر باری که وارد بازار می شود با یه جلوه چی؟ با یک صورت جدیدی روبروست. ببینید آن شعوری که اینها را تولید می‌کند، چه عظمتی دارد. این خیلی مهم است. در دنیا هم شما همینجوری انسان شوکه می شود. می گوید خدایا این چه شعوری هست که دائماً دارد گلهای جدید، میوه‌های جدید، برگ‌های جدید، ماهی‌های جدید، همینجوری آن به آن، لحظه به لحظه همین دارد تولید می شود. لذا خدا انسان هم اینگونه آفریده که دائما انسان در هر شغلی که قرار میگیرد، تولیدات جدید دارد. کسی الان می تواند بگوید مدلهای استکان چقدر هست؟ یه چیز ساده گفتم به شما. استکان‌ها، مدل‌هایشان چقدر هست؟ لیوانها چقدر هست؟ پیرهن ها چه جوریه؟ مبلها چه جوریه؟ انگشترها، چند مدل ما انگشتر داریم. اینها کار کیه؟ بله؟ کار بشر است دیگر . درسته؟ قالی، ظروف آشپزخانه، چینی، کریستال، قاشق چنگال، پارچه، پرده تمامی ندارد. خداوند بشر را مثل خودش خلق کرده که او هم دائماً در حال تولید هست. ولی خب بشر کند هست. همه چیزش کند هست؛ ولی خداوند بی‌نهایت و تند هست، آن به آن است رشد انسان یعنی اینکه یک انسان در صورتگری به این اسم خدا نزدیک می شود. در ابتکار، در ابتکار، در صورتگری، در قدرت به این اسم خدا نزدیک می شود. دائما همینجوری لحظه به لحظه اضافه می شود. پس خوب دقت کنید مفهوم را ما یه مقدار عمیق تر از ترجمه سطحی بفهمیم.

«یقول نحن الخالدات فلا نبی و نحن الرازیات فلا نسخط و نحن نا عماد فلا نبعث فتووا لمن قال لنا و کنا له» چه ترانه قشنگی هم می خوانند. حالا آنها با آن صدای بهشتی شان یک ترانه می خوانند، این ترانه این هست. ترانه اش هم چقدر دلبری می‌کند. می‌فرماید که اینها می گویند چی؟ ما جاودگانانی هستیم که هرگز نمی‌میریم و ما خوشحالایی هستیم که هیچ وقت ناراحت نمیشویم. ما همیشه شادیم. همیشه شادیم، همیشه راضی هستیم. شاد و راضی. چی می خواهد انسان بالاتر از این! شاد و راضی و هرگز ناراحت نمی شویم. ما ناز پروردگانی هستیم که هرگز بینوا نمیشویم، از تازگی از نازپروردگی از ناز بودن نمی‌افتیم. کهنه نمی شویم. «فتوبا» خب حالا می گوید خوش به حالت کسی که، خوش به حال کسی که مال ما باشد، .ما هم مال آن باشیم. خوش به حال کسی که مال ما باشد ما هم مال او باشیم خدا دارد چیکار می‌کند، چه دلبری میکند آنجا از انسان.

انسان ها با هر کس که معاشرت داشته باشند، یواش یواش اخلاقاشان روی همدیگر اثر می‌گذارد از «طبع من الطبیع کل من الرضیلت والفضیله» اینکه خداوند تبارک و تعالی می گوید اخلاقتان باید شبیه اخلاق من بشود یا اهل بیت را می گذارد که شما اخلاقتان شبیه اخلاق اهل بیت باشد، برای این است که طبعتان دزدی نکند از کنار آدمهایی که کنارش هستید، چیزهای بد ندزد، آدمهایی که خسیس اند، بداخلاق اند، یواش یواش همسرانشان هم خسیس و بداخلاق میشوند. بچه هایشان هم خسیس و بداخلاق میشوند، بچه‌ها را هم عصبی بار می آورند. آدمهایی که حسودند، یواش یواش اطرافیانشان هم حسود میشوند، جهنم خودشان را به آنها منتقل میکنند. آدمهای ترسو به مرور زمان اطرافیانشان هم ترس بار می آیند. مادر پدر ترسهایشان، ضعفهایشان، بزدلی‌هایشان، اینها را منتقل میکنند به بچه‌هایشان. آنها که وسواسی هستند یواش یواش بچه‌هایشان هم وسواسی میشوند، اطرافیانشون هم وسواسی میکنند. آنهایی که قهرند، زودرنج اند، حساسند، همین طور. آدمهای بدبین یواش یواش اطرافیان خودشان را هم مریض میکنند، روی دیگران تاثیر منفی می‌گذارند. این که در روایت داریم شما دقت بکنید که با چه کسانی معاشرت می کنید، چه کسانی دوست قرار میدید، این فوق العاده مهم است. برای اینکه انسان بدی‌ها را از اطرافیان خودش نگیرد، خداوند می گوید که به اخلاقهای من نگاه کنید، به من نگاه کنید، به اهل بیت نگاه کنید. اینها را الگو قرار بدهید تا یه موقعی تحت تاثیر اخلاق منفی اطرافیانتان قرار نگیرید. چرا اینجوری هست؟ مرد بد اخلاقهای زنش را بد میکند؛ زن بد اخلاقهای شوهرش را بد می‌کند، پدرومادر بد بچه‌هایشان را بد میکنند؛ خوب هم باشند خوب می کنند. یک زنی بداخلاقی دارد، خساست دارد، ترس دارد، با یک مردی زندگی میکند که این مرده خوش اخلاق است، سخی است، حسود نیست، یواش یواش این زن هم اخلاقش کنار این آدم خوب شد. خوش به حال کسی که همنشین خوب بهشتی باشد برای اطرافیانش، به اطرافیانش بدی منتقل نکند. به اطرافیانش زشتی، ضعف، جهنم منتقل نکند. آدمهای باشند که اگر جایی قرار می‌گیرند، اطرافیان آنها کنار اینها بهشتی بشوند، جهنم هایشان خاموش بشود، حسادتهایشان از بین برود، تنگ نظریهایشان از بین برود، بدبینی‌هایشان از بین برود، کنار آن‌ها بزرگ بشوند. بعضیها هستند انقدر بد هستند، انقدر بد قلقند، کنار آدمهای خوب بد میشوند. خیلی پوست کلفتند. زن پیغمبر هست، ولی کنار پیغمبر این روز به روز دارد از خدا چی می شود؟ بله؟ دورتر می شود. باباش عالم هست، باباش مرد خوبی هست، مادرش زن خوبی هست، نورانی است. می بینی که این بچه کنار این پدرو مادر خوب لجبازی می‌کند. الگوهای قوی‌تری در اجتماع دارد که آنها تاثیر می‌گذارند روش و این دیگر از پدرومادر حرف شنوی ندارد. ممکن است پدرو مادر اشتباه کرده باشند، نتوانسته باشند یه بچه را عاشق خودشان نگه دارند، اگر قرار باشد الگوپذیری باشد، الگوپذیری زمینش در کجاست؟ در عشق هست. اگر پدرو مادر یه کاری کنند بچه‌ها عاشقشان باشند، بچه ها سراغ کسی دیگری نمی روند، همان خلقیات پدر و مادر را یاد میگیرند روش هم می مانند. به آن هم افتخار می کنند. این عشق خیلی موثر است. حالا شما ترانه را اینجوری معنا کنید. ترانه‌ای که حوریان بهشتی می خوانند. وقتی خلقهای خودشان را می گویند، خلق های خودشان را می گویند بعد می گویند خب حالا خوش به حال کسی که مال ما باشد و خوش به حال کسانی که ما هم مال آن باشیم. خب چه اتفاقی می افتد؟ تمام این خصوصیت‌های قشنگی که دارند در اینجا می گویند، رضایتی که «لانسخت» ما همیشه خوشیم، همیشه شادابیم، همیشه راضیم، همیشه خوشحالیم. این را منتقل میکنند به انسان.

خوب صلوات ختم بفرمایید.

خب این دو بازار. یک بازار سومی هم وجود دارد. آن هم برایتان بخوانم. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «ان الجنة اسواقا» در بهشت بازارهایی وجود دارد. دو تا قبلیها فرمود: «لسوقا» بازار است. اینجا می گوید بازارها وجود دارد. اسواقا، یک بازارهایی وجود دارد که «لا شرا فیها و لابیع» در آن خرید و فروش انجام نمی شود. پس میروند آنجا چیکار میکنند؟ می گوید: در آن بازارها، آدمها می روند. با هم گعده میکنند، گپ می‌زنند، صفا میکنند، خاطره می گویند. خاطره، بازار خاطره است «یستمعون فیها حلقاً حلقا» چقدر قشنگ هست، می گوید اینها در آن بازار، حالا بازار که میگوییم یعنی یه جایی که در آن تمام نعمت‌ها وجود دارد. برای خوش گذرانی همه چی آنجا هست، همه چی آنجا هست. خواندم چند جلسه قبل راجع به فضای معماری بهشت که خواندیم توضیح دادیم که تپه‌هایش چه جوریه، دریاچه‌هایش چه جوریه، درختاش چه جوریه. اینها. یه جایی هست که واردش می شود هوش از انسان میرود در این بازارها، فضایش خودش یک نعمت عظیم هست، فضای آن بازار آدم را میگیرد. خب حالا الان در آن بازار میرود چه اتفاقی می افتد؟ می گوید اینها می روند، آدمهایی که شبیه هم اند؛ رفیقها و دوستان، دور هم جمع میشوند حلقه حلقه، هر کس با هم‌سنخ های خودش، دوستان خودش، هم گروه های خودش، اینها با هم جمع میشوند آنجا در این بهشت، شروع میکنند که گعده کردن، با هم گپ می‌زنند. اصلاً بازار این هست که با رفیقها آدم جمع می شوند، می گویند و می خندند، خوش اند، خاطره می گویند و داستان می گویند و چون همه چی هم تابع اراده‌شان هست، همه کاری هم آنجا می‌توانند انجام بدهند. ببینید «یتذاکرون کیف کانت الدنیا» با هم مذاکره میکنند که دنیا چه جوری بود راستی، می نشینند راجع به دنیا صحبت میکنند، راجع به همه چی دنیا با هم صحبت می کنند. گذشته است دیگر ، قصه های گذشته را با همدیگر تعریف میکنند، چه جوری شد ،چه جوری شد، من از چه خطرهایی من رد شدم، از چه بدبختی هایی رد شدم، خدا کجاها دست من را گرفت که من چه جوری تا بهشت رسیدم. هرکس خاطرات رسیدن به بهشتش را چیکار می‌کند؟ تعریف می‌کند آنجا که چه جوری از چه معضلاتی مشکلاتی، شیاطینی جنی، انسی نجات پیدا کرده تا خودش را رسانده به کجا؟ رسانده به برزخ. برزخ چه جوری بوده؟ قیامت چه جوری بوده؟ آنجا چیکار کرده؟ چه‌جوری شده. برای هم تعریف می کنند. «و کیف کانت عبادة ربه»؛ به به، به به از عشق بازیشان با خدا می گویند، عبادتهایشان را، خلوتشان را، لذت هایشان را، زیارت هایشان را، ملاقات هایشان را، اتفاقهایی که برایشان افتاده، از این لذات با هم تعریف میکنند آنجا. با هم گل می گویند و گل می‌شنوند. «کیف کان فقرا الدنیا و اغنیاها» فقرا چه جوری زندگی میکردند، اغنیا چه جوری زندگی میکردند، راجع به فقرا و اغنیا و مردم صحبت میکنند. «و کیف کانت موت» مرگ چه جوری بود برایشان، تو چه جوری مردی؟ آن می گوید تو چه جوری مردی؟ کی آمد بالا سرت موقع مردن؟ چند تا از پیغمبرها بودند؟ چند تا از انبیا بودند؟ چند تا امام آمد سراغت؟ شهدا چه کسانی آمدند؟ لحظه استقبالت چه جوری بود؟ دیدی که همه می نیشینند خاطرات گذشته و سفرهایشان را تعریف میکنند برای همدیگر. می گوید در بازار یک جایی هست افراد می نشینند در بازار بهشت، مینشینند خاطره گویی میکنند برای همدیگر؛ برایشان جذاب بوده؛ چون یه عالمی را گذراندند. فکر کن مسافرتش، مسافرت عجیبی هست، از رحم مادر شروع می شود تا آمده در رحم دنیا. رحم دنیا را گذراندند، آمدند در رحم چی؟ برزخ و ملکوت. رحم برزخ را گذراندند آمدند تا قیامت، صحنه قیامت ۵۰ هزار سال، قیامت و صراط و داستانهایش را تا بیایند آخرین لحظه‌ای که وارد بهشت شدند، صحنه اول که یه دفعه بهشت را دیدند و وارد بهشت شدند و کجا رفتند و چی شد و کی آمد و کنار کوثر کی را دیدند و امیرالمومنین چه جوری بود و چه شکلی بود و حضرت بهش چی گفت، چی شنیدی و چه جوری پریدی بغلش، چه جوری ماچش کردی و چه جوری نمیدانم آن دست تو را گرفت و چه جوری آن تو را بوسید و چه جوری بهت آب نوشید و اوه خیلی ماجرا دارد. حساب کتابهای قیامت، ۵۰ هزار سال است قیامت. کجا گیر کردی، کجا زود رفتی، کجا گیر نداشتی، چه سوالهایی کردند و داستان دیگر، خیلی داستان هست. یک داستان خیلی طولانی هست. بعضیها می گویند دو سال میروند سربازی ۳۰ سال خاطره تعریف میکنند؛ یعنی ۳۰ سال تعریف میکند برای بچه‌هایشان، برای نوه هایشان. این خاطره تعریف می‌کنند. این دو سال سربازی نیست عزیزم، این یه عمر طولانی هست. اصلاً ماجرای خیلی طولانی هست که افراد خاطره دارند برای همدیگر بگویند که آنجا چه جوری بود «و کیف سرنا بعد طول البلا الی الجنه» چه جوری بعد از مدت‌ها که بدنشان پوسیده شده بود و چه جوری محشور شدند، چه جوری آمدند رسیدند به بهشت و داستانهایی که دارند برای همدیگر در این بهشت تعریف میکنند. این هم از بازارهای بهشت/ البته بازار دیگر‌ی هم هست آنجا، برای هر چیزی که شما بخواهید/ این تنوع بازار یکی دوتا نیست. اینجا که همه جور بازاری داریم، آنجا هم شما همه جور بازاری دارید. تعریف می‌کنید و به هر حال استفاده می‌کند انسان بازار. پس مفهوم بازار چیه؟ مفهوم بازار میرود آنجا، عبرت، اطلاعات، قدرت، پیشنهاد، تنوع، این‌ها را می گیرد. این بازهار سازندگی دارد؛ یعنی وقتی که انسان وارد آن بازارها می شود دائماً آن به آن لحظه به لحظه به رشدش اضافه می شود، به شکرش اضافه می شود، به قربش اضافه می شود، دائماً به لذتش از خدا و از آنجایی که هست لحظه به لحظه افزوده می شود. این هم از بازارهای بهشت.

انشالله جلسه بعد می‌خواهیم برویم سراغ یه بخش خوشمزه، می شود چی؟ می شود طعامهای بهشتی که انشالله راجع به آن صحبت کنیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.