جلسه 048 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
48
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 048 - عوامل و موانع ورود به بهشت

بحث‌مان در بهشت به‌موضوع «مرکب‌های بهشتی» اختصاص داشت. دو روایت از این باب باقی‌مانده است که فوق‌العاده زیبا و مهم هستند. اولین روایت از فرمایش نبی اکرم (صلی‌الله علیه وآله) است خطاب به امیرالمؤمنین، علی درباره فضیلت شیعیا ن امیرالمومنین فرمودند: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا لِشِيعَتِي قَالَ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لِشِيعَتِكَ وَ إِنَّهُمْ لَيَخْرُجُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ قُبُورِهِمْ وَ هُمْ يَقُولُونَ- لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ- عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ حُجَّةُ اللَّهِ فَيُؤْتَوْنَ بِحُلَلٍ خُضْرٍ مِنَ الْجَنَّةِ وَ أَكَالِيلَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ تِيجَانٍ مِنَ الْجَنَّةِ وَ نَجَائِبَ مِنَ الْجَنَّةِ فَيَلْبَسُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حُلَّةً خَضْرَاءَ وَ يُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْمُلْكِ وَ إِكْلِيلُ الْكَرَامَةِ ثُمَّ يَرْكَبُونَ النَّجَائِبَ فَتَطِيرُ بِهِمْ إِلَى الْجَنَّةِ»

این روایت بسیار مهم است که یک واقعیت دنیایی را در باطن آخرتی توضیح می‌دهد. می فرماید که روزقیامت که می شود شیعیان امیرالمومنین را از قبور این گونه مبعوث می کنند. حالا دقت کنید که صحنه چقدر زیبایی است. حالا در بقیه روایات در مورد حشر وجود دارد که چقدر اضطراب ترس ناراحتی حسرت . چون می دانید که مسئله حشر عالم دیگری نیست. حشر همین زمین اتفاق می افتد. یعنی «یوم تبدل الارض غیر الارض» روزی که زمین غیر از آن زمینی که شما می گویید، می شود. و یک صورت باطنی و ملکوتی و قیامتی او در حشر ظهور می کند. اینها یک پا توی قبر و یک پا بیرون از قبر، حیرت آنقدر زیاد است که به زمان دنیایی ما، اینها 40 سال همین جوری متحیرند که ما الان کجا می خواهیم برویم. صحنه قیامت صحنه باعظمت با شکوه و خوفناکی هم هست از یک طرف. چون بالاخره حشر حساب و کتاب و داستان های خواست خودش را دارد و همه ما به این خواهیم رسید. روزی که سر راه همه ما هست. یک زمانی اگر به ما گفتند که شما چند روز دیگر متولد می شوید به عالمی بی نهایت، باید بزرگتر از اینجا باشکوه تر و بزرگ تر و کامل تر، جنین نمی فهمد اصلا چی هست. باید بگویند شما زندگی می کنید. چنین و چنان خواهد شد. بعد از ده ها سال بیش از آنچه که عمرتان در رحم مادر هست، زندگی خواهید کرد. آنجا درس می خوانید کار می کنید، ازدواج می کنید، داستان های یک نفر در دنیا دارد، خیلی است. اصلا کی این را می فهمد بعد هم می میرید و به عالم دیگری می روید. الان ما که در رحم دنیا هستیم، اما حضرت دربارة چند مرحله جلوتر از دنیا صحبت می‌کنند؛ یعنی وفات، برزخ. بعد مرحله برزخ تازه می خواهید مبعوث شوید به قیامت. حالا در آنجا که خیلی‌ها دادشان درمی‌آید و برایش حسرت‌ها می‌خورند، حضرت می گوید که شیعیان امیرالمؤمنین این گونه مبعوث می شوند. چگونه مبعوث می شوند؟ شما فقط نگاه کنید چه صحنه ای عاشقانه ای است. صحنه با شکوهی هست که شعیان امیرالمومنین وقتی وارد صحنه قیامت می شوند. خیلی عظمت دارد. چون انسان وقتی عاشق است از ماسوی معشوق فارق است.

وقتی شیعیان امیرالمؤمنین گفته می شود شما به خودتان نگیرید. دور از جان ما. ما خیلی زور بزنیم ما بگوییم محبّ امیرالمومنین هستیم.

شیعه یعنی کسی که دقیقاً جای پای معصومین می‌گذارد. افتخارش هم این است که شبیه به آنهاست. از اینکه آنها را دارد فوق العاده خوشحال، آرام است. این سه قاعده ای که همیشه می گوییم علامت زندگی ایمانی و تعادل ایمانی است: شادی، آرامش و عشق. این مال دنیاست. یعنی اگر کسی اینجا این جوری نباشد نمی تواند بگوید من شیعه امیرالمؤمنین هستم. شیعیان امیرالمؤمنین کسی هست که همیشه شاد، آرام و عاشق است.

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

یعنی آدمی‌ست‌که فوق‌العاده رحمان و رحیم است. شیعه غیر از محبّ است که اینها را خیلی دوست دارد. خیلی هم به آنها ارادت دارد. و پاکارشان هم هست. اما یک آدم عصبی پرخاشگر و بداخلاق است که نه زن داری درست و حسابی دارد. نه شوهرداری درست و حسابی. نه بچه داری حساب و حسابی. نه سبک زندگی درست و حسابی. این را محب می گویند. اما عاشق چیز دیگری است.

عاشق یعنی تمام سربلندی اش، افتخارش، شخصیتش، به امیرالمؤمنین و بچه هاب اوست و سبک زندگی آنهاست. عاشق یعنی کسی که نمی‌خواهد از جای دیگر عزت جذب کند. از لباس پوشیدن، از غذاخوردنش، از درس خواندنش، از مدرک تحصیلی اش، از قیافه اش، از شوهرش، از زنش، از بچه اش، از محل زندگی اش، از پولش. ذهنش متعلقا درگیر این جور چیزها نیست. یعنی در ذهنش نمی آید از این جور چیزها کسب عزت کند. از دنیا کسب عزت کند. « لایانس بعزها و لایجزع من ذلها» تعبیری که پیغمبر از مومن دارد، «المومن کالغریب» چون عاشق است، غریب است. با معشوق هایش حال می کند. انس دنیا اصلا دلشان نمی برد. بدویم بازی های که الان شما می بینید. همه مشغولش هستند. اصلا مومن عشق بازی اش، بازی ها و تفریحاتش با معشوقش است. چه برسد به کارهای جدی. عاشق آدم بزرگی است. شیعه، آدمی بزرگ و جدی است که در زندگی‌اش منش و برنامه دارد. او واقعاً اهل غصه خوردن و تحقیرشدن نیست. اصلاً تحقیر ندارد. اصلا تحقیر نمی شود.

یک کسی می گوید فلانی به من محل نگذاشت. فلانی به من این تکه را انداخت، فلانی اونجوری کرد. الان به من برخورد، من الان نراحت شدم، من الان عصبانی شدم، این در حد همان محبّ است. شیعه اصلا این جوری نیست. شخصیت شیعه خیلی قدرتمند است. خیلی آدم حسابی است. خیلی بزرگ است. شیعه این جور نیست که دنیا بتواند « لایانس بعزها و لایجزع من ذلها» با عزت های چهارگانه مانوس شود. پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرماید. به هیچ وجه با عناصر چهارگانه مانوس نیست. «لایانس بعزها» عزت های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی و علمی. اصلا . کسی بیاید او را مشغول کند به لباس، تیپ، خوشگلی، و هیکل و بدن و پرده و موبایل و خانه و مبل و اصلا. او به طرف می گوید این دیوانه است که دارد با من صحبت می کند. می گوید اصلا مگر من وقت دارم که با اینها بشینم خاله و خاله بازی کنم. ماشین، مقام و ریاست و .. الان چقدر بچه گانه است که طرف شهردار و فرماندار می شود، استاندار می شود، رییس جمهور می شود، هزاران نفر از این بادمجان دور قابلمه چین ها برایش تبریک می گویند. مبارک باشد. این انتصاب شایسته ای که شما پیدا کردید و فرماندار شدید. بعد شش ماه دیگر زندان می اندازند. چون دزدی کردی. اختلاس کرده، رقم های کلانی خورده، شورای شهرها که دارید الان می بینید، از شهردار تا عضو شورای شهر. این عزت های دنیایی است اصلا چی که به اینها تبریک بگوییم که شما رفتید به جهنم نزدیک ترید. به حساب و کتاب و جهنم نزدیک ترید. تبریک دارد که او رییس جمور شده، نماینده مجلس و وزیر شده و رای آورده. مسئولیتش سنگین است. چه تبریکی؟ مومن اهل انس با این چهارتا نیست. اصلا اهل خاله و خاله بازی ها نیست که بخواهد وقت بگذارد سر این جورچیزها که اینها خیلی خودش را طی می کند. کمالات جمادی خودش دارد. از کمالات گیاهی استفاده می کند. کمالات حیوانی. اینها همه نور هستند و قابل استفاده ولی زیر دست هستند. از اینها استفاده می کند اما این به آنها شخصیت می دهد. این هست که به لباس پول و قیافه شخصیت می دهد. این هست که به غذا شخصیت می ددهد و غذا را غذا می کند. این هست که به کمالات حیوانی ارزش می دهد. این هست که به مدرک تحصیلی ارزش می دهد. مدرک تحصیلی افتخار می کند که این آدم آمده است و او را گرفته است. نه اینکه او به مدرک تحصیلی افتخار کند یا به ریاست جمهوری.

بعضی از شخصیت ها هستند که ریاست جمهوری هزارمرتبه افتخار کند که این آدم آمده ما را انتخاب کرده. اصلا مومن آدم سنگین و وزین و با شخصیتی است. دادشم این جوری، زن داداشم این جوری، خاله ام این جوری، خواهرم این جوری، جاری این جوری، باجناقم این جوری. یکی از ماها محبیم. مومن اصلا وقت این کارها را ندارد. شخصیتش اجازه غصه خوردن، بهش نمی دهد. شخصیت و منش مؤمن آنقدر بزرگ است که شرمش می آید. مثل غصه خوردن برای این چهارتا امور را فحشا می داند یا شادی و شنگولی کردن. «لایجزع من ذلها». مثلا الان ورشکست شده، شخصیتش همان است. این فقیر و ثروتمند شدن همان است. یک آدم خوشگل خوش تیپ و خوش قیافه الان تصادف کرده، سرطان گرفته، معلول شده، این در معلولی اش، در سرطانش، در آن صورت دربه داغوانی هم که الان دارد، در جانبازش اش، عزیز است. دشمن به اسارت گرفته اش اما در سلول های دشمن آزاده است. اسیر است الان. الان افتاده ده سال دست دشمن. آزادگان ما که چه اسم قشنگی هم برایش انتخاب کردند. اینها در آنجا هم آزاده بودند. بزرگ بودند. زندگی نامه هایشان را بخوانید. ده سال اسارت شوخی نیست. با شکنجه ولی می بینی آنجا آقاست. اعترافات دشمنانشان را برید بخوانید.در دست آنها آقاست. در بند اسارت بزرگ است. « لایجزع من ذلها» مثلا چیزهایی که مربوط به زندگی دنیایی است او جزع و بی تابی ندارد. الان خونه ام، الان ماشینم، الان پرده ام، الان ماشینم را بردند، ماشین بردارند ببرند اصلا دزد ببرد. تو نمی توانی 5ثانیه در این تزلزل و ناراحتی و اضطراب و غصه ببینی. چون شخصیتش این فحشاها را اجازه نمی دهد اصلا. اینها را فحشا می داند ولی اهل فحشا نیست مومن. بزرگ است. این عاشق است. حالا شما فکر کنید یک آدمی که در عمر دنیایی اش عاشقی کرده است، با اهل بیت با فاطمه زهرا، با مادرمان با فرشته ها با پیغمبر چقدر هم هستند الحمدلله. یک آدمی که بزرگ و عاشق زندگی کرده این را در برزخ بردند. در برزخ یک داستان و پذیرانی از این می کنند. وقتی عزرائیل علیه السلام می خواهد ببردش، فرشته های دیگر می آید، شهدا انبیا می آیند مومنین می آیند به استقبال این آدم تا بردارند ببرندش به برزخ. نمی دانید با چه شکوهی وارد نظام برزخی می شود و از او پذیرایی می شود. حالا این آدم برزخ رفته. برزخ به سال ما می شود ده ها هزار سال این برزخ عاشقی کرده. همه اش عیافی و عیاشی و پادشاهی و عاشقی با اهل بیت و زندگی با همه معشوق های که در دنیا داشته . برزخ ادامه دنیاست. شما در دنیا درگیر هر چیزی باشید در برزخ هم درگیر همان خواهید شد. درگیر خاله خاله بازی های زندگی هستید در آنجا هم درگیر جهنم ادامه دارد. فزع ها و بی تابی ها و اینها همه ادامه دارد. خیلی ها در دنیا زندگی نمی کنند. فقط زجر می کشند. از شوهرش زجر می کشد. از زنش زجر می کشد. از فک و فامیل ها زجر می کشد. از وضعیت اقتصادی زجر می کشد. یک کسی همین وضعیت را دارد «ما رایت الا جمیلا». یکی نه، همین ها را دارد و حقارت دارد. ثروتش زیاد است اما بی شخصیت هست، حقیر است، خانه اش خیلی بزرگ است، جاش خوبه، مدرک تحصیلی دارد، وزیر است اما حقارت دارد. بر لباسش را نگاه کن ببین وزیر چقدر حقیر هست که یک دفعه می رود و می گوید این کت هایم را می بینی، الان 60میلیون پول کتم هست، تو معلوم هست که انقدر حقارت داری می روی اینو پوشیدی . اگر حقارت نداشتی نمی رفتی ساعت 20 میلیون ببندی. تو اگر حقارت نداشتی، که عقده مدرک تحصیلی نداشتی که شوهرت را له کنی، بچه هایت را له کنی، خودم را به مدرک تحصیلی برسانم. آن هم با هر قیمتی. نه. گاهی آدم با تحصیلاتش به شوهرداری به زندگی اش به بچه داری اش می رسد. کنار این درس هم دارد می خواند. خیلی هم خوبه. ولی ما افرادی داریم که به قیمت طلاق، به قیمت شکنجه زن و بچه اش شوهرش زنش بچه اش می خواهد حتما برود دکتر بشود. حتما مهندس بشود. می خواهد حتما برود خارج زندگی بکند. معلوم است این تحقیر دارد. این معلوم است شخصیت حقیر است. یک آدمی که با جابجایی مکان زندگی اش سبک زندگی اش هم عوض می شودمعلوم است که شخصیت ندارد. حال این در برزخ زندگی کرده این جوری. حالا می خواهد از برزخ بیرون بیاید، من گیر یک کلمه هستم نمی توانم خب جاش بندازم. اعتراف و عذرخواهی می کنم از شما که انقدر فهم و توان ندارم، بهتون بگم اینها چه حالیه. می گوید یک دفعه به اینها می گویندکه قیامت شده بفرمائید بروید. می خواهیم محشور بشویم در صحنه قیامت. حالا شما نگاه کنید اینها شنگول و شاد و بی خیال عزا و قیامت و حساب و کتاب اصلا خیال این چیزها ندارند. بی خیال قیات و حساب و کتاب اند. اینها دارند همین جوری خجسته وشاد و مست و سرمست و شنگول از قبرها بیرون می آیند. ببینید پیغمبر چی می گوید. آدم هزارهزار جان داشته باشد به پای ایشان بریزد. دل آدم برای این پیغمبر و امام ضعف می رود. دل آدم تنگ می شود.

ببیینید می فرماید: « إِنَّهُمْ لَيَخْرُجُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ قُبُورِهِمْ »

از قبرهایشان در می آیند. «وَ هُمْ يَقُولُونَ» چی می گویند؟ عاشقانه ترین کلامی که با آن در دنیا زندگی کردند. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» یعنی من دلبرم خداست. با ذکر معشوق با ذکر دلبرشان محشور می شوند. یعنی شما ترانه ای قشنگ تر از لا اله الا الله سراغ دارید. در عالم خلقت در ازل و ابد شما ترانه ای شادتر آدم را به رقص بیاورد پر از قدرت و نیرو و شاد و آرامش می کند. لااله الا الله یعنی دل من آزاد است. من آدم با شخصیتی هستم. وقتی کسی می گوید لااله الا الله یعنی محال است غصه دنیا را بخورم. اله ام در آغوشم هست. لا اله الا الله حرف آدم های خیلی باشخصیت است. ما فقط ادایش را در می آوریم. گفتم در این آشناهای ما یک بچه چهار و پنج ساله بود، این ماجرا برای خیلی سال پیش هست. چهار و پنج سال یک جایی نشسته بود. دیدم داره می گوید دختر مردم پکرم کرده. دختر مردم که تو را پکر نمی کند. دختر مردم چه کسی را پکر می کند؟ یک آدم بزرگی که حس دارد عاشقی می کند با دختری ارتباط داشته باشد. دختر یک جواب منفی داده، پنچر شده. بچه 5ساله دختر مردم پکر کرده، فقط اداست. مثل ترانه های عاشقانه ای که فقط بچه می شنوند و در خانه خودشان هم زرزر می کنند. ولی این که عاشق نیست. چون این آدم اصلا بلوغ ندارد. بچه 5ساله اصلا بلوغ ندارد که بخواهد این ترانه ها را بخواند و حرف عاشقی بزند. ما بچه ایم. لا اله الا الله حرف بزرگ هاست. خیلی آدم حسابی است کسی بگوید لا اله الا الله. لا اله الا الله یعنی من دلبری جز خدا ندارم. اگر نداری اگر سر شام بهت مرغ نرسید، پس چرا عصبی شدید. چرا برای سالاد بهم ریختی. چرا بهت نوشابه نرسید ناراحت شدی. چرا الان خانمت اتو نکرده، بدون اتو می خوای بپوشی، چرا بهم می ریزی، فلان کس دعوتت نکرد، فلان کس بهت محلت نداد، فلان کس بهت تلفن نزد، فلان کس بهت پیامک نداد، الان چرا بهم ریختی؟ اگر لا اله الا الله است، این برای چی هست؟ فلانی عروسی ما نیامد. دوستش دارم. قدمش روی چشم. هر وقت بخواهد بیاد توی زندگی ما. نه اینکه حالا عروسی ما نیامد. جشن ما نیامد، من الان به هم بریزم. غصه بخورم. از کسی کینه به دل بگیرم. مگر قلب من آشغال دونی هست که از کسی کینه به دل بگیرم. کینه یک ذره ای در دل کسی باشد، فرمود به بهشت راه پیدا نمی کند. مگر من آشغال خورم که هر چیزی و هر کس بتواند من را عصبانی کند، ناراحت کند، کینه به دل بگیرد، از کسی، مادرشوهرم این جوری، خواهرشوهرم این جوری، همه اش ذلت است. او من را تحویل نمی گیرد. شوهرم جلوی خانواده اش به من محل نگذاشت. زنم جلوی خانواده اش به من محل نگذاشت. این جوری شد. من بی شخصیت شدم. من تحقیر شدم. به من محل نگذاشت. حرمت من را نگه نداشت. یک کسی لا اله الا الله می گوید خیلی بزرگ است. یعنی کالغریب بی الدنیا لایجزع فی ذلها و لایانس بعزها. این آدم بزرگی است. یک خانمی می گوید من اصلا پیش این نمی روم. چرا؟ چون اینها همه بچه دارند. من بچه ندارم. میرم اونجا احساس بدی به من دست می دهد. یک آدمی که بزرگ است بچه دار شدن یا بچه‌دار نشدن ، با این چیزها، احساس عزت نمی کند. بعضی ها با بچه دار شدن هم تو را جهنمی کرد هم پدر و مادرشان را. داری یا نداری! اگر داشته باشید خوب است که بتوانی انشالله خیرش را ببینی. ولی من بچه ندارم شخصیت ... این چه حرفیه که داری میزنی.

یک مومن باصفایی ولایتی عاشقی دیدم. خیلی دوستش داشتم و دوستش دارم. در یک مجلسی بودند که چند نفر هم بودند. می خواستند تحصیلات و مدارک تحصیلاتشون به رخ بکشند. به این رسیدند گفتند شما ؟ گفتم با افتخار دیپلم هستم. این سروکله اش همه اش با گردن کلفت ها و اساتید بوود. خودش مدرکش دیپلم بود. اصلا پیش آنها احساس کوچکی نداشت. بعضی ها تا می خورند با کسانی که عزت های دنیایی دارند، بی شخصیتی به آنها دست می دهد. این شرک است. تو لا اله الا الله یت قلابی است. بچگانه است. مثل همان بچه 5ساله هستی. داری شعار می دهی دختر مردم پکرم کرده. کو تا پکر بشوی. اینها با لا اله الا الله محشور می شوند. اینها وقتی از قبر بیرون می آیند مست اند. شعارهایشان جهنمی ها و برزخی ها و بهشتی ها و همه نگاه می کنند که اینها دیگر کی هستند. چه صفایی می دهند به حال و هوای قیامت. لا اله الا الله، محمدرسول الله علی بن ابیطالب. « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ- عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ حُجَّةُ اللَّهِ» اسم معشوقشان. اینها با اسم علی وارد محشر می شوند. خب حالا اینها می خواهند بیایند، عزت اینجاست. نمی گویند تشریف بیارید مثلا فرشته ها بگویند که بفرمایید بهشت.چون اصلا معطلی ندارند آنجا. در بهشت بودند. الان داشتند در برزخ بهشت بودند. اینها پیش اهل بیت بودند. اینها معطلی ندارند که بلند شوند بیایند کنار بهشت حساب و کتاب پس بدهند. اینها از آن بهشت برزخی می خواهند بروند بالاتر. یک بهشت قیامتی می خواهند قدم رنجه کنند در آنجا. نمی خواهند تشریف ببرند به بهشت. اینها به بهشت تشریف نمی برند. اینها بهشت را مشرف می کنند. بهشت الان ذوق زده است که اینها الان می خواهند در من بیایند. بهشت مست دیدن اینهاست. بهشت الان بی قراری می کند پایکوبی می کند که قرار است شیعیان امیرالمومنین، آزاده ها، عاشقان و مست ها و سرمست ها بیایند.

اندک اندک جمع مستان می رسند

اندک اندک می پرستان می رسند

خدا مولانا را رحمت کند. این خودش هم خیلی بدمست بوده.

چه صحنه ای است. قرار است اینها در قیامت جمع شوند. حالا انشالله یک دو جلسه دیگر تحمل کنید البته یک جهنم را باید هفته دیگر رد کنید. بهشت رفتیم در آنجا باید انجمن های بهشتی برایتان بگوییم. البته بعضی هایش را.

جمع مستان می رسد. می پرستان می رسد. اینها جمع می شوند. چه جوری جمع می شوند؟ با چه جشنی با چه ترانه ای وارد صحنه برزخ می شوند. حالا صحنه را نگاه کنید. پیغمبر راجع به امیرالمومنین می گوید. «فَيُؤْتَوْنَ بِحُلَلٍ خُضْرٍ مِنَ الْجَنَّةِ» برایشان حله های سبز می آورند از بهشت. تقدیم می کنند به اینها. لباس های سبز فوق العاده خوشگل. دیگر چی برای آنها می آورند؟ و پیش بندهای جواهرنشان. تصور کنید. اینها به پیشانی شان می بندند. «وَ أَكَالِيلَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ تِيجَانٍ مِنَ الْجَنَّةِ» برای اینها تاج های بهشتی می آورند. « وَ نجَائِبَ مِنَ الْجَنَّةِ »شترهای بسیار اصیل بهشتی برای اینها می آورند تا سوار شوند. خدا چکار کرده با مومن. می گوید پایت را آن طرف بگذاری نمی گذارم یک ثانیه بگذاریم کار اضافه بکنی و زحمت بکشی. کاری که برایت زحمت داشته باشد و بخواهی. تو پیاده بلند شوی بروی در بهشت . خدا را نگاه کن. قربان خدا بروم. ببین بنده هایش را چه جوری اکرام می کند. می گوید اینها را سوار شترهای اصیل بهشتی می کنند « فَتَطِيرُ بِهِمْ إِلَى الْجَنَّةِ» اینها را بهشت گردی می برند. نمی گویند بفرمایید اینجا. اینجا بهشت شماست. می گوید بروید اینجا بهشت گردی بکنید. تورها را دیدید. خدا اول کار برایشان تور گذاشته. می روند بهشت گردی. ببینند بهشت کجاست. دریاهایش را می بینند. کاخ ها را می بینند. مراتع را می بینند. در این بهشت خیلی چیزهاست. الان چند سال است داریم آیات و روایاتش می خوانیم.

دومین روایت را عزیزان اهل سنت نقل کردند. در مسند احمدبن حنبل است. ابن حنبل نقل می کند از نعمان بن سعد. مسند ابن‌حنبل عن النّعمان بن سعد: كُنّا جُلُوساً عِندَ عَلِيٍّ ، » نزد علی علیه السلام نشسته بودیم. فَقَرَأَ هَذِهِ الآيَةَ: «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً» اصلا دل آدم ضعف می رود این آیات را می خواند. روزی که محشور می کنیم مومنین را به سوی رحمان. چه اسمی انتخاب کرده حضرت. پیامبر می توانست بگوید یوم نحشر المتقین الی الله. اما این جوری حرف نمی زند. صحنه خیلی باشکوه و خطرناک است. تمام ترس ها را از دل طرف در می آورد. «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً» حشر به سوی مهربان است. می خواهیم برویم به سوی خدا رحمان مهمان شویم.

امیرالمومنین علیه السلام وقتی به سلمان گفت برای سنگ قبرت بگو بنویسند که «مهمان کریمی می شویم که هیچ توشه ای ندارم». نه زادی و نه قلب سلیمی. هیچی ندارم. «و حمل الزاد اقبح کل شى‌ءٍ. اذا کان الوفود على الکريم» زشت است که آدم می خواهد برود پیش کریم برود چیزی با خود ببرد. باید دست خالی بروی. چون او هیچی لازم ندارد. به سلمان می گوید این را بنویس. حالا می گوید «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً» اینها سوی خدای رحمن محشور می شوند. اینها گروه گروه محشور می شوند. علی علیه السلام آیه را دارد می خواند. حالا پیامبر آن حرفها را به او زده. بعد حضرت می فرماید که قالَ: لا وَاللَّهِ، ما عَلى أَرجُلِهِم يُحشَرُونَ! » نه به خدا. پیاده محشور نمی شوند. امام چه چیزهایی را می بیند که ما نمی بینیم. چه حرف هایی زده شده که ما اصلا بهش فکر هم نمی کنیم. می گوید اینها پیش خدا پیاده نمی روند. پیش خدا پیاده محشور نمی شوند. «وَلا یحشَرُ الوَفدُ عَلى أَرجُلِهِم»، گروه ها پیاده محشور نمی شوند. بعد می فرماید: « وَلَكِن بِنُوقٍ لَم يَرَ الخَلائِقُ مِثلَها،» شترانی سوار می شوند که خلایق مثل آن شتران را ندیدند از خوشگلی و جلال و جبروتی که این شتران دارند. «عَلَيها رَحائِلُ‌ مِن ذَهَبٍ،» این شتران جهازهایی از طلا دارند. چیزی که روی آنها بستند تا سوار بشوند این جهازشان از طلاست. طلا هم چه طلایی. بر اینها سوار می شوند حتی تا در بهشت بروند: « فَيُركَبُونَ عَلَيها حَتَّى يَضرِبُوا أَبوابَ الجَنَّةِ». این خصوصیت این هر چقدر شما عشق و ا حترام اهل بیت در زندگی تان باشد، به اهل بیت حرمت بگذارید، حرمت می بینید. هر کس هر چقدر می خواهد بیشتر حرمت ببینید به اهل بیت به شیعیانشان به محبینشان به بندگان خدا، حیوانات احترام بگذارد. به سگ ها به گربه ها به چارپایان، احترام بگذارد. به اشیاء احترام بگذارد. به لباست احترام بگذار. به خودکاری که داری می نویسی احترام بگذار. به عینکت احترام بگذار. به جورابت احترام بگذار. به مسجدی که واردش می شوی به حرمی که واردش می شوی. به ساختمانی که واردش می شوی. به ماشینت حرمت بگذار. مرکبت هست. نگو این سنگ و آهن چیه. می فهمد به خدا. احترام به آن بگذار. هر چقدر انسان مهربان تر و محترم تر و احترام بگذارد بی‌نهایت مهربانی و احترام می‌بیند.

حالا اگر انسان خشونت داشته باشد، چی می بیند. خیلی وحشتناک است. انسان عصبانیت و خشونت داشته باشد، تحقیر داشته باشد، سرزنش و بداخلاقی و حسادت و مقایسه داشته باشد، نیش زبان داشته باشد، در زندگی فریبکاری کند، سر دیگران کلاه بگذارد، ببین چکار می کند. غل و غش داشته باشد، دو رویی داشته باشد، حیات دروغین و سرابی داشته باشد، حالا آنهایی که نگاه کنید مردم توهین می کنند، گران فروش، کم فروش، جنس قاچاق، جنس قلابی بفروشیم. سر چه کسی را کلاه می گذارید.

چند روز پیش با یکی از دوستان نشسته بودیم. زنگ زد گفت من دارم می آیم. گفتم که برای شام چندتا تخم مرغ بگیر و بخوریم. تخم مرغ بلدرچین بگیر که خیلی پرفایده تر و بهتر است. این گرفت و آورد. ما باز کردیم همه بوی گندیده بوی گند می آید. نگاه کردم دیدم تاریخش برای برج 5 هست. الان برج چندیم؟ 10. این 5 ماه پیش هست. بی انصاف این را به کی می فروشی؟ گوشت بد جنس بد. مردم و بندگان خدا را تحقیر می کنی. بایست تا حقارت را ببینی. سر چه کسی را کلاه ی گذاری؟ هو انت. شما هر کس هر بلایی سرش بیاری هر چی بگویی سر خودت می آوری. رفته خواستگاری دختر مردم، چند نوع مرض دارد پنهان می کند و نمی گوید. ناموس مردم را برای چی فریب می دهی. دختر می گوید فهمیدم در جیب هایش مواد مخدر گیر آوردم. مشروب می خورد. .... مادرش خواهرش خواستگاری ما آمدند. هم حجاب های سفت و سخت. ما فکر کردیم خانواده این جوری هستند. بعدا که بله را از ما گرفتند و خطبه را خواندند دیدیم همه بی حیا و بی عفت و ولنگار هستند. برای چی رفتید یک خانواده را این جوری ... می رفتید یک کسی را هم سطح خودتان انتخاب می کردید.

بی ادبی، بی محبتی، نامهربانی، خشونت، حسادت، تندی، اینها صورت برزخی اش خیلی وحشتناک است. امام فرمود قرن های آخرتی انسان را گرفتار می کند. آیا ما تحملش را داریم؟ ما اینجا دو روز در بیمارستان پرستارهای به این خوبی ، به این مهربانی فداکاری و نجیبی بالای سر ما هستند، دکترهای به این خوبی، اصلا ما وسط جهنم هستیم. زودتر می خواهیم از این بیمارستان مرخص شویم. طرف می داند اگر دکتر امضا بدهد و برود بیرون حالش بدتر می شود، ممکن است زود بمیرد ولی می گوید من نمی توانم تحمل کنم. بعد تو تحمل عذاب داری در آخرت که این جوری زندگی می کنی. راحت داد بزن . راحت کتک بزن. راحت اذیت کن همسرت را. خانواده همسرت را. چه جوری؟ این بی حساب و کتاب هست. می زند. همه ازش حساب می برد. چرا؟ چون آقا الان پارس می کند. دور از جون سگ ها. چون شوهرش پاچه می گیرد. همه ازش می ترسند. احترام می گذارند. باباجون می گویند. ولی همه ازش می ترسند. بابا و ننه اش ازش حساب می برند. این خیلی خوبه؟ در محیط کاری برای خودش یک فضای کاری یک شمری هست. همه در محل کار ازش می ترسند. فکر می کند این خیلی هنر است که همه از فرمانده یا رییس بترسند. درحالیکه اگر در محل کار همه دوست داشته باشند، کار می کنند. زحمت می کشند. تسلط روی بدن ها که هنر نیست. حالا مثلا بچه ام ازم حساب می برد. زنم ازم حساب می برد، همه ازت بترسند. مادرزنش ازش می ترسد، پدرزنش ازش می ترسد. چون خشونت دارد. خشونت یک دقیقه اش از تو صادر بشود سال ها گرفتاری. دقیقه دنیایی است. وقتی آخرت می رود ضریب آخرتی می خورد. یک دقیقه رحم خیلی قیمت دارد و گران است. یک دقیقه دنیایی نیست. یک دقیقه رحم است. جنین دو دقیقه در رحم آسیب ببیند می بینی 50سال در دنیا نشان می دهد خودش را. دو ثانیه آسیب دیده ولی اضطرابش بعدا نشون می دهد. ثوابش هم همین طور است. شما دو رکعت نما ز می خوانید، می بینی خدا برایت 70سال می نویسد. چون زمان اینجا فرق می کند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.