جلسه 043 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
43
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 043 - عوامل و موانع ورود به بهشت

عوامل و موانع ورود به بهشت؛ جلسه 43

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس حضرت رقیه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب بحثمان درباره بهشت به موضوع خیلی مهم درخت طوبا اختصاص داشت. دو جلسه را در مورد طوبی صحبت کردیم که اصلا ماهیت این درخت چی هست و نحوه ارتباطش با انسان و ارتباطش با هدف خلقت انسان چی هست. توضیحاتمان را در همین روایات بدهیم، بهتر است. یه روایت تقریباً یک صفحه‌ای داریم در مورد حضرت مسیح علیه السلام، به محضر ایشان و همه انبیای الهی هم صلوات ختم بفرمایید.

«فِي الإِنجِيلِ: يا عِيسَى» یا عیسی «جِدَّ فِي أَمرِي وَلا تَهزُل وَاسمَع قَولِي وَأَطِع أَمرِي» خداوند وحی کرد به عیسی علیه السلام در انجیل که ای عیسی در کار من جدی باش. خیلی مهم است خدا به یه کسی آن پیغمبر اولوالعزم، فکر کن وحی به شما نازل شده. طریقه صحیح قرائت قرآن و کتاب‌ها احادیث الهی همین هست دیگر. اینکه تو بتوانی موقعیت خودت را موقعیت یک پیغمبر قرار بدهی و اگر می‌خواهی قدرت پیدا بکنی، به لذت به حکمت به نشاط به شادی به قدرت برسی، باید خودت را مخاطب قرآن بدانی. نه اینکه بگوییم این آیه بر پیغمبر نازل شد. همیشه من همیشه نکته را تذکر دادم که انسان باید قرآن را با صدای خدا بخواند، نه با صدای خودش. این خیلی مهم است؛ یعنی حواستان باشد الان دارد به خودش وحی نازل می شود و دارد خطاب می‌کند. به میزانی که انسان به این جدیت برسد و جدی بگیرد خطاب را، نزد ربش جدی تلقی می شود. در حدیث داریم هرکس می‌خواهد منزلت خودش را پیش خدا ببیند، ببیند خدا پیش او چه منزلتی دارد. هر چقدر مقوله غیب، ابدیت، آخرت، اهل بیت برای شما جدی باشند شما هم در نزد آنها جدی تلقی میشوید. اصلاً روش یه مربی ذات یه مربی و یه معلم جدی گرفتن شاگردیست که چیه؟ جدی است. شاگردی که نه، ممکن است خوبم باشد، بچه مؤدبی‌ هم باشد، آدم خوبی هم باشد، سر کلاس هم بیاید ولی جدی نباشد. احکام را جدی نگیرد. در شریعت، در خمس، در زکات در حجاب در نماز نمی‌دانم نماز اول وقت جدی نباشد، در خوردنی‌ها در دیدنی‌ها در شنیدنی‌ها جدی نباشد؛ یعنی این آدمی باشد که ول باشد، وقتی جدی نیستی غیب هم تو را جدی نمی‌گیرد، ربت جدی نمی‌گیردت. دوست دارد ولی تو توان دریافت توجه را نداری. باشگاه ورزشی حتی یه به قول امروزیها یه لژیونر میگویند، یه بازیگر حرفه‌ای اصل، اصلا کاپیتان تیم که خب خیلی مربی بهش اهمیت می دهد، جایگاه ویژه‌ای دارد، مثلاً یه دفعه شروع کند به نیامدن سر تمرینات، تمرینات را جدی نگرفتن، دیر آمدن بعد در تمرینات به موقع حاضر نشود، دیگر نمی‌دانم خوب انجام ندهد تکالیف را، یواش یواش میرود به اینجایی که مربی ازش چی می شود؟ قطع امید میکند؛ یعنی نمیتواند جدی نگیرد تیمش را. مربی می خواهد برنده بشود، نمیتواند خودش را معطل بازیکنی بشود که جدی نیست. خودش را معطل بازیکنی بکند که جدی نیست. جدی نمی‌گیردش ولی دوستش هم دارد، از اعماق قلبش دوستش دارد. مثل پدری که فرزندش را از تمام وجود دوستش دارد. هدایتش را می‌خواهد، بزرگ میکند ولی بچه حرف گوش نمیکند دیگر. چموشی دارد. شل ولی دارد جدی نمیگیرد. پدر یه جاهای دیگر واقعاً عاجز می شود. مادر عاجز می شود/ در حالی که عشقش بهش باقی هست. دلسوزیش هم شاید بیشتر هم هست؛ ولی می گوید خب چیکار کنم این را. اصلاً مقوله تربیت زوری که نیست که، مقوله تربیت جبری نیست. این باید تن بده؛ مثلاً تا دو نصف شب تلویزیون نگاه می‌کند. بعد نماز صبحش راحت قضا می شود. نمیدانم نماز جماعت؛ در روایت داریم به یهود و نصارا سلام کنید به یهودی امت من سلام نکنید. سوال کردن یهودی امت تو کیست؟ فرمود: کسی که نماز جماعت شرکت نمی کند. اصلا برایش مهم نیست. مسجد کنارش هست، اصلا برایش جدی نیست اینکه رب من را صدا زده، مربی الان من را صدا زده. با خدا اصلا از قضیه ارتباطش ارتباط ربوبیتی نیست. الوهیتی قبول دارد خدا را، ربوبیتی قبول ندارد. فنی برایتان بگویم. از طریق بحث دوره توحید و اسما الله با الوهیت خدا مشکلی ندارد این آدم این با ربوبیت مشکل دارد؛ یعنی خدا را رب نمی‌داند. بنابراین می‌گردد آدم بی لیاقتی می شود. مربی‌های دیگر انتخاب می‌کند، رب دیگر، فلان سلبریتی، فلان ورزشکار، فلان هنرمند، فلان بازیگر، فلان نمی‌دانم شاعر، فلان فیلسوف، همه اش خودش را می خواهد عکس آن را دارد، شبیه آن می‌خواهد بشود. آرزویش اوست. این الله را رب نمی‌داند؛ یعنی اصلاً خودش را قیمت خودش دستش نیست. خدا می گوید من فقط رب توام. این اصلاً نمی‌فهمد یعنی چی. معصوم می‌تواند مربی تو باشد. این اصلاً نمی‌فهمد. این همینجوری در به در می‌گردد این شهر آن شهر، این کشور آن کشور، برود ببیند چه کسی چیکار میکند، زندگی این و آن را تقلید بکند. با نظام ربوبیتی اصلاً کنار نیامده، اصلاً رب ندارد، بی‌صاحب هست این بنده خدا. یه آدم بی صاحب، ول ولی چرا بگویی زبان، می بینی مربی دارد ،من فلان آموزش. بچه خودش عقلش میرسد می گوید بچه ام هم باید بهترین مدرسه درس بخواند .این شعورش میرسد. بچه ام باید بهترین مدرسه درس بخواند، بهترین استاد زبان داشته باشد، بهترین ورزشگاه، برای خودش همین را دارد در نظام دنیا وقتی می‌رسیم به بخش انسانی، اصلاً این آدم نه استاد دارد نه مربی دارد، نه رب دارد نه امام دارد نه نظام تربیتی دارد. هیچی. اصلاً دین لعقه است. اصلا امام حسین دردش همین هست. در ایام عزای حسینی هستیم دیگر «إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ» مردم بندگان دنیا هستند دین یه چیزی هست که مثل آب دهان در زبان اینها هست. هر وقت بخواهند تفش میکنند، هر وقت بخواهند قورتش میدهند، دارند اما یه جوری دارنش که بتوانند همه چیزش را هم داشته باشند. همه چیز را بخورند همه چیز را ببینند هر کاری بکنند هرجایی بروند، با هرکی رفیق بشون، هر سبک زندگی داشته باشند. دینشان هم. این آدم آدم بی صلاحیتی هست. این آدم یه آدمی هست که صلاحیت اصلاً به درد تربیت نمیخورد. ول است این آدم، استاد ندارد. مربی ندارد. شما الان یه کسی میخواهد برود در تیم خیلی گرون ثبت نام کند، می خواهد بیاید در این تیم. می خواهم بروم بازیگر شوم. می گونید اقا سابقه ات کو، بیا ببینم کجا درس خواندی، پیش کی درس خواندی، کدام استادی، با کدام اساتید کار کردی، چند تا فیلم بازی کردید، در کدام باشگاه بودی! رزومه بیار ببینم چه جوریه داستان تو. هر جای می خواهی بروی. شاید یک جایی هم باشد که خیلی مهم نباشد. رزمه ات را بردار بیار، سابقه ات را بردار بیار. این مثلا ۵۰ سالش هست، سه ماه تحت تربیت نبوده. ۶۰ سالش هست، ۶۰ سالش هست، ۷۰ سالش هست، یه سال مربی نداشته. رویشش چه جوری بوده! این درخت کج و ماوج، شل و ویلی که به درد نمیخورد. هر لحظه هم در معرض سقوط هست. بحثش مفصل هست الان. این الان در اردوی دیگر که تحت اسم رب انشاللهريال اگر خدا اجازه بدهد و اذن بدهد و عمری باشد آن در بحث رب باید آنجا بحثش را حل کنیم. «جدّ فی امری» جدی باش عیسی. به قدری این جدیت مهم است که خدا برای پیغمبر می‌خواهد تعریف بکند، چی تعریف می‌کند؟ «آمن الرسول بما انزل الیه» پیغمبر نسبت به چیزی که به خودش نازل شده، ایمان آورد؛ه یعنی جدی گرفته. یه کسی که در مشهد و قم و تهرانی یه جور است، بلند می شود ترکیه میرود یه جور دیگر می شود، دبی میرود یه جور دیگر می شود، شمال میرود یه جور دیگر می شود، این اصلا جدی نیست. به مجلس عروسی میرود یه دفعه تمام شخصیتش عوض می شود، به مهمانی میرود همه شخصیتش عوض می شود یه دفعه، چهار تا آدم بی اصل و نسب و بی‌ریش و بی‌تربیت برخورد می‌کند در محیطی، تماماً خودش را می‌بازد، این اصلاً جدی نیست. زندگی به قول امام رضا علیه السلام یه زندگی سرتاپا مسخره دارد ، مسخره «ولا تهزل» خیلی مهم است شوخی نگیر حرفهای من را. باهات حرف میزنم شوخی نگیر، جدی باش، «واسمع قولی» گوش کن حرفم را، حرفم را گوش کن «وَأَطِع أَمرِي» دستورم را اطاعت کن. از پس مسیح را دوست دارد و از بس مسیح دوست داشتنی هست، سلام الله علیه ببین خدا پای این پیغمبرش چی ریخته. بعد چه جوری ازش تعبیر می‌کند «يَابنَ البِكرِ البَتُولِ» به به ای پسر زن باکره که بتول هم هست، پاکدامن هست. باکره و بتول. «خلَقتُكَ مِن غَيرِ فَحلٍ» تو را بدون پدر آفریدم. بدون جنس مذکر آفریدم. بدون مرد « وَجَعَلتُكَ وَأُمَّكَ آيةً لِلعالَمِينَ» تو و آن مادرت را دوتا نشان بزرگ برای اهل عالم قرار دادم. دو مجسمه قداست قرار دادم شماها را، دو آیه هستید « فَإِيّايَ فَاعبُد» فقط فقط از من از من دستور بگیر، فقط عبودیت من را داشته باشد. «و علی فتوکل» فقط به من تکیه کن. فقط به من تکیه کن «وَخُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ» کتاب را به قوت بگیر. قوت گرفتن کتاب، به قوت گرفتن یعنی همان تعبیر، همان تعبیری که آنجا داشت. جدی بودن «یا یحی خذالکتاب بالقوه» این کلمه را خدا برای پیغمبر دیگر هم بکار برده، «خذ الکتاب و القوه» یعنی این رسالت و این حرفی که من دارم می‌زنم و این دین را جدی بگیر. محکم نگه اش دار. همیشه کسانی که جدی گرفتند و شخصیتشان، شخصیت حافظ دین بوده؛ یعنی در اجتماع نگاه میکنند، از نظر عضویت این آدم به عنوان یک شهروند، این شهروند را به عنوان یه آدم قدرتمند نورانی، مذهبی و متعصب روی مذهب، حافظ مذهب می شناسند. بعضیها انقدر بی‌شخصیتند که برای اینکه پیش آدمهای بی‌شخصیت، شخصیت داشته باشند همیشه وانمود می‌کنند که دین ندارند؛ حتی آن چیزهایی هم که اعتقاد دارند، اعتقاد خودشان را مخفی نگه می‌دارند اینها از بس بی‌شخصیت می شوند؛ یعنی می‌ترسند در شرکت من باشم، نمازم را بخوانم، می‌ترسم. الان بروم فلان جا نماز اول وقت بخوانم، می‌ترسم. با حجاب بروم فلان جا، حالا آنجا اینجوری نمی‌طلبد، من باید مثلاً آنجا بروم حجاب زا درآرم مثلا؛ زود تمام چیزهایی که باید جدی می‌گرفتند، ولش می‌کند ؛یعنی یه مشت آدم بی شخصیت بی فکری که خودشان را نمی شناسند ،راحت می‌توانند جدیت. این را بگیرند ازش، راحت می‌توانند از جدیت بندازند. « قال عیسی علیه السلام» ببین حالا حضرت مسیح وقتی خدا را می‌خواهد صدا بکند چه جوری صدا می‌کند. این خیلی مهم است. «أَي رَبِّ أَيَّ كِتابٍ آخُذُ بِقُوَّةٍ؟» ای پروردگار من ای مربی من ای رب من کدام کتاب را به قوت نگه دارم؟ کدام کتاب؟ ببینید مسیح وقتی داشت حرف می زد، نگفت یا الله. گفت چی؟ گفت: یا رب. این خیلی مقام را جیگر می‌خواهد .خیلی لیاقت می‌خواهد که یه کسی وقتی دارد با خدا حرف می‌زند، بگوید چی؟ بگوید: یا رب. یا رب یعنی من با تو ارتباط ربویتی دارم. من عشقم زندگیم افتخارم این هست که شاگرد تو هستم. تو مربی منی. این خیلی مهم است. این یک شاخص هست که آیا تو وقتی با خدا خلوت می‌کنی، با خدا حرف می‌زنی ،چون در فارسی می گویی خدا دیگر، خب، خیلی ضعیف هست این اسم در مورد همه ارتباطات عاشقانه و درستی که انسان می‌خواهد با خداوند برقرار کند؛ مثل الله نیست. وقتی می گوییم الله مفهومش مثلاً اسم جامع همه کمالات است، به صورت بی‌نهایت و اسمی که با کمالاتش عین ذاتش و ذاتش عین کمالات هست. ما فقط خدا می گوییم، خدا فقط، یک مفهومی که حالا ازش داریم. اگر بفهمیم که خدا یعنی چی، یعنی خود آ. خودآ یعنی قائم به ذاتش هست، خودش قائم به ذاتش هست. کلمه قشنگی هست؛ ولی خب ما ازش استفاده اینجوری می‌کنیم، می گوییم خدا و لق لقه زبونمان هم هست؛ اما انتخاب اسم، وقتی می‌خواهی حرف بزنی با یه نفر یعنی میگویی ببین رابطه من با تو این هست؛ رابطه من با تو این هست، تو مربی من هستی، من همه عشقم خوشی ایم، شادیم لذت زندگیم افتخارم، آرامشم به این هست که یه مربی مثل تو بالا سرم دارم. از هر کسی دستور نمی‌گیرم، از هر کسی برنامه نمی‌گیرم. نحوه صدا کردن یه نفر خیلی مهم است. یکبار می گوییم مامان، حالا الان فردا برو خانه، میخواهی مادرت را صدا کنی بگو مریم، قشنگ می‌فهمی که نه مادرت گرفت، نه تو می‌فهمی. نتوانستی حست را منتقل کنی. اسمش مریم هست ولی کلمه غلطی هست. اگر تو بگویی مریم. باید به مادرت چی بگویی؟ مادر، مامان. ارتباط برقرار می شود. مامان، تمام حس ها از مامان می‌ریزد روی بچه، از همه دریافت‌ها از بچه فعال است ولی نه، بگوید مریم، اصلا حسها فعال نیست. بعضیها دیدید بی ادبانه باباشان را می‌خواهند، صدا کنند، نمی گوید پدر، نمی گوید بابا، مثلا جمشید؛ خسرو اینجوری صدا می‌کند. اصلاً حس منتقل نمی شود؛ یعنی حتی اگر مانعی هم نباشد در آن چیز ولی حس منتقل نمی شود. وقتی حس منتقل نشود، پشتیبانی‌های روحی، دعا عشق، مودت محبت نمی آید روی بچه از طرف بچه هم قدرت دریافت دیگر نیست؛ اما وقتی یه دفعه بچه بگوید: بابا، بگوید بابا. برای همین وقتی که یه پدر و فرزند دارند حرف می‌زنند، یه مادر و فرزند ده بار این کلمه به اینها رد و بدل می شود. خب. تکرار کلمه برای چیه؟ فکر می‌کنید یه چیز شوخی هست یا یه چیز گتری ای دارد تکرار می شود؟ اصلا این جوری نیست. او می گوید: مامان جون، مادرم عشقم عزیزم مادر. با این تکرار این کلمه دارد یه چیزی دارد اینجا رد و بدل می شود. این هم هی دارد می گوید: پسرم عزیزم گل من ، عشق من دلبندم. دارد خیلی چیزها منتقل می شود .ما همینجوری ساده نگیریم. پیغمبر اولوالعزم هست. خب دارد با خدا حرف می زند «ای رب» ای پروردگار من کدام کتاب را جدی بگیرم. « خُذ كِتابَ الإِنجِيلِ بِقُوَّةٍ، فَفَسِّرهُ لِأَهلِ السريانِيَّةِ» انجیل را که برایت دادم با قوت بگیر این را برای اهل کسانی که زبانشان زبان اهل برای سریانیان، این را بیان کند. این را برایشان تفسیرش کن «و اخبرهم» بهشون خبر بده که چی؟ بهشون خبر بدهد.. این به موسی هم دارد. درباره موسی هم همین هست. همان شب اول «یا موسی انی انا الله» اوه اوه اوه ببینید «انی انا الله» بهشون خبر بده «انی انا الله لا اله الا انا» اگر این را آدم جدی بگیرد، بفهمدش، قلبش بپذیرد این را، باب همه قدرت‌ها سعادت‌ها آرامش‌ها شادی‌ها در دل انسان باز می شود. بفهم ،بفهم که من «انی»، من، خودم، خودم الله هستم. خدا چه جوری حرف میزند. «انی» من خودم الله هستم که «لا اله الا انا» جز من هم محبوبی وجود ندارد، معشوقی نیست. کسی نمی‌تواند دل تو را سیر کند. «الحی القیوم» زنده پایدار «البدیع الدائم» چه خبره! فهم این‌ها برای انسان سازنده است. فهم اینها است که انسان را راه میندازد. آن هم دارد با کی حرف میزند خدا؟ با پیامبر اولوالعزم دارد سخن می گوید. «بدیع الدائم» بدیع یعنی چی؟ توضیح دادیم قبلا در اسماء الله، یعنی خداوند کارش نوع هست، اندیشه ندارد، فکر نمی‌کند چی را می‌خواهد خلق بکند که من بنشینم بگویم گل را اینجوری درستش کنم، آنجوری بسازم؛ مثل معمار می نشیند نقشه می کشد، ده دفعه این را عوض میکند، آخر سر به یه نقشه میرسد. نه. خداوند نیازی به فکر به اینکه برود یه نتیجه‌ای برسد ندارد خدا. چون علیم هست، علم محض هست. همه چیز در محضرش هست. همه آن صورت‌هایی که الان بشر میلیون‌ها، ده‌ها میلیون صورتی که بشر شناخته، موجودات و خیلی بیشتر از این که نشناخته، خداوند می گوید من همه را گفتم «کن فیکون» همه اش در آن ساخته شد . الله اکبر. این خدا کیست. یه بدن بهش گفته «کن فیکون» یه بدن برای انسان ۸۰۰۰ سال دانشمندان سرکارند، دارند مطالعه میکنند، علم در میاورند، هزاران دانشگاه و دانشکده و مرکز تحقیقاتی راجع به پزشکی وجود دارد. ۸۰۰۰ سالش را که ما خبر داریم، دارند این بدن را مطالعه می‌کنند. خب حالا چی درآوردند از توی این؟ خیلی علم درآوردند از این بدن. خیلی علم هست پزشکی. بطوری که یه نفر نمی‌تواند برود دو تا تخصص بگیرد. اگر بگوید تعارف هست. بعد می گوید حالا همه تان جمع شوید ببینم یک اتمش را، یک الکترونش را یه سلولش را کامل شناختید که دیگر هیچ سوالی نداشته باشید. می گویند نه. یعنی ۸۰۰۰ سال علم جمع کردند بعد هنوز یه بخش کوچیکش هم تکمیل نشده علم بشر. می گوید من بدیع هستم اما البدیع الدائم؛ اینها اسمایی است که باید روش کار کنید. اسم تا تمرکز نگیرد انسان، تا با این اسم ها خلوت نکند، حجابها شکسته نمی شوند. گفتم تمرکز روی اسما مثل آن پرنده‌ای هست که روی تخم قرار دارد. با زیرکی فقط یه جا را ، پرنده هیچ وقت ده جا را نو ک نمی‌زند .قشنگ میفهمد باید یه جا را بزند. یه جا را شروع می‌کند فقط مته‌ای همانجا را می‌زند. می‌زند می‌زند می‌زند. در نگاه اول بی‌فایده است ؛ ولی این می‌زند. می زند می‌زند یه دفعه می‌شکافد؛ بعد می آید به یه عالمی بی‌نهایت بزرگتر، زیباتر، کامل‌تر، جذاب‌تر، با آن اصرار با آن استقامت با آن صبری که دارد، خودش را می آورد. تمرکز روی اسم اینجوری هست. اسم وقتی که پیداش می‌کنی باید روش بایستی. تمرکز بشوی. هر کدام که خواستی کار بکنی، باید روش بایستی. هی تمرکز کنی، تمرکز کنی تمرکز بکنی و مقاومت و مقاومت بعد یه دفعه می‌بینی متولد شدی به یه چیزی دیگر، به یه جای دیگر. ولی اینکه نه، ما یک اردو هم رفتیم، یه هفته هم هی حرف شنیدیم، در این دفاترمان هم نوشتیم بعد هم دفتر را بستیم رفتیم و این آدم وقتی میخواهد برود زبان انگلیسی یاد بگیرد، می‌بیند که تمرکزی که روی زبان انگلیسی دارد برای یاد گرفتن زبانش، هزار برابر بیشتر از تمرکزی که روی معارف انسانی باید داشته باشد. به کامپیوتر می‌خواهد یاد بگیرد، هزار بار غلط می‌کند و به غلط میفتد و باید انقدر اصرار می‌کند تا درست بتواند کار بکند. در صنعت در نمی‌دانم تکنولوژی ر هنر می‌خواهد یه نقاشی یاد بگیرد تا به یه مینیاتوریست تبدیل بشود، می‌بینی که ۴۰ سال تمرکز دارد تا این شده مینیاتوریست حرفه‌ای، اسکی میخواهد برود ۴۰ دفعه میفتد دست و پاش داغون می شود ولی باز ادامه می دهد تا مثلاً آن صحنه‌های حیرت انگیز اسکی را که هزار متر قله باید با هلیکوپتر ببرنش، بگذارنش آنجا بعد ۲۰۰۰ متر را با اسکی پایین می آید از روی سنگها، صخره‌ها ،با آن سرعت، با چه مهارت و زیبایی .کی می‌تواند اینجوری؟ ما فقط لذتش را می‌بریم. ولی این پدرش در آمده تا توانسته یه چنین معجزه‌ای بکند. روی آن تمرکز گرفته. ۲۰ سال ۳۰ سال. روی آنها ما می‌فهمیم. روی آنها ما میفهمیم. می گوید من ۶۰ سال هست رودی تبال کار کردم. خودم ۲۰ سال بازیکن بودم ،۴۰ سال هم تحلیلگر هست؛ بعد وقتی ما می‌رسیم بخش این طرفی، می گوییم بابا کی حال دارد، ترس دارم، زندگی دارم، زن و بچه دارم، کار دارم ول کن بابا. ما این کاره نیستیم. شاگرد نیستیم .ما شاگرد نیستیم. «الدائم» دائم یعنی چی؟ امشب هم می‌خوانیم. شب جمعه است دیگر «یا دائم الفضل علی البریه» خداوند فیضش نگاهش مهربانیش رحمانیتش رحیمیتش ارتباطش را با بنده دائم است. یه لحظه قطع نمی شود. چقدر هم کیف دارد آدم یه کسی به بزرگی خدا دارد که دائم توجه اش بهش چیه؟ هست. بچه‌ها را دیدید. بچه‌ها چقدر غافلند از مصالح خودشان، بچه کوچولو چیزی نمی‌فهمد: چاقو و سرما گرما بلندی، ارتفاع نمی‌دانم مار، عقرب، هیچی حالیش نیست بچه. بچه همینجوری یه دفعه بلند شد رفت به جنگل. چهار دست و پا ولش می‌کند می بینی رفته با شیر دارد بازی می‌کند. شیر هم خوب می‌فهمد، نمی‌خوردش. باهاش بازی می‌کند. آدم بزرگ باشد زهرش می‌ترکد، آن میرود مار را میگیرد، نمیدانم میرود با آن بازی می‌کند. نمی‌دانم حالیش نیست؛ ولی این بچه چه جوری رشد کرده؟ ما چه جوری رشد کردیم؟ برای اینکه ما دو تا اسم دائم بالا سرمان بوده: پدر و دوتا فرشته دائم بالا سرمان بوده تا ما شدیم این. پدرو مادر یه لحظه از بچه غفلت بکنند، بچه را بردند، گم شد، سقوط کرد، مرد، افتاد، یه لحظه غفلت. بچه خیالش هم راحت هست، در خواب هم می‌فهمد یه کسی حواسش بهش هست، یه کسی نه، چند نفر هرجا میرود خودش می‌داند. این هوام را دارند. چقدر خوبه آدم با خدا اینجوری باشد. بگذریم از اینها. اصلا قصدم این نبود من راجع به اینها حرف بزنم. «الَّذِي لا زَوالَ لَهُ» دائمی که هیچ وقت زائل نمی شود. خدا هیچ وقت نیست که نباشد. «فامنوا بالله» ایمان بیارید به خدا «و رسول النبی الذی یکون فی آخر الزمان» می گوید عیسی برای سریانیان برای پیروانت بگو که ایمان بیاورند به پیامبری که در آخرالزمان قرار هست بیاید. «فصدقوها» تصدیقش بکنید. این دارد حرف در کجا زده می شود؟ در انجیل زده می شود. ما در تورات هم الان آیات در مورد پیغمبر امام حسین امام زمان داریم در انجیل هم زیاد داریم. همین انجیلی که الان هست دست مردم، با آن همه تحریفایی که صورت گرفته هنوز هم در هست این‌ها «و اتبعوها» ایمان بیاورید به آن پیغمبری که قراره بیاید. تابعش باشید «صاحب الجمل والمدر والحراوه و تاج» دارد خصوصیت‌ها را دونه دونه ذکر می‌کند که دیگر بعداً کسی نگوید ما نمی‌دانیم. برای همین اولین کسی که پیامبر اسلام را شناخت در بچگی نه در بزرگی که بگوید من پیغمبر خدا هستم، در بچگی ۱۳ سالش هست پیغمبر. شناساییش می‌کنند. چون انقدر منتظرش بودند با اشتیاق که این کی می‌خواهد بیاید. همه حواسشان بود. همه این جوری انتظار می‌کشیدند که این قرار هست کی بیاید و همیشه می‌گفتند که به زودی یه پیغمبر قراره بیاید،- مسیح ها می‌گفتند- به زودی یه پیغمبر قرار هست بیاید تا آمد ما همه بهش ایمان بیاریم. شما کفار را همه تان نابود می‌کنیم. «فلما جام ما عرفو کفروا به» وقتی آمد کسی که همه می شناختنش، بهش کفر ورزیدند. آدم چه جوری هست، چقدر پیچیده است. اولین کسی که اینها را شناسایی کرد، توصیه کرد به ابوطالب، پس بزرگان پیغمبر که این را مواظبش باشید مسیحی‌ها بودند دیگر. شناساییش کردن در کجا، ۱۳ سالش هست. داستان فوق العاده زیبایی هم دارد خیلی دلکش هست این داستان شناسایی پیغمبر و حرفهایی که بین آن راهب نورانی، راهب مومن، زده می شود. وقتی که می آید می گوید خدایا تو شاهد باشی من به این ایمان آوردم. پیغمبر کاملا می شناسدش. ببین خیلی هست ۱۳ ساله، این پیغمبر خداست. به آنها بگوییم ما، این مراقبش باشید نکشندش. خصوصیت‌ها را دارد می گوید: صاحب شتر، زره، چوب دستی و تاج، درست چشم، «الأَنجَلِ‌ العَينِ» یعنی چشم درشت «المَقرُونِ الحاجِبَينِ» ابرو پیوسته، به قول ما ابرو کمانی، «صاحب الکساء» صاحب کساء. خیلی مهم است اینها. اتفاق افتاده همه در تاریخ نوشته شده « الَّذِي إِنَّما نَسلُهُ مِنَ المُبارَكَةِ یعنی الخدیجه» کسی که نسلش از یه زن مبارکی است؛ یعنی خدیجه سلام الله علیها به محضر مادر مقدسمان حضرت خدیجه سلام الله علیها صلوات ختم بفرمایید.

« يا عِيسَى، لَها بَيتٌ مِن لُؤلُؤٍ مِن قَصَبٍ مُوصَلٍ بِالذَّهَبِ لا يُسمَعُ فِيهِ أَذًى وَلا نَصَبٌ» ای عیسی یه خانه‌ای دارد آن پیغمبر از مروارید آبدار پیوند خورده با طلا، مرواریده پیوند خورده با طلا، تصورش یه مقدار برای ما شاید یه ذره سخت باشد. یه ذره شاید آدم باید این کاره باشد بتواند این تصورش بکند. این خانه آخرتی پیغمبر است که در آن هیچ گزند و رنجی به کسی نمی‌رسد. حالا نگاه کنید «لها ابنه» یه دختری دارد -جانم به فدای مادرمان - یعنی فاطمه – یک صلوات محضر مقدس مادرمان- «و لهان و لها ابننان» دوتا پسر هم دارد. «فشهدان» هر جفتشان هم شهید می شوند، کشته می شوند «یعنی الحسن و الحسین» ببینید خدا چقدر دارد مشخصات ریز می دهد در انجیل، بعداً کسی نگوید ما نمی‌دانیم و نمی‌دانستیم و اینها « طُوبى لِمَن سَمِعَ كَلامَهُ، وَأَدرَكَ زَمانَهُ، وَشَهِدَ أَيّامَهُ» طوبا برای کسی است که حرف‌های این پیغمبر گوش کند «و ادرک زمانه» در زمان نبوت این شخص به دنیا بیاید. ببینید چه سعادتی هست که ماها قدرش را نمی‌دانیم و باهاش هم شکر و شادی نداریم. این بی معرفتی هست که ما با شکر و شادی نداریم که آخرین و کامل‌ترین پیغمبر که همه انبیا بشارتش را دادند، ما زمان این پیغمبر هستیم «و ادرک زمانه و شهد ایامه» شاهد ایامش باشد در روزگار او به سر ببرد. « قال عیسی یا رب و ما طوبی» همه این حرفها را زدیم برای اینکه به این یک کلمه برسیم. مسیح سوال می‌کند، حضرت عیسی علیه السلام ای پروردگار من «یا رب» طوبی چیه؟ تو گفتی طوبا برای اوست هر کس که این را اطاعتش بکند، پیروش بشود، «قال» خداوند فرمود: «شجره فی الجنه» درختی است در بهشت «انا غرستها بیدی» ترجمه را کامل بگویم برایتان. ببینید خدا چه جوری دارد حرف میزند راجع به این درخت. من خودم کاشتمش در بهشت؛ یعنی دوبار خدا منش را می آورد. من خودم «انا غرستها» خودم -کامل نیست- من خودم کاشتمش در بهشت «بیدی و اسکنتها ملائکتی» فرشتگان ساکن این درخت کردم. «اصلها من الرضوان» ریشه اش از رضوان هست «و ماؤها من التصنیف» تصینیف که خواندیم چی بود تسنیم. آبش از کجاست؟ از چشمه تسلیم هست .حالا ما می گوییم چشمه، در مقیاس چشمه اینجا می گوییم چشمه ها برای خودتان، یادتان هست که وقتی ترسیمش میکرد اقیانوس آنجاست برای خودش. تصنیف، آبش هم در خانه همه بهشتیها چیه؟ روان هست انشالله. خب بس هست دیگر. بس هست. جلسه بعد اگر انشالله عمری بود می‌خواهیم برویم سراغ چی؟ هر کس گفت؟ جهنم دیگر. معلوم است بعد از بهشت باید نوبت چیه بحثمان؟ هفته بعد جهنم هست ؛ولی در بهشت نه در بهشت زلال الجنه داریم.

انشالله در بحث بهشت می‌خواهیم برویم راجع به سایه‌ها بحث بکنیم که بحث بسیار شیرین و دلکشی دارد که انشالله آنجا در خدمتتان باشیم.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.