عوامل و موانع ورود به بهشت؛ جلسه 38
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان درباره چشمههای بهشت بود و ساختار بهشت. قبلا توضیح دادیم که در ساختار نظام خلقت همه چیز ریاضی هست؛ یعنی شما امری که عدددار نباشد، ریاضی نباشد، وجود ندارد اصلا. همه چیز را خداوند با عدد و اندازه و مقدار خلق کرده « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛ هر چیزی که نازل میشود، قدر دارد، اندازه دارد و با یک ساختار ریاضی از عوالم بالا به پایین می آید و در هر عالمی ساختاری پیدا میکند. هر چیزی که پایین می آید و عدد و اندازه و مقداری پیدا میکند تا زمانی که دیگر میرسد از عالم امر به عالم خلق می آید؛ یعنی پایین می آید. این که دانشمندان در رشتههای مختلف هرچی تحقیق میکنند در دانشگاهها به عدد میرسند، در هر چیزی، به عدد میرسند، به اندازه میرسند، به فرمول می رسند برای این هست که اساساً با عدد و اندازه نازل میشوند هر چیزی. خب این عدد و اندازه در عوالم بالا هم وجود دارد. مثلا فرض بفرمایید که حاملین عرش مثلاً ۸ تا هستند یا درهای بهشت ۸ تا هستند، درهای جهنم ۷ تا هستند و هرچیزی که شما حساب عدد و رقمی هست، یک عدد و رقمی هست. این عدد و ارقام فوق العاده دقیق و مهم هست. ساختار وجود انسان محور تعیین این عددها و ارقام ها هست در بسیاری از موارد یا اسماء الهی و روابط بین اسما که این عدد و ارقام ها را رقم می زند. حالا الان درباره چشمهها اول از اینکه یکی دوتا آیه بخوانیم بعد سراغ بعضی از عدد و ارقامهایی که درباره چشمههای بهشتی است برویم.
« إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ» یکی از آیات بسیار دلنواز و شورانگیز هست که انسان میشنود و میخواند. قرائتش هم فوق العاده شیرین هست، اگر انسان یه قاری خوش صدا برای آدم بخواند، مست میکند آدم، خیلی فوق العاده است. «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ * وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ* كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ متقین یعنی آنهایی که از محدودیتها پرهیز کردند. باز توجه بکنید این ساختار چهارتایی را، کسانی که از این محدودیتهای چهارگانه پرهیز میکنند، اینها بزرگ میشوند، از محدودیت در می آید، عشقشان، مهرشان، دلدادگیشان با بخش فوق عقلانیشان هست؛ یعنی بخشی که دیگر حد ندارد، بینهایت است و حالا این باعث میشود که برسند به یه جایی که این شرایط را دارد «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ» در سایه سارها و کنار چشمهها. عیون؛ حالا این عیون که چشم ها هست؛ چیها هست را خواهیم خواند، چشمه ها.
«وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ» و میوهها از هرچی که میخواهند، این دیگر مطلق هست دیگر، هرچی که میوه میخواهند، آنجا هست. میوه ها هم محدودیت ندارد؛ یعنی مقدارش نه، اصلا تنوع میوه ای که آنجا هست،محدودیت ندارد. کمااینکه اینجا هم ما الان نمیتوانیم بشماری.م خداوند تبارک و تعالی ببینید از هر میوه آن از سیب که ۷ هزار نوع سیب داریم. خیلی مهم است. من یکی از شاگردهایمان که در این رشته بود؛ یک موقعی من اینجا صحبت کردم گفتم ۷۰ رقم مثلاً خرما و بعد تنوع سیب را گفتم، بعد برای من نوشت که ۷۰۰۰ نوع بعد هم تحقیق کردم دیدم بله. ما الان حدود ۷ هزار نوع سیب داریم. ببینید خدا چیکار کرده. آن.کسی که تصمیم میگیرد برای بشر یه چنین تشریفاتی راه بیندازد، ما یه رقم سیب باشد و بخوریم، بس است دیگر. یه رقم سیب داشته باشیم چیزی به اسم سیب، بگو حالا دو رقم، سه رقم چونه بزنی، بگویی از این سیب لبنانیها و سیب قرمز و سیب مثلاً گلاب؛ ولی اینجوری نیست. خداوند تبارک و تعالی چه جوری حساب کرده خدا برای بنده اش این همه تنوع. پرتقال ها را شما اصلا نمیتوانید بشمارید چند نوع هستند. شما اصلا نمی توانید بشمارید چند نوع پرتقال داریم. اصلا ما در هند جشنواره انبه داریم. اینجا ما فقط یک نوع انبه میریم میبینیم دیگر، میخوریم دیگر؛ مثلاً چون میوه ایرانی نیست. میوه فضای منطقه ما نیست. مال مناطق گرمسیری هست، ولی آنجا جشنواره دارند اصلاً. جشنواره ای به نام جشنواره انبه. هر چیزی خداوند تبارک و تعالی برای بنده اش تشریفات عظیمی در دنیا راه انداخته. اینجاش بهشت است. اینجا خودش یک بهشت است. فقط آدم باید یک شعوری داشته باشد، ببیند اینها را. یه عقلی داشته باشد اینها را عرض کنم خدمتتان که درک بکند، ببیند خدا را. همه اش هم برای بشر خوب است. بعد میفرماید: «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا» او کسی است که هرچیزی که روی زمین هست برای شما آفریده. به احترام شما و برای شما آفریده این را. آدم باید عقل داشته باشد یک کسی براش این همه تشریفات راه میندازد، عشقش را تقدیم به چنین الهی بکند. دلدادگی اش، قلبش را تسلیم یک چنین الهی بکند. این همه گل این همه میوه، این همه درخت این همه چشم سار، این همه کوهها این همه درهها این همه حیوانات. در دریا شما بروید ببینید چه خبر است. تک تک این موجوداتی که اصلاً ما نمیدانیم بشر هنوز نمیتواند تعداد اینها را بشمارد. هی هم اضافه می شود. هنوز هیچ بشری الان ادعا ندارد که ما توانستیم تا آخرش بشماریم مثلاً فقط همین تعداد گل ما داریم همین تعداد گیاه داریم. این تعداد ماهی داریم، هرگز. ته ندارد اصلا. وقتی هم میروی، بعد وقتی توجه داشته باشی به این قضیه که این برای تو آفریده شده. حواست را جمع کن. خود این کلمه تمرکز عشق می آورد. تمرکز عشق می آورد. یعنی چی؟ یعنی این تقدیم به شما. این تقدیم به شما، این تقدیم به شما، این تقدیم شما، تمام هم نمیشود. یعنی شما از زمانی که سرت را بلند میکنی در این دنیا، همین مختصر شعوری پیدا میکند، خدا دارد همینجوری هی در سفره آدم میگذارد و نشان آدم می دهد. این برای شما، این برای شما، این برای شما این برای شما این برای شما، تمام هم نمیشود؛ بعد میگوید که فکر نکنید تمام بشود، «وإن تعدوا نعمة الله لا تحصوها» تمام نمی شود. این صدای خداست دیگر. چون گفتیم خدا سخن میگوید. سخنش را با چی میگوید؟ با خلقش دارد میگوید. سخن میگوید، با خلقش سخن میگوید، با آفرینش خدا سخن میگوید. اصلا آفرینش یک ترانه بینظیر و زیبا هست. بینهایت زیبا و بینظیر هست و این همینجوری دارد بنده اش میگوید: این بخاطر شماست. حالا فرض بفرماید کسی، کسی را دوست دارد، یه موقع یه دسته گل بهش میدهد. یه دسته گل پر گل هم میدهد. مثلا فرض بفرمایید پنج رقم گل دارد، شش رقم گل دارد، ده رقم گل دارد، اصلا این حرفها کجاست. هیچکس بیشتر از خدا عشق پای بنده اش نمیریزد؛ بعد بدتر از همه که خیلی وحشتناک هست، این بازتابش میشود یه جهنم وحشتناک این است که آدم کور هست و نمیبیند اینها را. اصلا زمخت مثل دور از جون گاو و خر، اینها را میبیند، هیچی. هیچی. گاو و خر چی می بینند؟ دور از جانشون، در مقابل خیلی از انسانها، باید گفت دور از جون، یه مشکل گیاه میبینند فقط. بعضی ها همین هستند یک مشت گیاه می بینند، گل میبینند. اصلا مفهوم خلق، چینش، ساختار به آن زیبایی، طراحیهایی که در هر گلی به تنهایی انجام شده، در هر گلبرگش یه تابلوست، هر گلبرگش یه تابلوست. الان این نقاشیها مینشینند یه گلبرگ میکشند؛ بعد قیمتش چند هست؟ می گوید: ۵ میلیون. چقدر شبیه اصل هست؟ میشود اصلا آنجوری شبیه اصل؟ این خودش را میگذارد کف دست، میگوید بیا، این جواهر. جواهر و خود جواهرات هستند. چقدر.
« وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ» میوه، هرچی که میل داشته باشند، هرچی که بخواهند آنجا هست میوه.
« كُلُوا وَاشْرَبُوا» فعلش را دقت کنید. بخورید، بیاشامید «هَنِيئًا» نوش جانتون، گوارای وجودتان «بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» به خاطر عملهایی که میکردید. به خاطر عمل. عمل یه چیزی است که بندگان خدا خیلی در آن زاهد هستند؛ زهد می وزند یعنی تا مجبور نشوند تا نمیدانم صد بار در گوششان نخوانی، خیلی راحت تن بهش نمیدهند. اگر آدم بفهمد اینها را هیچ وقت از عمل باز نمیماند. به این صبح تا شب، شب در خوابش هم عمل دارد این آدم. این می گوید تو قبل از خواب تو وضو بگیر مثلا این دعا را بخوان، این ذکر را بگو تا صبح برات خدا مینویسد؛ یعنی تا صبح تولید داری تو. خوابی ولی تولید داری. چطور ماه رمضان کسی میگوید: «نامکم فیه عباده» در ماه رمضان قضیه بهشتش خیلی فرق میکند. اینقدر متفاوت هست که میگوید تو نفس میکشی، تسبیح داری. تو میخوابی، عبادت است. همین خوابت، چرتت، عبادت است. «هنیئاً» لفظ را شما کنید چقدر عالی، چقدر محترمانه، چقدر عشق در آن ریخته. «كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ* إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ». آخرش را نگاه کنید. ما اینجوری پاداش میدهیم به آدمهای نیکوکار. نیکوکاران ما اینجوری پاداش میدهیم به آنها. حالا یه کسی در زندگی اش همین جوری هست. یک کسی هم فرض بفرمائید که جدای از این دنبال کار خیر می گردد، اصلا خیر هست، دنبال کار خیر میگردد. به او خیّر میگویند. تشدیدش را نگاه میکنید. خیّر یعنی خیلی اهل خیر است. یه آدمی که همیشه ازش خیر می آید. همیشه ازش رویش وجود دارد.
«إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» آن وقت بشر بیچاره آنقدر به خودش دشمنی میکند، میخواهد همه نعمتهای الهی را به جای اینکه بفرستد آن طرف برای خودش، ساخت و سازی راه بیندازد، کاخی بسازد، کاخهایی بسازد، بوستانهای بسازد، چشم سارهایی بسازد، شهرها بسازد، شهر، شهرها بسازد، میخواهد همه اش را اینجا مصرف بکند، میخواهد همه اش را اینجا بکندش سنگ و گل برای کی؟ معلوم نیست. او هرچی دارد در همین دنیا مصرف می کند. غفلت از ابدیت، از جاودانگی، از بهشت، خیلی امر خطرناک است. خب این سوره مرسلات آیه ۴۱ تا ۴۴.
اصلا آدم خسته نمیشود این آیات را میخواند. خودش تمام خستگی آدم را در میکند. خودش لذت است، خودش آرامش هست. ما باید قرآن بخوانیم ما باید وقت بگذاریم هی قرآن بخوانیم. قرآن کتاب الله را گذاشتند تا بخوانیم تا جان بگیرید. بخوانید تا بال در بیاورید، بخوانید تا قوی بشوید، بخوانید تا چاق و چله بشوید، وجودتان چاق و چله بشود، سربه ی روحی انسان پیدا بکند، بزرگی روحی. ما اینها را نمیخوانیم، نه میفهمیم نه میخوانیم، نه. این را گذاشتند برای اینکه بخوانید دیگر. کتاب الله را ما بخوانیم دائما، غذای روح ما باشد. جان بگیریم انرژی بگیریم نشاط بگیریم، غم های دنیا را فراموش کنیم. دنیا دیگر از اسارتش دربیایم. اینها هست که آدم وقتی میخواندش، دنیا پیشش خیلی کوچیک و پست میشود. دنیا پیش انسان خیلی پست میشود.
«عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا» (سوره انسان آیه ۱۸) چشمهای که در آنجا سلسبیل نامیده میشود. خب حالا راجع به این هم میرسیم.
«فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ» در آن بهشت یه چشمهای روان هست (سوره غاشیه، آیه ۱۲).
«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ». سوره حجر آیه ۴۵؛ سوره ذاریات آیه ۱۵؛ سوره دخان آیه ۵۲. تکرار اینها در قرآن خیلی مهم است. آنجا گفت: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ در سایه سارها و چشمهها. اینجا میفرماید چی؟ «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ» در بهشتها و چشمه ها. «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ»حالا ادامه دارد. فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» در جایگاه صداقت، آنجایی که با خدا صادق هست. در نزد پادشاه مقتدر پیش خدا. ببین تا کجا آدم راه دارد. این مباحث اسلامشناسی هست دیگر. بردت را دارد بهت میگوید .افقت را دارد بهت میگوید. چقدر تو میتوانی برد داشته باشی چقدر میتوانی درجه داشته باشی چقدر میتوانی اوج بگیری. «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»
خب سراغ معرفی چشمهها برویم. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). فرمود: «اربع عیون جنه» چهار تا چشمه هست در بهشت «عینان تجریان تحت العرش» دو چشمه اش از زیر عرش می آید؛ یعنی مقام فرمانروایی الهی. «إحداهما التي ذكر الله يفجرونها تفجيرا والأخرى الزنجبيل» یکی اش همانی هست که خدا فرمود: «یفجرونها تفجیرا» «عینا یشرب بالعباد الله یفجرونها تفجیرا» چشمهای که بندگان خدا از آن مینوشند. عبادالله که یفجرونها تفجیرا. دقت کنید. خب کلمه را توجه کنید. میگوید چه کسانی میتواند این کارها را بکنند؟ چه کسانی این چشمه را دارند؟ عبادالله یعنی کسانی که در زندگیشان اهل عبودیت بودن، عبودیت یادتان هست. یک قاعده در موردش گفتیم که عبودیت یعنی مسیری، جریانی که شخص تبدیل میشود به چی؟ به مربی خودش. خوب دقت کنید دارم چی میگویم. عبودیت یعنی جریانی که انسان اگر در آن قرار بگیرد تبدیل میشود به کی؟ به مربی خودش و رب خودش. در همه رشتهها هم همین است. مثلاً فرض بفرمایید یه کسی مثلا نجار خیلی ماهری هست، نقاش ماهری هست، یه استاد ورزشی درجه یک جهان هست در رشته. شاگردش چه جوری میتواند شبیه خودش باشد؟ با عبودیت یعنی باید حرف استاد را گوش بکند، مثلا می گوید دستت یا بدنت را باید اینجوری کنی، انقدر باید نرمش بکنی، انقدر باید عضلاتت را قوی کنی، این حرکات را باید اینجوری انجام بدهی. این به مرور زمان که این کار را انجام میدهد، یواش یواش شبیه کی میشود؟ شبیه مربی اش میشود. یه پزشک، یه مهندس، روند تبدیل شاگرد به استاد، شاگرد به مربی، عبودیت است. خب باز دقت کنید؛ یعنی حرف گوش کردن، تخلف نکردن، ضعیف عمل نکردن، تنبلی و بی حوصلگی نداشتن. همین که شما هرچی بگویید: چشم، چشم، چشم، رعایت میکنی، همینجوری این روند باعث میشود انسان به مربی خودش تبدیل شود. حالا عبودیت، روندی است که ته اش ربوبیت می شود؛ یعنی مربیگری. درست شد. دیگر یواش یواش خود آن بازیگر، مثلا فرض بفرمایید یک فوتبالیست هست، الان فوتبالیستهایی که در تیمهای مختلف مربی هستند، قبلا چی بودند خودشان؟ بله؟ فوتبالیست بودند، بازی میکردند دیگر حالا، بازیکن بودند. بازیکن حالا شدن چی؟ مربی. درسته؟ اینجوری شدند. یواش یواش. خب پس خداوند یه صحنهای ایجاد کرده در جهان شما با رعایت آن شبیه به رب خودت میشوی. لذا امام صادق علیه السلام فرمود: «العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة» عبودیت یه گوهری هست که باطنش ربوبیت هست؛ یعنی شخص هرچی که حرف گوش میکند، هرچی که خدا می گوید، می گوید: چشم چشم انجام میدهد هرچی. تخلف نمیکند، ضعیف عمل نمیکند، اخلاصش حفظ میکند، ریاکاری نمیکند، شرک ندارد. با خداست، برای خدا زندگی میکند. این یواش یواش این آدم شبیه رب خودش میشود.
شنیدید: مسیح علیه السلام ازش سوال کردند «يا رُوحَ اللّهِ، فمَن نُجالِسُ» ما با چه کسانی مجالست کنیم؟ با چه کسانی رفت و آمد کنیم؟ فرمود: «مَن يُذَكِّرُكُمُ اللّهَ رُؤيَتُهُ» کسی که وقتی میبینیدش یاد کی می افتید؟ بله؟ همه آدمها اینجوری اند؟ هرکس را می بینیم، یاد خدا میفتیم! نه. یه عده آدمهای هستند که آدمهای خاصی هستند. آنقدر عمل کردن آنقدر خدایی بودن و شباهت دارند که انسان وقتی نگاهشان میکند، یاد کی افتد؟ یاد مربی هایشان میافتد. یاد رب اینها می افتد «من یذکرکم الله رویته» حالا ببینید عبودیت، فرمود باطنش آن میشود؛ یعنی باطنش تو شبیه خداوند میشوی. بعد می گوید: «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ» چشمهای که بندگان خدا ازش میخوردند؛ چون بندگی کرده دیگر، یک عمر بندگی کرده یعنی چی گفته؟ چشم. عبادالله کم نیست. مقام عظیمی هست. این عبادالله آنجا میشوند چی؟ پادشاه. ملک کبیرا می شوند. اینها پادشاه می شوند. حالا چون شبیه رب شدند، چه جوری هست؟ دیگر چشمه پیشنهادی آنجا یه چشمه هست ولی میگوید نه اینها هر جا بخواهند آن چشمه را خودشان میآفرینند. دقت کنید چی میگویم. «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا» وی جوشانند، بالا می آورند هر جا، تَفْجِيرًا هر وقت خودشان بخواهند. تَفْجِيرًا یعنی جوشاندنی. می گوید هر وقت بخواهند آن چشمه هر جا بخواهند هست. پیامبر میگوید از آن چشمه ها یکی اش از این چشمه ها همین چشمه است که تابع اراده چیه؟ از زیر عرش جاری میشود و مومن هر جای بهشت بخواهد، این چشمه را دارد. چشمهای که از زیر عرش جاری میشود، این را دارد. پس این آیه. پیامبر فرمود: این همان چشمهای هست که يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا این یک تیکه که پیغمبر فرمود: این آیه قرآن بود که برایتان خواندم.
« اخرا زنجبیل» دومین چشمه زنجبیل هست. این دومی. انشالله بروید و ببینید. «والاخریان نضاختان»؛ نضاختان هم یادتان هست در کجا خواندید دیگر؟ نضاختان در سوره الرحمن خواندید، دو تا چشمه هست آنجا. این دو تا نضاختان که حالا چرا به این اینجوری میگویند و این چی هست، بماند. اینها از بالای عرش می آیند. دو تا اولی از کجا می آمدند؟ از زیر عرش می آمدند. این دو تا از بالای عرش می آیند. «اهداهم التی ذکر الله» یکی اش همانی هست که خدا گفته. «عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا» برایتان خواندم این را چند دقیقه پیش. همان سوره انسان آیه ۱۸؛ چشمهای که بهش میگویند سلسبیل. نامیده شده به نام سلسبیل «و الاخری التسنیم» این هم که ؟ در قرآن آمده. دیگری اسمش تسنیم هست. پس سلسبیل و تسنیم از کجا می آیند؟ بالای عرش می آیند.
سراغ بعدی برویم. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اللهم: «إنّ في الفردوس عينا أحلى من العسل و الشهد» فردوس یادتان هست کجا بود دیگر! با هم با هم رفتیم، صحبت کردیم در موردش، بالاترین جای چیه؟ بهشت است. منطقه سفید پوستاش هست. بالا بالاها. عالیترین درجات در بهشت. چون گفتیم بهشت منطقههای مختلف دارد، مناطق مختلف دارد، یکی اش کجاست؟ در روایت داریم پیامبر فرمود از خدا چی بخواهید؟ فردوس را بخواهید. در فردوس یک چشمهای هست که «احلی من الشهد» از شهد شیرینتر است. یکجا می گوید: «احلی من العسل» میگویند. شنیدید دیگر، شیرین تر از چی؟ عسل. یکبار میگویند: «احلی من الشهد» از شهر شیرین تر هست. شهد چیه؟ عسل با مومش. عسل با مومش را میگویند چی؟ شهد. « أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ، وَ أَلْيَنَ مِنَ الزُّبْدَ وَ أَبْرَدَ مِنَ الثَّلْجِ، وَ أَطْيَبَ مِنَ الْمِسْكِ» چه شود. حالا شما خودتان بروید قاطی کنید ببنید چی در می آید. می فرماید: چشمهای هست در فردوس که ما در فارسی به فردوس میگویم چی؟ فردوس خودش فارسی هست. فردوس یا یه اسم دیگر هم دارد، بهش میگوییم پردیس. چی؟ پردیس. پس شیرینتر از شهد، نرمتر از خامه، خنکتر از برف و خوشبوتر از مشک؛ بعد چیکار کرده پیغمبر. « يهَا طِينَةٌ خَلَقَنَا اللَّهُ مِنْهَا، وَ خَلَقَ مِنْهَا شِيعَتَنَا» به به، یک گِلی در آن هست، در این چشمه هست که در فردوس هست، یه گِلی دارد، خدا از آن گل ما را خلق کرده و شیعیان ما را. جنستان را یادتان نرود. آدم باید شکر بکند، یکسره شکر بکند که جنس تان چیه؟ این جنس تان هست. بنابراین وقتی که جنستان را که بشناسید، انسان میخواهد برود سر جای خودش، اصل خودش. این جنس شماست. به این پاکی به این خوشبویی به این عالی، بعد میفرماید که «فَمَنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ تِلْكَ الطِّينَةِ فَلَيْسَ مِنَّا، وَ لَا مِنْ شِيعَتِنَا» هر کس از این گل نباشد، نه از ماست و نه از شیعیان ماست. از گل های دیگر هست. بعد حضرت میفرماید: « وَ هِيَ الْمِيثَاقُ الَّذِي أَخَذَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) عَلَيْهِ وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ » می گوید: این همان پیمانی هست که خدا از کی گرفته؟ از مردم گرفته درباره ولایت علی بن ابی طالب. این درواقع یک نمادی از عهد الهی برای چی هست؟ برای عشق به علی، پذیرش ولایت علی. ما چقدر خدا را شکر کنیم که خدا ولایت امیرالمومنین به ما داده، عشق امیرالمومنین، ولایت امیرالمومنین داده و قلب ما پذیرفته، قلبمان پذیرفته. این خیلی مهم است. پس پذیرفته قلب ما. این ولایت چیکار میکند. پس اصلت میکشدت بالا. این یادت نرود. ریشه ات تو را بالا میبرد. هم دعوتت میکند و هم میکشنت به اصل خودت و به ریشه خودش، تو را میکشاند آنجا، میبردت آنجا. پس هرکس عشق امیرالمومنین را داشته باشد، ولایت امیرالمومنین را داشته باشد، این طینت را دارد و این طینت دائماً در چشمه است. آن هم در کدام درجه بهشت؟ در فردوس. خوب دقت کنید که باباتان کجا می نشیند، اصلتان کجایی هست. این را انشالله ما فراموش نکنیم. خب از امیرالمومنین علیه السلام این روایت بعدی. به محضر مقدسشان صلوات ختم بفرمایید.
« قوله تعالى: «تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ» تو وقتی که به بهشتیها نگاه میکنی، خرمی در آنها میبینی؛ نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ یعنی تازگی، خرمی نعیم را میبینی. یعنی چشمش که میخورد؛ آدم چشمش به بهشت بخورد، قیافه اش چه شکلی میشود؟ یه طوری میشود که پیغمبر میگوید اگر فرشتهها به دادش نرسند، آنجا درجا میمیرد. جا در جا میمیرد، از شدت ذوق زدگی جا در جا میمیرد انسان. در دنیا یک موقعی هست تلویزیون یک جاهایی را نشان میدهند فوق العاده بهشتی هست در این کره زمین، خیلی قشنگ هست. یکبار یک بنده خدایی را من دیدم که این سخت کار میکند، این شب و روز، این همینجوری هی کار میکند، خودش، زنش؛ خودش، زنش، هی همینجوری با هم کار و تلاش، پول درآوردن. چی؟ میخواهی چیکار بکنی؟ گفت: ما می خواهیم آنجا برویم. می خواهیم آنجا برویم، نه برای زندگی، گفت: داریم پول جمع می کنیم که آنجا را ببینیم. آنجا که زندگی نمی شود کرد. می خواهیم برویم آنجا را ببینیم.چند روزی برویم آنجا را ببینیم. ببینید این وقتی که دارد کار میکند صبح تا شب، در دفترش هست در تهران دارد کار میکند، در کارخانه است، اینجا دارد کار میکند، با کارگرها با کسان دیگر سر کله زدن و اینها؛ ولی این کار کردن که دارد می بینید، در واقع دارد کجا را نگاه میکند؟ حواسش به آنجا هست؛ یعنی پولی که می آید به حسابش، هی دارد جمع میکند به حسابش، آنجا را دارد نگاه میکند که من قرار هست آنجا بروم. کار برایش سخت نیست. به طور طبیعی ۸ ساعت کار میکند؛ ولی وقتی قرار هست آنجا بروند با زنش، ۱۲ ساعت بیشتر در روز کار میکردند و میدیدم اینها چقدر کار میکنند. چقدر دوندگی میکنند زن و شوهر که پولهایشان را برسانند به یک جایی که بتوانند یه مدتی بروند در آن فضا. میدانی. حالا خدا دارد برای ما یه چیزی که ما نمیفهمیمش چیه، خودش هم میگوید شما نمیدانید چیه ولی من دارم همینجوری آن را تبدیلش میکنم به چیزهایی که محسوس باشد یه مقدار برای شما، والا اگر یک جنین در رحم مادر بفهمد دنیا چیه، ما میفهمیم بهشت یعنی چی. شما به یک جنین در رحم مادر عظمت دنیا را بخواهی برسانی، نعمتهای دنیا را، عظمت دنیا را لذتهای دنیا را بخواهی بهش بچشانی یا بفهمانی، قابل فهم هست برایش؟ هرگز. این تا تولد پیدا نکند ادراکی ندارد. حالا ما قرار است آنجا برویم. ائمه سعی میکنند که هی به ما این را بفهمانند که حواستان به عشقتان به آنجا باشد، چقدر ریز ترسیم میکند پیغمبر، یه چشمه در بهشت، شیرین تر از چنان، همه را می گوید می گوید می گوید، بعد می گوید آنجا یک گلی هست که آن گِل، ما و شیعیان ما از آن درست شده، طینت ماست.
علی علیه السلام می فرماید که «نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ» تازگی نعمت ها می فرماید «هِيَ عَينٌ فِي الجَنَّةِ» این یک چشمهای هست در بهشت «يَتَوَضَّؤُونَ مِنها وَيَغتَسِلُونَ» وضو میگیرند و غسل میکنند «فَتَجرِي عَلَيهِم نَضرَةُ النَّعِيمِ» جاری میشود بر اینها طراوت و تازگی نعمتها. این هست. خب.
محمد بن مسلم از امام صادق نقل میکند. به محضر مقدسشان یک صلوات ختم بفرمایید. « عَنِ الجَهَنَّمِيِّينَ»؟ آقا جهنمیین چه جوری هستند؟ جهنمی ها چه جوری آمرزیده میشوند؟ چه جوری از جهنم در می آیند و میخواهند به بهشت بروند؟ چه جوری هست؟ ازش سوال میکنند، از امام صادق، میگوید که بابام امیرالمومنین «كانَ أَبُو جَعفَرٍ عليه السلام يَقُولُ» امام باقر علیه السلام این جوری می گفت: «يَخرُجُونَ مِنها فَيُنتَهَى بِهِم إِلى عَينٍ عِندَ بابِ الجَنَّةِ تُسَمَّى: عَينَ الحَيَوانِ» چشمه حیات. میگوید اینها از جهنم که درمی آیند، دیگر بعد از مدتی که دیگر در جهنم گرفتار هست؛ آنهایی که موقتی هستند، آنهایی که دائمی هستند، دائمی اند. آنهایی که موقت اند، میروند، برای اخلاقهای بدشان یا اعمال بدی که داشتند آنجا گیر دارند و میروند که پاک شوند، تراشیده بشوند، درمان بشوند در بیمارستانهای بهشت یعنی همان جهنم، وقتی بیرون می آیند چه جوری هست؟ میگوید اینها می آیند کنار چشمه که در دم در بهشت هست، اسمش چیه؟ به نام چشمه زندگانی. به به. آنجا می برند و از آن آب برای آنها میپاشند. این آب حیوان، آب حیات را میریزند روی اینها چون قرار است که جاودانه باشند دیگر، می خواهند آب حیات را دریافت کنند. می گوید از این آب به اینها می ریزند، چه اتفاقی می افتد؟ «فَيُنضَحُ عَلَيهِم مِن مائِها، فَيَنبُتُونَ كَما يَنبُتُ الزَّرعُ لُحومُهُم» گوشت هایشان در آید. حالا چرا می گوید گوشت هایشان درمی آید؟ می گوید: بدنشان گوشت درمی آورد. چون گوشتهایشان در جهنم سوخته این همینجوری سوخته بیرون به جهنم می آیند. آیه قرآن است که اینها؛ جهنمیان این جوری هستند که در جهنم گوشت را می سوزانند و هر چقدر که گوشت هم در بیاید، دوباره میسوزانند. «بدلنهام آخر لیزوق العذاب» ما یه پوست تازه به آنها میدهیم دوباره میسوزد، دوباره یه پوست تازه دوباره می سوزد. حالا این سوخته بیرون می آید، وقتی بیرون می آید میگوید بگذار به این آب بپاشم بهش، یه گوشت تازه درمی آید در بدنش. همانجا که در زراعت درمی آید «و جلوهم و شعورهم» پوستش درمی آید، موهایشان درمی آید، تازه میشوند و وارد بهشت میشوند. آدم وقتی که سراغ معصیت میرود سراغ حسادت میرود سراغ عصبانیت میرود سراغ نمیدانم رقابت میرود سراغ جهنم میرود، دنیا همینجوری هست آدم را میسوزاند آدم را میسوزاند و وقتی که از این جهنم دست برمیدارد جوان میشود، تازه زنده شده ، انگار تازه جون گرفته.
خب این هم چقدر زیباست باز از امام صادق علیه السلام هست فوق العاده قشنگ است. راجع به کوثر ازش پرسیدند، حوض کوثر . ما در زیارت نامه میگوییم چی؟ «اوردنا حوض نبیکم » به حضرت عبدالعظیم می گوییم، به حضرت معصومه می گوییم، به کسان دیگری می گوییم که خدا ما را وارد حوض جدتان بکند. «حوض ما بین العسری و الثنعاء» چشمهای هست یه حوضی است از بثری، بثری چشمه ای هست در شام. دقت کنید. در منطقه شام تا کجا؟ تا صنعا. صنعا کجاست الان؟ پایتخت یمن. میگوید این منطقه است. در این منطقه این کوثر هست. یمن عجب جایی هست، عجب جایی هست. در روایت داریم جهنمیان میبرند برهوت؛ یعنی منطقه ای که من رفتم خیلی جای خطرناک و وحشتناکی. هست در نقشه آدم می بیند میترسد چه برسد برود. شما که همین که میروی، همین که واردش میشوی، همین چند قدم در منطقه اش، منطقه اش خیلی وسیع هست. در نقشه شما نگاه بکنید. یک عظمتی دارد. همین که وارد میشوید، تب میکنی. همینجوری یک دفعه بدنت گر می گیری همین جوری، آتش میگیری. همین فیزیکیش اینجوری هست. وقتی که برمیگردی خنک میشوی. از منطقه که بیرون می آیی، خارج میشوی از آنجا، یه ذره آدم آرام میشود. منطقه اش خیلی وحشتناک است. برهوت در یمن هست دیگر منطقه برهوت که جهنمیها را ارواحشان میبرند. حالا چه جوری هست در آنجا، اینها را ما الان نمیدانیم، نمیفهمیم چی هست ولی آنجا بالاخره؛ مثل دارالسلام که ارواح بهشتیان را میبرند. خب بعد حضرت میگوید «اترانا تراه» میخواهی ببینی. امام صادق علیه السلام خیلی رفیق هست، خیلی شیعه دوست، رفیق. بارها شده شیعه رفته آنجا بهش مثلاً یه حرفی زده، حضرت میگوید میخواهی نشانت بدهم، میخواهی ببینی! حضرت آن را خلاصه همه چیز را بهش نشان داده. میگوید میخواهی ببینی؟ آره، میخواهم ببینمش. دستم را گرفت و مرا به پشت مدینه برد «و اخذ بیدی و اخرجنی الی زهر المدینه» من را به پشت مدینه برد. «ثم ضرر بحجره» با پایش به زمین زد، روی زمین زد. یه دفعه «نظرت » یه دفعه جلو چشمم باز شد. «الی نهرین یجری من جانبه هذا ما آن ابی هذا لب یاقوت احسن من تلک الخمر بین البن و الما» میگوید که حضرت این کار را کرد. یه دفعه من آنجا یه رودی را دیدم که از این کنارش یه آبی سفید تر از برف و از کنارش شیری سفیدتر از برف و در وسطش بادهای، باد خمر، شرابی، بادهای خوش رنگ تر از یاقوت به طوری که هرگز چیزی خوشرنگتر از آن باده در وسط شیر و آب ندیده بودم. پس یه طرفش آب بود ، یه طرفش شیر بود، یه طرفش چی بود؟ وسطش چی بود؟ خمر بود. میگوید من این را اینجوری دیدم. به امام گفتم که چی؟ «فقلت له فداک» فدات شوم «من این یخرج هذا» این چشمه از کجا می آید؟ «و من این مجراه» کجا میرود این چشمه ب«فقال هازه العیون التی ذکره الله فی کتابه انهار من الجنه عین من مائ و عین من لبن و عین من خمر و عین فی هازن نهر» میفرماید که این چشمه های هست که خداوند اینها را در کتابش گفته، یاد کرده نهرهایی در بهشت هستند: چشمهای از آب و چشمه ای از شیر و چشمه ای از شراب و چشمه ای از نهر جاری میشود. چهار تا چشمه اش را اگر کسی خواست آنجا در سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بعد میگوید که آنجا یه درختانی دیدم که در کنار این نهر، من یه درختانی دیدم که روی آن درختان، یه دخترانی بودند. دخترانی بودند که اینها آنجا قرار داشتند .میفرماید که این راوی میگوید. میگوید: «ما رایت شیا احسن منهن و بعیده هن آنیت ما احسن منها لیست دنیا» یک کسانی را در آنجا دیدم که در دستشان ظرفهایی دیدم که روی درختان نشسته بودند آنجا، قرار داشتند که ظرفهایشان که نه به زیبایی اینها کسی را دیده بودم، اینها چه کسانی هستند؟ اینها آن خدمتکاران آنجا هستند و نه ظرفهایشان هم از جنس ظرفهای دنیا نبود. آنقدر که این ظرفها زیبا بودند، که از جنس ظرف های دنیا نبودند. خدا رحمت کند شهید دستغیب رحمت الله تعالی علیه را همیشه من یاد این جمله ایشان می افتم که فقط باید رفت و آنجا را دید. خب وقتمان تمام شد. یه دونه دعا داریم که این دعا را هم بخوانیم بس است. این دعا را انشالله از چند روز دیگر خودتان هر شب میخوانیدش در دعای ماه رمضان بعد از دعای افتتاح هست. « اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِكَ فِي الصَّالِحِينَ» خدا به رحمتت ما را داخل صالحین بکن «وَ فِي عِلِّيِّينَ فَارْفَعْنَا» این هم که خدایا ما را در زمره شایستگان قرار بده و به درجات عالی بالا ببر. این خیلی مهم هست. «وَ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ مِنْ عَيْنٍ سَلْسَبِيلٍ» درخواست از آن چشمه هست. میگوید که از پیالههایی که از باده ناب هستند، از چشمه سرسبیل به ما بنوشان، « فَاسْقِنَا وَ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ بِرَحْمَتِكَ فَزَوِّجْنَا» خدا از همسران بهشتی به رحمت خودت به همسری ما درآور. این هم از این دعایی که هر شب بعد از دعای افتتاح وارد شده که انشالله آن را هم می خوانید
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.