جلسه 023 - عوامل و موانع ورود به بهشت
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - عوامل و موانع ورود به بهشت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره بهشت اختصاص داشت به دارالأمن بودن بهشت.@یک روایت باقی ماند از وجود مقدس امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند: «إِنَّ اَلنَّاسَ يَعْبُدُونَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْحُرَصَاءِ وَ هُوَ اَلطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ فَرَقاً مِنَ اَلنَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْعَبِيدِ وَ هِيَ اَلرَّهْبَةُ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْكِرَامِ وَ هُوَ اَلْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّٰهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِينَ».@می‌فرماید که مردم عبادت خدا را به سه صورت سه وجه انجام می‌دهند: «فَطَبَقَةٌ» طبقه‌ای هستند که خدا را عبادت می‌کنند برای ثواب که این عبادت افراد حریص هست و این عبارت است از طمع، یعنی طمع بهشت و ثواب و پاداشش را دارند و این را انجام می‌دهند.@نه اینکه این بد است، بسیار هم خوب است که انسان در بحث ثواب اینها را توضیح دادیم که انسان برای ثواب و پاداش الهی و دریافت آن پاداشهایی که نزد خدا هست عبادت الهی را انجام بدهد، این خیلی هم عالی و خوب هست.@اما این یک درجه است یعنی بعضیها این طمع را دارند که به رغبت آنچه که در نزد خداست عبادت الهی را انجام می‌دهند، طمع دارند به پاداش الهی و این کار را انجام می‌دهند.@بعد می‌فرماید: «وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ فَرَقاً مِنَ اَلنَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْعَبِيدِ» بعضی از افراد هستند که آن را از بیم آتش می‌پرستند که به آتش قهر و عذاب الهی دچار نشوند که این هم پرستش بندگان هست و فرمود که «وَ هِيَ اَلرَّهْبَةُ» این همان ترس هست عبادت از روی ترس هست.@هر دو صفتش هم خوب است، هم آن رغبتش خوب است طمعش خوب است و هم رهبتش خوب است ترسش خوب است هر دو، و اگر در ما ان‌شاءالله باشد، خدا کند که ما از کسانی باشیم که به پاداش ثواب الهی عبادت الهی را انجام بدهیم، بترسیم از عذاب الهی و از ترس عذاب الهی گناه نکنیم و خدا را عبادت کنیم این خیلی هم عالی هست.@و همین دوتا هست که مقدمه‌ای را فراهم می‌کند که انسان عبادت خدا را برای یک چیزی بالاتر انجام بدهد، اگر این دوتا بود عبادت برای پاداش یا ترس از عذاب الهی قلب انسان آماده می‌شود رفته رفته برای یک چیز بالاتر و آن محبت خداوند هست اینکه انسان خدا را به عشق خود خدا و به محبت الهی از روی محبت و صفا با آن انس بگیرد و عبادتش بکند، از خدا لذت ببرد.@هیچ چیزی از این قشنگ‌تر نیست که ذائقه یک انسان در مورد خداوند تبارک و تعالی به لذت بیافتد. این به لذت افتادن یعنی اینکه هر چیزی که رنگ و بوی خداوند را می‌دهد انسان از آن خوشش می‌آید و دوستش دارد.@می‌خواهد برای فرزندش اسم انتخاب کند، می‌آید از اسمائی انتخاب می‌کند که مورد انتخاب و رضای الهی است؛ دوست انتخاب می‌کند دوستان الهی انتخاب می‌کند.@خوردنیها، پوشیدنیها، شنیدنیها هر کاری که می‌کند، رشته انتخاب می‌کند خدا را در نظر می‌گیرد شغل انتخاب می‌کند خدا را در نظر می‌گیرد، هر چیزی که رنگ و بوی خدا را دارد این دوست دارد.@فضاهای الهی و مسجد و حسینیه و علما و مراجع و عبادتگاهها را دوست دارد، این نشان می‌دهد که این شخص یک علقه‌ای بین او و خداوند تبارک و تعالی هست و اینکه انسان در رابطه شخصی‌اش با خدا به لذت بیافتد که حالا ان‌شاءالله در اردو موضوع کل اردوی امسال ما همین است.@اینکه انسان بیافتد در لذت با خداوند تبارک و تعالی، یعنی دلتنگی برای خود خدا، لذت بردن از سخن گفتن با خود خدا، مناجات کردن با خود خدا، این خیلی مهم است، هم‌نفس شدن و خلوت کردن با خدا، دمی و ساعاتی را مأنوس بودن با خداوند، با خدا گذراندن، این خیلی مهم است.@ببینید ما در بخش جمادی وقتی که با پول و اشیاء خلوت می‌کنیم اصلاً احساس نمی‌کنیم که وقتمان دارد تلف می‌شود. مثلاً یک خانم مثلاً می‌بینی با لوازم زندگی‌اش چقدر خلوت می‌کند، چند ساعت می‌نشیند سر حوصله پی این کریستال و استیل و قاشق و چنگال می‌رسد، اصلاً احساس نمی‌کند که وقتش تلف شده، به میز و صندلی و مبل و اینها و می‌گوید اینها چیزهای دوست داشتنی من هستند و من می‌خواهم که اینها مرتب و خوب و تمیز باشند.@بعضیها با غذا وقتی خلوت می‌کنند اصلاً متوجه گذر زمان نیستند، ساعتها وقت می‌گذارند یک غذایی را آماده کنند حدود 15 دقیقه هم آن را می‌خورند و تمام می‌شود؛ ولی از اینکه وقت برای شکم بگذارند می‌بینی که دهها و صدها و هزاران ساعت وقت انسان صرف غذا می‌شود.@اگر بخواهد برود یک غذای خوشمزه‌ای را بخورد یا یک لذت گیاهی را ببرد از اینکه چند ساعت وقت بگذارد و خودش را به یک محل برساند؛ ما الان کسانی را داریم که مثلاً چند ساعت وقت می‌گذارند بروند یک شهری که در آن شهر یک چیزی را بخورند، مثلاً برای خوردن آن چیز آن شهر می‌روند بعد ساعتها در صف می‌ایستند، اصلاً احساس غبن و باختن نمی‌کند. دلشوره‌ای در زندگی‌اش نمی‌افتد که الان کار دارم و نمی‌رسم و نمی‌توانم، تا آن را بخورد.@بعضیها معشوقهای حیوانی دارند یعنی اگر با جنس مخالفشان خلوت کنند یا با بچه‌ها و پدر و مادرشان و دوستان‌شان و خواهر و برادرشان و همسرشان خلوت کنند متوجه گذر زمان نیستند، چقدر تلفنی صحبت کنند، چقدر چت کنند، چقدر اینطرف و آنطرف بروند، اصلاً متوجه گذر زمان نمی‌شود، خسته هم نمی‌شود و دلشوره هم در او ایجاد نمی‌شود، می‌گوید خب با خانواده‌ام هستم.@بعضیها با علم اینطوری هستند، هر چقدر کار علمی و مطالعاتی و تحقیقاتی و پژوهشی بکند احساس عذاب وجدان و ناراحتی و گذر زمان و حالا کار دارم نیست، چون دارم می‌فهمم.@در ارتباط با الله هم انسان وقتی به این مرحله سوم می‌رسد به جایی که (علامتش را دارم به شما می‌گویم) وقتی قرآن می‌خواند هول نشود، وقتی می‌خواهد نماز بخواند نگوید دیرم شد الان کار دارم باید زود تمامش کنم، وقتی بعد از نماز می‌خواهد بنشیند با الله حرف بزند هول نشود، دائم به ساعتش نگاه نکند.@این نشان می‌دهد که این آدم رسیده به یک چیزی به نام لذت انس با خدا، به عشق و محبت رسیده، در غیر این صورت وقتی که ما اینطور نیستیم یا طمعکاریم یا ترسو هستیم.@فقط انسان زمانی می‌شود به محبت می‌رسد که واقعاً دلش برای خدا تنگ می‌شود که حالا نشانه‌ها و علائمش را من ان‌شاءالله در اردویمان امسال بیشتر مفصل توضیح می‌دهم، اگر کسی هم خواست راجع به این چیزی بداند آن بحث سلسله مباحث معنوی را که توضیح دادیم، صحیفه را توضیح دادیم به آن مباحث ان‌شاءالله مراجعه کنند، به اندازه کافی این مباحث آنجا آمده.@حضرت می‌فرماید که: «وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ» من او را عبادت می‌کند به خاطر دوست داشتنش، چون او را دوست دارم عبادتش می‌کنم. «فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْكِرَامِ» این عبادت کرام هست، کرام یعنی چی؟ یعنی بزرگان، افراد باقیمت، گرامی، بسیار با قیمت و عزیز را کرام می‌گویند.@یادتان هست در شرح همین اصول الکرم یادتان هست در شرح زیارت جامعه کبیره گفتیم کَرَم یعنی قیمت یک چیزی، هر چیزی که قیمتی‌تر هست در نوع خودش، می‌گویند این کریم است.@مثلاً سنگها همه خوب هستند اما مثلاً الماس و یاقوت و زمرد و اینها را می‌گویند احجار کریمه، یعنی سنگهای چی؟ قیمتی؛ کرام یعنی یک آدم باشخصیت و باارزش، یک آدمی که می‌شود به او گفت آدم است، آدم حسابی است.@یک کسی که خدا را روی محبت عبادت می‌کند اصلاً عشق خدا در دلش می‌افتد قیمتی می‌شود، چون مربوط به بخش اصلی‌اش هست، بخش اصلی‌اش که بخش پنجم هست؛ انسان با میزان جماداتش، فعالیتهای گیاهی، حیوانی یا علمی‌اش عزیز و قیمتی نمی‌شود، ولی به میزانی که خداخواه هست قیمتی می‌شود، به میزانی که عاشق خداوند تبارک و تعالی می‌شود، دوست دارد با خود خدا وقت بگذراند.@آدمی که در خانه هست دلش تنگ می‌شود آخیش الان من در خانه هستم، بروم این صحیفه و مفاتیح و قرآن را بردارم و شروع کنم با خود خدا حرف بزنم. این لذت و دلتنگی نشان می‌دهد که این آدم قیمتی شده این آدم به کریمی دارد نزدیک می‌شود و کریم می‌شود.@می‌فرماید که این عبادت عبادت کرام هست عبادتی که انسان از روی دلتنگی برای خدا انجام بدهد، عشق به خدا، دلتنگی به خدا، انس با خدا در زندگی‌اش به سراغش بیاید و به یک ساعتهایی در زندگی‌اش به بقیه چیزهای زندگی‌اش این چهارتا بگوید کنار بروید و الان حوصله شما هیچ کدام را ندارم، الان من فقط می‌خواهم در آغوش خدا بروم و خدا را بغل کنم و در آغوش بگیرم، این موقعی هست که انسان قیمتی شده انسان به کرامت می‌رسد.@حالا می‌گوید وقتی که این حالت به بنده دست می‌دهد یعنی بنده یکدفعه عاشق خدا می‌شود و محبت خدا در دلش می‌افتد «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» فوق‌العاده است. اینها مباحثی هست که بعد از ظهور امام زمان بعدها دیگران تازه می‌آیند روی این سرمایه‌گذاری کنند که روانشناسی کار کنند، اینها اصول روانشناسی است.@شما هیچ جای دنیا در هیچ اصلی از اصول دنیا در بحث روانشناسی، بروید تمام مکاتب روانشناسی جهان را ببینید، هیچ جا به شما نمی‌گویند که قیمت یک روان قیمت یک انسان آن موقعی است که عاشق الله می‌شود، هیچ وقت.@امام صادق یعنی کسی که روی قله خلقت نشسته و از آنجا دارد به تو قیمت می‌دهد، می‌گوید قیمت تو زمانی است که عاشق خدایی، می‌گوید «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» امنیت روانی در دنیا می‌خواهی؟@می‌خواهی دیگر قرص اعصاب نخوری؟ خوابت خوب باشد؟ خوب بخوابی؟ زود بخوابی، هر وقت خواستی بخوابی، هر وقت خواستی بلند شوی، می‌خواهی ضدضربه بشوی؟ می‌خواهی زودرنجی و عصبانی و حساسیت و حسادت و بدبینی‌هایت کنار برود؟@تمام این مارها و عقربهایی که اگر روح انسان گرفتار اینها بشود بعد از مردن صدها هزار سال باید در جهنم بسوزد تا اینها از روح انسان کنده بشوند، می‌خواهی یک جا بکَنی یک اکسیر بیشتر ندارد، اکسیر چی بود؟ گفتند این کیمیا.@کیمیا چی بود؟ می‌گفتند یعنی ماده‌ای که وقتی به مس می‌زنی مس چی می‌شود؟ طلا می‌شود، اینها علوم مختلف بود هیمیا و کیمیا و لیمیا و سیمیا و این چند علمی که بود، یکی چی بود؟ کیمیا بود، یعنی شما وقتی که به مس می‌زدی مس طلا می‌شد.@اگر یک کسی بخواهد همه جهنمهایش را یکجا آب کند، تمام صفتهای بدش را یکجا خوب کند بخواهد ره صد ساله را یک شبه طی کند، بخواهد یکدفعه از جهنم در بیاید و برود به درجات عالی بهشتی برسد فقط یک کار باید بکند، آنکه عاشق خدا بشود محبت خدا در دل انسان بیافتد و برای این کار احتیاج دارد که انسان اول عاشق خودش بشود، کدام خود؟ این چهارتا نه، کدام؟ خود فوق عقلی، خود انسانی‌تان.@اگر این شخصیت‌تان را دوست داشته باشید و عاشقش باشید مریضیهای روحی ـ روانی، اضطرابها، ناراحتیها، غصه خوردنها، تشنجها، بدشخصیتها، بی‌شخصیتیها همه از بین می‌رود، همین یک اکسیر، دوستی با خدا.@اگر این یک اتفاق نیافتاده اصلاً انسان زندگی نکرده به عنوان آدم هیچ وقت روی کره زمین زندگی نکرده، یا به عنوان یک خانم، یا آقا یا گیاه یا جماد یا حیوان بوده، اینگونه زندگی کرده.@معروف است که اسکندر وقتی که یکی از شهرها را فتح کرد در ایران هم بود، وقتی که می‌رود می‌بیند که سنگ قبرها را نوشتند دو سال، سه سال، پنج سال چهار سال، می‌گوید که چرا اینطوری است؟ اینجا مگر هیچ کس بزرگ نشده بمیرد همه نوشتند سه سال چهار سال، همه بچه مردند؟ به وزیرش می‌گوید، هیچ کس نمی‌فهمد.@خلاصه بالأخره یک کسی را می‌آورند از مردم آنجا که این راز را فاش کند، می‌گوید ما روی سنگ قبرها فقط عمر مفید افراد را می‌نویسیم آن موقع که آن شخص به عنوان یک آدم زندگی کرده زندگی حقیقی‌اش را می‌نویسیم، اگر 60 سال بوده می‌نویسیم چهار سال خوب زندگی کرده.@بعد به اسکندر می‌گوید تو یک کاری کردی که وقتی می‌میری روی سنگ قبرت می‌نویسند اسکندر هنوز از مادر متولد نشده بود که مُرد، یعنی تو اصلاً عمر نکردی به عنوان یک انسان.@

این واقعیت قضیه است. آن مقداری که تو انس داری با غیب، خانواده آسمانی‌ات، اهل بیت (علیهم السّلام)، فرشتگان، شهدا، الله عمر مفیدت است بقیه‌اش حمالی است بقیه‌اش چیزی نیست. بله این حمالی‌ها اگر منجر به انس بشود خیلی ارزش دارد.@بچه‌داری کردی اما این بچه‌داری سازندگی روحی در تو ایجاد کرده به جای اینکه اعصابت را خورد کند، شوهرداری کردی با این شوهرداری مثل آسیه که فرعون را تحمل می‌کند نورانی و قوی شدی و بیشتر در دامن خدا افتادی خب این خیلی ارزش دارد عمر مفید انسان همین است که با خدا بگذرد.@حالا ببینید حضرت چکار می‌کند، می‌گوید «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» غوغا کرده، یعنی داروسازی است، دارد به شما فرمول یاد می‌دهد.@می‌خواهید آرامش پیدا کنید شاد بشوید و می‌خواهید هر مشکلی در زندگی‌ات اتفاق افتاد بگویی «ما رأیت الا جمیلا» جز زیبایی هیچی نیست، می‌خواهی ترسها و اضطرابهای وجودت از بین برود؟ دلشوره‌هات از بین برود؟ احساس غصه و دلتنگی و تنهایی و بی‌کسی‌هایت از بین برود؟ یک کلمه (عاشق شو)، (عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید) دیر می‌شود. عاشق نشده باشی اصلاً زندگی نکردی.@قبل از اینکه فرشته مرگ (علیه السّلام) بیاید ما را ببرد و بعد در بزرخ معلوم بشود اصلاً ما در دنیا زندگی نکردیم زندگی کنیم، این عیش یک انسان است، لذت یک انسان است، این شادی و طرب یک مؤمن است که تا دیر نشده عیاشی و کیافی بکند و تا دیر نشده به بزم و شادی برسد.@آن موقع است که انسان وقتی این در دلش زنده می‌شود می‌فهمد مسجد و حسینیه و حرم و قرائت قرآن و شنیدن صدای قرآن و نماز و دعا و مجالس اهل بیت یعنی چی، اینکه حضرت می‌گوید باغی از باغهای بهشت مجالس الذکر، می‌فهمد بهشت یعنی چی.@این آدم قبل از اینکه بمیرد و به بهشت برود اینجا در بهشت است، بهشت را اینجا تماماً ادراک می‌کند آنقدر هم لذت می‌برد که حضرت می‌گوید بهشتیان در حسرت لذت این هستند در دنیا، بهشتیان در بهشتشان حسرت لذت این در دنیا را می‌خورند، آنها با بهشت محشورند.@خوش به حال فلانی الان در حسینیه، حرم امام رضا، حرم حضرت معصومه، حرم حضرت عبدالعظیم است. برای همین همه خوبان عالم انبیاء، ما از انبیاء که دیگر بالاتر نداریم، انبیاء، اولیاء الهی تماماً از بهشت هوس زمین را دارند، دلتنگی‌های زمینی دارند، نه برای زندگی زمینی، برای چی؟ برای میکده‌ها و عاشقی‌هایش و برای فرصتهایی که انسان می‌تواند عاشقی کند.@در مورد سیدالشهدا چه می‌گوییم؟ شب جمعه که می‌شود «فوجُ ینزل و فوجٌ یرفع» یک فوجی از فرشته‌ها و انبیاء می‌آیند قبر سیدالشهدا، یک فوجی می‌روند، ما هم کنار قبر سیدالکریم اینجا شبهای جمعه که برای ما قبر سیدالشهداست همینطوری است، یک فوجی می‌آیند یک فوجی می‌روند دائماً.@برای همین شما می‌گویید «باذن الله و باذن رسوله و باذن اهل بیته و باذن ملائکته الحافین» این ملائکه‌ای که اینجا هستند. همه فرشته‌ها عاشق این هستند، جان می‌کَنند، اجازه از خدا بگیرند، خدایا یک بار به ما اجازه بده ما زیارت امام حسین برویم، کربلا برویم.@حضرت فرمود می‌روند، اذن داده می‌شود، برمی‌گردند و دیگر نوبتشان نمی‌شود. ما مفت داریم زندگی می‌کنیم وسط این عشق و قدر نمی‌دانیم، دلمان برای خیلی چیزهای دیگر می‌گیرد، شادی‌هایمان برای چیزهای دیگر است، غصه‌هایمان برای چیزهای دیگر است.@

انسان در آغوش خداست بلد نیست عشقبازی کند، این مشکل ماست. حضرت می‌گوید «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» امنیت یعنی این، هر چه می‌خواهید، درجه امنیتت را می‌خواهی بالا ببری.@20 سال 30 سال طرف قرص اعصاب می‌خورده، می‌گویند آقا این دیگر خوب شدنی هست یک آدمی که 20 سال قرص اعصاب می‌خورد همه چیز را می‌شکند، عصبانی است کتک می‌زند عربده می‌کشد، نمی‌شود او را نگه داشت، می‌شود؟ بله می‌شود، معجزه‌اش را ما روی خیلی‌ها دیدیدم، خیلی‌ها را دیدیم معجزه‌اش را اتفاق افتاده، یک بار عاشق شدند.@عشق عجب اکسیری است وقتی می‌آید همه وجود انسان را ذات انسان را عوض می‌کند. این عشق روی همه خصوصیتهای وجودی انسان اثر دارد، روی تلاشهای جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و معنویت انسان، وقتی اکسیر عشق می‌آید.@گفت یا رسول الله من کافر که بودم جای 40 نفر غذا می‌خوردم الان از وقتی که به شما ایمان آوردم یک وعده غذا برای من کافی است سیر می‌شوم، چطوری شده؟ حضرت فرمود: آن موقع با معده کفر می‌خوردی الان با معده ایمان داری غذا می‌خوری، انسان اینطوری است.@آدمی که عاشق است حسادت اصلاً ندارد، نمی‌گوید آخ آخ خوش به حال فلانی چی دارد؛ چون خودش همه چیز را دارد خودش الله را دارد، این دیگر نمی‌آید برود غصه این را بخورد که کسی دکترا دارد من الان دیپلم را سیکل هستم، نمی‌رود غصه این و آن را بخورد.@فلانی چقدر پول دارد من ندارم، بله او پول دارد، دارد مصرف می‌کند از لذت آخرتی‌اش دارد کم می‌شود، تو نداری، برای آخرتت ذخیره شده. خدا لذتها و مصیبتها را مساوی می‌دهد.@اگر کسی الان خیلی خوش به حالش هست نوبت خوش به حالی ما هم می‌رسد، دیگر من مسابقه ندارم حقارت در وجودم بیاید که من ماشین اینطوری و خانه اینطوری ندارم، الان زن ندارم، شوهر ندارم، خوش به حال اینها، اینها خانواده دارند من خانواده ندارم، پدر و مادرم مردند، هرچی.@چون آدمی که به حب می‌افتد اصل را دارد (چون که صد آمد نود هم پیش ماست) همه را دارد، این آدم اصلاً دنیا و مرگ را مسخره می‌کند این حقارتها اصلاً پیش این حال به هم‌زن است که یک کسی اینقدر تحقیر و کوچک باشد برای دنیا، اینطوری اصلاً نیست.@چه می‌گوید؟ تعبیر را دقت کنید «فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْكِرَامِ» این آدم خودش کریم است قیمتی است، چون قیمتی است اصلاً دلبریهای چهارگانه پایین نمی‌توانند دلش را ببرند.@

و همه قیمت انسان به این است که چه کسی و چه چیزی دلش را ببرد. لذت انسان در چه بیافتد. این قیمت یک آدم می‌شود. نمی‌توانم رد بشوم، هر کاری می‌کنم از این کلمه رد بشوم آنقدر این کلمه حرف دارد، همین معجزه معصوم همین است در دو کلمه یک عالم حرف می‌زند هزاران دانشمند باید بیایند بنشینند هزاران جلد کتاب بنویسند تا این را برای مردم حلش کنند.@«وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» چه ربطی داشت آن عبادت به این امنیت؟ همه امنیت برای آن عبادت است عبادتی که عاشقانه باشد از روی دلتنگی باشد. دلت برای خدا تنگ شد امنیت سراغت می‌آید.@دیگر حالا ماشینم تصادف کرد، انگشترم گم شد، الان روسری‌ام چی شد، مانتوم چی شد، کت و شلوارم را دزدیدند، خانه‌مان اینطوری شد، خانه‌مان خراب شد، الان زلزله آمد اینطوری شد، الان فلانی مُرد، این آدم مگر یکذره می‌لرزد.@چون معشوقش همیشه کنارش هست و آن هم یک معشوق بینهایتی است که آدم از او سیر نمی‌شود، این کنارش هست همه امنیت کنار این آدم است، همه امنیت و آرامش کنار این آدم است، این رمز شادی و آرامش و محبت و سعادت در دنیا و آخرت است، همین انسان در دلش بیافتد.@خب این یک آینه است که ما خودمان را در آن ببینیم. ببینیم در این آینه الان ما برای چه چیزهایی غصه می‌خوریم، ناراحت می‌شویم، عصبانی می‌شویم، استرش و اضطراب به قول امروزیها ما را می‌گیرد، دلشوره سراغمان می‌آید، وای وای، ببین برای چه اینطوری می‌شوی؟ اگر برای این چهار مورد است یعنی این در دلت زنده نشده این را زنده کن، این فعال بشود تمام امنیت سراغت می‌آید.@فلانی به من سلام نکرد، چرا به من احترام نگذاشت، من چند سال از او بزرگتر هستم دیگر به این آدم برنمی‌خورد، اصلاً در مخیله‌اش نمی‌آید، نه اینکه در مخیله‌اش بیاید و کنترلش کند، اصلاً در مخیله‌اش نمی‌آید، خدا شاهد است اصلاً این را نمی‌بیند و در مخیله‌اش نمی‌آید؛ چرا فلانی من را دعوت نکرد، اصلاً هیچی.@چرا به فلانی بیشتر رسیدند به من کمتر رسیدند، بیشتر به فلانی احترام گذاشتند به من نگذاشتند، پدرم چرا به برادرم بیشتر پول داد به من کمتر داد، اصلاً این نمی‌بیند و در مخیله‌اش نمی‌آید؛ وقتی در مخیله‌ات می‌آید یعنی هنوز گیر خودت هستی یعنی هنوز گرفتاری.@چشم و هم‌چشمی و رقابت وقتی در زندگی می‌آید یعنی نهایت بدبختی و کوچکی یک آدم؛ وقتی با بقیه مسابقه می‌گذاری این یعنی کوچک بودن آدم؛ به محض اینکه مقایسه می‌کنی باختی. خدا می‌گوید کجا را نگاه می‌کنی من کنار تو هستم الان هوس چی را با من داری؟ لا اله الا الله دل آدم را اینطوری آرام می‌کند.@خدا کند ما دو رکعت نماز بخوانیم و بگوییم «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له» شریک نداری. کاشکی وقت بود برای شما کمی مثنوی می‌خواندم خدا رحمت کند ملا احمد را.@می‌گوید یک خانمی لب بوم نشسته بود این آقایی هم که عاشقش بود، یعنی این عاشق لب بوم نشسته بود خانم روی خود بوم بود و دائم به این زن ابراز عشق و علاقه می‌کرد.@زن گفت من چکاره هستم که تو عاشق من هستی، خوشگل‌تر از من در کوچه است دارد می‌آید. اصلاً من در مقابل او هیچ هستم نگاه کن، این تا نگاه کرد آن او را پایین هول داد، گفت ببین تو زمانی به من عشق می‌ورزیدی که از من بهتر را ندیدی، هوسبازی‌ات را دیدی.@چقدر ملا قشنگ می‌گوید: (در مقابل بودمت نی پشت سر) چرا سرت را برگرداندی نگاه کردی؟ وقتی برمی‌گردی نگاه می‌کنی یعنی تو هوسباز هستی، الان به من ابراز عشق می‌کنی یک چیزی که آنطرف هست دلت را می‌برد.@ما خیلی وقتها ادعا می‌کنیم خدا را دوست داریم ولی سر چهار تومان پول دنیا، سر یک ماشین، چادر، تلویزیون، یخچال، تلفن همراه بالا و پایین می‌شویم.@تلفنش را دزدیدند اصلاً انگار شخصیتش را دزدیدند، شخصیت این آدم رفته شخصیتش سرقت شده، حالا رفته. دلبستگی‌هایش آنجاست حالا افسوی می‌خورد. کسی که دلبستگی‌اش چیز دیگری است از این چیزها غصه نمی‌خورد.@چرا ممکن است یک غصه الهی برای تلفنش بخورد یک بحث دیگر است، یک محتوای الهی در آن بوده، یک چیزی در آن بوده که وقتی به آن نگاه می‌کرده به او یک حسهای قشنگی دست می‌داده، آن هم عشق خدایی است، این آدم اصلاً با گوشی کار ندارد.@«وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» نمی‌توانم رد بشوم، ولش کن، رد شویم. حالا امام صادق سند می‌آورد. «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» سوره نمل آیه 89، آنها از فزع، فزع قیامت «یومئذ» قیامت «آمنون» در امنیت هستند، چرا؟ چه کسانی از ترس قیامت و فزع قیامت و فضای قیامت روز قیامت در امنیت هستند؟ کسانی که در دنیا از غصه در امنیت بودند، از عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، قاطی کردن، بریدن در امنیت بودند.@آدمی که استحکام شخصیتی دارد جلز و ولز ندارد، چرا؟ چون این آدم امنیت روانی دارد این معشوقش کنارش هست در کنار معشوقش همه سختیها را می‌گذارد و هیچی هم تکانش نمی‌دهد، وقتی این را دارد دیگر تکان نمی‌خورد.@اگر عرضه داشتید در مقابل این چهارتا غمها، غمهای چهارگانه به عشق خدا غصه نخورید، دعوا نکنید، زندگی‌تان را خراب نکنید، جر و بحث در خانواده با خانواده راه نیاندازید، سر اینطور چیزها سر دنیا غم نخورید یعنی امنیت دارید.@چطوری آدم می‌تواند؟ شما می‌گویید آخر پیغمبر چی دارد می‌گوید؟ می‌گوید هر کس بر دنیا گریه کند جهنمی است «من بکی علی الدنیا دخل النار» هر کس به دنیا گریه کند جهنمی است؛ پیغمبر چه می‌خواهد؟ چه می‌گوید؟ این چه حرفی است؟ پیغمبر می‌گوید چون شما انسان آفریده شدید، انسان وقتی عشق خدا در دلش بیافتد برای دنیا غصه نمی‌خورد محال است غصه بخورد چون عشق در دلش هست.@جهنم یعنی غصه خوردن کنار خدا، این را بفهمیم. کنار خدا غصه خوردن یعنی جهنم.@

اگر به عشق خدا شاد بودی آن موقع است که خدا به تو مباهات می‌کند در فرشته‌هایش، می‌گوید نگاه کن این بنده من همه جور بلا سرش آمد مالی، بدنی، خانوادگی، همه بلا سرش آمد بعد به عشق من آنقدر سرشار است، آنقدر آرام است اصلاً تکان نمی‌خورد، باز الحمدلله شکرلله شاد است یک آدم شادی است، این جای مباهات دارد، این آدم اینجا امنیت دارد.@آیه را دقت کنید «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» روز قیامت اینها در امنیت هستند، این دارالأمن بودن یعنی همین، در بهشت که می‌خواهد برود، چون این آدم همیشه در دنیا امنیت داشته. هر چه بلا سرش آمد عُقده نکرد می‌گوید باشد می‌گذارم به حساب خدا، خدایا طلب من، تمام شد.@شما فکر می‌کنید که ائمه چطوری هنرشان این بوده که صبور بودند؟ قیدش را می‌آورد، می‌گوید «صابراً محتسبا» اینها صبور بودند اما محتسب بودند، زیرکی‌شان این است. محتسب یعنی چی؟ حساب‌کننده. به حساب چه کسی می‌گذاشتند؟ خدا.@الان طرف می‌گوید این پسر من را شاگردی قبول کن اینجا، بگذار بیاید کار کند، اگر یک موقعی هم زد چیزی را شکست و خرابکاری کرد به حساب من بگذار؛ صاحبکار امنیت دارد، استفاده‌اش را از پسر می‌کند و او را به کار می‌گیرد، اگر این حالا یک چیزی را هم ضربه زد و شکست می‌گوید صورتحسابش را برای پدرش می‌فرستم، این آدم امنیت ندارد؟ امنیت دارد، می‌گوید صورتحسابش را می‌فرستم سر برج پولش را به من می‌دهد، نمی‌گوید که مالم رفت و بدبخت و بیچاره شدم، چون حساب می‌کند.@شما یک جا می‌روی اعتبار داری، می‌گویی فلانی و فلانی و این ده تا خانواده با این اسمها هر وقت خواستند بیایند غذا بخورند غذا بخورند در رستوران، یا هر روز به آنها یک پرس غذا بده من سر ماه می‌آیم حساب می‌کنم.@حالا این چلوکبابی ناراحت است که ده نفر بیایند، بیشتر بیایند خوشحال‌تر نیست؟ بیشتر بیایند خوشحال‌تر است، می‌گوید خدا کند این صد تا را بفرستد، سر ماه می‌آید حساب می‌کند، وضعش هم خوب است و آدم خوش حسابی هم هست و به او اعتماد دارم و ماه به ماه صورتحساب می‌فرستم چکش را برایم می‌فرستد، خدا کند به صد نفر بگوید بیایند چلوکبابی ما غذا بخورند.@این آن موقع که همه می‌ریزند و دارند چلوکباب و غذا می‌خورند و می‌روند و پول نمی‌دهند ناراحت است؟ نه، آخر برج می‌گیرد. وقتی شما از دنیایت دارد کنده می‌شود به حساب خدا بگذار آرامش داری.@نه اینکه آنقدر گرفتار بشوی که بله امسال کنکور قبول نشدم یک سال عمرم تلف شد، کجا تلف شد، درس‌ات را خواندی زیاده‌روی کردی در تنظیم برنامه‌ها، برنامه‌ات دقیق نبوده، عیبی ندارد این غصه‌ات هم خدا کفاره گناه قرار می‌دهد این که باخت نیست؛ آن وقت پدر و مادر نادان خاک بر سرت، بر سر این بچه می‌زنند که فلانی و فلانی قبول شدند تو قبول نشدی.@اینها آنقدر اضطراب می‌گیرند که اسم بچه‌شان در لیست کنکوری قبول شده‌ها نباشد، که این بچه خودش خیالش نیست ولی اینقدر این پدر و مادر نادان هستند که به این بچه اضطراب وارد می‌کنند و این بچه بنده خدا احساس بی‌شخصیتی می‌کند.@یاد بگیریم «صابراً محتسبا» به حساب خدا بگذار، عرضه داری؟ بنده‌اش اذیتت کرده، بگو خدایا بنده تو بوده من را اذیت کرده، صاحبش تو هستی؟ بنده‌ات من را اذیت کرده، بنده‌هایت من را اذیت کردند، به حساب خدا بگذار خدا هم می‌گوید باشد، هر بنده‌ای از بنده‌های من تو را اذیت کرده باشد من خودم برایت جبران می‌کنم.@طلاق چیست؟ موضوع طلاق چیست؟ الان دعوا و درگیری چیست؟ الان اینقدر راحت زندگی را از هم پاشیدن، اینقدر غصه خوردن و اضطراب و قرص اعصاب و قهر و کینه، اینها الان موضوعش چیست؟ هیچ موضوعیتی ندارد.@آیه بعدی را دقت کنید امام صادق غوغا کرده. ما زمانی می‌فهمیم که امام صادق چه دارد می‌گوید که امام صادق را جلویت تصور کنی، بدانی این آدم یک واو از دهانش بی‌حکمت در نمی‌آید.@آن امام صادقی که خزائن علم الهی دستش هست و خلیفه الله هست وقتی می‌خواهد یک حرفی را بزند که ضرورت دارد این حرف را بزند، یعنی این حرف لازم است زده بشود، بعد حالا به شما می‌زند، بفهم که امام دارد اینطوری با شما حرف می‌زند، بدان که امام تو را خیلی قیمتی دیده که دارد با تو اینطوری حرف می‌زند.@بدان که خدا و امام تو را چقدر قیمتی دیده که این حرفها را گذاشته یادگاری الان برسد بعد از 1400 سال دست تو، پس حواست باشد خودت را مخاطب این کلمات بدانی، نگو من لیاقت ندارم، نگو که این برای آدم حسابی‌هاست، نه همه شما لیاقت دارید و همه شما هم الحمدلله آدم حسابی هستید.@بگو دارد با من حرف می‌زند، امام و پدر من است دارد با من حرف می‌زند. الان به شما چه بگویم؟ اگر شما الان دارید این حرف را از دهان من می‌شنوید عرضه شما در این هست که جای من و امام صادق را عوض کنید خدا روزی شما کرده که کلام پدرتان امام صادق به شما برسد ولو از یک آدم فاسق.@حواست باشد حرف را بگیر «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» نگاه نکن چه کسی می‌گوید، ببین چه دارد می‌گوید؛ لیاقتت این بوده که بنشینی کلام امام صادق را بشنوی، حدیث نورانی را بشنوی، پس ببین دارد با تو حرف می‌زند، تو لیاقتت شنیدن این کلمات بوده، سعادتت شنیدن این کلمات بوده از امام صادق.@نه اینکه فقط بشنویم و بگوییم این که به ما ربطی ندارد برای فلانی‌هاست، نه برای توست؛ بالأخره این موعظه الان به گوش ما رسیده یا نه؟ خدا تقدیر کرده که این موعظه به گوش ما برسد.@یعنی ما لیاقت شنیدن این موعظه را داشتیم یعنی رزق ما بوده. پس اینها را جدی بشنویم با گوش آدمی و انسانی بشنویم که چی دارد می‌گوید، چطوری حرف می‌زند، چطوری آیه می‌گوید، چطوری روایتها را کنار هم می‌گذارد.@آن آیه را گفت، حالا نگاه کنید از آن آیاتی است که پر از شراب است آدم دوست دارد بنشیند هزار بار این یک آیه را بخواند «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّٰهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» بگو اگر خدا را دوست دارید اگر خدا را می‌خواهید دنبال من بیایید و تبعیت کنید.@پس تبعیت از دین و احکام دین به چه عشقی صورت می‌گیرد؟ نه برای بهشت و ترس جهنم که آنها هم خیلی خوب است، نه، بلکه بالاتر به عشق چه کسی؟ به عشق خود خدا. ببینید چقدر قشنگ دعوتمان می‌کند.@نمی‌گوید اگر می‌خواهید بهشت بروید و اگر می‌خواهید جهنم نروید تبعیت کنید، اصلاً خدا اینطوری حرف نمی‌زند، با کفار چرا اینطوری حرف می‌زند، ولی با آدمها و مؤمنین اصلاً خدا اینطوری حرف نمی‌زند.@می‌گوید اگر دوستم دارید، ببینید چقدر عاشقانه است، ادبیات چقدر عاشقانه است چقدر آدم بالا رفته، اگر دوستم دارد دنبال من و پیغمبر راه بیافتید، تو به آنها بگو اگر خدا را دوست دارید. آن وقت چه نتیجه‌ای می‌دهد؟ اتفاقاً این آیه موضوع بحثمان هست جامعه کبیره، همین امروز ان‌شاءالله خواهیم خواند.@می‌گوید تو عاشق خدایی دنبالم بیا، اما اگر دنبالم آمدی خدا هم تو را دوست دارد یعنی خیلی کار اوج می‌گیرد، یعنی رحمانیت خدا که پیغمبر را دنبال تو فرستاد با اسم رحمان که تو را دعوت کند که پیش او بروی تبدیل به چه می‌شود؟ به رحیمیت، یعنی دیگر خدا با اسم رحمان با تو برخورد نمی‌کند، با اسم چی برخورد می‌کند؟ با اسم رحیم.@لذا به خدا شما در دعایتان می‌گویید این را یاد بگیرید هر وقت اشکتان آمد هر وقت دلتان شکست پیش امام می‌روی با خدا حرف می‌زنی بگو یک نگاه رحیمانه به من بکن «انظر الی نظرة الرحیمه» یک نگاه نه از روی مهربانی و رحمانیت نه، از روی رحیمیت به من بکن.@تو من را یک طور دیگر دوست داشته باش. وقتی می‌روی وداع می‌خوانی دیدی در وداع امام آنجا چه غوغایی کرده، چقدر حرف آنجا ریخته چقدر گوهر آنجا ریخته «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ وَ صَيِّرُونِي فِي حِزْبِكُمْ».@داری از خدمت امام می‌آیی به امام می‌گویی آقا به من زیاد فکر کن، این ادبیات ادبیات معمولی نیست که تو خدمت خلیفه الله بروی و به امام بگویی به من زیاد فکر کن و هوای من را داشته باش؛ چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند؟ من را در حزب خودتان بکنید «صَيِّرُونِي فِي حِزْبِكُمْ».@من جای دیگر وقتم تلف نشود، پای کس دیگر عشق نریزم الکی، جای دیگر دلم را هرز نکنم مثل این فاحشه‌ها، همه دلم را بریزم پای این و آن و آخرش هم هیچی گیرم نیاید دچار فحشا نشوم.@

به صاحبدل دل بده. «انظر الی نظرة الرحیمه» خیلی حرف است. خدایا یک بار اینطوری به من نگاه کن. یک جا در دعا می‌گوید خدایا یک لحظه رحیمی به من بده. آخ چه می‌شود خدا یک لحظه اینطوری به آدم نگاه کند. آدم وقتی خودش را نشناسد خیلی از چیزها را از دست می‌دهد.@

آدم وقتی خودش را نمی‌شناسد خدا به او می‌گوید بیچاره تو چی داری به من می‌گویی به تو نگاه رحیمانه کنم دیروز، پریروز، آن هفته آن ماه یادت نیست من چطوری به تو نگاه کردم؟ برگرد گذشته عمرت را نگاه کن ببین من چقدر به تو رحیمانه نگاه کردم تو حواست نبوده، تو مشغول معشوقهای پایینی بودی من خیلی برایت دعوتنامه فرستادم.@یک بار! صد بار به تو رحیمانه نگاه کردم تو رویت آنطرف بود، تو داشتی کس دیگری را نگاه می‌کردی، تو دلت مشغول چیز دیگری بود من خیلی رحیمانه نگاهت کردم. شیطان ملعون تو را وسوسه می‌کند که امام زمان من را دوست دارد؟ تا حالا به من فکر کرده؟ امام زمان می‌گوید هزار بار به تو اینطوری نگاه کردم تو حواست نیست.@«إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّٰهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» آشتی‌کنان است، می‌گوید خدا دیگر دوستتان دارد، وقتی دوستتان داشت چه می‌شود؟ «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» هر چه گناه داری همه را از بین می‌برد، اطاعت اینطوری است.@چطور می‌گوید «الصلاة کفارة عن ما قبلها» کسی که می‌آید به عشق الهی نماز می‌خواند تسلیم اراده خداست، می‌گوید خدا به من دستور داده من نماز بخوانم، این نمازش که تمام می‌شود می‌گوید «کفارة عن ما قبلها» خدا می‌گوید این بنده من به خاطر من نماز خواند به خاطر من عبادت کرد همه را از بین می‌برد، تبعیت اینطوری است.@این بنده من به خاطر من حجاب را رعایت کرد چقدر سختش بود چقدر عاشق بود که رعایت کرد. حالا دقت کند «فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ» هر کس خدا را دوست داشته باشد خدا هم دوستش دارد (لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است).@حالا دقت کنید «وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِينَ» هر کس خدا دوستش داشته باشد این جزء آمنین است کسانی که خدا به آنها امنیت داده. آمن یعنی آسوده‌خاطر.@این دیگر خیالش راحت است. خدا کسی را دوست داشته باشد دیگر خیالش راحت است. می‌شود خدا کسی را دوست داشته باشد چیزی به او برسد؟ نه. چرا در این چهارتا بلاهایش بیشتر می‌شود اما امنیتش بالاتر است چون می‌خواهد درجات بالاتر بگیرد «البلاء للولاء» ولی این آدم امنیت دارد، می‌گوید خدایا هر کاری می‌خواهی بکنی بکن.@«فَهُوَ لا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ» اصلاً کَکش نمی‌گزد فردا که می‌خواهد از خواب بلند شود زندگی‌اش آسان است یا سخت است، اصلاً ناراحت نیست؛ می‌گوید آسان است الحمدلله خدا این را داده، می‌خواهد سخت هم باشد سخت باشد، چون این آدم امنیت روانی دارد.@ضرر و مشکلات است به حساب خود خدا می‌ریزم خود خدا را هم از دست نمی‌دهم، عشق خدا را هم دارم؛ خب این آدم چه چیزی را کم دارد؟ پس معنای دارالأمن بودن بهشت را بفهمیم که وقتی می‌گوییم بهشت دارالأمن است یعنی چی، چرا بهشت امنیت دارد؟ چون بهشتیان در دنیا آدمهایی بودند که آسوده‌خاطر بودند، این کلمه را برایتان تکرار می‌کنم آسوده‌خاطر، ترسو نیست دلشوره ندارد.@دیروز یکی از این شاگردان من گفت استاد خدا خیرتان بدهد ما این بحثهای شما را گوش کردیم چقدر قوی شدیم، گفتم چطور؟ گفت نصف شب ماشین را یک جا پارک کردم در تاریکی، رفتم یک چیزی از مغازه بگیرم، آمدم دیدم بچه‌ام نیست.@یک مادر را شما نگاه کنید نصف شب، گفت رفتم در مغازه یک چیزی بگیرم بچه‌ام در ماشین خواب بود، آمدم دیدم بچه‌ام نیست، اینطرف و آنطرف پیدایش نکردم، این محله آن محله، بچه نیست، گفت ولی امنیت داشتم، آنقدر آرامش داشتم وقتی که داشتم می‌گشتم، چند ساعتی گشتم بعد در کلانتری پیدایش کردم.@بچه از خواب بیدار شده، در ماشین را باز کرده بیرون آمده، رفته یک کوچه‌ای، یک آقایی این را پیدا کرده، برده تحویل کلانتری داده، ولی من بچه‌ام نبود آرامش داشتم، یک آقایی آنجا بود گفت اِ اینطوری، من بودم سکته کرده بودم، من اگر بودم آمده بودم در ماشین را باز کرده بودم بچه‌ام نبود قطعاً سکته کرده بودم؛ فرق دوتا آدم.@آسوده‌خاطر یعنی این، یعنی دائم آینده را شیطان به شما تحمیل نکند که چی می‌شود و دائم بنشینی غصه‌اش را بخوری، گذشته را هم هر چه گفت بگو ریختم به حساب خدا، کاری ندارم. امنیت یعنی این. ان‌شاءالله اگر عمری بود بحث بعدی‌مان در بهشت بحث کرامت هست که بحث بسیار مهمی خواهد بود.@

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@