أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
امروز نوبت بحث دربارۀ بهشت هست و در موضوع بهشت صفات بهشت را میخواندیم که آخرین موردش این بود که بهشت دارالسلامه هست، یعنی خانۀ سلامتی، و این را هم توضیح دادیم که به چه معنا است، امروز میخواهیم راجع به یکی دیگر از اسماء بهشت آیات و روایاتش را ببینیم که دارالمتقین هست، خانه اهل تقوا.@متقین با دارالسلامه یک تناسب و رابطه دارد، چه کسی سالم هست؟ کسی که از آفتها و بیماریها و آلودگیها پرهیز بکند، در احتیاط باشد خودش را دور نگهدارد مثلاً کسی که مسواک میزند مسواک زدن یک عمل تقوایی است، تقوا یعنی نگهداری، یعنی ما را از میکروبهای دهان و آلودگیها نگه میدارد، ما سالم میمانیم.@اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) تأکید زیادی کرد که قبل از غذا و بعد از غذا دستهایتان را بشویید، این شستن دستها ما را سالم نگه میدارد؛ تقوا یعنی خویشتنداری از آلودگی، خویشتنداری از چیزی که آن چیز در ما مریضی، بیماری و محدودیت ایجاد میکند.@چون انسان نامحدود است، مسیرش نامحدود است، غایتش نامحدود است، بهشتش نامحدود هست، هر چیزی که برای انسان محدودیت میآورد، انسان را کوچک میکند، بیشخصیت میکند، ضعیف میکند، غمگین میکند، افسرده میکند، پژمرده میکند، زودرنج میکند، حساس میکند، حسود میکند، بدبین میکند، هر چیزی که به انسان این بیماریها را شک ایجاد میکند، تردید ایجاد میکند.@وقتی کسی از این امور پرهیز بکند سالم میماند به این تقوا میگویند، پس تقوا در سه مرحله تعریف میشود، همانطور که دین در سه مرحله تعریف شد، دین شامل حقیقت یا عقاید یا معارف، طریقت یا اخلاق، و شریعت یا احکام.@در سه حوزه پرهیز از کاری که ما را محدود میکند وجود دارد، پرهیزهای حقیقتی یا اعتقادی، عبارتند از پرهیز از تنبلی، بیحوصلگی در فهم معارف دینی، آدم تنبلی بیتقوا است، آدم بیحوصله بیتقوا است، یک کسی که در مطالعه، در کلاس رفتن، در استاد دیدن، در رشد اعتقادی، در برطرف ردن شکهایش تنبلی میکند، این بیتقوایی دارد میکند، معصیت دارد میکند، آدم پرخور، آدم پرخواب، که استعداد و انرژیش را تلف میکند این بیتقوایی است.@پس یاد نگرفتن اعتقادات، تنبلی در آموزش عقاید این یک بیتقوایی است، و مطابق با آنها عمل نکردن یک بیتقوایی است، انسان باید تمام شکها و تردیدهایی که ممکن است ذهنش را خراب بکند برطرف بکند، اگر در دلش یک شک و تردیدی هست، یا ممکن است شک و تردیدی ایجاد بکند، باید زودتر برود برطرفش بکند، باید برای اینطور چیزها وقت بگذارد.@باید استاد ببیند، مطالعه بکند، کار بکند تا در اعتقاداتش دچار شک و تردید و توقف نشود، شک در اعتقادات مثل این میماند که یک جنینی در رحم مادر دارد روزبهروز حرکت میکند به سمت سلامت و تولد سالم بعد یک دفعه حرکت این جنین پنج روز متوقف میشود، زمان 9 ماه این باید متولد بشود، وقتی 5 روز این متوقف بشود، زمان دارد میگذارد ولی او متوقف است.@بعد 9 ماه که تمام میشود و میخواهد زایمان صورت بگیرد، این به اندازه 9 ماه رشد نکرده یک موقع میبینی خدای نکرده یک فاجعه به وجود میآید، توقف حاصل شده، شک و تردید در اعتقادات، در خدا، در انسانشناسی، در نبوت، در وحی، در رسالت، در قرآن در امامت، در معاد، در اینطور چیزها اگر تردید در اعتقادات بیاید، انسان سیرش کاملاً متوقف میشود.@چون نمیتواند حرکتی بکند، چون چیزی که میگویی میخواهم به آن برسم نسبت به آن شک داری، تردید در شما ایجاد شده نمیخواهی حرکت بکنی، سراغ معشوقهای پایینی میروی بروم پولدار بشوم، بروم خوشکل بشوم، دنبال شکم و غذا، بچهدار بشوم، بروم یک بچه بیاورم بزرگ کنم، یا در بخشهای حیوانی، یا کمالات عقلی، درس بخوانم، دانشگاه بروم، این رشته، آن رشته، تدریس کنم، اختراع کنم، اکتشاف بکنم در این فاز میرود.@چرا در این فاز قدم برنمیدارد؟ چون این فاز را باور نکرده لذا در برنامهریزیهای روزانهاش معلوم است که این اصلاً آنجا را جدی نگرفته، آخرت، ابدیت، هدف خلقت را جدی نگرفته که برایش وقت نمیگذارد هر وقت هم به او میگویی، میگوید که گرفتار هستم، وقت ندارم، کار و زندگی دارم نمیرسم، چون آنجا واقعا برایش جدی نیست، میگوید اعتقاد دارم اما جدی نیست.@اگر کسی الان حسود باشد و با حسادت بمیرد، میدانید چند هزار سال گرفتاری دارد، یک کسی بداخلاق باشد بمیرد، یک کسی زودرنج و حساس باشد، یک کسی فضول باشد، یک کسی حسود باشد این خیلی وحشتناک است اگر بمیرد، این الان نمیگوید ممکن است وقت نکنم خودم را زود درمان بکنم، فکر درمان نیست.@بروم این کلاسها را یاد بگیرم، بروم خارج گشت بزنم، بروم فلان جا درس بخوانم، پیشنهادی که میدهد همیشه پیشنهاداتش پیشنهاد غفلتزا است، پیشنهاد به درد بخوری ندارد، نمیگوید من در طول روز باید یک وقتی را بگذارم برای برطرف کردن موانع تولدم، من نمیتوانم بیمار و ضعیف متولد بشوم.@لذا اصلاً به بیماریهای خودش نمیرسد و خودش میداند بیماریهایش چیست و کاری نمیکند؛ پس اعتقادات خیلی مهم است، شک در اخلاقیات، بیتقوایی در اخلاقیات که الی ماشاءالله هست، یک جایی حسادت هست میگذارد حسادتش اثر بگذارد.@یک موقع هست انسان وسوسۀ حسادت میشود که آن هم یک ضعف است، اما بالاخره وسوسه است، شیطان آمده حس تو را نسبت به یک کسی تحریک میکند که نسبت به او حسادت داشته باشی، آدم باتقوا چون میداند اگر حسادت اعمال بشود برای خودش یک جهنم بزرگ و طولانی و دردناک تحصیلکرده نمیگذارد حسادت در وجودش اثر بگذارد.@میرود طرف مقابل را بغل میکند، میبوسد، کمکی دارد برایش انجام میدهد، کار میکند، در کارش کمکش میکند، تا مبادا خدای نکرده حسادت ورزیده بشود، یا بداخلاقی یا بدبینی، یا هر چیز دیگری، اینجا هم بیتقوایی دارد اگر انسان رعایت نکند.@نکته بعد مثلاً بدقول است، این بیتقوا است، فرمود «لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَهُ» کسی که وفای به عهد ندارد دین ندارد، قول میدهد، نمیرود، قول میدهد فلان کار را فلان موقع انجام بدهد، انجام نمیدهد، عادت شده برایش قولهای دروغ، وعدههای دروغ عادت کرده است، یعنی یک جهنم با خودش دارد.@بیتقوایی در عمل، نمازش را اول وقت نمیخواند، میخواند سهلانگار است، بهداشت را رعایت نمیکند، طهارت و پاکی را رعایت نمیکند، نجاست و پاکی را رعایت نمیکند، خمسش را رعایت نمیکند، زکات را رعایت نمیکند، حجاب را رعایت نمیکند، اینها بیتقوایی در عمل است.@پس دارالمتقین یعنی کسانی که از سه آلودگی خودشان را نگه داشتند، هر چیزی که میتواند آنها را جهنمی بکند از جهنم ترسیدند، لذا یکی از کارهای بسیار بسیار مهم، و وظائف بسیار بسیار مهم در خودسازی این هست که انسان اول گناهان را بشناسد، معصیتها را بشناسد، و بعد وقتی به او عرضه میشود قلبش پس میزند، از آن پرهیز بکند، چون تو را محدود میکند، هر کاری بکندی تو را از آخرت میاندازد.@
انسانی که هوسباز است، هوسهای حلالش هم وقت تلفکن است، چه برسد حرامش، انسانی که هوسهای حرام دارد نفسش معطل میشود، باید این به سمت برزخ حرکت کند، تولدش نزدیک است، بعد میبینی این دهها هوس و آرزوی دستنیافتنی دارد، بعد هم وقتی به او میگویند قرار است بمیری ترس او را برمیدارد و افسردگی میگیرد، من هنوز خیلی کار دارم.@من میخواهم عروسی دختر و پسرم را ببینم، این یک عالم آرزو دارد که نمیگذارد سالم متولد بشود، باعث میشود تحقیر بشود، له بشود، خورد بشود، دیگر رغبتی به بهشت ندارد، رغبتی به لقاء الله ندارد، رغبتی به ملاقات خانواده آسمانیش ندارد، وقتی به آن فکر میکنید میبینید خودش اصلاً آمادگی ندارد، من آمادۀ همچین سفری نیستم.@«وَ قيلَ لِلَّذينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقين» به کسانی که اهل پرهیز بودند، اهل خودداری بودند، اهل این بودند که از محدودیتها فرار کنند، از هر چیزی که میتواند بین آنها و خدا، بین آنها و خانواده آسمانیشان تأخیر بیاندازد، خراب بکند، شکرآب بکند، پرهیز کردند، از اینها سؤال میکنند که پروردگار شما برای شما چه چیزی فرستاده؟@«قالُوا خَيْراً» خوبی فرستاده، هر چه فرستاده «خَيْراً لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ» خوبی برای کسانی که در این دنیا نیکی کردند، هر کس در این دنیا آدم خوبی باشد نیکی بکند، این برایش بهتر هست، یک دفعه خدا تو را میکشد، میگوید حواست باشد که تو عمر محدود دنیایی 40 ـ 50 ـ 100 نداری، «وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقين» آخرت خیلی بهتر است.@بعد میفرماید «وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقين» چه خانۀ خوبی است، چه سرای خوبی هست برای کسانی که پرهیز کردند از آلودگیها و گناهان، ما یک صبر سهگانه داریم، پرهیز سهگانه، صبر طاعت، صبر بر معصیت، صبر بر مصیبت.@حالا خدا دارد برای ما انتخاب میکند، من خدا هم دنیا را آفریدم، هم آخرت را آفریدم، من برای شما بیشتر این را بهتر میدانم «وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ» دنیا را هم من آفریدم تمام نعمتها و زیباییهایش را، اما من به شما میگویم ابدیت بهتر است، مگر آدم بیعقل باشد نفهمد ابدیت بهتر است.@جالب است با اینکه همه عاقل هستند یک لذت آن هم به صورت بهشتی بینهایت بهتر هست، باز تنبلی میکنند، و اینکه جهنم چیزی نیست که مطبوع هیچ انسانی باشد، با اینکه همه این را میدانند، ولی معمولاً انتخابهایشان انتخابات جهنمی هستم.@حضرت جبرئیل (علیه السّلام) گفت خدایا من میخواهم بهشت را ببینم، فرمود طاقت نمیآوری، گفت میخواهم ببینم، بهشت را دید به قدر جذاب و زیبا بود که بیهوش شد.@در روایت داریم مؤمنین چشمشان که به بهشت میخورد از شدت ذوقزدگی حالت مرگ به آنها دست میدهد اگر فرشتهها به دادشان نرسند میمیرند، یعنی قلب و وجود ساختار هیچ مؤمنی تحمل زیبایی و جذابیت بهشت را ندارد، مگر اینکه خدا و فرشتهها یاری کنند قلب این را نگه دارند تا انسان بتواند همچین چیزی را تحمل بکند.@جبرئیل وقتی این را دید گفت خدایا چه کسی میآید اینجا را ول کند همه همین جا میآیند، فرمود جبرئیل اشتباه نکن راهش را نگاه کن، راهش را که نگاه میکند، میبیند سخت است، محدودیت است، تقواست، سخت است.@باید چیزهایی که دلت میخواهد، هوس میکنی کنار بگذاری که الان خیلی از جوانان ما اینطوری میشوند، نمیخواهم، مادرش به او میگوید، پدرش به او میگوید، معلمش به او میگوید، نمیخواهم دوست ندارم نمیفهمد دارد خودش را از چه چیزی محروم میکند «وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقين» چه جای خوبی هست برای اهل تقوا.@«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي اللهُ الْمُتَّقين» یک بهشتهایی هست که دست نخورده، کسی تا به حال در آن بهشتها نرفته، فضاهای بهشتی همه چیزش بکر است، بهشت شما کسی نرفته، کسی بهرهبرداری نکرده، «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» از زیر این بهشتها جویبارها روان هستند.@«لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ» اینها کسانی هستند که هر چیزی که اشتها داشته باشند آنجا هست، هر چیزی که دلش بخواهد، محدودیت ندارد، هر آرزویی که میکند آنجا تحقق پیدا میکند، با صرف آرزو، همین یک چیزی را آرزو میکند برایش آماده است، یعنی در واقع برای این خلق میشود.@«لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ» برای آنها است هر چیزی در بهشت هست، هر چیزی آنها دوست داشته باشند و بخواهند بعد میفرماید «كَذلِكَ يَجْزِي اللهُ الْمُتَّقين» اینگونه خدا متقین را جزا میدهد، یعنی اگر یک کسی پرهیز عملی داشته باشد، پرهیز اخلاقی داشته باشد، پرهیز اعتقادی داشته باشد که آلوده نشود، این مسیری که دارد برایش پیدا میکند مسیر خوبی است حتی اگر گناه هم کرده باشد، آلوده هم باشد، میتواند گناه و آلودگیهایش را خودش در دنیا پاک بکند و از بین ببرد، سورۀ نحل آیه 30 و 31.@بعد میفرماید «كَذلِكَ يَجْزِي اللهُ الْمُتَّقين» همه متقین را، قانون میدهد، هر جایی اهل تقوا هست همین جزا را دارد، چقدر هم قشنگ بهشت را تقسیم کرده، فرمایش امام علی (علیه السّلام) هست «اَلدُّنیا دارُ الْاَشْقیاء اَلْجَنَّةُ دارُ الْاَتْقِیاء» دنیا خانۀ شوربختان است.@شقی یعنی آدم بدبخت، بارها گفتم ما چیزی به اسم بخت نداریم که یک کسی خوشبخت باشد یا یک کسی بدبخت باشد، این یک اصطلاح عامیانه است به کار میبریم، یعنی در گرفتاری میافتد، گرفتار میشود، این مثلاً گرفتار است خوشبخت نیست.@«اَلدُّنیا دارُ الْاَشْقیاء» آنهایی که فقط به دنیا بسنده میکنند، دنیا خانه بدبختها است، خانۀ محدودها است، آنهایی که اهل دنیا هستند، آخرتشان را رها کردند اصلاً کاری با آخرت ندارند ببینید دنیایشان چگونه دارد میگذرد، از هر چیزی که اینها یک زمانی آرزوی رسیدن به آن را دارند خیر نمیبینند، همسر خیر نمیبیند، ازدواج نکرده در حسرت همسر است، ازدواج میکند صد برابر حسرتهایش بیشتر میشود، اعصابش بیشتر خورد میشود.@بچه ندارد در حسرت بچه است بچهدار میشود، بچه چقدر این پدر و مادر را شکنجه میدهد، خانه، اتومبیل، مدرک تحصیلی، موقعیت اجتماعی، هر چیزی که این فکر میکند با این آرام میشود آن را به دست میآورد بعدش آن وسیله شکنجه او میشود.@یعنی آن معشوقها، آرزوها خودشان قاتل انسان میشوند، تلاش میکنی تو برای خودت دشمن تربیت میکنی، برای خودت مایۀ حسرت، مایۀ عذاب پرورش میدهی و درست میکنی، یعنی این سالهای سال دنبال دردسر برای خودش است، اسمش هم پیشرفت گذاشته ولی پیشرفت در جهنم است، پیشرفت در تاریکی است.@حالا در این موقعیت یک کسی خواستههایی دارد، آرزوهایی دارد، هوسهایی دارد، «اَلْجَنَّةُ دارُ الْاَتْقِیاء» بهشت خانۀ اهل مراعات است، اهل احتیاط است، یک مثال بزنم: یکی از یاران پیغمبر یک جوانی بود، این وقتی حرف میزد حرفهایش خیلی به دل مردم مینشست، خیلی داریم از یاران پیغمبر که وقتی حرف میزدند اینقدر حرفهایشان مثل شما تأثیر روی قلب ما ندارد تو چکار میکنی؟@خودش گفت، گفت من هر کس رفت پیش پیغمبر به پیغمبر گفت من چکار کنم بهشت بروم، همه دنبال بهشت رفتن بودند، ولی من همیشه به رسول خدا میگفتم آقا من چکار کنم جهنم نروم، این چطوری شد افتاد، زیرک بود، چون میدانست جنس خودش بالاتر از بهشت است، جنس ما بهشت هم نیست، امام کاظم فرمود بهشت پاداش بدن شماست، ما جنسمان بهشت نیست، خیلی بالاتر از بهشت است.@بهشت را برای بدن و پاداش کاری و عملیات و اینها به ما میدهند، خودش که میداند جنسش بالاتر از بهشت است، لذا گفت من چکار کنم بهشت بروم نه چکار کنم جهنم نروم، آفتها را بشناسم، وقتی از آفتها پرهیز کنم خودبهخود به بالاتر از بهشت هم میروم.@لذا در اسلام دارد «اجْتِنَابُ السَّيِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اكْتِسَابِ الْحَسَنَاتِ» پرهیز از گناه مهمتر از ثواب به دست آوردن است، چون آفت است، تو حالا مدام ثواب هم زیاد به دست بیاور وقتی آفت بزند میخواهی چکار بکنی.@«اَلْجَنَّةُ دارُ الْاَتْقِیاء» بهشت خانه اهل مراعات است، اهل تقواست، پرهیزکاران؛ پس تقوا این نیست که شما از لذتهای خوب دنیای پرهیز بکنید، بگویید ای بابا تقوا دیگر چه صیغهای است، تقوا یعنی من از هر چیزی خوشم میآید باید پرهیز بکنم؟ نه، مثلاً شما از جماد خوشت میآید دنبال پول هستی چه اشکالی دارد.@امام صادق فرمود از ما نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته باشد (ولکن من حلال) دوست داشته باش پولدار شدن و ثروتمند شدن را، خیلی هم خوب است یک مؤمن دنبال پول درآوردن باشد، اما میگوید پرهیز داشته باش، پرهیز یعنی پول حرام در زندگیت نیاید، این پرهیز میشود، یعنی یک کار اقتصادی میکند اما پرهیز دارد، خمسش را به موقع میدهد،زکاتش را به موقع میدهد، صدقاتش را به موقع میدهد، رعایت میکند.@غذا، بچهدار شدن، قدرت بدنی، زیبایی، هیکل، اندام، به آن برس، این هم ثواب دارد یک لذت است، لذتش هم خوب است، نورانی هم هست، ولی مواظب باش حرام مرتکب نشوی، حیوانی و عقلی هم همینطور.@لذا فرمود: «وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقين» چه جای خوبی است برای اهل تقوا، «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي اللهُ الْمُتَّقين» حالا آخرت اینها چه چیزی نصیبشان میشود؟ «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها» بهشتهایی که دستنخورده است، بکر است، تازه است، وارد اینها میشوند، «تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» نهرها از آنها جاری میشود «لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ» این هم از چیزهای مهم بهشت است، میگوید هر چیزی که اراده میکنی آنجا هست.@«لَهُمْ» برای آنهاست (فیها) در آن بهشت «ما يَشاؤُنَ» مطلق هم هست، نکره آوررده، سیاق نفی نکره است، یعنی هر چیزی، یعنی یک افادۀ عمومی دارد، هر چیزی که به ذهنت میرسد، هر چیزی که میخواهی آنجا هست.@آنجا نداریم، نمیشود، محدود است، حالا نه، بعداً، کم بردار، کم بخور، اینطوری نیست، هر چیزی میخواهی هست، مگر اینکه خودت، خودت را محدود بکنی، بیتقوایی یعنی محدود کردن سهم خودت از آفات، آدم این بهشت را دوست ندارد، آدم یک همچین جایگاهی را عاشقش نمیشود، خیلی بیسلیقه باشد که عاشق بهشت نشود، قند در دل آدم آب نمیشود.@چند روز دیگر، چند روز دیگر آخرت نه، چند روز دیگر همین که وفات میکنی وارد یک بهشتی میشوی که تو فرمانروای آنجا هستی، هر چیزی که دلت میخواهد آنجا هست این چند روز را صبر کند، یک چند روزی را عرضه داشته باش بیتقوایی نکن، گناه نکن، معصیت نکن، بیظرفیتی نکن، تا چشمت به چهار نفر گناهکار، معصیتکار، اهل غفلت میخورد اصرار نداشته باش شبیه آنها بشوی.@تا یک فیلیمی میبینی، سریالی میبینی، یا در فضای مجازی، یا بیرون چهار تا آدم اهل غفلت میبینی، نگو خوش به حال اینها، ای کاش من الان جای اینها بودم، آدمی که چشمش به گناهکار میخورد میگوید خوش به حالش، خدا با همان گناهکار محشورش میکند، یک آدم نمازخوانی که بگوید خوش به حال اینها نماز نمیخوانند راحت هستند، نمازهایت پرید تمام شد، چون دلت با نماز نیست، خدا فقط چیزهایی را به تو میدهد که تو با دلت جذب کرده باشی، نه با بدنت انجام داده باشی.@تو نماز میخوانی اما از آن متنفر هستی به وجودت نمیچسبد، حجاب را دارد رعایت میکند، در این گرمای 40 ـ 50 درجه دارد حجاب را رعایت میکند، ولی مدام حسرت آنهایی را میخورد که آزاد هستند، کاش میشد من هم مثل آنها باشم، این حجابش به قلبش نمیچسبد چون عاشقش نیست، از آن متنفر است، جزء روحش نیست که با خودش ببرد.@فقط چیزهایی را انسان با خودش به آخرت میبرد که آن را بخواهد، لذت داشته باشد، پزشکان میگویند مریضی که پزشک را قبول ندارد، درمان را قبول ندارد، دارو را نمیخواهد، و از دارو متنفر است، خوب نمیشود، هر چند دارو را مصرف بکند.@نفسی که با دارو ارتباط ندارد، یک نفسی هست میگوید الان من این شربت را بخورم خوب میشوم، من اگر الان این قرص را بخورم زود خوب میشوم، چون روح که تسلط بر بدن دارد با این دارو هماهنگ است، آدم قدرت میگیرد.@ولی بگوید کوفت است، زهرمار است، دکتر حالیش نیست، این چیه برای من نوشته، ای اصلاً اعتقادی ندارد، این وقتی هم میخورد نمیچسبد دریافت نمیکند، عبادت هم همینطور است، عبادت را خدا آن قسمتی را به روحت میچسباند و تو داراییات میشود با خودت میبری که عاشق آن هستی، نه اینکه از آن متنفر هستی.@نه اینکه 40 سال نماز میخوانی وقتی چهار رکعتت دو رکعت میشود خوشحال میشوی، نه اینکه ماه رمضان میآید بدت میآید روزه را هم زوری میگیری وقتی دارد میرود خوشحال هستی، هیچی از آن به وجود آن نمیچسبد، حالا این نماز میخواند، روزه میگیرد، حجاب را هم رعایت میکند، روز قیامت با بینمازهای بیحجاب بیروزه محشور میشود، چرا؟@چون او از این کار متنفر بود انجام نمیداد، این هم متنفر است انجام میدهد، ولی به قلبش نمیچسبد، از آن متنفر است، مدام حسرت کسانی را دارد که بیاحتیاط و بیتقوا هستند، خدا میگوید تو لیاقتت همان است با همانها محشور میشوی، قوانینش را در کتاب دُرّ و صدف توضیح دادم.@میگوید به دوستان من بگو لباسهای دشمنان من را نپوشند، غذای دشمنان من را نخورند شبیه به آنها میشوند، دشمن من میشوند، وقتی شما لباس اهل گناه را میپوشید، خودت اهل گناه هستی، یواش یواش وقتی در لباس اهل گناه رفتی، غذای اهل گناه را خوردی، میبینی که از لباس اهل تقوا و غذای آنها خوشت نمیآید، هر چی چیزهای بد و زشت است اینها را دوست داری، مدام خلاف و بد.@کلاً سلیقه عوض میشود وقتی تو شبیه یک کسی میشوی، بعد هر چه آشغال است، هر چه کثافت است، هر چه کثیفی است راحت روی روحت تأثیر میگذارد، این چیزهایی که یک زمانی تو فکرش را نمیکردی و از آن واقعاً متنفر بودی اما الان از آن خوشت میآید، میگوید شبیه آنها نشوید مراقب باشید، سبک زندگی آنها، لباس آنها، غذای آنها، تربیت آنها، به هیچ وجه به آن سبک نزدیک نشوید.@یک کروات بزنم امشب شب عروسی است یک کروات بزنیم، حالا بزن شبیه آنها میشوی دوست داری مثل آنها باشی، موسیقی حرام گوش میکند، آنها چه بلایی سرشان آمد، موسیقی حرام آدم را بیحیا و بیغیرت میکند، در روایت داریم آدم 40 روز موسیقی حرام گوش بکند بیحیا و بیغیرت میشود، ناموسش هم هر بلایی سرش بیاید این ککش نمیگزد.@چند روز پیش یک خانمی، چقدر خانم خوبی است، میگفت شوهرم میگوید من اینطوری تو را دوست ندارم اگر میخواستم زن چادری داشته باشم میرفتم از حوزۀ علمیه میگرفتم مردم اینقدر بیحیا و بیغیرت میشود، دوست دارد زنش را در معرض عام بگذارد، از همۀ زیباییهای جنسی زن، و کششهای جنسی زن، مردهای دیگر هم استفاده بکنند، ناموسش اصلاً ککش نمیگزد، ناراحت نیست، بیغیرت میشود.@یعنی یک جا که آفت در تو بیاید بیتقوایی بکنی، حالا اینجا که عیبی ندارد بعد یک دفعه میبینی شبیه آنها شدی، شخصی بود آدم خیلی متدینی بود خلیفه او را دعوت میکند میگوید بیا، یا معلمی بچههای من را قبول کن یا قاضیالقضات بشو، مجتهد و عالمی برای خودش بود.@گفت من اگر در آن دستگاه بیایم بچههای این را بخواهم درس بدهم گرفتار میشوم، قاضیالقضات هم بشوم که این میخواهد من را وادار بکند که حکمهایی به نفع خودش بدهم، تا اینجا تقوا و پرهیز دارد، گفت اگر نمیتوانی یک شام خانه ما بیا، یک شام بخور و بعد برو، گفت شام را میآیم چیزی نیست.@او هم یک سفرهای برای این انداخت این بیتقوایی شکمی داشت، هرزگی شکمی داشت از شکم باخت، ببینید چقدر آدمها از شکمشان جهنم میروند، اصلاً آدم بیناموسی نیست، آدم بیحیایی نیست، آدم بیغیرتی نیست، آدم بدی نیست، آدم خشنی نیست، آدم دزدی نیست، آدم ظالمی نیست، آدم حقخوری نیست، فقط شکمو است، همین شهوت شکم کار دست آدم میدهد.@رفت نشست یک سفرهای برای این انداختند این اصلاً عقلش سر سفره پرید، این سفره را دید قاضیالقضاتی برایش مزه ندارد؛ معلمی بچههای خلیفه برایش ارزشی ندارد، ولی شهوت شکم چرا، از همان جا آدم میخورد، از همان جا آتش داخل میآید، شکم.@خب غذا را خورد، دید چه حالی به او داد، بساط اینجا خیلی خوب است، غذا را که خورد هم قاضی القضاتی را پذیرفت هم چی؟ معلمی بچههای خلیفه را.@یک کسی با لباس، شهوت لباس و ظاهر دارد، با لباس جهنم میرود، یک کسی با شکم میرود، یک کسی شنیدنیها، دیدنیها، گفتنیها، خوردنیها. خب اگر آدم مریض نباشد خب سالم است، اگر آدم جهنم نرود کجاست؟ بهشت و بالاتر از بهشت است، کار سختی نیست.@پس مهم این نیست ما خیلی کار بزرگ انجام بدهیم «اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات» از بدیها پرهیز کنی بهتر از این هست که کار خیر انجام بدهی. کار خیر کمتر، اما گناه نکنیم. کارهای ثواب کمتر، کارهای مقدس کمتر، باری برندار که به خاطر آن مجبور بشوی عصبانی بشوی، حقخوری کنی، سر پدر و مادرت داد بزنی، بار برندار، میبینی که اخلاقت بد میشود.@تو الان فشار روانی داری، شوهر که داری، زن که داری، یک وقتی میطلبد، بچهات یک وقتی میطلبد، سر کار هم که داری میروی، خب میگوید بگذار من الان بروم فلان کلاسها را هم یاد بگیرم، بعد این سر کلاس میرود و دلشوره اینکه الان این کلاس چه میشود، استاد چه میگوید، درس را چطوری حفظ کنم، این ترم را چطوری پاس کنم.@میبینی این که الان دیپلم و لیسانس است خوب است، هوس میکند یکدفعه بزند برود ارشد و دکترا، اخلاقش سگی میشود، طرح و پروژه و پایاننامه و این و آن چه میشود، دیگر نمیتواند، نه حوصله پدر، مادر، همسر، بچه را دارد، سگی شد، برای یک چیزی که بیموقع انتخابش کرد، بار بیموقع برداشت مثل غذای بیموقع است که آدم را سگی و خراب میکند.@همین ما جهنم نرویم، اگر جهنم نرویم بهشتی هستیم. فقط انسان باید عرضه داشته باشد مظاهر جهنم را بشناسد وقتی از آن پرهیز بکند خودبهخود بهشت میرود، ما بهشتی هستیم، بالاتر از بهشت هم جای ما هست، اینجا اگر خودمان را جهنمی نکنیم آنجا سر جای خودش و بالاتر از آن برای ما هست.@آدم خوبی است، مسجد میرود نماز جماعت میخواند، هیئت میرود، یک کار اجتماعی مختصری میکند، بعد یکدفعه میرود یک بار برمیدارد، به او میگویند تو به درد هیئت مدیره و هیئت امنا میخوری، بیا هیئت امنای مسجد بشو، این که ظرفیت ندارد، یک باری را قبول میکند فردا سر صد نفر داد میزند، دل چند نفر را میشکند.@ما الان چقدر بچههای خوب مذهبی داریم سر اینکه این پیرمردهای نادانی که در مسجد نماز میخوانند سر بچهها داد زدند به خاطر شیطنتشان، سالها این بچهها دیگر از مسجد متنفر شدند، مُهر را سر جایش بگذار، چرا قرآن را آنطوری کردی، بچه چرا اینطوری کردی، بچه کارش شیطنت است، بچه اصلاً وظیفهاش شیطنت است.@آن پیغمبرش بود آنها که حسن و حسین و بچه بودند روی کول پیغمبر میرفتند، بچه است اقتضایش این است، دوست دارد مادر یا پدر به سجده رفتند کمین میکنند سر مادر یا پدر بپرند، کولی بگیرند، میبینی این حالا الان ظرفیت این حرفها را ندارد.@اقتضای بچگی این است، بچه را نباید سرش داد بزنید در مسجد که چرا شلوغ و سروصدا کردی، حالا چرا کلاس است، سهم حقالناس است، بقیه میخواهند فیضی ببرند، ضبط میشود برای میلیونها آدم، آن بحث دیگر است، این را هم که همیشه گفتیم. ولی یک موقع هست نه، یک جای عمومی و چیز عمومی هست، برای چی؟!@من یک امام جماعت میشناختم با یکی از این خادمهای مسجد، این خادم مسجد بچهها شیطونی که میکردند این کِیف میکرد، بعد به بچهها میگفت هر کس بیشتر شیطون باشد من به او دوتا شیرینی میدهم، خیلی جگر میخواهد اینطوری حرف زدن، چون طبیعی دارد عمل میکند.@امام جماعت است میشناختم، مسجدی رفته بودم، آقا ما در این مسجد رفتیم اصلاً زنده شدیم، یعنی من وارد آنجا شدم دیدم مثل این گنجشکها هست که صبحها روی درخت جیک جیک میکنند، مثلاً پنج هزارتا گنجشک یک جا.@من از قم که هر هفته میآیم همیشه یک مسیری را میایستم اینها هستند، میروم برایشان بیسکویت یا کیکی میخرم برایشان میریزم یا ازخانه چیزی میبرم، مثلاً یک عالم میآیند آنجا مینشینند تسبیح و ذکر میگویند و غذایشان را میخورند و صفا میکنند.@وارد این مسجد شدم دیدم همینطوری جیک جیک، کلی بچه، سروصدایی در این حیات مسجد بود که نگو، اصلاً متحیر ماندم، دیدم حیات مسجد را امام جماعت سُرسره و تاپ و از این چیزهایی که میچرخند، چرخ و فلک گذاشته بود، شهربازی درست کرده بود.@بچهها اصلاً کشته و مرده مسجد بودند چند ساعت میآمدند در مسجد خودشان را خفه میکردند در حیاط مسجد، اذان که میگفتند بچهها همه میدویدند میرفتند پشت سر حاج آقا نماز، کارهای مسجد را هم انجام میدادند، کارهای مسجد را هم این زیرک بود هم خادم مسجد و هم امام جماعت همه را بین این بچهها تقسیم میکردند و بچهها با عشق انجام میدادند.@یکی هم هست مثلاً بچه یک بار یک چیزی میگوید یک تشری به بچه میرود، من بارها دیدم بچههای مختلف ده سال پانزده سال از مسجد زده شدند گاهی وقتها بیست سال اصلاً از مسجدیها و مسجد متنفر میشود، چون بار اضافی برداشتی.@تو اگر ظرفیت هیئت امنا و خادم و امام جماعت شدن را نداری بار برندار، چه کسی به تو گفته بروی بار برداری و بعد بیتقوایی کنی.@چه کسی گفت بیموقع بروی لیسانس بگیری و چه کسی گفت بروی تو ارشد بیموقع شرکت کنی، چه کسی گفت بروی کلاس زبان، چه کسی گفت کلاس هنری بیموقع رفتی، الان اعصابت خورد است، معدهات خراب است پوستت خراب است، هیچی، بیتقوایی میشود، این آدم سگی میشود.@یا به بچهاش فشار میآورد تیزهوشان برو، تیزهوشان برود به خدا خُل میشود، این یک ذره را هم که دارد از دست میدهد، تیزهوشان برو، زبان و فلان کلاس را هم برو، این بچه اصلاً برایش برنامهریزیهای عجیب و غریب میکنند این بچه اصلاً دیگر هیچی ندارد، فقط کار ذهنی میکند، از صبح که بلند میشود تا شب دائم کار ذهنی، اصلاً استراحت و تفریح و پارک و بازی هیچی، بچه فقط درسخوان شده، میبینی افسرده و پژمرده است.@آمار را شما نگاه کنید ما بالای 90% خودکشیهایمان درسخوانهای ما هستند، چون جامعه و پدر و مادر اینها را خُل کردند، فکر بهداشت روانی اینها نیستند، بیتقوایی یعنی درس اضافه خواندن، بیتقوایی یعنی اینکه تو 4 بعدازظهر که باید خانه بیایی دوباره میایستی تا ده شب کار میکنی، من کاری با کار جهادی ندارم، کار برای پول، تا 11 شب مغازه هستم با زن و بچهاش دعوا کرده.@هفته پیش یک مورد آمده بودند پیش من طلاق، برای چی؟ مشکلات عاطفی بین آنها برقرار بود، بعضی از چیزها را نمیدانستند. بعد گفتم این که کاری ندارد این دو کتاب این هم دو سیدی، در اینها توضیح داده شده که شما چکار کنید، برو، خوشحال و خندان رفتند.@یک ماه بعد آمدند، دوباره میگویم چی شد؟ گفتند هیچی تصمیم گرفتیم جدا شویم، گفتم کتاب و سیدیها چه تأثیری گذاشت، گفتم کتاب و سیدیها؟ گفت نمیرسم، من تا 11 ـ 1 نصف شب گاهی وقتها سر کار هستم. حضرت فرمود کسی که شب بیدار میماند که پول در بیاورد لقمهاش حرام است.@یک موقع هست شما دزدی میکنید لقمه حرام در میآورید، دزدی میکنید، مال مردم را میخورید لقمهات حرام است، یک موقع کار میکنی لقمهات حرام است، کار اضافه، خودت را خسته و داغون میکنی، چشم این میخواهد نماز شب و نماز صبح بخواند این معده احتیاج به استراحت دارد.@خدا شب را گذاشته که نور کم ببینید، بعد مثلاً میبینی میآید در خانه ده تا مهتابی روشن است تا ساعت 12 ـ 1 نصف شب، از این اعصاب چه میماند؟ حالا میخواهد بماند پیریهای زودرس، سکتهها و سرطانهایی که الان زیاد شده چشم درد، و آمار عینک و آمار چیزهای دیگر را شما نگاه کنید.@حضرت میگوید اضافه کار کنید برای پول در آوردن لقمهات حرام است چون تو حق دیگری هم داری، باید عبادت بکنی به خانوادهات برسی، بعد به خانواده نمیرسد به هوای اینکه پول بیشتر در بیاورد که برای خانواده هزینه کند، خانواده همه که پول نیست، این همه میخواهند چکار کنند.@به بهانه اینکه من میخواهم آینده خودم و بچهها و همسرم را درست کنم، یکدفعه میبینی که اصلاً هیچ وقتی برای تفریح و عبادت و خوش بودن و کنار هم بودن و تأمین نیازهای مختلف همدیگر ندارند بعد زندگی متلاشی میشود، این بیتقوایی میشود.@وقتی بیتقوایی که میگوییم گناه نیست، گناه به این معنا که معاصی کبیره تعریف شده، نه بیبرنامهگی بیتقوایی و معصیت میشود، اینکه تو برای این وقت نگذاری، ضرورتهای جهادی، شغلی، اجتماعی، سیاسی پیش میآید یک ماه دو ماه سه ماه در آب است ملوان است دریانورد است خب باید برود، ولی آن یک ماه که برمیگردی آن یک ماه باید تلافی کنی.@شیفت شب شما را کارخانه و شرکت انداخته، باشد، در روز تلافی کن، بیتقوایی یعنی این، بهشت جای اهل تقواست، یعنی ظلم نمیکنند، رعایت همه جوانب را میکنند، دارالأتقیاء میشود کسانی که پرهیز میکنند.@به زن و شوهرش نمیرسد، از همدیگر متنفر میشوند، از همدیگر سرد میشود، میگوییم چرا؟ میگوید از او خوشم نمیآید خب چکار کنم؛ بیتقوایی یعنی اینکه تو وقتی از زنات خوشت نمیآید به او نرسی، بیتقوایی یعنی اینکه موقعی که از او خوشت نمیآید به او نرسی، این معصیت میشود.@چرا؟ چون شرط رسیدگی به همسر عشق و علاقه نیست، همسر یک جایگاه حقوقی و قانونی دارد وقتی در خانه میآید یک جایگاه مقدسی را احراز میکند در آن جایگاه مقدس تو وظیفه داری او را سه تا تأمین بکنی تأمین اقتصادی، اخلاقی عاطفی و تأمین معنوی چه خوشت بیاید و چه خوشت نیاید.@مگر آدم نفقه میدهد از زناش خوشش میآید همیشه نفقه میدهد، یا زنی که در خانه دارد زحمت میکشد مگر همیشه عاشق شوهرش است؟ نه، ولی وظیفهاش را انجام میدهد. در بخش عاطفه هم حضرت فرمود «و ان لم یکن فی» اگر همسرت در طبعت نیست «و إظهار العشق» اظهار عشق به او کن حتی اگر دوستش نداری.@چون اظهار عشق مثل نماز خواندن، مثل نفقه مادی یک امر واجب است، این بچه را الان بچه خودت هم نیست در بیابان یا خیابان او را پیدا کردی ولی وقتی در خانه آوردی باید به او چکار کنی؟ باید اظهار عاطفه بکنی، ملاطفت داشته باشی، بوس و نازش بکنی مثل بچه خودت، اگر کم بگذاری معصیت کردی، پس نرو بچهای را که نمیتوانی و عرضه نداری مادری و پدری کنی تحویل بگیر بیار وقتی عرضه نداری.@نرو با یک خانمی که بچهدار است ازدواج کن در حالی که نمیتوانی همه عشق یک پدر را پای آن بچه بریزی، نرو با یک مردی که زن دارد ازدواج کن در حالی که نمیتوانی مادری کنی کامل برای بچهاش، به این مرد و بچهها ظلم میکنی، این بیتقوایی میشود.@شغلی که تو را از ابدیت و آخرت میاندازد بیتقوایی میشود، رشتهای که اخلاق تو را خراب میکند، رابطه اخلاقی و حقیقت و طریقت و شریعت تو را به هم میریزد سراغ آن رشته نرو، نگو حالا دیگر خواندم بگذار ادامهاش بدهم، این دارد تو را نابود میکند رهایش کن، یک جهنم برو یک چیز سادهتر با درآمد کمتر، ولی آرام و شاد.@بعضیها اصرار دارند که اگر یک راه جهنمی به روی آنها باز شود تا آخر بروند. مثل همان راننده که ترمز بریده بود، ترمز بریده بود باید ماشین را یکجا میزد نگهاش میداشت.@یک جا دو نفر آدم بودند یک جا 40 ـ 50 نفر آدم آنجا بودند، گفت من بزنم دو نفر را بکشم ماشین را نگه دارم که این 40 نفر را نجات بدهم بهتر از این هست که 50 نفر را بکشم، اینطوری ماشین را گرفت سمت آن دو نفر، آن دو نفر اینطرف دویدند این رفت دنبالشان در جمعیت زیاد، اگر از اول قصد داشتی که آنها را بکشی حالا نشد بکشی، چه کسی گفته حالا باید آنها را بکشی؟!@بعضیها به همین اندازه احمقانه در زندگیشان رفتار میکنند، میگوید نمیشود آخر من رفتم زبان یاد گرفتم شش ترم خواندم پس حالا دیگر تا آخر جهنمش بروم، اگر دارد خرابت میکند نرو، اگر رفتی یک کشوری دیدی داری نابود میشوی، برگرد.@هجرت در اسلام واجب است، بیهجرتی بیتقوایی است. یک جایی که تو نمیتوانی بهشتی باشی بمانی خودت را جهنمی کردی. هر جایی، هر شرائطی که نمیتوانی تقوایت را در آن رعایت کنی باید هجرت کنی، شغل، مسکن، محل زندگی، شهر، کشور، فامیل، هر چه هست اگر قرار است جلوی خدا، خودت، خود اصلی و حقیقیات بیایستی هجرت کن.@«وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» خودتان با دستهای خودتان خودتان را جهنمی نکنید، چه کسی گفته باید به این بچسبی؟ فامیلها آخر نمیشود، فامیلها را کنار بگذار، اگر قرار است فامیلبازی و صلهارحام تو را جهنمی کن صلهارحامت را نمیخواهد انجام بدهی، میگوید فامیلت کافر هم باشد با او صلهارحام کن، نباید قطع بشود اما مسلمانی که ظاهراً هم مؤمن است و این دارد تو را جهنمی میکند باید کنترل شده باشد رفتار باید کنترل شده باشد.@ما حق نداریم خودمان با دست خودمان، خودمان را به جهنم بیاندازیم، هر چه که هست، تقوا یعنی این یعنی اینکه پرهیز کنید. شما یکجا رفتید جلوی شما آتش یا زهرمار گذاشتند، یک چیز کثیفی گذاشتند گفتند بخور، میخوری؟ اگر دفعه بعد بدانی قرار است این را جلویت بگذارند آنجا میروی؟ نه.@بعد اینطوری سر خودش را کلاه میگذارد، من اصلاً اهل این حرفها نیستم ولی ما خانه فامیل میرویم ماهواره روشن است ما هم مینشینیم نگاه میکنیم، از آنطرف صلهارحامش هم بیشتر میشود (زن بلند شو ثواب دارد برویم).@این هوسبازیها بیشتر از نوع مردهاست (ثواب دارد آنجا برویم) چه صلهارحام خوبی! بعد هم پای ماهواره با صاحبخانه مینشیند، در خانه خودش میگوید نه گناه دارد، آنجا قشنگ مینشیند نگاه میکند.@بعضیها برای خودشان الزاماً شرائطی را فراهم میکنند که گناه بکنند، در خانه خودش نمیتواند، خانه باجناق میتواند آنجا میرود، در خانه دوست، پسردایی، همکار هست برای خودش آنجا فراهم میکند، مأموریتهایی را برای خودش تعریف میکند، رفت و آمدها و لوازمی را برای خودش تعریف میکند که در آن مأموریتها و لوازم بتواند کاملاً نفسچرانی و معصیت و بیتقوایی کند.@ما بزرگانمان وقتی میآمدند نماز جماعت میخواندند اگر جمعیت زیاد بود و دلشان میلرزید وسط نماز در میرفتند (السلام علیکم و رحمه الله و برکاته) سلام را میدهد و در میرود، آقا نماز عصر؟! این همه جمعیت یکذره دل من را لرزاند، یک لحظه فکر کردم چه جمعیتی پشت سر من ایستادند، فرار میکند میگوید من نمازم برای خدا نیست.@نمازی که قرار است من را جهنم ببرد، روزهای که قرار است من را جهنم ببرد، هیئت، کار الهی و بسیج و کار فرهنگی که قرار است من را جهنمی بکند میخواهم نباشد، اگر کار برای امام زمان است که من را جهنمی میکند، نکن، امام زمان چه موقع گفته تو همچین کاری بکنی که جهنمی بشوی.@خانم برای چه تو هر هفته بلند میروی راه میافتی جمکران، با اتوبوس هر هفته، شوهر میگوید راضی نباشد، غلط کرده راضی نیست، اصلاً جرأت دارد بگوید راضی نیستم، خب شوهرت راضی نیست، پدر و مادرت راضی نیست برای چه روزه میگیری، این روزه حرام است و هم باطل است و معصیت است، وقتی پدر و مادرت راضی نیستند روزه مستحبی حق نداری بگیری.@یک شهوت مقدسی دارد که من هر هفته بلند شوم جمکران بروم، کلاس خود ما، ما بارها گفتیم خانمی که شوهرش راضی نیست دخترخانمی که پدرش راضی نیست اینجا نیاید، اگر یک موقعی یک کلاسی باشد که ضبط نشود معارف الهی و واجبات از دستتان برود، نه رضایت هیچ کس شرط نیست باید انسان برود یاد بگیرد.@معارف اسلامی یادگیریاش واجب است خدا واجب کرده من باید اصول دینم را تکمیل کنم، من باید اخلاقیاتم را یکجا یاد بگیرم من احتیاج به استاد دارم، من باید احکام را یاد بگیرم، کسی راضی نیست کار نداریم، پدرم راضی نیست خب نباشد، من باید یاد بگیرم.@ولی یک موقع هست نه من میتوانم در خانه این کار را بکنم، اگر میشود در خانه یاد بگیری برای چه اصرار داری سر کلاس و بیرون بروی؟ این بیتقوایی است.@
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@