اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمين وصلي الله علي محمد و آله محمد و آله الطاهرين و لعنته الله علي اعدائهم اجمعين من الان الاقيام يوم الدين
بحث ما دربارۀ داستان شاه و طوطی رسید به این جا که شاه طوطی را به جزیره فرستاد و چند تا نصیحت به او کرد.
از جمله نصایحی که به طوطی کرد این بود که یاد ما را فراموش نکن و دائم به یاد ما باش.
-در جلسۀ گذشته گفتیم انسان همان طور که حیات حیوانی دارد، بعد دیگری در وجودش است که حیات انسانی او است که باید با رشد و تغذیه و بلوغ و ازدواج کامل شود. در مورد بعد جسمی انسان رشد داریم که بچّه با تغذیه رشد می کند، بالغ می شود زمانی که ازدواج کند می گوییم کامیاب شد و تشکیل خانواده می دهدد. اگر در این مسیر بیاید و به جفت خود برسد و ازدواج نکرده از دنیا برود به او می گویند « جوان ناکام» همین طور هم بخش انسانی تغذیه و رشدی دارد. بلوغ و عشقی دارد. ازدواج دارد که اگر این ازدواج صورت بگیرد بخش انسانی کامل می شود در غیر این صورت بُعد انسانی ضعیف می ماند. وظیفه ما در دنیا در آن هدفی که برایش خلق شده ایم این است که انسان آن کودک عزیز روانش را، یعنی آن نفخه ای که از خدا در وجودش است آن را بشناسد، تغذیه کند، رشد دهد و بالغ کند و به ازدواج خداوند تبارک و تعالی درآورد.
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید تا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
یعنی کسی که عاشق نمی شود به هیچ وجه هدف خلقت او در دنیا تأمین نمی شود. یعنی نتوانسته است به عنوان یک انسان در دنیا زندگی کند. و فقط به عنوان یک حیوان زندگی کرده است. اگر عاشق نشود تشنه از دنیا می رود چون حضرت فرمود:
کلّ احدٍ عطشان الاّ ذاکر الله.
هر انسانی تشنه از دنیا می رود مگر ذاکر خدا.
بنابراین اساساً کسی که با خداوند تبارک و تعالی پیوند ندارد، حیات انسانی ندارد، و آن روح بی نهایت طلبش تشنه از دنیا می رود. چون همیشه در جستجوی معشوق آرام بخش خود، در بین کمالات جمادی و نباتی و حیوانی می گردد تا با آن ها به آرامش برسد و خداوند در آنها آرامش قرار نداده است. آرامش فقط در خود خدا است. یعنی در حقیقت متناسب با کودک عزیز روان ما است هر کاری کنیم آن چه که از خدا در درون ما است فقط با همین جنس خودش آرامش پیدا می کند. همان طور که چشم ما با طول موج، گوش ما با فرکانس آرامش پیدا می کند معدۀ ما با غذای مناسب و قوای دیگر ما با جفت ها، زوج ها و همسرهای خودش آرام می شوند. بخش انسانی هم فقط با خداوند آرام می شوند توضیح دیگر که دادیم این است که بخش آرامش ما بسته به همان بخش کودک عزیز روان است و به میزان تغذیه کودک عزیزمان برمی گردد. این که در قرآن شادی و آرامش اختصاصاً برای مؤمن است به این دلیل است که هر چقدر پیوندش با خدا قوی تر باشد و رابطۀ خصوصی و شخصی او با خداوند بیشتر باشد شادتر و آرام تر است. گاهی اوقات ممکن است ما توهم تغذیه بکنیم، یعنی توهم ایمان بکنیم. بگوییم آدم های مؤمن و خوبی هستیم. اگر انسان بخواهد بداند چقدر خوب است یا رشد کرده است و چقدر انسانی زندگی کرده است و چقدر ایمان دارد باید به آثارش فکر کند، ببینید آیا آثار خوب بودن و آثار ایمان که شادی و آرامش بود وجود دارد یا نه؟
اگر بخش انسانی واقعاً خوب رشد کرده باشد حتماً سطح شادی و آرامش او بالا می رود سطح سرمستی و نشاط بالا می رود. این خبر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله است و نعوذ بالله ایشان که دروغ نمی گویند: می فرمایند: المؤمن دائم النشاط. مؤمن نشاطش دائمی است. یعنی شما به میزان مؤمن بودن شاد هستید میزانی که مؤمن هستید آرامش دارید و این یک اصل است.
حالا ایشان می فرمایند: یاد او کن تا ز غمها وا رهی
یعنی به هر میزان که یاد خداوند تبارک و تعالی تثبیت می شود قلب رشد می کند و غم ها و اضطراب های انسان کم می شود. تشنج اضطراب، غم، حرص و جوش، زودرنجی، عصبی بودن، بی حوصلگی و کسل بودن کم می شود. هر چه سطح یاد خدا بالاتر می رود این عوامل منفی در وجود شخص کم می شود. بنابراین دقت کنیم که ما نباید سر خودمان را با صورت های مذهبی گول بزنیم یعنی فکر کنیم ارتباط با صور مقدس و مذهبی هر چند خوب است و لازم و اجباری است و باید داشته باشیم و ترک نکنیم. ولی نباید دلمان را به این خوش کنیم که اگر اهل نماز یا حجاب هستیم، اگر اهل دین، روضه و اهل ذکر هستیم باید ببینیم این ارتباط چقدر شادی آورده است. اگر نیاورده است باید ببینید آفت کار او کجاست که نمی تواند با وجود این که ظاهراً پیوند برقرار می شود ولی اثر پیوندی که شادی و آرامش است در وجود او ظهور نمی کند. یک مثال:
شما یک نفر را دوست دارید و علاقه دارید. یک مدت که او را نمی بینید دلتان برایش تنگ می شود و طبیعی است چون با هم سنخیّت دارید و علاقه دارید. حال برای این که این دلتنگی، بی حوصلگی، کلافگی، پژمردگی و حالتی که در اثر جدایی از محبوب و معشوق دست داده است، از بین برود یک برنامۀ ملاقات ترتیب می دهید که زودتر همدیگر را ببینید در اثر دیدن چه اتفاقی می افتد؟ آرامش ایجاد می شود و شادی می آورد. حالا اگر این ملاقات استمرار داشته باشد، دل بعد از مدّتی کلافگی و عصبانیت را از دست می دهد و اگر همین طور ملاقات قطع نشود جایش را به آرامش و شادی می دهد و به نشاط می رسد. هر چه این پیوند عمیق تر شود آن حجم آرامش و نشاط و شادی و دل گرمی انسان هم بیشتر می شود. در ارتباط با خداوند هم همین طور است. خداوند تبارک و تعالی لطف بزرگی که کرده است این است که موقعی که انسان را به طبیعت فرستاد، خدا هم ارتباطش را با انسان قطع نکرده است، یعنی توفیق ذکر را دارد. از بزرگ ترین نعمت های الهی که خداوند نصیب انسان کرده است:
وَ من اَعظَمِ النِّعَمِ علینا جَرَیان الذکرک علی اَلسِنَتنا
امام سجاد علیه السلام عرض می کند که از بزرگ ترین نعمت های تو بر ما این است که یاد تو بر زبان جاری شود. چون ما با خدا ارتباط فیزیکی و مکانی نداریم. یاد یعنی خود ارتباط، نفس ارتباط، بنابراین اگر ما ارتباط برقرار کنیم خود به خود شاد می شویم و آرامش پیدا می کنیم اگر نماز می خوانیم و شاد نمی شویم به این علت است که اصلاً ارتباط برقرار نکرده ایم. اگر به مشهد یا حج می رویم و آرامش شادی را نمی یابیم. به این علت است که مسیر را طی کرده ایم اما ارتباط برقرار نکرده ایم که شاد شویم.
خودمان در خودمان مانع درست کرده ایم به بعضی از موانع می رسیم و توضیح می دهیم پس یادتان نرود که شادی از آثار ذاتی یاد خداست.
آن کسی که در زندگی کلافه و عصبی و به هم ریخته است و با وجود خیلی از نعمت ها حال خوبی ندارد به علت این است که جانش با با معشوق اصلی و آرام بخش اصلی پیوند نخورده است. کسی که این پیوند را برقرار نکرده است فکر می کند بین کمالات مادی و جمادی و نباتی چیزی را کم دارد و اگر آن را داشت آرامش سراغ او برمی گردد. مثلاً فکر می کند که باید اتوموبیل خود را عوض کند اما بعد از عوض کردن اتوموبیل می بیند که مشکل حل نشده است یا خانه و لباس و لوازم منزل و یا حتی همسرشان را عوض می کنند و فکر می کنند مشکل در یکی از آن ها است اما این طور نیست، بلکه اساساً تو توجه به خدا نکرده ای و با آن چیزی که آرامش تو را تأمین می کند رابطه و پیوند برقرار نکرده ای بلکه یک سر، توی معشوق ها جمادی و نباتی و حیوانی دنبال آرامش می گردی که وجود ندارد. اتفاقاً هر چقدر هم که به دست آوردی سطح اضطراب تو بیشتر می شود. یک ماشین که دو تا شود، طلاها که بیشتر شود، لباس هایت که زیاد شود، فریزرت که پرتر شود دلشورره، مشغله و بی قراری تو بیشتر می شود.
یاد او کن تا زغمها وا رهی
این قطعی است که شما به میزانی از غم می توانی نجات پیدا کنی و دنیا را شاد بگذرانی که با عامل شادی روانت پیوند خورده باشی والاّ این اشتباه میلیون ها بلکه میلیاردها آدم را که تکرار می کنند این است برای رسیدن به آرامش پی چیزی می روند که اصلاً در آن آرامشی وجود ندارد یاد و مظاهر دنیا به دنبالش هستند و عمر و وقت خود را با آن تلف می کنند. فکر می کنند اگر لیسانس بگیرند خوش بخت می شوند اما بعد از لیسانس می بینند خبری نشد.
شخصی از آن آدم های نابغه پیش من آمده بود و می گفت: من فکر می کردم که اگر دانشگاه قبول شدم، خوشبخت ترین آدم ها هستم. بعد از قبول شدن دیدم نه! اصلاً آرامش به من دست نداده است. گفتم این مهندسی را بگیرم شاید آرام شوم اما گرفتن مدرک بالاتر آن باز هم حالم بدتر شد. شغل، پول، موقعیت، مقام ... هر چه که گذشت سطح اضطراب و غصه و پژمردگی من بیشتر شده است. ما نباید یک چنین اشتباهی که میلیاردها آدم انجام داده اند تکرار کنیم.
یک آدم عاقل باید یک وقت جدّی برای پیوند و ارتباط و ازدواج با خدا قرار دهد چون همسر حقیقی من خداوند است. من کیستم؟ من زن یا مرد نیستم این که مرد یا زن است (من) نیست، من موقعی که پیش خدا بودم زن نبودم مرد نبودم، بدن نداشتم .این جا که آمدم یک نقش جنسی به من داده شد تا در قالب مرد یا زن نقش خود را داشته باشم. بابا شوم، مادر شوم و یا همسر شوم. این نقش بدنی من است و اشتباه من آن است که به فطرت اصلی خود نمی پردازیم. ما به دنبال این بدن مرد یا زن بودن هستیم و می خواهیم موفقیّت این نقش ها را افزایش دهیم اما هر چه بیشتر به آن می رسیم سطح اضطراب هم بیشتر می شود. اما من آنی هستم که می تواند عاشق خدا بشود، عاشق فوق عقل بشود. من حتی عقل هم نیستم چون اگر عقل بودم با رفتن به دانشگاه، و کسب عقل به آرامش می رسیدم و هر چه مطالعه می کردم آرام تر می شدم. حال که این طور نیست پس من، عقل هم نیستم. ببینید چه تعدادی از دانشمندان خودکشی می کنند! چه تعداد بورسیه ای هستند و چقدر مضطرب هستند! من حتی عقل هم نیستم بلکه فوق عقل هستم از خدا هستم و فقط با روحم خودم آرامش پیدا می کنم. اگر متوجه این نشوم تا آخر عمر اشتباه می تکنم و تا دست به انتخاب ها و ارتباط هایی می زنیم که در رفتار اثر منفی می گذارد و هیچ کدام در مجموع برای آرامش نمی آورد و متأسفانه همه ابدیتم را از دست می دهم حالا دیگر قضیه دنیا نیست بلکه هم دنیا را و هم ابدیت خود را از دست می دهم ولی اگر متوجه باشم می بینم تمام عمر من صرف چیزهایی شده است که در شرایط زیستی آخرت اصلاً به درد نمی خورده است و بی خود وقت خود را تلف کرده ام و به خودم اصلاً نرسیدم.
مولانا یک داستان زیبایی دارد: شخصی می خواست یک خانه بسازد و مانعی در کار بود که نمی توانست روز خانه سازی کند و باید شب ها کار می کرد، به همین دلیل شب ها بنا و کارگر می آورد و ساختمان سازی را شروع می کرد و قبل از این که هوا روشن شود کار را تعطیل می کرد. دوباره شب که می شد ادامه می دادند، بعد از این که ساختمان تمام شد گفتند حالا در روز برویم و ساختمان را ببینیم اما وقتی به آن جا رفتند و دیدند که ای داد، این ساختمان را روی زمین دیگری بنا کرده است روی زمین همسایه کناری و برای همسایه خانه ساخته است. و زمین خودش را اشتباه گرفته و خالی مانده است. ما هم همین طور هستیم، تمام بناهایی را که در زمین طبیعت انجام می دهیم یعنی در بخش طبیعت و حیوانی است و در بخش انسانی چیزی ساخته نمی شود و بنایی بالا نمی رود .کمالاتی را که ما بنّای آن هستیم، کمالات جمادی است خود لباس کمالات نباتی است. رشد بدن، قیافه، و زیبایی آرایش و تجملات زیبا، با کمالات حیوانی و ازدواج- تشکیل خانواده پدر و مادر شدن، بچه بزرگ کردن، رئیس شدن، بالا رفتن تفاخر نسبت به مردم و تکاثر و مسابقه در چیزهایی که هیچ کدام قیمت و ارزش من در آن نیست و محسوب نمی شود و وقتی می خواهم از این دنیا بروم. آن جا ما را وزن می کنند فطرت را می بینند که چه آورده است و متناسب با بهشت است. تو هر چه آورده ای متناسب با دنیا است. و چیزی برای آن طرف که به درد آن جا بخورد در وجود تو شکل نگرفته است و در ساختمان وجودی تو بنای محکمی وجود ندارد استحکام یک آدم به میزان شادی و درک او است. به میزان تغذیه ای است که شخص مربوط به کمال انسانی خود انجام داده است. مربوط به پیوند صمیمی با خداوند تبارک و تعالی است.
یاد او کن تا ز غمها وارهی تا قدم زین چاهها بالا روی
باید بتوانیم از این چاه ها بیرون بیاییم و دچار این چاه ها نشویم چاه یعنی تنهایی، تاریکی، محدودیت، یعنی این که با وجود این که سی یا چهل سال از عمرمان می گذرد در وجود خودمان تنهایی و تاریکی و محدودیت را احساس می کنیم. این قدر تنها و تاریک و محدود هستیم که اگر یک شب بخواهیم یک جا تنها باشیم نمی توانیم و حداقل باید در بیمارستان بخوابیم. غصّۀ عالم ما را می یگرد. چون در درون چیزی نداریم که آن ما را شاد کند. قرآن می فرماید : قلب هایشان خالی است یعنی قلب هایمان چیزی از حقیقت ندارد و اگر فردا همسرم مُرد یا پدر و مادرم را و فرزندم را از دست دادم ورشکست شده ام یا این که آن ها را دارم امّا اگر یک یا دو شب تنها باشم و بخواهم یک جا مسافرت یا جائی بروم می بینم حوصله ندارم. یا یکسره باید تلفن را بردارم و با این و آن صحبت کنم، تلویزیون نگاه کنم خلاصه خودم را سرگرم کنم، روزنامه بخوانم و ... خلاصه چیزی خارج از خودم را برای خودم سرگرمی درست کنم. من حرفی برای گفتن ندارم که بتوانم خودم را شاد نگه دارم. وجود من خالی است، چاه تاریک و تنها و از خود و زیبایی هایی که خداوند در نهاد من گذاشته است هیچ بهره ای نمی برم و لذتی نمی توانم ببرم حتماً باید یک چیزی غیر از من و خارج از من باشد که به من آرامش بدهد و مرا شاد کند والاّ اصلاً خودم برای خودم جذاب نیستم. همه جذابیّت و زیبایی ها و قشنگی ها بیرون از من است و من که مظهر خدا هستم بعد از چهل سال هیچ جذّابیتی برای خودم ندارم. از خودم و از تنهایی خودم لذتی نمی توانم ببرم.
یاد او کن یاد دیگر کس مکن یاد گل کن یاد خار و خس نکن
گل کیست؟ گل خدا است. بقیه هر چه هست خار و خس است.
یاد او کن تا همه یادت کنند از بلا و محنت آزادت کنند.
انسان از سختی ها و محنت ها درمی آید. یعنی این یاد خدا کاری با آدم می کند که انسان در بدترین شرایط قرار بگیرید باز هم شاد است.
مثل حضرت زینب سلام الله علیها. ماه محرم نزدیک است. مثل سیدالشهداء مثل علی اکبر، مثل اصحاب عاشورا، که شب عاشورا این همه خنده و شوخی داشتند بچّه بسیجی های خودمان که شب عملیات از شدت شادی عملیات ترانه می خواندند و اگر اشکی هم بود، اشک شوق بود. یاد این کار را با آدم می کند یعنی اگر بلائی هم سرمان بیاید اصلاً ناراحتی ندارد و کاملاً شاد و آرام است. غمی سراغ شخص نمی آید. غم وقتی می آید که بفهمد دل خالی است بیچاره و بدبخت است. غم از کجا می آید؟ از وابستگی شخص به خارج از وجود خودت به وجود می آید. هر چه قدر شخصیت انسان وابسته به خودش باشد، آسیب پذیری او بیشتر است. نفس هم که بی نهایت طلب است هر چقدر دارائی داشته باشد باز نمی تواند آرامش داشته باشد. چون بی نهایت را می خواهد امّا نمی تواند به دست آورد. به قول پیامبر صلی الله علیه و اله.
« همه آدم ها تشنه از دنیا می روند مگر کسی که با خدا همنشین باشد» .
روزی دار هست و بی نهایت را می خواهد. خوب بی نهایت هم پیش او هست. (حیّ قیّوم) پیش او است. پس نباید چنین حماقتی کنیم و بگوئیم که اگر بخواهیم سطح طبیعتمان را افزایش دهیم یا پولمان زیاد شود. اموال و اولادمان زیاد شود و شرایط دیگری پیدا کنیم به آرامش می رسیم چنین خبری نیست. پشت بعضی از ماشین ها مطلب جالبی می نویسند، پشت یکی از آن ها نوشته بود: گشتم نبود نگرد نیست.
حالاپیامبر صلی الله علیه و اله هم تمام دنیا را طی کرده اند همه مسیر را طی کرده اند و به ما خبر داده است.
توضیح اینکه: ما از این رو که خلق شدیم و به طبیعت آمدیم آن که همۀ مسیر را خلق کرده و همۀ مسیر را طی کرده است، همان روح اصلی و مخلوق اول یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله به ما خبر داده اند و وقتی برای هدایت ما این جا آمدند بزرگ ترین حرفی که زدند فرمودند:
ما قال نبیٌّ و ما قلتُ. هیچ پیامبری نگفت و من هم بالاتر از حرفی ندارم او که تمام این مسیر را طی کرد و نگاه کرد، به این جا که آمد یک رهاورد داشت که از این سفر آذوقه و توشه ما برای حرکت و طی قدس صعود را آورده اند و فرمودند بزرگ ترین حرفی که می توانم بزنم این است که لا اله الاّ الله. بشر از این مهم تر حرفی نشنیده است. اله یعنی معشوق و دلبر. گفتیم که شما معشوق و دلبری جز خدا ندارید. لا در این جا لای نفی جنس است آن ها که عربی خوانده اند می دانند نفی جنس یعنی اساساً جنسی که معشوق و دلبر باشد وجود ندارد و این جا فقط یک دلبر است، یک معشوق است. و بیشتر از او نیست. این که می گوید گشتیم نبود نگرد نیست، یعنی نمی توانی پیدا کنی. نمی توانی خودت را آماده کنی، زور نیست، نمی توانیم به چشم بگوئیم تو تاریک باش و در تاریکی ببین. روز نمی توانیم بگوئیم اگر یک جا فرکانس نباشد نمی توانیم به گوش بگوئیم که بشنو این حرف زور است شنیدنی نیست. طول موج نباشد چیز دیدنی نیست خداوند هم که مجموعه را ریاضی خلق کرده است و کل سیستم را. فرمود لا تدعوا مع الله اله اخر، ببین چقدر قشنگ با ما حرف زده است. لا اله الاّ هو. همراه خدا (مع الله) معشوق دیگری را نخواهید. دنبال معشوق دیگری نروید. چون نیست. لا اله الاّ هو بنابراین شما فقط آرامش را با پیوند با او بخواه، و چیز دیگری اگر بخواهی وقت خودت را تلف کرده ای و بعد هم باعث حسرت می شود. می خواهم بگویم عزیزان که دنبال معشوق دیگر دویدند مفت تمام می شود. باعث می شود که از عمر و سرمایه ی ابدی ما کم شود و در تولد ما اثر می گذارد مثل یک جنینی که در رحم دنبال چشم است و برود شاخ تهیه کند، مشکل دو تا می شود، و یا به جای چشم دست یا پای اضافه تهیه کند، وقتی به دنیا آمد هم کور است که نمی تواند ارتباط برقرار کند و هم یک پای اضافه دارد و آن هم دردسر است. شما وقتی با معشوق های دیگر پیوند برقرار می کنید در آینده برای شما دردسر ساز است و باعث عذاب روح می شود. فکر می کردی که آرامش می آورد امّا این طور نیست، بدتر می شود. در این دنیا ناآرام ترین افراد طبیعت گراترین آن ها هستند یعنی هر چه سطح طبیعت گرایی افزایش پیدا می کند تاریک تر ، تنهاتر، و مضطرب تر می شوند چون خود حقیقی که قبلاً با یک ماشین درگیر بوده و حالا در چند ماشین گم می شود. قبلاً با یک خانه خود حقیقی حل شده بود حالا نفس کشیده می شود و با دو خانه مشغول می شود و آدم را یکسره می کشد تا لِه کند.
قرآن این قاعده را می گوید که اگر شما مرا یاد کنید من هم شما را یاد می کنم. یاد خدا خیلی با انسان کار می کند.
پاسبان شو بر در دل روز و شب تا نیاید کس در آن جز یاد رب
پس باید مراقب باشیم کته بی خود عاشق نشویم. اگر عاشق چیزی شدی که قیمت فوق عقلانی و ابدی ندارد، این عشق مثل عشقی است که یک بچه به (شاخ) پیدا کرده است به دم یا به پای اضافه پیدا کرده است. که همه موقع تولد باعث دردسر است. هم آن جا گرفتارش می کند چون سهم غذایش را می برد چون وقتی شاخ می خواهد رشد کند سهم غذا را می برد و همه موقع تولد دردسر است. انسان باید خیلی مراقبت قلب کند که عشق های دروغین، اله های دروغین: لا تدعوا مع الله اله آخر، با خدا دنبال معشوق دیگری نباش. آیا معنی آن این است ک چیزهایی که در دنیا داریم دوست نداشته باشیم؟ لذت نبریم؟ همسر، فرزندان ... خیر. اتفاقاً هر کسی می خواهد سطح لذّت او از همسرش بیشتر شود و دارایی ها و فرزندان بیشتر لذت ببرد اول باید خود حقیقی را تغذیه کند. انسان به میزانی که عاشق خدا است، عاشق همسرش می شود. یعنی رابطۀ مستقیم دارد. امام صادق علیه السلام فرمودند:
کلمّا ازداد للعبد ایماناً ازداد لِنّساءِ حبّاً. هر چقدر عشق خدا بیشتر می شود علاقه او به همسرش هم بیشتر می شود. لذا مؤمن حقیقی آن است که همسر دوست تر است فرزند دوست تر است. از پدر و مادرش بیشتر لذت می برد. از دارایی ها بیشتر لذت می برد بدون این که به آن ها وابسته باشد. حضرت سیدالشهداء به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت پدر مرا دوست داری؟ گفتند بله! عرض کرد خدا را هم دوست داری فرمود بله. عرض کرد در یک دل چگونه دو محبّت جای داده ای. فرمود معشوق اصلی من خدا است. به تو مهر پدری و شفقت پدری دارم که با هم فرق دارد. عرض کرد چگونه بین این دو محبت را جدا می کنی. فرمود این گونه جدا می کنم که اگر بین کشتن تو و معشوق خود مخیّر باشم حاضرم به خاطر معشوقم تو را بکشم و ثابت هم کردند. خود حضرت در روز عاشورا این را ثابت کردند که برای حفظ معشوق خود همه را فدا کرد. از زینب، علی اکبر، علی اصغر، ابوالفضل هم گذشت. ابوالفضل هم از امام حسین علیه السلام، حضرت زینب و همه چیز به خاطر معشوق خود گذشت. حضرت زینب علیه السلام هم به خاطر خداوند از امام حسین علیه السلام و دو فرزندش گذشت. هر کسی در آن جا ثابت کرد که راست می گوید عاشورا روز ظهور لا اله الاّ الله است. هیچ روزی در تاریخ به اندازه روز عاشورا لا اله الاّ الله تجلّی نداشته است و توحید نوبده است. به همین دلیل در مفاتیح که نگاه می کنیم در روزهای مهم حتی روز عرفه از مهم ترین عبادات زیارت امام حسین علیه السلام است. اما روز عاشورا مهم ترین عمل این است شما هزار بار سورۀ توحید بخوانید: صبح عاشورا وضو بگیرید و بنشینید و هزار مرتبه با عشق با معشوقش حرف بزند تا سبیّه امام حسین علیه السلام شود. چون اگر کسی سبیّه امام حسین علیه السلام نشود در واقع پیام عاشورا را نگرفته است. حتّی اگر دائم در محرم و صفر خرج کند و هیئت و عزاداری راه بیاندازد فایده ندارد فایده اش زمانی است که بیایم عاشورا را که مهم تر نیست لا اله الاّ الله است کامل بگیرد. به همین دلیل هزار مرتبه بگویید. بسم الله الرحمن الرحیم، قل (هو) یعنی آن که من می خواهم. که معشوق من است الله است که احد است. این ها را در نفس خود داریم و این جا هم کار کردیم. این ها گزارش نفس خودمان است به همین دلیل می گوید (قل). قل یعنی درون نفس خود می توانی پیدا کنی. اگر پیدا نکنی و خودت نگویی و فقط از روی قرآن بخوانی، دیگر حرف تو نیست. حرف کسی دیگر است اما سورۀ توحید را باید از درون خودت بخوانی تا ارزش پیدا کند. یعنی انسان زمانی می تواند انسان باشد که سورۀ توحید خودش را بخواند. یعنی درون خودش بگوید که الله (هو) الله احد. خودت باید بگویی. در مباحث معنوی روش آن را گفتیم، در انسان شناسی هم گفتیم که چگونه سورۀتوحید و بقیه آیات را از نفس خودمان درآوردیم. نه این که بشنویم و بخوانیم. این را روی کاغذ نوشته است. مهم این است که این آیات را در خودت می بینی یا نمی بینی. آیا تو هم واقعاً به این ها شهادت می دهی یا نمی دهی گزارش درون تو هست یا نه نماز شما زمانی ارزش دارد که خود شما هم شهادت دهید. اشهد ان لا اله الاّ الله یعنی من خودم هم می دانم که معشوقی جز خدا ندارم. اشهد- نه این که می دانم نه این که به من گفته اند، سر کلاس گفته اند من هم می دانم که معشوقی جز خدا ندارم. نه، بلکه خودم، در درونم شهادت می دهد که جز او کسی نمی تواند مرا آرام کند و جز او معشوقی ندارم. برای همین این ارزش دارد که خودت ببینی و بگویی. سورۀ توحید را بخوان. قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد. توضیح دادیم که لم یلد یعنی چه. لم یولد یعنی چه. این که در ترجمه می نویسید نه زاده و نه زائیده می شود. خیلی حرف دارد. مگر حالا خدا می خواهد زایمان کند این یعنی چه. زائیده نشده است یعنی چه؟ مهم تر از همه ولم یکن له کفواً احد همتا ندارد. یکی است که فقط می تواند من را ارضاء کند و من را خوشبخت کند. برای همین باید مراقب دل خود باشید.
پاسبان شو بر سر دل روز و شب تا نیاید کس در آن جز یاد حق
هر کسی که می آید اوّل باید رنگ خدا را بر آن بزنی، بعد در دلت بیاوری. اگر رنگ خدا نداشته باشد، و خودش مستقلاً بخواهد یاد معشوق باشد یا مستقلاً بخواهد یک معشوق باشد و رنگی غیر از رنگ خدا داشته باشد به درد نمی خورد. برای همین حق نداری دست به چیزی بزنی مگر این که به اذن خدا سراغ آن بروی. می خواهی غذا بخوری، گوشت بخوری، حتماً باید رو به قبله یعنی رو به سمت خانه معشوق ذبح شده باشد آن هم به اسم معشوق ذبح کنی. اگر به اسم معشوق ذبح نشود حلال نیست و نمی توانی بخوری. چون انسانی نیست و غذا بخش حیوانی را رشد می دهد. در حالی که باید بخش انسانی را رشد بدهد. لذا باید بگویی بسم الله الرحمن الرحیم. به جنس مخالف نیاز داری به عنوان یک همسر باید به اذن خدا با هم محرم شوید و اگر همین طوری رابطه برقرار کنید حرام است باید محرمیّت شرعی باشد، یعنی به اذن خدا این کار را می کنم، خدا راضی است و با اذن حق تعالی باشد تا رنگ خدایی داشته باشد. هر کاری می خواهی بکنی باید بسم الله الرحمن الرحیم بگویی. یعنی نمی توانی به سمت هیچ پیوندی از پیوندهای دنیایی بروی بدون این که اذن خدا باشد، باید رنگ معشوق داشته باشد تا برای قلب خطرناک نشود، و ادعا نکند که من معشوق تو هستم و تو باید خودت را صرف من کنی، فدای من کنی، ما فقط خود را فدای معشوق اصلی می کنیم. بدون اذن خدا که بروی، موقع جهاد و جنگ که می شود دیگر نمی توانی به خاطر پول، مغازه، همسر به جبهه بروی خدای تو این ها شده است. خداوند می فرماید که این ها خدای انسان اله انسان می شوند. افرأیت من اتّخذ الهه هوی. آیا ندیدی، کسی را که هوای نفس خود را اِله خود قرار داده است. اگر شوهر و پسرت بخواهند بروند دست و پایت می لرزند و نمی توانی. ما در کربلا که فقط حضرت زینب سلام الله علیه را که نداشتیم. زن های معمولی هم داشتیم که وقتی دشمن سر فرزندش را برید و جلویش انداخت. سر را بغل کرد و بوسید و جلو دشمن پرت کرد و گفت در راه خدا چیزی دادیم پس نمی گیریم. شوهرش رفته است خودش هم چوب برمی دارد که با دشمن بجنگد. یعنی اگر این شوهر ارزش دارد برای خدا است. این فرزند برای خدا ارزش دارد والاّ مستقلاً که ارزش نیست، معشوق من نیست، محبوب من اله من نیستند.
حال کسی که با خدا سراغ همسر و فرزند می آید دیگر با طبیعت با همسر و فرزند برخورد نمی کند. برای همین در زندگی خوش اخلاق ترین آدم در زندگی می شود و مفیدترین آدم ها برای خانواده می شوند. پیامبر فرمودند: بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهترین باشد. یعنی خانواده که شما را می بیند ازشما لذت ببرد و از شما آرامش کسب کند. برای اعضای خانواده شیرین باشید و تلخ نباشید. آرام جان باشید. مبارک باشید.
وجعلنی مبارکاً این ما کنت. حضرت مسیح علیه السلام فرمودند هرجا هستم خداوند مرا مبارک کرده است. او دیگر با همسرش برای زندگی حیوانی دعوا نمی کند. سر غذا، لباس، .. دعوا ندارند. اصلاً عارشان می آید که سر این چیزها دعوا کنند. می بینی زن و شوهر هستند و بین آن ها صلح کامل است و روز به روز علاقه و وابستگی آن ها به هم بیشتر می شود خواهر و برادر، دو تا همسر، بین آن ها عشق بیشتر احساس می شود.
برای همین است که اگر کسی عشق را به معنی حقیقی می خواهد اول باید معشوق حقیقی را ببیند. خانمی آمد و به پیامبر گفت می خواهم شوهرم دوستم داشته باشد حضرت فرمودند که: نماز شب بخوان. یعنی تو باید حجم عشق را بالا ببری چون حجم عشق با خدا که بالا برود در رفتارها، کارها، نورانیت، جذابیت او تأثیری می گذارد که خود به خود بدون این که بخواهد و بدون این که منت دیگران را بکشد و چاپلوسی دیگران را بکند خود به خود محبوب واقع می شود.
قرآن هم همین وعده را داده است، انّ الذّین امنوا و عملوا الصالحات فَیَجعَلُ لهُم الرحمن وُدّا . آن ها که اهل ایمان و عمل صالح هستند خداوند رحمان در دل دیگران نسبت به آن ها محبت قرار می دهد. خود به خود دوست داشتنی هستند. لازم نیست که چاپلوسی کند، خودش را خار و خفیف و بدبخت کند و خودش را تحقیر کند تا دوستش داشته باشند. خداوند می فرماید اگر می خواهید همه دوستتان داشته باشند اوّل تکلیف معشوق انسانی خود را مشخص کنید خود به خود همه دوستتان دارند. آیت الله خوانساری، در جنگ عراق و انگلستان مرجع تقلید بود مثل بقیه به جبهه رفت. این داستان را آیت الله اراکی برای ما تعریف کردند. ایشان را اسیر کردند. انگلیسی ها او را زندان کردند. یک شیر فرستادند که او را بخورد. شیر که به ایشان رسید مثل گربه سر و صورت خودش را به آقا می مالید. به جای شیر یک پلنگ آوردند وقتی به ایشان می رسید آرام می شد. یک راننده اتوبوس شرکت واحد می شناسم که خداوند او را رحمت کند که در زمان جوانی انسان پاکی بود. این را می گویم فکر نکنید فقط باید آیت الله باشید. می گفت قبل از این که به شرکت واحد بیایم، در اتوبوس های بین شهری کار می کردم، یک روز مشهد که می رفتیم، در راه آبمان تمام شد. در جادّه در درّه جایی نگه داشتم و دبّه های آب را برداشتم که چشمه ای پیدا کنم و آب برای مسافران بیاورم کنار چشمه پلنگی جلو آمد و آمادۀ حمله بود به او گفتم گربه مرتضی علی بنشین آمده ام برای زوار امام رضا علیه السلام آب ببرم. تا این را گفتم پلنگ نشست. یعنی حیوانات وحشی هم با انسان انس پیدا می کنند. دیگر کسی از این انسان نمی ترسد. انسان وقتی با خدا دوست شود، همه چیز با او دوست می شود و نیاز ندارد برای علاقه گدایی عاطفه از دیگران بکنی. این که می خواهی هیچ وقت بدبخت و تنها نشوی فراموش نشوی. چون از کانون عاطفه بهره و پیوندی نداری مثل ظرفی هستی که تا آب آن کم شود دچار اضطراب می شود و دائم آب می خواهد که در آن ریخته شود، اما چاهی که دائم از خودش فوران آب دارد دیگر تمنّای این که در آب بریزند ندارد نیاز و گدایی وقتی است که محدودیت است. شما وقتی ارتباط را با معشوق اصلی قطع می کنی، گدای عاطفه می شوی به دوستت، شوهرت، نامزدت اگر کسی بی محبّتی کنی یا هر چیز دیگری، بلافاصله مچاله می شوی، تلخ بشنوی مچاله می شوی اما کسی که به کانون عاطفه وصل است اگر همسرش وفاداری کند یا نکند، محبت کند یا نکند اصلاً خرد و له نمی شود. چون اشباع است و سیر است. گدای عاطفه نیست.
چو از او گشتی همه چیز از تو گشت چو ازاو گشتی همه چیز از تو گشت.
دو مصراع یک طور است. چون مال خدا شوی همه چیز مال تو می شود. مصرع دوم: چو از او گشتی رویت را از خدا برگرداندی همه چیز از تو روی برمی گرداند. وقتی خدا را نداری هیچ چیز نداری سیدالشهداء در عرفه می فرمایند:
خدایا چه دارد کسی که تو را ندارد، و چه ندارد کسی که تو را دارد.
قاعده این است.
استوار، خیلی مهم است. گه گاه ممکن است حال خوشی به ما دست دهد، و در طول روز یک حال خوشی داشته باشیم. به مشهد یا کربلا رویم. اما وقتی برگردیم دوباره روز از نو روزی از نو. استواری یعنی سعی کن این پیوند جدی و جدی و قوی شود تا هر وقت خواستی بتوانی خلوت کنی و مخصوص حرم و کربلا و مکه نباشد. در اتوبوس و تاکسیِ یک نفر از کربلا و مکه کسی دیگر لذت بیشتر دارد. همان ذکری که در رختخواب با خداوند می گوید و با خدا حرف می زند، لذتی که دارد خیلی ها در مکه هم ندارند. زیرا یاد خدا را در دل خود تمرین کرده است. آن قدر این قلب این مسیر را با یاد خدا هر لحظه طی کرده است حالا راحت می تواند تمرکز داشته باشد. چون خداوند همیشه پیش ما است، و ما روی خود را برمی گردانیم کسی که عادت می کند روی خود را به طرف خدا کند بعد می بیند که همیشه با او است. خداوند میرزا را رحمت کند. می گفت من دست از سر خدا برداشتم خداوند دست از سر من برنمی دارد. من کاری ندارم او همیشه همین طور است. مرحوم میرزا اسماعیل دولابی رحمه الله علیه می گفت.
سینه را دریای پهناور کند یعنی شرح صدر پیدا می کنی و به مفتی هیچ کسی نمی تواند تو را عصبانی کند. مگر کسی که یاد خدا می کند و مؤمن است به راحتی عصبانی می شود به راحتی هیجان می آید! به راحتی مضطرب می شود؟ هرگز این طور نیست آیا به راحتی غمگین می شود؟ فشار خیلی زیاد ممکن است کی او را افسرده کند زیرا مثل این می ماند که کسی بگوید در دریا هستم و خشک هستم. در دریا رونده خیس شونده است. در کانون شادی که غم نمی آید. زیرا همۀ غم ها مخصوص طبیعت است. بخش فطرت غم ندارد، انسان ذاتاً شاد آفریده شده است، و چون همیشه در آغوش محبوب خودش است دیگر غصه ندارد. مثل شکمی که همیشه غذا کنارش است آیا هیچ وقت گرسنه می ماند؟ پس نمی فهمد گرسنگی یعنی چه! لذا سینه را پهناور می کند یعنی همۀ تنبلی ها، بی حوصلگی ها، غم ها، تنش ها، عصبانیت ها، همه از دل انسان بیرون می رود. به هر میزان شما من خودتان را غذا بدهید و غذا بخورید کمتر ناراحت می شوید.
اگر مقداری در خانه عصبانی و پرخاش گر شوید و می گویید نمی دانم چرا این طوری هستم، هیچ چیز هم کسری ندارم و دلم هم چیزی نمی خواهد امّا چرا این طوری هستم؟ اگر این طوری بودید بدانید که در حق خود خیانت کردید و از غذای اصلی خود کم گذاشتید. چه کسانی به خودکشی می رسند؟ آن ها که از دنیا بهره خوب ندارند یا می فهمند دنیا ارزشی ندارد. دنیا طبیعت او را ارضا نمی کند چون از دنیا خوشش نمی اید او از طرف دیگر با خدا هم ارتباط برقرار نمی کند. خود به خود نفس دیگر انگیزه ای برای زندگی ندارد و خودکشی می کند آن ها که خودکشی می کنند خوب می فهمند. شهید مطهری را خدا رحمت کند می گفت: صادق هدایت خوب فهمید که دنیا ارزشی ندارد امّا ایراد کار او که خودکشی کرد این بود که آن طرف را خوب نشناخته بود و حواسش نبود که یک معشوقی هم و یک ابدیتی برای انسان است.
دل به این و آن مده ای بوالهوس دل به آن ده کان دلت دادست و بس
هوس بازی و هرگزی مال این است که انسان یکسره خود را آلوده کند و بگذارد دیگران از وجودش بهره مند شوند.
مثال می گوییم یک مرد یا زنی که فساد اخلاقی دارد و خودفروشی می کند برای چه بد می دانیم؟ زیرا کاری می کند که با شخصیت فطری او سازگاری ندارد وهرزه شده است همه از او استفاده می کنند پس دیگر ارزش و حرمتی باقی نمی ماند. کارهای ما به مراتب خیلی زشت تر از او است. ممکن است ما هرزگی نکنیم امّا وقتی دل ما هرزه است خیلی خطرناک است چون در نظام ابدی ما را براساس نظام دل ارزیابی می کنند حالا اگر آدمی باشید که یک همسر داشته باشید و وفادار هم باشید و اصلاً هم هرزه نباشد خوب است. اما وقتی خدا می بیند که یک روز این مبل را و روز دیگر آن فرش را و روز دیگر آن طلا را دوست داری و روزی این ظرف را و این لباس را و یک روز این جا و روزی آن جا را دسوت داری و هرزه دل هستی و با خود خدا پیوندی نداری. اگر هم پیوند برقرار می کنی با یک ازدواج آن را به خدا می فروشی. بعضی هستند نظام معنوی خوبی دارند، وقتی ازدواج می کنند و خراب می شوند چون دست از خدا برمی دارند و فکر می کنند سرگرم کننده های ازدواج هستند که برایش آفریده شده است. نماز اول وقت می رود، قبلاً فرصتی داشت و خلوتی داشت و الان همه می رود و ... با خانه و پول با باجناق مسابقه گذاشتن و با خاله و خواهر و جاری مسابقه در تجمّلات و ... این هرزه دلی است ، فاحشگی است. که مخصوص مرد و زن هم نیست و همه می توانند باشند، اتّفاقاً مردها در این قضیه از زن ها ضعیف ترند. بزرگان می گویند خانم ها برای عشق به خدا آماده تر از مردان هستند. مردان در این قسمت هرزه تر و هوس بازتر هستند. زن و مرد ندارد.
دل به این و آن مده ای بوالهوس دل به آن ده کان دلت دادست و بس
برای همین مردانی که واقعاً عاشق می شوند شبیه خانم ها می شوند. یعنی خانه نشینی را انتخاب می کنند. خیلی هرز نمی پرند و خودشان را محدود می کنند تا بتوانند با معشوق خودشان باشند.
دیگر آدم از آن حالت درمی آید و دوست دارد خلوت کند. دلت را به صاحب دل بده، دل را به تو داده است و تو هم دلت را به او بده و به کسی دیگر بدهی هوس بازی کرده ای و هیچ وقت ارضا هم نمی شوی.
دلت را به غیر خدا بدهی یعنی بخواهی توی تاریکی ببینی، چون مشکل فرکانس وجود دارد مشکل را با فرکانس حل کنی ممکن نیست تو طول موج لازم داری و رنگ و نور می خواهی. مثل گرسنگی است که بخواهی خودت را با آب ارضا کنی. تشنه ات باشد اما غذا بخوری، جور درنمی آید.
قدر دل فقط خداست. برای همین امام کاظم علیه السلام فرموده است که بهشت را خداوند برای بدن های شما خلق کرده است نه برای دل های شما. بهشت برای طبیعت شما است. برای خود شما که در بهشت جا نمی شوید و جای بالاتر که بی نهایت است باید اشباع شوید بهشت انسان فقط خدا است. برای همین حدیث داریم که:
در بهشت وصال قصر، حوری، شراب و ... نیست و فقط خداست.
یک بیت مرحوم الهی ... (نوار تمام شد و بقیه سخنرانی ضبط نشده است.)