کارگاه فکر و ذکر4 جلسه 16 09/01/1400
حدیثی که جلسه قبل خواندیم از امام صادق علیه السلام این بود که خداوند به حضرت داود فرمودند که «بی ففرح» با من شاد باش و «و ذکری فتلذذ» از ذکر من لذت ببر. این روایت را حتما داشته باشید. به جای خیلی از عکسهایی که واقعا اهمیتی ندارد که روی صفحه موبایلتان باشد. تابلو کنید اصلا. بعضیا واقعا تابلو کردند روی قلبشان و هر روز بهش توجه دارند. خوب است روی موبایلتان باشد، باید جلوی چشم باشد که غفلت نگیرد انسان را. یاد خدا همه جا خوب است. آخرش دارد «بمناجاتی فتنعم» به مناجات من متنعم شو. متنعم شود یعنی چی؟ این به شعور افراد بستگی دارد. یعنی مناجات را نعمت بداند انسان. مناجات هم نعمت می دهد هم مناجات را نعمت می داند یعنی می فهمد که فرصت مناجات به او هدیه داشته شده و مغتنم است. بهترین هدیه خداست. یک نعمت فوق عقلانی است و آن اینکه من می توانم با خدا نجوا کنم. خدا من را به نجوای خودش می پذیرد. این خیلی مهم است. وقتی که انسان این انس را بگیرد. این شاخص را می دهم به شما که هر وقت این حس را پیدا کردید خدا را بی نهایت شکر کنید. و خوشحال باشید. اگر به این مرحله رسیدید. خدا رحمت کند مرحوم قاضی را الان اگر به کسی بگویند آخرت می گوید بهشت. مرحوم قاضی می فرمودند خدایا اگر ما در بهشت و آخرت نماز نخوانیم پس چکار کنیم. یعنی کاری سراغ ندارد برای خودش در بهشت. اگر قرار است من با تو حرف نزنم مناجات نکنم، من به هم آغوشی تو نیایم پس ما چکار کنیم. می خواهم بگویم این حس از محضر مبارک شما عزیزان دور نیست. تلاش کنیم بهش برسیم. به یک جایی که بفهمیم این مرد بزرگ چه گفته که خدایا اگر ما نماز نخوانیم ما چکار کنیم. یعنی این بهشت همین الان حاصل است.
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود/ وعده فردای زاهد را چرا باور کنم.
زاهد می گوید زهد بورز، فردای قیامت بهشت می روی. می گوید من همینجا الان بهشت نقد دارم و آن خود خدا در اینجاست. امام سجاد در مناجات مریدین عرض می کند "یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی" ای بهشت من دنیای من و آخرت من. همه اش نقد اینجاست و آن وجود مبارک و پر از شادی خداوند تبارک و تعالی است که خودش را به ما داده. شوخی نیست. کلمات برای ما عادی نشود. دوستی خودش، عشق و انس و مناجات و شوق و همراهی خودش را به ما داده. می گوید: «بمناجاتی فتنعم» نعمت ببر از مناجات من. مناجات من نعمت است. حالا نعمتهای خدا را بشماریم. این ها به شعور آدمها بستگی دارد. الان بزرگترین نعمتی که خدا بهت داده چیست. چه کسی می گوید نماز؟ چه کسی می گوید مسجد. المومن فی المسجد کسمک فی الماء، مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. تا بحال شده بروید مسجد گریه تان بگیرد از اینکه خدا اجازه داده بروید مسجد. شوق بگیردتان، تشکر کنید. تا حالا شده در صف نماز جماعت بایستید، از اینکه بین این مومنین خدا راهت داده، پذیرش شدی آرامش بهت داده امنیت بهت داده، از این تنگنا و تلخی ها و تاریکی های دنیا می کشاندت در مسجد موقع نماز، آیا این حس به ما دست داده که مثل ماهی در آب هستیم وقتی در مسجد هستیم؟ چون می گوید مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. آیا شده تنگی نفس پیدا کنی در روز از کثرات و ارتباطات و در حال خفگی بگویی آخیش... پیامبر این طور بود. می فرمود: «ارحنا یا بلال». بلال بلند شو اذان بگو راحتمان کن. تا حالا شده بگویی خداروشکر که ما صدای اذان داریم. تا حالا شده صدای اذان قشنگ ترین موسیقی عمرت باشد؟ شده خفگی احساس کنی و بعد بی تاب و تنگی نفس شوی، بعد اکسیژنت این باشد که بروی مسجد، بگویی آخش خداروشکر، پا به مسجد رسیده. موقع وضو گرفتن چشمت به مسجدی ها می خورد و مومنینی که خدا دعوتشان کرده. هر کس هر جایی احساس شرافت کنی از اینکه خدا وسط این ها راهت داده و تو را پذیرفته.
«یا من ذکره شرف لذاکرین» ای کسی که یادش شرافت است برای ذاکر. اگر احساس شرافت نمی کنیم کوریم و هنوز شاکر نیستیم چه برسد به شکور. انسان با یاد خدا اگر احساس شرافت بهش دست داد، شریف شده و بزرگ شده و از بچگی درآمده. احساس شرافت و بزرگی انسان را از هر عقده ای و هر افسوسی در بخشهای چهارگانه نجات می دهد. از سوزش و عقده نجات می دهد. آنجایی که خدا می فرماید مومن اینطور است که «لا یانس بعزها و لایجزع من ذلها» مومن با عزت دنیا انس نمی گیرد و از نبودنش و ذلت های چهارگانه، جزع و دادو فریاد و بی تابی ندارد برای اینکه مومن عزتش را جای دیگر دریافت می کند. مگر می شود آدم با داشتن عزتهای دنیایی به این عزت ها انس نگیرد یا از رفتنشان ناراحت نشود؟ باید یک چیز دیگری بالاتری داشته باشد که این ها را در دلش رها کند. والا امکان ندارد.
قلب مثل این لیوان می ماند یا هوا دارد یا پر از چیزی است. به میزانی که محتوا را کم کنید به خالی بودن و هوا اضافه می شود. وقتی محتوا درش می ریزی چی کم می شود؟ هوا کم می شود و پر می شود. نمی شود انسان از اینها خالی شود و از این هم پر نشود. اگر می خواهی خار و ذلیل و اسیر این ها نباشی، زندانی اینها نباشی، تحقیر نشوی بوسیله این ها باید با عزت پر شوی به وسیله یک چیز دیگر و آن خود خدا و یاد خدا، انس و محبت خدا و دوستی خداست. آن وقت آزاد می شوی. این طوری پرواز شروع می شود. می گوید اولویت من اینها نیست. اولویت زندگی من الان این است که بتوانم رابطه ام با خدا را اصلاح کنم، به اصلاح برسم. اول این. بقیه چیزها تابع این است. اگر خدا ببیند بنده ای این قدر غیرت دارد، وفادار و نجیب و باحیاست که در زندگیش به این فکر می کند که من همه کارهایم را خدایا بعد از تو گذاشتم. و ببیند که وقتی پیشنهادهای شغلی و بزرگ دنیایی به او داده می شود، این را خدا در دل آدم ببیند که او می گوید نه اگر بیایم اولویت زندگیم خراب می شود. رابطه ام با همسرم خراب میشود. دیدی زن شوهردار خیلی موقعیتهای مختلفی ممکن است داشته باشد. ولی می گوید من شوهر و بچه دارم، باید با اینها تنظیم کنم کارهایم را. رفقا می گویند برویم مسافرت می گوید نه من الان نمی رسم. شوهر و بچه دارم نمی رسم. یا یک مرد.میگویندیک ساعت؟ می گو.ید نه من زن و بچه دارم. با اینها تنظیم می کند. خدا ببیند یک نفر پیشنهادهای دنیایی که خود خدا هم سر آدم می آورد. می گوید: «انا جعلنا ما علی الارض زینت لها لیبلوکم ایهم احسن عملا».. ما خودمان چشمک زن می گذاریم دنیا را. انقدر می گذاریم تا به شما چشمک بزند. این 4تا چشمک. انقدر این را جلوی چشمتان زینت می دهیم. "انا" ما خودمان "جعلنا چون غیرت دارد خداوند. "انا جعلنا ما علی الارض" هر چه که روی زمین است، چشمک ودلبر می گذاریم. دلبری بکند، "لنبلوکم ایهم احسن عملا" تا چکار کنیم؟ تا امتحان کنیم کی بهتر عمل می کند. بعضی ها می گویند خیلی خوشمان می آید، دوست دارم خب خدا می گوید چون دوست دارید گذاشتیمش دیگر برو. ارزش جوانهای مومن الان خیلی بالاتر از ارزش جوانهای هشت سال دفاع مقدس است. جوانهایی که الان عاشق خدا هستند به مراتب بهتر و قوی تر از بچه های زمان دفاع مقدس هستند. چرا؟ چون آن زمان دفاع مقدس چشمک زن زیاد نبود. نه اوضاع اقتصادی کشور چیزی بود. نه بیرون خبری بود، نه اینترنتی بود، نه فضای مجازی بود، نه گناه و فساد و فحشا و شهوت ها آنقدر راحت در دسترس بود. خبری نبود. فضا نورانی بود. مثل کسی که در حرم گناه نکند هنر نکرده. برو بازار رضا گناه نکن. برو شاندیز گناه نکن. برو پارک ملت مشهد برو کیش گناه نکن. در حرم گناه نکنم که فضای آنجا اجازه گناه نمی دهد. محیط رحم مکانی به راحتی قابلیت گناه ندارد. الان شهوت گناه معصیت، انواع و اقسامش: مادی، پولی و... حالا وسط این گناه ها یک جوانی به این چشمک ها محل نمی گذارد و خودش را پاک نگه داشته این خیلی پیش خدا بزرگتر و عزیزتر است. اینکه رهبری می گوید جوانان الان اگر بالاتر از دفاع مقدس نباشند کمتر هم نیستند همین است. شرافت. احساس شرافت چنان انس و رفاقت و چسبندگی، عشق و جنونی برای انسان می آورد که حد ندارد. خدا ببیند تو بخاطر رفاقت با خدا شریفی، بزرگی. این را در دلت ببیند. ببیند که این جور نیستی مثل آدمهای دله و گدا و ناشکر و ناسپاس، بی معرفت، چشمت به هر چه می خورد حسرتش را می خوری. اصلا افتخار نمی دهی به ماشین کسی نگاه کنی، افتخار نمی دهی به خانه و ویلا کسی نگاه کنی. اصلا افتخار نمی دهی به کسی نگاه کنی. حسرت کسی یا چیزی را در دل نداری. اگر خدا ببیند یک بنده ای به عشق خدا به ذکر خدا به مناجات خدا، به انس خدا، به دوستی و سربازی و خدمت خدا هیچ آرزوی دیگری ندارد. اگر امام زمان ببیند تو به افتخار سربازی و خدمت او هیچ آرزویی دیگر نداری، آن وقت از خاصان می شوی: «وجعلنا من اعوانه و انصاره» از بهترین یاران حضرت قرار بده. از خاصان حضرت قرار بدهد، این است که امام زمان به دلت نگاه کند و ببیند که تو با سربازی او و خدمت به او و با انس به او به هیچ کس دیگری نیاز نداری. آرزویی اصلا نداری. مشغله ای نداری. «و لم یتشاغل بشیء غیرک»، به چیزی نمی خواهی مشغول بشوی. دنبال سرگرمی و بازی و خود ارضایی با این چیزها نیستی. این دل چقدر خوب و بزرگ می شود. این ها فرمولهای خیلی مهمی است. بدی اردو با خوبیهای زیادی که دارد، این است که اردو با متمرکز ده ها سال معارف را جذب می کنید. بدیش این است که ممکن است برایتان عادت شود. این یک روایت که دارم برایتان می خوانم هر کدامش برای اصحاب ائمه یک خاطره بوده. یعنی فکر کنید در زندگی یکی از اصحاب امام یک بار رفتند دو سه تا حدیث شنیدند و تمام شده کارشان. تک تک این روایات برای اصحاب ائمه خاطره بوده. یعنی من رفتم خدمت امام صادق، بعد از پنجاه سال می گفتند خاطره بگو می گفت رفتم خدمت امام صادق یک چنین فرمایشی کرد. و آن فرمایش برای او بس بود. چون امام داشته این را می دیده و برایش توضیح می داده. چیزی گفته که بارش را ببندد و برود. امام یک جمله گفته و تمام شده. یک رهنمون داده امام. اگر خدای نکرده باحجاب عادت با این معارف برخورد کنیم، هی داریم حدیث می شنویم، حواسمان هم نیست. برای همین شما عرض کردم بروید بارها این روایت ها را مرور کنید و در موردش فکر کنید تا جذب جانتان شود. تا تبدیل به شما شود. تعابیر تعابیر با عظمتی است. «بذکری فتلذذ و بمناجاتی فتنعم» با مناجات من بهره مند شو و نعمت ببر. مناجات را ذکر و نعمت بداند. ببیند که خدا دارد سرش می ریزد. نعمت ببیند یعنی چه؟ یعنی حواست باشد که خدا یادت می کند آن موقع که داری مناجات می کنی، خدا تو را انتخاب کرده در محفل انس خودش و خلوت خودش، این شرافت می آورد برای انسان. این ورد زبانتان باشد. بِي فافرَحْ و بذِكري فتَلَذَّذْ و بِمُناجاتي فتَنَعَّمْ » تکرار کنید. ملکه دل و ذهنتان باشد. به این فرمول توجه کنید که به شما قدرت سرعت و جهش می دهد. افرادی که معصوم داشتند به ایشان وصل بودند هر روز در مسجد، بازاری، جائی می دیدند ایشان را. بعضی از اولیاء خدا اساتید داشتند. مثل مرحوم قاضی و طباطبایی و .. شیخ بهایی، آشیخ جواد انصاری، ما کسی را نداریم. ما خدا و اهل بیت و احادیث ایشان را داریم. این ها به ما سلوک را یاد می دهند، اینها فرمولها و قواعد را به ما یاد می دهند. این قاعده یادتان نرود. الان می خواهی عزیز خدا بشوی، ما که نمی توانیم استاد سیر و سلوک بگیریم. چه کسی را داریم در این قحطی عرفا و اولیاء خدا؟ بخصوص در این شرایط حساس زمانی. این فرمایشات گهربار معصومین هستند که به ما یاد میدهند. میخواهی عزیز شوی سلوک کنی با مربیت ارتباط خوب برقرار کنی؟ مربیت از تو راضی باشد و بعد بهت خدمات و سرویس بهتری بهت بدهد، نعمت بیشتری پایت بریزد، ویژه بشوی؛ ویژه شدن یعنی این. این قاعده ای که من به شما می گویم واقعا ده ها سال انسان را جلو می اندازد. همین حرفهایی که یکی دو ساعته به شما زدم. نشان بده به خدا که با او خوشحالی. بگذار خدا ببیند که تو از ذکرش لذت می بری. یعنی وقتی گفتی لذت می برم خدا بگوید راست می گوید بنده از من لذت می برد. راست می گوید این بامن شاد هست. راست می گوید این مناجات من را قدر می داند و نعمت می داند. اگر خدا این را در دلت ببیند خیلی عزیز می شوی و سرعت پیدا می کنی. قاعده است، فرمول است. فرمول دقیق معرفتی عرفانی که شما را ده ها سال جلومی اندازد. همه می گویند چه بگویم چه ذکری، همه می آیند این جوری می گویند. چی بگویم، چه ذکری بگویم، چکار کنم که مثلا حالم خوب شود، رشد پیدا کنم مشکلاتم حل شود غمهایم بر طرف شود، از اسارت و گدایی عاطفی نجات پیدا کنم. از تحقیر و توهین دیگران نجات پیدا کنم. مشکلات دنیا روی من اثر نگذارد. همین روایت را داشته باش. توصیه ای که خداوند به داوود می گوید. فرمولی که می گویم یادت نره. بیان من را دقت کن. به خدا نشان بده. مربی تابع رویتش از مرباش است. عکس العمل مربی و رب تابع چیزی که از تو می بیند، تابع ظهورات توست. اگر دیدی از این اردوگاه رفتی بیرون رفتی وسط جهنم دنیا بعد آرزوی هیچ چیز را نداشتی، آن موقع است که پیش آسمانی ها آبرو و قیمت پیدا می کنی، دعوت می شوی، می پذیرنت، عضو می شوی، شرافتی پیدا می کنی. اینکه امام می فرماید شما باید آنچه را که می آموزید از عقلتان به قلبتان بدهید والا آن حادثه تلخ می افتد. افراد در روز قیامت افرادی که نه در اثر عشقشان و معرفت شان؛ بلکه در اثر اعمالی که انجام دادند. عمل خیر نورانیت می آورد. شما بگو یا الله نورانیت می آورد. هر عمل خیری. به یک گربه غذا بده نورانیت می دهد. جلوی پرنده ها دانه بریز، برو یک جهیزیه تهیه کن، کار خیر نورانیت می آورد. دست پدرو مادرت را ببوس، نورانیت می آورد. پای مادرت را ببوس. عمل است. عمل نورانیت می آورد. کسانی روز قیامت با وجود درخشش و نورانیت وقتی صاحب و مالک جهنم را می بینند اسم پیغمبر از یادشان می رود. قرآن می گوید یدعون الی السجود فلا یستطیعون.. خیلی عجیب است. در قیامت میگویند به ایشان سجده کنید نمی توانند سجده کنند. می داند اگر الان سجده کند نجات پیدا می کند ولی نمی تواند. من آدمهای وحشتناک این طوری دیده ام. همه حرفهایی که به شما زدم به او هم زدم می گوید قبول است. می گویم نماز بخوان. می گوید دوست ندارم. حرفهایت همه درست است قبول دارم ولی دوست ندارم. در قیامت به او می گویند سجده کن نجات پیدا می کنی بهشت می روی ولی نمی تواند. به مربی ثابت کن. بگو من رفتم وسط جهنم آرزوی هیچ چیز را نکردم. جهنم برجها ساختمانها آدم ها قیافه ها اتومبیلها خانه ها هیچ کدام از این جهنم ها دلم نبرد، نسوخت من را، دلم نبرد که کاشکی منم داشته باشم: چه خانه ای، چه پرده ای، چه فرشی، چه بالکنی، چه ساختمانی، چه مبلمانی، هیچی من را نسوزاند. وقتی از وسط این همه دنیادارها رد می شدم قلبم نسوخت که ااااه که زندگی ما و زندگی بعضی ها. اگر رد شدی و چیزی نگفتی؛ چون بالاترش را در دست داری، خدا مال توست. پیامبر به بعضی عزیزانش که غذا نداشتند بخورند لباس نداشتند می گفت همین سیرت نمی کند که من مال تو هستم؟ تفسیر نعمت در انسان شناسی واقعا فرق دارد. اللهم ارنی الاشیاء کماهی. نعمت را باید درست معنا کرد. لذا پیامبر فرمود: هرگاه مصیبتی آمد در زندگیتان یادتان باشد که من را ندارید. چقدر متعالی است. یاد مصیبت از دست دادن من باش. دیگر هیچی دلت را نمی سوزاند. ما یک ساندویج به ما نرسد، یک سالاد به ما نرسد، یکی از کبابهایمان گم شود کفشمان را در مسجد ببرند، طرف کفشش را بردند گفت دیگر نمی آیم حرم. من آدم سراغ دارم در اوج بی پولی سه روز متوالی سه جفت کفش نو خرید سه جفتش هم بردند. فقط می خندید و شکر می کرد که آخ جان کفشهایم را بردند. یکی می گوید دیگر نمی آیم. تا می گویی چنین و چنان هستم زود از تو امتحان می گیرند. نمی گذارند به ثانیه بگذرد. موبایلت را می برند پولت را می زنند، طلایت را می زنند، ماشینت را می برند، کسی می میرد. خودت مشکل پیدا می کنی، بعدمی ببیند بی خیال همه چیز می شوی یا نه. «من بکی علی الدنیا دخل النار» هر کس گریه کند برای دنیا جهنمی است. جهنم یعنی خدا را نداشتن. یعنی بی خدا بودن، بی مولا بودن. یعنی یک عمر خدا برده تو را در بهشت خودش در مساجد و حسینیه ها و حرم ها یک عمر لذت نبردی، شاکر نبودی. خلوت و تنهایی با خدا را و توان اینکه مسجد بروی را نعمت عظیم ندانستی. دکتر به امام گفته بود که چشمش درد می کند، قرآن دیگر نخوانید. گفت چشمم را برای قرآن خواندن لازم دارم وگر نه کاری ندارم با چشمم. اگر قرار است با این چشم قرآن نخوانم چه کار کنم. این قاعده یادتان نرود. به خدا ثابت کنید. به خدا برسانید که خدا به صدق شما شهادت بدهد. اشهدالله خدا را به شهادت می گیرم. قاعده یادتان نرود که اجازه ندهید خدا شما را در ذلت بی حیایی، نانجیبی و فحشا ببیند. بی حیایی، نانجیبی و فحشا حسرت دنیا و داشته های دیگران است. غصه خوردن بخاطر دیدن نعمت در دست این و آن است. این خیلی کوچکی می آورد. خیلی بی آبرویی است، حقارت نفس است. حسرت مال دیگران، حسرت همسر دیگران، حسرت بچه دیگران، حسرت خانه دیگران، حسرت آبروی دیگران، حسرت موقعیت اجتماعی دیگران، یک جا غبطه آور است جایی که ببیند یک بنده خدایی انسش لذاتش توفیق عبادتش خلوتش و تقربش پیش خدا خیلی زیاد است. آدم غبطه می خورد که کاش من مثل او بودم. اینجا نشان می دهد که بزرگ شدی و شریف هستی. از بچگی و خامی در آمدی.
ما خیلی خوشبختیم. خوشبخت کلمه ی کاملی نیست. چون بخت خرافه است. بخت وجود ندارد ولی در فارسی استفاده می شود. خیلی خوش سعادتیم که امام ها و باباهای این طوری داریم. آدم گاهی می خواهد برقصد از شدت شادی. همین که صبح سلام می دهد به تک تک این ها انگار نمی خواهد به بعدی برسد همین امام اول را گرفت قربان صدقه اش برود. اصلا نمی شود رد شوی از پیامبر تا برسی به امیرالمومنین. امیرالمومنین را می بینی می گویی با این چه کار کنم. حضرت زهرا را. قربانش بروم امام مجتبی را می بیند آدم به به. بعد امام حسین امام سجاد. آدم کیف می کند این همه بابا و صاحب و مدافع دارد. این همه پشتیبان دارد. عشق دنیا و آخرت است. خاک بر سر کسی که با داشتن این همه افراد احساس تنهایی و غربت کند. یا گدایی عاطفی کند از کسی یا با توهین دیگران احساس حقارت بهش دست بدهد. هر کس می خواهد توهین بکند. چه کرده خدا با ما. این همه پدران خوب مادرمان فاطمه زهرا که امام الائمه است.ائمه همه شون مست حضرت زهرا هستند. مادر با این بزرگی. خدا با ما چکار کرده. با داشتن اینها اگر کس دیگری را آرزو کنیم واقعا بی لیاقتی و نانجیبی است. امام اصلا اجازه نمی دهند انسان تحت تاثیر هیچ کس دیگری قرار بگیرد. این همه ارازل و اوباش خیلی ها دلشان دکتر فلان، مهندس فلان، شخصیتهای سیاسی ذلیل می شود پیش این ها. ساده از کنار ائمه و اسمشان رد نشوید. آدم گاهی می خواهد یک روایت را بگوید در خود این آدم می ماند. امام صادق فرمود: القلب حرم الله فلا تسکن غیر الله. حرم صاحب دارد. خانه شما حرم شماست. غریبه بی اجازه بیاید چه حسی دارید؟ بی اجازه صاحب خانه کسی را راه بدی راضی نیست. انسان چقدر احساس بدی بهش دست می دهد. احساس فحشا بهش دست می دهد. احساس بدی به او دست می دهد در حریم کسی را راه بدهد. برای همین می گویند لااله الا الله بگو که کسی نیاید تو.
پاسبان شو بر دلت تو روز و شب تا نیاید در دلت جز یاد رب.
در محیط کار، در خیابان، در بازار تا یک حسرت آمد بگو لا اله الا الله. بیرون می اندازد. دلت هر وقت خواست اسیر بشود بگو لااله الا الله. لا اله الا الله آدم را تنظیم میکند. همه ابعاد وجودی را لااله الا الله تنظیم می کند. چیزها را زود بیرون می اندازد. دیگر اسارت و گرفتاری و دردسر و غصه و ناراحتی و فلانی محل گذاشت و تحویل نگرفت و نگذاشت و من و بلاک کرد و ... اصلا کسی نمی تواند حذفت کند و بلاکت کند. اصلا نمی بینی اش. دوست هم نداری ببینی اش. پاسبانی میخواهد. حریم پاسبان لازم دارد. «فلاتسکن غیر الله» در حرم خودت غیرخدا را ساکن نکن. پس عشق زن و بچه و شوهرمان چی. قربان امام حسین و امیرالمومنین بروم. امام حسین عرض می کند: بابا من را دوست داری؟ می فرماید بله. می گوید خدا را هم دوست داری؟ می فرماید بله. چطور در دلت دو تا محبت را جا دادی؟ فرمود: من عشقم خداست، به تو شفقت پدری دارم. ببین حریمها چقدر قشنگ جدا می شود. شفقت و مهر پدر و فرزندی و همسری مادری سر جای خودش. علم دوستی هیچ اشکالی ندارد. حریم مقدس قلب یک عشق فقط حاکم است و این ها را بخاطر او باید دوست داشته باشی. بعد امام حسین چقدر دقیق حرف می زند. کسی نمی تواند این طوری حرف بزند. مگر نمی گویی به من شفقت فرزندی داری و خدا عشق اصلی ات است؟ پس چطور این دو را در دلت از هم جدا می کنی؟ بالاخره محبت و نوعی دوست داشتن است. فرمود اینطوری تفکیک قائل می شوم که اگر بین حفظ عشقم و کشتن تو مخیر شوم، حتما می کشمت. یک زمانی اگر این لازم باشد و کردند. بچه هایشان را قربانی دادند. علی اصغر علی اکبر. پسر این بابا خودش در عاشورا یک کاری می کند که در همه عالم بی نظیر است. آن همه قربانی. دختر این مادر در عاشورا تفسیر می کند لااله الا الله را. هیچ روزی جز عاشورا در عالم لا اله الا الله تفسیر نشد. برای همین روز عاشورا به جای اینکه خیلی عزاداری و حسین حسین کنید، مستحب است بنشینید هزار بار بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد الله الصمد لم ید و لم یولد و لم یکن له کفوا احد». سوره توحید. لذا عاشورا بهترین کارست که انسان بنشیند سوره توحید بخواند. از عاشورا درس توحید ببرد. عرض کردم که من سرطان داشتم اواخر سرطان بود حالم خیلی خوش نبود ضعف خیلی شدیدی داشتم. دوستان لطف کردند به ما دیدم بلیط هواپیما گرفتند برای سوریه. گفتند می خواهیم کاروان ببریم سوریه از آن طرف برویم کربلا دوست داریم شما بیایید. ما هم عاشق حرم گفتیم باشد. تازه شیمی درمانی من تمام شده بود ولی ضعف شدید داشتم. شب گفتم به سید الشهدا که آقا ما داریم می آییم خدمتتان. فرمود داری می آیی مثل بقیه سر صدا نکن. گفتم چه کار کنم. گفت فکر کن چرا حسین بن علی حسین بن علی شده. من داشتم فکر می کردم چه جوابی به ایشان بدهم. فرمود: عشق به خدا. این حسین که عالم همه دیوانه اوست اربعین را ببینید. عشق به خدا حسین را حسین کرد. آقا ما را دعوت به توحید می کند. حالا الان دسته راه می اندازند نمازشان را فراموش می کنند بخوانند. ظهر عاشورا می بینی مداح رییس هیئت سینه زن نادان اذان گفتند هنوز دارند حسین حسین می خوانند. خودارضایی با امام حسین. این کجایش امام حسین راضی است. نیم ساعت مانده به اذان، ول کنید، بس است. بروید نماز. بروید سراغ آن که امام حسین بخاطرش کشته شده. نماز کجاست! چهار بعدازظهر پنج بعدازظهر. این است که اگر کسی نمازش را اول وقت نخواند و سبک بشمارد پیامبر می گوید من شفاعتش نمی کنم. چون خیلی گستاخی است. خیلی بی ادبی است. حالا بعضی ها عذر دارند عیبی ندارد. خانم خانه دار است، شوهرش ناهار می خواهد. بچه ها مدرسه دارند. خودبه خود نماز این خانم یک ساعت عقب می اقتد. بحث سر جایی است که عمدی است. می تواند نماز بخواند ولی نمی خواند. نشسته پای تلوزیون. با دیگران حرف می زند. این آدمهای کوچک پیش او از خدا بالاتر هستند. بلد نیست بگوید من می خواهم بروم نماز. می رود 11 شب، 12 شب ولی گاهی طرف عذر دارد، یک وقت خسته است، مریض است، خواب آلود است، خودِ خدا هم گفته این طور نیا. می خواهی بروی در محضر خدا. کاری با استثنائات ندارم. برم چای بخورم، برم دوش بگیرم. بعد با آرامش نماز بخوانم. خسته، کثیف، بدن دردآلود نمی شود. کاری با استثنائات ندارم. عموم روند را می گویم. «فلا تسکن حرم الله غیر الله». پس خدا باید این را در دل ما ببیند که ما در دلمان غیر خدا کسی را راه ندادیم. از کجا بفهمیم؟ یکی اینکه اگر دنیایت رفت غصه نخوری. چون صاحبش سر جایش است. همه کست را داری، همه چیز را داری، دنیای توهمی گرفته شد غصه نخور. پیامبر فرمود: غصه بخوری جهنمی هستی. چرا؟ چون با خدا کنار خدا غصه خوردی. چون خدا کنارت بود و ندیدیش. احساس ناامنی کردی، احساس بدبختی کردی، احساس تنهایی کردی. احساس تنهایی یک دروغ بزرگ است. مثل اینکه خدا شریک دارد. یک دروغ بزرگ است.