جلسه 002 - فکر و ذکر ۴ (۱۴۰۰)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - فکر و ذکر ۴ (۱۴۰۰)

مهم‌ترین دارایی انسان در دنیا و آخرت، معرفت است. معرفت غیر از اطلاعات است و آن چیزی است که انسان آن را با قلب درک می‌کند. حقیقتی است که انسان شهود می‌کند و جداشدنی از او نیست. برخلاف علم که جداشدنی است و خیلی وقت‌ها هم با وجودی که هست می‌تواند هیچ تأثیری نداشته باشد.

اصل معرفت است. معرفت یعنی ما حقیقت و واقعیت را آن گونه که هست، دریابیم. واقعیت یعنی آن‌چه که واقع هست که می‌تواند حق باشد یا باطل باشد، اما حقیقت هست و همان‌گونه که باید باشد، هست.

تمام آرزوی انبیاء و اولیاء الهی رسیدن به این درک است که وجود و حقیقت آن‌گونه که هست، فهمیده شود؛ چون انسان در کسب سعادت دنیا و آخرت با عالم ریاضی و متن حقیقت سروکار دارد. اگر فهم انسان با متن واقع یکی شد، ارتباطات، انتخاب‌ها، تصمیم‌ها، حبّ و بغض‌ها، عشق‌ورزی‌ها، تنفرورزی‌ها و دوستی‌ها و دشمنی‌هایش دقیق درمی‌آید، اما اگر ما نتوانیم آن‌طور که واقعیت هست را بشناسیم، بسیاری از موارد عاشق کسانی می‌شویم که هم سعادت دنیا را از ما خواهد گرفت و هم آخرت را. این خیلی مهم است. از چیزهایی متنفر می‌شویم که هم برای سعادت دنیایی ما خوب است و هم برای سعادت آخرتی. همه این‌ها سر فهم و نفهمی است. انسان وقتی امور را آن‌گونه که هستند ببیند، رابطه‌اش را با امور درست تنظیم می‌کند؛ مثلاً برق را اگر بشناسیم، جاده، آب را درست بشناسیم، رابطه را درست تنظیم می‌کنیم. بسیاری از انسان‌ها و میلیون نفرها در اثر نشناختن این حقایق، جانشان را از دست می‌دهند. این مسئله خیلی مهم است جان خود را که از دست می‌دهند جان میلیون‌ها نفر را به خطر می‌اندازند. چون درک درستی از واقع ندارند.

هزاران نفر از کسانی که کرونا را انکار می‌کردند، مبتلا شدند و مردند. چیز حق و درستی نیست اما یک واقعیت تلخی است که وقتی کسی درست نشناسد و رابطه‌اش را درست تنظیم نکند، مبتلا می‌شود و حوادثی را بوجود می‌آورد؛ بنابراین فهم حقیقت نقشه راه زندگی پر سعادت دنیایی و آخرتی ماست که اگر کسی فهم حقیقت نداشته باشد، سعادت و آسایش و آرامش دنیایی و آخرتی نخواهد داشت «خسر الدنیا و الآخره» برای چیزهایی سرمایه‌گذاری می‌کند و عشق می‌ورزد که پوچ است. نسبت به چیزهایی تنفر پیدا می‌کند که اصلاً ارزش تنفر پیدا کردن را ندارد و شایسته تنفر داشتن نیست؛ لذا اگر کسی سعادت دنیا و آخرت را بخواهد، باید خودش را به درک حقیقی و فهم حقیقت معزفت برساند. درست عمل کردن، استفاده از سرمایه جاودانه و بی‌نهایتی که هر انسان دارد، بستگی به همین فهم است. انسان یک ظرفیت بی‌نهایت دارد تا خلیفه‌الهی و برای همین هم آفریده شده‌است، اما همان‌طور که عرض کردم خیلی از انسان‌ها خام خام از دنیا می‌روند و خیلی‌ها اصلا استعدادهایشان شکوفا نمی‌شود؛ بلکه به هزار یک جور با باطل پیوند می‌خورند و با این باطل‌ها وارد نظام برزخی می‌شوند که ده‌ها و صدها هزار سال گرفتارند که تازه برسند به متن حقیقت و اول راه. صحنه‌ای که قیامت میگویند این است که این‌ها می‌افتند ته جهنم و هزاران سال طول می‌کشد تا از جهنم خودشان را بالا بکشند و بعد دوباره پایین پرت می‌شوند؛ و این تجربه دائم تکرار می‌شود؛ پس فهم حقیقت خیلی مهم است. انسان باید وقت خیلی جدی بگذارد برای این‌که امور حقیقی را با امور توهمی شناسایی کند. چه چیزهایی وهمی و خیالی است و چه چیزهایی حق است و بتواند رابطه‌اش را با این‌ها تنظیم کند.

دعایی بسیار مشهوری در همین رابطه که از امام صادق و امام سجاد «علیهم‌السلام» آمده و اهل معرفت خیلی با آن کار دارند. این مهم‌ترین دعایی است که هرکس می‌تواند داشته باشد. اگر همین دعا به اجابت برسد، بقیه زندگی او روی روال هست. مثل قسمت پایینی زیپ لباس هست که اگر درست جا بیفتد بقیه زندگی او روی روال هست. اما کافی است خوب جا نیفتد وقتی زیپ را می‌کشید می‌بینید از آن طرف باز می‌شود.

خسران یعنی اینکه انسان قبل از اینکه به فهم برسد، زندگی را شروع کند. این خسارت است. حتی ما زمانی‌که مراقبت‌های قبل از بارداری می‌دهیم برای این است که این بچه معصوم گناه و قربانی این است که ما پدرومادرشان هستیم، خسارت نبینند. اگر توی فضای زندگی ما می‌آیند خسارت نبینند و با حقایق آشنا شوند. پدرومادر موظفند که توهمات و تخیلات را از بچه‌ها جدا کنند. تا این بچه‌ از اول بتواند محکم به سمت حرکتی که بخاطر آن هدفی که آفریده شده، حرکت کند. ما چون در این امور تنبل و بی‌حوصله هستیم و سهل‌انگاری زیاد داریم و این قضیه را فراموش کردیم، مخاطبانی که با ما در ارتباط هستند همین جوری می شوند مثل بچه هایمان. در زندگی با توهم و تخیل زندگی می‌کنند. دنیای کنونی، دنیای قبل از ظهور با توهم و تخیل سرپاست. اساسا ریشه و کارکرد تمدن مدرنیته تا قبل از ظهور این است که جهان را بر اساس توهم و تخیل اداره می‌کند. فیلم‌های نوروزی را نگاه کنید مردم را با توهمات و تخیلات سرگرم هستند. توهم و تخیل خوراکشان است. دوست دارند که دائما خوراک توهمی و تخیلی استفاده کنند و با همین‌ها سر پا هستند. حتی از واقعیات زندگی و وظایف خودشان هم فرار می‌کنند و به توهمات و تخیلات پناه می‌برند و با آنها سر پا هستند و زندگی‌شان را ادامه می‌دهند. عشق‌شان توهمی و تخیلی هست، زندگی و جداشدن و دعواهایشان براساس همین خیالات است. (از خیالی جنگشان و صلحشان) مردم این جوری هستند. مدل دنیا این جوری است.

دعای پیامبر این است: «اللهم ارنی الاشیاء کما هی»: خدایا اشیاء را همان‌گونه که هستند به من نشان بده. اگر کسی اشیا را آن گونه که هستند، ببینید، «ارنی» یعنی یک رؤیت قلبی کند و به شهود برسد در مورد اشیاء و بفهمد، دیگر اشتباه نمی‌کند. ما چرا حواسمان هست که با مار فاصله‌مان را حفظ کنیم؟ با برق و آتش رابطه‌مان را تنظیم می‌کنیم؟ بچه چرا این کار را نمی‌کند؟ چون آن را نمی فهمد، درکی از آن ندارد، شهودی از آن ندارد و به سمت خطر می‌رود.

مرحوم قاضی «رحمه‌الله علیه» به شاگردانش توصیه می‌کرد که حتما این دعا را در قنوت‌هایتان بخوانید: «اللهم ارنی الاشیاء کما هی» خدایا امور را همان‌گونه که هستند به من نشان بده. من بیخود عمر جاودانه‌ام را نگذارم پای چیزی که فکر می‌کنم ارزش دارد. ته قضیه وقتی میخوام وارد نظام برزخی بشوم متوجه می‌شوم که هیچ ارزشی در نظام برزخی ندارد.

گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. فکر کنید جنین در رحم مادر تشکیل شود و بعد اصلی‌ترین چیزها را با خودش نیاورد. این یک فاجعه است. این پوچی است.

به یک مادر می‌گویند: جنین قلب یا مغزش تشکیل نشده است، یعنی محتوای که باید داشته باشد، نداشته باشد، یعنی حیات ندارد. دست یا پا نداشته باشد می‌تواند به دنیا بیاید ولی جنینی که قلب یا مغز ندارد حیات ندارد.

قرآن می‌فرماید: تنها دارایی که فقط به درد می‌خورد تا در دنیا به شادی، آرامش و سعادت برسی قلبت است. نه هیچکدام از این کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانی؛ و در آخرت هم «الا من اتی الله بقلب سلیم» خیلی از انسان‌ها اصلا در رحم دنیا قلب تشکیل نمی‌دهند. پوچ و خالی هستند. اصلا به مرحله قلب نمی‌رسند.

توضیح می‌دهیم که قلب چگونه باید تشکیل شود؟ چگونه باید قلب سازی کنیم.

در ادامه این دعا امام سجاد«علیه‌السلام» دعای پیامبر را می‌فرمایند: «اللهم ارنی الاشیاء کما هی... ثم ارنی الحق حقا» سپس حق را با چهره حقیقی‌اش نشان بده. من حق را ببینم در حالی‌که حق است. نه این‌که حق را ببینیم در حالی که گمان کنیم باطل است. از این بدتر کسانی هستند که حق را می‌بینند و از نظر عقلی و علمی می‌دانند حق است ولی چون قلبشان با ایشان راه نمی‌آیند هیچ پیوندی با حق برقرار نمی‌کنند. از حق بیزار می‌شوند و فرار می‌کنند با اینکه می‌دانند حق است. حوصله حق را ندارند، حتی با برهان به دیگران اثبات می‌کنند که این حق است اما خودش نمی‌تواند بپذیرد و دوستش داشته باشد.

(آفتی نبود بتر از ناشناخت/ تو بر یاری و ندانی عشق باخت)

بی معرفتی یعنی همین. رؤیت غیر از فهم عقلی است. شما می‌آیید در این اردو فهم عقلی پیدا می‌کنید، اما خطرناک این است که از اردو خارج شوید و آنچه که فهمیدید را نبینید. اگر اموری را که شما با برهان و فلسفه اثبات می‌کنید، یاد می‌گیرید و می‌توانید به بقیه هم تدریس کنید، از ذهن و عقلتان وارد قلبتان نشده باشد که به باور برسد و به معرفت تبدیل شود، بسیار خطرناک است.

خدا رحمت کند حضرت امام می‌فرمودند: اصلا شخص حرکت نکرده و کاری نکرده است. فقط همین که می‌فهمد و به قلبش نمی‌رود در قیامت علیه او حجت می‌شود. نه این‌که آن‌هایی که نفهمیدند و کار عقلی نکردند به نفعشان هست، بلکه آنها دوبار عذاب می‌شوند، یکبار بخاطر اینکه کار عقلی نکردند، یکبار هم بخاطر اینکه چرا به قلبشان نرسیده. آن‌ها دوبار عذاب می کشند و بدبخت هستند. اما کسی که زحمت کار فهم و عقل را می‌کشد به قلبش نمی‌دهد از اطلاعات و دانش به ایمان نمی‌رسد، به امنیت و اطمینان که کار دل هست نمی‌رسد، عذاب خودش را دارد.

باید انسان زحمت بکشد تنبلی در این کار یعنی نابودی دنیا و آخرت انسان و آنچه را یاد می‌گیرد به قلبش راه پیدا نکند، تا بشود اطمینان، شادی و آرامش و دارایی. اگر این کار را نکند باوجود اطلاعاتی که دارد، ده تا صدتا از این اردوها هم که بیاید مثل بسیاری از اصحاب پیامبر، کنار پیامبر و امام، با دیدن معجزه و کرامات به شقاوت و انتهای جهنم رسیدند. از زن پیغمبر نزدیک تر دیگر کسی نبود. ولی سر از اسفل السافلین درمی‌آورد. این خیلی مهم است.

ما اگر به رؤیت و معرفت نرسیم، دچار خسران شده‌ایم.

امام یک حدیثی می آورند که من وقتی می خوانم حساب کردم دیشب که من چند ساعت وازده ماندم. روایت را فقط دیدم چند ساعت ایستادم نگاه کردم؟ ده ساعت. به خودم آمدم دیدم همه اش دارم به این نگاه می کنم. اصلا توان ورق زدن به صفحه بعدی نداشتم. می‌فرماید: روز قیامت کسانی هستند که (توی دنیا زحمت کشیدند) می‌درخشند از شدت نورانیت ولی به محض اینکه چشمشان به مالک جهنم می‌افتد، اسم پیامبر یادشان می‌رود.

گاهی وقت‌ها انسان با ثواب و عمل خیر و عمل صالح و عبادت و ذکر خودش را تا قیامت می‌رساند، اما در قیامت کم می‌آورد.

جهنم کجاست؟ در همین دنیاست. مظاهر جهنم کجا هستند؟ در دنیاست. انسانی که با وجود اینکه ایمان دارد وقتی چشمش به جهنم می‌خورد، داشته‌هایش را فراموش می‌کند و ایمانش را یادش می رود،، این همان آدم می‌شود در اینجا.

مظاهر جهنم در دنیا چی ها هستد؟ پول، ماده، جمادات با یک اتومبیل. من آدم متدین قوی سراغ دارم همرزمان جبهه و جنگ، شوخی نیست. اگر شما بدانید این ها در جبهه چکار می کردند. بعد از جنگ با یک خانه و یک اتومبیل همه چیزهایی که برای آن جنگیده بودند یادشان رفت. صحنه قیامت در همین دنیا اتفاق افتاد. همان رزمنده ای که با من می جنگید الان شده آقای قاضی، طرف می‌آید یک سوئیچ ماشین ۵ میلیاردی جلوی او می‌گذارد طرف قاطی می‌کند. سر یک ویلا یک خانه و هر چیزی از مظاهر دنیا. با شکم، غذا، با مزه و طعم از توحید کَنده می‌شود. شما باورتان نمی شود در حدیث معراج، پیامبر خدا رفته معراج و با خدا حرف می‌زند می‌گوید چه‌کار کنم؟ خداوند می‌فرماید: مواظب باش شکمت را، مواظب باش اسیر مزه نشوی. گرفتار ترش و شیرین نشوی. در لباس گیر نکنی. گرفتار سبز و سرخ نشوی. دارد با پیغمبرش حرف می زند.

کمالات حیوانی: چقدر آدم‌ها با شوهرانشان که شرعی و حلال است، با زن هایشان می رود، با فرزندانشان به جهنم می‌روند. کنار این شوهر شریعت و خدا و همه چیز را کنار می‌گذارد. چون فکر می‌کند با همین شوهر و چهارتا بچه و نوه سرپاست. اگر اینها باشند حوصله و سرپاست، که اگر اینها نباشد، انقدر غریب و بی‌چیز است که هیچکس را ندارد. لذا این آدم بی‌حوصله است و این شخصیت هیچ چیز ندارد، خالی است. اگر این‌ها را از دست بدهد، خدا و خانواده آسمانی‌اش را هم از دست داده است. خدا و دین و خانواده آسمانی او بسته به این زن یا شوهر یا بچه یا پول و شکم و غذاست. اگر اینها فراهم باشد، ظاهرا متدین است. اگر نباشد دینی هم ندارد. شوخی نیست. امام «سلام‌الله علیها» است. این حدیث را از حضرت امیر نقل می‌کند، چشمشان به مالک جهنم می‌خورد، اسم پیغمبر یادشان می‌رود. و ما این صحنه را در زندگی مان دیدیم که یک مورد حسادت یا رقابت، چشم و هم چشمی پیش می‌آید ما این وسط همه چیزمان را باختیم: دینمان، شرافتمان، خدا و امام زمانمان را باختیم و...

چه آدم‌هایی پیش من بودند و با من خط می‌شکستند (خدا به داد ما برسد، معلوم نیست که ما سقوط نکرده باشیم. شاید من هم در جهنم نباشم. مگر من یکبار جهنم نرفتم آن هم بعد از آن‌همه جبهه و جنگ و... در خواب دیدم که گفتند برو جهنم که تو در حق امام زمانت کوتاهی کردی) کنار من خط شکنی می کردند ولی الان ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین امور دینی را انکار می‌کنند. جایی نگید اینها را. ولی من هم‌لباس‌هایی دارم که نماز هم نمی‌خوانند. اصلا اهل‌بیت را قبول ندارند. این‌ها خوب هایشان هستند. اینها را دارم می‌گویم که توجه کنیم ما به توسل و گریه احتیاج داریم. ما اگر خودشیفته باشیم و خودمان را ببینیم، سر از جهنم درمی‌آوریم. اینها را می گوییم که حواستان در این شش روز باشد. بفهمید که من چی می گوییم.

امام سجاد (علیه‌السلام): «اللهم ارنی الاشیاء کما هی ثم ارنی الحق حقا» خدایا حق را حق به من بنمایان. خیلی مهم است این نکته که خدایا حق را حق ببینم.

مثال: ما با تلفن همراه چقدر کار می‌کنیم؟ چقدر در این شبکه‌ها پرسه می‌زنیم؟ وقت ما چقدر در ارتباط با دیگران تلف می‌شود؟ حالا سؤال: در روز چند آیه قرآن می‌خوانیم؟ ما قرآن را حق نمی‌بینیم. اصلا قرآن خواندن برای ما ضرورتی ندارد. حالا با ضرب و زور و حرف استاد و اینکه قرآن ما را در قیامت لعنت می‌کند و اگر قرآن شفاعت نکند و لعنت کند هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند جلوی دشمنی و بغض قرآن بایستد. که تو مرا در دنیا ضایع کردی. این‌همه کتابهای مختلف و رشته های مختلف وقت گذشتی روزی ۵ دقیقه برای من وقت نگذاشتی. این‌همه درس‌های علمی و حوزه و... پرسه زدن‌های دیگر اما روزی 5دقیقه برای من وقت نداشتی؟ این یعنی ما حق را حق نمی بینیم، ما اولویت‌هایمان را نمی‌فهمیم. یعنی خدا و قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفه پیش ما مظلوم و غریب است. 1180 سال غیبت امام زمان یعنی اینکه ما ایشان را حق ندیدیم و مظلوم و غریب مانده اگر کسی امام زمان را درست بشناسد که کی هست، سبک زندگی‌اش کلا عوض می‌شود.

4 اردو آمده، بعد از ۴ اردو به شخصی میگم وقت بگذار بیا توی مؤسسه برای امام زمان کار کن. میگه چقدر دستمزد می‌دهید؟ زندگیش خوبه و خونه و ماشین و پس‌انداز دارد، اما نمی‌تواند. چون ما اشیاء را آن‌گونه که هست نمی‌بینیم. آن وقت که می‌خواهیم برای دنیا هزینه کنیم، خوب هزینه می‌کنیم، اما وقتی که می‌خواهیم برای خودمان ابدیت و آخرتمان هزینه کنیم، چون آخرت را نمی‌بینیم... آخرت یک شیء هست، نمی‌بینیم. اصلا با آن ارتباط نداریم. ملائکه و خدا شخص هستند ولی ما نمی توانیم با آنها ارتباط بگیریم چون آنها را نمی‌بینیم. دین ما می‌گوید: آیا ملکوت را نمی‌بینید؟ نه نمی‌بینیم.

وقتی که ما اشیاء را درست نبینیم، سیزده تا معصوم در اوج اظهار دینداری آدم‌ها کشته می‌شوند. یکی از معصومین هم 1200 سال آواره است بازهم ما خیلی شنگولیم که آدم‌های خوب و متدین و دینداری هستیم. تنها هنر ما این است که راجع به ایشان حرف می‌زنیم. اگر یک دقیقه غربت امام زمان (علیه‌السلام) را کسی تصور کند...

طرف تحمل ندارد زنش یک روز رفته خارج از کشور گم شده باشد یا غریب شده باشد. نسبت به بچه اش و ناموسش حس دارد ولی نسبت به امام زمان حسی ندارد. وقت حرفش را می زنیم. بلدیم خوب حرف بزنیم. اگر آوارگی و حال امام زمان در این ۱۲۰۰ سال رؤیت شود، دیگر حال ما که این نیست.

این خیلی مهم است. حضرت می‌فرماید: «وارزقنی اتباع...»: حق را آن‌گونه که هست به من بنمایان و روزیم کن که از آن تبعیت کنم. ببینیم و با آن راه بیایم. امام سجاد چه کار کرده و چه به ما عیدی می‌دهد؟

حالا ما می‌رویم دامن خدا را بگیریم و کنار ضریح امام رضا و از آقا بخواهیم بگوییم ما هیچی از این چهارتا نمی‌خواهیم... کمااینکه آنها انقدر کریم‌اند که می‌فرمایند: بعد از زیارت ما برو بنشین زیارت عالیه‌المضامین بخوان و همه چیزت را می دهیم. از ماده تا علم به تو می‌دهیم تا بهشت. ما می‌رویم به امام رضا بچسبیم، داد بزنیم، نعره بکشین و توی خلوت‌هامون فریاد بزنیم و بخواهیم که خدایا من نفهم نمیرم. خدایا اشیاء را آنگونه که هست به من نشان بده. من سر کار نباشم. چون شما اگر اشیا را آن طور نبینید، خداهایمان هم توهمی است. بندرت آدمی در کره زمین وجود دارد که خدا را بشناسد. اکثر کسانی که خدا را می‌شناسند، خداهایشان قلابی است برای این که اینها این خدا را عبادت کردند. «مخلوق لکم مردود الیکم»؛ این خداهایی که شما دارید، خلق شده خودتان هست و به خودتان برمی‌گردد. به هیچ جا برنمی گردد. یه ذره فکر کنیم ببینیم خداهای ما چه‌طوری است؟ اگر خدا حقیقی باشد آثار حقیقی دارد. ببینید عزیزان من آبگرم خواستم برای من آبگرم گذاشتند. این حقیقی است و اثر خودش را هم دارد. این دستمال را برای این گذاشتند که از آن استفاده کنم حقیقی است و اثر خودش را دارد. این نور و صدا اثر خودش را دارند. اگر خدای ما حقیقی باشد، کار می کند، کارکرد خودش را دارد. با اسماءش حضور دارد. مثلا می‌گوییم: «یا رفیق»: من انقدر غریبم در زندگیم که هیچکس را ندارم یعنی شوهرم مرده و زنم مرده و از فلان جا مرا بیرون کردند، انقدر بیشعوره که می‌گوید: من رفیق ندارم. خدا می‌گوید: من رفیقتم، دوستت هستم، حبیبت هستم، کنارت هستم. «یا حبیب من لاحبیب له یا رفیق من لا رفیق له، یا کنز من لا کنز له» اصلا خدا را دارایی حساب نمی‌کنیم. شرافت نمی‌دانیم. خدا را شکر که خودت را به من دادی. من می‌دانم که میلیاردها نفر تو را ندارند. چون ما اشیاء را آن‌گونه که هست نمی‌بینیم، امام زمان را که دارایی ماست نمی‌بینیم. فرشته‌ها و نعمت‌های عظیمی که خدا به ما داده را نمی‌بینیم و با آن‌ها غمگینیم، احساس بدبختی و نکبت و پوچی به ما دست می‌دهد. کنار همه چیزهایی که به ما داده ناشکر و ناسپاس هستیم.

یعنی انقدر دارایی نداریم که با کمبود اینها سرپا و شاد باشیم. راحت باشیم. چون اشیاء را آن‌گونه که هست نمی‌بینیم. تبعیت از حق خیلی مهم است. میگوید حق را به من حق نشان بده «حتی اتبعه». در روایت امام سجاد«علیه‌السلام»، «وارزقنی اتباعه» دارد روزیم کن که من حق را آن‌گونه که هست تبعیت کنم. توهم نداشته باشم در زندگی‌ام. باید زحمت علمی بکشیم تا در نظام معرفتی و عقلی و علمی و فلسفی‌مان حق و باطل را درست تشخیص بدهیم. همه هنر یک آدم همین است. توهم را از حقیقت جدا کند. حق را از باطل جدا کند. باز باید زحمت بکشیم توسل کنیم، ذکر بگوییم و عبادت کنیم و عمل کنیم تا بیاید در دلمان. وقتی در دلمان آمد دیگر بیرون نمی‌رود. دیگه ما با توهم زندگی نمی‌کنیم.

«و ارنی الباطل باطلا»: خدایا باطل را به من باطل نشان بده. نه این‌که باطل را حق ببیینم. اینکه من عمرم را برای آن تلف نکنم و فکر نکنم که خوبه و خیلی به درد می‌خورد.

در شرک چیزی که باطل هست را حق می‌دانید و در کنار خدا قرار می‌دهید و با آن عشق‌ورزی می‌کنید و پیوند می‌خورید. یکدفعه به خودت می‌آیی و می‌بینی که ده‌ها سال است دارم عبادت شیطان را می‌کنم و فکر می‌کردم دارم خدا را عبادت می‌کنم در حالیکه تمام این ده سال داشتم شیطان را عبادت می‌کردم و حواسم نبود.

ای بسا کس را که صورت راه زد/ قصد انسان کرد و بر الله زد. تیر را به خدا زد ولی فکر می کند که به انسان زده خیلی حرف است یعنی می‌گوید: زنم است و شوهرم است. یک متلکی، غر و نقی می‌زنم نمی‌داند که دارد به خدا غر می‌زند. فکر می‌کند این کسی است که نسبت به او حسادت دارد، می‌گوید: حال او را بگیرم. تیر را دارد به خدا می‌زند و فکر می‌کند با آدمها دعوا دارد.

اگر کسی «اللهم ارنی الاشیاء کما هی» در او تحقق پیدا کند، به محض این‌که یک کار ناحق نسبت به همسرش کند، صدای آه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا «سلام الله علیهما» را می‌شنود. وقتی داری یک سیلی به یک‌نفر می‌زنی توی گوش کسی که نباید می‌زدی، انسان صدای آخ خدا را می‌شنوی. صدای جیغ فرشته‌ها به گوش آدم می‌رسد که اخ آخ چی شد. ولی ما چون اشیاء را آن‌گونه که هستند نمی‌بینیم، می‌گوییم زدم حالشو گرفتم، بیرونش کردم، تحقیرش کردم، و... تا دفعه بعد این با من اینجور نکند. یک بتی از خودمان ساختیم. وقتی اشیاء را آن‌گونه که هست نمی‌شناسی، خودت را هم آن‌گونه که باید نمی‌شناسی و سال‌های سال تلاش می‌کنی به خودت برسی، درحالی‌که داشتی از خودت دور می‌شدی. داشتی به ناخودت خدمت می‌کردی نه به خودت.

ده‌ها سال و یک عمر زحمت کشیدی که به اولویت‌ها و برتری ها و شهرت ها، قدرت‌ها و محبوبیت‌ها و برنده‌شدن‌ها برسی، درحالیکه همه‌اش داشتی می‌باختی. والله بالله تالله به شهادت خدا... خدا شاهده در قرآنش می گوید و اهلبیت شاهدند که اکثر آدم‌ها احمقی شان به همین خنده‌داریش به حد این شخصی است که دوپینگ می‌کند و آخر می‌رسد، می‌گویند: پس چرا آخر رسیدی؟ می‌گوید می‌خواستم نفهمند دوپینگ کردم. به همین احمقی است. ما به این آدم می‌خندیم، ولی به خدا قسم کارهای خودمان خنده‌دارتر و احمقانه‌تر از این آدم است. سالها داریم از غیب، خانواده آسمانیمان و اله‌مان فرار می‌کنیم. سال‌ها از «لااله الاالله» فرار می‌کنیم با اینکه بلدیم اثباتش هم بکنیم. به دلت و رابطه‌ات با خدا نگاه کن. کافی است و شهادت می‌دهد که تا الان داشتی چیکار می‌کردی. به دلتنگی‌هایت نسبت به خدا فکر کن. قرآن می‌فرماید: آنهایی که حالشون خوب هست تا اسم خدا می‌آید اشک در چشمانشان جمع می‌شود. توی خلوت خودش اذان به گوشش می‌خورد، اسم خدا و اهل‌بیت می‌آید، حالش خراب می‌شود.

خیلی وقت‌ها ما پشت اهلبیت قایم می‌شویم تا از خدا فرار کنیم. امام رضا هم یک شی است. اگر کسی امام رضا را درست بشناسد، وقتی که زیارت می‌رود می‌بیند حالش با خدا خیلی خوب شد. تا با امام رضا و امام زمان حرف زده، عشق‌ورزی و ارادت به حضرت علی اکبر (علیهم‌السلام) داشته ولی می‌بیند حالش با خدا خوب شد و الا اگر امام رضای آنها حقیقی نباشد، که اصلا کارکرد خودشان را ندارند.

این را خیلی از خدا درخواست کنیم: خدایا باطل را به من باطل نشان بده. اصلا شما دیگر نیاز نیست زحمت زیادی بکشید. اگر کسی باطل را واقعا باطل ببیند، نه مغزی، یا سروکلاس نه. یعنی شهود کند، بوی گندش را بفهمد، هیولای باطل را بتواند ببیند. وقتی می‌خواهد لقمه حرام بخورد بفهمد که دارد خون می‌خورد. سال خمسی ندارد زکات نمی‌دهد و... اگر این بوی گند را بفهمد می‌فهمد که باطل است و پوچ است و دیگر سراغش نمی‌رود. مگر دیوانه است که برای باطل وقت بگذارد. بحثی که پیش رو داریم این کمک را به ما می‌کند اشیاء را آن‌گونه که هست بفهمیم و ان‌شاءالله ببینیم. این به خودمان مربوط است.

«والرزقنی اجتابم خدایا باطل را آن‌گونه که هست به من بفهمان و روزی کن که از آن پرهیز کنم. نه اینکه عاشقشم، دلم می‌خواهد و دوستش دارم. چیکار کنیم از دست این خدا گیر داده به ما. بعضی زن‌ها می‌گویند: همسرم اعتیاد دارد، کتک می‌زند، فساد اخلاقی دارد، پول نمی دهد، خسیس است. یکی از اینها برای جدایی کافی است. مشروب می‌خورد، نماز نمی‌خواند، به خدا و اهل‌بیت فحش می‌دهد. به او می‌گوییم باید از این جدا شوید. می‌پرسند خدا دستور می‌دهد که جدا شوم؟ حاج آقا میشه یک استخاره بگیرید؟ آخر سر هم نمی‌شود. چون به باطل راضی است، دنبال حق نیست.

آقا این ازدواج به صلاحت نیست؟ نباشه

خدا راضی نیست. نباشه. این شغل... این رشته... خدا راضی نباشد. می‌فهمد که اگر وارد این رشته و این شغل یا ازدواج شود، سر از کجا درمی‌آورد، هیچی براش نمی ماند. ولی روح اجتناب ندارد. اصلا نمی‌خواهد از باطل اجتناب کند.

خدا رحمت کند آقای مجتهدی می‌فرمود: برو به امام رضا بگو که این تریاک را از من بگیر. امام رضا لطف می‌کند و از تو می‌گیرد. رفته بود و گفته بود آقای مجتهدی مرا فرستاده که بگم این تریاک را از من بگیر ولی من دوست ندارم که بگیری. بعد هم تریاک را درمی‌آورد و می‌زند به ضریح که متبرک بشود. می‌آورد و می‌کشد می‌بیند اوووه چی شد؟ قبلا باید کلی می‌کشید تا نعشه بشود الان یه‌ذره می‌زند... امام رضا عملش را بالا برده بود. بعد می‌آید به آقای مجتهدی می‌گوید: عجب امام رضای خوبیه. قبلا باید هر روز می‌کشیدم الان امام رضا یک کاری کرده شنبه می‌زنم تا پنجشنبه سر حالم. داستان به سمت دیگری می‌رود. اصلا نمی‌خواهد اجتناب کند. یعنی روح اجتناب از باطل ندارد.

میگوییم که این دوربین گوشی که دستتون هست را خاموش کن کافر و اسرائیلی‌ها دارند تو را می‌بینند. خانم پوشیه می زند بیرون می آید اما عکس سرباز با گوشی می اندازد. اصلا برایش مهم نیست که بیگانه او را ببیند. اما وقتی در فضای مذهبی وارد می‌شود خودش را می‌پوشاند که کسی موهایش را نبیند و... حفظ محرم و نامحرم می‌کند. ولی جلوی آمریگایی و اروپایی ها لخت می شود. نمی‌خواهد پرهیز کند. همه می‌دانند که باطل است و دارند از ناموس ما فیلمبرداری می‌کنند. چون خیال اجتناب ندارد. اشیاء را آن‌گونه که هستند نمی‌بیند. وقتی هم که به او می‌گویی ناراحت می‌شود. این گوشی را با این دوربین گرفتم که عکس‌های باکیفیت بگیرم و... عکس گرفتن چه مقوله ای است؟ باطل است. چه شهوتی است که با همه چیز می‌خواهید عکس بگیرید؟

اصلا این‌قدر خوب زندگی کردید که برگردید عکس‌های عروسی و... را ببینید؟ چند بار زن و شوهر عکس و فلیم های عروسی شان را ببینید. اصلا خوب زندگی کردند که عکس هایشان را ببینند. شخص می‌داند که کار حرام است اما حاضر نیست این کار را کنار بگذارد.

«وارزقنی اجتنابه» روزیم کن که اگر باطل است، من بدم بیاید. از آن دوری کنم. اگر لااله الاالله ما خوب کار می‌کرد از سبک زندگی باطل متنفر بودم. ولی ما دوست داریم سبک زندگی غربی داشته باشیم. غذاخوردن و لباس پوشیدن‌هایم شبیه غربی‌ها باشد. از ماهواره و فیلم ها یاد بگیریم. از دشمنان خودمان هم تنفر نداریم. عجیب چیزی است. پیشکسوت‌های جهاد و خون را نگاه کنید. کسانی که زندان رفتند انقلابی بودند اما دشمن را دشمن نمی‌بینند التماس می‌کنند با آن‌ها رابطه برقرار کنند. دشمن خودش اعلام می‌کند من دشمن شما هستم، اعلام می کند که من می‌خواهم شما را نابود کنم اما اینها خوبند، سبزند آبی اند. برعکس اونها را خوب جلوه می‌دهند. توحش، آدم کشی، بچه‌کشی، بمباران، شیمیایی، دزدی، غارت، بلوکه کردن اموال... تحریم را دارند می‌بینند که هزاران نفر به‌خاطر نرسیدن دارو دارند می‌بینند. یمن را می بیند که بچه ها کشته می شوند. بچه‌ی خودت، دوستت، خواهرت دارد می‌میرد در یمن این اتفاق دارد می افتد ولی هیچ بغضی نسبت به آنها ندارد. این آدم وارونه است. منکوب و عوضی شدند. به‌قول علی «علیه‌السلام» منکوس و عوضی شده چون اشیاء را آن‌گونه که هست نمی‌بیند. جانیانی که دستشان تا مرفق تو خون کودکان دنیاست، نه فقط کودکان مسلمان دوستشان دارد. چه‌جوری میشود که آدم واژگون می‌شود؟ چون اشیاء را آن‌گونه که هست نمی‌بیند. فهم خیلی مهم است.

این حدیث از بحار بود، جلد 14، ص 12

امام صادق«علیه‌السلام» همین دعا را می‌خواند «اللهم ارنی الحق حقا حتی اتبعه و ارنی الباطل باطلا حتی اجتنبه»: خدایا حق را آن‌گونه که هست به من نشان بده که بتوانم از آن تبعیت کنم و باطل را آن‌گونه که هست نشان بده که بتوانم از آن پرهیز کنم.

«ولا تجعلنا علیه متشابهین»: این دو تا را پیش من متشابه قرار نده که قاطی کنم. حق را باطل ببینم و باطل را حق. این اتفاق در زندگی ما خیلی می افتد. این گیجی و این گنگی. از باطل خوشمان می‌آید و از مظاهر حق متنفریم. از مظاهر حق حالمان بهم می خورد. بعد می‌گوییم برای چی با حق دشمن شدی؟ میگه داداشم خیلی ادعای حق می‌کرد، ولی حق مرا خورد پس من قبول ندارم. آخه حق که با افراد سنجیده نمی‌شود. پدر و مادر یا برادر تو آدم‌های احمقی هستند یک کار اشتباهی کردند در لباس دین... آیا باید آدم از حق بدش بیاید؟ یا از شخص باید بدش بیاید؟

اصطلاحی که در جامعه تکرار می‌شود این است که آخوندها این کار رو کردند من از دین بیزار شدم، خوشش می‌آید از دین بیزار شود.

ارنی الاشیاء این‌طوری هست دیگر... مگر ما با آدم‌ها باید حق و باطل را بسنجیم؟ حق، خودش حق است. باید شناخته شود. ما کاری نداریم یکنفر در لباس حق کار باطل می‌کند، برگردیم بگوییم که من دیگر از دین بدم آمده من دیگه از نماز حالم به‌هم خورد. من اصلا می‌روم مشروب بخورم. من دیگه از حجاب بدم آمد. چون بابام خیلی اجبار کرد که حجاب داشته باشم. پدرت داشته کار حق می‌کرده یا کار باطل؟ اصل اجبار کار باطلی بوده ولی حجاب حق است یا باطل است؟ حجاب امر حقی است. می گوید من خوشم نمی آید. آدم وقتی درست تشخیص ندهد، حق را با آدم‌ها می‌سنجد بعد یک عالم باطل را از آدم‌های عوضی دریافت می‌کند. چرا؟ می‌گوید: این آدم به من یه حالی داده، بابام مامانم عمویم رفیقم ... نمی‌توانم با او مشروب نخورم و... چرا؟ چون در بند یک محبت باطل افتاده و حالا هزار تا حق را به خاطر یک آدم دارد از دست می‌دهد.

این دعا را داشته باشید. دعای هنگام مطالعه: «اللهم اخرجنی من الظلمات الوهم و اکرمنی بنور الفهم...»: خدایا مرا از تاریکی‌های توهم و وهم نجات بده. ما خیلی دچار این توهم هستیم و کرامت کن مرا به نور فهم. اینها دعاهای فوق‌العاده مهم است که باید بخوانیم. «... یارب ارنی الحق کما هو عندک»: یارب حق را آن‌گونه که پیش خودت هست به من نشان بده. این یعنی اگر کسی به این برسد، دهها سال جلو می‌افتد.

بعضی از افراد به بهانه‌های مسخره‌ای و توهمی اردو را تشریف نیاوردند. به‌آنها گفتم که اگر این اردو را از دست بدهید، چند سال از دست دادید و اگر بتوانید خوب به‌دست بیاورید، چند سال جلو افتادید. اگر کسی بتواند فرمول‌های شناخت حق و باطل را یاد بگیرد، یک عمر جلو می‌افتد. داریم می‌بینیم عزیزترین کسان ما ۵۰ سال 60سال دارند با توهم زندگی می‌کنند. کم چیزی است که آدم بتواند به قواعد فهم حق و باطل در نظام برهانی حداقل... قلب که دست ما نیست. برای قلب باید گریه کنیم، توسل کنیم، التجا داشته باشیم و گریه کنیم و از خدا بخواهیم که این را به قلب ما بفرستد. ولی حداقل در نظام برهانی بفهمیم چه چیزهایی حق است چه چیزهایی باطل و چه چیزهایی توهم وتخیل است؟ حق کدام است؟ خدا کیست؟ خدا چیست؟ من کیستم؟ من چیستم؟ رابطه‌ام با این شخص چیست؟ من چیه این شخص حساب می‌شوم؟ این گل، این درخت، کره زمین، مریخ، مشتری، کهکشان، این بهشت، جهنم، امام رضا، علی‌اکبر امام زمان و... نسبتشان با حق چی هست؟ اشیاء با خدا چه نسبتی دارند. بحث‌هایی که در اردوهای گذشته ما مفصل تمرین کردیم. الله چیست؟ حق چیست؟ اشیاء چیستند؟ رابطه اشیاء با خود من چیست؟ اگر این‌ها فهمیده نشوند، تمام استعدادهای بی‌نهایتی که خدا به من داده از دست می‌رود و تلف می‌شود. این مقدمه بود ساعت بعد وارد بحث می شویم. بحث ها را خوب گوش کنید. اصول را یاد بگیرید.