جلسه 034 - آیینه دوستی
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - آیینه دوستی

بحثمان درباره آفات و موانع دوستی است، شناخت آفات در پیوندها یک امر واجب است، بارها عرض کردیم که برای هر ساختی و هر حرکتی مهم تر از تهیه شرایط و تحصیل عوامل آن کار، مهم تر از آن شناخت موانع و آسیب هاست. این خیلی مهم است. یعنی اینکه ما الآن دوست داریم یک کاری را انجام دهیم و شرایطش را هم داریم، کافی نیست، بلکه باید بدانیم این کاری که می خواهیم انجام دهیم، این ارتباطی که می خواهیم برقرار کنیم، با آفت هایش روبرو هستیم یا نه. ما الآن چقدر طلاق داریم در اجتماعمان، از 5 تا ازدواج، 4 تایش شکست می خورد، این 4 تا حدوداً حداقل طی آمار رسمی که اعلام شده 36 درصدش طلاق است، که بیشترش همان سال اول اتفاق می افتد و 44 درصد حداقل، این که می گویم حداقل، به خاطر این است که آمار مال 2 سال پیش است، قطعاً الآن بیشتر شده، دعوا و درگیری و طلاق عاطفی و این هاست، روابط پدر و خانواده، پدر و فرزندان، مادر با فرزندان، روابط اعضای فامیل با هم، الآن همینجوری است، یعنی روز به روز افراد دارند از هم دورتر می شوند و می برند. این به خاطر این است که افراد بدون آمادگی وارد یک رابطه می شوند، دو نفر هم را دوست دارند، با هم سنخیت دارند، به هم علاقه هم دارند، ولی عشق و سنخیت فقط ده درصد یک زندگی است، نود درصد یک زندگی مهارت های ارتباطی و عقلانیتی است که باید دختر و پسر داشته باشند، یعنی شناختی که از بایدهای زندگی که آن سه تا مهارت اصلی است. مهارت های اقتصادی، مهارت های اخلاقی و عاطفی و مهارت های معنوی که باید از این آگاهی داشته باشند، جدا از شناخت این سه مهارت، باید آفات را هم بشناسند که باز می رود جزو بخشی از این مهارت ها قرار می گیرد چون اکثر افراد، خاله، عمو، عمه، دوست، همسایه، همسر، پدر، مادر، همکار، شاگرد، استاد، این ها روابطشان خوب است و گرم و عالی است، اینکه انقدر متلاشی می شوند روابط و افراد یک دفعه از هم متنفر می شود و این همه ریزش در ارتباط و پشیمانی در برقراری ارتباط ایجاد می شود، به خاطر این است که ما موانع و آفات را نمی شناسیم در روابط یعنی فکر می کنیم اگر من عاشق فلان کس شدم و او عاشق من شد، و امکان ازدواج هم داشتیم می توانیم با هم پیوند برقرار کنیم، اینجوری نیست، پیوند برقرار کردید، رفتید زیر یک سقف، مبارک، همه ی بدبختی ها و دردسرها از اینجا شروع می شود، عشق ها به یک سال نمی کشد که به تنفر تبدیل می شود اما بیشر از یک سوم ازدواج ها سال اول متلاشی می شوند، خب این ها همدیگر را می شناختند با عشق شروع کردند، شباهت و سنخیت هم داشتند ولی بعد سر از فاجعه درآمد. پس شناخت آفت در دوستی خیلی مهم است، فقط مسئله ارتباط آدم ها نیست، کار هم همینطور است، کسی می خواهد الآن یک مغازه بزند، می خواهد برود یک رشته تحصیلی درس بخواند، آفات آن رشته را نمی شناسد، می رود کارشناسی، می کشد به ارشد، یواش یواش آفت های رشته می آیند سراغش. می رود دکترا می گیرد، آفات می آیند سراغش، بسیاری از شکست هایی که الآن در روابط خانوادگی و زناشویی و دوستی فامیلی به دست می آید مال موفقیت هاست یعنی هرچقدر موفقیت ها بیشتر شده شکست ها هم بیشتر شده، دو گروه در جامعه ما بیشترین طلاق و مشکلات روحی روانی را دارند، یکی تحصیل کرده ها، هرچقدر تحصیلات بالاتر باشد، یکی هم آنانی که رفاه بالاتری دارند، این دوتا موفقیت است، ولی چون آفت رفاه را افراد نمی شناسند، یک موقعی مرد با 700، 800 هزار تومان یک زندگی شیرین و آرام را با هم می سازند، سخت است ولی روابطشان با هم شیرین و خوب است، ولی یک دفعه حقوق مرد می شود 2 میلیون تومان و چون این ها مهارت های اقتصادی ندارند، آفت های زیاد شدن سرمایه را نمی شناسند، همین بالا رفتن سرمایه در خانواده چون زن سیاست اقتصادی و عصل اقتصادی ندارد، مرد ندارد، پول که زیاد می شود، دعواها زیاد می شود. (المال ماده الشهوات) دردسر و بدبختی و نکبت از جایی شروع می شود که حقوق دو میلیونی من می شود 10 میلیون تومان، یک دفعه در یک وضعیت اقتصادی و زد و بند، در معامله، بورس، اینور آنور یک پول کلان گیر افراد می آید، آنجایی که زن ثروتمند می شود و ارث بهش می رسد، کار می کند درآمدی دارد، مرد ارث بهش می رسد، این یک وزنه است، یک دفعه سرریز می شود توی خانه، این دو نفر هم عقل اقتصادی ندارند، قبلاً با 700تومان، 1 تومان و 1200 می ساختند ولی حالا که یک دفعه ثروت و رفاه آمده توی خانه، از مستاجری در آمدند، قبلاً ماشین نداشتند هیچ مشکلی نبود، حالا ماشین می خرند برای همه فساد می آورد. زن می گوید من می خواهم رانندگی کنم، او هم می گوید اجازه نمی دهم یا مرد در این رانندگی ممکن است هوس کند چهار نفر ناباب را سوار کند، می بیند اتفاقات زیادی بعد از همین ماشین دار شدن می افتد. یا حوادث جانی زیادی که بعد از آن دردسر پیش می آید. تصادفات، اختلافات، تو حالیت نبود، چرا ماشین را بدون اجازه من برداشتی رفتی، زن بدون اجازه ماشین را می برد هوس می کند رانندگی کند، می زند یکی را می کشد، معلول می کند داستان درست می شود، خسارت سنگین می آورد که چند برابر پول ماشین برای آن خسارت باید بدهند که داستان درست می شود. ببینید آفات در روابط اگر شناسایی نشوند، اگر قبلاً زن و مرد خودشان را برای ظرفیت های بالا آماده نکرده باشند و آفات را نشناسند، کافیست از مستاجری بشود یک خانه، بشود دو خانه، داستان درست می شود، فساد درست می شود، ولی وقتی دوتاییشان اهل حیا و عفت هستند و روابطشان مبنایش دنیا نیست، رفته روی چیزهای دیگر، اختلاف ایجاد نمی شود، اینکه قبلاً در بحث ازدواج، یک موقع است بر اساس خصوصیت های شخصی یک نفر باهاش ازدواج می کنی مثل هیکل، قیافه، سن، موقعیت اجتماعی، تحصیلات، ثروت، موقعیت خانوادگی، با اینجوریچیزها انسان می رود جلو، کشور، محل زندگی، این ها بین یک ماه تا پانزده ماه متلاشی می شود یعنی کاملاً عادی می شود و جذابیتش را از دست می دهد. یک موقع زن و مرد بر اساس خصوصیات شخصیتی به هم نزدیک می شوند و بخش های شخصیتی قدرتمند این ها را به هم وصل می کند که این ها با هیچ کدام از حادثه ها از هم کنده نمی شوند پس خوب دقت کنیم که یک پیوند حالا زناشویی یا الآن می خواهم بابا بشوم، وقتی نرفتم آفات پدری را بشناسم، فردا بچه ها را فاسد می کنم زیردست من جهنمی می شوند. مادر هست ولی بلد نیست تربیت را، اینکه ما می گوییم قبل از ازدواج، اول بیایید دوره های تقویت ژن ها را یاد بگیرید، 5 تا صفت سلامتی، زیبایی، هوش و عقل و معنویت را تقویت کنید بعد اقدام کنید، روانشناسی ازدواج را یاد بگیرید، کدام دخترها نباید، کدام پسرها نباید، حالا ازدواج کردی گذشته یک بچه داری، دوتا بچه داری، از الآن بازسازی کنید، این خیلی مهم است که اگر این آفات را نشناسیم در رابطه، با دست خودمان هم دنیایمان را خراب می کنیم هم آخرتمان را، بعضی افراد هستند آدم های خوبی هستند ولی همسران خوبی نیستند، پدران خوبی نیستند، به درد نمی خورد. می خواهی دختر داشته باشی آفات دخترداری چیست، آفات پسرداری چیست، همه مان هم آسیب می بینیم کسی نیست بگوید من آسیب ندیدم یا بریء هستم یا همه چیز را می فهمم، هرکدام از ما کم و بیش داریم، انسان باید اطلاعاتش را انقدر بالا ببرد که خسارات را کمتر کند. این خیلی مهم است، پس این مسئله شوخی نیست، این همه تقریباً بیش از چند صد جلسه هست که اختصاص به این مسئله دادیم که اگر این خراب شود، دنیا خراب می شود و آخرتتان هم خراب می شود، برای هر یک بار عصبانیت یک کسی باید مدت ها در قبر فشار قبر و عذاب ببیند، برای هربار بدجنسی، برای هربار سرزنش کردن یک نفر، برای هربار مسخره کردن یک نفر، آن گرفتاری و عذاب ها را دارد، خب انسان باید شناسایی کند قبلاً آفات یک ارتباط را و اینکه همدیگر را دوست داریم، خب دوست داریم، این خوب است و باعث بقای رابطه است، با هم سنخیت داریم، خب خوب است، آفت ها چی؟ آن چیزی که می آید عمیق ترین عشق ها را تبدیل به تنفر می کند، می بینید ستون زدند فولاد، در این ساختمان، آقا ضد زنگ بزن بهش بعد بگذار در ساختمان، می گذارند، بعد از یک مدت همین ستون به این محکمی، یواش یواش اکسیده می شود، پوسیده می شود، ساختمان می ریزد. آفت ها چی هستند، چه چیزهایی یک روابط را خراب می کنند، کجاها عشق تبدیل به تنفر می شود، کجاها یک ازدواج متلاشی می شود، خب ما جلوی چشم خودمان داریم می بینیم بیشتر ازدواج ها که بدون بچه و سال های اول متلاشی می شوند، خیلی از ازدواج ها هم یک بچه، دو بچه، سه بچه، آفت وقتی بیاید رحم نمی کند، نابود می کند، مثل یک سرطان است که بدن را نابود می کند. مثل یک ویروس است که یک بدن قوی را از کار می اندازد یا سکته بهش می دهد، پس اینکه داریم راجع به آفات کار می کنیم چیز مستحبی نیست که خوب است برویم شرکت کنیم، یاد بگیریم، حالا باشد سی دیش را گوش کنم، نه. وقتی نمی دانی می شود فاجعه برایت، وقتی نفهمی آفت است، یکی از همین آفاتی که تا الآن خواندیم می تواند یک فامیل را به هم بریزد، می تواند یک جنگ راه بیندازد در یک کشور، می تواند عامل قتل میلیون ها آدم شود. یکی از همین آفاتی که تا الآن خواندیم. هرچقدر هم آدم باسوادتر، بزرگ تر، پولدارتر و موفق تر است، خطر این آفات بیشتر تهدیدش می کند. چون موفقیت تعادل را از بین می برد، من مخالف موفقیت نیستم، موفقیت خوب است، اما وقتی شما امکان و نعمتی را می آورید نعمت مثل کسی است که روی صراط، صراط گفتیم از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است، یک جای باریک داری حرکت می کنی یک کسی بهت هندوانه بهت بدهد یا طلا بدهد، وزن این روی صراط، یک کیلو طلا یک وزنه است، می تواند تعادلت را از بین ببرد، یک دیپلم حالا شده کارشناسی لیسانس گرفته، بارها دیدم افراد با زن و بچه شان خیلی خوب، رفتند دانشگاه با زن و بچه شان بد شده اند، خانم ها خیلی کمتر، آقایان خیلی خیلی زیاد، مرد یک ذره وضعش بهتر شده، دیگر همسرش را تحقیر می کند. این لیسانس خیلی جهنمی است، چه کوفتی بود، کاش بیسواد می ماندی، رابطه تان بهتر بود، جهنم درست نمی کردی برای خودت، می گوید زنم توی کلاس من نیست، آن موقع کار نداشتم این دختر را انتخاب کردم، آن موقع اینجوری بودم این زن را انتخاب کردم الآن پولدارم، تحصیل کرده ام و موقعیت اجتماعی دارم دیگر زنم بهم نمی خورد، به همین راحتی آدم پست می شود، نامرد می شود، جنایتکار می شود، یک موقعیت پرتاب شده سمت شخص، این تعادل ندارد، یک ذره وضعش خوب شده می ریزد به هم. پس آفت ها را باید خوب بشناسیم، اگر آفت های ارتباطی را نشناسیم، صرف اینکه بخواهیم وارد یک شغل یا معامله، آره الآن پول که دارم، مشاور هم که دارم موقعیت کاری هم که هست، برویم سرمایه گذاری کنیم، شما بورید درزندان ببینید چقدر آدم ها در اثر این مسائل اقتصادی در زندان هستند، بعد از اعتیاد دومین گروه که بیشترین زندانی را دارد اهل اقتصاد هستند. چک و چک بازی. آفت های کار را نمی شناسد، وارد یک رابطه اقتصادی می شود و یک دفعه کم می آورد می گویند این را دیگر نمی دانستیم، فقط آن زرق و برقش است که می بینند خب برویم پولدار شویم یک شبه، دوشبه، یک ساله، الآن ما هم، رفتند ببینید چه اتفاقاتی افتاده، می خواهی کار اقتصادی کنی، آفاتش را باید بشناسی، مثلاً می گوید اگر بروم در کار کشاورزی، این آفات را دارد، هوا خراب بشود، بارندگی نباشد، آب نرسد، مثلاً آفات طبیعی، غیر طبیعی بیایند، این ها را باید بشناسی که وارد این ریسک شوید، چقدر آدم داریم که رفتند در پرورش ماهی و مرغ و شترمرغ سرمایه گذاری کردند به خاک سیاه نشستند، رفتند تو کار ساخت و ساز، به خاک سیاه نشستند، آفت های کار را نمی شناختند، پس شروع یک کار، مهم نیست که بگوییم می توانم، پول دارم، موقعیتش را دارم، جوانم، می توانم ازدواج کنم، چنین است و چنان است خب برو، ولی وقتی بروی جلو آفات را نشناسی، بعداً آن چیزی که تو فکر می کردی برایت خیلی خوب است، خیلی ذوقش را داشتی، فکر می کردی الآن با این ازدواج دیگر خوشبخت ترین آدم روی زمینی، بعد می بینی که نه، پشیمانی، ناراحتی، گرفتاری، هیچ کاریش هم نمی توانی بکنی. یا باید ظلم کنی، یا بسوزی و بسازی. پس جدی بگیریم مباحث آفت شناسی در ارتباط را، این که ما همینجوری کیلویی بزرگ شویم، از 5 تا بخشی که باید یک نفر خودش را تقویت کند، یا یک پدر و مادر برای بچه شان تهیه کنند، معمولاً خانواده ها به دو بخش بیشتر اهمیت نمی دهند، یکی سلامت و زیبایی است یکی هوش است، نه با عقلانیت فرزندانشان کار دارند، نه با اخلاقشان و نه با معنویت و این ها همان چیزهایی هستند که عامل بقای یک شخصیت، شادی و آرامش یک شخصیت هستند، و اینکه این شخص آنقدر قدرت پیدا می کند که بتواند یک رابطه موفق با دیگران برقرار کند، این رابه فرزندان نمی دهیم، برای اکثر خانواده ها همین مهم است که بچه ها خوشگل باشند، سالم باشند، درس بخوانند، هوششان زیاد باشد، دکتر مهندس شوند، ولی اینکه این اخلاقش چه جوری باشد، عقلانیتش چه جوری باشد، عواطفش چه جوری باشد و معنیوتش چه جوری باشد مهم نیست، خیلی از نامه ها را می خوانم خانم نوشته 10 سال پیش، 15 سال پیش، با یک مردی ازدواج کردم که مرد خوبی بود، خانواده اش مذهبی و خوب بودند اما خودش خوب نبود، نماز نمی خواند، کاهل نماز بود، خودش مشروب می خورد، در نامزدی فهمیدم که خسیس است، خسیس از هر رذالتی بدتر است، آدم وقتی فهمید خسیس است، باید دربروی از دستش، می گفت فهمیدم خسیس است ولی باز باهاش ازدواج کردم، فهمیدم بدبین است، یک موقع است که طرف مشروب خور است می شود درمانش کرد، زن باز است ممکن است بشود درمانش کرد، ولی می گویی خسیس است، بدبین است، دیگر نمی شود سمتش رفت، آدم بدبین و خسیس که، خب تو فهمیدی اینجوری است، این ها آفات هستند، زنگ خورد در گوشت یا بو کشیدی که اینجوری است تمام است، کاهل نماز بود، نماز نمی خواند، الآن مشکل سر تربیت بچه و مسائل دیگر به مشکل خوردیم، شما چشمت باز بوده، از اول دیدی این نماز نمی خواند، مشکلات دارد، حالا یک موقع است طرف یک معلم خوبی، خادثه ای، توبه ای، چیزی پیدا می شود و درست می شود ولی نباید ریسک کرد حالا شاید درست شد، از اول باید آفات را بشناسد، این پسر با این خصوصیات به درد ازدواج نمی خورند، حالا عاشقش هم می خواهی باشی بعد ازت متنفر می شود تو هم از او متنفر می شوی. این دختر با این خصوصیات آمادگی پیوند دائم را ندارد، خراب می شود رابطه و بعداً از همدیگر متنفر می شوید، پس انسان باید هشیار باشد در ارتباطات که آفت شناسی را حتماً بکند، یعنی خیلی به آفت ها توجه داشته باشد. چندتا آفت را خواندیم، یکی دیگر از آفاتی که می خواهیم بگوییم آفت فوق العاده مهمی است، و آن افسردگی و حساسیت است. اولین روایت از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) است: (الملل یفسد الاخوه) ملول بودن یعنی آدمی که بی حوصله است، زودرنج است، حساس است، زود خسته می شود، افسرده است، یعنی این حالت نشاط و شادابی و اقبال در ارتباطاتش نیست. یک آدم خمود بیحال کسل گوشه گیر بی حوصله ی زودرنج و حساس. ملول یعنی کسانی که زود زده می شوند، زود پر می شود ظرفیتشان، زود بی حوصله می شوند، آدم هایی که افسرده هستند، می فرماید (الملل یفسد الاخوه)، اخ قبلاً گفتیم حروف الف و خ، که در عربی بهش می گویند برادری. در خانم ها هم همان است، به خواهران می گویند اخت، یعنی برادری که از جنس مؤنث است. پس وقتی می گوییم اخوت، نگویید پس چرا خانم ها را نگفته و آقایان را گفته برادرند، پس خانم ها چی، این نوع پیوند و دوستی همان ماده ی الف و خ را دارد. اخوت است، برای همین خانم هایی که صیغه ی اخوت می خوانند، همان صیغه است که آقایان می خوانند، آخیتک فی الله صافیتک فی الله. دوتا آقا می خواهند صیغه برادری بخوانند که آن سه تا حق می آید گردنشان، ملاقات و دعا و شفاعت، معمولاً عیدهای غدیر بیشتر این را می خوانند، دوتا خانم هم همین را می خوانند، و همان لفظ ها را به کار می برند، حالا یک خانم با یک خانم برادر می شود، این برادری به معنای جنسی تو مذکر بودن نیست، به معنای این است که یک پیوند بین ما برقرار شد، خب ما در دوتا مؤنث بهش می گوییم خواهری، در دوتا مذکر می گوییم برادری، ولی هردو مفهومشان از نظر حقوق و احساسات و عواطف و ارزش، ارزششان مثل هم است، یکی هستند، الملل یفسد الاخوه. بی حوصلگی آدم هایی که زودرنج هستند و حساس و بی حوصله هستند، رابطه را فاسد می کنند، یا زن و شوهر هم با هم برادر هستند، روابط ایمانی با هم دارند، پدر و مادر، خواهر و برادر، مادر و فرزند، پدر و فرزند، اخوت بینشان هست، (انما المؤمنون اخوه) یعنی یک پیوندی بالاتر از پیوندهای جنسی، زمینی بین آدم ها هست، که آن پیوند خواهری و برادری دینی است. یعنی همان پیوندی که در درس هایمان داریم، ارتباط از ناحیه ی خانواده ی آسمانی. پیوندش از جنس آسمان است. یعنی به خاطر زمین به وجود نیامده. به خاطر سنخیت آسمانی و الهی که آدم ها دارند بینشان هست. خدا لعنت کند آنانی که در این کشور لفظ خواهر و برادر را برداشتند، عمداً، اوایل انقلاب بود و بعد از دفاع مقدس بود، افراد همدیگر را خواهر و برادر صدا می کردند، برداشتند آقا و خانم را گذاشتند جای این ها، روابط امتی، روابط الهی و حقوق خانواده آسمانی را برداشتند، بعضی از خواص و گذاشتند شهروندی و حق شهروندی و مسائل اینجوری، همان مشکلاتی که در غربی ها هست، داستان ها و الگوهای که از غرب گرفتند، بی غیرتی ها، بی حیایی ها، ظلم ها، فریب کاری ها، دزدی ها، بد اخلاقی ها، خشونت ها، بیشتر شد، وقتی این نگاه برداشته شود، این غریبه است و با من هیچ نسبتی با من ندارد، خب راحت تر می توانم سرشان کلاه بگذارم و بهشان دروغ بگویم و جنس گران بهشان بفروشم، جنس قلابی بفروشم، ولی همسر من فقط یک زن است برای من و من یک مرد هستم برای او و رابطه مان فقط جنسی است، نیازمان طبیعی و حیوانی است، و حرمت اسلامی برای من ندارد این زن، حرمت اخوت ایمانی برای من ندارد که من روز قیامت در این مقابل این خانم نه به عنوان همسرم، بلکه به عنوان کسی که باهاش اخوت دینی از یک خانواده هستیم، پیوند آسمانی داریم، محاکمه می شوم، این هم زنم است، شوهرم است، ولی حرمت ها خیلی بالاتر از زن و شوهری است، وقتی که ما توجه کردیم که انما المؤمنون اخوه، حرمت می رود روی حرمت ایمانی که (المؤمن اعظم حرمتاً من الکعبه) مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. آن موقع است که افراد برای هم حرمت های بالاتری پیدا می کنند، زناشویی حرمت های مقدسی دارد، از یک حدی بیفتد آدم، سقوط کند، ولی فقط زناشویی نیست این داستان، داستان حرمت های الهی، انسانی، آسمانی است، پیوندی است که این زن و مرد الآن با هم دارند که آن خیلی قوی تر و محکم تر و مقدس تر از زناشویی است، که انسان به آن توجه کند، قطعاً زناشویی اش هم آسیب نمی بیند، اما فقط همین زناشویی بود آدم زود قیچی می زند قطعش می کند همین اتفاقی که الآن در کشور ما و جامعه ما و همه جای دنیا هست. یک زن و شوهر هستند یک قیچی بزنی برود پی کارش، اینجوری نیست داستان، حرمت ها خیلی بالا هستند. یکی از چیزهایی که می تواند این حرمت ها را نابود کند این است که افراد در ارتباط با هم نشاط نداشته باشند یعنی ملول و زودرنج و بهانه گیر و حساس، با هم دیگر برخورد کنند، من اینجوری هستم، حرف احمقانه، ما ساداتیم، جوشی هستیم، حرف بیخودی است، رابطه یک تعریف دارد، شما مثلاً نمی توانی با حفظ خصوصیات خودت وارد یک رابطه شوی، موقعی که مجردی می گویی من مجردم، نه پدر دارم نه مادر، نه خواهر نه برادر، یا نه دارم، از اینها جدا شدم در یک شهری تنها دارم زندگی می کنم، بداخلاقی ها و گرفتاری های اخلاقی دارم، خودمم و خودم. به کسی هم کاری ندارم، ولی به محض اینکه تبدیل شد به یک رابطه، یک رابطه تعریف ریاضی دارد، یعنی تا گفتی سلام شروع می شود داستان، حضرت علی با یک یهودی دارند راه می روند، سلام، سلام حال شما چطور است، این مسیر را با هم می رویم، با یهودی گرم می گیرد و می روند، به محض اینکه با یک نفر هم مسیر شدی، در تاکسی نشستی بغل یک نفر، حق او می آید گردن او و یک حقی از تو می رود گردن او، غریبه هستید، حرفی هم ندارید به هم بزنید، در اتوبوس نشستید بغل هم، در هواپیما بودید همه تان، در یک کشتی بودید، این دویست و خورده ای مسافر یک حقی گردن تو دارند و تو هم حقی گردن او داری، نزدیک هم بشوید، حرمت ها و حقوق می آید، جامعه ای تشکیل شده به نام این هواپیما، هم مسیر هستید، از مشهد به تهران، از تهران به مشهد، حقوقی می آید، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این مسیر می رود، مسیر ایشان به این سمت است می خواهد برود، می بیند که نمی رود مسیر خودش را، می رود تا یک حدودی با آن یهودی، بعد ازش خداحافظی می کند برمی گردد و می گوید پس مسیر شما مگر این نبود، شما باید آن جا می رفتید حضرت می گوید آره ولی دین ما می گوید هروقت با کسی هم مسیر شدید، مقداری از مسیر را باهاش برو. ما ماشین هم داریم، ماشینمان هم جا دارد، یک کسی را در خیابان می بینیم زن است، بچه دار است، پیرمرد است، ناتوان است سوار نمی کنیم، به خصوص در شلوغی ها، در خلوت ها، درتعطیلات، در هوای گرم، در هوای سرد، خیلی خطرناک است این اخلاق، این جوری نیست که من در ماشینم نشسته باشم بگویم به من چه که در خیابان است، آنی که در خیابان است به تو مربوط است البته با حفظ حرمت ها و احتیاط ها و شرایط خاص خودش. اینجوری نیست بگوییم این مسئله شماست به من چه، ماشین ندارد به من چه، به من چه ما نداریم، چیزی به اسم به من چه وجود ندارد. کلکم مسئول. مؤمن است، برادرت است، خواهرت است، شما خواهر زمینی ات را در خیابان ببینی، رد می شوی از کنارش؟ نه، برادرت را ببینی رد می شوی؟ پدر، مادر، خواهر، این ها که زمینی اند، رد می شوی می روی همینجوری؟ اینکه حرمتش بالاتر از این روابط است. مردم به ما رب دارند. اینکه داری گران می فروشی، بد می فروشی، دروغ می گویی و کلاه سرش می گذاری، خیلی خطرناک است آدم انقدر وحشی شود بتواند به یک نفر گران بفروشد یا سر یک نفررا کلاه بگذارد. بتواند جنس بد بفروشد. یهودی اصلاً می ماند آنجا، می گوید چه دینی دارید شما، مسلمان می شود همانجا، با همین اخلاق امیرالمؤمنین مسلمان می شود و بارها دیده ایم اتفاق افتاده افراد حقوق را رعایت کرده اند و آن اخلاق باعث مسلمان شدن آن ها شده. عزیزانی که آمده اند مسیحی بودند، کلیمی بودند، یهودی بودند آمده اند مسلمان شده اند، وقتی رفتارهایشان را در حقوق اسلامی پدر و مادر را رعایت کرده بودند پدر و مادر شیفته دین بچه شان شده اند مسلمان شده اند. خب، (کونوا دعات الناس بغیر) مردم را با غیر از زبانتان دعوت کنید. تا آمد در جاده کنار شما قرار گرفت، می شود حقوق شما، همه دارید می روید شمال به سلامتی، یک میلیون ماشین راه افتاده اند عید فطر می روند شمال، همه گردن هم حق دارند خیلی آدم باید رعایت کند. زرنگ بازی و قال گذاشتن و بقیه را عقب انداختن و اینجوری نیست. بی احتیاطی و ضایع کردن حقوق دیگران، اینجوری نیست، همسفر شماست، همه از تهران دارید حرکت می کنید به سلامتی می روید شمال، پس همه را رعایت کنیم. اینجاست که خدا برکت و سلامت و خیر و حفاظت را برای ما می فرستد. من بارها شده به یک مناسبتی با ماشین های سنگین رفت و آمد کردم، کامیون، اتوبوس، بارها دیدم در این راننده های ماشین های سنگین، خدا شاهد است که یک راننده ی بی احتیاط از توی خط مقابل خواسته سبقت بگیرد آمده شاخ به شاخ تریلی شده، ماشین ها دارند با صد تا سرعت می روند، هیچ راهی جز این نیست که تریلی لهش کند، تریلی کشیده کنار تا این رد شود، می گوید این حواسش نیست، من که حواسم هست، می تواند حق خودش را رعایت کند، او هم می میرد ولی می گوید من برای چی این کار را بکنم. این حالیش نیست، دارد می رود زیر تریلی. اتوبوس کشیده کنار، صاحب کامیون مردانگی کرده، جا داده، حالا کسی از شما سبقت گرفت الآن دیگر جا ندارد، اگر تو بهش جا ندهی می رود زیر ماشین، سرعت را کم کن بایستد جای شما، حالا بی احتیاطی هم کرده، مردانگی، جوانمردی، راه بدهید به مردم، نه راه ندهم بگذار حالش را بگیرم دفعه ی دیگر از این کارها نکند. نه. از بحث فاصله گرفتیم. کسالت، زودرنجی و حساسیت رابطه ها را خراب می کند، علی (علیه السلام) می فرماید (یفسد) فاسد می کند یک رابطه را. فساد یک امر طبیعی و تدریجی است، یواش یواش یک زن بی حوصله یک مرد را متنفر می کند، یک زن بی حوصله و عصبی یک مرد را متنفر می کند، آن مقدار از آن نشاطی که حق هست باید در خانه بیاوری، نمی توانی بگویی من خلقم اینجوری است، خلقم اینجوری است نداریم اصلاً، بیخود کردی رفتی شوهر این شدی، زن این شدی اگر قبول کردی و بله را گفتی، رفتی خواستگاری، حالا می گوید خوب نگاه نکرده بودم الآن دلم را زده، نامردی است. می خواستی چشمت را باز کنی خوب نگاه کنی. یا خوب دقت نکردم گول خوردم الآن شدم زن این، اصلاً نمی پسندمش. شما شرایط داشتید، این که اسلام همه چیزش کامل است، خوب نگاه کن، خوب حرف بزن، خانواده ها مزاحمت درست نکنند برای اینکه خواستگار خوب نگاه کند، نه چادرت را بگیر، با فاصله هم بنشینید، مثلاً پسر نشسته آنجا به دختر می گویند تو این طرفی بنشین، نه این باید رو در رو بنشیند و حجابش را هم باز کند، اگر موهایش و هیکلش را هم ببیند، هیچ اشکال شرعی ندارد، فقها می گویند می تواند نگاه کند. همدیگر را خوب ببینند. نه آخر حرام است، خب باشد، اینجا حرام نیست، رفته ازدواج کند، پسر عیب هایش را نباید بپوشاند، بارها شده پوشانده اند، بعد رفتند در عقد فساد ایجاد شده، حالا که رابطه را انتخاب کردی، دیگر تمام است، حالا وظایفت را انجام بده، مگر مرد می تواند بگوید من از زنم خوشم نمی آید مخارجش را نمی دهم، نفقه نمی دهم، نمی تواند بگوید، قانون و شرع می گوید نفقه با مرد است. همان قانون و شرع هم می گوید مهرورزی و عشق ورزی، حتی اگر همسرت را دوست نداری واجب است برایت. یک حیوان هست که می گوید من همسرم را دوست ندارم پس بهش محبت هم نمی کنم، بهانه گیری، خشونت، این کار حیوان است، یک انسان این کار را نمی کند، این الآن همسر شماست، در خانه شماست، تو زن اینی، این شوهر توست، پس باید یک سلسله از وظایف را انجام بدهی، حوصله ندارم لباسم را عوض کنم، مسواک بزنم، عطر بزنم، آرایش کنم، بخندم، اعصابم خورد است، اینجوری نمی شود. مرد آمد خدمت پیغمبر گفت رفتم منزل دیدم خانمم به خودش خوب رسیده، با شیرینی آمد استقبال من، شربتی برایم آورد، من آرامش گرفتم این خانم را دیدم، با مهربانی نشست گفت خب یک سوال دارم، جواب می دهی؟ گفت اگر یک کسی به تو یک امانت بدهد بعد از یک مدت بیاید پس بگیرد ناراحت می شوی؟ مرد گفت نه، گفت خب امروز اتفاق افتاد، خدا یک امانت به ما داده بود، امروز از ما گرفت، بچه مان فوت کرد. بعضی ها سر ته دیگ و نوشابه، سر سالاد، کجای ماشین بنشینیم، سر خرید عقد و عروسی و سیسمونی، جهنم درست می کنند، چقدر کوچک، مصیبت، مادر عاطفی تر هم هست ولی چون ایمان دارد از حد یک زن جنسی بیرون آمده، از حد یک حیوان و موجود طبیعی به اسم زن بیرون آمده و یک انسان است الآن. به عنوان یک انسان با همسرش برخورد می کند نه یک زن. وقتی می گوییم یک زن یا یک مرد، این ها بخش حیوانی ما هستند، دو تا بخش بالاتر هم داریم، عقلانی و فوق عقلانی. این مرد ماند اصلا، انقدر این زن رفتارش این را آرام کرد که گفت اگر الآن به مردم بگویم بچه مرده، ممکن است پس بیفتد، سکته کند، انقدر نرم و قشنگ یک مصیبت را تفهیم کرد، پیامبر در تعریف آن زن فرمود آن زن از امال خداست که اینجوری با شوهرش رفتار می کند. (لا اخوت لملول) شخص افسرده هیچ برادری ندارد. یعنی آدم های افسرده ازش دور می شوند. دلزده می شوند. وقتی قرار است پژمرده دلمرده باشیم و شاد نباشیم و یک سره مصائب ما را مچاله کند، هر حادثه ای که در بیرون می افتد یا در خانه می افتد حوصله مان را سر ببرد و برای هرچیزی ناراحت شویم، دیگر رفاقتی نمی ماند. عشقی نمی ماند. من با تو ازدواج کردم که یک همسر خوب، مهربان، شاد، آرام، باگذشت، با سخاوت، باکرامت، داشته باشند، تو که همه اش برج زهرماری، این چه جوری می تواند، بچه ها چه جوری می توانند عاشق این پدر یا مادر باشند. حالا چرا بچه ها خراب می شوند، فاسد می شوند، از پدر و مادر فاصله می گیرند، چه جذابیتی برای بچه هایتان درست کردید که بچه ها عاشق شما باشند و در خانه احساس کنند در بهشتند، می توانید این فضا را فراهم کنید؟ آدم ملول، آدم افسرده، اطرافیانش را هی از خودش زده می کند. یک موقعی می بینی که شخص می تواند با یک ذره زحمت دادن به خودش شاد باشد، تنبل است، حضرت فرمود کلید همه بدبختی های انسان تنبلی و بی حوصلگی است در دنیا و آخرت، افراد بی حوصله و تنبل افسرده می شوند و افراد افسرده تنبلی دارند. یک ذره بی حوصلگی اش را بگذارد کنار با نشاط برخورد کند هم واقعاً شادی می آید سراغش، آرامش می آید، چون خروجی قشنگ دارد، شما وقتی که غمگینی، حالت گرفته است، یک چیزی تو را غمگین می کند، دوست داری با نشاط شوی نمی توانی، می گویی من بروم قرص بخورم بانشاط شوم، قرص اعصاب بخورم، مؤمن سراغ اینجور چیزها نمی رود. الآن خروجی ها یادتان نرود، گفتیم ما خروجی های حسی داریم، خروجی های وهمی، عقلی و فوق عقلی. خروجی های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. هرچقدر شما خروجیتان بیشتر می شود، دریافتتان از الله و آسمان بیشتر می شود، الآن غصه داری، راه برطرف کردن غصه هایت این نیست که بروی قرص بخوری یا قبرستان بروی، یا آهنگ غمگین گوش کنی که بدتر حالت را خراب کند، راه ش این است که یک نفر را شاد کنی، هنر آدم غمگین این است که یک نفررا شاد کند، یک حیوان، حتی یک گیاه را نوازش کند، آبی به گیاه بدهد، گل را ببوسد، شادیش شروع می شود، چون خروجی کرد به محض اینکه شما یک چیز محبت آمیز و شادی را تولید می کنی و خارج می کنی از خودت، جایش شادی از آسمان می آید. وقتی وضع مالی ات خوب نیست این نیست که خساست و بخل کنی به کسی ندهی، خرج نکنی، حضرت می گوید اگر وضع مالیت خوب نیست، خرج کن تا خدا بریزد به پایت. حضرت فرمود من هروقت وضع مالیم خراب میشود بخش مهمی از مالم را صدقه می دهم. دادی به یک فقیر، یک نیازمند، گذشت به محض اینکه خروجی داشتی، برکت می آید یک تا هفتصد برابر خیر و برکت مادی می آید سراغت که در بحث شغل اگر برسیم برایتان توضیح می دهم. مشکل علمی داری، برو به چهار نفر چیزی یاد بده، مشکلات علمی خودت حل می شود، کسی که با سخاوت علمش را در اختیار دیگران می گذارد خداوند مستقیم بهش علم یاد می دهد. می بیند این آدم نرفته کتاب زیادی بخواند، استاد زیادی ندیده ولی کلمات، حکمت ها و جملات و علومی در سینه اش هست که از طریق کتاب به دست نیامده، از طریق معلم به دست نیامده، خدا مستقیم در سینه این آدم می ریزد چون این آدم با سخاوت علمش را در اختیار دیگران قرار می دهد. یا خروجی های فوق عقلانی، کسی بتواند خروجی های فوق عقلانی داشته باشد، عشق، قرب و معنویت می آید سراغش، حجاب ها از چهره اش برداشته می شود، رویا و خواب های قشنگ می آید سراغش و خیلی چیزهای دیگر اتفاق می افتد، چون خروجی اینجوری دارد، آدم های بخیل و تنگ همیشه عفونت و فساد دارند با خودشان که حالا قبلاً توضیح دادم در این بخش شغل هم توضیح می دهم. پس به این نکته خیلی توجه کنیم. (لا خلت لملول) آنجا فرمود شخص افسرده هیچ برادری ندارد یعنی همه ازش زده می شوند و فرار می کنند اینجا فرمود دوستی ندارد، دوستانش ازش متنفر می شوند، دوست وقتی می بیند یک نفر اینجوری است و همیشه بی حوصله است می گوید من بروم نزدیک این خودم غم دارم، این هم می خواهد نق و غر بزند و از غم روزگار بگوید، برای همین انسان نباید شکایت هایش را جایی ببرد، خدا هست، به خدا بگو. نه من حتماً می خواهم با کسی درد و دل کنم. طرف مشاور است، می خواهی باهاش درد و دل کنی، خب برو می تواند حلش کند. می گوید استادم است، خب استاد چیست، استاد فیزیک است، جبر است، استاد نحو است، اینکه نمی تواند به تو مشاوره بدهد چون استادت است. باید مشاور باشد تخصص داشته باشد و بلد باشد بتواند تو را راهنمایی کند، برای چه مشکلاتمان را به دیگران بگوییم، مگر خدا نمی شود، اهل بیت و خانواده آسمانی، برو در حرم بنشین برای امامزاده ها و ائمه بگو. یک کسی کاری ازش برمی آید، اما کسی که کاری ازش برنمی آید، دشمنت باشد خوشحال می شود، دوستت باشد غمگین می شود، غم هایتان را سر دوستانتان نریزید، مشکلاتتان را سر پدرو مادر و خواهر برادرتان نریزید، آدم خدا را دارد، می تواند با خدا صحبت کند. مگر خدا نمی شنود، مگر حلال مشکلات نیست، مگر مسبب الاسباب نیست. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. این خودش یک شرک است، بروم درد و دل کنم، برمی دارد به صد نفر مشکلاتش را پیامک می کند. به دوستش می گوید، به همکارش به خواهرش، به برادرش می گوید، یعنی چه، آره من همچنین مشکلاتی دارم، غمگین و افسرده هستم، این مشکل را دارم، این آدم از دایره توحید خارج است، ایمانش ضعیف است، احتیاج دارد به کسی بگوید، درد و دل بکند، احتیاجی ندارد، غم هایمان را پیش کسی نبریم، کسی ازش کاری برنمی آید. یک موقعی است طرف می دانم اگر این مشکل را باهاش در میان بگذارم کار ازش برمی آید، دوستم دارد، حرمتم هم شکسته نمی شود، رازم را هم فاش نمی کند، بروم بهش بگویم. برای چه سر زنت، سر شوهرت، می ریزی، برای چه آدم باید مطرح کند این طرف آن طرف، دوستی هایمان را با غم ها و غصه ها و شکایت ها و زودرنجی ها و حساسیت ها خراب نکنیم، چقدر افراد با هم پیوند برقرار می کنند، به شدت عاشق هم می شوند، هم را دوست دارند، با یک عشق خیلی عظیمی شروع می کنند ولی بعد از یک مدت بداخلاقی زن، بی حوصلگی زن، زودرنجی زن، عصبانیتش یا مرد، فرقی نمی کند، عشق را نابود می کند، بچه دار هم می شوند، بچه هم می بیند بابایش یک آدم بداخلاق، بی نشاط، بی مهر، غیر فعال، مرده است هیچی. با بچه ارتباط گرم و صمیمی نمی تواند برقرار کند، نه با مادرش، نه پدرش، هیچی، آدم اینجوری است، کنار این آدم ملول می شود خود این افسرده می شود، برای همین افراد از هم زده می شوند، دور می شوند، با این ملول بودن، المؤمن دائم النشاط. مؤمن نشاطش دائمی است. علتش هم توضیح دادم، امکان ندارد گرفته باشد، آن گرفتگی و انقباض و زودرنجی و حساسیت و عبوس بودن مال ضعف ایمان است، مال این است که من از کانون عشق، شادی، آرامش و نورانیت راهم بسته است و نمی توانم جذب کنم، می خواهم از آدم ها بگیرم، آدم ها هم مثل من مشکل دارند و ضعیف اند، کی می خواهد به من آن قدرت و انرژی و شادی و آرامش را بدهد. تازه بدهد، الآن من یک همسر خوب دارم که این انرژی را می تواند به من بدهد، یک مادر خوب، یک پدر خوب، وقتی خودم آفات ارتباطی را نمی شناسم گند می زنم به این برادر، به این رابطه پدری، کسی هست خیلی خوب می تواند کنارم باشد، خودم نابودش می کنم با این بداخلاقی ها، با این غر و نق هایمف با این افسردگی هایم، خودم نابودش می کنم. با این سرزنش ها و گله گذاری ها خرابش می کنم. که آدم اینجوری چطور می تواند یک رابطه را نابود کند. روایات را بگذاریم برای جلسه بعد. آل سعود اصلاً مسلمان نیستند، این ها ریشه ای یهودی بودند، که بعد آمدند برای غلبه بر حجاز، قبیله ای بودند غلبه کردند بعد برای اینکه بتوانند بر مسلمانان حاکم باشند و از منافع حج و ثروت عظیم حج مسئله ی تجارت و مسائل دیگر بهره مند شوند اسلام را به عنوان یک هربه پذیرفتند والا این ها با صهیونیست ها هیچ فرقی ندارند. نژاد پرست به شدت ولی در قالب اسلامی هستند، وهابیت یک دین نیست، ما دین های رسمی مورد قبول اسلام، تشیع است و آن چهار مذهب اهل سنت، شافعی، همبلی، حنفی و مالکی، این ها مسلمانند اما وهابی ها اساساً مسلمان نیستند، یهودی هایی هستند که از صدراسلام بوده اند، در قرآن هم هست، اظهار اسلام می کنند والا باطناً به هیچ وجه به دین ایمان نیاوردند، لذا در رفتارهای آل سعود نگاه کنید بسیار غیر مسلمانانه و غیر ایمانی است. یکی از میوه های تلخ آل سعود، داعش است. این ها مسیحی ها و مسلمانان و یهودیان را می کشند، هیچ حرمتی دارند، مقدسات را نابد می کنند، به خود مسجد النبی هم حمله کردند، این ها کینه اسلام را دارند اما در لباس اسلام به اسلام ضربه می زنند، کینه پیغمبر را دارند، شما مکه و مدینه هم مشرف شوید این ها را می بینید، به هیچ وجه ارادتی به دین خدا و پیامبر وجود دارد .اما طبق آموزه هایی که محمد بن عبدالوهاب توسط انگلیسی ها پیدا کرد، یک سلسله احکامی را برای خودش آورد و این باعث شد که نطفه ی ناپاکی در وسط جامعه اسلامی به نام وهابیت کاشته شود. مثل بهایی ها هستند. استکبار و استعمار برای جامعه شیعه بهاییت را طراحی کرد، برای اهل سنت وهابیت را طراحی کرد. یعنی چون شیعیان چون اعتقاد به امام زمان و این چیزها داشتند بهاییت را تنظیم کرد با عقاید شیعی. برای اهل سنت وهابیت را تنظیم کرد با عقاید مناسب اهل سنت که این ها هیچ کدام دین نیستند. نه بهایی ها، نه وهابی ها. کافر هستند همه شان. دینی ندارند. یکی از آن چیزهایی که در کتاب همفر هست می گوید ما به این ها یاد دادیم که نسبت به قبور حساسیت به خرج دهند و روی مخ این ها کار کردیم که فتوا دهد، این ها شرک هستند. خود انگلیسی ها می گویند به اینها اینجوری یاد دادیم، آن ها هم فتوا دادند قبرها و امازاده ها و این ها شرک هستند باید نابود شوند، که حالا فاجعه اتفاق افتاد که قبور ائمه با اینکه بارگاه مهمی داشتند در بقیع، هم این ها و هم سایر امامزاده ها را تخریب کردند و خانه امام علی و کوچه بنی هاشم و خانه حضرت زهرا را با خاک یکسان کردند و در عراق به قبر انبیا تجاوز کردند، در سوریه دیدید که چقدر تعدی کردند به قبور معصومین و این اتفاق دارد ادامه پیدا می کند. این شناخت را باید داشته باشیم که با یک مشت آدم روبرو هستیم که دینی ندارند، طبیعت گرایی هستند که به هیچ دینی متدین نیستند و کافر محض هستند. شعری این هنرمند باسلیقه، آقای تاجیک می خواند یک مسجد میان دوتا مثلث اسیر است، یک کودک، من وقتی مکه مشرف شدم هم برای سال گذشته که واقعه منا اتفاق افتاد هم برای عمره چندبار رفتم، دقیقاً این برایم کشف شد که آن مسجدی که بین دوتا مثلث اسیر است مسجد الاقصی نیست، بلکه مسجد الحرام و مسجد النبی است که بین دوتا مثلث اسیر است و اگر الآن فلسطینی در اشغال است . مسجد الاقصایی بین دوتا مثلث اسیر است، این به خاطر این است که مسجدالحرام بین دوتا مثلث اسیر است گرفتار صهیونیست و وهابی های بی دین است که خود اسرائیلی ها می گویند این ها برادران ما هستند و الآن لو رفته که این ها با هم یکی هستند و با هم روابط پنهان داشته اند موقعی که اسرائیلی ها می خواهند مسلمانان را نابود کنند هزینه بنزین و نشست در فرودگاه عربستان دارند، آنان بنزین می زنند و مسلمانان را نابود می کنند، اگر اسلامی باشد نباید مردم یمن اینجوری نابود شوند. ما با یک جمعیت کافر روبرو هستیم، با یک جمعیتی روبرو هستیم که ضد پیغمبر و ضد مسلمانان و ضد شیعه و اهل سنت هستند. این نگاهمان حواسمان باشد که آل یهود یعنی چه. آل سعود یعنی چه و با چه مصیبتی روبرو هستیم، محال است اگر آل سعود نبودند اسرائیلی پیدا می شد. اسرائیل تا الآن ده باره و صد باره نابود شده بود.. آن چه باعث شد استکبار جهانی و اسرائیلی ها در منطقه بمانند و این همه جنایت کنند و عاملی که باعث شد کشورهای اسلامی از هم تفرقه پیدا کنند، جنگ های شیعه و سنی راه بیفتد و فسادهای دیگر و داعش بیاید، القاعده و طالبان بیاید، آل سعود هست. اگر این غده نابود شود اسرائیل بقایی نخواهد داشت، استکبار جهانی در منطقه کاری نمی تواند بکند بنابراین آن غده ی اصلی سرطانی اسرائیل نیست، آن غده سرطانی آل یهود هست که ما متاسفانه مبتلا بهش هستیم و باید برای نابودیشان دعا کنیم و فقط دعا کافی نیست، رزمنده هایی که به عنوان مدافع حرم در سوریه و عراق می جنگند هم یاری نفراتی شوند و یا کمک های ملی کنیم برای این کار که ان شاءالله چون آن جنگ که از طرف عربستان راه افتاد برای سوریه، در اصل برای ایران بود، صاف کنند بریزند ایران را نابود کنند، سوریه جبهه ی مقاومت و حزب الله و عراق جلوتر از ما درگیر شد و جنگ نیابتی است، به نیابت از ایران دارند می جنگند چون اگر آنجا گرفته شود همانطور که بارها به مرزهای ما نفوذ کردند و عملیات کردند به قول مقام معظم رهبری اگر مدافعان حرم نبودند در سوریه، در عراق، الآن این جنگ به قول آقا در همدان و کرمانشاه اتفاق می افتاد بنابراین خط مقدم ما آنجاست، باید یاری کنیم رزمنده ها را، این جنگ علیه شیعه برپا شده، ولی چون خطر مقاومت یک خط ایران، عراق، سوریه، لبنان بوده در آنجا درگیری فعلاً هست تا قصدشان نابودی ایران است. اگر رزمندگان ایران یا سپاه پاسداران نبودند حمایت های نظام نبود قطعاً الآن با یک جنگ خانمان سوز، با کسانی روبرو بودیم که سلاح شیمیایی دارند، بمب اتم هم بهشان می دهند اگر لازم باشد، این ها وحشی اند و این کاررا می کنند، بنابراین اوضاع منطقه را ببینیم دعا کنیم هر کمکی که ازمان می آید باید بکنیم. والحمدالله رب العالمین.