جلسه 033 - آیینه دوستی
شماره جلسه
33
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 033 - آیینه دوستی

بحثمان درباره آفات و موانع دوستی بود. امروز هم چندتا از موانع دوستی را خدمتتان عرض می‌کنیم. اولین مانع قیل و قال و بگو مگو و ستیزه گری است که در روایات از آن به مراع تعبیر شده. قبلاً در بحثی که از وجود امام رضا (علیه‌السلام) داشتیم، ایشان به حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) فرمودند به شیعیانم بگو که از دریدن یکدیگر پرهیز کنند. یعنی خدشه به هم وارد نکنند، همدیگر را ضایع نکنند، به همدیگر پرخاش نکنند، علیه یکدیگر، چیزی نگویند که موجب ناراحتی شود، و بعد حضرت اینگونه تهدید کردند که اگر کسی این کار را بکند، من او را نفرین می کنم که خیر دنیا و آخرت را نبیند که خیلی تکان دهنده است که امام رئوف که پدر همه ماست، این عمل به قدری زشت و آزاردهنده است که حضرت می فرماید اگر کسی این کار را انجام دهد من او را نفرین خواهم کرد. در آن بحث راجع به مراع هم توضیحاتی دادیم برای همین خیلی به این بحث نمی پردازیم. قیل و قال، بگو مگو حتی زمانی که انسان حق با اوست، پیامبر فرمود حتی اگر حق با شماست، ترکش کنید، ستیزه جویی نکنید، قیل و قال نکنید، بسیاری از طلاق ها، فسادهایی که از طلاق ها می آید، دعواهای خانوادگی، قتل ها، جنایت هایی که اتفاق می افتد، کشتن ها، چاقو زدن ها، کارهای خشنی که در بین انسان ها اتفاق می افتد، گاهی وقت ها یک جنگ، در طول تاریخ، بگو مگو بین چندنفر حاکم و با عصبانیت برخورد کردن آن ها موجب شده جان ده ها و صدها هزار انسان از بین برود. خون بی گناه میلیون ها انسان ریخته شود به خاطر عصبانیت و خشم، بگو مگو کردن و در اثر این بگو مگو و رسیدن به یک نقطه ی جنون آمیز و تصمیم های آنی گرفتن، و فاجعه درست شدن، لذا حضرت فرمود حتی اگر حق با شماست، بگو مگو نکنید با هم، قیل و قال نکنید، اگر کسی حق با او باشد و بگو مگو را ترک کند، من سه خانه در سه جای بهشت برای او تضمین می کنم. آدمی که اهل بگو مگو نباشد و فرار کند از قیل و قال. بعضی از آدم ها هستند که شخصیتاً ستیزه جو هستند، اهل قیل و قال، بحث و گفت و گو آن هم به صورت بد و پردامنه و خشن، این در اثر حقارت نفس یا خودشیفتگی هایی هست که باعث می شود انسان همیشه بخواهد بی تقصیر، بی گناه، پاک، بی عیب در نزد همه باشد. بنابراین چون نمی خواهد قبول کند که او هم مرتکب اشتباهی می شود، او هم ممکن است ازش خطایی، فسادی، فحشایی، لغزشی به وجود بیاید، می خواهد همه جا در ذهن ها، پاک و بی گناه و بزرگ و بی عیب باشد. قیل و قال را آن قدر ادامه می دهد تا به زور به طرف مقابل ثابت کند که من اشتباه نکردم، من عیبی ندارم من بی گناه هستم، بسیار صفت خطرناکی است که در انسان در اثر حقارت نفس، و یا خودشیفتگی به وجود می آید و یک شرک خفی است این حالت، چون انسان کسب عزت و کسب آبرو را از طریقی می خواهد انجام دهد که باطل است. در واقع شخص در این حالت پناه می برد به یک حالت باطل، برای رسیدن به شخصیت و عزت. در حالی که عزت از آن خداست، انسانی که با خدا باشد متواضع و مؤدب باشد و حقوق دیگران را رعایت کند و تقوا داشته باشد خود به خود عزت پیدا می کند، بنابراین این حالت فوق العاده خطرناک است، آنقدر خطرناک که پیامبر فرمود من اهل گناهان کبیره را روز قیامت شفاعت می کنم اما کسی که اهل قیل و قال باشد شفاعت نمی کنم، یعنی در قیامت آنانی که گناهان کبیره، گناهان کبیره خیلی هستند، اهل گناه کبیره شفاعت می شوند اما آدمی که ممکن است هیچ گناهی هم نکرده باشد، اهل قیل و قال باشد، او را شفاعت نمی کند. اگر پیامبر کسی را شفاعت نکند محال است کسی راه پیدا کند به بهشت، به قدری این عمل زشت است و خباثت برای نفس دارد که این افراد از شفاعت مایوس و محروم هستند، افرادی که دائماً بحثی را، کاری را کش می دهند، چیزی را که ممکن است نتیجه هم نداشته باشد، یا نتیجه اش بسیار پست باشد، گاهی وقت ها انسان برای رسیدن به یک مبلغ ممکن است آن قدر دعوا و جروبحث راه بیندازد و می بیند ارزشش را هم ندارد و نمی تواند به آن برسد. نه اینکه انسان ظلم پذیر باشد، از حق خود باید دفاع کند و حرفش را بزند، اگر آنجایی که حق هست، ظالم پروری و مظلوم پروری نباید شود، اما در روابط دوستانه، همسری، پدری، مادری، اینجا با دشمن طرف نیستیم. با یک آدم خصم و غریبه طرف نیستیم، عزیز ماست، پاره تن ماست، یا همسر است یا فرزند، یا مادر و پدر یا خواهر و برادران، برادران نزدیک ایمانی هستند، ارحام ما هستند، با خصم روبرو نیستیم، کسی هست که خودی است، اینجاها انسان باید دقت کند که به سمت قیل و قال و جرو بحث و ستیزه جویی نرود، اگر انسان ذره ای ایمان داشته باشد به آخرت، ذره ای باور کرده باشد فرمایش پیامبر را، از این صفت فرار می کند، در می رود، بعضی ها هستند که این گونه هستند، سکوت دارند، خیلی وارد بحث ها نمی شوند، می ترسند چون حریم خطرناکی است، شما یک جایی که دره است، ماشینش را آدم لب دره نمی برد، بگوید خب حالا من که می توانم کنترل کنم، معمولاً از لب دره فاصله می گیرند، بعد تازه نرده و گاردریل می کشند، با فاصله زیادی از کنار دره رد می شود، یا برق را انسان نزدیکش نمی رود، حیوان درنده را نزدیکش هم نمی رود، رعایت می کند، مراع و گفت و گو یک اژدهایی است که به قدری خطرناک است که انسان نباید نزدیکش برود، یعنی نباید بگذاری حتی زمینه هایش فراهم شود. زمین های جرو بحث هم نباید، بعضی ها روحاً اینجوری هستند، یعنی بو می کشند، آدم های پاک و نورانی و مؤمنی هستند، اهل تقوا هستند، تقوا یعنی پرهیز از هرچیزی که ما را محدود می کند، نه تنها جهنمی می کند بلکه محدود می کند، ممکن است انسان جهنمی نشود، ولی محدود شود از نظر روحی، قرب به خداوند و خانواده آسمانی، از نظر ارتقاء مقام محدود شود، از نظر رشد محدود شود، افرادی که اهل پرهیز هستند، دقت دارند، اهل پاکیزگی هستند، نظافت روحی دارند، و به این حدیث ایمان دارند که النظافت من الایمان. پاکی از ایمان است یا در روایت است که یکی از نظافت ها، نظافت های روحی است، آدم هایی که پاک هستند، نزدیک مراع هم نمی روند. یعنی یک جوری از کنارش فرار می کنند حتی اگر حق با آنان باشد یا حرفشان هم درست باشد، خیلی نزدیکش نمی روند، چون ممکن است زمینه ی جرو بحث و قیل و قال فراهم شود، اینجوری هم نیست که یک قیل و قال بگوییم حالا زشت است، قیل و قال چون دعوا و درگیری و ستیزه جویی و دهن به دهن شدن است، بد است، آن که سر جای خودش، آثار بدی هم دارد، این خیلی خطرناک است، چیزی که خودش بد است، آثار بدی هم دارد، و آن این هست که علاقه ها را از بین می برد. عشق ها را از بین می برد، خراب می کند، عشق های زمینی که خیلی هم خوب و قیمتی هستند، علاقه هایی که بین اعضای خانواده هست، خواهر برادرها، پدر و مادر، فامیلی، علاقه های همسری، این ها عشق های زمینی هستند که اسلام رویشان تاکید دارد، مودت که خداوند تاکید دارد رویش، مراع و گفت و گو این ها را از بین می برد، برای همین انسان نزدیک قیل و قال هم نباید برود، یعنی چون آدم پاکی است، اهل نظافت و تقواست، حواسش باید باشد که مثل کسی است که لباس تمیز و سفید پوشیده و احتیاط می کند از جایی که ممکن است آلوده شود حرکت نمی کند، می گوید من بروم لباسم لکه می افتد، چقدر آدم احتیاط می کند وقتی یک لباس تمیز و نو پوشیده، حتی اتومبیلش را هم بشوید، یک جوری دقت می کند که زود اتومبیلش کثیف نشود، احتیاط است، آدم هایی که اهل بهشت هستند، روحیه بهشتی دارند، خود به خود به سمت ارتباطاتی نمی روند که در آن ارتباطات قرار است قیل و قال شود. قرار است دعوا شود، اصلاً نمی روند به آن سمت. این الآن می خواهد همسر انتخاب کند، طرف مقابلش را می شناسد، دختر خاله اش است، پسرخاله اش است، پسردایی اش است، دختر همسایه شان است، نه اصلاً چندوقت با هم ارتباط داشتند هم را می شناسند، می داند طرف مقابل آدمی است که عصبی است، پرخاشگر است، قیل و قال کن است، خب برای چه می روی سمت ازدواج با او؟ تو که می دانی این زندگی یعنی دائماً دعوا و درگیری. بپرهیز. انسان سمتش نرود. فکر می کنیم طرف حتماً باید معتاد باشد یا فساد و فحشای زیادی داشته باشد که بگوییم این به درد ازدواج نمی خورد، نه همین صفت بداخلاقی در روایت داریم اولین چیزی که در انتخاب همسر باید نگاه کنید خلقش و دینش است، اول هم خلق را آورده اند، اگر آدمی است که قرار است هی با هم بحث کنید و جیغ و داد کنید، چه مرد چه زن، این زندگی به درد نمی خورد، همه اش می شود جهنم، گناه، معصیت، مضافاً این نتیجه ای که شما بخواهید از این زندگی بگیرید نمی گیرید، و آن یک رابطه ی محبت آمیز و آرامش است پس برای چه انسان خودش را بیندازد به جهنم؟ برای چه؟ اگر قرار است پیوندی باشد، یک همکاری، یک دوستی، نه فقط ازدواج، هرنوع پیوندی که قرار است با یک یا چند نفر آدم برقرار کنیم، می خواهیم یک شرکت تجاری بزنیم، کار فرهنگی کنیم، یک هیئت بزنیم، موسسه بزنیم، یک جا شراکت می خواهیم کنیم، می خواهیم مسافرت برویم، می دانم این آدمی که قرار است باهاش بروم یا تصمیم گرفتم باهاش بروم یک آدم دعوایی است، آدمی است که یک سره می خواهد قیل و قال و جرو بحث و دعوا و غر و نق دارد، برای چه این سفر یا این پیوند انجام شود، برای چه شروع شود، چون آرامش سلب می شود به درد نمی خورد. انسانی که می خواهد فشار قبر نداشته باشد، می خواهد سال ها، ده ها و صدها و هزاران سال در جهنم گرفتار نشود باید از جرو بحث و قیل و قال فرار کند، بویش آمد نرود سمتش، شامه اش قوی باشد که اگر یک چیزی قرار است اتفاق بیفتد نرود سمتش، مضاف اینکه ما در روایت داریم همیشه شیطان در نفس ما، ما را به سمت گفت و گو می برند، انسان از بس خودشیفتگی و تکبر دارد می گوید من باید ثابت کنم حق با من است و من می دانم و من می فهمم حضرت می گوید اگر عذر خواست زور بپذیرید، اگر دروغ گفت قبول کن ولی بحث نکن، اگر دارد دروغ هم می گوید نگو مچش را الآن می گیرم، پسندیده نیست، او خودش معصیت بالاتری دارد، نروید به این سمت. حتی اگر دروغ می گوید دروغش را هم قبول کن ولی نرو به سمت جرو بحث و کشف راز و اسرار، به این سمت بروی، فقط خودت برای خودت سال ها فشار قبر ذخیره می کنی، چون در انسان دریدن ایجاد می شود، هاری ایجاد می شود، خشونت ایجاد می شود با این کار، خشونت قبلاً هم گفتم، چیزی است که در نفس ذخیره می شود، انسان به تعداد خروجی های تیز و تندی که نسبت به بقیه دارد، باید ده ها و صدها سال جهنم تحمل کند، هر یک بار عصبانیت خیلی گران است، اینجوری نیست که مفت باشد، بگویم من عصبانی شدم سر بچه داد زدم، عصبانی شدم سر همسرم داد زدم، بچه را زدم، عصبانی شدم جیغ زدم، اینجوری نیست، اگر کسی کنترل نداشته باشد هربارش داستان دارد برای انسان، نگه می دارد انسان را، هاری، خشونت، جهنم، عذاب، فشار قبر، باید تحمل کند. گاهی وقت ها انسان فشار قبر باید تحمل کند، آن یک داستان است، یک موقع است هاری و دریدن است، وقتی می دری آنجاست که می درنت، خدا رحمت کند محضر حضرت آیت الله مجتهدی استادمان بودیم، خیلی سال پیش، نزدیک بیش از سی سال پیش، یک حدیثی را خواندند که در جهنم عقرب هایی است به اندازه شتر، که اگر انسان را بزنند، تصور کنید، انسان چنان بهش حرارت دست می دهد و می سوزد که برای خنک کردن خودش، خودش را در مس مذاب می اندازد، یعنی مس مذاب از آن خنک تر است. این حالتی است که خود ما عقرب و مار می شویم، خودمان گزنده می شویم، خودمان هاری داریم در خانواده نسبت به اعضا، به خصوص که در اعضای خانواده عرض کردم، آدم های نجیبی باشند که اهل سکوت باشند، اهل فرار از جهنم باشند، بعضی ها فکر می کنند اگر کسی سکوت کرد نمی تواند جوابشان را بدهد یا می ترسد یا حق ندارد، اینجوری نیست، یا بنده خدا مظلوم است یا زبان ندارد یا هیچ کس را ندارد یا پناهی ندارد، انسان خیلی باید دقت کند که خدای نکرده به کسی ظلم نکند، درندگی، بی حرمتی، نسبت به هیچ کس در زندگی و روح و روانش اتفاق نیفتد. روایتش را بخوانیم. دو تا روایت این جا از امیر المؤمنین (علیه السلام) داریم: (لا محبت مع مراع) هیچ دوستی با ستیزه جویی و قیل و قال نمی ماند. روایت بعدی: (لا محبت مع کثرت مراع) با زیاد ستیزه جویی و قیل و قال کردن، محبتی نماند، افراد به مرور زمان اگر قرار باشد هی بایستند جلوی هم، پدر و فرزند، مادر و فرزند، خواهر و برادر، زن و شوهر، دوست هی بایستند جلوی هم و توی چشم هم نگاه کنند و به هم بپرند و بگویند تقصیر تو بود این می خواهد دفاع کند و او دفاع کند، این قیل و قال ها یواش یواش باعث می شوند که علاقه ها از بین بروند، آن چیزی که ما به خاطرش ازدواج کردیم یا تشکیل خانواده دادیم یا حرمت هایی هست که اصل هستند، ناموس هستند در خانه، مثل رابطه مادر و فرزندی، پدر و فرزندی، جزء نوامیس زندگی ما و خط های قرمز هستند، ما حواسمان نیست، در اثر خوشیفتگی و عصبانیت یا حقارت نفس این رابطه را خراب می کنیم، رابطه دو تا خواهر، خواهر برادر، زن و شوهر، پدرو فرزند، مادر و فرزند به راحتی به خاطر خودخواهی ها و خودشیفتگی ها و حقارت ها خراب می شود، چون این ها رویشان به هم باز شده. این خیلی خطرناک است، پدر و مادرهایی که عاقل هستند هیچ وقت با بچه هایشان دهان به دهان نمی گذارند و سرزنش نمی کنند، همسران همینطور، چون آن حیا و آبرو که از بین ببرد و حرمت که شکسته شود، دیگر چیزی نمی ماند، انسان می خواهد بعد از این با چی زندگی کند؟ لذا حضرت دارد چقدر قشنگ سخن می گوید، محبت را یک اصل قرار داده، یک ناموس قرار داده می گوید مواظب باشید قیل و قال به این لطمه نزند، به این سمت نروید که روابطتان خراب شود، بی حرمتی و بی دقتی نکنید که کار به اینجاها بکشد. خصوصیت بعدی سبک سری است، زندگی خشک با ضد محبت است، در زندگی باید شیرینی، شادی، شوخی، مزاح، این ها باشد. البته به ظرفیت افراد بستگی دارد. وقتی کسی از یک حدی می گذراند اینجور چیزها را، دلقک بازی و شوخی و سبک سری را، دیگر آن تبدیل می شود به ضد محبت، انسان دیگر نباید تسلطش را بر خودش از دست بدهد، در یک حدی شوخی خوب است، آن هم بسته به اینکه یک کسی چقدر ظرفیت داشته باشد، افراد ظرفیتشان یکی نیست، بعضی ها می دانند که، مثلاً همسرشان از شوخی های کلامی خوشش نمی آید، شوخی کلامی در این حدیست که انسان بذله گویی می کند، یک حرف شیرین می زند که افراد می خندند، در زندگی اهل بیت هم زیاد داریم، از خود پیغمبر شما بگیرید که می گوید مؤمن همیشه سهمی از شوخی و بذله گویی دارد، اهل بیت هم همینجوری بودند، شوخی می کردند، می خندیدند، می خنداندن اطرافیان خود را، این هیچ اشکالی ندارد، رهبران ما، بزرگان ما، یک موقع است بعضی از حریم ها، حریم هایی هست که طرف مقابل با این نوع شوخی آزرده می شود، نباید به آن سمت برویم، در انتخاب کلمات، بعضی ها فکر می کنند صمیمی هستند هرچیزی از دهنشان درآمد، فحش بدهند، حرف های رکیک بزنند، این خوب نیست باید ملاحظه کنیم، بعضی ها هستند که به هیچ وجه ظرفیت شوخی بدنی ندارند، انسان نباید به آن سمت برود. شوخی بدنی بارها عرض کردیم، که این شوخی ها جز در موارد فوق العاده نادر، خیلی نادر است که کسی شوخی بدنی باهاش بکنی و خوشش بیاید، و این شوخی بدنی یک محبتی را اضافه می کند، یک دوستی را ایجاد می کند، یک دشمنی را، جهنمی را از بین می برد و خاموش می کند، مواردش خیلی نادر است، یعنی انسان باید تشخیص دهد که این طرف مقابل من اگر این شوخی را باهاش بکنم محبتمان نزدیک می شود یا نه، چه جوری است، یک موقع است نه، اگر انسان این شوخی را بکند، طرف مقابل عصبانی می شود و بدش می آید، این خوب نیست، ولی یک موقع است که انسان طرف مقابلش یک آدم باظرفیت و بزرگ است که محبتش فوق العاده زیاد است. یک شوخی بدنی هم باهاش کردی، هیچ دشمنی ایجاد نمی شود. طرف می بیند که به عنوان مثال، من یک آقایی را می شناختم که این خیلی حساس بود، کف پایش قلقلکی بود، خیلی حساس بود ولی هیچ کس جرئت نمی کرد دست به پایش بزند چون خلاصه حشمتی داشت و عصبانی می شد، هیچ کس جرئت نداشت، بین آن ها یک بچه داشت که آن بچه هم می دانست که هیچ کس جرئت ندارد، گهگاهی پدرش را بخنداند یک دستی به کف پای بابا، بابا هم غش غش می خندید، ولی این فقط می تواند این کار را بکند، همه کس نمی توانند، اگر کسی این کار را انجام دهد، کار خراب می شود، به خصوص با آدمهایی که ولایت دارند روی انسان و بزرگتر هستند، به راحتی نباید وارد شوخی و مزاح و سبک سری شد، مگر اینکه یک جایی بطلبد، مناسبتی باشد، طلبی باشد، در روابط هم این ها خیلی مهم هستند، به عزیزان می گوییم بین دوستان این شوخی را حذف کنید چون خیلی دشمنی می آورد و خطرساز است، خلی ها به معنای مواقعی خیلی ها شده جانشان را در شوخی های بدنی از دست داده اند. طرف شوخی شوخی یکی را کشته، خواسته کسی را بخنداند یا بهش بخندند، بعد نفرت ایجاد شده یا قتل ایجاد شده یا زیاده روی شده کسی مرده، به ذهن انسان می آید، خیلی وقت ها تلویزیون نشان می دهد شبکه هایی که مخصوص طنز هستند، شوخی های بی ادبانه و خطرناکی هستند، که مثلاً طرف ناراحتی قلبی دارد رفته نامه ای را بیندازد در بسته ی پست یک دست از آنجا دستش را می گیرد، همه ممکن است بخندند ولی این آمادگی دارد ممن است جا در جا سکته کند، به هر قیمتی آدم نباید دیگران را بخنداند یا بخندد، طرف مقابلش باید ظرفیت داشته باشد، این کار عین مراع می ماند، برای اینکه دیگران بخندند یا خودمان بخندیم کسی را عصبانی و ناراحت کنیم، کسی را خدای نکرده تحقیر کنیم این برای خندیدن خوب نیست، می فرماید کارهای احمقانه انجام ندهید، در شوخی هایتان، سفاهت و بی خردی و بی عقلی در کارهایتان نباشد، زیاد است تشویق و ترویج هم می شود که دوستان را می رماند. شخص دیگر دوست ندارد با این شخص رفیق شود، می گوید آدم وحشی و نفهمی است، حد و مرزی نمی شناسد، این ها خیلی مهم هستند، سفه یا بی خردی گاهی وقت ها شوخی های زبانی یا بدنی یا عمل خاصی است این را انسان باید خیلی توجه کند که سمتش نرود. خب اگر قرار باشد این اتفاق نیفتد، یکی از افرادی که در این اتفاق نیفتادن دخیل است، خود انسان است، گاهی وقت ها انسان ها حریم هایشان را برای بی ادبی دیگران باز می گذارند و اجازه می دهند که هر کس باهاشان هرجوری رفتار کند، یک موقع است انسان حالی دارد و در یک وضعیت خاصی است ولی در حالات دیگر پسندیده نیست، در آن حالات ناراحت می شود، خیلی وقت ها می گوید فلانی با من بد رفتار کرد، شوخی بدی کرد، عمل زشتی انجام داد، سبک سری کرد، شاید خودت زمینه اش را فراهم کرده باشی، خودت انقدر فضا را باز نگه داشته باشی که شخص جسور شده باشد و رفتارهای سبک سرانه و جسورانه داشته باشد، درروایت داریم خدا لعنت کند پدر و مادری را که به بچه شان محبت بیش از حد می کنند که به بچه اجازه می دهند در اثر این محبت زیادی به حریم پدر و مادر بیاید، بچه نباید جرئت بکند راحت در حریم پدر و مادر بیاید هر حرفی دلش خواست بزند و کاری دلش خواست بکند، حضرت می فرماید خدا لعنتش کند که محبت زیادی کرد و فضا را برای بچه چنان باز گذاشته که بچه هر کاری دلش می خواهد می کند. در روایت داریم که خدا لعنت کند پدر و مادری را که اجازه بی ادبی می دهند به فرزندانشان، اگر فرزند بی ادبی کرد یعنی بچه وارد حریم خطرناکی شده، جهنم دارد، پدر و مادر دلخور و ناراحت شوند بچه نابود شده، همین صرف دلگیری پدر و مادر و به خشم آمدن پدر و مادر کافی است، برای اینکه یکی نفر بدبخت و عاقبت به شر شود و گرفتار شود، خب خودت نگذار این اتفاق بیفتد، جوری رفتار کن که حریم باز نشود که یا بی ادبی کند یا شوخی هایی کند که موجب ناراحتی خودت، بزرگترها و فامیل بشود، انسان باید خودش این حریم ها را نگه دارد. برویم سراغ موضوع بعدی. موضوع بعدی نزدیک به همین موضوعات است، شرمنده کردن، خجالت دادن، احتشام، امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: اذحتشم مؤمن اخاه فقد فارقه). مؤمن هم ممکن است از این اشتباهات کند، اگر مؤمن برادرش را خجالت دهد و شرمنده اش کند، از او جدا شده. انگار قیچی گذاشته رابطه را قطع کرده. آن رابطه را نابود کرده، شرمنده نکنیم افراد را، خحالت زده نکنیم. اگر چیزی می دانیم، مچ گیری کردن و به رو آوردن و خجالت دادن و شرمنده کردن حتی بچه ها را هم همینطور، قرار نیست انسان، باید اول تا می شود با احتیاط نزدیک شود، بی پرده و بی حیا و این ها صحبت نکند، حتی راجع به یک مسئله ای هم که هست خیلی انسان باید با احتیاط صحبت کند که حریم ها پیش نیاید، گاهی وقت ها ده ها فاجعه بین روابط زناشویی اتفاق می افتد ولی چون هردو طرف اهل ادب و مهربانی هستند به راحتی این فجایع را کنترل می کنند و عشق شان صدمه نمی بیند. فاجعه اتفاق افتاده ولی چون هردو اهل ادب هستند، اهل محبت هستند و حریم ها را خوب رعایت می کنند، این فجایع، کار را خراب نمی کند یعنی مثل دو نفر مسلح در این کشتی طوفان زده که شیاطین می ریزند وسط کار را خراب کنند این دو نفر راحت می توانند کنترل کنند، گاهی وقت ها اتفاق کوچکی می افتد ولی چون دو نفر ناشی هستند، کنترل ندارند، نه زن نه مرد، یا دو تا دوست از یک اتفاق کوچک می توانند فاجعه درست کنند و کار را خراب کنند. یکی از آنها همین شرمنده کردن است باید دقت کنیم که کسی را شرمنده و خجالت زده نکنیم، یک موقع هست مصلحت بالاتری وجود دارد از نظر کسی، حق شرعی کسی است، حق قانونی کسی است، خب آن یک بحث دیگر است، آن ها را باید احتیاط کند که تا می تواند نکند ولی مگر این که واقعاً مجبور شود، ولی تا نشده نباید آبروی کسی را ببریم، رازش را فاش کنیم، لغزش ها و گناهانش را به رخش بکشیم، عیب هایش را، خجالت زده نکنیم کسی را، تا می شود نباید بیانش کرد، کار خوبی نیست. در روابط زناشویی خیلی وقت ها ممکن است که مرد ده تا عیب دارد و ده تا اشتباه می کند، خراب کاری می کند در کارهایش، زنش هشیار است، عاقل است، با حیاست، فهمیده است، به راحتی به رخ مرد نمی کشد، لغزش ها و عیب ها و اشکالاتش را، خجالت زده اش نمی کند، به خصوص جلوی سایر اعضای خانواده. گاهی وقت ها افراد بی احتیاطی می کنند مثلاً جلوی بچه ها عیب مادر را می گویند یا عیب بابا، این اصلاً خوب نیست، اگر قرار است چیزی گفته شود فقط خصوصی، ولی بعضی ها نه، عیب های همدیگر را جلوی همدیگر می گویند، عیب این بچه را جلو همه بچه ها می گویند و خجالت زده اش می کنند. با کارمند می خواهد رفتار کند جلوی همه کارمند را توبیخ می کند، بهش تذکر می دهد، جلوی همه شرمنده و خجالت زده اش می کند، این ها رفتارهای خیلی خشن و وحشتناک است، یک مرد بی انصاف است، می بیند هروقت خانمش اشتباهی می کند جلوی همه می گوید، جلوی خانواده زنش می گوید، جلوی داماد، جلوی عروس، جلوی بچه ها می گوید، مچ می گیرد، تذکر می دهد، نق می زند، غر می زند، سر هر چیزی، این خجالت دادن ها، بسیار اعمال وحشتناک و خشنی هستند که انسان مفتضح می شود روز قیامت، چون یک کسی را شما مفتضح کنید، خجالت زده و شرمنده اش کنید، خدا انسان را مفتضح می کند، هم در دنیا هم در آخرت. پس دقت کنیم از این کار لذت نبریم، کار خطرناک است، اگر کسی ازش لذت ببرد انگار یک حیوان وحشی است که از مردار خوشش می آید برود بخورد، کار خوبی نیست که انسان از حال گرفتن دیگران، ببین چه ضایعش کردم، حالش را گرفتم، این خیل کار خطرناکی است. این است که انسان از آن عقرب ها را خلق می کند، عقرب هایی که به اندازه شتر هستند مخلوقات نفس ما هستند. به خاطر عیب ظاهری که دارد، به خاطر قیافه اش، به خاطر ناتوانیش، به خاطر لکنت زبانش، به خاطر رنگ پوستش، به خاطر قدش، یک چیزی را خوب نمی فهمد، آی کیو، باب شده، چند دفعه بگویم، این ها خوب نیست، خجالت زده کردن دیگران کار زشتی است. نروید به این سمت که یک نفر را خدای نکرده شرمنده کنیم به خصوص جلوی جمع یا کس دیگر که حرمت دارد، این خیلی خطرناک است، مادری که پدر خانواده را ضایع کند جلوی بچه ها، هر فسادی که بعداً بچه ها دچارش شوند و هر جهنمی که بروند این درستش کرده، و خودش هم باید درش بسوزد، پدری که مادر خانواده را ضایع بکند جلوی بچه ها، بعداً هر فسادی که در اثر عاق والدین، جسارت بچه ها به مادر راه را باز کنید با شکستن این حریم ها، بعداً خود مرد باید این جهنم ها را برود و بسوزد. نگذاریم هیچ کس به هیچ کس جسارت کند، هیچ کس به هیچ کس پررو شود. به خصوص در اختلافات زناشویی که شیطان دخالت می کند، مادر معمولاً بچه ها را علیه پدر و برعکس می نشانند و لذت هم می برند. عضوگیری می کنند اعضای خانواده علیه همدیگر، لشکر کشی می کنند. بچه ها هم ناخواسته و نادان وارد میدان می شوند چون نمی داند بچه است، گاهی وقت ها بزرگ است و نمی فهمد، بیخود وارد یک داستانی می شود که نباید ورود می کرد، این مفاصلی که ایجاد می شود گردن کسی است که این حریم ها را می شکند، گاهی وقت ها آدم یک شوخی می کند و طرف مقابل اصلاً شرمنده نمی شود و همه می خندند هیچ اشکالی هم پیش نمی آید چون ظرفیت دارند همه، همه چیز را می دانند، ولی یک موقع هست که اینجوری نیست. روایت بعدی از امام صادق (علیه السلام) است: (من احتشم اخاه حرمت وصلت و من اختمه سقطت حرمته) خدایا این معصومین در روابط بین انسان ها چه می دیدند که این روابط انقدر عزیز و محترم هست در بین شیعیان که اهل بیت اینگونه سخن می گویند و ما چقدر ضعیفیم از نظر این نوع رفتارها و معاشرت ها، می فرماید هرکس برادرش را خجالت دهد پیوند با او نارواست. آدم هایی که یک سره شرمنده می کنند و آبرو می برند و خجالت زده می کنند و تحقیر و تمسخر دارند، سرزنش دارند، حرام می شود این وصل، یعنی در واقع مثل قاطع رحم است که وصلت را بریده. این یک موقع خدای نکرده اتفاق نیفتد. تو هم با آن بابای فلانت، با آن داداش فلانت، با مامان فلانت، شما پایین شهری هستید، یک موقع هایی ده بار، صد بار یک مادر یک سره تو سر عروسش می زند این مادرشوهر، جا بود رفتی زن گرفتی از آنجا با آن زن داهاتیت، زن پایین شهریت، زن شهرستانیت، در تهران زندگی می کنند پسر عروس شهرستانی، عروس فلان، این کلمات خیلی خطرناک هستند، خیلی غم می اندازد در دل یک نفر، و این فاجعه است از دهان کسی اینجور چیزها در بیاید، کوتوله، دراز، سیاه، زشت، زن زشتی که گرفتی، تو هم با آن داماد لندهورت، خیلی این کلمات زشت هستند، اصلاً حق هم باشد، معتاد است یک سره به رخش بکشی. هرکس غمگین کند برادرش را، حرمتش ساقط می شود، خیلی وحشتناک است نتیجه اش، کسی را غمگین بکند انسان، غصه دار کند، کسی یک موقع از غصه دادن و حرص دادن کسی، تحقیر کسی لذت ببرد. از دست خانم یا برادر خانم عصبانی است، از دست مادرخانم عصبانی است سر زنش خالی می کند. خیلی وحشتناک است، از دست مادر شوهر یا خواهر شوهر ناراحت است، می آید سر شوهرش خالی می کند این را، یا سر بچه اش خالی می کند. عدالت، انسانیت، مروت، به این است که انسان حریم ها را نگه دارد، این که همه بزرگان می گویند اگر کسی مشکلاتی دارد، فشاری دارد دم در خانه با کفش هایش در می آورد، در خانه نیاورد اینجور چیزها را چون وقتی می آوری در خانه، ظلم ها و فسادها و تباهی ها اتفاق می افتد. کسی ممکن است بیرون از خانه خیلی گرفتاری و مشکلات داشته باشد، از محل کارش، مسائل مالیش، خیلی جاهای دیگر، نباید بیاوریش در خانه، زن یا مرد هیچ فرقی نمی کند، حالا کسی تلفن زده به یک خانم، خواهرش یا مادرش بوده و یک چیزهایی بینشان رد و بدل شده حالا دیگر حسابی عصبی کرده خانم را، خانم وقتی گوشی را گذاشت حواسش باشد تغافل و تجاهل داشته باشد، یک دفعه شروع کند به دری وری گفتن چون فلان کسی بهش حرفی زده آن را بیاورد در خانه، ظلم است، تجاوز است، وحشی گری است، هاری است، ممکن است بقیه هم هیچی نگویند، این اگر خیلی شانس بیاورد شوهرش، زنش جلویش بایستد بگوید چه خبرت است؟ کی یک حرفی زده به ما چه که می آیی در خانه این را می گویی، بشاننش سر جایش، یک چیزی بهش بگویند، یک سیلی توی گوشش بزنند بنشیند سر جایش بهتر از این است که سکوت نکنند و این شروع کند به ادامه دادن آن وحشی گری البته اخلاق اقتضا نمی کند آدم برود سیلی بزند یا حال طرف را بگیرد، اخلاق اقتضا می کند آدم سکوت کند، وقتی یک نفر در آتش است طرف بعدی سکوت کند، ولی سکوت خیلی گران در می آید، برای این است که شر کم شود ولی آنی که از سکوت دیگران سوء استفاده می کند، از مظلومیت یا بی خیالی دیگران استفاده می کند، او خیلی وحشی تر می شود و عذاب قبر زیادی برای خودش ذخیره می کند. این دوتا، خجالت ندهیم غصه دار نکنیم کسی را. غمگینی دو جور است، یک موقع انسان غمگین می کند برای اینکه شرایط اینجوری است، یک فاجعه ای اتفاق افتاده، خبر بدی است، حادثه ای اتفاق افتاده، چیزی است مربوط به امر الهی، وظایف هست، وظایف اجتماعی سیاسی هستند، حقوق دیگران است، خود به خود پیش می آید، اما یک موقع است نفسانیت در کار است، مسئله شخصی است، این خیلی خطرناک است، لطافت را شما نگاه کنید، چقدر عجیب است، (اذا قال الرجل لاخیه المؤمن اف) قرآن راجع به پدر و مادر گفت (فلا تقل لهما اف). اف نگویید به پدر و مادرتان، همان اه خودمان است، امام فرمود اگر از اف کلمه ای کمتر بود در محاورات مردم، خدا آن را می گفت. یک چیزی که به هر حال نشان دهد من خوشم نیامد، بدم می آید، یک عکس العمل بد حتی، می گوید با کی می خواهی بروی سفر؟ با پدرت؟ می گوید پس با عمه ام می خواهم بروم؟ این همان اف است، این کار بدی است، سوال غلط است، سوال فضولی است، تجاوز است، خوب نیست اینجور سوال کردن ها، با کی رفتی، با کی آمدی، کی زنگ زد، کی زنگ نزد، چی می گفت، چی شد، آن جا رفتی چی شد، این ها سوالات متجاوزانه هستند، بد هستند، ما نباید برای ارضای حس فضولی مان، تجاوزمان، حسادتمان، کنجکاوی مان، از کسی سوال بکنیم، اما آنی هم که می خواهد جواب بدهد باید حواسش جمع باشد که به اف کشیده نشود. قرآن می فرماید اگر کسی به پدر و مادرش اف بگوید، عاق می شود اگر اف بگوید، عکس العملی نشان دهد که پدر و مادر احساس کنند بچه عصبانی است، به من چه، نمی خواهم، نمی توانم، حرف های تند. حضرت می گوید به برادر مؤمنت هم حق نداری این را بگویی. مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. اگر این را بفهمیم، ما می شنویم ولی متوجه نمی شویم یعنی چه، خیلی باید دقت کنیم. می شنویم ولی واقعاً رفتارمان با بقیه همینجور است؟ همین حرمت را می گذاریم به بقیه؟ به مؤمن اف بگوید از ولایت خدا خارج می شود. انسانی که حقوق طرف مقابلش را رعایت نکند. معنی این ها را نفهمیم شاید، از ولایت خارج می شود یعنی چه، چون فرمود (انما المؤمنون اخوه)، مثل اینکه کسی قطع رحم کند و اخوت را ببرد، لذا می گوید در رفتارهایتان با هم تند و خشن صحبت نکنید، بی ادب و پرخاشگر نباشید، مچ هم را نگیرید، یک اختلافی است آدم با شیرینی می تواند صحبت کند، او می گوید مبلغ این است، او می گوید نه این است، خب حالا این سند این هم سند، با هم صحبت می کنند، با شیرینی وآرامش ولی وقتی کار به بالا رفتن صدا و دعوا و شکستن حرمت ها می کشد، کار خوبی نیست، خطرناک است. والحمدالله رب العالمین.