جلسه 083 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
83
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
8
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 083 - انسان‌شناسی (تهران)

جلسه قبل بحثمان به این جا رسید که شاه قبل از این که طوطی را به جزیره بفرستد و یک سری تعهدات از او گرفتت.

در این جا چند قاعده دارد شاه به طوطی یاد می دهد که برای این که طوطی دارد می رود به جزیره بتواند بعد از انجام مأموریت، بدون این که آسیبی ببینند، با سلامت و پیروزی و موفقیت برگردد اولین دستوری که به او می دهد این است که مواظب باش مرا فراموش نکنی.

زینهار ازمن فراموشت مباد جرعه ای بی یاد من نوشت مباد

در رابطۀ قوای انسان، ما قوایمان 5 است (حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل) به واسطه این 3 (حس، خیال و وهم) حیوان هستیم، به واسطه (عقل) فرشته ایم، به واسطه فوق عقل انسانیم تحت درخواست و فشار این قوه (فوق عقل) است که به کلاس و نماز می آئیم. ما حقیقتاً فوق عقل هستیم و هر کدام از ما درجه ای ازشدت و ضعف فوق عقل هستیم. بعضی هایمان مسائل حیوانی مان به این قوه برتری دارد. ولی قوه فوق عقل است که دراین ناسوت به خدا ایمان می آورد. عقل فقط کشف می کند حکم نور را دارد مثل چراغ قوه هستند مثل علوم هستند که اگر حیوانیت به سراغشان برود به نفع خودشان (مفاسد) استفاده می کنند و فطرت گراها اگر سراغ علوم بروند آن ها نیز به نفع خودشان (ترویج دین) استفاده می کنند این عقل، عقل نظری است یعنی فقط می گوید چه است و چه نیست و حکم نمی کند آن در عقل عملی است که حکم می کند. چه فطرت گراها و چه طبیعت گراها ازعقل استفاده می کند. این که می گوید من را فراموش نکن یعنی اگربخش فوق عقل یادش برود که این جا زندگی می کرده و با خدا بوده و یادش برود باید قوس سعود را طی کند و برود دفن می شود این جا مثل یک دانه است که در خاک هم می گذارند ولی آب و نور کافی به آن نمی رسد و درطبیعت می پوسد و از بین می رود اگر یادش برود و دچار غفلت شود برای همیشه همین جا میماند و رشدی هم نخواهد داشت بنابراین کسی که متولد می شود پیش خدا متولد می شود، این که پیامبر می گوید ده گروه از امت من روزقیامت به صورت حیوان می آیند یعنی این حیوانات مسلمان بودند ( نماز و روزه و حج داشتند ولی زندگیشان زندگی حیوانی بوده و الله و معشوق حقیقی که خداوند است در این زندگی فراموش نشده است این را به آن می گویند یک زندگی حیوانی ولو این که شخص نمازو روزه هم بگیرد.

اگر انسان (فوق عقل) فعال شود و به سوی معشوق پیش نرود حیوانیت متولد می شود.

فرمول: فطرت طبیعت

یک سلسله معشوق ها و لذت های خیال داریم

یک سلسله معشوق ها و لذت های وهمی داریم.

اگر کسی بخواهد سراغ این لذت ها برود باید حتماً با دستور و حاکمیت فوق عقل برود که آن ها حلال و جایزباشد. بخش حیوانی باید اطاعت بکند از بخش انسانی وگرنه به درد نمی خورد چرا که حیوانیت مرکب است و انسانیت صاحب است. وقتی که انسان حیوانیتش بر طبیعت غلبه می کند اصطلاحاً می گویند لفظ طغیان صورت گرفته است و برای آن شخص لفظ طاغوت به کار برده می شود طاغوت یعنی کسی که غلبه می کند بر بخش انسانی خویش.

طبیعیترین حالت این است که فطرت بر طبیعت حاکم باشد. اتفاقاً برای طبیعت هم خیلی بهتر است. برای بقاء و لذت خود در دنیا بهترین شیوه استفاده از شیوه فطرت، طبیعت است. اگراین سیستم فطرت، طبیعت به هم بریزد انسان هم دنیایش خراب می شود هم آخرت را ازدست می دهد لذا چه قیامت باشد چه نباشد برای لذت بردن از دنیا باید حتماً طبیعت را تحت حاکمیت فطرت بیاورد ویاد خدا. این یاد خدا برای طبیعت هم بهتر است.

در آمریکا ایمان درمانی، دعا درمانی انجام می شود.

علم ← پیشرفت ← تحت حاکمیت

فردای قیامت در مورد عمر از ما سؤال می شود که وقتی پرده کنار می رود می بینیم که ما وقت زیادی ازعمرمان را وقف مسائل حسی، وهمی و خیالی کردیم که هیچ کدامشان با ما در قبر نمی آیند اگر جذب شود تبدیل می شود و به مار و عقرب و اژدها ما حتماً بعضی هیئت ها و سینه زنی ها و عزاداری هایمان هم براساس مسائل وهمی و خیالی است نه براساس فوق عقل.

روضه خوانی یعنی یاد یک مشت آدم هایی که دنیا را به هیچ گرفتند و به خاطر یاد خدا حاضرشدند دنیایشان را هم بدهند وکَکشان هم نگزید حضرت زینب بعد آن همه مصیبت گفت جز زیبایی چیزی ندیدم.

« فداکاری برای معشوق»

کسی که عزادار حقیقی باشد باید بعد از عزاداری حتماً درجه ای نسبت به خداوند عشق پیدا کرده باشد

عشق = کاهش تعلق حسی، خیالی – وهمی

ولی ما الان عزاداری می رویم تا صفر، آن وقت، آخر سر، سر غذا دعواست.

یعنی اگر می خواهی لذتی هم ببری حواست باشد آن لذت را بدون یاد منِ خدا نبری چرا که من به تو آن لذت و سلامتی را دادم نعمت های دنیا، ابرو، سلامت شغلی ات و پولت را من به تو دادم علیه من دیگر طغیان نکن. از نعمت های من علیه من استفاده نکن.

حدیث:

« بدترین نوع مستی ها، مستی نعمت است.»

یعنی خدا به او نعمت بدهد به جای این که به خدا نزدیک تر شود، متواضع تر باشد، شکرگذارتر به کار می برد، به او همسر و فرزند می دهد ← به واسطه این همسر و فرزند از خدا غافل می شود هر کسی دنیایش او را غافل کند از خداوند او اصل سرمایه اش را هم از دست داده است. وقتی ما خدا یادمان می رود وقتی می رویم به آخرت چیزی نداریم. چون ما تنظیم شدیم با اوج بهشت لذا اگر ما سنخیت نداشته باشیم با آن جا هر چقدر که فاصله داشته باشیم با آن اوج بر شدت عذابمان اضافه می گردد این یک قاعده علمی است در دنیا هم است، هر چه تعداد بیماری بیشتر باشد درد بیشتری داری بنابراین اگر کسی می خواهد به طرف دنیا برود باید با اجازه آخرت و با اجازه بخش انسانی اش برود.

حضرت فرمود:

اگرکسی سراغ شغل دوم برود در حالی که با شغل اول اموراتش می گذرد حتی اگر آن کار، کار درستی باشد حرام است. پول اضافه تر از زندگی درآوردن حتی با وجود حاصل دسترنج خودش حرام است زیرا وقت و عمری که باید برای آخرت می گذاشته و خود را شبیه به آن جا می کرده، نکرده و در همان حیوانیت باقی مانده است. حرام یعنی این که هرچیزی که برای بخش انسانی ضرر داشته باشد. حرام = مضر

هیچ حرامی نیست که ضرر نداشته باشد همان طور که هیچ واجبی نیست که مفید نباشد لذا وقتی شما می روی سراغ چیزی که از نظر شرع مقدس هم حلال است اما عمر و استعداد تو را تلف می کند و استعداد انسانی را ضعیف می کند و استعداد حیوانی تو را قوی می کند این خود به خود حرام می شود و برای تو مضر است لذا انسان باید خیلی حساب شده سمت دنیا برود. این که دارندگی و برازندگی حرف درستی نیست. ائمه ثروتمندترین آدم زمان خودشان بودند. عمر سعد وقتی به امام حسین علیه السلام می گوید من نمی توانم سراغ تو بیایم زیرا اگر بیایم خانه ام را خراب می کنند امام حسین علیه السلام به او می گوید من بهترین خانه های مدینه را به تو می دهم بیشتر و بزرگ تر از خانه خودت را به تو می دهم. هر چه که ابن زیاد به تو گفته من بیشترین را به تو می دهم.

امیرالمؤمنین و امام حسن و ... هیچ کدام انسان های مفلوک و بی چیزی نبودند. به هیچ کسی نیازی نداشتند هزاران نفر را هم نان می دادند اما خودشان مثل فقرا زندگی کردند.

ما نمی گوئیم باید مثل فقرا زندگی کردند. ما نمی گوئیم باید مثل فقرا زندگی کردیم، غلط است. اما ما می گوئیم اگر قرار است ما سراغ دنیا برویم مواظب باشیم اضافه نداشته باشیم یعنی یک ذره که اضافه شود.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد ازتو چیزی در نهان خواهد بر.

این در نفس چرانی کنی آن طرف از تو کم می شود، حالا هر چقدر که می خواهی استفاده کنی بنابراین تو با مصرف زیادی در مسائل حسی، ادراکی از سهم آخرت کم می کنی.

باید همه چیز به اندازه باشد. اندازه اش هم در شرع مقدس توضیح داده است. پس خسران یعنی این که من وقت و عمرم صرف این گونه امور شود و از تربیت یک عاشق نسبت به یک معشوق بیفتم تا وقتی که خداوند واقعاً معشوق حقیقی من نشود به نحوی که دلتنگش شدم روابط عاشقانه پیش از آن چه که مابین لیلی و مجنون ها داریم می بینیم تا این اتفاق نیفتد (مثل بسیجی ها) ما هنوز داریم با سیستم حیوان← انسان زندگی می کنیم نه سیستم انسان←حیوان.

یا غلبه فطرت به طبیعت

این جا در دو بیت بحث میثاق و پیمان را مطرح می کند که ما یک میثاق و پیمانی با خدا بستیم خدا می گوید ما یک امانت را با آسمان و زمین و جبال و کوه ها دادیم. آسمان بار امانت نتوانست چشید قرعه و فال بهنام من دیوانه زدند.

این دیوانگی هم قشنگ است دیوانگی و بی حیایی در راه خدا هر دو قشنگ است. دیوانگی یک عاشق برای معشوقش نمونه هایش را توضیح دادیم یعنی دیوانگی بد نیست، دیوانگی مثبت انسان است. انسان آن قدر ظلوم و جهول است که این عهد را قبول می کند بعضی ها می گویند چرا قرآن ظلوم و جهول گفته. بزرگان گفته اند کله ظلوم و جهول یا مظلوم و مجهول.

انسان خیلی مظلوم و مجهول است یعنی شناخته شده نیست قیمتش خیلی مهم است که این امانت به او داده شده و ظلم هم به او می شود که نگذاری نسبت به آن امانتی که به عهده گرفته درست انجام بدهد مثلاً چون بچه ای را در نظر بگیرید هوش و استعداد زیاد داشته باشد نگذارید او درس بخواند آیا این ظلم نیست؟

ما این عهد و پیمانی که بستیم زمانی پیش خدا بودیم فرستادنمان این جا که برگردیم و سالم متولد شویم به آن وضع یعنی دوباره آن چه که امانت به ما داده شده است که نامش «کودک عزیزروان » است را باید سالم تحویل خود خدا بدهیم لذامی گویند از آن اشباع و عنایتی که قبلاً با تو دانستم این جا که بودی بی نهایت بودی.

یادت باشد که این جا خبری نیست و عالم دنیا عالم محدودیت و بدبختی است. تو باید حواست باشد که آن جا که بودی بی نهایت بودی و مثل خود من بودی.

انسان وقتی که برمی گردد به بهشت مثل خود خدا می شود هر یک انسانی می شود مثل خود خدا حواست باشد اگر ابدیت، جاودانگی و مثل من بودی را فراموش کنی، با لباس و همسر و ماشین پشم و اهن است مواظب باش به به و چه چه مردم لذت نبری.

تو را از کنگره عرش می زنند سفیر ندانمت در این دامگه چه افتاده است. فیض

قیمت تو این نیست، تو اگر خودت را به این جا بفروشی بیچاره شدی قیمت تو فقط من هستم (خدا) بزرگ ترین حرف پیغمبر چه بود؟ « هیچ پیغمبری و نه خود من هم کلامی مثل لا اله الا الله نگفتم.... ترجمه لا اله الا الله: هیچ دلبری و معشوقی جز خدا نیست. نه هیچ خدایی جزخدا نیست. یعنی تو اصلاً قیمتت کمتر از خدا نیست. خودت را به کمتر از خدا نفروش.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

« گل بهشت پاداش بدن شماست » اصول کافی

آمدند درب منزل حضرت علی علیه السلام چیزی خواستند حضرت فرمود 100 عدد به او بدهید گفتند طلا بدهیم یا نقره؟ فرمود هر چه می خواهید بدهید دوتایش نزد ما سنگ است این بابای ما امیرالمؤمنین است.

پس این که می گوید: یاد کن از ما و از ایام ما: آن زمانی که پیش ما بود.

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم در میان لاله و گل آشیانی داشتیم

یاد ایام کردن خیلی مهم است قرآن هم پیوسته به پیامبر همین را می گوید روزهای خدا را با مردم بینداز ما باید تمرین کنیم وقتی پیش خدا بودیم چگونه بودیم.

یاد کن از عهد و از میثاق من از عنایتها و از عشقاق من

از مهربونی که من نسبت به تو دارم