جلسه 009 - آیینه دوستی
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
10
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - آیینه دوستی

بحث ما در مورد اعضاي خانواده آسماني به فرمايش امام صادق عليه السلام رسيد ،‌ كه باقي مانده اي دارد ، كه آن را خدمتتون عرض ميكنم . ايشان مي فرمودند : كه صداقت و دوستي يك حدودي دارد ، يك رياضياتي دارد . گفتيم : همه چيز خلقت طبق قاعده " كل شيء عنده به مقدار " ، هيچ امري -استثناء وجود ندارد - ساختار رياضي عدد و اندازه در آن وجود نداشته باشد ؛ حتي مسائل معني هم ، روح هم ، و عوامل غير ماده ، مانند عالم سكوت و عوامل طبيعي و جبروتي و بالاتر هم ، در آن عدد و اندازه و رياضيات است . نه اين كه مادي است ؛ بلكه حدود وجود دارد و عدد و اندازه وجود دارد.

خب ؛ ارتباط اساسا - مثل ساختار بدن كه يك چيزي را دريافت ميكنيد ( ميخوريد ) ، بعد مثلا در اثر خوردن آن يك تأثيراتي در بدن شما اتفاق افتاده - يا چيزي كم مي شود ، يا چيزي زياد مي شود ، اين براي اين است كه اين روابط رياضي هستش . اساسا همه ارتباطات – حالا مي خواهد دوستي باشد ، يا هر چيز ديگري ؛ ارتباط پدر و مادر و همسران و خواهران و برادران ، شركاء ، و روابط اجتماعي و سياسي و ... ( هر چيزي كه شما در نظر بگيريد ) – اين قاعده بر آن حكم فرماست ؛ كه همه ي اينها تحت قدر هستند ، يعني مقدار و قدر بر آنها حاكميت دارد . اگر فرمول و قواعد ارتباط – چه در نظام فردي ، چه در نظام اجتماعي و سياسي و اقتصادي – شناخته شود و رعايت شود ، خير و بركات و شادي و آرامش سرازير مي شود به زندگي انسان .

انسان آنجاهايي كه با مشكلات جسمي يا روحي برخورد ميكند ، حتما اين قواعد و رياضيات بهم خورده است كه اين گرفتاري ها بوجود آمده . در مورد دوستي حضرت ، يك حدودي را مشخص كرده اند ، كه اگر اين ها رعايت بشود ، فرمود كه : اگر اينها را در آن ديديد ، ميتوانيد به دوستي ايشان اعتماد كنيد ( يا حداقل بعضي از آن حدود را ) ؛ چون توضيح داده ايم ، من فقط معرفي مي كنم كه بحث ما براي امروز ناقص نباشد . بعد به سراغ آن بحثي ميرويم كه توضيح نداده ايم .

فرمود كه : اوّلها أن تكون سريتهوا لك واحد ؛ اين كه آشكار و پنهانش براي تو يكي باشد . دورو نباشد . اين يك قاعده ؛ با كسي كه در غياب تو و در حضور تو ، رفتارش با تو واحد و يك جور باشد.

دوم اين كه ؛ زينت تو را زينت خودش بداند . كه اين فوق العاده مهم است .گفتيم كه ما : اين مثل آيينه است ؛ كه انسان اين را مي گذارد در مقابل خودش ، و شكل و روح خودش را مي تواند در اين آيينه ببيند . آيا اگر زيبايي ، لطفي ، نعمتي ، خوبي اي ، نصيب كسي شد ، من خوشحال ميشوم يا نه ؟ اطرافيانم ، دوستانم ، مردم ، اگر در زندگي ايشان نعمتي و زيبايي و كمالي پيدا شد ، من خوشحال مي شوم يا نمي شوم ؟ خب گفتيم كه اگر خوشحال بشويم ، خيلي خوب است و علامت اين است كه انسان باطن انساني دارد و قاعده " هو أنت " را مي فهمد و رعايت مي كند .

ولي خدا نكند كه يك كسي به نعمت و زيبايي و كمال و رشد كسي يرخورد كند و در درون خويش ناراحت شود . اين خيلي خطرناك است . انسان نتواند خوشبختي ديگران و نعمت و رفاه و شادي و آرامش و موفقيت ديگران را ببيند . كسي كه در دلش يك همچنين زيقي پيدا شود ، اين زيق و اين تنگنا يعني فشار قبر . به محض اينكه در دلمان از خوبي و خيري كه به كسي ميرسد، ناراحت شويم يعني در فشار قبر هستيم .

و در نقطه مقابل ؛ اگر به كسي شرّي رسيد ، حسّ ما چيست ؟ دچار سختي شد ، دچار مريضي شد ، تصادف يا محروميتي يا فلان بدهكاري ، يا هر بلا و هر مصيبتي ...! در دل من جه حسّي ايجاد مي شود ؟ آيا نگران و ناراحت مي شوم يا خوشحال مي شوم ؟ اگر انسان در درونش براي يك نفري ، همچنين حيّي به او دست بدهد ، اين خيلي خطرناك است . اين حال كه انسان از شرّ در زندگي ديگران ، از محدوديت ، از محروميت ، از شكست در زندگي ديگران خشنود شود ، و دلش خنك شود . احساس سرور بكند ، كه يك وقت يك هچنين بلايي سرش آمده – يك محروميتي ، يا هر چيز ديگر – اين آيينه اي است كه حضرت در مقابل قرار داده است ؛ كه ما مي توانيم باطن خودمان را در اين آيينه نگاه كنيم . الكاف چون قرآن مي فرمايد : نبلوكم به خير و شرّ ... ؛ ما شما را هم به خير و هم به شرّ امتحانتان مي كنيم – هم به چيز هاي خير و هم به چيز هاي شرّ – يعني اين در تمام زنگي ما – بدون استثناء – وجود دارد . يعني كسي نيست كه بگويد : در زندگي من خير و شرّ نيست . اين اصلا حرف درستي نيست . همه بدون استثناء ... چون خدا دارد از نعمتهاي خودش خبر مي دهد – ما حتي شما را با خير و شرّ امتحان ميكنيم – هم خوبي ها و خوشيو لذت ها بر سر راهتان قرار مي دهيم ، و هم شرّ و شكست ها و تلخي ها و مصيبت ها و فقدان ها و ترس ها بر سر راهتان قرار مي دهيم . اين صريح قرآن است .

پس ما كسي را كه داريم با او زندگي مي كنيم ، يا كساني را كه مي شناسيم ، يا با آنها ارتباط داريم ، همه ي اينها در دوره اي از ارتباط كه ما داريم، خير و در دوره اي از ارتباطي كه با ما دارند ، با شرّ آزمايش مي شوند .

حسّ ما چيست موقعي كه او به خير مبتلا مي شود – چون خير هم ابتلاست – مثلا خداوند اگر به كسي پول داد ، زيبايي داد ، ثروت داد ، علم داد ، قدرت داد ، شهرت داد ، به نفعش هست . مي فرمايد : نبلوكم ، امتحانتان مي كنيم . مبتلايتان مي كنيم . به اين كار مي فرمايد : ما شما را به خوبي ها مبتلا مي كنيم .

خيلي ها بودند در تاريخ ؛ حداقل شما ديد كه اين سي و چند سال انقلاب موقعيت هاي بسيار خوبي داشتند ، اما خوب استفاده نكردند . خداوند به عزت و محبوبيت ، به قدرت و شهرت - به دعاي مردم – حتي براشون مبتلايشان كرد ، اما بي ظرفيتي و غرور و نخوت باعث شد كه تمام اين خير ها را براي خودشان به شرّ تبديل كنند . پس معلوم نيست كه اگر كسي ازدواج كرد ، همسر خوب داشت ، بچه داشت ، زيبا بود ، پولدار بود ، ...هر چيزي كه دل هر كسي آب مي افتد ، مدرك تحصيلي بالايي داشت ، موقعيتي در كنكور بدست آورد ، رتبه اجتماعي بالايي پيدا كرد ، خوش بحالش باشد . مي گويد : نبلوكم " مبتلايتان مي كنيم . اين ابتلاست . بايد ببينيد مي توانيد از پس آن بر آييد ؟ عرضه و لياقتش را داريد ؟ شكرش را به جا مي آوريد ؟ اساسا بلد هستيد از آن براي قرب به خداوند استفاده كنيد يا نه ؟ والّا از جمله نعمتهايي ميشود كه در روايات خيلي به ما سفارش كرده اند كه مست نعمت نشويم .

خطرناك است خيري كه خداوند برساند به ما و ما به وسيله آن خير از خدا دور شويم . اين شرّ ميشود . نه اينكه ذاتا شر باشد ! ما نميتوانيم از آن نعمت استفاده كنيم ، ما بي ظرفيتيم كه نمي توانيم آز آن نعمت براي قرب به خداوند استفاده كنيم . در حديثي قدسي خدا از مؤمنين گله مي كند و مي گويد : من تعجب مي كنم مؤمنين با آنكه من به آنها نعمت مي دهم ، با همان نعمت از من دور مي شوند و خوشحال هستند و تعجب مي كنم از اينكه من به آنها شرّي مي رسانم ونعمتي را از آنها مي گيرم ، با آن گرفتن از آنها به من نزديك مي شوند ، ولي غصه مي خورند و ناراحت هستند .

پس در اين نعمت ها دقت كنيم ؛ بايد ببينيم ملاك هاي خير و شرّ در نعمت ها چه چيزي است . اگر نعمتي ما را به خداوند نزديك كرد ، خب واقعا شكر بجا آوردن آن نعمت است و .... الهي است . اگر خيري ما را از خدا دور كرد ، يا شرّي ما را از خدا دور كرد ، هر دو شرّ است . پس ملاك چه چيزي است ؟ خداوند به ما ياد مي دهد كه ملاك ميزان تقربي است كه انسلن از خير و شرّ به الله پيدا مي كند . اين ملاك است . و خب اين مربوط به خود انسان است . يك موقع انسان به قدري بي لياقت مي شود كه از خيري كه به ديگران مي رسد – ممكن است آن خير شخص را به خدا دور كند – ولي من را دور كند - با حسادت و ... – خدا به يك نفر نعمتي داده است ، فرزندي داده ، ازدواجي كرده ، مالي دارد ، آرامشي دارد ، موفقيتي دارد ، محبوبيت و تفرجي دارد ، اما من چرا بايد به وسيله آن نعمتي كه به او رسيده خود را از خداوند تبارك و تعالي دور كنم . ما چرا به خاطر نعمتهايي كه به ما داده نشده و به ديگران داده شده ، دور بشويم . اين ديگر نهايت بي .... و حماقت آدم است يا نه ؟ و گاهي شرّي به كسي رسيده و من خوشحال بشوم و با اين خوشحال شدن از خدا دور شوم . ممكن است آن شرّ براي او خير باشد ، گناهانش آمرزيده شود ، كفاره گناهانش باشد ، درجاتي براي او باشد ، اما من با خوشحالي نسبت به وضعيت طرف مقابل خودم ، دور ميشوم . آن شرّ او را بالا برد ولي با من چه كرد ؟ من را پايين آورد ، من را به سقوط كشاند .

لذا حضرت دقيق گفتند – حضرت معصوم هستند ، مي تواند اين گونه چهار چوب بگذارد ، حدود و اندازه هاي مسائل اخلاقي و روحي و رواني و معنوي را براي ما ترسيم كند – به غير از معصوم چه كسي مي تواند چنين كاري كند . چقدر دقيق خط كش مي گذارد و مي گويد : خودت را اندازه بگير و شكل و باطن خود را نگاه كن . پس ما هميشه در برخورد با نعمت ها و شرّ ها در خودمان و نعمت ها و شرّ ها در ديگران ، داريم آزمايش مي شويم . در هر بي فيضي و پستس هاي زندگي خود يا اطرافيان ، اتفاقاتي كه مي افتد ، داريم آزمايش مي شويم . اين يك حالت دائمي است و لحظه اي نيست كه ما در آزمايش نباشيم . مثل ماهي در آب ، مثل ما با اكسيژن ، كه لحظه اي ارتباط ما با اكسيژن قطع نمي شود . تا آخر عمر همينطور است ، ما دائما آزمايش مي شويم . خب قرار بود توضيح ندهم ، اما اين فرمولش خيلي مهم بود كه توضيح دادم .

سوم ...........اينكه اگر به حاكميت و ولايت رسيد يا پولدار شد ، ثروتمند شد ، رابطه اش با تو خراب نشد ، پول و موفقيت نسبت به تو سردش نكرد ، يك جا رئيس شد ، يك جا محبوب شد ، يك جا مشهور شد ، يك جا به پولي رسيد ، به ثروتي رسيد ، هيچ تأثيري در نوع رابطه اش با تو نداشته باشد .

چهارم : يمنعك شيء ............. اين كه خود داري نكند ، آن چيزي را كه داد خود داري نكند ، براي در اختيار گذاشتن به تو . مي تواند به تو چيزي بدهد ، به تو بدهد . بخل نورزد . هر كاري مي تواند براي تو انجام دهد .

پنجم : اين آخرين مورد كه نگفتيم ؛ و هي تجمعه هذا الخساد . اين چهار تا را هم در بر مي گيرد . پنجمي همه ي اين چهار تا را در بر مي گيرد . اينكه " الله يسمعك عندك " در گرفتاري ها تو را رها نكند . اين علامت خيلي مهمي است . اين حدود دوستي است ، كه انسان در سختي ها ، در گرفتاري ها ، در شلوغيسر در اطلاعات ، طرف مقابل را رها نكند . بي خيال نسبت به مشكلات اطرافيانش نباشد . اين ملاك فوق العاده مهم است .

خب اين را نزديك كنيم يك مقدار به زندگي خودمان ؛ ببينيد گاهي وقتها نزديك ترين كس هاي انسان گرفتاري دارند و شخص غافل است ، سرشان شلوغ است و شخص غافل است . اين خيلي خطرناك است ؛ مثلا شما مهمان دعوت كرده ايد – مادرمان ، برادرمان ، خواهرمان ، بيايند منزل ما – خب شما مهمان دعوت كرده ايد ، حالا اين خانم شما بايد يك نفره براي چهل ، پنجاه نفر مي خواهد تدارك ببيند ، غذا درست كند ، خانه را آماده كند ، مي خواهد پذيرايي كند . خيلي وقت ها ديده ايم كه مردها نسبت به سختي هايي كه همسرانشان دارند بي خيال هستند . همينطور نسبت به گرفتاري هايي كه اطرافيانشان دارند بي خيال هستند . مرد كار خودش را انجام مي دهد و مي خواهد زن همه ي كارهاي اين مهماني را انجام بدهد . نه پيشنهاد كمك ميكند ، نه مي تواند باري از همسرش را كم كند . هيچ پيشنهادي ندارد . يعني بعضي وقتها آدم خودشيفته است و مشغول خودش مي شود و اصلا حوتسش به اين نيست كه همسر من يك بار سنگيني به دوش مي كشد ، الآن باردار است ، وضع حمل دارد ، من بايد كمكش كنم ، وضع حمل نزديك است و من بايد كمكش كنم . اصلا انگار نه انگار ! اصلا به روي خودش نمي آورد . يا بالعكس ؛ مرد روي يك و نشيب هايي قرار مي گيرد ، مثل مشكلات اقتصادي ، قرض ، بدهي ، يا مشكلات كاري ديگري – اجتماعي ، سياسي – خيلي وقتها زن ها اصلا رعايت نمي كنند . اصلا متوجه نيست كه الآن مرد چقدر گرفتاري دارد ، چقدر سختي دارد ، چقدر بار روي دوشش است و چقدر مسئوليت دارد. فقط خودش را مي بيند . گاهي بچه ها دقت نمي كنند چه اوضاعي است . گاهي مردم اصلا دركي ندارند ، به كا چه ، خب وقتي كسي گفقت مردم ، به ما چه ! مسلمانا به ما چه ، سوريه به ما چه ، لبنان و غزه به ما چه ! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم فرمودند : اين اصلا انسان نيست . حالا همسر شخص دارد فعاليت مي كند ، يك فعاليت خير انجام ميدهد ، خب بالاخره اين وقت مي گيرد . نمي گويم مرد از حقوق خانواده اش بزند ، ولي در شرايط اضطراري ، در شرايط جنگ و جهاد ، يك محدوديت هايي است كه طبيعي است ايجاد شود . زن ها هم بايد كمك كنند . وضعيت دفاع ايجاد مي شود ، وضعيت خاصّي ايجاد مي شود .

شما 8 سال دفاع مقدس را بنگريد ؛ اگر خانم ها قرار بود كمك نكنند ، قطعا دما به موفقيت نمي رسيديم . مادران و همسران و خانم ها اگر قرار بود كه كمك نكنند ، قطعا اين اتفاق نمي افتاد . اين معجزه اتفاق نمي افتاد . يك كشور در مقابل همه ي دنيا بايستد و بجنگد و پيروز بيرون آيد .

بايد درك درست از وضعيت اطرافيانمان داشته باشيم . يك خانمي آمده به من مي گويد كه شوهرم به من نمي رسد . گفتم : برنامه هايتان را بياوريد ببينم اين آقا چه موقع هايي در خانه است . براي من بنويسيد و بياوريد . جدولي را كشيدند و آوردند ، كه آقا اين ساعت ها خانه هستند ، اين ساعت ها مهماني است ، اين ساعت هاي روز جمعه اش است ، اين ساعت هاي تعطيلاتش است ، و اين ساعت ها به خانه مي رود و فلان كارهاي عقب افتاده را انجام مي دهد . بعد نگاه كردم ديدم كه اين خانم خيلي دارد بي انصافي مي كند . ما در بحث همسران دكتر گلزاري ، بحث همسران را كه گفتيم پنج نفر از آن اساتيد كه آن همسران كه بحث حقوق جهاد ، جسله حقوق زن و چهار جلسه حقوق مرد بيان شده ، در آنجا توضيح داده شد كه مردان چه ساعت هايي بيرون باشند و چه ساعت هايي ديگر دير مي شود ، چه ساعت هايي از آن به بعد ديگر خوب نيست و بايد زودتر به منزل بروند توضيح داده شد . گفتيم : خانم ؛ شما الآن فكر كنيد – تازه اين خانم خيلي ادعا دارد كه امام زماني است و درك اجتماعي دارد و روحيه ي جهادي دارد – بعد گفتيم : مثلا اين آقا ، داريم مي بينيم كه در اين كشور ما چند روز يكبار جنازه ي جوان مي آورند ، از مدافعين حرم – كه مي گوييم يعني مدافعين ايران – دقت كنيد سوريه خط مقدّم ما است . اگر قرار باشد به سوريه حمله نشود ، به ما قرار بود حمله بشود . سوريه آن جلو ايستاده ، مي جنگد . مردم سوريه به جاي ما دارند مي جنگند . يك جنگ نيابتي است . يك جنگ ، يك بلاء ، يك حمله اي قرار بود به ايران بشود ، آنجا اتفاق افتاد . آن ها از طرف ما دارند مي جنگند . خب الآن از طرف سوريه هفته اي يكي دوتا شهيد – من چند تا از اين تشييع جنازه ها شركت كرده ام . خانم هايي كه بيست ساله ، بيست و دو يا پنج ساله با يك يا دو بچه ايستاده اند و خانم جوان شوهرش جنگيده و شهيد شده است – خب حالا شوهر شما رفته بود ( چه ) در اين جا كه نرفته است . حالا تصور كن جهاد است و بايد آنجا باشد . هر روز دارد خانه مي آيد . بالاخره دارد سر ميزند .

درك درستي از طرف مقابل داشته باشيد . به هر حال سوء استفاده از هيچ طرفي درست نيست . نه از طرف مرد ، نه از طرف زن . – تنها نبايد بگذاريم –

يكي از اين خواهر هايي كه كمك امام بود – خدا حفظشان كند كه هنوز هم هستند – گفت : من در پاريس ، يك موقع كه امام مهمان اضافه براي ايشان آمده بود ، غذا درست كردم . مهمان ها كه رفتند - من مسئول پذيرايي بودم – امام تا مهمان ها كه رفتند ، آمدند در آشپزخانه و به من گفتند : آمدم كمك شما تنها نباشيد مي خواهيد ظرف بشوييد . ببينيد اين كه مهماني بود پس به ما چه ( نبود ) . يا در مسافرت ها خيلي از افراد به مسافرت جمعي كه مي روند ، اما از روي خود خواهي كه دارند ، هيچ كسي باري بر نمي دارد ، ساكي بر نمي دارد ، كمكي نمي كند ، جايي نمي اندازد ، هيزمي جمع نمي كند – هيچ – انگاري آمده است مهماني و بقيه بايد كار كنند .

سيد القوم – خادم مهم حضرت – فرمود : كه سرور هر گروهي كسي است كه بيشتر از همه احساس مسئوليت كند . و كمك كند به كسي كه بار بيشتري بر مي دارد ، زحمت بيشتري مي كشد . سرپرست خانه يك كسي است كه زحمت بيشتري مي كشد . دارد با خدا معامله مي كند . هيچ ضرري هم نمي كند . اتفاقا عاقل ترين و زيرك ترين فرد جمع است . خيلي هم ثواب جمع مي كند .

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هم وقتي مي رفتند بيرون براي كار ، هر كسي كاري بر عهده مي گرفت . پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هم مي فرمودند : جمع كردن هيزم با من . يا رسول الله ! شما نه ! مي فرمد : نه اين گونه نمي شود . هر كس بايد يك باري بردارد ، يك كاري بكند ، يك زحمتي بكشد .

بعضي ها اين گونه هستند ؛ در خانه مهمان هستند و بقيه در مسافرت – دريك اردو و زيارت جمعي يا سفر جمعي ، بعضي ها روحيه بدي دارند . مثال ها را خوب دقت كنيد و ببينيد دارم چه مي گويم . يك موقع فكر نكنيد مثلا مي گويم كسي را در گرفتاري . . .حضرت مي فرمايد : در گرفتاري تنهايت نگذارد .

می فرماید در گرفتاری تنهایت نگذارد حتماً یک مصیبتی باشد. مثلا داستانی زیادی باشد مصائب زیادی باشد که ما کمکش کنیم بگیم این بنده خدا در شرایط نابودی زندگیش است حالا بریم کمکش کنیم . خیر این رفتار یعنی اینکه حواسمان به اطرافیانمان باشد اگر کاری می توانیم انجام دهیم هر کاری که بتوانیم انجام دهیم که برای حل مشکلاتشان، برای کم شدن فشار از روی آنها این کارها را انجام بدهیم و غفلت نکنیم از خانه ی خودمان شروع کنیم از پدر و مادرمان ، همان که قرآن عددش را به ما یاد داده است و بالوادین القربین، پدرم و مادرم و خواهر و برادرم از این ها شروع کنیم و بگوییم الان اینها در این موقعیتها ، چه نیازهایی دارند. حضرت فرمود : این چهار مسئله ای که گفتم در صفت پنجم جمع است. آن چیست ؟ این که تو را در گرفتاریها تنها نگذارد . باید کمک کنیم گاهی وقتها خودمان طرف یک گرفتاری می شویم بله من الان با یک نفر درگیری دارم با همسرم درگیری دارم ، با فرزند و برادرم درگیری دارم و می شود که حل شود . بالاخره یک گرفتاری است چه بسا که من دست برنده هم دارم ولی انسان ، منصف کسی است که کمک می کند در این جور موارد به طرف مقابلش، قرار نیست ما کسی را نابود کنیم، قرار نیست کسی را له کنیم ، قرار نیست کسی را تحقیر کنیم . قرار نیست کسی در مقابلش، بالا ببرم و بگویم و پیروز شدم ، پیروز شدن در اثر توهم است اگر من بگویم من پیروز شدم و او شکست خورد این شکست من است وقتی قاعده هوانت را یاد گرفتیم . آن وقت مانند یک پدر مهربانی کهبا پسرش کشتی می گیرد و در این کشتی خودش هم می خورد و با بچه اش مچ می اندازد و مچ خودش را می اندازد . چون باید طرف مقابل پیروز شود . گاهی باید طرف مقابل پیروز شود تا زندگی ادامه پیدا کند . تا زندگی دوام پیدا کند تا جریان خوب حیلت جلو رود تا شیطان رو سیاه شود . حالا فرضی مثال . شما غلبه کردید ، زنت را هم رو سیاه کردی آبرویش را بردی ، ضایعش کردی و تحقیرش کردی به همه ثابت کردی که عیب از او است و تو آدم موفقی هستی . یا بالعکس . خوب حالا بردی ، حالا احساس برندگی می کنی نه فقط یک نفر این وسط خوشحال شود آن هم شیطان است و این حس که من باید او را شکست بدهم . واین حس که من باید بگویم این حق با من است و این حس که من باید بگویم بقیه باید در مقابلم تسلیم باشند این حس جهنمی است . به خاطر همین پیامبر می گوید که اگر شما در آن موقع جر و بحث کند حتی اگر حق با او بود من دیگر او را شفاعت نمی کنم . خیلی کار کثیفی است که من همش در جدل بیفتم و بخواهم که به همه ثابت کنم که حق با من است و حق با زنم نیست حق با من است و حق با پدر و مادرم نیست . این یعنی چه ؟ این لذت توهم و خود شگفتگی حیوانی است که من باید غلبه کنم و به دیگران گفتیم که غلبه جز و کلمه ی چه بود ؟ حیوانی بود . وهمی بود . یه روزی غلبه مثل این ها هستند که بیکارند اینقدر وقت نشناسند که وقت و عمرشان را می گذارند که کدام تیم می برد . حالا برد ، الان چه شد ؟ یک بار ، دو بار ، سه بار ، برد . حالا چه کنیم . قرار است چه اتفاقی بیفتد این کلمات ، و هی ، یه روزی ، پیروزی . انسان که این جوری نیست . این خدای ماست ، خدای مهربان ماست . این الله است که در مقابل ما کوتاه می آید و بزرگیش لطمه نمی خورد و اساساً حضرت فرمود که کسی ثروتمند نمی شود و عزت ندارد کسی که می خواهد عزیز شود . شخصیتاً به هر معنا چه نفوذ ناپذیر و آسیب ناپذیر ، باید اهل گذشت و مغفرت و عفو باشد . انسان استحکام شخصیتی اش و قدرت شخصیتی اش و عزتش را از بخش هایش بدست می آورد نه از انتقامهایش ، در انتقامها شما ذلیل و خوار می شوید . در سرزنش کردنها و در ابرو بردنها و تحقیر کردن در له کردنها . خوب حالا تو شکست دادی و مچ طرف را هم گرفتی و عیبش را هم لو دادی و همه ، هم فهمیدند که همچنین مشکلی داشته و دارد و حالا چه شود ؟ تو شکست خوردی ، درست چیزی را که تو از آن لذت مبری شکست توست . همان چیزی که از آن کیف می کنی و می گویی آبرویش را برده و ضایعش کردم و کردم و حق با من بود و من خیلی خوب هستم و فلافنی بد است . تو همان جا شکست خوردی ، با شکست دیگران شکست می خوریم . این جوری نیست که بگوییم دور شو و یا بحث را اینقدر ادامه دهیم پیامبر گفت ، کسی که بحث و جدل کند ، به بحث ادامه دهد . شفاعتش نمی کنیم زناکار ، شراب خوار ، قمارباز را پیامبر شفاعت می کند . آنهایی را که هم که گناه کبیره دارند در روز قیامت شفاعت می کنم ولی این آدم را شفاعت نمی کنم . خیلی خطرناک که این حس که می خواهم دیگران را می خواهم توی سرشان بزنم و بگویم حق با من است و خودم مطرح کنم . من پیروز شوم یکی نازم را بکشد و این چه کاری است این همش گدایی یک شخصیت آدم است که یک نفر آنقدر کوچک می شود که از آسمان و از غیر و ا... و ارتباط با خانواده ی آسمانی آنقدر اشباع نمی شود که مجبور مثل مگس بیفتد روی میکروبها و آلودگی ها از اینکه که حالا یک کسی از اطراف خانه یکی مثلاً یک نفر از فامیلهایشان ، محکوم کند در همسایه کسی باشد با لباسش و عینکش و اتومبیلش و تحصیلش . خوب آدم بیکار همین جوری است . آدمی که اینقدر کوچک می خواهد با این چیرها اطرافیانش را کوچک کند . با پولش و خانه مان کجاست و ازدواج کردن و چقدر بچه دارم وبچه من این است . با قیافه بچه و همسرش و خیلی چیزهای دیگر توهمی . با اینها می خواهد یک عده را ببرد پایین و خود را به بالا ببرد . این چه حس خطرناکی است . این مال آدم های گدا و توهمی است . مال آدم های فقیر است . یک آدمی که ثروتمند است . آدمی که اشرافی است ، آدم که بزرگ است . آدمی که با غیر ارتباط دارد . آدمی که آدم ، آدم است هیچ وقت از این کارها نمی کند و هیچ وقت نمی خواهد دیگران در کنارش کم و کوچک شوند . تلک دار الاخره نجعل ها الذین لا یریدونها فی الارض و لافساد و الاخره و بهشت را برای کسانی قرار دادیم که در دنیا تمایل یریدونها می گوید نه یعملون . می خواهد یک گونه باشند و می خواهند روی دست بقیه بلند شوند مثل مسابقه های الان . چشم در چشم یهای توهمی . در هر کدام از این چهارتا کمال توجه کنید . کمال فوق عقلانی که در این چهارتا کمال که هر کس بخواهد از بقیه جلو بزند و با این احساسی برتری کند . احساس می کند من رشد دارم و من برتر و جلوترم . قرآن می فرماید کسی که روح علو درونش بود ارادهی علو در آن بود هرگز بهشت را نخواهد دید و با کسی مسابقه می گذارید زیر بخورید و نگذارید به ذلت بیفتد و نگذارید به شرمندگی بیفتد و همسر و پدر و مادر و دوستت در این ارتباط با خودت حتی یک اتفاق افتاده دستش را بگیر و بزرگی و جوانمردی و انسانیت همین است حالا بریم بقیه راا شکست بدهیم که چی بشود پس این فرمایش می گوین امام صادق تنها نگذاشتن در گرفتاری ها خیلی مسئله اش وسیع است تو تنگناها خیلی دامنه اش وسیع است این که انسان باید حواسش به بقیه باشد از این که یک رکورد دارد رد می شود تنهایش نگذارد تو خیابان از اینکه یک آدم مسن دارد باری می رد خون یک مرد پیرمردی دارد باری می برد رد شویم از کنارش حواسمون بهش باشد از اینکه داریم چیزی را می خوریم خدا مون باشد کسی چشمی به این غذا نداشته باشد تنها خوری بد است حتی از خوردن مادرمون حضرت زهرا (ص) است عمل نمی کند شب عروسی یک خانمی لباس مناسب نداشت لباس عروسیش را هدیه می کند همان لباس همیشگیش را تنش می کند و به خانه می رود این او را در مقابل امیرالمومنین زیبا می کند نه لباس ما ها اصلا حواسمان به زیبایی های بزرگ نیست حواسمان به زیبایی بردهای بلند با برد جاودانه نیست . خیلی وقتها به خاطر زیبای های پایینی کاملاً روحمان را زشت می کنیم برای الله و خانواده آسمانی برای ملائکه برای شهدا برای صالحین کاملاً به لجن کشیده می شویم . کاملاً درونمان زشت می شود . اما می خواهیم بزرگ کنیم خودمان را برای بقیه روی زمین به قسمت اینکه زمینها به ما نگاه کنند و خوششان بیاید و آسمانیها را می ریزیم به هم . انسان جلوی خدا و خانواده ی آسمانی و شهدا و صدیقین و صالحین و و انبیا زیبا باشد . جلوی فرشتگان خدا زیبا باشد تا ما این خشووقتها را از زندگی و ارتباطاتمان حذف نکنیم تا ، خود تک کاریها کردن تا خود محوریهای خودمان و خود شیفتگیهای مذهبی تا وقتی دست برنداریم از آن ها ریسمان ها ی ما از بین نمی رود تندیهای ما از بین نمی رود و ما باطن انسانی پیدا نمی کنیم . انسان باید دائماً باید این تیر جهار او تندیها را بگیرد با ارتباط با دیگران و این زمختیهایش را بگیرد ، خدا رحمت کند شهید دستغیب را که می گفت را که می گفت اگر کسی به شما تعارف کرد . میل هم نداشتید بخورید ، دستش را رد نکنید . این هم همین مقدار ذوق می کند . یک موقع است که من الان روزه ام و روزه ی واجب دارم . شما می توانید بگویید من روزه ام و نمی توانم میل کنم ولی مستحب ها را نگویید روزه اید و بخورید . این مسئله را معصوم پشت آن ایستاده . اگر روزه ی مستحبی است نگو روزه ام و این قدر زمختی هم خوب نیست . یک مومنی گفت : بگویید چشم ، و بخورید صواب این خیلی بیشتر از آن روزه ای مستحبی است . خداوند نمی خواهد بین ما هم این مقدار چیز مهمی نیست ولی خداوند می گوید همین مقدارش هم خوب نیست حالا روزه گرفته ای سحری هم خورده ای و نماز شب هم خوانده ای یک روزه هم نگه داشته ای . یک مومنی پیشنهادی داده ، غذای آورده و چایی آورده و گفته بفرما . بگو چشم و بفرما و هیچ نگو . ونه اینکه بگوی روزه ام و افطارش کنی نه نگو . یکی از این روزها بود که روزه ی مستحبی می گرفت و بعد در گروهی بودم . یک جایی به بعد که دیگر ساعت نه و ده می شد می گفت نامردها یکی از شماها تعاریف کند . حالا هم جدی بود هم شوخی . جدی یعنی کسی جرأت نداشت این روزه را بگیرد و کسی هم تعاریف نکند . حتماً باید یک کسی تعارف می کرد . وای به حال کسی که تعارف نکند به این یک موقع بچه ها دست به یکی می کردند و تعارف نمی کردند خب حالا این ها جنبه های شوخی اش است ولی همین مقدار هم زحمتی خوب نیست یک روایت دیگری هم هست بخونم کلا این بخش کلا دیگر تمام می شود یعنی این بخشی که راجب این حقوق بود تمام می شود حالا این بحث آفت شناسی هم داریم که حالا انشاء الله از جلسه بعد شروع می کنیم آن هم کوتاه هستش باز هم از این امام مقدس صادق (ع) است خیلی مهم است این یک دانه هم است این یک دانه هم خیلی کمرشکن است خیلی حرف دارد لاتتعنوا فی عیوب من اقبل علیکم به صورت ولا وقفوها الا یسعت ... این تندی ها و زمختی و ماری است این ها نیزی است این نمی گذارد ما برویم به بهشت می گوید کسی به دوستی شما روی آورده است می خواهد کنار شما باشد طعنه نزنید هیچ وقت به عیب کسی که می خواهد با شما دوستی بکند طعنه نزنید شوهرشی یک عیبی دارد یک اشتباهی کرده یک انحرافی را رفته حالا زن و شوهر رابطشون خورده بهم دیگر قراره آشتی کنید زن نباید دیگر برگرده به گذشته با وی حرف بزند حمله از عقب که گفتیم در واقع برای دیگرانم هست گفتیم شیطان چهار تا حمله دارد دگر عقب ، جلو . راست و چپ عقب چیست ؟ گذشته است همون جور که در مورد گناه خودت برنمی گردی عقب بگو خدا می بخشد هی شیطان می آورد چشمت و هی می گوید نزدیک آدم بدی هستی تو خیلی بدبختی خیلی گناه کاری تو را خدا نمی بخشد اهل بیت تو را قبول نمی کنند تو دیگه نمی توانی رشد کنی همش دروغ است یکی از بزرگترین گناه بعد از شرک به خدا هیچ دروغی هیچ گناهی به بزرگی این نیست که بخاطر گناهش نرود جلو که آشتی بکند بخاطر گذشتش بیست الی سی سال فحشا و منکرات داشته باشد این چیز بیخودی است توهم هست و اندازه شرک به خدا بزرگ است که انسان ناامید بشود از گناهانش عین همین هم در مورد گذشته دیگران داشته باشی اگر کسی نمی تواند گذشته دیگران را ببخشد این بدترین آدم ها است به پیامبر فرمودند که بدترین بدترین بدترین آدم ها چه کسانی هستند به تعبیر حضرت فرمود بدترین بدترین آدم ها کسی است که عنصر نمی پذیرد از کسی آقا یک کسی آمد گفت غیبتتون رو کردم خب حال است نه تا به من نگی چی گفتی بگو راجب به من چی گفتی خیلی زشته خودش این یک گناه است این چه اصراری دارید که بقیه بشینن گناهانشان را برای شما تعریف بکنند برای ما هرچیزی که می خواهد باشد همونطو که نصبت به گذشته خودت اینگونه باشید خودت را ببخش تا خدا تو را ببخشد باید نصبت به گذشته دیگران همین گونه باشی سرزنش نکنیم کسی را نکنیم تحقیرش نکنیم این الان قراره با تو آشتی کند حالا این بالاخره می خواهی طلاق بگیری یگیر اگر می خواهی زندگی کنید هی نشیند را به رخ بکشید من نمی توانم با گذشت شوهرم کنم بیایم بابا قرار این است که دیگر گذشته ای نباشد این هم الان توبه کرده است تصمیم دارد زندگیش را سفت بگیرد با گذشته زنم نمی توانم کنار بیایم هم گرفتاری دنیایی داری هم گرفتاری آخرتی مورد مغفرت خدا قرار نمی گیری چون می فرماید هر کس می خواهد من ببخشمشباید بتواند دیگران را هم ببخشد باید گناهان و لغزش های دیگران را هم ندیده یگیرد اگر نمی توانید این گونه باشید جدای از اینکه انسان در دنیا خیره نمی بیند آخرت هم گرفتار است حالا خدا یبار به ما بگوید من نمی توانم با گذشته تو کنار بیاید چه می شود ؟ می گوید ها یک جایی که آدم سخت می گیرد خدا هم ب او سخت می گیرد یک کسی که همیشه در مورد دیگران مو رو از ماست می کشد خدا می سپارتش به اون فرشته هایی که فرمود علیها ملائکة ملائکه تند خو غلیظ بی رحم حالا می شنید ازت حساب می کشند ثانیه ثانیه ازت حساب می کشد یک نفری بود که در مورد دیگران همین گونه بود و در مورد دیگران همیشه حساب می کشید حالا خدا می گوید آقا پول دادی دست زنت دیگر چه کار داری نه باید بگویی چی خریدی ؟ زنت ناموسته شوهرته اعتماد داری بالاخره چی کارداری چی خریده است بگو ببینیم چی خریدی مثلا به بچه اش ۵۰ تومن می دهد حالا سی دفعه می پرسد که تو چی خریدی خدا هم از تو می پرسد دونه دونه بگو ببینیم چه کاری کردی ؟ حدیث داریم قیامت بعضی ها جلو خدا راست می ایستند و دروغ می گویند خدا هم می گوید دروغ آن هم قبول است عجب خدایی ؟ آبروبری نمی کند موچ نگیریم ضایع نکنیم کسی را آبرو کسی رو نبریم این روایت ماند چون نتونستم قسمت مهمش را برایتان معنی کنم بماند برای جلسه بعدی