بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به فرمایش جامعه ای از حضرت صادق علیه السلام رسید که قسمت عمده ای این فرمایش در دو جلسه گذشته توضیح دادیم. یک قسمت کوچکی مانده که آن هم انشاله کار می کنیم. حضرت فرمود حق مسلمان بر مسلمان این است که خود سیراب و برادرش تشنه و خود پوشیده و برادرش برهنه نباشد . چقدر حق مسلمان بر مسلمان بزرگ است. فرمود آنچه را برای خود دوست داری برای برادر مسلمانت دوست بدار. هر گاه نیازمند شدی از او درخواست کن و اگر از تو چیزی درخواست کرد به او ببخش. احسان و نیکی کردن به سبب نیکی کردن به او افسرده اش مکن و او نیز بدین سبب تو را افسرده نکند. پشتیبان او باشد که او پشتیبان توست. هر گاه غایب گشت در غیبتش او را حفظ کن و هرگاه حضور یافت به دیدارش بشتاب. بزرگش شمار و گرامش دار. تا اینجا مربوط به بحث جلسه گذشته مان بود.
حضرت از اینجا یک دلیل فوق العاده مهمی می آورد که درواقع پیوند بین انسان ها را ریشه پیوند بین انسان ها را بیان می کند. کی فرماید: فانه منک و انت منه. او از توست و تو از او هستی. این خیلی کلام فوق العاده است. برادرت از توست و تو از برادرت هستی. گفتیم این برادر که می گویند چون مربوط به جنبه جنسی و بدنی نیست خانم ها را در برمی گیرد. انما المومنون اخوة. مومنون همه برادر هستند. آقایان می گیرد خانم ها را می گیرد چون مربوط به جنبه طبیعی ما نیست. دارددر مورد یک ریشه آسمانی سخن می گوید می گوید شما ریشه اصلی تان یکی است. آنچه شما را چندتا کرده بدن هایتان است. والا عرض کردیم اصل مجرد است . در ذات خودش عدد پذیر نیست. اگر تعلق گرفته به نطفه های مختلف یک شخص است که به نطفه های مختلف تعلق می گیرد. یک نور است، یک حقیقت است که به نطفه های مختلف تعلق می گیرد. و این تعدد بدن هاست که ما را از هم جدا کرده والا ما یک نور و یک نفر هستیم. یک حقیقت هستیم. همان نور محمد و آل محمد است.
حالا انشاله که زیارت جامعه کبیره را شروع بکنیم آنجا توضیح خواهم داد که یک روح در همه ما حضور دارد . با همه عشقش با همه علاقه اش با همه زیبائی اش با همه عاطفه اش. مثل روح پدر و مادر که در همه بچه هاش حضور دارد که اگر یکی از بچه هاش اتفاقی براش بیفتد روح پدر ومادر آزار می بیند. اگر پدر و مادری بیست تا هم بچه داشته باشد هیچ وقت عاطفه اش به صد قسمت تقسیم نمی شود. عاطفه و مهر جزء امور مجرد است. مثل پول نیست اگر بخواهد به صد نفر تقسیم کند کم بشود. عاطفه مجرد است. تقسیم پذیر نیست. وقتی یک نفر ده تا بچه دارد صد تا بچه دارد عمو، عمه، خاله و دایی دارد این جور نیست که اگر بچه ها بیشتر شود عاطفه کمتر می شود. نه . بلکه به وازن هر بچه یک عاطفه چی بوجود می آید؟ عاطفه جدید بدون اینکه از سهم عواطف کسی کم بشود. از اهمیت بچه قبلی کم بشود. اصلا محبت این جوری است. محبت تقسیم بردار نیست. حسادت بردار هم نیست. این شیطان است که می آید مثلا می گوید این دوست من نباید بقیه افراد را دوست داشته باشد . پدر من نباید بقیه را دوست داشته باشد. مادر من نباید بقیه را دوست داشته باشد. همسر من نباید با پدر و مادرش و خواهر و برادرش محبت کند چون من حسودی می شوم. این توهم جاهلانه شیطانی است. والا رابطه همسر با همسر با رابطه همسر با پدر و مادر یک چیزی کاملا جدائی است. اصلا کلا روابط عاطفی حسادت بردار نیست. یک کسی که در عواطف حسادت می کند هر عاطفه ای هیچ فرقی نمی کند. مطلق می گویم که چرا فلانی فلانی را بیشتر از من دوست دارد یا فلانی دوست دارد حتی، این یک فشار قبر است. یک فشار روح است. یک جهنمی است که ناشی از جهالت و خودنشناسی و نشناختن نفس ناشی می شود والا همچین چیزی اصلا حقیقت ندارد. یک امر توهمی است. افرادی که می افتند به توهمات آخر عمر هم اینها را اجرا می کنند دچار توهمات هستند. آخر عمر هم برای خودشان جهنم درست می کنند والا این اصلا تکثیر بردار نیست که بخواهیم حسادت کنیم. این چرا بیشتر به این برسد به من کمتر برسد اینها داستان های هست که شیطان و نفس برای ما ایجاد می کند.
حضرت می گوید شما همه تان یک نفر هستید. برادرت از توست و تو از برادرت هست. ذات شما یکی است. حقیقت شما یکی است. این جوری نیست من اگر از دیگران جلو بزنم؛ مادی یا معنوی بتوانم فخرفروشی کنم. چون بقیه خود من هستند. مثل یک کسی که با خودش فخرفروشی کند. این عملاً کارغلطی است. غلط هست یعنی توهم است که فکر می کنیم ما چند نفر هستیم. به همین اندازه توهم است که یک نفر با خودش کشتی بگیرد دوم بشود. شما وقتی فکر می کنید مثلا الان از همسرم بهترم هستم. این توهم احمقانه ای است که در ذهن ماست یا مثلا از فلان کس من بهترم. من از فلانی جلو زدم. شما یک نفس هستید. جلو زدم یعنی چی. مومنی که قرار است شبیه الله بشود مثل خود الله است. مثل خود اهل بیت است که همه را در یک سطر باید نگاه کند. چطور یک پدر و مادر اگر بچه اش خیلی پیشرفت کند یک بچه اش هم عقب بماند نسبت به آن بچه که پیشرفت کرده خوشحال هست و نسبت به عقب گرد این چیه؟ ناراحت است. ما هم باید همین جوری باشیم. چون ما رابطه مان حتی از پدر و مادرها نزدیکتر از خواهر و برادرهای جنسی و طبیعی است. والا این همه حقوق امام علیه السلام نمی شمرد. این حقوق را نگاه کنید که چقدر حقوق کلانی است و حضرت می گوید چقدر حق مسلمان بر مسلمان عظیم است. بنابراین یک کسی رشد می کند بقیه را باید با خودش بالا ببرد. یک کسی از نظر مادی رشد می کند باید به بقیه تقسیم کند. این یک نفر هست. این توهم است که من بیشتر می پوشم، بهتر می خورم، بهتر می پوشم بقیه در فقربمانند. کسی که دارد با بقیه این جوری رفتار می کند، خمس نمی دهد، زکات نمی دهد، حق زن و بچه اش را می خورد، تنبلی در مسائل زندگی می کند به اسم زرنگی، مثلا از وظائف شوهری سرباز می زند. از وظائف همسری و زنی سرباز می زند. در وظائف پدری سهل انگار است. تنبل و بی حوصله است. پشت گوش انداز است. این دارد در حق خودش جنایت می کند. متوجه نیست الان فانه منک و انت منه. این هم نمی داند که مثلا من وظیفه ام را انجام ندهم، این زیرکی نیست. بگوییم بله من الان تونستم از این وظیفه فرار کنم. این خیری ازش بازداشته می شود و یک شری متوجه اش می شود. ما هر وقت نسبت به یک کسی زرنگ بازی دربیاریم، همان موقع احمقی کردیم. همان موقع. اصلا می گوید بذار من خودمو به خواب بزنم از من فلان کار را نخوان. خوب حالا تو خودت را به خواب بزن یک نفر دیگر ظرف ها را بشورد. تو شر را جذب کردی بعدا برات عذاب قبر می شود و خیر را در خودت دور کردی. نمی فهمی با خودت داری چیکار می کنی. پس ما اصلا این جوری نداریم. ما باید هو انت یعنی طرف مقابل خود تو هستی. باید بهش این جوری نگاه کنی که او خود تو هستی. جاتون عوض کنید باید ببینید چیکار می کنید. باید تمرین کنیم تا به این حد برسیم. ما تا به این حد نرسیم نمی توانیم به غیب راه پیدا کنیم. نمی توانیم شبیه اهل بیت بشویم، نمی توانیم شبیه خداوند بشویم. اصلا باطن و روح انسانی نمی توانیم پیدا کنیم. در ما خشونت هست. در ما هاری هست، در ما تنگی هست. این خیلی خطرناک می شود. پس دقت کنید اینکه هی تمرین می کنیم می گوییم هو انت، هو رسول الله ، هو الله. بدان وقتی با یک آدم سروکار داری با خدا سروکار داری. با خود خدا خدا سروکار داری. وقتی با آدم سروکار داری با تمام اهل بیت سروکار داری. چون اهل بیت در آن شخص حضور دارند. انفسکم فی نفوس. ارواحکم فی الارواح. روح اهل بیت و روح فاطمه زهرا در یک آدم هست. وقتی داری به یک آدم توهین میکنی این توهین را اولین کسی که دریافت می کند اهل بیت دریافت می کنند. متوجه نمی شویم ما داریم چیکار می کنیم. وقتی غیبت داریم می کنیم، وقتی تهمت داریم می زنیم وقتی آبروی کسی را بازی می گیریم، وقتی یک نفر را مسخره می کنیم، متوجه نمی شویم داریم چیکار می کنیم. حواست باشد این شخصی که زنت هست، دخترت هست، پسرت هست، شوهرت هست، مادرزن یا پدر زن هست، مادر شوهر یا پدر شوهرت هست، حامل روح خدا و روح اهل بیت است. خیلی گران قیمت اند آدم ها. انقدر گران قیمت اند که یک نفر آن معادل همه شان قیمت دارد. قرآن می گوید: «من احیا النفس فکانما احیی الناس جمیعا» هر کس یک نفر را احیا کند مثل این است که همه آدم ها روی زمین را احیا کرده. و نقطه مقابل. پس خوب توجه بفرمائید که فکر نکنید من هم یکی مثل او من هم می توانم به این توهین کنم می توانم یک کسی را بهش مسخره کنم، می توانم یک کسی را بهش عصبانی بشوم، می توانم روی یک کسی دست بلند کنم، می توانم یک کسی را بزنم. می توانم گناه یک کسی را فاش بکنم. می توانم یک نفر را سرزنش بکنم. میتوانم راحت پشت سر کسی حرف بزنم. این جوری نیست. ما متوجه نمی شویم با خودمان چیکار میکنیم. اگر یک کسی متوجه بشود با این کار چقدر عذاب قبر و خشونت و بدبختی برای خودش می خرد هیچ وقت با آدم ها این جوری رفتار نمی کند.
حضرت دست می گذارد روی قاعده حقیقتی و وجودشناسی از نظر وجودشناسی به قول کسی که کار فلسفه می کنند آنتولوژی بهش می گویند یک کار وجودشناسی است. هستی شناسی است. در هستی ما همه مان یک نفر هستیم . یک توهم است من فکر کنم بقیه آن یک نفر است. نه. قیافه ها و بدن ها با هم فرق می کنند. ما همه دارای یک روح واحد هستیم. یک روح. حضرت می گوید آن برادرت از توست و تو از برادر هستی. اگر کسی این جوری نگاه کند دیگر با همسرش مسابقه ندارد. با همسرش بگو و مگو ندارد. هیچ وقت جر و بحث نداریم. شما الان به زنت غلبه کردی در بحثش حالش را گرفتی چهارتا حرف بارش کردی. همه اش بار خودت شد. به شوهرت حالش گرفتی، اذیتش کردی، نیش بهش زدی، تحقیرش کردی، تو اصلا متوجه نیستی داری با خودت این کار را می کنی. یعنی همه اینها در نفس تو ایجاد می شود. چون ذات تو تولید بدی می کند. قرآن می گوید هر چی تولید کنی گیرش هستی. تولیدات ما مکتسبات ماست. ببینید ما یک موقع هست به یک چیزی نگاه می کنیم، کسبش می کنیم. مثلا یک صحنه حرامی را می بینیم چشم می بیند گوش می شنود نفس می پذیرد. این کسب است. از بیرون می آید جذب ما می شود. جز ما می شود تا قیامت هم درگیرش هستیم. چون «کل نفس بما کسبت رهینه» هر کسی به آنچه کسب می کند در گروش قرار می گیرد. بنده این آب را می خورم حالا می توانم بیرونش بیارم؟ نه. دیگر رفت جذب شد. یک غذا می خوریم تمام شد. اثرش را می گذارد. تو چیزی را می بینی، چیزی را می شنوی جذبت می شود. این جور نیست که می گویم حالا کمش می کنم برو. مگر می شود بگوئی برو. در گرو چیزی است که کسب می کنی. حالا انقدر بی محابا انقدر بی قیمت بشین برو در این شبکه های اجتماعی برو ماهواره برو اینترنت چشمت هر چیزی را ببیند. هر تصویر که دلش خواست بشیند نگاه کند و هرهر و کرکر کند. فکر می کنی به نفعت هست. هر یک تصویری که شما می بینی این تصویرها جزء شخص شما می شود. جزء وجود شما می شود. هر چیزی که می خوانی هر چیزی که می فمی هر چیزی که می بینی بخشی از تو می شود. تو قیامت موقعی محشور می شوی که مجموعه ای از دیدنی هایت، شنیدنی هات، افکارت هست. یک بخشی از اکتسبات انسان اکتسباتی هست که از بیرون می گیری. مهمتر از اینها اکتساباتی هست که خودت تولید می کنی. می نشینی صحنه سازی می کنی. خیال می کنی. آن تمرین خیال که در قرب به اهل بیت گفتم برای همین است که شما آشپزی کنید و خودتان بخورید این آشپزی را. کسی که خیالات قشنگ می کند و خیالش را خودش می خورد چون آدم اولین دریافت کننده خیال کی هست؟ خود آدم هست. الان سرت را در رختخواب گذاشتی هر فکر کنی بخشی از توست. خیلی خطرناک است. حواست باشد. چی می خواهی تولید کنی الان سرت روی رختخواب گذاشتی روی بالش گذاشتی چی می خواهی الان تولید کنی؟ هر چی تولید کنی تا قیامت بعد از قیامت باهات هست.
«کل نفس بما کسبت رهینه». بشین فکر کن فلانی چیکار کرد. هی با گناه مردم و آلودگی های فضولی کن. بخش تو می شود. و این روز قیامت این جور می شود تو مثل یک سگ، مثل یک گرگ، بعد همدیگر را هی چنگ می زنند. چون نفس تو این هست همه اش داری در کار دیگران فضولی می کنی. قضاوت می کنی در مورد دیگران. گناه های دیگران را. او یک گناه کرده و تو هزار گناه. او یک معصیت کرده وقتی می روی معصیت را می گویی هزار برابر آلودگی برای تولید می شود. برای چی می روی معصیت دیگران را می گویی.
چون تو غیبت می کنی. او رفته یک زنا کرده دو زنا کرده ده تا زنا کرده. درسته! این جوری است. یک خانم و یک آقائی رفت بیست تا زنا کرد، محصن و غیر محصن. وقتی تو می روی بگویی هفتاد تاش پای خودت می نویسند درنفست. آن وقت در روز قیامت محشور می شوی می بینی چند میلیون زنا نوشتند پات حالا بیا درستش کن. تو فاحشه تر و بدتری یا اینهائی که این کار را کردند. فقط زنا نمی نویسند پای آدم، از گفتن تو یک سری آثار در روحیات مردم اتفاق می افتد و آن فجایا همه را پای تو می نویسند. چون تو نقلش کردی. تو رفتی تعریفش کردی. خیال ها خیلی مهم است. اینکه تمرین دادم به شما چند هفته و گفتم خیال بافی کنید، خیال سازی کنید، تمرین کنید خیال های قشنگ بسازید. نفس خودت تولید کند خودت هم بخور تا روحت عوض شود. انسان خیالات قشنگ که تولید می کند آهسته آهسته آهسته خیالات باطلش که اذیتش می کرد، افکار منفی که داغونش دارد می کند، خواب های بدش و اضطراب هایش یواش یواش آن تغذیه ها می رود پائین می رود پائین می رود پائین تا ضعیف ضعیف ضعیف شود دیگر هیچ کاری ازش برنمی آید ولی باید تولید کنی. ما بایددائما افکار زیبا تولید کنیم. افکار قشنگ تولید کنیم. افکار دوست داشتنی تولید کنیم. دائما باید محبت تولید بکنیم، آرزوهای قشنگ تولید کنیم، نیت های قشنگ داشته باشیم. یک کسی که خشن است، بی عاطفه است، فضول است، بدبین هست، حسود هست، زودرنج است، حساس است، این دائما دارد جهنم تولید می کند. یک کسی که نمی خواهد تن به مسئولیت های مردانگی اش نسبت به همسرش، فرزندانش بدهد، درخانه تبدیل شده به یک آدمی که ... پیغمبر فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله» بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهترین باشد. این هفته قبل توضیح دادم. حضرت فرمود سعی کنید همیشه شما برنده باشید. یعنی گفتند بهترین عضو خانه کیست. بگویند فلانی بهترین عضو خانه است. مهربان ترین عضو خانواده، فداکارترین عضو خانه، مسئولیت پذیرترین عضو خانه، دونده ترین عضو خانه، زحمتکش ترین عضو خانه کی هست بگویند این هست. اگر نگویند تو باختی. سرت کلاه رفته.
پیغمبر فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیر لاهله» من برای اهلم بهتر هستم. پس این جوری نیست راحت یک کسی، کسی را تحقیر کند، یک کسی را محروم بکند، یک کسی را در فشار عاطفی بگذارد، یک کسی را قال بگذارد، یک کسی را گروکشی کند برای مسائل عاطفی، نمی شود. قاعده خیلی مهم است. «فانه منک» از خودت هست. «و انت منه» تو هم از او هستی. این همه حق از کجا می آید. چون ما یک نفر هستیم. لذا حضرت تیر خلاص همان اول زد با هر کس هر جور رفتار می کنی ببینی چه جور دوست داری باهات رفتار کند تو هم همان جور رفتار کن. و از هر چیز دیگر که برای خودت خوشت نمی آید برای دیگران هم خوشت نیاید.
این اصلا چیزی به اسم حق بازی، دروغ، سرکار گذاشتن، قاچاق، گرانفروشی، کم فروشی، معطل کردن یک نفر، از این چیزها اصلا در جامعه وجود ندارد. اگر مردم همین یک قاعده را رعایت کنند. دیگر هیچ کس نان کس را نمی برد. کسی پشت سر کسی غیبت نمی کند. کسی با گناه کسی کار ندارد.
حضرت می فرماید اگر یک کسی گناه کرد تو خجالت بکش. این خیلی عجیب است. تو حیا کن. مگر من گناه کردم؟ اگر نفس ها درست باشند این جوری است. آدم وقتی یک نفر مریض است مثلا فلانی سرطان گرفته فلان فلج شد، فلانی قطع نخاع شد فلج شد، دردش می آید در روحت یا نمی آید؟ اگر دوستش داشته باشی دردش در روحت می آید یانه! این جسمش است. گناه هم کرد دردش باید بیائد در روح ما. باید بریم طرف را نوازشش کنیم. سرزنشش نکنیم. باید بریم اصلاح کنیم مشکلش را. نه اینکه بریم غیبتش کنیم این ور و آن ور. تهمت بزنیم. سرزنش بکنیم. تو سرش بزنیم. برم به مامان بگم که شوهرم چیکار کرده. برم به مامان بگم زنم چیکار کرده. بذار پته زنم را، پته شوهرم را، بعضی ها راجع به بچه هایشان غیبت می کنند. برای بچه هم غیبت می کنید غیبت است. حرام است. از گناه کسی لذت نبریم. از لغزش کسی لذت نبریم. ناراحت شویم. دلمان بسوزد که چرا این اتفاق می افتد. بگوئیم خدایا سر ما هم می توانست بیاد. برای ما این اتفاق می افتد. نه اینکه اه اه اه بکنیم به طرف و تحقیرش بکنیم . تا تحقیر می کنیم و سرزنش می کنیم در نوبت گناه و آلودگی و لغزش بزرگتر قرار گرفتی. حتما سرت می آید. این را باید تمرین کنیم. «فانه منک و انت منه». فرمول خیلی فرمول دقیق و قوی و قدرتمند است. یک حقیقتی را حضرت از بیرون به ما خبر می دهد. ما همه سوار یک کشتی هستیم. سوار یک سفینه کشتی هستیم. پس باید خیلی دقت کنیم. تمام کسانی که فکر می کنند آره کلک بزنیم، مهریه زیاد بگیریم، یک چیزی بکنیم، جهزیه بیشتری بگیریم یک چیزی بکنیم. این دعواهای که الان سر مهریه و جهیزیه بیشتر و کمتر افراد و سر پول و چک و اینها حالت های خیلی خطرناک و خشنی است. هاری خیلی وحشتناکی است. گران تر بهش بفروشن. بذار من یک ذره گران بفروشم. بذار کرایه من یک ذره بیشتر بگیرم. می گم آقا کرایه چقدر می شود؟ مثلا ده تومان می شود می گوید پانزده تومان. فکر می کند زرنگی کردی 5 تومان اضافه گرفتی. آتش گرفتی ازش. جهنم برداشتی. کوفت می شود. سرطان می شود. زهرمار می شود. غم و غصه می شود. اضطراب می شود. می خوری ببین با وجودت چیکار می کند. اصلا زرنگی نیست این جور چیزها. این ها حماقت است. اینها خنده دار است. بعد جالب است خیلی ها این کارها را می کنند بعد می گویند ما چقدر زرنگیم. باید زرنگ باشیم. باید باهوش باشیم. باید عاقل باشیم. اینها زرنگی است؟ او فقط خود تو هستی. فقط بدنش فرق می کند. قیافه اش فرق می کند. او خود تو هستی. هر کاری کردی به خودت برمیگردد. توهم است، سرکارگذاشتن دیگران، اذیت دیگران، زرنگی نسبت به دیگران، جلو افتادن از دیگران، به همین اندازه احمقانه است که گفتم یک نفر با خودش کشتی بگیرد دوم بشود. به همین اندازه احمقانه است این تصور. این خیال. هر زرنگ بازی کنی، یک بدترش سرت می آید. زرنگ بازی امکان ندارد. ما فکر می کنیم. کسی را سراغ دارید کسی زرنگ بازی کرده باشد و برده باشد؟ فلانی زرنگ بازی کرده از بقیه جلو افتاد. حق بقیه را خورد، پول بقیه را خورد، ارث بقیه را بالا کشید، برو ببین ته زندگی اش چی می شود. در همین دنیا خیر نمی بیند و آخرتش بدتر می شود. تازه قیامت می رود و در برزخ می فهمد که تمام این مدت داشته با خودش مبارزه می کرده. تمام مدت خودش را زجر می داده.
گفت خواب دیدم با شیطان دست به یقه شدم دست بردم گلوی شیطان را فشار دادم. داشتم فشار می دادم از خواب پریدم، دیدم دارم خودم را خفه می کنم. اصلا ما زرنگ بازی نداریم. مسخره است این تفکر. این جنگ های می شود این حزب بازی های که الان است. رقابت انتخابات را دیدید چقدر بد و زشت است. چقدر مسخره شده. همه اش برای شهوت دنیا، مقام دنیا، جیفه دنیا. حالا جلو بزنی. یک کسی را ضایع کنیم در روزنامه ها بزنیم، یک کسی را ضایع کنیم در مجلات بزنیم. دیدید شبکه های اجتماعی و مجلات، تهمت ها و دروغ ها و اینها چکاری هست. آدم اگر بفهمند کی هستند هیچ وقت با هم این جوری رفتار نمی کنند. اصلا. هر وقت در ذهنتان آمد زرنگ بازی کنید بدانید دارید احمق می شوید. بدانید شیطان دارد تو را از خودت می گیرد. داری خلق بازی درمیاری.
آدم با همسرش رقابت دارد، نه. برای همین پیغمبر فرمود: «ملعون ملعون من القی کله علی الناس» خدا لعنت می کند خدا لعنت می کند کسی را که بارش روی دوش دیگران است. فکر می کنی این زرنگی است؟ مرد گنده است کار نمی کند، زن و بچه اش باید از این ور و آن ور نون دربیارن. تو قبول کردی باید هزینه زندگی را بپردازی. سه تا نفقه بر مرد واجب است. کوتاهی کند خدا له اش می کند در دنیا و آخرت. گفتیم. اول مرد بعد زن در مهارت ها. اقتصاد خانواده، عشق و عاطفه و تربیت و معنویت.
مرد اول باید تهیه کننده این سه نفقه باشد. مرد باید روزی به خانه بیارد. خیلی از مردها داریم که خیلی ضعیف تشریف دارند. از خیلی از خانم ها ضعیف تر هستند. خیلی از خانم ها داریم از خیلی از مردها قوی تر و مردتر هستند. مرد زودرنج مرد عصبی مرد حساس مرد ترقه این اصلا مرد نیست. به ریش و سبیل نیست. به شخصیت و استحکام شخصیتی است. مرد بیکار، مرد کم کار...
حضرت فرمود: بیشتر جهنمیان بخاطر دو چیز می روند جهنم همین زرنگ بازی ها: تنبلی و بی حوصلگی. آدم وقتی اسیر تنبلی و بی حوصلگی می شود شروع به زرنگ بازی می کند. چون تنبل و بی حوصله است باید یک جوری به بقیه کلک بزند، باید دروغ بگوید، باید بدوزد، باید فریب بدهد دیگران چون تنبل و بی حوصل است. نمی خواهد به وظائفش عمل کند. آن وقت فرافکنی می کند. یک عالمه اشتباه در خانه اش مرتکب شده، حالا میاد می اندازد گردن شوهرش یا به گردن زنش یا گردن دامادش یا گردن عروسش. بابا تو می گویی عروس فلان دختر تو چقدر تربیت کردی در این سه مهارت برای ازدواج. به دخترت چی یاد دادی. مهارت های اقتصادی یاد دادی، مهارت های عشق و عاطفی یاد دادی که حالا می فرستی خانه شوهر. صفر کیلومتر داری می فرستی خانه شوهر درحالیکه وظیفه ات بود اینها را یاد می دادی بهش. مهارت های معنوی به بچه ات یاد دادی که بتواند گیلمش را از آب بیرون بکشد. نه. عوضش دخترم مهندس یا دکتر هست. به چه درد می خورد دکتر و مهندس بودنش. به چه کار ما می آید. برای زناشوئی دکتر و مهندسی لازم نیست. برای زناشوئی سه مهارت لازم است: اقتصادی، عشق و عاطفه و تربیت و معنویت. می خواهد دکتر باشد می خواهد نباشد. می خواهد لیسانس باشد می خواهد ارشد باشد، می خواهد بی سواد باشد. مهارت هایش مهم است. این همه صنعت گر دارند کارهای زندگی ما را راه می اندازند، صافکار هست، نقاش هست، مکانیک هست، یک کلاس هم سواد ندارد شما وسیله هایت را بهش نمی روی بدهی؟ صافکار از صدتا مهندس بهتر هست. تخصص مهم است. تخصصش را دارد. ما دچار توهم می شویم. دخترم مهارت یاد نگرفته، پسرم بهش مهارت یاد ندادم، الان دکتراست. استاد دانشگاه هست. خوب باشد. به چه درد می خورد. بابای خوبی نیست. این همسر خوبی نیست. استاد دانشگاه بودنش برای دانشگاه به درد می خورد. برای زناشوئی که به درد نمی خورد. برای خانه داری که به درد نمی خورد. خودمان هم دچار این توهم می شویم. می گوییم من اگر در زندگیم شکست خوردم یا اگر بابای خوبی نبودم یا مادر خوبی نبودم... یکی از این هنرپیشه ها خدا رحمتش کند آمد تلویزیون همین را گفت در تلویزیون من همسر خوبی نبودم، بابای خوبی نبودم، ولی خوب من هنرپیشه خوبی هستم. هنرمند خوبی هستم. قیامت که نمی توانی بگویی خدایا من هنرپیشه خوبی بودم. زنت را ضایع کردی. «ملعون ملعون من ضیع من یعود» خدا لعنت کند خدا لعنت کند کسی خانواده اش را ضایع می کند. مرد خوبی باید باشی، باید شوهر خوبی باشی، زن خوبی باید باشی، مادر خوبی باید باشی. مسئولیت پذیر باید باشی در زندگی ات. هنرپیشه خوبی شدی، نقاش خوبی شدی، شاعر خوبی شدی، الان دکتر شدی، مهندس شدی، رئیس جمهور هستی، خوب رئیس جمهور باش. این توهم است. اگر عوضش بچه ام این جوری شد، اگر دخترم فاسد شد، اگر پسرم این جوری شد، اگر فلان کس این جور شد عوضش من رئیس جمهوریم. من استادم. من نماینده مجلس شدم. عملا می بینیم آنهائی که آقازاده هستند خیلی هایشان مشکلاتشان بیشتر از سایرین هستند. چرا؟ چون باباش نماینده مجلس هست، باباش رئیس جمهور هست، باباش وزیر است نمی رسد. به وظائفش نمی رسد. باباش استاد دانشگاه هست. باباش چی شده ولی بچه ها همه آسیب دیدن. چون به وظائفش نمی رسد. به وظائف شوهری، زنی، فرزندی، هر چیزی... عاق پدر ومادرش هست ولی آدم معروفی هم هست. هنرپیشه هست. استاندار هست، فرماندار هست ولی عاق پدر و مادرش هست. به پدر و مادرش نمی رسد. پدر ومادرش راضی نیستند از دستش. ما باید رنگ و نقشی که خدا دوست دارد بازی کنیم. کلک زدن، حقه زدن، توجیه کردن تنبلی و بی حوصلگی ها. من از صبح میرم تا شب کار میکنم دیگه حوصله ندارم. الان خیلی از خانم ها همین را می گویند. شوهرم این طور می گوید. می گویم شوهرت را بردار بیار. مریض را نمی خواهی بیاری اینجا من الان چیکار کنم وقتی شوهرت نیست چه جوری درمانش کنم؟ یا زنم نمی آید، پسرم نمی آید. باید بیاد تا درمان بشود.
جالب هست بعضی ها می آیند این جا می ایستند می گویند که ما حوصله کتاب و سی دی و این حرفها را نداریم. خودشون می گویند. یعنی نمی خواهم مهارت یاد نگیرم. مثلا اینکه یک کسی را برش داری مثلا ببری یک دوره ای ببیند بعد مثلا کلاس خط ثبت نام کرده. یعنی چی؟ من باید قلم دستم بگیرم و بنویسم. نه آقا حوصله اینها را ندارم. خط یادم بده ولی همین جوری من تمرین نمی کنم. به همین اندازه مسخره است. نه من از صدای قلم گوشت بدنم می ریزد یا از قلم خوشم نمیاد. دستم رنگی می شود. این حرفها چیه. کسی در کار نقاشی رفت، صورت، دست، خیلی چیزها رنگی می شود باید بری. بنائی رفتی لباس این جوری می شود. مکانیکی رفتی سیاه می شوی، گرفتاری خاص خودش را دارد. هر شغلی هر هنری کار خاص خودش را دارد. شوهر بودن و زن بودن مسائل خاص خودش را دارد. فرافکنی نکنید. آره من ارشد دارم نمی رسم، من دکترا دارم نمی رسم. شما الان ازدواج کردید بهت گفتم پا شو بیا مهارت های تقویت ژن را بگیر. چهار روز دیگر زنت باردار می شود یا خانم شما باردار می شوید اگر ژن های ضعیف داشته باشی به بچه ات خیانت کردی. می گوید رفتم سرکار ثبت نام کردم ولی نرسیدم برم. این ثبت نام بخور تو سرت. رفتم دانشگاه. چه دانشگاه نامبارکی. آدم دیپلم باشد ولی مادر خوبی باشد با ژن های قوی. چرا رفتی دانشگاه نباید می رفتی دانشگاه. نباید می رفتی دکترا، نباید می رفتی ارشد، نباید می رفتی ثبت نام می کردی تا وقتی که وظائف انسانی ات را عمل نمی توانی بکنی. دانشگاه یک کار دسته چندم است. من هم دانشگاه درس خوندم. کار دسته ششم بود. چندتا کار مهم داشتم، ششمین کارم همین بود رفتم دانشگاه درس خوندم. دانشگاه تهران هم درس خوندم. دانشگاه دولتی. ششمین کار بودم. مگر می شود من دانشجو شدم پس باید همه وظائفم را زمین بگذارم. بابای خوبی نباشم؟ نمی رسم. تقسیم وقت کن. واحد کمتر بگیر. درست درس بخون. این نمی شود من دکترم، مهندس ام، شاغلم، نمی رسم، شیفتی هستم، کارم این جوری است، کارم اون جوری است، نمی رسم، نرسیدم زن داری کنم، نرسیدم شوهرداری کنم، نرسیدم بابای خوبی باشم، نرسیدم تقویت ژن کنم. باید این تنبلی و بی حوصلگی را توجیه کنی. موانع را کنار بگذار . این حرفهای خوبی نیست. من سرم شلوغ بود، یعنی چی؟ این حرف خیلی خنده دار بود. سرم شلوغ بود یعنی چی؟ من بچه ام مریض بود، شوهرم این جوری بود. اگر من به تو بگم بچه ات مریض بود سرت شلوغ بودی، صبحانه می خوردی یانه؟ صبحانه که نمی شود نخورد. باباش مُرده صبحانه اش ترک نمی شود. کله و پاچه اش هم می خورد.
ناهار می خوردی یا نه؟ آره. حالا سرت شلوغ هست، بابات مریض هست، مادرت مریض هست، خودت سرت شلوغه پس ناهار نخور، صبحانه نخور، غذا نخور، نرس. برای چی. نه نمی شود. باید غذا بخورم. پس جسمت مهمتر از روحت هست دیگر. تو چطور استدلال می کنی جسم من به کار روابط زناشوئی می رسم، شام می خورم، ناهارم می خورم، سریالم را نگاه می کنم. صبحانه می خورم، تفریح و مهمانی هایم را می روم. ولی برای روح که می شود سرم شلوغ بود، درس داشتم، نمی رسیدم، پروژه داشتم، بابام مریض بودم، مریض داری داشتم می کردم، پس روح چی؟ روح غذا می خواهد.
روح حالیش نمی شود که تو دکتری، مهندسی، رئیس جمهوری، وزیری، استاد دانشگاهی، هنرمندی. روح غذای خاص خودش را می خواهد. ندی بهش مثل بدن سرطان می گیرد. مثل بدن مریض می شود افسرده می شود پژمرده می شود. باید برای روحت وقت بگذاری. روح تا وقتی به خودمان توهین می کنیم، توهین بزرگ به خودمان به استاد به انسانیت به همه بشریت است که من نرسیدم یک عضو خوب برای جامعه باشم. من نرسیدم یک بچه خوب برای امام زمان باشم. من نرسیدم یک بچه خوب برای مادرم فاطمه زهرا باشم. چرا؟ چون دکتر و مهندس بودم، رئیس جمهور و وزیر بودم، سرم شلوغ بود. من نرسیدم آخرتم را تامین کنم. چون دنیا مهمتر بود. چه حرفیه. خیلی این حرفها خطرناک هست. وقت نکردم. بعد خوب من نمی رسم. شوهر خوبی نیستم. با زنم درگیر می شوم بعد درگیریم منجر به طلاق می شود می گویم زنم خیلی زن بدی بود. تو اگر آدم خوبی باشی تو می توانی خیلی از خوبی هاش ببینی. تو اگر زن خوبی باشی خیلی از خوبی ها را می توانی در زندگی بسازی.
گفتم ما 95درصد طلاق هایمان فقط توجیه هست. تنبلی زن و مرد هست. 5درصدش درست است و لازم. بقیه اش بی خود است. وقتی من ضعیف ام مسئول خانه هستم. پیغمبر فرمود: زن مسئول مرد و بچه هاست و مرد مسئول زن و بچه هاست. خودم کوتاهی می کنم. مهارت ها را یاد نمی گیرم. اخلاقم را نمی سازم. این کارها را درست نمی کنم. چه جوری توقع دارم طرف مقابل خوب بشود. همه اش می گوئیم ایراد دارد. من که خودم بدتر از او هستم. چرا به بچه ها توهین می کنم؛ بی تربیت ، بی ادب. بابا تو باید تربیتش می کردی، تو باید بهش ادب یاد می دادی، تو باید عشق پاش می ریختی حرمتت را نگه می داشت. می گوید بچه ام بی ادب است از خانه ام فرار می کند. فحش ام می دهد کتکم می زد. خوب کی باید این را تربیت می کرده؟ چه کسی باید به این مهارتها را یاد می داده؟ تو نکردی و ندادی حالا می نشینی نفرینش می کنی. نفرین به خودت برمیگردد.
«فانه منک» برادرت از خودت هست. «فانت منه» و تو از او هستی. بیام خشونت ها را کنار بگذاریم، بیام مهرورزی یاد بگیریم، بیام غمخوار هم باشیم، دوست هم باشیم، کلک نزنیم، توجیه نکنیم، سوء استفاده نکنیم، کسی را ابزارش نکنیم، به میزان خدماتی که از یک نفر میگیریم چند برابر بهش خدمات بدهیم.
باید حرمت را رعایت کنیم. اصلا چیزی به اسم زرنگ بازی در این عالم نداریم. این واقعا توهم است. خدا رحمت کند علامه را یک داستانی تعریف میکرد. فکر میکنم این داستان را یکبار براتون گفتم. شاید ده یا پانزده سال پیش. می گفت: یک آقائی رفته بود خانه دوستش در روستا. بعد دوستش نبود. زنش بود. خانم میگوید که رفته شهر. بشین تا بیاد. خوب گفت باشه. این نشست، نشست، نشست هوا تاریک شد. دیگه راه هم تاریک بود و نمیشد بری. او هم نیامد از شهر. مانده بود در شهر. خوب قرار شد بماند خانه دوستش. خانم گفت بفرمائید شما برید آن اتاق برید بخوابید. زن تنهاست. درست هم است باید نکات امنیتی را باید رعایت کند. آقا رفت در اتاق و گفت شما بفرمائید اینجا، در اتاق را بست و از پشت قفل کرد خانم. بعدا صبح که خواست بیاد بیرون . این هم نصف شب مرد جیشش گرفت. گفت خدایا من چیکار کنم. الان بخواهم در بزنم زن نصف شبی می ترسد. بعد مانده بود چیکار کنم. بعد یک بچه بود که تو اتاق این خوابانده بودنش. بچه آورد سر جای خودش و خودش رفت سر جای بچه جیش کرد. زرنگ بازی کرد. بچه همزمان سر جای این جیش بزرگ کرد. دیگه کار خیلی خراب شد . زرنگ بازی این جوری است. حالا فردا می تونه بگوید بچه آمده جای من این کار را کرده . نمی تواند بیاد بگوید. به خودش اتصال دارد. خلاصه صبح زن که در را باز می کند در می رود. تا شهر می دود. علامه می گفت زرنگ بازی ها این جوری است. هر وقت شما می خواهید زرنگ بازی کنید، این جوری در می آید. یعنی نظام خلقت با شما این کار را می کند حتما. همیشه یک بچه هست بیاد جای شما جیش بزرگ کند. آن موقع که شما دارید جیش کوچک می کنید. این استثنا بردار نیست. به محض اینکه در ذهنت توهم بیاد که من سر یک کسی کلاه بگذارم، یک کسی را سرکار بگذارم، تا آمد در ذهنت، تا آمد به دلت که این جوری کسی فکر بکنی یا نگاه کنی اتفاق بدتر می افتد برات. الان مردها نگاه کنید که چقدر زرنگ بازی در می آورند سر مهریه زن. انقدر بداخلاقی، قهر، از خانه رفتن، کتک زدن تا مهریه اش را ببخشد. حالا مهریه اش را بخشید و جدا شد. خوبه؟ خیلی خوب شد برات؟ زرنگی کردی؟ اموالمان را به اسم بابا و مامان مان کنیم که اگر فردا زن شکایت کرد بگویند اموال ندارد. به دادگاه هم کشید بگویم من هیچی ندارم. دادگاه هم به این می رسد که آره هیچی ندارد. تقسیطش بکنند یا اصلا بمالد برود پی کارش. خیلی زرنگی شد؟ خیلی برد کردی؟ یا خانم ها. آقایون اذیت می کنند، سر خیلی چیزهای دیگر. خیلی زرنگی است؟ الان به آرامش می رسی؟ عمرا به آرامی برسی. عمرا شاد بشوی. عمرا آدم از این رفتارها خیر ببیند. والله خیر نمی بیند. اگر برای کسی گناهش را فاش کردی، عیبش را فاش کردی، غیبتش کردی، تهمت زدی بهش، خیر می بینی؟ عمرا خیر ببینی. وقتی بد پدر و مادرت، بد همسرت را، بد فرزندت را یکجا گفتی، عمرا انسان خیر ببیند. مگر می شود آدم خیر ببیند. این همه توهش، این همه خشونت. وقتی داری تهمت می زنی، وقتی داری غیبت می کنی، وقتی داری بابات رااذیت می کنی، مادرت را اذیت می کنی، نافرمانی می کنی، زن و بچه ات را عصبانی می کنی، له شان می کنی، داغونشان می کنی، یک کاری می کنی همسرت احساس بی پناهی بهش دست بده، بچه ها احساس آرامش با تو نکنند، مثل این هست که چاقو برداری هی بکنی به شکم خودت. هی می کنی به سرو صورتت و چشمات. خوب خودت داری این کار را می کنی. الان متوجه نمی شوی. بذار منتقل بشوی به برزخ، خواهی دید. در همین دنیا خدا سر آدم می آورد. نمی شود یک کسی یک کاری بکند بعد آن اتفاق در روح خودش نیفتد. چرا در روح خودت همین الان افتاده، می افتد واقعا.
خوب این یک جمله خیلی کش آمد. چون باید قاعده اش را بفهمی. بقیه اش بماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
44:40