«به نام خدا»
بحثمان در رابطه با اعضای خانواده آسمانی رسید به توضیح فرمایشی از امام صادق(ع) که نیمه کاره ماند ایشان فرمود که حق مسلمان بر مسلمان این هست که سیر نباشد در حالیکه مسلمان و برادرش گرسنه باشد و سیراب نباشد در حالیکه او تشنه هست و پوشیده نباشد در حالیکه برادرش عریان هست و لباس ندارد بعد فرمود: « فَما اعظمِ حق المُسلم علی اَخیهِ المُسلم» چقدر حق یک مسلمان بر یک مسلمان عظیم هست، حالا این عظمت حق را که می گوید مبانی اش را هم ما قبلاً مفصل توضیح دادیم باز هم خدممتان عرض خواهیم کرد که این به کجا بر می گردد بعد فرمود که برای برادر مسلمانت چیزی را دوست داشته باشد که خودت می پسندی، و اگر نیازمند شدی از برادرت کمک بخواه ، راجع به این یک توضیحی بدهم این خیلی مهم هست گاهی وقتها ما عزت نفس را با نخوت و تکبر قاطی می کنیم یعنی خداوند می فرماید که افراد کریم اگر با آنها سر و کار دارید برادری، دوستی دارید یا افراد کریمی هستند یا پدر و مادر هستند گاهی وقتها انسان تکبر می کند از پدر و مادرش هم کمکی دریافت نمی کند یا از خواهر و برادرش، در حالیکه پدر و مادر اینقدر حقشان عظیم هست که ما هرگز نمی توانیم حق آنها را ادا کنیم بنابراین به این توهم و تکبر که من زیر بار منت پدر و مادر نباشم از آنها کمکی دریافت نکنم، این فقط محروم کردن خودمان هست، با این نخوت و تکبری که داریم یا از دوستان خوبی که می توانیم کمک بگیریم و مشکلاتمان را حل کنیم اما به دلیل نخوت و تکبر که فکر می کنیم نه این مثلاً مناعت طبع هست یا مثلاً بزرگی هست درخواستی نمی کنیم و زندگی مان پر از مشکلات و گره می شود خداوند به ما این گونه اذن نداده است حضرت فرمودند که اگر یک برادری دارید که اینگونه هست از برادرت کمک بخواه، و متقابلاً اگر از تو کمک خواست تو هم به او عطا کن، خُب به سبب نیکی کردن کردن به او افسرده اش نکن که این را توضیح دادیم که یعنی چه، و او نیز همینطور، به خاطر کمک کردن به شما، شما را افسرده نکند، این حقوق متقابل هست، پشتیبان او باش که او نیز پشتیبان توست، تا اینجا صحبت کردیم که حالا از این جا به بعد ادامه می دهیم.
« اذا قابَ فَحفظهُ فی غَیبَتِه» موقعی که غایب بود حافظ منافعش باش، حفظ کن او را در غیبتش، یعنی انگار که غایب نیست، در نبودش از او دفاع کن، در نبودش به کارهایش برس، در نبودش کارهایش را انجام بده، در نبودش از آبرویش و از هر چه که برای او هست حفاظت کن و حمایت کن از او گاهی وقتها در بعضی از ادارات من می بینم مثلاً دو تا کارمند هستند یکی از آنها مشکلات دارد و دیگری می گوید که شما مرخصی بگیر من کارهای شما را هم انجام می دهم فداکاری می کند کارهای او را هم انجام می دهد نمی گذارد که او کارهایش عقب بماند این خیلی مهم هست که ما در مشکلات بتوانیم آنطوریکه اگر از توانمان بر می آید کمک کنیم و حل کنیم مسائل را، گاهی وقتها یک خانم خانه مریض می شود، مرد خانه می تواند خیلی از کارها را انجام بدهد نباید تنبلی و تن پروری کند حالا که خانم خانه مریض هست، کارهایی که او از روی عشق، علاقه، و نه از روی وظیفه انجام می داده حالا نمی تواند انجام بدهد، خُب مرد خانه کمک کند انجام دهد چه اشکالی دارد، به خانه برسد، کارها را انجام بدهد این یک عبادت خیلی خیلی بزرگ هست که مرد کار منزل انجام بدهد، خرید کند، به نظافت خانه برسد، به آشپزی برسد، به تهیه غذا برسد، چون خانمش مریض هست نگذارد که خانمش ناراحت بشود و شرمنده بشود از اینکه کارها زمین مانده و حرص بخورد و روحیه اش خراب شود، زن هم همینطور یک موقعی می تواند مرد در فشار هست، کمکش کند، بارش را بردارد، کمکش کند هر نوع کمکی که به آرامش برسد همسرش، این هم خیلی ارزشمند هست، دو تا همکار، دو تا دوست اینها خیلی مهم هست که در غیاب هم کمک هم باشند، مثلاً خواهر و برادر در غیاب هم کمک هم باشند حافظ منافع هم باشند کارهای همدیگر را انجام بدهند، « وَ اِذا شَهِدَ فَزُرهُم» اگر غایب بود که حافظ منافعش باش، هم جوره حفاظت کن از منافع او، و اگر حاضر بود برادرت زیارتش برو، ملاقات یکی از چیزهایی هست که فوق العاده مهم هست، دیدار و ملاقات افراد با همدیگر، اینکه اسلام اینهمه تأکید روی جماعت و نماز جماعت و ملاقاتها و اجتماع می کند یکی از دلایلش این هست که مؤمنین با هم رو به رو می شوند و در این رو به رو شدنها خیرات کثیری هست که من در مباحث مهرورزی آنها را توضیح دادم کاملاً، شما فکر کنید یک اجتماع دو نفره، سه نفره، پنج نفره، ده نفره، صد نفره، که همه بر اساس روابط آسمانی همدیگر را دوست دارند و هر کس که در جمع قرار می گیرد احساس می کند که صد تا خواهر و برادری دارد که از برادر و خواهر زمینی اش به او نزدیک تر هستند، خُب چقدر خوب هست این مجلس، چقدر انسان لذت می برد، حالا شما در یک مجلسی می رود که صدتا، پانصدتا، هزار تا آدمِ اینگونه هست، با همه ی اینها می توانید صحبت کنید، با همه ی اینها می توانید مذاکره کنید، ملاقات کنید، انسان دیگر کمبودی احساس نمی کند، نه کمبود عاطفه پیدا می کند و نه مشکلاتی برایش می ماند چون راحت می تواند به عزیزانش مشکلاتش را در میان بگذارد و بگوید، اینکه یک جمعی تشکیل بشود و هزار نفر دور هم جمع شوند ولی غریبه، هر کس در حالِ خودش باشد و بعد هم راهش را بکشد و برود آن اخوت اسلامی نیست، امام صادق(ع) می فرماید: « لِکُلِ شئِ شئٌ یَستریحُ عِلَیه وَ مِنَ یَستریحُ ...» هر چیزی یک چیزی دارد که در کنار او آرامش پیدا می کند استراحت پیدا می کند جانش، و مؤمن در کنار برادرِ مؤمنش جانش آرامش می گیرد، برادران و خواهران دینی باید اینگونه باشند نسبت به همدیگر، گاهی وقتها انسان در جمع یک نفر، دو نفر، سه نفر، پنج نفر را می شناسد نزدیک تر می شود با آنها دوست می شود و رفاقت های خوبی هم ایجاد می شود خُب خیلی هم به درد زندگی انسان می خورد، انگار پنج تا پشتیبان دارد، پنج تا دل دارد که دوستش دارند و هر کاری هم که بتوانند برایش انجام می دهند، شما هم متقابلاً برای آنها همینگونه هستید، اینکه انسان غمخوار و یار هم باشد فوق العاده مهم هست این چیزی هست که ما را شبیه به «الله» می کند شبیه به «اهل بیت (ع)» و خانواده آسمانی مان می کند، بی عاطفگی، بی الفتی، اینها اخلاق جهنمی هاست، پیامبر (ص) فرمود: « لا خَیرَ فیه مَن لا یَألِفُ و لا یؤلَف» در آدمی که الفت گیر نیست و اجازه نمی دهد کسی هم با او الفت بگیرد خیری هم نیست، خیر نیست، یعنی شر هست، این آدم فقط به درد این می خورد که کنار سنگهای جهنم هیزم باشد برای سوختن جهنمی ها، ببینید یک موقع هست که آدم در جهنم می سوزد، یک موقع هست که خودش هیزم جهنم هست، این خیلی فرق می کند توجه فرمودید یک موقع هست که آدم در جهنم هست می برندش به جهنم و می سوزانندش، یک موقع هم هست که خودش آتش می دهد به بقیه، شخصیتاً آتش بیار هست، شخصیت او جهنمی است، شخصیت او عصبی و پرخاشگر هست، شخصیتش زود رنجش هست، ترقه است، مثل ترقه که تا می زنید منفجر می شود، یا مثلِ دینامیت و بنزین هست، بعضی ها شخصیتاً اینگونه هستند، یعنی شخصیتاً آتش هستند، نور نیست، نار هست، شخصیتاً هر جا که باشد آنجا درد سر هست، دعوا و درگیری هست، اختلاف و بگو مگو هست، آتش بیار هست هر جا که هست، این شخص اینگونه نیست که ببرندش جهنم بگویند که حالا بسوزانندش، این خودش هیزم می شود برای عده ی زیادی اصلاً خودش ماده ی اشتعال زاست، لذا شما دقت کنید در فامیل، بین دوستان و همسایه ها، در ادارات، در مؤسسات، همیشه یک نفر، یا چند نفر وجود دارند که ترقه هستند یعنی اینها هستند که آتش بیار ماجرا هستند، حسود هستند، زود رنج هستند، عصبی هستند، حساس هستند، پرخاشگر هستند، آدمهایی هستند که دردسر ساز هستند برای بقیه، شخصیتش آتشین هست، آرام ندارد، قرار ندارد، یکسره این آدم در حال شعله ور شدن هست، یکسره هم دیگران راحت شعله ورش می کنند، هم او دیگران را شعله ور می کند، ماده ی اشتعال زا شده است این شخص، وقتی که قرآن می فرماید: « وَ قودُ الناسُ» خیلی خطرناک هست، « والحجاره» هیزم جهنم مردم و سنگ هستند، یعنی کار انسان به جایی میرسد که خودش هیزم می شود، اینها خیلی مهم هست که ما باید در شخصیتمان دقت کنیم، ما شخصیتاً شخصیتهای بهشتی هستیم ضد آتش، یا شخصیتهای جهنمی هستیم و آتش بیار هستیم، پچ پچ کننده، غیبت کننده، راز فاش کننده، فضول، اهلِ تجسس در کار دیگران، اهلِ کنکاش و فضولی در رفتارهای دیگران و آنها هم بروید و با دیگران در میان بگذارید، این می شود جهنم، ذات یک آدم ممکن هست که هیزم جهنم بشود، این خیلی مهم هست که ما باید فکر کنیم که من چه جور شخصیتی هستم شخصیتی هستم که آتشها را خاموش می کنم جهنمهایی که در درون خودم و یا یک شخصی شعله ور می کند زود می توانم خاموشش کنم یا نه، تا مثلاً یک فحشی شنیدم، تا یک حرفی شنیدم، آتشی را انداختند در جانم اینقدر بدبخت هستم که می توانم عصبانی بشوم، بریزم به هم داغون بشوم یا نه تا آتش را ریختند می رود در جانم من و خاموش می شود آتش، حرص و جوشی و عصبی هستم یا نه خاموش کننده ی آتش هستم، این در روانشناسی، در انسان شناسی و خودشناسی خیلی مهم هست، اگر خانمم به من گفت که فلان چیز فلان شد زود نریزم بهم، یا شوهرم فرقی نمی کند، یا نه اگر هم حرفی می شنوم درست هست که او آتش می ریزد با حرفهایش در وجود من خودم، خانواده ی همسرم، شیطان، گاهی وقتها شیطان می آید آتش می اندازد در وجود انسان، هر چقدر عصبانی می کند این شخص را که الان بلند شو بزن، بلند شو فرار کن، بلند شو داد بزن، می بینید که او اصلاً ککش نمی گزد خاموشِ خاموش هست، در روایت داریم عده ای که می روند قیامت، خُب باید اول از جهنم رد بشوند و بروند بهشت، همه، حتی انبیاء (ع) هم باید از جهنم رد بشوند و بروند به بهشت، مسیر بهشت از جهنم عبور می کند، صراط همانطور که گفتیم توی جهنم هست، روی جهنم نیست، و شما باید از توی این رد بشوید، اینها وقتی که پایشان را می گذارند روی صراط، بعد همین قدمِ اول را که برداشتند می بینند که در بهشت هستند، در روایت داریم که صراط سه هزار سال راه هست، ولی او همین که قدم اول را برمی دارد می بینید که رفت بهشت، به این سرعت رد می شود با یک قدم، بعد کلامشان این هست، «جُزناها وَ هیَ خامدً» ما رد شدیم ولی جهنم خاموش بود، جهنمی در کار نبود، این که می گویند جهنم می سوزاند و چنین و چنان، اینگونه نبود، چرا نسوخته؟ چون این آدم اصلاً در دنیا اینگونه نبوده است، برای اینکه این آدم در دنیا اینگونه نبوده، اهل آتش گرفتن، آتش زدن، شیطان وسوسه اش می کرده، حمله از جلو اذیتش نمی کرده، این همه درس من می گویم که دشمن شناسی کار کنید، برای همین هست، حمله ی عقب اصلاً نتوانسته است به غصه بکشاندش، خاطرات گذشته اصلاً نمی تواند کینه برای او بیاورد و اذیتش کند، اضطرابهای آینده اصلاً نمی تواند او را بسوزاند و دلشوره در او ایجاد کند، چون او آدمِ قوی ای هست استحکام دارد، با حمله ی جلو، با حمله ی عقب اصلاً نمی ریزد به هم، با حمله چپ، با حمله ی راست، شخصیتش، تعادلش روی صراط از بین نمی رود همینطور خُنکِ خنکِ خنک هست، سالم رد می شود، یک کسی که می تواند بد بین بشود، بدگمان بشود، در دلش کینه بپروراند، یک کسی که با او یک کاری کرد می تواند آتش را نگه دارد، و این را مدام پرورش می دهد یک سال، دو سال، ده سال، و یک زندگی را متلاشی می کند با اینکه به من چهار نفر حرف زدند خانواده، مثلاً مادر زنم اینطور گفت، پدر زنم اینطور گفت، مادر شوهرم اینطوری گفت، پدر شوهرم اینطوری گفت، حالا می رود این را پرورش می دهد و دائماً در آتش این را پرورش می دهد، مثلِ یک ذغالی هست که می نشیند و او مدام باد می زند که این بگیرد کاملاً، یک کسی می بینید که اینقدر شخصیتش قوی هست وقتِ جهنم رفتن ندارد، وقتِ سوختن ندارد، وقتِ اینکه عصبی بشود، ناراحت بشود، غصه بخورد، اصلاق وقت این کارها را ندارد، فرصتش خیلی متعالی است چرا؟ چون آدمِ با شخصیتی هست، آدمی هست که قیمت دارد، آدمی هست که با کوچولوها، با جهنمی ها، ریزها نمی پرد، اگر اطرافش هم باشند نمی توانند آتشش بزنند، یک کسی هست که پنج وعده در روز جلوی خدا می ایستد و با خدا صحبت می کند یک کسی که بتواند پنج وعده نماز بخواند مگر به این راحتی می تواند بسوزد؟ بگذریم که ما نمازهایمان نماز نیست، ولی یک کسی که نماز می خواند نمی سوزد، حداقل پنج وعده، او اینقدر با آسمان و غیب ارتباط دارد اینقدر دلخوشی های بزرگ دارد که این خرجها و هزینه های اینطوری این را نمی تواند اصلاً بریزد به هم، مثل این ساختمانی که ما الان داخل آن نشسته ایم، صدتا، هزار تا پرنده بیاید روی سقف اینجا بنشیند و برود ما نمی فهمیم، این ساختمان اینقدر استحکام دارد که وزن آنها اصلاً چیزی نیست، شخصیت لرزان نیست، شخصیت سست و شل نیست که راحت در یک مهمانی، در یک مسافرت، در یک هم دهن شدن با یک کسی بتواند بریزد به هم، بگوید که من مُردم، من شخصیتم له شد، این به من توهین کرد، اصلاً اینگونه نیست، اینقدر قوی می شود طبیب هست، طبیب اصلاً خسته نمی شود طبیب صد تا مریض هم از صبح تا شب روحیه اش به هم نمی ریزد همه را درمان می کند صحیح و سالم بلند می شود و می رود منزلشان، یک بنده ی خدایی مدرک دکترا گرفته بود در روانشانسی بعد آمد پیش من خیلی روحیه اش خراب بود، خودش مشاور بود، رشته اش این بود بعد گفتم مشاوره هم می دهید؟ گفت نه بابا، مگر من می توانم مشاوره بدهم، من تا مشاوره می دهم مردم تا می آیند مسائلشان را به من می گویند من حالم بدتر می شود، گفتم حالا خوب کاری نمی کنی که لااقل مشاوره نمی دهی، شما اصلاً این کار را نکنید، آدم باید استحکام پیدا کند نه اینکه مریض بشود از مریضی دیگران که، باید بتوانید درمان کنید دیگران را، پس ما دقت کنیم در زندگی ببینیم که ما جزء آدمهایی هستیم که آتش می گیریم یا آتش می گیریم یا هیچ کدام، خدا کند که هیچ کدام باشد، نه آتش بگیریم، و نه آتش بزنیم دیگران را، نه صحبتی، حرفی، کلامی، خروجی داشته باشیم آتش زا، افکار آتش زا، چون فکر هم می سوزاند اکثر آدمها با فکر می سوزند، با خیال می سوزند، اصلاً با ماده سرو کار ندارند، افکار، خیالات، آتش می زند یک نفر را، می بینید این بنده ی خدا چهل سال هست که با افکارش آتش می گیرد، در روایت داریم که پیامبر (ص) نشسته بود یک صدای وحشتناکی آمد یک لحظه همه حراسان شدند، چه بود؟ چه صدایی بود؟ فرمود هفتاد سال پیش یک کافر را پرت کردند در جهنم الان رسید تَهِ جهنم، یعنی هفتاد سال کفر، انگار دائماً انسان حرکت می کند به سمتِ آتش، بعضی ها بیست سال، سی سال، چهل سال، پنجاه سال افکارشان آزار دهنده است، افکار خودش آزار دهنده است اصلاً بلد نیست افکار خودش را کنترل کند، مدیریت فکر ندارد، مدیریت آرزو ندارد، بعضی ها آرزوهایشان دائماً برایشان جهنم درست می کند، یکسره اینقدر آرزوهای مختلف و متنوع دارند که در حسرت اینها قرار ندارند، چون مدیریت آرزو ندارد، نمی تواند آرزوهایش را مدیریت کند، افکارش را مدیریت کند لذا می بینید که او اصلاً قرار ندارد یکسره حرص و جوش می خورد، ناراحت هست، اعصابش خرد هست، با بقیه نمی تواند خوب کنار بیاید، گاهی وقتها به خاطر یک آرزو یا یک فکر عزیزترین کسانش را قربانی می کند، لِه شان می کند، نمی تواند کنارشان باشد، سَرِ زنش داد می زند، سرِ شوهرش داد می زند، سرِ بچه اش داد می زند، برای اینکه ذهنش مشغول یک سلسله چیزهایی هست که آرام بخش نیست، ما آدمهایی داریم که به شدت آرمانگرا هستند ولی آن آرمانها در اینها آرامش و قدرت ایجاد می کند اصلاً در اینها اضطراب ایجاد نمی کند، آرزوهای بزرگی دارند که به اینها می رسند دنبالش هم هستند روز به روز هم بیشتر به آن می رسند ولی اصلاً اضطراب زا نیست آرزوهایشان، چون مهندسی آرزوها را بلد هست که من چگونه آرزوها را بچینم که اضطراب نیاورد، لذا از ملاقات نباید فرار کند انسان، یک کسانی که نمی گذارند که دیگران با آنها الفت بگیرند، خودش آدمِ الفت گیری نیست اگر مجبور هم بشود که در یک جمعی برود غریبه می رود و غریبه بیرون می آید با هیچ کس نمی تواند ارتباط پیدا کند از همه فراری هست، اهل انس نیست، اهل دوست پیدا کردن نیست این ساختارش ساختارِ آتش زارست، اینها خیلی مهم هست در خودشناسی، فوق العاده هست هم در خودشناسی و هم در دیگر شناسی، پس « فَاِذَ شَهِدَ فَزورُ» دوستت هست بروید ملاقاتش، زیارتش کنید از زیارت و ملاقات همدیگر لذت ببرید، از مهمانی داشتن با هم لذت ببرید، از مسافرت رفتن با هم لذت ببرید، این خیلی مهم هست بعضی ها همه چیزشان تنهایی، تنهایی، تنهایی هست، با این آدم حق ندارد که برود و ازدواج کند چون همسرش را هم پژمرده می کند، یعنی وقتی که ازدواج می کند یک زن دارد فعال، گرم، برون گرا، عالی، می بینید که این زن را هم پژمرده کرد می گوید که خانه ی مادرت نرو، یا زنِ برعکس اینگونه هست مرد را از همه ی کَس و کارش می اندازد، خُب این می شود جهنم برای مردش، این مرد افسرده می شود کنارِ این زن، و بالعکس، حالا بعضی ها اینگونه هستند جهنم درست نمی کنند برای خودشان می گوید من اینگونه هستم ولی شما اگر می خواهید جایی بروید، بروید، شما برو، شما آزاد باش، لا اقل یک کسی را جهنمی نمی کند ولی بعضی ها هستند که می گویند نه، من نمی روم تو هم حق نداری که با هیچ کس رفت و آمد کنی این خطرناک هست، « وَ اَجِلَهُ و اَکرِمهُ » اَجِلَهُ و اَکرِمهُ یعنی بزرگ بدار دوستت را، حرمت به او بگذار، بزرگش کن، تحقیر و کوچکش نکن، عیبهایش را نگیر، عیبهایش را نبین، به خصوص در روابط همسران این خیلی مهم هست که همسران متأسفانه فرهنگهای غلط الان حاکم هست بر ازدواجهای ما، ما چرا باید ۳۶٪ طلاق چرا باید در کشورمان داشته باشیم؟ چرا باید همچین چیزی باشد؟ برای این هست که ما این آداب را رعایت نمی کنیم، زن دوست دارد که از مرد ایراد بگیرد و به زیر بکشد او را و تحقیرش کند تا خودش بالا برود مرد هم متقابلاً می خواهد زن را له کند مدام ایراد از همدیگر بگیرند، هنوز یکی نشدند که عیبهای هر کدامشان عیب دیگری باشد، و کمالات هر کدامشان کمال دیگری باشد، اینکه انسان یاد بگیرد همسرش را بزرگ کند و حرمت بگذارد به همسرش، آنجاهایی که ممکن هست همسرش احساس کوچکی و حقارت به او دست بدهد جلویش را بگیرد، آنجاهایی که ممکن هست که فرزندش احساسِ کوچکی و حقارت به او دست بدهد جلویش را بگیرد نه اینکه مدام بر سرِ بچه اش بزند و او را تحقیر کند، لِهش کند و ایراد از او بگیرد، و اینقدر ایراد بگیرد که او احساس کند که یک بچه ی دست و پا چلفتی و بدبختی هست، بعضی از پدر و مادرها این جنایت را با فرزندانشان می کنند، و این بچه ای که دائماً تحقیر شده است این هم فردا ازدواج می کند و او هم با شوهرش همین هست، با زنش همین هست، مدام از هم ایراد می گیرند، کور می شوند، زیبایی ها، کمالات، قشنگی های همدیگر را نمی توانند ببینند، اجلال خیلی مهم هست، اجلال یعنی بزرگ کردن طرفِ مقابل، احترام گذاشتن به طرف مقابل، نه تحقیر کردن، سرزنش کردن، مچ گرفتن، فضولی کردن، عیب گیری اینها خوب نیست، «وَ اَکرمهُ» بزرگش شمار و گرامی اش بدار، بزرگ شمردن یعنی اینکه طرف مقابل احساس شخصیت کند نه احساسِ بی شخصیتی، و اکرام یعنی گرامی داشتن، ابراز محبت، ابراز عاطفه کردن هست، حرمت گذاشتن به طرف مقابل هست، اکرام کردن یعنی شخص فکر کند و این حس به او دست بدهد که برای طرف مقابلش چقدر مهم هست، چقدر عزیز هست، یک کسی که نمی تواند این کار را با دیگران بکند آدم بخیلی هست و او فشار قبر زیادی دارد چون خروجی ندارد این آدم، یک کسی که نمی تواند به دیگران احترام بگذارد، دیگران را بزرگ کند به دیگران بفهماند که دوستشان دارد و قیمتهای افراد را پائین می کشد نمی تواند قیمت افراد را بالا ببرد، شخصیتهایشان را نمی تواند برجسته کند، نقاط قوتشان را نمی بیند اصلاً، این آدم فشار قبر دارد، همین الان در نفسش آتش دارد با خودش، این تمرین را انجام دهید، که ببینید این کار را می توانید انجام بدهید یا نه؟ نقاط قوت های طرف مقابلمان را ببینیم حتماً این اتفاق خواهد افتاد که اگر انسان به نقاط مثبت اطرافیانشان نگاه کند می بینید که با آنها می تواند به شیرینی زندگی کند و آن چند تا نقطه ی منفی اینقدر آزار دهنده نیست عرض کردم ما نَودو پنج درصد طلاقهایمان بی خود اتفاق می افتد پنج درصد طلاقها درست و لازم هست، ولی نود و پنج درصد طلاقها بی خود هست، البته وقتی که می گوییم طلاق ها دعواها و درگیری ها شامل می شود، که همه ی اینها بیهوده است حالا رفت روی قاعده که بماند برای جلسه بعد. والحمدلله رب العالمین.