انبيا (ع) امدند كه به ما كلمات و سخنان و ارتباطات فوق عقلاني ياد بدهند. زبان اموزي مربوط به فوق عقللاني و الهي را ياد بدهند بنابراين بايد خودشان بلد باشند اين كلاسها را گذرانده باشند. انبيا راهنماي ما به سمت خدا هستند خودشان بايد مستقيما تربيت شده باشند توسط خدا تربيت شده باشند زبان ملكوت و زبان فرشتگان و عالم الاه را بلد باشند و به ما ياد بدهند براي همين در تجليات ائمه ع حضرت زهرا سلام الله و امير المومنين براي ما يادكارهاي بزرگي هديه گذاشتند مثل صحيفه علويه و صحيفه سجاديه دعااي پيغمبر ص و امير المومنين ع و امام صادق ع و امام كاظم ع . به ما ياد دادند كه ما به عنوان يك عاشق وقتي مي خواهيم با يك معشوق حرف بزنيم چه كلماتي بايد بين عاشق و معشوق رد و بدل شود بعد كه اين دعاها را مي خوانيم (كميل و ابوحمزه و مناجات شعبانيه و...) اگر واقعا هوشمان ؟؟ تغيير نكرده باشد خيلي با اين ادبيات اشنا نيستيم مثل اينكه دو تا بچه 5 ساله با زبان 2 تا ادم 25 سال دختر و پسر كه عاشق هم هستند با هم صحبت كنند نمي توانند صحبت كنند حتي زبان انها را هم نمي فهمند ممكن است ادا در بياورند ولي واقعا ان حس و حال و زبان را با هم را ندارند يعني ان بلوغ كه انساني بعنوان جنس مخالف مي تواند بنشيند و صحبت كند بعنوان همسر نيست و ان بلوغ را ندارند ما بايد بخش فوق عقلاني را تقويت كنيم تا بتوانيم با خدا نهه از روي تصنع و تقليد چون به ما گفتند اين دعا را پس ما هم ان دعا را بخوانيم بلكه گفتند شما اين دعاها را بخوانيد و اين ذكر ها را بگوييد براي اين نيست كه بعضي ها مي نيشينند عربي هم مي خوانند فكر كنيد يك نفر معشوقش ترك باشد و عربي حرف بزند چطور مي تواني احساست را بهاو بيان كني نمي شود بايد هم زمان بود براي همين هم حضرت مي فرمايند در خواندني كه قرائت نيست تدبر نيست فايده اي ندارد شما بايد زماني قرائت كني كه كه بفهميد اينكه مي گوييد عربي بخوانيد براي اين است كه عربي زباني است كه عقل با ان تناسب بيشتري دارد دقت كنيد قران مي فرمايد عربي زبان عقل است و فوق عقل . قرانا عربيا غير ذي عوجا لعلكم تتقون " يك جا دارد لعلكم تتقون " همه زبانها بدون استثنا براي خداست و همه زبانها را هم انبيا داشتند با زبان مخصوص خودشان اما عربيس راي اين است كه در قران فرموده است براي اينكه شما بتوانيد با قخدا راحت ارتباط برقرار كنيد چون زبان عربي براي حركت در مدارج بالاي ملكوت و بالاتر از ملكوت معادلهي زياد دارد كه زبانهاي ديگر اين معادلها را ندارند دمثلا همين بسم الله الرحمن الرحيم خيلي سعي كرديم معني كرديم به نام خداوند بخشنده مهربان در حاليكه كسي كه نمي داند معناي واقعي رحمن و الرحيم چيست مي داند اين ترجمه دقيقي نيست يا لا اله الا الله باطن ترجمه اصلي كه در عربي هست چقدر فرق مي كند با ان رباني كه در فارسي برايتان ترجمه كردند بگوييد لا اله الا الله اين اينجا مي گويد خدايي جز الله نيست معبودي جز خدا نيست اگر دقت كنيد اين لاي نفي جنس است يعني هيچ حالا بيا روي اله . اله يعني ان چيزي كه تو را شيفته مي كند واله و سرگردانت مي كند مي شود دلبر . اگر بخواهيم فارسي بگوييم يعني هيچ دلبري جز الله نيست اينجا چند تا ترجمه داريم 4 تا ترجمه داريم وقتي مي خواهيد حرف بزنيد بسته به اينكه مي گوييد لا اله الا الله بسته9 به اين است كه با كدام يك از اين چهار معني با خدا حرف مي زنيد بسته به نوعي كه مي خواهيد با خدا حرف بزنيد خيلي فرق مي كند
بخصوص بعد از اينكه مي گوييد لا اله الا الله قشنگ تر مي شود بگوييد وحده لا شريك له هيچ دلبري در جز الله نيست و او تنهاست در چي در دلبري تنهاست در دلبري و معشوقي شريكي ندارد خيلي فرق مي كند كه كي در دل من شريك نيست يعني فقط تو سلطان دل من هستي . تو فقط در قلب من هستي . شخصي براي خريد كارت تبريك مغازه رفته بود و گفته بود اقا از اين كارت تبريك ها داري كه نوشته فقط تو در قلب مني گفته بود اره گفته بود لطفا 16 تا از انها را به من بدهيد مي خواهد به 16 نفر بنويسد فقط تو در قلب مني خوب اين دروغ است وحده لا شريك له يعني به خدا مي گوييم فقط تو در قلب مني هيچ كس ديگري نيست تو سلطان قلب مني. معشوق اصلي من هستي . هيچ دلبري نمي تواند دل مرا جز تو ببرد
من اگر به هر چيزي توجه دارم به عشق تو توجه دارم سلطانت قلب من فرمانرواي دل من هستي ساكن حرم دل من هستي. اين همان فرمايش امام صادق ع است كه القلب حرم الله قلب حرم خداست و لا تسكن حرم الله غير الله غير از خدا را در دل خودت جاي نده . حرم خداست مخصوص خداست ما چند تا بخش داريم گاهي مي گوييم روح گاهي مي گوييم نفس و يا قلب مي گوييم ببينيد زبان عربي چقدر كشش دارد تازه ما غير از قلب كلمات ديگر هم داريم سر داريم خفي داريم خفي داريم اينها مراحل وجود ماست ولي ما در فارسي معادل نداريم بخواهيم همه اينها را بيان كنيم براي رحمان واقعا معادل مطابق ان نداريم بايد چند تا كلمه را پيش هم بگذاريم بشود رحمن چند تا كلمه بگذاريم براي رحيم چند تا جمله بگذاريم كنار رب تا معنا شود. بايد چند تا كلمه پشت سر هم بگذاريم در حاليكه ما براي ترجمه براي راحتي مان مي گوييم پروردگار در حاليكه اين نيست بلكه مالك است مالك مدبر است چند تا ديگر بايد پيشش باشد تا بشود رب وقتي كه با ادبياتي كه خدا انتخاب كرده با خدا صحبت كنيم خيلي بهتر و زودتر ادم راه مي افتد يك وقت مي خواهيد به يك عرب به زبان تركي بگوييد قبولت دارم دوستت دارم بيا با هم پيوند داشته باشيم با هم كار كنيم هدفهايتان را مي خواهيد با هم يكي كنيد يك شريك اختصاصي هست يك ترك و يك عرب تا بخواهيد با هم هم ربان شويد طول مي كشد ولي وقتي كه مترجم بيايد خيلي زودتر و بهتر با هم ارتباط برقرار مي كنيد مي دانيد با هم چه كار كنيد و چطوري ارتباط داشته باشيد بنابراين ما وقتي كه مي خواهيم قران بخوانيم يعني انبيا امدند كه به ما ربان اله را ياد دهند زبان عالم انسانيت را ياد بدهند بايد با اين زبان انس بگيريم دست از زبان حيوانيت برداريم زبان انساني را ياد بگيريم حالا كسي هست كه مي ايد قران را سالها به عربي مي خواند ولي اگر بياييم به او بگوييم فرض مثال ترجمه ايه را بگوييد مي گويد من بلد نيستم اين يعني چه يعني رمن هنوز زبان معشوق خودم را ياد نگرفتم خيلي بد است در روايت داريم اگر مسلماني بميرد و قران بلد نباشد در عالم قبر وقتي مي خواهد بالا برود اجازه نمي دهند برود نگه مي دارند تا اين زبان را بفهمد انقدر معطل مي شود تا اين زبان را بفهمد تا وارد شود زشت است تو زبان خدا را بلد نباشي خيلي پزشان به زبانهايي است كه بلدند فرانسه و انگليسي و اسپانياني و... ولي زبان معشوق خودشان را بلد نيستند دعا مي خواهد بخواند نمي تواند اكر اين دعا را به فارسي ترجمه كنند از ان لطافت و ظرافت و زيبايي مي ماند هر چند فارسي اش هم خيلي كشش دارد الحمدالله حالا شما فكر كنيد با زباني كه خود خدا انتخاب كرده مي خواهيد صحبت كنيد ببينيد اين ارتباط چقدر جذاب و صميمي مي شود اين ارتباط اين ارتباط در بحث زبان اموزي اين بحث زبان اموزيو لفظش بود كه من عرض كردم حيف است عزيزان بربراي اين قضيه سرمايه گذاري نكنند انبيا براي اينكه به هدف خلقتمان برسيم يعني شباهت كامل به خداي تبارك و تعالي زبان بلدند امكان ندارد شما بياييد چيزي از مسايل دروني خودتان در هر يك ازمراحل سير و سلوك بيان كند و پيامبر صل الله عليه و اله ان زبان را بلد نباشد براي همه دارد بر همين اساس دارد براي همين اگر توجه كنيد همه اقشار جامعه از قران استفاده مي توانند بكنند فيلسوفان دانشمندان علوم تجربي و عرفا و دانشمندان علوم رياضي متملكين هم مي توانند استفاده كنند چرا ؟ چون با همه زبانها تنظيم شده و براي همه فرمول دارد قران همين طور است نهج البلاغه همين طور است صحيفه هم همين طور است كم هم نمي اورد اين يك نكته خيلي مهم است كه امدن ما بر روي زمين براي ياد گرفتن زبان اله است با ان زبان و فرهنگ اشنا شويم يواش يواش ياد بگيريم كه با زبان انساني باهم صحبت كنيم بين خواهر وبرادر و زن و شوهر و پدر ومادر و فرزند و مادرو فرزند زبانهاي بخش انساني را فعال مي كند فقط زبان بخش حيواني نباشد يك وقتي بچه مي ايد مي گويد فلاني به من فحش داد بعد شما هم مي گوييد تو هم برو فحش بده ايزن زبان انساني نيست يك وقت هم مي گويي اگر به تو فحش داد تو نده اين زشت است اين كار بدي است بعد بچه ات ياد مي گيرد زشتي ها و بدي هاي ديگران را پاسخ نمي دهد به بچه ات بزرگواري ياد بده ادب از كه اموختي از بي ادبان . يعني انسان زبان و تخاطمش را عوض كند اين خيلي اهميت دارد . اگر كسي فرهنگ الهي پيدا نكند ممكن است در فرهنگ ديني هم با زبان حيواني سخن بگويد و ادعايش اين است كه در فرهنگ ديني جا و استقرار دارد ادعاي مسلماني مي كند اما ادبياتش خوي نيست امام صادق عليه السلام با اينكه با يكي خيلي صميمي بودند با هم بيرون رفتند غلام دوستِ امام دير امد دوست امام به او فحش داد و گفت مادر فلاني امام صادق ع خيلي حالش بد شد و گفت تو چي گفتي ؟ به ايشان گفت اين مادرش كافر است ولي خودش مومن است به مادرش فحش دادم حضزت فرمود ديگر با من حرف نزن قران مي گويد شما كافر را هم فحش ندهيد امام صادق ديگربا اين شخص تا اخر عمرش حرف نزد قران مي گويد شما كفر را فحش ندهيد كه انها هم به قران و مقدسات شما هم توهين مي كنند بد دهني فحاشي و حرفهاي ركيك زدن ، اين كار مسلمان نيست همين طور طرف از ذهنش يكسره حرفهاي ركيك زدن است دهانتان را پاك كنيد دهان شما راه قران است قران مي خواهد از دهان شما اسم خدا بيرون بيايد مي خواهد از دهان شما فحش و حرفهاي ركيك بيرون نيايد با هم جور در نمي ايد بايد اين فرهنگ را ياد بگيريم يا فرهنگ انساني صحبت كنيم شماها اين كار را نكنيد حتي به كفار هم فحش ندهيد ما در نهج البلغه داريم امام علي عليه السلام مي فرمايند نامردها ! اي كساني كه شبيه مردان هستيد اما مرئ نيستيد ، احمقها ! يا قان مي فرمايد انهايي كه تورات مي خوانند و به ان عمل نمي كنند الاغي هستند كه بارشان كتاب است و خودشان از كتاب چيزي نمي فهمند مثلشان مثل مَثَل سگ است كه واقعيتش هم همين است خدا دارد مي گويد خدا فحاشي و بي ادبي نمي كند زبان ادب ياد مي دهد در حقشان فحاشي نكنيد حرفهاي ركيك نزنيم تحقيرشان نكنيم مي فرمايد وقتي شما به انها و معشوقشلن فحش مي دهيد انها هم به خدا فحش مي دهند دو نفلر رفته بودند حج رفتند رمي جمرات يكي سنگ هايش تمام شد گفت همه سنگهايم را زدم ديگري گفت كم نيار فحش بده حالا بعضي ها اين طوري اند انجا مي روند فحش مي دهند
در زبان اموزي ان پير حليل بيب زبانان را همه گشته دليل
شد قرار پادشاه بي نظير كو فرستد طوطي خود نزد پير
پس همه اسباب راهش ساز كرد به روي دو صد اسباب رحمت باز كرد
طوطي را امده كرد تا براي زبان اموزي پيش پير در جزيزره ببرد.
كرد با او لطفها ز اندوه پيش پس ز رحمت خواند او را نزد خويش
دستها ماليد بر بال وپرش بوسه زد از مهرباني بر سرش
داد او را از عنايت ما يدها خواند بر هم ز رحمت ايه ها
پي بگفت اي مرغ خوش اواز من اي انيس و هم دم و هم راز من
لي نوايت را بي نوايان را نوا اي همايون بال بردر از هما
دوري ات را من نمي كردم خيال بر همي كردم گمان كردم محال
روز هجرت را به خواب از ديدمي يا حديث دوري ات بشنيدمي
ديده را بنشسته غم خس دمي گوش خود را از شنيدن بس دمي
شاه كه مي خواسته از طوطي جدا شود سختش بوده است بعد مدتي مي خواسته از طوطي جدا شود
كز نيستان چون مرا ببريده اند از نفيرم مرد و زن ناليده اند
اين داستان از اينجاست كه مي گويد :
بشنو از ني چون حكايت مي كند از جدايي ها شكايت مي كند
مي گويد صداي ني كه اين همه دل مرا مي سوزاند مال اين است كه از نيستان جدا شده است حالا هم همين طوري هستيم . ديده چون از دوري ياران دور شد گر چه صد نورش بود بي نورشد
اين داستان انسان است يعني انسان از جايي كه جدا شده كه دور شده قبلا كه حالا توضيح مي دهم شنيدي تا به حال به كسي بگويند تو نور چشم من هستي. وقتي از او دور مي شود واقعا حالت گيجي و منگي و كوري پيدا مي كند وقتي جلويش هست همه چيز برايش معني پيدا مي كند و قشنگ و درست هست
گوش محرم از حدیث دلبران صدصد اگر بشنود که بود ان
یک وقت هست که انسان با جفت و زوج خود خیلی حرفها را دارد که بزند اما وقتی که او جفت و زوج از او دور شود هرکه بخواهد با او حرف بزند هیچ چیز نمی شنود چون با ان صدا انس دارد ان صدا برایش شادی اور بود
شرح ایام فراغ دوستان انچه میگویم تو صد چندان بدان
یعنی نمیشه این غم فراغ را شرحش کرد .
نامه ام را گر عالم پهنا بود شرح هجرانم را کجا گنجان بود
سوز هجرانم را اگر سازم رقم هم به کاغذ اتش افتد هم قلم
ور بگویم شمه ای از سوزان هم زبان سوزد مراد هم دهان
ای صفا ای بگذر از این گفت گو هال شاهنشاه و طوطی را بگو میگه برگرد و بیا بقیه داستان را بگو
سرو صدای عالم خیلی بلند هست در هجران خداوند باری تعالی .یعنی از وقتیکه ما را از خداوند کندند اینجا که امدیم یکسره این عالم داره فریاد می زند و جایگاه اصلی خودش را می خواهد .اینکه خداوند ما را از نور واحد خودش افرید و این نور واحد را فرستاد به دنیا ؛ما اینجا که هستیم هیچکداممان فراموشمان نمی شود یاد اینجا فراموشمان نمیشود .یاد اینجا یعنی یاد بی نهایت یعنی همه ما بدون استثناء یادمان هست کی زمانی همه ما بی نهایت بودیم و هرچه اراده می کردیم میشده و بوده و پیش خدا بودیم و با بی نهایت زندگی می می کردیم .بی نهایت شادی و سرور بحجت داشتیم .برای همین شما هیچ کس در طبیعت از اول خلقت تا الان پیدا نمی کنید که اینجا راضی مرده باشد یعنی هر کس را شما دیدید در حال افزایش کمالات بود .چون میخواسته خودش را به بی نهایت برساند یعضی ها فکر میکردند معشوقشان در همین جاست بی نهایت حیوانیت را میخواستند .حواسشان نبود بی نهایت خداست.بعضی ها فهمیدند که بی نهایت اونجاست و از اونجا شور اینجا را داشتند ؛ولی همه انسانها بدون استثنا ء این عشق را داشتند اسکندر به عشق بی نهایت شدن کشور گشایی میکند چنگیز ،صدام ؛میلیونها ادم را کشتند تا خودشان را بی نهایت کنند و از محدودیت در بیاورند خودشان را ،یعنی این سوز و فراغ بی نهایت بودن را .ببین چقدر کشنده هست که توی هیچ چیز ارام نمی گیرد یعنی همیشه داره میزنه که برود بالا ،صدای مردم که هم بالاست همه همه دارند می دوند که از محدودیت خارج شوند .امام فرمود ؛رئیس جمهور امریکا هم عاشق خداست یعنی می زند میاید افغانستان ،هند ،لبنان ،عراق را بگیرد برای اینکه سوز محدودیت اذیتش میکند و زمانی راحت میشود که به بی نهایت برسد همه فریاد فراغ خدا را دارند .
چون شان فوق عقلانی در همه هست ولی بعضیها می فهمند و می دانند باید دنبال چه بروند و می دانند در طبیعت چیزی نیست که دنبالش برود ،بعضی در طبیعت و دنیا و بخش حسی ،خیالی و وهمی دنبالش هستند .
اساسا"ما ارامش را پیدا نمی کنیم جز با معشوق بی نهایت .پیامبر صلی علیه و اله فرمودند:((هر کسی تشنه از دنیا می رود مگر ذاکر خداوند ))ذاکر بی نهایت.
چرا ؟چون فقط ذاکر هست که بی نهایت را در اغوش خودش دارد و اگر بی نهایت
(معشوقمان)همراهمان نباشد به هر چیزی که برسیم ،بیشتر به نا ارام تر می شویم .ذکر خدا
هم نشینی با خداست .اصلا"خود ذکر هم اغوشی با خداست و خود رسیدن هست .
هر وقت ما یاد خدا بکنیم خدا با ماست زیرا چنین سیستمی را خود خدا امر فرموده است .خدا
فاصله مکانی و زمانی با ما ندارد به خاطر همین هست که می گوید من همنشین کسی هستم که ذاکر من هست پس تو وقتی خدا را صدا می زنی پر از خدایی در عین حالی که خدا در همه اشیا و عالم ظهور دارد و برای همین خدا در قران می گوید هر ظاهر یعنی فقط خدا در همه چیز ظهور دارد بقیه ما بواسطه خدا بقیه موجودات را میبینیم لذا می فرماید : الله نور سماوات والارض :خدا نور اسمانها و زمین است .یعنی شما با نور خدا با همه چیز ارتباط بر قرار می کنید و همه چیز را می بینید یکی از اشتباهات ما نفهمیدن رابطه و فاصله مان با خداست برای همین وقتی می خواهیم نماز بخوانیم مدام می خواهیم ذهن را از عالم ماده جدا کنیم و ببریم یه جای،میگیم خدا یه جایی روی صندلی نشسته و ما داریم باهاش حرف می زنیم در حالیکه تو پر از خدایی ،نیازی نیست دور بپری .
ائمه الان در کجای شما قرار دارند ائمه هم با خدا یکی هستند چون مظهر خدایند با هیچ
چیز مادی رابطه بر قرار نمیکنند .اصل این هست که یک نفر عرضه داشته باشد یاد خدا را
بکند ،یاد خدا را بکند یعنی یاد بی نهایت را بکند و بی نهایت همین جاست .جای دوری نیست اگر بندگان من از من سوال کردند بگو که من نزدیکم بهشون و اجابت میکنم هر کسیکه مرا بخواند .علت سر قبر ائمه رفتن این هست که قبر برای ما طهارت و پاکی می اورد .