جلسه 081 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
81
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
8
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 081 - انسان‌شناسی (تهران)

جلسه قبل بحث در مورد این بود که شاه یک طوطی داشت که ارتباط صمیمی با آن داشت در مورد روابط عاشقانه ای که بین اینها وجود داشت ، مطالبی را عرض کردیم.

چونکه شرط بود با طوطی نظر کرده جونانطق او شام و سحر

خاطر شه بر شگفت از گفتگو گفتگو آرام و خواب و خفت او

خواست تا از هر زبان دانا شود هر زبان را نطق او گویا شود.

هندی و تازی و ترکی و دری زابی و کابلی و بربری

یعنی شاه علاقه داشت طوطی خود را آگاه کند و بتواند با زبانهای مختلف گفتگو کند و دانا شود.

جمله را آموزد و گوید سخن پیش شاه مشطاب و موتمن

هر زبانی را نوایی دیگراست وان نوای نو ز کهنه بهتر است

تا زه باشد لذت هر تازیه ای تازه بخشد کام بی اندازه ای

گر تو را .... این که طبع انسان تازه می طلبد و این گونه است . نتیجه اینکه روح و طبیعت انسان طوری است که اگر به چیزی برسد ، آن چیز نمی تواند انسان را قانع کند و آرام کند به همین دلیل انسان پس از رسیدن به معشوق و محبوب دل زده می شود. منظور ما از معشوق و محبوب ، معشوق قوای مختلف است یعنی حس ما معشوق خاص خود را دارد . وهم ما – خیال ما – عقل و فوق عقل ما ...

در همه زمینه ها این حس بی نهایت طلبی هست یعنی انسان حتی با خدا هم که ارتباط دارد دوست دارد با خدا ارتباط جدیدتر ، شیرین تر داشته باشد با معشوق های غیر خدایی هم همینطور یعنی فیزیک یاد می گیرد دوست دارد فلسفه هم یاد بگیرد مهندسی هم یاد بگیرد ، هنر را ... هیچگاه سیر نمی شود. در معشوق های وهمی هم همینطور مثل مقام – شهرت ... در معشوق های خیالی و حسی هم همینطور دو تا خانه داشته باشد ، زمین می خواهد ... ماشین – طلا – مبل خود را عوض می کند.

گر ترا صد حور باشد در وصال تازه ای را باز داری اشتیاق

در کاخ ناصرالدین شاه در میدان پانزده خرداد تابلوهایی است که ایشان در حرمسرای خود است 200 خانم است اگر انسان نتواند بخش عقلی و فوق عقلی خود را با معشوق هایشان پر کند ، در سه قسمت دیگر که بخش حیوانی است بی نهایت طلب میشود و به هیچ حدی قانع نیست حدیقف ندارد. اگر محدود است معنی اش این نیست که نمی خواهند برای این است که نمی توانند یعنی اگر داشته باشند این کار را می کنند چرتکه می اندازند و چون نمی توانند دست به تنوع طلبی و بی نهایت طلبی نمی زنند. اگر امکانش باشد هیچکش توقف ندارد.

خواست شد تا مرغ شیرین کار او تازه باشد هر زمان گفتار او

سر این و آن بفهمد از سخن با همه گویا شود در انجمن

یعنی شاه می خواست این طوطی همه جا برود ، زبان همه را بفهمد و برای او خبر بیاورد.

هم بفهمد راز سرهنگان شاه هم بداند سر هر یک از سپاه

آشنا باشد به گفتار همه تا بگوید باشه اسرار همه

گر چه بود شه را محرم را بسی لیک چون طوطی نبود او راکسی

گر کنیزک از حرم آگاه بود لیک در بیرون کی او آگاه بود

بود از بیرونیان آگه غلام در حرم رفتن ولی بروی حرام

آن یکی جز در سفر همراه نی و ان یکی جز در حذر با شاه نی

یعنی شاه محرم های مختلفی داشت ولی هر کدام در جاهای مختلفی می توانستند باشند و محدودیت داشتند . برای جاسوسی و خبر آوردن برای شاه ولی طوطی همه جا می توانست برود.

لیک آن طوطی به هر جا راه داشت با وجود این دلی آگاه داشت

همچنان که آدم خاکی نسب شد میان جمله او منظور رب

مقایسه می کند طوطی را با انسان که خداوند هم در میان مخلوقاتش ، انسان را به عنوان خلیفه انتخاب می کند.

قرآن می فرماید : ما امانت را به زمین و آسمان دادیم نپذیرفتند و انسان را تحمل کرد.

اِنا عرضنا الا مانه علی السموات و الارض و الجبال فَاَبَینَ اَن یَحمِلَها و حمل الانسان

زین سبب آن پادشان بی بدیل در میان جمله او را برگزید

داشت ره در عالم روحانیان آشنایی داشت با جسمانیان

فقط انسان است که در میان مخلوقات به همه جای نظام خلقت راه دارد. یعنی پیش خدا بوده بعد به جبروت آمده ملکوت طبیعت و ناسوت از همه عوالم انسان نموه در درون خود دارد.

عرشیان از وی سبب آموخته فرشیان هم پایه زو اندوخته

عرشیان یعنی ملائکه اولین درس را از انسان آموخته اند. سید الشهداء علیه السلام می فرمایند : ما قبل از اینکه خداوند خلقی داشته باشد در عرض خداوند طواف می کردیم و مشغول آموزش تسبیح به فرشتگان بودیم . و پیامبر صلی الله علیه و آله هم فرمودند : من نبی بودم هنوز آدم علیه السلام آب و گل بود ، بدنش را درست می کردند. چون خداوند در اولین تجلی خود یک نور که همان نور محمد صلی الله علیه و آله بوده را آفریده به نور محمد صلی الله علیه و آله اسم اعظم می گویند و بقیه موجودات از این نور خلق شده اند.

گاه گاهی منزل او خاک بود گاه دیگر تا لب افلاک بود

جسم خاکش همنشین خاکیان جسم پاکش همدم افلاکیان

بعد نمونه می گوید

در درون منجینق افتاده تن روح با روح القدس اندر سخن

منظور حضرت ابراهیم علیه السلام است که وقتی در منجنیق هم بود با خداوند در حال راز و نیاز بود.

ما چون عادت کردیم ، حجاب عادت باعث شده نتوانیم درک کنیم که می توان در عالم ناسوت بود و بی پرده و حجاب مستقیماً با خدا ارتباط داشت و هم نشینی کرد. حجاب عادت ما را بدبخت کرده . باید فکر کرد که در دنیا و زمین یعنی پست ترین جا می توان تمام عوالم برزخ – ناسوت – ملکوت – جبروت را طی کند و ما فوق جبروت با خداوند سخن بگوید و هم نشینی کند با خدا . بسیار مهم است هم نشینی و قرب با خدا.

تن ز بیم قبطیان در رود نیل در فلک جان هم عنان جبرئیل (منظور حضرت موسی علیه السلام )

قاب قولینش زمانه مایه بود بو لهب او را گهی همسایه بود ( منظور پیامبر صلی الله علیه و آله )

پیامبر که گاهی قاب قوسین او ادنی یعنی نزدیک ترین حالت به خداوند است ، زمانی باید همسایه ابولهب شود.

گه قدم با دبو ودد برداشتی گه ملک را نیمه ره بگذاشتی

پیامبر جبرئیل را نیمه راه رها کرد و به بالا رفت و جبرئیل نمی توانست بالاتر بیاید.

گه خزیدی با ابوبکری به غار که گذشتی با علی از هفت و چار

اینچنینش دید چون رب مجید از میان دیگرانش برگزید

زینتش تشریف فضلناش داد تار کش را تاج کر منا نهاد

این دو آیه برای آدم است نه فقط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله . لقد کرمنا نبی آدم – لقد شرفنا نبی آدم

محرم اسرار پنهانیش کرد مظهر آیات ربانیش کرد

پادشاهش کرد در ملک وجود مهتری دادش در اقلیم شهود

یعنی انسان محرم ترین شخص با خداست و نزدیک ترین و می تواند به « مقام دوستی » برسد. این مقام دوستی ما را تحریک نمی کند و دلیلش این است که با طبیعت که جنبه غالب حیوانی است گوش می دهیم با این کلمه تحریک نمی شویم علت عدم لذت و وجد هنگام شنیدن آیات الهی ، مناجات باخدا همین است که موقع نماز بخش حیوانی ما برای صحبت کردن با خدا می رود با مصلحت اندیشی بخش انسانی را به زنجیر می کشد و خودش می رود با خدا حرف می زند که چیزی هم گیر خودش بیاید. یعنی 20 میلیون نفر به زیارت امام رضا علیه السلام می روند. چند نفر خود امام رضا علیه السلام را می خواهند و هیچ چیز دیگری نمی خواهند ؟! باید تمرین کنید که این دو بخش حیوانی و انسانی را در وجود خود از همه جدا کنید و تشخیص بدهید و الا 10 سال هم که به کلاس بیایید ، هیچ فایده ای ندارد.

یک جزیره بود اقلیم شاه ( جزیره : دنیا ) بود تا پا تخت شه شش ماه راه

یک جزیره پر گیاه و پر علف پر درخت میوه دار از هر طرف

مجتمع از اهل هر شهرودیار اندر آنجا آنچه ناید در شمار

گشته مجمع آنجا ز اهل هر زبان خلق انبوه و گروه بی کلان

و ندر آن پیری و پیر زنده ای پیر از علم و ادب آکنده ای

پیر : انبیا و ائمه علیهم اسلام

پیر دانشمند و دانش پروری دانش آموزی و دانش گستری

گفته دانی آگهی از هر زبان گفته آموزی رفیقی مهربان

امام رضا علیه السلام : امام پدری دلسوز ، برادری مهربان و مادر است .

در زبان آموزی آن پیر جلیل بی زبانان را همه گشته دلیل

یعنی به همه زبان را یاد داده . مسئله زبان آموزی مهم است . چون نیاز به یک همدم دارد که با او حرف بزند. طوطی را فرستاد برای زبان آموزی و زبان آموز آن پیر است . یعنی انبیاء به ما یاد می دهند با ماوراء طبیعت چگونه ارتباط برقرار کنیم. ادب حرف زدن را یاد می دهند.

گاهی انسان وقتی به حرم وارد می شود نمی داند چگونه صحبت کند. مثلاً با دعای عربی هم خیلی نمی تواند ارتباط برقرار کند ، توصیه می کنم برای یاد گرفتن چگونه حرف زدن ، کنار یک دهاتی بایستید و حرف زدن آنها را با امام رضا علیه السلام گوش بدهید ، دل شما هم راه می افتد. عوامانه حرف زدن خیلی می چسبد ولی یک دهاتی بیسواد در شأن خودش حرف می زند ( تو کجایی تا شوم من چاکرت ) شأن امام علیه السلام

امام صادق علیه السلام می فرماید اگر از یک مورچه بپرسید خدا چگونه است ؟ می گوید : 2 تا شاخک دارد یعنی تصورش از خدا این است . ما آدم ها هم وقتی با خدا و معصومین علیهم السلام صحبت می کنیم خیلی وقتها در شأن خودمان صحبت می کنیم. در این شأن ما از آنها چه می خواهیم . معشوقمان چیست ؟ همسر – خانه – قرض – کنکور – بیماری . آنچه ما می خواهیم بستگی به این دارد که معشوق و محبوب ما حس است ؟ عقل – وهم – عقل یا فوق عقل ؟ زبان مخصوص آن جنبه باز می شود . ما با زبان – باطن خودمان صحبت می کنیم. کمتر پیش می آید که ما از خدا بینش – بصیرت و دانش خوب بخواهیم یعنی محبوب عقل و فوق عقلی نداریم و با زبان فوق عقل صحبت نمی کنیم . امام رضا علیه السلام عالم آل محمد علیهم السلام است از او محبوب عقلی یعنی بصیرت نسبت به امام را نمی خواهیم – فوق عقلی هم که هیچ .

شاه طوطی را فرستاد ولی اصلاً هدف این نبود که طوطی بود و در جزیره ساکن بشود چون دلتنگ هم بودند. هر دو به هم انس داشتند . هدف این بود که برود در جزیره زبان آموزی کند و با یک کیفیت بهتر بگردد. در قرآن نزدیک به 100 بار مسئله بازگشت صحبت شده . یوم الاخر – جالذین عینها – همه صحبت آن جهان است و چون ما هنگام تلاوت قرآن به زبان دنیا آن را می خوانیم خیلی برای ما مفهوم ندارد و لذت نمی بریم ، زبانش برای ما عجیب است چون با بخش حیوانی قرآن را می خوانیم . یا زیارت امام رضا علیه السلام و ادعیه بعد از زیارت مست کننده است ولی اصلاً برای ما قابل فهم نیست. عربی که اصلاً متوجه نمی شویم ، فارسی هم فایده ندارد چون ما با زبان عقل و فوق عقل آن را نمی خوانیم. دعاهای ماه مبارک – دعای سحر چند نفر از خوانند آن مست می شوند ؟ دعای سحر یعنی معشوق را در بغل گرفتی و او را می بوسی مداوم ... آیا هنگام خواندن این دعا چنین حسی داریم ؟ نه . چون با زبان حیوانی آن را می خوانیم . ابوحمزه – کمیل ...

شاه طوطی را فرستاده که بعد از یاد گرفتن زبان های مختلف برگردد و با زبانهای مختلف با شاه ارتباط برقرار کند . ما اگر به حرم برویم خدمت امام عرض می کنیم شما را دوست داریم . این حاجتها را هم دارید اگر لطف کنید بدهید ، ممنوم می شویم با خودتان هم کاری نداریم – حتی اگر بدهید دیگر مزاحمتان هم نمی شویم . دلمان هم تنگ نمی شود ، کم طاقت نمی شویم ، کم نمی آریم ... گاهی این چنین است و گاهی هم ما به عنوان یک انسان با امام صحبت می کنیم ، به عنوان فرزندش که از او جدا شده ... در ر رجوع قرآن : اِنَّ الَینا اِیابَهُم خداوند می فرماید : بازگشت شما به سوی ماست نه من یعنی خدا و معصومین علیه السلام چون شروع از معصو بوده ، رجوع هم به سوی اوست.

خلقت از معصوم بوده . شخصی خدمت امام هادی علیه السلام عرض کرد : من وقتی می خواهم شما را زیارت کنم با چه زبانی بگویم ؟ حضرت جامعه کبیره را به او آموزش داد.

شخصی به امام زمان علیه السلام همین مطلب را عرض کرد که چگونه شما را زیارت کنم که خوب باشد؟ فرمودند : بگوئید اسلام علیک حین تقوم – حیت تقعد – حین ترکع و تسجد ( آل یاسین ) مثل قربون صدقه رفتن است . حین تحمد وتستغفر – حین تهلل و تکبر – به جوامع السلام .. کسی می تواند با این زبان با امام حرف بزند که مثل یک انسان آن را بخواند و گرنه آل یاسین را با حس حیوانی خواندن هیچ بهره ای برای فرد ندارد . مثل اینکه به یک بچه 5 ساله بگوئید عشق چیست ؟ نمی تواند بفهمد . ما به زمین آمدیم که زبان یاد بگیریم . در دوستی ها ، ازدواج ، معامله مهمترین چیزی که روی حساب باز می شود ارتباط زبانی است الان دختر و پسرها توقعی از هم ندارند با حرف زدن با هم ارضاء می شوند . عاشقی که به زمین آمده قبلاً یک زبان بله بوده و اصلاً یک نفر بوده ( پیامبر ) ولی حالا که به زمین بوده ، نفخه ای است از پیامبر . مثل سیبی که آمده و حالا یک دانه از آن جدا شده ، دانه بو و طعم سیب را ندارد اما استعداد آن را دارد ، باید در زمین کاشته شود ، رشد کند تا سیب شود که بو و مزه داشته باشد. کار انبیاء آموزش زبان انسانیت – ماوراء طبیعت صحبت کردن با خدا بوده . میزان شرافت هر کسی در این است که چقدر با زبان انسانیت قادر به صحبت با خداست. چقدر ادبیات محضر خدا – معصوم – فرشته ها را دارد. و الا کسی ممکن است 5 زبان دنیا را بلد باشد ولی بتواند با خدا – معصوم و فرشته ها حرف بزند.

آقا میرزا جواد آقا می فرمودند : صبح که بلند می شوید به فرشتگانی که با شما هستند سلام کنید . مهم است . با ما هستند ، با چشم نمی بینیم . بعد از اذان صبح و اذان مغرب عوض می شوند. صلوات به ملائکه ای که در دوران جنینی و کودکی مراقب ما بودند تا حالا . و بلاء را از ما دفع کردند . حضرت عزرائیل علیه السلام بحث حیات و موت با ایشان است برای همه موجودات ( گیاهان – جانواران – انسانها ) ... 4/1 کار طبیعت با ایشان است . حضرت میکائیل علیه اسلام که روزی به دست ایشان است.

حضرت جبرئیل علیه السلام که در وحی زحمت کشیده اند و حضرت اسرافیل علیه اسلام .

باید یاد بگیریم که فقط با مرغ و خروس هایمان حرف نزنیم بلکه با فرشتگان . ائمه – خداوند با زبان خاص آنها انس و ارتباط برقرار کنیم. اگر با آنها انس بگیریم خیلی جا ها از حرف زدن با انسانها حوصله تان سر می رود. چه رسد به اینکه انسان در مجلسی بنشیند که غیبت می شود که معادل هفتاد زنا است . یا گوشت مرده بخورد ، حرف لغو بزند. اینکه کسانی فقط از حرف زدن از حس – خیال و وهم لذت می برند به خاطر اینکه حیوان فقط از همین ها لذت می برد. فرش – خانه – مبل – لباس – غذا ... مدیری – وزیری ... ازدواج و طلاق دیگران . اگر آرام آرام زبان بالا را یاد بگیریم ، انس با اینجا کم می شود و حداقل به گناه آلوده نمی شوند و از آن لذت نمی برد. یعنی حیفش می آید که زبانش را جز برای صلاح و خیر جنبه انسانیش صرف کند. اگر هم زبانش را باز می کند برای مهرورزی – صلح – آشتی دادن . صله ارحام – دفع شر به کار می رود. شرط استفاده صحیح از زبان ، یادگیری زبان انس با بالاست. شاه می گوید دوست دارم طوطی همه زبان ها را یاد بگیرد ولی با من مأنوس بشود. درجه آدمیت ما به این است که چقدر زبان بالایی را بلدیم.

هیچکس حاضر نیست با کسی ازدواج کند که زبان ندارد ولی تمام کمالات ظاهری را دارد البته آقایان بعداً پشیمان می شوند. آقایی می گفت یکسال است با خانمم صحبت نکردم . گفتم با او قهری – گفت نه ولی عادت ندارم وسط حرف کسی بپرم.

انسان به دنبال مونس است . خصوصاً در سنین پیری . انسان تعادلش را با حرف زدن حفظ می کند. افراد تنها به تدریج مریض می شوند. ثابت شده پدر بزرگ و مادر بزرگ هایی که با نوه های خود زندگی می کنند از نظر جسمی و روحی سالم تر از آنهایی هستند که تنها زندگی می کنند ، چون باید با افراد پر انرژی و پر حرف با دنیایی از آرزو دم خور باشند و این نشاط آور است . و این حرف زدن خیلی مهم است . قیمت یک انسان در این است که در برابر خدا لال نباشد.

انسان لال قادر نیست از کمیل – جوشن کبیر – جامعه کبیره – آل یاسین لذت ببرد.

ولی ادعیه ائمه پر از شیرین زبانی در برابر خداست. عبیدک بفنائک – سائلک بفنائک فقیرک بفنائک . بنده ات خواستگارت – فقیرت به فدای تو .

خدایا من کیم که تو بخواهی به من غضب کنی ؟ ...... ائمه لال نبودند.

قیمت آدم ها به این است که وقتی به خدا رسیدی دوست داری که با او حرف بزنی یا نه ؟ خانمی برای طلاق آمده بود و می گفت شوهرم لال است یعنی شب که می آید ، جلوی تلویزیون است و دو کلام حرف نمی زند. « و الحمد لله رب العالمین »