بسم الله الرحمن الرحیم
فوق عقلش که خداوند تبارک و تعالی است انسان است بنابراین حیاتی که در قرآن برای انسان بر شمردند حیات خیلی خاص و ویژه ای هستش در قرآن از حیات انسانی تعبیر به حیات طیبه شده و حیات طیبه یعنی بخش انسانی انسان غالب باشه در همه ی فعالیت ها و اون تأیین کننده ی بقیه حرکات ، انتخاب ها ، ارتباط ها رفتارها و افکار باشه یعنی چون بخش انسانی اصل هست تأمین کننده هم اوست حالا من یه توضیحی پای تخته بدم بخش فوق عقل یا همون فوق تجرد این بخش همون بخش همون بخشی هستش که جفتش خداست یعنی همسر و جفتش خداست یه عقل داریم که جفتش چی بود معقولات بود هان که ما به این جفت فرشته هستیم بقیه ی بخش های نفس ما قوای ما وهم خیال و حس بوده است که این هم موهومات بود این مخیلات بود و این هم محسوسات بود خب بنابراین حرکت طبیعی انسان این هستش که این بخش یعنی بخش انسانی ما این جا بنویسم ما به این جهت انسان هستیم به این جهت فرشته هستیم سلام علیکم و رحمه الله و به واسطه ی این سه بخش هم چی هستیم حیون هستیم خوب دقت کنید این نمودار را خب حالا این مجموعه ی انسان حرکت طبیعی این هستش که بخش انسانی تکلیف این چهار بخش را روشن کنه یعنی فوق عقل بخش انسانی به دنبال معشوق خودش الله باشه و معشوق را از باب تشرف اینجا می نویسم این جوری به این صورت که به سمت معشوق خودش حرکت بکنه به سمت شباهت با معشوق خودش حرکت بکنه خب اصل اینه بین یه موقع یه کسی هستش که یه معشوق خیالی داره مثلاً می خواد هنر پیشه بشه می خواد قهرمان بشه توی ورزش تمام وجود شخص دیگه میشه خیال یعنی خیال زده هست که همه ی وجودش میشه خیال کل نفسش می شه خیال این همه ی کارهاش را تابع خیالش می کنه یعنی نفسی که خیال زده هست یعنی اگر مثلاً شما بهش بگی دین ، خدا این دین و خدا را تابع چی می کنه دین و خدا نمیگه قبول ندارم اما تابع چیه تابع خیاله میگی درس ، علم ، عقل ، فهم ، شعور معرف میگه این هم تابع خیال محسوسات غذاش را کارهای دیگرش را بدنش را تابع فش می کنه یعنی اون که جلو می افته این میوه ای هم که این میده بیرون خیالی می [واد ورزشکار بشه می خواد هنرمند بشه یا می خواد فیلسوف بشه پزشک بشه یا مهندس بشه نمی دونم یا تو یه رشته ی دیگه ای کار بکنه باعقل ، عقل همه کاره می شه یعنی همه ی کارها مسائل فوق عقلی و دین مسائل وهمی و خیالی و حس تابع عقل می شن چون این آقا می خواد چی بشه می خواد مثلاً دکتر بشه یا مهندس بشه همه چیز می شته تابع بخش عقلانی او یعنی دنبال فرمول ها و علم و دانش و این چیزها می گرده ولی وقتی که انسان شد یعنی بخش انسانی فعال شد و انسان خواست سالم به ابدیت متولد بشه با وفات باید فوق عقلش فعال بشه زمانی که فوق عقل فعال شه حیات جدید انسانی شروع می شه تا وقتی فوق عقل عقل کسی که فعال نشه حیات انسانی نداره بخش انسانی وقتی فعال نشه حیات انسانی هم وجود نداره برای همین قرآن ببنید چه جوری حیات انسانی را مطرح می کنه در سوره ی انفال می فرماید که استعبیبوالله و لرسول اذا دعاکم لما یهیکم اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد ببینید کلمه ی حیات را به کار کار برده در قرآن میگه شما وقتی که خدا و رسول دعوتتان می کنند و دعوت این ها را اجابت کنید تا به چی برسید بله به حیات برسید سؤال اون هایی که اهل اجابت خدا و رسول نیستند اصلاً نه خدا را قبول دارند فرمول را قبول دارند اگر هم داشته باشند اجابت نمی کنند مگه این ها حیات ندارند حیات ندارند دیگه دارند زندگی می کنند ولی قرآن اون حیات را به عنوان حیات چی قبول نداره می گه حیات داره ولی به صورت یه حیوان داره زندگی می کنه چون تمام قواش ، کارش فعالیتهایش صرف کمالات و قوای حیوانی داره می شه بنابراین حیات نداره حیاتی که خدا می خواد بده با رسول یه حیات دیگری هست یه حیات بالاتری است یه ارزش بالاتری داره و اون حیات انسانی است حیات انسانی زمانی سراغ انسان می آید که انسان به اصطلاح معشوق اصلی اش را پیدا بکه بعد چه وقتی می خواد شکل بگیره در انسان در حرکت بگذارید من این را تموم کنم تا بریم سراغ مراحل شکل گیری پس اگه اجابت کردید یعنی ما یه چیزی فرستادیم که شما باید اطاعت کنید ، اجابت کنید تا حیات جدید پیدا بکنید این حیات انسانی حیاتی انسانی انسان را به کجا می رسونه حیات انسانی باعث می شه که انسان مثل خدا بهش در نهایت مثل کی بشه مثل خدا بشه دیگه اون حدیثش را براتون خوندم که در بهشت می فرمایند از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد حیات انسانی انسان را مثل خدا می کنه این می گه اجابت کنید یعنی اطاعت کنید بعد خود خدا در جای دیگه حدیث قدسی می فرماید ابدی ، تو اطاعت من را کن تا من تو را مثل خودم بکنم یعنی و به همه ی اون کمالاتی که من دارم می رسی پس دقت کنیم غایت ما کجاست کسی که اهل اجابت نیست ببینید میگه اجابت کنید تا به چی برسد بله به حیات اگه کسی اجابت نکرد از چی محرومه از حیات کدوم حیات حیات انسانی محرومه اون هایی که دینشان ضعیف یا رعایت مسائل دینی را نمی کنند این ها هیچوقت به مرحله ی حیات انسانی نمی رسند هیچ وقت امکان نداره کسی دستش از دامن خدا و اهل بیت کوتاه بشه و حیات انسانی به معنای حقیقی داشته باشه این امکان نداره پس مبنا این هست که فوق عقل فعال شود بعد چه زمانی شکل می خواد بگیره اول یه جماد خوب دقت کنید اول جماد بعد می شه چی بعد رشد می کنه تو رحم مادر می شه چی می شه نبات ، گیاه بعد که متولد می شه بعد از یعنی به صورت یه گیاه متولد می شه بعد از این که متولد شد یواش یواش حسن پیدا می کنه حس های دیگه ای پیدا می کنه حس های دیگه ای پیدا می کنه اولین مرحله ای که پیدا می کنه شهوت مثل خوردن نیاز به خوردن و شهوت های دیگه که داره پس به صورت حیوان حالت و همیت دارد به این صورت بعد از شهوت یعنی بعد از حیوانیت و هیمیت یواش یواش تو سن 2 سالگی 5/2 سالگی 3 سالگی غضب هم پیدا می کنه شروع می کنه به پرخاش گری هان یعین از شهوت می رسه به چی به غضب می رسه به غضب پرخاش گری می کنه می تونه دروغ بگه یواش یواش می تونه کلک بزنه می تونه مثلاً سرما درش را کلاه بذاره . یعنی این جوری یاد می گیره به این صورت رشد می کنه می یاد بالا البته از حیوانیت در می آد حالت شیطنت پیدا می کنه یعنی شیطان می شه یعنی آن نفخه و روح شیطانی را پیدا می کنه که می تونه کلک بزنه دروغ بگه ، مکر بکنه فریب داشته باشه این ها بعد که یواش یواش می یاد بالا علم که پیدا می کنه حالت فرشته ای داره یعنی می تونه دانش بیاموزه . دانش بیاموزه ، علم بیاموزه و اگر که تونست بشناسه معشوق اصلی اش را خدا را به حیات چی می رسه به حیات انسانی می رسه اگر پیدا نکرد همیشه تو همون حیات حیوانی خواهد موند دیگه رشد زیادی نمی کنه اگر جنبه ی فرشته ای و عقلانیت هم داره اون جنبه ی فرشته ای را هم در استخدام کی در می آره الان تو دنیا نگاه کنید خارج از کشور ببنید اون ها علم دارند از عقلانیت استفاده می کنند ولی در استخدام قدرت و توسعه ی حیوانیت یعنی هر چی که می ریم جنبه ی حیوانی شان پیشرفته شده توسعه ی خیلی زیادی کرده علم هیچوقت به مرحله ی انسانی نمی رسه یعنی علم در اون جا تکنولوژی در اون جا فوق عقل را فعال نمی کنه منجر به فعال شدن فوق عقل نمی شه یعنی بخش انسانی فعال نیست ولی خب از نظر تکنولوژی خیلی قوی هست و این تکنولوژی کجا استفاده می شه نهایتاً شیمی و بیولوژی شان پیشرفت بکنه به کجا می رسونند این مسئله را می رسونند به ساخت بنم هسته ای و بمب های هیدروژنی و بمب های دیگه از این ازش استفاده می کنند رشته های دیگر هم که پیشرفت می کنه باز هم به برای توسعه حیوانیت و نظام سلطه ازش استفاده می کنند نه برای توسعه ی انسانی خب یه صلوات ختم بفرمایید لذا هر کسی که مؤمن نیست را خدا در قرآن مدره معرفی می کنه دقت کنید یا مؤمند که خدا می گه این ها حیات دارند کدوم حیات طیبه دارند اگه کسی یا مؤمن یا مرده است دقت کنید یا مؤمن یا مرده است لذا پیغمبر می گه که انک .... تو نمی تونی مرده ها را چیزی بهشون بفهمونی سم بکم عمی فهم لا یرجعون لا تعطون اهل تعقل نیستند رجوع نمی کنند چون مرده هست انک لا ... من فی القبور هستند یعنی قبر دارند تو کدوم قبرها دفن شوند تو کدوم قبر دفن شوند قبر حس.قبر خیال ، قبر وهم تو این قبر دفن شوند این ها قبر ند دیگه . قبر یعنی چیزی که انسان را می گیره در بر می گیره درسته می گه این ها تو قبر دفن شوند من فی القبور هستند مرده هستند نمی تونه رشد بکنه اصلاً یعنی شما هر چی که بگی فایده نداره انک لا تسمع الموتاتو نمی تونی بهش چیزی بفهمونی لستما علیهم ... تو ستیره ای نداری که یه مرده را زنده اش بکنی هر کاری بکنی آدم بشو نیست هر کاری بکنی تو قرآن ببین تعابیر خیلی عجیب می گه اگه خدا براشون آیه بفرسته زنده نمی شن آیه بفرسته زنده نمی شن فرشته بفرسته زنده نمی شن شما نگاه کنید غالباً ادم های مرده از پیغمبر معجزه خواستند آدم های زنده معجزه نمی خواستند همن دیدن پیغمبر و منطق پیغمبر اون ها را مؤمن کرد ولی کیا بیشتر معجزه می خواستند مرده ها کفار حالا شما اگر دقت کرده باشید بیشترین جایی که معجزه صورت گرفته در رابطه با انبیاء اون هایی که معجزه درخواست کردند آخرش هم ایمان نیاوردند به پیغمبر می گن اگر تو راست می گی واقعاً اگه راست می گه به این درخت بگو بیاد ببینم پیشت پیامبر می گه من می گم می یاد ولی شما ها واقعاً ایمان می آوردید پیغمبر می گه من که باور نمی کنم شماها ایمان بیاورید بعد می گه که ان کنت تومنین بالله اگه تو مؤمن به خدا هستی و به من بیا جلو و بیا جلو و شهادت بده درخت کنده می شه می یاد جلو شهادت می ده بعد می گن نه بگو که دو نصف بشه نصفش بیاد این ور نصفش بیاد اون ور باز پیامبر این کار را می کنه بعدش قشنگ پیامبر که این کار را می کنه معجزه های دیگر هم همین طور گفتند ماه را برای ما شق القمر کن نصف کن شنیدید که کمتر از یک سال می گذره چند ماه پیش دانشمند ها گفتند به این نتیجه رسیدند که ماه یک بار از وسط چی شده نصف شده الان تازه فهمیدند یعنی 1 سال هم نمی شه اعلام کردند که ماه از وسط نصف شده پیامبر این کار را کرد این شق القمر را انجام داد و نصفش کرد وقتی خوب دیدند گفتند که سحر بزرگی بود ها عجب جادویی بود یعنی شما نگاه بکنید سنگ ریزه تو دست پیغمبر تسبیح می گفت سوسمار بود تسبیح می گفت شهادت می دادند قبول نمی کردند می گفت چی می خواهید بگم تو خونه هاتون دیشب چه فکرهایی کردید می خواهید بهتون بگم چه غذایی خوردید ولی خب ایمان نمی آوردند ولی کسی که معجزه نخواستند فکر کردند منطقی رفتند جلو همه مؤمن موندند همه مؤمن شدند این مرده هست مرده یعنی کاری براش نمی تونی بکنی آقا می گن فلانی مرد فلانی مرد یعنی دکتر گفت تمام قلبش از کار افتاد و مرد یعنی امیدی بله برای حیات بهش امیدی نیست یه تعدادی از آدم ها این جوری اند یعنی این ها امیدی بهشون نیست که احیا بشند مسخره می کنند ، قبول ندارند ، لج می کنند حیات انسانی ندارند حیات طیبه حیاتی هستش که انسان با فعالیت فوق عقلش شروع می شه یعنی حالا کی زنده تر کی حیات بیشتری داره کی موقع مردن شادتر آرام تر متولد می شه کی می تونه دنیای شادی داشته باشه کسی که از حیات طیبه بالاتری برخوردار باشه شما هر چقدر فوق عقلتان فعال شود دنیا تون شادتر شیرین تر مردن هم شیرین تر و شادتر و راحت تر خواهد ود هر چقدر از فوق از حیات فوق عقلانی تون از خوراک فوق عقلانی تان بگذره همین وضعیت را خواهیم داشت هر چقدر بگذره بنابراین انسان تزکیه انسان تر اونی که فعالیت فوق عقلانی زیادتری داره . حالا الان می تونیم بفهمیم که چرا پیغمبر می گه بعضی ها شصت سال نماز می خونند یک رکعتش هم قبول نمی شه یا چرا یک گروهی از امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند چرا برای این که این ها چون نماز می خونند ولی فوق عقلشان فعال نمی شه روزه می گیرند فوق عقل فعال نیست قرآن می خونند فوق عقل فعال نیست فعالیت فوق عقل یعنی چه یعنی عاشق خدا بودن یعنی مهر خدا را در دل داشتن یعنی به عشق خدا کار کردن یعنی عشق خدا و مهر خدا بیاد فعالیت های عقلانی و وهمی و خیالی و فوق عقلی ما را تأمین بکنه سلام علیکم و رحمه الله یعنی هر انتخاب و هر ارتباطی می خواهی داشته باشی هر رفتار و افکاری می خواهی داشته باشی اول می سنجی آیا معشوق من حیات انسانی من این انتخاب و این ارتباط و این شغل و این رشته ی تحصیلی و این همسر و را این درآمد و این کار و این سفر را این پیوند و این افکار را می پذیره یا نه نمی پذیره اگه ببینه به حیات انسانی اش لطمه می خوره قبول نمی کنه آقا الان خیلی چیز ها سر راهتون هست برای خوردن خیلی کارها هست برای انجام دادن خیلی جاها هست برای رفتن مگه ولی می کنید شما ولی هر چیزی را می خورید هر جایی را می روید هر کاری را می کنید نه میگه آقا برامون ضرر داره الان مثلاً فرض بفرمایید که ماه مبارک رمضان یا روزه می گیری می گه نه روزه نمی گیرم خب پی خب روزه برام ضرر داره خدا هم گفته نگیر من حیات انسانی ام اقتضا می کنه که روزه حیات بدنی ام حیات طبیعی ام گفته روزه نگیر نمی گیرم راست هم می گه ، شکر ، شیرینی می گه نه قند دارم نمی خورم مثلاً فلان غذا چربی داره من چربی نمی خورم برام ضرر داره چربی بلکه این حیات به خطر می افته انسان کیه انسان کسی است که هر تصمیمی می خواد بگیره اول فکر می کنه بین او و خدا دو به هم زندی نشه با این تصمیمش با این پیوند بین او وخدا شرک آب نشه به عشقش و رابطه ی دو طرفه صمیمیت بین او و خدا لطمه وارد نشه این را بهش می گن انسان حیات طیبه یعنی این یعنی مبنای همه انتخاب ها ، ارتباط ها ، رفتارها و افکار عشق خداوند تبارک و تعالی است مبنا علاقه ی به خداوند تبارک و تعالی هستش به اصل هستی ریشه ی خودت این هستش و الا بگی ادم خیلی خوبی مذهبی نیست ها ولی آدم خیلی خوبی می گه ادم خوبی یعنی چی یعنی این آدم با محبت خب حیوانات هم با محبتند محبتشان هم بیشتره عاطفه ی آنها بیشتر این قدر وفا داره حیوانات هم وفا دارند این قدر آدم با حیایی حیوانات هم هستند این قدر آدم نجیبند این قدر زحمت می کشه به دیگران کمک می کنه حیوانیت هم خدمت به همنوع دارند آدم امانت داری حیوانات هم امانت داری و پاکی دارند خیلی آدم کار درستی این آدم کار درست یعنی چه ما فقط یه آدم کار درست داریم آدم ها . آدم حیوان کار درست داریم خیلی ها هستند حیوان کار درستی هستند یعنی حیوان های خوبی هستند انصافاً صفات حیوانی خوب را از خودشان خوب بروز می دهند وفاداری امانت داری ، حیا ، غیرت ، غیرت ناموسی عرض کنم خدمتتون مهر ورزی خدمت به همنوع خدمت به غیر همنوع ولی همه این ها در حیوانات هم هست در حیوانات هم همه هستش ولی آدم به معنای حقیقی یک انسان به معنای حقیقی یک جا شکل می گیره و این اون هستش که عاشق خوبی باشه نسبت به خداوند مهرورز باشه نسبت به خداوند تبارک و تعالی حاضر باشه به خاطر حق تعالی فداکار کی بکنه حاضر باشه امور عقلانی اش را امور وهمی اش را امور خیالی اش را امور حسی اش را به اساس عشق به خداوند تنظیم بکنه این می شه انسان یعنی اگه می خواد یه چیزی را نگاه کنه اول ببینه خدا راضی من این را نگاه بکنم یا نه یه موقع بین دل من در رابطه ی خدا لطمه وارد نشه می خواد بشنوه اول فکر می کنه این شنیدن را خدا قبول داره یا نه می خواد بخوره اول فکر می کنه این خوردن را خدا دوست داره یا نداره لمس می خواد بکنه ببوی الان مثلاً شما فرض بفرمایید ماه مبارک رمضان می خواهی گل ببویی نمی بویی گل بوییدن گل کراهت داره نکنیم بین همه ی تماس هاش همه ی ارتباط هاش با خدا تنظیم می شه خیالش را خدا تنظیم می کنه اوهامش را خدا تنظیم می کنه کار علمی و عقلی می خواد بکنه من این رشته را بخونم یا نه با رفتن توی این رشته سرم این قدر شلوغ نمی شه که بین من و خدا فاصله بیاندازه این رشته هووی من نمی شه که بین من و خدا جدایی بیاندازه خب بعضی ها رشته هاشون شغل هاشون خونواده هاشون در آمدشان شهرتشون محبوبیت شان نوع مشغله هایشان بین اون ها و خدا فاصله می اندازه این که قرآن می فرماید این من ازواجکم و اولادکم و عدولکم بعضی از همسران شما بچه های شما دشمن شما هسند این جوری هستند خانوم می بینی خانوم بسیار خوب و ما معنویت با قدرت ازدواج می کنه اصلاً شوهر را می گذارند جای خدا تموم شد یعنی اصلاً دیگه به هیچ وجه اون رابطه ی صمیمی که تو دوران مجردی اش با خدا داشت نداره البته بی تأثیر نیست ها خانم ها بعد از این که ازدواج می کنند درصد زیادی از توانایی شان در خونواده صرف می شه ولی نمی گم که مثلاً فرض بفرمایید به همون نشاط مجردی باشند نه من می خواهم این را بگم که سرشون شلوغه خسته می شن این ها ولی باید دقت کنیم این بچه داری و شوهر داری را برای این که من بچه دارم و شوهر دارم انجام نده برای خدا انجام بده . بفروشه کارش را به خدا برای همین هست که اگه یه زمانی خودش را بفروشه به خدا در اثر بی وفایی همسرش و فرزندانش احساس ناراحتی بهش دست نمی ده چون می دونه کارش را به خدا فروخته شوهر داری اش را هم برا خدا کرده آقایونی داریم که آدم هایی قدری اند قوی ند خیلی خوب رشد می کنند اما بعد از ازدواج طوفان ازدواج این ها را از هم می پیچونه تو هم دیگه لذا می بینی خیلی سقوط می کنند خیلی متوقف می شوند رشد شان از بین می رود این بد که ما تو پیوند هامون تو ارتباط هامون تو انتخاباتمون به گونه ای عمل بکنیم که صمیمی بودن ما با خدا از بین بره یا برای صمیمیت ما و خدا مانع ایجاد بشه سرد شویم دیگه حال و حوصله ی خدا را نداشته باشیم قبل از نماز اول وقت می خوند حالا دیگه نماز اول وقت هم نمی خونه خب این جهنمی دیگه بعضی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند نه اینکه واقعاً اون آدم بدی باشه ها دقت کنید وقتی می گیم دشمن شما هستند نوع تعقل توبه اون ها جهنمی دشمنشان کرده تبدیلشان کرده به چی به دشمن و الا که زن و بچه که دشمن نمی شن که نوع تعقل ما به یک شی وقتی به گونه ای هست که بین من و خدا غفلت ایجاد می کنه می شه چی می شه دنیا می شه دنیا پس این ما هستیم کار بد نیست تو اسلام شغل بد نیست در آمد زیاد بد نیست پول بد نیست اصلاً حدیث داریم نعم الیار ... یار خوبی تقوا برای غنای انسان ولی به شرط این که با پول بتونی چی جوری رابطه برقرار کنی یعنی بدونی از این پول می خواهی چه کار بکنی باهاش از کدوم جهت باید استفاد بکنی از ثروت تو فعالیت چی فوق عقلانی ات یعنی این پول که می یاد دستت باید این به معشوقت برسونه تو را سرعت تو را زیاد بکنه . برای همین هم در حدیث داریم کارگری که دو شیفت کار می کنه یک کارگر بره دوشیفت کار بکنه اضافه درآمد به دست بیاره این اضافه درآمدش با این که از راه زحمت کشی هست اما حرام معصوم می گه این اضافه درآمد حرام چرا حرام به نظر شما هان بله . برای این که فعالیت فوق عقلانی اش را مختل می کنه اضافه درآمد دیگه خوندم براتون نوشتم براتون المال ماده الشهوات نه دیگه اضافه بر احتیاجش دارم می گم مال ماده ی همه ی شهوات پولش زیاد می شه هی اشتهاش زیاد می شه هر روز یه مدل ماشین عوض می کنه هر روز یه مدل فرش عوض می کنه هر روز یه مدل آشپزخانه عوض می کنه هر روز نمی دونم تلفن همراهش را عوض بکنه هر روز هی لباس این جوری وقتش طلف می شه عمرش طلف تلف می شه این جا برم این جا بگردم او جا بگردم امروز بریم کیش فردا بریم قشم پس فدا بریم دوبی نمی دونم فلان جا فلان جا هی همین جوری اصلاً دیگه بخش فوق عقلانی کاملاً از کار می افته وقت نداره دیگه اصلاً کسل می شه حوصله ی خدا را دیگه نداره فقط در آمد اضافه حلال نیست یک کسی بگه آقا رفته شغل کار کرده سه شیفت کار کرده حرام چرا حرام یعنی شما توفقه که بیای نمی نویسه حرام ولی تو عرفان و اخلاق می گه حرام توفقه اسقق نمی گه حرام توفقه اعسد بهت می گه حرام تو اخلاقیات توفقه اکبر که معرفت و عرفان هست می گه حرام کوفتت بشه می گه می خوری از خدا دور می شی این جوری دیگه اضافه تر در می آری هی غلفت زیادتر می شه شهوتت زیادتر میشه مستی ات بیشتر می شه اصلاً دیگه فرصت نداری به خدا برسی این جور نیست که شما هر چی دلت خواست بری سراغ دنیا هر چی خواستی بهره برداری کنی اضافه بخواهی بری سراغش بهره برداری کنی چون سهم این ظرف و می گیره سهم معشوق را می گیره سهم بخش انسانی را می گیره وقتش را داره طلف می کنه حرام هر چیزی حرام شما بشین پای تلویزیون 50 آیه قرآنت را نرسی بخونی حرام بشین مثلاً مطالعات علمی بکن ریاضی بخون ، فیزیک بخون ، شیمی بخون چی چی بخون ولی نرسی با خدا دو رکعت نماز که می خواهی بخونی با عجله و هول هولی تعقیبات هم نمی تونی قرآن هم نمی تونی بخونی خب این که مرده شور این درس خوندن را ببرن درس خوندن که از الان بین ما و خدا این قدر فاصله بیاندازد بعدش می خواد چی بشود بعد هم که می ری سر شغلت این قدر بالا و پایین داره که اصلاً به فراغت با خدا نمی ده خب این چه به درد می خوره شبت ار می گیره شب جمعه ات را میگیره نمی دونم جمعه ات را می گیره ایام تعطیلت را می گیره تعقیباتت را می گیره ، قرائت قرآنت را می گیره. سحرت را می گیره خب این می شه نا مبارک عدولکم زن و بچه تون شوهرتون دشمنتون می شه این جوری دشمن می شه که ما به قدری خودمون را ذوب می کنیم توی این ها که دیگه فرصت نکنیم و نداریم به دلمان برسیم یعنی اصلاً فرصت نمی کنیم به دلمان برسیم برای همین مثلاً الان ما چقدر خانم هایی داریم که من سراغ دارم خانم هایی که اهل نماز و روزه و حجاب و این ها هم هستند شوهرهای خوبی دارند بچه های خوبی دارند بعد ولی پژمرده هستند چرا برای این که همه چیز او چیه همین شهور و چند تا بچه ای که داره شده دینش ، نمازش ، عبادتش ، ارتباطش با خدا تابع خوانواده شده رابطه مستقل شخصی او با خداوند تبارک و تعالی فراموش شده اصلاً یعنی این خانم از شوهر اصلی اش که خداوند هست از همسر اصلی اش که خداوند هست طلاق گرفته یه طلاق عاطفی گرفته برای این که با همسر پایین ترین شأن های همسرهای پایین تر عرض کرده خدا را در حالی که ما باید وقتی ازدواج حسی می کنیم یا ازدواج خیالی و وهمی داریم یا ازدواج عقلی داریم این زوج ها مون هم کمک بکنند تا به کدوم ازدواج برسیم ازدواج فوق عقلی ازدواج انسانی برسیم اون را باید تکمیل کنیم یعنی ارتباطات و پیوند های ما با هر کسی و با هر چیزی باید اشتداد ازدواج بر ما ایجاد بکنه قدرت بر ارتباط با خدا ایجاد بکنه قوی ترشیم خب صلوات ختم بفرمایید. حالا اون رمز شادی و آرامشی که می گفتم این جاست شما وقتی روابطتان را درست تنظیم می کنید هر چی جلوتر می روید شادترید آرام تری هر چی می ری جلوتر شادتری چرا چون بخش اصلی که ابدی هست بخش موندگارت ببینید بخش ابدی بخش موندگارت با زوجش هست وقتی با هم هستید خوشبختید هم تو دنیا شادی چون جفت خودت را داری یش خودت همسرت باهات هست همسری که نمی تونی هیچوقت ازش جدا بشی نمی تونی جدا بشی باهات هست ابدیت هم باهات هست همه کاره ابدیت همه هست خب دیگه این غصه می آره برای آدم با این ها آدم ناراحت می شه نه همیشه شادمان از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حس دیگران این ماه خوبان نیستم هان یه دنیا یه ابدیت شادی و آرامش اصلاً انسان وصل به کانون شادی و آرامش دیگه نمی گیم مؤمن تعریفی که در قرآن از مؤمن می کنه که اگر در کسی ندیدیدش حزب الهی نیست مؤمن نیست هر چند نماز و روزه اهل نماز و روزه و حج و خمس و زکات و جهاد باشه همین که اگر در مؤمن شما شادی دیدید و آرامش معلوم که مؤمن اگه ندیدید معلوم نمازش شادی نیاورده براش روزه اش شادی نیاورده براش قرآنی که باید مستی و رقص بیاره این قرآن خوندن مستی و رقص براش بله نیاورده جذبش نشده شما الان حالت های خودتون تو همین کلاس که نشستی ببینید وقتی وارد کلاس می شی توی کلاس هستی با مؤمنین دیگه رو به رو می شوید حس چی دارید نشاط دارید این یعنی داره جذب می شه برای شما این شادی می یاره براتون های شادی می یاره اگه هم دیگر را یک هفته دو هفته سه هفته نبینند پژمرده می شوید چرا چون شادی شما با چیزهایی است که با خود خداست یا رنگ خدا را داره در حدیث داریم ان لکل شی ... قالون زوجیت هست که در قرآن هم هست هر چیزی یک جفتی داره یه زوجی داره که در کنار او آرامش پیدا می کنه و ان لمومنین ... مؤمن با برادر مؤمنش جانش آرام می گیره استراحت می کنه چرا چرا وقتی شما یه مؤمن را می بینید دوست داری بغلش کنی دوست داری ببوسی اش برات روشنی می آره دلت شاد می شه به نشاط می افتی برای اینکه یاد کی می اندازه تو را این مؤمن یاد معشوقت می اندازه رنگ و بوی او را داره چرا وقتی یه پرچم را می بینی اسمش خورده یا مهدی ادرکنی تا مثلاً یه کوپلن یه زن باشه داره مثلاً بچه اش را بغل کرده می گه که این دو تا می تونست باشه ولی به اون نگاه می کنی تو احساس شادی خاصی بهت دست نمی ده ممکن به عنوان یه اثر هنری بهش نگاه بکنی ولی وقتی این دعای یا علی یا عظیم اسم خدا اسم فاطمه الزهرا اسم امام حسین نمی دونم پرچمشان را شما می بینید شاد می شه یعنی استراحت بهت دست می ده یه حالت نشاط داری چرا چون تو را یاد ابدیتت یاد اهل این ها همه تو را یاد اصلت می اندازند و با این ها شادید شما با این ها شادی ببین یک شب مسجد نماز جماعت نرو ببین پکر نمی شی بعضی رفقا که نماز جمعه نمی رن می گم شما یه نماز جمعه بروید اگر چیز نکردید من و لعنت بکنید واقعاً لعنتم بکنید شما برو نماز جمعه بعد از سلام نماز جمعه وقتی پا می شه میای ببین شاد می شی یا نه در روایت داریم تمام گناهان او هر چی تو عمرش داشته همه بخشیده می شه و اصلاً از این نماز جمعه تا اون نماز جمعه اگر کسی عذری داشت گناهی داشته باشه پاکش می کنه خب اصلاً وقتی یک دفعه گفت السلام علیکم و رحمه الله برکاته چون سیاهی ها را خدا می کنه مشمول مغفرت قرار می گیری مشمول اسم غفور می شی هان مشمول اسم غفور می شی شاد می شی یعنی آرامش بهت دست می ده این رمز شادی تو این نه این که من شا هی برو پول جمع کن اگه شاد شوی چرا بخش حیوانی ممکنه شادی موقت داشته باشه ولی باطن قضیه دو سال بعد سه سال بعد پنج سال بعد می شه یه فاجعه برات یک دفعه منفجر می شی می بینی که حجم عظیمی از غصه را هر چی بیشتر داری غصه دارتر می شی چرا چون وچودت را از وحدت به کثرت می رسونه شما هر چی از کثرت بیای تو وحدت آرامش بیشتر ، شادی بیشتر قدرت بیشتری داری ولی هر چی قوایت را بگیرن بکشن به قسمت های مختلف خب آدم اعصابش بیشتر خورد می شه دو تا مبایل دو تا خونه نمی دونم یه عالم جنس تو خانه باید بهش برسی نمی دونم هزار دفعه برا هر کدومشون ذهنت یه دونه گلدون بیافته طرف می بینی انگار شخصیتشان نصف شده یک کریستالش می شکنه داغون می شه اصلاً چون تعلق گرفته بهش بهش تعلق گرفته برای همین هم قرآن می گه اگه می خواهید شاد باشید دو تا خصوصیت را می گه باید انجام بدید لا تعصب ... از چیزی که از دست می دهید غصه نخورید چیزی را هم که به دست می آرید شادی نکنید برایش براش شادی نکنید اصلاً تعلق بهش پیدا نکنید که چنین نیست آدم وقتی می تونه با خدا شاد باشه با خدا آروم باشه با خدا لذت ببره اون هم همیشه برای ابدیت برای خبرهای خوشی که در قرآن به ما دادند واقعاً جزو خوش ترین خبرهاست که انسان رامست می کنه این که هوالحی القیوم الله ... اون معشوق تو حی قیوم پایدار الحمد لله زنده است هیچ وقت هم نمی میرد خب آدم با یه همچنین معشوقی که کمال مطلق دوستمان هم داره ببین خدا چه قدر ما رو دوست داره شما اگه بخواهید بدونید که خدا چه قدر دوستتان داره از کجا می فهمید که خدا چه قدر دوستتان داره هان این سؤال را جواب بدید از کجا بفهمید خدا چه قدر دوستتان دارد نه یه چیز دیگه از اون بالاتر چون شروع عشق از خداست همیشه ما حتی اگه عاشق خدا هم می شیم همینش را هم خودش به ما می دهد. از این جا می فهمیم که خدا خیلی دوستمان داره که می گه من شما ها را آفریدم تک تکنون را که مثل خودم بشوید از این بالاتر کی این کار را می کنه شاگردهای شلوغ کلاس کی این کار را می کنه شما حاضرید مثلاً هر جا باشید یه نفر را بیاورید جای خودتون بشونیدش مثل خودتون بکنیدش نه خدا این قدر ما را دوست داره می گه آفریدمت تا مثل خودم بشی مثل خودم بشی این و فکر بکنید یه ذره بهش ببین چی برات داده چی بهت داده چی برات در نظر گرفته کجا می خواد ببردت از این بالاتر که می گه می خواهم تو مثل خودم بشی اصلاً پیغمبر رو فرستادم که تو را بیاره مثل خودم بکنه دین برا همین دیگه دین باطنش مثل خداشون خب این قدر ما را دوست داره این قدر برای ما سرمایه گذاری کرده انسان را به یه جایی رسونده که تو بهشت وقتی نامه را می فرسته در خونه یه مؤمن می گه که به فرشته ها می گه نامه ی خداست شوخی نیست می گه بروید اگه اجازه دادنامه را بهش بدهید اگه اجازه داد در را باز کنید نداد برگردید چون او هم مثل من الان نمی خواد الان نامه بخون ها نمی خواد الان نامه ی من را بخون می تونه نخون مختار دیگه این خداست خب آدم باید همچین معشوقی باید همچین محبوبی باید همچین دلبری که خودش هم چقدر قشنگ به ما گفته لا الله الا هو هیچ دلبری جز او نیست لا الله الله هیچ دلبری هیچ معشوقی جز او نیست اصلاً لفظ دلبر و لفظ معشوق را انتخاب کرده براش فهم هدف خلقت که تو باید به کجا برسی نه هیچ خدایی جز خدا نیست نه هیچ دلبری جز او نیست هیچ معشوقی هیچ محبوبی جز او نیست این را انتخاب کرده و می گه تو نماز تون هم بگین بعد هم بگین وحده لا شریک که یه معشوقی هست که تک و تنها شریک هم نداره یعنی کسی اصلاً به گردش هم نمی رسه خب یه همچین معشوقی آدم بره دلش را به کی بده دل به این و آن قده ای ول هوس دل به آن ده که آن دلت داد و بش هان دلت را به کسی بده که او بهت دل داده او بهت دل داده می دونی یعنی چی یعنی دلت را اون داده عشقش را هم اون می ده از این ور هم خودش هم دلداده ی توست می گه وقتی یکی از این بندگانم با من آشتی میکنه حالت من خدا می گه مثل کسی است که توی یک بیابون بی آب و علف غذاش را گم کرده در حال مردن تو لحظه ی آخر چشمش می خوره به آب و غذاش چه جوری شاد میشه می گه من خدا یکی از بنده هام که با هام آشتی می کنه این جوری می شم این خداست به این قشنگی به این مهربونی به این دوست داشتی این خداست خب دیگه ما عذری هم داریم قهر بکنیم باهاش عذری هم داریم لجبازی بکیم باهاش عذری هم داریم هی مقاومت بکنیم در مقابلش و دستوراتش خب این دستورها آمده تا ما را مثل خودش بکنه تا این جا می خواد ما را ببره خب یه صلوات ختم بفرمایید حدیثی بخونم از امیرالمؤمنین علیه السلام براتون در رابطه با محبت خداوند می فرماید کیف یدعی حب الله ... خب یک بار دیگه براتون بخونم کیف یدعی حب الله چگونه ادعا می کنه یک نفر که خدا را دوست داره عاشق خداست کسی که مکن قلبهو حب الدنیا جا داده تو قلبش یه حب دنیا را عاشق دنیاست دنیازده است با دنیا فشار خونش را احوالاتش را خوشی و شادی اش را غم و غصه اش با مسائل دنیایی بالا و پایین می شه چه جری یک کسی می تونه بگه من خدا را دوست دارم می گه اگه من را دوست دارید من که کنارتم چرا دیگه غصه می خوری هان من کنارتم باهات هستم تو آغوش منی چرا غصه می خوری دیگه چرا به خاطر دنیا می آی این قدر غصه ی دنیا را می خوری وقتی که می آی با من سر نماز حرف بزنی دیگه حوصله ی من را هم نداری اگه قبلاً با نشاط با من برخورد می کردی شما از تو خوانواده نگاه کنید می گن آقامرد بی ادبی اگه یه مردی تو بیرون درگیری داره درگیری اش را بیاره تو خونه سر زن و بچه چرا می گن به زن و بچه ربطی نداره شما تو خونه باید چی باشی خوشروباشی آروم باشی غصه ات را بگذار برای اونجا به زن هم می گن تو بی ادبی نکن وقتی شوهر تا آمد خانه خسته و کوفته شروع کنی هی نق نق کردن وغرغر کردن و مسائل زندگی را بگی وقت زیاد هست بگذار دو ساعت بعد پنج سات بعد که دیگه آروم شده خستگی اش در رفته چرتش را زده غذاش را خورده چایش را خورده حالا می خواهی بشینی حرفی هم بزنی بزن . ن ها در آومده هنوز بنده ی خدا تمرکز نگرفته تو مسکن خود یک دفعه شروع کنی هی جال و جنجال با بی ادبی اون وقت خدا می گه شما چرا وقتی که دنیا دعواتون می شه تو دنیا سیر من میان خالیش می کنید خیلی جالبه حدیث قدسی اش را خوندم براتون دیگه یادتون هست که فرمود شما چرا به خاطر نقستون سر من داد نفس خبیثتون سر من داد می زنید ولی حاضر نیستید به خاطر من سر نفستان داد بزنید حاضر نیستید به نفستان بگید بشین سرجات نمی خواد زیاده روی نکن من را از خدا دور می کنی نمی خوام این را بخوای نمی خوام این سفر را بری نمی خوام این لباس را بخری نمی خوام این اتومبیل را داشته باشی بشین سرجات تو می خواهی من را از معشوقم جدا کنی من جدا نمی شم می گه چرا به خاطر من برای همین هم می گه دروغ می گویید شما من و دوست دارید اگه من را دوست داشتید به خاطر دوست داشتن من یه هزینه ای می کردید شما آدم وقتی یه کسی را دوست داره براش هزینه می کنه دیگه نه یادم را می کنید به زور که یادتون بیافته از من یاد بکنید من احب شی خیلی قشنگ می گه علی علیه السلام هر کسی واقعاً چیزی را دوست داره زبونش که راجع به آن حرف می زنه یه دفعه یه دوستی داری از یه چیزی خوشش آمده هی می آد تعریف می کنه آره من رفتم بازار از بازار خوشش می آد بعد تو بازار فلان جنس را دیدم شروع می کنه در مزایا و ابعاد و اجناس و تعاریف آن یه جنس تعریف می کنه شبیه اون چی داریم شبیه او چی دیدم قیمتها چه جوری بود چه جوری بود زمانش به این ویاست چون از این خوشش می آد بعد جالبه شما وقتی دارید با یه کسی حرف می زنی از معشوقت می گی مثلاً می گی که خانم به خدا رفتم یه ماشین دیدم معرکه ماشین این جوری بود رنگش این جوری بود بوقش این جوری بود هی توبه اون می گی اون هم اصلاً می گه همین جوری یواش یواش نگاهت می کنه بعد می گه آره امروز من هم بازار بودم یه سرویس دیدم چی بود بعد تو دوباره ادامه می دی که می پری تو حرفش می گی مثلاً بابا قیمتش این جوری بود دو ماه پیش گفتند این قدر الان می گن این قدر این ها اون هم قشنگ نگاه می کنه ظاهراً داره به تو نگاه می کنه ولی حواسش پیش او سرویش خودش بعد او هم می گه که این سرویش قبلاً این جوری بوده الان این جروی هر کسی از معشوق خودش حرف می زنه زبان گویا است به معشوق خودش انسان در مورد محبوب خودش معشوق خودش زیاد حرفمی زنه ببینیم ما بیشتر یادمون به کی می افته اصلاً تو تنهایی هامون تو خواب هامون حتی آدم از خوابش می فهمه کجایی از خوابش می فهمه کجایی آدمها وقتی می خوابند روحشان به او جایی سیر می کنه که معشوقشان هستش از نوع خواب ها آدم می تونه بفهمه چه کاره است از نوع خواب ها می تونه بفهمه کجا داره پرواز می کنه این روح کجا می ره تو تنهایی ها کجا می ری تو خلوت ها کجا می ری آدم از این ها می تونه بفهمه وضعیتش چه جوری هستش خب پنج دقیقه ی دیگه وقت داریم یه حدیث براتون بخونم یه صلوات ختم بفرمایید. راه میانبر خدا گذاشته تو دلمون اصلاً راه خدا کوتاه است در ابوحمزه داریم در شب های ماه رمضان سحرها نگاه کنید ان .. کسی می خاد پیش تو بیاد راهش خیلی کوتاهست راهش خیلی کوتاست حالا اگر خانم طاهری زحمت بکشند یک روز جلوتر یاد من بیاندازد من برای شما طاقدیس بیارم راجع این برای شما راجع به محبت خداوند چند تا مثنوی بخونم براتون یه ذره کیف کنید که محبت خدا چه جوری اصلاً به دست می آد قواعدش و قانون هاش را براتون بگم هرچند جلسه ای که ما با هم داریم می خواهیم راجع با همین براتون حرف بزنیم انشاء الله راجع به این صحبت خواهیم کرد بیشتر خب یه دعا داریم دعای خیلی خوب هست در مفاتیح هم این دعا آمده عرض کنم خدمتتون که از نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم : خیلی دعای خوبی هست من عربی اش را می خونم شما فارسی اش را بخونید اگر عربی اش را هم خواستید بگیرد من بهتون بگم از کتاب هایی که تو خون تان هست ولی فارسی اش را هم بگید ولی جدی بگید با گریه بگید با ذلت بگید با خواهش بگید به خدا نه رسمی حرف بزنید بگید گفتند این جوری بگید ما هم این جوری می گیم نه اگه واقعاً خواستید از دلتون در بیاد بگید الههم انی اسئلک حبک و ان بحبک خدا من از تو می خوام از تو خواهش می کنم از تو درخواست می کنم التماس می کنم چون انسان هم اگه واقعاً نرسه به این جا خیلی بدبخته خیلی بیچاره شده باید بخواهید این را از خدا باید دست ذلت ببره بشی وقتی سحری وقتی این محبوب های قلابی دارند دل انسان را تکه تکه می کنند و یکسره به انسان غم و غصه و تشویش و اضطراب وارد کنند انسان دستش را ببره پیش خدا بگه خدایا دستم را بگیر کمکم کن من رو از توی این ها در بیار دلم را آزاد کن خدایا الهم انی اسئلک یعنی خدایا خواهش می کنم در خواست میکنم التماس می کنم از تو می خواهم الهم انی اسئلک حبک حب تو محبت تو را می خوام و حب من یحبک و دوست داشتن کسی که تو را دوست داره من می خواهم هم تو را دوست داشته باشم هم اون هایی که تو را دوست دارند دوست هایت محبت دوستانت را به من بده گاهی وقتی محبت یه مؤمن محبت یه دوست خدا یه ولی خدا آدم را نجات می ده انسان را نجات می ده خدا نکنه انسان با دوستان خدا بدبشه امروز یه خانمی برای من تعریف می کرد می گفتش که من خوانواده ام اصلاً از مسائل یه دختر خانمی هم دیروز برای من نامه نوشته بود دو تا امروز یکی دیروز به من گفتند می گفت اصلاً خوانواده ی من از وضعیت مذهبی من پشتیبانی نمی کنند و دائماً دارند تو خونه چهارده سال دارم مسخره می شم این پدر و مادر نامبارکی هستند خواهر و برادر نامبارکی هستند خانمم امروز می گفتش که این خانمی که امروز با من تماس داشت می گفتش که از خداشون هست که من نماز نخونم ، روزه نگیرم فساد کنم با نامحرم رابطه داشته باشم این جوری از خداشون خیلی بد انسان از آثار خدا متنفر باشه از آثار خدا بدش بیاد برا بچه اش این بزرگترین جنایت این هستش که انسان بچه اش را از خدا محروم کنه بچه اش را از خدا محروم کنه از محبوب اصلی اش محروم کنه اصلاً یا دنده بهش که تو باباجون نه من نه بابت نه مادرت نه هیچ کس دیگه اصل کار نیستیم اصل کار تو انسانی تو معشوقت خداست تو محبوبت خداست خیلی بد انسان بی تربیت بار بیاره بچه هایش را محرومش کنه ببینید خدا شاهد این کار از این که یه مادر بچه اش را شیر نده تا بمیره چرا یه مادر بچه را شیر نده تا بچه بمیره این حیات حیوانی و گیاهی را از بچه گرفته و حیات موقت این ولی اگر یه مادر یه پدر خدا را نده به بچه اش و تربیت دینی آش نکنه ابدیت را از بچه اش گرفته حیات ابدی را از بچه اش گرفته خیلی جنایت بزرگی برای همین می گه خدایا دوستی خودت را نصیبم کن دوستی هر کسی هم که تو را دوست داره نصیبم کن بعد می فرماید که لعمل البته تو یه حدیث دیگه داریم حالا تو مفاتیح به ان شکل هستش و دوست داشتن هر کاری که من را به تو می رسونه به محبت تو می رسونه اصلاض عمل مستحبی شنیدید دیگه می گن فلان کار چیه مستحبه مستحب یعنی طلب محبت می کنید با این کار مستحب استحباب یعنی طلب محبت کردن طلب حب کردن کار واجب نیست ولی من این قدر خدا را دوست دارم می دونم خدا این کار را دوست داره ها انجامش میدهم که بیشتر با هم صمیمی تر بشیم نگفته واجبه خدا نگفته واجبات محدودند خیلی محدودند ولی عمل مستحبی می گه این و انجام بده که عشقمان بیشتر بشه اصلاً ما حدیث غرب النواقل داریم که انسان ها با قافله ها به خدا خیلی نزدیک می شن با مستحبات به خدا خیلی نزدیک می شن خدا خیلی دوستشان داره یه بنده ای که با این که وظیفه اش نیست با عشق خدا یه کاری را انجام می ده وظیفه نداره ها چون که خدا خوشش می یاد این من را به خدا نزدیک تر می کنه خدا نزدیک تر می کنه خدا را بیشتر از من راضی تر می کنه خوشنودتر می شیم بهم خیلی بیشتر نزدیک تر می شیم استحباب یعنی همین قاعده ی دین را شما نگاه کنید همش بر اساس عشق می گه مکروه یعنی خدا خوشش نمییاد دقیقاً وقتی می خواد با زبان شما حرف بزنه می گه با زبان انسانی حرف می زنه قرآن می گه ان الله یحب خدا دوست داره شما کارهای این جوری بکنید اگه بخواد بگه نکیند نمی گه جهنم و فلان و این ها می گه این لله لا یحب دوست نداره با زبان عشق را آدم های عاشق مب فهمند زبان محبت و زبان انسانی را کسی می فهمه که فوق عقلش فعال بخش انسانی اش فعال به بار می گه خدا راضی نیست تمومه دیگه این زبان زبان قابل فهمی است الان یه آقا پسری یه دختر خانمی می خوان شب بیرون باشن می گن نه مادرم ناراضی پدرم گفته ساعت 7 بیا ناراحت می شم ساعت 7 باید خونه باشی منطقی می گن محبوش خب می خواد رعایت بکنه و کل ... عملی که من رو به حب تو می رسونه ولی در آن دعای دیگه که در مفاتیح هم است می گه دوست داشتن هر کاری که من رو به محبت تو می رسونه بعد خیلی قشنگ این جا می گه می ترسم بخونم بحث طولانی بشه فعلاً می گذاریمش برای هفته ی بعد این قسمت از دعا را یادم باشه هفته ی بعد براتون بخونم و لحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله طاهرین . پیداش می کنم الان خاطرم نیستش . شاید بتونم الان بهتون زود بگم مفاتیح اگه نزدیک دست باشه شاید بتونم پیداش بکنم هفته ی بعد من می خواهم این را خواهش کنم از شما که ما تا پایان ماه کلاس نداشته باشیم ببینید الان من هفته ی بعد دانشگاه مشهد سخنرانی دارم نیستم و هفته ی بعد هم که شب احیاست شب بیست و سوم بعد می ره برای یکم آبان دوشنبه یکم آبان دوشنبه چون دیگه دوشنبه بیست و نهم ماه مبارک باز هم مثل الان همون ساعت چی ساعت 5/3 خدمتتون هستیم دوشنبه یکم آبان پس دو هفته تعطیلیم دوشنبه یکم آبان عرض کنم خدمتتون کسانی که در این مدت سی دی ماه مبارک را سی دی مباحث معنوی را گوش نکردند گوش کنند که ماه مبارک از دستشان نره به خصوص شب های قدر را در جلسه ی قبل گفتید که تولد و وفات ، برزخ و قیامت هر کدوم میرگی دارند این جوری به این تعبیر نگفتم مرگی دارند می دونم چی بوده حالا باید بینیم چی گفتم اون جا ولی مرگ نگفتم هان آوردید مفاتیح یه صلوات ختم بفرمایید . بله این جا هستش یادداشت بفرمایید مناجات محبین خمس عشر مناجات خمس عشر امام زین العابدین مناجات هفتم که مناجات محبین هستش بله . نه معذرت می خوام مناجات هنم هستش بله. مناجات نهم را روزهای یکشنبه می خونیم شنبه مناجات یک و هشت را می خونیم یکشنبه مناجات دو و نه را می خونیم این پانزده را گفتم فرمولش را یا نگفتم نگفتم ببین پونزده تا مناجات هتسش روز جمعه شروع می کنید روز جمعه مناجات یکم و هشتم. از جمعه شورع می کنید من گفتم یکشنبه بله یکم و هشتم جمعه بعد شنبه دوم و نهم یکشنبه سوم و دهم همین جوری برید تا آخر دیگه که دو تا دو تا می شه بعد شب جمع پونزدهمی را می خونید یعنی روز پنج شنبه هفتم و چهاردهم را می خوانید که انزدهمی می مونه شب جمعه مناجات پونزدهم را می گذارید برای شب جمعه انشاء الله مناجات پونزدهم را که مناجات زاهدین هست را می خوانید نه همیشه انشاء الله اگر این برنامه را دوست داشتید این برنامه را داشته باشید من تو برنامه های سوم و چهارم معمولاض به کسی می دم این برنامه ها را می دیدم ولی حالا گفتم اگه کسی اشتهاش خوبه میل داره بزگر شده بالغ شده می تون از این مناجات های خو استفاده کنه استفاده بکنه فوق العاده لذت ببره اما نه دیگه گفتم که روز چهاردهم به اصطلاح روز پنج شبنه چهارده تاتون تمام می شه شب جمعه هم که زاهدین هست می خونید یعنی در واقع پنچ شنبه چند تا می خونید سه تا تو روزش دو تا می خونید شب جمع هم پانزدهمی را می خونید چون شب جمعه خیلی مهمه خاصی یا مناجات اضافه داره خب با هم یه حمد شفا می خونیم برای سلامتی خودتون برای سلامتی بیماران اهل اسلام مریضان منظور این عزیزمون آقای چهار جوهر که هر هفته زحمت می کشن تشریف می یران اینجا ضبط می کنند کتاب ها را برای شما می یارند ایشون اخوی شان در اغما به سر می بره براشون دعا بکنیم که انشاء الله خداوند ایشون را هم شفا بده خب حجت رفع اضطار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیان نشان از مسلمین و مظلومین جهان برآورده شون حاجاتتون با هم دیگه پنج مرتبه آیه ی شریف اَمَن یُحیبُ را می خونیم . هدیه به محضر آقا امام زمان علیه السلام سه صلوات بلند ختم بفرمایید.