خیر و برکت؛ جلسه 51 05/07/1402
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا (علیه السلام) و آقا امام زمان (علیه السلام) صلواتی بلند ختم بفرمائید.
بحث مان درباره ی موانع برکت هست. باز این نکته را تذکر می دهیم وقتی که عوامل و موانع را می خوانیم، از زبان کسی می خوانیم که تمام محاسبات خلقت در دستان آنهاست؛ هم خداوند که "کُلُّ شَیءٍ عِندَهُ بِمِقدار" هم معصومین علیهم السلام که قرآن فرمود: "کُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ" همه چیز محاسباتش در اختیار امام است. بنابراین سخن معصوم با سخن دانشمندان، فلاسفه و علما بسیار بسیار متفاوت است؛ او از چیزی خبر می دهد که در دست خودش است، از چیزی خبر می دهد که مشهود خودش است، از قوانین خلقت که همه چیز در اختیار خودش است، دارد از آن قوانین با ما سخن می گوید. بنابراین وقتی ما یک حدیث یا آیه می شنویم، با گزاره های فلسفی، علمی که افراد در اثر تحصیل علم به دست می آورند، ممکن است درست باشد، ممکن است غلط باشد، ممکن است ناقص باشد، بسیار متفاوت است. یعنی او وقتی که قانون برقرار می کند یا سخن از قانون در نظام خلقت برای ما می گوید، یعنی اساساً نظام خلقت بر این مبنا ساخته شده، این گونه ساخته شده. مثلاً شما فرض بفرمایید که، قوانین که در تلفن همراهتان هست شما نمی توانید عوض کنید، چون او وقتی که برنامه اش را می نوشتند، اینگونه این برنامه را نوشتند که این دستگاه اینگونه عمل کند. هیچ تغییری شما نمی توانید در آن ایجاد کنید، این برنامه ریزی اش پایه اش اینگونه نوشته شده و شما اگر بخواهید از این دستگاه استفاده کنید این قانونش است و شما باید با این دکمه ها سروکار داشته باشید، این فرمول هارا دارد. در نظام خلقت هم همینطور است، یعنی وقتی خداوند نظام خلقت را خلق می کرده است، در ساخت نظام خلقت و برنامه ریزی، یک برنامه داده. قرآن هم چندین بار این را دارد تأکید می کند که خداوند به این عالم برنامه داده است؛ قانون داده به عالم این نظام قدر و قضا یعنی اندازه و نتیجه یا به قول فیلسوف ها علت و معلول، یا به قول فیزیکدان ها عمل و عکس العمل، این یک چیزی است که در نظام خلقت نهاده شده، قابل عوض شدن نیست. بنابراین وقتی که ما آیات الهی را می خوانیم، که اگر فلان شود فلان می شود، هرکس اینجوری کند اینجور می شود، این یک قانون است، یعنی قابل تغییر هم نیست، چه آن موقعی که داریم آیات را می خوانیم، چه آن موقعی که داریم روایات را می خوانیم از معصومین علیهم السلام، داریم قانونی که خلقت براساس آن ساخته شده را می شنویم یا می خوانیم. بنابراین اگر کسی این قوانین را یاد بگیرد با اسرار عالم آشنا می شود و اگر خودش را با این اسرار تنظیم کند، می تواند بهره مند شود، آفت ها را بشناسد، عوامل رشد و برکت را بشناسد و از آن استفاده کند. داریم راجع به موانع برکت سخن می گوییم. چون عوامل برکت را خواندیم، این جلسه راجع به بخل هست.
بخل یعنی اینکه انسان نعمتی که در اختیارش گذاشته است نخواهد دیگران را شریک کند در آن، فقط برای نفس خودش بخواهد و در درون خودش مانع وجود دارد، می گوید چرا من باید این چیزهایی که دارم به دیگران هم بدهم. این هایی که داریم باز هم تأکید می کنم، نعمت های ما مثل ابعاد وجودی مان پنج بخش است، نعمت های جمادی، نعمت های گیاهی، نعمت های حیوانی، نعمت های عقلی و نعمت های انسانی یا فوق عقلی. این پنج دسته نعمت را ما داریم. اگر در اینها ما بخل بورزیم قانون خلقت به خلقت دستور داده اند که اگر کسی بخل ورزید، از خودش هم سلب می شود و خودش هم محروم میشود، ولی اگر دستش را باز کرد و در اختیار دیگران قرار داد، برای خودش برکت پیدا می شود. مثلاً فرض بفرمایید که انسان از یک چشمه که دارد می جوشد آب برندارد، وقتی آب برنداری آن چشمه می جوشد ولی وقتی که بیشتر بر می داری و در اختیار دیگران قرار می دهی، جوشش آن چشمه هی قوی تر و بهتر می شود، بارها این مثال را زدیم. مثل سینه ی مادر می ماند که هرچه بچه بیشتر از آن شیر می خورد، هر چقدر می خورد شیر بیشتری از آن می آید، حتی اگر بچه دوسالش هم تمام شد حالا وقت از شیر گرفتن بچه است، یک بچه ی دیگری مثل بچه ی همسایه ای، بچه ی خواهری یا فامیلی او هم شیر بخواهد شما بخواهید به او شیر بدهید خدا آن شیر را قطع نمی کند تا وقتی که کسی از آن استفاده می کند، برکت به آن می دهد. تمام ابعاد پنجگانه ی ما هم همینطور است؛ یعنی بخش های جمادی مالی، بخش های گیاهی، وقت و مهرورزی هایی که با وقت گذاری اتفاق می افتد، بخش های حیوانی، اعتبار و آبرو و بخش هایی که مربوط به این جنبه هست، بخش های عقلی و علم و هنر و بخش های معنوی یا بخش های انسانی. انسان در هرکدام به قول آقا امام رضا دست بیشتری درش دخالت دارد برکت بیشتری دارد، لذا وقتی از آقا امام رضا سوال کردند بهترین زندگی کدام زندگی است، آقا امام رضا فرمود بهترین زندگی آنی است که دست بیشتری در این زندگی هست یعنی نان خور بیشتری دارد، به دیگران هم خیرش می رسد این زندگی و اینطور برکت پیدا می کند؛ اما درست نقطه ی مقابل بخل هست وقتی خودداری می کنی در واقع از خودت داری کم می گذاری، این قانونش را توضیح بدهیم.
قرآن می فرماید که "إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا" خیلی قانون مهمی است و بارها هم در بحث برکت توضیح دادیم و باز هم توضیح می دهیم چون نیاز هست که متذکر شویم "فَإِنَّ ٱلذِّكرَى تَنفَعُ ٱلمُؤمِنِينَ" می فرماید وقتی شما دارد به دیگران محبت می کنید دیگران خود شما هستید، وقتی دارید به او محبت می کنید درواقع دارید به خودتان محبت می کنید و برمی گردد به خودت، نتیجه ی خلقت اینطوری است که شما هر چقدر آدم ها را مثل خودت می دانی و به آنها محبت می کنی، آن محبت بر می گردد به خودت و روزی خودت می شود،وقتی که منع می کنید درواقع دارید از خودتان منع می کنید. لذا می فرماید: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» اگر بد کنید به دیگران دارید به خودتان بدی می کنید. دقیقاً آن بدی به شما بر می گردد، گاهی اوقات در نظام دنیایی برمی گردد و گاهی اوقات شدیدتر آن در نظام آخرتی بر می گردد به انسان، خیلی وحشتناک می شود. بنابراین ما روحمان با روح انسان های دیگر یکی است، این را یادتان نورد، نفسمان باهم فرق دارد.
شما وقتی که یک بچه نطفه اش بسته می شود از طریق یک پدر و مادر پنح دسته صفات را دریافت می کند که توضیح دادیم قبل از بارداری همه بیایند و برنامه بگیرند که این پنج دسته صفات را هرکس می خواهد باردار شود یا بچه دار شود روی اسپرم و تخمک ها باید این صفات را قوی کند بعد اقدام برای بارداری کند تا بچه ی قوی تری داشته باشد در این پنج صفات، آنها «سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت» بودند. قبل از بارداری اگر کسی بیاید و برنامه بگیرد چه روی اسپرم ها، چه روی تخمک ها می تواند این را تقویت کند، حالا بعد که می خواهد انعقاد نطفه کند، خود قوانین انعقاد نطفه جداست و ماه اول تا نهم هم باز می تواند هم مرد و هم زن داده هایش را قوی تر کند، هم مرد می تواند داده هایش را قوی تر کند و هم زن، اینطور نیست که مرد بگوید من اسپرم ها را انتقال دادم دیگر نمی توانم کاری کنم، مرد می تواند در نه ماه تغییرات ایجاد کند، هم تقویت کند و هم ضعیف کند، زن هم می تواند این کار را کند؛ حالا این بچه وقتی دارد به دنیا می آید از سه مجموعه دارد به دنیا می آید، یعنی سه جا این بچه را خوراک دادند، خوراک ریختند در این بچه، سه جای در واقع مادی، سه جایی که منشأ خارجی دارد و با بخش معنوی اش کاری ندارد، این الان دارد تغذیه می شود، یک داده های پدر چه موقع انعقاد نطفه چه بعد از انعقاد نطفه تا موقع زایمان، دو داده های مادر، سه محیط، چیزهایی که از محیط جذب مادر می شد و روی بچه سوار می شود، روی بچه می ریزد، مثلا دیدنی های مادر، شنیدنی های مادر، خوردنی هایش، افکارش، خیالاتش، اخلاقش، چیزهایی که بالاخره هست که روی بچه می ریزد و از محیط می آید؛ این بچه وقتی به دنیا می آید ترکیبی هست از داده های مادر، داده های پدر و چی؟ محیط، یک چیز هم این بچه دارد و آن روحی است که از خدا دمیده می شود در این بچه "نَفَختُ فِيهِ مِن رُّوحِي" از روح خودم دمیده می شود، این بچه نفس دارد و نفس می شود این سه تایی که گفتم، مثلاً این خانم زهرا جعفری است یا این آقای رضا محمدی است، این آن چیزی که از پدر و مادر و محیط گرفته اما یک روح خدایی هم دارد، آن روح خدایی روح ما را تشکیل می دهد و می شود روح ما که از جنس محمد و آل محمد است، این ممکن است در طول مسیر مثلاً یک نفر کافر است اما چند وقت بعد در اثر اینکه این روح در یک محیط بهتری قرار می گیرد توبه می کند و مسلمان می شود و شیعه می شود، آشتی می کند، نفس اما منیت ما است، خودیت ما است، منِ ما و نفس ما همینی است که الان داریم، مثلاً خانم یا آقایم یا دختر یا پسر هستیم، خصوصیت های شخصی ما را جنبه شخصی و نفسی ما می گویند، اما روح ما با روح بقیه مشترک است، اگر حواست بود که بقیه هم همین روح تو را دارند و تو با بقیه در آن جنبه یک نفرید و همه ی شما خواهر و برادر هستید، همه ی تان یک نفر هستید و وقتی که داری یک محبتی می کنی بقیه را هم سهیم می کنی، چه چیزی مانع می شود از اینکه تو بخل بورزی؟ نتوانی این کار را بکنی؟ آن منِ تو است، یعنی بخش نفس تو است، نفس تو آن منیت است که به آن عنانیت می گویند در اخلاق و عرفان منیت، نمی گذارد و همه اش می گوید باید همه اش برای خودم باشد، همه اش من بهتر باشم، من بالاتر باشم، برای همین رفتارهایی که مبتنی بر منیت است در اسلام، جهنم ساز است. یعنی آن سه شاخص سعادت که گفتیم یکی رحمانیت و رحیمیت است، یکی آرامش است و یکی شادی است. نمی گذارد ایجاد شود. حالا هی شما نماز شب بخوان، هی برو حرم، هر برو مکه، آدم نمی شوی، درست نمی شوی، یعنی می گویی که این حاج آقا است، این مثلاً خادم حرم است، این که در بسیج است، این که روحانی است، این که طلبه است ولی می بینی خشن است، بداخلاق است، وحشی است، بی تربیت است با اینکه این صورتهای مقدس هم دارد، جبهه هم رفته هنوز آدم نشده چرا؟ چون این با من خودش دارد زندگی می کند، آنجاهایی که شما من دارید، نمی گذارد نه به رحمانیت و رحیمیت برسید، همیشه خشن هستید، می گوید ما چرا باید به لبنان کمک کنیم، به فلسطینی ها کمک کنیم به مثلا یمنی ها کمک کنیم، به افغانستانی ها کمک کنیم به پاکستانی ها کمک کنیم، این آدم نیست اصلاً این من دارد، این درگیر آن بخش حیوانی اش است، در بخش حیوانی منیت، انحصار، خشونت، وحشی گری، تجاوز، خودبرتربینی، خود بالاتربینی، ترجیح خود وجود دارد، اما به محض اینکه شما دست از این منِ خود برمی داری با روح خود زندگی می کنی با دیگران، می فهمی که آن شخص هم خود تو هستی. فقط نفستان باهم تفاوت دارد، حقیقتتان یکی است، او هم بچه ی اهل بیت است و توهم بچه ی اهل بیت هستی، او هم روح خدا دارد و تو هم روح خدا داری. وقتی که به روح خدا احترام می گذاری، به فرزند اهل بیت احترام می گذاری، از خودت خارج می شوی، همین که انسان از خودش خارج شد به سمت خصوصیت های جاودانه و بهشت راه پیدا می کند، یعنی رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی این می آید در دل آدم و می ماند، دیگر این آدم هم همیشه مهربان است، هم همیشه آرام است و هم همیشه شاد است، می شود سعادت دنیا و آخرت، ولی وقتی که نفس خودش را حفظ می کند، خودش را به دیگران ترجیح می دهد، به زنش، به شوهرش، به بچه اش، رقابت، مقایسه و مسابقه با دیگران دارد، این برتری جویی دارد، این دیگر من است و می گوید من باید بهتر باشم، من باید برتر باشم، من باید بیشترین استفاده را داشته باشم، من باید بیشترین رفاه را داشته باشم، من باید بالاتر باشم. تا این من را می گویی می روی در جهنم، لذا قرآن می فرماید: "تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً" ما بهشت را برای کسانی قرار دادیم که خیال و اندیشه و نیت برتری جویی ندارند و نمی خواهند بالاتر از بقیه باشند، وقتی تو در ذهنت این است که من از بقیه بهتر باشم، ماشین من بهترباشد، خانه ی من بهتر باشد، جهیزیه من بالاتر باشد، مهریه من گرانتر باشد، مدل لباس من خارجی باشد و از بقیه یک چیزی بالاتر باشد، انگشتر من اگر بقیه انگشتر مشهد می اندازند من انگشتر یمن دستم باشد، اگر بقیه دوبار رفتند حج من پنج بار بروم حج، اگر بقیه مثلاً رفتند اربعین، من مسابقه بگذارم چهاردفعه بیشتر بروم اربعین که بعداً بگویم من بالاتر هستم، این منیت کار دست آدم می دهد. وقتی که تو حواست به من ات یعنی نفست هست با مادرشوهر، با خانواده ی همسر، همه اش رقابت داری و دنبال این هستی که من بالاترم، من بهترم، من برترم، من چرا باید این کار را کنم، من چرا؟ این من ات نمی گذارد، نمی گذارد که آن وظایفی که نسبت به شوهرت داری را انجام دهی، می گوید چرا من باید اطاعت این را بکنم؟ چرا من باید حرمت این را داشته باشم؟ برای چی باید این قوانین شوهرداری را اجرا کنم؟ برای چی باید من به پدر زنم، مادرزنم مثل پدر و مادر خودم نگاه کنم و محبت کنم؟ برای چی من باید مثلاً قوانین زن داری را اینطوری رعایت کنم، برای چه من باید نسبت به فرزندم این قوانین را رعایت کنم، وقتی من من می کنی این دیگر نفس است و جهنم می آورد برای انسان، دین یعنی مبارزه با نفس به طرفداری از روح، دین تو را می خواهد. تو یعنی آن روحی که از جنس خدا و از جنس محمد و آل محمد است هستی، ولی نفس نه، نفس ما نیستیم، نفس آن چیزی است که غریبه است، وسیله است، ابزار است، اگر توجه کنی به این نفس بعد حیوانی ات را زیاد می کنی، وقتی به نفس توجه می کنی تمام جمع را از دست می دهی، خدا را از دست می دهی، خانواده آسمانی ات را از دست می دهی، فرشته ها را از دست می دهی، جمع را از دست می دهی، برکت از زندگی ات می رود، ولی وقتی حواست به خودت هست، یعنی وقتی خودت حواست به خودت هست دیگر محرومیت هست، فشار قبر داری، تنگنا داری، از نعمت هایت نمی توانی استفاده کنی، نمی توانی از دارایی هایت لذت ببری، به شکر نمی رسی، همیشه احساس بدبختی و نکبت و عقب افتادگی و کمبود و تشنگی و که هیچ وقت برطرف نمی شود گرسنگی ای که هیچ وقت برطرف نمی شود، همیشه انسان گداست، شخصیتش گدا است، دایماً گدایی عاطفی از این و آن می کند، آویزان این و آن شود تا به او محبت کنند، اما وقتی که تو دست از این نفس برمی داری، دست از این زنانگی، مردانگی، از این من دست بر می داری با روحت ارتباط برقرار می کنی، متصل می شوی به غیب، متصل می شوی به بینهایت، متصل می شوی به الله که بی نهایت است، متصل می شوی به خانواده آسمانی و غنی و ثروتمند می شوی، دیگر گدایی عاطفی از کسی نمی کنی، از دست کسی زودرنجی نداری، به راحتی عصبانی نمی شوی، توقع نمی کنی از کسی، دیگران هرچه هم به تو بگویند روی تو اثر نمی گذارد، بد تو را هم بگویند دیگر اثر ندارد، درست برعکس می شود، یعنی وقتی کسی دارد تحقیر می کند یا فحش می دهد تو می آیی بالاتر و قوی تر میشوی، وقتی بلا و مصیبت می آید بلا و مصیت در کدام بخش اذیت می شوند؟ نفس اذیت می شود، روح اینجوری نیست. روح وقتی که بلا و مصیبت می آید پربار تر و قوی تر می شود.
زینب کبری فرمود: ما رأیت الا جمیلا، حضرت زینب روح اش یا آن بخش خدایی اش به نفسش غلبه داشت، برای همین هرچه به بخش زنانگی اش فشار می آید، بچه اش کشته می شود، برادرزاده هایش کشته می شوند، برادر هایش تکه تکه می شوند زینب کبری قوی تر، مقرب تر است، امام حسین هرچقدر فشار دارد به او می آید ،این فشار مال بخش نفس است، وقتی دارد با روح زندگی می کند آن را هدیه اش می کند به خدا، هی قوی تر می شود، برای همین راجع به امام حسین فرمود "کُلَّما إِشدَدَّ عَلَیهِ الأَمر إحمَرّ لَو أَنَّهُما" هرچقدر کار سختتر می شد امام حسین شادتر می شد، قوی تر می شد، اصحاب عاشورا همه شان همینطور بودند، به قول امام باقر علیه السلام وقتی اینها شمشیر یا نیزه می خوردند "لَمْ یَجِدُوا ألَمَ مَسِّ الْحَدِیْدِ" اینها درد احساس نمی کردند، چون با بدنشان نرفته بودند در میدان، با نفسشان نرفته بودند در میدان، با روح رفته بودند، وقتی انسان با روح می رود ترس ندارد مثل رزمنده های دفاع مقدس، نه تزلزل دارد "لَا خَوفٌ عَلَيهِم وَلَا هُم يَحزَنُونَ" ترس ندارد، اضطراب ندارد، غم ندارد، چون این با روحش وسط میدان است، با روحش شوهرداری می کند، مشکلات شوهرداری هی این را قوی تر می کند به جای اینکه اذیت بشود، تحقیر شود، شوهر بد هم هست، بد دهن هم هست، اذیت کن هست، زن بداخلاقی است، زن اذیت کنی است ولی این با نفسش زن داری نمی کند با روحش زن داری می کند، اذیت های بچه، زن داری،شوهر داری این را شادتر و قوی تر می کند. یک کسی با نفسش می خواهد بچه دار شود می گوید بچه می خواهم چه کار؟ بچه اذیت می کند، بچه خسته ام می کند، بچه پولم را کم می کند، بچه نمی گذارد جمع کنم، الان ندارم در این گرانی، یک بار هست کسی می خواهد با روحش برود ازدواج کند و بچه دار شود می گویدهرچه بچه بیاید بیشتر، رزقش را خدا می دهد چون این اتصال به بینهایت دارد، رزقش را خدا می هد، برکتش را خدا می دهد، بچه مشکلاتم را حل می کند، درد و بلایم را برطرف می کند، مهمان هرچه بیاید درد و بلایم را برطرف می کند، مهمان هرچه بیاید رزقش را با خودش می آورد و بیشتر رزق و برکت پیدا می کنم. پس خوب دقت کنید به این تفاوت در زندگی که خیلی ها با نفسشان زندگی می کنند، با نفسشان هم می روند عالم برزخ و فشار قبردارند. فشار قبر همین است دیگر. فشار قبر مال آنجایی است که تو نفس داری؛ اما وقتی که تو با روحت زندگی می کنی، روح وسعت دارد. بینهایت است. برای همین هم وقتی آنجا می روی فشار قبر نداری، اصلا کسی سراغت نمی آید که از تو سوال کند، محدودیت نداری. اینکه خدا می گوید بهشت هرکدام از شماها به اندازه ی همه ی آسمان ها و زمین است، این را برای بخش روح شما قرار داده، شخص شما قرار داده چون شخص شما او هستید، شما این خانم نیستید، این آقا نیستید، این زن و مرد نیستی تو، تو اصلا این بدن نیستی، وقتی تو خودت را نمی شناسی فکر می کنی همین خانم هستی، این بچه مشهد هستی، بابایت همین آقا رضاست و مامانت هم فاطمه خانم است، بچه مشهد کوچه فلان هستی و همین بدن هستی، وقتی نمی شناسی خودت را و همین بدن را معنا می کنی که من زن هستم یا مرد هستم، نفس می شوی و بنابراین در ارتباطت با دیگران همیشه دچار مشکل می شوی همیشه آسیب پذیری. چون نفس داری، فشار ها به نفس می آید، وقتی کسی نفس دارد می گوید الان این حرف را به من زد و به من بر می خورد، الان چرا اینجوری به من کرد، چرا به من این حرف را زد، چرا اینجوری کرد، چرا آنطوری گفت، همه اش غصه، اصلا یه م گنده دارد و من گنده اش هی بزرگتر هم می شود چون پولدارتر می شود، من اش بزرگتر می شود، خوشگل تر می شود، خوش هیکل تر می شود، قوی می شود، ورزشکار می شود آن شعور بدنی پیدا می کند، مثلاً قهرمان المپیک می شود هی من اش بزرگتر می شود، این دیگر وقتی من اش بزرگتر است احتمال خطرش چیه؟ بیشتر است. در من حیوانی اش همینطور، منِ حیوانی اش وسعت پیدا کرده در جامعه معروف است، نماینده مجلس است، رئیس جمهور است، وزیر است، خادم امام رضاست، روحانی است، آیت الله شده، مجتهد شده، استاد شده، هی منِ گنده شده، الان دکتر شده هی منِ بزرگتر دارد و آسیب پذیرتر است و برای همین هم هست که الان ما نود درصد خودکشی هایمان برای کسانی است که من هایشان بزرگتر است، نگاه کنید در آمار بالای نوددرصد خودکشی ها کسانی هست که تحصیلات بالاتری دارند، طلاق ها هم همینطور. انقدر طلاق می افتد برای این است که افراد انقدر من شان بزرگ است اصلا نمی توانند کوچکترین مشکل در شوهرداری و زن داری را تحمل کنند، زود به طلاق می کشند؛ اما کسی که دارد با روحش زندگی می کند، یک کسی مثلا مثل آسیه سلام الله علیها با آن همه روح بزرگ که به خداوند انقدر روح این زن بزرگ است که می گوید: "رَبِّ ابنِ لي عِندَكَ بَيتًا فِي الجَنَّةِ" خدا من یک خانه پیش خود خودت می خواهم، یعنی انقدر عاشق خداست به کمتر از هم جواری خدا راضی نیست. انقدر وسعت دارد، وقتی یک شوهری دارد عقیم و بی عاطفه که نه نیاز جنسی، نه نیاز عاطفی، نه نیاز اخلاقی، نه نیاز معنوی این زن را برطرف می کند، شوهر وحشتناکی مثل فرعون دارد و کنار این فرعون این از اولیا خداست. لذا وقتی خدا می خواهد مجسمه ی ایمان را مثال بزند از یک زن مثال می زند. می گوید: "وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذينَ آمَنُوا امرَأَتَ فِرعَونَ" خداوند مثالی که می خواهد بزند به عنوان الگوی ایمان زن فرعون است، چرا؟ چون زن فرعون با ایمانش و با روحش زندگی کرد، آن موقع یک شوهر وحشتناکی مثل فرعون نمی تواند این را آزارش بدهد، نمی تواند او را کوچک کند و آزارش دهد، این کنار فرعون دارد مسیر رشدش را مثل برق طی می کند و می رود جلو، با اینکه شوهرش بدترین شوهر عالم است و دشمن خداست. ولی یک کسی من اش بزرگ است و شوهرش می شود امام حسن مجتبی، پیغمبر و کنار پیغمبر جهنمی می شود، یک شوهر دارد به اسم پیغمبر، یک شوهر دارد به اسم امام حسن مجتبی، یک شوهر دارد امام جواد دیگر از اینها بزرگتر می شود؟ از اینها انسان تر، خوش اخلاق تر، معنوی تر می شود؟ شوهرش روحانی است، رزمنده است، جانباز است، مرد حزب اللهی خوبی است اما این کنار این شوهر جهنمی می شود. چرا؟ چون من اش بزرگ است و برعکس مردهایی داریم زن هایشان بسیار نورانی، بسیار مومن، بسیار متدین، بسیار سازگار، بسیار خوب و وفادار، بسیار زحمتکش، جوانی اش را، عمرش و آرزوهایش را پای این مرد گذاشته و این مرد در نهایت ظلم می کند به این زن، اذیتش می کند، شخصیتش را له می کند، کم می گذارد ازش، کنار این زن جهنمی می شود. پس خوب دقت کنید. بخل ریشه اش کجاست؟
بخل ریشه اش آنجایی است که تو داری با نفست زندگی می کنی، می گویی برای چه من پول بدهم به فقیر؟ برای چه به افغانستانی ها، به پاکستانی ها به هندی ها به یمنی ها کمک کنیم؟ چون فکر می کند آنها فرق می کنند با خودش، نفس هایمان فرق می کند و دوئیت می بیند. می گوید من من هستم و او او است برای چه من به او کمک کنم؟ اما وقتی که تو با روح زندگی کردی، می فهمی آن آمریکایی هم خودتی، آن اروپایی هم خودتی، آن چینی هم خودت هستی. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، سلام الله علیه می فرمود من شبها اگر برای شیعیان دعا نکنم برای چینی ها دعا می کنم، چون این روح دارد، آن چینی هم همان چیزی را دارد که این دارد، وقتی که شما در اربعین می آیید می بینید که هندو آمده، چینی آمده، ژاپنی آمده، مسیحی آمده، یهودی آمده، سیک آمده، هندو آمده، زرتشتی آمده، اینها با کدام بخششان آمدند دور امام حسین؟ با نفسشان که نیامدند، کدام بخششان با ما مشترک است و می آیند؟ روحشان. کدام بخششان با امام حسین یکی است که عاشق او هستند؟ پس آنها هم خود ما هستیم، وقتی تو بقیه را مثل خودت دوست نداری "هو أَنت" سقفش نیست، هو انت را نمی فهمی اش که آقا بقیه خود تو هستی، وقتی تو به او محبت میکنی در اصل داری به خودت محبت می کنی و به خودت این محبت بر می گردد. خدا قول داده که اگر تو به او محبت کنی من یک برابر تا هفتصد برابر بلکه هزاران برابر به تو بر می گردانم. برویم در آیه دقت کنید. حالا این فرمولی را که گفتم خوب به آن توجه کنید.
«وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَٱستَغنَى وَكَذَّبَ بِٱلحُسنَى فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلعُسرَى وَمَا يُغنِي عَنهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّى» سوره لیل آیه هشت تا یازده معرکه است و آدم را مست می کند این آیات، چه کار کرده است خدا. می گوید کسی که بخل می ورزد و "وَٱستَغنَى" احساس بی نیازی دارد، می گوید من کمک نمی خواهم نه از خدا و نه از اهل بیت، نماز برای چه بخوانم، روزه برای چه بگیرم، امام زمان کی است، حرم کجاست، دعای توسل چیست، دعا چیست، من خودم تحصیلات دارم، مدیریت دارم، پول دارم، تاجرم، بلدم از پس زندگی ام بر بیایم، دوست دارم آشنا دارم، «وَٱستَغنَى» یعنی حواسش به منِ خودش است، نفس خودش هست، «وَكَذَّبَ بِٱلحُسنَى» یعنی وعده ای که ما داده ایم را تکذیب می کند، حسنی یعنی چه؟ حسنی یعنی وعده ای که خدا داده، خدا می گوید وقتی ی مرتبه بدهید چند مرتبه به شما می دهم؟ یک برابر تا هفتصد برابر بلکه چند هزار برابر به شما می دهم، اعتماد داری به خدا یا نه؟ اگر بگویی دروغ است پس دیگر نمی توانی انفاق کنی، می گویی خدایا چرا من بچه بیاورم؟ رزقش نمی آید. برای چی بچه دار شوم؟ برای چه به مردم کمک کنم؟ برای چه ازدواج کنم؟ وضع مالی ام خراب است و نمی توانم ازدواج کنم، اما وقتی که وعده ی خدا را باور کردی، خدا می گوید تا ازدواج نکنی روزی ات زیاد نمی شود، من رزق و برکت را در تشکیل خانواده گذاشتم و شما می گویی من هنوز جهیزیه ام آماده نشده، هنوز سرکار نرفتم، هنوز سربازی ام تمام نشده، هنوز دانشجو ام، باید انقدر پول داشتم، هنوز ماشین یا خانه ندارم، ای بعضی از خانواده های دخترها این حماقت را می کنند، سخت می گیرند، چه داری؟ ماشین داری؟ شغلت چقدر هست؟ خانه داری؟ حقوقت چقدر است؟ هی سخت می گیرند راه بسته می شود و دیگر باز نمی شود. وقتی ازدواج را سخت گرفتی خدا هم سخت می گیرد؛ اما وقتی که شرایط را آسان گرفتی و معقول البته، خدا هم آسان می گیرد. به امید خدا، خدا کریم است، خدا بزرگ است تمام شد، چون با کدام بخشت وسط می روی؟ با روحت داری می روی در این رابطه خدا هم بهت می رساند، اما وقتی حواست به نفست هست نمی شود، این خیلی حرف بزرگی است «وَكَذَّبَ بِٱلحُسنَى»، تکذیب کنی قول های خدا را وعده های الهی را تکذیب کنی فاجعه اتفاق می افتد. همین که الان امام و رهبر عزیزمان دائما در سخنرانی ها می گویند ملت به وعده های خدا امید داشته باشید، خدا وعده کرده "إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُركُم" خدا کمکتان می کند. یک ملت چهل سال با دست خالی و با فقر شروع کرد و الان شده ابرقدرت، دشمن هایش روز به روز ضعیفتر شدند این مال کسانی بوده که همیشه می گفتند به امید خدا، و امید به خدا داشتند و خدا هم کمکشان کرده، یک عده هم در این کشور همیشه ترسیده اند، همیشه ضایع بودند و همیشه گفتند الان ابرقدرت ها ما را نابود می کنند، ما الان بدبخت می شویم، ما الان بیچاره می شویم، ما الان شکست می خوریم. کشور الان از دست می رود، همیشه ترسیده اند و به خدا امید نداشته اند هیچ وقت، وعده ی خدا را نسبت به پیروزی که می دهد امید نداشته اند، همیشه می ترسند، امام جامعه که وقتی می گوید آمریکا هیچ غلطی نمی کند، امامین، باز اینها می ترسند از آمریکا و می گویند نکند یک وقت یک طوری بشود، می گوید هیچ غلطی نمی تواند بکند، من وعده کردم خیالتان راحت باشد و وعده می کنم شما پیروز می شود، باز خیلی ها می ترسند، خیلی ها ناامیدند، روز به روز دارند پیروزی را می بینند، رشد را دارند می بینند ولی ناامیدند. هرکس وعده ی خدا را تکذیب کند چه اتفاقی می افتد؟ حالا قانون دارد می گوید که خدا می گوید، گفتیم قوانین خدا قدر و قضا است، عمل و عکس العمل است، علت و معلول. حالا کسی که بَخِلَ یک)، دو) وَٱستَغنَى و سه َكَذَّبَ بِٱلحُسنَى، سه تا قدر وحشتناک را انتخاب کرده حالا قضایش چه می شود؟ «فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلعُسرَى» خیلی وحشتناک است، «فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلعُسرَى». می گوید که ما راه سختی زندگی را باز می کنیم، گرفتار شدن را برای او آسان می کنیم، یعنی راه سیل و زلزله و مشکلات زندگی و طلاق و غم و غصه و بیماری را راهش را باز می کنیم، جلویش را باز می کنیم بیاید سراغش، یعنی او دارد خودش را در معرض انواع آسیب پذیری و بلا قرار می دهد. خیلی تکان دهنده است. دو کلمه است از نظر روانشناسی، آنهایی که معرفت کار کردند در جامعه شناسی و روانشناسی بی نظیر است اینگونه حرف زدن، فقط خدا می تواند اینطوری حرف بزند. فَسَنُيَسِّرُهُ آسان می کنیم برایش سختی را، سختی را برایش آسان می کنیم، مشکلات را باز می کنیم برایش، یعنی راه مشکلات باز می شود. من هرکاری می کنم می خورم به خنسی، هر شغلی رفتم برایم دردسر دارد، همه همان راه را رفتند و برکت پیدا کردند مال من خورده به سختی، دو تاسه تا پنج تا شغل عوض می کنم همه اش مشکل است، هرجا می روم خواستگاری نمی شود، فلان فلان. همه اش دردسر و گرفتاری است. خدا می گوید راه دردسر و گرفتاری را روی تو باز می کنم، وقتی که سه تا انتخاب زشت می کنی، سه تا انتخاب غلط می کنی نتیجه اش این می شود، بخل بیخیالی نسبت به غیب، بی نیازی نسبت به غیب، خودم خودم کردن و تکذیب قول خدا، قبول نکردن و عمل نکردن به وعده های الهی، می گوید نه بابا خدا چیه، خمس نمی دهد می گوید وضع مالی ام خراب می شود، این تکذیب وعده ی خداست، خدا می گوید وقتی تو خمس می دهی، زکات می دهی، من چندین برابر به تو بر می گردانم، این می ترسد، کمک نمی کند به دیگران، مهرورزی ندارد به همسرش، به خانواده ی همسرش، مردمش، آن وظایفی که باید انجام بدهد نسبت به فرزندش، خانواده اش بخل می ورزد، آن وظیفه ای که نسبت به شوهرش یا خانواده ی شوهرش دارد بخل می ورزد، می گوید نه کم می شود از ما، ولش کن دستمان تنگ است! تا این کار را کردی مطمئن باش سیل به رویت باز می شود. سیل مشکلات روی تو باز می شود، خیلی تکان دهنده است آیه، «فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلعُسرَى» عسرت و بدبختی و مشکلات را روی تو باز می کند. «وَمَا يُغنِي عَنهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى» و مالش برای او کارساز نیست آنگاه که نابود می شود. از امام باقر تفسیر این آیه را خواستند، آدم کیف می کند امام اینطوری دارد، ما اصلا نمی توانیم شکر داشتن این چهارده معصوم را به جا آوریم، فقط باید بگوییم خدایا بینهایت شکرت، ولی ما واقعا از به جا آوردن شکر تک به تک اینها عاجز هستیم، ببینید این آیه را چه جوری برای تو باز می کند، خداوند می فرماید ما علم قرآن و باطن قرآن را به اینها دادیم "لایَمَسُّهُ إلّا المُطَهَّرون" مطهر یعنی معصوم، فقط معصومین باطن قرآن را می فهمند.
"وَ أَمّا مَن بَخِلَ وَاستَغنَی" حضرت معنا می کند یعنی نسبت به آنچه خدا به او داده است بخل می ورزد، دیگران را حساب نمی کند، می خواهد خودش جلو بزند، مسابقه و مقایسه؛ دو تا از بزرگترنی گناهانی که منشأ همه ی گناهان و مادر همه ی گناهان می شود یکی مقایسه زندگی ات با دیگران و یکی مقایسه است! "وكَذَّبَ بِٱلحُسنَى" وعده ی نیک خدا را دروغ می پندارد، حضرت فرمود یعنی آنچه را خدا وعده داده است که در مقابل یکی ده تا، صدهزارتا و بیشتر پاداش می دهد، قرآن می فرماید یک تا هفتصد، حضرت می فرماید: گاهی اوقات خدا تا صدهزار برابر آن چیز را به تو می دهد و بیشتر حتی! امام باقر علیه السلام. می گوید این را باور ندارد، می گوید نه بابا خدا این کار را نمی کند، بعد در زندگی اش هم عملا می بیند که هروقت یک کاری می کند صدبرابر و صدها برابر به او بر می گردد، می بیند وقتی محبت می کند صد برابر محبت از طرف مقابلش دریافت می کند، می بیند وقتی ادب دارد، تواضع می کند، کوچکی می کند، پا روی خودش می گذارد، هی من من نمی کند هزاران برابر احترام و توجه می بیند اما باز بی اعتماد است، تو آنجایی که من من می کنی و می گویی چرا من؟ نمی خواهم! دوست ندارم! آنجاست که له می شوی و تحقیر می شوی. آنجاست که همه چیزت را از دست می دهی. می گوید این را تکذیب میکند.
فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلعُسرَى را من خودم ترجمه کردم برایتان، البته ما خودمان هیچی نداریم و هرچه داریم از اهل بیت داریم؛ حضرت در این باره می فرمایند هیچ بدی ای را اراده نمی کند مگر آنکه او برایش آسان می سازد، یعنی هر فکر منفی ای در ذهنش می آید همان بلا سرش می آید، نکند اینجوری شود و می شود، چرا؟ چون خودش دارد آن مصیبت را جذب می کند، نه با فکرش با عملش! بخل ورزیدن، استغنا؛ تکذیب وعده های الهی است، حالا فکر منفی می آید سراغش همان ترس و اضطراب و آن چیزی که از آن می ترسد سرش می آید، می گوید نکند نکند و می شود. لذا حضرت می فرماید هرچیز بدی را که درباره ی آن فکر می کند خدا آن را برایش آسان می کند. می گوید من اصلا فکر نمی کردم، اصلا یکدفعه چطور شد؟ چرا؟ تو با عملت راهش را در زندگی ات باز کردی، تو رفتی در قفس شیر را باز کردی، او حمله می کند و تو را می خوردت، حمله می کند و صدمه می زند، رفتی جای خطرناک و تهدیدت می کند؛ اما کسانی که مهربان اند با بقیه و بقیه را مثل خودشان دوست دارند و دائما توجه به خدا دارند و استغنا ندارند و به خدا می گویند خدایا ما کسی نیستیم"لا اَملِكُ لِنِفسی نَفعاً وَلا ضَرا وَلا مُوتاً وَلا حَیاة وَلا نُشُورا" خدایا من هیچی مال خودم نیست، هیچی از خودم نیست، من هیچ هستم، این قدرت می آید برایش، این سروه را حتما بخوانید چون " فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى" هم آنطرف دارد، مال آدمهایی است که " فَأَمَّا مَنْ أَعْطى" آن کسی که عطا می کند و می دهد، «صَدَّقَ بِالْحُسْنى» تصدیق می کند حرفهای خدا را، خدا می گوید: «فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلیُسرَى» راه های آسان را برایش آسان می کنیم، بعد می بینی که فلان کس که از من خیلی عقب تر بود شاگرد من بود، از من عقب تر بود یا خواهر کوچکترم، برادر کوچکترم بود آن شغلش می گیرد، بچه دار می شود، بچه هایش راحت بزرگ می شوند و راحت ازدواج می کنند و همه چی درست می شود و می بینم من که از آنها جلوترم و سابقه ام بیشتر است و اعتبارم بیشتر است، همیشه در زندگی ام مشکل دارم بعد باب حسادت، تنگ نظری، کینه توزی ام اضافه می شود به آن. جهنم روی جهنم، عذاب روی عذاب و مشکلات روی مشکلات. خدا می گوید خودت این کار را کردی. یک وقتی ما در موسسه یک مشکل داشتیم و یک آقایی بود که خیلی پولدار بود، بهش گفتیم ما برای کار امام زمان لنگ هستیم و این کار که برای شما مثل آب خوردن است، بیاید این کار را انجام دهید، پنج الی شش خیر بودن که در جلسه ای که من هم نگذاشته بودم و خودشان گذاشته بودند گفتیم این نیازهای موسسه است این ها را انجام دهید که تک تک اینها برای شما مثل آب خوردن است، هیچکدام انجام ندادند؛ چند ماه بعد یکی از آنها گفت چهاربرابر آن مبلغی که شما گفتید چینی ها سرم کلاه گذاشتند، یک کشتی بار از آنها خریدم حالا آمدم می بینم در کشتی خالی است و هیچی نیست، الان پیدایشان نمی کنم. یکی گفت رفتم سرمایه گذاری کردم و پنجاه واحد ساختمان ساختم و جلوتر از من سرم را کلاه گذاشتند و سند را به نام یکی دیگر زده اند، خدا اینطوری می کند؛ کار امام زمانت لنگ بوده و گفته ای نه، حالا وایسا و درد بکش! خمس مال امام زمان است و وقتی نمی دهی امام زمان می فرماید خدا لعنت می کند کسی را که ذره ای از خمس ما در دستش بماند، یا از زکات در دستش بماند، خدا لعنت می کند، لعنت یعنی خدا می زند در دهن شخص و می گوید برو گمشو؛ آماده نکبت باش، خمست را نمی پردازی، سال خمسی نداری، زکات نمی دهی، کشاورزی، طلا و هرچه داری باید زکات بدهی اگر نمی دهی پس صبر کن سیل بیاید، باد بیاید، طوفان بیاید، زلزله بیاید، سرت کلاه بگذارند، هزینه سرطان و دزد و صدجای دگر بدهی تازه عذابش هم برایت می ماند! در قسمت آخر حضرت می فرمایند " وَمَا يُغنِي عَنهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّى"می گوید مالش برایش سازگار نیست، به دردش نیم خورد دیگر وقتی که نابودی می آید سراغش، حضرت فرمود به خدا قسم منظور از نابودی افتادن در چاه یا از کوه یا دیوار نیست، بلکه افتادن در آتش دوزخ است، یعنی آدمهایی که این سه تا را دارند آخرش سر از جهنم در می آورند. بخیل، من من کن، کسی که می گوید به خدا و اهل بیت و توسل اصلا نیازی ندارم، به دعای پدر و مادر، به محبت کردن به دیگران، به جهنم هرکس می خواهد از من ناراحت یا ناراضی بشود، اصلا برایش مهم نیست، بی آبرویی برایش راحت است و دروغگویی برایش راحت است و تکذیب آیات خدا و وعده های خدا، می گوید این تهش جهنم است و آنجا دیگر مالت به دردت نمی خورد، وقتی مردی و وقتی افتادی در عذاب اموالت به چه دردت می خورد؟ پس این مانع بزرگ برکت را به آن توجه کنید.