جلسه 038 - خیر و برکت
شماره جلسه
38
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 038 - خیر و برکت

اعوذ بالله من الشیطان الرحیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و هدیه به محضر آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان درباره خیروبرکت و کانون های خیروبرکت بود. روایتی را از نبی اکرم , میفرمایند که: «آسایش و راحت، کامیابی و رستگاری و پیروزی و برکت و عفو و تندرستی و عافیت، بشارت و خرمی و رضایتمندی و قرب و خویشاوندی یاری و پیروزی و توانمندی و شادی و محبت از سوی خداوند متعال بر کسی باد که علی بن ابیطالب را دوست بدارد و ولایت او را بپذیرد.» شرطش را خوب دقت کنید، عشق به امیرالمونین، پذیرش ولایت حضرت یعنی تو ولی و سرپرست من هستید و من در زندگی خودم، خودم را تحت مدیریت تو قرار میدهم. تو مدیر من هستی تو ولیّ من هستید. بدون رضایت شما نه همسری انتخاب میکنم نه شغلی، نه رشته ای، نه دوستی، نه لقمه ای، نه سفری، نه لباسی. هیچ چیز. هر چیزی که بخواهم انتخاب کنم از ولی خودم اجازه می گیرم، باید زیرنظر ولیّ خودم باشم. ولیّ من باید به من اجازه دهد. این را فقط در نظر داشته باشید. به او اقتدا کند و هر چیزی که میخواهید و هر سعادتی که میخواهید در این غالب بشود ؛ پذیرش ولایت امیرالمونین، اقتدای به امیرالمومنین و به برتری او اقرار نماید و امامان بعد از او را به ولایت بپذیرد و پیامبر می گویند: «بر من سزاوار است که آنان را به شفاعت وارد کنم و بر پروردگار من است که دعای من را در حق آنان بپذیرد. یعنی خدا هم این را بر خودش واجب کرده است که اگر کسی علی را پذیرفت و ولایتش را پذیرفت و به او اقتدا کرد و ولایت فرزندان او را امامان دیگر را پذیرفت، خدا بر خودش واجب کرده است هر دعایی را که پیغمبر در حق این فرد بکند اجابت کند. دعای مرا در حق آنان بپذیرد و آنان پیروان من هستند و هر که از من پیروی کند از من است. خوب دقت کنید نکته، نکته خیلی مهمی بود. پس همه سعادت، سعادت دنیا و آخرت در پذیرش متخصص معصوم است یعنی چون هدف از خلقتمان، خلافت الهی است و خدا برای آن هدف والا ما را آفریده است و رب ماست، ربوبیت خداوند بوسیله متخصص معصوم اعمال میشود. بنابراین کسی که ولایت متخصص معصوم را می پذیرد و به او اقتدا میکند، او هست که درواقع عاشق خداوند است و میتواند شعارش را درست بگوید و بگوید «لااله الا الله». برای اینکه این اتفاق بیفتد ما به خودشناسی احتیاج داریم. یعنی انسان باید عاشق خودش بشود، کدام خود؟

قبلا عرض کردیم ما یک خود جمادی داریم، یک گیاهی، یک حیوانی،یک عقلی و فرشته ای داریم. اینها هیچ کدام ما نیستیم. ما این چهار خود را داریم ولی ما فقط خود فوق عقلی هستیم. درواقع خود اصلی ما که مورد خطاب ما هست خدا ما را با این خود آفریده و به فرشته ها گفته است سجده کنند. فرشته ها برای این خود ما سجده کردند نه این چهارتا. این را که خود فرشته ها دارند. چیز علمی اش را که دارند، پایین تر دیگر حیوانات و گیاهان هستند دیگر، خیلی هم پایین تر هستند. بنابراین ما در این خود است که بر فرشته ها برتری داریم. یعنی خودی که اله اش الله است، معشوقش الله است، دلبرش الله است و این خود است که لیاقت دارد خلیفه الله شود و این خود است که خدا به آن افتخار داده که رب این خود باشد. این خود است که این افتخار و عزت را دارد که خدا رب اوست. خداوند مربی او می شود. مشکل ما این است که با این خود زیاد زندگی نمی کنیم و انس نداریم و چون انس نداریم با کانون خیرو برکت و شادی و آرامش و پیروزی و عشق. ببینید میگوید خویشی و خویشاوندی؛ این در عشق های زمینی غوغا می کند. آنهایی که عشق های خیلی قشنگ میخواهند مانند عشق زن و شوهری، عشق پدرومادری، خواهرو برادری، دوستی. میخواهند عشق های زمینی شان قوی بشود باید به من اصلی اشان خیلی احترام بگذارند. مگر تو مال نمیخواهی؟ مگر عشق زمینی خوب نمی خواهی، مگر عشق پایدار با همسرت با فرزندت، با پدرومادرت، با دوستانت داشته باشی، نمی خواهی؟ پس به خود اصلی ات احترام بگذار. مشکل ما این است که خودمان را به رسمیت نشناختیم به عنوان انسان. برای همین است که با خودهای قلابی به طور طبیعی نمیتوانیم به کانون شادی و آرامش و خیروبرکت نزدیک شویم. چون فقط این خود است که هم سنخ الله است. میگوید «نَفِختُ مِن فیهِ روحی» این خود است که از سنخ الله و از سنخ اهل بیت است. چون وقتی خدا می گوید از روح خودم در انسان دمیدم، روح خدا همان روح محمد و آل محمد (ص) است. بنابراین ما فرزندان او هستیم و از جنس اهل بیتیم. ولی ما با جنس فرزند اهل بیت در این دنیا زندگی نمی کنیم. در این دنیا با عنوان فرزندان اهل بیت زندگی نمی کنیم. در این دنیا ما نهایت شأنی که برای خودمان قائل شویم این است که من درس خواندم و دکتر هستم و معلم هستم و عالم هستم که این جنبه فرشته ای ما است. تازه اگر از این جنبه درست استفاده کنیم. چون بیشتر از جنبه حیوانی استفاده میشود. طرف درس میخواند که دکتر مهندس بشود که این دکتر مهندسی اش را در کجا اتسفاده مند؟ در پول درآوردن و لذت بیشتر، سفر بیشتر، خوردن بیشتر خانه بالاتر... یعنی این دکتر مهندس شده تا جنبه حیوانی اش را رونق بدهد نه اینکه دکتر و مهندس شده تا آدم تر شود یا به شناختی برسد مانند فرشته ها. اکثر کسانی که میروند دانشگاه درس میخوانند به خدا نزدیک تر میشوند یا دورتر می شوند؟ دور تر میشوند. چرا؟ چون این بخش عقلانی که درس میخواند و فرمول ها را میفهمد، دکتر است و مهندس و طلبه و روحانی است، رفته است این را کسب کرده برای اینکه بتواند پز بیشتری در جامعه بدهد، بتواند خودارضایی کند، بتواند شهرت طلبی کند، قدرت طلبی کند، سودجویی کند، دنبال اینجور چیزها است. دنبال مقام است. شما نگاه کنید در همین کشور ما چقدر از هم لباس های ما عاشق این هستند که بروند رییس جمهور و نماینده مجلس و مرجع تقلید بشوند، حتما کاره ای بشوند در همه جا. این از این لباس دارد سواستفاده میکند برای نیازهای دنیایی خودش، عقده های خودش. این آدم یک عالم عقده های روانی دارد و حالا دارد از این لباس مقدس که رفته است چهارکلاس درس خوانده است تا این را استفاده بکند. من حتما باید رییس جمهور شوم. همه جا باید حرف من باشد. من باید رئیس جمهور شوم، من باید وزیر شوم، من باید مدیرکل شوم، من باید نماینده مجلس شوم، من باید شورای شهر شوم. دائما عقده های اینجوری یا دکتر شوم مهندس شوم، استاندار بشوم، فرماندار شوم. اینکه اینها بخش انسانی ما نیست. آن بخشی که ما، ما هستیم و انسان هستیم، آن بخشی است که از جنس اهل بیت است. این باید بهش احترام گذاشته شود. بنابراین ما تا وقتی که به خود اصلی مان که هدف خلقت این است، احترام نگذاریم، از خدا دور هستیم. چون از هم جنس خودمان از همسر خودمان از زوج و معشوق و اله خودمان که الله است، دوریم. از خانواده آسمانی مان هم دور هستیم. چون آن منی که از جنس خانواده آسمانی است این چهار من نیست. آن منی که از جنس اهل بیت است این من است؛ یعنی من انسانی است. ما با جنس خود و خانوده خومان انس نداریم. وقتی که انس نداریم هم در نظام فردی مشکلات داریم هم در نظام اجتماعی. اصلا قضاوت هایمان همین است. قضاوت های در مورد خودمان، زندگی مان، همسرمان یا بر اساس کمالات جمادی است یا گیاهی است. یعنی اگر قرارباشد از همسرمان خوشمان بیاید به عنوان انسان، نگاهش نمی کنیم. میگوییم گیاهی است دوستش داریم، هیکلش چقدر هست، قیافه اش چه جوری است، اندامش چه جوری هست، اینکه عشق گیاهی است. یا اینکه اگر بخواهیم عشق حیوانی داشته باشیم یعنی عشق جنسی یعنی رابطه مردی و زنی مان تامین شود که این هم یک نگاه حیوانی است. من زن داشته باشم او شوهر داشته باشد آن عاشق من باشد، من عاشق او باشم. قضاوت و ارزیابی مان این است. ولی عشقی که پایدار است و باعث میشود که یک عشق پایینی زناشویی حتی دوام داشته باشد آن نگاه انسانی است که ما باید داشته باشم به همسرمان به عنوان یک انسان او را دوست داشته باشیم، نه به عنوان یک جنس زن یا یک بدن یا یک مرد یا یک بدن. اگر اینطور دوست داشته باشی، علاقه ، علاقه حیوانی است بعد هم در اینجور موارد اگر کمبودی ایجاد شود، ما بهم میریزیم، اعصابمان خرد می شود، کارمان به طلاق می کشد. شما طلاق ها را نگاه کنید. طلاق ها یا انگیزه مالی دارد یا انگیزه گیاهی دارد یا انگیزه جنسی دارد. همین چون نگاهمان غلط است. بنابراین ما وقتی به خودمان نگاه غلط داریم، غلط نگاه می کنیم، به آن کسی هم خدا آفریده است احترام نمیگزاریم. یعنی در ما آن من انسانی محترم نیست و بنابراین ما هیچ وقت هم نه مورد رضایت خدا قرار میگیریم نه مورد رضایت اهل بیت. ما حتی وقتی نماز میخوانیم با من حیوانی میخوانیم و حرم هم که میرویم بچه امام رضا را نمی برم پیشش تا دستی روی سرش بکشد و بغلش کند و ببوسد. نمی گوییم آقا من بچه ات را آورده ام مثل اینکه یک خانمی و یک آقایی بچه شان را بسپارند به یک خانمی، بگویند بچه ما را شما پذیرایی کن. مثلا هر روز غروبها بیار ما ببینیمش بعد این خانم بچه را نیاورد برود بچه دیگری را بردارد بیاورد. او می گوید: من بچه ام را میخواهم. میخواهم بچه ام را ببینمش. ما آن بچه دیگری را برمیداریم میبیرم و آن اتفاقی که باید بیفتد، نمی افتد.

یک خانمی بود شوهرش مرده بود. این خانم وضع مالی شان هم خوب نبود؛ ولی به فکر خام خودش (خیلی وقت هاما از نذرهای خیرات نادانی داریم. زیاد داریم. خیلی از پول خرج کردنها و نذرها و سفرهای ما از سر نادانی است و سفره هایی که خدا و اهل بیت بپسندند نیستند.) به سختی یک مقدار پول تهیه میکرد شب های جمعه -یک دختر و پسر کوچک داشت.- میگفت بیا من حلوا درست کردم این را ببرید بدهید خیرات برای بابیتان. اینها هم هردفعه خودشان هم گرسنه بودند و نیاز داشتند ولی چون مادر گفته بود ببرید بدهید برای باباتان، میبردند پخش میکردند و می آمدند. این هم هر هفته می گفت شوهرش می آید به خوابم که بگوید این خیرات به من رسید. نه، نیامد. هرچقدر خیرات کرد شوهرش نیامد. یکبار شب شوهرش آمد به خوابش گفت خانم دستت درد نکند. خیلی خوب بود. این حلوایت این دفعه به ما رسید. این ما را خیلی خوشحال کرد. این زن بچه ها را کشید کنار و گفت: بچه ها شما امروز حلوا را کجا بردید دادید؟ چون میخواست بداند بچه ها کجا مصرف کردند که شوهر انقدر راضی هست؟ گفت دیروز که شب جمعه بردید حلوا ها را دادید کجا بردید؟ خیلی بچه ها را در فشار می گذاشت. بچه ها هم حرفی نمی زدند. آخر بالاخره بچه ها گفتند: مامان ما به کسی ندادیم خودمان خوردیم. رفتیم یک گوشه، دو نفری خودمان خردیم. بابا میگوید وقتی بچه های من گرسنه هستند به غریبه دیگر نمیشود داد. قرآن هم همین را میگوید: اگر پولی در خانه دارید «فَلِلوالِدَینِ وَالاقرَبِین» اگر پولی دارد که میخواهید در راه خدا بدهید یا یک کاری که ثواب دارد، می گوید اول ببین بابا ومامانت احتیاج دارند یا نه، اگر پدر ومادر احتیاج دارند تو نمیتوانی به کس دیگری بدهی. پدر و مادر، اول مادر و بعد پدر، بعد خواهرت و بعد برادرت. در خانواده خودت زنت، بچه ات، دخترت، پسرت. اینها اگر لنگ باشند اول اینها، باید به اینها برسی. بعد میفرمایند همسایه ها و فامیل ها و اقرب ها، اینها، اگر دیگر کسی گیر نیامد بعد در راه خدا بروید بدهید و بگویید این در راه عموم مردم یک جایی مصرف شود. وقتی ما خود اصلی را فراموش میکنیم، نمی رسد، آن اتفاقی که باید بیفتد نمی افتد. آن آقا گفت امشب به من رسید، امشب چیزی را که پخش کردید به من رسید. چون بچه خودم خورده بود. این زن فهمید این همه سال بچه ها را بیخود گرسنه نگه میداشته، باید این را خرج بچه های خودش میکرد. چرا باید بچه های خودش همیشه گرسنه باشند؟ ما من خودمان را فراموش میکنیم. من اصلی را حرم نمی بریم. به عنوان بچه امام رضا نمیرویم حرم. بچه امام رضا را نمیریم به امام رضا تحویلش دهیم، دستی سر و گوشش بکشد، بغلش کند، ببوسدش، بهش برسد. ما هر وقت میرویم من های قلابی مان را میبریم. من مادی میبریم: امام رضا پول ندارم، مشکل مالی دارم و گرفتارم و این جوری. امام رضا شفا میخواهم و مریض دارم، مریضم. این هم که بدنت را بردی. امام رضا زن میخواهم شوهر می خواهم، مشکلم با شوهرم این هست، مشکلم با زنم این هست. این هم که اونی که بچه امام رضا هست که نیست. امام رضا کنکور قبول شوم، دکتر شوم، مهندس شوم چی بشوم و... این هم که من عقلی من است. من اصلی نیست. پس آن بچه امام رضا را کجا بردی تو؟ آن کجاست؟ آنی که قرار است شبیه خود امام رضا شود. سر نماز هم این را نمیبریم. ما معمولا سر نماز من های قلابی را میبریم به خدا عرضه میکنیم و خدا هم خیلی خشمگین میشود. پس اویی که من از جنس خورم آفریدم و از روح خودم دمیدم. چرا نمی آید سر نماز؟ چرا نمی آید مسجد؟ چرا سحر ندارد؟ چرا قرآن نیست؟ پای هیچی نیست. آن من کجاست؟ آن من را برده ایم آنجا زندانی اش کردیم، حبسش کردیم، این چهاردشمن برایش تراشیدیم؛ چهار حریف قدر و قلدر و غول اینها جلوی کودک روان من را میگیرند. همان شعری که بارها برایتان خوانده ام از مرحوم الهی قمشه ای( رحمت الله علیه): «ترسم که این تن. تن یعنی این بدن این چهارتا.

ترسم که این تن که حائل است به جانم.

جان این من کوچولو هست این من الهی که از جنس اهل بیت است.

سقط کند کودک روانم.»

ماها اینقدر که به این چهار تا رسیدگی میکنیم و درگیر مشکلات این چهارتا هستیم. من اصلی مان گم شده و اصلا به دنبال من اصلی نمی رویم.

علی (علیه السلام) میفرمایند من تعجب میکنم از کسی که چیزی ازش گم کند دنبالش میگردد اما خودش را گم کرده و دنبال خودش نیست. اصلا سوال نمیکند من برای چی آفریده شده ام؟ من برای چی آمدم روی کره زمین؟ هدف خلقت من چه بوده؟ سعادت من در گرو چی است؟ این را نمی پرسد و هیچ وقت هم دنبالش نیست و چون در زندگی دائما با من های قلابی سرکار دارد، دائما اضطراب دارد، افسردگی دارد، غم دارد. شوهر میکند شکست است. زن میکند شکست است. پولدار میشود شکست است . درس میخواند شکست است. هیچ وقت نمیتواند به این سه کانون یعنی عشق وعاطفه یعنی همان رحمانیت و رحیمیت و شادی و آرامش برسد. چون به آن منی که باید شاد باشد، آرام باشد و مهربان باشد، غذا نداده که این رشد کند. این غذا ندارد. این همیشه یک موجود لاغر و مردنی در حال مرگ است. موقع مردن هم این باید برود در قبر اما هیچی ندارد برود. با چهار من قبلی هم نمیتوانی بروی آنجا، آنجا اصلا این را نمیخواهند این چهارتا را. آنجا آن من های اصلی را میخواهند که تو اصلا نداری. اصلا پرورشش ندادی. این باید برای بهشت تربیت میشد و تو اصلا آمادگی نداری بروی. تا میگویند سرطان گرفت تا می گویند یکی مُرد یا می میری تمام ترس برمیداری. درحالی که باید خوشحال باشیم. بگویی من به زودی متولد میشوم آنجا، میروم در یک فضای بینهایتی بزرگ تر از دنیا کیف میکنم، میخواهم بروم آنجا. ولی وحشت برش میدارد. به قول حضرت که میفرمایند: علت اینکه شما از مردن میترسید این است که آنجایی که قرار است بروید آبادش نکردید، خرابش کردید. اگر یک کسی با من اصلی زندگی بکند این هم در دنیایش همه این چیزهایی که پیغمبر می گوید، در دنیا اتفاق میفتد، مال آخرت نبود اینها هیچکدام. روح و ریحان و سعادت و شادی و آرامش و برکت و خیر و عفو و عافیت و قرب و قربت و حتی عشق های قشنگ زمینی همه اینها برای دنیا است که می گوید. در همین دنیا به شما میدهم. در همین دنیا شما در اوج سعادت هستید، ولی به شرطی که به خودتان احترام بگذارید. با من اصلی تان زندگی بکنید. با من حقیقی تان زندگی بکنید. این باید مهم ترین کَسِ شما باشد. وقتتان را باید برای این بگذارید. پولتان را باید برای این هزینه کنید. احترام بگذارید به خودتان عاشق خودتان شوید؛ اما کدام خود؟ آن خودی که از جنس خدا و محمد و آل محمد (ص) است. تا وقتی که ما داریم به خودمان خیانت میکنیم و خود اصلی را هیچ جا نمی بریم و زندانی اش کردیم، چطور میتوانیم با کانون برکت ارتباط بگیریم؟ با کانون عشق ارتباط بگیریم؟ با کانون شادی ارتباط بگیریم؟ تو مگر از خدا یه رابطه خوب زن و شوهری، خواهر و برادری، پدرومادری، دوستی خوب نمیخواهی؟ ولی با خیانت که نمیشود این را بدست آورد. خدا میگوید اول به آن خودی که من به تو امانت داده ام به آن کودک عزیز روان، به آنی که مال من است، رسیدگی کن. من هم به بخش های دیگرت میرسم. ما میگوییم خدایا آن که تو دوستش داری و بخاطر او جهان را آفریدی، آن را زندانی اش کردیم شما بیا به آن من هایی که گذاشته ایم جایش برس. خدا احترام نمگیذارد به این من. این من احترام قائل نیست.

نگاه کنید قرآن با چه ادبیاتی با شما حرف میزند. می فرماید: «هُوَ الَذی (هو یعنی او اسم ذات است اوست آن معشوقتان کسی است که) «خَلَقَ لَکُم ما فی الاَرض جَمیعا» زمین و هرچه روی کره زمین است برای شما آفریده. این زمین و دریاها و بینهایت موجوداتش، گل ها و این ستاره ها و آسمان را هم فرمود: «سَخَّرَ لَکُم ما فی السَماوات وَ ما فی الاَرض» هرچه در آسمان ها هم هست برای تو است. ولی کدام من؟ کدام تو؟ تو جمادی؟ تو گیاهی؟ تو حیوانی؟ تو عقلی؟ نه. «خَلَقتُ اَشیا لِاجلِک و خَلَقتُکَ لِاجلی». من همه اشیا را برای تو آفریدم و تو را برای خودم. آن تویی که مال خدا است و پیش خدا عزیز و محترم است همانی است که تو در شعارت میگویی «اِنّا لِلّله وَ اِنّا اِلَیهِ الراجِعون» اِنّا لله ما مال خدا هستیم. کدام مَنَت مال خدا است؟ این چهار من که مال خدا نیست. برای همین است که ما نمی توانیم در مشکلاتمان شاد باشیم و آرام باشیم. فکر میکنیم یک فاجعه است. یک مشکل جمادی، گیاهی، حیوانی، زناشویی اتفاق افتاده. فکر می کنیم فاجعه است. افسرده میشویم، دیوانه میشویم خُل میشویم برای اینکه ما سعادت را با این من هایمان داریم تجربه میکنیم. ولی اگر کسی من اصلی اش فعال باشد، این همیشه در آغوش خدا هست. همیشه با خانواده آسمانی اش ارتباط دارد. یک روز یکبار دو روز یکبار سه روز یکبار میرود خدمت باباش اینجا اصلا همه کَسَش امام رضا است. اصلا با امام رضا احساس بی کسی و تنهایی و غربت نمیکند. اینکه ما کنار خدا و اهل بیت بی کَسیم، غریبیم، بدبختیم، بیچاره ایم و احساس تنهایی داریم، مال این است که منی که یک عالم فک و فامیل دارد فرشته ها هستند انبیا هستند اولیا هستند اهل بیت هستند خدا هست، اصلا این من با فامیل خودش ارتباط ندارد. با کس و کارش ارتباط ندارد. همیشه احساس تنهایی میکند. تا یک روز زنش نباشد، افسرده میشود. یک روز شوهرش نباشد، افسرده میشود. بابا و ننه اش بعد از شصت سال میمیرند میگوید من افسرده شدم. بابا این بنده خدا دیگر وقت رفتنش بود خدا رحمتش کند. باید برود آن دنیا استراحتش را بکند. می رفت بهشت میبینی که این افسرده شده. هِی هم میگوییم حضرت زینب(سلام الله) آن همه مصیبت دید و گفت: «ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلا» ولی انگار که همین آره گفت «ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلا». پس تو چی؟ تو چرا زندگی را جمیل نمی بینی؟ تو چرا احساس شادی، آرامش، عشق و محبت نمی کنی؟ تو چرا وقتی این همه خاندان با عظمت داری که به پایت عشق میریزند تک تکشان به پایت عشق میریزند تو چرا احساس باشخصیت بودن، احساس محبوب بودن، معشوق بودن به تو دست نمیدهد که همه اش گدا و آویزان این و آن هستی. ببینی که چه زمانی شوهرت به تو محبت میکند، کی زنت بهت محبت می کند، کی پدرومادرت، غریبه ها و دوستان، اگر هم یک ذره کسی بی محلی کند به تو برمیخورد و احساس خردی و بی شخصیتی میکنی. پس آن همه عشقی که خدا به پایت ریخته دارد میگوید بابا من این همه عالم را برای تو آفریدم: «سَخَّرَ لَکُم ما فی السَماوات وَ ما فی الاَرض» بعد نمیگوییم من چقدر مهم هستم، چقدر من مهم هستم که تمام این گل های عالم درختان عالم ماهی های عالم پرندگان عالم حیوان های عالم همه فرشته و همه موجودات عالم برای من آفریده شده است. اینقدر احساس شخصیت نمیکنیم؛ ولی چرا من جنسی و من طبیعی می بینیم، اگر یک خانمی یک آقایی آمد یک گلی یا هدیه ای به ما داد زود اسیر میشویم. آخ آخ آخ این فلانی به من محبت کرد. خدا دارد محبت بینهایتش را به پایت میریزد تو چرا این را نمیفهمی؟ تو حتی اگر نعمت های پایینی را هم داری اینها را که خدا به تو داده، اگر سلامتی داری اگر بدن داری اگر میتوانی از نعمت های دنیایی استفاده کنی این که خدا دارد به تو میدهد. چرا از خدا تشکر نمیکنی؟چرا باعث میشویم نعمت هایی که خدا به ما داده به جای اینکه ما را به خدا نزدیک تر کند شاکرتر کند، دورتر میشویم از خدا؟ چرا هرچه پولدارتر و باسواد تر میشویم دورتر میشویم از خدا؟ چرا هرچه خانواده دارتر میشویم، محبوبیت دار میشویم، عزت داریم، از خدا دورتر میشویم؟ چرا خدا را میفروشیم به اینجور چیزها؟ برای اینکه ما خودشناسی نداریم. ما با خود قلابی مان داریم زندگی میکنیم. این وحشتناک ترین سبک زندگی است. چون در دنیا غربت می کشیم گدایی عاطفی و بدبختی تنهایی میکشیم و هیچ کس هم قدرمان را نمیداند و دائما هم خیانت و بدبختی میبینیم آخرتمان هم دست خالی میرویم. دیگر از این وحشتناک تر؟ برای همین است که آقا امام رضا فرمود: «کسی که خودش را نمیشناسد اصلا نمیتواند این آدم عقل داشته باشد. تعقل نمیتواند بکند. هر نقشه ای که بریزد به ضرر خودش است. هر برنامه ای که بریزد آخر به ضرر خودش تمام میشود. امام رضا فرمود شما زمانی میتوانی تعقل کنید، تفکر نه، تفکر را همه میتوانند بکنند. تفکر میکند برنامه میریزد پولدار میشود باسواد میشود خانه می خرد این فکر است. تعقل نه، تعقل و عقلانیت یک چیز دیگر است. تعقل یعنی آن چیزی که مصلحت تو و آینده تو و عاقبت تو و منافع جاودانه تو تامین بشود .به این تعقل میگویند. عاقل هر کسی نیست. ولی چرا متفکر باهوش زیاد داریم. ما اینقدر دکتر مهندس داریم که باهوش هستند و متفکر. عاقل کجا است؟ آدم عاقل چه کسی است؟ آینده بین چه کسی است؟ مصلحت اندیش چه کسی است؟ خیر و شرشناس چه کسی است؟ این عاقل میشود. لذا فرمود: «الْعَقْلُ‏ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان؛ عقل چیزی است که الله و رحمان با او عبادت میشود و انسان عبودیتش را میپذیرد». یعنی انسان میپذیرد که الله و رحمان مربی اش باشد و به کمتر از او هم دیگر راضی نیست. این آدم عاقل میشود. هرکس گفت قیمت من کمتر از این نیست، فقط الله، این آدم عاقلی است. هرکس فهمید مقامش کمتر از اهل بیت نیست و فقط باید به اهل بیت برسد، می گویند این آدم عاقل است. وقتی عاقل شد تازه میتواند زیارت عاشورا بخواند و راستش را هم بگوید «اَسئَلَهُ اَن یُبَلّغَنیِ المَقامِ المَحمود لَکُم عِندَالله» من همان مقامی را که شما می خواهید، میخواهم برسم و راست هم دارد میگوید. دروغ نمی گوید وقتی دارد زیارت عاشورا میخواند. ولی ما نه، ما پنجاه ساعت زیارت عاشورا می خوانیم. به همه میگوییم این چله زیارت عاشورا را برای چه گرفتی؟ میگوید می خواستم زن بگیرم یا شوهر میخواستم یا چک برگشتی داشتم. برای شفا بود، برای حل مشکلم بود، برای بچه ام بود. برای چی برای چی... پس اینقدر پنجاه سال است چله گرفته ای و میگویی میخواهم به مقام شما برسم چی؟ نه بابا یه جمله ای در زیارت عاشورا بود به ما گفتند بخوانید ما هم میخوانیم. ما اصلا نه میفهمیم چی هست، نه اصلا جدی هستیم در آن، اصلا برنامه ای برای رسیدن به مقام محمود نداریم ما. اصلا من در این باشگاه ثبت نام نکرده ام .اصلا مربی اش را نمیشناسم چه کسی است. نرفتم ثبت نام کنم که به مقام محمود برسم. شما میخواهی فوتبالیست شوی، باید بروی کجا ثبت نام می کنید؟ میروید مدرسه فوتبال. یک کسی میخواهید والیبالیست بشود، باید مربی بگیرید. میخواهد خیاط شود، راننده شود، باید مربی بگیرد. میخواهد گلدوزی کار کند، سرمه دوزی کار کند، مربی میخواهد. میخواهد تایپ کار کند، باید مربی بگیرد. وقتی میخواهد آدم شود، آدم شدن مربی میخواهد. تو میخواهی شاد شوی، بابرکت شوی، مهربان شوی، آرام شوی، مربی لازم دارد. مربی هایت چه کسانی هستند؟ کجا ثبت نام کرده ای؟ ساعت های تمرینی ات چی هست؟ کجاها خلوت تمرین داری؟ مسخره میشود این زندگی. من مربی ندارم ، رب ندارم. چرا خدا را دارم؛ ولی مربی ام نیست. اهل بیت را دارم آنها هم مربی ام نیستند. چون من اینها را همین جوری یاد گرفته ام اینها خیلی آدم خوبی هستند مهربان هستند حاجت میدهند، مقدس هستند؛ ولی اینکه اینها مربی خود من هستند... ببینید پیغمبر چقدر قشنگ می گوید؟ «ولایتشان را بپذیرد و اقتدا کند به آنها» یعنی مربی ات هستند. یعنی تو باید سبک زندکی ات را با آن که میدانی مادرت فاطمه زهرا هست میگوید، پدرت میگوید تنظیم کنی. ولی وقتی تو اصلا نمیخواهی شبیه اینها بشوی، اصلا نه حجابش را میخواهی شبیه اینها بشوی نه نمازش را میخواهی شبیه اینها بشوی نه خمسش را نه زکاتش را نه زن داری نه شوهرداری نه تربیت بچه، نه کار اجتماعی نه کار سیاسی، پس چطور میتوانی شما به همه این خیرها و برکت ها برسید؟ مثل اینکه کسی اصلا ثبت نام هم نکرده و میخواهد قبول هم بشود و مدرکش هم قبولی داشته باشد، درس نخوانده. اصلا ثبت نام نکرده .اصلا کلاس نرفته است. چطور می تواند رشد بکند؟ پس وقتی میخواهیم به کانون خیروبرکت برسیم، موفقیت در هر کاری چه کمال جمادی باشد، چه گیاهی باشد، چه حیوانی، چه عقلی، چه فوق عقلی، عزیزم استاد لازم دارد، مربی لازم دارد، رب لازم دارد، آموزشگاه لازم دارد، باشگاه میخواهد. ما چون خودمان را با نگاه خدا نگاه نمیکنیم؛ آن نگاهی که ما را آفریده، میگوید از روح خودم دمیدم، به عنوان فرزند اهل بیت نگاه نمیکنیم که حامل نور اهل بیت هستیم. لذا برای این بخش خیلی احترام قائل نیستیم که این مربی لازم دارد، این استاد میخواهد، این باشگاه میخواهد. الان به هزاران نفر بیایی و بگویی آقا شما استاد و مربی دارید؟ زیرنظر چه کسی دارید کار میکنید؟ میگوید هیچی! ولی تا میخواهد برود کار علمی میگوید باید بروم فلان دانشگاه ثبت نام کنم، کنکور باید بخوانم بروم دانشگاه انتخاب کنم، مربی انتخاب کنم، دانشگاه کجا، دانشگاه کجا، فنی حرفه ای، هنری، هر رشته ای میخواهد برود من باید استاد داشته باشم مربی میخواهم. همه هم این را میفهمند که آقا این کمال جمادی است استاد میخواهد، گیاهی است استاد میخواهد، حیوانی است استاد میخواهد، عقلی است استاد میخواهد؛ ولی وقتی میگوییم انسانی حالا مربی ات چه کسی است؟ زیرنظر کدام استاد کار میکنی؟ بله؟ مسخره میکند خودش را. برای همین خیلی از عزیزان می آیند برنامه میگیرند و طبق این برنامه جلو بروید. میگوییم اگر میخواهید مسائلتان حل شود و به کانون شادی و آرامش محبت برسید، این جوری است. میگوید آره پارسال از شما یک برنامه گرفتیم. میگویم برنامه گرفتی چه شد؟ نمیدانم صلواتش را گفتم، قرآنش را خواندم، کتابش یادم رفت، آن را خسته شدم، سی دی هایش را کار نکردم، وقت نکردم، نشد، خودت را مسخره کردی و من را مسخره می کنی. امام رضا فرمود: «مَن سَألَ اللّه َ التَّوفيقَ و لَم يَجْتَهِدْ فَقدِ اسْتَهْزأ بنَفْسِهِ» هرکس از خدا موفقیت را میخواهد اما به تناسب چیزی که میخواهد سخت کوشی نداشته باشد (نمیگوید تلاش نکند. امام رضا میگوید تلاش کافی نیست سخت کوشی) اگر کسی نداشته باشد، خودش را مسخره کرده است. کنکور وقت میگذارد، میخواند؛ ولی رتبه ات چقدر شد؟ شد دوازده هزار. جدی نیستی. آن که میگوید من باید من جزو صدتای اول باشم در کنکور، سخت کوشی دارد که صدتای اول میشود. آن کسی که میگوید من میخواهم در رشته ورزشی قهرمان استان شوم، قهرمان ملی شوم، بروم در جام جهانی اول شوم ، بروم در المپیک طلا بگیرم، بدون سخت کوشی نمیشود. ما چون باور نکردیم آدم هستیم و انسان هستیم و از جنس خدا و اهل بیت، در این بخش ها اصلا تنبل هستیم. سخت‌کوشی نداریم. این است که امام باقر (علیه السلام) میفرمایند: «کلید تمام بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است: تنبلی و بی حوصلگی» چون ما جدی نیستیم. این است که پیغمبر می‌فرمایند: «اکثر جهنمی ها آدم بدی نیستند. فقط بخاطر تنبلی و بی حوصلگی به جهنم رفتند» حال ندارد. حجاب را رعایت کند، جان میکَنَد تا حجاب را رعایت کند. آن هم نصفه کاره و بدرد نخور. میخواهد یک قوانین رساله را عمل کند به دنبال هزار راه فرار میگردد. یک خمس میخواهد بدهد دنبال راه فرار میگردد. یک زکات میخواهد بدهد دنبال راه فرار میگردد. شوهرداری و زن داری میخواهد انجام بدهد نمیخواهد زیرنظر وظایفش برود. تنبل است. تربیت فرزند نمیخواهد برود. تقویت ژن، نمی خواهد زیر بار برود. بچه داری، نمیخواهد زیر بارش برود. کسی که اینجور است یعنی جدی نیست در فهم هدف خلقت خودش و در اجرای رسیدن؛ یعنی برای رسیدن به هدف خلقت خودش این آدم چون نمیداند چه کسی است، اصلا جدی نیست. میگویی کی هستی؟ میگوید من دکتر هستم، من مهندس هستم، من زن هستم، من مردم، من شوهر فلانی هستم، من بابای فلانی هستم، من پسر فلانی هستم. هیچ کدام من حقیقی و اصلی نیست.

تا وقتی که ما نخواهیم به مَن اصلی مان رسیدگی کنیم و آن من محبوب خدا، از خدا فاصله میگیریم. خدا همیشه میگوید وقتی می آیی پیش من، خودت بیا خودت را بیار. آن منی که به تو امانت دادم آن را بردار بیار. ببینم چطور است؟ اگر بیمار است خوبش کنم. اگر ضعیف است قوی اش کنم. اگر موفق است، تشویقش کنم. او من را میخواهد. او با من آرامش دارد. من باید ببوسمش، او باید بیاید در آغوش من و الا میمیرد. و ما این من الهی مان را نمیبریم به درگاه خدا. همیشه من های قلابی مان را میبریم. خدا میگوید او را بردار بیاور. من او را از تو می خواهم. او بدون خدا می میرد. غذایش این است: «اَلا بِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُ القُلوب». فقط با خدا آرام است. قلوب یعنی چه؟ یعنی بخش انسانی. خدا چون دارد با قلب میگوید. قلب انسانی است قلب انسانی که عاشق میشود. اله اش الله است. قبول کرده است که «لااِلهَ اِلا الله». من دلبری معشوقی غیر از الله ندارم. پس ببرش پیش معشوقش. اینقدر خطرناک است این کار، شما فکر کن مادری دخترش را شوهر بدهد حالا هروقت این شوهر و نامزد بخواهد بیاید ببینتش دختر را ببرد در را هم قفل بکند و به مرد بگوید نیست. حالا این دختر هم پژمرده میشود. آن پسر هم پژمرده می شود. جنایت است دیگر. پسر دلش تنگ است برای همسرش، میخواهد بیاید نامزدش ببیند از این طرف دختر بی تاب است، بعد مادر نفهم، پدر نفهم، برادر نفهم خواهر نفهم در را قفل کنند و بگویند نیست. بیرون رفته است. معلوم نیست کی بیاید. این جنایت است یا نه؟ ما هم باید خود حقیقی مان را ببریم پیش خدا. خدا میگوید من این را میخواهم. این را بردار بیاور. همانی که از جنس من و اهل بیت است؛ ولی ما این را به اهل بیت نمی دهیم و این ظلم است. ظلم به امام زمان است. بچه اش را نمیدهی بهش. امام زمان بچه اش را دوست دارد میخواهد این بچه رشد بکند میخواهد این بچه نوازش بشود. ما این را تحویل امام زمان نمیدهیم. یعنی این من های ما آنقدر جنایتکار و خونریز هستند. ما میگوییم: مرگ بر آمریکا/ مرگ برانگلیس/ مرگ بر اسراییل. چون بچه کش هست، زن ها را میکشد، بچه ها را می کشد، یمنی هارا چه کار میکند هر چند دقیقه یک بچه دارد آنجا تلف میشود. خودمان دقت نمیکنیم ما از آنها خشن تر هستیم یا مثل آنهاییم. آنها هم اگر خشن هستند به خاطر این است که بخش انسانی شان را تعطیل کردند. ما هم خشونت داریم. ما با خشونت ایستادیم سی سال است این بچه امام رضا را نمیبریم تحویلش دهیم. نمیبریم ببیندش. ببوسدش بغلش کند، نازش کند. این کودک عزیز روان را امانت را به صاحبش برنمی گردانیم. خدا میگوید من تو را میخواهم. آن اصلی را بردار بیاور. بعد ما حالی مان نمیشود. خدا یک جاهایی زور می کند. یک جاهایی وقتی میبیند ما نمی فهمیم، زور میکند. زوری اجبار می کند که باید در طول روز پنج بار آن منی که به شما دادم، بیاریدش با من حرف بزند. حرف های عاشقانه بزند با من. بغلم کند، من بغلش کنم. چون نماز هم آغوشی چند جانبه و ارتباط بدنی با خدا است. ایستادن، خم شدن در مقابل خدا، سجده سر گذاشتن روی پای خداست. اینها همه روابط بدنی ما است با خدا. نماز یک عالم بغل کردن خداست به شکل های مختلف. قنوتش یک جور ،قیامش یک جور، رکوعش یک جور، رابطه بدنی داری با خدا تو. در مقابل رَبِت رابطه بدنی دارید. ولی ما این کار را نمی کنیم. دوباره می آییم نماز میخوانیم، نمی گذاریم آن من بیاید معشوقش را بغل کند. دوباره همان من گیاهی است. دائما از اول نماز تا آخر نماز با من گیاهی من حیوانی میبریم. خدا اجبار کرده پنج بار در روز بیاور من ببینم. شما مادر هستی، پدر هستی، مادر رفته است مدرسه آموزش پرورش بچه اش را گذاشته است مهدکودک، این مادر تا ظهر چند بار میرود بچه اش را می بیند و میگوید بچه را بیاریدش شیرش دهم. بعد وقتی میگویی خدا نماز را پنج بار واجب کرده است، میگوید چی هست نماز؟ چرا واجب شده است؟ کی دارد اعتراض میکند نماز برای چی واجب شده است؟ من های قلابی مان. همه شان نق هستند، نماز چیست، حجاب چیست، روزه چیه، چون خودش را نمیشناسد. فکر میکند خدا هم از روی نفهمی ... آخر این چه دینی است؟ خوش به حال مسیحی ها نه نماز دارند نه حجاب دارند مشروب میخورند، روابط جنسی شان آزاد است. خاک بر سر تو که نمیشناسی خودت را. در مسیحیت خبری از انسانیت نیست. مُرد آن انجیل رفت آن مسیح هم منتظر امام زمان است تا بیاید. خبری از انسان نیست در مسیحیت و یهودیت. اصلا انسانی وجود ندارد در آن دین. نماز را که نمی فهمیم. آه باز نماز. حالا بگذار زود بخوانمش از شرش خلاص شوم. یک عده که اصلا نمی خوانند. یعنی ظلم می کنند جنایت می کنند نماز نمی خوانند. نمی گذارند این نفس به اندازه حتی یک وضو گرفتن به اندازه یک رو به قبله ایستادن به اندازه یک خم و راست شدن های الکی، به انداز حرف زدن های حتی سطحی هم نمی گذارند این من یک بادی یک نسیمی بخورد. آن که دیگر وای به حال آدم بی نماز: «ما بَینَ الکُفرِ وَ الایمان اِلّا تَرکَ الصّلاة» کافر است فرمود بین ایمان و کفر فاصله نیست مگر ترک نماز. جنایت است بی نمازی، سهل انگاری در نماز هم جنایت است. این بچه گریه میکند، شیر میخواهد، جایش را هم خراب کرده مادر بگوید بگذار من این فیلم سینمایی را ببینم بعد، بگذار کارتون را تماشا کنم بعد، بگذار مهمان ها بیایند و بروند بعد. ما با کودک عزیز روان همین کار را میکنیم. اذان را گفتن، میگوییم حالا بگذار با میهمان ها بگوییم، غذا بخوریم فیلم نگاه کنیم، صحبت کنیم، حالا مغرب میروم چهار رکعت میخوانم. برای همین حضرت فرمود کسی که نماز را سبک بشمارد من شفاعتش نمیکنم در قیامت. چون ظلم بزرگی است بی توجهی به نماز اول وقت. خدا الزام می کند میگوید نماز. ماه رمضان میگوید یک ماه دست از سرش بردارید. بگذارید راحت باشد، بیاید من بغلش کنم، او من را بغل کند. یک ماه عسل داشته باشیم با معشوقمان، با این عاشقمان. ما ماه رمضانمان هم همینجوری است. در ماه رمضان هم نمی گذاریم این من برود ماه عسل. چون میگوید: بخش های جمادی، گیاهی و حیوانی را تعطیل کنید؛ حتی بخش های علمی را هم سبک کنید. معلم ها زیاد درس ندهند، طولانی درس ندهند، کلاس ها سبک شود بعد می بینیم، نه، ما ماه رمضان هم آنقدر سرمان را شلوغ میکنیم اصلا این من نمیتواند به ماه عسل برود. اصلا نمیرود ماه عسل. مثل آن بنده خدایی که از ماه عسل برگشته بود خیلی خوشحال. گفتند: پس چرا خانمت گریه میکند؟ میگوید این را یادم رفته بود ببرم. ماه رمضان ما همینجوری است. بدون عشق. اصلا مفهوم ندارد. حج هم همینجوری است. حج هم نمی فهمیم. میگوید حج آمدید، بروید مسجد شجره یا مساجد دیگر آنجا احرام کنید. احرام یعنی چه؟ حرام کردن؛ یعنی بروید بقیه را به خودت حرام کن خودت بلند شو پیش من. مثل عروس. شب عروسی میگوییم عروس خانم آقا داماد همه کس به شما حرام است شب عروسی شما باید پیش هم باشید، حرام میشوند همه کس فقط این دوتا باید کنار هم باشند. احرام یعنی یک عاشق و معشوق. در زناشویی جنسی این را میفهمد که من الان باید بابام را قال بگذارم، ننه ام را قال بگذارم، همه کس را از دستشان فرار کنم بروم با معشوق خودم. این را میفهمد و در معشوق های عقلی این را میفهمد. من الان کنکور دارم مطالعات دیگر نه مهمانی های دیگر نه پارک نه تلویزیون نه این ها را حرام میکند به خودش شب تا صبح مینشیند درس میخواند میفهمد باید خلوت کند با کتاب. در معشوق گیاهی مفهمد که الان سفره است من باید بنشینم فقط غذا بخورم. همه کس و همه چیز حرام است. من الان باید بنشینم سر سفره. من به خانم به آقا برنامه داده ام میگوید ما اینهارا گوش کردیم ولی حالمان هنوز بد است. من هنوز عصبانی ام. من هنوز به شادی نرسیده ام. هنوز حالم بد است. هنوز گدایی عاطفی میکنم. میگویم چطور گوش کردی؟ میگوید در خانه داشتم سبزی پاک میکردم، سیب زمینی پوست میکندم، در خانه داشتم بچه داری می کردم، در ماشین در رانندگی میگویم مرد حسابی شما در رانندگی ساندویچ میخورید؟ میگویید بزنم کنار با خیال راحت ساندویچم را بخورم نوشابه را بگیرم این دستم تا به من کیف دهد حالا پایین نمیروم و سفره نمی اندازم. ولی در ماشین برای خودم کولری روشن میکنم، میزنم در زیر یک سایه ای تا ساندویچ بچسبد به من. بعد این نوارها را در ماشین گوش می کند. این چطور جذب تو میشود؟ در مهمانی و سبزی پاک کردن و استاد من شب ها که میخواهم بخوابم اینها را گوش میکنم . البته وسط هایش هم میروم در ملکوت. خودت را مسخره کرده ای؟ تو میگویی با شوهرم مشکل دارم، با بچه ام با خدا با حالم و خوابم مشکل دارم، شاد نمیتوانم باشم، دارویش را نمیخورد؟ همه چیز مسخره است. همین که امام رضا میفرمایند زندگی مسخره. میگوید برو مسجد احرام کن دیگر زن کسی نیستی. احرام یعنی همین. شوهرت به تو حرام شد. زنت به تو حرام شد. همه چیز بیست و چهار چیز را خدا حرام میکند برای اینکه یک خلوت عاشقانه درست بشود بین انسان و خدا. میگوید حالا خودت بلند بشو بیا خانه من، بیا دور من بگرد، بیا کعبه کانون توحید آن هم با محتوای علی بن ابیطالب که در این کعبه است با ولایت. چشمت خورد به کعبه بگو السلام علیک یا امیرالمومنین، با امام زمان کعبه بدون حجت فایده ندارد. ما اصلا حواسمان نیست. میرویم آنجا میگوییم احرام کردیم چطور احرام کنیم؟ یک لنگ ببند به خودت یک چیزی ببند به خودت میگوییم خدایا مگر ما نمیخواهیم بیاییم عبادت کنیم؟ پس چرا ما را اینطوری میکنی؟ دو سوم بدن من لخت است الان. خدایا مگر تو خودت نگفتی ما خانم ها باید در مقابل نامحرم چهره مان بسته باشد. اگر در چهره مان آرایش هست یا جذابیتی دارد برای نامحرم پوشیده شود؟ پس چرا در حج میگویید صورتتان را باز نگه دارید؟ گردی صورت باید باز باشد، بعد هم خدایا ما حرم امام رضا میرویم زن و مرد جدا هستند برای اینکه گناهی نشود، چرا خانه تو می آییم میگویی همه قاطی شوید؟ خدا میگوید مگر نگفتم احرام کنید؟ احرام یعنی تو دیگر زن نیستی. مرد نیستی. بدن نیستی اصلا تو. اگر آمدی دور خانه من حواست رفت به نامحرم بدنت خورد به نامحرم یک جوریت شد، پس احرام چیست؟ یعنی دورغ میگفتی: لبیک اللهم لک لبیک. چون تو با زنانگی ات دوباره آمدی در حرم من. تو زن را آورده ای الاغت را برداشته ای آورده ای، مرد را آورده ای، در مهمانی که آدم با الاغش نمیرود، الاغش را دم در میبندد خودش بیاید. تو اگر آمدی در مسجد در حسینیه در حرم امام رضا حواست رفت پیش نامحرم و یک طوریت شد، پس معلوم است آن من را نبردی پیش امام رضا. کَس دیگری را میبری خدمت امام رضا. اصلا در خانه خدا هم همین است. برای همین حج های ما هم خیلی شان بدرد نمیخورد. چون ما خودمان را نمیبریم خانه خدا. اگر کسی مَنَش برود دور خدا طواف کند خیلی خوب میشود. فلسفه احکام را نمیفهمیم. چون خودمان را نمی شناسیم. خمس برای چیست؟ زکات برای چیست؟ حجاب برای چیست؟ نماز برای چیست؟ شما با بخش جنسی ات داری قضاوت میکنی، خب نمیفهمی. میگوید حجاب نمیخواهم داشته باشم میخواهم ناموسم بیحجاب بیاید بیرون به شما چه من میخواهم زنم لخت بیاید بیرون اصلا نمیفهمد زنش آدم هست، خودش آدم هستند. این دارد خودش را حیوان میفهمد. بعد میگوید حیوان حجاب میخواهد چه کار؟ راست هم میگوید. اگر فهمیدی آدم هستی، میفهمی حجاب لازم است. میفهمی من شأنم این نیست در خیابان بروم پست ترین بخش جنسی یک مرد را یا یک زن را تحریک بکنم. مردها هم حجاب دارند، زن ها حجاب باید داشته باشند. اگر فهمیدی آدم هستی دیگر حق نداری وقتی در خیابان راه میروی بخش های غیرانسانی آدم ها را تحریک بکنی. تو با این حجاب افتضاحی که آمدی بیرون، کدام بخش انسانی یک مرد را تحریک میکنی؟ دل یک مرد را؟ محال است. تو آن بخشی که از مرد تحریک می کنی یک بخش حیوانی است یا حتی یک بخش گیاهی. این را تحریک میکنی. قیمت یک زن این است؟ قیمت تو همان بخشی است که تکانش میدهی. اگر قلب یک مرد را تکان میدهی قیمتت این است. ولی اگر بخش جنسی مرد را تحریک میکنی، لیاقتت هم همان است. از این بدتر، مردهای بی غیرتی هستند که ناموسشان را دخترهایشان زن هایشان را همینطور میبرند در خیابان نمایش میدهند. اصلا هم برایشان مهم نیست دیگران ناموسشان را میبینند. تحریک میشوند. حتی خیانت به زن های دیگر. بدترین کاری که میکنند خیانت به زن ها میکنند شما ببینید از وقتی که حجاب ها کم شده چقدر طلاق ها زیاد شده. چقدر گناه ها زیاد شده. وقتی حجاب در جامعه بود دیگر هیچ مردی به دنبال ناموس کسی نیست. آرزوی غیر از زنش را نمیکند. هر روز صدها هزار جور مدل جلوی چشمش نیست که زن خودش از چشمش بیفتد. زنش یک خانم خوب و زیبا و جوان است که همه کمالات را دارد ولی این مرد هوس باز شده. تنوع طلب شده است. چرا؟ چون مفت در خیابان ریخته است. مفت حیوانی، مفت جنسی، طلاق ها میرود بالا، زندگی ها می پاشد بیشترین جنایتی که میکنند زن ها به جنس خودشان است. به هم جنس های خودشان دارند ظلم میکنند. خودشان هم دارند میفهمند چه فاجعه ای است، باز هم ادامه میدهند. حیا نمیکنند که من زندگی دارم هم جنس های خودم و هم نوعهای خودم را بهم میزنم. فردا در قیامت و برزخ چطور میخواهم جواب بدهم که من باعث شدم یک زن از چشم شوهرش بیفتد. باعث شدم یک مرد بی وفایی کند و قدر همسرش را نفهمد. چطور میشود جواب داد حق الناس به این بزرگی را؟ چرا؟ چون ما نمیفهمیم کی هستیم. این طور نمیتوانیم برکت جذب کنیم. زندگی هایمان بی برکت میشود، آمار طلاق هایمان وحشتناک میرود بالا. اختلاف های زناشویی بالا، قتل ها خودکشی ها، افسردگی ها، مصرف مواد ضدافسردگی ها. ببینید در کشور ما چقدر زیاد شد. برای اینکه تعریف ما غلط است. خدا لعنت کند مسئولینی را که در جمهوری اسلامی از رییس جمهور قبلی ها از نماینده مجلس ها تا وزرا تا مدیرکل ها تا آنهایی که مسئول کار فرهنگی بودند تا خیلی از همین هم لباس های نادان ما که به فکر آدمیت آدم ها نبودند، همه آدم ها را فدای قدرت طلبی و ریاست طلبی خودشان کردند. خودشان سرگرم آلاف اولوف دنیایی و شهوات و قدرت خواهی و شهرت طلبی و اینجور چیزها شدند برای اینکه مردم هم ساکت بشوند به همه باج دادند. وظیفه شان در کشور چیز دیگری بود. ما الان بیست و هشت، نه ارگان وظیفه دارند درباره حجاب. عمل نمیکنند. از این بیست و هشت، نه تا فقط دوتاشان قهری هست، بقیه شان آشتی و خوبی و ناز و نوازش و تعلیم و اینهاست. هیچ کدام کار نمیکنند. دوتا قهریه داریم: یکی پلیس یکی قوه قضاییه. وقتی که فقط پلیس و قوه قضاییه کار میکنند. آنهایی که وظایفشان نیست کار نمیکنند. آموزش و پرورش کار نمیکند، آموزش عالی کار نمیکند. هم لباس های ما کار نمیکنند. مراکز فرهنگی کار نمی کنند. آنهایی که وظیفه شان هست، بیست و هشت نه سازمان بزرگ و عریض و طویل کار نمیکنند. بله مردم نمیفهمند حجاب چیست و وقتی هم نمیفهمند دوستش هم ندارند. قرآن میفرماید: «اَکثَرُهُم لایَعلَمونَ الحَق فَهُم مُعرِضون» بیشتر اینها واقعا حق را نمیشناسند و برای همین است که از حق بدشان می آید. اگر حق را به اینها معرفی کنی عاشقش میشوند، دوستش دارند. امام رضا فرمود: «فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا» اگر مردم واقعا زیبایی حرف های ما را میشناختند تابع ما میشدند. ماها بی عرضه هستیم. آن سازمان هایی که در این چهل سال کار نکردند در کشور، اصلش روسای جمهورمان، اصلش نمایندگان مجلس مان، اصلش وزرا اصلش کسانی که مسئول بودند، شهردارها، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای فرهنگی عمومی. اینهایی که وظیفه داشتند کار کنند .هیچ کدام هم کار نکردند. چطور میخواهند در قیامت این همه مفاسد را جواب بدهند؟ من در کشورهای اروپایی میروم یا خیلی وقتها جوان هایی که هستند اینجا میگویم واقعیت حجاب این است. باطن انسانی اش این است، خیلی راحت میپذیرند. خدا شاهد است من در سوئیس در اروپا در کشورهای زیادی بوده ام. روسیه. جاهای دیگر می آیند جوان ها از من سوال میکنند توضیح میدهم برایشان میگویند کاملا منطقی است و واقعا هم قبول میکنند. برای همین آنها وقتی حجاب را میپذیرند محکم تر از دخترها و زنهاهای ما هستند که فلسفه اش را نمیدانند. چون آنها میروند یاد میگیرند.

گفتم خدمت تان، یک دختر آمریکایی میگفت که ما وقتی فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم با حجابمان در آمریکا پُز میدادیم به بی حجاب ها. پز می دهیم. برای ما یک کلاس است ولی نمیدانیم چرا زن های شما در ایران خجالت میکشند برای رعایت کردن حجاب، ننگشان می آید. گفتم شما معرفت دارید آنها ندارند. یکی خانم مشهور آمریکایی ریخته بودند سرش دخترها و پسر ها که تو چرا باحجاب شدی؟چرا اینطوره؟ چرا آن طوره؟ تو فکر نمیکنی اینجا هیچ کس دوست ندارند و مسخره ات میکنند؟ این خانم یک جمله گفت مهم این است که ما بخواهیم چه کسی را راضی بکنیم. خدا را یا مردم را؟ آدم وقتی خودش را نمی شناسد مشرک میشود. رضایت مردم برایش مهم تر از رضایت خدا میشود. میداند خدا گفته است ناموست را باید اینطور نگه داری؛ ولی جلوی خجالت میکشد جلوی باجناقش، جاری و کی کی و میگوید رویمان نمیشود آخر مسخره مان میکنند. پس بگذار برای اینکه رسوا نشویم همرنگ جماعت شویم. دخترش ناموسش را بی حجاب میکند. برای اینکه خدا برایش مهم نیست. آخرت و ابدیت مهم نیست. حتی شرافت این زنش این ناموسش برایش مهم نیست. شرافت انسانی دخترش بچه اش همسرش برایش مهم نیست. زنش را به لجن میکشاند. برای همین هم خدا فرمود: در روز قیامت اعضای خانواده همه از هم فرار میکنن دبرای خیانت هایی که به هم کرده اند: «یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخی وَ اُمِّهِ وَ اَبیه وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنین» قیامت همه میفهمند همه به هم ظلم کردند چون نگاه های اشتباه داشتند و جنایت کردند در حق همدیگر. به همدیگر، به تربیت همدیگر به تواصی به حق، به تواصی به صبر اهمیت ندادند. از برادرش مادرش پدرش همسرش و فرزندش فرار می کند. آن موقع پرده کنار میرود. الان میگوید خوب است شوهرم اجازه بدهد من بی حجاب باشم، بابام اجازه بدهد من بی حجاب باشم. ولی فردا میگوید شما چرا این اجازه را به ما دادید؟ شماها باعث شدید ما خراب شویم و جهنمی شویم.

تا ما نگاهمان را به خودمان درست نکنیم عاشق خودمان به بلندای ابدیت نشویم، آن منی که از جنس خدا و اهل بیت است نشناسیم و دوستش نداشته باشیم، بالاترین ارزشمان نباشد، بالاترین من مان نباشد، با او انس نگیریم، همیشه در بدبختی و نکبت هستیم در همه بخش هایمان.

خدایا به حق محمد و آل محمد(صلی الله) ما را به معرفت نفس نایل بفرما. خدایا مارا بر عمل بر طبق معرفت نفس موفق بدار.

والحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پایان.