جلسه 029 - خیر و برکت
شماره جلسه
29
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 029 - خیر و برکت

خیر و برکت؛ جلسه 29

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

ما داشتیم عوامل برکت را دانه به دانه می خواندیم با هم. بچه هر چقدر می آید و بیشتر است، پدر و مادر شبیه تر می شوند به خدا و هم باید رحمانیت داشته باشند و هم چی؟ رحیمیت. هم رزق می دهند، رزاق می شوند و تمرین رزاقیت وعفو بودن دارند. عفو کنند. تمرین غفور بودن را می کنند، تمرین های رئوف بودن دارند. این بچه باعث می شود پدر و مادر شخصیتا شبیه به خداوند و اهل بیت بشود. برای همین در کره زمین هیچ چیز به اندازه اجروثواب برای مادر بالاتر از بچه دار شدن نیست. یعنی یک خانم نباید بگوید حالا من بچه دار نمی شوم عوض می شوم معلم می شوم. عوضش فرض بفرمائید یکجا کارمند می شوم، دکتر می شوم، مهندس می شوم، اصلا هیچ کدام از اینها برای خانم مهمتر از بچه دار شدن نیست. ببینید ماها، من خودم را عرض می کنم هیچ وقت امسال بنده نمی توانیم برویم عبادات مرحوم علامه طباطبائی را داشته باشیم و انجام بدهیم یا عبادات حضرت امام را داشته باشیم. این دو تا بزرگوار می گویند: ما حاضریم عبادات کل عمرمان بدهیم ثواب ثواب اذیت بچه داری را یک خانم به ما بدهد. این چقدر عظمت دارد این بنابراین هر چیزی که باعث می شود وجود ما از فردیت دربیاید، اتصال پیدا کند با آدم های دیگر و خیر جاری کنیم برای دیگران، این کار برکت می آورد. مثلا یک عروسی که خودش را از خانواده شوهر و مادرشوهر و پدرشوهر جدا می کند این خیر و برکت در زندگی اش می رود، آسیب زیاد می بیند. یک دامادی که نمی گذارد خانمش، نه خودش با خانواده خانمش می تواند ارتباط عاطفی خوب داشته باشد و نه می گذارد خانمش ارتباط داشته باشد. این راه خیر را چکار می کند؟ می بندد. این خیر و برکت از زندگی اش می رود. تا اینکه یک کسی حواسش هست برای رشد پیدا کردن یک سرمایه –دستم را نگاه کنید – هر سرمایه ای، برای اینکه سرمایه رشد پیدا کند باید اتصال به جریان داشته باشد. یک قطره آب را شما در نظر بگیرید همین جوری نگه اش داری با یک لیوان آب می گندد. ازبین می رود ولی بنداز در یک رودخانه، جریان پیدا می کند. مثل سرمایه است. مثلا شما فرض بفرمائید همین در خانه نگه اش داری یا وقتی در بورس می گذاری، در کار صنعت و تجارت تولید می آوری، خیر و برکت می آید. پس هر چقدر شما به سمت تولید بروید، به سمت تولید اسما در خودتان، تولید اخلاق الله در خودتان، زندگی تا خیر و برکت پیدا می کند. حالا مصداقش خیلی زیاد است. من دارم یک قاعده کلی می گوییم که طبق این قاعده کلی همه کتاب را شما یاد گرفتید. اینکه وجود هر انسانی، علمتان وقتی جریان پیدا میکند، برکت پیدا می کند. مثلا یک خانمی الان مثلا خیاطی بلد است. وقتی این خیاطی را یاد ندهد، خیاطی اش چی می شود؟ قوی تر می شود. آشپزی اش یاد میدهد، کسی زبان بلد است، زبانش را یاد می دهد، یک کسی رانندگی بلد است رانندگی اش را یاد می دهد. هر چی که شما دیگران سهیم می کنید، خیر و برکت می آید. پول دارید، خودتان، خانواده تان فقط استفاده میکنید، تمام می شود و مریضی و کوفت می شود. وقتی که این پول شما که درآمد خودتان هستید، هزینه کردید به پدر و مادر می دهید، به پدر ومادر همسرتان می دهید، به مادرشوهر، پدر و مادرزن، فرقی نمی کند، به نزدیکانتان کمک می کنید، یا به فقرا و نیازمندان دیگر، این پول جریان پیدا میکند.وقتی جریان پیدا میکند ، چی می آید؟ خدا به آن رشد می دهد. پس هر گاه یک چیزی خودتان را با دیگران سهیم می کنید، به دیگران بدهید، در اختیار دیگران قرار بدهید، بدون چشمداشت، فقط برای رضای کی؟ به رضای خدا . آنجا برکت است. قاعده برکت این است که میگوید وصلش کن به من که بی نهایتم . من بی نهایتش می کنم برایتان. «ما کان لله یلمو» هر چی که مال خداست رشد می کند. بالا می آید. این از این. اما اگر پیش خودتان نگه می دارید «ینفد» از بین می رود. هر چی که هست «ما عندالله باق و ماعندکم ینفد» آنکه پیش شماست ازبین می رود ولی آنکه پیش خداست، می ماند و جاودانه می شود. فقط باید یک کسی عرضه داشته باشد هم در جنبه مالی اش، هم در جنبه بدنی اش، هم در جنبه حیوانی اش، هم در جنبه عقلی و هم در جنبه فوق عقلی با بی نهایت خودش را مرتبط کند. با اتصال به کمال بی نهایت و وجود بی نهایت خودش را مطلق کند. این را فراموش نکنید. حالا صله رحم هم همین طور است. صله رحم یعنی چی؟ صله یعنی وصل کردن، اتصال و ارتباط. رحم یعنی خویشان. شما وقتی که با رحم خودتان اتصال دارید به این معنی که در این اتصال یک خیری به آنها می رسانید. مثل یک ارتباط تلفنی مثلا، یک درود فرستادن، یک احوالپرسی، یک غمخواری، یک همراهی، یک چای خوردن، یک چای دادن، یک مسافرت رفتن، یک کمک کردن. وقتی صله ارحام می گوییم فقط مسئله مالی نیست. در هر بخشی. در هر کدام از اینها، یک راهنمایی، یک هدایت، یک کمک، این وقتی مفیدی برای رحم خودت، برای خویشان خودت مفید هستی، اول پدر و مادر، خواهر و برادر، تا بقیه فامیل. وقتی که مفید هستی، جریان پیدا میکنی به تعداد فامیلت، شخصیت تو تکثیر می شود. دیگر از فردیت در می آیی. یک شخصیت زیاد. ممکن است فامیل نباشد مردم باشد. شخصیتت زیاد می شود و انسان سعه شخصیتی پیدا میکند. حالا برکت پیدا میکند. چون خدا وقتی می بیند این آدم برای دیگران هست، بخاطر اینکه برای دیگران هست رزق را قطع نمی کند. مثال زدیم. مثل سینه مادر می ماند وقتی شیر بعد از دو سال تمام می شود، مثلا یک کسی بچه اش را از شیر می گیرد، بعد سینه اش بعد از چند روزخشک می شود ولی اگر یک بچه ای را ولو بچه خودش هم نباشد، یک بچه یتیمی، بچه خواهرش، بچه برادرش باشد، بچه هر کسی. مثلا یک مادر میگوید بچه من شیرم را نمی خورد تو می توانی شیر بدهی، وقتی یک کسی بچه دیگران را به شیر می گیرد، شیر قطع می شود یا نمی شود؟ نمی شود. دو سال دیگر چهارسال دیگر قطع نمی شود. خدا هیچ وقت رزقت را مصرف دارد قطع نمی کند. اینکه دیگران مصرف دارند قطع نمی کند. بنابراین وقتی دیگران را در رزق خودتان سهیم می کنید، خداوند به تعداد کسانی که به رزق شما برکت می دهد. برکت پیدا میکند. برای خودت هم بهتر است. حالا هر رزقی باشد. علم باشد ،معنویت باشد، اخلاق باشد، محبت باشد، هر چی باشد ،آن وجود مطلق و هستی مطلق به این چی می دهد؟ به این خیر و برکت می دهد. این قاعده برکت است. با وجود این، این توضیحی که دادم، برویم چندتا روایات در این زمینه بخوانیم.

اولین روایت از نبی اکرم (ص). خیلی باید خداروشکر کنیم که چنین دینی داریم و چنین بزرگانی داریم. شماتمام تاریخ را بگردید، هیچ کس را مثلا این چهارده نفر پیدا نمی کنید که این همه تولید علم برای بشر کرده باشند، تولید دانش کرده باشند، آن هم در رشته های مختلف. در صدها رشته به ما صدها فرمول و قواعد دادند. قواعد علمی و تخصصی دقیق به ما دادند.

«من سرّه ان ینص له فی عمره و یوسع له فی رزقه ولیتق الله ولیصل رحمه» دو تا کار بکن هر کس خوشحال می کند، چی خوشحالش می کند؟ اینکه «ینص له فی عمره» یعنی خدا عمرش را برکت بدهد «ینسع» به این راحتی حضرت عزرائیل علیه السلام سراغش نیاید. بگوید این عمرش برکت دارد برای چی عمر این را بگیریم. و همچنین «یوسع له فی رزقه» رزقش زیاد می شود دو تا کار را انجام ندهد. 1) گناه نکند. چون گناه رزق را می بندد. ارتباط با غیب قطع می شود. وقتی ارتباط با مرکز غیب قطع شود، مرکز غیب، مرکز رحمت، مرکز رزق قطع شود، خودبه خود رزق بسته می شود. گناه نکند. تقوا را هم معنا کردیم. خداترسی نیست. تقوا یعنی ترس از محدود شدن، ترس از بین روفتن روابط عاشقانه ای که ما با غیب داریم. این را می گویند چی؟ تقوا. تقوا یعنی ترس از محدودشدن. دقت کنید تعبیر را چی می گوییم.

تقوا یعنی چیزی که نگذارد تو از بی نهایت شدن بیفتی. تقوا مانع می شود؛ یعنی پرهیز کنید از چیزی که مانع جلوی بی نهایت شدن تو را می گیرد. کوچک ماندن. تقوا یعنی از کوچک شدن بیزار شوی. «فلیتق الله». دیگر چی؟ «و لیصل رحمه» صله رحم انجام بده. با فامیل ارتباط داشته باش. آن هم قهر کرد، آن هم نبود، شما قهر کرده ولش کن. شما زنگت را بزن، سلام و علیکت را بکن، مگر یک جایی که خودش بگوید دیگر با من کاری نداشته باش. آن یک بحث دیگر است. اما تا لحظه ای که نگفته من نمی خواهم با شما ارتباط داشته باشم، یک طرفه هم بود، تماست را بگیر، احوالش را بپرس، تو با این کار چی را افزایش می دهی؟ خودت را افزایش می دهی درواقع. مثل یک تجارتی که به او میگویند ما جنس شما را نمی خریم. فروشنده است. این جنس را نخرند. محدود می شود دیگر. چهارتا بازاریاب خوش زبان می گذارد، ارتباط برقرار میکند، خیلی هم تواضع و ادب، جنسش را چکار کند؟ بفروشد. کی سود کرده؟ اگر خودش سود کرده. حالا آنها هم نخواستند بخرند، از اول نخواستند بخرند.ولی این زیرک است. جنسش را می خواهد بفروشد. بنابراین نگوییم فلانی به من یک حرفی بدی زد، من با او قهرم، وقتی قهر می کنی کی را قطع کردی؟ قهر یعنی محدودکردن خودت. وقتی با یک نفر قهر می کنی سر یک چیزی خودت را محروم کردی. حالا فحش داده حرف بد زده، اما وقتی به قهر می رسد چه زن و شوهر، چه هر کس، به محض اینکه قهر صورت می گیرد انسان ساقط می شود از شدن از رحمت از رشد ساقط می شود. کار نباید به قهر اصلا بکشد. به هیچ وجه. یک موقع آدم ممکن است ناراحت بشود ، دهن به دهن هم بگذارد، اما هیچ وقت نباید قهر کند. قهر خطرناک است. وقتی قهر می کنی اول خودت را نابود کردی. خودت را اول خدا. قهر کردن همان اندازه احمقانه است مثل کار آن بنده خدا که دوپینگ کرده بود آخر می رسد. به او می گویی چرا آخر رسیدی؟ گفت خواستم نفهمند من دوپینگ کردم. قهرکردن همین اندازه احمقانه است چون خودت را خودت را محدود می کنی. دعوا درگیری قهر این جور چیزها را کلا حذف کنید.

روایت بعدی باز از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. اینها قوانین خلقت است. دقت کنید. وقتی خدا می گوید آب در صد درجه جوش می آید، می گوید آب مسلمان ها در صد درجه جوش می آید یا آب کافران؟ فرق نمی کند. قانون خلقت است. قانون خارجی است. مثل بدن که بدن خلق کرده برای مسلمانان یا کافران فرقی نمی کند. بدن یا مغز. این قوانین را که دارد می گوید قوانین خلقت است. دقت کنید. مثلا وقتی می گوید یک خانواده وقتی با هم رفیق اند، دوست اند، حتی اگر کافر هم باشند خدا به آنها خیر و برکت می دهد قانون خلقت است. ولی یک خانواده هر چند مومن باشد ولی با هم دعوا می کنند خدا از آنها خیر و برکت را برمی دارد این قانون خلقت است. این را نگاه کنید چقدر قشنگ است. «ان القوم یقولن فجره ولاتکونوا برره و تطول اعمالهم فکیف اذا کان ابرارا برره» پیغمبر به شما قانون دارد می دهد، پیغمبر نصحیت نمی کند. هر چیزی که از دهن پیغمبر، امیرالمؤمنین، و ائمه می آید، قاعده خلقت است. فرمولی است که دانشمندان به آن راه پیدا نکردند. آنها دارند قوانین خلقت را که دانشمندان بزرگ جهان که بعداز هزاران سال راه پیدا نکردند، چون آنها متصل به علم الهی هستند همین جوری به شما علم می دهد، اطلاعات می دهد، تخصص می ریزی پای شما. حرفهای تخصصی.

یکی از قوانین خلقت این است که اگر قومی آدم های بدی باشند ببینید «ان القوم یکونون فجره» آدم های فاجری باشند ، گناهکار هستند «و لایکونون برره» آدم ها خوبی نیستند، بدکاری هستند، فاجر، فاسق، بدکار اما «فیصلون ارحامهم » به فامیل هایشان می رسند به خویشانشان رسیدگی می کنند ،کمک میکنند. چه اتفاقی می افتد؟ خدا می گوید من کاری ندارم این دشمن من است، فاسق است، بدکار است، اگر کسی به فامیلش برسد، قاعده است به چی متصل کرده؟ به خدا نزدیک کرده . شبیه خدا شده. وقتی به فامیل نزدیک می شود رحمانیت پیدا می کند دیگر. مثل خدا بزرگ می شود و به خیلی ها رزق برسانید. فرقی نمی کند کافر باشی یا چی؟ یا مسلمان. چون شبیه خدا هستی ، بزرگ می شوی و خدا دوست دارد. ولو کافر هم باشد. بنابراین وقتی که یک آدم بدکار هم هست، روابطش آدم فاجری است، گناهکار است، اما در اخلاقش خوب است، در عمل بد است، در اخلاقش خوب است، اخلاقش این هست که به فامیلش رسیدگی می کند، کمک می کند، مهربان است به مردم. دو اتفاق می افتد حتما می افتد. «و تنوا اموالهم» اموالشان زیاد می شود. نگو اینهایی که مشروب خورند، چنین و چنان می هستند، اینها چقدر وضع مالی شان خوب است. بعد ماها که داریم این همه داریم رعایت می کنیم. شاید آنها که خیرشان به بقیه چی هست؟ بیشتر می رسد. رشد کردند. دو اتفاق می افتد. 1) «و تنوا الموالهم» اموالشان حتما زیاد می شود. یعنی رشد اقتصادی پیدا می کنند. 2) «و تطور اعمالهم» عمرشان حتما طولانی می شود. خدا به آنها برکت عمر هم حتما می دهد. عمرشان هم طولانی می شود. «و کیف اذا یکون ابرارا برره» پس چگونه است به جای فاجر بودن آدم های خوبی بودند این کار را می کردند. یعنی اگر آدم های خوب به فامیلشان می رسیدند خدا هم عمر طول بیشتری به آنها می دهد و هم چی؟ برکت بیشتری نسبت به آن کافرها می دهد. می گوید کافرش که آن کار را می کند خدا به آن خیر و برکت می دهد هم در عمر و هم در مال، اگر مومن باشد دیگر چی. حتما خدا بهش آن می دهد. چون وقتی مومن شد این شخصیتش ابدی است. وقتی شما اتصال به غیب و آخرت نداشته باشی شخصیتت دنیایی است. اما وقتی که شم شخصیتت ارتباط با غیب داشتی ارتباط با آسمانی و خانواده آسمانی داشتی شخصیتت به بلندای ابدیت رشد می کند. مهربانی شخصیتت ارزشت قیمتت ضریب شخصیتی از دنیا در می آید به ابدیت می رسد تا بی نهایت. خدا می گوید خیر و برکت بیشتری می دهد. پس این قاعده یادمان نرود. رشد اقتصادی خوب و طول عمر خوب. حتما خدا برایش در نظر می گیرد. پس نگوییم فلان کس ،شما در طول روز زیاد دیدید فلان کس این همه گناه می کند معصیت می کند چرا عمرش انقدر طولانی هم هست، مثلا 50 سال، 70 سال، 80 سال، 90 سال، بعد نگو این آدم درست است این جوری هست ولی در کنار این کارهایش کارهای خیر هم انجام میدهد . به عده ای رسیدگی می کند. حالا گناه و معصیت هم دارد، به این کارش رسیدگی می کند.

باز روایت بعدی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: «البر زیاده فی العمر» نیکی مایه زیادی در عمر است. عمر را برکت می دهد. هر چقدر شماخروجی مثبت برای خودت نه، برای کی؟ غیر خودت داشته باشی عمرت برکت پیدا می کند. یعنی طرف ممکن است 30 سال داشته باشد، 40سالش باشد، ولی به اندازه یک آدم هزارساله، سه هزار ساله این آدم عمر دارد. برکت دارد زندگی اش. انگار سه هزار سال زنده بوده، عبادت کرده، کار خیر کره، به بقیه رسیدگی کرده. گاهی وقتها افراد به قدری زرنگ هستند که این ضریب را به او می دهند به خودشان. ضریب را به خودشان می دهند، عمرشان را جاودانه می کنند. گاهی وقتها سه هزار سال چی؟ انسان یک دفعه –درآن کتاب ماه مبارک رمضان، در کتاب نقش انسان در تقدیرات شب قدرتوضیح دادم-گاهی وقتها انسان تقدیرات میلیون ها انسان را جذب می کند. شخصیتش یک شخصیت یک نفره، ده نفره، صدنفره، نیست. شخصیتش مثل شخصیت چی؟ میلیونی و چند میلیونی است. چون خودش خواسته بزرگ شود. محدود نبوده. پس خودمان را محدود نگه نداریم. تا خساست و بخل سراغتان آمد، تا قهر آمد سراغتان یعنی دارید نابود می شوید، یعنی دارید گندمی خورید. یعنی عمرت در این پنج تا خودت را نابود می کنی. آره. آنها ممکن است مثلا باجناق شما ممکن است مثلا لطفی که شما به آن احتیاج داشته باشی در حقت نکند، حالا الان این نیاز دارد تو هم باید همان جوری عمل بکنی. اگر همان جوری عمل کنی مثل آن چی می شوی؟ بی برکت می شوی. استاد تو نیست، مربی تو نیست. اگر آن بدی کرد، ادب از کی آموختی؟ از بی ادبان. اگر او بدی کرد تو باید جریان رشدت را از کار بخاطر آن بکنی. نگویی چون او این کار را کرد پس من هم این کار را می کنم. تا گفتی او این کار را کرد من هم این کار را می کنم دیگر محدودم. اگر او حماقت کرد پدر و مادر هستند «و لو کان ابائهم شیا ان یقولوا » اگر پدر و مادرتان حماقت می کنند، تعقل نمی کنند، هدایت یافته نیستند، شما هم باید مثل همان ها باشید؟ دیگران نباید برای ما تعیین و تکلیف کنند رفتارهایشان که ما چکار بکنیم؟ الگوی ما نیستند. ما فقط یک الگو داریم خداوند تبارک و تعالی است و مظاهرش روی نظام خلقت چهارده معصوم. اینها الگوی ما هستند . به این ها نگاه کنید عمل بکنید.

امیرالمؤمنین علیه السلام: «کان یقول ان افضل ما یتوسل به المتوسلمون الایمان بالله و الرسول و صله الرحم» آقا توسل. توسل یعنی وسیله قرار دادن، از وسائل چه جوری استفاد کنیم؟ می فرماید: بالاترین چیزی که وسیله به آن متوسل شدند یعنی وسیله استفاده کنند چندتا چیز هست: 1) اینکه ایمان به عشقت و حقیقت بیاوری. وقتی می فهمی که شخصیت تو یک شخصیت –دستم را نگاه بکنید- در بخش فوق عقلی ما از کجا می فهمیم الله ایی وجود دارد، و ربی وجود دارد؟ از این جهت که شما بی نهایت طلبی. طلب بی نهایت یعنی در بیرون چی وجود دارد؟ هستی بی نهایت و کمال بی نهایت وجود دارد. نمی شود تشنگی وجود داشته باشد آب نداشته باشیم. نمی شود چشم داشته باشیم طول موج نداشته باشیم. نمی شود گوش داشته باشیم فرکانس نباشد. نمی شودگرسنه باشیم غذایی وجود نداشته باشد. پس هر چی که هست این بیرون یک معادل برای حس ما وجود دارد. وقتی بینهایت طلب شد یعنی یک بی نهایتی وجود دارد که ما عاشقشیم و به آن الله می گویند. لااله الا الله یعنی من دلبری معشوقی غیر از الله کمال مطلق ندارم. وقتی شما معشوقت را گم می کنی بی معشوق می شوی. می شوی اسیر گرفتار خوار و ذلیل دنیا می شوی. درحالیکه روح بی نهایت تو دردنیا قابل ارضا و اشباع نیست. لااله الا الله افتخار یک انسان است. یعنی من دلبری معشوقی مثل بی نهایت غیر از بی نهایت مطلق ندارم. چون قاعده در انسان شناسی و روانشناسی چیه؟ قیمت هر انسانی معشوق او هست. معشوقت و آرزهایت هر چی باشند قیمتت هم همان است. اگر یک کسی گفت لااله الا الله، اشهدان لااله الا الله، شهادت می دهم که معشوقی غیر از الله ندارم این خیلی بزرگ می شود که دیگرهرزگی پیدا نمی کند این آدم. کوچک نمی شود این آدم. ذلیل و خوار نمی شود. پس می گوید بالاترین چیزی که یک آدم توسل پیدا می کند یکی ایمان به خداست، ایمان به رسول است، که لیاقت توست و تو ایمان به رسول نداشته باشی یعنی خدا تو را رها کرده نعوذبالله و تو را بلاتکیف در دنیا و طبیعت رها کرده و این کار حکیمانه ای نیست. لذا قرآن می فرماید چی؟ «و ما قدروالله قدر اذ قالوا » آن جوری که باید قدر خدا را ندانستند موقعی که گفتند خداوند چیزی برای بشر نازل نکرده. این احمقانه ترین نظر است. اگر خدا چیزی برای بشر نازل نکرده یعنی هم خلقت بشر عبث است هم خلقت جهان عبث است. من باید تکلیف داشته باشم. اگر خدا پیغمبری نفرستاده باشدهمین مقدار احمقانه است که دانشگاهی بسازد استاد نداشته باشد. بیمارستان بسازد پزشک نداشته باشد. مدرسه بسازد معلم نداشته باشد. پس همان طور پزشک ، استاد، معلم ارزش می دهد و هدف آن مجموعه را تامین می کند فلسفه به آنها می دهد، بدون پیغمبر خدا هم برای ما ممکن نیست. چون اتصالی وجودندارد. بدون دین شما اتصالی به خدا ندارید. بدترین توهین این است که بگویی خدا برای من دین نفرستاده.تو من را هدایت نکردی. تو من را راهنمایی نکردی. خیلی حرف وحشتناکی است که کسی بگوید خدا من را راهنمایی نکرده، خدا من را ، خدا می گوید هم در دل خودت عشق خودت را گذاشتم، چون بی نهایتت کردم. امام فرمود چی؟ رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. هم در دل خودت پیغمبر خودم گذاشتم، یک قلبی دادم که فقط عاشق منی. عاشق هر کس بشوی در واقع عاشق کی هستی؟ عاشق منی . این پیغمبر من در وجودت. اگر فردا گفتند چرا یک کسی آمد گفت خدا را قبول ندارم، خدا می گوید پس تو چطور عاشق من بودی. تو عاشق من بودی، عاشق بی نهایتی دیگر. بی نهایت هم فقط من هستم دیگر. پیغمبر خارجی هم برایت فرستادم. قرآن هم که برایت فرستادم. پس ایمان به خدا ایمان به رسول. دیگر چی؟ «و صلة رحم» صله رحم وسیله ای است که انسان همه عیب هااشکالات و خطراتش را خدا برطرف می کند. به محض اینکه صله رحم برقرار شد دیگر شخص از حالت فرد بودن چیه؟ خارج می شود. برای همین توسل است. آقا بروید دعای توسل بخوانید. عزیزم بهترین دعای توسل این هست که به خدا ایمان بیاور، به رسول، و به فامیل هایت سر بکش. این خودش یک دعای توسل است. مگر نمی خواهی مشکلاتت حل بشود، الان میگوید مشکل اقتصادی دارم، مشکل شوهرکردن دارم، همسر خوب گیرم نمی آید،. تو برای بقیه مفید باش بعد ببین رزقت می رسد یا نه. بگذار خواهر کوچکتر ازدواج کند، مانع نشو؛ بگذار برادر کوچکتر ازدواج کند، مانع نشو، ببین رزق تو هم می آید یا نه. اما وقتی می گویی تا من ازدواج نکردم خواهرم حق ندارد ازدواج کند، برادرم حق ندارد ازدواج کند، رزق را چکار کردی؟ بستی. رزق تو هم بسته می شود. پدر و مادر آگاه هیچ وقت رزق را روی بچه هایشان نمی بندد. اگر بچه کوچک آمد گفت می خواهم زن بگیرم هیچ وقت نگو خجالت بکش داداشت سی سالش هست هنوز زن نگرفته. شاید نخواهد تا 60سالگی بگیرد. خواهرت هنوز شوهر نکرده. نکرده، به هر حال باید یک خواستگار بیاید. من الان خواستگار دارم تصمیم دارم ازدواج هم بکنم. باشه تو برو ازدواج کن. حسادت به محض اینکه آمد تو چی می شوی؟ محدود می شد. حسادت گنده ترین و احمقانه ترین کاری است که ممکن است یک آدم انجام بدهد .بدترین چیزی است که آدم ها دارند. چون حسادت حماقت است. محدودکردن دیگران است و محدود کردن نعمت است. همین که حسود در دلت آمد باختی و کوچک شدی و از بین رفتی. الان به شوهرت بگو برای چی به مامانت خندیدی، برای چی خواهرت را بوس کردی، برای چی به فلانی کمک مالی کردی، کی محروم می شود؟ خود زن محروم می شود و رزق از بین می رود. یک آدمی که به شوهرش می گوید به این به این به این توجه نکن، محبوب شوهرش میشود یا منفورش می شود؟ بله؟ برای چی می گوید به این محبت نکن، خواهرت بغل کردی و بوس کردی، دیگر این کار را نکن. دیگر شوهرت از تو خوشش نمی آید. تو می خواستی از تو خوشش بیاید دیگر پیش شوهر منفور شدی. پس تو به نتیجه نمی رسی. رزقی را از دست می دهی. اما یک عروس زیرک این جوری نیست. عروس زیرک می گوید به مادرت تماس گرفتی، به مادرت زنگ بزن دعوت کن، یک آش می خواهم درست بکنم بگو مامانت اینها بلند بشوند بیایند خانه. یک غذا درست می کنم آنها تنها هستند برویم خانه شان. می گوید مرد چند برابر عاشق این زن می شود؟ چقدر اعتماد دارد به این زن؟ همه اموالش را به اسم این زن می زند، چون به آن اعتماد دارد. می بیند این زن طمعی ندارد. یک زنی است که کاملا فداکار و از خودگذشته است، و با خدا معامله می کند نه با شوهرش. با کی می کند؟ زیرک تر از این هست که با شوهرش معامله کند. با کی می کند؟با خدا. می گوید من می خواهم شبیه خدا بشوم. کاری ندارم شوهرم می خواهد یا نمی خواهد، خانواده شوهر می خواهد یا نمی خواهد. من می خواهم شبیه خدا شوم. قیمتم همین است. بزرگ بشوم. بنابراین چون می خواهد در این دانشگاه بزرگ شود ،کاری ندارد بقیه چی می گویند. آنها می خواهند کوچک بمانندبمانند. آنهامن را دعوت نمی کنند ،برای من غذا نمی فرستند، من هم دعوتشان می کنند و هم چکار میکنم؟ غذا می فرستم چون می خواهم شبیه کی شوم؟ خدا. حالا باجناقم کمک نکرد فلانی کرد. حالا کرد کرد، نکرد هم نکرد. اصلا با کسی کاری ندارم. وقتی تو می گویی باجناقم کمکم نکرد پس تو شبیه کی می شوی؟ به اجای خدا؟ شبیه کی؟ با جناقت. انقدر افت می کنی. به این اندازه وقتی تغییر الگو می دهی افت پیدا می کنی. چون انسان الگوی انسان است. انسان باید با الگوهایش قیمت پیدا کند. شبیه کی میشوی؟ قیمتت هم همان است. پس باید به این توجه داشته باشیم.

چه اتفاقی می افتد؟ «فانها» این دو تا کار «مسرات فی المال و منسعه فی العجل» باعث می شود چه اتفاقی بیفتد؟ این کار از امیرالمومنین بود این روایتی که برایتان خواندم- باعث می شود که مالتان و ثروتتان اضافه شود، فزونی ثروت می آورد و باعث تاخیر افتادن عجل شما می شود. یک کسی سرطان گرفته می خواهد بمیرد دکتر جوابش کرده، می بینی آدمی هست که جریان دارد، جاری است، ده نفر، صد نفر دعایش می کنند، راه می افتد. این شفا پیدا می کند و خوب می شود ولی یک آدمی هست که محدود و خسیس، بخیل، بدجنس و اینها، جریان ندارد. این زودتر بمیرد به نفع خودش هم هست. چون گناهش کمتر است. پس می گوید عجلت را تاخیر می اندازد، یک تصادف سخت داشتی ،یک مریضی سخت داشتی، خوب می شود. طرف می بینی سرطان داشته خوب می شود. رشد می کند بالا می آید. این خیلی خیلی مهم است. گاهی وقتها انسان مریض است، گرفتار هست، نیت می کند که رشد کند، آن سرطانش رفت، می گوید خدایا من از این به بعد شبیه تو باشم ،نمی خواهم محدود باشم. به من عمر بده، شفا به من بده و من میخواهم شبیه تو باشم. داستان عوض می شود. داستان عوض می شود.

من علمایی را سراغ دارم که دم مرگشان بوده، حضرت عزرائیل آمده جانشان را بگیرند، گفتند ما کار زمین مانده داریم. می گویدچی؟ تفسیرم را ننوشتم. نهج البلاغه ام را ننوشتم. من خداشاهد است سراغ دارم. حضرت عزرائیل هم می گوید: باشد. پس 20 سال دیگر می آیم. این جوری است. این جوری است. چندتا از بزرگان و مراجع این طوری هستند که خواب دیدند لحظه وفاتشان هست. گفتند خدایا ما دست خالی هستیم. میخواهیم یک کاری برای امام حسین بکنیم، یک کاری برای قرآن بکنیم، یک کاری برای امام زمان بکنیم، خدا می گوید پس هیچی برگردید. برگردید. این جریان دارداین آدم. می خواهد جریان داشته باشد. داستان همان زن و مردی است که پیغمبرشان به آنها چی گفت؟ به آنها گفت: شما شصت سال عمرتان هست، سی سال با ثروت، سی سال با فقر. داستانش یادتان هست. گفت: اولی را ثروت می خواهید یا فقر؟ گفتند: ثروت. سی سال اول ثروتمند شدند. بعد که تمام شدند گفتند که آماده شویم برای فقر. دیدند که فقر نیامد. از پیغمبر سوال کردند. پیغمبر گفت سی سال اول ثروت تان را به بقیه می دادید، خدا گفت اینها جریان دارند دیگر. باز حیف است اینها. برای چی فقیر بشوند. بنابراین ورشکستگی ها، نحسی های که در زندگی می آید، اینکه روزی های انسان قطع می شود برای این هست که انسان یک جایی خودشیفتگی کرده، یک جایی خودش را بهتر از بقیه دانسته، یکجا به دیگران رسیدگی نکرده، یکجا می توانسته به دیگران کمکی بکند و نکرده حالا روزی اش کم می شود. هم روزی عبادی اش، روزی ایمانی اش، روزی معنوی اش، روزی معرفتی اش خراب می شود. این جوری است. یک جایی بخل کرده.

دیروز یک جایی آقایی من، اردو داشتیم در شمال، یک آقایی گفت من از دست یک نفر ناراحتم. گفتم چرا؟ گفت این آقا انقدر مرد خوبی بود، این نماز خواندن را به من یاد داد، من را به نمازخواندن وادار کرد، اینها ولی الان خودش کافر شده. خیلی ناراحتم که این من را نماز خوان کرده و خودش کافر شده. یک جایی آدم بخل وخساست می کند رزقش چی می شود؟ خدا می گوید تو لیاقت من را نداری، تو برو دنبال معشوق های خودت. خیلی خطرناک است که انسان از خدا و اله بریده شود. انسان اگر از اله بریده بشود کجا می تواند پناه ببرد؟ «ماذا وجدک» چه کسی را پناه دارد وقتی که تو را ندارد، چی پیدا می کند وقتی که تو را ندارد. تو خدا را نداری ،هیچی ندارد. تو مطلق را نداری پس این خیر و برکت می آورد. 32

روایت بعدی از امام صادق علیه السلام است: «ما نعلم شیئا یزید فی العمر الا صله الرحم حتی ان الرجل... ثلاثه» من هیچی را به اندازه صله رحم ندیدم که به عمر اضافه کند. تا اینکه گاهی وقتها یک نفر از او سه سال از عمرش مانده. سه سال، بعد از سه سال قرار چی بشود؟ بمیرد. الان دکتر جوابش کرده، شش ماه، یکسال بعد می خواهد بمیرد. «فیکون رسول فی الرحم» خوب دقت کنید که چقدر جالب است. تا اینکه «یکون رسول» رسول یعنی اهل صله رحم می شود نه اینکه یکبار برود به فامیلش سر می زند. اهل رسیدگی می شود. اهل رسیدگی به دیگران می شود، به رحم خودش، به خویشان خودش، به مردم، به مستضعفان، به نیازمندان. مردم ایران معجزه کردند در این کرونا. یعنی کشوری که –این درسایه ایمان به خدا و غیب است ،این در مکتب تشیع است، افتخار ما همین است. شما حتی در کشورهای اسلامی هم این جوری ندیدید. کشوری که از هر کشور دیگری مورد تحریم است، حتی نفتش هم نمی گذارند صادر کند، حالا کرونایی آمد، مردم از خودشان چی نشان دادند. میلیون ها به جای اینکه در آمریکا مردم بروند، در یک ماه دو میلیون اسلحه فروخته شد، سر دستمال کاغذی آدم می کشتند، آنجا در بیمارستان ها ،کیسه زباله می بستند، یک ماسک را چندتا مریض استفاده می کردند، و داستان های دیگر، جایی که همه فکر می کردند بهشت روی زمین، اروپا و جاهای دیگر، آن جوری وحشی بازی که از همدیگر دزدی می کردند وسائل بهشتی را، کشورها دزدی می کردند، کشورها از همدیگر دزدی می کردند، و آن افتضاح انسانی بار آمد، در اینجا مردم میلیونها ماسک خودشان زدند و هدیه دادند. میلیونها بسته امدادی، از جیب همین مردمی که خودشان گرفتار بودند درست شد و این در کجای کره زمین شما سراغ دارید. دیگر از این شفاف تر. کجای کره زمین شما سراغ دارید. یک جایی غیر از ایران، غیر از ایران چنین اتفاقی افتاده به این وسعت. چه فرهنگی این مردم باعظمت دارند. چقدر انسانیت، چقدر شبیه خدا هستند این مردم، برای همین هم قرآن اینها را تجلیل می کند از مردم ایران، چند آیه. برای همین پیغمبر می فرماید: من مشتاق دیدن ایرانی ها هستم. «انا الیهم بالاشواق» من شوق دیدن ایرانی را دارم. آن همه روایات درباره شخصیت ایرانیان داریم. برای اینکه ایرانی ها شبیه ترین مردم کره زمین به خداوند و اهل بیت و خانواده آسمانی شان هستند. شما جای سراغ ندارید انقدر مردم مومن، با فرهنگ، با شخصیت با کمال باشند. میلیون ها بسته آماده شد برای مردم فقیر، کسانی که ابتدایی ترین شرایط را نداشتند، مردم ریختند به این مساجد، در این پایگاه های بسیج در جاهای دیگر نگذاشتند این اتفاق بیفتد. چقدر دو نوبت، سه نوبت، در یک ماه بسته های کمک مؤمنانه که امام مان مطرح فرمودند، مردم چقدر قشنگ کار کردند. خروجی هر چی بیشتر داشته باشی خدا بهت بیشتر نگاه میکند، قیمی تر می شوی، چون شبیه تری به خداوند.

می گوید: این سه سال عمر دارد «ورسلا منهم » یک دفعه این آدم شخصیتش عوض می شود. «فیکون» یک دفعه عوض می کند خودش را رسول. رسول یعنی کسی که با دیگران زیاد ارتباط دارد. حالا یک موقع هست با رحم خودش اینجا ارتباط نداشته باشد. اینها در یک کشور دیگری، در یک شهر دیگری، ولی همین جا در مشهد یک دفعه می بینی که می رود در مسجدی، پایگاه بسیجی که من آمدم اینجا کمک کنم به کی؟ به دیگران. خودم صدهزار تومان دارم، ولی می روم برای پانصدهزار نفر پول جمع می کنم. شروع می کنی خیری. یعنی شخصیتش را قوی می کند از آن جهت. عامل جذب رزق می شود. می روددر موسسه خیریه ای کار می کند. این چه اتفاقی می افتد؟ «فیزیدالله فی عمره ثلاثین سنه فیجعلها ثلاثین سنه» سی سال به عمرش اضافه می کند، پیدا کرده. خدا می گوید این جریان پیدا می کند. بگذار سی سال دیگر جریان پیدا کند. سی سال دنیا با سی سال آخرت خیلی فرق دارد . سی سال دنیا –در بحث شب قدر گفتم- کسی سی سال دردنیا بگیرد یعنی میلیون ها سال در آخرت این عمرش زیاد می شود. برکت پیدا میکند. میلیونها سال برکت عمر پیدا می کند. «یکون عجله ثلاثه و ثلاثین سنه» بعضی از آدم هستند که قرار است سی و سه سال در دنیا زنده باشند، در نامه عملشان نوشته شده، در تقدیرشان نوشته 33 سال زنده باشد. «فیکونوا قاطع فی رحم» یک دفعه می بینی ارتباطش با رحم قطع شده، دیدید بعضی ها تا یک خارج می روند و می آیند، ارتباطشان با همه قطع می کنند، بلند شو بریم خارج. حالا خارج رفته اتفاق پدر ومادر ،خواهر، برادرچی. به چه بهانه ای؟ رابطه اش با فامیل، با همه کسانی که می توانست با آنها ارتباط گرم، پدر و مادر از هم مهمتر، آنهارا در فشار ارتباط عاطفی شدیدی می گذارد، قطع می کند، «فینقص الله ثلاثین سنه» خدا سی سال از عمرش را کم می کند. سی سال از عمر یک نفر کم می کند. می گوید این تازه الان دکتری اش را تازه گرفته، من سراغ دارم، خداشاهد است. تازه این رفته آمریکا درس خوانده ، رفته اروپا درس خوانده، الان مدرکش را گرفته، الان مطبش را زده، الان کار بیزینسش را شروع کرده، یک سرطان آمد، جوان، جوان، یک سکته، خاموش شد. خاموش شد. «فیجعل عجله الی ثلاثه» خدا عمرش را سه سال قرار می دهد. سی سال از عمرش را کم می کند. برکت این جوری از دل آدم از زندگی انسان می رود. چون روایت برکت در این جا زیاد است، دیگر بس است برای امروز. بعدا تکمیلش می کنیم در این رابطه.

رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.