جلسه 026 - خیر و برکت
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - خیر و برکت

خیر و برکت 13/07/1400

اَعوذ بِاالله مِنَ الشیطان الرَجیم بِسم الله الرَحمن الرَحیم الحَمدُ لِله ربِ العالَمین و صَلیّ الله علی مُحَمد وآلِهِ الطاهِرین و لَعنَت الله علی اَعداهِم اَجمَعین مِنَ الان الی قیامِ یَومِ الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس نبی اکر،م وجود مقدس امام مجتبی،وجود مقدس امام رضا علیهم السلام صلوات بلند ختم بفرمائید.

بحثمان درباره ی عوامل اخلاقی برکت هست. این جلسه اختصاص دارد به حسن جوار. یعنی که انسان با همسایه خودش و همسایگان خودش خوش رفتار باشد.

یکی از علائم جهنمی ها در قرآن کریم این است که حسن جوار ندارند. به همسایگان توجه ندارند. مسئله همسایه به قدری مهم است که امام مجتبی علیه السلام می فرماید من شب تا صبح کنار مادرم بودم که ایشان دعا می کرد برای همسایگان. حالا همسایگانی که این ها داشتند خیلی هم وفق نداشتند ولی می گفت ایشان برای همسایگان دعا کرد و هیچ دعایی هم برای خودمان نکرد. عرض کردم که شما همه اش برای همسایه ها دعا کردید. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: " الجار ثم الدار" اولویت همیشه همسایه است بعد خانه خودمان. این حس که اولویت همسایه است و همسایه واجب تر است در دعا ببینید چطور ایشان این کار را کردند باعث می شود که انسان حسن جوار پیدا کند. این خیلی مهم است. انسان همیشه احتیاج دارد به اینکه دوستان و همسایگان خوبی اطرافش داشته باشند. یکی از ثروتهای دنیایی و آخرتی انسان دوست و همسایه خوب است. این خیلی اهمیت دارد همسایگی یکی از خوان های آخرت است. یعنی انسان حواسش باید باشد که یکی از سوالهای مهم آخرتی همین بحث همسایه داری است. لذا انسان باید درش پیروز بیرون بیاید. قرآن کریم می گوید: "و یمنعون الماعون" ماعون یعنی ابزارهایی که معمولا در خانه استفاده می شود. بیلی، کلنگی، فرغون زودپزی، آبمیوه گیری، چرخ گوشت یک چیزی همسایه می آید در خانه می گوید فلان چیز را لازم دارد، مته ای می خواهد، چیزی می خواهد، نداریم...شرمنده... این خیلی خطرناک است که انسان ابزاری وسیله ای خانه داشته باشد حالا همسایه به آن نیاز دارد. به بهانه ی اینکه می برند خراب می کنند.. بالاخره این ها هست. خودت هم استفاده کنی، همین جوری است. بچه ات هم ببرد استفاده کند همین طور است. داداشت هم ببرد همین است. همسایه که عمدا نمی برد آسیبی بزند. انسان نباید کمکی که می تواند به همسایه کند منع کند. هر کاری هر چیزی که نیاز دارد و انسان می تواند واقعا برایش انجام دهد انجام بدهد. الان می آید می گوید 2 میلیون 5 میلیون داری به من بدهی؟ من ندارد و نمی توانم ولی می توانم بروم برایش آبرو بگذارم. می توانم یک جا ضمانتش کنم. می توانم بروم یک جایی معرفی اش کنم یک وامی به او بدهم. این کار را باید بکنم. پس ما وقتی کسی بهمان مراجعه می کند حالا بخصوص همسایه وظیفه مان هست تا آنجایی که می توانیم و واقعا توان داریم انجام دهیم. در روایت داریم اگر کسی بتواند مشکل یک مسلمانی را حل کند و جواب منفی بدهد به شخص و ردش کند حتی اگر بهشتی هم باشد خداوند یک مار را می فرستد در بهشت روزی یک بار این را بزند. این علامت رد کردن یک مسلمان است. چون قبلا در قواعد توضیح دادیم دو هفته پیش، ماه قبل هم توضیح دادم که ما وقتی با دیگران روبرو می شویم دیگران خودتی "هو انت" هر طورکه حاضری دیگران با تو رفتار کنند با دیگران رفتار کن. پس وقتی جواب منفی داری می دهی این جواب منفی را داری به چه کسی می دهی اول؟ به خودت. دو) داری به اهل بیت جواب منفی می دهی. چون این ها بچه های اهل بیت هستند. حالا نیازشان به شما افتاده. این بچه های اهل بیتند. مسلمانها مومنین اگر ناراحت شوند اهل بیت اذیت می شوند. سه) خدا ناخشنود می شود از شما. خدا این را فرستاده در خانه تو، تو ردش کنی خدا را رد کرده ای. پس جواب منفی دادن به این راحتی نیست. باید انسان حواسش باشد که اگر می تواند و صلاح است این کار را انجام بدهد. خواستگار آمده خواستگار خوب و مناسب است. دو چیز را گفتند در خواستگار بررسی کنید. اول اخلاقش. اگر رسید به اینکه آدم اخلاقمندی است اخلاق مداری هست، دوم دینش. دیگر کوتاهی نکنید. برای چی جواب منفی می دهید. خب حالا وضع مالیش خوب نیست شغلش... اگر توانمندی شغلی دارد و واقعا شغل می تواند داشته باشد حالا گیر اینجوری الان نده. این پول ندارد این الان ماشین و خانه ندارد. الان دانشجو است. این الان سرباز است. این ها بهانه برای جواب منفی نیست. اگر اطمینان پیدا کردید که خوش دین است و به معنای واقعی دیندار است نه سوری و ظاهری و اخلاقش هم واقعا خوب است. بقیه را خدا رزقش را می رساند. جربوزه کار دارد توان کار دارد. تنبل و تن پرور نیست. لوس نیست. آدم شل وولی نیست و می تواند یک زندگی را اداره کند. خیلی خوب دیگر سخت نگیرید. اما نه آمده گفته من نماز نمی خوانم یا کاهل نمازم یا یک زمانهایی مشروب می خورم. این چیزهایی که دارد می گوید، دیگر خودش دارد می گوید. اینجا جواب منفی واجب است. این را که اصلا نباید انسان قبول کند؛ ولی نگوید بخاطر رضای خدا گفتم دل جوان مردم نشکند جواب منفی ندادیم. این غلط است. خدا راضی نیست که تو چنین خواستگاری را بپذیری. خواستگار خوب و مناسب را نباید رد کنی. به هوای مسائل دنیایی نمی توانی رد کنی یا مسائلی که ربطی به دختر ندارد اصلا. بنده خدا دختر قربانی این وضعیت است. میگوید طلاق گرفته. خب طلاق گرفته باشد، بچه طلاق باشد، مگر بچه طلاق آدم نیست؟ مومن است می تواند کلی رشد کند. یا مثلا پدرش فلان اشتباه را کرده. چه ربطی به دختر دارد که قربانی مشکلات پدرش شود. اگر خود دختر این قابلیت را دارد شخصیت خوبی دارد اخلاقش خوب است دینش خوب است هیچ اشکالی ندارد. اینکه قبلا عقد کرده بوده خب کرده باشد. اینکه چیزی از شخصیت یک زن کم نمی کند. حالا قبلا ازدواج کرده یا عقد کرده این چیزی کم نمی کند. پس این ها را دقت کنیم حواسمان باشد.

پس اخلاق و خوش اخلاقی و همسایه داری این تاثیر دارد. اولین فرمایش از نبی اکرم. بارها در این کلاس عرض کردیم صلوات اگر یواش فرستاده بشود فرشته ها لعنت می کنند و اگر صلوات را بلند بفرستید ثوابش را هیچکس جز خدا نمی تواند حساب کند و مغفرت الهی شامل حال انسان می شود. آدم به همین راحتی که یک صلوات عاشقانه برای خانواده آسمانی اش بفرستد گناهانش ریزش می کند مقام پیدا می کند. چرا ما بخل می کنیم نسبت به خودمان این حنجره را مگر می خواهیم کجا به کارش ببریم؟ اسم پیغمبر می آید اسم خانواده آسمانیمان می آید پدر مادر خودمان هستند چرا ما شل هستیم در صلوات فرستادن؟ این چیز خیلی بدی است و واقعا هم زشت است که ما بلد نیستیم تجلیل کنیم از بزرگان عالم. صلوات بلند بفرستید.

«البر و حسن الجوار زیاده فی الرزق و عماره فی الدیار» نیکوکاری نیکی کردن و رفتار نیک حسن الجوار، خوش رفتاری با همسایه باعث چی می شود؟ باعث می شود همه ی ارزاق انسان-باز دقت کنید- رزق را که می گوییم پنج تا رزق را می گیرد. همه ارزاق انسان را رشد می دهد. خوش رفتاری با همسایه. بعضی از همسایه ها هستند سردند، یخ اند یا معرفت این را ندارند. حالا آن ها این جوری هستند که دلیل نمی شود شما هم این طور باشید یا همسایه ای داریم که در یک ساختمان هم هستیم روبرویی هستند طبقه پایینی اند، طبقه بالایی اند، حالا آن ها این جوری هستند دلیل نمی شود ما هم این جوری باشیم. یک آشی سوپی درست کردی یک کاسه هم خانه همسایه بدهید. یک رزقی نصیبتان شده آن ها را هم بی نصیب نگذارید. محبت کنید به ایشان. شما بکنید. کسی که شروع کننده است خدا خیلی دوستش دارد. همیشه کسانی که شروع می کنند برای خاموش کردن آتش جهنم ها و سردی ها آن ها یک قرب ویژه به خدا پیدا می کنند. یک قرب ویژه به اهل بیت پیدا می کنند. این ها مهم است. پس ما شروع کننده باشیم. حالا آن ها شروع نکردند خب نکنند. ما آغازکننده ی یک بهشت باشیم. خاموش کننده ی یک جهنم باشیم.

" و عماره فی الدنیا" این باعث آبادانی دنیای شما می شود. این خیلی عجیب است. این نکته خیلی مهمی هست. آدمی که خوش رفتار است بخصوص با همسایه ها این روح خوش رفتاری و محبت به همسایه ها باعث می شود دنیای انسان و دنیا آباد بشود. آبادانی می آورد برای زندگی دنیای انسان.

این هم یکی از تمرین های ماست. یک دفتر چه یادداشت برداریم برای ارتباط خوب با همسایه ها برنامه داشته باشیم. من چه کاری می توانم بکنم که ارتباط خوب و صمیمی بین ما و همسایه برقرار باشد. البته یک نکته ی خیلی مهم این است که همسایه بدی نباشیم. آزاردهنده نباشیم. اما اینکه بخواهیم صمیمیت و ارتباط برقرار کنیم به شرط این است که آسیب نبینیم. آن ها خانه شان ماهواره است فردا می خواهد بگوید بیا خانه ما بچه ات می خواهد برود خانه آن ها. اینجا اصلا خوب نیست. بچه را می فرستی آنجا بچه روحیه اش کاملا عوض می شود. چند سال زحمت کشیدی این بچه را پاستوریزه و پاک بار آوردی. یکدفعه یک روز می رود خانه آن ها پای ماهواره می نشیند یک دفعه می بینی همه ی زحماتت هدر رفت. این جاها آدم باید خیلی مراقبت کند. ولی غیر از اینکه آدم بخواهد محبتی بکند نیازی برطرف کند کاری انجام دهد هیچ اشکالی ندارد. هی شرط هم نگذاریم این ها مسلمان نیستند. اصلا مسیحی اند یهودی اند. اشکالی ندارد. من یک مستندی را نگاه می کردم. از کشور اروپایی یک خانمی بود که مسلمان شده بود. می گفت من مریض بودم و فقط یک همسایه مسلمان داشتیم که این فقط به من رسیدگی می کرد، غذا برایم می آورد. اگر کاری داشتم. دیدم چه دین خوبی این ها دارند و من مسلمان شدم. تحت تاثیر یک همسایه خوب، رفتار خوب. پس برنامه داشته باشیم برای اینکه ان شالله بتوانیم حسن رفتار داشته باشیم. حالا همسایه آمده ماشینش را جلوی ماشین ما پارک کرده، جلوی خانه ما. نمی شود بروی در بزنی زنگ بزنی. بعضی ها هستند آنقدر بی ظرفیتند و بی ادب می رود زنگ می زند بیا ماشینت را بردار. شما حالا برو ماشینت را صد متر آن طرفتر پارک کن به حرمت همسایه تان اشکال ندارد. چرا اگر پارکینگ اختصاصی است و نمی خواهی کسی جلوی خانه ات پارک کند یک تابلو بزن یک یادداشت بگذار. عیبی ندارد. ولی حالا مهمان داشته بنده خدا مهمان هم نمی دانسته توجه نداشته نباید بروی زنگ بزنی بیاید ماشینتان را بردارید. همه چیز را خراب می کنید این جوری. اشکال ندارد. حوصله کن. نمی میری بخدا دویست متر پیاده بروی. دویست متر آن طرف تر دو تا کوچه آن طرف تر پارک کن. فردا یک ذره پیاده روی می کنی. اینکه من حتما باید ماشینم جلوی خانه خودم پارک باشد چه بی ظرفیتی است. همسایه را اذیت نکنیم. " الجار ثم الدار" ما در محله ی خودمان همسایه ها همه با هم همین طور هستند. یعنی من می آییم می بینم همسایه ها جلوی در خانه ما پارک کردند. ما هم می ریم جلوی خانه کس دیگری پارک می کنیم. آنجا همین جور است می رویم یک جایی، یک کوچه دیگری. مزاحم کسی نباشیم. هیچ کس به هیچ کس اعتراضی نمی کند. شب می آید می بیند ماشین همسایه جلوی خانه پارک است انگار ماشین خودش است. این معنای کلام حضرت زهرا سلام الله علیها است «الجار ثم الدار». اول همسایه. مراعات همسایه کنید. همسایه داری. مجتمع مسکونی هست رعایت کنیم. مهمانها تا ساعت دوازده شب خانه تان بودند می خواهند بروند با سر و صدا نروند. آقا احتیاط کنید همسایه هایمان مریض دارند یا خوابند فردا می خواهند بروند سرکار. خواهشا در خانه هر حرفی بود بود می خواهید خارج شوید دقت کنید ساختمان را روی سرشان نگیرند یا خودتان می خواهید بروید بیایید در راهروها کنار آسانسور سرو صدا راه بیاندازید این ها اذیت می شوند. مثلا می خواهید تلویزیون روشن کنید اگر صدایش بلند است اذیت می کند همسایه ها را رعایت کنید. بعضی از چیزها را نمی شود جلویش را گرفت؛ مثلا بچه من کوچک است هفت سال اول است می خواهد بازی کند دیگر نمی شود کاریش کرد. او سرو صدای خودش را دارد. او معصوم است و دارد کار خودش را می کند. نمی توانم بنشانم سر جایش. ولی یک موقع هست شب است می خواهند استراحت کنند باید بچه ات را ساکت کنی. الان دیگر بازی ممنوع نمی شود بدو بدو کرد. اینها خوابند. شب است دیگر. ولی روز است و یک ساعت متعارفی هست هیچ اشکالی ندارد. بچه های آنها سرو صدا می کنند و رعایت نمی کنند آدم باید تحمل کند بالاخره. مگر اینکه یک بی ملاحظگی های خیلی سختی داشته باشند که دیگر آن را می رویم با مهربانی تذکر می تواند بدهد.

روایت بعدی از امام صادق علیه السلام است. «حُسْنُ اَلْجِوَارِ زِيَادَةٌ فِي اَلْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةٌ فِي اَلدِّيَارِ» رفتار نیک با همسایه کردن هم عمر را افزایش می دهد، این ها خبرهای غیبی است این ها خبرهایی است که معصوم که قواعد خلقت بر اساس وجود آن ها طراحی شده، آن از این قواعد خبر دارند. می گوید آدمی که خوش همسایه است خوش همسایگی دارد و سایه اش سایه ی خوبی است، این آدم عمرش طولانی می شود و این باعث می شود که در دیار و در شهرها، سرزمین ها آبادانی ایجاد شود. وقتی همه با هم خوب هستند آبادانی ایجاد می شود. خرابی از بین می رود و مهر و محبت می آید تلاش می آید، دلسوزی می آید این باعث می شود دیار آباد شود.

این ها هر کدام موضوعات مستقلی است که می شود در موردش مفصل سخن گفت. ولی ما چون فقط می خواهیم خیر و برکت و راه ها را معرفی کنیم در همین حد توضیح می دهیم. ولی خودشان موضوعات خوبی است هم برای مطالعه هم برای تحقیق چیزهای خوبی است. برویم سراغ عامل بعدی. صدق.

صدق یعنی راستی، روراست بودن، راستگو بودن. این ها خیلی مهم است. اولین فرمایش باز هم از نبی اکرم, به امیرالمومنین خطاب می کند: « اعلم ان الصدق مبارک و الکذب مشؤم" بدان صداقت مبارک است و کذب شوم است. این را خیلی دقت کنید. در زندگی حالا الان خواستگار آمده از او چیزی را پنهان نکنید. البته زود هم نباید آدم بگوید بعضی چیزها را اول باید ببیند این واقعا خواستگار جدی هست یا نه؟ بنای بر ازدواج دارد یا نه. پسندیده یا نه. اگر تا این مرحله رسید حالا بعضی از اسرار را که ممکن است دختر اسراری داشته باشد مثلا پدر اسراری داشته باشد این را صادقانه باید به خواستگار گفت. داماد هم همین طور حق ندارد برود و چیزهایی را مخفی کند. اگر جدی شد. مثلا بیماریها را نباید مخفی کرد. چون بعدا بفهمند نکبت می آورد در زندگی. بی برکتی و تنفر می آورد. یا یک چیزی بوده قبلا تمام شده حالا که دیگر تمام شده هیچی. لازم نیست راجع با آن صحبت کرد. ولی یک چیزی است که هست و ادامه دارد. آثاری دارد. مثلا الکی مادر می رود می گوید این پسر خیلی پسر خوبی است و نماز خوان است. با اخلاق است بعد می بینند نه نماز خوان است نه با اخلاق. مشروب دارد و اعتیاد دارد اینها را اصلا نمی گوید. بعد می روی جلوتر می بینی که ای بابا همه چیز دروغ. رفتند خانه یک دختر متدین و مومن، مادر و خواهر یک چادر سر کردند و یک مقنعه ای و یک ماشاالله ان شالله و می بینند این ها خانواده مذهبی هستند. بعد که خطبه خوانده می شود می بینی که این ها هیچ کدام مذهبی نیستند حجاب دار نیستند. با حقه بازی رفتند یک دختر گرفتند برای پسرشان. این قشنگ و خوب نیست و این آثار مخرب دارد. با دروغ و حقه بازی نمی توانیم زندگی بسازیم. زندگی این طور ساخته نمی شود. خدا در دروغ و فریب دادن دیگران خیر و برکت قرار نداده. شومی قرار داده. نامبارکی قرار داده. اینکه انسان صدق داشته باشد. معامله می خواهی بکنی باید صدق داشته باشی. بگو من این را اینقدر خریدم و اینقدر می فروشم. این جنس من، این ماشین من مثلا می گوید ماشینم اصلا تصادف نداشته. دروغ می گوید. تعویضی نداشته دروغ می گوید. آخر این چه پولی است که بیاوری بدهی به زن و بچه ات بخورند. راستش را بگو که ماشین من تصادف داشته. این هم عیبش است. اینقدر هم خرج دارد. این مبارکی می آورد. وقتی انسان صدق می گوید رزق انسان باز می شود. بخاطر کسب روزی دروغ نگوییم. وقتی بخاطر کسب روزی دروغ می گویی این بلا و سرطان می شود. تصادف می شود، آتش سوزی می شود. هزار و یک جور مرض می شود. شوم است. مبارک نیست. می آید در زندگی ات و خوب نیست. مغازه دارها می خواهند جنس بفروشند دروغ نگویند. می گوید این برای ما همه اش پنج تومان سود دارد. دروغ است دیگر. بعد می بینی سی درصد هم به تو تخفیف داد. یک جایی رفته بودیم یکی از این کشورها خیلی سالها پیش. بیست سال پیش، سفر تبلیغی رفته بودیم یک کشوری. گفتیم برویم بازار اینجا چیزهایی دارد که در ایران اصلا نیست. مثلا چیزهای خوبی بود و به در می خورد. رایزن فرهنگی ما گفت وقتی به بازار رفتی، هر چه به شما گفتند پنجاه درصد بیندازید از آنجا تازه چانه بزنید؛ یعنی اگر گفت صد تا بگو پنجاه تا و از پنجاهتا تازه شروع کن به چانه زدن. این جوری. یعنی قاعده دست ما می داد. یعنی این طرف روی این جنس گاهی وقتها هشتاد یا صد می گفت ما بیست می خریدیم. واقعا می گفت صد، نا 20 می خریدیم. از مغازه بیرون می آمدیم، دو نفر سه نفر پنج نفر، می گفتیم نمی خوهیم. می گفت حالا چقدر ؟ ما می گفتیم مثلا 20، می گفت بیان این را ببر. تازه بعد از اینکه بیست به ما می داد کلی خوشحال بود. معلوم نبود چقدر سر ما کلاه گذاشته. این قشنگ نیست سر مسلمان و بندگان خدا کلاه بگذارید. طلا الان می فروشند. خانمها اصلا نمی دانند طلا بخرند، اصلا نمی دانند کد طلا چیست. پر از شن و ماسه. وزن می کند می گوید اینقدر گرم وزن دارد پول شن و ماسه از زن و بچه مردم می گیرند و حقه بازیهای دیگر. این بی صدقی شومی می آورد. این خیر و برکت نیست. این ممکن است پول شما را افزایش بدهد ولی دیگر لقمه حرام می دهی بچه ات وحشی می شود بعدا. قدرت را نمی داند و تره برایت خورد نمی کند. این بچه آرزو دارد تو زودتر بمیری و این ثروت... دخترت پسرت زنت نمی تواند دیگر عاشقت باشد. حالا تو رفتی دزدی کردی دادی به این ها خوردند. این اصلا مبارک نیست. در تجارت و کار و شغل در اداره. مثلا ساعت کار هشت صبح رفته الان دستگاه هست و دستگاه می زنند. ولی دستگاه را هم فریب می دهند. به دوستش می گوید رفتی کارت من را هم بزن. کارتش را می زند، هشت صبح وارد اداره شده. چند آمده؟ هشت و نیم ، نه. یا یک جایی هست ساعت می نویسند. می نویسد من هشت وارد اداره شدم. خب این دروغ است دیگر. از همین جا بی برکتی در مال و زندگی و عمر شروع می شود. باید صدق داشته باشیم. این خیلی مهم است. در همه کار. در درس. می آید می گوید مادر بزرگم مرد، مریض شد بهانه ...همین دیشب بود کسی آمد برنامه اش را داده بودم به او، به او گفتم عمل به برنامه کردی یا نه؟ گفت: این مشکلات را دارم. گفتم من قبلا به تو برنامه دادم برای مشکلاتت گفت بله. گفتم چی شد برنامه؟ حالا من هم حرف دهانش می گذارم که خجالت نکشد گفت نه استاد این حرفها نیست تنبلی کردم. با صدق دارد حرف می زند. گفت: نه استاد تنبلی کردم، نرفتم عمل کنم. خودم تنبلی کردم. این صدق است. این آدم قابل رشد و تربیت است. ولی اینکه بهانه بگیرد که چرا برنامه را اجرا نکرده که فلانی مرد و کی سرطان گرفت و کی زایید، کی کرونا گرفت داستانهای این جوری همه اش بهانه است. قشنگ نیست. شما با استادت با مربی ات صدق نداشته باشی و دروغ به او بگویی، تربیت نمی شوی. لذا این صدق خیلی مهم است.

«و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» حالا سی دی قدم صدق را عزیزان بگیرند کار کنند. چون این موضوع خیلی مهم است. ما با اهل بیت صدق داشته باشیم با امام زمان صدق داشته باشیم. با خانواده آسمانیمان صدق داشته باشیم. با خداوند تبارک و تعالی صدق داشته باشیم. این ها خیلی کمک می کند به اینکه انسان رشد کند. با صداقت. با خانواده ات همین طور، با پدر و مادرت همین طور. پس مبارکی و برکت در صدق و راستی است. اگر دروغ بگویی و اگر هی توجیه کنی اینجا نامبارکی می آید. اینجا تنفر می آورد. تو دروغ می گویی که محبوب شوی آخر منفور می شوی. دروغ می گویی که کسی از تو ناراحت نشود بعد تنفر ایجاد می شود. حالا نگاه کنید قاعده حضرت می گوید، دارند مصداق می گویند. از نبی اکرم,: «إِذَا اَلتَّاجِرَانِ صَدَقَا وَ بَرَّا بُورِكَ لَهُمَا وَ إِذَا كَذَبَا وَ خَانَا لَمْ يُبَارَكْ لَهُمَا» وقتی دو تاجر راست می گویند به هم در مورد جنسشان، به همدیگر راست می گویند، صداقت دارند. من این معجونی که توصیه می کنم همه عزیزان بخورند در برنامه هایشان هست آن کسانی که ضعیف هستند بدن ضعیف ضعف حافظه بی حسی و بی نشاطی و غم دارند این معجون خیلی خوبه کمک می کند. این معجون خیلی سخت آماده می شود. برای همین عزیزان می گویند که شما نوشتی ولی نیست. چون تهیه اش کار سختی است. باید تمام مواد این معجون باید کاملا ارگانیک باشد. سم شیمیایی نخورده باشد. رفتم به شرکتی در مشهد سازنده اش که آدمهای بسیار پاک و سالمی هستند. همین معجون تقویتی. به من گفت الان شما مشهد هستید من می خواهم درست کنم و خودمان هم سفارش داده بودیم برای موسسه درست کنند، گفت نتوانستم زعفران اصل گیر بیاورم که کود شیمیایی نخورده باشد. بعد من رفتم به یکی از این شرکتهای معروف که شما می شناسید مارکهای معروف زعفران، خیلی هم خوب، باصفا استقبال کردند. گفتم زعفران لازم دارم. حالا آدم می رود زعفران می خرد، یک مثقال، دو مثقال. گفت: چند مثقال می خواهی؟ گفتم: شش کیلو. گفتم: برای معجونهایمان می خواهیم. گفتند: داریم تقدیم می کنیم بهترین زعفرانها را داریم. گفتم مال ما یک شرطی دارد. گفتم چون می خواهیم دارو درست کنیم و این معجون جنبه درمانی دارد، باید کود شیمیایی نخورده باشد. توقف کرد. گفت پس اجازه بدهید من جواب شما را می دهم. داشت تحقیق می کرد که در حوزه ها و زمین هایی که کار می کنند جایی وجود دارد که زعفران این جوری باشد یا نه. بعد از یک هفته تماس گرفت گفت آقا ما متاسفیم نتوانستیم چنین چیزی پیدا کنیم. شش کیلو خیلی است قیمتش اگر می خواست به ما بفروشد. ولی حرام وارد مالش نکرد این شرکت. یعنی کار حرامی به هیچ وجه نکرد. نه دروغ گفت نه طمع مالی داشت. گفت ما نتوانستیم. ما بررسی کردیم دیدیم ما نه. مجموعه ای که ما داریم زعفران درست می کنیم زعفران هایمان همه این جوری است یعنی کود شیمیایی می خورد. کود حیوانی یا طبیعی به آن نخورده. آدم لذت می برد از یک تاجر موفق و خوب که آبرو و اعتبار خودش را خراب نمی کند. اگر دروغ می گفت خب ما می خریدیم نمی دانستیم که. بلاخره اعتماد می کنیم می گوییم مسلمان هستند و مومن هستند. می رفتیم می خریدیم. ولی به ما نگفت. ولی جای دیگر هستند که دروغ می گویند می گوییم مثلا عسلش باید ساکارزش صفر و یک باشد می گویند بله این کاملا عسل طبیعی است. بعد خودمان می دهیم آزمایشگاه می بینیم. چون عسلها را همه اش می دهیم آزمایشگاه. بعد می بینیم دروغ گفتند و ناخالصی زیاد دارد عسلش. این مبارکی نمی آورد سم و درد و بلا است که دارد می خورد با دروغ گفتن، با تجارت. پیامبر می فرماید: وقتی دو تاجر صادق هستند بُورِكَ لَهُمَا وقتی راست می گویند برکت برای هر دو جفتشان می آید. «وَ إِذَا كَذَبَا وَ خَانَا لَمْ يُبَارَكْ لَهُمَا» موقعی که دروغ بگویند و خیانت کنند به همدیگر، دیگر مبارک نیست. ممکن است پولدار شوند ولی دیگر مبارک نیست. ماشین می خرد و ماشین آخرین مدل می خرد، ولی با آن ته دره می رود. بچه اش سوار می شود تصادف می کند، میلیاردی ضرر می کند یا بچه می میرد اصلا. اصلا خوب نیست. این را باید حواسمان باشد جایی که می خواهیم به نفع خودمان دروغ بگوییم، نا مبارکی می آورد. یکجایی کار خراب می شود و اصلا به نتیجه نمی رسد دروغگویی.

یادم است اوایل جنگ بود. یک پادگانی تدریس می کردم. سربازها می رفتند، بندگان خدا سرباز بودند. دفترچه می خواستتند برای کلاس بخرند. من دیدم این ها سرباز بودند، وضع مالیشان خوب نیست. آن موقع اوائل جنگ همه که وضعشان خوب نبود. گفتم من بروم چون مربیشان هستم بروم برایشان خودم دفترچه بخرم با قیمت تعاونی. رفتم به آن شرکت تعاونی برایشان دفترچه خریدم ارزان تر از اینکه اینها میخرند. برای یک دوره ای ما دفترچه ها را توزیع کردیم. دفعه دوم رفتم گفتم خب می روم از اصل تعاونی حواله می گیرم که دیگر ارزان تر باشد. رفتیم حواله گرفتم رفتیم همان مغازه ای که این ها را داده بودند. به مغازه دار گفتم حواله آوردم. حواله را داد. دیدم حواله اش ارزان تر دربیاید، گران تر درآمد از دفترچه ای که خودش به ما داده بود مثلا چند روز پیش. به او گفتم این که الان گران تر در آمد. گفت آنهایی که به شما دادم خرید قبلم بوده. ببینید چقدر صادق بود. آدم خوبی هم بود. بعدا دیدیم این آدم چقدر آدم خیری است. چقدر برای فقرا و مستضعف ها خانه ساخته. کارهای چیزی کرده. گفت: آن قیمت قبلم بود. می توانستم آنها را به قیمت امروز بفروشم ولی این شرعیت نداشت. من آنهایی که از خرید قبلم بود، همه را با همان قیمت قبل فروختم. ولی الان قیمت جدید بازار این است و من هم به شما دولتی با قیمت حواله ای دارم می دهم. این همین که بدون سود هم دارد می دهد، باز هم گران تر بود. ولی در این قضیه صادق بود. کاسبی که صدق دارد با مردم این خود من هستم این فرستاده رسول خداست این اهل بیت است این خداست اصلا آمده از من خرید بکند. من دارم به دست خدا می فروشم. وقتی صدق دارد خدا برایش خیر و برکت زیاد می آورد. در مشهد کم نیستند آدمهایی که یک باب مغازه داشتند ولی صدق داشتند. همه مردم از تهران و جاهای دیگر می گویند برویم از مغازه فلانی خرید کنیم. مشهور می شوند اصلا. چون هر کس که می آید، جنسی که به مردم می فروشتند، جنس سالم و خوب می دهند به مردم. کبابی یک مشت آشغال می ریزند به اسم کباب می دهند به مردم تنها چیزی که در آن نیست گوشت است. چربی و آشغال و... مردم هم دلشان خوش است کباب می خورند. اما یک جا نه. یک جا با شما صدق دارد می گویند برویم چند کیلومتر آن طرف تر یک کبابی هست. ما در محله خودمان کبابی خیلی دارد. اصلا در بازار زندگی ما که آنجا هست، خیلی کبابی های شیک و عالی و کباب های انواع و اقسام. مردم از همه جا سعی می کنند بیایند آنجا کباب بخورند. بعد این کباب فروشی هایی که شما می بینید، یک مغازه ی کوچک در پس کوچه ها وجود دارد. در آن مغازه کوچک که مال یک پیرمردی هست، همه صف می کشند برای خوردن کباب، این کبابی های بزرگ، شیک و قشنگ، آن اصلا استقبالی که اینجا دارد، ندارد. اسم کبابی کبابی حقیقت است. واقعا کباب خوب می دهد دست مردم. یعنی مردم می دانند کبابی را از اینجا باید بخرند. شیکی مغازه، بزرگی مغازه، اینها نیست. این پیرمرد جنس خوب دست مردم می دهد. برای همین مردم دوستش دارند و می روند از اینجا می خرند. اگر رستوان غذای سالم به دست مردم بدهد، همه مردم می روند خوب می خورند و رزق این آدم زیاد می شود. عمارت همین جوری می آید.

خب سه روایت ماند راجع به صدق. انشالله بزاریم برای جلسه آینده.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

یا علی مدد