جلسه 021 - خیر و برکت
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - خیر و برکت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر امام رضا علیه السلام و هدیه محضر آقا امام زمان علیه السلام صلواتی ختم بفرمایید.

بحث مان درباره برکت از این جلسه به بعد در مورد عوامل اخلاقی برکت است. نقش خلق در جذب خیر و برکت.

خلق به حالت ثابت نفس گفته می‌شود. به‌عنوان مثال گاهی شما می‌گویید فلانی اخلاقش اینگونه است. اخلاقش یعنی این صفت نفسانی و صفت ثابت نفس او این جوری است. حالا یک آدم خسیس گاهی ممکن است یک دست و دل بازی هم بکند. به او دست و دل باز و سخاوتمند نمی‌گویند. چون او یک بار این کار را انجام داده است. نمی‌گوییم اخلاق او اینگونه است که او دست و دل باز است. ولی وقتی که یک نفر حالت ثابت نفسش، صفت خاصی را نشان می‌دهد می‌گوییم این صفت خلق و اخلاق او است. پس یادتان نرود. خلق که جمعش اخلاق می‌شود، حالت ثابت نفس انسان است.

حالتهای نفس ما چه تاثیری در رزق ما دارد، در خیر و برکت دارد؟ چه جوری ما می‌توانیم با اصلاح حالتهای نفسمان و اصلاح اخلاقمان برکت جلب کنیم؟ این خیلی مهم است. خواهش می کنم دقت بفرمایید.

یک مثال برای شما بزنم. ببینید در فضای مجازی ما با یک مسئله‌ای به نام نت رو به رو هستیم. اینترنت یا نت همه جای کره زمین را گرفته. بعضی جاها آنتندهی خوب است، بعضی جاها آنتن‌دهی خوب نیست. ولی آنچه که کمک می‌کند به اینکه بتوانید شما از فضای اینترنت بهتر استفاده بکنید، تغییر دستگاه گیرنده خودتان است.

ببینید این گوشی بنده است. یک گوشی معمولی است، هوشمند نیست. بنده به طور طبیعی نمی‌توانم از این برای کار اینترنتی و فضای مجازی استفاده کنم. یک پیامکی بگیرم یک پیامکی بدهم. یک تماسی را جواب بدهم، یک تماسی بگیرم، اما اگر که بخواهم وارد فضای اینترنت و مجازی بشوم باید یک دستگاه دیگری که این قابلیت را دارد را تهیه کنم تا بتوانم از آنچه که می آید، از فضای کره زمین و فضای بیرون از کره زمین از ماهواره ها به زمین می‌آید بتوانم استفاده کنم. حالا در این استفاده، دستگاهها با هم تفاوت دارند، گوشیها با هم تفاوت دارند. یک موقع هست شما یک تصویری می‌گیرید که خیلی شفاف نیست. ولی یک کسی دستگاهی دارد، دوربینی دارد که دوربین آن تواناییهای بیشتر است و تصویر را شفاف‌تر به شما نشان میدهد، گیرنده قویتری دارد. بنابراین رزق بهتر و شفافتر و آسانتری هست.

یک کسی می گوید این دستگاه مرا اذیت می‌کند و کیفیت ندارد. مثلا این دستگاه، دستگاه خیلی قدیمی است، نسل اول است است. شما با آن نمیتوانید خیلی در فضای مجازی کاری انجام دهید اصلا ظرفیت چندانی ندارد. قفل میکند و پیام را کامل دریافت نمیکند. این هم غیر از این است. این هوشمند است اما کیفیت ندارد. یک دستگاه خیلی ضعیفی است. اگر من بخواهم در فضای مجازی یک کار موفق انجام بدهم نمیتوانم از آن استفاده بکنم. باید بروم یک دستگاه قوی بخرم، که آن دستگاه قوی کار من را راحت بکند و تصویر را بهتر نشان دهد، پیام را بیشتر جا داشته باشد. ظرفیت پیامی اش خوب باشد. این‌ها خیلی مهم است. شما می‌گویید مثلا 4G یا 3G. می گوید آقا الان نت شما چی هست؟ می گوید سیم کارتت 3G هست؟ می گوید: آره. می گوید: نه نمی‌شود. برو و سیم کارتت را عوض کن و 4G کن. وقتی سه را چهار کردیم یک کیفیت دیگری به ما می‌دهد یک امکانات دیگری به ما می‌دهد که ما از این کیفیتها در یک سلسله از حوزه‌ها به اپ یا اپلیکیشن تعبیر می‌کنیم. اپ یا اپلیکیشن یعنی قدرت، توانایی، توانمندی. اپ یا توانایی مختلف است. وقتی شما آن را نصب می‌کنید می‌توانید از آن استفاده کنید. پس هر چقدر کیفیت دستگاه شما، حالتهای دستگاه شما و اپهایی که نصب کردهاید ، قویتر و بهتر باشد، دریافت‌های شما هم بهتر است؛ حتی یک موقع شما یک اپلیکیشن نصب میکنید یک ماه بعد پیام میآید که ورژن جدیدش است، پیام ارتقاء می آید. شما می نویسی بعداً یا الان. بعداً یعنی الان نمی خواهم ارتقا بدهم. وقتی هم ارتقا ندهی، با همان کیفیت قبلی برایت کار میکند. اما به محض اینکه سطح ارتقای جدید را می‌پذیرید ارتقا که می دهی، بهتر می گیری.

در مورد دریافت انسان با غیب، ارتباط انسان با غیب یعنی الله، فرشتگان، خانواده آسمانی، رزق و هر چیزی که از غیب میآید. چون ببینید غیب، همه روزی ما چه مادی و چه معنوی از غیب می‌رسد. ما چیزی روی زمین نداریم که استفاده کنیم. روی زمین اگر دانه ای هست ، هسته‌ای است، زمینی هست، مدیریتش با غیب است. «ان الله فالق الحبّ والنوی» خدا حبّ و نوی و هسته و دانه را میشکافد. اگر فرشتهها نباشند که غیبند، گیاه رویشی ندارد. اگر فرشته‌ها نباشند، یک اسپرم حرکت ندارد تا به تخمک برسد و اگر فرشتهها نباشند اسپرم و تخمک لقاح ندارند. اگر فرشته‌ها نباشند این تقسیمات میتوزی و میوزی ، رشد یک نطفه در رحم مادر را فرشته‌ها انجام می‌دهند. دست ما نیست. ما نه تخصص این کار را داریم و نه توانایی‌اش را داریم. هیچی. بنابراین این کارها را غیب انجام می‌دهد. شما یک دانه می‌کارید که به گل تبدیل شود این کار فرشته است. کار انسان نیست. نیروی انسانی این کار را نمی‌کند، نیروی مادی این کار را نمی‌کند. اینها دست ملکوت است که ماده را می‌گیرد و فرشته‌ها تبدیلش می‌کند به گیاهان و انواع میوه ها، انواع گل‌ها و انواع گیاهان، به جنین تبدیل میکنند. همه اینها کار غیب است، کار ملکوت است. ملکوت با ما دائماً در ارتباط است. من در بحث نقش ملائکه در نظام هستی مفصل توضیح دادهام و به شرح دعای سوم صحیفه سجادیه بحث دعای سوم که نقش ملائکه مراجعه کنید. ما با فرشتگان دائماً در حال زندگی کردن هستیم. غذایی که ما میخوریم تا برود اندام زایی کند و درست کردن بافت برسد و تا زمانیکه دفع شود همه این کارها به وسیله فرشتگان انجام می‌شود. ولی بدن ما که مادی است نمی‌تواند کاری انجام دهد. تمام کارها به وسیله فرشتگان و عالم غیب دارد انجام می‌پذیرد. بنابراین ما در وسط غیب داریم زندگی میکنیم. مثل یک رحم مادر است که با جنینش در وسط دنیا دارد زندگی می‌کند. دنیاست که همه این انرژی‌ها را به مادر میدهد. در دنیا یک رحم مادر ساخته شده است ولی هر چه انرژی و قدرت و غذا و کنش است از دنیا می‌آید. دنیا هم به قول علی علیه السلام «الدنیا فی الاخرة» است. ما در آخرت زندگی میکنیم. دنیا در نظام برزخی و آخرتی حیات دارد. وسط این نظام آخرتی و برزخی یک دنیایی هم خدا خلق کرده آن وسط که یک قسمت کوچکش شده است دنیا. حالا تمام اداره این کیهان و کهکشانها و فضا و زمین و همه قوای جمادی، گیاهی نباتی عقلی به وسیله غیب انجام می شود و هیچ‌کدام از آن‌ها در عالم ماده اتفاق نمی‌افتد. عالم ماده فقط پذیرش دارد. مثل یک گل که پذیرش این را دارد که شما به هر شکلی خواستید درش بیاورید ولی پذیرش از یک قدرت مافوق و بیرونی است. این را قرآن دائماً به ما تذکر می دهد که «وفی السماء رزقکم و ما توعدون» رزق شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده شده نیز در آسمان است. بنابراین ما دائماً با غیب در ارتباط هستیم. یک مژه یک ابرو و یک پلک زدن ما و آب خوردن ما با غیب دارد انجام می‌شود، به وسیله ملکوت داریم انرژی می گیریم. آنچه ما در انگلیسی می‌گوییم انرژی در فارسی به آن توان می‌گوییم و در عربی به قدرت و قوت می‌گوییم. اینها قوای عالم، همه فرشتگان هستند. همه غیب هستند همه از ملکوت میآیند. چرخش زمین را فرشتگان انجام میدهند. پنج حرکت زمین را فرشتگان انجام می‌دهند. ارتباط بین تک تک ستارهها و سیارات، کیهان، کهکشانها همه به وسیله فرشتگان مدیریت میشود. فرشتگان مدیران عالم هستند، ملائکه از ماده تا غیر ماده تمامش به وسیله غیب اداره می‌شوند. حالا وقتی رزق از بالا می آید مثل یک دستگاه تلفن همراه خوب یا بد و حالات نفسانی ما هم همینطور است، تأثیر دارد به اینکه رزق را کم یا زیاد دریافت کنیم، با کیفیت دریافت کنیم، بی کیفیت دریافت کنیم، اینها همه اش می‌تواند باشد. این وجود توست. تو فقط اختیار خودت را داری. تو هر چقدر بیشتر به قدرتمندسازی وجود خودت بپردازی، به شفاف سازی وجود خودت بپردازی، نوری که می‌تابد، بهتر دیده می‌شود و شفافتر است. کمااینکه هر چقدر دوربین دستگاه ما دقیق تر باشد، آن چیزی را که از نت می گیرد بهتر نشان میدهد، روح شما آینه وجود شما هرچه شفاف‌تر شود رزقی که می گیرید، تصویری که می گیرید و صدایی را که می شنوید، نیز شفاف تر است.

ما در قرآن به این مامور شده ایم که با ملکوت عالم ارتباط بگیریم. این سیستم لازم دارد. الان نت هم اینجا هم هست. ولی این دستگاه من نمی تواند این را بگیردو چون آن را ندارد. اگر من این دستگاه را ارتقاء دادم حالا دریافت می کند. بنابراین صداها دیدنیها شنیدنی ها و بوهای زیادی در این عالم هست که ما از آنها الان محروم هستیم چون سیستم ما شفاف نیست. غل و غش زیاد دارد، مریضی دارد، ناهموار است، دریافت نمی‌کند. مثل خوابهایتان. خواب‌هایی که شما می‌بینید خیلی وقتها فرشته ها و ائمه می‌آیند در خواب با شما حرف می‌زنند ولی شما سیستم را به‌گونه‌ای خراب کرده‌اید که شب نمی توانید خواب ببینید. این دستگاه را نگاه کنید. اگر برایش چندتا پیامک بیاید، ۵۰ تا پیامک بیاید دیگر دریافت نمیکند و اگر کسی برای من پیامی بدهد دستگاه به من پیام میدهد که پیامهای قبلی را پاک کنید که ظرفیت باز شود پیام های بعدی بیاید. یک کسی می آید ظرفیت خودش را پر از توهم و تخیل می کند حالا فرشته ها، پیغمبر، حضرت زهرا، امامزادها، ائمه میخواهند با این ارتباط برقرار کنند ولی این ظرفیتش پر است. آنقدر فیلم سینمایی دیده و در فضای مجازی آشغال خورده، آنقدر تخیلات قلابی و غلط دارد بعد میگوید نمیدانم چرا من همیشه خوابهای بد میبینم. سیستم را زدی داغونش کردی، این سیستم خراب است، این سیستم نمی تواند خواب خوب ببیند. خواب خوب سراغت می‌آید، فرشته می آید سراغت، تو نمی‌توانی صدایش را بشنوی. اصلا نمی‌توانی ببینی. میروی حرم امام رضا. میگوید رفتم آنجا، خبری هم نبود. خوابم گرفت. مثلا دیشب رفتم دعا بخوانم چرتم گرفت خوابیدم بعد هم بلند شدم آمدم. این اصلاً نه امام رضا را می ببیند و نه فرشتگان را و نه می تواند دریافت کند. چون در حرم با سیستم غلط رفته، ضعیف با همان سیستم وارد حرم می شود با همان سیستم هم وارد نماز می‌شود و بعد از ۵۰ سال هم نماز حتی یک بار هم در نماز دریافت ندارد چون همیشه آلوده رفته سر نماز ،شلوغ رفته سر نماز. تازه آنقدر بد به سراغ نماز می‌رود که اگر چهار رکعت آن بشود دو رکعت خوشحال هم می‌شود. معلوم است این اصلاً دریافت ندارد. کسی که نماز چهار رکعتش، دو رکعت می شود یعنی هوس غیب را ندارد. تمنای غیب را ندارد که بخواهد ارتباط غیب برقرار کند. نمی‌خواهد ببیند و دوست ندارد. آنها هم خودشان را به ما تحمیل نمی‌کند. اصلا خودشان را به ما تحمیل نمی کنند. می گویند ما می‌آییم، سر می‌زنیم. طرف می‌آید به من می‌گوید استاد من دیشب خواب امام حسین را دیدم. می گوییم خوابت چی بود با امام حسین؟ می گوید: یک ساعت با امام حسین بودیم. خب مبارکت باشد. همینش هم خیلی خوبه. می گوییم حالا چی گفت؟ می‌گوید یادم رفت. یادت رفت چون سیستم ضبط نشده برایت. پیامک ارسال شده ولی در سیستم تو ضبط و دریافت نشده. چون این پر بوده، این آشغال داشته، این پارازیت داشته، مشکلات داشته، دریافت نمی کند. بعد به آنهایی که هم می‌بینند و هم میشنوند حسودی هم می‌کنیم. به خواهر خودش، به داداش خودش، به دوست خودش، هم درسی خودش، که این چقدر حالتهایش خوب است و چه خوابهای قشنگی و پیام‌های قشنگی می بیند. بعد این جوری می کنیم، چرا امام حسین به ما سر نمی زند، چرا امام رضا تبعیض قائل می‌شود.

شما وقتی زیارت امام زمان را می خوانید: «یا رحمت الله الواسعه»، او رحمت واسعه است و خیر او به همه جا می‌رسد. امام زمان،ی ک مسیحی هم دلش را پاک کند به او می‌رسد. من انقدر در این فعالیت‌های بین‌المللی یهودی ،مسیحی و زرتشتی و حتی افراد بی‌دینی را دیدم که یک مقدار خلق‌هایشان را درست کردهند، ارتباطاتشان برقرار شده. فرد مسیحی است ولی خواب امام حسین را می‌بیند. امام حسین می‌گوید دخترم تو حیف هستی که این دین را داشته باشی. برو فلان جا، آنجا دین حق را پیدا کن. مسیحی است. ولی راهنمایی می‌شود. چون خلق این دختر قشنگ است و دختر درون خودش را در همان دین مسیحی خودش پاک کرده است. پس خداوند بین بندگانش تبعیض قائل نمی‌شود. ائمه بین بچه هایشان تبعیض قائل نمیشوند و فرق نمی گذارند. ولی بچه ها هستند رابطه خودشان را غلط یا درست تنظیم می‌کنند. اگر تو نمی‌شنوی و نمی‌بینی و تو حس نداری، تو شب جمعه ات و روز جمعه با روزهای دیگر برای تو هیچ فرقی ندارد، شبهای قدر تو با شب های دیگرت فرقی نمی‌کند، ظهرت با عصرت و سحرت با بین روزت فرقی نمی‌کند؛ در مسجد حست این جوری نیست، برای این که ظرفیت‌سازی نکرده‌ای. در روایت داریم حالت مومن در مسجد حالتش مثل ماهی در آب است. این فرد وقتی وارد مسجد می‌شود احساس می‌کند زنده شدم و جان گرفتم. هر چیزی که بوی خدا، بوی معنویت و غیب بدهد خوشش می‌آید. ولی وقتی تو به خودت جنایت می‌کنی و به تعبیر قرآن در بعضی از کارها اسراف می‌کنی، روحانی می بینی، عالم می بینی، متدین می‌بینی، زن چادری میبینی، مرد مومن میبینی، حرم و مسجد و حسینیه می‌بینی، خوشت نمی‌آید، وقتی در حسینیه مینشینی انگار میخ داری و زود میخواهی فرار کنی و بروی. وقتی در یک مجلس فسق و فجور می‌روی می‌بینی خیلی راحت می‌توانی بنشینی. این فرد با ساختار خودش این کارها را کرده و رزقش اینجوری دارد می‌آید. با شیاطین هم سنخ است و با آنها خوش می‌گذراند. کیف می کند. ولی وقتی پیش فرشته‌ها و موجودات الهی می‌آید نمی‌تواند در آنجا دوام بیاورد. خوشش نمی آید و اصلاً دوست ندارد. پس ببینید کیفیت روح در رزق شما خیلی تاثیر دارد.

باز من هر دفعه دارم تکرار می‌کنم. رزق پنج نوع است: رزق جمادی، رزق گیاهی، رزق حیوانی، رزق عقلی و رزق فوق عقلی و من هر پنج رزق را دارم صحبت می‌کنم. هر پنج روزق همین‌جوری است. یعنی تا شما اخلاق خودتان را درست نکنید، نیتت درست نشود، بدجنسی‌ها، تیزی ها، هاری‌ها و بدنیت هایتت را کنار نگذاری رزقت دریافت نمی‌شود. با کلک و نقشه و حقه ممکن است بتوانی پولی دریافت کنی، یک رزق مادی دریافت بکنی، آن رزق نیست. آن مایه عذابت است. مایه جهنم رفتن تو است. این همه ثروتمند دارید، آدم بدجنس هم هستند ولی وضعیت مالی اش هم خوب است ولی آنچه نصیبش شده رزق نیست. چون به نفعش نیست. مایه اختلاف است، مایه فشار خون است، مایه دعواست، است قتل و بداخلاقی است، مایه رقابت و حسادت است. مایه چشم و هم چشمی است، آرامش در وجودش نیست. این بله، ثروتش زیاد است. آسایش دارد ولی آرامش ندارد. نمیتواند شاد باشد. لذت ندارد و هر چقدر به پای زن و بچه اش میریزد می‌بیند زن و بچه اش دوستش ندارند. می بینی بچه اش از او بیزار است و همسرش با او رابطه عاطفی ندارد. شب و روز در خانه همه مثل درنده به جان همدیگر می‌افتند. فایده ای ندارد.

رزق ما تابع خودسازی ماست. رزق ما در تمام پنج مرحله تابع این است که شما نفستان را چگونه مدیریت میکنید. نیتتان را چگونه مدیریت می‌کنید. پس حالت‌های نفس در دریافت در رویکرد خدا و رویکرد معصومین رویکرد امامزاده‌ها رویکرد فرشتگان، رویکرد شهدا، رویکرد انبیا، رویکرد صدیقین کاملاً تاثیر دارد. یک کسی می‌رود در حرم، سرمست می‌شود و برمی آید و یک کسی هم می‌رود حالش بدتر می شود و برمی‌گردد. حتی یک آدم در حالت‌های مختلف رزقش هم فرق دارند. مثلاً میگوید دیشب رفتم حرم خیلی خوش گذشت. خیلی عالی بود. انگار در بهشت قدم میزدم. امشب می‌رود حرم میبیند هیچ خبری نبود. دیشب چی بود، امشب چی بود. دقت نمی‌کند که قبل از اینکه بیاید حرم یک نق و غر با شوهرش داشته با زنش داشته، با بچه اش یک موقعی بداخلاقی کرده، با پدرش بداخلاقی کرده، با مادرش بداخلاقی کرده، حواسش نیست که رزقش را بسته.

یکی از بزرگان، شعرای بزرگ کشور که از شعرای آیینی است و آنقدر اشعارش عالیست که دور ضریح‌ها می‌زنند. می گفت من یک بار به مشهد آمد. خانم من به حرم خیلی علاقه داشت. اصلا به خانمم می‌گویم طوطی حرم، آن شب دیدم خانم من خیلی مزاحم من است. گفتم چه کار کنم که او را دست به سر کنم، بشینم یک حالی بکنم و یک شعر خیلی خوب برای یکی از ائمه بگویم. به خانمم گفتم تو نمی‌خواهی حرم بروی؟ خانم گفت: بنده خدا آمادگی نداشت و گفت باشه میروم حرم. او حرم رفت و من تا صبح نشستم و یک بیت شعر هم نیامد. نشد. هر کار کردم یک شعر نتوانستم بگویم. فردای آن روز خدمت یکی از اولیای خدا رسیدم گفت چرا دیشب خانومت را اذیت کردی. شاید نمیخواست حرم برود، آمادگی نداشت. همین یک مقدار روح را خراب می‌کند. مثلاً خانم شما نمیخواهد بیاید حرم، می روی به او می گویی بلند شو برویم حرم. زوری. او الان آمادگی ندارد، حس حرم ندارد. بچه هایت را می خواهی حرم ببری. بلند شو بریم حرم. می بری حرم، میب ینی حرم حال خودت هم خراب است. چون داری زوری زن و بچه ات را حرم می‌بری و به اینها ظلم کردی. یک موقعی اصلا اینها می‌خواهند پارک بروند امشب. می‌خواستند سینما بروند یا امشب می خواستند سریال مورد علاقهاشان را نگاه کنند. برای چی بیاخلاقی کردی، اینها را زوری بردی حرم، برای چی بی‌خود بردی هیئت؟ برای چی گفتی امشب شب قدر است و باید بیایید با من فلان جایی که من می‌گویم شب قدر است، در آنجا هیچ اتفاقی نمی‌افتد. زن و بچه ات آمادگی دارند احیا بیایند، شوهرت آمادگی دارد این کار را بکند. مشهد می‌رود، حالش خوب است و چوب در آستین شوهر و نی در ناخنش می‌کند که یالله برویم شیراز شاهچراغ زیارت، برویم حضرت معصومه. شوهرم هم بنده خدا حال ندارد، آمادگی ندارد و یا پول ندارد و خجالت می‌کشد بگوید پول ندارم. شوهر را برمی دارد و قم میبرد. قم رقت تا وارد حرم می‌شود می‌بینی همه اش چرتش می‌گیرد، حس ندارد، حال ندارد. خانم تحویل نمی‌گیرد. چون تو با بداخلاقی آمدی حرم، چهار نفر را له کردی تا حرم آمدی. این قشنگ نیست. یا یک خانم یا آقا بچه اش الان به او احتیاج دارد. بچه می خواهد بازی برود. می‌گوید بریم بازی. می‌گوید می‌خواهم نماز اول وقت بخوانم. تمام می شود. می رود نماز میخواند، میبیند هیچ خبری نیست. حواسش از اول تا آخر نماز پرت است. چون بچه را له کرده‌ای. بچه حالیش نیست تو می خواهی نماز اول وقت بخوانی. همین الان به تو احتیاج دارد. بچه می گوید بابا من را بیرون ببر. بچه علاقه دارد بابا را. می خواهد الان پیش باباش باشد. به زور خانه می‌کند، و در را هم میبندد. می دود که برم فلان جا که مثلاً مراسم امام حسین است. در آنجا هیچ خبری نیست. هیچ خبر نیست.

خانمی میگفت من با بچه ام آمدم احیا. دیدم بچه ام بی قرار است. ناراحت است و در آنجا اذیت میشود. گفتم گناه دارد. بزار این را بردارم ببرمش خانه مون. بچه اذیت می شود. گفت آمدم بچه را آوردم خانهمان دیدم آقا امام زمان در خانه مان نشسته و منتظر است. امام زمان در مسجد نیست. در آن جایی است که تو اخلاق را رعایت می‌کنی. مریض داری میکنی. نه این که مادر مریض ات را ول کنی، شوهر مریض ات را ول کنی، پدر زن و مادر زن و یا پدر شوهر و مادرشوهرها را که به تو احتیاج دارند بعد غالشان می گذاری و می روی عشق و حال بکنی. ولو معنوی. هیچ خیر و خبری در آنجا نیست. رزق نیست. اخلاق را زیر پا گذاشتی. پیغمبر دارد می آید که نماز بخواند. بچههای کوچک کوچه میریزند سر پیغمبر. پیغمبر می‌گوید چی شده؟ می گویند یا رسول الله یادتان هست چند روز پیش عید بود. می‌فرماید بله. یادت هست حسنین مرکب نداشتند. نداشتن چون وضع مالی شان خوب نبود. چون عید که میشد هر بچه یک شتر می‌آورد، بچه ها سوار شتر می شدند و بازی می‌کردند و حسنین مرکب نداشتند. آمدند به پیغمبر گفتند ما می‌خواهیم بازی کنیم اما شتر نداریم. پیغمبر گفت من شترتان می شوم. نشاند سر شانه خودشان و رفت داخل بازی بچه ها و صدای شتر در آورد. همه هم می خندیدند. بچه ها به شتر حسنین حسودی شان شده بود. گفتند اینها چه شتری گیرشان آمده. خلاصه گفتند ما هم باید سوار پیغمبر بشویم. نمی شود. ما هم باید کولی بگیریم از پیغمبر. خلاصه یک روز بچه ها دست به یکی می کنند. خلاصه پیغمبر را گیر می اندازند. یارسول الله چند روز پیش که کولی میدادی، ما هم دوست داریم سوار بشویم. بیایید سوار شوید. آقا مردم در مسجد نشستند برای نماز جماعت. خبری نیست آنجا. پیغمبر دارد قشنگ... مردم نشستند. بلال کجا رفت؟ پیغمبر نیامد. بلال می گوید بگذار من بروم. میآید و می بیند بچهها سوار پیغمبر هست و پیغمبر دارد به همه شان کولی می دهد. ناراحت میشود و میخواهد بچهها را دعوا کند رسول الله می گوید نه، دعوایشان نکنید. اینها حق دارند. اینها این را الان از من می خواهند و من نمیتوانم له شان کنم چون میخواهم بروم نماز جماعت بخوانم. بلال میگوید چه کار کنیم؟ می گوید برو خانه ما چندتا گردو هست. بردار بیار ببینم میتوانم بچهها را راضیشان کنیم. گردوها را میآورند پیغمبر میگوید: شترتان را با گردو عوض می‌کنید. آنها هم که کولی شان گرفته بودند، سواری شان را هم گرفته بودند. میگویند بله. پیامبر میگوید بیایید این گردوها را بگیرید و من را ول کنید بروم. بچه ها مشغول گردوها می‌شوند و پیامبر هم برای نماز خواندن می آید.

خدا رحمت کند ملااحمد نراقی را می‌گوید ما آدم ها هم همینطور هستیم. چند تا گردو به ما می دهند، ما دست از امام زمان و پیامبر و خدا برمی داریم. تا یک دنیا را به ما معرفی می‌کنند دست برمی داریم. یک گردو به ما می‌دهند، آرمان‌ها و اهدافمان را کنار میگذاریم. الان اوضاع چهل سال انقلاب را نگاه کنید. چه آدم هایی اوایل انقلاب بودند چه مجاهدین و چه پیشکسوتهایی که با یک چشمک دنیا و یک ذره گردویی که به آنها داده شد، پست و مقام و پول، آرمانها را فروختند. امام را فروختند، خون شهدا را فروختند انقلاب را فروختند. مردم خود را به بیگانها فروختند. کم هم اینها را نمی بینیم. البته خود ما هم همان جور هستیم. به دست ما هم تا گردو بدهند خیلی چیزها را ول میکنیم. ولی روش دارد. پیغمبر میگوید گردو بدهید ما را رها کن.

اخلاق خیلی مهم است. شما اگر اخلاق را رعایت نکنید روزی را جذب نمی‌کنید. می‌گوید من خیلی میدوم دو شیفت هم دارم کار می کنم، ولی نمی‌رسم. بدهی بالا می آورم، خسارت زیاد می‌بینم، تصادف زیاد داریم، مریضی زیاد داریم. معلوم نیست پول‌ها چه میشود. بعد می آید می بیند که وظایفش را نسبت به همسرش نمی دهد، نسبت به بچه هایش انجام نمی‌دهد آن هم به اسم دین. بعضی وقت ها به اسم دین انجام نمی دهد که خیلی بد است. بچه‌ها عاشق او نیستند و از او راضی نیستند. تأمین عاطفی نیست ، زن تأمین جنسی نیست، تأمین عاطفی نیست. مرد تامین جنسی نیست، تامین عاطفی نیست. رزق خراب می‌شود. خدا هم با آدم قهر می‌کند و راه بسته است.

خدا استاد امام را رحمت کند که فرمود امام عارف کامل روحی فداه. استاد ما مرحوم میرزا جوادآقای ملکی تبریزی، ایشان فرمود: من تمام مراحل تجرد را طی کردم که بخواهم با غیب ارتباط برقرار کنم، ولی راه به رویم باز نمی‌شد. هر چه استادم به من گفته بود را عمل کرده بودم ولی راه باز نشد. بعد رفتم خدمت استاد، گفتم که چرا در به روی من باز نمی‌شود. من هر کاری که لازم بود و شما فرمودید را کردم. ایشان، استاد من فرمودند: شما با آن ملکی‌هایی که در تبریز هستند، نسبتی دارید؟ گفتم: بله گفت: مثل اینکه بین شما کدورتی است؟ کدورتی بوده و حق هم با ایشان بوده البته، می‌گوید شما باید بروید تبریز، تا دل آن‌ها را بدست نیاوردید، و تا کینه‌هایتان را از بین نبردید در به رویت باز نمی شود برو و آن کار را بکن. این آیت الله بزرگی است، استاد امام است. یک عارف است. بلند می شود تبریز می آید. می گفت: من آمدم به این فامیل هاسمان سر زدم طوری که در مهمانیها کفشهایشان را جفت می کردم خودم و چنان سرمایه‌گذاری عاطفی برایشان کردم که دلهای اینها صاف شد. همین که دلها صاف شد یک دفعه در غیب به روی من باز شد.

ما گاهی وقتها با یک بدرفتاری با یک گربه راه بسته می‌شود. گاهی وقت ها با یک سگ. رفتیم مهمانی، رفتیم مسافرت، بریم شمال. خب برویم شمال. در آنجا قشنگ صف نشستند بیست نفر آدم نشستند. هر کدام دو سه سیخ کباب دارند میخورند. یک گربه باردار یک بچه گربه یا یک سگ میآید، ما یک سیخ غذایمان را به این سگ نمی‌دهیم به این گربه نمی دهیم بخوریم بعد میخواهیم خدا به ما عنایت کند. این گربه یک شخص و یک موجود و است و احترام دارد. حضرت فرمود: این بخاطر یک بی احترامی به یک گربه جهنم میرود، به او محل نمی گذارد. سگ هم همین طور. این سگ یک شخص است، محترم است، یک روح محترم است. ما فقط چخش یا پیشش را یاد گرفتیم. این سگ آمده، این الاغ آمده، احترام دارد. این اسب آمده، این پرنده آمده. غذایی که داری می خوری، نوش جانت باشد، یک مقدار از این برنجت را پشت پنجره بریز، یک مقدار روی پشت بام بریز. یک مقدار در حیاط خانه بریز تا پرندگان بیایند بخورند. بعضی ها حواسشان خیلی هست. قشنگ یک گونی ۲۰ کیلو ۵ کیلو ۵۰ کیلویی ارزان و گندم میخرند، در خانه هایشان هست، هر روز ظرف بزرگی بیرون ‌می‌ریزند و پرندگان می آیند غذایشان را میخورند. آن پرندها دعا می‌کنند می‌دانید چقدر روزی انسان زیاد می‌شود. چقدر بلاها از این خانه دفع می‌شود.

رفتار ما کلاً با همه چیز خشن است. پدر و مادر راضی نیستند. تماس عاطفی کافی نداریم. ازدواج کردیم و آنها هزینه زندگی ما را دادند پس قالشان بگذاریم و برویم دنبال کارمان. این بابا بنده خدا منتظر هست بچه اش یک زنگ بزند یک سر به آنها بزند عروس و داماد به آنها سر بزنند نوهها بیاییند. عروس راه را بسته و اصلا بچهها را نمیبرد تا پدربزرگ و مادربزرگشان را ببینند. آنها احتیاج دارند که با نوههایشان سیر شوند. یک عروس موظف است و پدر شوهر و مادرشوهرش را از نوههایش سیر کند. کمااینکه پدر و مادر خودش را هم از نوههایشان سیر کند. این بچه را نه می برد خانه پدر ومادر خودش، نه اجازه میدهد که خانه پدر ومادر همسر بروند، یا یک آقا هم همینطور هست. رزقت بسته میشود. داری جنایت می کنی. او معطل است. او الان دوست دارد نوهاش را ببیند و بغل کند و بوس کند و آرامش داشته باشد، امید به زندگی دارد. همه کارشناسان می‌گویند پدربزرگها و مادربزرگهایی که با نوه زندگی میکنند سلامت جسمی و روحی بیشتری است و سلامت جسمی و روحی نوههایی که با پدر و مادر بزرگهایشان ارتباط بیشتری دارند نیز بیشتر است. همان بچه کوچک. گاهی فرد به خاطر مشکلش با شوهرت، مشکلت با مادرشوهرت، مشکلت با باجناقت یا مادرزن و پدرزنت، بداخلاقی میکند و داری راه را میبندی، بی اخلاقی داری می کنی. رزق بسته میشود. از شوهرت کم میگذاری از زنت کم میگذاری از بچه هایت کم میگذاری ازخانواده همسرت کم میگذاری خانواده همسرت احتیاج دارند تو که عروسشان یا دامادشان هستی را ببیندت، محبتت را نوازشت را آغوشت و بوسهات را میخواهند. ولی این اصلا با پدرزن و مادرزن هیچ رابطه بدنی ندارد. نمی‌تواند دست مادر زنش را ببوسد، نمی تواند مادرزنش را بغل کند و ببوسد. نمی‌تواند دست مادر زن و پدر زن یا مادر شوهر و پدر شوهر را ببوسد. اصلا رابطه ندارد. بدجنسی و رقابت و چشم و هم چشمی، این رزق بسته می شود. این دل دیگر دل نیست. چون اخلاقش اخلاق بدی است. با همسایه بدجنسی دارد. با همسایه بدجنسی بکن، رزق بسته میشود. چون لیاقت نداری. همسایگی یعنی اینکه همسایه ات بداند میتواند روی تو همه جوره حسابی کند. باید به او بفهمانی که روی من میتوانی. اگر مراسمی داری عروسی داری یا عزا داری، پول لازم داری، الان خانمت باردار است ماشین من هست، و هر وقت خواستی بیمارستان بیایید ماشین مم را ببریت.

ما الان در همسایگی خودمان، همسایه ها راحت ماشین را در خانه ما پارک میکند. ما هم میریم صدمتر آن طرف تر. ما نمیمیریم اگر صد متر پیاده بیایم. کسی به کسی اعتراض نمیکند. من می روم ماشینم خودم را دم در خانه همسایه ام میزارم. آنها هیچ وقت نمی آیند بگویند. دیدید بعضی ها می آیند زنگ خانه را می زنند، ماشینتان را بیاید بردارید. اصلا اینجوری نیست. آدم هستیم و با همدیگر زندگی کنیم. حضرت فرمود آنقدر جبرئیل سفارش همسایه را کرد که من گمان کردم همسایه از همسایه ارث می‌برد. ما خیلی خشن هستیم، خیلی بداخلاق هستیم. امام مجتبی علیه السلام فرمود مادرم تا صبح مشغول عبادت بود. دیدم حضرت زهرا سلام الله علیها تا صبح همسایگان را دعا کرد. آن هم آن همسایگانی که آنقدر اذیت کن بودند. دعا می کرد و اصلا برای خودش دعا نکرد بعد عرض کردم مادر شما همه اش برای همسایه ها دعا کردید. فرمود: «لجار ثم الدار» اول همسایه بعد خودمان.

در همین قضیه کرونا یک محله‌ ای بود. ما محله های مختلفی را شناسایی کرده بودیم از مردم کمک خواستیم که کمک کنند تا بتوانیم مواد غذایی تهیه کنیم. یک جایی ما مواد غذایی فرستادیم. فردای آن روز دیدیم مأمور ما آمد و خیلی حالش منقلب بود و گفت: استاد رفتیم یک منطقه ای در روستایی غذا را که پخش کردیم چهارخانه مانده بود. ما سه تا غذا داشتیم و نمی‌دانستیم چه کار کنیم. گفتیم یک غذا می‌خریم و به منزل چهارمی می‌دهیم. گفت رفتیم خونه سومی را در زدیم. وضعشان هم خیلی خراب بود. دم در آمد و غذا را دید یک ذره دعایمان کرد و گفتش: من به این غذا احتیاج دارم راستش را بخواهی ولی این همسایه مان خیلی در فشارند. بچه یتیم دارد. اگر می شود غذا را به اینها بدهید. حالا من یک کاری می کنم. یک جوری صبر میکنم. انسانیت یعنی اوج نیاز خودش به آن غذا نیاز دارد ولی نمیگوید غذا را به من بده. بگیرم و بخورم. می‌گوید همسایه بغلی. انسان در فقر حواسش به فکر بقیه باشد خیلی مهم است نه در پولداری. گفت رفتیم در خانه را زدیم. خانم آمد مرا دید و دید که غذا در دستم است. گفت بیا تو. گفت رفتم، بچه ها را نشان داد و گفت: اینها سه روز است که غذا نخوردند. امروز به خدا گفتم خدایا اینها سه روز گرسنه هستند. امروز غذا آمد، آمد. اگر نیاید خودم و اینها را می کشم که شما رسیدید. بعضیها از پرخوری اضافه وزن دارند و غذا دورریز دارند. الان کشور ما این جوری است. کشور ما ۸۰ میلیون جمعیت است. اما آمار می گوید اینها بیش از یک میلیارد نفر اینها غذا می‌خورند. به اندازه چین گاز مصرف می‌کنند. به اندازه چند کشور برق مصرف می‌کنند. مسرف. اسراف در زندگی مشکلات خیلی زیادی ایجاد می‌کند. همسایه، فقرا و نیازمندان. وقتی ما به فکر نیستیم، رزق بسته می‌شود.

یک کسی می بینید نه، ماشالله به فکر همه هم هست، برای همه هم تلاش می کند، خدا هم همین جوری به او رزق می‌رساند. پس ما تا درون خودمان را صاف نکنیم، اخلاق ها و نیت‌هایمان را درست نکنیم؛ چون آن دوتا اولی ها را می خواهم برایتان بخوانم امروز؛ یکی نیت است و یکی اخلاق است. نیت و خلق.

نیت هایمان اگر نیت‌هایما خوبی نباشد، بدجنسی، هاری، رقابت، حسادت، خودشیفتگی و خودبرتربینی در آن باشد، رزق بسته میشود. آسمان با ما قهر می‌کند. چون تو دریافت کننده خوبی نیستی. اگر رزق به تو برسد آن را حرام میکنی. آینه ات را پاک کن، نور بهتری به تو می تابد. خودسازی مثل این است که به عنوان مثال بنده الان می‌خواهم در اینجا حرف بزنم گوشی من آنتن نمیدهد باید خودم را دم در برسانم. آنجا آنتن میدهد. چون هست. من باید به سمت رزق حرکت کنم. من باید خودم را درست کنم و حالت نفسم را عوض کنم تا رزق را دریافت کنم. رزق همیشه هست. چه جمادی، چه گیاهی چه حیوانی و چه عقلی و چه فوق عقلی. رزق همیشه هست. بنابراین ما تا به خودسازی نبپردازیم. خودسازی هم اول خودشناسی می خواهد.

اینکه ما برای همه عزیزان که از من برنامه می‌گیرند برنامه خودشناسی را اول می گذارم. بعضی ها میگویند این برای چیه؟ من مشکلم با شوهرم بوده، من مشکلم با مادر شوهرم بوده، من مشکلم با زنم بوده، این ها چیه که برای من نوشتی. این متوجه نمی شود که این برنامه برای حل آن مسئله نقش اساسی دارد. به قول علی علیه السلام آدم‌ها وقتی خود را می‌شناسند دیگر با هیچکس دعوا نمی کنند. همه دعواها برای جائی است که ما خود را نمیشناسیم. حسادت ها، چشم و هم چشمی ها، بدجنسی ها مال این است که ما خودمان را نمی شناسیم. ما برای خودمان قیمت قائل نیستیم. خودمان را مفت میفروشیم. والا آدم عاقل نه غم می‌خورد و نه فرصتهای شادی را از دست میدهد. این دستور دین ما است. مومن همیشه شاد است. پیامبر فرمود: هرکس غصه دنیا را بخورد. دنیا این چهار مرحله است: جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی غصه اینها را بخورد، جهنمی است. اگر من عاقل باشم و قیمت خودم را داشته باشم، هیچ وقت برای این چیزها غصه نمیخورم و در خانه جنگ راه نمیاندازم، اعصاب خانواده خود را خرد نمیکنم. هیچ چیز به من برنمی خورد که ناراحت شوم. نخوتها، تکبرها و حسادتها میرود. برای چی حسادت کنم. رزق را که کس دیگری دارد میدهد. چرا حسادت این را من بکنم. احمقانهترین کار حسادت، چشم و هم چشمی و رقابت است. رزق دست کس دیگری است. او می خواهد بدهد. تو برو دم او را ببین. چرا با این درگیر هستی که چرا وضعش خوب است. یک ذره با خواهراش که وضعشان خوب است، ارتباطتش را با خواهراش قطع می‌کند. می‌گوید من اصلاً تحمل ندارم خانه آنها بروم. آنها ماشین دارند. خانه اش آن جوری است. ارتباط ندارد چون نمی تواند داشتن آنها را ببیند. خواهرشوهر ارتباطش قطع است، خواهرزنش، باجناقش ارتباطش قطع است، می‌گوید من حاضر نیستم خانه آنها بروم. چرا! برو، لذتش را ببر و کیفش کن. اخلاق داشته باش، خدا به تو هم می دهد. ولی وقتی که عقده می‌کنی در رزق بسته می‌شود و زندگی‌ات خراب میشود. پدر زن به این خوبی، مهربانی، وضع مالش اش هم خوب است، وضع مالی دامادش خوب نیست ولی او کمک می کند. پدرشوهر، پدر زن دارد کمک می کند، خدمت می‌کند ولی او رابطه‌اش را با با پدر زنش قطع میکند. عقده دارد. چون همه باجناقها و پدرزن او دارند و من ندارم. اخلاقت را خوب کن. رزقت به تو هم می رسد، بیشتر از آنها می رسد. نه اینکه حسادت کنی و رابطه ها را قطع کنی. زنت را از خانواده‌اش محروم کنی و خودت را از رفت و آمد و صله ارحام محروم کنی. چون طاقت دیدن موفقیتهای دیگران را نداری. کینه به دلت می‌گیری. تا وقتی که ما اخلاق‌ها و نیت‌های خودمان را درست نکنیم رزقهایمان به هم می ریزد و تعادل ندارد. رزق جمادی دارد ولی می بینی گیاهی خوب نمیشود. رزق جمادی اش خوب است بنده خدا ولی الان سرطان دارد و نمی‌تواند از این رزق استفاده کند. بدنش خوب می شود، مشکلات اجتماعی و اخلاقی و سیاسی و خانوادگی و ناموسی پیدا میکند. رزقش در بخش عقلانی تعطیل می‌شود. دریافتها و رشد عقلانی ندارد. در غیب هم اصلا انسی برایش به وجود نمیآید نه با خدا نه با امام زمان نه حرم میرود چیزی دریافت می‌کند. نه خوابی و نه دریافتی هیچی. چرا؟ چون آدم بدجنسی است. آدم بی ظرفیتی است. پس عوامل اخلاقی در روح انسان، دریافت انسان و میزان دریافت انسان تأثیر دارد.

در زمین هم همین طور است. یک دفعه میبینی یک مادری برای بچه هایش نمی‌تواند فرق نگذارد. دست خودش هم نیست. خواهران میگویند این خواهر ما، بزرگه یا کوچکه، این سوگلی است. حسودی هم می کنند با اینکه پدر و مادر نسبت با بچهها یکی است. چرا این خواهر را بیشتر تحویل می‌گیرند؟ چرا بزرگتر را بیشتر تحویل میگیرند؟ چون می بینند او مهربانتر وفادارتر وپاکارتر و دست به جیبتر است. به طور خود به خود آدمی که خلقش قشنگ اتست، خودبخود بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. وقتی پدر می‌خواهد وصیت بنویسد میگوید این دختر خیلی برای من زحمت کشیده و خیلی خوش اخلاق بوده بر عکس دخترهای دیگرم. در آن ثلث مالش که وصیت میکند چیز ویژه‌ای برای او در نظر می‌گیرد. این پسرم به من بیشتر رسیده است. دو تا داداش هستند. یکی در ارتباط با پدر و مادر بدجنس خسیس و دیگری بزرگوار سخی و مهربان است. معلوم است که پدر و مادر عاشق این بچه می‌شوند. معلوم است نوع خدمات‌دهی شان حتی در ظاهر و میزان عاطفه هم یکی نیست. در عشق ورزی یکی نیست. ما نه. ما به جای اینکه اخلاقمان را درست کنیم، دیگران را می زنیم، حسادت میکنیم تا دوستشان نداشته باشند. آن که محبوب تر است را می رویم می‌زنیم. بابا خودت را بزن. اواگر مورد محبت است، چه کار کرده که مورد محبت است؟ چه جوری شده که آن تو را بیشتر از تو دوست دارند. نمیگوید من حسود هستم، بدجنسم، بخیلم، خسیسم، رابطه ندارم، نمی خندم، گرم نیستم، خدمتی نمی‌کنم. این را نمی گوید. می‌گوید مردم شانس دارند. این خرافه است. شانس اصلا وجود ندارد. شانس یک امر شرک است. شانس شرک است هرکس گفت. ما در اسلام شانس و بخت نداریم. شانس و بخت یک امر توهمی و خرافی است. شانس چیه؟ مگر چیزی هم غیر خدا به اسم شانس و بخت وجود دارد که رزق بدهد؟ از جایی بیاید؟ حضرت شانس و حضرت بخت چیست! کسی نیست. ما می گوییم مردم شانس دارند. نمی گوید من بدم. مثل آن بنده خدایی که به او گفتند تو زشتی. گفت: نه. خیلی هم خوشگلم. در بیمارستان عوض شدم. فرافکنی میکند. نمیگوید من حسودم من برای پدر شوهرم و مادرشوهرم برای پدرزنم، مادرزنم، برای باجناقهایم خوب نبودم. معلوم است هیچ کس دوستم ندارد. این می‌خواهد همان اخلاق گند خودش را داشته باشد همه هم دوستش داشته باشند. نمی شود. بعد می بینی آن یکی انقدر خوش اخلاق، مهربان است حالا این داداش خسیس و بخیل که وضع مالی اش خیلی خوب هست، به پدر و مادر، خواهر و برادراش نمی رسد؛ ولی آن یکی پسر مثلا کارمند معمولی است، ولی می بینی چقدر مهربان است، چقدر دست به جیب است، چقدر فداکار است، آن عروس بزرگ یه عالمه نخوت و تکبر دارد عروس کوچک یه عالمه صفا و مهربانی و فداکاری گذشت دارد، تواضع دارد. خوب معلوم است آدم دوستش دارد. معلوم است این مادرشوهر این پدر شوهر برای این عروس کوچکه بیشتر سرمایه‌گذاری می‌کنند. می خواهم بگویم رزق تابع برخورد آدم‌ها است. این عروس خودش را درست کرده، ساخته، بلد است با مادرشوهر پدرشوهر چه جوری رفتار کند. رزقش هم خوب است. شما هم همین‌طور هستید. شما اگر با چند نفر ارتباط داریدکه یکی از آنها با شما ندار، مهربان و خوب و خوش است حتی بچه هایتان، حتی خواهر و برادرتان، با او یک جور دیگر هستید. می‌گویید او را یک جور دیگر دوستش دارم. ما دستور می‌دهیم که فلانی ما را از بقیه بیشتر دوست داشته باشد. تو به هیچ کس نمی‌توانی دستور بدهی تو را بیشتر دوست داشته باشد. تو باید خودت دوست داشتنی باشی. خودت باید قیمتی باشی.