جلسه 012 - خیر و برکت
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - خیر و برکت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

خب ما بحثمان دربارۀ برکت هست، و آخرین عنوانی که در مورد برکت خواندیم صدقه بود، که آن را تمام کردیم،

عنوان بعدی مان انجام کارهای خیر هست، یعنی هر کار زیبا و نیکویی که انسان می‌‌تواند انجام بدهد، در حوزه‌‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی، انسان چون از جنس خداوند تبارک و تعالی است، از جنس اهل بیت هست، اهل بیت معدن خیر هستند. در زیارت جامعه کبیره که انشالله حرم می روید و مشرف می شوید، می‌‌خوانید می‌‌گوید «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» اگر اسم خیر بیاید، اول و آخر و معدن همه ابعاد خیر شما هستید، بنابراین ما چون از فرزندان آنها هستیم، همجنس آنها هستیم، لذت خیر بیشتر در این هست که ما شبیه به اصل خودمان می‌‌شویم، به خانواده آسمانی‌‌مان شبیه می‌‌شویم. می دانید که روز قیامت آدمها براساس میزان شباهتشان به اهل بیت جذب آنها می‌‌شوند، یک آهن‌‌ربای بزرگ را در نظر بگیرید. با آهن‌‌های مختلفی که هستند، کدامها زودتر و بیشتر جذب می‌‌شوند؟ آنهایی که درجه آهن‌ بودنشان بیشتر و خالص‌‌تر هست. بنابراین آدم باید عاشق خوبی باشد، چه در بُعد جمادی، چه در بُعد گیاهی، چه در بُعد حیوانی، چه در بُعد عقلی و چه در بُعد فوق عقلی سعی کند دائماً از خودش خوبی بروز بدهد، نیکی بروز بدهد، با کسی هم معامله نکند. اگر می‌‌خواهد نیکی بروز بدهد تا شبیه اهل بیت بشود، باید توقع دیدن، دیده شدن و تشکر را از خودش دور بکند، این قشنگ نیست؛ یعنی حتی برای همسرش، فرزندانش و علامتش هم این هست که اگر آنها ناشکری کردند، ناسپاسی کردند، انسان ناراحت نمی‌‌شود. چرا ناراحت نمی‌‌شود؟ چون به خاطر خدا این کار را انجام داده، و این باعث می‌‌شود که به خداوند قرب پیدا بکند و شبیه خدا بشود. چون خدا هم اینطوری است، خدا هم میلیاردها به بنده‌‌اش دارد خیر می‌‌رساند. اکثر قریب به اتفاق بندگانش شکرش را به جا نمی‌‌آورند و نافرمانیش را دارند می‌‌کنند. «قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» خیلی کم هستند بندگان شکور من، اکثر قریب به اتفاق بندگان خدا ناشکری و نافرمانی می‌‌کنند. رزق خدا را می‌‌خورند، نعمت خدا را استفاده می‌‌کنند و خدا را آزار می‌‌دهند، اهل بیت را آزار می‌‌دهند، فرشته‌‌ها را آزار می‌‌دهند، این کاری است که اکثر ما داریم انجام می‌‌دهیم. بنابراین ناراحت نشوید، خدا هم دارد نافرمانی می‌‌شود، پس ما باید شبیه خدا در این جهت بشویم.یعنی اگر نافرمانی شدیم، اگر کسی قدر ما را ندانست، اگر کسی نمک خورد نمکدان شکست، اگر کسی برایش زحمت کشیدیم ناسپاسی کرد، برعکس عمل کرد، به ما بر نخورد، از کار خوبمان به هیچ وجه پشیمان نشویم، چون ما داریم شبیه خدا می‌‌شویم و مزدمان را هم داریم می‌‌گیریم، پس چه لزومی دارد که بگوییم بشکند این دست که نمک ندارد. کاش این کار را نمی‌‌کردم، الان افسرده شدم، کاش از اول این کار را نمی‌‌کردم، نه. انسان هیچ وقت برای کار خیرش پشیمانی ندارد، کرده و به خدا هدیه کرده خدا پاداشش را می‌‌دهد و بنابراین ناراحتی هم ندارد. تازه اگر ناراحت هم بشود یا منت بگذارد. خدا می‌‌گوید اجرت را از دست می‌‌دهی، این خیلی خطرناک است که انسان زحمت بکشد بعد هم بیاید بگوید من این کار را کردم، این کار را کردم. قدر ندانستی، نمک‌‌نشناس، اجرت هم از دست می‌‌دهی، چون معلوم بوده برای این داشتی انجام می‌‌دادی، برای خدا انجام نمی‌‌دادی.

من این نکته را بارها عرض کردم و این هست که تنها کسی که می‌‌ارزد ما برایش به معنای واقعی زندگی کنیم فقط اله ما است، یعنی معشوق اصلی ما، خداوند تبارک و تعالی، یا خانواده آسمانی‌‌مان، بقیه را ما دوستشان داریم به خاطر خدا، احترامشان را داریم به خاطر خدا، و به آنها محبت و خوبی می‌‌کنیم. اما به آنها وابسته نیستیم؛ به این معنا که اگر قدر ما ندانستند به ما بربخورد و ناراحت بشویم و فرو بریزیم. اصلاً اینجور نیست، ما فقط و فقط برای دلبرمان، برای معشوق اصلی‌‌مان باید زندگی بکنیم، کاری با کس دیگر نداریم. پس این خیلی مهم است، با معشوقت باش، برای معشوقت زندگی کن، برای دلبرت زندگی کن. برای خانواده آسمانیت زنده باش، معنای حیاتت را از آنها بگیر، دلخوشی روز و شبت این باشد که تو مال خدا هستی، برای خدا داری زندگی می‌‌کنی، برای خدا داری کار می‌‌کنی، خدا تو را دارد، خدا هم هیچ کدام از کارهایت را نادیده نمی‌‌گیرد، همه کارهایت را هم می‌‌خرد، و همه جوره هم تو را دوست دارد، پس این خیلی مهم است. اهل بیت هم با ما همینطور هستند. بنابراین دیگر انسان دلیلی ندارد بخواهد بگوید یک دنیای بی‌‌معنا من دارم، دنیا خیلی تاریک است، دنیا خیلی غم‌‌انگیز است، آدم خوب اصلاً نیست. چقدر آدمهای بد پیدا می‌‌شوند، اصلاً کاری با اینها نداریم، ما دنیایمان پر از خداست، زندگیمان پر از ارتباط با خانواده آسمانیمان و اهل بیت هست، الحمدلله شاد هستیم، به شادی آنها شاد هستیم. با داشتن آنها. توحید هم یعنی همین، توحید یعنی اینکه خدا ببیند تو با داشتن آن شاد هستی، و هیچ چیز نمی‌‌تواند شادی تو را کم بکند، اگر خدا ببیند تو با داشتن او باز هم غصه داری به خاطر بخش‌‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، زشت است آن خیلی بد است، اهل بیت ببینند ما با داشتن آنها به خاطر نداشتن بعضی از چیزها در دنیا مدام داریم غصه می‌‌خوریم و اعصاب خودمان و دیگران را خورد می‌‌کنیم.

اولین فرمایش از وجود مقدس امام علی (علیه السّلام) هست، می‌‌فرماید: «كَثْرَةُ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ‏ تَزِيدُ فِي‏ الْعُمُرِ وَ تَنْشُرُ الذِّكْرَ» کسی که زیاد کارهای خوب انجام می‌‌دهد، زیاد کارهای نیک انجام می‌‌دهد، این باعث می‌‌شود که عمرش افزایش پیدا بکند، این زیاد کار خیر انجام دادن عمر انسان را زیاد می‌‌کند، برکت عمر به انسان می‌‌دهد. این را معنایش در صدقه توضیح دادم. عمر را افزایش می‌‌دهد و نام را پرآوازه می‌‌کند، یعنی آبرو برای انسان می‌‌آورد، محبوبیت برای انسان می‌‌آورد، انسان نباید مشرک باشد دنبال آبرو و محبوبیت و این چیزها در نزد مردم باشد، اما گاهی وقتها این چیزها لازم است. نه از نظر شخصی و حقیقی، از نظر حقوقی لازم هست. این خیلی مهم است. مثلاً شما در کشورهای خارجی، جوامع شیعه همیشه حواسشان هست، به فقرا می‌‌رسند، غذا آماده می‌‌کنند می‌‌برند به زندانیان می‌‌دهند، به فقرا می‌‌دهند، همین باعث می‌‌شود که آوازه و آبروی اسلام و شیعیان زیاد باشد. شما یک هیئتی دارید می‌‌خواهید هیئت شما را مردم دوست داشته باشند، مراجعه کنند، استفاده بکنند، کارهای خیر هم باید انجام بدهید. خیرتان هم باید به بقیه برسد. یک پدر هست می‌‌خواهد بچه هایش همه دوستش داشته باشند. محیط خانواده گرم باشد، یا محیط فامیلی گرم باشد، دستش هم می‌‌رسد می‌‌تواند این کار را بکند. پس باید خیرات داشته باشد برای فرزندانش، خواهر و برادرانش، خاله‌‌ها، عموها، عمه‌‌ها، دایی‌‌ها، بچه هایشان، باید به فامیل برسد تا آن محبوبیت حفظ بشود تا از این محبوبیت بشود بهره‌‌برداری الهی انسان بکند.

فرمایش بعدی از وجود امام صادق (علیه السّلام) هست، «مَنْ‏ يَمُوتُ‏ بِالذُّنُوبِ» خیلی فرمولش مهم است، در تفصیل مسائل خانوادگی و اجتماعی و سیاسی خیلی به ما کمک می‌‌کند، «مَنْ‏ يَمُوتُ‏ بِالذُّنُوبِ‏ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ» خداوند برای افراد دو تا اجل می‌‌نویسد. امتها هم اینطوری هستند، امتها، تمدن‌‌ها همه همینطور هستند. یک اجل هست به آن اجل معلق می‌‌گویند، یک اجل اجلی هست که قطعی هست، گاهی وقتها افراد مثلاً قرار است 60 سال زندگی بکنند، این 60 سالی که می‌‌خواهد زندگی بکند، یک موقع هست می‌‌آید گناه می‌‌کند، معصیت می‌‌کند، طغیان می‌‌کند، گناهانی را مرتکب می‌‌شود که آن گناهان خودبه‌‌خود عمر را کم می‌‌کنند.می‌‌بینی این آدم 40 سالگی رفت به 60 سالگی که مشخص بود قرار بود عمرش 60 سال باشد نمی‌‌رسد این زودتر خودش با اعمالش و بی‌‌احتیاطی‌‌هایش خودکشی می‌‌کند، و خودش را می‌کشد، لذا حضرت می‌‌فرماید بیشتر آدمها قبل از اینکه عمرشان سر برسد خودشان، خودشان را با گناه نابود می‌‌کنند، گناه عمر را کم می‌‌کند. چون ساختار انسان یک ساختار ریاضی است، گناه مثل مریضی می‌‌ماند، مثل خوردن مواد آلوده است، الان یک کسی بدنش سالم است، این سلامتش درست است، ورزشکار است، سالم است، این همه کرونا امسال دیدید. ولی کرونا با این بدن نمی‌‌سازد، وقتی می‌‌آید بیماری است، ویروس است، بدن را نابود می‌‌کند، بدن را می اندازد؛ و الا این قرار است عمر خودش را انجام بدهد، ولی آن کرونا با این سازگاری ندارد. گناه با روح اینطوری است، روح تعادل دارد، روح قدرت دارد، نشاط دارد، می‌‌خواهد بماند، ولی گناه با روح سازگاری ندارد، وقتی یک نفر معصیت خدا را می‌‌کند، گناه می‌‌کند، نافرمانی خدا را می‌‌کند، لجبازی می‌‌کند، مسخره می‌‌کند، سهل‌‌انگاری می‌‌کند، این خودبه‌‌خود با ساختار روحیش سازگاری ندارد، با بدنش هم سازگاری ندارد، خودبه‌‌خود تعادلش را از دست می‌‌دهد، و عمرش هم بی‌‌برکت می‌‌شود و از بین می‌‌رود. در نقطه مقابل حضرت می‌‌فرماید: «وَ مَنْ يَعِيشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَارِ» کسانی که عمرشان طولانی‌‌تر می‌‌شود، اینها با کار خوب عمر طولانی می‌‌کنند، بیشتر از کسانی هستند که عمر معمولی می‌‌کنند، یعنی یک موقعی ممکن است یک نفر 40 سالگی بمیرد، اینقدر کارهای خوب انجام می‌‌دهد، که یک دفعه عمرش دو برابر می‌‌شود.من افراد اینطوری سراغ دارم دکتر آنها را جواب کرده، قرار بوده بمیرند، هیچ راهی نبوده ولی از بس این آدم خوب بوده خدا عمر طولانی به او داده، بارها دیدم جوانان، آدمهای خوب، مهربان، آدمهای خیّر، آدمهایی که همیشه دعا پشت سرشان هست، قرار بوده از دنیا برود. یک دفعه می‌‌بینی تصادفی می‌‌شود که همه کارشناسان می‌‌گویند در این تصادف هیچ کس زنده نمی‌‌ماند. بعد می‌‌بینی که این زنده ماند. چون کار خیر می‌‌کنند. وقتی آدم فایده داشت خدا می‌‌گوید بگذار این بماند، بگذار این ادامه بدهد. چون شبیه خداست، نقش خدا را دارد بازی می‌‌کند، خدا هر کس روی زمین نقش او را بازی بکند و شبیه او بشود به او خیر و برکت می‌‌دهد.سومی یک قصه است که حضرت امام کاظم (علیه السّلام) تعریف می‌‌کند، می‌‌فرماید که در بنی‌‌اسرائیل یک شخص صالحی بود یکبار در خواب خدا برایش یک وقت تعیین می‌‌کند، به او می‌‌گوید که تو عمرت اینقدر هست.بعد به او می‌‌گویند خدا نصف عمرت را برای ثروتمند شدن قرار داده و نصف عمرت را هم سختی و فقر قرار داده، «فَاخْتَرْ لِنَفْسِكَ‏» انتخاب کن برای خودت، که نصف اول را زودتر می‌‌خواهی، یا نصف دوم را زودتر می‌‌خواهی، الان سختی را می‌‌خواهی یا اول راحتی را می‌‌خواهی، اینها هم آدمهای عاقلی بودند، می‌‌گویند اول راحتی را به ما بده.«فَقَالَ الرَّجُلُ إِنَّ لِي زُوْجَةً صَالِحَةً وَ هِيَ شَرِيكَتِي فِي الْمَعَاشِ فَأُشَاوِرُهَا فِي ذَلِكَ وَ تَعُودُ إِلَيَّ فَأُخْبِرُكَ» به آن فرشته‌‌ای که در خواب دارد با او حرف می‌‌زند می‌‌گوید من یک زن خیلی خوب دارم شریک زندگی من است، من درست نیست بدون مشورت با شریکم بیایم برای زندگیم تصمیم بگیرم، این یک ادب خوبی هست. چون می‌‌خواهند کنار هم زندگی بکنند، بالاخره وقتی تصمیمی گرفته می‌‌شود، حالا یک موقع تصمیمات الهی است آنها ربطی به زن و مرد ندارد خدا تصمیم گرفته، ولی یک موقع هست نه مرد نمی‌‌تواند یک دفعه بگوید من فردا می‌‌خواهم خارج از کشور بروم، همه جمع بکنیم برویم خارج از کشور. فردا می‌‌خواهم بروم یک جای دیگر زندگی کنم، مرد باید با همسرش مشورت بکند، ببیند او توافق می‌‌کند، نمی‌‌کند، یا حتی بچه‌‌ها مشورت بکند، اگر مصلحت هست، نمی‌‌شود زور بگوید، ممکن است آنها اطاعت هم بکنند، و چیزی هم نشود.ولی مهم این هست که انسان عادل، انسان صالح باید با اعضای خانواده‌‌اش مشورت بکند، که مثلاً می‌‌خواهم یک همچین تصمیمی بگیریم، موافق هستید خانه‌‌مان را جای دیگر ببریم، موافق هستید یک شهر دیگر برویم، این تصمیمات کسی که قرار است شریک زندگی باشد، حرمت دارد، او هم باید آسایش و آرامش داشته باشد و لذت ببرد، احساس نکند با تصمیمات تو در زندان افتاده است، این کار خوبی نیست. چقدر قشنگ ادب می‌‌کند به آن فرشته‌‌ای که در خواب دارد با او حرف می‌‌زند می‌‌گوید من بگذار با خانمم مشورت بکنم دوباره بیا از من سؤال کن، «فَلَمَّا أَصْبَحَ الرَّجُلُ» وقتی که صبح می‌‌شود، به خانمش می‌‌گوید من یک همچین خوابی دیدم، خانمش به او می‌‌گوید که نصف اول را انتخاب بکنی بهتر است.خوش‌‌بینی هم به خدا خیلی خوب است، خدا می‌‌گوید هر کس به من هر طور نگاه بکند من همانطور با او رفتار می‌‌کنم، بدبین باشد به او بد می‌‌دهم، خوش‌‌بین باشد به او خوشی می‌‌دهم، زن می‌‌گوید نصف اول را انتخاب کن، عجله کنیم برای برخورداری از عافیت، عافیت را زودتر بگیریم، اول زندگی عافیت داشته باشیم.چقدر قشنگ «لَعَلَّ اللهَ سَيَرْحَمُنَا وَ يُتِمُّ لَنَا النِّعْمَةَ» شاید خدا به ما رحم کرد و آن بقیه را هم بخشید «فَلَمَّا كَانَ فِي اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ» موقعی که شب دوم می‌‌رسد، آن فرشته می‌‌آید و به او می‌‌گوید چه چیزی انتخاب کردی؟ می‌‌گوید من نصف اول را انتخاب کردم، «فَقَالَ ذَلِكَ لَكَ» باشد پس دیگر از این به بعد این نصف عمر شما آسایش است.«فَأَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَيْهِ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ» در همه جهات دنیا به اینها رو کرد، اینها اوضاعشان خوب شد، و همه جوره خیر و برکت می‌‌آمد، بعد می‌‌گوید هر چه که نعمت خوب می‌‌آمد این خانم، یک خانم بهشتی و عالی، چقدر این زنان مبارک هستند، و خیلی از مردانی که موفقیت‌‌های بزرگ داشتند به برکت زنان سازگار و مهربان و مؤمنشان هست.این خانم همیشه اینطوری می‌‌کرد «قَرَابَتُكَ وَ الْمُحْتَاجُونَ فَصِلْهُمْ وَ بِرَّهُمْ وَ جَارُكَ وَ أَخُوكَ» به فامیل‌‌هایت برس، بعضی از خانمها هستند مرد جرأت نمی‌‌کند، اگر بخواهد به مادرش، پدرش، خواهر و برادرش یک خدمتی بکند، پوستش کنده است، باید پنهانی این کار را انجام بدهد.این خیلی زشت است که یک زن یک کاری بکند، که یک مرد برای کمک به خواهر و برادران و نزدیکانش مجبور بشود مخفی‌‌کاری بکند، این زن نامبارک می‌‌شود. روحاً، جسماً، عمراً دنیایی و آخرتی زن نامبارک می‌‌شود. البته مرد هم باید زیاده‌‌روی نکند، یعنی یک طوری نکند که حق زن و بچه را رعایت نکند، حق متعارفشان را بدهد ولی مرد موظف هست به کسان دیگر هم خدمت بکند و باید برسد. مثل پدر و مادر، خواهر و برادر، فامیل، اجتماع، مردم، خیلیها هستند که نیازمند هستند.این زن روحیه‌‌اش الهی بوده، به مرد می‌‌گفته به خانواده‌‌ات برس، به نیازمندان برس، صله رحم بکن، نیکی بکن، به همسایگانت حواست باشد، «وَ أَخُوكَ فُلَانٌ فَهَبْهُمْ» به آنها بده، بخشش کن، حالا که وضع ما خوب است. نه اینکه تا وضع ما خوب است خانه را عوض کنیم، تا وضعمان خوب است برویم کریستالمان را عوض کنیم، تا وضعمان خوب است مبلمان‌‌مان را عوض کنیم، تا وضعمان خوب شد فرشها را عوض کنیم، تا وضعمان خوب شد ماشین‌‌مان را یک مدل دیگر بکنیم، هزینه‌‌ها همه در خانه بخواهد برای خودمان باشد، این مبارک نیست. به حداقل‌‌ها یک زندگی متعارف و آبرومند راضی است، می‌‌گوید بقیه‌‌اش را بهشت بفرست. چون شب اول قبر به بعد خیلی وحشتناک است، انسان کم می‌‌آورد، آدمی که عاقل است می‌‌داند چند روز دیگر قرار است برود در یک قبر تاریک و وحشتناک، آنجا را از تنگی در می‌‌آورد. وسعت می‌‌دهد. از تاریکی در می‌‌آورد، به جای وحشت در آن جشن و سرور راه می‌‌اندازد، چند وقت دیگر قرار است ما آنجا برویم زندگی کنیم، معلوم هم نیست شما امسال دیدید چقدر کرونایی مردند، چه کسی فکر می‌‌کرد این همه آدم اینطوری بمیرد. من خودم یک مدتی که نبود یک کرونای سخت گرفتم، دکتر هم بعداً به من گفت، گفت من عکست را دیدم گفتم رفتی تمام است، فوق تخصص هم بود، از شاگردان خودم بود، گفت: من عکس را دیدم گفتم استاد رفتی، ولی به روی خودمان نیاوردیم و چیزی هم نگفتیم. آن وقت با این ریه، چون ریه من سرطانی است، قبلاً ما سرطان داشتیم و کرونا هم آمده بود روی آن زده بود، من دو هفته اکسیژن مصرف می‌‌کردم، بعداً که شکر خدا و لطف خدا ما بهبود پیدا کردیم، گفت من فکر کردم شما می‌‌روی به شما نگفتم، آدم نمیداند به چه چیزی بند است، یک تصادف است، یک کرونا است، یک مریضی است، یک چیزی هست که آدم را از بین می‌‌برد. ما نمی‌‌دانیم قرار است چند وقت دیگر زیر خاک برویم، این چند هزار نفر، دهها هزار نفری که رفتند فکرش را می‌‌کردند سال 1399 برزخ بروند؟! نه، آدمهای سالم، ورزشکار، آدم‌های قوی من دیدم که آن طرف رفتند، آنطرف تازه زندگی ابدی می‌‌خواهد شروع بشود، در یک فضایی که هزینه‌‌هایش خیلی بالا است. چون آنجا خیلی شیک است، خیلی بزرگ است، خیلی عالی است، هزینه‌‌ها آنجا فوق‌‌العاده گران است، شما یک کاخ می‌‌خواهی بخری، یک خانه کوچک که به تو نمی‌‌دهند، اصلاً نمی‌‌توانی زندگی بکنی، انسان آن‌طرف می‌‌رود اشتهایش هم زیاد می‌‌‌‌شود. مثل بچه است، در شکم مادر به یک خون هم راضی است، ولی اینطرف می‌‌آید به او می‌‌شود خون داد یا نمی‌‌شود داد؟ می‌‌شود بچه را وقتی از شکم مادر بیرون آمده ببری در یک جایی اندازه رحم مادر نگه داری؟ نه، این سیستم تنفسی می‌‌خواهد، اکسیژن می‌‌خواهد، فضا می‌‌‌‌خواهد برای زندگی کردن، نیازش این است. ما برزخ می‌‌رویم، برزخ شرائط زندگیش یک جوری است که شما قصرت اندازه این کره زمین است، بهشت خیلی هزینه‌‌اش زیاد است، باید آدم با خودش ببرد، به حضرت می‌‌گویند چادر بهشتی چیست؟ می‌‌گوید: «دُرٌّ مُجَوَّفٌ‏» یک تکه درّ است که داخل آن را تراش کردند که این چادر شخص شده، بعد در آن چادر می‌‌خواهد مهمانی خصوصی و جلسات داشته باشد، خیلی باید بزرگ باشد، اینها هزینه می‌‌برد، آدم باید برای زندگی جاودانه‌‌اش بفرستد. این زن خیلی تیز و هوشیار و عاقل بوده، نمی‌‌خواسته هر چه می‌‌آید همین جا مصرف بکند، زیرک بوده، می‌‌گوید بفرستد برود آنجا، هر چه ثروت داری زودتر به این و آن بده، «فَلَمَّا مَضَى نِصْفُ الْعُمُرِ» حالا که نصف عمر تمام شد. آن حد شادی، حد آرامش گذشت، آن مرد دوباره خواب می‌‌بیند، در خواب به او می‌‌گویند. در خواب به او چی می گویند؟ خداوند از تو تشکر می‌‌کند به خاطر این روحیه‌‌ای که داشتی، خدا تشکر می‌‌کند، چون یکی از اسماء خدا شکور است، «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ» خدا قیامت از بندگانش تشکر می‌‌کند، به خاطر اینکه خوب و درست زندگی کردند. شکور هم فقط شاکر نیست، شاکر تشکر می‌‌کند، اما شکور یعنی بسیار تشکر می‌‌کند، خیلی تشکر می‌‌کند، خوب است بنده شکور باشد، خدا بنده‌‌اش را شاکر نمی‌‌خواهد، شکور دوست دارد. هر نعمتی را می‌‌بیند کور نباشد، ببیند و بعد تشکر بکند.«إِنَّ اللهَ تَعَالَى قَدْ شَكَرَ لَكَ ذَلِكَ» خدا به خاطر این کارهایت از تو تشکر می‌‌کند، «وَ لَكَ تَمَامَ عُمُرِكَ سَعَةٌ مِثْلُ مَا مَضَى» بقیه عمرت هم خدا می‌‌گوید همانطوری که گذراندی با خوشی بگذرانید، شما لیاقت ثروت را دارید.یک موقع بعضی از عزیزان می‌‌آیند به ما می‌‌گویند که ما وضع مالیمان خوب شد، یک دفعه ورشکست شدیم، اینطوری نیست، یک دفعه ورشکستگی نیست، باید دید خمس‌‌ات را دادی یا ندادی، حق صله ارحامت درست بوده نبوده، حج‌‌ات درست بوده نبوده، به فکر فقرا بودی یا نبودی، یا فقط می‌‌خواستی از این ثروتت استفاده‌‌های شخصی بکنی.

عامل بعدی خوشرفتاری با همسایه است، البته حسن الجوار نوشته، یعنی با همسایه انسان خوشرفتاری بکند، همسایه فقط همسایه خانگی نیست، جوار یعنی یک کسی که جنب ما است، کنار ما است، یک موقع هست انسان در اتوبوس نشسته باید حواسش به بغلیش باشد در این مسیر 10 ـ 12 ساعت مهربانتر باشد. این مهربان تر باشد. در قطار نشستی شما بهتر باشید، در هواپیما نشستید شما بهتر باشید، در یک اردو دارید می‌‌روید، یک مسافرت می‌‌روید، بهتر باشید، کنار یک کسی در حرم نشستید شما بهتر باش، شما مهربانتر باش، بگذار بگوید در حرم کنار یک آدم مبارک نشستیم چقدر آدم خوبی بود. حالا در مورد همسایگی می گوید.

امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید «حُسْنُ‏ الْجِوَارِ زِيَادَةٌ فِي الْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةُ الدِّيَارِ» اگر کسی خوشرفتاری بکند، خوشرفتاری با همسایه، باز تمام اینها در افزایش عمر خیلی مؤثر است، چرا غالبشان افزایش عمر در عوامل خوب هست؟ چون شخص می‌‌خواهد شبیه خدا بشود، و خداوند به استمرار خودش روی زمین خشنود است، می‌‌خواهد خوبی روی زمین بیشتر بشود برای همین عمر را خدا برکت می‌‌دهد. «وَ عِمَارَةُ الدِّيَارِ» این باعث می‌‌شود که سرزمین‌‌ها آباد بشوند، خیلی خوب است حسن همجواری. در روایت داریم اگر کسی همسایه‌‌اش چیزی نیاز داشته باشد و این ندهد «وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ» ماعون یعنی وسائل خانه، چیزهایی که نیاز هست، نردبانی می‌‌خواهد، یک وسیله‌‌ای لازم دارد، یک چیزی از شما می‌‌خواهد، برق می‌‌خواهد بگیرد، مهمانی دارند، عروسی دارند، عزا دارند، ابزاری لازم دارند. «وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ» عذابش خیلی زیاد است، خیلی خطرناک است کسی که همسایه‌‌اش احتیاجی به چیزی دارد و این نمی‌‌دهد، منع می‌‌کند، اتومبیل می‌‌خواهد الان زنش باردار است، می‌‌خواهد برود وضع حمل بکند.ما هم باید بگوییم به همسایه‌‌ها که هر وقت خانمتان احتیاج داشت خواستید بیمارستان بروید ماشین ما هست، کاری داشتید به منزل ما خبر بدهید، امری داشتید به ما بگویید، این خیلی خوب است، انسان همسایگانش را از خیر خودش با خبر بکند، حسن همجواری خیلی خوب است.حالا همسایه آمده ما الان در خانه خودمان، منزلمان در قم، آنجا همسایه‌‌ها فوق‌‌العاده با هم مهربان هستند، و اینجور نیست که هیچ کس پارکینگ اختصاصی داشته باشد، ما همسایه‌‌مان می‌‌آید در خانه مان پارک می‌‌کند، جای ما را می‌‌بندد، ما همه همینطور هستیم، من می‌‌روم صد متر آنطرف‌‌تر پارک می‌‌کنم، صد متر را پیاده برمی‌‌گردم. هیچ کس نمی‌‌رود بگوید چرا در خانه ما پارک کردی، چرا موتورت را در خانه ما زدی، این بنایی شما سر و صدا می‌‌کند، اصلا این جور نیست. آنجا همه هوای همدیگر را دارند، این خیلی مهم است، همه به هم می‌‌رسند. رقابت، مسابقه‌‌ای آنجا وجود ندارد، هر کس بهتر می‌‌تواند برای همسایه‌‌های دیگر کار بکند، ما راحت کلید خانه مان را به همسایه می‌‌دهیم، می‌‌گوییم ما دو هفته نیستیم، من می‌‌خواهم مأموریت بروم، خانواده می‌‌خواهند تهران بروم، به همسایه می‌‌سپاریم، خیالمان هم از هر جهت راحت هست. همسایه‌‌ها باید مثل فامیل‌‌ها با هم باشند، مهربان باشند و بتوانند به همدیگر اعتماد بکنند، شب و روز انسان بداند که این همسایه (هو أنت) یعنی او خودت هستی، داری به خودت کمک می‌‌کنی، چون اگر دخترت بود، پسرت همسایه‌‌ات بود چطوری با او رفتار می‌‌کرد، پسرت همسایه‌‌ات هست او هم زودتر آمده ماشینش را پارک کرده، به پسرت چه می‌‌گویی؟ می‌‌گویی ماشینت را بردار؟ می‌‌گویی نه بچه‌‌ام ماشینش را اینجا زده، ناراحت هم نمی‌‌شویم، مهمان دارند، مراسم دارد، آدم تحمل می‌‌کند، کمک می‌‌کند. این حسن همجواری باعث می‌‌شود انسان شبیه کی بشود؟ رحمانیت پیدا می‌‌کند، رحیمیت پیدا می‌‌کند، شبیه خدا می‌‌‌‌شود، عمرش افزایش پیدا می‌‌کند، می‌‌فرماید «وَ عِمَارَةُ الدِّيَارِ» باعث می‌‌شود که شهرها آبادان بشود، چون دیگر کسی از کسی دزدی، سرقت، ناراحتی، اختلاس، گرانفروشی، کم‌‌فروشی ندارند، همه را مثل خودشان می‌‌دانند.آن کسی که قاچاق دارد، داروی قلابی می‌‌فروشد، داروی آلوده می‌‌فروشد، غذای آلوده می‌‌فروشد، در لبنیاتش، در روغنش، در مواد غذاییش چیزهای آلوده می‌‌دهد، این آدم وحشی هست، این حسن همجواری ندارد، کسی که جنس را گران می‌‌فروشد، می‌‌خواهد جیب مردم را خالی بکند، اینها دیگر انسان نیستند، برای همین خرابی و گرانی و معصیت و ویرانی در شهر ایجاد می‌‌شود.اگر همه با هم خوب باشند، که دیگر شهر آباد می‌‌شود و خیر و برکتش هم بیشتر می‌‌شود.

عامل بعدی کوتاهی آرزوها هست، این خیلی داستان دارد، الان نمی‌‌رسیم این را کامل بگوییم، من خواهش می‌‌کنم عزیزان حتماً دو تا سی‌‌دی را کامل کار کنند که می خواهند قدرت بگیرند: یکی مهندسی آرزوها، یکی مهندسی فکر، اینها خیلی به ما کمک می‌‌کند.در مهندسی آرزوها این را مفصل توضیح دادیم که آرزو قیمت یک آدم است، وقتی کسی آرزوهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلیش زیاد می‌‌شود، سهم بخش فوق عقلی و آخرتیش کم می‌‌شود، سهم ابدیش را دارد از دست می‌‌دهد، این قاعده یادتان نرود:

آدمی که در دنیا این چهار تا را می‌‌خواهد به آنها برسد و آباد بکند، نمی‌‌فهمد دارد سهم آخرتش را خراب می‌‌کند، نمی‌‌فهمد دارد لذات آن طرف را از بین می‌‌برد، برای شب اول قبر که نیاز دارد کم دارد، چون تمامش را در دنیا مصرف کرده، آدم عاقل این کار را نمی‌‌کند. لذا هر چقدر سطح آرزو و هوس‌‌هایتان را بالا ببرید، در لباس، غذا، لوازم، اسباب خانه، دکوراسیون، فرش، تلفن، یک تلفن الان خریدند، یک سال دیگر دلش را می‌‌زند، می‌‌گوید بقیه چه تلفن‌‌هایی دارند، نیازهای کاذب الکی، از آن تلفن هم خیلی استفاده نمی‌‌کند، اینقدر نیازهای کاذب برای خودش و اطرافیانش درست می‌‌کند. بعد هم اطرافیانش یک مشت آدمهایی هستند که آنها هم هوسشان کنترل شده نیست این بچه تا می‌گوید دو بیشتر است یا سه، می‌گوید تبلت می‌خواهم، می‌روی برایش تبلت می‌خری که کار غلطی است. بعد می‌گوید تبلت دیگر و آن مدلش را می‌خواهم، بعد تلفن همراه می‌خواهم بعد باید برای من ماشین بخری این لباس را بخری و دیگر نمی‌توانی جلوی هوسهای این را بگیری یک بچه هوسباز که دائماً اُرد می‌دهد هیچ وقت هم شاکر و راضی نمی‌شود این قشنگ نیست. آدم خوب است جلوی مصرف را بگیرد وقتی که جلوی مصرف را می‌گیری آنطرف زندگی‌ات اشرافی می‌شود آنطرف زندگی‌ات آسایش دارد. وقتی جلوی مصرف را نمی‌گیری و همه چیز را می‌خواهی اینجا مصرف کنی آنطرف فقر سراغ انسان می‌آید آرزو و هوس زیاد اینطوری است.ما خیلی داریم طرف 40 ـ 50 ـ سال 60 سالش هست من یک موقعی با اینها صحبت می‌کنم می‌بینم چقدر این آدم آرزو و هوس ذخیره شده دارد. چقدر عُقده‌های گذشته را دارد گذشته که عُقده ندارد که من را اذیت کند. پیامبر فرمود چی؟ (حدیثش را چندبار برایتان خواندم) حدیثش را چند بار خواندم «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لکم، ما حَزِنْتُم علی ما زوِی عنکم» شما اگر می‌دانستید خدا چه چیزی برایتان ذخیره کرده چیزهایی را که به شما داده نشده را اصلاً غصه نمی‌خوردید ذخیره‌تان هست ابدی به شما می‌دهند غصه ندارد یا اینکه شب عروسی اینطوری نشد.همین چند وقت پیش در قضیه کرونایی بود من پسر خودم هفته گذشته قبل از فاطمیه ازدواج کرد مراسم نداشتند نه عقد توانستند بگیرند نه عروسی توانستند بگیرند خانواده دختر منزل ما آمدند یک عاقد آوردیم عقد کردیم این عقدشان بود. عروسی‌شان هم که باز یک منزل گرفتیم چند نفر در منزلی آمدند تعداد خیلی کمی، شاید 7 ـ 8 ـ 10 نفر ما بودیم چند نفر هم آنها بودند تقسیم کردیم. یک تعدادی خانه همسایه یک تعدادی اینجا که کسی کرونایی نشود یک مراسم عروسی، مگر عروسی می‌خواهند چکار کنند. طرف الان بچه‌دار شده یعنی عروس بچه‌دار است و دارد بچه شیر می‌دهد تازه فکر عروسی‌شان هستند. چون ما عروسی نگرفتیم یا فلان نکردیم. فلسفه عروسی چیست؟ ولیمه بدهید مستحب است چیست؟ برای اینکه این دختر و پسر از فردا که در خیابان می‌خواهند کنار هم باشند و بروند مردم بدانند که اینها زن و شوهر هستند، اعلام بشود فامیل و هم‌محلی‌ها بدانند. خب همه می‌دانند الان با یک پیامک هم می‌شود این کار را کرد. اصلاً فلسفه‌اش این است حالا مراسم هم گرفتند یک مراسم مختصر، نه ما باید هزار تا پانصد تا مهمان داشته باشیم. این خانم بچه شیردهی بغل کرده با بچه تازه آرایشگاه رفته، برای چی؟ برای عروسی. این عقده‌ها آدم را خفه می‌کند. عقده‌هایی هست که انسان را تحقیر می‌کند. می‌گوید اگر شما می‌دانستید چه چیزی برای شما ذخیره شده هیچ وقت نسبت به گذشته حرص و جوش نمی‌خوردید. غصه نمی‌خوردید. گذشته هر چه به شما نرسیده، نتوانستید به دست بیاورید برای شما ذخیره است. آن‌طرف برای شما فرصت است دارایی شماست، هیچ آدم عاقلی گنج خودش را مصرف می‌کند؟ به این مفتی نابود می‌کند؟ اینها برای شب اول قبر به بعد گنج است. نه من یک عقده‌هایی دارم می‌خواهم بروم اینقدر کشور بگردم، و همه شهرها را بگردم، باید ماشین و فرش آنچنانی داشته باشم. آدم عاقل هیچ وقت نسبت به گذشته عقده درو نمی‌کند در این چهار جهت، در بحث معنوی آدم باید عیاشی را بکند جبرانش را هم بکند ولی در بخش چهارگانه هیچ وقت عقده نکند عقده و ناراحتی ندارد. الان یک روز خانم می‌خواسته درس بخواند حافظه‌اش و هوشش هم خوب بوده ولی بچه‌دار شده، بچه‌دار شدن که بهتر است. هزار برابر بهتر از این است که بروی دکترا بگیری بینهایت بالاتر از این است. یک خانمی می‌خواست دکتر بشود چقدر با این دکتری می‌خواست ثواب ببرد؟ یک بچه بزرگ می‌کند امام به آن عظمت، مرحوم علامه طباطبائی با آن عظمت می‌گوید عبادت همه عمرمان را به یک خانم می‌دهیم ثواب اذیت بچه‌داری‌اش را به ما بدهد. اصلاً ما کاری باعظمت‌تر از این در نظام خلقت نداریم. اینکه خانمی بچه‌دار بشود اینهایی که الان بچه کم می‌آورند در حق خودشان و بچه‌شان و امام زمان جنایت می‌کنند. جنایت و ظلم است به خدا. می‌گوید بچه می‌خواهم چکار، خب اگر بچه نخواهی و نیاوری بزرگ کنی و زحمتش را نکشی چه کاری واجب‌تر و مهمتر از این، درس خواندن واجب‌تر است؟ نه والله، دکتر و مهندس شدن واجب‌تر است؟ نه بخدا، کارمند شدن واجب است؟ نه. اینها برای یک زن فضیلتی نیست. اصلا فضیلتی نیست. حالا اگر یک خانمی هم دکتر و مهندس شد خدمتی هم توانست بکند ثوابش سر جایش هست ولی هرگز این نوع خدمات به پای اینکه انسان بچه بیاورد، انسانهایی را تربیت کند و بزرگ کند آن هم به عشق خدا و به عشق امام زمان به ثواب این هرگز نمی‌رسد. لذا دائم با شوهر اوقات تلخی می‌کند که من گفتم دیر ازدواج کنم تو عجله کردی من گفتم سه سال بعد، مادر نادانش هم بدتر از این دختر، دائم به این دختر گفتم دختر عجله نکن 4 سال عقد بمانید. 4 سال عقد بمانند یعنی چی، کار خیلی بدی است، 4 سال عقد بمانید که لااقل درس تو تمام شود، حالا تمام شود می‌خواهد این درس را چکار کند؟! خیلی هم هنر کند سر خانه و زندگی کنار شوهر، یا آقایان همینطور یا ازدواج نمی‌کنند چون می‌خواهند این کار را تمام کنند. فردا فاصله سنی با بچه‌هایت داری مشکلات دیگر به وجود می‌آید خیر و برکت دیرتر سراغت می‌آید چون کانونی که تشکیل می‌شود احق البنا این هست که زن و شوهر زیر یک سقف هر چه زودتر بروند، زندگی کنند. اینجاست که خیرات همه جوره در وجودشان می‌ریزد خب این خیرات را شما قطع می‌کنید و معطل هستید که بگذار من حالا درسم را بخوانم حالا سربازی را بروم حالا لیسانسم تمام شود اصلاً شما بهانه‌ای برای ازدواج نکردن نیست. حالا می‌گویید نداریم عروسی بگیریم خب عروسی نگیرید فعلاً عقد کنید تا بعد ان‌شاءالله خدا به واسطه این عقد برکت بدهد. همان کاری که این خانم کرد. گفت خدا به ما رحمت می‌کند و بقیه‌اش را هم می‌دهد. آقا زودتر ازدواج کنید. برای جوانها سخت نگیرید زندگی جوانها دختر و پسرتان، اصلاً خیلی کار غلطی است وحشتناک است انسان دیگران را منع می‌کند. اگر دخترتان آمادگی ازدواج دارد نگو خواهر بزرگتر هنوز ازدواج نکرده تو هم نباید ازدواج کنی. نه این دختر کوچک الان آماده است زود شوهرش بدهید برود، هیچ ربطی به خواهر بزرگ ندارد اگر مانع بشوید به خاطر خواهر بزرگ بخت او هم چی می شود؟ بخت او هم بسته و خراب می‌شود. حالا اگر اتفاقاً می‌خواهی بخت او باز شود زودتر برادر کوچکتر را زن بده خواهر کوچکتر را شوهر بده بگذارد بروند اصلاً بچه‌ها را منع نکنید. پسرت الان آمده می‌گوید من زن می‌خواهم، دانشجو هم هست سال اول یا دوم است نگو خب تو الان بیکار هستی درس تو هم که تمام نشده کجا بروم، الان بروم خانه دختر بگویم پسرم چکاره است، نه پسرم دارد درس می‌خواند. کمکش می‌کنیم فعلاً یک عقدی بگیرند تا درسشان تمام شود ان‌شاءالله و سربازی‌اش تمام شود و بعد سر خانه و زندگی بروند. ما چرا اینقدر سخت می‌گیریم.وقتی اینها کنار هم باشند اعصابشان راحت‌تر است و بهتر می‌توانند کار علمی و درسی کنند. سختی‌ها را از زندگی برداریم. حالا آرزو دارم. ما زیاد می‌بینیم چون کشورهای زیادی می‌روم مثلاً طرف 40 سالش هست تازه می‌خواهد ازدواج کند. به خدا قسم هیچ کسی نبود من در این خارج از کشور با او مشاوره کنم بگویم تو اینجا آمدی عشق و حالت را بکنی و اینکه من اول بروم دنیا را بگردم و بعد سر حوصله ازدواج کنم بعداً بچه، هیچ کس نبوده در این سالها من با او مصاحبه کنم و بگویم از این تصمیمت راضی هستی بگوید آره راضی هستم. همه پشیمان هستند ما باختیم عمرمان را باختیم.در یک گروهی من رفتم ایرانی بودند همه استاد دانشگاه، یک شبی بود جلسه گذاشتند به آنها گفتم واقعاً شما که الان استاد دانشگاه شدید و اکثر شما هم مجرد هستید راضی هستید؟ به خدا همه آنها گفتند ناراضی هستیم. اصلاً اشتباه بود خارج آمدیم برای دکترا و استادی اینجا، ما الان زندگی تشکیل داده بودیم وعشق عالم را کرده بودیم حالا با لیسانس، بعداً هم خدا بزرگ بود. بعضی از آنها هم هوشیار بودند ازدواج کرده بودند با خانمشان رفته بودند ادامه تحصیل بدهند. این که بهتر است. عاقل‌تر و بهتر، هر جا می‌رود با هم بروید به سلامت. پس این خیلی مهم است که انسان آرزویش را کم کند. من الان بازار رفتم یک چیزهایی را دید.م حالا ان‌شاءالله عمری باشد. این در گلویم مانده این طلاها در گلویم مانده این کریستالها گیر کرده، نکن. کریستالهای بهتری آن طرف در برزخ هست، بروید قرآن را بخوانید راجع به ظروف برزخ و بهشت، ما درسهایی داریم راجع به ظرفهای بهشتی اصلاً خودش یک فصل بهشت است همه را آنجا از دست می‌دهی. ظرف‌بازی و فرش‌بازی زیاد نکنیم. بگذارید برای آنطرف انشالله، آرزوها را کم کنیم. بعد می‌فرماید عمرش طولانی می‌شود، چرا؟ چون آرزو کشنده بدن است سلولهای مغزی و قلبی و اساسی بدن را آرزو می‌کشد. این حسرت و عُقده و تعلق به گذشته اینها آدم را می‌کشد. عمر را کم می‌کند. مثلاً می‌بینی دارد ولی آنقدر حرص و جوش می‌خورد می‌بینی سوی چشمش کم شد، ژن‌اش ضعیف می‌شود بچه ضعیف به دنیا می‌آید چون پر از آرزوست. در بارداری یک عالم حسرت داده به این بچه خورده، خودش هم یک عالم آرزوست.موهایش می‌ریزد معده‌ و اثنی‌عشرش داغون می‌شود. چشمش کم سو می‌رود. پوستش خراب می‌شود. آرزو اینطوری آدم را می‌کشد فیزیکی هم می‌کشد نه اینکه بگویم یک اثر ماوراء طبیعی دارد، نه اصلاً آدمی که دائماً حسرت دارد سلولهایش آرامش ندارد. یک خواب راحت ندارد. آدمی که آرزویش کم است. سرش را می‌گذارد می‌رود و می‌خوابد، ولی آن کسی که پر آرزوست یک خواب راحت نمی‌تواند بکند. در وسط نعمت خدا نشسته حسرت دارد. اصلاً نمی‌تواند لذت ببرد. زن و بچه و شوهر خوب دارد. زندگی‌اش الحمدلله می‌چرخد. کنار امام رضا نشسته در اوج بهشت، ولی باز می‌بینی این آدم غمگین است. یک عالم حسرتهای خفته، یک عالم عُقده در این دارد جولان می‌کند و این نمی‌تواند. آن چیزی که خیلی‌ها آرزو دارند جای این باشند؛ ولی این دارد و اصلاً سعادت ندارد لذتی نمی‌برد عمر اینطوری کم می‌شود.

آرزوها باعث می‌شود انسان برای رسیدن به آنها گاهی وقتها جانش را به خطر بیاندازد. همین چند وقت پیش در محله‌مان یک آقایی بود همینطوری بود. چقدر ما به این می‌گفتیم یکذره حواست به خودت باشد، یک مدت دیدیم نیست، اصلاً این آقا چند وقت است که نیست، غیبش زده؛ بعد یواش یواش گفتند که این مرده، گفتیم مرده، (قبل از کرونا بود) گفتیم پس تشییع جنازه و مجلسی، دیدیم نه، هیچ خبری نیست. پسرش یک مقدار با ما انس داشت. گفت بابام یک آدمی آمد به او گفت که در این خانه‌ات گنج است، بکن پایین برو، شبانه می‌آمد برای اینکه کسی نفهمد چال می‌کند و همان زیر هم دفن شد. همان زیر پدرم ماند. حرص می‌آورد. حرص جان آدم را به خطر می‌اندازد. لذا می‌گوید خوب بروید که آرامش داشته باشید. حالا این دائم در این کشور و آن کشور می‌رود که سطح درآمدش را چکار کند، این شهر آن شهر، دائماً حرص می‌خورد. همین چند وقت پیش یک جوانی بود در همین مشهد بود وضع مالی‌شان هم خیلی خوب و عالی؛ چرا اینقدر حرص می‌خوری؟ بعد دیدم مریض شده وزنش کم شده، بعد با هم رفتیم یک جایی یک چیزی بخوریم، خواست یک چایی را بردارد 35 سالش بود. گفتم با خودت چکار کردی؟! گفت آرامش ندارم. قلبم خیلی درد می‌کند، برای چه؟ این با بورس بالا می‌رود با بورس پایین می‌آید. این چه زندگی است. ما می‌گوییم مؤمن سه تا علامت دارد: شادی، آرامش محبت، تو الان شادی و آرامش داری؟ زنش هم همین می‌شود دوقولتو نیمش باقی است که استاد این به من نمی‌رسد. نه به من می‌رسد نه به بچه‌ها می‌رسد. نه به پدر و مادرش می‌رسد، حرص.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.