خیر و برکت؛ جلسه دهم
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
فرمایش از احادیث قدسی هست. «فی ما بعض الله عزوجل به عیسی (ع)» در موعظه هایی که خداوند انبیاء را می کند، این خیلی جالب هست که خداوند همه انبیاء را موعظه کرده. جدا از وحی ای که برایشان می فرستاد نصیحتشان می کرد، موعظه شان هم می کرد، این نشان می دهد که در سیره انبیاء و ائمه داریم اصحابشان را می گفتند که ما را موعظه کنید و فیلم هم بازی نمی کردند. وقتی می گفتند موعظه کنید یعنی ما نیاز داریم، وقتی که انبیا و ائمه نیاز به موعظه دارند ما که جای خود داریم و از شرایط حیات دل همین هست که انسان حتما خودش را در معرض موعظه قرار بدهد حتی اگر خودش چیزها را می داند شنیدن یک اثر دیگری دارد. حتما نیاز هست برای انسان، و یکی از عذاب های روز قیامت برای کسی هست که از موعظه خوشش نمی آید. شما متاسفانه در ادبیات و فرهنگی که الان حاکم شده می بینید که در فیلم هایی که از غرب آمده یا حتی فیلم های ایرانی می گویند من از موعظه خوشم نمی آید، دوست ندارم کسی من را موعظه کنید، یا وقتی یک کسی می خواهد با کس دیگری صحبت کند می گوید من نمی خواهم تو را موعظه کنم درحالی که انسان به موعظه احتیاج دارد و موعظه جایگاه بسیار مهمی دارد در زندگی انسان. انسان خودش باید به این فکر باشد که حتما کس یا کسانی را پیدا کند که او را حتما موعظه کند. موعظه حیات دل هست و اگر نباشد دل می گندد و می خشکد، با آب حیات موعظه هست که دل تازه و با حیات و شکوفا می شود. لذا هرکس باید برای خودش حتما حتما در طول هفته فضایی را ایجاد کند و برساند خودش را به جایی که یک کسی او را موعظه کنند. من خودم بیش از بیست سال است الان این کار را کردم و هیچ هفته ای نیست که حداقل یک جلسه جایی ننشینم که کسی ما را موعظه نکند. بعضی از وقت ها خیلی بیشتر. چون اگر این نباشد انسان روحش می گندد وجودش خراب می شود.
حالا خداوند عیسی را موعظه کرده و خوشبختی ما این است که ما موعظه های پیامبرانه گیرمان آمده، یعنی یک موقعی هست که موعظه افراد عادی بوده به ما رسیده، ائمه آدم های عادی را موعظه کردند یا خداوند انسان های عادی را موعظه کرده. چون انسان های عادی هم موعظه داریم از خداوند تبارک و تعالی. یک موقع انبیا را موعظه کرده، حالا ما آن موعظه فاخر را داریم الحمدلله به برکت اهل بیت رسیده و وقتی پیامبرش را دارد این موعظه را می کند ما خیلی خوب می توانیم از این موعظه برداشت کنیم و استفاده کنیم.
ای پسر مریم اگر دیدگانت آنچه را که برای دوستان شایسته ام آماده ساخته ام می دید، از شوق دلت آب می شد، خداوند دارد به مسیح می گوید، اگر تو می دیدی آن چه را که برای دوستان شایسته ام آماده کرده ام از شدت شوق دلت آب می شد و جانت به لب می آمد، هیچ سرایی چون سرای آخرت نیست، هیچ جا مثل آخرت نمی شود "فلیس کذا الآخره دار". جنبه مادی اش را که بررسی کردیم اختصارا؛ حالا ببینیم خداوند به چه جنبه های دیگری می پردازد؛ در آنجا همه ی پاکان جمع اند، یکی از زیباترین جنبه های بهشت که از جنبه های مادی بهشت خیلی بالاتر هست، این هست که انسان درکنار برجستگان بندگان خداوند تبارک و تعالی و پاکترین انسان ها قرار می گیرد، این خیلی لذت بخش است. به طور عمومی اول عرض کنم به طور اختصاصی اش را هم می گویم، فرمود: شنبه ها مهمان حضرت آدم(ع) هستند بهشتی ها و یکشنبه ها مهمان حضرت نوح(ع)هستند. اینکه مهمان هستند شما فکر کنید آنها وارد بهشت حضرت آدم می شوند، حضرت آدم خیلی آدم قدری است "و علم آدم الاسماء کلها" به ندرت پیغمبری پیدا شده بعد از حضرت آدم که مقام حضرت آدم را داشته باشد، شاید چهارپنج تا دانه نشود! خیلی برجسته است. وقتی انسان در مقام آدم می رود یعنی به مقام آدم دعوت می شود در بهشت، یعنی حضرت آدم وقتی پذیرایی می کند از ما، پذیرایی اش فقط مادی نیست بلکه انسان از آن مقام بهره ها می برد. یک کمالاتی نصیبش می شود، یعنی وقتی وارد مهمانی می شود یک جور است، وقتی از مهمانی خارج می شود یک جور دیگر است. به یک کمالاتی رسیده و قدرتمند برمی گردد. یکشنبه ها مهمان حضرت نوح(ع) علیه السلام هست، دوشنبه ها مهمان حضرت ابراهیم(ع) هستند. سه شنبه ها مهمان حضرت موسی(ع) هستند. همین مهمان است یعنی چه گیر انسان می آید از آن مقامات، چهارشنبه ها مهمان حضرت عیسی(ع) هستند. پنجشنبه ها مهمان نبی اکرم(ص) هستند. شما فکر کنید پیامبر مهمانی بدهد چه کسانی به این مهمانی دعوت می شود و انسان با این مهمانی ها با چه کسانی ها ارتباط دارد، ما خیلی نسبت به این مسائل غفلت داریم، ما از الان باید این مهمانی ها را تمرین کنیم و واقعا خودمان را برای این مهمانی ها آماده کنیم. بارها و بارها و بارها برویم و بگردیم، برویم و بگردیم، تمرین داشته باشیم اینها را، به ولله قسم کسی که به فکر این مهمانی می افتد، شوق این مهمانی در دلش می افتد و شروع می کند به کار کردن و تمرین کردن برای حضور در این مهمانی ها امکان ندارد خدا محرومش کند از اینها. چون این شوق خیلی سازنده است! خیلی سازنده است! یعنی شما نگاه کنید در مهمانی پیغمبر با چه چهره هایی، با خود پیغمبر که اول شخص عالم وجود خداوند تبارک و تعالی است؛ من چون طاقت ندارم نمی توانم بپردازم، یعنی واقعا حالم خراب می شود که آدم در برخود آن هیکل ناز، این وجود نورانی و زیبا و نمکی چه حالی بهش دست می دهد! دیدن قیافه اش، هیکلش، شنیدن صدایش، چشم در چشم شدن باهاش، دست دادن باهاش، بغلش کردن چه به روز آدم می آورد! ما گناهانمان نمی گذارد اینها را درک کنیم، غفلت نمی گذارد که متوجه شویم آنجا چه اتفاقی بین تک تک ما و رسول خدا می افتد. انقدر این مهم است که امام زمان وقتی می خواهد برای شیعیانش زیارتنامه وضع کند می فهمد که یک کسی که شیفته دیدن و زیارت امام زمان هست، چه دلی دارد نسبت به حضرت، چه دلتنگی ای دارد. شما یک مادر را نگاه کنید همیشه بچه اش پیشش است. الهی قربان چشمت بروم، الهی قربان قد و بالایت بروم، الهی قربان حرف زدنت و قربان غذا خوردنت بروم، قربان خوابیدنت بروم، دو روز دیر بشود می افتد به دلتنگی های وحشتناک. آقا می گوید وقتی زیارت کردی بگو "السلام علیک حین تقوم و حین تقعد" سلام بر تو هنگامی که می ایستی و می نشینی "السلام علیک حین تقرأ و تبین" سلام بر تو آقا قربانت بروم آن موقعی که داری حرف می زنی و بیان می کنی، قربان تن صدات بروم، چه خوش است صوت قرآن/ ز تو دلربا شنیدن، به به!
"حین ترکع و تسجد" سلام برتو آن موقع که رکوع می کنی و سجده می کنی. انسان عاشق تمام حالت های ولی اش برایش جذابیت دارد، نگاه کردن امام زمان در رکوع، نگاه کردن امام زمان در سجود.
"السلام علیک حین تحمد و تستغفر" آن موقعی که داری حمد می گویی و استغفار می کنی، همه اش... "السلام علیک فی آناء لیلک و اطراف نهارک" اینها مال آدمهای خیلی دلداده است. چه جوری به ما دارد تمرین می دهد، هرچی بروی جلو جا دارد، سلام برتو در آن به آن شبت و همه ی لحظه های روزت.
"السلام علیک بجوامع السلام" تمام جنبه های سلام به تو باشد، اصلا آدم دور امام زمان می گردد برای هر حالتش یک فدات بشوم و قربانت برم دارد، حالا شما فکر کنید در بهشت شما قرار است بروید با رسول خدا رو به رو بشوید و رسول خدا واقعا شخصا به شما عنایت می کند و با شما حرف می زند، به اسم کوچک باشما صحبت می کند و می خندد. قربانش بروم، لبخند می زند به چهره شما و با حال شما، با درک شما، با دل شما حرف می زند. کنارش کیست؟ کنارش امیرالمومنین علیه السلام! چه ماجرایی دارد هر شیعه وقتی که می خواهد رو به رو شود با مولایش علی، نگاه کردن به قیافه ی امیرالمومنین، نگاه کردن به هیکل مبارکش؛ به خصوص آن موقعی که دستش را می کند در حوض کوثر آب می آورد کنار لبت می گذارد. در این مهمانی امام حسن مجتبی است، سیدالشهداست، چه .... مغاضله هایی دارد شیعه با این پدران ناز خودش؛ چه مغاضله هایی با وجود امام زین العابدین، با باقرالعلوم، با امام صادق، با موسی بن جعفر باب الحوائج، با امام رضا، با امام جواد، امام هادی، امام عسکری، آقا امام زمان و آقا ابوالفضل و آقا علی اکبر و... چه ماجراهایی دارد. ما اصلا نشستیم خیال پردازی کنیم، نشستیم شعر بگوییم، حواسمان نیست که قرار است چه اتفاقاتی بیفتد. اگر ما بنشینیم شعر بگوییم برای اینها، خاک برسر آنهایی که قریحه شعرشان را می برند برای جنس مخالف و خرابش می کنند، درود بر شعرای عزیز و مداحان عزیزی که هنرشان بردند در آسمان هزینه کردند، درود بر آنها. این مهمانی چه شود! چه شود! اگر آدم صدسال فراق در شوق این مهمانی معطل باشد انتظار بکشد و شوق داشته باشد و پاک کند خودش را و آماده کند خودش را -در مقام محمود اینها را توضیح دادیم، هرکس می خواهد آن چندتا صوت مقام محمود را کار کند- در آن منبر هزار پله ای که پیامبر و بعد امیرالمومنین نشسته و بعد چهارده معصوم تا بعد اهل محشر. کی به منبر پیغمبر نزدیکتر می نشیند؟ کسی که اینجا خودش را نزدیکتر کرده باشد، ته صف نریدا! تنها نروید. تلاش بکنید خودتان را به آن منبر نورانی که هزار پله دارد و قیامت برپا می شود برسانید، بحث مقام محمود و راه های این را من توضیح دادم کامل، ما چه جوری باید این کار را انجام دهیم، بحث های عملیاتی هست مقام محمود؛ "ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندلله" این شیفتگی یک آدم باشعور و عاقل است که وقتی به امام حسین و به ابوالفضل فکر می کند فقط چسبیدن به ابوالفضل را می خواهد، اینکه آقا من یک لحظه هم تحمل ندارم قیامت از من دور شوی، من اصلا تحمل دوری تو و تحمل دوری علی اکبر و تحمل دوری علی اصغر و تحمل دوری قاسم و تحمل دوری هیچ کدامتان را ندارم، "فمعکم معکم لا مع غیرکم" چقدر قشنگ است! مهمانی های آنجا چه شود، چه مهمانی هایی شود آنجا، این را باید خیال پردازی کنیم تا نکنیم نمی شود، اگر کسی بخواهد بداند که رشد می کند یا نه باید ببیند به خیال افتاده یا نه، اگر به خیال نیفتد همین از این گوش بشنود و از آن گوش در کند و یک موقعی برایش بگویند و سری تکان بدهد این اصلا راه نیفتاده، آدم در هرچیزی که عاشق می شود اول کدام بخش درگیر می شود؟ خیالش درگیر می شود. یک ماشین می خواهد، خیالش درگیر می شود. یک جنس مخالف می خواهد، خیالش درگیر می شود. یک خانه می خواهد، یک ویلا می خواهد، یک دکتری یا مهندسی می خواهد همه خیالش درگیر می شود، اگر خیالت در اخرت درگیر نیست -دارم فرمول های مهمی بهتان می گویم، من خیلی فرمول دادم به شما- اگر خیالت درگیر نیست، پس هنوز خوب راه نیفتادی، رمز موفقیت یک نفر در این هست که خیالش بیفتد به خیال پردازی و خیال سازی که اینها را در بحث های خانواده ی آسمانی توضیح دادیم کاملا؛ باید خیال با محمد و آل محمد درگیر شود. چند شب پیش تمرین دادم که خیال باید با ملائکه الله درگیر شود، باید با جبرئیل و عزائیل و میکائیل و ملائکه مقرب و ملئکه ای که با خودت هستند، با اهل بهشت و با افرادی که مال تو هستند در بهشت این خیال ها درگیر نشود انسان اوج نمی گیرد. وقتی پایین ترین بخش انسان که خیال هست رگیر نشود بخش بالایی اصلا شکوفا نمی شود پس باید بیفتی به خیال. جمعه مهمان خدا! چیکار می خواهد بکند در این مهمانی با بنده هایش! فرمود: من از صد رحمتم نود و نه تایش را گذاشتم برای آخرت، خدا می خواهد در جمعه مهمانی که می دهد چه کار کند، چه جوری ازتان پذیرایی کند؟ فقط همین قدر بهتان بگویم جمعه وقتی اینها می روند در مهمانی خدا، خدا یک عنایت هایی می کند تبارک و تعالی، آدم یک موقع هایی نمی داند باید برای خدا چه بگوید، نمی داند باید چی بگوید... می فرماید: در ملاقات خدا چنان بهشتی ها مست می شوند که اصلا فراموش می کنند که کسی هم هست، خودشان هم از یادشان می رود و فقط در آن لحظه دوست دارند بیفتند روی پای خدا، لذا می روند به سجده، خدا می گوید بابا اینجا که جای سجده نیست که سجده ها دنیا بود! ولی اینها طاقت ندارند اصلا می افتند به سجده، خوش بحال کسی که قدر سجده را در دنیا می داند، یک کسی بداند سجده یعنی چی و رکوع یعنی چی، انقدر با بدبختی و نکبت ازش رد نمی شود، می ایستد در سجده، نه در نماز های واجب و ریاکاری ها، در خلوت خودش می رود سجده! خدا رحمت کند اینها چه مست هایی بودند، مرحوم نخودکی می آمد حرم امام رضا(ع) اصلا می گفتند کلید را خادم به او می داد و به پشت بام می رفت بعد می گفت امشب شب قنوت است، می دیدی تا صبح این دارد قنوت می گوید، آقا چه مست هایی بودند اینها! امشب شب سجده است، سجده یعنی به پای خدا افتادن یعنی این اصلا مست می کردند در سجده. اصلا نمی فهمیدند چطوری هست، می گوید آمدم و حواسم هم نبود می آمدم دم پشت بام در را قفل می کردم و صبح در را باز می کردم، یادم نبود کلید بهش بدهم، آمدم دیدم در رکوع هست، دیدم شب رکوعش هست.چند ساعت بعد گفتم این یخ زده در برف، در را باز کردم دیدم همه اطراف برف است الا آن قسمتی که ایشان ایستادند در رکوع برف تا کمرش پر با یک ارتفاع زیاد تکان نخورد! این ها چه آدم هایی بودند! ما چقدر بد از نماز رد می شویم؛ نه حوصله قنوت داریم، نه حوصله اذان دایم، نه اقامه داریم، نمازها تند تند، کلماتش تند تند اصلا نمی ذاریم جذب شود، خداشاهده یک کسی ساندویچ را تند تند بخورد بدش می آید، یک چایی را تند بکشد بالا، آقا بزار صفا کنیم. یک سیگار می خواهد بکشد می گوید بذار من این را با خیال راحت پک بزنم بکشم، حکم خداست! قرارت است این همه با عجله؟ گفت که سرمست نه ای/ رو که از این دست نه ای، دیگر یادشان می رود آمدند بهشت، اصلا یادشان می رود آخرتی هست، یادشان می رود... بعد هم خدا بهشان می گوید بلند شوید برید، اینها زورشان می آید انقدر چسبیدند به آنجا، کندن از آنجا سختشان است! خدا بهشان می گوید در بهشت هایتان همه منتظر شما هستند، بی تاب شدن اذیت دارند می شوند برگردید تا هفته ی دیگر، مهمانی های خدا... حالا وقتی خدا می گوید پاکان جمع اند، پاکان جمع اند! انقدر هم بده بستان داری آنجا با این انبیاء، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر باید برایشان برنامه ریزی کنی برای مهمانی ها، از الان بنشین برنامه ریزی کن، با این امامزاده ها و با این شهدا و علی اکبر و علی اصغر و ابوالفضل و حر و قاسم و جعفر و... کار داریم حالا حالا ها! یک ابدیت است و ما، یک جاودانگی هست و ما، اصلا ما به این خیال ها نمی پردازیم، اصلا! ما در خیال دنیاییم، ملاقات این و آن.
تو را ز کنگره ی عرش می زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
حالا دیگر چی؟ و فرشتگان مقرب بر آنان وارد می شوند و از هراس های قیامت درامان اند. اینها کسانی بودند که در دنیا واقعا با اهل بیت رفیق بودند و رفیقانه رفتار کردند با اهل بیت. می گوید اصلا نمی گذارم هول قیامت بیفتد در دل اینها، چون رفیق اند دیگر، آدم با رفیقش کاری نمی کند، آدم رفیقش را می ترساند؟ «سرایی است که در آن نعمت ها به غیر از نعمت بدل نمی شود»، یعنی هر چی بهت بدهند تبدیل نمی شود، خراب نمی شود، از دستش نمی دهی، بالاتر بهت می دهند ولی هیج وقت دیگر از دست نمی دهی. برعکس دنیا، شما در دنیا عاشق هرچیزی باشی حتما از دست می دهی، یقینا، پیامبر فرمود: "احبب ماشد، فانک مفارغ" هرچیز و هرکس را که می خواهی دوست داشته باشی بدان یک روزی بین شما جدایی می شود. لذا خاک بر سر آدمی که نمی داند باید دلش را ببرد کجا ببندد، ببر پیش معشوقی که هیچ وقت از تو جدا نمی شود، اگر به غیر معصوم و غیر حق تعالی دل بستی، عاشق هرکس و هرچیزی بودی یک روز با ذلت و خواری و بدبختی رهایت می کند و تو رهایش می کنی. از اول آدم برود دلش را به کسی پیوند دهد که می داند قرار نیست از او جدا شود، قرار نیست بینشان فاصله بیفتد. برو دلت را با یک لایقی که اندازه دلت باشد، ما کمتر از پیامبر و آل اندازه دلمان نیست، اگر بود آنها را معرفی می کردند، به کمتر از چهارده معصوم دل ببندی حتما سرت کلاه رفته و حتما لگدمال و سرخورده می شوی در عشق؛ جوانهای عزیز توجه کنند. جوانها عزیزان خداوند هرگز نخواسته ما به عنوان پیروان دینش سرخورده شویم در دنیا و تحقیر شویم و احساس پوچی برسیم، لذا اول می گوید معشوق دلت را لایقی که همیشه با تو هست ببند، به کمتر از آن دل بدهی حتما له می شوی: مقام است، شهرت است!، پول است! آن هشت تایی که آیه اش را خواندیم برایتان، خانواده است! به هرچه که دل دهی حتما ذلت ولت می کند و ترکت می کند.
دل به این و آن مده ای بوالهوس، دل به آن ده کان دلت داده است و بس
دیگر راحت می شود انسان، خوش بحال کسی که قیمت خودش را از اول می شناسد و جای بد دل نمی دهد. «و از اهل آن سرای زوال نمی یابند، ای پسر مریم، برای چنین سرایی با دیگر کوشندگان»، یعنی آدم های ثروتمند و اشراف با آنهایی که دارند تلاش می کنند «با شوق بکوش»، برو با آنهایی که اشتیاق دارند، شما فرض بفرمایید می خواهید ریاضی بخوانید با یک کسی بخوانید که از ریاضی خوشش نمی آید، خب نمی توانی با این اوج بگیری، این اصلا خوشش نمی آید تو را هم پشیمان می کند. تو دلت هوای ابدیت دارد با یک کسی که دلش هوای دنیا دارد رفاقت کنی، می بینی که نحوه ی حرف زدنتان باهمدیگر یواش یواش دل تو را تاریک می کند. می بینی هوس هایت عوض شد، دغدغه هایت عوض شد. یکی از اولیا خدا خیلی حرف بزرگی زد، آدم بفهمد این رمز چیست، فرمود: وقتی کسی با امام زمان دوست می شود، مبدا امیالش تغییر می کند، نوع شهوت و میل هایش عوض می شود، یک جور دیگر می شود. نوع دلدادگی هایش کلا عوض می شود، ما باید ببینیم مبدا میلمان کجاست، الان عقربه دلمان به کجا میلمان می کشد، می فهمیم که دوست هستیم و محرم شدیم یا نشدیم و فقط ادایش را در می آوریم، می گوید کسانی که همسن تو هستند و واقعا هم جدی هستند نسبت به ابدیت و آخرت، اهل کوشش هستند برو بچسبان خودت را به این "واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة والعشي یریدون وجهه" به صبر وادار کن نفس خودت را که با این افراد باشی، تحملشان کن چون اینها می کشند می برند تو را، رفیق های اینطوری آدم باید پیدا کند، دوستانی که پرواز می دهند آدم را، خدا رحمت کند نصف عمر هم فرمود: تلاش کنی می ارزد آدم یکی دوتا پنج تا چندتا آدم های اینطوری پیدا کند و هی بچسبد به اینها تا بکشند ببرنش. "من یذکرکم الله روئیته" هروقت نگاهش می کنی یاد خدا و آخرت بیفتی. این خیلی خوب است. آدم یک همچین کسانی را پیدا کند با اینها رفیق شود، دوست شود، انس بگیرد که ببرند بالا آدم را. می گوید با اینها بکوش و تلاش کن و پیدایشان کن «که آن آرزوی آرزومندان است»، دارد از ته هوس ها خبر می دهد، «و خوش منظر است»؛ خدا می گوید دنیا اندازه بال مگس هم نیست، وقتی می گوید آنجا خوش منظره است باید ببینی منظره ها آنجا چه جوری است، چیکار می کند با آدم.
«خوشا به حال تو ای پسر مریم اگر» -قید دارد شرط دارد-« از عمل کنندگان برای آن باشی»، یعنی حواست باشد می خواهی برای کجا عمل کنی؛ حالا نگاه کن خدا چه جوری قلقلک می دهد، به شماها هم دارد می گوید این حرف ها را، اصلا شما عیسی بن مریم را حذف کنید حدیث برای شماست، «همراه با پدرانت آدم و ابراهیم در بهشت ها و نعمت هایی که هرگز جایگزین و تغییری برای آنها نخواهی خواست، من با پرهیزگاران چنین می کنم»، خدا دارد می گوید! ما باید شوق آخرت و ابدیت را در دلمان زنده کنیم. چون آنی که بلد راه بود می گوید شما بدون شوق نمی توانی حرکت کنی، اول باید هول بدهی تا این شوق ایجاد شود، اما تا آخر عمر اگر یکی ما را هل بدهد پنجاه سال پنجاه و پنج سل شصت سالمان هم که بشود باید ما را هل بدهند کی پس این می خواهد راه بیفتد؟ کی دل می خواهد راه بیفتد؟ باید مثل یک اتومبیل خوب که استارت می زنی روشن می شود می بردت باید قلب را راه بندازیم و به این قلب برسیم، باید این قلب را سر و سامان بدهیم، آباد کنیم دل ها را، همه اش هم فرمول دارد که من فرمول هایش را در این شب ها گفتم، یکی از چیزهایی که انسان باید برای شوق آخرت انجام بدهد این است که نوع برنامه ریزی هایش را مثل یک جنینی که برای تولد به دنیا برنامه ریزی می کند، نوع برنامه ریزهایش از اول برای نظام ابدی تنظیم کند. پیرمردی رفته سیریش چسبیده به امام صادق علیه السلام که آقا می گویند بابا دست از سرما بردار! من یک مردی هستم که وقتم برای من خیلی مهم است، امام صادق می گوید، مزاحم من نشو! من نسبت به آخرت نسبت به وقتم خیلی حساس هستم! چیکار داری هی می آیی سراغ من، می گوید آقا من قسمت می دهم من دیگر سنم گذشته آخر خط هستم. یک چیزی به من بگو شما، من بالاخره در این نفس ها آخر... قرار می گذارد باهاش "... بصری" خدا رحمت کند مرحوم قاضی، مرحوم بهجت می گفتند هرروز یکبار به این حدیث نگاه کنید -که ما شرح اش کردیم، شرح حدیث عنوان بصری- دوزاده مرحله دارد و امام صادق دوازده تا پله گذاشته گام به گام که آنها را عمل کنیم؛ در اولین مرحله امام صادق چه می گوید؟ می فرماید: هیچ وقت برای خودت برنامه ای نریز که از خدا جدایت بکند، سرت را شلوغ نکن! تدبیر برای خودت نداشته باش، یعنی یک طوری برنامه ریزی نکن که وقتی خدا می گوید بیا پیش من بیا به مقام من بیا همه چیزم را بهت بدهم به خدا بگوید خدایا من وقت ندارم، وقتی پیامبر و آل تو را به مقام خودشان دعوت می کنند، یک موقع امام زمان بگوید آقا من کار دارم نمی توانم! نوع برنامه ریزی هایت جوری نباشد که برای خودت یک دفتر دستک و دکان باز کرده باشی که این مانع رشد تو شود. کاشکی الان تاقدیس بود برایتان شعر می خواندم، چقدر این شعرها قشنگ است شعرهای مرحوم عراقی، شعر دیشب را خواندیم قرار شد توضیح دهیم، یاد گرفتی یا نه؟
به عشق کوش که تا در دل تو ره نکند نه ماجرا وجودی نه وحشت عدم،
شوقش که آمد برای خودت دیگر برنامه ریزی نمی کنی، اینها را کی می فهمد؟ اینها را کسایی می فهمند که یا قبلا عاشق بودند مثل دوران دفاع مقدس؛ دوران دفاع مقدس این عشق که آمد این شوق به شهادت و آخرت هیچکس دیگر فکر نمی کرد من دانشجو ام، طلبه ام، درس دارم، کار و زندگی دارم، همه بوسیدن گذاشتند کنار رفند دنبال عشق بازی های خودشان، هشت سال عشق و حال و عیاشی و الواطی کردند واقعا، هشت سال! برای همین امام می گویند اینها ره صدساله را یک شبه طی کردند، در شادی وصول شان و قهقهه مستانه شان مقام عبادت وجود دارد "عند ربهم یرزقون" هر کس آن حال را داشته الان می فهمد من چه می گویم. وقتی آدم عاشق می شود از این دو دو تا چهارتایی که دیگران دارند می بینند، نه. یک پدر پیری آمده بود در این اواخر جنگ در محلی که ما بودیم، انقدر این مرد نورانی بود. گفت: دو تا پسر داشتم از آمریکا یکی دکتر بود و یکی مهندس، گفت: هی بهشون گیر دادم که بیایید گفتند بابا ما دوست داریم بیایم نیم ذارند! گفت صحنه سازی کردیم، گفتیم لااقل چندروزی از اینها مرخصی بگیرید بیاید، بگویید اضطراری باید برویم ایران سر بزنیم و برگردیم، گفت آمدند ایران و ما هم یک صحنه ای برایشان درست کردیم و تصادف کشکی و انالله و انا الیه راجعون و مهندس فلانی و دکتر به رحمت خدا رفتند. اینها هم رفتند جبهه هردوشان، عجب آدم های عاشقی بودند! در آمریکا زندگی می کنند دلشان کجاست؟ ما الان انقدر آمریکایی و اروپایی داریم که شلمچه ای هستند، و انقدر قمی و مشهدی و تهرانی و شاه عبدالعظیمی داریم که آمریکایی و اروپایی هستند، لیاقتشان هم همانجاست چون دلشان آنجاست. گفت اینها آمدند هردو باحال و با صفا و هماهنگ اعلامیه و انالله انا الیه راجعون و چه و چه و چه دو تایشان رفتند... گفت: اول مهندس شهید شد و بعد از چندوقت دکتر، حالا اگر یک کس دیگری باشد می گوید عجب آدم های بی کله ای بودند، آدم زندگی امریکا را ول می کند می آید می رود جنگ؟ دکتر و مهندس با آن ثروت در آمریکا ول کردند آمدند جنگ؟ تو نیم فهمی دیگر! دکتر کجا آمریکا کجا "عند ربهم یرزقون" کجا! ما می فهمیم عند ربهم یعنی چی؟ پیش خود خدا یعنی کجا؟ نمی فهمیم، برای همین می گوییم اینها خل اند، اینها پخمه اند، اینها چیزی حالی شان نیست. گفت من خودم هم در عملیان بودم مجروح شدم، کمی شیمیایی شدم، آمدند ما را بردند تهران همین که استراحت کردیم و در خانه بودم دیدم مهندس آمد خوابم گفت بابا چقدر خودت را لوس کردی پاشو بیا، مجروح شیمیایی شدم چیست؟ پاشو بیا! گفت الان با این پسرم بلند شدم آمدم اینجا، عاشقی می خواهد. اگر انسان واقعا عاشق فاطمه زهرا مادرش باشد و بخواهد به محضر فاطمه زهرا و به محضر امیرالمومنین و به محضر چهارده معصوم و ه محضر ابوالفضل العباس برسد اصلا نوع برنامه ریزی هایش در دنیا خیلی متفاوت است از برنامه ریزی آدم های دیگر. شما فرض کنید یکی می خواهد برود کوه بعد کفش پاشنه بلند پوشیده است از این سوسولیا بعد شلوار چسبان و یک تیشرت تنش بعد می خواهد برود آنجا، تو با این نمی توانی بروی کوه که! دو متر بروی خشتکت پاره می شود، مسخره بازی است داری سر خودت را کلاه می ذاری؟ اینجوری که نمی توانی کوه بروی. داری می روی کوه باید لباس کوه را بپوشی. طرف دو ساعت می خواهد برود در آفتاب کلا می ذارد، کرم ضدآقتاب به خودش می زند و کارها می کند چون می خواهد برود در آفتاب؛ زمستان می خواهد بیاید بیرون چکمه ای لباس گرمی، به ماشینش می رسد. آب روغنش و بالاخره زنجیر چرخ و اینها، زنجیر هم ندارند سینه می زنند می روند. آقا تو می خواهی بروی ابدیت، می خواهی بروی پیش خدا! آنجا دارد صدایت می کند خدا، دارد صدایت می کند، به خدا دارد صدا می کند! شب های جمعه فرشته می آید صدا می کند، ماه مبارک رجب می آید ملکه داعی دارد، ملکه داعی هرشب ماه رجب صدا می کند، آدم باید گوشش را باز کند، ما ار کجا صدا می کنند و کجا می رویم ما؟ تو اصلا عاشق نیستی اگر عاشق بودی .... یعنی اینطوری نبود که صدایت کنند بگویی آقا من وقت ندارم؛ فرمود: امام زمان من هر بیست و چهارساعت مثل جدم دارم صدا می زنم "هل من ناصر ینصرنی" آقا دارد صدا می زند اگر یک کسی بشنود و بگوید آقا ببخشید من کار دارم سرم شلوغ است، ولم کن، و ما نمی رسیم، ما وقت تو را نداریم، هزار و صد و هشتاد سال است امام زمان دارد هل من ناصر ینصرنی می گوید، و اگر ما عاشق بودیم این یک روز هم در غیبت نمی ماند، یک روز هم آواره نمی شد، یک روز هم تنهایی تحمل نمی کرد، اگر دارد تحمل می کند بخاطر این است که هنوز به تعداد کافی شیعیانی که عاشق باشند نیستند و چقدر هم بد است! آدم برنامه ریزی هایش را یک طوری بکند، خداشاهده من به رفقایمان حتی همین رفقایی که در موسسه هستند اساتید خوبی داریم که در دانشگاه تدریس می کنند و مراکز عالی تدریس می کنند و در رادیو و تلویزیون صحبت می کنند بعد بهش می گویم فلانی تو دکتری ات را هم بگیر می گوید من می دانم اگر بخواهم بروم وقت بگذارم آنجا باید یک قسمتی اش را بروم خارج از کشور می ترسم یک بلایی سرم بیاید آنجا بروم دیگر... خدا هم انقدر بهش علم و قوت داده که جای صدتا دکتر سواد و معلومات و توانایی و مخاطب به او داده است، نمی گویم به این دکتری بگوییم نروند ها. نه، این را نمی خواهم بگویم، عالی ترین مدارج علمی باید طی شود، ولی این شخص مختصات خودش را که می سنجد می گوید الان وقتش نیست. مثلا یک سال پنج سال دیگر ولی الان نه، الان ما آدم داریم که اگر دکتری نمی گرفت خوب بود، اگر فوق لیسانس نمی گرفت سالم می رفت محضر خدا. همین مدرک بیچاره اش کرد، همین رشته بیچاره اش کرد، همین ملزومات رشته بیچاره اش کرد، برای خودتان یک جوری برنامه ریزی نکنید که وقتی امام زمان صدایت می کند بگویی وقت ندارم، وقتی بهشت و خدا صدایت می کند بگویی وقت ندارم، چون بعدا که می میری می فهمیم که کجا می توانستیم بهمان نشان می دهند می دیدیم همه اش را خراب کردیم، خاک برسرت، بی عرضه، هوس باز، کجا گذاشتی رفتی؟ لذا امام صادق فرمود: اگر کسی می خواهد برای خودش برنامه ای داشته باشد آنوری باید برود، رو که از این دست نه ای، تو این کاره نیستی! اینجا عاشقی، دل شکستگی،
در کوی ما دل شکستگی می خرند و بس، بازار خودفروشان زان سوی دیگر است
آدمهایی که ماجرای وجود دارند اینها دیگر نمی توانند، کمالات وجود اینها با امام زمان سایه می اندازد، روی مکتب شان و راه امام زمان و روی هل من ناصر ینصرنی امام زمان سایه می اندازد. لذا به آقا می گوید حالا ما یک نمکی هم روی آش شما می ریزیم؛ این بدبخت ها همیشه با امام زمان مثل گدا برخورد می کنند، با دین با ملزومات دین مثل گدا رفتار می کنند، فکر می کنند آدمهای بزرگی شدند برای خودشان این توهم است دیگر. خیلی ها بودند هشت سال دفاع مقدس اصلا به روی مبارک هم نیاوردند. یک موقع هایی بعضی هایشان یک قلقلکی می آمد که ما هم یک مقدار کمک می کنیم به جبهه برای این رزمنده ها و.. اما خودشان پاشن کمربند را ببندند و بروند جلو نه! یکسری در عاشورا می شود زهیر، به زنش می گوید همه ی ثروت مال خودت، طلاق خداحافظ من رفتم، حسین کارم دارد صدایم می زند. یک کسی هم امام حسین می رود سراغش می گوید آقا من کار و زدگی دارم نمی توانم بیام با شما، شمشیر و اسب می خواهی می دهم ولی خودم نه بیکارم پاشم بیام دنبال تو؟ من خودم برای خودم کار دارم، آخر هم دیوانه شد بعد از عاشورا دیوانه شد و مرد، چون فهمید چه کار کرد با خودش. آدم باید با رفیقی مثل خدا رفیق باشد، صاف باشد با خدا، صاف باشد با امام زمان، بگوید یا امام زمان من برای خودم برنامه ریزی نمی کنم تو چی می خوای از من ای پدر عزیزم، ای امام عزیزم تو چی می خواهی از من؟ من همانجوری زندگی می کنم، اینجاست که انسان نوع انتخاب هایش خیلی عوض می شود، همان چهار مرحله ای که همیشه در جلسات گفتم انتخاب ها، ارتباطات، رفتار ها و افکار آدم خیلی زیر و رو می شود. بچه ها عاشق اصلا کاری ندارد که کسی می خواهد این مسیر را برود یا نه بقیه مردم چه جوری هستند، قرآن چقدر تقبیح کرده که انسان تحت تاثیر جو قرار بگیرد که آقا همه به بخور بخور افتادند چرا ما نخوریم، بقیه دارند عشق و حال می کنند چرا ما نکنیم، به همین سادگی مقام ها و پست ها و درجات را گرفتند و بدویید به ما هم بدهید! آدم عاشق اصلا هیچکس را نمی بیند جز معشوقش، جز معشوق اصلا به کسی فکر نمی کند این فقط و فقط و فقط خود آقا امام زمان را می بیند و بس و هیچکس را دیگر نمی بیند، خود حق تعالی را می بیند و بس اصلا با بقیه کاری ندارد، با آدمهای مشگ و آدمهای نفهم و آدمهای که به جیفه عادت کردند و سنگین شدند روی زمین دنبال .... هستند اصلا بچه نیست که بخواهد دنبال بچه بازی باشد اصلا این می فهمد که بقیه چقدر بچه بازی می کنند، این آدم نوع برنامه ریزی هایش برای ابدیت و محضر امام زمان و چادر خانم فاطمه زهرا برای چادر رسول خدا سازماندهی شده و می خواهد آنجا ملاقات برود، این اصلا نوع برنامه ریزی اش اینجوری است و بزرگ فکر می کند، بزرگ و ابدی فکر می کند. این بحث خیلی مهم است یعنی اگر ما ده که هیچی، حاج آقا بگوید هر شب کلاس هست تا پایان سال این بحث آخرت تمام شدنی نیست؛ یعنی مطالبی که معصوم می فرمیاد تمام شدنی نیست. من هرشب یک حدیث هم از معصوم بگویم از شوق و توجه آخرت شبی دو تا هم بگویم می رسیم. از بس مهم است و روی آن تأکید کرده اند. امام صادق می فرماید، اگر قدم اول نیستی آن یازده مرحله به دردت نمی خورد برگرد برو، تواین کاره نیستی برو دنبال کارت باش، اما اگر می خواهی بیایی برو فکر هایت را بکن، تجدید نظر کن در نوع زندگی و برنامه ریزی هایت، یک جور دیگر برنامه ریزی کن. در انتخابات، ارتباطات در رفتارها و در افکارت تجدید نظر کن، در برنامه ریزی های روزانه ات تجدید نظر کن. من این داستان را یکبار برایتان گفتم، یک تاجر خیلی موفقی هست و بسیار برجسته و موفق. خیلی ثروتمند، گهگاهی همدیگر را می بینیم، گفت من یکبار در این عمر تجاری ام نمازم از اول وقت عقب افتاد می گفت چندتا شرکت و کارخانه داشتم، کار فراوان صادرات و واردات داشتم گفت یکبار نمازم عقب افتاد چهار بعدازظهر زدم به سر خودم همه فیتیله را کشیدم پایین، کارخانه و شرکت را تعطیل کردم و کارهایم را محدود کردم به چندتا مورد که دیگر از این غلط ها نکنم، چون وقتی می رود قیامت می بیند نمی ارزد یکبار نمازت عقب افتاد، اصلا نمی ارزید اینجوری! اول وقت خدا آدم را صدا کند «حی علی الصلاوه» بیا رستگار شو، بیا به بهترین کار، به خدا می گوی من وقت ندارم الان کار دارم. امام رضا با یکی از این سران کفر دارد بحث می کند، آمده پیش امام رضا می گوید برای من از خدا و دین بگو، امام رضا گفت گفت گفت این یواش یواش نرم شد، دلش داشت به دست می آورد، و ذهنش داشت قانع می شد یکدفعه اذان گفتند امام رضا بلند شد، گفت آقا تو تا اینجا که وایسادی دل من را به دست آوردی وایسا یک چند دقیقه دیگر برام... امام رضا گفت: نماز خدا دارد صدایم می زند، عصبانی نشد می خواهی برو بهشت می خواهی برو جهنم. من را خدا دارد صدا می کند، ما هزار سال است امام زمان دارد صدایمان می کند اصلا خودمان را زدیم به کری! در برنامه ریزی هایمان هم همین جوری. بخاطر همین است که همیشه در لجن و نکبت دست و پا می زنیم، نه نمازمان معراج است، نه قرآنمان شراب است، نه آن شادی و آرامشی که برای مومن مژده دادند سراغ ما آمده. ما باید ببینیم با قلب خودمان چه کار کردیم، ما اصلا مومن نیستیم این کلاس نیستیم، می گویی آقا من می خواهم بروم کلاس زبان ثبت نام کنم، می گوید می خواهی بروی کلاس زبان ثبت نام کنی باید این تمرین ها را انجام دهی بی خودی بخاطر اینکه رفقایت آمدند نیا اینجا، در زندگی جوانان ما الان نگاه کنید هرکدامشان بیست تا کلاس ثبت نام کرده اند نوزده تاش تعطیل شده، چهار روز می رود باشگاه ول می کند. چون اصلا این کاره نیست. برای هوس پاشده رفته روز اول دمبل بخریم سنگ بخریم و چیکار کنیم و... همین تا تمرین ها را می بیند مثل آن داستانی که می خواست خالکوبی کند تا سوزن اول را زد گفت این کجاست گفت این یال شیر است، گفت یالش را نزن، یکی دیگر را زد گفت این کجاست گفت این شکم شیر است، گفت شکم را نزن، یکی دیگر زد دادش در آمد گفت این کجاش است، گفت این دم است گفت این را هم نمی خواهد، شیر بی یال و دم و شکم که دید؟ این را می خواهی خالکوبی کنی باید جگر داشته باشی باید بایسی بزنند برات. می رود فوتبال و والیبال و بسکتبال چهار روز می ورد ول می کند، می رود کلاس زبان ول می کند، می رد کلاس خط رها می کند، می رود کلاس مداحی ول می کند، می رود کلاس عقیدتی رها می کند، از همه مهمتر می رود کلاس عربی می خواهد با زبان ابدیت و انسانیت و معشوق های خودش آشنا شود یکذره می خواند و بعد کوتاه می آید می گوید ولش کن ولی زبان و کامپیوتر و هنرهای دیگر را مثل بلبل بلد است، عزیزم تو این کاره نیستی، تو عاشق نشدی، تو نشناختی خودت را! نمی دانی که هستی، برنامه ریزی می خواهد حرکت به سمت آخرت. مگر مقام ریاست جمهوری بگویی پازنده سال برایش زحمت می کشم رئیس جمهور می شوم از الان نقشه بریزم، رئیس جمهور بشوم ، وزیر بشوم ، سرتیپ بشوم ، سردار بشوم. تو می خواهی بروی عندالله، مگر اینکه جذابیت برایت نداشته باشد که اگر جذابیت نداشته باشد یک چیزی هست چون اصلا نمی دانی که هستی، به یک کسی گفتند اینطوری آب نخور عقلت کم می شود گفت عقل چی چیه؟ گفت هیچی بخور، تو بخور. لذا حضرت فرمود: جدیت جدیت جدیت "الاستقامه، الاستقامه، الاستقامه" بایستی! "ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا" ایستادن همه، یارو می گوید یا امام زمان جوانی من به فدایت حسین جان و... گفتی حالا؟ باریکلا همین دروغش هم قشنگ است و انسان تا دروغ نگوید راست نمی شود. باید دروغها را گفت، خدا می خواهد که ما یک مدت دروغ بگوییم. این دروغ ها راست می شود بعدا، همین لا اله الا الله می گوییم که خدایا هیچ معشوقی جز تو ندارم، در دلمان پر ازمعشوق است غیر از خدا؛ ولی همین دروغ هایش هم خوب است بگو. چون همه کسانی که راست گفتند یک زمانی خودشان همین دروغ ها را می گفتند، ولی زمانی می رسد که همین دروغ ها راست می شود. لذا باید همین دروغ ها را بگوید آدم. اکثر قریب به اتفاق کسانی که به مقام عندالله رسیدند همه مثل ماها بودند، مثل من و شما بودند، در همین هیئت ها چقدر بودند بروید ببینید چقدر بودند بعدا فهمیدند باید راست بگوند ما یک چندسالی دروغ گفتیم دارند دعوت می کنند، آن موقع میدان نبود ما یک چیزی می گفتیم ولی الان آقا دارد صدا می کند خداوکیلی باید بایستیم پاش، وایسادن پاش و رفتند تا عندالله.
عزیزم امام زمان صدات می کند جدی باش، شوخی نگیر اصلا. با دنیا با اینکه کی رئیس می شود، کی رأی می آورد، کدام حزب و کدام گروه اصلا خودت را خراب این چیزها نکن حیف است آدم... بچه بازی، باند بازی، راست و چپ را دیدیم در این مملکت، اصلاح طلب و اصولگرا را دیدیم ول کن! خودت باش! ولی جدی! "الاستقامه الاستقامه الاستقامه" راه خیلی شفاف است.