جلسه 007 - خیر و برکت
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - خیر و برکت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

بحثمان دربارۀ شناخت حقیقت خیر و شر بود که چه چیزی خیر هست و چه چیزی شر هست، ساختار کلی و ریاضی وجود یک انسان تعیین‌کننده خیر و شر است، مثل بدن یک انسان می‌ماند، شما در بدن یک انسان باید تعادل، نشاط، و سلامت داشته باشد. بعضی چیزها هست که برای همه بدنها خوب است، لازم است، خیر است، مثل هوای خوب، ورزش کردن، میوه خوردن، غذای مناسب، اینها خیر است و برای بدن خوب است، تنفس عمیق، اینجور چیزها برای همه بدنها خوب و مناسب هست. اما هر بدنی یک فرمول خاص خودش را دارد طبع‌ها با همدیگر فرق می‌کنند، بعضیها دموی هستند، بعضیها صفراوی هستند، بعضی‌ها بلغمی هستند، به هر حال با همدیگراینها فرق می‌کنند. گاهی وقتها یک خوراکی برای یک نفر بسیار مفید است، برای یک نفر بسیار بد است، یک داروی گیاهی، یک دمنوش برای یک نفر فوق‌العاده خوب و سازنده است و برای یک نفر دیگر ایجاد مشکل می‌کند. در خیر و شر هم انسان باید ساختار کلی خودش را اول در نظر بگیرد، وقتی می‌خواهیم بگوییم یک چیزی خوب است یا بد است، یک موقع است در مورد ساختار کلی انسان صحبت می‌کنیم که انسان سه مرحله حیات دارد، یک مرحله‌اش زمانی است که از خانواده آسمانیش جدا می‌شود آن نفخه و روح اهل بیت (علیهم السّلام) در رحم مادر دمیده میشود و به بدن انسان تعلق می‌گیرد و زمانی که به دنیا می‌آید در حیات دنیایی هست و صلاحیت آن این هست که پیش خانواده خودش برگردد، یعنی نزد محمد و آل محمد (علیهم السّلام)، یک وفات دارد، برزخ دارد، قیامت 50 هزار ساله دارد، یک حیات ابدی دارد، که این ساختار کلی هر انسان است، انسان باید در این حرکت موفق و سعادتمند باشد. باید در دنیا سعادتمند باشد، در دنیا شاد باشد، این سه شاخص هیچ وقت یادتان ندارد. یک زندگی خوب و متعادل دینی، یک زندگی دینی، یک زندگی معنوی، یک زندگی انسان سه تا شاخص دارد: (یادتان نرود و نرفته. بگوییم ببینم) شادی، آرامش، محبت، یعنی زندگی که مقرون باشد با شادی، آرامش، محبت یک زندگی هست که به سمت بهشت حرکت می‌کند. اما اگر یکی از این شاخص‌ها را نداشته باشد، یعنی در آن شادی نباشد، آرامش در آن نباشد، یا زندگی محبت نداشته باشد، انسان حرکتش حرکت خوبی نیست، به سمت جهنم دارد حرکت می‌کند و این خوب نیست. پس یک زندگی دینی لزوماً یک زندگی سخت نیست، سختی‌ها یک موقعی در قضا و قدر الهی هست، گاهی وقتها انتخابات انسان هست، گاهی وقتها دیگران به انسان سختی‌هایی وارد می‌کنند، آن طبیعی است، آن مقدار سختی‌ها را که در بحث رشد و قدرت در سایه سختیها و مباحث قبلی مفصل توضیح دادیم. اما اینکه خود انسان سختگیری بکند، این چیز خوبی نیست، خود انسان برای خودش زمینه‌های غم را فراهم بکند، زمینه‌های اضطراب و نگرانی و دلشوره و زودرنجی و حساسیت، اینها همه جهنم هست و برای انسان فشار قبر می‌آورد. زندگی طبیعی دنیا که مشکلات زیاد دارد، چون تا می‌گوییم دنیا، دنیا اصلاً ذاتش مشکلات است، محدودیت‌های جمادی، محدودیت‌های گیاه، محدودیت‌های حیوانی، علمی دارد، محدودیت‌های معنوی هم هست، ولی گفتیم راهکارهایش را توضیح دادیم که اگر انسان درست خودش را بشناسد، و با عشق ابدی و جاودانه به خودش، دنیایش را بگذراند هم یک دنیای شاد و آرام دارد و پر محبت، و هم یک آخرت خوبی دارد. اسم مبدل را توضیح دادیم که انسان باید تبدیل بکند، روح تبدیل و اسم تبدیل داشته باشد، توانایی تبدیل داشته باشد، که بتواند از اسم مبدل الهی استفاده بکند، غم‌ها و مشکلات و ناراحتی‌های زندگیش را تبدیل به شادی و آرامش بکند، مثل یک کارخانه بازیافت زباله است که زباله را تبدیل به پول می‌کند، زباله را تبدیل به طلا می‌کند، انسان روحش هم یک همچین سیستمی را دارد، و می‌تواند که سختی‌ها و مشکلات زندگی خودش را تبدیل به شادی و آرامش بکند. پس ساختار کلی که می‌دانیم که این ساختار کلی باید به این سمت برود هم دنیایمان چطوری باشد و هم آخرتمان، اما در مورد تک‌تک افراد ما یک سلسله چیزهایی داریم که وقتی می‌گوییم خیر است، برای همه خیر است، وقتی می‌گوییم شر است برای همه شر است. اما یک موقع هست نه یک موقعی می‌گوییم یک چیزی خیر است، مثلاً مال خیر است، قرآن می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ» خدا مال را خیر می‌گوید، می‌گوید انسان یک خصوصیتی که دارد این هست که زیاده‌روی در حب خیر دارد، یعنی حب مال، مال را قرآن خیر می‌داند. ولی مال برای بعضیها خیر است، برای بعضیها شر است، مدرک تحصیلی برای بعضیها خیر است، برای بعضیها شر است، محبوبیت، شهرت، قدرت، و خیلی از کمالات دیگر می‌تواند برای بعضیها خیر باشد، برای بعضیها شر باشد، این نسبی بودن خیر و شر برای افراد به آن توجه کنید، پس وقتی می‌گوییم خیر و شر مثل پزشکی می‌ماند یک جاهایی یک چیزهایی هست برای همه خیر است و برای هم شر است مشخص است، ولی یک سلسله چیزها هست که نسبی هست. آیات را خواندیم. با توجه به این سراغ روایات برویم تا این بحث را تکمیل کنیم.

می فرماید که از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند، فرمود: «كيف لي أن أعلم‏ أمري‏» من چگونه از وضع خودم آگاه بشوم که وضعیتم چطوری است، خیر هستم، شر هستم، اوضاعم چه جوری است. حضرت فرمود: «إذا أردت شيئا من أمور الدنيا فعسر عليك فاعلم أنك بخير و إذا أردت شيئا من أمر الدنيا فيسر لك فاعلم أنه شر لك» وقتی می‌بینی کارهای دنیاییت را داری انجام می‌دهی، و هی در آن دردسر می‌افتد. یک موقع هست انسان در مقابل کار آخرتی قرار می‌گیرد، یک کار آخرتی و خوب دارد، بعضی وقتها یک کارهایی هست که صرفاً دنیایی است، می‌فرماید اگر می‌بینی داری یک کار دنیایی انجام می‌دهی و در آن دائماً دارد دردسر می‌شود، پس بدان این به نفع تو است. «فعسر عليك فاعلم أنك بخير» تو به خیر هستی، گاهی وقتها انسانها تصمیمات بدی در زندگیشان می‌‌گیرند، حتی تصمیمات گناه‌آلود می‌گیرند تا بروند یک کارهایی را انجام بدهند، اما می‌بینی که دارد دنبال دنیا می‌رود، دارد دنبال یک کاری می‌رود که از خدا فرار بکند، دنبال یک کاری می‌رود که از خودش دورش می‌کند، بعد می‌بینی که در آن کار خیلی خیر نمی‌بیند. شعرش را برایتان بخوانم.

گاهی وقتها انسان یک هوسهایی دارد انجام می‌دهد، یک آرزوهایی دارد سراغش می‌رود، یک برنامه‌ریزیها و تدبیرهایی برای خودش می‌کند، که من دنبال این کار بروم، بعد می‌بیند دائماً گره می‌خورد، می‌گوید این گره خوردن برای این هست که خدا می‌خواهد تو را سر جای خودت برگرداند «فاعلم أنك بخير». بعضیها می‌خواهند بروند گناه بکند، معصیت بکنند، می‌خواهند از خدا و از خودشان فرار بکنند، می‌بینید که اینقدر راحت همه زمینه‌های معصیت و گناه برایشان فراهم می‌شود، این آدم، آدم خطرناکی هست، آدم شری است. داستان همان تخم‌مرغ است، که پیامبر رفت منزل یکی از اصحاب نشست، سر سفره نشستند، روی طاقچه یک تخم‌مرغ از بالا افتاد و همه اش نشکست، پیغمبر در فکر رفت، بقیه هم نگاه کردند چطور می‌شود تخم‌مرغ از آن بالا بیفتد و نشکند، بعد صاحبخانه گفت یا رسول الله خانه ما اصلاً بلا نمی‌آید. رسول الله گفت یعنی اینقدر بلا نمی‌آید که تخم‌مرغ از آن بالا می‌افتد نمی‌شکند، حضرت بلند شد فرار کرد، همان سر سفره بلند شد از خانه بیرون زد، گفت اینجایی که بلا نیاید من نمی‌نشینم. چون فرمود مؤمن گرامی‌تر، محبوبتر، عزیزتر هست در نزد خدا از اینکه خدا او را بگذارد چهل روز از او بگذرد و یک بلایی خدا سر او نیاورد. چون خدا مؤمن را همیشه پاک دوست دارد، بالاخره با یک غمی، با یک مریضی، با یک فحشی که یک کسی به تو می‌دهد، شوهر اذیت می‌کند، زن اذیت می‌‌کند، بچه اذیت می‌‌کند، بچه اذیت می‌کند، خانواده همسر اذیت می‌کند، یک کسی برای انسان یک دردسری درست می‌کند، مریضی می‌شود، یک چیزی بالاخره پیش می‌آید تا انسان پاک بشود. اینقدر هست که حضرت می‌فرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ كُلُ‏ بَدَنٍ‏ لَا يُصَابُ‏ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً» ملعون است، ملعون است بدنی که هر چهل روز یکبار یک اتفاقی، مریضی، سر خوردنی، سردردی، یک سوزن در دست و پای آدم برود، بالاخره یک طوری آسیب نبیند، چون این بدن با این آسیب‌ها گناهان انسان پاک می‌شود. بعضیها وقتی می‌خواهند سمت گناه بروند، یا می‌خواهند از خودشان و خانواده آسمانیشان فرار بکنند، همه چیز برایشان فراهم می‌شود، ولی بعضیها اینطوری نیستند، چون آدمهایی هستند که خدا دوستشان دارد، آدمهای به خیری هستند، خدا می‌گوید این حیف است، این حتی گناه هم می‌خواهد بکند خدا کوفت آدم می‌کند، خدا یک عالم دردسر برای طرف درست می‌کند که به این خوش نمی‌گذارد. حضرت می‌فرماید وقتی یک اراده اینطوری داری می‌بینی که کارهایت دائماً برایت سخت می‌شود بدان تو به خیر هستی.

«و إذا أردت شيئا من أمر الدنيا» اگر اراده در کارهای دنیایی داری، «فيسر لك فاعلم أنه شر لك» وقتی می‌بینی کارهایت روی روال است، همه کارها خیلی خوب دارد جلو می‌رود، و خیلی خوب همه چیز برایت دارد آسان می‌شود، اینجا باید بترسی، یعنی باید بدانی یک جایی دارد مشکل درست می‌شود، که همه چیز خیلی خوب و عالی است. لذا در روایت داریم وقتی می‌بینی داری یک کاری انجام می‌دهی و مدام سختی و بلایی پیش می‌آید، (فاشکره) خدا را شکر کن که خدا در همین کاری که داری انجام می‌‌دهی، ضمن اینکه دارد جلو می‌‌رود، ولی دائماً تسویه می‌شوی، اوج می‌گیری، گناهانت آمرزیده می‌شود، ثواب برایت نوشته می‌شود. (فاعلم) اگر بدانی یک موقعی «يُتَابِعُ‏ عَلَيْكَ‏ النِّعَمَ» نعمت‌ها همینطوری پشت سر هم می‌‌آید «فَاحْذَرْهُ» حواست باشد، مواظب باش، اگر می‌بینی همینطوری کارها روی روال است، دارد نعمت سرازیر می‌شود، و مشکلاتی وجود ندارد، همه چیز خوب و عالی است، و با خیر و برکت دارد جلو می‌‌رود، به حساب خودت البته، می‌گوید خیلی مواظب باش در دام نیافتی این جالب نیست، این یکی از روشهای شناخت خیر و شر در زندگی است.

روایت بعدی از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست «مَا خَيْرُ خَيْرٍ لَا يُنَالُ‏ إِلَّا بِشَرٍّ وَ يُسْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ» این جالب است. خیری که جز با شر به دست نمی‌آید خیر نیست، یعنی شما می‌خواهی یک کاری بکنی که در آن پارتی‌بازی بکنی این شر است حق یک نفر خورده می‌شود. مثلاً می‌روی یک جا می‌گویی من یک وام می‌خواهم طرف می‌گوید بیا یک پولی بده، یا یک کاری، من برای جلو می‌اندازم، جلو می‌اندازم دارد حق یک نفر ضایع می‌شود، البته همه جا هم اینجوری نیست، یک موقع هست یک کسی هست، یک ساختاری، یک قدرتی دارد، یک ریاستی دارد، می‌تواند از حق خودش استفاده‌هایی بکند، آن فرق می‌کند، قانونی و شرعی هم هست، یک جای تعریف شده، در فقه ما هم آمده. اما یک موقع هست شما می‌خواهی حق یک کسی را بخوری، می‌گوید این خیر نیست آن خیری که تو با شر و گناه می‌خواهی آن را به دست بیاوری این خیر نیست، این خوب نیست که با بدی آن را به دست بیاوری، مثلاً اختلاف می‌خواهد بیفتد، فتنه می‌خواهد درست بشود، این کار قشنگی نیست. حتی کارهای عبادی، مثلاً می‌خواهی بلند بشوی عبادت بکنی، جوانی هست الان یک موقعی پدرش برای من تعریف می‌کند، می‌گوید این پا می‌شود می‌خواهد عبادت بکند، مثلاً نماز شب بخواند، سر و صدا می‌کند، مزاحم خواب ما می‌شود. خواهر و برادرانش می‌خواهند صبح مدرسه بروند، این نصف شب تلویزیون روشن می‌کند، دعا گوش می‌کند، برنامه مذهبی گوش می‌کند، سخنرانی گوش می کند، این خیر نیست. چون برای دیگران مزاحمت دارد. شما می‌خواهی کار معنوی بکنی، رشد بکنی، باید این به گونه‌ای باشد که هیچ نوع مزاحمتی برای همسر، فرزندان، پدر و مادر نداشته باشد اما اگر قرار باشد اینها از کارهای تو آزار ببینند این چه عبادتی است، این هیچ لطفی ندارد.

می‌گفت خیلی دوست داشت آقا امام زمان (علیه السّلام) را ببینم، اصلاً شرائطش فراهم نمی‌شد، خانمی تعریف می‌کرد، می‌گفت یک شب بچه کوچکی داشتم بغل کردم رفتم احیا، گفتم شاید آنجا امام زمان را ببینم، بعد دیدم فرزندم بی‌قراری می‌کند، و گریه می‌کند. دیدید این مادرها آرزو دارند با بچه ها جای خوب بروند. این بچه خیلی اذیت می کند. گفت دیدم گناه دارد این بچه بیقراری می‌کند، بگذار او را خانه ببرم آرامش داشته باشد، اینجا آرامش ندارد، سر و صدای بلندگو و گریه افراد این نمی‌تواند، گفت همین که بچه را برداشتم رفتم خانه دیدم آقا امام زمان در خانه منتظرم است، این یعنی اینکه برای احیای خودت مزاحم فرزندت نشو، همین که خواستی مردم‌آزاری نکنی، فرزندت اذیت نشود به قیمت معنویت آقا امام زمان حجاب‌ها برایت برطرف می‌شود. یک موقع هست انسان می‌خواهد برود، پدرش به او نیاز دارد، مادر مریضش به او نیاز دارد، بعد می‌خواهد آن مریض را در حالت بد رها بکند برود یک کار مستحبی انجام بدهد، این کار خوبی نیست، یک جاهایی که مستحباتی که به واجبات لطمه بزنند خیر نیست. شما می‌خواهی کار مستحبی بکنی بعد چند تا واجبت زمین می‌ماند، چند نفر به خاطر این باید اذیت بشوند. این اصلاً چیز خوبی نیست. پس یک خیری که با شر می‌خواهد به دست بیاید به درد نمی‌خورد.

«وَ يُسْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ» و آسانی که جز با سختی فراهم نیاید آسان نیست، گاهی وقتها ما برای رسیدن به یک آسایش، مثلاً آسایش مادی، آسایش اقتصادی، می‌آییم آسایش بدنیمان را به آن صدمه می‌زنیم. مثلاً یک خانمی می‌گوید من می‌خواهم سر کار بروم، می‌گوییم برای چی می‌خواهی سر کار بروی، می‌گوید یک چیزهایی می‌خواهم خودم در خانه بخرم، داشته باشم. می‌خواهم مثلاً ماشین داشته باشم، الان همسرم نمی‌تواند برای من ماشین تأمین بکند، من دوست دارم جواهرات داشته باشم، طلا داشته باشم، یا خانه‌مان مبلش اینطوری باشد، فرشش اینطوری باشد، این الان به خاطر یک مسئله مادی و اقتصادی می‌گوید سر کار بروم. این کار خودش صد تا مشکلات روحی، روانی، جسمی، اخلاقی ایجاد می‌‌کند، ولی در ازایش دارد پول به دست می‌آورد، این تعادل نیست، این آسانی نیست که شما فکر کنید این یسر است، یا مثلاً پزشک است، وضع مالیش هم بد نیست، درآمد خوبی دارد، از بیمارستان دارد درآمد می‌گیرد، بعد مطب می‌زند، تا ساعت 12 شب، این از صبح بیمارستان رفته، بعدازظهر مطب رفته تا 12 شب، ظاهرش این هست که دارد مریض می‌بیند، ولی دارد پول پارو می‌کند. به خودش دارد فشار می‌آورد بعد می‌بینید این پزشک نه به زن‌داریش می‌رسد، نه به شوهرداریش می‌رسد، به بچه‌داریش برسد، به روابط عاطفیش برسد، زندگی ظاهرا سرپا است، اعضای خانواده کنار هم هستند، ولی اصلاً زندگی شیرین و لذت‌بخش و شاد و عاشقانه‌ای نیست، ولی زندگی مرفهی است. همه مرفه هستند، همه پولدار هستند، همه خانه‌هایشان آنچنانی است، هر چی بخواهند مرفه هستند اما آدمهای خوبی نمی‌شوند، بنده خوبی نیستند، برای شب اول قبر آماده نمی‌شوند. از شب اول قبر از بهشت دارند به جای اینکه آماده‌تر بشوند دورتر می‌شوند. اعتقاداتشان دارد ضعیف می‌شود، اخلاقیاتشان ضعیف می‌‌شود، یواش یواش احکام را رعایت نمی‌کنند. بله ظاهراً این دارد به خیر می‌رود، یعنی اسمش خیر است، دارد خوب می‌شود، وضع مالی خوب می‌شود، دارد از مستأجری در می‌آید، دارد خانه‌اش جابجا می‌شود، بزرگتر می‌شود، ولی این اصلاً در آن آسانی و آسایش نیست. برای همین هم اکثر افرادی که دنبال آسایش هستند بعد از مدتها می‌فهمند که آسایش را به دست آوردند؛ اما به قیمت از دست آرامش، در حالی که یسر آرامش است، آسایش نیست، یعنی یسری که شما می‌خواهید در آرامش است نه در آسایش. در رفاه نیست، در ثروت‌زدگی نیست، در پولدار شدن و مسابقات و چشم و هم‌چشمی نیست. اینطوری تفسیر می‌‌کند می‌گوید من زمانی سعادتمند و خوشبخت هستم، که بتوانم چیزهایی که دوست دارم را به دست بیاورم، هر چه بخواهم بتوانم به دست بیاورم، این سعادت را اینطوری معنا می‌کند، در حالی که درست برعکس سعادت این هست که تو آن چیزهایی که داری را دوست داشته باشی. بتوانی از همسرت لذت ببری، از فرزندانت لذت ببری، این که خدا فعلاً به تو داده از این لذت ببر، توفیق عبادتی به تو داده، زیارتی که به تو داده، تو آنچه را که داری وقتی نمی‌توانی از آن لذت ببری، آن را دوست داشته باشی، در بدست آوردن چیزهایی که نداری هیچ وقت تو به سعادت نخواهی رسید. خداوند سنتش را اینطوری قرار داده، نظام خلقت را اینگونه آفریده که تو از آنچه که داری باید راضی باشی، لذت ببری تا بعد خدا به تو اضافه بکند. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ» اگر قدر آن را دانستی از آن لذت بردی، صفا کرد، با آن شاد بودی، خدا همینطوری به تو بیشتر می‌دهد.@اما وقتی دائماً نق و غر داری، دائماً داری اعصاب خودت را خورد می‌کنی، قدر آن چیزهایی را که داری نمی‌دانی از آن لذت نمی‌بری، بیشتر هم به تو بدهد باز مریضی تو بیشتر می‌شود، چون انسان بی‌نهایت‌طلب است، با نعمت بیشتر آرامش پیدا نمی‌کند، بلکه انسان با قرب بیشتر با خداوند و لذت بیشتر بردن از معنویت و خانواده آسمانیش آرامتر می‌شود. رضای در آن رضایت بخش پنجمش هست، یعنی بخش فوق عقلانیش، آن بخشیش که معشوقش خداست و محبوب‌هایش خانواده آسمانی‌تان هستند، وقتی این سیر نشود، راضی نشود، شما هر چقدر آنها را بیشتر به دست بیاورید به شادی و آرامش بیشتر دست پیدا نمی‌کنید، مشکلات زندگی چند برابر می‌شود. پس به این توجه بکنید.

روایت بعدی از خود امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست، «مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ‏ الْجَنَّةُ وَ مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ» شر نیست، بد نیست آن چیزی که الان تو را اذیت می‌کند، ولی بعدش بهشت است، آن شری که بعد از آن بهشت هست شر نیست. چون آن شر یعنی اذیت، مریضی داری، سرطان داری، طلاقی در خانه‌ات اتفاق افتاده، مشکلاتی اتفاق افتاده، الان وضع مالیت خراب شده، ورشکست شدی، کسی سر آدم کلاه گذاشته مال انسان را بردند، می‌گوید آن که بعدش بهشت است شر نیست، اگر مابه‌ازای آخرتی دارد شر نیست. بترس از اینکه یک کاری برایت پیش بیاید مابه‌ازای آخرتی نداشته باشد، آن خطرناک است. والا انسان این همه مصیبت در زندگیش هست، می‌فرماید اینها هم کفاره گناهانت هست هم درجات آخرتی است. الان موضوع غم وجود ندارد دیگر، شری نیست، بگوید این شر است.@این شر مثل یک کسی است که برود کار بکند ولی حقوق خیلی خوبی دارد می‌گیرد، می‌گوید کارم سخت است ولی در عوض حقوقی می‌گیرم که ارزشش را دارد. من دیگر اذیت نمی‌شوم.

یک کسی رفت خدمت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مادر آسمانیمان، سؤال کرد، و مدام سؤال کرد، حضرت زهرا با شیرینی و خوشرویی، سؤالات این را جواب می‌داد، این دیگر احساس کرد سؤالاتش زیاد است خجالت کشید بقیه‌اش را سؤال کند، حضرت فرمود خجالت نکش سؤالاتت را بپرس. تو با هر سوالی که از من میکنی- اگر تو یک باری کارگر بردارد ببرد پشت بام بگذارد به جای آن به او 500 تا سکه طلا بدهند اذیت می‌شود؟- گفت شما هر یک سؤالی که می‌پرسی و من جواب می‌دهم در ازای هر یک سؤالی که می‌پرسی خداوند معادل از زمین تا آسمان به من نعمت می‌دهد، برای من ثواب در نظر می‌گیرد، پس من ناراحت نمی‌شوم، تو هر چه دلت می‌خواهد سؤال بکن. می گوید اه کلافه ام می کند. بعضی از مادرها واقعاً نادانی می‌کنند، می‌گوید این بچه دیوانه‌ام کرده، خُلم کرده، مدام حرف می‌‌زند، بچه کوچک حریف تمرینیش مادرش هست، بعضی پدرها هم نادانی می‌کنند، می‌گوید من خسته خانه آمدم بچه دارد برای من جوکهای بی‌مزه تعریف می‌کند، بابا من را نگاه کن، این بچه پنج تا شیرین‌کاری می‌کند برای پدر جذابیت ندارد ولی برای بچه آن حرکت خیلی مهم است یا نقاشی، می‌گوید بابا بیا نقاشی من را ببین، حالا می‌بینی چهار تا خط معمولی کشیده، این پدر نادان اگر حواسش باشد باید اینها را خیلی بزرگ ببیند، بزرگ بکند، تجلیل بکند، این بچه قدرت پیدا بکند، بعد در ذوق بچه می‌زند، یا کم حرف بزن خسته شدم. این بچه الان می‌خواهد بیاید حرف بزند، می‌خواهد تمرین صحبت کردن را با تو یاد بگیرد، از این کار لذت می‌برد، اینکه با پدرش حرف بزند، پدرش او را تحویل بگیرد، مادرش او را تحویل بگیرد، بزرگان او را تحویل بگیرند، در ذوق این بچه می‌زنند، متوجه نمی‌شوند. شما هر یکباری که جواب بچه را می‌دهی، خدا برایت چقدر گناه می‌آمرزد، پاک پاک می‌شوی، هر چقدر که با بچه حرف می‌زنی حوصله‌اش را داری، لذتش را می‌بری، اذیت‌هایش را تحمل می‌کنی، درجات بزرگ آخرتی و قرب خداوند به شما می‌دهد. پس دیگر این بی‌حوصلگی در مقابل بچه چیست، حوصله کن، اجر دارید، شوهرداری سخت است، بله، ولی پشت آن بهشت دارد، درجات آخرتی، کفاره گناهانت است، شوهر اذیت که می‌کند اذیت‌هایش زن را پاک می‌کند، اینقدر پاک می‌کند، حضرت فرمود کسی که سختی‌های شوهرداری را تحمل می‌کند، و اذیتهای شوهرش را روز قیامت با آسیه و حضرت زهرا محشور می‌شود. یک مردی هم که اذیت‌های زنش را تحمل می‌کند حضرت فرمود با ایوب پیغمبر محشور می‌شود. پس نگوییم بد است، چه ازدواج گندی کرد، ازدواج چیز بد و مزخرفی است. مدام آدم باید دردسر تأمین معاش، و بچه‌داری و زن‌داری، و این طرف و آنطرف دویدن و عرق ریختن، تمامش مبارک است هیچی اش بد نیست. شوهرداری با همه سختی‌هایش مبارک است، زن‌داری با همه سختی‌هایش خیلی مبارک است، بچه‌داری با همه سختی‌هایش خیلی مبارک است، مریض‌داری بچه، بچه مریض می‌شود، همین که در پول دوا و دکترش می‌مانی نمی‌توانی بدهی، این هم شیرین است، این هم تمام می‌‌شود، بالاخره از یک جایی آدم هر طوری هست تأمین می‌شود. آدم نباید اعصابش را با اینطور چیزها خورد بکند، آدم فهمیده با این چیزها، اسم مبدل که گفتم، لذت می‌برد، می‌داند که این به خیر است. پس حضرت می‌فرماید: «مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ‏ الْجَنَّةُ» بهشت اگر برایت دارد چه سختی دارد، پس چرا اینقدر نق و غر می‌زنی در زندگی نارضایتی داری، چرا اینقدر با خدا رابطه‌ات خراب است. خدا به تو می دهد، خدا تو را به کار گرفته، ما فکر می‌کنیم پولدار شدن یعنی اینکه برویم یک جایی حتماً سر کار، بخصوص خانمها این اشتباه را می‌کنند، یک جایی بروند یک پول و درآمد داشته باشند، شما یک کاری بکنید خیر و برکت زندگیتان زیاد بشود، به جای اینکه اصرار داشته باشید من حتماً بروم دانشگاه درس بخوانم، حتماً باید یک جایی شاغل باشم، الان رفتی. بعد می‌بینی از وقتی شاغل شدی خیلی دردسرهایت بیشتر شده، در نظام روحی و معنویت آسیب‌های بیشتری دیدی، اینکه مبارک نیست، ولی یک خانمی می‌بینی خوش‌برخورد است، خوش‌اخلاق است، راضی است، اهل معنویت است، رزق مادی را دارم می‌گویم غیر از رزق معنوی است، رزق مادی را برای خودش جذب می‌کند، بدون اینکه جایی شاغل باشد.

«اَلبَرِکَةُ مَعَ النِساءِ وَ الوِلدان» برکت با خانمها است، با بچه‌ها است، اینها برکت است. پس اگر یک چیزی بهشت دارد دیگر غصه نخور، ناراحت نباش، ناراحتی هم بروز نده. خدا این را دوست دارد، که تو اگر سختی داری، یک شری در زندگیت هست، شر به معنای اذیت، شری در زندگیت هست، اما خدا می‌گوید به جایش آخرت را داری. در قرآن هم می‌گوید شما اگر سختی دارید دشمنانتان هم سختی دارند. شما ببینید کفار الان زندگی‌هایشان چقدر وحشتناک است، اول از این بیماریهای حاد، مزمن، از آنجا می‌آید به ما می‌رسد، جنایت‌ها، ظلم‌ها، فسادها آنها در اوجشان دارند، یک مقدار موجش ما را هم می‌گیرد. «مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ‏ الْجَنَّةُ وَ لا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ» الان یک جاهایی یکسری چیزها هست که خیلی خوش به حالت می‌شود، ولی بعد عذابش را می‌خواهی چکار بکنی، یک عروسی رفتی خیلی به تو خوش گذشته، ولی فسادش را می‌خواهی چکار بکنی، گناهش را می‌خواهی چکار بکنی، عروسی بد نیست، عروسی عبادت است، جشن هم عبادت است. حضرت زهرا هم جشن گرفت، جشن عروسی حضرت زهرا بسیار شاد و باشکوه بود، حضرت زهرا در همان هیبت عروس بودن راه انداختند، مسیری را طی کرد، شعر می‌خواندند، شادی می‌کردند، عروس را باشکوه آوردند، این چیز بدی نیست، اما معصیت در آن اتفاق نمی‌افتد، گناه در آن اتفاق نمی‌افتد. اما وقتی عروسی یک کسی می‌روی مردها ظواهر شرعی را رعایت نمی‌کنند، زنها رعایت نمی‌کنند، اختلات‌ها هست، نگاه‌های هرز هست، چشم‌ها به زنا می‌افتند، قلب‌ها به زنا می‌افتد، بدن‌ها آلوده می‌شود، این که چیز قشنگی نیست. جشن تولد و عقدکنان و عروسی و مراسم و شب یلدا خیلی خوب است همه جمع بشوند عبادت بکنند. عید خیلی خوب است، نوروز را اسلام قبول کرد، با اینکه جزء اسلام نبود، اسلام آن را پذیرفت و پرورش داد، اینکه نظافتش خوب است، خانه‌تکانیش خوب است، دید و بازدیدش عالی است، آشتی‌کنانش عالی هست، مسافرت‌هایش عالی است، شادبودنش عالی است، عیدی دادنش عالی هست، اینها بد نیست، ولی می‌گوید در آن گناه نکنید. وقتی یک جا آلوده به گناه می‌شود، این خوب نیست. بعضی‌ها اصرار دارند، عروسی به این مبارکی که فرشته‌ها می‌آیند، حضرت زهرا خوشحال است، امام زمان خوشحال است، حال امام زمان و فرشته‌ها و حضرت زهرا و همه را با این عروسی‌‌شان خراب بکنند. اصرار دارند در عروسی حتماً گناه بشود، حتماً معصیت بشود، یک کسی فیلم برمی‌دارد، این خیلی فاجعه است، ضبط می‌کند، فیلم برمی‌دارد، از همدیگر عکس می‌گیرند، این عکسها در این دوربین‌ها می‌افتد. بارها گفتیم شما وقتی یک عکس نامحرم با دوربین می‌اندازید اولین نفر دشمنت این را می‌بیند، بعد اینها ذخیره می‌شود می‌ماند اینها فاجعه است دیگر. این اگر جهنم دارد، دیگر خیر ندارد در آن. ظاهرا می‌گویید ان‌شاءالله مبارک باشد ولی این عروسی مبارک نیست، عروسی یک تبعاتی دارد که به راحتی قابل جبران نیست. مسافرت خوب است ولی در آن معصیت نباید بکنی. معصیت یعنی شما به قیمت اینکه می‌خواهی مسافرت بکنید، مثل یک کسی که چاقو برداشته مدام در چشم و قلب و پهلوی خودش می‌کند، یک مسافرت رفتی حالا خارج از کشور مراقبت بیشتری می‌خواهد. داخل کشور هم مراقبت می‌خواهد. آدم برای تفریح می‌رود، تفریح یعنی انسان می‌خواهد یک ذره شادی وارد روح خودش بکند، نه گناه، گناه شادی ندارد. لذا شما نوعاً می‌بینید بعد از مسافرت‌ها، بعد از عروسی‌های آنچنانی، به جای اینکه افراد شادتر بشوند، بیشتر چی دارند؟ بیشتر انقباض دارند، انبساط ندارند، برای انسان بسط نمی‌آورد؛ مسافرت رفتند خیلی صفا کردند ولی همه داغون، اعصاب خورد، با دعوا، یک ویلا می‌خواهند بروند خوش بگذرانند، یک مهمانی می‌خواهند بروند خوش بگذرانند، می‌بینی در یک مسافرت ده دفعه افراد به جان همدیگر می‌افتند این بداخلاقی‌ها خوب نیست. «المُسافِرُ کَالمَجنون» که می‌گویند، مسافر مثل دیوانه است، یعنی استرس مسافر زیاد است، غیر یک آدمی است که در خانه نشسته، شما از خانه می‌خواهی در بیایی مسافرت بروی، برای همین خدا می‌گوید نماز چهاررکعتی را دو رکعتی بخوان. سبک بخوان، اذان نمی‌خواهد بگویی، اقامه نمی‌خواهد بگویی، تعقیبات نمی‌خواهد بخوانی، نمازت را دو رکعتی بخوان سبک باشی. مسافر باید سبک برود، مستحب است در مسافرت زیاد شوخی بکنید. وقتی مسافرت می‌روید با حالت عادی خانه یکی نباشید. در مسافرت افراد ثواب دارد، یک عبادت است، لازم هم هست، می‌گوید شوخی‌هایتان را بیشتر بکنید. چون در مسافرت روح آسیب‌پذیرتر می‌شود، فشار مسافرت سنگین است. می‌گوید سطح شوخی‌هایتان را بالا ببرید، سطح فداکاری‌هایتان را بیشتر بکنید، هر کس بیشتر سعی بکند، خدمتگذارتر باشد نسبت به اعضای خانواده، تا این مسافرت خوش بگذرد. ولی وقتی که انسان آمادگی ندارد، می‌بینی که مثلاً خانم خانه‌دار دلش خوش است مثلاً یک ویلا رفتن، بعد می‌بینی که شب دلشوره دارد صبح به اینها صبحانه چه بدهد، بعد که خودش می‌خواهد لب دریا یا جنگل برود، ناهار چی درست کنم، بعد ناهار خستگی‌های ظرف شستن، اینجا مردها اگر می‌توانند بگویند ما کمک می‌کنیم، یا غذا از بیرون می‌گیریم، یا غذا با ما، مشارکت می کنیم که خانم‌ها آزادتر باشند. این دلش خوش است که یک مسافرت رفتند، بعد می‌بینی که فشار پذیرایی از ده نفر، 15 نفر، پنج تا باجناق هم هستند رفتند، می‌بینی خانم‌ها به جای اینکه بیشتر تفریح بشود له‌تر شدند. مسافرت یعنی ما می‌خواهیم همه برویم با هم شاد باشیم. بنابراین اینکه در روایت داریم آقای هر گروهی، سرور هر گروهی این هست که بیشتر در آن گروه خدمت بکند، «سَيِّدُ الْقَوْمِ‏ خَادِمُهُمْ» برای اینکه به بقیه خوش بگذرد، همه در اینکه زیر بار بیشتری بروند باید از همدیگر در مسافرت سبقت بگیرند تا به همه خوش بگذرد. دلخور نشوند، زودرنج نباشند، حساس نباشند، بدبین نباشند، مواظب باشند زود عصبانی نشوند، سختگیری هم نکنند. حتماً جای خواب من باید اینطوری باشد سختگیری‌های اینطوری باعث می‌شود به انسان خوش نگذرد، مسافرت خانه خودمان که نیست، بالاخره شرائطش فرق می‌کند، وسواسی‌ها به آنها خوش نمی‌گذرد، آنهایی که سختگیر هستند به آنها خوش نمی‌گذرد. پس دقت کنید «مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ» وضع مالیت خوب شده، مال خیر است، ولی از وقتی وضع مالیت خوب شده می‌بینی که روح‌ها هارتر شدند، کشش‌شان به سمت دنیا، تجملات دنیا حریص‌تر شدند، دیگر آن لذت‌ها را از زندگی‌شان نمی‌برند، از سادگی‌های زندگی‌شان اصلاً لذت نمی‌برند، روح سخت شده. وقتی پول نداشت یک املت خانه بود، با یک پیازی، سبزی خوش می‌گذشت، خوشمزه می‌چسبید، الان وضع مالی خوب شده، وقتی می‌خواهد غذا بخورد، می‌بینی کنار غذا صد تا چیز باید باشد تا این بتواند از این غذا لذت ببرد، شرائطش سخت‌تر می‌شود. نوشابه نیست، نوشابه می‌آوری چرا زرد، من سیاه می‌خواستم این زرد است، این دیگر نمی‌تواند لذت ببرد، سالاد چرا نیست، سالاد می‌آورد سسش کجاست، سسش چرا قرمز است، من سفید می‌خواستم، داستان می‌شود، می‌بینی که یکسره آدم وابسته است به چندتا. آدم را ذلیل و خوار و کوچک می‌کند به خاطر چند تا چیز شکمی، قبلاً اینقدر سخت نمی‌گرفتند، قبلاً راحت یک غذایی می‌خوردند، الان خیلی وقتها یک خانم خانه‌دار عزا می‌گیرد که من چی درست کنم، چطوری درست کنم، با چه ترکیباتی که دل همه را به دست بیاورد، چون هر کدام می‌خواهند سفارش بدهند، یک چیز می‌خواهند، این دیگر قشنگ نیست، زندگی را سخت نگیریم، زندگی را آسان بگیریم. «مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ» اگر تو می‌بینی یک چیزی واقعاً می‌خواهد قشنگ باشد، مسافرت خوب است، ولی بعدش جهنم نباشد، معصیت نباشد، کار خوب است، ولی اینکه بداخلاقی و زودرنجی و حساسیت و بی‌عاطفگی و بی‌توجهی به اعضای خانواده نباشد. گاهی وقتها عزیزان می‌خواهند بروند یک دکترا خارج از کشور بگیرند، صد نفر له می‌شوند که این بروند دکترا بگیرد و بیاید، این دکترا مبارک نیست، به چه درد می‌خورد، بعد هم خودش آنجا هزار تا معصیت می‌کند، هزار جور آلودگی دارد، هزار جور آلودگی هم با خودش برمی‌گرداند. اینکه یک نفر می‌خواهد برود یک دکترا آنجا بگیرد، بعدش چی. انسان باید همه قشنگی‌ها را کنار هم بگذارد ملاحظه بکند خیر و شر را بالا و پایین بکند بعد تصمیم بگیرد، الان باید چه تصمیمی بگیرم، چه چیزی خوب هست؛ «كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ» هر نعمتی غیر از بهشت پست است، شما بهشت نروی چه فایده‌ای دارد، امام حسین (علیه السّلام) در دعای عرفه می‌فرماید خدایا من را جهنم نبر هر کاری می‌خواهی در دنیا با من بکنی بکن، من جهنم نمی‌روم، جهنم نمی‌توانم بروم، ما جهنم نمی‌توانیم برویم، کدام یک از ما می‌توانیم یک دقیقه جهنم برویم؟ نمی‌توانیم برویم. لذا ما باید بهشت برویم، می‌گوید هر نعمتی غیر از بهشت واقعا محقور و تحقیر شده است، پست است، بهشت را انسان از دست بدهد به چه قیمتی، دنبال خیرها و خوبی‌هایی که بهشتتان را خراب می‌کند نباشید، حتی خیرهایی که بد نیست، ولی می‌گوید وقتی زیاده‌روی می‌کنی از سهم بهشتت کم می‌شود. شما وقتی شکم‌چرانی آنچنانی سر سفره می‌کنی، داری لذت‌های بهشتیت را کم می‌کنی.

تو داری ثوابهای بهشتیت را خراب می‌کنی برای اینکه می‌خواهی اینجا لذت بیشتری ببری، لباس خوب است، بپوشی، ولی تو وقتی که می‌افتی در شهوت لباس، شهوت خوراکی، شهوت‌های حیوانی، هر چه که می‌افتی در اینها، می‌گویی پولدار هستم، دارندگی و برازندگی، بروم برای خودم بخرم، هر چه می‌روی اینها را می‌خری از سهم لذت آخرتیت به بهشتت دارد کم می‌شود، حواست باشد داری چکار می‌کنی. هیچی مفت نیست، نه بلا در دنیا مفت است، و نه لذت مفت است، اینجا می‌بری سهم آن طرفت کم می‌شود، لذا انسان وقتی دارد هم نباید زیاده‌روی بکند و اسراف بکند، وقتی مثلاً یک خانه 80 متری برای تو کافی است. نگو برویم این را 120 متر بکنیم، حالا 120 متر کرد بعد می‌گوید حالا فرشش را چکار کنم، اینجا لخت است. الان مبل می‌خواهد، پرده‌اش را چکار کنم، این به آن نمی‌آید، فرشهایم کهنه می آید اینها را باید عوض کنیم. آشپزخانه باید اینجوری باشد، بعد می‌بینید یک داستانی باز می‌شود، می‌بینی ده سال عمر زن و مرد می‌رود برای حمالی و کار، برای اینکه یک خانه‌ای را که در آن راحت بودند، صد متر بوده، خواستند 150 متر بکنند، ولی اینطرفش را هم حساب کن که چه چیزهایی را باختی و چه چیزی را از دست دادی، سهم آخرتی آدم کم می‌شود. اینجور نیست انسان هر چه لذت ببرد اینجا مفت است، دارندگی و برازندگی هر چه دلم بخواهد می‌خرم، هر چه دلم بخواهد می‌پوشم، هر چه دلم بخواهد می‌پوشم، باشد ولی تو باید حواست باشد آنطرف دارد سهمت کم می‌شود.

«كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ» آن بحثهای بهشت را بروید کار بکنید، سی دی بهشت را کار کنید. بهشت‌شناسی اگر آدم نداشته باشد خیلی در دنیا سرش کلاه می‌رود، خیلی حماقت به او دست می‌دهد، یعنی نمی‌فهمد دارد چه چیزی را از دست می‌دهد، نمی‌فهمد دارد ابدیت را، ابدیت می‌دانید یعنی چی، چه نعمت عظیمی است، دارد ابدیت خودش را خراب می‌کند، حالا ابدیتش را خراب می‌کند از اینطرف عذاب جهنمش را دارد زیاد می‌‌کند این اصلاً قشنگ نیست.

«وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ» هر بلایی سرتان بیاید ولی جهنم نروید، این خودش یک عافیت است، اگر من پایم بشکند، دختر مرحوم مجلسی از پله افتاد پایش شکست بعد دیدند دارد می‌خندد، گفتند به چه چیزی می‌خندی؟ گفت به اجرش دارم می‌خندم، با اجرش شاد هستم، به جای اینکه غصه بخورد. یک کسی می‌بینی پایش می‌شکند رفت در گچ می‌رود، می‌بینی افسرده شد، پایش شکسته روحش افسرده می‌شود، نادانی یعنی این، حالا مریضی آمده، هر چه هست، ماشین تصادف کرده، مواظب باش اجرش را از دست ندهی، نورش را از دست ندهد، نارش را نگیر، بارها گفتیم هر چیزی نار و نور دارد، نورش را بگیر، نارش غصه و عصبانیت و داد و بیداد و سرزنش هست کنار بگذار، آن جهنم می‌شود. اگر یک بلایی در خانه آمد خیرش را بردار، بهشتش را نگه دار، جهنمش را دور بریز. نه اینکه هم بلا را آدم بکشد و هم جهنم برود. این دیگر واقعاً خسران و حماقت است، هم ناراحتیش را کشیده هم می‌خواهد جهنم برود، اصلاً خوب نیست.

پس حضرت می‌فرماید-ببینید امیرالمومنین چقدر با ما قشنگ حرف می زند- «كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ» هر نعمتی غیر از بهشت بیخود است، پست است، گولش را نخور، الان بلند بشوم بروم خارج، نمی‌دانی چقدر خوش می‌گذرد، حواست باشد آن طرف را از دست ندهی ابدیتت را، تازه نعمت ما که بهشت نیست، ما خیلی وقتها بالاتر از بهشت را از دست می‌دهیم. ما برگشتن سالم پیش خانواده آسمانیمان را از دست می‌دهیم، این چیز کمی نیست، شما فکر کن یک مؤمن و انسانی، انسان معمولی -من بارها دارد اتفاق افتاده- دارد از دنیا می‌رود، آدم خوبی زندگی کرده، خانم خوبی بوده، مرد خوبی بوده، بعد می‌بینی این چهارده معصوم موقع وفات بالای سرش می‌آیند. همین خانمی که ادمین کانال ما بود خانم عباسی، مریض شد بنده خدا، در کما رفت تا یک ماه طول کشید، دختر 28 ساله مجرد، در بیمارستان به مادرش می‌گوید، آقا امام زمان بالای سر من است. دارد قرآن می‌خواند، این مردن قشنگ است. یکی دارد می‌رود، چهارده تا معصوم بالای سر آدم می‌آیند، عزرائیل با ادب می‌آید، فرشته‌ها می‌آیند، کسان دیگری می آیند. بعد با یک تشریفات باشکوهی این را به بهشت می‌برند، آن هم لذت بهشتتش بهشت بودن نیست، لذت بهشتش بالاتر از بهشت با اینها است. می شود. بله. یک موقع آدم بهشت می‌رود با اینها هم نیست، می‌شود، یک موقعی بعضیها هستند بهشت هم می‌روند برای ثوابها و کارهایشان بهشت می‌برند، ولی انس با خانواده آسمانیشان نداشتند، آنجا در مهمانی‌های آنها نمی‌روند، ولی حالا خودش در بهشت خودش هست، اینها را آدم از دست ندهد، بالاتر از بهشت منتظر ما است. پس در زندگی درست بفهمیم خیر و شر چیست، الکی ارزیابی‌های، الان افسرده شدم، الان باید روانشناس بروم، الان دارو می‌خورم، الان چنین و چنان است، اینقدر باید دارو بخورم، این داروها هم کلی به انسان ضرر می‌زند، بحث گیاهی‌ها نه، بحث شیمیایی‌ها خیلی وقتها به انسان آسیب می‌رساند، یک چیز را خوب می‌کند ده تا چیز را خراب می‌کند. برای چی اینقدر باید یک مسلمان، یک شیعه بخصوص ناراحتی اعصاب بکشد، حضرت یک کلمه دارد به شما می‌گوید: «مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ‏ الْجَنَّةُ» بد نیست آن بدی که بعدش بهشت است. «مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ» خوب نیست آن که تو فکر می‌کنی خوب است ولی بعدش جهنم است، آدم روابطش را با خیلی چیزها می‌تواند تنظیم بکند. دیگر در زندگی هم غصه ندارد، شاد می‌شود، آرام می‌شود، و توانایی‌هایش برای عشق‌ورزی، مهرورزی، محبت، بیرون کردن کینه‌ها از دل خیلی زیاد می‌شود، پس این را دقت بکنیم که خیر و شر را درست معنا بکنیم.

یک روایت دیگر بخوانم بس است. «لَا تَعُدَّنَ‏ خَيْراً مَا أَدْرَكْتَ بِهِ شَرّاً» تو آن چیزی را که با آن بدی به دست می‌آوری خیر ندارد، گاهی وقتها یک چیزهایی هست که ظاهرش قشنگ است ولی باطنش یک آسیبهایی دارد. یادم هست در یکی از این مسابقات جهانی این تیم برزیل مسابقه داشت، مسابقه تعیین فینالیست بود، چه کسی فینال می‌رود، چه کسی می خواهد کار فینال انجام بدهد. کار آخر تیم برزیل رسید به یک پنالتی، یک دروازه‌بان داشتند به نام دنیل لو این باید می‌ایستاد، اگر این پنالتی را می‌گرفت تیمش فینال می‌رفت. حالا یک کشور دارند نگاه می‌کنند، دیدید تیم ایران هم مسابقه می‌دهد جام‌جهانی 80 میلیون دارند این بازی را نگاه می‌کنند ببیند بالاخره دروازه‌بان ایران این پنالتی را می‌گیرد یا نمی‌گیرد. تمام قلبها دارد می‌تپد، یک موقع بازی معمولی است، یک موقع سرنوشت فینال است، یا رفتن به مرحله فینال هست. همه منتظر بودند ببیند بالاخره این دروازه‌بان پنالتی را می‌‌گیرد یا نمی‌گیرد. آن کسی که می‌خواست پنالتی را بزند زد جهت را درست تشخیص داد و توپ را گرفت. حالا شما ببینید چه ولوله‌ای در این کشور می‌افتد که یک توپ را گرفته، رئیس جمهورش چهار متر بالا می‌برد، وزرا و ملت خوشحال می‌شوند، جشن می‌گیرند، در خیابان می‌ریزند، تیم ما رفت فینالیست شد بالاخره. ما هم در کشورمان این تجربه را داشتیم، بعد همه کشور در خیابان می‌ریزند، بوق و جشن و خوشحالی، صد بار اخبار پخش می‌کند، هزار دفعه فیلم را نشان می دهند. تا سالهای بعد هم نشان می‌دهند، که تجربه شیرینی که در کام ملت داد، این ظاهرش خیر بود، یک ملت خوشحال شدند، اینها چون برنده شدند فردایش باید می‌رفتند کلمبیا مسابقه نهایی می‌دادند، با هواپیما رفتند، هواپیما سقوط کرد همه مُردند، حالا خیر بود یا شر بود؟ ما خیلی وقتها چیزها را نمی‌دانیم. برای یک کشور چه اتفاقی می‌افتد، خیلی وقتها اینطوری است، ظاهرش این هست که یک عروسی گرفته، تبعات بعدش گناه و معصیت، به شر رفته، ظاهرش این هست که به دست آورده، ولی بعد می‌فهمد پشیمانی و هزار تا گرفتاری دارد، یا کار اقتصادی، یا درآمد مالی، یا برکت می‌گوید رفته کارخانه زدیم خیلی هم خوب است، ته آن معلوم می‌شود خیر است یا شر است، ته کارخانه، ته مرددن تو، ته وراثت، تقسیم‌بندی ارث، اصلا ما نمی‌توانیم الان تشخیص بدهیم. برای همین ما الان خیلی وقتها آدمها را می‌بینیم می‌گوییم خوش به حالشان کاش من جای این بودم، خدا می‌گوید می‌فهمی الان چه وضعیتی دارد، یا ظاهر را داری نگاه می‌کنی، ظاهر قضیه خیلی شیرین و خوب است، ولی خیلی باطن و گرفتاریهای وحشتناکی دارد. برای همین این قاعده را در نظر بگیرید، که ما زود در بحث خیر و شر خیلی زود خوش به حال افراد نگوییم، خوش به حالشان اصلاً معلوم نیست، نمی‌شود گفت. خوش به حالش بالاخره این زایید، خوش به حالش خدا به او پسر داد، خوش به حالش خدا به او دختر داد، بعد می‌بینی همان دختر و پسر بلای جان پدر و مادر می‌شوند، لذا دقت کنید خیر را نشمارید چیزی را که تو بعد از آن به شر می‌رسی. اگر تو قرار است بعدش به یک شر برسی آن خیر نیست.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@

مؤسسه یک کانالی را برای بچه‌های دبیرستانی حتی دانشجویان هم می‌توانند استفاده کنند این کانال را بچه‌ها را عضو کنید (@farzand_aftab) برای دانش‌آموزان و دانشجویان هست، پیام‌های خیلی خوب هست، بازی هم چند تا بازی آورند، بازیهای خیلی خوب هست، برای پسرهایی که می‌خواهند بازیهای هیجانی خوب داشته باشند، آن عملیات انهدام را بگیرند، روی موبایل هم نصب می‌شود، بازی خوب هست، از پنج ابتدایی، 10 ـ 11 سال به بالا می‌‌توانند استفاده بکنند.@یک بازی هم هست برای سبک زندگی است، که آن هم سبک زندگی خوبی را به بچه‌ها یاد می‌دهد، آن بازی را حتماً عزیزان بگیرند، یک کتابی هم هست به نام خنده چشم تو، که آن هم یک بحث خودشناسی هست، کتاب کوچکی هست، آن را هم حتماً خانم‌هاو آقایان مطالعه بفرمایند.@