جلسه 005 - خیر و برکت
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - خیر و برکت

خیر و برکت؛ جلسه پنجم 19/09/1398

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ خیر و شر بود، میزان برای تشخیص خیر و شر را در جلسه اول توضیح دادیم اینکه قلب انسان اگر در یک کاری ناآرام هست شر است. یک عملی یک تصمیمی می‌خواهی بگیری، همین که در آن احساس اضطراب می‌کنی، می‌دانی وجدانت آرام نیست، می‌فهمی این کار غلط است، یا اصلاً آرامش نداری این شر است. هر چیزی که در آن انسان آرامش دارد، طمأنینه دارد، این کار، کار خیری هست، ملاکهایش را توضیح دادیم. دومین ملاک این هست که خود خدا در مورد خیر و شر بودن یک چیز برای ما صحبت بکند، چند تا مقدمه بگوییم. یکی اینکه خداوند خالق همه چیز است، «اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» همه چیز را خدا آفریده، و این خلقت هم همانطور که بارها عرض کردیم، خلقت ریاضی است، یعنی ساختار همه موجودات ساختار ریاضی است. عدد، اندازه، مقدار، حدود در آن به کار رفته، این ساختار خلقت از الله به پایین شما هر چه در عالم ماده بیایید این هست، «كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» همه چیز مقدار دارد، همه چیز عدد و اندازه دارد و حساب و کتاب دارد. 2ـ خود خدا سؤال می‌کند «أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» آیا کسی که خودش خلق کرده نمی‌داند، نمی‌فهمد، تشخیص نمی‌دهد که باید برای بندگان چه چیزهایی را حرام بکند، چه چیزهایی را واجب بکند، چه چیزهایی را مستحب بکند، چه چیزهایی را مباح بکند. قبلاً توضیح دادیم حضرت فرمود: تمام چیزهایی که در دین هستم اعم از واجب، حرام، مستحب، مکروه، خداوند از روی رحمتش و برای رساندن ما به هدف خلقتمان قرار داده، او که خودش نیازی به این چیزها ندارد. پس قوانین رحیمانه و رحمانانه برای بشر تنظیم شده، این خیلی مهم است، خدا می‌داند، خالق همه چیز هست، بیش از همه کس می‌داند، حکمت‌ها را می‌داند، و بعد هم به انسان مهربان است، «إِنَّ اللهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ» خدا نسبت به بندگانش بسیار رئؤف و بسیار مهربان است. بنابراین خداوند در احکامش هیچ چیزی ندارد که بخواهد بشر را اذیت بکند، بخواهد بشر را ناراحت بکند، اگر بشر احساس سختی می‌کند، -دستم را نگاه کنید- این سختی بخش انسانی، بخش فوق عقلی، بخش عقلی، بخش حیوانی، گیاهی، جمادی، اگر اذیتی هم هست مال بخشهای پایینی است. در حالی که خداوند در تعیین برنامه‌هایش بخش جاودانه ما را در نظر می‌گیرد، بخش اصلی ما را در نظر می‌گیرد، اگر حکمی، محدودیتی، حلال و حرامی هست، شما حلال داریم، ولی حرام برای بخش انسانی نداریم، بخش انسانی آزاد است، خدا آن را آزاد گذاشته هر کاری دلش خواست بکند. اگر یک جایی می‌گوید یک کاری حرام است انجام ندهید، یا واجب است، دارد انجام می‌دهد، این را می‌گوید که این بخشها کنترل‌شده باشند و جلوی رشد این دو بخش اصلی یعنی بخش عقلانی و فوق عقلانی را نگیرند، بخش انسانی بتواند تا مسیر بینهایت طی بشود. این حلال و حرام و واجب و مستحب و مباح در هر قاعده و رشدی هست، می‌خواهد برود خلبان بشود، صد هزار تا چیز براش قانون می‌گذارند، که اینها را باید رعایت بکند، لباسش، کفشش، در هواپیما باید چطوری باشد، چه چیزی درست است، چه چیزی غلط است، اینها هست چون می‌‌خواهد به یک هدفی برسد. یک خلبان. یک پزشک چقدر چیزها را برای ما حرام می‌کند، می‌گوید من با این ساختار آشنا هستم، طبق این ساختار شما این غذاها را نباید بخورید، الان مدارس را تعطیل می‌کنند، می‌گویند مدارس اصلاً نروید، بچه بیرون نیایند، این یعنی چی؟ یعنی با توجه به یک ساختاری الان می‌گوید این هوا یک گونه‌ای هست که برای این ضرر دارد. پس این بیرون نیاید. پس ببینید در همه رشته‌ها، در همه شغلها ما یک سلسله باید داریم، و یک سلسله نباید داریم، در همه جا هست، لذا خداوند تبارک و تعالی بهتر از هر کس دیگری تشخیص می‌دهد، روز قیامت هم خدا همینطوری سؤال می‌کند می‌گوید تو بهتر می‌فهمیدی یا من؟ تو بیشتر تشخیص می‌دادی یا من؟ تو مهربانتر بودی یا من؟تو حکیم‌تر بودی یا من؟ پیامبر می‌فرماید ای مردم شما چون بیمارانید و رب العالمین چون طبیب هست، خدا طبیب است، و صلاح بیمار در آن چیزی است که طبیب می‌داند، نه در آنچه که مریض به زور از طبیب می‌طلبد، ما خیلی وقتها به خدا حکم می‌کنیم خدایا اینطوری باشد.

یک خانمی آمده بود می‌گفت من می‌خواهم با فلانی ازدواج کنم، بعد اصلاً صلاح نبود، خصوصیتش به این خانم نمی‌خورد معلوم هم بود این ازدواج خیلی زود شکست می‌خورد، اعتیاد داشت، مشروب‌خواری داشت، گرفتاری دیگری داشت، گفتیم این صلاح نیست، گفت نمی‌شود امام رضا صلاحش بکند. یعنی متوجه نیست با دو تا رابطه وجودی سر و کار دارد، می‌گوید به صلاحش نیست، چطوری به صلاحش بکند، امام رضا که اختیار از کسی نمی‌گیرد، هر کسی خودش باید اختیاری راهش را طی بکند و درست بکند. پس دومین چیزی که می‌تواند برای ما ملاک باشد که ما خیر و شر را بشناسیم این هست که خدا چه چیزی را به ما خیر می‌گوید چه چیزی را شر معرفی کرده. احکام الهی، کتاب خدا، و آموزه‌های معصومین (علیهم السّلام) اینها هستند که به ما می‌‌گویند فلان چیز خیر است، یا فلان چیز شر است. خوبی و بدی را از اینها باید بشناسیم، حالا اگر یک کسی خدا به او گفت فلان کار خوب است، بعد گفت نه خوب نیست، یا اگر خدا گفت فلان کار خوب نیست، این می‌گوید خوب است، این با خدا اختلاف‌نظر دارد، وقتی شما با معشوقت اختلاف‌نظر پیدا بکنی چه اتفاقی می‌افتد؟ وقتی بین عاشق و معشوق اختلاف افتاد دیگر آن معشوق، معشوق نیست، یعنی از خدا می‌ترسی، یک موقعی دیگر از او خوشت نمی‌آید. چون می‌گویی مزاحم من می‌شود، این بخش اصلی که باید عاشق باشد برود، دچار کورفهمی می‌شود به خاطر عشق به بخشهای پایینی اش، بعد دیگر به خاطر بخشهای پایینی خدا را می‌فروشد دیگر حرکتی ندارد. خداوند ما را دعوت به عبودیت کرده، هر استادی شاگردش را دعوت به عبودیت می‌کند، شما بالاخره که خودت را مسخره نکردی، کلاس زبان رفتی، قصدت از اینکه کلاس زبان رفتی چه بوده؟ زبان یاد بگیری، پس باید نسبت به استادت عبودیت بکنی، استاد می‌گوید چی؟ این کلمه اینطوری ادا بکن، باید همانطوری ادا بکنی، این را اینطوری بنویس، اگر بگویی نه، شما شبیه استاد نمی‌شوی. ما آفریده شدیم مَثَل خدا بشویم، ما آفریده شدیم خلیفة الله بشویم، ما آفریده شدیم که به آن مقام والای انسانی برسیم، راهش چیست؟ راهش این هست که آن خدایی که ما را برای این هدف خلق کرده، خودش ما را راهنمایی می‌کند، می‌گوید این کارها را انجام بده تا شبیه من بشوی. چون گفتیم هدف از خلقت انسان این هست که انسان شبیه خداوند تبارک و تعالی بشود، تشبه به حق تعالی است. پیامبر فرمود: «تَخَلَقُ بِاَخلاقِ الله» خودتان را شبیه خدا بکنید، اخلاقتان را شبیه خدا بکنید، پس من باید عبودیت بداشته باشم، لجبازی، عناد، تنبلی و بی‌حوصلگی جهنم می‌شود. چون تو اصلاً به هدفت نمی‌رسی، مثل بچه‌ای که دانش‌آموز خوبی هست حرف گوش می‌کند، رشد می‌کند، داداشت تنبلی می‌کند، درس نمی‌خواند بیسواد بار می‌آید، آینده این دو تا هم خیلی متفاوت خواهد شد، چون یکی تنبلی و بی‌حوصلگی را اصل قرار می‌دهد، شهوت و میلهایش را اصل قرار می‌دهد، یک کسی نه حرف گوش‌کن است، هر چه استاد می‌گوید انجام می‌دهد، هر چه مدرسه می‌گوید انجام می‌دهد، نتیجه یکی نمی‌شود. ما آفریده شدیم برای این کار، لذا وقتی خدا در قرآن می‌فرماید «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه من را عبودیت بکنند، یعنی من را طاعت بکنند، طاعت برای چی؟ خدا که احتیاجی به این ندارد. مثل اینکه می‌گوید من مدرسه زدم، مثل اینکه یک کسی بگوید من الان آموزشگاه زدم دوست داشتم خیلیها این هنر را یاد بگیرند، مدرسه زدم تا بقیه من را اطاعت بکنند، این غلط است یا درست است؟ درست است، می‌گوید من میخواهم هنرم را به بقیه یاد بدهم، پس وقتی می‌نویسند مدرسه، آموزشگاه، یعنی من می‌خواهم یک عده‌ای بیایند ثبت‌نام بکنند به حرفهایم گوش بکنند تا چی بشوند؟ تا این مهارتها را یاد بگیرند. خدا هم می‌گوید من این مدرسه و دانشگاه جهان را تأسیس کردم تا انسانها با اطاعت از من به آن سعادت بینهایت‌شان برسند، لذا کتاب خدا، کتاب تخصصی است. این یادتان نرود. قرآن را فقط یک کتاب مقدس نبینیم، قرآن یعنی علم خدا در این کتاب نازل شده، خداوند تمام فرمولهای خلقت را، قوانین خلقت را به صورت ریاضی در این کتاب بیان کرده، یک کتاب علمی قانون اساسی خلقت هست، کاتالوگ انسان و جهان است قرآن. حالا دارد بیان می‌کند، ریز تا درشت چیزهایی که لازم داری دارد برایت بیان می‌کند؛ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «إِنَّ اللهَ تَعَالَى سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ‏ كِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ» خداوند یک کتابی فرستاده که هدایتگر هست، «بیّن» در آن خیر و شر را بیان کرده که شما بشناسید، کدام کار خوب است، کدام کار بد است. در ازدواج، در معاملات، در مسائل اجتماعی، در مسائل سیاسی، در مسائل اقتصادی، در اخلاق، در خانواده، در همه جنبه‌ها دارد بیان می‌کند. پس خیر و شر یکی از منابعی که ما باید خیر و شر را در آن بشناسیم کجاست؟ کتاب تخصصی است. شما الان یک موبایل می‌خرید از کجا می‌فهمید خیر و شر موبایلتان در چیست، یک ماشین لباسشویی می‌خرید، خیر و شرش را چه کسی به شما معلوم می‌کند؟ سازنده، اصل اصالت تخصص یادتان نرود. طبق اصل اصالت تخصص در برخورد با سیستم در چهار مرحله تعریف سیستم، راه‌اندازی سیستم، بهره‌برداری از سیستم، و تعمیر بعد از خرابی یعنی اگر سیستم خراب شد باید به کی مراجعه کنیم؟ سازنده مراجعه کنیم، و اگر به سازنده دسترسی مستقیم نداشتم به نمایندگی مجاز مراجعه می‌کنیم. همه آدمها این اصل را می‌فهمند، باسواد، بیسواد، پشت کوهی، شهری، همه این را می‌‌‌فهمند، روز قیامت خدا همین سؤال را می‌کند. می‌گوید شما که مریض می‌شدید به چه کسی مراجعه می‌کردید، موهایتان را پیش چه کسی می‌بردید؟ آرایشگر، لباستان را؟ خیاط، طبیعی است. می‌گوید در مورد خودتان به چه کسی مراجعه می‌کردید؟ خودت چه کسی باید به تو قانون معرفی می‌کرد؟ غیر از من که سازنده تو هستم، غیر از این چهارده معصوم که نماینده مجاز من هستند، از جای دیگر تو حق نداشتی اطلاعات بگیری، سبک زندگی از جای دیگر حق نداشتی بگیری. وقتی سبک زندگی از جای دیگری می‌گیری یعنی من خالقت را قبول داری، نه چهارده معصوم را، آنهایی را که دوست داری می‌خواهی شبیه به آنها باشی، پس خلایق هر چه لایق. برای همین هم انسان روز قیامت با الگوهای عملی خودش روز قیامت محشور می‌شود، با امام خودش، امام یعنی الگوی عملی، این نکته را فراموش نکنید امام یعنی الگوی عملی. آن که تو می‌خواهی شبیه او بشوی، او که تو پا جای پایش می‌گذاری، می‌بینی چطوری زن‌داری کرده، چطوری شوهرداری می‌کند، چطوری لباس می‌‌پوشد، چطوری کار اقتصادی می‌کند، چطوری کار اجتماعی می‌کند، با او که تو می‌خواهی شبیه به او بشوی با همان روز قیامت محشور می‌شوی. اینطور نیست که روز قیامت تو بگویی من حضرت زهرا را دوست دارم، امیرالمؤمنین را دوست دارم، حضرت زهرا فرمود خیلی از شما من را دوست دارید اما سبک زندگی‌تان به گونه‌ای هست که من نه موقع مردنتان، نه در قبر و برزختان، نه در قیامت، نه 300 هزار سال بعد از قیامت دستم به شما نمی‌رسد. چون سبک زندگی شما چیز دیگری است. اصلاً شباهت و سنخیتی ایجاد نکردید، ولی فقط دوست داشتید، دوست داشتن کافی نیست. دوست داشتن اگر حقیقی باشد، آدم حقیقتاً یک کسی را دوست دارد، پس دوست دارد شبیه او هم باشد. الان خیلی وقتها خانواده‌ها می‌آیند می‌گویند بچه‌هایمان شبیه ما نیستند. اولین سؤالی که از آنها می‌کنم می‌گویم بچه‌هایتان دوستتان دارند، عاشق شما هستند، اگر بچه عاشق پدر و مادرش باشد، پدر و مادر اصلاً لازم نیست در خیلی از جهات، برو نماز بخوان، این کار را بکن، اصلاً بچه خودبه‌خود عاشق پدر و مادر هست. این را از عشق پدر و مادر می‌گیرد اصلاً لازم نیست بگویی. چون معشوق او هستی، بچه وقتی عاشق پدر و مادر است، پدر و مادر عرضه داشته رابطه عاطفی با بچه‌اش برقرار بکند، این بچه شبیه به همان می‌شود، ولی وقتی از تو بدش می‌آید، از تو متنفر است شبیه تو هم نخواهد شد این اصل است. «فَخُذُوا نَهْجَ‏ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا» می فرماید راه خیر را از قرآن بگیرید، چه اتفاقی می افتد؟ هدایت می‌شوید، «وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ» سمت شر نروید، هر چه که بد است سمتش نروید، نزدیکش نشوید، تا چی بشود؟> تا «تَقْصِدُوا» یعنی در راه میانه و راست می‌افتید و هدایت می‌شوید، خیر را بگیرید و سمت شر هم نروید، راه میانه و خیر می‌شود و به سمت هدف خلقتتان می‌روید. این دو تا مبنا، معصومین هم که گفتیم سه تا می‌شود، گفته های معصومین به شرطی اینکه آنچه از معصومین می‌گیریم واقعاً معتبر باشد، اگر اعتبار داشته باشد، فرمایش معتبر معصومین برای ما برای تشخیص خیر و شر اصل هست، یک پایه است.

حالا سراغ بحث بعدی برویم. اینکه حقیقت خیر و شر چیست، ما چطوری بگوییم یک چیزی خیر است، یک چیزی شر است؟ جلسه اول یک سلسله ملاکها را گفتم حالا بیشتر می‌خواهیم بازش بکنیم، گاهی وقتها یک چیزی هست صورتش قشنگ نیست، ولی به نفعمان هست. مثل اینکه یک کسی دکتر می‌رود دکتر یک دارویی به او می‌دهد که واقعاً تلخ است از خوردنش اذیت می‌شود، ولی به نفعش هست یا نه! و این دارو خیر است، ولی خوشمزه هم نیست، سختش است، آدم کوفتش می‌شود این را می‌‌خورد، آمپول خیر است یا شر؟ چه جوری آمپول می زنند. درد می‌آید ولی خیر است، یعنی به نفع شخص تمام می‌شود، به مصلحت شخص هست. قرآن هم این را می‌گوید سوره نساء آیه 19 یک سلسله دستورالعمل در مورد خانمها خداوند می‌دهد که اذیتشان نکنید، مالشان را از آنها نگیرید، و مجبورشان نکنید به خاطر اینکه دارند از شما طلاق می‌گیرند، جدا می‌شوند اموالشان را به شما ببخشند، این نامردی هست که در مردها مرسوم هست، خیلی هم عذابش زیاد است. چون در روایت داریم خداوند قیامت به چیزی بیشتر از در مورد زنها و خانمها غضب نمی‌کند، مردها الان اینجوری هستند خودشان بدرفتاری می‌کنند، هزار و یک جور ظلم می‌‌کنند، بعد این زن به ستوه می‌رسد، بعد حالا که به ستوه می‌رسد می‌گوید برو مهریه‌ات را ببخش بیا طلاقت را بگیر. بعضی از مردها که دیگر بدتر می‌گوید اموالت را هم بده، خود زن 20 سال کار کرده، می‌گوید خانه را به اسم من بزن، ماشین را به اسم من بزن، تا من تو را آزاد بکنم، این خیلی جنایت وحشتناکی است، مهریه ‌را هم دارد می‌گوید، «بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ» یا چیزهایی به آنها دادید از آنها پس نگیرید. وقتی یک چیزی به او دادی، حالا زور می‌کند این طلایی که به تو دادم به من بده، یا این پولی که دادم، یک موقع روابط عاشقانه و دوستانه است، زن و شوهر با هم دوست هستند، زن از روی عشق و علاقه می‌گوید بیا طلاهای من را الان بردار، می‌خواهی بروی خانه بخری، کاری بکنی.@ ردها می‌آیند می‌گویند طلاهایت را بده می‌گیرند بعد می‌روند خانه را ششدانگ به اسم خودشان می‌زنند، این خیلی بد است، این در این خانه سهم داشته، مهریه‌اش را می‌توانی به او بدهی بده، سهمش را می‌توانی بدهی بده، ظلم نکنید، این انسان دیگر خیر نمی‌بیند، محال است یک همچین آدمی بتواند در دنیا شادی و آرامش داشته باشد، و به اشد عذاب در موقع مردن دچار می‌شود، بد جان می‌دهد، در برزخ که می‌افتد گرفتار است. شما نگاه کنید شخصیتی به بزرگی سعد، یار وفادار پیغمبر اینقدر هم پیغمبر این آدم را دوست دارد که نگو، در رکاب پیغمبر می‌جنگد سه روز مجروح است، بعد به شهادت می‌رسد، جبرئیل و میکائیل با 70 هزار فرشته تشییع جنازه او می‌آیند، پیامبر کفن و دفنش می‌کند، نمازش را پیغمبر می‌خواند، بخشی از نماز این هست، «اللّهُمَّ اِغفِر لِهذَا المَیِت» خدایا این میت را ببخش. بعد تا او را در قبر می‌گذارند، پیغمبر می‌گوید الان فشار قبر دارد، چرا؟ بداخلاق بود، بداخلاقی حق‌الناس است. تو شهید هم بشوی، حق‌الناس آمرزیده نمی‌شود، «يُغفَرُ للشَّهيدِ كُلُّ ذَنبٍ إلّا الدَّينَ» برای شهید همه گناهانش آمرزیده می‌‌شود به غیر از حق‌الناسش. حق‌الناس به زنت ظلم کردی، نمی‌توانی بگویی عوضش نماز شب خواندم، نه، به بچه‌ات ظلم کردی، به مردم ظلم کردی، حق‌الناس خیلی سنگین است. قرآن اینها را می‌گوید، بعد می‌گوید نمی‌توانی این چیزها را از زن بگیری، یا مثلاً زیر مهریه‌اش بزنی. «إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ» مگر اینکه زن دچار یک فحشایی بشود، که حق زن و شوهری را از بین برده باشد، آن موقع دیگر مهریه به او تعلق نمی‌گیرد، می‌گوید تو اصلاً حق زنانگی را انجام ندادی. بعد می‌فرماید «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» با خانمها زیبا رفتار بکنید، خوب رفتار بکنید، « عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ » به نیکی رفتار بکنید، یکی می‌گوید من از او خوشم نمی‌آید، این را زوری به من دادند، یا چشم و گوش بسته رفتم او را گرفتم، یا نه، اولش عاشقش بودم، خوب بوده، الان از او خوشم نمی‌آید، به او حس ندارم، الان نمی‌توانم به او محبت بکنم. قرآن می‌گوید «فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ» اگر از زنهایتان بدتان می‌آید، خوشتان نمی‌آید، «فَعَسى» دقت کنید چقدر قشنگ است « فَعَسى ‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً» خیلی چیزها شما ممکن است بدتان بیاید، اما خدا در آن برای شما خیر کثیر قرار داده است، این خیر کثیر فهمش شعور می‌خواهد، با عقل معمولی نمی‌شود آن را فهمید. شعور از شَعَر می‌آید، یعنی مو، شَعَر یعنی مو، شعور یعنی باریک‌بینی، ریزبینی، یعنی یک دقت زیادی می‌خواهد، انسان در اینطور چیزها بفهمد که خیر و شر چیست، می‌گوید خیلی وقتها شما از همسرتان خوشتان نمی‌آید اما در همین که خوشتان نمی‌آید خدا برایت خیر کثیر گذاشته است. مثل چی می ماند؟ مثل اذیت، بعضی از خانمها متأسفانه این اشتباه را زیاد می‌کنند، آقایان هم همینطور، شاید سرمنشأ آقایان باشند، می‌گویی بچه چند تا داری؟ می‌گوید یکی دارم، دو تا دارم، برای چی یکی؟ برای چی دو تا؟ آن هم یکی بد، نه یکی خوب، یک موقع هست مثلاً یکی درست کرده الان مثلاً 12 سالش هست، می‌گویم حالا بچه‌دار بشوید، می‌گوید همان یکی نشد نکردیم نخواستیم. بچه فاصله سنی قانونی و مناسب در اسلام 3 سال است، بچه باید 3 سال بیایند که بتوانند با هم کنار بیایند، با هم دعوا کنند، در سر و کله هم بزنند، شیطنتشان با هم باشد، با هم رشد کنند، قوی است، حالا یک بچه آورده 12 سال، حالا تازه می‌خواهد صاحب بچه بشود، من همیشه به پدر و مادر می‌گویم این یکی را ولش کنید، از الان یکی حساب بکنید ان‌شاءالله یک 20 تا بیاورید 3 تا، 3 تا، اینها باید با هم رشد کنند. خیلیها الان بچه‌دار نمی‌شوند، اذیت می‌شویم، حوصله‌اش را ندارم، مشکل مالی داریم، کفر و شرکی که می‌گوید، هزینه‌ها گران است، الان در این هزینه ما بچه‌دار بشویم.یکی آمد خدمت پیغمبر گفت آقا من مشکل مالی دارم، بعد فکر کرد پیغمبر متوجه نشد، گفت آقا عرض کردم مشکل مالی دارم، حضرت فرمود: من هم گفتم برو ازدواج کن، دفعه سوم گفت آقا من فقیر هستم، گرفتار هستم، حضرت فرمود: برو ازدواج کن، یعنی چی؟ یعنی وقتی در چرخه زندگی می‌آیی، مسئولیت یک کسی را قبول می‌کنی خیر و برکتش هم می‌آید. «اَلبَرکَةُ مَعَ النِساءِ وَ الوِلدان» برکت با خانم در زندگی آدم می‌آید، با بچه در زندگی آدم می‌آید، تو بچه‌دار نمی‌شوی به خاطر مشکل اقتصادی خدا هم برایت می‌بندد، می‌گوید این نمی‌‌تواند رزق بدهد، اگر رزق‌دار بود، من رزقش را می‌دادم. این نمی‌خواهد من هم می‌بندم، پدرم مشکل پیدا می‌کند، مادرم، این بچه‌دار می‌شود به عشق رزق خدا، خدا رزق این بچه را که می‌دهد هیچی رزق پدر و مادر را هم می‌دهد، این بچه با خودش رزق می‌آورد. بعد خیلیها می‌ترسند بچه‌دار بشوند، می‌گویند مشکل اقتصادی داریم، بعضی‌ها حالا خیلی می‌خواهند زیرکی بکنند، خودشان را خیلی آدم فرهنگی نشان بدهند، می‌گویند تربیتش را چکار کنیم، تو الان چه جور آدم هستی. یکی مثل تو می‌شود، شیعیان همه خوب هستند، یک شیعه فاسد، مشروب‌خوار، به این دنیا بیاید، فاحشه باشد، به این دنیا بیاید شیعه است، اهل فحشا است، همین که حرم امام رضا می‌رود، این از غیر شیعه عابد خیلی بهتر است. دلایل برهان دارد، براهین فلسفی دارد، براهین عرفانی دارد، این خیلی دلیل دارد، بیاورید این حرفها چیست، معتاد هم بشود می‌ارزد، خدا به تو اجر می‌دهد، کفاره گناهانت است، برایت درجات آخرتی دارد، چرا طفره می‌روی بچه‌دار بشوید، بچه خیر و برکت مادی و معنوی می‌آورد مثل همسر. الان اکثر مردان دنیا قبل از ازدواج صاحبخانه بودند یا کارشان رونق داشت، یا بعد از ازدواج؟ بعد از ازدواج، خدا اصلاً این رزق و مبارکی را، قانون خلقت است، قانون جذب است، زن رزق‌جذب‌کن است، بچه رزق‌جذب‌کن است، پس چرا تو عامل رزق را در خانه‌ات نمی‌آوری، چرا می‌گویی بچه کمتر زندگی بهتر. اصلاً زندگی بهتری وجود ندارد، وقتی فرزند کمتر شد، این بچه‌ها خواهر و برادری ندارند، تک بچه است هزار و یک جور افسردگی می‌گیرد، یا دو تا بچه هستند، فردا تو 40 سالت می‌شود چون بچه‌ها ازدواج می‌کنند می‌روند، یکی از آنها خارج از کشور می‌افتد، یکی شهرستان می‌افتد بعد تازه پدر و مادر می‌فهمند چه کلاه بزرگی سرشان رفته. حالا یک زندگی بی‌مزه دارند، بچه‌ها کنارشان نیستند، تنها می‌شوند، مدام التماس بچه‌ها می‌کنند بیایید ما را ببینید، بچه‌ها ممکن بی‌ادب باشند، نیایند، بی‌عاطفه باشد نیایند، بعد نوه‌ها به دنیا می‌آیند، نوه هم برای خودش یک جذابیتی دارد، این دلش برای نوه‌هایش تنگ شده، او را تحویل نمی‌گیرند. الان علم خیلی وقت است ثابت کرده که پدربزرگ‌ها و مادربزرگهایی که با نوه‌هایشان زندگی می‌کنند، امید به زندگیشان، سلامت جسم و روحشان بهتر است، نوه‌هایی هم که با پدربزرگ و مادربزرگ هستند شاداب‌تر و بهتر رشد می‌کنند، چرا ما این نعمت را داریم از خودمان می‌گیریم. این هم خیانت به امام زمان است، هم خیانت به خداست، هم خیانت به اهل بیت است، هم خیانت به خودتان است، چون آیندتان یک آینده سرد و بی‌نمک است، هم خیانت به این بچه است که تو برایش خواهر و برادر نمی‌آوری، این بچه‌هایش دایی و عمو و عمه می‌خواهند مفهوم خانواده اینطوری از بین می‌رود. ما این را شر می‌دانیم، می‌گوییم نه این خوب نیست، یک چیزی که شر است را متأسفانه خیر می‌دانیم. من یک سوال از شما بکنم: من و شما می‌توانیم عبادت امام خمینی و علامه طباطبایی را انجام بدهیم یا نه؟ بنده از خودم می‌گویم نمی‌توانم، ما همچین عبادتهایی را نمی‌توانیم انجام بدهیم، آن عبادتهای شهودی، آن عبادتهایی که به قول خودشان زمین و زمان با آنها ذکر می‌گویند، همه چیز با اینها ذکر می‌گویند ما نداریم. امام، علامه هر دو می‌فرمایند ما حاضر هستیم ثواب اذیت بچه را به ما بدهند تمام ثوابت عبادتمان را به یک خانم بدهیم، دیگر از این بالاتر! ببنید اذیت بچه‌داری چه خبر است، چقدر انسان را رشد می‌دهد، ولی ما اذیت بچه‌‌داری را شر می‌دانیم، اذیت می‌کند، خب اذیت بکند، اذیتش تو را رشد می‌دهد، اذیتش هم کفاره گناهانت هست، هم درجات آخرتی است. الان یک خانمی مجرد است احتیاج به همسر دارد، یک کسی خواستگاریش آمده بچه دارد می‌گوید نه بچه‌ات را من نمی‌پذیرم، آن بچه تو است، روز قیامت هم جزء بچه‌های تو محسوب می‌شود، یا مرد است الان می‌خواهد برود با یک خانمی ازدواج بکند، خانم خیلی خوبی هم هست کمالات هم دارد، می‌گوید نه من زن بچه‌دار نمی‌خواهم. این تفکرات غلط خرافی غیرتوحیدی، اینها همه مشرکانه است، چه بهتر وقتی شما می‌خواهی با یک خانم ازدواج بکنی دو تا بچه داشته باشد پدرشان بشو مثل بچه‌های خودت. اینها را هم خدا به تو داده بچه خودت است، برایش پدری کن، برایش مادری کن، خدا اینطوری انسان را به قرب می‌رساند، به عالیترین درجات می‌رساند. ما راهها را همه را روی خودمان به خاطر رفاه بستیم، همه به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی، اینکه امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: کلید همه بدبختی‌های انسان در دو چیز است تنبلی و بی‌حوصلگی، با بی‌حوصلگی از وظائف شرعی‌مان در می‌رویم، از نمازمان در می‌رویم، از خمسمان در می‌رویم، از کار خانوادگی‌مان در می‌رویم. تمامش به خاطر بی‌حوصلگی و تنبلی است. بعد چون تنبل و بی‌حوصله هستیم همه دین را شر می‌دانیم، اصلاً خوشمان نمی‌آید، به خدا گیر می‌دهیم، به انبیاء گیر می‌دهیم، به ائمه گیر می‌‌دهیم، به احکام گیر می‌دهیم، به همه چیز دین گیر می‌دهیم، چون تنبل هستیم، بعد یکسره با تنبلی‌هایمان توجیه می‌کنیم، این عمل نکردنمان را توجیه می‌کنیم و توجیهات علمی هم برایش می‌تراشیم. «بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ» انسان چون می‌خواهد آزاد باشد، -آیه قرآن است- هر کاری دلش می‌خواهد بکند، نمی‌خواهد خودش را محدود بکند، مدام دین را زیر سؤال می‌برد، یعنی یک طوری هم حرف می‌زند که انگار فهمش از فهم پیغمبر و امام و خدا بیشتر است. مدام گیر می‌دهد، ممکن است رعایت هم بکند اما دیگر فایده ندارد.

گفتم یکبار، من بچه بودم 10 ـ 12 سالم بود، ماه رمضان در یک تابستان گرم افتاده بود، ما هم روزه گرفته بودیم، آن موقع در خانه‌ها معمولاً کولر نبود، مساجد پنکه و کولر داشتند، بعد وارد مسجد شده بودم، دیدم یکی از این قدیمی‌ها، پولدار، تاجر، یک شکم بزرگی هم داشت خوابیده بود کف مسجد، روبه خدا، می‌گفت ای خدا، من سیگار نکشم، آب نخورم، نان نخورم، چایی نخورم چه چیزش به تو می‌رسد. گیر داده به خدا. این آدمی هست که اهل شکم است، تا به او می‌گویی دین، من یک موقعی در سن‌پطرزبورگ روسیه سخنرانی داشتم برای مسیحیان، بحث انسان‌شناسی کردم، بعد به آنها ثابت کردم که امام حسین و اهل بیت خانواده آسمانی اینها هم هستند، همه از شوق گریه می‌کردند. وقتی می‌گفتم پیغمبر خانواده آسمانی خودت است، اصل خودت است، اهل بیت، اینها وقتی این را فهمیدند، همین مسیحیان همه گریه می‌کردند، یک شوقی آنها را گرفته بود که داستان اینجوری بوده ما نمی‌دانستیم، بعد که قرار شد بروم موزه ادیان را بازدید بکنم، رئیس موزه گفت ما مسیحیان یک مثل داریم می‌خواهم به شما بگویم یک ذره بخندید، گفتم چی؟ گفت: ما مسیحیان می‌گوییم اسلام دین خوبی است ولی حیف در آن مشروب نیست. این می‌خواهد آزاد باشد، همه چیز را می‌داند، ولی می‌گوید من اگر این دین را قبول کنم باید خیلی محدودیت‌ها را تحمل کنم، نمی‌داند این محدودیت‌ها گیاهی است، یا جمادی یا حیوانی است، می‌ارزد تو به خاطر این سه بخش پا روی بخش‌های بالاتر می‌گذاری و در رابطه عاشقانه‌ات با خدا این اصلاً نمی‌ارزد. پدر مریض داری، سرطانی داری، مادر مریض داری، آلزایمر دارد، سختت است، می‌گوید خدا می‌گوید من در این خیر کثیر برای تو قرار دادم، از پذیراییش در نرو، از مهمان داشتنش در نرو، از این که به او سر بزنی، از اینکه به کار دوا و درمان پدر و مادر مریضت برسی، فرار نکن، می‌بینی فرار می‌کند. این زرنگ‌بازیها مثل همان آدم است که دوپینگ کرده بود آخر می‌رسد، بعد به او می‌گویند چرا آخر رسیدی حالا که دوپینگ کردی؟ گفت می‌خواستم نفهمند دوپینگ کردم، یعنی همین قدر احمقانه است. وقتی از زیر بچه داری در می‌روی نمی‌فهمی که چه بهشتهایی را داری نابود می‌‌کنی، روز قیامت هم بهشتهایت را به تو نشان می‌دهند، می‌گویند این بهشتهایی بوده که برای بچه اول، دوم، سوم، ولی همه را تو خودت را محروم کردی. آدم آنجا می‌‌فهمد چه غلطی کرده، چه کلاهی سر خودش گذاشته، داشته این همه مدت فرار می‌کرده، از چی فرار می کرده؟ از بهشتهایش فرار می‌کرده، از درجات آخرتیش فرار می‌کرده، از سعادت خودش فرار می‌کرده، چقدر هم زرنگ بوده، زرنگ‌بازی‌های احمقانه. اینطور آدمها نه دنیا دارند نه آخرت دارند، اینطور زرنگ‌بازیها آدم را عقب می‌اندازد، یک آدم عاقل و زیرک اینطور نیست، لذا حضرت فرمود می‌خواهید درجه عقل یک آدم را بسنجید، ببینید چقدر شعور دارد، عقل دارد، می‌گوید «أَعْقَلُكُمْ‏ أَطْوَعُكُمْ» در آدمها چه کسی عقلش بیشتر است؟ او که مطیع‌تر است. چون عاقل می‌گوید این دستور به نفع من است، این را انجام بدهم خیلی رشد می‌کنم، نه اینکه انجام بدهد، ندهد، یک ذره‌اش را انجام بدهد، یک ذره‌اش را انجام ندهد، چهار روز انجام بدهد، چهار روز انجام ندهد، این آدم اصلاً خیال شدن و رشد ندارد، اصلاً نمی‌خواهد به آن سمت برود، این همین دنیا را می‌خواهد. یک زندگی بکند، یک نانی داشته باشد، یک شوهری، یک زنی، یک بچه‌ای، مسافرتی، تفریحی، همین زندگی گیاهی و حیوانی را دوست دارد، این اصلاً نمی‌فهمد برای چی به این دنیا آمده، اصلاً متوجه نیست هدف خلقت چیست، پس اصلاً تن به اطاعت هم نمی‌دهد. لذا خیر و شر را دقت کنید «وَ يَجْعَلَ اللهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً» خدا برای شما خیر کثیر در اینها قرار داده اینها را قدر بدانید، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ» جهاد برای شما نوشته در حالی که از جبهه رفتن بدتان می‌آید. علی (علیه السّلام) می‌گوید من به شما می‌گویم بیایید جنگ می‌گویید تابستان است گرم است، می‌گویم جنگ بیایید می‌گوید زمستان است سرد است، بعد حضرت آنطوری نفرین می‌کند «یا اَشباحَ الرِجال وَ لا رِجال» ای کسانی که شبیه مرد هستید ولی مرد نیستید. حضرت علی ناله دارد از دست خیلیها که تنبلی جهاد داشتند و باعث شد آخر امیرالمؤمنین شکست بخورد، باعث شد بعداً حضرت مجتبی کشته بشود، حضرت مجتبی سربازانش او را ولش کردند، امام فرمود شکستی که دوستان امام مجتبی دادند دشمنانش به او ندادند. دوستان شل و ول، دوستانی که یقین نداشتند، باعث شکست امام مجتبی شدند، باز همان دوستان امام حسین را به کربلا کشاندند و تکه‌تکه کردند، و این داستان همینطوری در مورد تمام معصومین اتفاق افتاده، همین دوستان بی‌وفا و دوستان ضعیف باعث شدند 1180 سال امام زمان آواره باشد و نتواند ظهور بکند. در حالی که عرض کردم در آن نامه‌ای که به شیخ مفید می‌نویسد می‌گوید من عجله دارم زودتر بیایم، پدر است می‌خواهد زودتر بیاید بالای سر فرزندانش و فرزندانش را نجات بده، ولی فرزندانش نمی‌خواهند، همین تنبلی و بی‌حوصلگی‌ها باعث اینطور مسائل می‌شود.@می‌گوید ما برای شما جهاد را نوشتیم شما از جهاد بدتان می‌آید، «وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» چه بسیار چیزهایی که شما بدتان می‌آید اما به نفعتان است، «وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» چه بسیار چیزهایی را که دوست دارید و به نفعتان نیست برای شما شر است. کراهت، خیر، خوشایند و لذت، شر، می‌گوید خیلی چیزهایی که شما خوشتان می‌آید به نفعتان نیست، و خیلی چیزهایی که دوست ندارید آنها به نفعتان هست، ولی این اصالت لذت، تنبلی و بی‌حوصلگی و اینکه انسانها راحت نیستند، راحت نباش، مگر کدام بخشت گرفتار می‌شود، راه رشد همین است، جهاد است، وقتی شما از جهاد فرار بکنید. الان شما در این 40 سال انقلاب را ببینید، اگر قرار بود یک عده نباشیم که در مقابل دشمن بایستیم دشمن تا الان با ما چکار می‌کرد، ما الان کشور داشتیم، یک ناموس داشتیم، منابع داشتیم، استقلال داشتیم، هیچی نداشتیم، اگر ما روح مبارزه و جهاد در جهادگرانمان، خدا رحمت کند روح همه شهدا شاد، آزادگانمان، جانبازانمان نبودند، اینها نبود، خانواده‌هایشان همکاری نمی‌کردند الان ما کشور نداشتیم.@دیدید که آمدند در سوریه چکار کردند، دیدید که آمدند در عراق چه جنایاتی کردند، فرمودند چی آقا؟ آقا فرمودند که اگر مدافعین حرم نبودند ما الان باید در همدان و کرمانشاه با داعشی‌ها می‌جنگیدیم، اگر آن جوانان نبودند، همه ما به آنها بدهکار هستیم، عزتمان، آزادی‌مان، استقلالمان، شرافتمان، امنیت‌مان، بعد هم ما می‌آییم همان چیزی که آنها برایش کشته شدند مسخره می‌کنیم. خیلی نامردی است، واقعاً خلاف انسانیت است که انسان بیاید تمام هستی‌اش را مدیون یک عده‌ای باشد که خودشان را به کشتن دادند که ما سالم بمانیم، خودشان را به زحمت انداختند و خانواده‌هایشان را که ما امنیت و آرامش داشته باشیم، بعد ما حرمت آن چیزی که اینها برایش کشته شدند را رعایت نکنیم، اینها برای چی کشته شدند. این خیلی جنایت است در حق خون شهدا. این را می‌خواهیم چه جواب بدهیم، بله جهاد سخت است، اما خیر است یا شر است؟ خیر است، استقلال دارید، آزادی دارید، شرف دارید، منابع مالی دارید، رشد می‌کنید، جهاد خیر محض است، هم برای خود شهید، هم برای کسانی که محصول این را درو می‌کنند. قرآن دارد با ما حرف می‌زند، خدا می‌گوید اینجوری نباشید که خیر و شر را با لذتهای خودتان و تنبلی و بی‌حوصلگی‌های خودتان بسنجید، بگویید این بد است، این خوب است، کسی که می‌خواهد در یک رشته‌ای رشد بکند سخت‌ترین آن را انتخاب می‌کند. الان شما همین مسابقات که در تلویزیون نشان می‌دهد، می‌گوید سؤال چند امتیازی می‌خواهی؟ الان که بر عکس شده می‌گویند سؤال چند هزار تومانی می‌خواهی؟ می‌گوید سؤال صد هزار تومانی می‌خواهم، 5 میلیونی می‌خواهم، وقتی می‌گویی 5 میلیونی سخت‌تر است یا آسان تر؟ سخت تر می‌شود، طرف می‌گوید نه می‌خوام.@وقتی می‌خواهی بهایش را هم بپرداز، هر چه انسان سختی بیشتری می‌کشد، رشد بیشتری می‌کند، این یک قاعده است، «ثَوَابُ‏ الْعَمَلِ‏ عَلَى‏ قَدْرِ الْمَشَقَّةِ فِيهِ» ثواب یک کار به اندازه آن سختی هست که در آن کار می‌کشی، ارزش آن کار در آن سختی هست که تو آن را تحمل می‌کنی، (نابرده رنج گنج میسّر نمی‌شود). «لَا تَحْصُلُ‏ الْجَنَّةُ بِالتَّمَنِّي» بهشت با تمنا به دست نمی‌آید، بهشت با آرزو به دست نمی‌آید، بهشت را باید طلب بکنی، طلب با آرزو فرقش چیست؟ توضیح دادیم. در طلب شخص حاضر است مخارجش را بپردازد، می‌گوید من واقعاً بهشت را می‌خواهم، من واقعاً همسایگی اهل بیت را می‌خواهم، من واقعاً مقام انسانیت را می‌خواهم، می‌پردازم.@مثل جوانی که می‌گوید من می‌خواهم پزشک بشوم، می‌گوییم حاضر هستی بروی 7 سال درس بخوانی آن همه اصطلاح یاد بگیری؟ می‌گوید بله، بعد حاضر هستی 6 ـ 7 سال درس تخصصی بخوانی؟ می‌گوید بله، می‌رود می‌خواند پایش می‌ایستد. من می‌خواهم در فلان رشته قهرمان جهان بشوم، گفتنش راحت است، می‌دانی باید بروی چقدر زحمت بکشی در باشگاه، می‌دانی باید چه حریف‌هایی را رد بکنی، از همان محله خودت، شهر خودت باید رد بکنی، استان خودت باید رد بکنی، کشور خودت را باید رد بکنی همه قهرمانانش را بعد تا به بازیهای جهانی برسی، کار راحتی نیست. می‌توانی بپردازی، می‌گوید بله من می‌خواهم، با عشق می‌پردازد، طلب دارد می‌گوید من از بچگی دوست داشتم قهرمان جهان بشوم الان شدم، از بچگی می‌خواستم پزشک بشم، خلبان بشوم، الان شدم، می‌خواستم مهندس بشوم الان شدم، می‌خواستم عالم بشوم شدم، باید سختیش را تحمل بکنی. خیر و شر اینجوری است، یک قاعده است، هر چه سختیش بیشتر است، خیرش بیشتر است، رشدش هم بیشتر است، اما آنچه که باعث می‌شود انسان سختی‌ها را شیرین تحمل بکند، دیگر واقعاً اذیت نشود معرفت است، هر چقدر معرفت انسان بیشتر می‌شود سختی ها ، دیگر سختی ندارد، لذت دارد، کیف می‌کند انسان این را رعایت می‌کند. مثل یک ورزشکاری که مثل بقیه غذا نمی‌خورد، مثل یک خواننده‌ای که صدایش طلا است، صدایش یک گوهری است، سرمایه‌اش است، از اینکه خیلی چیزها را نمی‌خورد ناراحت نیست. چون او را در اوج نگه می‌دارد.

آیه بعدی «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ» آیه اول سوره بقره آیه 216، آیه دوم که خواندم الان آیه 178 آل عمران، بعضیها اینطوری می‌کنند این خارجیها راحت هستند، این کفار راحت هستند، نه نمازی، نه روزه‌ای، نه حجابی، نه چیزی، آزاد هستند، حسرت آنها را می‌خورند، آنها رشد نمی‌کنند، کافر است ته‌اش جهنم است، کافر نه در دنیا لذت می‌برد نه در آخرت. می‌گوید خیال نکنید «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ» کافران خیال نکنند که ما به آنها عمر می‌دهیم، پول بیشتر می‌دهیم، کمکشان می‌کنیم، «خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ» به نفعشان هست، نه به نفعشان نیست، قرآن می‌گوید ما پول بیشتر به آنها می‌دهیم، تا به وسیله مال آزارشان بدهیم. این برای کارخانه هر شب فشارش تا 20 می‌رود، برای یک ذره بالا و پایین شدن دلار و ارز، در بورس ببین طرف شب نمی‌تواند راحت بخوابد، کفار هم سختی‌های زیادی می‌کشند، این به نفعشان نیست که ما به آنها مال دادیم شما هم حسودی نکنید، خدا می‌گوید اگر مؤمنین حسودی نمی‌کردند من این ناودان خانه کفار را طلا می‌کردم. مسلمان نادان ظاهربین می‌گوید چه زندگیهایی آنها دارند، ما چرا باید زندگی‌هایمان اینجوری باشد، آنها مدام عشق و حال بکنند، ما مدام محدود باشیم، همه چیز برای آنها آزاد است برای ما آزاد نیست. الان اینها که تنبلی و بی‌حوصلگی دارند می‌روند زود تا یک اطلاعیه مسیحی برایش می‌آید می‌گوید ما هم برویم مسیحی بشویم.@یا همین عرفانهایی که الان هست، دین را کنار می‌گذارند، عرفان حلقه، عرفان سرخپوستی، عرفان کریشتاموردی، عرفان وشو، در آن عشق و حال است، اسمش عرفان است، از اینطرف گولش می‌زنند که می‌خواهیم شما را به عرفان برسانیم، از آنطرف سر از یک چیز دیگر در می‌آید، یک اتفاق دیگر می‌افتد.@می‌گوید این به نفعشان نیست «إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً» ما به آنها فرصت دادیم که گناهشان را بالاتر بکنند، بیشتر جنایت بکنند، بیشتر گناه بکنند، «لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ» ولی برای آنها یک عذاب خوارکننده در نظر گرفتیم. عذابها یک موقع می‌گوید عذاب شدید است، یک موقع می‌گوید عذاب عظیم است، یک جا می‌گوید عذاب الیم است، این عذاب خیلی دردناک است، دردش خیلی زیاد است، یک جا می‌گوید عذاب مهین است، یعنی هم عذاب است، هم خوارکننده است، یعنی شخصیت طرف آن زیر له می‌شود.چون در روز قیامت داریم افراد متکبر، افرادی که خودشان را بهتر از بقیه می‌دانند، آدمهایی که معتقد هستند همه باید به آنها احترام بگذارند، اینها روی سر همه هستند، اینها سرور همه هستند، یک آدمهایی که خودشیفتگی دارند.یا کسانی که نماز نمی‌خوانند، نمازنخوان متکبر است، نماز نمی‌خواند، نماز چیست، زیارت چیست، می‌گوید روز قیامت خدا اینها را به اندازه مورچه می‌کند، چون قیامت مرگ وجود ندارد، ما چیزی به اسم مرگ بعد از قیامت نداریم، می‌گوید اینها را مثل مورچه می‌کند ولی مقاومتشان را بالا می‌برد.مثل این فیلم‌های کارتون دیدید، تام و جری ده دفعه این له می‌شوند، صاف می‌شوند دوباره سر جایشان برمی‌گردند اینها هم همینطوری هستند، می‌گوید اینها را خدا کوچکشان می‌کند زیر دست و پای قیامتی‌ها می‌اندازد.قیامت هم 50 هزار سال است، می‌گوید 50 هزار سال اینها الافی می کشند داد می‌زنند یکی بیاید تکلیف ما را روشن بکند، بالاخره ما اینجا چکاره هستیم، هیچ کس به آنها محل نمی‌گذرد فقط هر کس رد می‌شود او را له می‌کند، خدا تحقیرش می‌کند، تو در دنیا برای من بزرگی می‌کرد، برای بندگان من، قلدری می‌کردی. می‌گفتیم اینطوری شوهرداری کن به تو برمی‌خورد، می‌گفتیم اینطوری زن‌داری کن، من برای زنم این کارها را باید بکنم، برو بابا، باید اینطوری بچه‌داری بکنی، خمس باید بدهی، پول زور است من پول خمس به چی بدهم، زکات، کشاورزی دارد، گاو دارد، گوسفند دارد، حق محرومین را نمی‌دهد، قلدری می‌کند، یا هر چیز دیگری، هر چیزی که خدا می‌گوید قلدری می‌کند خدا او را زیر دست و پا می‌اندازد، اینها له بشوند. آخر قیامت تازه به اینها می‌گویند حالا نوبت شما است، آنها را یک جایی می‌برند به نام سَقَر، من این را وقتی خواندم ده روز مریض شدم، «إِنَ‏ فِي‏ جَهَنَّمَ‏ وَادِياً يُقَالُ لَهُ سَقَرُ» در جهنم یک وادی هست که به آن سقر می‌گویند، آیه قرآن هم داریم «ما سَلَكَكُمْ في‏ سَقَرَ» سقر یک جایی هست که اینقدر آتشش وحشتناک است، حضرت به آن آتشِ آتش‌ها می‌گوید، که کل بخش‌های جهنم از اینجا آتش می‌گیرند.می‌گوید حتی خودش هم از دست خودش، چون آنجا همه چیز شعور دارد می‌گوید خود این سقر هم از دست خودش عاجز است، به خدا می‌گوید خدایا من خیلی گرمم هست، یک نفس بزن من بکشم، می‌گوید وقتی نفس می‌کشد همه جای جهنم گُر می‌گیرد، متکبران را آنجا می‌برند، آدم قلدر، قُد، مغرور، هر چه به او می‌گویی شاخ و شانه می‌کشند، و دین خدا را مسخره می‌کنند.«إِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ» حزب‌اللهی‌ها و مؤمنان را مسخره می‌کنند، در جلساتشان، در مهمانی‌هایشان، ادا در می‌آورند، از مقدسات جوک درست میکنند، این خیلی متکبر است، خدا می‌گوید نوبت تو هم می‌شود، فعلاً به تو فرصت می‌‌دهم حالا برو تا ته جهنم.@این به نفعشان نیست، یکی از عذابهای کفار همین است که روز قیامت بهشت را می‌بینند، این خیلی وحشتناک است، یعنی در عین حالی که در جهنم هستند بهشت را می‌بینند، ولی در جهنم هستند، به نفعشان نیست، حالا تو دهانت آب بیفتد برای زندگی آنها، آنها چقدر راحت هستند، قید و بند ندارند، اصلاً محدودیت ندارند، چقدر آزاد هستند، باشد تو هم برو.@بچگانه‌ترین کار همین است که آدم از همین محدودیتهایی که خداوند به عنوان تشریف و مقام برای انسان گذاشته فرار بکند، مثل اینکه الان یک کسی گروهبان است به او بگویند بیا برو یک دوره ویژه بگردان، ما تو را استوار می‌کنیم، بعد بگوید دوست ندارم، دوره ویژه است، دوره ویژه نظامی ببین مثلاً می‌خواهیم فرمانده‌ات بکنیم، دوره ویژه سخت هست اما در عوض درجه می‌گیری بالا می‌روی.@الان پزشکان ما عمومی است اگر بخواهد تخصص بگیرد، دوره ویژه دارد یا ندارد؟ بگو من نمی‌خواهم بگردانم، آنهایی که تازه متخصص هستند فوق تخصص باید بگیرند، فوق تخصص دوره ویژه دارد یا ندارد؟ آن هم دارد، آدم تنبل و بی‌حوصله نه دنیا دارد نه آخرت. لذا امام فرمود کلید همه بدبختی‌های دنیا و آخرت مال تنبلی و بی‌حوصلگی است. دیگر چی؟ آخرین آیه را بخوانم. «وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً» سوره اسراء، انسان عجول است، حوصله ندارد، می‌خواهد همه چیز را در این دنیا بگیرد، این دنیا اینقدر کوتاه است.@الان شما یادتان هست در شکم مادرتان چند وقت بودید، 9 ماهش را استمرارش را یادتان هست؟ نه، اصلاً یادمان نیست در شکم مادرمان بودیم، وقتی از این دنیا برویم آیه قرآن است می‌گوید «كَمْ لَبِثْتُم‏ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» ما در دنیا یک روز یا نصف روز بودیم اینقدر بی‌ارزش است، اینقدر کم است.@آنوقت این دارد یک ابدیت، 80 بار خدا دارد به ما می‌گوید تو ابدی هستی، جاودانه هستی، ابدیت را دقت کنید چیست، راحت از کنارش رد نشوید برایتان عادت بشود، ابدیت یعنی انتها ندارد، میلیارد میلیارد میلیارد سال نیست، اصلاً آخر ندارد. بارها گفتیم عمر هر انسانی به اندازه عمر خداست، بعد یک کسی بیاید این زندگی را آن هم در سطح آخرتی از دست بدهد برای عجله در زندگی دنیا، همه چیز را در همین دنیا می‌خواهی، راحتی‌ها و آسایش‌ها را همه چیز را اینجا می‌خواهی، اینجا یک مدت تحمل بکن به ابدیت می‌رسی چیزی نمانده. به ابدیت می رسی. حضرت علی چقدر قشنگ تعریف می‌کند «صَبَرُوا أَيَّاماً قَلِيلاً» متقین آدمهایی بودند که یک ایام کوتاهی را تحمل کردند، نتیجه چی شد؟ حضرت می‌گوید در نتیجه به یک عاقبت و راحتی طویل و طولانی رسیدند، چقدر کیف دارد آدم پایش را از این دنیا بیرون بگذارد شروع آسایش و لذتش هست، راحت تمام می‌شود. حالا آنجا دیگر تکلیف هم نیست، کار نیست، راحت هستی، رشد می‌کنی، رشد هست، اما تکلیف نداری، عمل سختی نداری، عملی نداری همه اش لذت است، همه اش شادی و آرامش است، برای همین هم خدا رحمت کند مرحوم علامه را به او گفتند آقا ما می‌خواهیم رشد بکنیم مسیر سلوک چه می‌خواهد؟ مرحوم علامه فرمود یک جو غیرت می‌خواهد، صبر می‌خواهد، حوصله می‌خواهد.@پس همه آدمها دارند بدبخت می‌شوند، قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ» «إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا» خودش را باور کن، ابدیت را باور کند، ابدیت را باور کند، معشوقهایش را باور کند، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» عمل صالح یعنی همین عملی که طبق قانون خدا است، هر چه قرآن و اهل بیت می‌گویند به آن عمل صالح می‌گویند. هر که صلاح هست، صالح از صلاحیت می‌آید، یعنی عملی که مناسب شخصیت تو است و تو را تا خدا می‌رساند، عملی که می‌تواند تو را تا خدا ببرد، «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» صبر به همدیگر می‌دهند، نه اینکه نمی‌شود، نمی‌توانم، حوصله ندارم، پس حوصله نداری بار را زمین بگذار. این آیه را دقت کنید «وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ» انسان موقع دعا شرهایی را می‌خواهد مثل موقعی که دارد خیر را می‌خواهد، یعنی بسیاری از مواقع وقتی شما رفتی در حرم امام رضا نشستی داری شر درخواست می‌کنی حواست نیست. آرزوها غالباً شر هستند، هدف‌گذاریهای برای خودمان و بچه هایمان شر هست، چون مدام می‌گوییم برو یک کاری بکن پولدار بشوی، بروی یک کاری کن یک شأن گیاهیش را در نظر بگیریم، کمال حیوانی، یک کاره‌ای بشوی. این بچه فکر می‌کند اگر من استاندار بشوم خوب زندگی کردم، اگر فرماندار بشوم خوب زندگی کردم، فکر می‌کند اگر دکتر و مهندس شده پس موفق است، اینجور نیست، موفق یعنی مثل یک جنین سالم در رحم مادر مسیرت را تا تولد درست طی بکنی این موفق می‌شود، این زندگی موفق می‌شود. زندگی موفق یعنی به تو شادی بدهد، آرامش بدهد، مهربانی بدهد، این سه تا خاصیت خیلی مهم است. این یادتان نرود. هر بار تکرار می کنم. شادی، آرامش، محبت، آخرتت را هم بسازد؛ لذا خدا خیلی از دعاها را مستجاب نمی‌‌کند، می‌گوید تو الان حواست نیست این را از من می‌خواهی، الان از من می‌گیری بعد هم می‌روی کلی التماس می‌کنی که خدایا از من بگیرش.

برایتان بارها گفتم. یک دختر خانمی می‌گفت من آمدم حرم امام رضا کولی‌گری راه انداختم برای اینکه به این پسر برسم، دو سه روز در حرم امام رضا ضجه می‌زدم امام رضا خانواده‌ام مخالف هستند جور کن من با این پسر ازدواج کنم. همینطور که نشسته بودم یک دفعه دیدم یک خانمی آمد به من گفت دخترم این ازدواج به صلاحت نیست، گفت: من هاج و واج ماندم این خانم چه کسی بود، گفت کسی نمی‌دانست، گفت وقتی نشسته بودم آمد گفت دخترم این ازدواج به صلاحت نیست، گفت یک ذره فکر کردم جیغ زدم امام رضا من حالیم نمی‌شود، من همین را می‌خواهم. گفت جور هم شد، از همان ماه اول الان سالها است دارم شکنجه می‌شوم از دست این آدم، شکنجه های حقارت. گفت فحش می‌دهد، کتک می‌زند، بعد شکنجه‌هایش هم کتک معمولی نیست، می‌گفت من را می‌خواباند دست و پایم را می‌بندد یک سیم را لخت می‌کند، آن سرش را به دوشاخه می‌زند به برق می‌زند به بدن من می‌زند بعد بیرون می‌کشد، یک آدم روانی، این او را می‌خواسته. می‌گوید خیلی وقتها شما پول می‌خواهید، نمی‌دانی به مصلحتت هست، می‌گوید امام رضا من دکترا قبول بشوم، امام رضا می‌گوید دکترا می‌خواهی بروی این دکترا یک دفعه باعث نشود که تو منحرف بشوی، فردا به زنت پُز بدهی. مورد داشتیم مرد دانشگاه رفته بود، هر دو از دهات آمده بودند، زن فداکاری کرده بود مرد درس خوانده بود، حالا می‌گفت این زن به درد من نمی‌خورد دهاتی است، همین زن تو را به اینجا رسانده، می‌گفت کلاس من نیست، چقدر این وحشتناک است. اگر دکترا گرفتی فردا به مردم پُز نمی‌دهی، دزدی نمی‌کنی، فخرفروشی نمی‌کنی، متواضع هستی، فردا از عبادت نمی‌افتی، فردا می‌توانی دو رکعت نماز خوب بخوانی، فردا رابطه‌ات با امام رضا قطع نمی‌شود، ارتباطت با غیب و خانواده ‌آسمانیت قطع نمی‌شود، من دکترا قبول بشوم، من خارج بروم. یک بنده خدایی آمده بود به من گفت استاد خواهش می‌کنم شما دعا بکنید، گفتم برای چی دعا کنم؟ گفت من الان 40 جلسه نذر کردم 40 هفته بروم خانه‌ام را بتوانم از منطقه ای که ما می نشینیم، شهرری بالاشهر ببرم، بعد خانه ملکی ششدانگش را فروخت رفت بالا شهر پول نمی‌رسید، آنجا مستأجر شد، بعد آنجا کرایه‌ها اضافه می‌شد، به فقر و فلاکت افتادند، آنکه هیچی، بچه‌هایش هم از دستش رفتند. دخترش فاسد شد، پسرش داغون شد، رفتی جمکران دعا بکنی به چه چیزی برسی «وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ» انسان دعای شری برای خودش می‌کند، «دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ» عین دعایی که برای خیر می‌کند، همانطور هم تقاضای دعای شری دارد، نذرهای شرّی، نذر می‌کند برای جهنم رفتن، خدایا این نذرم قبول بشود من جهنم بروم. خدایا نذر می‌کنم اگر ان‌شاءالله این درست بشود من دیگر تو را نبینم، نذر می‌کنم اگر اینجوری شد بچه‌هایم خراب بشوند، خودم خراب بشوم، نذر می‌کنم که دیگر نماز نخوانم، این که تو می‌گویی اگر نذرت قبول بشود تو می‌روی سوسک می‌شوی، می‌روی یک جایی دیگر پیدایت نمی‌شود دیگر اینطوری آدم نمی‌شوی. به پیغمبر گفت یا رسول الله دعا کن ثروتمند بشوم حضرت فرمود اصلاً به صلاحت نیست، مثل قارون به موسی گفت دعا کن، موسی گفت اصلاً به صلاحت نیست، صحابی حضرت بود، اصرار کرد، به حضرت گفت تو چکار داری، بی‌ادبانه‌تر، تو چکار داری تو دعایت را بکنی، باشد. شد قارونی که وقتی حضرت موسی برای فقرا دنبالش فرستاد که سهم الهی‌اش را بدهد، گفت اینها همه را من خودم به دست آوردم با علم خودم بدست آوردم «إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ» من خودم با تخصص خودم به دست آوردم حالا بیایم به فقرا پول بدهم، که آن داستان اتفاق افتاد با گنجش به خاک رفت و زمین او را بلعید. ما خیلی وقتها دعاهایی می‌کنیم که به صلاحمان نیست، بنابراین وقتی می‌خواهی دعا بکنی، دعای عالیة المضامین را گفتم بخوانید، ولی به شرط اینکه بگو خدایا به نفعم بده، به ضررم نده.

یک روایت از نبی اکرم خیر را می‌خواهد معنا بکند، آقا خیر چیست؟ «عَنِ النَّبی (ص) إِنَّمَا الْخَيْرُ مَا أُرِيدَ بِهِ‏ وَجْهُ اللهِ» خیر آن است که تو وقتی انجامش می‌دهی بخواهی به عشق خدا برسی، خیر این هست که تو یک کاری انجام بدهی، دل خدا را به دست بیاوری، خیر یعنی یک کاری تو انجام بدهی، خدا از تو خوشش بیاید. در اعمال چی می گوییم ما؟ در اعمال خوب غیرواجب را چی می گوییم؟ مستحب می‌کنیم، مستحب یعنی کاری که تو با آن طلب عشق می‌کنی، این به من واجب نیست اما آن را انجام می‌دهم دل خدا را به دست می‌آورم، دل غیب را به دست می‌آورم، دل آسمان را به دست می‌آورم، خیر یعنی کاری که تو وقتی انجام می‌دهی، (وجه الله) یعنی همه صورت خدا به تو برگردد. چطور در دعا می‌گویی خدایا رویت را از من برنگردان، خیر یعنی کاری که روی خدا را به سمت خودت بکنی، این خیر می‌شود، شر آنجایی است که غیب با تو قهر می‌کند. حضرت زهرا رویش را برمی‌گرداند، امام زمان رویش را برمی‌گرداند، خدا رویش را برمی‌گرداند. حالا تو یک عروسی مختلط بگیر خیر است یا شر است؟ این عروسی‌های ما نوعاً چه چیزی هستند؟ وجه الله با آنها جلب می‌شوند، یا غضب امام زمان، و حضرت زهرا و فرشته‌ها را دارد، لعنت فرشته‌ها را دارد این خیر است حالا! جشن تولد فلان، عروسی فلان، این خیر است.

«وَ عُمِلَ عَلَى مَا أَمَرَ اللهُ تَعَالَى بِهِ‏» خیر آن چیزی است که خدا به آن دستور می‌‌دهد نفع شما در همان است اگر خدا دستور نداده خیر نیست، اینترنت دیدم، در فلان کانال دیدم، در ماهواره این کار را دیدم، اگر خدا نگفته، خدا می‌گوید نکن، در آن خیر ندارد، مطمئن باش شرش در همین دنیا به تو می‌رسد، این خیر نیست. یک روایت دیگر بخوانم، پیغمبر می‌گوید روز قیامت یک کافری را می‌آورند که همه لذت‌های دنیا را برده، عشق و حال زیاد کرده. می‌گوید این را به جهنم می‌برند، به جهنم می‌رود و بیرون می‌آید، همین که داخل می‌شود و بیرون می‌آید خدا به او می‌گوید تو در کل عمرت لذتی بردی؟ می‌گوید نه، وقتی آنجا را می بیند. می گوید نه. هر چه کشیدم بدبختی بود، بعد می‌گوید یک مؤمن گرفتاری که همه جور در دنیا گرفتاری داشته، مالی، بدنی، مریضی، سرطان، بی‌پولی، مشکل خانوادگی داشته، ولی مؤمن بوده، می‌گوید این را روز قیامت خدا می‌گوید این را بهشت ببرید و برگردانید. پیغمبر می‌گوید این دم در بهشت که می‌رسد سکته می‌زند اگر فرشته‌ها به دادش نرسند می‌میرد، هنوز نرفته داخل، آنجا را می‌بیند از شدت بهجت، از شدت ذوق، از شدت لذت، از شدت تعجب به سکته می‌افتد، او را داخل می‌برند و می‌آورند، خدا به او می‌گوید تو در عمرت سختی کشیدی؟ می‌‌گوید: نه تمامش عشق و حال بود، وقتی بهشت را دیده، بهشت کارهایش است، نتیجه را دارد می‌بیند، می‌گوید نه اصلاً سخت نبود، اصلاً سختی نکشیدم، مفهوم خیر و شر را چقدر قشنگ پیامبر ترسیم کرده. چقدر قشنگ ترسیم کرده . به روح پرفتوح رسول الله صلوات.