أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
ما آخرین جلسهمان را دربارۀ موضوعی که در پیش گرفته بودیم خدمت شما برگزار میکنیم اگر فرصت شد مقداری هم دربارۀ شب قدر مطالبی را عرض خواهیم کرد؛ موضوع ما دربارۀ گرسنگی بود و نقش آن در سلوک انسانی و بخش پرخوری و نقش آن در سقوط انسانی و کندی سرعت انسان و آسیبهایی که به ما میزند.@ در حدیث معراج فرمایشی داریم از حق تعالی خطاب به نبی اکرم دقت کنید حدیث معراج یعنی پیغمبر در معراج در نزدیکترین حالت به خداوند تبارک و تعالی قرار دارد «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنی» نزدیکترین حالتی که یک انسان میتواند با خداوند تبارک و تعالی داشته باشد یعنی از آن نزدیکتر کسی نمیتواند بشود،و از نظر قرب وجودی امکان ندارد یک کسی بیش از آن نزدیک بشود.@بعد هم داستان مربوط به معراج هست و اینکه پیامبر دارد سوغاتی میآورد برای امتش از این سفر لذا خداوند تبارک و تعالی بهترین توصیهها را برای سفر پیغمبر گذاشته، یعنی این خیلی مهم هست که بهترین توصیههایش را برای امت پیامبر گذاشته که پیامبر میروی به امتت این چیزها را سفارش بده.@اینها چیزهای خیلی خاص و ویژه است، خود حضرت هم یک گزارشی از سفرش داده جدای از اینکه حرفهایی که خدا به پیغمبر زده، که ما ماهی یکبار در حدیث معراج شرح میکنیم، آن جدا، خود پیغمبر هم گزارشهایی از سفر داده که مثلاً من در فلان آسمان فلان پیغمبر را دیدم، او به من این توصیهها را کرد، آسمان دوم اینطوری، آسمان سوم اینطوری، آسمان چهارم اینطوری، آسمان هفتم اینطوری، خیلی اینها چیزهای مهمی هست.@یکی از چیزهایی که در بالاترین آسمان خداوند تبارک و تعالی سفارش میکند، پیامبر فرمود من از آسمان هفتم که میخواستم بیایم به من سفارش کردند که به امتت بگو حجامت را فراموش نکنند، حجامت بسیار بسیار نقش مهمی در سلامتی انسان دارد.@یک سلسله دستورالعملهایی مربوط به بدن دارد، در خود حدیث معراج هم این نکته خیلی مهم است ما در شرح حدیث معراج این را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی وقتی میخواهد مسائل بسیار مهم عرفانی را برای رسول الله بگوید برای قرب خودش یا امتش مسئله را از بدن شروع میکند.@یعنی بعد از اینکه 3 ـ 4 تا مورد را گفت بحث رضا و زهد و شکر را چندتایش را گفت، بعد که میخواهد وارد دستورالعملها بشود، خداوند تبارک و تعالی از تنظیم بدن شروع میکند.@یعنی اینکه اگر یک کسی بخواهد رشد عقلی و معنوی و عرفانی بکند، تقرب به امام زمان پیدا بکند و جایگاهی در لشکر حضرت داشته باشد، باید مسئله مدیریت را از بدنش شروع بکند باید مدیریت بدن داشته باشد، مدیریت خیال، وهم، عقل سر جای خودش ولی شروع داستان از مدیریت بدن است، یعنی اگر کسی خوب نتواند بدنش را مدیریت بکند، تسلط روی خیالش از دستش میرود، فکرش را نمیتواند کنترل بکند.@اگر یک کسی تسلط روی بدن پیدا نکند تسلط روی خیال، وهم، عقلش هم نمیتواند پیدا بکند بنابراین تسلط روی دلش هم نمیتواند پیدا بکند، یعنی دلش هرز میشود، آسیبپذیر میشود، غمها، غصهها، اضطرابها، ترسها در وجودش میآید.@کسانی که اضطرابهای شدید، غم و غصههای شدید دارند، این مشکلات اصلیشان این هست که بدن را نتوانستند خوب کنترل بکنند، بدن که کنترل نشد، قوۀ خیال و وهم به هم میریزد، اینهایی که مواد عقل را میخواهند تهیه کنند مواد سالم دیگر به عقل نمیدهند.@همانطور که جلسه گذشته خواندیم فکر انسان خراب میشود وقتی پرخوری دارد، چون مدیریت بدن ندارد این پرخوری میکند، وقتی پرخوری کرد افکارش به هم میریزد، غذای زیاد، پرخوری، سنگینی، اینها فکر و دل را به هم میریزد به هر دو آسیب میرساند.@لذا این مسئله خیلی مهم است حدیثی که میخواهیم بخوانیم میخواهم بگویم چرا این داستان در حدیث معراج آمده و پیامبر دارد میگوید خدا با من اینطوری صحبت کرده، چرا خداوند تبارک و تعالی به رسول الله این توصیه را کرده در مورد شکم، غذا، بدن صحبت میکند.@حالا ما همه بخشهایش را اینجا نداریم، اینجا فقط یک قسمتش در مورد سیری و گرسنگی است، در حدیث معراج در مورد مزهها هم دارد، اینکه انسان اسارت دارد در شوری و ترشی و شیرینی و اینطور چیزها که خداوند تبارک و تعالی آنجا به پیامبر توصیه میکند که اسیر مزه نشوی، مراقب باش که مزهها شیرینیها و ترشیها گرفتارت نکند.@یک کسی که گرفتار مزه بشود، بسیاری از قوای ذهنی، فکری، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی خودش را تلف میکند و آنجا معطل میماند، به این باشد توجه بکنید؛ «يَا أَحْمَدُ إِنَ الْعَبْدَ إِذَا أَجَاعَ بَطْنَهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانَ كَافِراً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَيْهِ وَ وَبَالًا».@میفرماید اگر بنده دو تا کار را یکی به خودش گرسنگی بدهد، گرسنگی بدهد غیر از این بازیهایی هست که افراد سر شکم خودشان در میآورند بد غذا هستند، غذا نمیخورند، حق بدنشان را ادا نمیکنند، نیازهای بدنشان به پروتئین، ویتامین، شیرینی، چربی به چیزهایی که نیاز دارد تأمین نمیکنند به بدنشان آسیب میزنند.@این را خوشم نمیآید اصلاً کسی که میگوید من این چیزها را خوشم نمیآید یعنی هنوز گرفتار مزه است، ممکن است 40 سالش باشد اما شخصیتاً بچه است، مثل بچه کوچکی که هوس میکند میگوید شکلات میخواهم برایش ضرر دارد، فلان چیز را میخواهم برایش ضرر دارد، آدمهای بزرگ هم هستند 70 ـ 80 سال مثل بچه عمل میکنند.@یعنی به شدت گرفتار مزه هستند و درگیر شکم و خوراک هستند، بنابراین این را نمیخواهیم بگوییم، «إِذَا أَجَاعَ بَطْنَهُ» یعنی خودش آگاهانه به شکمش گرسنگی بدهد، خودش آگاهانه بخشی از غذایش را حذف میکند، آگاهانه یک موقعهایی بخشی از لذتهای شکمی و طعمی را خودش حذف میکند.@خودش تصمیم میگیرد که الان امشب شب قدر است باید تا صبح بیدار بمانم الان یک مهمانی حسابی هم خانه کسی دعوتمان کردند، یک سفره فوقالعاده رنگین انداختند من الان میدانم امشب قرار است عبادت بکنم، امشب قرار است ذهنم، فکرم و قلبم پرواز بکند و دریافتهای بزرگی داشته باشم.@الان یک کسی بنشیند غذای مورد علاقهاش هم آن آقا میخواهد به او بدهد، آدمی که آگاهی دارد دست نمیزند میگوید من یک چایی میخورم، یک نان و پنیر و سبزی، یک گردویی، خرمایی کافی است، یک سوپی، دو پرس هم چلوکباب کافی است.@این میفهمد دارد چکار میکند، من امشب اصلاً نباید چیزی بخورم، یک چایی شیرین، پنیر یک چیز مختصری، بعد به شکمش غلبه میکند، یا آنهایی که مستحبات را رعایت میکنند، مثلاً دوشنبهها و پنجشنبهها روزه میگیرند، خودش آگاهانه توجه میکند.@ضعف غذایی نمیگذارد بدنش باشد، بدنش را تأمین میکند، اما روزها هم روزه میگیرد، روزهایی هم آگاهانه میگیرد، خودش به شکم خودش گرسنگی را تحمیل میکند آن هم آگاهانه با تخصص، یعنی حواسش هست افراط و تفریط ندارد.@خودش تصمیم میگیرد که من میخواهم این مزهها را حفظ کنم، مثلاً من قند به اندازه کافی دارم، مثلاً نشسته مهمانی یک عالم شیرینی و کیک و میوه شیرین میآورند اصلاً دست نمیزند، اینطور آدمهایی که روی شکمشان تسلط دارند و درگیر هستند، یقه خودش را در خوردن میگیرد، و برای خودش در خوردن قانون میگذارد، با یک وجدانی با یک شعوری روی نفسش تسلط دارد این یک خصوصیت است.@دومی «وَ حَفِظَ لِسَانَهُ» زبانش را حفظ بکند، یعنی سکوت بکند، خیلی جاها میتواند حرف بزند، حرف نزند، کسی که میخواهد به این مقام برسد باید این اصل را رعایت بکند، میفرماید «رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُکوت» بسیاری از کلمات و سخنان دیگران از پدر، مادر، همسر، خواهر، برادر، دوستان، افراد خوب، افراد بد، جوابشان سکوت است، یعنی نباید جواب بدهی.@این یک فکر بسیار اشتباه است که ما فکر بکنیم هر کس حرف ناحسابی یا غلط زد باید جوابش را بدهیم، اینجا کل مصیبت و ریزش نفسانی از ما اتفاق میافتد یعنی ما دچار خسران معنوی میشویم، سوخت معنوی برای ما اتفاق میافتد، نه اصلاً جواب ندهد، میگوید زورم میآید جوابش را ندهم، باید حالش را بگیرم.@این هم یک شهوترانی است وقتی میخواهی حالش را بگیری خودت را تخلیه میکنی، نفس چاق و بزرگ میشود، خیلی جاها باید سکوت بکنی، یعنی رد بشود و برود کاملاً عبور بکند، «رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُکوت» در بحث سکوت و جدل اینها را مفصل توضیح دادم، به همان مباحث مراجعه کنید.@خدا دارد شاه کلید دست تو میدهد، مثلاً شما الان میگویی من بروم ده سال سر کلاس فلان استاد بنشینم، 20 سال مطالعه کنم تا خودم به یک جایی برسم، خدا میگوید نمیخواهد این کار را بکنی، دو تا کار به تو میگویم بکن، خودم مستقیماً در دلت میریزم.@شما دیدید بعضی از استادان، بعضی از عزیزان، بعضی از کسانی که از اولیاء خدا، اساتید، یک حرفهایی به آدم میزنند که معلوم است این حرفها از کتاب در نیامده، حرفهای این آدم، فرمایشات این آدم با بقیه علما، با بقیه افراد تفاوت دارد، میفهمی این آدمی که دارد حرف میزند خیلی چیزهایش را از یک جای دیگر دریافت کرده، خیلی از طریق کتاب و مطالعه و اینطور چیزها به دست نیاورده است.@این هست که این آدم حکیم است، فقط عالم نیست، حکمت را جلسه گذشته توضیح دادم، این آدم حکیم است، خدا به خاطر تقوایی که در شکم و تقوایی که در زبان داشت مستقیماً تعلیمش را به عهده گرفته «اتَّقُوا اللهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللهُ» تقوا داشته باشید، تقوا ترس از خدا نیست، تقوا یعنی رعایت جانب خدا، تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که تو را در حرکت به سمت بینهایت محدود بکند.@هر چیزی که تو را از رسیدن به خانواده آسمانیت، ملحق شدن به لشکر امام زمان، عضویت در لشکر امام زمان، خدمت امام زمان، جهاد در راه خدا، عبادت، خلوت با خدا، انس با غیب باز میدارد آن شیطان است، تقوا یعنی از این پرهیز کن هر چیزی که میخواهد باشد، آن شیطان تو است.@یک کسی که این دو تقوا را دارد، تقوای در شکم و تقوای در کلام را دارد این را خداوند مستقیماً تعلیمش میکند، یعنی این آدم همینطوری یکسره از وجودش جوشش دارد، یکسره دارد، اینقدر خدا در وجود او میریزد، چون این آدم اینطوری هست، برای خودش یک وجدانی دارد، یک آگاه دارد.@به قول حضرت یک واعظ درونی دارد که او را موعظه میکند، اینطور نیست که کور و کر باشد همینطوری برود بنشیند سر یک سفره درو بکند این سفره را، بعد هم از درون کسی او را موعظه نکند، نه این موعظه درونی دارد یعنی به محض اینکه یک ذره دارد جلو میرود مثل آن سنسوری که در ماشین هست 120 تا که میروید شروع میکند بوق زدن، این آدم واعظ درونی دارد.@در روایت داریم اگر کسی واعظ درونی نداشته باشد هیچ رشدی نمیکند، واعظ بیرونی هم دیگر به دردش نمیخورد، یعنی کسی که وجدان نداشته باشد، یعنی کسی که از درون لفظ قرآنیش نفس لوامه است یعنی نفس ملامتکننده، یقهات را از داخل میگیرد نمیگذارد شب بخوابی.@یقهات را میگیرد میگوید چکار داری میکنی سر سفره نشستی همینطوری داری جلو میروی، چکار کردی در این جلسه نشستی همینطوری حرف زدی، از هر جا زمین و زمان حرف زدی، یک عالم غیبت، تهمت، حرفهای بیسند، یک عالم انتسابهای غلط، یک عالم چیزهای بیخود، در بحثهای سیاسی ـ اجتماعی افراد شهوت دارند که بگویند ما فهم سیاسی داریم، یا آگاهی داریم یا به یک جایی اتصال داریم یا بینشهایی داریم.@همینطوری شروع میکنند راجع به هر شخصیتی، هر کسی انتقاد میکنند، صحبت میکنند، زیادهروی میکنند، بیادبی میکنند، این اصلاً ول است، هرزگی دارد، این یقهاش را میگیرد، آدمی که یک واعظ درونی دارد که یقهاش را از درون میگیرد او را نگه میدارد این آدم به حکمت میرسد حالا ببین خداوند چکار کرده فوقالعاده است.@چند تا درس در این به ما یاد داده است «إِنَ الْعَبْدَ إِذَا أَجَاعَ بَطْنَهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِكْمَةَ» من خدا به او حکمت یاد میدهم، (عَلَّمْتُهُ) ضمیرش به خدا برمیگردد، من به او حکمت یاد میدهم، مستقیماً شاگرد خداست، معلم و استاد و هیچ کس این وسط نیست، واسطه نه، خود خدا مستقیماً به این آدم تعلیم میدهد.@بعد میفرماید «وَ إِنْ كَانَ كَافِراً» حتی اگر کافر هم باشد، من به او حکمت یاد میدهم، خدایا برای چی کافر است، برای چی اینطور چیزها را به او یاد میدهی؟ میگوید اثر وضعی آب 100 درجه جوش میآید کافر بجوشاند، مسلمان بجوشاند، 100 درجه جوش میآید.@رانندگی اگر کسی احتیاط بکند حفظ میشود مسلمان باشد یا کافر، قواعد خلقت را هر کس رعایت بکند خیرش را میبیند، قضا و قدرها را اگر کسی شناخت، فرمولها را بشناسد، خدا میگوید من دستش را باز گذاشتم، کافر پیشرفت علمی کند، میخواهد برود کره ماه میگذارند بروند کره ماه.@«يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ» ای گروه جن و انس اگر میتوانید به عمیقترین مراحل آسمان و درون زمین راه پیدا بکنید بروید نفوذ کنید پایین بروید، اما نمیتوانید بروید مگر با قدرت یعنی باید علم داشته باشید، علم قدرت است، تسلط داشته باشید.@الان چطوری ما تسلط پیدا کردیم با هواپیما پرواز میکنیم هواپیما یعنی قدرت، یعنی غلبه انسان بر جاذبه زمین، ما با قدرت توانستیم به جاذبه زمین غلبه کنیم، حالا هواپیما درست میکنیم میرویم از این شهر به آن شهر، از این کشور به آن کشور، میتوانیم سفینه فضایی درست کنیم از سیاره زمین بیرون برویم، با قدرت میشود، میتوانیم در عمق دریا و کره زمین برویم.@قرآن میگوید میتوانید بروید من اجازه میدهم اما با تسلط، کافر میخواهد برود فرقی نمیکند، مسلمان میخواهد برود راهش را خدا باز میگذارد، قدرتها اینطوری هستند، سامری چطوری توانست قوم حضرت موسی را گول بزند، و خیلیها را کافر بکند از حضرت موسی برگرداند.@فرمول و قاعده دستش بود، وقتی که جبرئیل (علیه السّلام) آمد از قدم او گرفت ریخت در سفال گوساله او شروع کرد سر و صدا کردن مردم گول خوردند گفتند این خدای ماست، خدا هم اجازه میدهد، چون میگوید مردم باید امتحان پس بدهند، من یک موسی آوردم با بیّنات، با انواع و اقسام معجزه، اگر قرار باشد اینها اینقدر احمق باشند که با یک اطلاعات اینطوری، با یک شاهکار خارقالعاده یک کافر با او بروند بگذار بروند، خدا همیشه امتحان میکند.@لذا خدا حکمت را به کافر یاد میدهد، شما نگاه کنید بعضی از نویسندگان خارجی، شما آثارشان را بخوانید اصلاً اشکت را در میآورد، اینقدر زیبا و قشنگ است، اینقدر کلام این نویسنده نفوذ دارد، یا سخنرانانی ما از مسیحیان، کشیشها، از غیر کشیشها داریم.@ولی این خانم که شما میبینید، خانم بیحجابی است، دو سوم بدنش عریان است، ولی این وقتی مینشیند صحبت یا سخنرانی میکند، برای صد هزار نفر در استودیو میآید سخرانی میکند صد هزار نفر را به هم میریزد، برای اینکه این خانم حکیم است، خدا به او تعلیم داده، حرفهای خوب، اخلاقی، معنوی، عرفانی هم میزند، مردم هم اخلاقی میشوند.@شما فکر نکن الان غرب آنجا همه آنچنانی هستند، نه، الان ما اینقدر اینها قشنگ کار کردند که الان بسیاری از شما در همین برنامههایتان که من نوشتم، در برنامههایتان خواستم اسم کتابهایتان را بگویید هر کدام از شما چند تا کتاب خارجی نوشتید، نویسندگان مشخص هستند، نویسندگان خاص.@چطوری توانستند کتابهایشان چند میلیون نسخه در ایران چاپ بشود، کتابهایشان به 10 ـ 15 ـ 20 ـ 100 زبان ترجمه شده، اینها این دانش و فرمولها را از کجا آوردند؟ خدا به آنها داده است، خدا میگوید شما این فرمولها را رعایت بکنید یواش یواش قدرت نفوذتان بیشتر میشود، یک کافر مینشیند فکرخوانی میکند.@شما آنجا میروی بعد به شما میگوید دیروز این کار را کردی، امروز قصد داشتی اینطوری بکنی، با فلان کس میخواهی ازدواج بکنی، فلان سفر را میخواهی بروی، این از اولیاء خداست! نه کافر است، الان هم ما در همین تهران داریم کسانی که یک مدت ریاضتهای خاص میکشند، این ریاضت قاعدهاش این است به آن کمال اول میگویند.@یک آدمی هست شهوتران است، میخواهد مشتری جمع کند، خودشیفته است میخواهد یک کسی به او توجه بکند، شروع میکند به ریاضت کشیدن، شما نگاه کنید دیوید کاپرفیلد را، نه آن کاپرفیلد قدیمی، این کاپرفیلد جدید که کارهای خارقالعاده میکند، در نمایشها و تلویزیون نشان میدهد در برنامههای مستند و دیدنی، چه کارهای خارقالعادهای انجام میدهد.@اینها یک مدتی مینشینند معبد میروند در هند یا چین، یا در معابد ژاپن تمرین میکنند، ذهن دارند، تمرکز دارند، ریاضت میکشد، ریاضت غذایی به شدت دارند، کارهای سنگین بدنی میکنند، اینقدر غذا میخورند، روزههای شدید میگیرند چند ماه، چند ماه با یک خرما، روزی یک دانه خرما، هیچ چیز دیگر نه، این مینشیند با چشمش قطار را نگه میدارد، تمرکز میگیرد یک دفعه یک ماشین را منفجر میکند.@انرژی دارد، انرژی میتواند جذب بکند، انرژی دارد جذب میکند، یک کاری میکند از زمین بلند بشود، قطار دارد میرود این نگاهش میکند قطار میایستد، حالا قطار زور بزند، میکشد، نگاه میکند به این حیوان، شیر درنده او را میکشد.@مرحوم علامه وقتی هند رفته بودند، پیش این مرتاضها رفته بودند، گفت چکار میکنی؟ گفت من الان به این شیر نگاه میکنم میمیرد، شیر را کشت، مرحوم علامه گفت حالا او را زنده کن، گفت دیگر من نمیتوانم او را زنده بکنم، علامه گفت من برایت او را زنده میکنم.@تو چطوری همچین قدرتی داری توانستی او را زنده بکنی، چقدر ریاضت کشیدی؟ علامه گفت ما در دینمان ریاضت نداریم، ما میخوریم، میخوابیم، ازدواج میکنیم، تفریح داریم، فقط رعایت واجبات و محرمات، مستحبات و مکروهات را رعایت میکنیم، خدا قدرت میدهد.@حالا الان طرف بچه حزباللهی خوب، ناز، شیعه، مؤمن حالا رفته خورده در یکی از این گروهها عرفان فلان، دیدید که انواع عرفانها مثل قارچ دارد در میآید، طرف یک جن تسخیر کرده، یک چهار تا اطلاعات برایش آورده، یک کار خارقالعاده برایش میکند، یک چاقو در گلویش میکند از آنطرف در میآید، میگوید ما این هستیم میگوید من دیگر مرید شما هستم.@میگوید اگر مرید ما هستی از این به بعد نماز نمیخوانی، قرآن لازم نیست بخوانی، فحش به اهل بیت بده، قرآن بسوزان، زنای محسنه بکن، با مادرت و خواهرت رابطه داشته باش، آدم بکش، شیطانپرستی که الان دارد اتفاق میافتد حتما باید یک کسی را به مهمانی بیاوری و آنجا او را بکشی.@چون این رفته چهار تا از این چیزها یاد گرفته با کسانی که شهوت دارند یاد گرفتند بعد به یک قدرتی رسیدند، حواست باشد، ما سه تا قاعده فیلتر داریم، رساله، مرجع تقلید، شارع مقدس، فقه، اخلاق و اعتقادات، اگر یک چیزی از این سه تا فیلتر رد شد قبول شد آنوقت مشروعیت دارد.@و الا تا یک ذره قدرت میگیرد احکام شرعی را حذف میکنند، مرجع تقلید را حذف میکنند، رساله را حذف میکنند، این حرفها چیست، حجاب چیست، دیدید کلاسهای عرفانی که الان هست خانمها را اول بیحجاب و بیحیا میکنند.@حجاب چیست خرافه است، امام حسین چیست خرافه است، زیارت عاشورا چیست خرافه است، عزاداری چیست خرافه است، یک دفعه میبینی طرف به اسم عرفان و معنویت رفته یک آدم هرزه، فاحشه، جنایتکار، کثیف از دل این عرفان مسخرهای که اینها درست کردند بیرون میآید.@گول نخوریم یک کسی را دیدیم یک قدرتهایی دارد فکر نکنیم این از اولیاء خداست، اولیاء خدا اصلاً سراغ اینطور چیزها نمیروند، داشته باشند هم خدا به آنها میدهد خودشان وقت نمیگذارند، من یک موقع میبینم بعضی از طلبهها یا دانشجویان میآیند میگویند استاد مثلاً ما را راهنمایی کن علوم غریبه، میگویم آقا جمعش کن این حرفها کدام است.@میخواهم بروم فکرها را بخوانم، میخواهم بروم باطن مردم را ببینم، مگر تو فضولی که میخواهی باطن مردم را ببینی، آنهایی که میبینند چیزی نمیگویند، آنهایی که باطن میبینند سکوت میکنند، این میخواهد برود فضولی یاد بگیرد، تجاوز یاد بگیرد، وحشیگری یاد بگیرد که میخواهم باطن مردم را ببینم.@این کار من که در قم مشاوره میدهم، خیلی از طلبهها سراغ ما میآیند اصلاً دنبال این کار نرو، این کار اصلاً حرام است، آقا مگر فلان علامه نداشته؟ علامه به او دادند، اگر هم رفته اول علامه شده، بعد هم یک ولی خداست، حالا اگر این قدرت را هم دارد از آن سوءاستفاده نمیکند.@برای خودش وقتی نگاه میکنی، طرف میرود به او میگوید آقا فلان کار، من اولیاء زیادی را دیدم، من اولیائی را دیدم که وقتی خدمتشان میرسیدیم میگفتیم آقا فلان چیز، میگفت این کشمش را به او بده خوب میشود.@خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا من به او گفتم آقا ما یک مریضی داریم همین درسی که شما الان تنبلی میکنید بیایید شبها در مؤسسه آن موقع که ما میرفتیم خدمت یکی از اولیاء خدا هم میرسیدیم، گفتم من تهران میخواهم برگردم یک مریضی نمیدانست ما مریضمان تهران است، گفت خودت از طرف من یک حمد به یک قند بخوان بده به او خوب میشود اینقدر قدرت داشتند.@یعنی ما که تقوا و دین درست و حسابی نداشتیم، نفسی هم نداشتیم، میگفت تو از طرف من بخوانی درست است، آنوقت این آدم که شفا میداد خودش همیشه مریض بود، مریضی معده داشت، قلبش درد میکند، برای خودشان اصلاً این کار را نمیکردند.@چرا ما ولی خدا داشتیم همیشه مریض بود، بدنش جوش میزد، چرک میزد، عفونت داشت، داغون بود، ایام حج که میشد چرا ایام حج استفاده میکرد یک دست میکشید به بدن خودش، بدن تمیز و غبراق و خوب میشد بلند میشد حج میرفت میآمد دوباره مریض میشد، کسی از قدرتش سوءاستفاده نمیکرد، آنوقت آنها دل و هرزه و مفتخوار نبودند، تجاوز نمیکردند، باطن مردم را میدیدند با مردم یک طوری رفتار میکردند انگار که اصلاً هیچی از این آدم نمیداند.@گاهی وقتها بعضی از آدمها میخواستند به اینها دروغ بگویند آنها دروغ اینها را قبول میکردند، میگفت رفتم سرش را کلاه گذاشتم، رفتم به او دروغ گفتم، فکر نمیکند که این میداند، یک طوری وانمود میکند که این سر ما کلاه گذاشت.@ائمه اینطوری بودند، اصلاً ائمه در کار کسی فضولی نمیکردند، یعنی اینطوری نبود که مچ کسی را بگیرند، یک موقعهایی برای ماندن در تاریخ و اثبات حقانیت یک چیزهایی میگفتند، و الا آنهایی که با ائمه بودند شاد و آرام بودند کنار این ولی خدا، یک ولی خدا زنش بود که قصد کشتنش را داشت، زنش بود که توطئه میکرد.@ولی این با این زن بود، همبستر هم بود، زندگی میکرد اما کنار امام راحت بود، چون امام به حریم او تجاوز نمیکرد، که تو اینطوری هستی، اینطوری فکر میکنی، قصدت این است، حالا بعضیها کارشان این است که یکسره در سوراخها دست کنند، فضولی کنند، چه کسی چکار کرد، چه کسی چه چیزی خورد، چه کسی چکار کرد، چه کسی کجا رفت، با چه کسی سفر رفت، عکس بگیرند، فیلم بگیرند، ضبط بکنند، مدام تجاوز به حریم دیگران این خیلی خطرناک است.@حکمت اگر کافر هم رعایت بکند نصیبش میشود، پس دقت کنید اگر یک موقعی کار خارقالعادهای دیدید فکر نکنید حالا خبری است، چرا یک روحانی است مقید به شرع است باتقوا است، خوشاخلاق است، بیطمع است، این کلمات معنوی ممکن است داشته باشد، اولیاء الهی، مراجع عظام از اینها خیلی هم شیرین و پسندیده است.@اگر کافر هم باشد من به او حکمت را یاد میدهد، خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «وَ إِنْ كَانَ كَافِراً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَيْهِ وَ وَبَالًا» خود این علم و حکمت روز قیامت حجت میشود، خدا میگوید تو که خیلی چیزها را میفهمی پس چرا عمل نکردی، حکمتها و دانشش که خدا به او داده وبال گردنش میشود.@مثل همه ما، ما که سر این جلسات و کلاسها میآییم اینهایی که میشنویم روز قیامت مسئول هستیم وقتی داریم میشنویم یاد میگیریم، میگوید تو سر کلاس رفتی شنیدی، یاد گرفتی پس این برای تو حجت میشود، نمیدانستی؟ چرا، پس چرا عمل نکردی؟@بعضیها دیدید چقدر احمقانه فکر میکنند، میگوید من نمیروم یاد بگیرم که فردا قیامت مسئول نباشم، او که نمیرود یاد بگیرد دو برابر کسی که میداند و عمل نمیکند جهنم میرود و عذاب میشود فرمود: «لِلْعالِمِ ذَنبٌ وَ لِلْجاهِلِ ذَنبان» عالم یک گناه دارد آن این هست که رفته یاد گرفته و عمل نکرده، وظیفه درستش را عمل کرده، وظیفه یادگیریش را عمل کرده پس اینجا گناه ندارد.@حالا عمل نکرده چرا؟ جاهل دو بار عذاب میشود، 1ـ چرا نرفتی یاد بگیری؟ مخصوصاً یاد نگرفتم که مسئولیت نداشته باشم، مثل یک آقایی بود زمان جنگ من به او گفتم آن موقع آزاد بود من این توان را داشتم گفتم میخواهم یک تعدادی از بچهها را ببرم آموزش تیراندازی بدهم اسلحه و فشنگ هم داشتم بیا برویم خودم را کشتم این نیامد.@بعد فهمیدم که این میگوید اگر من بروم یاد بگیرم، چون یاد گرفتم مجبور میشوم جبهه بروم از الان میگویم هیچی بلد نبودم، نه، سر خودت را کلاه گذاشتی، کسی که نمیرود دین را یاد بگیرد دو بار عذاب میشود.@یکبار وظیفه واجبش این بوده باید مسائل دینی را یاد بگیرد این وظیفه واجب است «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ» طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، خانهدار، باسواد، بیسواد، گفتند آقا علم چیست؟ فرمود سه تا چیز احکام، اخلاقیات، اعتقادات، همه باید کلاس بروند، همه باید استاد ببینند، همه باید مطالعه کنند، به همه واجب است، کسی نیست که بگوید وقت نکردم، کارگر بودیم، اصلاً این حرفها نیست.@ما کارمند بودیم، ما رئیس بودیم نمیشد، اصلاً این را نداریم، روز قیامت کسی که در آموزش این سه تا کوتاهی کرده باشد عذاب سختی دارد، یک کسی رساله و احکام و مسائل شرعیش را خوب یاد نگرفته، اخلاقیات و روابطی که باید با خودش، با خدا و با مردم داشته باشد.@بچهدار هست ولی نمیداند اقتضای دختر و پسر هر سن چطوری باید رفتار بکند، زن دارد اما نمیداند چطوری باید با زنش رفتار بکند، شوهر دارد آموزش شوهرداری نمیرود ببیند، رابطه جنسی دارد نرفته دو ساعت، پنج ساعت، ده ساعت روابط جنسی را دوره ببیند، یک کلاس برود، فکر میکند روابط جنسی یک کار سادهای است، نرفته دوره ببیند.@روابط کلامی نرفته دوره ببیند، روابط عاطفی نرفته دوره ببیند، اقتضای زندگیت است، روابط اقتصادی اصلاً بلد نیست، الان نمیداند که نباید لقمه حرام خانه نیاورد، به زن و بچه لقمه حرام ندهد، پول خمس نداده ندهد، همینطوری خرج میکند، به این میدهد، به آن میدهد، هیچی، پس خمسهایش چی؟! که سهم امام است، امام زمان فرمود خدا لعنت کند کسی که در ذرهای از پول ما را بدون اذن بخورد.@تو مورد لعن امام زمان هستی، خمس نمیدهی، زکات نمیدهی، یک خانه، دو تا خانه، سه خانه، پنج تا خانه، دو تا مغازه، ویلا، چند تا ماشین، حساب و کتابش کجاست، نمیرود یاد بگیرد، یک آدم جاهل را فرمود خدا بیحساب او را به جهنم میفرستد، چون این کارش حساب و کتاب ندارد، اصلاً ارزش این را ندارد که این را نگه دارند بپرسند که تو چرا گناه کردی میگوید همینطوری که میآید در جهنم او را پرت میکنند اصلاً حساب و کتاب ندارد چون وظیفهاش بوده برود یاد بگیرد.@کسانی که سرشان به تنشان میارزد کسانی بودند که رفتند یاد گرفتند به وظیفه عمل کردند، یک شخصیت خوبی داشتند حالا او را محاکمه میکنند که چرا اینطور جاها ضعیف عمل کردی، یا به علمات عمل نکردی، عالم وضعش بهتر از جاهل است.@یک کسی فکر نکند که اگر من خودم را جاهل نگه دارم، نه اگر خودت را جاهل نگه داری عذابت چند برابر است، میفرماید من حکمت را یاد میدهم شکمت را کنترل کن، زبانت را کنترل کن، بدون اینکه استاد بخواهی، بدون اینکه کلاس بروی خودم در قلبت میریزم.@الان شما تا حالا دقت کردید پدر و مادران ما، عوام، قدیمیها، چرا خیلی از آنها بهتر از ما هستند، سواد داشتند، دورۀ انقلاب آنهایی که رفتند انقلاب کردند، چقدر کلاس اعتقادی دیده بودند، شهدای دفاع مقدس، شهدای انقلاب اسلامی که بالاترین شهدا هستند.@بعد از آنها شهدای دفاع مقدس، این همه شهید، ارتش، عزیزان ارتشی، سپاهی، بسیجی، اینها چقدر رفته بودند دوره و کلاس دیده بودند؟ زیاد دوره دیده بودند؟ پس چطوری به این مقام رسیده بودند که ره صد ساله را یک شبه طی کردند که امثال علامه طباطبائی میگوید ما به اینها حسرت میخوریم که اینها آمدند از ما جلو زدند رفتند.@حالا فهمیدید چرا امام امت (رحمت الله تعالی علیه) فرمود تنها کسانی تا پایان راه با ما هستند که طعم فقر و محرومیت را کشیدند، چون آدمهایی که طعم فقر و محرومیت را کشیدند فهمهایشان خیلی خوب است، خوشفهم هستند، آدمهای روستایی، آدمهایی که مناطق عقبافتاده هستند، مناطق محروم، یک کسی که حقش را به او ندادند، گرسنگی کشیدند، تشنگی کشیدند، محرومیت کشیدند@آدمهایی که پاک زبان هستند، مؤدب هستند اینها زود به حکمت میرسند لذا تصمیماتشان خیلی خوب است، برای همین میتوانند پای کار معصوم تا آخر باشند، برای همین میتوانند عضو لشکر امام زمان باشند، ما بزرگترین انسانهای تاریخ از همین طبقات بودند، طبقات محروم و مستضعف.@شما از مراجع، اولیاء الهی، جانبازان، شهدا، اینها را ببینید همه از این طبقات بودند، آدمهای پرخور و پرنوش و آدمهایی که اهل آسایش بودند به هیچ دردی نمیخورند، شما آقازادهها را ببینید، از دل خانوادههایی که پولدار هستند و ثروتمند هستند و اهل آسایش زیاد و اهل خوشگذرانی و خوشخوری و خوشگردی و خوشپوشی هستند.@چند تا آدم حسابی بیرون میآید، چند تا ولی خدا بیرون میآید، چند تا شهید بیرون میآید، چند نفر میآیند که میتوانند دو رکعت نماز بخوانند با خدا حرف بزنند، چند تا از آنها اهل بکاء هستند، چند تا از آنها در مجلس امام حسین میتوانند بروند ارتباط بگیرند، حکمت یعنی این.@آنهایی که همیشه دارند، همیشه امکانات زیر دست و پایشان هست، همیشه آسایش دارند، اینها خیلی خطرناک هستند، ما در حوزه طلبههایی داریم که از خانوادههای مرفه هستند، اینها الان جذب حوزه شدند، یا جذب رشتههای معارفی، مثل عرفان، کلام.@اینها یک تعدادشان که البته کمتر هستند، خیلی حواسشان جمع است، من میگویم این از آمریکا آمده، طلبه آمریکایی داریم، طلبه اروپایی داریم، دختر و پسر، من زندگیهایشان را میبینم، من میبینم طلبه آمریکایی که از آمریکا آمده، از اروپا آمده، از مناطق آنچنانی آمده خیلی مراقبت دارد.@دوشنبه و پنجشنبه را روزه میگیرد، سطح زندگیش بسیار ساده است، لباس پوشیدنش بسیار ساده است، لباس کهنه و مندرس میپوشد، در شکم خیلی توجه دارد، میگوید ما خیلی خوشگذراندیم، اگر بخواهیم به آن شیوهای که در آن تربیت شدیم رفتار کنیم علمای فاسدی بار میآییم مراقب هستند.@بچه فلان تیلیاردر است حالا افتاده در سیر معنوی استاد خوب، یک شرائط خوب، گیر آمده حالا الان یک دفعه کشیده زده رفته به سمت معنویت، خیلی مراقبت میکند، که حرامی نخورد، چون میگوید من زمینهام خوب نیست، زمینهام پر از آسایش و خوشگذرانی بوده اگر بخواهم خودم را ول کنم مشکل در میآیم.@ کسانی که فرزندانشان را دائماً پول تو جیبی آنچنانی میدهند، هر چه لباس بخواهند میخرند، هر چه غذا بخواهد برایشان میگیرند، هر چه دلشان میخواهد آنها را تأمین میکند، آنها را خوش بار میآورند همچین با آسایش آنها را بار میآورند از تو این بچهها ولی خدا بیرون نمیآید، از تو این بچهها کسی که بخواهد بالدار باشد، پرواز بکند بیرون نمیآید.@از تو اینها حتی کسانی که مغزشان خوب کار بکند در نمیآید غالباً نمیتوانند کارهای علمی مثل پدر و مادرشان بکنند، اینها خیلی مهم است، ما داریم فرمولهای مسائل اجتماعی، سیاسی، جامعهشناسی، روانشناسی، خیلی چیزها را داریم نگاه میکنیم، با یک روایت داریم میخوانیم.@اما پشتش یک عالم عقبههای جامعهشناسی، اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تربیت، تعلم، خیلی چیزها پشت این روایت خوابیده، خیلی اطلاعات، معلومات پشت این یک روایت خوابیده، شما فردی نگاه نکن، بله همینطوری ساده خدا دارد میگوید اگر یک کسی خودش را گرسنگی بدهد، زبانش را حفظ بکند «عَلَّمْتُهُ الحِكْمَةَ» حکمت یادش میدهم.@این را شما ببر در جمع، ببر در اجتماع، ببر در فضای آموزشی و تربیتی ببین داستان چه میشود، پس یک کسی که الان در خانهاش همه چیز هست اگر بخواهد رشد بکند حواسش باید باشد اینطور نیست که هر چه پدر آورد برود بخورد، یا پدر گفت این را برایت بخرم، بگوید باشد برو بخر، یکسره شهوت داشته باشد خوراک و پوشاک خودش حواسش هست.@من الان آدم میشناسم پدر و مادرش میآیند میگویند استاد من هر چه به او میگویم پول تو جیبی به راحتی نمیگیرد، این را برایش بخرم، یک لباس را چهار سال است دارد میپوشد، آنوقت برادرش که مثل این نیست ماه به ماه یک لباس میپوشد، چون عاقل است، چون حکیم شده، چون میفهمد که اضافه برداشت در دنیا کاهش شخصیت میآورد.@شما هر چه در دنیا اضافه برداشت داشته باشی، غذای متنوعتر، لباس آنچنانیتر، اتومبیل آنچنانیتر، اینقدر احمق است که یک ماشین ایرانی بسش هست که سوار بشود اینطرف و آنطرف برود اینقدر شیفته است که باید حتماً ماشین چند صد میلیونی برای کلاسش نمیفهمد که:
تو اینجا میل میکنی مثلاً من یک لباس پانصد هزار تومانی بپوشم خیلی خب قشنگ است بپوش، ولی وقتی دل میدهی به کفش دو میلیونی و سه میلیونی، کت و شلوار آنچنانی، انگشتر آنچنانی، خودکار آنچنانی، داری به آن دل میدهی بفهم که دارد از شخصیت تو کم میشود، این موقع تولد تو در برزخ کلی کم میآوری، چون از رحم مادر داری مصرف میکنی.@این موقع تولد گدا به دنیا میآید، یک دفعه در بهشت میرود میبیند خیلی دستگاهها را برای فضای بهشت ندارد، چون در دنیا مصرف کرده، یک ساعت مثلاً 50 هزار تومانی دستش بود رفته یک ساعت خریده 300 هزار تومان، یک کفش 50 هزار تومانی، 100 هزار تومانی بسش بوده رفته کفش خریده 500 هزار تومان.@حالا یک کسی یک چیزی به آدم هدیه میدهند هدیه دادند استفاده میکنند، ولی یک موقع هست یک کسی هست نه میرود میخرد، وقت و پول میگذارد، لباسم، عینکم، این اگر آرایشگاه برود با یک آرایشگاه آنهایی که خیلی مو دارند میرود آرایشگاه 10 هزار تومان میدهد به او میرسند تمام میشود.@این کلاسش این هست که میرود آقا آنجا مینشیند، یک کسی مثل من مگر چقدر باید در آرایشگاه معطل بشود، کلاً 10 دقیقه، یک ربع، بعد یک دفعه کارت میکشد 200 هزار تومان، بعد نباید بدش بیاید چون کلاس است@خانمها الان هستند یک آرایشگاه معمولی میخواهند بروند، بعد یک عده هم هستند کلاس گذاشتند، خانمهای هنرپیشه را من سراغ دارم، چه آقایان، چه خانمها رفتند هم مزون زدند، هم سالن آرایش زدند، مثلاً فلان هنرپیشه ناخنهای من را کاشته، یا به ابروی من دست زده، 3 میلیون تومان.@این نمیفهمد که دارد حقارت شخصیتی میشود، این نمیفهمد که دارد از سهم آخرتیش کم میشود، تو را به خدا استاد دعا کن، من الان اینقدر نذر کردم، شما هم دعا بکنید، مثلاً من فلان رشته خاص قبول بشوم چون میخواهد با فلان رشته خاص پز بدهد.@من آدم سرغ دارم تو را به خدا دعا کن من خانهام را بتوانم از اینجا بالا شهر ببرم، یعنی از جوار حضرت عبدالعظیم که تو میتوانی به فامیلت سر بزنی، صله ارحام بکنی، کجا میخواهی بروی، اگر رابطهات با حضرت عبدالعظیم کم بشود قطع رحم میشود فردا آخرت کم میآوری.@من بروم بالا شهر خانه بگیرم فلان جا، آخر رفت، الان گریه میکند فرزندانم به حرفم گوش نمیدهند، فاسد شدند، دخترم خراب شده، پسرم خراب شده.@میخواهم بگویم باب حکمت یعنی آدم حکیم زیرک است مفتی برداشت نمیکند پول زیر دستش آمد هول نمیشود بلند بشوم بروم یک سفر آنچنانی خرج بکنم اصلاً اینطوری نیست.@میگوید مگر من دیوانه هستم بلند بشوم بروم میگوید هر سال با خانواده میخواهیم بروم اروپا، مثلاً هر سال من لیست کشورهای مختلف را جلوی همسرم میگذارم عزیزم امسال عید کجا برویم، او هم میگوید امسال برزیل برویم، سوئد برویم، امسال برویم اروپا یک دور بزنیم بلند بشویم برویم، این شب اول قبر کم میآورد این بدبخت گداست نمیداند دارد از کجا مصرف میکند.@ائمه همینطوری بودند تولید میکردند کار میکردند، ثروتمندترین مرد زمان خودش بود ثروتمندترین زمان خودش بود در تولید نخلستان، آب، قنات، امیرالمؤمنین خیلی کار میکرد از بدنش خیلی کار میکشید، مثل فقیرترین آدم زمان خودش زندگی میکرد، این آدم هر چه داشت میگفت این حیف است من برای آخرت بفرستم.@ما طول راه داریم، ما ابدیت داریم آنجا در برزخ خزینه دارد، از کجا میخواهی بیاوری، آنجا ازدواج دارد، آنجا خانه دارد باید بخری، ازدواج میخواهی بکنی باید مهریه بدهی، همه چیزش را باید زاد و توشه داشته باشی، و الا گرسنگی و تشنگی و عذاب و بدبختی دارد، پولهایت را چکار کردی، آدم زیرک این است.@استاد ما گفت یک خیر مدرسهسازی که دهها مدرسه ساخته بود به استاد ما گفته بود یک ویلا داشتم نه الان، مثلاً 7 ـ 8 ـ 10 سال پیش این خیلی مدرسه ساخته بود، میگفت یک ویلا داشتم خیلی به آن علاقه داشتم دیدم هر کاری میکنم نمیتوانم از این ویلا دل بکنم، گفتم پس حالا که نمیتوانم دل بکنم پس بگذار یک کاری بکنم که همیشه این ویلا با من باشد، فروختمش خرج کار خیر کردم، گفتم اینطوری برای من میماند «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ» آن که پیش خدا میرود میماند.@حالا این میخواهد برای زنش، نامزدش، دوستش، زن دوم، سوم، پانزدهم، هزینه بکند، برای بچههایش، نوههایش، همینطور کارت میکشد، چک میکشد، بعد میخواهد برای امام زمان هزینه کند چرتکه انداختنش شروع میشود.@برای آخرت خودش است، مگر امام زمان نیاز دارد، مگر خدا نیاز دارد، برای خدا میخواهد هزینه بکند ترس او را برمیدارد، نمیفهمد برای خودش است، که من اگر پولی در ماه دستم آمد همه را نخورم، همه را خرج نکنم، اگر برکتی در زندگیم آمد نروم عقدههایم را با آن برطرف کنم.@من هم آدم هستم میخواهم چند روز دیگر بمیرم، خودت، همسرت، بچههایت آنجا گرفتار میشوید برو یک جایی سرمایهگذاری کن برای خودت، همسرت، بچههایت آنجا گرفتار میشوید برو یک جایی سرمایهگذاری کن برای همهتان آنجا میخواهید وارد بشوید یک چیزی داشته باشید.@شما صندوق صدقات را نگاه کنید همه پول خورد در آن هست پول اسکناس و تراول کسی در آن نمیاندازد، شما بروید جایی که قرار است پول جمع کنند، میخواهد به یک کسی پول بدهد میگوید پول خورد ندارم ببخشید، اصلاً در خودش نمیبیند دست بکند چک 50 تومانی به طرف بدهد، 10 تومانی به طرف بدهد، در خودش نمیبیند برای آخرت هزینههای آنچنانی بکند.@همین چند وقت پیش یک خانمی زنگ زد با ناراحتی و گریه استاد تو را به خدا به دادم برس، گفتم چیه؟ گفت من چند میلیارد پول به من رسیده قصد داشتم برای امام زمان هزینه کنم، همه فامیل سر من ریختند میگویند برای چی میخواهی در کار خیر خرج بکنی.@هم اینکه دارند از من میکَنند، دخترخاله این را میگوید، پسرخاله این را میگوید، برادرزادهام این را گفته، داداشام همه آمدند از من گرفتند، خودش میگفت با ناراحتی میگفت تمام پولم آب شد، میلیاردها تومان پول داشتم همه آب شد نتوانستم برای امام زمان کاری بکنم.@حالا این آدم در فروردین به من گفت من چند میلیارد تومان دارم میخواهم برای امام زمان هزینه کنم، همه را خوردند بردند این زیرکی نیست، این عین سادگی و حماقت است که فکر بکنی هر چه دنیایت را قشنگتر، خانهات شیکتر، بزرگتر، آنچنانی، لباسهایت آنچنانی، موبایلم حتما باید فلان کلاس را داشته باشد، ساعتم فلان کلاس را داشته باشد.@مُد بپوشم، کیفم برند باشد، روسریم برند باشد، مانتو برند باشد، عینک برند باشد، نمیفهمی داری چه چیزی از دست میدهی، از حکمت میافتی، داری به حماقت میرسی، داری به گیجی و گنگی و کری میرسی، داری لال میشوی، نمیفهمی که داری با خودت چکار میکنی.@میخواهم بگویم معنی روایت را دقت کنید خدا چه میگوید «أَجَاعَ بَطْنَهُ» فقط شکم نیست، فقط زبان نیست، بلکه همه این دنیاست، خودت را نگهدار، اگر خودت را نگه داشتی حالا خدا میگوید به این بنده من نگاه کن میتواند بهرهبرداری کند، اما به عشق من نمیکند، میتواند لذت ببرد اما به عشق من این کار را نمیکند، حلال هم هست نه، مباح هم هست نه، به عشق من حالا خدا با این بنده چکار میکند.@حالا خدا در وجود این بنده میریزد، این از اینطرف گرسنگی به خودش میدهد، گرسنگی یعنی ظرفیتسازی میکند، حالا خدا در وجودش میریزد، شخص خدا، میبازد، خدا اینقدر رفیق است، اینقدر مهربان است، اینقدر نزدیک است مستقیم خودت با خودش رابطه داشته باشی.@اینقدر خدا عزیز و مهربان است که شما میتوانی نذر بکنی، نذر یکی از مصادیق قرب خداوند است، میگوید خدایا بین من و تو من اینطوری نذر میکنم تو هم اینطوری، عهد است خدایا بزن قدش این کار را بکنیم خدا میگوید باشد، اینقدر رفیق است، کنارت است شما عهد میکنید.@هر چه از این روایت بگوییم کم است خیلی حرف دارد من یک سطح سادهای از آن را برایتان عرض کردم، از حدیث معراج به آن توجه بکنید؛ روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) «طُوبَى لِمَنْ طَوَى وَ جَاعَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يَشْبَعُونَ يَوْمَ الْقِيَامَة» خوش به حال کسی که گرسنگی بکشد و پرخوری نکند، خوش به حال کسی کسی «طَوَى» غذا نخورد «وَ جَاعَ» گرسنگی بکشد.@بعد میفرماید «أُولَئِكَ الَّذِينَ يَشْبَعُونَ يَوْمَ الْقِيَامَة» اینها هستند که روز قیامت بخور هستند، حالا نوبت خوردن اینها است، آنها برای یک قطره آب له له میزنند هزاران سال گرسنگی، شوخی نیست چون آنجا مرگ نیست، گرسنگی هزاران ساله، صدها هزار ساله، تشنگیهای وحشتناک آن هم در عذاب و گرما، یک قطره آب گیرشان نمیآید.@بعد هم بخور بخور بهشتیان را میبینند، آنهایی که اینجا به خودشان گرسنگی میدهند، آنطرف به نوش هستند از شرابهای بهشتی «أُولَئِكَ الَّذِينَ يَشْبَعُونَ يَوْمَ الْقِيَامَة» اینها آنجا سر آن سفرههای بهشتی مینشینند، چون در دنیا تقوای شکم داشتند، عفت داشتند، حرامخواری نمیکردند.@حلالش را هم به راحتی نمیخوردند، چون میدانستند حلالش هم به ضررشان است، اینطور نبوده که چون جیبم پر است دارم، دارندگی و برازندگی هر چه دلم خواست بروم بخرم بخورم نه، چون میگوید ضرر میکنم، بله من الان وضع مالیم خوب است، میتوانم هر لباسی را بپوشم اما ضرر میکنم.@
میگوید مگر من دیوانه هستم بیایم از حلالم مصرف کنم فردا آخرت کم میآورم، لذا متعادل است، این آدم به تعادل عمل میکند، زیادهروی نمیکند، به کسی پز نمیدهد، فخرفروشی نمیکند، حماقت چشم و همچشمی مطلقاً ندارد، بعضیها مدام چشم و همچشمی دارند، جاریم اینطوری، باجناقم آنطوری، دخترخالهام آنطوری، پسرخالهام اینطوری پس ما هم همینطوری.@وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى أَسْرِ النَّفْسِ وَ كَسْرِ عَادَتِهَا الجُوع» چه قومی یک همچین رهبران و امامانی دارند، چقدر ما باید مفتخر باشیم، خدا را شکر بکنیم که امیرالمؤمنین داریم، رسول الله داریم، چهارده معصوم داریم، چقدر ما باید شکر کنیم.@«نِعْمَ الْعَوْنُ» گرسنگی یار خوبی برای اسارت نفس و شکستن عادتهایش است، گرسنگی نفس را میشکند، غلبه شهوت دارد، دارد غلبه شهوت او را اذیت میکند، روزه میگیرد، میشکند، خیلی وقتها میشکند، الان بعضیها میگویند که ما روزه گرفتیم نشکسته، بله ممکن است استثنائاً بعضیها با روزه نشکند.@اما خیلی از کسانی که میگویند ما روزه گرفتیم شهوت شکممان، شهوت جنسیمان نشکست، برای اینکه دارند یک جای دیگر پرخوری میکنند، الان روزه را گرفته نزدیک افطار سه برابر انتقام میگیرد، سه برابر این 17 ساعت که نخورده میخورد به اندازه 17 ساعت بعدی.@این الان دم افطار است تازه سفره انداختند دارد آروق سحرش را میزند، اصلاً روزه برای کسر اسارت نفس است، روزه برای قدرت است، حالا رسیدی به سر سفره دیگر انتقام نگیر، چون همه قدرتها و حکمتهایی که در اثر روزه خدا به تو میدهد، چون خدا گفت هر کس به خودش گرسنگی بدهد به او حکمت میدهم.@این الان قرار است خدا سر افطار به او حکمت بدهد، میبینی مینشیند جای حکمت را پر میکند میبینی بنده خدا جا ندارد در این بیاید، اینقدر میخورد پر میشود، حکمت کجا برود، همه را کور میکند، یار خوبی است، اگر میخواهی نفسات را عادت بدهی، تمرینش بدهی، تنبیهاش بکنی، سر جایش بنشانی که جلویت را نگیرد برای پروازهای علمی، پروازهای عقلی.@میگوید من حافظهام خوب نیست، همه چیزها یادم میرود، تنبل است، بشکن، یک ذره آن را تنبیه بکن، شکسته میشود، من بچه که بودم، تبعم اینطوری بود، بالاخره بچه بودیم گوشت نمیتوانستم بخورم، یک بیماری داشتم که گوشت نمیتوانستم بخورم، هر چه هم میخوردم بدنم پس میداد، گوشت در دهان من میرفت حالم خراب میشد ضعیف، کمخونی هم داشتیم.@خانواده، پدر، مادر، خودشان را میکشتند که ما بتوانیم یک تکه گوشت بخوریم نمیتوانستیم بخوریم، نه مرغ، نه ماهی، نه گوشت، فقط گوشت چرخ کرده را میتوانستم بخورم، بعد انقلاب شد و بعد جنگ شد و ما جبهه رفتیم، آموزشی، شب اول ما را بردند رفتیم تا یک ذره بالاتر از زانو در برف گفتیم بچهها خیلی خوب است، اینجا برف است.@چون قبلاً آموزشهای سخت نظامی، ما را در جنگل و مناطق گرمسیر، ما را لخت میکردند با سینه، در خار ما سینهخیز میرفتیم روی سنگ و تیغ، یعنی وقتی بلند میشدیم تمام بدن ما خونآلود بود، جنگل، شرایط سخت، حالا الان میدانستیم آموزش نظامی چیست.@گفتیم کویت است، اینجا برف است، ما از راه رسیدیم، سلام و علیکی و خوش آمدین نه، وسایلتان را در خوابگاه بگذارید، بیرون بیایید، در برفها بغلطید، شب، سرد، همچین نیم ساعتی ما را در این برفها غلطاندند دیگر بلند شده بودیم قندیل بسته بودیم، حالا بروید در نمازخانه خودتان را خشک کنید، یک بخاری 400 تا آدم، بدنهای یخزده لباسها خیس، گفتیم گربه را دم حجله کشتن یعنی این.@صبح با چه سختی، همه ما یک ماه تمام پوتین را در نمیآوردیم، فقط موقع نماز پوتین را در میآوردیم، دوباره پوتین را میپوشیدیم شب تا صبح، صبح تا شب پایمان بود، یک کس پوتینش را در بیاورد بخوابد نمیشد.@آموزشهای سخت، بلندمان میکردند، شبها، نصف شب، یک اسلحه بدون بند میدادند که روی شانهات نندازی راحت باشی، همینطوری دستت بگیری، خوبآلود، خسته، تمام روز ما خسته بودیم، این را دستمان میدادند حالا پیادهروی، 30 کیلو کوله پشت ما میبستند، دور شهر کرمانشاه باید برویم.@یعنی ما میرسیدیم جنازه در پادگان میرسید، بچهها چوب کبریت اینجا میگذاشتند که فقط چشمهایشان باز بماند، خواب بودند، خیلیها در جوی میافتادند، به در و دیوار میخوردند، مغز خوابیده بود، اینقدر سخت میگرفتند.@حالا این بدن گرسنه، ضعف شدید، چند ساعت آن را دواندند، بعد میآمدند میگفتند امشب غذا نیست بخوابید، بعد میگفتیم ولش کن غذا نباشد بتوانم دو ساعت بخوابم، میخوابیدیم تا چشمت گرم میشد گاز اشکآور در آسایشگاه میانداختند با کتک، تیراندازی، بلندت میکردند میآوردند در برف مینشاندند بعد میگفتند دستانتان را بگیرید، 3 ـ 4 تا پسته در دستمان میانداختند اینها را بخورید، همانطور در خواب.@یک موقع اینقدر گرسنه بودم یک دفعه آن وسط رسیدم یک دفعه گفتند غذا آمده، غذا چیست؟ مرغ آوردند، گوشت! ما اصلاً نفهمیدیم چطوری خوردیم، یعنی ما که در عمرمان گوشت نخورده بودیم آنجا یک دفعه طبعمان برگشت.@این است که گرسنگی واقعی عادتها را میشکند، حتی عادتهایی که در طبع یک آدم است، دست خودش نیست، ولی ریاضت این کار را میکند، رسماً ما گوشتخوار شدیم، عادت 17 سالهمان برطرف شد، خوب شدم شفا گرفتم.@این آن داستان است، «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى أَسْرِ النَّفْسِ» نفست را میخواهی اسیر بکنی نگذاری جلوی پروازت را بگیرد، جلوی هوسهایت را بگیرد، میخواهی مطالعه بکنی، مدام اذیتت میکند موقع مطالعه نمیگذارد حواست اینطرف و آنطرف پرت میشود، گرسنگی به آن بده کنترلش بکن، این عادتش را بشکن.@فقط این نه «عَلَى أَسْرِ النَّفْسِ وَ كَسْرِ عَادَتِهَا الجُوع» شکستن عادتهای نفس، لذا خدا خیلی وقتها بیماری ایجاد میکند تا بنده بشکند، مریضی میآورد که شخص غذا نتواند بخورد بشکند شخصیتش حفظ بشود، مریضی معده به او میدهد، مریضی روده به او میدهد، میگوید این بندهام یک موقع نخورد، این دارد بدبخت میشود، این دارد حیوان میشود.@میگوید بچهام دلش میخواهد، بچهات آدم است، این بچه میخواهد پرواز بکند، بگذار نخورد، دلت هم نسوزد بخور نوش جانت بگذار بچهات نگاه بکند، بگذار این آدم بشود، بگذار این بچهات قوی بشود، ارادهاش قوی میشود، الان میگوید نه بچهام برای چی روزه بگیرد، این روزه بچهات را پرواز میدهد، دلسوزی برای چی برای بچهات میکنی.@ پدر بیفکر، بیمسئولیتی که اصلاً از مسائل تربیتی سر در نمیآورد، هر روز میگوید بچهام برای اینکه روزه خوردنش نامشروع نباشد، پدرش زحمت میکشند 22 و نیم کیلومتر او را از شهر بیرون میبرد بچه را مسافر میکند یک چیزی میخورد که بچهام یک موقعی روزه نگیرد، لطف میکنی در حق بچهات! داری در حق بچهات جنایت میکنی.@بچه بگذار به ضعف و غش و ناله بیفتد، این بچه روحش بزرگ میشود، قوی میشود، میتواند پرواز بکند، مدام خوش خوشانشان نکنیم لوسشان بکنیم؛ برنامههای سحری تلویزیون ما هم از شبکه 1 انشاءالله برای ساعت 3:30 تا 4 از شنبه سحر برنامههای ما شروع میشود تا آخر ماه مبارک شبکه 1 برنامه ماه خدا آن هم یک بحثی آنجا در رابطه با باطن ماه مبارک و روابط ماه مبارک با وجود مقدس امام زمان تلویزیون بحث داریم.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@