اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم . الحمدالله رب العالمين و صلي علي محمد و ال الطاهرين و لعنت الله علي اعدائم الجمعين من عان علي قيام يوم الدين
خوب بحثمون درباره در موضوع انسان شناسي به روابط كمالات وجودي و كمالات حسي و خيالي و وهمي و عقلي و فوقعقلي رسيد اين نكته رو عرض كرديم كه اگر كمالات حسي و خيالي و وهمي و عقلي در جهت رشد انسان قرار بگيردن خوب هستند مفيد هستند خير هستند اما اگر مانع رشد انسان باشند اينها مي شن شر ناهنجار ميشن باطل همون باطن جهنم هستن بري ما و همون چي كه در قرآن فرمود به عنوان اللبهه ما الله ما بت ما اينها ميشن بت براي ما وقتي ميگيم يعني چيزي كه شايسته پرستش نيست شايسته دادن نيست اين بهش ميگن بت سنم بت فكر ميكنم بعد از جلسات طولاني كه با هم داشتيم وقتي سخن ميگيم درباره انسان در كلاس انسان انسان شناسي ديگه اين واضح هست كه منظور ما از انسان چيه يه وقتي ميگيم انسان انسان من نيستم اينو يادتون باشه اگه مثلاً بگيم انسان يه كسي بگه خوب حالا مثلاً فلان چيز من دوست دارم يا فلان چيز براي من مفيد يا مضر من مهم نيست وقتي ميخوايم معنا بكنيم ببنيد ما يه من حسي داريم يه من خيلاي داريم يه من وهمي داريم يه من عقلي و يك من فوق عقلي داريم ن در همه اينها ظهور ميكنه يعني وحدت شخصيت در همه اينهاست اگر حس بكني ميگي من حس كردم من خيال كردم من توهم كردم من تعقل كردم و من دوست دارم مسائل فوق عقلي كه شما داريد تو اين مرحله گفتيم ما چي هستيم ما حيوان هستيم و در اين مرحله فرشته هستيم و در اين مرحله انسان هستيم چون گفتيم همه اينها زوج دارن همسر دارن جفت دارن جفتهاي هر كدومشون مشخص هست جفت حس محسوسات جفت خيال مخيلات جفت وهم مهمات جفت عقل معقولات و جفت فوق العقل هم خداوند تبارك و تعالي است خوب ما وقتي كه صحبت از انسان مي كنيم يعني اگر اينو رو خوب نفهميم تمام زندگيمون اشتباه مي شه همه زندگيمون اشتباه ميشه من يه مثال بزنم براي شما كه اين قضيه خوب جا بيافته ببينيد ما هر كدومون الان شخصيتهاي منحصر به فردي هستيم هر كدومون براي خودمون احساساتي داريم و از خودمون يك ارزيابي مي كنيم خودمون خوشبخت بدبخت موفق نا موفق معنا مي كنيم ميگيم من اين هستم وقتي ميگيم شخصيت حال ما هر چي كه ميخواد باشه اين حال ما از كجا گرفته شده اين حال ما از گذشته درست شد يعني من حال مني كه الان هستم . از من گذشتهم گرفته شده اين من گذشته از چي ساخته شده از مجموعه ارتباط رفتار و افكار فكرهامون مجموعه انتخابها ارتباطها رفتارها و افكار ما حال من ميسازه و من اينجا به يك ارزيابي از خودم مي رسم كه الان من چي هستم آدم خوشبختيم يعني من اگه الان بميرم مي رم بهشت يا مي رم جهنم الان تو چه وضعي هستم الان تو رشد انساني تو رحم دنيا تو چه وضعيتي هست اين رشد رحمي من الان اين رحم دنيا من يك وضعيت خاصي الان اينجا دارم هر چي كه ميخواد اشه خوب يا بد اما چي ساخته منو يعني من سر سفره چي نشستم بله گذشته ست كه حال منو داره ميسازه توجه كنيد اين من گذشته من چه چيزي باعث انتخابهاي گذشته من شد كه من الان اينم چه چيزي باعث ارتباطات من شد كه من اينم چه چيزي اون رفتارها رو موجب شد يا اون افكار رو موجب شد كه الان من داراي اين افكار هستم اين نظام فكري هستم نظام فكري آرام مترقي متعالي شاد يا يك نظام فكري مضطرب گرفتار پر تنش غمگين و گرفتار مسائل پست هر چي كه ميخواهد باشه اين چهار تا رو يك چيز ساخته اون چيه اون خودشناسي هستش يعني شناختي كه ما از خودمون داريم و ارزشي كه براي خودمون از خودمون داريم چي رو مي سازه بله منو ميسازه مجموعه اينها منو ميسازه پس هر كس انتخابش ارتباطش رفتارش و افكارش شخصيتش كلاً شاكلش به تعبير قرآن بر اساس ارزشي هست كه از خودش داره و قيمتي هستش كه براي خودش قائل هستش خوب شما الان مثلاً هيچ وقت به ذهنتون نمي رسه پاشيد بريد آدم بكشيد بريد مشروب بخوريد بريد نميدونم نعوذ بالله اعمال خلاف شرع انجام بديد دزدي بكنيد اگه يه كسي هم بياد بهتون يه همچين پيشنهادي بده چون شما شناختي از خودتون داريد و قيمتي براي خودتون قائل هستيد هيچ كدوم از اينها رو بله نميپذيريد حتي در افكارتون هم به سراغ چيزهاي خراب و خطرناك نمي ريد شما چرا چون قيمتي كه براي خودتون داريد قيمتي كه براي خودتون داريد پذيراي اون افكار نيست اون افكار رو نمي پذيره خوب يعني اصلاً نمي ياد تو مخيله شما خيلي چيزها خيلي بديها خيلي فسادها خيلي گناهها معصوم هستيد نسبت به اون چرا خوب خيلي از آدما نيست به چيزهاي كه ما الان فكر نمي كنيم و معصوميم نيست بهش معصوم بله نيستند اونا خيلي راحت مثلاً بهشون بگيد آدم بكش به يه مبلغ پول مي ره اين كار رو ميكنه دزدي نمي دونم اعمال خلاف شرع مشروب خوري ، فساد فحشا منكرات راحت ميره انجام ميده چرا چون قيمتي كه از خودش ميشناسه پذيراي اين نحوه كارهاست انتخابهاي بد ارتباطهاي بد رفتارهاي بد افكار كثيف افكار خطرناك قيمتي كه از خودش داره اين چيزا رو ميپذيره يه كسي قيمت شناختي كه از خودش داره و قيمتي كه برا خودش داره اينا رو نمي پذيره يعني به محضي كه قيمتي كه به خودش نگاه ميكنه مي بينه نمي فروشه خودشو خوب نمي فروشه پس اينو خوب دقت كنيد مي خوايد وارد بحث محبت بشيم اين خيلي مهم ها پس از آدما بر اساس خود شناسي و ارزيابي كه از خودشون مي كند دست به اين نوع كارها مي زنند و اين نوع كارها شخصيت حال اينها رو ميسازه آخر ما چي ميشه آينده ما آينده ما چي ميشه يعني من آينده چيه من آينده هم همين طور هستش يعني الان ميزان خودشناسي كه من دارم و ارزيابي كه از خودم دارم چي ميسازه يك انتخاب بگيد ارتباط رفتار و افكار رو مي سازه و مجموعه اينها من آينده رو ميسازه من كيم بسته به اين هستش كه الان تچه قيمتي و ارزشي از خودم قائل هستم الان دست به چه انتخاب ارتباط رفتار و افكاري مي زنم آينده من مشخصه آينده من كاملاً مشخص ميشه انتخاب همسر دوست لباس حجاب نمي دونم پوشش رشته تحصيلي شغل محل زندگي ابزاري كه باهاشون ارتباط داري رنگها ارتباطي كه برقرار مي كني با اشياء امور و افراد حتي با خدا و فرشته ها رفتارهاي كه با خودت با خدا با فرشته ها با انسانها در پيش گيري افكاري كه مي پذيري همه بسته به اين هستش الان هم همينطور هر چي كه هست خوب برا همين يه نفر رو ميشه از نوع انتخابهاش شناخت از نحوه ارتباطش شناخت از رفتارهاش ميشه شناخت از افكاري كه به سراغش ميياد خواباي كه مي بينه خيالهاي كه مي كنه تو تنهايي ميشه فهميد كه اين چه جور آدميه چه قيمتي داره خوب ما وقتي كه ميخوايم راجب خودمون صحبت بكنيم اگر كه ما خودمون و درست معنا بكنيم يعني وقتي كه ميگم من كيستم حواسمون باشه كه قيمت ميخوايم ببريم و قيمت امروز قيمت گذاري بكنيم خيلي مهم هستش ما حتي وقتي راجب خدا و دين و آخرتم صحبت ميكنيم يا نماز ميخونيم يا عبادتي رو انتخاب ميكنيم يا عملي از اعمال خير رو ميخوايم انتخاب بكنيم بازم بر اساس اينا اين كار رو انجام ميديم انتخاب معبد انتخاب دين انتخاب عبادت نحوه ارتباطهاي كه ميخواهيم برقرار كنيم با ما و و را در طبيعت رفتارهاي معنوي رفتارهاي مذهبي افكاري هم كه داريم باز بر اساس خود شناسي و ارزيابي كه از خودمون هست اين و خوب دقت بفرمائيد ببينيد مثلاً فرض بفرمائيد يه نفر براساس خودشناسي و ارزيابي كه داره شب قدر عبادت انتخاب ميكنه دو نفر عبادت انتخاب مي كنند يه نفر چون فرمود ليله القدر بگيد چيز من االف الشهر اين ارزيابي دگيه ها خير من الف شهر بهتر از هزار ماه اين ارزش درست شد يعني ارزيابي كه مي خواهيم بكنيم خوب يه نفر مي بينيد شب قدر بر اساس خود شناسي و ارزيابي كه داره دست به يك عبادتي ميزنه كه اين عبادت از هزار ماه همه هزار ماه رو به نفعش تموم مي كنه هزار ماه چون تو رحم دنياست ميبره تو ابديت ها يعني هزار ماه دنيا رو ميبره تو رحم آخرت براي ما دقت بكنيد اين ارزشش خيلي مهم ها هزار سال دنيا رو ميبره تو كجا براي ما ميبره توي ابديت ضريب خيلي بالاست هزار ماه كه شما ميگيد چون گفتيم يه دنيا چي رو ميسازه يه دنيا كل ابديت رو مثلاً 60 سال عمر حالا يه نفر توي يه شب تو يه شب بيش از هشتاد سال عمر دنيا رو جذب ميكنه قدرتش اين قدرت رو ميگيره ميكنه تو روح خودش يكي مي شه باهاش وقتي ميبردش توي ابديت اين منفجر ميشه باز مي شه توي ابديت ببنيد كه چه اتفاقي ميافتد اونجا توجه فرموديد چه جوري شد يعين چي اين خوب ولي يه نفر هستش كه نوعي خودشو ميشناسه و ارزيابي ميكنه كه وقتي ميياد دست به عبادت بزنه تو شب قدر تا صبحم عبادت مي كنه يه نفر شب قدر ميره يه ساعت عبادت ميكه يه ساعت عبادت ميكنه يه نفر ميره مثلاً تمام اين هزار ماه ميتونه جذب كنه يه نفر ميره 60 سال هر شب قدرم مي ره تا صبح عبادت ميكنه از هزار ماه يك ماه ممكنه برداشت بكنه از هزار ماه يك ماه چرا چون نوع عبادتي كه اين ادم تيز هوش انتخاب كرده با عبادتي كه اين آدمه كه ارزش خودش خوب نميدونه انتخاب كرده خيلي فرق ميكنند دست به انتخاب زدن خيلي مهمه من ميخوام بم حرم امام رضا 5 نفر هستيم ميريم حرم امام رضا همه داريم ميريم خوب يكساعت م وقت ميزاريم امشب ميريم حرم امام رضا تا صبح ميخوايم چه كار كنيم حرم امام رضا ميخوايم ميگيم ميخوايم عبادت بكنيم ديگه همه پاميشن ميدون ميرن مثلاً خودشون مي رسون اونجا تا صبح هم مي خوان حرم اما رضا باشن ولي وقتي بر ميگردن وقتي بر ميگردن نتايج فوقالعاده با هم فرق ميكنه چرا چون نوع انتخابهاي كه تو حرم داشتن و نحوه ارتباطي كه با امام برقرار ميكردن بر اساس اين قسمتها هستش اين دقت كنيد بعضي با امام رضا حسي برقرار ميكنند بعضي ها خيالي بعضي ها وهمي بعضي ها عقلي بعضي ها هم چي فوق عقلي برخورد ميكنند بسته به اين هستش كه امام رضا چه جوري باشه امام رضاي خيالي داشته باشي امام رضاي وهمي داشته باشي امام رضاي عقلي يا فوق عقلي داشته باشي اين خيلي مهمه تو با كدوم امام رضا ميخواي حرف بزني امام رضاي خود خداست هم همينه اينو دقت كنيد خداي ما گاهي وقتا يه خداي حسي بعضي وقتا هي زور ميزنيم مي گيم كه بالاي آسمانها يه كسي هست با يه قيافهاي هي ميشينيم تصورش هم ميكنيم مثلاً اونجا نشسته يا خياليه و هميه يا خداي عقلي هستش خداي دانشمندان تا خداي حقيقي و جفت حقيقي و الهي حقيقي نفس هست با هم فرق ميكنند اصلاً خيلي فرق مي كنند اينها پس انتخاب عبادتتون هم با همديگه فرق ميكنه تو نوع عبادت يه نفر مثلاً مي بيني كه 5 دقيقه عبادتش 5 دقيقه عبادتش معادل 60 عبادت يه نفر ديگست خوب دقت كنيد ! 5 دقيقه عبادتش معادل چقدر 60 سال عبادت ديگست مثلاً بعضي ها تو توالت كه ميرن ميشينند تو توالت ذكر داره ديگه اونجا مجموعه رشدي كه از ذكرهاي كه يه نفر تو توالت گفته خوب معادل عمر يه ميليون نفر آدم ميشه اينو دقت كنيد معادل عمر يه ميليون آدم ميشه اين فقط از توالت رفتش انقدر تو نسته بيفته تو ذكري كه تو توالت گفته تو تا كسي گفته تو اتوبوس گفته تو رختخواب ميخواسته بخوابه ذكر گفته بلد بوده چه كار بكنه به چي بر ميگرد به شناخت به معرفت بر.... بسته به اينكه بر كدوم معرفت شما بيايد بريد سراغ اين امام صادق ( عليه السلام ) چيزي ازش گم شده بود فرمود اگر من پيدايش بكنم چنان خدا رو حمد مي:نم تا به حال هيچ كس خدا رو حمد نكرده باشه اينجوري بعد پيدا شد حضرت فرمود الحمد الله طرف گفت همين گفت همين ولي اين الحمد الله كجا الحمد الله امام صادق كجا الحمد الله ما كجا پس اين خود ما هستيم كه با بالا بردن معرفت ميتونيم كيفيت انتخاب ارتباط رفتار و افكارمون چه كار كنيم تغيير بديم افزايش بديم و شخصيت سازي بكنيم پس وقتي ميخوايم خوشبخت باشيم خوشبختي ما بها اين هست كه ما با چه معرفتي دست به چه انتخابي ارتباطي چه رفتاري و چه افكاري بزنيم خوب اين انشاء الله كه مفهوم شده باشه اميدوارم هستم انشاءالله مفهوم شده باشه خوب حالا ميخوايم بريم سر وقت خودمون قيمت خودمون كه روابطمون و تنظيم بكنيم ما وقتي ميخوايم راجب اين صحبت كنيم و خدا ببينيم ما مفاهيم رو سر راه داريم انسان خوشبختي ابديت آخرت معنويت نمي دونم هر چيزي افكاري واژههاي كه داريم بر اساس اينكه تو خودتو چه جوري معنا بكني از اين واژه ها بره ورداري ميكنه خدا خدا دين معصوم آخرت ثواب عبادت آزادي لذت عرض كنم خدمتون كه مفاهيمي ديگهاي كه اون دفعه براتون گفتيم خير شر هر چي وقتي شما ميخوايد خدا رو ارزيابي كنيد اگر تو مرحله حس و خيالي و وهم باشيد يعني مسلمون تو اين مرحلهاي باشيد در مرحله حس و خيال و وهم باشيد وقتي راجب خدا و دين و معصوم و آخرت و اين چيزها صحبت ميكنند دين و يه جور مي فهميد و ارزيابي مي كنيد توجه فرموديد يه جور ميفهميد دين مثلاً شما نگاه كنيد يه كسي رو حالا مثال بزنم مثلاً 60 سال الان عمرش اين وقتي ميخواهد راجب روزه ارزيابي كه ميگه كه اين روزه اين براي چيه آخه اين روزه يعني چي وقتي خدا رو در نظر مي گيره مثلاً راجب روزه ميخواد ميگه خدا گفته روزه بگيريد خدا گفته اين دقت كنيد وقتي ميگيد خدا گفته روزه بگير خدا گفته نماز بخونيد خدا گفته حجاب و رعايت بكنيد خدا گفته صدقه بديد خمس بديد زكات بديد اين وقتي تو اين قالب خدا رو معنا بكنه نوع برداشتي كه از خدا ميكنه مفهومي كه برداشت مي كنه در حد اين هستش كه اين وقتي كه ميگيم خودت ميگه مثلاً خدا به من گفته به من گفته يعني چي به من گفته كه مثلاً نماز بخونم اين از نماز چه برداشتي مي كنه از خدا چه برداشتي ميكنه از خدا اينجوري برداشت ميكنه كه يه موجودي هست اونجا خيلي محتاج عبادت منه عقده اي هم هست اگه من نماز نخونم اون خيلي عصباني ميشه و بهش بر ميخوره براي اينكه هم حرفش گوش نكردم من و مي بره كجا مي بره جهنم چون حفش گوش نكردم ديگه اينجوريه بلدم اين نمازش م برا من خيلي دردسرسازه ديگه چي آخه من مثلاً بايد هر گفته بود درد و بلاي روزه تو سر نماز اين يه ماست ديگه ولمون ميكنه 11 ماه ديگه باهامن كاري نداره ولي اين نه اين هر روز چند مرتبه هستش ما چقدر مسلمون داريم نيست به نماز الان همينجوري فكر ميكنه واقعاً هان اين جوري فكر ميكنند يعني اين اگه كافيه بدون يه ساعت بعد مثلاً بره سفر نماز چهار ركعتي ميشه دو ركعت اينو نميخونه واي ميسه بري يه جا نمزش چند ركعت بشه دو ركعت انقدر بدش مياد از خدا اصلاً چيزي به عنوان لذت وجود نداره اين از خدا امكان نداره لذت ببره با من شاد باش از من لذت ببره من حيواني هيچ كدوم نه ميتونه از خدا خوشش بياد فقط ميترسه ازش رعايتش ميكنه اگه عبادتش بكنه مكه بره حج بره حجاب رعايت كنه هر كاري بكنه فقط رو ترسه ترس از جهنم ترس از خدا بعد هيچ وقت از اين خوشش نميياد هيچ وقت الهه او و معبود او قرار نميگيره ببنيد شما يه حقيقي داريم كه ثابت كرديم قبلاً كه الهه ما كي بوده الهه ما حقيقي ما بله گفتيم اين الهه كه ميگيم يعني دال بر يا معشوق دلبر با معشوق الان وقتي كه همه شماها كه اينجا نشستيد تو هر مرحلهاي باشيد وقتي كه من مي گم دلبر ما خداست همه يه جور برداشت نميكنند همه يه جور لذت نميبرن ازش بسته به اين كه شما تو كدوم جايگاه باشيد ميگيم آقا الهه تو خداي تو يه معشوق تو خداست يه كسي كه اين مي شنوه فوقالعاده شاد مي شه كه خدا انقدر منو قابل دونسته كه كمتر از خودش براي من دلبر و معشوق معرفي نكرده يه كسي وقتي اينجوري مي گيم ميگيه آخه اين خدا بابا چي مي خواد از جون ما ولمون نميكنه هييم ميگه من دوست داشته باشيد من الهه شما هستم من معشوق شما هستم بابا من نميخواهم اصلاً اگه من تو رو نخوام چه كار بايد بكنيم بايد كيرو ببينيم تو رو نخوايم خدايا اگه تو دوست داشته باشيم بايد كي رو ببينيم ولمون كن خبو شما تو نماز توي عبادتهاي ديگه تو واجبات تو محرمات يه خداي اينجوري ميبينيد از عبادت چي ميبريد وقتي با اين منتون ميياد با خدا روبرو ميشيد خوب دقت كنيد اين دو تا فرمولها رو رو صفحه گذشتم ببنيد انتخابها رو نگاه كنيد افكار رو نگاه كنيد وقتي كه با من حيواني ميياي سراغ خدا افكارت اين هستش كه خودت از دين رنج مي بري دائماً از دستورات ديني احساس محدوديت ميكني بدت ميياد خوشت نميياد از دين ولي چون مسلماني رعايت مي كني چون اين دينون پذيرفتي احترامشم چيه داري ولي اينكه قبلاً به همچين چيزي راضي باشي راضي نيستي قلباً راضي نيستي نظام حب و بغضتم خيلي فرق ميكنه محبت و تنفرت هم خيلي فرق مي كنه يه كسي با من عقلاني مياد با من عقلاني ميياد اين خيلي راحتر كه وقتي بهش ميگي عبادت متنفر نيست ميگه بالاخره خدا يه چيزي دونسته كه به ما گفته پس چشم من ميپذيرم هان ميگه حجاب برايم ن لازمه چون خدا گفته خدا منو بهتر مي شناسه منو دوست داره ميدونسته كه براي من لازمه پس من ميپذيرم ديگه خيلي احساس فشار رواني نميكنه عقدهاي نمي شه مي تونه رعايت كنه قدرتش توي رعايت خيلي بيشتر از خدا هم تا يه حدودي مي تونه بفهمه مي تونه دوستي عقلي داشته باشه مثل علاقهاي كه ما به علم داريم به رياضيات به فيزيك به رشتههاي مختلف علوم داريم خدا هم همينجوري برامون يه نوع محبتي بهش داريم دستوراتشم ميگيم خوب معقول چون خدا گفته پس درست گفته خدا ما رو خلق كرده بهتر از هر كس ديگه ما رو مي شناسه خدا مكان نداره ظلم بكنه چون بينياز مطلق هستش پس توي اين دستورات نميخواسته منو اذيت بكنه خير منو ميخواسته همين بحثي كه امام رضا كرد فرمود چي فرمود اونجه كه خدا واجب كرده واجب يعني مفيد حرام يعني چي حرام يعني مضر پس اگه چيزي حرام شده مضر اگه چيزي مفيد واجب شده ولي عاشقانه نيست يعني مثلاً من مشروب نميخورم خوب كار حرام انجام نميدم عبادتها مو انجام مي دم ولي ته دلم همچين بدمم نميياد كه زماني ميتونستم يه همچين كاري چيه بكنم هان ته دلمم بدم نميياد كه يه زماني ميتونستم مثلاً يه فسادي فحشايي داشته باشم شما مثلاً خانمهايي رو نگاه كنيد كه مثلاً پاميشن ميرن خارج از كشور بلافاصله وقتي پاشون ميزارن خارج از كشور بهانه درست ميكنه برا چيه برا اينكه از زير بار مثلاًرفتارهاي شرعي در برن آقايون همينطور چون عقلشون به زور قانع كرد رعايت ميكنه ولي ته دلش هم اينجوري نيستش بدش نمي ياد كه يه زماني ميتوست يه همچين شرايطي رو چيه نداشته باشه اين شخص وقتي مياد ميخواد انتخاب ميكنه چون عقلي انتخاب ميكنه انتخابهاي عقلي ارتباطاتش معقوله رفتارهاش معقوله افكارش هم افكار خوبي هستش چون با عقلش داره اين كار رو انجام مي ده دست به اينها مي زنه نوع برداشتش از خدا از دين از معصوم با آخرت با ثواب با عبادت عبادت ميگه خوبه لازمه مثلاًدر من نقش داره در سعادت من تأثير داره آزادي و عقلي حل ميكنه براي خودش از لذت هم همين طور يه موقعه هست شما نه با بخش فوق عقلت بخش انسانيت كه عاشقه يه مجنون يه عاشقه يه شيفتهست نسبت به معشوق خودش با اين مي خوايم معنا بكنيم خدا رو دين معصومه رو آخرت ثواب و عبادت و آزادي لذت رو فوق العاده فرق ميكنه يعني شما دست به انتخابهاي ميزني كه انتخابهاي عاشقانست رفتارها ميجوشه از انسان يعني حتي راجبش نميخواي فكر بكني چون دوست داري دست ميزني به اينها به اين ارتباطات رفتارها افكارها اين خودت عاشق ميشي خودت ميطلبي دوست داري كه بدوني بايد چكار بكني و نوع نگاهت به خدا مثل همينه يعني قشنگ وقتي مي"ي لا اله الله اله اول از اين واقعاً معتقدي كسي حريف دلت نيست جز خدا بعداًم از خدا تشكر ميكني كه خودش در اختيار تو گذاشته و از اينكه خدا خودش در اختيار تو گذاشته لذت ميبري و نهايت استفاده رو ميكني از دين خيلي لذت ميبري از معصوم چون اصليت پدر حقيقيت فاطمه الزهرا مادر حقيقت نوع ارتباطت با معصوم شما نگاه كنيد يه موقعه مثلاً ميگيم فاطمه الزهرا يه شخصيت حقيقي تاريخي بود 1400 سال پيش براش احترام قائليم اين كجا تا اينكه من بفهمم فاطمه الزهرا يه حقيقت زنده جاويد هست الان مرگ و ميريم نداري مرگ مربوط به بدنش هست و مادر حقيقي منه همين الان هم به همون اندازهاي كه او موقعه تأثير گذار بوده الان هم تأثير گذاره فرقي هم نمي كنه مرگ وجود داره تو خونه كه پيشمه كنارم هستش خيلي فرق ميكنه ها آخرت چي آخرت خونمه قرار برم اونجا مي خوام برم ابديت زندگي ثواب چيه عبادت چيه عبادت وسيلهآي براي لذت من خلوت من با معشوقمه آزادي در چيه آزادي تو اين هستش كه اينا مزاحم من بله اينا من بتونم راحت با معشوقم خلوت بكنم رفت و آمد كنم و ازش لذت ببرم آزادي يعني اين ها يه آزادي يعني اين اين كجا كسي كه تو مقام حيواني هست عبادت مي كنه آزادي رو تو چي مي دونه تو اينكه خدا دست از سرش برداره وقتي انسان با من حقيقييش ميخواد برو سراغ اين مفاهيم بياد آزادي رو تو چي ميدونه كه اينا مزاحمش نشن و خودش هم هي آزاد ميكنه يعني هي سعي مي كنه با محسوسات و مخيلات و موهومات كمتر سرو كار داشته باشد اگه عقل معقولات هم سروكار داره مقداري برداشت ميكنه كه به عشق بازيش لطمهاي وارد نشه نوع ارتباطاتش خيلي فرق ميكنه لذت چي لذت مخصوص كدوم بخش فوق عقله از اين چيزها هم لذت ميبره اما از لذت حسي از لذت خيالي از لذت وهمي و از لذت عقلي براي بالا بردن لذت چي استفاده ميكنه لذتهاي فوق عقلي استفاده ميكنه برا همين هم لذتهاي حسيش هم لذتهاي خياليش هم لذتهاي وهميش و هم لذتهاي عقليش همش عبادت محسوب مي شه يعني خيال پرداز يهاشم عبادت محسوب ميشه پس توجه بكنيد ما وقتي ميخوايم راجب انسان صحبت بكنيم اون يه كلمهاي كه من گفتم فوق العاده مهمه حالا يه بار ديگه برگرديم ببينيم كمالات حسي و خيالي و وهمي وقتي در صحبت صحيح و رشد حقيقي انسان انسان كيه اين همون كودك عزيز روان مورد استفاده قرار نگيرن ميشن هواي نفس و مي شن جهنم ميشن الهه ما و بتما ماها وقتي راجب انسان صحبت مي كنيم اگر هم زبان نباشيم از اين درسها خيلي چيزي نميفهمند از 100 تا كتاب بهتر از اين درسها ما هم باشه از قرآن هم كسي چيزي نميفهمه شما بايد يادتون باشه كه خدا وقتي مي خواد دين تنظيم بكنه دين معصوم مسائلي كه داره برا شما مي گه احكام واجبات محرمات هر چيه هست با زبان خودت بيان كرده اينا تو نيستيا اين رو دقت كنيد نه جنبه عقلي و نه هيچ كدوم اينا تو نيتسي اينارو داره فوق عقل اما بايد تو جهت چي باشه فوق عقل باشه اين توي حقيقي نيستي من حقيقي تو نيستش من حقيقي اينه برا همين شما اول ماها بايد هم زبون باشيم يعني اگه هم زبون نباشيم دچار اختلاف ميشيم توجه فرمودي كه چطوري شد دچار اختلاف مي شيم حالا شما نگاه كنيد مثلاً يه دختر و پسري كه با هم ازدواج ميكنند بعد مثلاً پسره منه حقيقي شو با اين معنا مي كنه تو بخش حس و خيالي و وهم ديندار هم هست ولي دينش چيه دينش حيواني دختر يا عقلي يا فوق عقليه ببين چه عذابي اين دو نفر ميكشن از دست همديگه چون زبوناشون با هم يكي نيست زبوناشون با هم يكي نيست اين جوريه اين ميگه بريم عروسي خواهرم به دختر مي گيه دختر مي گه من برم اونجا از معشوقم جدا مي شم برم عرسي خواهرت چون فسق و فجور و فساد هست امام زمان غصهدار ميشه تو اون عروسي فاطمه الزهرا گريه ميكنه من نمي يام تو اون عروسي اين ميگه كه تو اصولي نميفهمي دين به جاي خودش موسي به دين خود عيسي به دين خود دين به جاي خود دنيا به جاي چي خودش نمي فهمن همديگر رو اصلاًدرك درستي از همديگه ندارن دختر ، يه چيزي ميگه ميگه برو تو خمست بده مال محروم نياره ميگه بابا دلت خوشه اين حرفا كدومه كه مال حروم چيه چي هستش هان نمي فهمن همديگر رو براي همين عذاب ميگشن از همديگه عذاب ميكشن نميتونند همديگر تحمل بكنند يا برعكس يه پسر خوب هست متدين به دختر ميگه تو مثلاً بايد اين كارو بكني اين كارو نكني مثلاًتو روابط با نامحرم اين جوري باشي اينجوري باشي اون فكر ميكنه كه مرد ميخواد آزادي شو ازش سلب بكنه ميخواد حاكميت و زورگويي بكني چون مفهمي نميفهمن همديگر رو درك درستي از هم ندارن ا دين هم درك درستي ندارن يعني نميفهمه دينه يعني چي اون مي گه من دوست دارم تو رو به بلنداي آخرت و ابديت مي بينيم تو مثلاً اين حرامها رو مرتكب نشو دختر نمي فهمه ميگه اين مرد ميخواد اين آزادي منو بگيره جلوي لذت منو بگيره الان ما داريم يه آقاي داشتيم كه يعني يه خانم و آقا داشتيم كه اينا خيلي اهل مثلاً فساد بودن همه كاري هم ميكردن بعد اين آقا تحول اساسي پيدا كرد خيلي تحول پيدا كرد خانمش اصلاً حاضر نشد باهاش راه بياد تو اين تحول بعد من به خانمش گفتم كه بابا شما آقات يا دقت كه چكار ميكرده يا نه شرب ميخورد زن بازي ميكرد مگه جلوي خودت با 100 نامحرم ارتباطات اونجوري نداشت گفت چرا بعد ميگفتم مگه بد اخلاق نبود كتك نميزد ميگفت چرا ميگفتم الان چه جوري شده الان كتك ميزنه گفت نه گفتم الان بد اخلاقه گفت نه خيلي اصلاً بداخلاقي نميكنه گفتم الان با زنهاي نامحرم ارتباط نامشروع داره گفت نه بعد گفتم كدومشون بهتره گفت اولي بهتره بود خيلي راحت ها ميگفت من اونو بيشتر دوست دارم چرا چون مي با اين چي ميشم جلوي چيم گرفته ميشه آزاديم و چي چون خودش تو موطن حيوانيت هست نميتونه تحول شوهرشو مبارك بگيره اصلاً ميگه اه اين چه آدمه اصلاً عصابش خورد ميشه يعني الان نمي تونه شوهر شوهر احساس ميكنه يه زندانبان آمده خونه نميتونه همديگر رو ببينيد يعني اينجوري ديگه افراد بهم نگاه ميكنند نوع نگاهشون محبتشون ارزيابيشون از همديگه بر اساس موطن شخصي خودشونه هر كس ديگرا نو بر اساس خودشناسي و ارزيابي كه از خودش داره معنا ميكنه توجه كرديد اينجوري معنا ميكنه يعني شما حتي ميخوايد ديگران هم معنا بكنيد دوست انتخاب كنيد همسر انتخاب كني همسفر انتخاب كني محل مسافرت انتخاب كني فرق ميكنه با همديگه بسته به ارزش خودتت ميگه آقا تابستون كجا بريم ميگه تابستون خوبه مثلاً بريم شما بريم شمال بريم مشهد بريم مثلاً فرض بفرمائيد كه يه جاي كه هم فيض دنياي لذت دنياي از طبيعت ببريم خستگي مون در ره هم عبادت بكنيم اون مي گه نه بريم كيش بريم مثلاً دوبي بريم فلان جا اين بر اساس چيه انتخاب ما بر اساس اون هست پس دقت بكنيد كه همه از خدا يه جور لذت نميبرن اصلاً خيلي ها لذت نميبرن از خدا وقتي ميگه داورد با من شاد باش از من لذت ببره اينو خيليها وقتي ميشنوند نمي فهمنند يعني چي من يعني چي با خدا شاد باشم چه جوري ميتونم با خدا به سرمستي برسم وقتي ميگن قرآن شراب خيلي ها حالشون از اين شراب بهم ميخوره ولي از شراب نجست لذت مي ببرن اين جوريه هان لذت ميبرن نماز چي خيلي ها هست الان مسلمون هم هستند كاملاً رعايت مي كنند ولي واقعاً تا آخر عمر حتي يه بار از نماز يه دقيقه بيخود نميشن يعني يه حضي يه لذتي ببرن از عبادتشون يه كيفي بكنند ميبيني اين اصلاً اينجوري نيستش شما نگاه كن الان سفرههاي ماه رمضون ما چقدر ناخود آگاه تو ماه رمضون سفرهها رنگين ميشه چرا رنگين تر ميشه تو ماه رمضون سفرهها سفره رنگين محصول چيه محصول اين هستش كه من با خود حيوانيم ميام اطاعت ميكنم از خدا روزه مي گيرم اما ناخودآگاه فاصله بعد از ظهر تا افطار به فكر جبران عقدههاي شكمي خودم هستم ميدوني چي ميگم وقتي يه نفر عاشق خداست فوق عقل از مقام انسانيت روزه ميگيره براش خيلي عالي بوده كه اين يه روز روزه گرفته او روزههاي مستحبي ميگيره علاقه داره ماه رجب استفاده ميكنه عرض كنم خدمتتون سه روز اعتكاف شما نگاه كنيد جونهاي ما الان سه روز اعتكاف چند صد هزار تا جوان كه شايد حدود 80 درصدشون دانشجو هستند اينا ميرن اعتكاف سه روز اعتكاف روزه تو مستجد مقيم ميشن دختر و پسر عبادت مي كنند كسي مگه بهشون واجب كرده ها نه چون از خلوت با خدا لذت ميبره پاميشه سه روز مرخصي ميگيره ايام البيض ميدوء مي ره انوجا سه شنبهها جمكران سه موقعههاي خلوت مي كنه اين چون از خدا ميتونه لذت ببره توان لذت بردن با بزرگان و داره از بزرگان داره قدرت پيدا كرده ديگه ميتونه لذتهاي حرفهآي و بزرگونه ببره اين خيلي مهم هستش ميتونه اين كار انجام بده مي ره اونجا اما يك كسي همين نماز واجبش ميخواد بخونه ميترسه يعني به راحتي مثلاً دنبال يه بهونهست كه نماز نخونه از زير دستورات خدا فرار بكنه اصلاً نمي فهمه خدا رو الان هر چي شما بگي چه دركي مي كنه شما نگاه كنيد ناخود آگاه مشخص ميره سراغ سفرههاي رنگي انقدر سفره رو رنگين ميچينه تا عقده اين چند ساعتي كه نخوره در تنوع غذايي به چند برابر ميرسه تو ماه رمضان پس خوب تو كه ببينيد كه وقتي شما با فوق عقل مي خوايد با مفاهيم خودت به انتخاب ارتباط رفتار و افكار بپردازي با اين مفاهيم ارتباط داشته باشي شما عاشق اينا ديگه نيستي محبوبات فرق ميكنه اينها رو فقط به صورت از طريق قوه عقل در استخدام چي در مي ياري فوق عقل در مياري يعني براي لذت بيشتر تو ارتباطي كه با معشوقت داري ازش استفاده مي كني نه اينكه يه چيزي بخواي كه از معشوقت جدا بشي چون كارت كاملاً غير عقلاني هستش كاملاً چيه غير عقلاني هست اگه آدم چيزي رو بخواد به خاطر معشوقش بخواد به خاطر محبوبش بخواد هر چيزي كه شماها رو از معشوق اصليتون از الهه اصليتون دور بكنه ميشه جهنم ميشه عذاب ميشه مزاحم ميشه ناهنجار ميشه باطل ميشه الهه ميشه عرض كنم خدمتتون بت شما اگه جدا بكنه شما كي هستيد ها شما كي هستيد فوق عقليت يعني بخش اوني كه مي تونه عاشق خدا باشه اون بينهايت طلبه اون فوق تجرد اون كودك عزيز روان برا همين الان من شما او خطاب ميكنم يا نگاه ميكنم با چه تفسيري خطابتون ميكنم با تفسير انسان خطابتون ميكنم كلاس ما اسمش چيه كلاس انسان شناسي خوب بعد وقتي كه معلم شما رو به صورت يك انسان ميبينه و خطابهاي كه استفاده از كلماتي كه ميكنه بر مبناي خود شخصي شماست شاگردي كه خودشو به صورت فوق عقل نمي شناسه و با اين مبنا عاشق خودش نيست يعني مبناي چي مبناي اين تولد اين چي وفات قيامت به بعد با اين بلندا خودشون نمي بينه شاگردي كه مياد سر كلاس اينا رو مي شنوه نميفهمه منظور من چي هستش يعني وقتي مثلاً ميگم فلان چيز خوب ثواب داره ارزش داره ازش بايد لذت ببري نمي فهمه اينو چرا چون هنوز عاشق خودش نشه عاشق خودش شده ها همه عاشق خودشون هستن ولي بعضيها به اندازهدنيا اين كه ميگيم دنيا دقت كنيد روابط خواهش مي كنما بفهميد وقتي ميگيم دنيا يعني فقط چي فقط حيواني عاشق خودش هست ولي انقدر تا اينكه ادم عاشق خودش باشه به بلنداي ابديت يعني فوق عقل عاشق خودش باشه به بلنداي ابديت يعني بخش اصلي وجود خودشو معنا كنه بدونه انسان به حس نه خيال نه وهم نه عقل بلكه چيه فوق عقله كه تنها يك معشوق و دلبر داره اونم يكه بينهايت چون كه گفتيم كه بي نهايت طلبه ديگه فقط معشوقش بينهايت لذا فقط هم با بي نهايت ميتونه عشق و ارضاء بشه خوب پس وقتي كه خودتو درست معنا كني خودت عاشق خودت هستي نوع استفاده اي كه از جلسه ميكني با نوع استفاده اي كه موقعهاي خودتور از تولد تا وفات معنا مي كني تو افكارتم دقت ميكني همه چي رو دقت ميكني يه مادري كه خودشو فوق عقل ميبينه چون خودشو فوق عقل ميبينه و به بلنداي ابديت عاشق خودش هست وقتي خدا بهش بچه ميده بچه شو رو هم به بلنداي ابديت دوست داره بچه شو رو هم به بلنداي ابديت دوست داره يعني نوع برنامه ريزي كه برا اين بچه مي كنه يه جوري برا اين برنامه .... چون بچه شو همين قدر ميبينه يه جوري برنامهريزي ميكنه كه اين بچه هم دنياي داشته باشه هم چي آخرت قشنگي داشته باشه يعني به فكر ابديت بچهاش هست برا بچهش برنامهريزي ميكنه حالا من يكي دو تا براتون نمونه بخونم يه صلوات ختم بفرمائيد.خوب دقت بفرمائيد سوره مباركه ال عمران آيه 36 فما و ضعتها ما در مريم وقتي كه مريم رو زايمان كرد قالت رب اني و ضعتها انثي و الله اعلم با وضعت و ليس الذكر ك الانثي و اني حالا ين دقت كنيد و اني سميتها مريم من اسمتن مريم ميزارم تو اسم گذاري دقت كنيد وقتي كه من بچه مو به بلنداي ابديت مي بينيم يعني اينو لايق خدا مي بينيم بچه مو كه اين ميتونه معشوقش خدا باشه و دوستش خدا باشه اين ميتونه دوست خدا باشه خدا هم معشوق اين باشه تو اسمي كه براش انتخاب ميكنم دقت ميكنم كه اينو بعداً مي خوام خطاب بكنم ديگه بايد يه اسمي براش بذارم كه اين اسم بلنداي ابديت چون داشته باشه قشنگ باشه اين اسم اين اسم مال اشراف مال بزرگان باشه مال عاشقاي خيلي حرفهاي باشه شما نگاه كنيد وقتي كه عاشق يه نفر هستي يه نفر دوست داري يه هنرپيشه يه ورزشكار يه كسي رو دوست داري وقتي ميخواي رو بچه اسم بزاري ميري مي بيني كه تو شخصيتهاي كه تو خيال تو هست كي از همه بهتره اين شخصيت اسم اونو بر ميداره ميزاري روي چي روي بچهات ميزاري ميگي مي خوام اسم اون بمونه ديگه درسته مي خواي اين بمونه پس از رو قيمتي كه از خودت داري معشوق داري معشوقاي شخصيتي عاشق شخصيتهاي مختلف ميشي عكسشون تو خونهت ميزني تو قلبت تو خيالت باهاشون رفت و آمد داري بر اساس خود شناسي و ارزيابي كه از خودت داري واين شخصيتها هميشه برات دوست داشتني هستند اسماي كه از اينا انتخاب ميكني شكلها رفتارها قيافه ها نوع لباس پوشيدن نوع كارهاي كه ميكنند اينها ميياد تو . تو رو مي سازه تو عمل كمكت ميكنه يعني هر چه چه كمكت ميكنه به جهنم بري چه كمكت مي كنه به بهشت بري واخ اون معشوقي كه شما داريد اگر معشوقهاي حسي و خيالي و همي باشه نوع اسم گذاريهاتون هم معلومه كه چه اسمهايي رو ميزاريد هان روي اشياء روي خونههاتون روي نميدونم ساختمانتون ميخوايد اسم انتخاب كنيد ساختمون فلان هان بعضي ها انتخاب ميكنند براساختمونشون قشنگ هم هست عيبي هم نداره ادم انتخاب كنه پيغمبر آنقدر برا اشياء احترام قائل بود كه براي وسايلي كه باهاش بود اسم انتخاب ميكرد بهشون شخصيت ميداد شخصيت هم دارند چون حس دارن اين يادتو باشه خداوند هيچ موجودري بدون شعوري رو خلق نكرده با سميعيمو و بصيريمو هشيم با شما نامحرمان ما خاموشيم همشون شعور دارند حتي اين ديوار اين سنگه همه شعور دارند زمين هم شعور دارند حيات دارند خوب پس تو اسم گذاري دقت ميكنيد دقت ميخوام نكته انسان شناسي رو بگم ميگم اني سميتها مريم من جالب اين جاست كه مادر اسم انتخاب كرده تو اينجا احترامي كه پدرها بايد قائل باشند من هميشه به آقايون ميگم احترام قائل باشيد براي خانمهاتون و به مادري كه زحمت كشيده 9 ماه با سختي اجازه بديد كه اسمو كي انتخاب كنه مادر انتخاب بكنه اين اسم خيلي خوب هست كه آدما احترام بزارن كه به همسرشون اجازه بدن كه همسر اسم انتخاب بكنه و همسر هم بهتر هستش كه اسمهاي اشرافي انتخاب كنه برا بچهش نه اسمهاي پست ها اسمهاي اشرافي الان بعضي از افراد اسمهاي حيونها رو ميزارن رو بچههاشون يا اسمهاي مثلاً دگيه خيلي احترام بزارن رو بچههاشون يه اسمهاي حالا اشياء و جمادات رو ميذارن و اين كجا تا اينكه انسان اسم چي رو بزاره اسم اشراف رو بزاره از مركز شرافت از مركز عشق از كانون عشق اسم رو بگيره انتخاب كن و اني اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم من پناه ميدم مريم رو و ذريه مريم رو به تو از شيطان الرجيم دقت كنيد نحوه حرف زدن يه مادر رو ببينيد يه مادر چقدر قدرت داره كه ميتونه با خدا احد كنه نذر بكنه حرف بزنه مستقيماً همه شما همين كار رو مي تونيد بكنيد يعني ما يه بحثي رو داريم توي احكام احد ديگهها احد يعني انقدر خدا رفيق باهات نزديك كه ميتونيد دو نفري احد بنديد و ببين تو و خدا هي چيزي باشه يه چيزي باشه انقدر نزديكه هيچ واسطهاي بين تو و خدا وجود نداره انقدر نزديكه كه شما ميتونيد احد كنيد باهاش من و خدا بين من و خدا خيلي قشنگه اين احدها دوستان ست خيلي دوستانه است احد بعد ميگه خدايا من پناه مي دم مريم خانواده شو از توجه شيطان يعني بچه تازه يه روزه متولد شده ميخواد اسم بزاره براش به فكر مريم يه نفر نيست چون يك انسان معادل بينهايت انسان چون نسل ديگه درسته اين به فكر بچهش نيست به فكر چيه ذريهش هم هست تمام نسل مريم رو دوست داره اين اين درجه از عشق كجا تا اينكه مثلاً يه مادري بالاي سر بچهاش نوار ترانه ماهواره و ديگه نميأونم هزار تا غذاي آلوده تو دوران بارداري داده به بچهخورده از طريق گوش خودش چشمهايي كه ديده هي داده بچه رو خورده غذايهاي فاسد داده به بچه خورده بعد از تولدش هم همش غذاهاي فاسد تو كود كجاش هم مجالس فاسد خوراكهاي فاسد روي الان اصلاً جنايت چرا چون بچهرو داريد اينجوري نگاه ميكني از تولد تا كجا تا وفات تمام اين قسمت ابديتشو و كه اصليترين قسمت هست اين فقط يه دوره رحيم ارزشي نداري خيلي فقط همين مقدار ميبيندش ولي از اين به بعد اصلاً به فكرش نيست دقيقاً مثل يه مادري ميمونه كه 9 ماه رنج بارداري رو بكشه تو ماه نهم بره بچهشو سقط بكنه ها يا وقتي كه متولد شد بره ورش دراه تو كيسه بندازه ببر تو سطل آشغال دقيقاً اي مادرهاي كه رعايت نميكنند كه اين بچه بايد به بلنداي ابديت تربيت بشه غذاهاش خواركهاش چيزهاي كه بايد ببينه خوب اين جنايت دگيه من مثال بزنم برا شما . شما الان 5000 تومان پول تو جيبتون هست خيلي هم پول داريد ميلياردريد ولي چند نفر از ميلياردرها 5000 هزار تومان پول ميدن به بچهشون ميگن برو گوشت بخر بيا و برو ميوه بخر بيار بچه مثلاً 9 ساله 10 ساله چند نفر ميدن بهش حتي برو سبزي بخر بيار پول ميدن بهشون بخره نه ميگن چيه ميگن بچه سرش كلاه ميزاره اين ميره گوشت اشغال مي خره مياره سراش كلاه ميزارن ها كه نميفهمه چي ميخره من ببينيم چي ميخره چي مي خوره خودت بايد دقت بكني اما ما به بچههامون هم اشغالي رو ميديم ميخورن تو فكر رو روحشون مثلاً هر سيدي رو حاضريم بزاريم تماشا بكنند هر فيلمي رو بديم تماشا كنند هر چيزي رو بشنوند اصلاً مي گيم مثلاً فلاني براش سيدي آورده هيچ وقت دلشوره نميزاره كه اين سيدي چيه بچه من ميخواد گوش بكنه نگاه بكنه چيه اصلاً دقت نميكنيم ما بعد ميره بچه كارتونه ولي اسمش كارتونه ولي تمام شخصيت اين بچه رو شكل ميده بچه بيچاره شبها تو خواب مي ترسه شب ادراري پيدا ميكنه خيالهاي وحشتناك داره هي يسره ميچسبه به مادر نمي دونه كه اين چيزهاي كه ديده چه اثراتي رو اين گذاشته به خاطر شهودت خودش ميشينه ماهواره نگاه ميكنه بچه ميبيني ميشينه ميگه نگاه كن خواين بچه خوب چي ازش در مياد دگيه چي از اين در مياد چون اين قيمتي كه داره از خودش داره همين كه ميتونه بشينه ماهواره رو نگاه كنه يعني چيزي كه نبايد نگاه كني دون شخصيت انسان هست اين ميشينه نگاه ميكنه بعد همين كه ميشينه نگاه ميكنه ميگه بقيه هم نگاه همين اشغالي كه خودش مي×وره ميده اوناهم ميخورن سيدي هر كي هر چي داشت بياره بده بچه بچه برداره ببره تو اتاق اينجوري نميشه شما تو نظام تغذيه بچهت چون بچهرو حيوان مي بيني تو نظام تغذيهاش به اندازه حيوان ارزش قائلي ميگي بچهام اشغال نخوره مريض نشه بيمارستان نره چنين و چنان درسته بعد ولي حواست نيست بيدقتي ميكني ميري بچهرو ور مي داري يه كامپيوتر هم ميخري يه اتاق خصوصي ميزاري تو اتاقش عزيزان بشين مثلاً شما نگاه كن اِ كامپيوتر كه نبايد اونجا باشه كامپيوتر جاش تو جاي هست كه همه بايد تسلط داشته باشن يا اگه تو اتاقه اتاق قفل شدني نباشه مادر هر لحظه بتونه بره بياد پدر هر لحظه بتونه بره بياد ميبيني بچه مي ره رفت بچهاي خيلي خوبي هم هست ولي شيطون هم داره اين بچه نفس هم داره ها خيالم داره ميره يه دفعه مي بيني گرفتار شد چرا چون شما مراقبت نكردي پس نگاه كنيد ما اصلاً كلاً افكار رو انديشهها و قيمتي كه براي خودمون سراغ داريم نوع معشوقي كه براي خودمون سراغ داريم تو نوع رفتارهامون هم با ديگران هم با خودمون تأثير ميزاره همه رفت و آمدها انتخابها ارتباطاها همه كارهاي كه ما ميكنيم معلول اين هست كه چقدر ما عاشق خودمون هستيم اگه كم عاشق خودمون باشيم يعني از تولد تا مرگ نوع انتخابها و رفتارهامون فرق ميكنه اگه زياد عاشق خودمون باشيم اون وقتي كه قيمت ميره بالا حساسست هم چيه بيشتر ميشه يعني وقتي قيمتت مي ره بالا چون بايد فوق عقل پاك بمونه در نهايت بتونه بدون هيچ واسطهاي به معشوقش برسه شما محسوسات مخيلات موهومات و معقولاتي رو انتخاب ميكني كه مانع رسيدن خودت به معشوقت چيه بله نشه يعني دقت ميكني تو معشوقات انساني هم همينطور ديگه شما مثلاً يه دو نفري كه عاشق هم هستن اين دو نفري كه عاشق هم هستن يه جوري برنامه ريزي هميشه مي كنند تو برنامههاشون تو برنامهريزهاشون انتخاب ميكنند كه خلوتشون و عيش و نوششون با هم بودنشون بهم نخوره يعني اصلاً دختر رفته دانشگاه واحد بگيره مي بيني مثلاً ميگه خوب من الان 18 واحد بگيرم تمام روزهاي هفتهم پر ميشه پسر هم همين ميگه ميگه من 18-20 واحد بگيرم تمام روزهاي هفتهام پر ميشه ديگه نميتونيم مثلاً با هم بريم بيرون خوب درسته ميگه برا همين تو واحدام حالا چه اشكالي داره من به جاي مثلاً چهار سال پنج ساله ليسانس ميگيرم واحدهاي كمتري ميگيرم روز هفتهم خالي ميشه كه با معشوقم باشم ها معشوقت هر چي ميخواد باشه مثلاً ميتونه معشوقت كلاس موسيقي باشه ورزش باشه ورزش باشه يه نفر باشه نميدونم يه هنري باشه هر چي كه معشوقته يعني ميخوام به اين برسم من بايد به اين برسم بنابراين تو نوع تصميم و برنامهريزيها دقت ميكني كه مانع ايجاد نشه چون همه اينا به عشق معشوقته الان يه دختر معشوقش اين هست يه پسر معشوقش اين هست كه كنكور قبول بشه دوست داره كنكور قبول بهش ميبيني مهمونيهاشو عروسي هاشون رفت و آمد ها شو غذاخوردنش خوابيدنش همه رو بر اساس چي تنظيم مي كنه بر اساسي كه بتونه در دانشگاه مورد نظر خودرش بله قبول بشه اين جوري انتخاب ميكنه ديگه پس شما دقت بكنيد توي انتخابها تون دقت كنيد كه چه جوري هست از طريق انتخاب ارتباط رفتار و افكارتون ميتونيد قيمتي كه براي خودتون سراغ داريد بفهميد قيمت ما چيه قيمت ما اين هستش كه از امام كاظم بگم براتون امام كاظم ميفرمايند بهشت بدن شما ست پس قيمت شما بهشت هم حتي بله بهشتم نيست حتي قيمت شما فقط يه چيز اون چيه خداوند تبارك و تعالي ست برا همين هم انسان وقتي انتخابها و ارتباطاشو محبوبها شو بر اساس غير خدا انتخاب مي كنه همهش در نهايت به غصه ضرر منجر ميشه در نهايت حتي وقتي تو بهشتم مي ره در روايت داريم يه عدهاي تو بهشت خيلي لذت ميبرن خداوند بهشون ميفرمايد اينجا جاي خوبيه ميگن بله مي گه خيلي خوش ميگذره ميگن بله خدايا خيلي ممنون خيلي خوش ميگذره خداوند مي فرمايند از اين بهترش هم بود از اين بهترش هم بود شما همتتون همين قدر بود كه اينجا پس دقت كنيد ما بر اساس قيمتي كه از خودمون داريم حتي ما قيمتون بهشت هم نيستش اين يادتون باشه بهشت مربوط به بدن ماست مربوط به شأنهاي قبلي ماست اين شعاري كه پيغمبر از روز اول آورده كه هيچ دلبري هيچ معشوقي جز خدا نداريد پس بايد دقت بكنيد كه تو تمام نحوه انتخابات ارتباطاتون با محسوسات مخيلات موهومات و معقولات بر اساس فوق عقلتون صورت بگيره اگر بر اساس فوق عقل نباشه باخت كرديد تمامش ضرر غصهست هم تو دنيا هم در آخرت همش ضرر كه انشاء الله در اين باره انشاء الله جلسه بعد توضيح خواهم داد الهم صلي علي محمد و ال محمد
هديه به محضر آقا امام زمان يه صلوات ختم بفرمائيد خوب با حضور قلب يه سوره حمد براي شفاي خودتون بيماران اهل اسلام بيماران خودتون بيماران منظور كه از شما التماس دعا دارن با هم ديگه سوره حمد رو مي خونيم بسم الله الرحمن الرحيم جهت رفع اضطرار از وجود آقا امام زمان رفع اضطرار از شيعيان مسلمين و مستضفين جهان برآورده شدن حاجاتمون رفع مشكلات با همديگه 5 مرتبه آيه من يجيب رو مي خونيم. باز هم هديه به محضر مقدس حضرت صاحب الزمان عليه السلام و وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله عليها كه در آستانه تولدوشون هستيم صلوات ختم بفرمائيد.
27/4/85 75-33
بسم الله الرحمن الرحيم . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم . الحمد الله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.
خوب بحثمان جلسه گذشته به اينجا رسيد كه ما بسته به تغذيهاي كه داريم در ابعاد وجوديمان من حسي ، من خيالي ، من وهمي ، من عقلي و من فوق عقلي داريم هر كدام از اينها در برخودر مفاهيمي با از قبيل دين ، خدا ، پيغمبر ، آخرت ، معاد ، قرآن ، لذت ، ارزش ، ضد ارزش ، هر كدامشان نوع خاصي برخورد ميكنند آدمها با خدا يك جور برخورد نميكنند با پيغمبر و دين يك جور برخورد نمي كنند مسلمانها هم همينطور ، ما همانطور كه پيغمبر فرمود مسلمانهايي داريم كه از انواع ده گانه حيواناتشان تشكيل مي شود تا كساني كه انسان هستند از زشت تا زيباترين انسانها باطن دارند بنابراين بسته به اينكه شخص در كدام جايگاه باشد يعني يك مسلمان حس گرا باشد يا مسلمان خيالي باشد يا مسلمان وهمي باشد يا يك مسلمان عقلي باشد يا يك مسلمان فوق عقلي است نوع برداشتي كه از اين نوع مفاهيم ميكنيم مختلف است همه مسلمانها يك جور برداشت نميكنند از امور ، اين هم بستگي به تغذيه دارد كه حالا من در اين رابطه مفصل بعداً بحث خواهم كرد چون بحثمان در رابطه با نظام محبت بود يك نكته خيلي خيلي اساسي كه در اين رابطه بايد خدمتتان عرض بكنم در رابطه با اين كمالات اينك شخص بايد نظام محبتي خودش را تنظيم بكند اگر قبلاًبه نحو ديگري راجب نظام محتبي و نظام حب و بغض صحبت كرده بوديم حالا امروز به نحو ديگري خدمتتان عرض مي كنيم قبلاًصحبت كرديم كه دنيا متن جهنم است يعني ما متولد در جهنم هستيم اينكه در قرآن ميفرمايد ان منكم الا واردها هيچ كدام از شما نيست مگر اينكه وارد جهنم مي شود و توضيح داديم كه صراط كه از مو باريك تر و از شمشير تيزتر هست توي جهنم و نه از روي جهنم ميگذرد از كجا ؟ توي جهنم ، خوب اين خيالش اين هست كه ما الان توي جهنم هستيم توي دنيا هستيم همان جهنمي كه بزرگان فرمودند متن جهنم است كار ما اين است كه الان كه داريم توي جهنم زندگي ميكنيم از توي اين جهنم صراط را پيدا بكنيم صراط مستقيم را و روي صراط مستقيم بتوانيم به سلامت از توي جهنم رد بشويم خوب چيزهايي كه ميتواند ما را بسوزاند چي ها هست ؟اينجا الان بحث مفهوم جهنم را ميخواهم برايتان توضيح بدهم و بحث معرفت نفسي جهنم هست كه جهنم واقعاً در درون خود ما هست و جاي ديگري نيست يك صلوات ختم بفرمائيد اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم ما اول كه متولد مي شويم اين را خوب دقت كنيد اينجا را كه اگر رحم در نظر بگيريم موقعي كه نفس ناطقه انسان مي خواهد تشكيل بشود اول جماد است يعني يك سلول است بعد از تكثير شروع ميكند به رشد كردن ، رشد جزو كدام كمالات بود كملات نباتي يا حيواني يعني پس اول ما جماد هستيم اتفاقاتي كه خوب مي افتد را دقت بكنيد چون اينها را مي خواهيم بعداً از آن حالت جمادي براي ما مرگ اتفاق ميافتد ميميريم پشت هر مرگي هم يك حياتي هست حالا اين مرگ چه جوري صورت ميگيرد را بعداً من يادم باشد كه بگويم مرگ چه جوري صورت ميگيرد ؟ بعد از حالت جمادي ، حالت مردن به ما دست ميدهد و حالت نبات و نبات ميشويم زنده به حيات نباتي ميشويم رشد ميكنيم زنده به حيات نباتي ميشويم تا وقتي كه در رحم مادر هستيم همين وضعيت را داريم با تولد مرگ حاصل ميشود و ما به صورت يك چي متولد ميشويم ؟ يك حيوان متولد مي شويم خوب در اين قسمت آدمها همهاشان در اين مقدار ميمانند يعني كمالات حيواني يادتان هست ديگر چي بود ؟ به اينجا كه رشد و تغذيه و تولدمثل و قدرت بدني و زيبايي بود اينها كمالات گياهي بودند بعضي از آدمها در همين حد هستند هيكلشان قوي بشود غذا ميخورند بچهزايي ميكنند مثلاً ورزش ميكنند و هيكلشان را قوي ميكنند و يا وضعيت زيبايي به بدن و قيافهاشان بدهند در همين حد و در حد حيوانات ما گفتيم كه آنجا ديگر چي داريم ازدواج داشتيم شهوت جنسي داشتيم كه منجر به ازدواج ميشود ديگر چي بود ؟ عواطف خانوادگي بود كار بود تفريح بود مسكن گزيني بود زندگي اجتماعي بود بعد طي سلسله مراتب اجتماعي بود مثلاً طرف سرباز است ميشود گروهبان ، گروهبان است ميشود استوار تا سرلشگري ميرود كارمند است مثلاً رئيس جمهوري ميشود اينها مقاماتي بود كه مربوط به امورات دنيوي هستند ديگر اين وسط چي بود يادتان هست غضب بود خدمت به هم نوع بود خدمت به غير همنوع بود اينها خصوصياتي است كه در زندگي حيوانات داشتيم يادتان هست كه اينها را قبلاً كار كرديم مفصل ببينيد آدمهاي روي زمين اكثراً از اين نوع حد بيشتر نمي توانند بيايند يعني وقتي اين حالت را پيدا مي كنند ميآيند حيوان متولد ميشوند همينجوري ديگر ميمانند حتي اينجا اگر عقل هم اضافه بشود دقت بكنيد بهشان ، باز عقل را در كدام راه استفاده ميكنند در اين زندگي ها يعني طراحي هايي براي اين نوع زندگيها ، مثل دانشگاه تشكيل ميدهند كارهاي ديگر ميكنند علم ، برق ، تكنولوژي ، بلندگو اتومبيل ، تلفن همراه به فضا ميروند به جاهاي ديگر ، كار ميكنند از استفاده از اينها عقل را كه يعني مدرك كليات را استفاده ميكنند فقط در جهت حيواني ، يعني عقلي است كه در استخدام چيه ؟ حيوانيت است فقط عده خاصي ميتوانند به مرحله انساني برسند انساني هم دوباره بايد مرگ داشته باشد يعني از حيوانيت بايد بميرند چي اضافه بشود ؟ به اضافه فعاليت فوق عقل ، اگر فوق عقل افراد يعني قوهاي كه عشق را در انسان ايجاد ميكند عاشق شدن ، عاشق خدا عاشق ابديت ، ايجاد شد شخص از مرحله حيات حيواني در ميآيد يعني اينها را دارد نه اينكه ندارد اينجا جماد را هم دارد و از همه اينها استفاده ميكند ولي چي فعال ميشود ؟ فوق عقل فعال مي شود يعني همه اينها در استخدام چي قرار ميگيرند ؟ در استخدام فوق عقل قرار ميگيرند يعني اين اگر ازدواج ميكند عواطف دارد كار ميكند حتي از تفريحش هم عرضه دارد كه استفاده بكند يعني بعضيها الان ميروند تفريح ميكنند ميروند اين طرف و آن طرف شادي و تفريح وقتي برميگردند خسته و كوفته ، قساوت قلب ، ذهن داغون ، پرتنش ، پر اضطراب ، خودشان را هم آلوده كردهاند گناه هم كردند كلي بار گناه و معصيت و فشار آوردن به فوق عقل و له كردن فطرت در تفريحاتشان هست بنابراين اين تفريح به معناي شادي وارد كردن ، تفريح يعني شادي وارد كردن ، اين شادي ميآيد به كدام بخش ميرسد ؟ بخش حيواني ، آن وقت وقتي اين افزايش پيدا ميكند سهم فوق عقل كم ميشود بنابراين شما بعد از هر گناهي كه انسان لذت ميبرد از آن ، فرق نميكند كه گناهان براي كدام يك از بخش وجودي انسان باشد بعدش حتماً افسردگي داري ناراحتي اعصاب داري پژمردگي داري انسان بعد از هر گناه ضعيف ميشود احساس ميكند كه خيلي رويش سايه افتاده است احساس ميكند كه تاريك است اگر درست از تفريح استفاده بكند بايد طوري باشد كه اگر ميخواهم اين بخشم شاد باشد كه به بدن ميرسيم يا به حيوانيت ميرسيم در نهايت به قدرت چي منجر ميشود ؟به قدرت فوق عقل و فعاليت بيشتر فوق عقل منجر ميشود اگر ازدواج بكني از فعاليت فوق عقل بيافتي ازدواج جهنمي است و به درد نمي خورد ناميمون و نامبارك است عواطفي كه مانع فوق عقل بشود ناميمون و نامبارك است ميخواهم معني جهنم را برايتان بگويم اين را خوب دقت بكنيد عاطفه خوب است دوست داشتن خوب است ولي اگر اين دوست داشتن مانع دوست داشتن معشوق اصليات بشود يعني آني كه تو باهاش انسان هستي تو را از معشوق اصليات دور بكند ميشود دوست داشتن نامبارك – كار چي ؟ كار هم خيلي خوب است عبادت است ازدواج عبادت است عواطف عبادت است همه اينها عبادت است به شرطي كه در استخدام چي باشد ؟ در استخدام فوق عقل باشند و تو بتواني با استفاده از اينها فعاليتهاي فوق عقلانيات را زيادتر بكني و نه اينكه در حد عقل بماني اگر اين را اضافه كردي رشد كردي رشد ميكني اگر اين را اضافه كردي رشد ميكني اگر اين را اضافه نكردي ميشوي فقط يك جور آدمي كه فرض بفرماييد توسعه حيواني داري چند تا خانه چند تا اتومبيل چند تا شركت چقدر مقام داري ؟ چقدر درجه داري ؟ رئيس مي شوي ، وزير ميشوي رئيس جمهور ميشوي ولي فايده ندارد چون فوقعقل چيه؟يا ضعيف است يا مرده است چون اصلاً فعاليت جوي ندارد در اين بخش ، براي همين هم شما از كجا ميفهميد كه فعاليت فوق عقلي داريد يا نداريد ؟ يعني از كجا ميفهميد كه يك آدمهايي هستيد كه بخش فوق عقلياتان فعال است از كجا ميفهميد ؟ حالا آثارش : شادي هميشگي ، شادي ثابت ، آرامش ثابت اينها نمودهايش هستند اگر تغذيه كرده باشند ببينيد شما الان من جلويم چاي هست آب هست جلويمان شيريني ، خرما است چلوكباب است ببينيد وقتي كه من ميل پيدا ميكنم كه اينها را بخورم يك ميل طبيعي كه شما وقتي سفره مياندازي بچهات 2 روز 3 روز غذا نمي خورد برداشتت چيه وقتي غذا نميخورد ؟مريض است يا خودت حتي اگر ميل پيدا نميكني مثلاً از آب نميتواني دوست داري بخوري ولي نمي خوري حالت خراب ميشود غذا دوست داري بخوري ولي نميخوري حالت بهم مي خورد اينجوري هستي عرض كنم خدمتتان كه يا بچهاتان اينجوري هست وقتي ميفهمي كه با جفتش نميتواند ارتباط برقرار كند چشمت ميخواهي ببيني ولي هي تار مي شود چشم – ميخواهي هي نگاه كني ولي تار مي شود يعني چشم نميتواند با همسر خودش ، با جفت خودش ارتباط برقرار كند وقتي نميتواند ارتباط برقرار كند مشكل از كجاست ؟ مشكل از همسر و جفت است و يا از چشم ؟ از چشم – بعد ميرويم دكتر نشان ميدهيم كه اين مشكل دارد و نميتواند از زوج خودش لذت ببرد يعني از نور اذيت ميشود وقتي كه با صدا و فركانس نميتواني ارتباط برقرار كني مثلاً گوشتان سوت ميكشد يا صدا را نميشنويد مثلاً طرف دارد حرف مي زند صدا را نمي شنوي مشكل از صدا است يا از گوش شما است مشكل از جفت و همسر نيست مشكل از كجا است ؟ از آني هست كه قرار است با آن ارتباط برقرار كني لذا شما به گوشت شك مي كني گوشت را ميبري چكار ميكني ؟ درمان ميكني اينها اصول مهمي است در تغذيه ، ميروي گوشت را درمان ميكني ميگويي كه اين نمي تواند با زوج خودش ارتباط برقرار كند وقتي ميل طبيعي شكم عده غذا ، هوس ، شهوت غذايي ( شهوت يعني ميل) ( انواع شهوت يعني ميل ) شهوت غذايي شما كه فعال نيست شما از غذا لذت نميبري از سبزي لذت نميبري از گوشت لذت نميبري از ميوه لذت نميبري حوصله خوردنش را نداري مشكل از كجاست ؟ از ميوه بودن ميوه است يا از كجاست ؟ از سيستم شما ، سيستم شما اينجا خراب است و نميتواند با معشوق خودش ، نميتواند خوب غذا بخورد خوب هضم نميكند اين مشكل دارد وقتي كه مي خواهي فكر بكني كه بروي سر درس فيزيك ، شيمي ، جبر ، مثلثات ، دروس كامپيوتر ، درسهاي ديگر يعني بحث استدلالي ، هر چه كه استاد باهات حرف ميزند نميفهمي سر هر درسي ميروي گيج ميزني مشكل از درس استاد نيست مشكل از كجاست ؟ از فكر شما است يعني از عقل است يا اينكه نه اين چيزها را به حافظه خوب نميتواني بسپاري بخش خيالي تو خوب فعال نيست وقتي ميخواهي يك چيزي را به ياد بياوري ميبيني كه نميتواني خوب به ياد بياوري درست شد نمي تواني يا حس ها را خوب درك نميكني بنابراين ميفهمي كه يا در خيالت مشكل داري يا در واهمهات يا در عقلت هست و يا در حست و اين بايد برود اصلاح بشود علامت اينكه يك نفر فوق عقلش فعال هست يعني بخش انسانياش فعال است اينكه مي تواند با جفت خودش يك ارتباط شيرين و خيلي راحت برقرار كند از همسر خودش و از جفت خودش كه جفت خدا است لذت ببرد اگر كسي نميتواند از خدا لذت ببرد يعني نماز ميخواند نه حضور قلب دارد و نه لذت ميبرد تعصبات ميخواند نه حضور قلب دارد و نه لذت ميبرد قرآن ميخواند نه حضور قلب دارد و نه لذت ميبرد حرم ميرود همينطور بعد اين هر جوري كه به اصلاح عمل ميكند مي بيند كه ارتباط موفقي با خدا ندارد يعني نميتواند با خدا رفيق بشود و نميتواند باهاش انس بگيرد نه ميتواند باهاش شاد باشد و نه مي تواند از آن لذت ببرد پس مشكل در كجاست ؟ مشكل در فوق عقل است كه اين كار نميكند يعني خوب تغذيه نشده است و ضعيت است توان برقراري ارتباط با زوج خودش را به عنوان يك انسان ندارد نميتواند گرفتاري دارد خوب اگر انسان از اينها استفاده كرد براي فعاليت فوق عقل اينها ميشوند عبادت و در واقع شما از توي جهنم خوب دقت بكنيد ميخواهيم برويم سراغ اصل بحث از توي جهنم كه داريد رد ميشويد جهنم ازدواج جهنم عواطف جهنم كار جهنم تفريح جهنم خدمت جهنم مسكن گزيني جهنم زندگي اجتماعي و سلسله ارتباطات اجتماعي از توي اينها سالم رد ميشوي اگر كه از اينها رد كردي و روز به روي علاقهات به همسرت يعني خداوند زوجت ، معشوقت به الهات زيادتر شد بخش انساني ، من كه خطاب مي كنم ضمير شما را ميبرم علاقهات اين علاقهات خوب دقت كنيد قبلاً آن هفته راجب مفاهيم صحبت كرديم اين تا كه به كار ميبرم و شما را خطاب ميكنم خطابم به شما به عنوان يك زن و يا يك مرد نيست گفتيم كه انسان نه مرد است و نه زن است من الان شما را اينجوري نگاه نميكنم الان كه من دارم خطاب ميكنم چي را دارم مورد خطاب قرار ميدهم اين تو يعني كي ؟ يعني بخش انسان ، بخش فوق عقل ما بخش انساني ما خوب بعضي ما ازدواج ميكنند در روايت داريم كه اگر كسي ازدواج بكند نصف دينشاش را حفظ ميكند از يك جهت ممكن است اينجوري باشد خيلي ها ازدواج مي كنند و بيشتر جهنمي ميشوند يعني كار را بدتر مي كند بعضي ها كار ميكنند بدتر ميشوند پول در ميآورند بدتر مي شود مقام پيدا ميكنند و هي موقعيت اجتماعياشان بالا مي رود درجات بالاتر بخش هاي ديگر زندگياشان هي فعال مي شود اينها را ميبيني كه دائماً دارند با اينها از كي دور مي شوند ؟ از معشوق اصلياشان دارند دور مي شوند از معشوق بخش فوق عقل بعد اینها فقط در همین مقدار می مانند این جهنم می شود مفهوم جهنم یعنی این – اینکه دنیا دنیا یعنی چی ؟ یعنی کره ، کره زمین یعنی آب خاک درخت گل میوه مفهوم دنیا اینها است اینکه می گوییم ان من ازواجکم و اولادکم عدولکم بعضی از همسران شما و بعضی فرزندان شما دشمنان شما هستند فحذرو هم از اینها بپرهیزید کی اینها دشمن ما می شوند ؟ زمانی که مانع بشود همسر ، فرزند ، عواطف دیگر هر عاطفه دیگری ، اینها نگذارند که تو با معشوقت خلوت داشته باشی ارتباط قوی دشاته باشی و تو را در جهت این ارتباط فعال نکند تمامشان دشمن شما هستند چرا ؟ چون تو را در جهنم تثبیتت می کنند نگرت می دارند در جهنم در متن دنیا بعد این متن په مشکلی پیش می آورد ؟ علاقه ها و محبت های اینطوری ، حالا می خواهیم برویم روی قاعده محبت ببینید شما وقتی می خواهید دلتان را به کسی یا چیزی بدهید قاعده اصلی در تعریف انسان چی بود ؟ فرمول اصلی در محبت ، کی می گوید ؟ فرمول اصلی در محبت چی بود ؟ مهم ترین اصل در دلدادگی و عشق : این بود لا اله اله الله چون پیغمبر از اله شروع کرد از دل از شروع کرد هیچ دلبری جز خدا نیست درست شد فقط انسان یک معشوق دارد و آن هم خدا است بقیه چیزها معشوق اصلی انسان نیستند مفهوم عشق به معنای حقیقی اش ما اگر در مورد هر کس به کار ببریم اشتباه است حتی در مورد معصوم هم شما نمی توانید بگویید عاشق ، عشق به معنای اصلی خودش یک جا مصداق دارد آن هم رابطه انسان با کی ؟ با الله با الله این عشق به معنای حقیقی تنها یک مصداق دارد لا اله الله ، اگر غیر از الله هر کس دلبر بشود مجازی است حقیقی نیست عشق مجازی به آن می گویند حال امروزی ها یک ذره آمدند درست اش کردند گفتند عشق ، عشق چی ؟ عشق زمینی در مقابل عشق آسمانی ، حال قاعده محبت این است که اگر ما غیر از خدا را دوست داشته باشیم از حالت طبیعی خارج هستیم دیگر طبیعی نیستیم چون طبیعت انسان با چی تنظیم شده است ؟ با عشق با خدا صلوات ختم بفرمایید اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم پس دلبر حقیقی و معشوق حقیقی فقط خدا است اگر کمالاتی مثل رشد ، تغذیه ، تولید مثل ، بچه دار شدن ، قدرت بدنی ، ورزش ، الان خیلی ها هستند که می روند ورزشکار می شوند واقعاً جهنمی می شوند یعنی نمی تواند یک ورزشکار بهشتی بماند می رود در هنر ، ولی هنر بد نیست ارتباط با لطافتها و زیبایی ها است اما این با ورودش به هنر باعث غفلت از کی می شود ؟ از این می شود و و و می رود به جهنم می رسد می شود یک هنرمند جهنمی و بعدش هنرش هم تولیدات جهنمی می کند و افراد دیگر را هم غافل می کند هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده و یا جلال دهنده اسلام محمدی صلی الله علیه وآله و سلم باشد. پس انسان به معنای حقیقی اش وقتی باطن انسانی دارد دقت کنید که پیغمبر می فرماید امت من به صورت 10 حیوان محشور می شوند روز قیامت یعنی باطن انسانی ندارند باطن انسانی زمانی است که انسان حقیقتاً معشوقش کی باشد ؟ خدا ، طبیعی ترین حالت یک آدم ، منظورم اینها را که اکسانی که این کارها را می کنند نمی گویم اینها اصلاً نه ، یک انسان ، طبیعی رتین حالتش زمانی است که عاشق خدا است یعنی خدا معشوق نهایی اش است لذت نهایی اش هست این طبیعی ترین حالت آدم است توجه کردید ما که انسان می شویم آنکه تعادل دارد یادتان باشد این رمز یادتان نرود آن دو تا حرفی که قبلاً زدیم اینکه مومن در تعریف قرآنی حتماً چی دارد ؟ شادی دارد و آرامش منشأ شادی و آرامش در شخصیت انسان زمانی است که به معشوقش می رسد انسان تا وقتی که از معشوقش دور است اضطراب دارد نگرانی دارد غصه دارد طبیعی هم هست در بخش های حیوانی آدمهایی که عاشق یک جنس مخالف می شوند دور می شوند ازش نگران نیستند غصه دار نیستند چرا ؟ در بخش انسانی هم همینطور است یعنی وقتی که به معشوق اصلی بهش نرسیده است به وصال معشوق اصلی نرسیده است و بین اش فاصله افتاده است چه بخواهد چه نخواهد ؟ اضطراب و غصه برش می دارد آن وقت یادتان باشد بخش شادی و آرامش روح شما مبنایش بخش انسانی شما هست همانطور اگر انسان در بخش حیوانی از معشوق های خودش مثل جنس مخالف مثل فرزند مثل شغل مثل تفریح مثل درجه و مقام جدا بیافتد چه بخواهد چه نخواهد خود به خود چی می شود ؟ غصه دار و مضطرب می شود دقت کنید چه بخواهد چه بخواهد نمی تواند جلوی خودش را بگیرد حتماً اضطراب می شود در بخش انسانی هم وقتی بخواهی یا نخواهی وقتی ارتباطت با معشوقت وصل نیست چون تنظیم ریاضی وجود تو اینجوری است ریاضیات مهندسی ساختار وجودی تو اینجوری است ریاضیات مهندسی ساختار وجودی تو اینجوری ساخته شده است که وقتی به معشوقت نرسی مضطرب می شوی مثل وقتی که تشنه ات باشد آب نخوری آب نداشته باشی مضطرب می شوی غذا بهت نرسد غصه دار می شوی و مضطرب می شوی بخش حیوانی هم اگر به معشوقهای خودش نرسد همینجور هست بخش انسانی هم اینجوری هست که اگر به معشوق خودش نرسد چه بخواهد چه نخواهد مضطرباست و نمی توانی با هیچ نوع معشوق دیگری جلوی غصه دار شدنت را بگیری اصلاً نمی توانی با هیچ لذت و وصالی به خودت آرامش بدهی امکان پذیر نیست مثال بزنم برایتان الان یک نفر از جنس مخالف خودش از همسرش دور بیافتد غصه دار است با کار می تواند جبرانش کند ؟ نمی تواند با تفریح می تواند جبرانش کند ؟ نمی تواند یک کسی درجه اش بالا است مقام دارد ولی اگر از معشوق های این بخش جدا بشود خود به خود اثر طبیعی خودش را می گذارد غذا نخورد گرفتار می شود یعنی هیچ کس کار دیگری را نمی تواند انجام بدهد در بخش انسانی وقتی انسان از معشوقش جدا می شود هیچ جور آرامش امکان ندارد بگیرد یعنی اضطراب و غصه او را می کشدش همه همینطور هستند حتی رئیس جمهور آمریکا هم همینطور است مثالهایش را هم برایتان زندم از ثروتمند ترین مردان و زنان دنیان که اینها می گفتند ما طعم لذت خوشبختی را نچشیده ایم چرا ؟ چون نمی داند که یک فوق عقل هم دارد فوق عقل هم یک معشوق دارد و باید به آن هم برسد نهایتاً فکر می کنند عقل یا بیشتر در حد وهم می مانند غالباً انسانها – در حد وهم می مانند ، یک عده عقل اشان را پی می برند که باید دنبال علم باشند که با علم یک مقدار به خودشان آرامش می دهند اما اکثراً باید فوق عقل را فعال کنند که نمی توانند فعالش بکنند یعنی درست نمی توانند فعالش بکنند اذیت میشوند دقت کنید خیلی اذیت می شوند ولی نمی دانند که چه جوری باید فوق عقل را ارضای بکنند برای همین من یک رمز را به شما بگویم این رمز خیلی مهم است شما اگر تاریخ بشر را نگاه کرده باشید از کسانی که مطالعه داشتند هیچ وقت تاریخ بشر از عبادت خالی نبوده است یعنی شما اگر یک میلیون سال ، چون سابقه ما به عنوان نسل حضرت آدم علیه السلام 10-15 هزار سال بیشتر نیست ولی ما انسانهایی را داشتیم که قبل از حضرت آدم بودند و نسل به نسل آنها هم انسان بودند شما الان معبدهای آنها را که بروید پیدا بکنید می بینید که معبدهایی را داریم که مال چند صد هز ار سال پیش است ولی بوده است چرا ؟ چون وقتی که انسان اگر به همه این معشوقهایش هم برسد به چی احتیاج دارد ؟ به یک اله احتیاج دارد برای همین هم شما در طول تاریخ می بینید که بشر عبادت داشته است نمی تواند به یک قدرت تکیه نکند نمی تواند با معشوقهای بخش حیوانی فقط آرامش پیدا بکند برای همین دائماً در طول تاریخ بشر پرستش وجود داشته باشد بشر اگر هم خدای حقیقی را پیدا نکند یک خدا برای خودش درست می کند به صورت خورشید ، ماه ، ستاره ، بت احتیاج دارد دلدادگی داشته باشد به یک کسی ، این را دقت کنید نیازش به یک دلبر هست غیر از این دلبرها – برای همین آنها هم همسر داشتند شغل داشتند همه چی داشتند تأمین بودند ثروتمند بودند ولی چون دلبر نداشتند اینها نمی تواند در دنیا برای انسان دلبر باشد و یا اینها باید توسط انبیاء و امامان به الله می رسیدند و آرامش پیدا می کردند و یا اگر الله را پیدا نمی کردند برای خودشان چی درست می کردند یک بتی و یا یک چیزی را درست می کردند و می پرستیدنش
ای خدا تو کجایی تا وشم من به چارکرت دوزم سرت شانه سرت
این را که برای خدا دارد می گوید برای خودش بالاخره یک تصوری دارد تا آرام بشود ما به این مسئله نیاز داریم حالا شما نگاه کنید من بروم سراغ قرآن و یک رمز بزرگ را از سوره توبه برایتان بخوانم آیه 24 صلوات ختم بفرمایید . اللهم صلی علی محمد و آل محمد سوال چیه ؟ ببینید جنگ زمانی اتفاق می افتد که آدمها سر ف آن هفته هم گفتم ، گفتم اختلاف بین آدمها وقتی ( در ازدواج ) گفتم وقتی یک دختر فطرت گرا با یک پسر طبیعت گرا ازدواج می کنند چرا کارشان به جدایی می کشد ؟ برای اینکه معشوقهایشان فرق می کند ، من همیشه حالا آن موقعی که دارم خطبه عقد را می خوانم برای دختر ها و پسرها و یا سر کلاس ما می آیند و اینکه مثلاً مشاوره دارند بهشان می گویم که اگر شما دو نفر می خواهید یک عشق پایدار داشته باشید در روایت داریم بین تعادل انسانی و عشق به همسر حتماً رابطه مستقیم دارد اینها خیلی مهم است امام صادق علیه السلام می فرماید هر چقدر انسان به معشوق حقیقی اش یعنی کی ؟ به الله نزدیک تر بشود عشقش به کی زیادتر می شود ؟ به همسرش بنابراین اگر یک زن و شوهر بخواهند یک عشق پایدار نسبت به هم داشته باشند یک دختر و پسر من همیشه به دختر و پسرها می گویم ، می گویم همدیگر را دوست داشته باشید ولی معشوق اصلی تان همسرتان نباشد این خیلی خطرناک است چون اگر ما به همسرمان به عنوان معشوق نهایی امان اکتفا بکنیم به خود همسرمان هم ظلم می کنیم چرا ظلم می کنیم ؟ علتش را بگویم که چرا ظلم می شود ؟ ببین شما وقتی که به همسرت به عنوان معشوق نهایی نگاه می کنی خودت را از چی می اندازی ؟ از بخش فوق عقل می اندازی چون از بخش فوق عقل می اندازی روح بی نهایت طلبت ارضاء نمی شود وقتی ارضاءنشد خودخواه می شوی آن وقت همین همسرت را هم که معشوقت هست را اذیتش می کنی بهش شر می رسانی کتکش می زنی بداخلاقی می کنی فردا سر ته دیگ و نوشابه و پفک دعوایتان می شود ما زیاد داریم کسانی که 6 – 7 سال لیلی و مجنون هستند و بعد وقتی که در مسیر طبیعی می آیند و به عنوان زن و شوهر زندگی می کنند وقتی می آیند دادگاه ، ما به عنوان مشاور ، 95 درصد طلاق ها بچه گانه است و می شود جلویش را گرفت همه اش در حیطه مسایل وهمی و خیالی است برای همین اگر یک زن و شوهر بخواهند یک زندگی پایدار داشته باشند بهشان می گویم که حتماً یک معشوق ثانویه داشته باشید ( یک معشوق مشترک ) اگر یک دختر و پسر با هم ازدواج کنند و همدیگر را دوست داشته باشند معشوقشان خدا باشد علاقه اشان هر روز بهم بیشتر می شود امام صادق می فرمود : کلما ازداد عبد ایماناً از دادد نساء حباً هر چقدر ایمان عبد به خدا بیشتر می شود علاقه اش به همسرش هم چی می شود ؟ بیشتر است . متقابل است برای همین شما اگر هم از جنس مخالفت هم یک عشق ماندنی و پایدار می خواهی مثل 30 سال با هم زندگی بکنید ولی به هم پرخاشگری هم نکرده باشید حرف بدی هم از دهانتان بیرون نیامده باشد با هم مشکل پیدا نکرده باشید حتماً باید در این جهت فعال بشوید یک خانمی آمد پیش پیغمبر و گفت آقا من خیلی دوست دارم که شوهرم دوستم داشته باشد چکار کنم ؟ بین رابطه طرفین بین خودش و همسرش را می خواهد پیغمبر فرمود اگر می خواهی علاقه همسرت به تو زیاد بشود برو نماز شب بخوان یعنی تو برو بیشتر با معشوق اصلی ات خلوت کن و تو خودت با این معشوق باش خود به خود محبوب می شوی این فرمولش را هم در قرآن دارد ان الذین امنو و عملو الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا هرکس ایمان بیاورد و عمل صالح انجام بدهد به طور طبیعی خدا در هندسه قلبها این را گذاشته است محبوب دلها شود انسان اگر عاشق این باشد که یک نفر دوستش داشته باشد بدبخت است مشرکت است دنبال این باشد که مشهور باشد محبوب باشد همه دوستش داشته باشند این از چی افتاده است؟ از معشوق اصلی افتاده است یعنی از خدا حب جاه ، حب محبوبیت ، حب ریاست ، اینها آدم را بیچاره میکند اما اگر انسان هیچ کاری با خلق نداشته باشد با مردم نداشته باشد معشوقش خدا باشد و دنبال این باشد که خدا از او راضی باشد خود به خود به طور طبیعی محبوب می شود اصلاً قاعده این است برای اینکه یک زن به جای اینکه برود دعا بگیرد الان بعضی از خانمها هستند که می روند دعا می گیرند نمی دانم چی چی بخوانم به شوهرم چی چی بگذارم زیر بالشتش از این کارها ، نیاز نیست که شما این کارها را بکنید نمی دانم فلان کس دوستم داشته باشد اینجوری اصلاً نیاز نیست شما به جای اینکه کسی بخواهد برود این کار را بکند اینکه اصلاً دست از سر شوهرت بردار نخواه که بخواهدتت اولین قدم برای اینکه بخواهی کسی دوستت داشته باشد این است که نخواهی دوستت داشته داشته باشد تو دنبال کی باید بروی به برو دنبال خدا برو دنبال معشوق اصلی ات با آن رفیق باش خود به خود محبوب هم می شوی نیازی نیست خودت تلاش بکنی این شرک است چون لا حول و لا قوه الا بالله قوه یعنی چی ؟ یعنی توانهای مثبت من مثلاً می خواهم یک توان مثبت ایجاد بکنم که یک کسی دوستم داشته باشد توان مثبت در خیلی از کارها داشته باشم توان مثبت دست خواست تو نمی دانی یک کاری بکنی که یک کسی بیشتر دوستت داشته باشد حتی اگر دغل بازی در بیاوری کلک بزنی ، حقه بزنی که کسی دوستت داشته باشد بعد از تو متنفر می شود یک کسی اگر سعی کند که محبوب یک کسی بشود با شارلاتان بازی نمی شود این راه دارد که برو تو با معشوق اصلی ات خلوت کن خدا کار را راحت کرده است می گوید تو اصلاً با این کارها کاری نداشته باش با من شاد باش از من لذت ببر تو این کار را بکن اگر آن اتفاقات نیافتاد سر جای خودش می افتد پس این قاعده است یادتان نرود ما اگر بخواهیم طبیعی عمل بکنیم باید همینجوری رفتار کنیم حال دقت کنید این فرمول را نگاه کنید قربان خدا بروم چقدر قشنگ با ما ها حرف می زند قل راجب قل قبلاً صحبت کردیم گفتیم قل چیه بعدش ؟ گفتیم شاه کلیدها بعد از قل می آید در قرآن هر وقت خداوند می خواهد یک شاه کلید دست شما بدهد که شماها بتوانید هزاران قفل را با آن باز کنید بعد از قل ها را در قرآن دقت کنید خیلی مهم است یا ایها الذین امنو الا تتخذوا اباءکم و اخوانکم اولیاء ان تسحب الی الایمان ومن یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون دو تا حکم می کند خداوند در مورد انسان می فرماید که ای مومنین هیچ وقت پدران و برادرانتان را دوست نداشته باشید اگر که کفر را بر ایمان ترجیح می دهند این مستحب الویاء و ولی اینها را نگیرید زیر حاکمیت اینها نباشید هر کس اینها را حاکم بگیرد و من یتولهم یا دوستشان داشته باشد ظالم است این کلمه را دقت بکنید این یک نسبت ، حالا برویم سراغ نسبت بعدی قبل حال بگو چرا خدا این حکم را کرد رمزش را می خواهد بگوید قل ان کان آباوکم و انباءوکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالنکم افترفتوها و تجاره تخشونهم الکساء لها و مساکن ترضونها ................ ا – بگو اگر باباهایتان ، باباهایتان جزو کدام کمالاتتان هست کمال حیوانی ، بگو اگر پدرانتان ، بچه هایتان ، برادرانتان ، همسرهایتان ، خاندانتان ، اموالتان ، اموالی که ذخیره کرده اید و جمع کرده اید ، تجارت ( شغل و کار و کاسبی اتان ) تجارتی که از کساد شدن آن خیلی می ترسید ببینید روانشناسی قرآن چقدر عالی است و خانه هایتان که خیلی دوستش دارید و خیلی علاقمند هستید 8 تا شد احب الی الله و رسوله محبوب تر از نزد شما از محبت خدا و رسولش و جهاد فی سبیل الله ( و جهاد در راه خدا ) در زمان جنگ خیلی ها به خاطر علاقه به اینها جنگ نرفتند خیلی زنها بودند که خودشان را جهنمی کردند و اجازه ندادند که بچه ها و شوهرهایشان جبهه بروند چون دین خدا برایشان عزیز نبود برای همین چسبیدند به اینها و نگذاشتند که جبهه بروند و خیلی ها هم به هوای بچه ها و همسرشان جبهه نرفتند می توانستند بروند و نرفتند می گوید از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا برای شما عزیز تر است خیلی ها هم سربازی نرفته بودند اینقدر بی وجدان بوند که در مملکت ، یک پسری آمده بود پیش من ، گفت این مشکلات را دارم گفتم سربازی رفتی ؟ گفت نه ، گفتم چند سالت است ؟ گفت 21 سالم است گفتم هنوز سربازی نرفته ای گفت نه ، گفتم خیانت به مملکت نکن حق جمعیت ، جمعیت 70 میلیون است تو نروی چیز نمی بینی هم اینها روز قیامت یقه ات را می گیرند من یک رفیقی داشتم کمونیسم بود و اعتقادی به دین و خدا نداشت از بچگی با هم بزرگ شدیم آن رفت چپی شد و کمونیسم شد ما هم این وری شدیم بعد من یادم هست که ایشان رفته بود اروپا زندگی می کرد در بهبوحه جنگ آمد بهش گفتم تو اینجا چکار می کنی ؟ گفت من آمدم بروم سربازی گفتم بابا چطور الان گفتم آن موقعی که در این مملکت زندگی می کردی جنگ نرفتی ؟ سربازی نرفتی آن از اروپا بلند شده بود آمده بود اینجا برود سربازی بهش گفتم برای چی می خواهی بروی سربازی ؟ گفت بالاخره در این مملکت 17 ، 18 سال زندگی کردم بدهکار هستم به مملکتم اعتقاد به دین و خدا هم نداشت گفت به مملکتم بدهکار هستم و باید بدهی ام را بدهم که بعد راحت بتوانم بروم آن ور زندگی کنم آمد دو سال رفت جبهه و بعد برگشت و رفت آنجا در اروپا زندگی کرد خوب حالا اینجا یک جوان شیعه راحت از سربازی فرار می کند خیلی از خانواده ها اصلاً کیف می کنند که بچه هایشان اصلاً سربازی نروند خوب این بچه اگر سربازی نرود لقمه اش حرام است نطفه اش حرام است غذایش حرام است همه چیزش حرام است این حق الناس است خدا هم نمی تواند ببخشدش آنها که معاف می شوند خود دولت اسلامی معافیت می کند آن بحثش جدا ست ولی کسی که می تواند برود و نرود خیانت به مملکت کرده است می گوید اگر اینها محبوب تر هستند نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا فتربثوا منتظر باش منتظر چی باشید ؟ فتربثوا ان یائی الله بامره خدا بلایش را سرتان می آورد و الله لا یهدی القوم الفاسقین خداوند هرگز آدمهای فاسق را هدایت نمی کند. پس دو تا اسم رویشان گذاشت خدا ، یکی ظالم و یک فاسق ، حالا چرا ظالم و فاسق ؟ اینجا را دقت کنید فسق را اصطلاحاً قبلاً معنایش کردم فسق زمانی است که یک موجود از حرکت طبیعی خودش منحرف بشود مثلاً شما وقتی که یک گوسفند را جلویش علق بریزی حالت طبیعی اش این است که علف را بخورد آب بخورد گربه گوشت می خورد و علف نمی خورد درست است یک سگ استخوان و گوشت می خورد اینها حالا شما نگاه کنید یک گربه ای علاقه پیدا کرد به سبزیجات و دیگر گوشت نخورد و یا یک گوسفندی رفت گوشتخوار شد حمله کرد به گربه ها خوب این اصطلاح را به کار می برند که می گویند فسق افتاد مثل الان یک آدمی دوست داشته باشد پارچه بخورد سنگ بخورد زغال بخورد کاغذ بخورد این حالت طبیعی نیست این حالت را از نظر لغوی فسق می گویند فسق یعنی خروج از تعادل ، خروج از عادی ترین کاری که باید انجام بدهد چون انسان عاشق خدا خلق شده است اصلاً از اول وقتی در طول بزرگ شدنش فوق عقلش فعال نیست چی دارد ؟ فسق دارد فاسق است . یعنی چی ؟ یعنی نمی تواند با جفت خودش ارتباط برقرار کند مثل اینکه من معده ام غذا را بر می گرداند یک کسی حالت تهوع داشته باشد غذا را بر می گرداند می گویند معده فاسق شده است یعنی نمی تواند غذا را جذب کند منحرف شده است باید ببینی مشکلش چیه ؟ ببینی این گرفتاری اش کجاست ؟ چرا اینجوری شده است که نمی تواند با جفت خودش ارتباط برقرار کند ؟ یکی کسی که مثلاً به جنس مخالف علاقه نداشته باشد طبیعی نیست عاطفه نداشته باشد طبیعی نیست به کار و تفریح و خدمت به مردم علاقمند نباشد طبیعی نیست در حرکت از فوق عقل ظلم اینجا اتفاق می افتد ظلم و فسق در کجا اتفاق می افتد ؟ آنجا که شما باید از حد حیوانی در بیایی مرگها را دقت کنید چند جلسه دیگر در بحث مرگها که می خواهیم وارد بشویم و انواع مرگها : مرگ سفید ، مرگ سرخ ، مرگ سیاه ، مرگ سبز بحث مفصلی راجب انواع مرگها داریم در بحث مسائل معنوی الان می خواهیم دانه دانه مرگها را بگوییم آنجا متوجه می شویم که مرگ یعنی چه ؟ و ما چرا باید این مرگها را بگذرانیم ؟ چون بعد از هر مرگ چیه ؟ حیات می آید ما چندین نوع مرگ داریمو باید دانه به دانه این مرگها را تجربه بکنیم در زندگی امان هر که بیشتر بمیرد بیشتر چی پیدا می کند ؟ حیات پیدا می کند آدمهایی که جگر مرگ را ندارند حوصله مردن را ندارند همیشه ترس دارند همیشه راحت طلب و تنبل و رفاه زده هستند اینها از مرگ می ترسند وقتی سراغ مرگ می روند تعداد مرگهایشان کم می شود وقتی تعداد مرگها کم بشود چه اتفاقی می افتد ؟ حیات های بالاتر گیرشان نمی آید مثل اینکه نگاه کنید یک جماد یک جنین که اینجا هست در این تقسیمات متیوزی و مینوری که دارد انجام دهد یکدفعه متوقف بشود اگر متوقف بشود سقط می شود یعنی این دیگر از حالت جمادی به حالت جی نمی رسد ؟ مقاومت کرده است تن نداده است به این مقرراتی که این را بچه اش کن برای همین این حالت بوجود می آید و حالا یک بچه که متولد می شود رشد نکند و حالت های حسهای حیوانی پیدا نکند می گوییم این در این مقدار مرده است یعنی فقط در حد حیات نباتی مانده است آدمهایی که در حیات حیوانی می مانند مقاومت می کنند و فقط در این حد می ماند حوصله مردن های قشنگ را ندارند مرگ سبز ، مرگ قرمز ، مرگ سفید ، مرگ سیاه ، حوصله اینها را ندارند اینها هرگز نمی توانند از پوسته حیوانیت در بیایند و لذت حیات انسانی را بچشند هیچ وقت در این مرحله نمی توانند بیایند بنابراین همین حد می مانند مثلاً ما وقتی بهشان می گوییم از خدا لذت ببر این حیات مخصوص لذت بردن را ندارد چون نچشیده است اصلاً این را ، مثل بچه اش هست که شیرخوار است و از گوشت و پسته و بادام لذتی نمی برد قدرت پیدا نکرده است بنابراین آن مرگها خیلی مهم هستند این را می دارم تکرار می کنم که روی آن مرگها تمرکز داشته باشید که چند جلسه بعد که می خواهیم وارد بحث انواع مرگها بشویم بدانیم منظور از مرگ چیه ؟ خوب خد اچی گفت یکبار دیگر آیه را بخوانم بهشان بگو ای پیغمبر قاعده این هست اگر باباهایتان ، بچه هایتان ، برادرانتان ، همسرهایتان خاندانتان ، اموالتان ، شغلتان و خانه هایتان برای شما محبوب تر از خدا و رسولش و جهاد در راه آنها هست فتربثوا منتظر بدبختی باشید منتظر نکبت باشید آن بدبختی و نکبت چیه ؟ این است که شما از نظر زندگی دنیا ، خیر نمی بینی و به جای اینکه برای شما لذت بیاورد هر کدامش یک جهنم و دردسر می شود در زندگی زناشویی شکست داری داغون می شوی دور می خوری بی وفایی می بینی له می شوی در بقیه قسمتها هم شکست می خوری اصلاً عذاب خدا برای همین است چون مانع شده که بخش آرامش شما فعال بشود بخش شادی شما فعال بشود تو تمام هم وغمت معشوق اصلی ات دل حقیقی ات دنبال اینها بوده است در این مسیر طی کردی این اصلاً فعال نیست برای همین تو باید منتظر باشی که اضطراب سراغت بیاید دیروز مقاله ای می خواندم که مصرف مواد ضد افسردگی در کودکان غیر از بزرگسالان خیلی آمارش بالا رفته است چند برابر شده است در دنیا ، الان قرصهای ضد افسردگی و قرص هایی که الان همه دارند مصرف می کنند قرص طبیعی اش که پزشکان توصیه می کنند مصرف می شود اینها الان مصرفش بیشتر از ده سال پیش است با اینکه سطح رفاع و تکنولوژی بیشتر شده است اما چون هر چقدر لذتها در این قسمت بیشتر بشود و رفاه بیشتر بشود در این قسمت ها ، انسان از معشوقش دورتر می شود جنگ خونریزی فساد ، غصه ، افسردگی ، عرض کنم خدمتتان که مصرف داروهای ضد روان پرشی و چیزهای دیگر خود به خود بیشتر می شوند ما فکر می کنیم که اگر در این قسمت ها سرمایه گذاری بیشتری بکنیم خیلی شادتر و آرام تر هستیم اینها را بدست می آوریم ولی شما هر چقدر در این بخشها فعالیت بیشتر بشود چون اینها وقتت را بیشتر می گیرد و دلت را بیشتر مشغول می کند از معشوق حقیقی ات دور می مانی و توقع آرامش نباید داشته باشی چرا ؟ چون بخش آرامش مربوط به جای دیگر است تو وقتی گرسنه ات هست با آب خوردن گرسنگی ات حل نمی شود وقتی تشنه ات هست با غذا خوردن تشنگی ات حل نمی شود هر زوج باید با جفت خورد ازدواج کند
ذره ذره کاندراین ارض و سماء جنس خود را همچو کاه و کهر ماست
این یک قاعده است پس بنابراین اگر بخواهید همیشه شاد باشید همیشه آرام باشید مواظب باشید غرق درا ین امور نشوید این امور فقط باید برای شما وسیله باشد اگر وسیله بودند و روز به روز به حجم فعالیت افوق عقلی شما اضافه کردند شما آدمهای شادتر و چی می شوید ؟ آرام تر هستید پیامبر فرمود : ( المومن دائم النشاط مومن نشاطش دائمی است ) اگر می خواهید نشاط دائمی داشته باشید خیانت به فوق عقلتان و کودک عزیز روانتان نکنید شما فقط به میزانی که کودک عزیز روان شما غذا می خورد شاد و آرام هستید در ازدواج موفق تر در عواطف موفق تر در کار و تفریح و نمی دانم خدمت به مردم موفق تر ، نه ، در بخش انسانی اتان هر چقدر ارتباط بین انسان ، اصلاً انسان را برای همین می گویند انس دارد انس با کجا ؟ با معشوق خودش ، هر چقدر این ارتباط قوی تر بشود تو شادتر و آرام تری – هر چقدر ضعیف تر بشود حالا می خواهی خانه چند طبقه داشته باش اتومبیل داشته باش نمی دانم ؟ شغل بالا داشته باش هر چی ، نمی توانی و امکان ندارد به شادی و آرامش برسی مگر به آرامش های موقت که پشت هر آرامش موقتی گرفتاری بیشتری داره یادتان باشد لذتهای این بخش وقتی ارتباط با فوق عقل نداشته باشد پشت هر لذتی چیه ؟ غم و غصه است ، خوب حالا مفهوم جهنم از کجا شکل می گیرد ؟ اگر یک کسی از جهنم اینها رد کرد و اینها را ابزار قرار دارد برای اینکه ، یعنی از رشدش، تغذیه اش ، تولید مثلش ، قدرت بدنی اش زیبایی اش از همه این شرایط استفاده کرد برای فعالیت فوق عقل این را بهش می گویند یک حرکت پیروز و سالم از کجا؟ از جهنم روی صراط به سمت بهشت ، پس شما بید دقت کنید آنی که به شما تعادل می دهد روی صراط ، دور از جون شما ها ، فرض بگیرید اگر این سالن را ما جهنم بگیریم این می شود صراط ، یعنی از تو رد می شود شما باید در این قسمت راه بروید باید تعادلت را حفظ بکنی تا ته جهنم بعد از انتهای جهنم بهشت است درست شد شما آخرین قدمی که روی صراط می گذاری اولین قدمی است که توی بهشت است بنابراین ما اگر بخواهیم این کار را بکنیم چه چیزهایی ممکن است ما را هل بدهد که نتوانیم روی صراط تعادل داشته باشیم ؟ عواملی که می تواند ما را هل بدهد ؟ مستی ها و معشوقهای جمادی و نباتی و حیوانی است یا معشوقهای حسی و وهمی و خیالی و عقلی هر کدام اینها می تواند تعادل شما را به هم بزند بنابراین اگر لذتی به شما داده شد روی صراط نعمتی داده شد باید حواست باشد که این نعمت و لذت تعادلت را بهم نزند درست شد اگر هل شدی و یکدفعه به آن چسبیدی تعادلت از دست می افتد و از ارتباطت با خدا ساقط میشوی و می افتی و توی جهنم می افتی چون فقط یک جا امنیت دارد در جهنم آن هم کجاست؟ صراط است که خنک است و سرد است بقیه اش همه اش آتش است چون داریم که جهنم محیط بر صراط است تمام فضا همه اش جهنم است اینجا فقط امنیت دارد اگر بخواهی تعادلت را حفظ کنی و تا آخر بروی باید هر چی بهت غذا می دهند شهوت غذا ، رشد بدنی ، بچه دار شدن ، قدرت بدنی ، ورزشکار شدن ، هنر مند شدن ، ازدواج و جنس مخالف ، عواطف ، کار ، تفریح ، خدمت به مردم و مقامات اجتماعی تو را غافل از کی نکند ؟ از خدا نکند دارد خودش می گوید دیگر 8 تا مثال را دارد می زند اگر از این غافل شدی در جهنم سقوط کردی الان هم جهنمی هستی اگر دقت کنی می فهمی که جهنمی هستی یا نه ؟ چون بر گرد به دلت به میزان شادی ها و آرامش هایت نگاه کن خیلی خوب می توانی بفهمی که چه جوری هستی انسان وقتی که این بخش معشوقش می آید حالا درباره بحث رمز شادی هفته بعد برایتان می خواهم صحبت کنم که رمز شادی از کجا می آید ؟ که گفتم این بخش تأمین کننده بخش شادی و آرامش ما است وقتی تغذیه اش نکنی با اینها دیگر به آرامش نمی رسی خوب پس جهنم چی شد ؟ جهنم همین ها شد ، دنیا شد ، وقتی می گویند دنیای بد ، این را دقت کنید گفتیم الدنیا دینا آن ، گفتیم دنیا دو تا دنیا است دنیای خوب ، دنیای بد ، دینای بد چیه ؟ که ما را جهنم می برد ، دنیای بد استقلال و توقف در کجاست ؟ در حیوانیت است دنیای خوب چیه ؟ دنیای خوب حیوانیت که همان بخش دنیا است به اضافه فعالیت های فوق عقلانی ، یعنی شما این را استخدام می کنی و تقویت اینجا می شود دنیای خوب برای همین در حدیث داریم که مال یار خوبی است برای دین ، یک کسی که پولدار باشد بلد است از این پول به نفع فعالیت های فوق عقلانی اش استفاده بکند یک کسی می رود کیش و دبی ، یکی می رود قشم و یک می رود عمره ، با خدا عیاشی و خلوت می کند بلد است نه بازار مکه و مدینه کجا ؟ می رود مسجدالحرام ، می رود مشهد ، می رود عیاش خانه های اینجوری ، می رود به میکده های اینجوری ، بلد است چکار کند.
نوشته اند بعضی افراد به زیارت می روند و بعضی افراد امام را حسی می بینند بعضی خیالی و بعضی وهمی و بعضی عقلی و بعضی فوق عقلی ؟ با امام چطور باید ارتباط برقرار کرد ؟ امام مربوط به بخش فوق عقل ما است به اصطلاح نماینده معشوق ما است مظهر معشوق ما است ارتباطات فوق عقلی با امام باید برقرار کرد یعنی اگر از حس استفاده می کنی ؟ مثل ضریح ، ضریح کدام بخش تجلی اش است بخش حسی تجلی چیه ؟ چرا از ضریح که دست می مالی از آن لذت می بری ، با جمادات کاری نداری دقت بکنید قبر را می بورسی ضریح را می بوسی شما از کمالات حسی داری استفاده می کنی برای فعالیت های فوق عقلی ات این قشنگ است مثل اینکه شما فرض بفرمایید الان شما پرچم فاطمه زهرا اینجا می زنی این کما حسی است از هنر کمال خیالی و وهمی است از موسیقی استفاده می کنی برای فعال کردن فوق عقلت این قشنگ است حالا ان شاء الله راجب روابط اینها توضیح خواهم داد.