جلسه 033 - یاد خدا
شماره جلسه
33
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
7
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 033 - یاد خدا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان مواقف ذکر بود که کجاها بیشتر توصیه شده که ما یاد خدا را بکنیم فرمایشی بود از نبی اکرم(ص) که سه قسمت بود از مواقف ذکر خدا که یک قسمت را خدمت عزیزان عرض کردیم(اُذکُرِالله عِندَ هَمِّک اِذا هَمَمتَ) هر گاه اندوهی به تو دست داد خدا را یاد کن.@ هیچ چیز به اندازه یاد خداوند و یاد ابدیت انسان را موقعی که غصهدار میشود کمک نمیکند مورد دوم فرمود(وَ عِندَ لِسانِکَ اِذا حَکَمتَه) هر وقت میخواهی قضاوت کنی خدا را در کنار زبان خودت داشته یاد کن یعنی چی.@ به هر حال گاهی وقتها انسان میخواهد در مورد یک نفر اظهار نظر کند از جمله چیزهایی که خیلی خطرناک است در اظهار نظرها حبّ و بغض است میفرماید(حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) این که تو چیزی را یا کسی را دوست داشته باشی تو را کور و کر میکند خیلی وقتها مادرها عاشق پسرهایشان هستند پدرها عاشق پسرهایشان هستند.@ وقتی میخواهند بروند خواستگاری برای پسرهایشان خیلی از بچههای خودشان تعریف میکنند بعد ممکن است چه بسا دروغ هم بگویند بسیار اتفاق میافتد که دروغ هم میگویند و یک کاری میکنند که مثلا دختر خوشش بیاید خانواده دختر خوششان بیاید.@ یا بر عکس خانواد دختر از دخترشان تعریف ممکن است بکنند یا آمدند با شما مشورت کنند راجع به یک پسری که فامیل شماست آشنای شماست یک دختری که فامیل و آشنای شماست میخواهید اظهارنظر کنید قضاوت کنید و دیگران بخواهند براساس تعریف شما تأیید شما تصمیمگیری کنند که آیا این دختر را به عنوان عروس انتخاب کنند یا به این پسر زن بدهند یا نه.@ خیلی انسان باید هوشیار باشد که نگذارد علاقه شخصیش روی واقعیت تأثیر بگذارد خیلی وقتها شده ما حالا که 10-15 سال است کار مشاوره انجام میدهیم خانواده میآید دوران عقد یا اوایل عروسی میگویند این دختر غیر از آنچه که نشان میداند هست این پسر غیر از آنچه که نشان میداند هست بعد میگوییم مگر شما تحقیقات نکردید.@ میگویند چرا تحقیقات کردیم ولی عمو و دایی و فلانی و فلانی همه گفتند این خیلی پسر خوب و عالی است مثلا دختر خیلی برایش مهم است پسر مذهبی باشد یا نه نمازش را اول وقت میخواهند یا نه بعد گفتند اره خیلی پسر با خدا و خوبی هست بعد از عروسی معلوم میشود پسر کاهل نماز است یا اصلا نماز نمیخواند.@ یک مدت فیلم بازی کرده برای اینها نماز خوانده یا دختر همینطور دختر مثلا یک پسر حزب الهی خوبی که مثلا به یک زن خیلی قدرتمند مذهبی علاقمند هست و احتیاج دارد میروند خواستگاری بعد شده پدر دختر که اصلا وضع و ظاهر خوبی نبوده شب خواستگاری نبوده که لو نرود مثلا خواهرهای دختر که بد حجاب هستند نیامده تو جلسه که مثلا لو نرود.@ خود دختر هم یک چادر چاقچول و مقنعهای کرده که بیا و ببین بعد هیچی شرایط را یک کاری کردند که فکر کنند اینها خیلی مذهبی هستند رفتند عقد کردند کار را تمام کردند بعد یواش یواش سر و کله بقیه پیدا شده دیدند بابا اینها ماهواره دارند دختر مثلا تو مراسم عقد و عروسی فک و فامیل بزن برقض دارد جلوی نامحرم و اینها دانه دانه در میآید.@ وقتی انسان میخواهد راجع به یک نفر اظهارنظر کند خیلی باید حواسش را جمع کند که خدایی نکرده علاقههاش کسی را گول نزد یا بغضش کسی را گول نزد گاهی وقتها انسان نسبت به یک نفر بغض دارد انتقاد دارد کینه دارد دل چرکینی دارد اتفاقا هم میآیند از او سؤال میکنند که این چطور آدمی است.@ بعد خیلی بد میگوید و زندگی یک نفر را بهم میریزد نون یک نفر را میبرد میخواهند تأیید بگیرند از او برای شغل آمدند مصاحبه کنند تحقیقات کنند که این آیا تو فلان سازمان و ارگان راه بدهند یا نه این بدگویی کرده میگوید این طور موارد خیلی باید انسان خدا را یاد کند.@ چون تو مظهر خدا میخواهی اظهارنظر کنی در مورد یک کسی اگر بغض داری بغضت کور و کرت نکند اگر حب هم داری حبت کور و کرت نکند چون تو محضر خدا داری اظهارنظر میکنی اگر زیاده و کم بگویی.@ تو که میدانی مثلا داداش خودت خراب است وضعش پسر خودت وضعش خراب است دختر خودت وضعش خراب است مثلا میداند پسرش خیلی شیطان است ناآرام است پدر را اذیت میکند مادر را اذیت میکند شر است بعد میگوید این را باید زنش دهیم بدهیم که آرام شود.@ بعد وقتی که میخواهد تعریف کند از پسر خودش این قدر تعریف میکند از بچه خودش این پسر خیلی آقا است خیلی گل است خیلی چنین و چنان است خانواده طرف دختر را فریب میدهد پسری که خودش تحملش نمیکند به جان دختر مردم میاندازد.@ گاهی وقتها دختری که خودت تحمل نمیکنی دختر خودت را قبول نداری چند دفعه کتکش زدی اصلا به او انتقاد داری خودت تحمل دختر خودت را نداری بعد میخواهی همین دختر را با همین اخلاق بدی به یک پسر پسر را بیچاره کنی.@ میدانی که دخترت مریض است گرفتاری دارد ناراحتی دارد باید بگویی از اول اینها را باید بگویید پس این را دقت کنید موقع قضاوت کردن خیلی مواقع حساسی هست یعنی انسان بین بهشت و جهنم است فقط این طور نیست که بگوییم فقط مثلا یک صحنه خیلی حرام پیش آمد شما یاد خدا را بکنید تا آلوده نشوید.@ این صحنه صحنه خیلی طبیعی هم هست چیز حرامی هم در آن نیست فقط راجع به یک نفر میخواهی اظهارنظر کنی چون با تو خوب نیست دلیل نمیشود آدم خوبی نباشد.@ خدا رحمت کند امام(س) را توی قم میرفتند یک مسجدی پست سر یک آقایی اقتدا میکردند امام بعد به او میگفتند آقا میدانی این آقا که امام جماعت مسجد است پشت سر شما چقدر غیبت میکند چقدر علیه شما تبلیغ میکند به امام گفتند امام گفته بود این کارش درست است این واقعا برای خدا با من مقابله دارد میکند.@ یعنی چون فکر میکند من آدم بدی هستم واقعا اگر دارد با هم مخالفت میکند از روی درد دینش است پس آدم خوبی است من همه قبولش دارم میروم به او اقتدا میکنم میدانی این خیلی فرق دارد آدم خودش را از حقیقت جدا کند یعنی آقا فلانی غیبت شما را میکند ما بتوانیم مثلا این را از همدیگر تفکیکش کنیم.@ بگوییم آن اگر پشت سر من دارد حرف میزند پشت سر من دارد غیبت میکند رو چه انگیزهای دارد این اتفاق میافتد این از آن لغزش گاههای خیلی بزرگ است اگر ما خواستیم قضاوت کنیم در مورد یک نفر با خودمان نسنجیم.@ اگر کسی مثلا با مؤسسه ما خوب بود بگوییم آدم خوبی است با مؤسسه ما بد بود یا غیر از کارهایی با موسسه ما میکرد بگوییم بد است با شخص ما با بسیج ما با هیات ما بگوییم آن خوب نیست هان خیلی خطرناک است انسان باید حواسسش را جمع کند.@ اگر کسی جذب ما نشد بگوییم آدم خوبی نیست اگر جذب ما شد بگوییم آدم خوبی است آدم مومنی هست نه میتوانیم هر کس تو موضع خودش واقعا ارزیابی کنیم(وَ عِندَ یَدِکَ اِذا قَسَمتَ) مرحله سوم از آن جایی که انسان باید خیلی حواسش جمع باشد خدا را یاد کند موقع تقسیم یک چیزی هست.@ موقع تقسیم حالا حقوق میخواهد تقسیم کند پول میخواهد تقسیم کند عیدی میخواهد بدهد هدیه میخواهد بدهد در مورد هدیه میگوید وقتی میخواهی هدیه بدهی اول از دختر شروع کن این حساسیت دارد اول از دختر شروع کن به دختر بده هدیه را بعد به پسر بده.@ بعد در مورد بچهها مثلا گاهی وقتها خانوادهها بین بچهها فرق میگذارند خیلی خطرناک است هیچ وقت انسان محبتش به دو نفر یک جور نیست درست است این مربوط به قلب است نظام درونی خود آدم است ولی وقتی میخواهد مثلا هدیه بخرد برای بچههایش پولی تقسیم کند نمیتواند براساس علاقهاش این کار را کند.@ من چون این را بیشتر دوست دارم به این بیشتر بدهم فتنه میشود چند وقت پیش یک فتنه بزرگ فامیلی خیلی بزرگ اتفاق افتاده بود سر سر تقسیم غذا واقعا خیلیها هستند این طوری هستند سختشان هست مثلا تو آشپزخانه است قرار است مثلا فرض بفرمایید که مرغ ماهی یا یک چیزی را تقسیم کند بین اعضای خانواده میبینی یک خانم خودخواه مثلا برای بچههای خودش گوشت بیشتر میگذارد.@ برای شوهر خودش ویژه غذا میکشد یک کسی برای داداش خودش ویژه غذا میکشد این خیلی خطرناک است اگر کسی قرار است برود یک جایی تقسیم کند باید هیچ کس را ویژه نبیند که یک موقعی خدا نکرده این فتنهها نشود یک فتنه بزرگ برای این که یک خانمی چند بار تو یک میهمانی مثلا برای دو سه نفر عزیز دردانه غذای ویژه کشیده بود.@ حالا هر چند ما باید به ما بربخورد اگر به یک نفر غذای ویژهای دادند ما هم نباید به ما برخورد این هم که ما به ما بربخورد بیظرفیتی است ولی آن کار کار زشتی است خیلی جاها هستند افراد نمیتوانند به آنها برنخورد خلاصه بر میخورد و فتنه میشود چرا برای این این طوری کشیدی چرا برا این گوشت بیشتر گذاشتی برای آن گوشت کمتر گذاشتی.@ همین موقع تقسیم تقسیم غنیمت تقسیم مزد تقسیم امتیازات کلا هر کس برای امتیاز تقسیم کنی این خیلی فکر میخواهد باید انسان یاد خداوند باشد که خدایی نکرده بیعدالتی نکند برای این که بیعدالتی نکند نیاز دارد به این که یاد خداوند تبارک و تعالی باشد.@ در برخورد با فامیل دوستان فرزندان همکاران هر چیز این اتفاق ممکن است بیاید این جا هم انسان باید خیلی مراقب باشد که حب و بغضش تأثیر نگذارد توی تقسیم اشیا مخصوصا توی تقسیم تعطیلات چه کسی بماند چه کسی برود مرخصی به چه کسی مرخصی بدهند به چه کسی کار بدهند به چه کسی کار ندهند.@ خیلی چیزهای دیگر پیش میآید امتیازت خیلی باید انسان این طور جاها پناه ببرد به خداوند که برایش لغزشی ایجاد نشود این فرمایش سه قسمتی حضرت هم تمام شد میرویم سراغ فرمایش بعدی از مواقع بسیار بسیار حساس و مهمی که انسان باید یاد خدا را بکند بیشتر به آن احتیاج دارد مواردی که داریم میگوییم مواردی است که انسان به یا خدا بیشتر نیاز دارد.@ یکی از آن موارد موقع عصبانیت هست موقع غضب خیلی باید حواسش را انسان جمع کند ما همه موقع خشم به شدت در آستانه جهنم قرار میگیریم در آستانه لغزش قرار میگیریم هیچ کس هم نمیتواند بگوید من ایمن هستم من بیمه هستم من همچین کاری نمیکنم.@ این هم از نبی اکرم(ص) هست(اَوحَی الله اِلی نَبیٍّ مِن اَنبیائِه اِبنِ آدَم اُذکُرنی عِندَ غَضَبِک اَذکُرُکَ عِندَ غَضَبی فَلا اَمحَقُکَ فی مَن اَمحَقُک) میفرماید که خداوند به یکی از انبیا وحی کرد که ای پسر آدم در هنگام خشم به یاد من باش تا من هم موقع خشم خودم به یاد تو باشم که تو را با دیگران هلاک نکنم.@ این خصوصیتی که انسان تر و خشک را با هم میسوزاند تو کجا اتفاق میافتد در موقع غضب اتفاق میافتد از خانم ناراحت هستی بچه آمده از تو چیزی میخواهد سر بچه داد میزنی از بچه ناراحت هستی سر بچه دارد میزنی از بچه ناراحت هستی سر و خواهر و برادر میزنی.@ از بیرون و مشکلات بیرون خانه هست میآوری تو خانه سر زن و بچه پیاده میکنی خالی میکنی یک کسی به تو توهین کرد و تخریب کرده و عصبانی هستی همان توهین و تحقیر را میآوری نسبت به همسرت اعمال میکنی تا ارضا شوی.@ یک مدیر زورگو و قلدر داری که 4 تا حرف درشت به تو زده نتوانستی تخلیه کنی این مانده برایت حالا همان را میآیی توی خانه نسبت به خانواده اعضای خانواده اعمال میکنی این بیانصافی است خیلی بیانصافی است که انسان دیگران با آتش غضب خودش با آتش عصبانیت خودش بسوزاند.@ گاهی وقتها هست که فرزند ما همسر ما یک حرفی به ما میزند که این حرف حق هم هست یک اشتباهی کردیم مچمان را گرفتند بچه شما مثلا فرض بفرمایید یک بار میگوید بابا بله چرا باید فلان کار را انجام دهیم ما یک جوابی برایش میآوریم این بچه شما را صادق میداند این حرف را ملاک قرار میدهد.@ میگوید خیلی خب دفعه بعد میبیند شما در همان موقع همان موضع یک رفتار دیگر بخرج میدهی بعد به تو میگوید طبق همان اصلی که به به یاد دادی بچه چه کار میکند بچه همان اصل را مطرح میکند مثلا شما به بچه میگویی باید انسان نسبت به بزرگترش مؤدب باشد.@ به بچهات میگویی که بیادبی نکنی جلوی بابایت من پدرت هستم بچه باید مؤدب باشد نسبت به پدر و مادر نباشد خیلی خب بچه این را میفهمد بعد میروی میهمانی خانه پدر خودت بعد میبینید تو داری سر مادر خودت داد م زنی سر پدرخودت داری داد میزنی عصبانی میشوی بیادبی میکنی.@ بچه برایش ملاک است میبیند تو نسبت به پدر و مادر خودت بیادبی میکنی بچه ها خیلی به حرفهای ما کار ندارند بیشتر عمل ما را مدنظر قرار میدهند از عمل ما یاد میگیرند رفتار شما چطوری هست آن وقت وقتی که این طوری میشود ما عصبانی میشویم حرف حق دارد میزند خانمت حرف حق میزند.@ چه کسی گفته زن حرف حق ندارد بزند خیلی وقتها خانمها حرف حق دارند میزنند درست هم هست مرد را هم قدّی میکند برایش سخت است که اگر خانمش حرف حقی دارد میزند بپذیرد میگوید نه همین که منگفتم ملاکهای غلط مثلا میگوید من خانه فامیل شما نمیآیم به این دلیل اینها مثلا آدمهای این طوری هستند.@ میگوید بیا برویم عروسی پسر خاله من عروسی دختر خاله من عروسی داداش من عروسی خواهر من میگوید نه آنجا قرتی بازی هست و موسیقی هست و چنین است و چنان است گناه است و نامحرم میآید من هم به تقوایم بر میخورد.@ بعد شش ماه بعد عروسی داداش خودت هست خواهر خودت هست همان قرتی بازی هم آنجا هست بعد آن جا چون مال زن توست ملاک داری احساس غربت میکنی تقوایت را بهانه میکنی نمیروی ولی اینجا مال داداش خودت هست خانمت میگوید حالا آنجا مگر این قرتی بازیها نیست اینجا هم که این مراسم ناجور هست پس چرا داری میروی نه داداشم هست بعد میگوید مگر فرقی میکند آن عصبانی میشود بیحساب کتاب عصبانی میشود.@ ما اگر نگاه کنیم این که ما برای خدا خشم کنیم تا برای دنیا بسیاری از موارد عصبانیتهای ما روی بیانصافی است واقعا قاعدهمند نیست بیعدالتی است عصبانی میشویم چرا چون فلان حرف فلان کس یک چیزی دارد میگوید که با ذائقه من خوب نیست جور در نمیآید با ذائقه من مچ مرا گرفته بالاخره عصبانی میشوم.@ حرف حق دارد میزند من باید اعتراف کنم معذرت میخواهم حق با شماست این هم برای من سخت است بعد نمیتوانم یک دفعه داد و بیداد راه میاندازم قهر میکنم موارد این طوری برای همین خیلی باید انسان حواسش باشد اگر یک جا دارد عصبانی میشود ناراحت است دلخوری ایجاد میکند روی حق دارد این کار را میکند.@ واقعا کار حقی است یا نه روی شهوت و تمایلات شخصی و تعصبات و حقوق شخصی هست که دارد عصبانی می شود تو خانواده الی ماشاالله ما عصبانیتهای بیانصافانه داریم زن نسبت به مرد مرد نسبت به زن پدر مادر نسبت به فرزند بچهها نسبت به پدر و مادر درک درستی از همدیگر نمیکنند نمیتوانند خودشان را جای طرف مقابل بگذارند بیخود عصبانی میشوند ناراحت میشوند.@ یکی از معیارهایی که خیلی میتواند کمک کند ما این آتش را چون عصبانیت میدانید خیلی هزینه بردار است قبلا در موردش مفصل صحبت کردیم در مباحث غضب مباحث خانواده هر یک بار عصبانیت هزینهاش خیلی زیاد است بیحساب کتاب باشد وقتی گُر میگیری ناراحت میشوی یعنی تو حالت جهنمی هستی.@ قبلا یادتان هست گفتیم که نفس انسان نفس انسان قبر انسان است یادتان نرود پس موقع عصبانیت قبرت خنک است یا گرم است موقع عصبانیت قبر آتش گرفته است یعنی چی یعنی نفس آتش گرفته عین همین منتقل میشود تو قبرت عین همین منتقل می شود به عالم برزخت.@ وقتی میروی تو عالم قبر این مقدارهایی که هی عصبی شدی هی غصه خوردی هی حسود شدی هی بدبین شدی هی خودخوری کردی آن موقع آرامش نداشتی دیگر به میزانی که تو آرامش نداشتی هی حرص و جوش خوردی هی عصبی بودی هی غصه خوردی هی سوختی این جا قبرت را ناآرام کردی آن طرف هم قبرت ناآرام میشود.@ مگر اینکه انسان واقعا توبه کند و این جهنم را از وجود خودش بیرون کند هر بار که ما حرص و جوش بخوریم عصبانیت داشته باشیم در واقع حواسمان نیست که داریم برزخ را آتش میزنیم آن طرف نفس خودم را دارم آتش میزنم.@ در روایت داریم غضب آتش است دیگر غضب آتش است جنسش هم میدانید با جنس آتش دنیا فرق میکند غضب جنسش از نوع آتش جهنم است غضب چون آتش دنیا اگر یک نفر را بسوزانند توش روحش نمیسوزد فقط جسمش میسوزد جسمش آتش جهنم از نوعی هست که روح را میسوزاند غضب این طوری است.@ ( نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ) نار خداوند جان را میسوزاند غضب هم از همین قسم است شما وقتی عصبانی میشوید تمام روحت آتش میگیرد اگر عصبی میشوی و شروع میکنی به داد و فریاد کردن غر غر کردن آتش حسادت آتش غضب آتشهای دیگر هم همین طور هستند از نوع جهنم هستند خیلی سوزانندگیش زیاد است.@ لذا خداوند وحی کرد موقعی که غضبناک میشوید یاد غضب من هم بیفتید اگر موقع غضب تر و خشک را بخواهی بسوزانی آن موقع من هم تو را با بقیه هلاک شوندگان تو را هنگام غضب هلاک میکنم هزینه غضب و عصبانیت ما نمیفهمیم بینهایت هزینه گرانی دارد خیلی هزینهاش گران است.@ پس قبرت را بیخود آتش نزن این که میگویند موقع عصبانیت زود تغییر حالت دهید که زود خاموش شود همین است که انسان نماند وضعیت برایش نشسته است بایستد ایستاده است بنشنید نشسته است بخوابد خوابیده است بلند شد برو قدم بزند کاری کند آبی بخورد به هر حال یک حرکتی بخرج بدهد که این آتش نماند این آتش باید زود خاموش شود.@ ما اگر خانه آتش بگیرد ما الان فکر میکنیم این خیلی خسارت است که مثلا منزلمان آتش بگیرد حال منزل آتش گرفت بعد زنگ بزنیم آتش نشانی نیم ساعت بعد هم میآید ببیند مثل 70 درصد چیزها سوخته حالا بتواند سی درصد را هم نجات دهد.@ بعد فکر کنیم اوه اوه جایی که ما باید کپسول برداریم کپسول آتش نشانی بگذاریم که اگر یک موقعی آتش گرفت آتش بد است میگوییم آتش بد است دیگر کپسول میخریم گاهی وقتها سالیانه هزینه نگهداری کپسول و شارژ کپسول را میدهیم ده سال یکبار هم همچین اتفاقی نیفتد که اگر یک موقعی آتشسوزی شد 4-5 میلیون تومان جنس نسوزد.@ برای خودمان کپسول ایمنی نداریم اصلا برای نفسمان یک موقعی میبینیم 4 روز دارد میسوزد ما همین بیخیال هستیم این 4 روز وقتی میسوزد وقتی میرود تو عالم برزخ میدانید چه اتفاقی میافتد 4 روز دنیا آتش سوزی شد درون انسان خیلی بد است.@ حسادت عصبانیت بدبینی قضاوت نابجا احساس حقارت اینها همهاش شیطانی هست بعضیها که سی سال چهل سال تو آتش میسوزند چهل سال با داداشش قهر است با مادرش قهر است با پدرش قهر است با همسایهاش قهر است کینههای شتری به قول معروف طولانی ده سال 15 سال.@ برای همین هم کسی که اقدام میکند به خاموش کردن آتش خداوند میگوید احسنت آتش کینه برادری را تو خاموش کردی من خدا هم اولی هستم به این که مثل تو که این کار را کردی من اولی هستم به این که آتش تو را خاموش کنم آنهایی که زود تر آشتی میکنند.@ برای همین هم در روایت داریم اگرسه روز کسی قهر باشد بعد از سه روز از دین خدا خارج میشود حالا می بینی یک نفر هست دو نفر با هم تلخیشان شده حالا دارد بیشتر از سه روز میگذرد یکیشان چون از خدا میترسد و جهنم را احساس میکند نمیخواهد هم بسوزد زود مجبور است خاموش کند.@ برای همین تلفن را بر میدارد زنگ میزند احوال پرسی میکند یک شامی دعوت میکند سخت هم هست این آتش را خاموش کردن زور دارد آدم با یک نفر دل چرکینی دارد دعواش شده بعد هم زنگ بزند چون باید از خودش مایه گذارد طبیعت خودش را بسوزاند.@ شما وقتی بتوانید آتش فطرت را خاموش کنید که جهنم نروی باید کجا را آتش بزنی طبیعت را باید آتش بزنی دیگر این طبیعت را که می خواهی آتش بزنی میسوزی تا این تلفن را برداری زنگ بزنی حال و احوال کنی بخندی دعوت کنی آتش میگیرد آدم میگوید عجب زوری دارد خیلی زور دارد من این کار را کنم.@ بعضیها میآیند مثلا با مادرش ناراحت است تو مشاوره من به او میگویم حالا وظیفه تو هست بروی مادرت را بغل کنی ببوسی معذرت خواهی کنی میگوید آقا من این کار را نمیکنم خیلی زور دارد یعنی میسوزم این کار را بکنم یا این سوزش یا سوزش جهنم یکی اش را انتخاب کن.@ باید یکیش را انتخاب کند دیگر یا سوزش دنیا یا سوزش چی جهنم خیلیها هستند تو دنیا سختشان هست میگذارند برای قبر میگویی برو معذرت خواهی کن میگوید نه میگویی عزیزم تو اشتباه کردی با اینکه بزرگ تر هستی تو اشتباه کردی این حس شیطانی بزرگ تر بودن اجازه نمیدهد.@ مدیر بودن ریس بودن استاد بودن معروف بودن مشهور بودن اینها نمیگذارد هر امتیازی که آدم میگیرد برای جهنمی شدن مستعدتر میشود امتیازهای طبیعی غیر از امتیازهای فطری است امتیازهای طبیعی یک طوری هست که هر چی بیشتر به تو میرسد از بهشت دورترت میکند خطرناک میشود.@ مگر اینکه با تقوی آن امتیاز را بدست بیاوری که بتوانی استفاده کنی در راه فطرت مثلا مدیر شود یک نفر رییس شود ریاست خوب است یا بد است خیلی خطرناک است انسان را دور میکند از تقوی مگر اینکه واقعا تقوی داشته باش و با تقوی آن مدیریت را داشته باش آن خدایی نکرده همه چیز را نسوزاند.@ حالا میگویی تو بیا برو معذرت خواهی کن میگوید سختم است تو آشتی کن زنگ بزن میگوید الان سه روز دارد می شود اگر از سه روز شود که من از دین خدا خارج میشوم پس زنگ میزنم با اینکه میسوزم.@ اما برای این که موقع آن آتش سراغم نیاید تا زنگ میزنی آتش را خاموش میکنی که خداوند هم آتشهای جهنم را چه کار میکند برای تو خاموش میکند قدرتمندت میکند پس دقت کنید جهنم دست خود ماست خاموش کردنش جهنم هم در دنیا هم هست در دنیا متن جهنم است دیگر فرمودند دنیا متن جهنم است.@ آتشهایش هم همیشه اطراف ما هستند خودمان باید خاموش کنیم یکسره تا چشممان خورد یک جا آتش گرفته باید هی کپسول دستمان باشد خاموش کنیم یکسره هی باید تلاش کنیم در جلسه مثلا ممکن است دو نفر بخواهند بیفتند به جان هم یک نفر مدیر جلسه یا یک کس دیگر هست که خیلی زرنگ است.@ یک موقعی دایی خامواده خاله خانواد عموی خانواده بزرگ خانواده زرنگ است جلسه خواستگاری بوده یک دفعه میبیند دارد یواش یواش اختلاف میافتد دو تا آدم خودخواه زباننفهم هر کدام میخواهند حرفهای خودشان را بزنند میبینی یواش یواش هیچ کدام کوتاه نمیآیند قرار است آتش بگیرد یک دفعه میبینی بزرگ میگوید اقا صلوات بفرستید.@ تا میگوید اقا صلوات بفرستید آتش خاموش میشود اصلا کلا بحث قطع میشود بحث را منحرف میکند گاهی وقتها با پول آدم یک آتش را خاموش میکند امام صادق(ع) پول میداد به بعضی افراد میگفت اگرر فتی جایی دو تا شیعه افتادند به جان هم آتش است دیگر مشکل با پول حل میشود پول را بدهید مشکل را حل کنید نگذارید بینشان آتش بماند خطرناک است آتش بماند.@ آقا میگوید من میدهم چقدر شده مثلا سر چقدر دارد دعوایتان میشود من پول را میپردازم مشکل را حل میکنم میگویند ملا رفته بود یک جایی دیده بود که کبابی یقه آقایی را گرفته بود بینشان خلاصه جهنمی بود بین کبابی و یک آقایی خلاصه کبابی میگفت تو آمدی نون سنگت را با بوی کباب من خوردی به تو مزه داده پولش را باید بدهی.@ ملا میبیند خیلی هم ناجور است این کبابی هم خیلی آتش گرفته آن بیچاره هم که خیلی بیشتر آتش گرفت چون فقط بو خورده نونش را با بوی کباب خورده ملا رفت چه کار کرد ملا رفت آتش را خاموش کرد گفت آقا پولش را من میدهم این آقا را آزاد کن برود بیچاره را آزاد کرد رفت.@ خلاصه رفت گفت اقا پول کبابت چقدر شد گفت مثلا این قدر ملا هم این سکه ها را در آورد تکانش داد گفت بیا این هم صدای پول تو که حالا بوی کباب را میفروشی من هم صدای پول را میفروشم این هم صدا و آتش خاموش شد و رفت حالا بعضیها روحیهشان این طوری است آدمهایی هستند که از تشنج و اضطراب خوششان نمیآید.@ هر جا میبینند دو نفر دارند با هم دعوا میکنند این فتنه را می روند خاموش میکنند ائمه گفتند اگر دیدی یک جا اختلاف است چون(اَلفِتنَۀُ اَکبَرُمِنَ القَتل) از آدمکشی بدتر است فرمود به دروغ هم شده آتش را بخوابانید یک دروغی چیزی بگویید آتش خاموش شود برود پی کارش.@ دروغ که گناه کبیره هست و کلید همه بدیهاست این جا واجب میشود مستحب هم هست واجب است لازم هم شود میگوید یک دروغی بگویید خلاصه مشکل را حل کنید چون آتش فتنه است زن و شوهر هستند پدر و پسر هستند بینشان آتش میافتد ازهم جدا میشوند.@ طلاق بچهها تعریف کن بگو خانمت اینقدر دلش تنگ شده بود برای تو چند بار به من گفت به این خانم هم بگو مرد من اسم تو را آوردم پیش شوهرت شوهرت خیلی اشک ریخت خیلی حالش منقلب شد خیلی دوستت دارد رویش نمیشود قُد است دیگر رویش نمیشود بگوید یک ذره مثلا تکبر میکند ولی قلبا دوستت دارد خلاصه پیوندشان بده برود پی کارش این آتش خاموش شود نباید بماند.@ بعضیها هستند خودشان آتش نمیگیرند آدمهای قوی هستند خیلی راحت نمیشود آتششان زد به راحتی خیلی عصبی نمیشوند هر کس هم به آنها حمله میکند مثلا یک غیبتشان میکند یکی تهمت میزند یکی نقد میکند یک رو در رو میایستد به او حرف تند میزند عصبی نمیشود.@ جواب میدهد با منطق عصبی نمیشود ناراحت هم بود ناراحتیش درحد تأسف خوردن است بعد آتش خاموش کن خوبی هم هستن آتش نشان هستند یعنی نه تنها خودشان آتش نمیگیرند بلکه آتشنشان هم هستند هر جا دعوایی اختلافی تو فک و فامیل هست دوستان فک و فامیل محیط کار مسجد هیت بسیج این سریع میرود خاموش میکند.@ خوش بحال اینها اینها حیلی پیش خدا مقام دارند کسانی که آتشنشان هستند نه تنها آتش خودشان را عرضه دارد خاموش میکند آتش دیگران را هم خاموش میکند نمیگذارد که بسوزند مردم بلد است عرضه دارد این هم پیش خدا خیلی مقام دارند.@ اینها دیگر نه تنها جهنم معطل نمیشوند مثل برق از جهنم رد میشوند در یک لحظه رد میشوند بلکه درجات و مقامات خیلی زیادی دارد خواهش میکنم به این نکته خیلی دقت کنند عزیزان هم خواهران هم برادران که سعی کنید اساساً یکی از ژستهایی که میگیرید به قول امروزیها ببین بعضیها هستند مثلا میگویند من دوست دارم هنرپیشه بشوم این نقش را بازی کنم.@ دوست دارم فوتبالیست شوم دوست دارم تاپیست شوم دوست دارم مثلا بروم معلم شوم مهندس شوم دکتر شوم این نقشها را خوشم میآید بازی کنم اصلا خوشم میآید در مثلا جامعه به من بگویند آقای مهندس به من بگویند آقای دکتر استاد یک نقشی را بالاخره دوست دارد بازی کند.@ اینها نقشهای طبیعی است تو دنیا هست و مبنایش هم که مبنای طبیعت هست و جنبه حیوانی انسان هست توی بهشتیها شخصیتهای بهشتی و فطری اینها نقششان فرق میکند نقشهای مختلف زیادی دارد.@ من خواهش میکنم این نقش را باید به آن علاقمند بشویم حالا با خواهش بنده هم نمیشود که با خواهش بنده کسی علاقه مند شود ولی میخواهم بگویم خیلی نقش قشنگی هست بگوییم من میخواهم از این بعد پیش خدا پیش معصومین به عنوان یک آتشنشان شناخته شوم.@ خودم هم ممکن است الان از این آقایی یا از این خانمی که دارم انتقاد میکنم کینه داشته باشم دلخوری داشته باشم یک دلچرکینی داشته باشم اگر ببینم سه چهار نفر دیگر هم میخواهند بیایند اینجا آتش کنند ممکن است من را هم آتش بزنند چون من خودم آماده هستم چون دل چرکینی دارم مواد منفجره با خودم دارم دلچرکینی مواد منفجره است.@ فقط کافی است کسی چه کار کند یک آتش بزند منفجر بشوم من این جا خیلی هنر میخواهد که با اینکه من خودم هم دلچرکینی دارم و دیگران هم میآیند که مرا آتش بزنند آتش نگیرم آتش نگیرم و بعد بروم آتش آنها را هم آنها را هم خاموش کنم.@ این نقش از نقشهای بسیار دوست داشتنی و قشنگ است خیلی نقش زیبایی است ائمه اگر یک شیعهای در این نقش بازی کند خوششان میآید نقش هم یادتان باشد تا انسان بخواهد مثل آن بشود طول میکشد یعنی شما وقتی که میخواهی بشوی یک کشتی گیر خوب یک کاراته کار خوب یک تایپیست خوب یک مهندس خوب که واقعا جا بیفتی.@ یک پزشک خوب در جامعه بگویند اقای دکتر اقا مهندس استاد هنرمند یک مدتی طول میکشد بعد هم این نقش را باید حتما همانطور که بزرگان دین فرمودند یک مقداری انسان به خودش تلقین کند نقش را تا یواش یواش جا بیفتد.@ تصمیم بگیریم از این بعد دیگر به جای اینکه خودمان با مادر شوهر پدر شوهر مادر زن پدر زن باجناق خواهر زن برادر زن یک طرف دعوا باشیم همیشه از این به بعد تصمیم بگیریم که طرف دعوای هیچ کدام از دوستان و فامیل قرار نگیریم اصلا داستان ما کهنه نشود با کسی نه با همسر نه با هیچ کس.@ بعد از نقطه مقابلش این است که بعد از اینکه این تصمیم را گرفتیم که خودمان اصلا تو هیچ ماجرایی طرف دعوا نباشیم یک طرف قرار نگیریم آتشنشان هم باشیم دیگر از این ببعد یواش یواش فامیل و دوستان که بعد از آن انشاالله مهمتر از آنها نزد خداوند فرشتهها ائمه شناخته شویم به عنوان یک شخصیت آتشنشان.@ بگویند این خیلی خوب است این بنده خیلی خوبی هست برای ما هر جا قرار است شیطان برود آتش بزند بقیه را این زرنگ است می رود فوت میکند خاموش میشود توجه کردید اعصاب شیطان را خرد کرده این روی شیطان را سیاه کرده است.@ تمام آتشها را بر میگرداند به خود شیطان شیطان را آتش میزند این وسط به جای اینکه بگذارد مومنین آتش بگیرند خواهر برادرهای خودش بچههای امام زمان آتش بگیرند میرود همه آتشها را برمیگرداند به خود شیطان.@ آن وقت شیطان واقعا حساب میبرد از یک همچین آدمی حساب می برد یعنی به راحتی نمیتواند حوزهای که این قرار دارد برود آتش درست کند درست است من اگر بخواهم بروم یک جایی آتشافروزی کنم ببینم یک آتشنشان قوی آن جا هست.@ من میخواهم یک میلیارد تومن ضرر بزن به یکی میدانم 5 دقیقه ای آتش نشان میرسد ده میلیون تومان هم نمیتوانم آتش بزنم نمیکنم این کار را میترسم همیشه میدانم بیفایده است آن وقت یواش یواش دست برمیداریم بعد هم میبینم دامن خودم میسوزدآن طرف میآید خود مرا آتش میزند انسان حساب میبرد شیطان در واقع حساب میبرد.@ این را باید بپذیریم و بگوییم خانمها تصمیم بگیرند آقایان تصمیم بگیرند که انشاالله از این به بعد در خانواده فامیل محله هیات هیات امنا بسیج کجا کجا طرف آتش و جهنم هیچ جا واقع نشوند بعد هم آتشنشان خوبی شوند تمرین کنیم انشاالله آتشنشان باشیم این را حس را بگیریم بگویییم خدایا مرا از این قرار بدهاللهم اجعلنی من آتشنشانها.@ این طوری بگوییم بگوییم خدایا ما را از آتش نشان ها قرار بده هر وقت هم دیدیم این طوری هست بگوییم حالا این نقش را من بروم بازی کنم یک موقعی باید دست کنی جیبت دست کن جیبت عیبی ندارد بگو تو چک میکشی تو بکش میتوانی بکشی بکش آتش خاموش بشود میتوانی مایه بگذاری بگذار میتوانی ضمانت کنی ضمانت کن میتوانی قول بگیری قول بگیر.@ میتوانی یک کاری کنی بکن این کار را بکن این آتش خاموش شود فتنه از بین برود تو که میدانی این زن و شوهر الان دعوایشان است اگر زنگ بزنی بهشان بگویی یک شام بیا خانه ما مشکل حل میشود زنگ را بزن آتش را خاموش کن دیگر آره با خانمت با شوهرت مشترک بشویید امشب را بیایی.@ میدانی اگر یک شام بروی خانه یک نفر آتش خاموش میشود این آتشنشان فطری هم خوب است همهاش سور و سات است یک جا میروی شام میخوری هر دوش هم به نفعت هست دعوت میکنی دعوت میدهی به نفعت هست هر دوش خوب است خیلی ارزشمند است آثار خیلی خوبی هم دارد دو سه مورد دیگر مانده که انشاالله میگذاریم برای شب آینده.@ و الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سید محمد و آله الطاهرین.@