جلسه 020 - یاد خدا
شماره جلسه
20
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
2
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - یاد خدا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره آثار یاد خداوند تبارک و تعالی بود که چند اثر را از آثار ذکر عرض کردیم خدمت عزیزان، آخرین اثری که از آثار ذکر عرض شد این بود که ذکر عامل نورانیت قلب هست که یعنی همان دل انسان و حقیقت انسان را ذکر نورانی میکند.@ آخرین روایت از این بخش که ذکر نور هست نور یعنی روشنایی و در واقع انرژی هست توان هست برای قلب، چرا یاد خداوند برای قلب نورانیت میآورد؟ برای این که هر عاشقی از شنیدن اسم معشوقش یا از فکر کردن به او از استشمام بوی او، از دیدن او از شنیدن صدای او از شنیدن درباره او شاد میشود.@ انسان معشوقش هر چی باشد وقتی که اسمش بیاید اینطوری است یک موقع هست یک کسی ممکن است بگوید آقا ما این همه سال ذکر خدا گفتیم روشن نشدیم نور نداشتیم دل ما شاد نمیشود.@ علتش این است که ما با هویت انسانیمان به سراغ ذکر نمیرویم یعنی ما یا در جنست زن یا در جنسیت مرد به عنوان یک حیوان با کمالات حیوانی و یا گیاهی میرویم به سراغ ذکر و دعا، آن نورانیتی که باید بیاورد نمیآورد هر چند بالاخره فوق عقل ما، ما را می کشاند به این جلسات، حیوانیت ما که ما را به این جلسات نمیآورد.@ به هر حال فوق عقل در درون همه ما یک سوسویی میزند یک حیاتی دارد این بخش انسانی، که ما را تا حرم تا امامزادهها تا مکه تا کربلا تا نماز جمعه، نماز جماعت تا احیا میآورد این الحمدلله مژده خوبی هست که به هر حال فوق عقل یا فوق تجرد یا همان بخش انسانی ما فعال است.@ ولی وقتی ضعیف باشد خیلی لذت نمی برد و راهش این است که ما باید این فوق عقل و فوق تجرد را تقویت کنیم تا یواش یواش به جایی برسد که دقیقا بالغ شود یعنی از کودکی در بیاید و بالغ شود وقتی که فوق عقل از کودکی در میآید و بالغ میشود مثل یک آدمی هست که در بچگی راجع به عشق و عاشقی با او حرف میزدند خیلی سر در نمیآورد اگر عشقی هم دارد عشق چیست عشق بچگی است.@ ولی وقتی بزرگ میشود بالغ میشود آن موقع خوب عاشق میشود معنای عشق را میفهمد دلدادگی را میفهمد دلتنگی را میفهمد غم و غصهها و فراغها برایش معنا پیدا میکند در زمانی که بخش فوق عقل انسان فعال میشود این دلدادگیها به خدا خیلی خیلی بامزه هست خیلی شیرین هست.@ شما اگر نگاه کنید به آثار کسانی که بالغ شدند و اشعار بزرگان عرفا کسانی که بزرگان بالغ شدند میبینید که همه حرفهای عشق و عاشقی که خیلیها امروز حتی به اشتباه میفهمند فکر میکردند مثلا حافظ یک آدمی بوده که این حرفها را درباره یک زن گفته یا زنانی گفته این قدر شبیه میشوند به همدیگر، چون قضیه جدی میشود یعنی اصلاً میافتد به حریفبازی و میافتد به قهر و نازهای معشوق و این حرفها.@

یعنی لطف دارد قهر دارد مخفی شدن دارد آشکار شدن دارد حال دارد مقام دارد برق دارد لامِع دارد خلاصه همه جور این روابط جلوههای گوناگونی برای انسان ایجاد میشود قبض دارد بسط دارد خیلی اسامی مختلفی این حالات دارد.@ پس اگر ما بخواهیم واقعا این احادیث و آیات رویمان تأثیر بگذارد ما چیزی ببریم باید حتماً همانطور که مولانا میگوید گوش خریمان را یعنی گوش حیوانیمان را گوش جنسیتیمان گوش زن و مرد بودن و پدر و مادر بودنمان را کنار بگذاریم بفروشیم و با گوش انسانیمان ببینیم یعنی با بخش انسانی این قسمتها را بشنویم و بخوانیم.@

با گوش حیوانی شنیدن ممکن است یک حض مختصری بیاورد با سوسویی که فوق عقل در ما دارد ولی خیلی تأثیرگذار هم نیست دوباره هم از اینجا برویم بیرون روز از نو روزی از نو، دوباره همان جریانهای صبحانه، ناهار، شام تکرار میشود و به هر حال حیاتی دست نمیدهد معنایی زندگی پیدا نمیکند.@ اما وقتی که واقعاً ذکر جذب میشود روز آدم، صبح آدم، سحر آدم، بعد از نماز انسان، عصر انسان، شب انسان، نیمه شب انسان، جمعه انسان، شب جمعه انسان هر کدام یک معنایی دارد یک مزهای دارد یک مفهوم خاصی در زندگی ما دارد اصلا زندگی ما جایگاه خاص دارد.@ یک کسی میبینید که مثلاً میگوید من میروم حرم زیارت، بالاخره مستحب است یک حرمی هم بروی یعنی در طول برنامههای حیوانی که دارد خالهبازیهای زندگی حالا مثلاً سر راه هم برویم مستحب است دختر موسی بن جعفر است پسر فلان امام است فلان امامزاده است یک زیارتی هم بکنیم این یک صدقه دادن به بخش فوق عقل است به بخش انسانی است.@ یعنی حاکم و همهکاره و آقا و تصمیمگیرنده بخش حیوانی هست یک صدقهای هم به این بخش انسانی میدهند میگویند تو هم دو دقیقهای برو در حرم یک کمی آرام بگیری بعداً ما را اذیت نکنی به حیوانیتمان راحتتر برسیم.@ خیلی وقتها عبادت ما برای این است ما بتوانیم به حیوانیتمان راحتتر برسیم یک چیزی میدهیم به او بخورد سرش را گرم شود قاقا میدهیم به بخش انسانیمان.@ اما یک موقع هست نه یک کسی برایش حرم در زندگیاش موضوعیت دارد میگوید اگر من یک شب جمعه حرم نباشم یک جمکران نروم یک نماز جمعه نروم نمازجماعت در زندگیم نباشد ذکر نباشد شب بیداری نباشد عیاشی و کیافی فطری نباشد میمیرم اصلا اگر اینها نباشد دق میکنم میمیرم.@ ما الان کسانی داریم به آنها میگوییم بلند شوید بروید خارج از کشور تبلیغ کنید میگوید نمیروم آنها که بخش حیوانیشان فعال است نمیگوییم حالا همه کسانی که میروند برای بخش حیوانیشان می روند نه نعوذ بالله، ولی خیلیها هستند آنهایی که بخش حیوانیشان فعال است تا میگویی بپر برو خارج از کشور، همه کارهایش را حاضر است تعطیل کند برود خارج از کشور.@ ولی بعضیها هستند میگویی برو خارج از کشور، مثلا برو آمریکا، اروپا میگوید من اگر آنجا بروم دیگر صدای اذان به من نمیخورد برونم آنجا کجا حرم گیرم میآید بروم آنجا کجا میتوانم بنشینم روضه بخوانم کجا میتوانم مسجد بروم کجا میتوانم شب زندهداری کنم.@ یعنی نمیخواهد دست از معشوقش بردارد، چرا؟ چون یک انسان فعال است یعنی در واقع یک انسانی هست که دارد به بخش حیوانیاش صدقه میدهد بخش حیوانیاش را گهگاهی خوراکش را میدهد زن میخواهد زن میدهد شوهر میخواهد شوهر میدهد بچه میخواهد بچه میدهد کار میخواهد کار میرود ولی بیشتر از آن استفاده انسانی می کند.@ یعنی خوب بلد است استفاده کند خیلی فرق دارد این دو تا زندگی کردن با همدیگر، دو تا زندگی جدا هست و دو نتیجه و روش جداگانه دارد ما اگر بخواهیم واقعاً این مباحث یعنی این از بحث ذکر و مسائلی از این قبیل در ما تأثیر بگذارد باید آن بخشمان را فعال کنیم.@ من امروز خیلی وسوسه میشدم که این بخش یاد خدا تمام شد یک بحث مهمی هست که یک دوره دستورالعملهایی در رابطه با زندگی و مسائل معنوی هست در حدیث معراج خداوند تبارک و تعالی به پیامبر داده که این جوری باش.@ خیلی آن حدیث سازنده است مثل شرح حدیث عنوان بصری که با هم خواندیم که با هم خواندیم عنوان بصری را که 70 ـ 80 جلسه با هم خواندیم مثل همان است.@ ولی گاهی وقتها فکر میکردم که آیا واقعاً ما اگر بیاییم همان حرفهای خدا را که به پیغمبر زد بزنیم اینجا گوش متناسب با آن گیر میآید که آن حرفهای مهمی که خدا دارد میزند به پیغمبر ما میتوانیم بگیریم آنها را، با همان گوش انسانی میشنویم.@ باید آماده کنیم انشاء الله گوشهایمان را دلهایمان را که اگر یک موقعی داریم قرآن میخوانیم با صدای خدا بخوانیم میشنویم با صدای خدا بشنویم نه با گوش حیوانیمان با گوش انسانیمان صدا را بشنویم تا تأثیرگذار باشد.@ به هر حال نماز خواندن اگر بخواهد مؤثر باشد حرم رفتن، ذکر کردن، دعا خواندن، قرآن خواندن، اگر بخواهد مؤثر باشد موقعی که داریم دریافت میکنیم باید با ماهیت انسانی دریافت کنیم اگر با ماهیت حیوانی دریافت کنیم یک حیوان مذهبی درست میکنیم یک حیوان مذهبی پوست کلفت که ممکن است ده سال درس حوزه هم بخواند اما ذره ای هم نورانیت نداشته باشد.@ 20 سال 30 سال بیاید پای منبر بنشیند ولی فایدهای هم نداشته باشد این خوب نیست انشاء الله خداوند تبارک و تعالی به فضل و قدرت و کرمش از ما این نوع زندگی را دور کند.@ آخرین روایت این بود که(دَوامُ الذِّکرِ یُنیرُ القَلب وَ الفِکر) دوام ذکر هم قلب را نورانی میکند هم فکر را نورانی میکند قلب را نورانی میکند یعنی دلت شاد میشود همیشه وقتی دوام ذکر داشته باشی.@ یعنی شادتر میشوی نورانیتر میشوی قویتر میشوی بزرگتر میشوی آرامتر میشوی و حوادث و تلخیهای زندگی به هیچ وجه نمیتواند کوچکت کند لهات کند خستهات کند بیحوصلهات کند غمگینت کند پژمردهات کند چرا؟ چون معشوق همیشه با تو است و از او لذت میبری اصلا شادی دلت همین است.@ دنیایی هم که غم داشته باشی وقتی که یک معشوق از معشوقهای، الحمدلله که خدا برایمان در این بازار خیلی معشوق گذاشته هم خودش را گذاشته هم چهارده معصوم را گذاشته هم امامزادهها را گذاشته هم اولیا خدا را گذاشته خیلی الحمدلله برای ما در نظر گرفته شهدا صدیقین صالحین.@ وقتی یکی از اینها میآید در زندگی آدم و قرار است انسان ساعتی را با اینها خلوت کند میبینید که چقدر شادی دارد چقدر آرامش دارد زندگیاش، اصلا یادش میرود همه غم و غصهها را، زندگی همه قشنگیاش به همین است که ما در این زندگی و فرصتی که داریم میتوانیم این کار را کنیم.@ اگر باور نمیکنید اگر به شما بگویند امروز سحر ساعت سه که اذان میگویند میخواهی بمیری وقتی نگاه میکنی که قرار است بمیری میبینی که قشنگترین لحظات عمرت همان موقعهایی بوده که با خدا بودی الان هم در این چند ساعت نمیخواهی کاری غیر از این بکنی یعنی اصلاً نمیارزد دوست نداری کاری غیر از این بکنی.@ بعد هم همه حسرتت در ملاقات با خدا این است ای کاش من با تو بیشتر در دنیا رفت و آمد میکردم ای کاش با تو بیشتر انس میگرفتم ای کاش جا برای تو بیشتر باز میکردم ای کاش با تو بیشتر خلوت داشتم بیشتر با تو خلوت میکردم ای کاش غصه غیر تو را نمیخوردم که خودم را کوچک کنم خودم را له کنم.@ کاش فقط تمام غصههایم تو بودی در حدیث معراج خیلی زیباست که خداوند تبارک و تعالی به رسول خدا میفرماید که تو همه نشاط و شادیات من باشم خیلی حرف بزرگ است چه کسی این را میفهمد که او میگوید همه نشاط و شادی تو من باشم.@ (إنَّ اللهَ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلقُلُوب تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَء وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَه وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) خیلی این دستورالعمل کاری است میفرماید که خداوند تبارک و تعالی خداوند سبحان ذکر را برای جلای قلب شما قرار داده.@ یک نکته خیلی مهم که در دعای روز سهشنبه هست در مناجات خمس عشر دعای روز چهارشنبه میگوید خداوندا(لَو لا إذنُک) اگر اذن تو نبود که تو اذن داده بودی برای این که(لَو لَلواجب مِن قَبُولِ أمرِک)قول امرک اگر واجب نبود که امر تو را اطاعت کنم خودت امر کردی.@ (لَنَزَّهتُکَ) من حتماً تو را از یاد خودم پاک میکردم یعنی تو خیلی مقدستر و بزرگتر از آن هستی که به زبان من بیایی من جرأت داشته باشم اسم تو را به زبان بیاورم.@ (وَ مِن أعظَمِ النِعَمِ عَلَینا جَرَیانُ ذِکرِکَ عَلی ألسِنَتِنا وَ إذنُکَ بِدُعائِکَ وَ تَنزیهِکَ وَ تَسبیحِک) از بزرگترین نعمتهایی که تو به ما دادی، این را بخش انسانی میتواند بگوید بخش حیوانی از این حرفها نمیفهمد.@ من الان هم بگویم کسی با گوش حیوانی دارد اینها را میشنود نمیتواند بفهمد بزرگترین نعمت چیست فکر میکند بزرگترین نعمت دنیا یک خانه است یک زن است یک شوهر است یک ماشین است یک ویلا است یک پول خوب است یک شغل خوب است این بخش حیوانی این را نمیگوید.@ ولی بخش انسانی اگر فعال باشد اینطوری اصلاً حرف نمیزند بخش انسانی میگوید از بزرگترین نعمتهایی که تو به ما دادی این است که به ما اذن دادی که من دعا کنم اجازه دادی تو را تسبیح و تنزیه کنم بخش انسانی اینطوری میگوید.@ این قضاوت چون با زبان انسان تنظیم شده اینها با زبان حیوان که تنظیم نشده این که خدا آمده یک نعمت به ما داده میگوید تو را که فرستادم زمین، تو را که فرستادم یعنی انسان را، انسان را از خودش جدا کرد فرستاد حیوان که در زمین پیدا شد.@ بدن ما که در زمین پیدا شد برای ما جنسیت زن و مرد بودن و اینطور بازیهای الان، همه اینجا پیدا شد قبل از اینکه اینجا بیاییم ما زن و مرد نبودیم انسان بودیم میگوید حالا که تو را اینجا فرستادم برای اینکه دلت تنگ نشود یک موقع کم نیاوری خودم هم با تو پایین میآیم.@ هم خودم میآیم هم خلیفهها را میفرستم پایین بیایند کمکت کنارت باشند جلو چشمت باشند که هر وقت دلت تنگ شد خانههایی قرار میدهم که تو هر وقت دلت تنگ شد برای من بیایی آنجا با من باشی من همه جا با تو هستم(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ ) اینطوری چه لطفی کرده.@ بعد میگوید این یک کلمه را خیلی دقت کنید وقتی میگوید امیرالمومنین میفرماید(إنَّ اللهَ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلقُلُوب) خیلی لطف کرده که این کار را کرده که ذکر را برای جلای قلب ما قرار داده است.@ یعنی هر وقت این بخش حیوانی میآید گرد میپاشد رو بخش انسانی، میآید مریضش میکند کورش میخواهد بکند از فعالیت بیندازش فلجش کند و کدرش کند ذکر میآید او را یاد خدا میآید آن کارهای بخش حیوانی را پاک میکند و انسان یواش یواش جان میگیرد.@ یعنی احساس تنفس میکند در فضای فطری، وقتی مینشود معشوقش را، انگار که زیر یک حجم عظیمی در یک غاری زیر یک عالم سنگ گیر کرده یک دفعه یک روزنهای باز میشود هم تنفس میتواند بکند هم نوری میآید ذکر اینطوری است خداوند این کار را کرده این لطف را در حق ما کرده که ذکر را جلا قلب قرار داده است.@ بعد میفرماید که گوشهای سنگین شده دلها با یاد خدا شنوا میشود(تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَ) وقر یعنی سنگینی گوش، میگوید قلبها به وسیله یاد خدا بعد از این که گوششان سنگین میشود تا یا خدا میآید گوش شنوا میشود.@ برای همین هم شما وقتی میروید در حرم یا وقتی نماز خوب میخوانید وقتی زیارت میروید قرآن میخوانید یک دفعه احساس میکنید سبک شدی احساس میکنی شنواییات بهتر شده بهتر میشنوی.@ حالا یک مدت از اینها فاصله بگیر نرو بعداً میبینی که یواش یواش گوشات سنگین میشود ما کسی که در جبهه با من خط میشکست رفت در یکی از کشورهای خارجی زندگی کرد یواش یواش سنگین شد این حرفها را نشنید به گوشش نخورد تا جایی که زنش به من زنگ زد گفت آقای شجاعی دیگر نماز هم نمیخواند اینطوری سنگین میشود.@ کسی را میشناختم که هر هفته جمکران میرفت یک سفر خارجی برایش پیش آمد کشور اروپایی رفت آنجا دینش هم عوض کرد مسیحی شد آدم سر از اینجا در میآورد گول نخورید یک زمانی به حال خودتان فکر کنید همیشه این حالت است.@ به محض اینکه غذایتان کم شود چه جسم چه روح وقتی کم غذا شود مریض میشود پژمرده میشود آدم غذا باید بخورد مرتب باید غذا بخورد روح هم مثل بدن است یک مدت که به آن نرسی سوء تغذیه میگیری چه بسا آدم را بکشد.@ اگر به روح نرسی غذا به موقع به او نرسانی و خلوت نداشته باشی و ارتباط مستقیم و جدی نداشته باشی با خدا دلمرده میشوی این که میگویم ارتباط مستقیم و جدی یعنی ارتباط ظاهری نباید باشد.@ بعضیها هستند که ده سال در هیأت کار میکنند در بسیج کار میکنند در حرم میروند و میآیند اما رو در رو حرف نمیزنند با خدا یا با خود معصوم، با گوش حیوانی با زبان حیوانی دعا میخوانند نه بخش انسانی را جدی روبرو کن با معشوق خودش و حرف بزن حرف جدی داشته باش آن موقع هست که تو تازه زنده میشوی و گوشت سبک می شود سبک میشوی.@ خیلی زیباست این (تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَ ) گوش با ذکر میشنود بعد از سنگینی یعنی وقتی که گوش دل سنگین شده باشد ذکر که میآید یواش یواش احیا میشود از آن سنگینی در میآید این علامتها را میگویم که یک موقع گول نخورید بعضی وقتها حالتهای مذهبی ما فکر نکنید که حالا ما الان با صور مقدس سر و کار داریم داریم میشنویم و داریم میخوریم نه برویم بخوریم واقعا غذا بخوریم.@ (وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَه) عشوه یعنی ضعیف شدن چشم، چشمهای ضعیف شده بعد از ذکر میبیند یعنی یواش یواش انسان بصیر میشود و بینا میشود وقتی شما دائماً یاد خدا میگویید در همه کارهایت بصیر هستی چون حدیث قبلی (دَوامُ الذِّکرِ یُنیرُ القَلب وَ الفِکر) قلب و فکر را منور بکنی.@ بنابراین (تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَه) بعد از این که این چشم سوش کم شده بود ضعیف شده بود وقتی جلا میآید قلب که جلا پیدا میکند چشم قلب بینا میشود چشم قلب میبیند خدا نصیب کند.@ (وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) دلهایی که ستیزهجو هستند مقاومتشان بالا است بعد از ذکر نرم میشوند گاهی وقتها شما میخواهی یک گناهی را ترک کنی دست از یک عادت بد برداری هی زور میزنی میبینی نمیشود.@ میخواهی یک صفت بدی را از خودت دور کنی مبارزه میکنی تلاش میکنی برای خودت شرط میگذاری میبینی نمیشود خودت را تنبیه میکنی میبینی که دست برنمیدارد این نفس نمیخواهد از آن عادتش دست بردارد.@ ولی یک دفعه میبینی به جای اینکه این کار را بکنی یک هفته میری ذکر میگویی بلند میشوی میروی یک مکه یک کربلایی یک مدینه یک جایی بتوانی ذکر بگویی بروی کوه اصلاً، بعضی از این رفقای ما برنامه کوه دارند میروند مثلاً چهل روز در کوه میمانند جای خلوت.@ بعد که میروی شروع میکنی به ذکر کردن میبینی چند ساعت از خلوتت از انست بیشتر نگذشته که آن چیزی که خیلی دوستش داشتی خیلی دلتنگش میشدی خیلی عادت بدی بود خیلی داشت اذیتت میکرد وابستگی جهنمی بود و داشت دلت را اذیت میکرد میبینی که دیگر اصلا برایت جلوهای ندارد.@ گوهرشاد، زن حاکم، زن پادشاه شوخی نیست برادرش یک آدم بسیار متنفذ، شوهرش سلطان، ولی خودش یک زن با فضیلت است این حرف را بلد است گوهرشاد، یعنی میداند که این ذکر جلای قلب است اگر یک کسی دارد عوضی میرود هوسهای بیهوده میکند مال این هست که غذا نخورده.@ این(وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) را خوب بلد است معانده یعنی به طرف میگوید من حالیم نیست نمیفهمم سرم نمیشود من میخواهم همینطور اصرار میکند ایشان آمده بود از آن مسجد که در حال ساخت بود خود مسجد گوهرشاد که بازدید کند میرود آن قسمتی که باید بازدید کند این نقابش را برمیدارد گویا زیبایی هم داشته.@ یکی از کارگران ساده آنجا چشمش میخورد به این خانم عاشق این خانم میشود به قول قدیمیها یک دل نه صد دل عاشق میشود بعد هیچی میآید و در خانه میافتد و حالش خراب میشود و مادرش میگوید چه شده؟ اول جرأت نمیکرده بگوید ولی بعد میگوید، میگوید چه شده؟ میگوید اینطوری شده، مادر میگوید کاری ندارد من خودم میروم برایت میگیرم.@ نمی دانسته که چه کسی هست میآید میبیند این بچه به توبره زده ناشی رفته عاشق زن شاه شده بعد خلاصه میبیند نه این بچه دارد میمیرد بچه هم میگوید من حالیم نیست میخواهم خلاصه به خانم میرسانند میگوید بچه من دارد میمیرد عاشق شما شده.@ میگوید چرا گذاشتی این قدر اذیت شود زودتر میگفتی عیبی ندارد به او بگو باشد من به او شوهر میکنم فقط به شرطی که بیاید همین مسجد چهل روز نماز بخواند ولی با حضور قلب، این(وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) را خوب بلد است.@ میگوید مهریهام همین است که این باید حضور قلب داشته باشد آن هم میگوید باشه چهل روز، چهل سال میخوانم برایت، میخواند بعد از چهل روز میگوید حالا من حاضرم شوهر کنم میگوید من دیگر تو را نمیخواهم آن که میخواستم پیدا کردم.@ یعنی قلب اگر آدم لجباز باشد کمی، چهل روز که خیلی زیاد است چهل روز مال قلبهایی است که دیگر خیلی افتادند در عشق های کور و دارند دیوانه میشوند ولی نه خیلی وقتها مقاومتهایی هست که میشود برطرفش کرد دو ساعت سه ساعت ذکر حال آدم را خوب میکند.@ یکی از دوستان زنگ زد گفت پسرم یک حالت بدی پیدا کرده به یک چیزی عادت کرده که نباید داشته باشد به او گفتم یکذره تقویت معنویاش کن یک چند روزی مسائل معنوی، ذکر، یاد خدا متناسب با سن خودش، دو سه روزی همینطوری بود بعد گفتم چی شد؟ گفت بله امروز بمن گفت که خیلی سبک شدم دو سه روزی که پرداختم به این خیلی ولم کرد دلم آزاد شد.@ پس هر وقت دل را چیزی میبرد حقیقت ذکر به خصوص ذکر(لا اله الا الله) یعنی هیچ دلبری جز خدا نیست وقتی میگویی آزاد میشوی اگر جدی بگویی یک مدت که بگویی میبینی آزاد شدی آن که خیلی برایت بزرگ بود و ابهت داشت و فکر میکردی که اصلا نمیتوانی بدون آن باشی بدون آن نفس بکشی میبینی که اصلا دیگر رنگ خودش را باخت.@ حالا معشوق هر چه هست معشوقهای جمادی هست معشوقهای نباتی هست یا معشوقهای حیوانی فرقی نمیکند رنگ میبازد و میرود و مقامت قلب از بین میرود معانده دیگر ندارد قلب وقتی که غذا به او نمیرسد میافتد در لجبازی، وقتی به او غذا مرتب میرسانی میبینی نه اینطوری هم نیست که شما فکر کنی نمیتوانی دست از گناه یا یک وابستگی برداری.@ یک بنده خدایی آمده بود به من میگفت من یک عادتهای بدی دارم سه تا عادت گفت گفت اصلا نمیتوانم ترکش کنم گفت حالا چه کار کنم؟ گفتم من یک برنامه به تو میدهم این برنامه را فقط اجرا کن گفت باشه، گفت اینها را چه کار کنم؟ گفتم اینها هیچی اینها را بگذار باشد، گفت انجام بدهم؟ گفتم انجام بده، ولی این کاری که میگویم بکن همین کار را کرد.@ وقتی خود حقیقی‌اش غذا میخورد دیگر میلی هم به آن کار خود بخود ندارد گفت بله من همچین یک دفعه بیرغبت شدم نسبت به اینها، اول فکر کردم باید خیلی درگیر شوم تا از اینها راحت شوم نیاز نیست ما خیلی با باطل درگیر شویم ما باید فقط همیشه حق را قوی کنیم.@ اشتباه بزرگی که در روانشناسی جدید هست و در خیلی از روشهای تربیتی الان پدر و مادرها دارند همین است که میخواهند باطل را بکنند از وجود شخص، در حالی که نیاز نیست شما باطل را انجام دهید شما فقط حق را بیاور یعنی مثل قدرت است بدن وقتی قوی باشد میکروب نمیآید سراغش، همه میکروبها چه موقع میآیند موقعی که ضعیف شوی.@ وقتی خوراک نخوری معشوقهای جمادی و نباتی و حیوانی میآید داغونت میکنند و اسیرت میکنند یک دفعه احساس میکنی از صد جا به زنجیر کشیده شدی اما وقتی که غذا میخوری میبینی نه اصلا خیلی ابهتی ندارند.@ چون باطل است باطل فقط جولان زیاد دارد(لِلحَقِّ دُولَۀ وَ لِلباطِلِ جَولَۀ) حق دولت دارد پایدار است میماند ولی باطل خیلی سر و صدا دارد خیلی جولان دارد خیلی های و هوی دارد اما قدرتی ندارد.@ چیزی که تو فکر میکردی اصلا تا آخر عمر نمیتوانی کنارش بگذاری میبینی چقدر زود از او متنفر شدی بدون اینکه با او درگیر شوی لازم نیست درگیر شویم خیلی بیخود انرژیمان را هدر دهیم و کشت و کشتار راه بیندازیم و خون و خونریزی شود هیچ احتیاجی نیست.@ کافی است یک مقدار حق بخوری یک مقداری به خود حقیقی‌ات برس بعد می‌بینی نه هیچ رغبتی نداری واقعا به اینکه سراغ باطل بروی اصلا بطور طبیعی متنفر میشوی دیگر بدت می‌آید.@ مثال: الان به شما پیشنهاد دهند مشروب بخورید قمار بکنید نعوذبالله زنا کنید میبینید اصلا نسبت به آن رغبتی ندارید این برای این نیست که ما سنخیتی با آن کارها نداریم برای این است که ما یک مقداری از حق خوراک خوردیم که این مقداری که از حق خوراک خوردیم و از پاکی خود بخود رغبت و میلی در ما نسبت به آن باطل ایجاد نمی کند.@ این جور نیست که اگر ما یک مدت غذایمان را ترک کنیم این کارها را نکنیم چرا اینطوری هستند کسانی که بیست سال نماز خوانده وقتی ترک کرده کنار گذاشته یواش یواش سر از مشروب خوری و کارهای دیگر هم در میآورد انسان همه کاری میتواند بکند.@ انسان میتواند معلم قرآن باشد مفسر قرآن باشد سر امام معصوم را هم ببرد میتواند اینطوری باشد به یک جایی میرسد این کار را میکند غذا نرسد هر کاری آدم میکند اصلا خودش هم یکذره فکر نمیکند که از این کارها بکند ولی نمیداند که حواسش نیست تنبلی میکند غذا نمیخورد امروز و فردا میکند یکدفعه سر از جهنم در میآورد در غذا خوردن نباید تنبلی نباید کرد.@ رسول خدا(ص) فرمودند(إنَّ أکثَرَ السِّیاحَ أهلِ النّار مِنَ التَسویف) بیشترین صیحههای جهنمیها مال امروز و فردا کردنشان بود یعنی بیشتر جهنمیها بهشتی بودند واقعاً حقشان بود بروند بهشت، کمی از جهنمیها آدمهای عنود و لجباز بودند بیشترشان آدمهای اینطوری نبودند فقط آدمهای بیحوصله و تنبل که برای مسائل معنویشان وقت جدی نمیگذاشتند غذا نمیخوردند.@ همین غذا نخوردن و تنبلی کردن یواش یواش رغبتشان را به غذای بد به آلودگی به غذای باطل زیاد کرد و همین طوری رفتند سمت جهنم، خیلی انسان باید با این دو صفت در وجود خودش به سختی باید مبارزه کند نباید بگذارد به سراغش بیایند.@ امروز دو تا از خواهرها به ما گفتند ما میترسیم بیاییم احیا خوابمان بگیرد خسته شویم گفتم بیایید احیا بخوابید عیبی ندارد به نفس فرصت ندهید که تنبلی کند آقا خوابت میآید برو یک گوشه بگیر بخواب ولی بیا، بگو شب جمعه را من آمدم یک ساعت دو ساعت هم با نفسم مبارزه کردم.@ شما همینطوری بلند شوید چشمهایتان را به زور نگه دارید حرفهای من را نفهمید گیج بزنید باز بهتر است تا اینکه تخت بروید بگیرید بخوابید نفس را نباید خیلی پررو کرد عادتش داد که هر وقت دلش خواست بگیرد بخوابد هر وقت دلش خواست بخورد نه یکذره ریاضت هم بکشد بد نیست.@ چرت زدنتان را و خوابیدتان را خدا اجر عظیمی مینویسد برایتان وقتی قصد داری بیدار باشید این عیبی ندارد نباید عادت بگذارید بکند باید همیشه مسلط به خودتان باشید یکذره ور برویم با این نفسمان.@ پس ذکر اثرش این است که مقاومت را پایین میآورد شما هر وقت دیدی یک جا داری لجبازی میکنی داری بد میشوی بدان که غذایت کم شده تعادلت بهم خورده اصلا هم باور نمیکنی که به همچین باطلهایی رغبت داشته باشی ولی میبینی نه مثل این که بدت هم نمیآید این مال این است که غذا کم خوردی.@ برو زود غذا بخور زود یک غذای خوب و قوی و خوشمزه پیدا کن بخور انسان باید غذاشناس خوبی باشد یعنی بداند چه چیزی سر حالش میآورد وقتی مثلاً میگویند تو باید غذا بخوری غذای خوب بخوری نروی یک غذای بد بخوری که به تو نسازد.@ انسان وقتی گرسنه است اشتهای هر چیزی را دارد ولی ممکن است برود اشتباهی یک غذایی بخورد که به جای این که سر حالش بیاورد مریضش میکند باید غذاشناس باشد اصلا قرآن باید بخوانم یا دعا، روضه باید بخوانم یا روضه باید بشنوم حدیث باید بخوانم کسی برایم بخواند.@ سخنرانی چه کسی را گوش کنم اگر میخواهم بروم پای سخنرانی کسی، با کدام استاد حرف بزنم چه کسی حرفش دلم را زنده میکند دیدن چه کسی شادم میکند کدام حرم، یک موقع اشتباهی حرم انتخاب میکنی در حالی که در حرم نباید میرفتی اشتباهی میروی یا حرم دیگری باید میرفتی یک حرم دیگر میروی بعد میبینی که آن حالی که باید بکنی نمیکنی.@ انسان باید در غذاشناسی تخصص داشته باشد یعنی یکی از بحثهایی که در معرفت نفس داشتیم تمرین هم دادیم که غذاشناس باشیم هر کدام از ما باید حتما در خانهمان یک فهرستی از غذاهایی که آثار گوناگون را دارد داشته باشیم.@ حالا بعد هم یواش یواش خودمان مسلح شویم آدم خودش مسلح میشود یک وقتهایی که گرفتار میشود میداند چه چیزی بدردش میخورد میگوید الان قرآن نه، ولی این کار بله، این کار من را راه میاندازد بعد میبینی انجام میدهی و راه میافتد غذاشناسی خیلی مهم است.@ روایت بعدی را بخوانم برایتان از امیرالمومنین(ع) (إنَّ الله سُبحانَهُ لَم یَعِض أحداً بِمِثلِ هذَا القُرآن) خداوند هیچ بندهای را موعظه نکرده موعظه حیات قلب است هیچ کس را به مثل قرآن موعظه نکرده.@ اگر کسی میخواهد دلش زنده شود و شاد شود هر وقت غصه میآید سراغتان، هر وقت پژمردگی دارید هر وقت افسردی دارید هر وقت یک غمی دارد داغونتان میکند هر وقت یک دفعه بعضی از چیزها برایتان بیمعنی میشود از چیزهای خوب، احساس میکنید جلو چشمتان جلوی روحتان گلآلود میشود قرآن بخوانید.@ ولی با کدام گوش بشنوید و بخوانید؟ اگر با آن بخوانید یک صفحه که میخوانید یک دفعه میبینید شنگول شدی حال نداری بخوانی تلویزیون روشن کن رادیو روشن کن این بخشهایی که دارند قرآن میخوانند هر قاری که دارد میخواند چون دیگر اصلاً مهم نیست چه کسی دارد میخواند تو گوش کن با بخش انسانیات، بعد میبینی 5 دقیقه قرآن شنیدی آن مشکل برطرف میشود.@ موعظه خیلی است هر وقت سنگدل داریم میشویم بیحوصله داریم میشویم اینها فوقالعاده برای ما سازندگی دارد(فإنَّهُ حَبلُ الله مَتین) ریسمان محکم الهی است یعنی بگیری به او میرسی حتماً پاره شدنی هم نیست.@ (وَ سَبَبُهُ الأمین) یکی از اولیاء خدا یک کتابی دارد چند جلد کتاب هست که مراحل سیر و سلوک را از اول تا انواع مکاشفات نوشته است تا مراحل بالا، کتاب را که نگاه میکنی از اول تا آخر با قرآن تنظیم شده یعنی شما شروعت با قرآن است انتهایت هم با قرآن است ولی چه کسی این قرآن را بخواند.@ برای همین میارزد عزیزان وقت بگذارند صرف و نحو عربی را خوب یاد بگیرند لغت را یاد بگیرند تفسیر را یاد بگیرند چون وقتی اینها را میفهمند بعد که قرآن میخوانند خیلی جلو میروند خیلی لذت میبرند میارزد انسان وقت بگذارد برای صرف و نحو و لغت و تفسیر و این چیزها.@ (وَ سَبَبُهُ الأمین) واسطه امین و درستکار خداست(وَ فیهِ رَبیعُ القَلب) قرآن بهار دل است دل چه کسی و بهار برای چه کسی؟ برای بخش انسانی، بخش حیوانی از قرآن غصه میگیرد مثلا میگوید این دوباره قرآن گذاشتند مگر کسی مرده قرآن گذاشتند.@ اینها فکر میکنند قرآن فقط برای غصهها خوب است اگر کسی مُرد یک کسی نوار قرآن بگذارد یک روزی هم قرآن بخواند نمیگوید من الان شاد هستم به رقص آمدم باید قرآن بخوانم میخواهم برقصم قرآن بخوانم این را نمیگوید میخواهم مست کنم یک کسی برایم قرآن بگذارد.@ یک روز یکی از این رفقا گفت بیا من میخواهم برویم یک جایی مست کنیم یک وقتی بگذار گفتم کجا؟ به من نمیگفت، گفت تو کارت نباشد بیا برویم یک روز جمعه ما را عصر برداشت برد در کوه، یک جایی بِکر یک جای خیلی عالی، یک فضای دلانگیزی بود.@ بعد این دعای سمات را گذاشت عصر جمعه ساعت آخر جمعه دعای سمات، من هر چه دعای سمات را میشنیدم انگار هر یک جملهاش یک انفجار در وجود من بود روی آن کوه، میدانید که دعای سمات از دعاهایی است که تجلیات عظمت الهی را میگوید.@ در مظهر عظمت خدا کوه گیاهان و درختان با مظاهر عظمت، دعا در مورد عظمت خدا اصلا آدم میفهمد آنجا وجودش تکه تکه میشود اندکاک پیدا میکند میگویم چقدر لطیف است این آقا، برداشت ما را آنجا برد اینجا مست میکند گفت من هر جمعه اینجا میآیم.@ بهار دل است، ولی کدام دل؟ دل انسان، (وَ یَنابیعُ العِلم) چشمههای علم است یعنی وقتی میخوانی به تو اطلاعات زیاد میشود یعنی میآید چیزی که جدید بود قبلاً نمیخواندی صد بار تفسیر فلان سوره را خواندی ولی این دفعه که میخوانی میبینی حرف جدید آمد اطلاعات جدید برای انسان میآید.@ (وَ ما لِلقَلبِ جَلاءٌ غَیرُه) برای قلب جلایی غیر از قرآن نیست اگر واقعاً جلا میخواهید بروید سراغ قرآن، کافی است دیگر انشاء الله در ساعت بعد هم برایتان یکی دیگر از اثرات ذکر را خواهم خواند.@ و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@