اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . بسمالله الرحمن الرحيم . الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله طاهرين اللهم صل علي محمد و آله محمد و عجل فرجهم . و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين .
بحث مان در جلسهي گذشته كلاًسوال اصلي در اين سلسله مباحث اين بود كه يك مومن چگونه قرآن آن را به عنوان يك شخصيت شاد و يك شخصيتي كه آرامش دارد معرفي ميكند . اين كه پيامبر مي فرمايد :مومن نشاطش دائمي است يا قرآن ميفرمايد كه هميشه آرام هست ، اضطارب ودلهره و دلشوره ندراد اين طبق چه فرمولي چه اصولي ممكن هست به همين جهت بحثمان را اختصاص داديم به كمالات حسي و خيالي و وهمي و عقلي و فوق عقلي . چون دل انسان ، وقتي سخن از دل ميگوييم دل انسان از اين كمالات شكل مي گيرد. حس و حال دل ما با اين كمالات به وجود ميآيد و استحكام پيدا ميكند . ما بايد ببينيم كه اون چه كه دل به آن بسته ميشود و به سمتش ميرود تو چه حالتي ميتواند دل را شاد كند و تو چه حالتي ميتواند دل را آرام بكند. چون بالاخره شادي با آرامش يك امر دلي هست يادتون نرود. شادي و آرامش مربوط به دل ماست . و آگر آنچه كه دل به آن سمت ميرود و پيوند با آن برقرار ميكند و زوجيت با آن ايجاد ميشود آرامبخش و شادي بخش باشد دل هم شاد و آرام است و اگر شادي بخش و آرام بخش نباشد ، خوب معلوم هست كه ترس و دلشوره و اضطراب ما ناآرامي ايجاد ميكند براي انسان . ما تو زندگي هر كاري ميكنيم معشوق مان آرامش هست يعني همه براي اينكه يك شخصيت آرامي داشته باشيم و شاد باشيم زندگي ميكنيم نمي×واهيم كه زندگي بكنيم ولي با دلشوره و اضطراب و دلهره . چون اينجوري خوش نميگذرد ديگه وقتي انسان آرامش نداشته باشد زندگي براي او جهنم ميشود و چون آرامش و شادي به دل بستگي دارد ، ما بايد بيايم روي متعلقات دل كار كنيم ببينيم كه اين چيزهايي كه دل ميگويد باهاشون احساس آرامش ميكند يا دلشوره چه نوع رابطهاي با دل دارند چه وقتي شادي و چه وقتي اضطراب ايجاد ميكنند . كي غم ايجاد ميكنند . كي آرامش ايجاد ميكنند . اين دلها بايد بدانيم . براي همين رفتيم به سراغ چيزهايي كه دل ممكن است با آنها پيوند برقرار كند. انواع معشوقها و محبوبها را تقسيم كرديم . گفتيم يك سلسله از معشوق ها و محبوبهاي ما حسي هستند ، مادي هستند از جما هست . يك سلسله از مطلوبهاي ما و محبوبهاي ما خيالي هستند . يك سلسله از مطلوبها و محبوبهاي ما وهمي هستند يك سلسله عقلي هستند يك سلسله فوق عقلي . اين ها را امضا كرديم . خب بعضي ها با داشتن اين كمالات مضطرباند. حداعلي آن و بعضيها خيلي هم كم دارند اما آدمهاي شاد و ارامي هستند. چه حروي ميشود كه اينجوري ميشود. يعني بالاخره شادي و آرامش از چه نحو ارتباطي بيرون ميآيد ؟خيلي خواهش ميكنم به اين بحث عزيزان دقت كنند. يك تذكري بدهم راي همه عزيزان هست حالا ممكن است يك سري از عزيزان غايب باشند شما به آن هايي كه غايباند بگوييد. ببينيد اينجا كلاس آموزشي نيست يعني ما نيامديم اينجا حس كنجكاويمان و علاقه مان را به اطلاعات و علم اضافه كنيم . اگر اينجوري بود كه خوب ميرفتيد كتاب ميخوانديد و مطالعه ميكرديد يا ما براي تكتك شما برنامهريزي ميكرديم و ميگفتيم خب طبق اين برنامهها برويد ديگه كلاس نميخواهد بيايد ما اينجا نيامديم كه فقط دارايي شما را زياد كنيم هدف از تشكيل كلاس بالا بردن دانايي نيست بلكه بالا بردن دارايي است ما ميخواهيم شما در زندگي و عمل بتوانيد خودتان را شاد و آرام نگه داريد . قدرتمند باشيد . نه اينكه فقط بياييد اطلاعات تان زياد بشود. يعني هي معلومات تان را زياد كنيد . نه . معلومات قبلاً هم عرض كردم كه اطلاعات اگر زياد هم بشود وقتي انسان بنيه شادي و آرامش را ندارد ميتواند همين اطلاعات مذهبي به جاي اينكه شادي و آرامش بياورد اضطراب بياورد. خود اين ميتواند خراب كند روحيه انسان را بنابراين خواهش ميكنم كه خواهرها و برادرها از ما درخواست نداشته باشند كه ما هر روز كه ميياييم ، هر جلسه كه ميياييم اينجا يك بحث جديد و نو و شيرين را بگوييم براتون و شما هم بگوييد خيلي خوب ايشون امروز يك بحث جديد را به ما ياد دادند و ما چيز جديد ياد گرفتيم . ما نياز نداريم هميشه چيز جديد ياد بگيريم ما به او چيزهايي كه ياد گرفتيم اگر بتوانيم تبديل كنيم به خودمان به استحكام و آرامش نزديكتر هستيم. به شادي و آرامش نزديكتر هستيم تا اينكه چيزهايي كه نميدانيم راهي اضافه كنيم و معلومات را زياد كنيم. پس اينجا بايد ما روي اطلاعاتي كه داريم كار بكنيم و اين اطلاعات را دائدم مرور كنيم و خوب بجويم خوب هضم كنيم تا تبديل بشود خوب توجه بفرماييد ها ! تبديل بشود . من يك موقع يادم هست كه يك مقوع ميخواستم يك حديثي را در توحيد ياد بگيرم ، استاد ما ، ما را كه به سمت ، يك گروهي را انختاب كردند براي اين حديث . اينو خوب دقت كنند عزيزان كه بعد توجه بيجا از جلسه نداشته باشند . يعني از بين صدها بلكه هزارها نفر انتخاب كردند كه بيايند تو اين جلسه شركت بكنند و يك استادي كه بسيار برجسته بودند قرار شد به ما يك حديث يكي مطلبي را در توحيد ياد بدهند شما فكر ميكندي چقدر طول كشيد كه ما اين حديث را ياد گرفتيم ؟يعين چه قدر شركت كرديم توي جلسه ؟ ما چهار سال توي جلسه شركت كرديم . چهار سال تو جلسه شركت كرديم و هر بار دس استاد 20% مطالب جديد داشت و 80% تكرار داشت. تكرار همان حرفهاي گذشته ، هي ما رفتيم و برگشتيم . هي رفتيم و برگشتيم هي رفتيم و برگشتيم يعني تو اين اطلاعات دل ما و ذهن ما رفت و اومد رفت و امد تا بعد چهار سال وقتي اون روايت را براي ما گفتند اون روايت براي ما يك دفعه ، يكدفعه كار ده سال را براي ما كرد. كار ده سال را كرد . قدرت و توان ده سال را براي ما ايجاد كرد. اينو دقت كنيد ما نميآييم سر اين كلاس چيزي فقط ياد بگيريم ما بايد بياييم سر اين حلسا كه بشويم . يعني چون حركت ما چنين هست ،سير و رت هست ،شدن هست . حالا ما بياييم حجم اطلاعاتمان را هم زياد كنيم به چه درد ميخورد ؟به چه درد ميخورد ؟ عرفان درس ميدهند ، مشروب هم ميخوردن ، نماز هم ميخوانند . توجه بفرماييد . مشروب هم ميخورند ، نماز هم نميخوانند ، عرفان درس ميدهند !! دكتر دارند از دانشگاه رفتند درس خواندن عرفان خواندند در دانشگاه ، جزء اينكه حجم جهنم انسان را يادتر بكند ، چه توفيري دارد . ما يك كسي نورانيت كسب بكنيم . روشنايي براي شب اول قبرمان كسب كنيم خيلي بهتر است از اينكه بياييم اطلاعات كسب بكنيم و اينها براي ما تاريكي بياورد و چي بشود باعث ظلمت بشود . به درد ما نميخورد . بنابراين عزيزان هيچ توقعي نداشته باشند كه ميآيند سر كلاس ، ما حتماً هر بار مطالب جديد . مطلب چيزي كه دفعهي قبل نگفتيم و اينها كه مثلاً بتوانيد حجم دفترچه هاتون را زياد بكنيد اين را توجه كنيد. اين مطالب هم فقط مال خودتان هست و اين كلاس من راضي نيستم يك كسي ياد بگيرد و برود جاي ديگه هم كلاس بگذارد . يا اصلاًاجازه نميدهم راضي نيستم . مگر به كسي كه خودم بدانم ، حتماً بشناسمش بدونم كه اين ميتواند اين مطالب را به جاي اينكه بداند ، خودش شده ، تبديل شده خودش يعني جزء مسائل دانايي اين خانم يا اين آقا نيست بلكه جز دارايي هايش هست من اگر چيزي جزء دارايي هاي كسي باشد اجازه ميدهم كه تبليغ بكند و درس بده ولي اگر بخواد فقط بياد اينجا و اطلاعات كسب بكند و سطح اطلاعات را توجه دارد و هي دفترچه رو پر كند ، كلاستور را پر كند هي مشت مسائل را ياد بگيرد و بعداً بخواد برود يك جاي ديگر كلاس بگذارد و استاد بشود و اينجور حرفها من اصلاً قبول ندارم . راضي هم نيستم ، بعداًخودم دانشگاه دعوتم كرده بودند كه براي يك تعدادي از اساتيد اخلاق درس بده. سي و هفت جلسه سي وهفت درس گذاشته بودند يا سي وهفت به من ميگفتند شما تو اين ترم به اينها درس بدهيد من رفتم او سيوهفت ها را ديدم و بهشون گفتم من نميتوانم درس بدهم گفتند براي چي ؟ گفتم من از اين سي و هفت ها فقط شانزده تاش جزء داراييمام هست يعين عمل ميكنم . بهش بقيه آش را عمل نميكنم براي همين هم نميتوانم درس بدهم نميتوانم وجدانم را راضي كنم چيزي را كه خود دارايي ها يم نشده و عمل نميكنم براتو بگم ، چرا چون نه در دلشان مينشيند و ضمن اينكه براي من هم تبعات منفي دارد. ها ! انسان چيزي را كه جز دارايياش نشده ، بخواد برود و بگويد خداوند ميفرمايد كه هفتاد بلا سرش ميآورم كه كمترين بلايش اين هست كه لذت مناجات را ازش ميگيرم . يعني لذت ارتباط با خودم را ازش ميگيرم. اين خيلي بزرگ است كه اين كاري رو كه خدا با آدم ميكند. بنابراين عزيزان انتظار و توقع نداشته باشند در دفعه كه ميآيند اينجا برايشون اطلاعات جديد بگم و اطلاعاتشون زياد بشود و اگر كسي حوصله شنيدن حرفهاي تركراي رو نداره نياد سر كلاس چون ما درسهاي ما آموزش ما ، حتي مبحاثي رو كه من توي سيدي ها معرفي ميكنم همين جوري هست يعني 70- 80% روي دانستههاي قبلي مان مرور ميكنيم تمرين ميكنيم ، كار ميكنيم يك بيست درصد هم مطالب جديد اضافه ميكنيم تا يواش يواش ما بشويم . تبديل بشويم به توانايي و دارايي برسيم نه به دارايي برسيم. ما شهوت علم نداريم كه پا شويم بياييم اينجا توجه كرديد بنده 170 ، 180 كيلومتر ميكوبم مييام اينجا براي شما ، يك چيز دور و بر هشت ، نه اسعت وقت من گرفته ميشود ، ده ساعت وقت من گرفته ميشود ميآيم اينجا يك ساعت يك ساعت و نيم در خدمت شما باشم پس اگر قرار باشد اينجوري باشه شما برويد كتاب بخوانيد ، مطالعه كنيد اين ديگه چيزي نيست كه بنابراين يك موقع توقع نداشته باشيد باز دارم تأكيد ميكنم ، اينجا مطالب تكراري نباشه ، ما خيلي بايد تمركز كنيم كار كنيم روي اينها و با تركيب جلسه من آشنايي دارم ميدونم كه بايد براي مخاطبين خودم چه چيزهايي رو بگم . نكتهي بعد اين هست كه گاهي وقتها مطلب براي اينكه خوب پخته بشود ما ساعت اينجا كلاس و مدرسه و دانشگاه نيست كه بگوييم آقا ما پنج شروع مي كنيم حتماً شش تمام ميكنيم ، نه ممكن است پنج شروع كنيم . شش و نيم تمام كنيم . ما خودمان وقتي كلاسهاي استاد ، استاد به ما ميگفت كه حتي حق نداريد روزه بگيريد اون روزي كه مي آييد پيش ما ، روزه هم نگيريد براي چي ؟ براي اينكه ميگفت فضاي دل شما ، دلتان گرسنه است و ضعف ممكن است بگيردتان نبايد هيچ مسئلهاي داشته باشيد تا بتوانيد براحتي بشينيد و ياد بگيريد . گاهي جلسات ما سه تا چهار ساعت طول ميكشيد . حالا ما كه بيشتر از يك ساعت ، يك ساعت و نيم مزاحم شما ميشويم . اگر كسي مثلاً سر ساعت شش مثلاً ديرش ميشه همين يك ساعتي رو كه نشسته ، بشيند و پا شود بود. چه كلاس ادامه داشته باشد و چه كلاس ادامه نداشته باشد ، خودش پا شود برود ديگه هي دلشوره نداشته باشه ، بعد بخواد با دلشوره بشيند و اعصابش هم خورد شود. ما ممكن است شش تمام كنيم ، ممكن است شش و ربع تمام كنيم ممكن است شش و بيست دقيقه تمام كنيم . چون اينجا آموزشگاه نيست كه ، اينجا نه دانشگاه هست نه آموزشگاه ، نه مدرسه است اينجا يك محفلي هست كه يك مجلسي هست يك حلقه ذكري هست يك محفل انسي هست كه مي خواهيم بياييم يك چيزي بگيريم و يك نورانيتي يك عنمكي يك روحانيتي از فرمايشات معصومين و حق تعالي بگيريم اينجا . بنابراين باز دارم تأكيد ميكنم كه نوع ارتباط تان را با كلاس تنظيم كنيد و صلوات ختم كنيد.
در انسان شناسي يكي از اصلهاي مهم تكرار است . اين يادتان باشد. اگر تكرار نباشد انسان به هيچ جا نميرسد . اين كه قرآن دائم الرحمن الرحيم . بسم الله الرحمنالرحيم . هي تو نماز بايد تكرار بكنيم براي اينكه تكرار هر بارش تجلي جديد است در واقع اينكه در جمعه بزرگان ما ميفرمايند كه لا تكرار في تجلي در تجلي ، تكرار نيتس . هر بار ممكن است كه تكرار يك مطلب ممكن است بشود اما اثر خاص و جلوه خاص خودش را دارد مثلاًمثل چايي خوردن است مثل غذا خوردن مثل بوسيدن مثل سيگار كشيدن است هيچ وقت تكرار نيست ، اگر يك نفر الان سيگار كشيد تكرار نيست كه بهش بگوييم چرا الان تو سيگار كشيدي و تكراري است . حرف شما منطقي است يا نه ؟بله ؟ نه ! چون شما وقتي بچهات را ميبوسي نميتواني بگويي كه خوب الان چون من بوسيدمش يك ساعت ديگه نبايد ببوسمش ديگه نميشه . بنابراين هي بايد تكرار كنيم كه قرآن كريم اينهمه ميگويد كه تكرار آورده و اصرار دارد كه ما اذكار را صد بار ، دويست بار ، حتي هزار بار بگوييم چرا ؟براي اينكه توي اين تكرار يك شدنهايي هست ما قصدمان اين نيست كه هي مطالب خودمان را اضافه كنيم قصد ما اين است كه يك شدني صورت بگيرد باز فراموش نشود . خب ، جلسه گذشته يك نموداري را رسم كرديم كه بهش احتياج داريم دوباره رسم ميكنيم . صلوات ختم بفرماييد . گفتيم كه ما قوامان به اين شكل هست كه تو حسن و خيال ، وهم و عقل و فوق عقل كه به واسطه اين سه تا حيوان هستيم و به واسطه اين يكي فرشته هستيم و به واسطه اين يكي هم انسان يعني به واسطه حس و خيال و وهم حيوان عقل فرشته و فوق عقل چي هستيم انسان خب گفتيم حس پنج تا داريم . پنج حواس پنجگانه + خيال و وهم :هفت تا و عقل هشت تا و فوق عقل نه تا حالا اين را توضيح بدهم خدمتتان . تقسيمبندي كه بزرگان ما كردهاند مثل مرحوم خواجه در كتاب آغاز و انجام ايشان ، ايشان ميفرمايد كه حواس پنجگانه ، به اضافه وهم و خيال ميشوند چند تا هفت تا . اينها را اگر انسان ارزشش هايش معشوقهايش ، مطلوبهايش تو يكي از اينها باشد و به مرحله بعدي نرسد و در همين مرحله بماند ميشود هفت در جهنم ف هفت در جهنم. يعني در چه قدر انسان اينها را شنيدني هايش بيشتر شود ، ديدني هايش بيشتر شود ، لمس كردنيهايش بيشتر شود ،امور موهومي و خياليشا بيشتر شود ، در واقع جهنمش عميقتر هست . استقرارش هم در جهنم طولاني تر مي شود .من جلسه گذشته به جاي عقل چي آوردم ؟فوق عقل آوردم . اين مرحوم خواجه يا بعضي از بزرگان كه عقل را ميآورند براي ما ف منظور از اين عقل چيه /همين عقل . عقل را دو تا تعريف كرديم ، يك تعريف عقل نظري هست كه اطلاعات دريافت ميكند مثلاً پزشكي ميخواند انواع مهندسي ميخواند ، عرض كنم كه اطلاعات زيادي را كسب ميكند . قوانين و فرمولهاي زيادي ر ادر روانشناسي ، جامعشناسي ، اقتصاد ، مديريت ، تعليم و تربيت اينها را ياد ميگيرد . اگر كسي ميرود ياد ميگيرد اينها اطلاعات است ، لزوماً حتماً مفيد نيستند . اگر كه اينها در عقل عملي هم به كار بايد يعني در عمل هم به ما كمك كند در حركت به سمت آخرت ، بهش ميگويند اين مفيد است و اگر نه مفيد نيست. پس اگر من فوق عقل را اضافه كردم براي اين است كه شما دقيقتر ياد بگيريد اما آنجه كه مشهور است بين علما اين است كه حواس پنجگانه به اضافه وهم و خيال و به اضافه عقل ميشوند هشت در بهشت . اين عقلي كه اينجا هست غير از عقلي است كه اطلاعات كسب ميكند و شناخت فقط پيدا ميكند. ببينيد كه شما يك وقت هست كه ياد ميگيريد دو دو تا چهار تا اين كدام عقل شما است ؟ عقل نظري ولي يك عقلي هم داريد كه شما مي رويد پيش پزشك حرف پزشك را بايد گوش كنيد ف او متخصص است و شما متخصص نيستيد . كدا عقلتان است ؟ عقل عملي تان هست. پس اينكه در روايت داريم عقل چيزي است كه العقل ما بعد به الرحمن و اكتسب بهالجنان . عقل چيزي است كه خدا به وسيله آن عبادت ميشود و بهشتها به رسيد آن بدست ميآيد . اين عقل منظور همين است يعين عقلي كه ما را به اطاعت از خداوادار ميكند . عقلي كه به ما ميگويد كه خدايي كه خالق كل شي هست خالق همه اتم ها و الكترونها هست خالق همه موجودات هست بهتر از هر كس ديگري ميتوند ما را به سمت خودش يا به سمت كمال مطلوب هدايت كند. ما متخصص تو آگاهتر و عليمتر از خدا نيستيم و نداريم. هيچ كسي بهتر از خدا نميداند . بهتر از خدا نمي فهمد كه ما بايد چه كار كنيم كه خوشبخت بشويم . اينو كي به ما ميگويد ؟عقل به ما ميگويد اما كدام عقل ؟ عقل عملي . الان خيلي ها هستند كه عقل عملي را ندارند. شما الان چه قدر دانشمند در دانشگاه ها سراغ داريد كه اين اطلاعات را دارند مثلاً عرفان خواند الهايت خوانده دكتراي علوم قرآني است اما فاجر و فاسق است نه نماز ميخواند مشروب خور هم هست . ما سراغ داريم ها ! زياد داريم از اين آدمها ! كه ميآيند اطلاعات دارند ، حرفهاي اين چيزها را هيچ كدام جزء دارايي هايشان نيست فقط دانايي است ، اطلاعات است . عمل نميكنند . ما الان مسيحيهايي داريم كه بهتر از همه ماها قرآن و نهجالبلاغه را ميفهمند بهتر از من و شما ولي همين جوري مانند ديگه در همان حد . پس خوب دقت كنيد اطلاعات بدرد ما نميخورد . من الان يك مدرسه ميشناسم شاگر اول مدرسه توي ديني يك زرتشتي است . يك زرتشتي است. خوب اين دين را بلد است . معارف را بلد است ، شاگرد اول هم هست . بيست هم ميگيرد جايزه هم ميگيرد هميشه توي ديني اسلامي ولي خوب فايده چيه؟ پس اين را دقت كنيد . منظور اين نيست كه اطلاعات ياد بگيريم ، برويم تو دانشگاه قرآن خواندن ياد بگيريم ، عرفان ياد بگيريم ،تفسير ياد بگيريم ، عرفان را بلد باشيم موضوع اين هست كه چه قدر اين تبديل به فوق عقل شده است . يعني چه قدر اين كودك عزيز روان رشد كرده است به وسيله آن چه قدر بين من و خدا دوستي و محبت و انس ايجاد شده ، چه قدر من به انسانيت نزديك شده ام . چه قدر هدف خلقم تأمين شده لذا جلوهاش چيه ؟ جلوهاش آرامش و شادي است كه از درون انسان ايجاد ميشود ، دارد. شما وقتي كه اطلاعات مذهبي زيادي را كسب بكنيد اما گر تبديل به شما نشود ، هيچ وقت آرامش و شادي بخش نيست . شما چقدر حزب الهي عصباني سراغ داريد. چقدر حاج خانم و حاج آقاي هاي بد اخلاق سراغ داريد ؟ ها ! چقدر سراغ داريد؟ قرص اعصاب هم ميخورد ، طرف طلبه است رفته درس خوانده طلبه 15 سال تو حوزه درس خوانده ، الان ناراحتي اعصاب دارد و تو تيمارستان است اين درسخواندنش به درد نخورده است اصلاً به درد نميخورد . مجتهد است مجتهدهم هست اما رواني است . بد اخلاق است ، بد دهن است ،اين به درد نميخورد كه اين فقط اطلاعات را در حوزه كسب كرده است . كم هست نيست ها آدمهاي اينجوري كه يا تو حوزه يا دانشگاه توي حوزه يا دانشگاه اطلاعات كسب ميكنند ولي بنا ندارند كه تبديل بشودند يعني نميخواهند حركت جدي بكنند نميخواهند به شادي و آرامش برسند اين فايده ندارد يعني اين را خوب دقت كنيد عزيزان ها !خيلي مرز باريك است . اين مسئله . پس اينها بايد ببينيم با چه باري ، با چه باري براي ما مفيدند و باچه براي مضرند . تو چه باري شادي ميآورد و تو چه باري اضطراب ميآورد . خب يك بحثي را تو اين دو سه جلسه كه داريم مطالب خيلي كليدي و مهمي را ميخواهيم خدمتان عرض كنيم كه شاه كليدند يعني شاه كليد ميتوانيد خيلي از قفلها را باز كنيد حوصله هم داشته باشيد خوب به بحث دقت كنيد . كه اون رمز ها را با آرامش ، دانه دانه از توي همين مباحث در باوريد . خب به يك نكته اي كه عزيزان خواهش ميكنم دقت كنند ما نميگوييم كه علم بد است دانشگاه بد است يك موقع كسي اينجوري تلقي نكند ها ! توجه كرديد . علم نور است ، دانشگاه هم خوب است كسي برود درس بخواند خيلي خوب است به شرطي كه اين نوري كه دارد كسب ميكند اين دانشي كه دارد كسب ميكند جلوي حركتش به سمت آخرت و ابديت را نگيرد. توجه كرديد يعني بخش فوق عقل را بخش انساني شما را مانع نشود اگر جلوي تغذيه او را بگيريد اين علم به دردر نميخورد. درباره علم دو تا اصطلاح داريم من دو تايش را بنويسم درباره علم ، فرمودند العلم هو الحجاب الاكبر علم همان بزرگترين حجاب مانع است ديگه چي گفتند ؟ العلم نور . پس علم دو نقش دارند هم ميتواند حجاب باشد و هم ميتواند نور باشد. هم ميتواند نود باشه توجه كرديد ؟ ! اگر به صورت بازر بهش نگاه كرديد در حركت ميشود ، نور . اگر به عنوان هدف بهش نگاه كنيد حتماً دكتر مهندس بشوم و خود او براي من مهم است با چه قيمتي اين نه بدرد نميخورد . ما الان خيلي ها را داريم ميخواهند دكتر مهندس شوند اما به قيمت آخرتشون نظام تغذيه اشان ، حلال و حرامشان ، به قيمت فراموشي خدا ،به قيمت فراموشي هدف خلقتشان عشقش اين هست كه دكتر ف مهندس شود . دكتر ف مهندسي درست است كه علم است اما در واقع چيه ؟چون به موقيعت و جايگاه بر ميگردد ، امر وهمي است چون من ميخواهم در مقام مهندس ، در مفام دكتر و پرفسور قرار بگيريم ، يعني ميخواهم محبوب باشم ميخواهم مردم مرا به عنوان دكتر مهندس بشناسند بعد يك جايگاهي داشته باشم فردا بگويند كه اين آقا دكتر است ، مهندس است هيچ وقت به دردم نميخورد . اين يك امر خيالي وهمي است . به دردم نميخورد كاشكي فقط به درد نخورد ، ضرر دارد. دقت كنيد . چرا؟ چون حركت ابدي را خراب ميكند ، يعني وقتي كه بنده چهل سال وقت گذاشتم دكتر مهندس بشوم اين ، چهل سال حركت به سمت عقب بوده به سمت جلو نبوده ، حجابم را خيلي زاد ميكند ، ميشود مريضي ميشود بيماري براي من فقط اينجوري نيست كه فايده ندارد براي من بلكه مضر است شما يك موقع است كه وقتي ميرويد بيرون از نور خورشيد استفاده مي كنيد ببينيد با خورشيد نگاه ميكنيد وقتي با خورشيد نگاه ميكنيد همه چيز را ميبينيد اما اگر به خورشيد نگاه كنيد همه چي چي ميشود ؟ كور ميوشد چشمتان . نور اينجوري است خاصيت آن يعني بايد با او نگاه كني اگر به او نگاه كني خراب ميكند كار را . يعني چشمت سياهي ميرود جلوي چشمت . ما يك موقع است خود دانش شهوت ما ميشود اطلاعات و علم و دكتر شدن و مهندس شدن ، مجتهد شدن ، مفسر شدن مي شود هدف ما ، ما الان خيلي ها را داريم علوم تفسيري قوي دارند ،يعني آدمهايي هستند كه خيلي قوي هستند در تفسير ولي واقعاً كافر هستند. مفسر ولي كافر هست. خوب دقت كنيد چرا ؟ چون تمام هدف او از اين اطلاعات اين بود كه چي بدست بياورد ؟ تفسيري ب هدست آورد . اطلاعات تفسيري . ولي خودش هيچ نورانيتي كسب نكرده است . حركتي نكرده است . اين رشد نيست. به نور نگاه كرد لذا ميشود چي ؟ وقتي به نور نگاه كرده ميشود چي ؟ ميشود حجاب. اما اگر با نور نگاه كني ميشود چي ؟ ميشود روشنايي براي شما ، شما ميتوانيد ببينيد اشياء ر . كمك شما ميشود پس تنها توجه داشته باشيد هدف شما ، توهمين كلاس هم همين طور است ها ! تو همين كلاس هم ممكن است كه يك كسي ميآيد ممكن است كه اطلاعاتش هم كم باشد اما ميآيد از اينها ياد بگيرد كه در مقام عمل موفق باشد ميرود جلو . ولي يك عده ممكن است كه مييايند كلاس ، كلاس گروهي كلاسهايي شبيه اين بيايند فقط ميخواهند بروند ياد بگيرند كه آقا چي ميگويد . خانم ، خانم جلسهاي چه ميگويد اطلاعات شان را زياد كنند. يادداشت كنند. ما هيچ وقت در مقام عمل حتي يك بار هم بر نميآيند ، نميدارند. يعني اصلاً رشد كه نميكنند هيچي عقبگرد هم مي كنند بسيار خطرناك هست . پس هميشه كلاس آمدن و قرآن خواندن و اينها و يادگيري مسائل خيلي از چيزها نميتواند خوب و مفيد باشد كي به نفع ماست. زماني كه من واقعاً تصميم بگيرم ك حركت كنم به سمت خدا به مست ابديت يعني واقعاً ميخواهم بشوم . ولي در حديث داري كسي كه ميياد ياد بگيرد ولي عملاً تصميم ندارد كه بشود اين مثل اين هست كه خدا را مسخره كرده است . مُن تَعُلَّمُ العلم لِغَيًرِ الْعُمُل فَهْوُ المْسًتَهًزِ هي بِرُ بُّهِ عُزَّوجل. كسي كه ميرود علم را يد ميگيرد براي غير از عمل مثل كسي است كه خدا را مسخره كرده است . خدا گفته من به تو گفتم برو سر اين كلاس ها بنشين كه ياد گيري كه بياي پيش من . تو ياد گرفتي دورتر شدي . رفتي ياد گرفتي دور تر شدي خوب مسخره بازي ديگه . ميگن يك بنده خدايي دوپينگ كرده بود . دوپينگ كه ميدانيد چيه ؟ داروهاي نيروزا هست كه قوي ميشوند و تو ورزش مثلاً جلو بزنند ميگن دوپينگ كرده بود كه قوي بشود تو مسابقه دو آخر همه ميرسد. ميگن چرا آخر همه رسيدي ميگه ميخواستم كسي نفهمد كه دوپينگ كردهام. يعني اين چه فايدهاي دارد اينها. ما داريم ميرويم علم ياد ميگيريم كه آدم شويم داريم علم ياد ميگيريم كه به خدا نزديك بشويم . داريم آرامش بيشتر كسب ميكنيم شادي بيشتري كسب ميكنيم اطلاعات به حوزه رفتن ، دانشگاه رفتن ، كلاس رفتن ، مطالعه كردن ، پيش استاد رفتن براي اين هست كه ما به هر حال يك كاربردي براي زندگي ، داشته باشد ، ما تبديل بشويم خوب وقتي اين را نداشته باشيم ما را دور ميكند هيچ فايدهاي ندارد . باز خواهش ميكنم دقت كنيد كه حركت ما يك حركت جنيني است ، ها ! يعني اونجا يك جنين نميتواند بيايد بگه كه من ، با امور خيالاتي سر بكند مثلاً به جاي دست ، شاخ تهيه بكند دم تهيه بكند ، فايده كه ندارد هيچ بعداً هم مايه شرم و دردسر و ننگ وآي ميشود توجه كرديد . اضافه هر چه شما كسب كنيد تو امور وهمي وحسي و خيالي هر چه كه اضافه جمع كنيد بعداً دردسر ميشود . بعداً هم بايد پس بدهيد نميتوانيد گرفتاريد ديگه . پس اينو خواهش ميكنم دقت كنيد اين فرمول 1. يك بار ديگه ميگويم كمالات حسي خيالي و وهمي به اندازه اي كه به آدم شدن ما كمك بكند توجه كنيد بهشت ساز است انسان ساز است آخرت ساز است اينها اسم هاي خاصي پيدا ميكنند از الان ميخواهم وارد آن شاه كليد ها بشويم اينو خوب دقت كنيد مينويسم براتون و اگر اينها ، ارتباطاتي كه شما داريد حسي ، خيالي ، امور حسي ، امور خياليتان ، امور وهمي تان امور فوق عقليتان امور عقليتان بايد شما را بياورد به سمت بيارد به سمت خدا يعني فوق عقل فعال بشود اگر اينها مجموعه كليه ارتباطاتي كه هست حسي و خيالي و وهمي و عقلي شما عقل به معناي ارتباط دارم ميگويم عقلي شما فوق عقلي شما را بسازد ،نصيب فوق عقل بشود اين امور اسمي كه پيدا ميكنند حق ارزش ثواب عبادت مفيد خوب اينها كليدهايي هستش كه در آيات و روايت هست و در قرآن هم هست . خوب دقت كنيد خيلي به اين كلمات دقت كنيد. اگر اينها به فوق عقل منجر شود يعني كودك غير از روان چيزي ازش نخورود اين مثل چي ميماند ؟ مثل يك دوران جنيني مياند كه جنين از رحم مادر دريافت ميند ولي به جاي اينكه چشم و گوش و دست و پا بسازد ، هم درست ميكند ، شاخ ، سر اضافه درست ميكند. يك هيولا داره دست ميشود اون تو . اين به درد نميخورد . يعني هر چي داره جذب ميكند ديگه حق نيت داره يك شخصيت منفي داره درست ميكند. خوب توجه كنيد . بايد حتماً فوق عقل و بخش انساني كودك عزيز روان بخورد بدرد نميخورد . اين هيچ فايدهاي ندارد . اون وقت اگر اكه اين انسان ساخت يعني به آرامش و شادي ما كمك كرد براي ما شادي داشت آرامش داشت براي ما خوشبختي آورد ، هم در دنيا و هم در ابديت اينها ميشوند حق ، ارزش ، ثواب ، عادت مفيد و خوب . اما اگر نه اينها خودش منظور شد يعني اينها ميتوانند همهشان فور باشند يك نور هم اضافه كنيم . اما گر خودشان هدف قرا گرفتند ، وسيله نشدند يعني ما به اينها به عنوان وسيله نگاه نكردهايم به عنوان يك غايت بهشون نگاه كرديم . يعني براي من مهم بود كه حتماً مثلاً چه كار كنم حتماً مسائل حسي رو اين لباس اين فرش اين خانه اين اتومبيل اين لوستر را داشته باشم ،قيافهام موي سرم ، عرض كنم كه تجملات زندگيام اينجوري باشد . وقتي اينو ميگويد اين خودش هدف ميشود. يك موقع است من مي خواهم از اين استفاده كنم كه به خدا برسم به عنوان يك وسيله انتخاب كنم به موقع خودش برام مطلوب ميشود . انسان تا وقتي كه مطلوبش خدا نباشه ، انسان نيست ، قيمت آدم و ميزان آدم و آدميت انسان با عشقش به خداوند سنجيده مي شود . چرا ؟ چون اگر ، عشقمان به حسو محسوسات باشه كه انسان نيست . به مخيلات و موهومات هم بشود چي هستيم در اين سه حالت ؟حيوان هستيم . اگر هم فقط اطلاعات باشه به درد نميخورد . معقولات . مازماني اسم انسان پيدا ميكنيم كه فوق عقلمان معشوق خودش را به طور طبيعي بخواد. يعني خداوند تبارك و تعالي ر بخوا معشوقش خدا باشد. اگر يك چشم طول موج را نخواد يا گوش با فركانس ارتباط برقرار نكند يك انسان غذا نخواهد ، آب نخواهد ، طبيعي است ؟ طبيعي نيست. شما يك مادري كه بچه ميزاد ، بچه زاييده حالا دوست داره كه سينهاش را بگذارد دهان اين و اين شير بخورد اين شير نميخورد . خب نگران كننده هست يا نيست؟ بله ؟چون ما ميدانيم اين شير بايد برود بدن سازي كند و سلولسازي كند ولي اين اصلاً نميخواد دريافت كند يعني مطلوبش شير نيست. شما نگران نميشويد ؟ نه ؟ نگران ميشويد ، ديگه . حالا يك نفر بياد اشتباهي ، در مورد بعضي از افراد اتفاق افتاده ، خون گذاشته دهان كودك ، خو را ميخورد ولي شير را نمي خورد . خب اين چه اتفاقي است ؟ نگران كننده است يا نه ؟ اگر ما انسان هستيم ، نفخهيخدا را داريم . خدا از روز اول خودش را در ما ديهد است ،پرتوي خودش را . من اگر خودش را كه كمال مطلق هست را دوستش نداشته باشم و نخواهم بهش برسم معلوم هست كه بخش آدم و بخش انساني من ، يعني فوق عقلي من كار نميكند اينكه من رغبتي به خدا ندارم ، عشق خدا در دل من نيست عشق معصومين در دل من نيست و اصلاًاين به عنوان ارزش پيش من محسوب نيست . مطلوب من نيست مقصود ، معشوق من نيست يعني اينكه سالم نيست اين شخص. اين تو بخش انسانهاش كار نمي كند ، فقط تو كدام بخش و امور كار مي كند ؟ بخش و امور حيوانياش كار ميكند دتر مهندس خوبي هم هست. وقتي نميتواند كششي به سمت ماوراء طبيعت ندارد آدم خوبي نيست. نميتواند بعداً سالم متولد بشود. بعد از مرگش پس اينها را اگر ما به عنوان وسيله از شان استفاده كنيم به فوق عقل برسند ، خب اينها ميشوند حق و ارزش و ثواب و عبادت و مفيد و خوب و نر . اما اگر خودشان مستقل شدند يعني خودشان معشوق شدند مثلاً لباس ، خانه ، فرش ، اتومبيل امور خيالي و وهم ، موفقيتهايي كه هست يا داشته باشيم ، تجملات ، اطلاعات من هي پز ميدهم من پنج تا دكترا دارم من اينقدر قوي هستم كه در قرآن و نهجالبلاغه و مثنوي و شاهنامه را حفظ هستم . به چه درد مي خورد. حالا حفظ با شما . موضوع اين هست كه اينها تبديل شده اند يا تبديل نشده . پس اگر اينها خودشان مستقل باشند و انسان شدند ، عملياتي شدن ، نوراني شدن شاد شدن و آرام شدن هدف ما نباشد ، اينها به جاي حق مي شود جي ؟باطل ميشود چي ؟ضد ارزش به جاي ثواب ميشود چي گناه . به جاي عبادت ميشود چي ؟ مي شود معصيت . به جاي مفيد ميشود مضر به جاي خوب ميشود بد . به جاي نور ميشود ظلمت. حالا يك اسم ديگر هم دارد اينو خوب دقت كنيد چون شما اگر اينها را خوب ندانيد بعداً بسياري از روايت ها و آيات ها را نميتوانيد خوب بفهميد . من دارم يك فرمولي دارم ياد ميدهم كه شما بتوانيد با همين فرمول كه دارم مي دهم خودتان بتوانيد صدا روايت و آيه را يك جا فهميد آن وقت از نظر اطلاعاتي هم آنهايي كه اطلاعا ميخواهند و تشنه اطلاعات هستند زياد جلو ميافتند.
بينيد پس كلماتي از قبيل حق ، آيا يك چيزي حق هست يا حق نيست ؟ ارزش هست يا نيست . عبادت است مفيد است خوب است نور است ؟ اينها بسته به اين هست كه اون چيز چه قدر در انسانيت ما نقش دارد و موثر است اگر داشت اين اسم ها را پيدا ميكند و اگر نداشت اين اسمها را پيدا نميكند . ما دو تا اسم ديگر هم در قرآن و در روايت زياد داريم. يك امس هست بهش ميگويند دنيا . در روايت داريم الدنيا ملعون ملعون ما فيها. دنيا ملعون ات و هر چه در دنيا هست ملعون است. اينهمه دنيا در روايت لعنت شده است. دنيا منظور چيه؟ از دنيا؟ كه ميگويند اين اهل دنيا است ؟ دنيا دار است . دنيا گرفتهاش . دنيا فريبش داده . دنيا گولش زده . ما شايد بيشت از نود درصد آيات و روايات مان در خدمت دنيا هست. منظور از دنيا چيه و در روايت ؟ اين يادتا باشه . رمز را دقت كنيد . منظور از دنيا محسوسات و هميات ، موهومات و خيالات هست اگر چي به فوق عقل نرسد. اگر به فوق عقل نرسد يعني كودكت عزيز روان نتواند استفاده كند و شادي و آرامش نياورد ، بخش انساني ما جذبش نشود ،دنيا ، كلمه دنيا آخه بعضي ها فكر ميكنند منظور از دنيا ، كره زمين و محيط دنيا است مثلاً محيط آب و هوايي را ميگويند دنيا . تو توس گفتيم ديگه از جبروت ما ميآييم ملكوت و از ملكوت مي آييم كجا ؟ ناسوت تو توس يادتان هست كه ميآمديم . خوب اين ناسوت يعني عالم طبيعت كه قطعاً نه بد است و نه خوب است اگر كه چيزهايي كه در دنيا هست محسوسات ، مخيلات ، موهومات ، معقولات به فوق عقل برسد ميشود دنياي ممدوح دقت كنيد در روايت داريم دنيا موجود است . الدنيا الدنيا ان . دنيا دو دنيا هست. يكي دنياي بلاغ و يك دنياي مذموم. دنياي بلاغ دنيايي اس تكه ميرساند ما را دنياي بلاغ يعين دنياي رساننده ، دنياي ممدوح يعني دنياي پسنديده يعني يك رحم خوب است. مثلاً يك بچه كه نابغه به دنيا آمده در آن پنج جهتي كه گفتيم سلامت و زيبايي ، عقل ، دين ، اخلاق و هوش اين پنج تايي كه پدر و مادر ، 55 درصد مادر ، 45 درصد پدر موثر هستند و ژنهايش هم قابل افزايش هست اگر در اين پنج جهت ما بچه خيلي زيبا بود ،سلامتي بالا برخوردار بود ، باهوش بود ، بچه عاقلي بود بچه خوش اخلاقي شده بچه با ديني شد ، اين محصول خروجي اين رحم ، مديون چي هست ؟ اين خروج ؟ مديون يك رحم خوب و پاك است . دنيا همان رحم است . چون دنيا رحم دوم ماست. بهش ميگويند رحم بلاغ. درح ممدوح دنياي بلاغ ، دنياي ممدوح اينكه ميرسانده را به بهش به خدا اونيكه پسنديده است . پس رحم ، رحم خوبي هست گر مثلاًيك بچهاي الان مادر گذاشتش تو كيسه زباله و در يز يكي از پلهاي تهران نصفي از آن انسان و نصفي از آن حيوان است گناه اين بچه كرده يا پدر و مادر كرده اند ؟ پس رحم زن ، رحم خوبي نبده است درسته ؟ مذموم بوده يعني دنياي مذموم بوده . يعني مورد مذهت بوده است . رحم خوب اين نبوده است كه يك جنيني كه خداوند در آن به وديعه سپرده است را بهش ، يك حيوان بيرون داده است. رحم ، رحم مباركي نيست ،دنياي مباركي نيست . پس خوب توجه كنيد . اگر گفتند دنيا خوبه يا بد است هم دنيا خوب است هم بد است . يك كسي آمد در خدمت اميرالمؤمنين و دنيا را لعنت كرد . گفت : لعنت بر دنيا. حضرت فرمود چرا ؟ پيامبر فرمود هر كس دنيا را لعنت كند ، دنيا ميگويد خدا معصيت كار تر از من و تو را لعنت بكند . لَعُنُ الله اَعًصني مِنً رُب . چرا من را لعنت ميكني . دنيا يكي از افتخاراتش اين هست كه من تا به حال هيچ وقت معصيت نكرده ام . درسته الكترون ها ، پروتنها ،نوترونها همه دارند معصومانه عمل ميكنند . كسي تا حالا معصيت نكرده . ستارهها تا حالا معصيت نكرده ، ماه تا حالا معصيت نكرده ماهيها معصيت نميكنند ، همه سر جاي خودشان اند و دارند كار خودشان را ميكنند همه موجودات ، درخت ها كار خودشان را ميكنند . ما هستيم كه خراب ميكنيم كار را . مي فرمايد : حضرت فرمود چرا دنيا را لعنت ميكني ؟ ميداني چقدر دنيا اهميت دارد ؟ در نهجالبلاغه دنيا چه چقدر خوب است . شروع ميكند از دنيا تعريف كردن دنيا . چرا دنيا وقتي تعريف ميكند مي گويد دنيا جاي مسجد اولياءخداست. جاي مسجد اولياي خداست يعني محل تجارت اولياءخداست . در دنيا آدم تجارت ميكند. در دنيا آدم ميتواند يك كاري كند كه محسوساتش ، اوهامش ، اطلاعاتش همه بشوند نور . همه بشوند ابديت و به فوق عقل تبديل بشوند . خوب بد است انسان از محسوساتش استفاده كند . شما يك موقع دقت كنيد يكي كسي را ميبوسي اين بوسه را دقت كنيد . اين بوسه را شما با خدا ميياي ميبوسي ، در روايت داريم براي هر بوسهاي ، ثواب است . شما نگاه كنيد يك نفر تو خانه عاطفي است . دقت مي كنيد . از بوسه هنر دار براي بقاي خانوادهاش از بوسه استفاده كند يك كار سختي كه نيست الان خيلي از بچه ها رو ميگم پدر و مادرتان را چند وقت نبوسيدي ميگه من سالي يك بار مي بوسم خوب اين دور ميشود از خدا . چون نميگذارد به اسم الرحمن خدا نزديك بشود. بوسطه عاطفي ترين حالت است اگر باشه انسان به ثواب ميرسه چرا شما هر چه مقدر بوسه انسان زيادتر شود ، ثوابتان زيادتر مي شود چون يا بوسه حس است ديگه چون با بوسه كه يك امر حسي است ، عاطفه ايجاد ميشود وقتي عاطفه ايجاد شد شباهت شما به الرحمن زياد ميشود ، چي ميشود بيشتر ميشود . طرف مي"ويد من بچهام را از وقتي كه متولد شده است نبوسيدم. بعد پيغمبر خيلي بدش ميآيد از حرفي كه اين زده بعد بهش خبر جهنمي بودن را داد يه كسي كه نميتواند ببوسد ديگران را نميتواند عاطفه داشته باشد ، محبت بكند ، نوازش بكند يعني نمي آيد اين. ببين ما از بوسههايمان ميتوانيم بهشت را برويم ، از بوسههايمان . يعني ما از همه كارمان ميتوانيم حتي حيوانيترين كار روابط جنسي ، روابط جنسي اگر درست انجام شود به بخش فوق عقل برسد اين براي ما دائماًاستغفار دارد اين بد است يا خوب است . اگر روابط جنسي ماده به فوق عقل نرسيد ميشود دنياي مذموم بگويد دنياي باطل مي شود چي ؟دور ميكند ما را روابط جنبي . اما اگر همين روابط بياد فوق عقل را فعال كند ، كمك فوق عقل بياد ، عصمت بده به فوق عقل ، حق ميشود . ميشود چي ؟ حق پس خدا كه براي ما گذاشته در روايت خوردن خوب است يا بد است؟ نوشيدن بد است يا خوب است ؟ موسيقي خوب يا بد نميدانم ... مهم اين است كه به اين ميرسيم يا نميرسيم وقت كنيد ها خوب دقت كنيد خيلي مهم است . شما وقتي ميرويد پيش يك پزشك هيچ وقت يك پزشك نميتواند به شما بگويد يك دارد خوب است يا بد يا يك غذا خوب است يا بد است . به چي نگاه ميكند تا ميتواند اظهار نظر بكند ؟ به بدن تو به تنهايي ربدن هاي ديگر . به بدن تو تنهايي ، بدن تو را آزمايش ميگيرد ، معاينه مي:ند ، حالا اين بدن چاي برايش بد است ميوه فعلاًاين ميوه را نبايد بخورد . اين غذا را فعلاً نخورد . اين دارو را بخورد براي كدام بدن مي گويد ؟بدن تو يعني خصوصي است اين قضيه ، توجه كرديد خصوصي است كاملاً خصوصي. اگر مشا ديديد يك استادي داره از يك امر حسي ،وهمي ، عقلي ، خيالي استفاده ميكند دليل نميشود كه توهم استفاده كني ها ! دليل نميشود تو هم استفاده كن. توجه كردي ! تو بايد ببيني كه آنچه كه استاد داره استفاد ميكند براي تو هم خوب هست يا نيست. حالا ميخواهم حرفةاي مهمتر بزنم ولي وقت مان داره تمام ميشود انشاءالله باشه براي هفته بعد. فرمولهاي خيلي مهم تر و اساسيتر هست. پس الان ما چند تا چيز را از روايات و آيات فهميديم . معناي دنياي خوب و را فهميديم . دينا خوب است يا بد است ؟هم خوب است ، هم بد است معلوم نيست بسته به اين است كه چه كسي سوار دنيا شود ؟ خب مال خوب است يا بد ؟ مي گويد المال ماده الشهوات مال ماده شهوات است اون هفته براتون خواندم بعد ميگويد نِعمُ العونُ الغِنا عُلَي تقوي خب بالاخره پيامبر راست گفته يا دروغ ما نفهميدم كه تو روايت چرا اينطوري حرف زده معصومين . يك جا ميگويد مال ماده شهوات است و يك ميگويد مال چه يار خوبي است ثروت براي تقوي . دقت كنيد با چه نگاهي ! پس نوع نگاه و نوع ارتباط هست كه يك چيزي را خوب ميكند يا بد . ارزش ميكند يا ضد ارزش يادتان باشد هر كسي در اظهار نظرهايش آمد راجع به شما اظهار نظر قطعي كرد ، داره اشتباه ميكند ، آقا موسيقي دام است يا حلال ؟ موسيقي دام است . نميشود گفتش كه اينجوري . يك فرمول بگم اين خيلي مهم است . امام رضا عليهالسلام فرمود هر چيزي ك هدام است چيه ؟ مضر هم هست حتماً با ساختار حركتي شما مضر و ناسازگار است و هر چيزي كه حلال است حتماً چيه ؟ مفيد است . يعني ما بايد از اين مكر بچگانه دست برداريم كه خداي كريم و بزرگ و بينهايت ميخواهد مزاحم شاديهاي ما بشود . دين مي خواهد مزاحم لذت ما بشود. دين ميخواهد دردسر دست كند براي ما. ببين شيطانيترين تفكر اين هست كه من بگويم كه اصلاً خدا چرا همش محدوديت توي اين دين دارد؟ حجاب ميگذارد. ميگويد نماز بخوانيد ميگويد مشروب نخوريد ، ميگويد نرقصيد ميگويد موسيقي گوش ندهيد . همش هي مي گويد نه يك جاهايي هم هي ميگويد بايد بايد واجب است . چرا خدا اينجوري ميكنه ؟ يك سره هي جلوي دست و پاي ما را مي بندد و ما را محدود مي كند و جلوي شادي ما را مي بندد جلوي لذت ما را مي بند. عقدهاي ترين برخورد هست هيچ وقت آدمي كه فوق عقلش فعال است اينجوري برخورد نميكند ها ! هر كس احساس كرد كه دين مزاحمش است در جلسات قلي انسان شناسي گفتم . هر وقت احساس كرديد كه دين مزاحم تان است منظور آزادي حيواني است. والادين آزادي فقط براي فوق عقل ميآورد. اين نيومده كه حيوانيت را آزاد كند اومده كه بخش انساني ما را آزاد كند. شما هيچ وقت در بخش فوق عقل خدا نيامده بگه نبايد نكن ميگويد تو هر كاري مي خواهي بكن ولي بقيه بايد در خدمت تو باشند . والسلام. اگر ما نگاهمانن دقيق نباشد ، قضاوتهايمان هم غلط در مي آيد. دين ميگوييم يك مشت آدمهايي بون عقدهاي بودند كه نگذاشتند و نميخواهند كه ما راحت باشيم. خوب خدا به هدف خلقت تو نگاه ميكند . به هدف خلقتي كه تو را كرده نگاه ميكند و به بخش اصلي تو نگاه ميكند. كه تو و عقل تو امور حيواني تو نيست كه انسان نه زن است نه مرد نه خواهر و نه برادر نه پدر و نه مادر اينجور كمالات حيواني ماست. تكرار مبحث را ببين چه قدر كمك انسان ميكند. كمالات جمادي و نباتي و حيواني خب پس نظام قضاوتي مان را بدي درست بكنيم. آقا زيبايي خوب است يا بد است مطلق نميتوان بگوييم. اگر زيبايي و تجمل مثلا بزنم بحث كاربردي است. اگر زيبايي يا تجمل به نفع فوق عقل شود زيبايي مي شود يك ارزش اما اگر به نفع فوق عقلي نشود يعني انسان را ببرد به توي قيافه گرفتن براي ديگران و تو حسن برتري گرفتن بر ديگران بگويد من چون خشگلتر برترم غلط است مبنا. ان ما كي برتر هستيم ؟ اِنُّ اَكًرُ مُكْم عندالله اَتقاكْم. با ارزشترين شما پيش ما مومنترين شماست ، با تقواترين شماست. ارزش اين هست كه شما چقدر تقوا داريد. تقوا يعين ضد ارزش كمتري داشته باشي . از ضد ارزش فاصله بگيرد و تقوي بيشتري را كسب كند . تقوا يعني پرهيز از بديها و مسلح شدن به خوبيها . خب پس زيبايي خوب است يا بد ؟ اگر من فكر كردم با امور حسي ، چون ارزش به فوق عقل است وقتي من با پول دار بودن ارزشم بيشتر ميشود مثلاً براي يك دختر خواستگار آمده ، خواستگاري آمده با اخلاق و مودب و مومن و فقير است و دست و بالش خالي است . قيافهاش هم تعريفي ندارد . يك خواستگار آمده هم خشگل است هم پولدار . وقتي او را انتخاب ميكند قيمت را هم عوض اينكه به فوق عقل بيگرد به كي گرفته به حس گرفته است براي همين شكست مي خورد. واصلاً نمتواند خوشبختي را حس بكند. چون به يك امري كه خوشبختي را نميآورد توجه كرده است . چون خوشبختي نميآورد واقعاً يا يك امور موهوم يك كسي خيلي مشهور است ما برويم باهاش ازدواج كنيم تا با يك كسي كه گمنام است و غريبه است اگر من دنبال شهوت بودم براي خودم يا براي كسي ، شهرت دنبال يك امر موهوم بودم ، خب براي من خوب نيست. اما خو شهرت خوب است يا بد است؟ نه خوب است نه بد هم خوب است هم بد . شهرت . حالا راجع به همين زيبايي توضيح بدهم بهتون . تجملات و زيبايي . ببين شما يك موقع است از تجملات چي ميخواهي ؟ نزديك شدن به تجلمات نزديك شدن به جميل مطلق را مي خواهيد زيبايي مطلق را ميخواهيد . يعني شما به زيبايي از آن جهت توجه ميكنيد كه شما را ياد چه كسي مي اندازد ؟ ياد زيباي مطلق مياندازد. ان الله جميل يحب الجمال . خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد. علت اينكه معصومين به زيبايي اهميت ميدادند ديده بود كه ميگفتند چون خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد ، اگر كسي به خاطر طيبايي مطلق ، عاشق زيبايي باشد پس در واقع عاشق كيه ؟عاشق خداست . اينو خوب دقت كنيد . عاشق خداست. من وقتي از يك چيز قشنگ خوشم ميآيد ، در واقع به خاطر اين نيست كه ، يعني بخش خوش آمد از زيبايي يك نفر در واقع اين ينست كه فعال باشد ، خوب باشد تا يك آدم زخمت كدام شان به خدا نزديك ترند؟اونيكه به هنر علاقه دارد به شاخههاي هنر وزيبايي علاقه دارد با يك كسي كه علاقه ندارد كدامشان به خدا نزديك ترند ؟ اونيكه هنرمند است . ممكن است اين هنرمند ، كسي كه هنرمند هست از نظر ديني ضعيف باشه ولي چون عاشق زيبايي است ، اگر فقط نگاهش را عوش كنيم بهش بگوييم بابا اين زيبايهاي كه تو عاشقش هستي ، زيبايي هاي تجليات زيباي مطلق است بعد ببريم اون را به اصل زيبايي ،اينو زودتر بر مسلمان و معتقد ميشود تا يك آدم زمخت . يعني نميتواند با زيبايي ارتباط برقرار كند . ولي اگر كسي نميتواند با زيبايي با لطافت ، نرمي با هنر ارتباط برقرار كند ، اين زمخت است وقتي كه مزخت است كلاً با منشأ زيبايي و لطافت كه خداوند است ، فاصله دارد . توجه فرموديد . يك بندهخدايي خيلي خوشش ميآمد در وصفش شعر بگويند ، اينكه آدم خوشش ميآيد ازش تعريف كنند و در وصفش شعر بگويند ، معروف باشه ، هي سر زبان ها باشه ،جزء امور وهمي است . اين آقا وهمي بود ،خوشش مي آمد كه در وصفش شعر بگويند رفت يك آدمي را پيدا كرد كه ميگفتند كه مثلاً اهر شعر است و آوردش و بردش توي باغ خيلي زيبايي كه داشت و گفتش كه تو بخواب شب در باغ زيباي ما و حس بگير ، چون آدم بايد حس بگيرد واقعاً كه اينجور ميشود ، بايد توي اون حال بيافتد كه ازش تراوش بكند ، بيا د. گفت ، اين باغ خيلي باصفايي بود . اين رو تو باغ خواباند تا صبح كه حس بگيرد. تا وقتي كه حس آمد يك شعر در وصف صاحب باغ بگويد. صبح رفت سر وقتش ، گفت خوب خوش گذشت . با غ چه جور بود ؟خوب صفا كردي ؟! الان حس گرفتي كه در وصف من شعر بگويي ! گفت برو ببينم بابا تا صبح بوي گند گل و زر زر بلبل و شر شر آب نگذاشت بخوابيم. اين اصلاً زمخت است . نه از بلبل خوشش ميآيد ونه از شرشر آب ميتواند آرامش كسب كند . صداي آب خيلي زيباست و آرامبخش است . بلبل به اون قشنگي ! گل مي گويد بوي گند گل . اين نميتواند با زيبايي حس بگيرد. ارتباط نميتواند برقرار كند ، روحيه اش خراب ميشود . فاصله ميافتد پس اينو دقت كند يه موقعي شخص ميبينيد يك عالم يا يك پيغمبر يا يك معصوم به زيبايي خيلي اخيت ميدهد ، تعريف زيبايي را ميكنند به زيبايي اهميت ميدهند براي چي ؟هي به ما ميگويند به زيبايي تو جه كنيد ؟ براي اينكه من اگر نگاهم درست باشه . خدا را درست نگاه كرده باشم و از بالا اومده باشم پايين مي فهمم كه من از هر چيز زيبايي كه خوشم ميآيد ، مرا ياد كسي مياندازد ؟يا دمعشوقم مياندازد . بنابراين زيبايي مرا منحرف نميكند . يعني نميآيد اين زيبايي مرا به امور حيواني بكشاند و اگر به يك گل نگاه ميكنم و به يك پارچه ؟ زيبا، يك شي زيبا را دوست دارم حيوانيت تقويت نميشود . بلكه چي تقويت ميشود ؟فوق عقل كه عاشق خداست. خدا هم كه بينهايت است .ببين من وقتي دور و برم چيز زيبا هست و ازش استفاده ميكنم هر باريكه بهش نگها ميكنم ين لذتي ميبرم و اين مرا ياد بينهايتي مياندازد كه زيبايي گل ، چه زيبايي ظرف زيبا ، يك قيافه زيبا ، يك لباس زيبا. توجه كرديد. اين خوبه ، بد نيست . اما اگر من به يك زيبايي نگاه كردم و زيبايي مرا ، حس من را تحريك كرد ، خيال من را تحريك كرد . حيوانيت منسان را تحريك كرد اوهام را تحريك كرد . ديگه اين ديگه زيبايي خوب نيستكه بگه آقا چه قدر زيبايي خوب است . يكي مثلاً مي گفت آقا چه اشكال دارد كه آدم به زن نامرحم نگاه كند كه زن زيباست و بزك ركده اند نگاه كند ؟ اينها همه نعمتهاي خداوند ، مظهر زيبايي خدايند . مگه شما خودتان توي صحبت هاي تون نمي گوييد زن مظهر جمال خداست. اگر واقعاضيك نفر نگاه كرد و عشاق خدا شد ، اصلاًحرام نيست ولي موضوع اين هست كه وقتي نگاه كرد اين ايجاد نميشود . چي رو ميطلبيد ؟ شما همان چيزي را كه نگاه كرديد ميطلبيد. اگر يك پارك نگاه كرديد يك گلدان زيبا را نگاه كردين و با نگاه كردن به اين پارك يا گلدان زيبا ، يك دفعه توي دلت غش رفت براي اون اصل زيبايي ، يعني حس دارد بهت كه من الان چشم خورد به اين پا شوم بوم ، دو ركعت نماز بخوانم و با زيباي مطلق ارتباط داشته باشم بله اين قشنگ است . اگر شما يك گلدان را ميبينيد و خودش براي شما ميشود معشوق محسوس . يك اسم ديگه براتون در بياورم خيلي مهم است اين اسم ، يك اسم مشترك است . ببنيد هر چه كما عاشق آن ميشويم ، دوستش داريم.دلمان ميخوادش ،دنبالش هستيم ، قرآن يك اصطلاحي برايش گذاشته ، گفته اون چيز را بهش ميگويند اله چي؟ اِله . اِله يعني چيزي كه ما واله ميشويم . شيدا ميشويم. سرگردان ميشويم در ارتباط با اون . دلبر فارسياش ميشود دلبر. دل را ميبرد. ما هم اله هاي حسي داريم. هم خيالي و هم وهمي و هم عقلي وهم فوق عقلي . اگر اين امور به فوق عقل برسند ميشوند همين. اما گر به فوق عقل نرسيدند يك معناي ديگر پيدا ميكنند. اِله باطل . اِله باطل . يا يك معناي ديگر دارند. اون هفته توضيح دادم . هواي نفس اين كلمه هواي نفس كه ميگويند فلاني هواي نفس داره يعني عاشق چيه ؟هواي نفس داره ؟ چي ميخواد ؟مثلاً اين شخص هواي نفسش ، شهوتش غلبه كرد و از راه خدا دور شد. اين هواي نفس چي بود ؟اگر دنيا بود . اگر كسي عاشق مال شد ، هواي نفس است ؟ اگر كسي پول خواست ؟اگر كسي رفت دنبال شهوت . اينها حتماً هواي نفس است ؟هواي نفس كلمهاي هست ، اينو دقت كنيد ، اين وقتي يك چيزي شما را به هواي نفس فعال كند ، هوايش خداست ، يعني اله او خواست اگر يك كسي الهش خدا بود ، دنبال امور حسي و وهمي و خيالي رفت زودتر به خدا برسه همه اينها اين ميشه . اما اگر نه دنبال خدا نبود همه اينها وقتي مطلوب هستند مي شوند اله و هوا . فقط معناي آن را دقت كنيد. هواي نفس داره ، هواپرست است ، شهوت پرست ، ها ! اين زماني است كه من چيزي را ميخواهم و با اون چيز از كي غافل ميشوم ؟ از خدا غافل ميشوم ، دور ميشوم از خدا . اين ميشود مانع . اين ميشود سد راه . پس كلمات رو ، امروز خيلي واژه ياد گرفتيم . هر كدام از اينها را بايد ببينيم كه كجا بايد استفاده كنيم. اينها را خوب دقت كنيد. اَفَرُاَيًتَهْ اِلَهْوْ هُوا . ديدي ، قرآن ميگويد ديدي آدمهايي رو كه اله و هواي اونها ، اله اونها شده بود . معشوقهاي غير الهي ، اله آها شده بود. شما اله ما بايد كي باشد ؟ اگر اله ما خدا بود ، رسيدن به خدا و نزديك شدن به خدا و رسيدن به كمال و جمال مطلق بود هيچ كدام از خواهش هايمان اله نيست هواي نفس نيست اينهاست . اما اگر اله ما خدا نبود ميشود هواي نفس پس اينو دقت كنيد :اين يك امر نفساني است ، اين امور نفساني اند امورالهي نيستند ، كدام نفساني است؟ اگر خواستيم معنا كنيم كه امري نفساني است ؟ از كجا ميفهميم ؟ پول نفساني است يا نفساني نيست ؟ پس اينو بايد چه كار كنيم ؟ بستگي داره كه باهاش چه كار كنيم . پس معنا را دقت كنيد كه معناي اينكه ميخواهيم ببينيم نفساني است يا نفساني نيست بايد ببينيم كه اين شخص چه جوري ميرود . اون وقت خواهش ميكنم ، خواهش ميكنم كه به اين فرمول دقت كنيد كه اين مسأله يك مسأله شخصي است . توجه كرديد. يعني يك آدمي اگر پولدار بشود به خدا هم ميرسد زودتر ولي يك آدمي اگر پولدار بشود از خدا دورتر ميشود . خدا ميگويد من بعضي از بندگانم پول خوبشان ميكند ، بهشون پول ميدهم زودتر بهمن ميرسند. بعضي از بندگانم پول دورشون ميكند مخصوصاً خودم نميگذارم پولدار شوند. دوست دارند كه پولدار شوند ها ولي خودم نميگذارم. بعد اگر سالم باشند ، خراب ميشوند. من ميدانم اگر سالم باشند خراب ميشود براي همين حتماًيك مريضي بهش ميدهم. بعضي از بندگانم مريضي خرابشان نميكند ف مريض باشند خوب است برايشان . بعضي ها مريض باشند خراب ميشوند ، سالم بايد باشند. پس خدايي كه رب است ،مهربا است ، ما را تربيت ميكند ، بهتر ميأاند كه به ما چي بده و چي ندهد . گاهي وقت ها شما دعا ميكنيد ، در قرآن ميفرمايد كه بندگانم همانطوري كه خير ميخواهند مييايند اصرار ميكنند و شر را از من ميخواهند . خب حالا بيايم يك واژه دگيه اضافه كنيم به اين فهرست ،يواش يواش بايد ادبيات مان را قوي كنيم . " خير " ديگه چي ؟ پس كلمه خير و شر ، چند تا كمله ديگر نيز استفاده كنيم. نعمت ديگه چه نعمت . توجه فرموديد . كلمات ديگه داريم عافيت ، اين بلا .
گاهي اوقات زيبايي ميشود بلا ، عقل ميشود بلا ، پولداري ميشود ، دانشمند شدن ميشود بلا ، گاهي ميبيني طرف آدم خوبيه ها ولي وقتي ميرود دانشگاه فاسد ميشود . اين چيشده پس ؟دانشگاه رفتن برايش خير نبوده . بعضي ها نه آدم خوبي نبودند وقتي رفتند دانشگاه رشد كردند ، من الان و صدها نامه از دانشجو ها دارم كه وقتي برايشان صحبت كردم و دورههاي انسانشناسي را گذاشتيم گفتند كه خيلي براي ما خوب بود، خيلي مبارك بود كه آمديم دانشگاه – چون رفتيم دانشگاه اين چيزها را ياد گرفتيم . دانشگاه الان يك درس هايي دارد به نام طرح ولايت ، تو اين طرح ولايت ،دانشجوها تابستان 40 ، پنجاه روز ميرود و برايشان مسائل اينجوري ميگويند .خب اين دانشگاه باعث شده است كه اين چيزها را ياد بگيرد ، اين دانشگاه مبارك بوده ديگه . براي اون خوب بوده يك كسي ميرود دانشگاه ميافتد به دختربازي و پسر بازي و نميدانم اينترنت و چت كردن و اعتياد و .... مسائل ديگه خب دانشگاه برايش مضر بوده ، آزادي گرفته در دانشگاه به اسم آن ولي از يك جاي ديگه داره سر در ميآورد صلوات ختم بفرماييد . يك مفاتيح بدهيد.
بحث هفته بعد كاربردي است حتماضغيبت نكنند. يك دعايي را من به عزيزان توصيه كردم وقتي كه به حرم معصوم مشرف ميشوند بخوانيد بدون استثناء چون اين دعا تمام خواستههاي دنيايي و آخرتي شما را دارد. يعني تو اين دعا شما از خدا چي ميخواهيد ؟خوب دقت كنيد . تو اين دعا شما از خدا محسوسات قشنگ ، خيالات قشنگ ، موهومات قشنگ ميخواهيد و از همه مهمتر فعاليت فوق عقلاني ميخواهيد . تو اين دعا هم دنيا رو ميخواهيد هم آخرت . همهرو ميخواهيد به خدا ميگوييد پول زياد ميخواهم ، خيلي قشنگ است اين دعا حتماً غفلت نكنيد. توصيه ميكنم . خداي من نميخواهم مريض شوم . خدايا دل شاد ميخواهم، عرض كنم پول زياد ، پول با بركت ، آبروي زياد ميخواهم كه تو مردم آبرودار باشم هم براي اساتيدم ميخواهم و هم براي شاگردهام و هم براي خالهها ، همسرم ، عموها ، عمههام ، دايهايم ، بچههاشون اين ها خيلي قشنگ است . اسمش هست عاليه المضامين . دعاي عاليه المضامين . يادم باشد كه بعداً يك سير زيارت هم بگويم . اين ضر آن سيدي است كه بعداً ميگويم . اينو دقت كنيد خيلي قشنگ است خدايا من آفت نداشته باشم ، مريض شديد دوست ندارم ، داشته باشم ، خدايا نگه دار من رو ... اين حرف خيلي قشنگي دارد. انشاءالله هفتههاي بعد ادامه ميدهيم . آخر اين آخر اين دعا ، ميخواهم عزيزان فكر بكنند ببينم كه عزيزان كي اينو درك كرده كه چي ميخواد بگويد خدايا اللهم الرزقني عقل كاملاً . خدايا يك عقل كامل به من بده . ولُبُّاً راجعا خرد بر تو به من بده . خود برتر . عزت پايدار به من بده . قلب پاك به من بده . يك عمل زياد ميخواهم ، عمل كثير ، فرهنگ بالا و متعال به من بده . اما اينها را به ضرر من قرار نده ، به نفع من قرار بده. فهميديد چي شد؟ فهميديد ميخواد به كي بزند ؟ميگويد خدايا اگر به من عقل ميدهي ، اين عقل ضرر نداشته باشد ها ! يك عقل ميخواهم كه ضرر نداشته باشه . اگر ادب ميدهي خيلي دبشان ميبردشان جهنم ، گرفتيد خيلي ها پاكي دلشان بدبختشان ميكنم ميگويد نه من اگر پاكي دل ميخواهم نميخواهم كه به تو برسم . نه كه پاكي دل كه بروم جهنم . گرفتيد كه ميخواهم چي بگم. الان يكي گيج ميشويد . حق داريد . تا هفته بعد.
والحمدلله رب العالمين
دو سه تا كتاب معرفي مي كنم: شب شكن رقص كوه . ساحل براي آرمش شما ، لذت بردن شما خيلي مفيد است خيلي ميتواند به شما از اين مباحثي كه گفتم استفاده كنيد و از الهيه ، شرح حال مرحوم الهيه گفته براي شما . كمك ميكند و برايتان لطافت ميآورد . استفاده كنيد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.