جلسه 005 - یاد خدا
شماره جلسه
5
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
7
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - یاد خدا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ با توجه به قواعدی که در این 4 جلسه که خدمتتان هستیم میگوییم به این نتیجه میرسیم که همان طور که اگر در بخش حیوانی یک نفر بیشترین غذا و با کیفیت تغذیه را داشته باشد قویترین بدن را دارد در بُعد انسانی هم همین طور است.@ البته در بُعد حیوانی بیشترین غذا منظورم این نیست که حجم غذا یعنی تنوع مواد غذایی و کیفیت تغذیه در جسم باعث میشود انسان بهترین وضعیت بدن را داشته باشد اما چون جسم محدود است غذایش هم محدود است در فوق عقل ما که نامحدود است غذایش هم نامحدود است.@ یعنی همان طور که عرض کردم ما از آن جهت که حس و خیال و وهم داریم حیوان هستیم و از آن جهت که عقل داریم فرشته هستیم و از آن جهت که فوق عقل و فوق تجرد داریم انسان هستیم بخش فوق عقل یا فوق تجرد ما که بواسطه آن ما انسان هستیم بخش بینهایتطلب است و ما بواسطه داشتن این بخش قابلیت تربیت نامحدود را پیدا میکنیم.@ بنابراین تمام بینهایتطلبیهایی که انسان دارد مربوط به این بخش است اگر درست تربیت شود و بداند آن بینهایتی که عاشقش هست خداست مسیر را به سمت انسانیت و بهشت درست میرود اما اگر این بینهایتطلبی را در سمت دنیا خواست ارضا کند به تعبیر قرآن (اِخلادِ اِلَی الاَرض) میشود میخواهد خودش را در زمین جاودانه کند و برای همین جهنمی میشود و در جهنم جاودان خواهد شد.@ چون بخش بینهایتطلب ما یعنی بخش انسانی ما در فوق عقل و فوق تجرد ما بینهایتطلبی است. این غذا غذایش هم باید از نوع خودش باش یعنی هر بخشی غذای خاص خودش را دارد بدن غذای خاص خودش را دارد.@ حس کلاً حواس غذای مخصوص خودشان را دارند خیال تخیلات وهم موهومات عقل معقولات و فوق عقل هم غذایش خداست دیگر یعنی حق تعالی یا او و همنشینی با او و معرفت او بنابراین ما هر چقدر تلاش کنیم در تغذیه بهتر بخش انسانیمان شبیهتر به خدا میشویم تقرب ما هم به خدا تبارک و تعالی بیشتر میشود.@ تقرب یعنی چی؟ یعنی سنخیت و شباهت اینکه یک نفر مقرب خدا میشود یعنی شبیه خدا شود سنخیت با خدا تبارک و تعالی پیدا میکند چون بخش بینهایتطلب ما حد ندارد تنها جایی که خداوند تبارک و تعالی در دستوراتی که برای ما داده حد نگذاشته بخش همنشینی با خودش است.@ یعنی خداوند در مورد هر ارتباط و انتخاب و رفتار برای ما حد گذاشته در دستور فقیه تمامشان حددار هستند اما فقط در همنشینی با خودش خلوت با خودش بهرهبرداری از خودش لذت بردن از خودش شادی کردن با خودش حد نگذاشته است میگوید در اینجا دیگر تو آزاد مطلق هستی.@ این که در دین قرآن میفرماید پیغمبر آمده انسانها را آزاد کند میگوید انسانها را آزاد کند(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) ضمیر هم به بخش انسان برمیگردد یک سلسله از کُمهای قرآن شما و یک سلسله از هُمهای قرآن یعنی آنها در قرآن مربوط به بخش طبیعت انسان هست.@ پنجشنبهها در حرم حضرت عبدالعظیم داریم الان همان بخش فطرت و طبیعت در قرآن را میگوییم دیگر ولی یک سلسله از هُمها و کُمها آنها و شمای قرآن مربوط به بخش انسانی ماست و آن بخش بینهایتطلب ماست بنابراین این که میفرماید(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ) پیغمبر آمده که از اینها بار سنگینشان را بردارد.@ (وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) و آن غلها را از آنها بردارد این آنها یعنی انسانها بخش انسانی ما دین اساساً برای آزادی بشر آمده است دین مساوی هست با آزادی آزادی مطلق بینهایت آن هم برای کدام بخش؟ بخش انسانی کسی که از دین احساس محدودیت میکند در احکام دینی یعنی میگوید خدا دست و پای مرا بسته نمیگذارد من آزاد باشم دین مزاحم من است.@ این کلمه من چه کسی دارد قضاوت میکند؟ حیوان دارد قضاوت میکند بخش حیوانی ما قضاوت میکند و درست هم قضاوت میکند یعنی خداوند واقعاً دست و بال حیوانیت را بسته مطلق بودن را اجازه نداده به آن محدودیت در آن ایجاد کرده.@ اگر به احکام دینی نگاه کنید میبینید تمام احکام دین واجبات محرمات مستحبات مباحات و مکروهات مربوط به بخش حیوانی ماست یعنی مخاطب تمام احکام دینی بخش حیوانی هستند اما بخش انسانی برایش دستور ما نداریم یعنی دستور نداریم بخش انسانی بکند یک کاری را بکند یا نکند فقط به او گفتند تو آزاد باش هر کاری که دلت خواست بکن.@ تو آزاد مطلق هستی ولی ما چون بخش حیوانیمان فعال هست در طول 11 ماه سال جلوی بخش انسانی مان را خودمان میگیریم و بخل میورزیم در تغذیه او نمیخواهیم بگذاریم غذا بخورد حقش را میخوریم به آن خیانت میکنیم.@ خداوند برای دفاع از ما از شر شیطنت ما از شر حیوانیت ما در ماه رمضان خداوند قیام میکند برای دفاع از حق ما ما چه کسی هستیم این جا؟ کودک عزیز روان آن وقت چه چیزی را در فشار میگذارد خداوند برای این که حق ما را بگیرد؟ طبیعت ما را میگذارد.@ آنهایی که از خدا ناراحت هستند و از احکام دینی ناراحت هستند اینها یعنی کسانی هستند که بخش حیوانیشان فعال است برای همین دین را خیلی راحت نمیتواند به شیرینی قبول کند ذکر و یاد و نماز شب و خلوت را نمیتوانند خوب بپذیرند.@ ولی اگر آنهایی که از دین راضی هستند و از خدا راضی هستند اینها کسانی هستند که بخش انسانیشان فعال است لذا عالم را خدا را جهان را دین راهمه چیز راهمان طوری که قشنگ است میبینند یعنی با زیبایی میبینند چرا چون با بخش انسانی قضاوت میکنند در مورد همه خلقت عبادات ارتباطات و ذکر خدا و یاد خدا و همنشینی با خدا.@ آنی که میگوید من ار خدا محدود کرده آن من حیوانی ماست که این طوری قضاوت میکند آنی که احساس تکلف میکند احساس تکلیف و سنگینی از احکام خدایی میکند بخش عرفات است اما وقتی که بخش انسانی فعال میشود و غلبه پیدا میکند قضاوتش این نیست او خیلی شاد و آرام هست.@ اگر حیوان برود به جبهه از جبهه و جهاد و جنگ ناراحت است فرار میکند خط مقدم نمیرود خودش را قایم میکند که یک طوریش نشود وقتی انسان میرود به جبهه او روی میدان مین خودش را میاندازد شب عملیات حنابندان دارد شادی دارد و شب عملیات را شب وصال و عروسی خودش میبیند.@ وقتی که امیرالمومنین شمشیر میخورد قضاوتش در مورد شمشیر خوردنش آن است که(فزت و رب الکعبه) رستگار شدم راحت شدم لذت میبرد اگر ما بخواهیم بخش حیوانی قضاوت کند میگوید وای به حال علی بنده خدا مثلا شمشیر خورد به سرش.@ اگر بخش حیوانی قضاوت کند میگوییم آخ آخ بیچاره حضرت زینب که اسیر شد و کتک خورد و چنین و چنان اما وقتی که میگذاریم خود حضرت زینب که انسان است قضاوت کند میگوید(و ما رایت الا جمیلا) جز زیبایی هیچی ندیدم.@ بنابراین در مورد ذکر خداوند تبارک و تعالی گاهی وقتها حیوانیت ما قضاوت میکند که محصولش کسالت و تنبلی و بیحالی و بیرمقی و فرار و اشمئزاز هست ولی گاهی وقتها بخش انسانی ما قضاوت میکند این فطرت فعال است.@ بخش انسانی فعال است که نتیجهاش شوق و ذوق و شکوه و حال و نشاط و رقص و این حالت را دارد که قضاوت میکند در مورد یاد خدا و ذکر خدا و عبادت پس این که در قرآن یا در ادعیه سفارش میکنند که شما زیاد یاد خدا بکنید وقتی که ما قضاوت میخواهیم بکنیم در مورد آیاتی که دعوت به کثرت ذکر میکنند گاهی وقتها از شأن حیوانیمان قضات میکنیم.@ میگوییم خدا هم بیکار است مگر ما در دنیا کار زندگی نداریم که یکسره بنشینیم ییاد خدا بکنیم یاد خدا را باید داشته باشیم دائماً و چه کار سختی از ما خواسته که همهاش یاد خدا را بکنیم حالا خدا چه کار دارد با این یاد چرا این قدر از ما این را میخواهد مگر احتیاج دارد به این نماز ما به روزه ما به عبادت ما به یاد خودش.@ ولی وقتی بخش انسانی قضاوت میکند میگوید خدایا بهترین کار را کردی اگر این کار را نمیکردی من در این زندان دنیا چه کار میکردم اگر این کار را نمیکردی من در این زندان کثرات چقدر اذیت میشدم چه لطفی کردی در حق من که اول صبح مرا به پیش خودت میخوانی.@ چه لطفی میکنی درحق من که وقتی من از کثرات بیزار و خسته میشوم سر صبح صدا میکند آن هم با نوازش صدا میکند با آن قشنگی صدا میکند و میآوری در مسجد در نماز جماعت بین مؤمنین مینشانی من را و تمام خستگی من در میرود.@ رسول خدا گاهی وقتها این قدر خسته میشد که دیگر بیتاب بیتاب میشد هی نگاه میکرد به آسمان که بالاخره آسمان الان اذان میشود نمیشود بعد که دیگز نزدیک میشد نزدیک اذان که میشد میگفت(اَرِحنا یا بِلال) بلال بلند شو راحتمان کن بلند شو اذان بگو راحت شویم.@ تا اذان را میگفتند این شوق پیغمبر اینجا این طوری بود که میدانست الان قرار است با خدا حرف بزند و خستگیاش را با معشوقش در بکند کسانی که معشوق حیوانی دارند معشوقهای بخش حیوانی این طوری است شما وقتی میخواهید به معشوق بخش حیوانیتان برسید لحظهشماری میکنید ساعتشماری میکنید بیقراری میکنید.@ در مورد بخش انسانی هم همین طور است اگر خدا معشوق قرار بگیرد و محبوب شود انسان یواش یواش که به بیقراری میرسد یعنی اگر نماز ظهرش بخواهد عقب بیفتد دیگر کسالت میشود مثل کسی که غذا به او نرسیده بیرمق میشود کسل میشود تا اذان را میگویند به نشاط میآید.@ همین که میرود در مسجد سر شوق و ذوق میآید(اَلمُؤمِنُ فِی المَسجِد کَالسَمکِ فِی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است برای همین هم شما وقتی که میروید حرم حرم امام رضا مسجد نماز جماعت نماز جمعه روضه هیأت اینها وقتی که یک ذره همچین حس شادی به شما دست میدهد مال این است که خسته شدید.@ برای همین وقتی اینها را میبینید لذت میبرید از آن کیف میکنید از این که در این هستید از بزمها و میهمانیهای فطری و الهی به قول پیغمبر فرمود حلقههای بهشتی خیلی حرف است حلقههای ذکر میفرماید شما در مرتعهای بهشتی صفا کنید در بوستانهای بهشتی رفت و آمد کنید.@ گفتند یا رسول الله بوستانهای بهشت چیست مرتعهای بهشت چسست فرمود حلقههای ذکر وقتی شما میایید دور هم اسم امام حسین اسم امیرالمؤمنین اسم حضرت زهرا امام مبارک حق تعالی میبرید و لذت میبرید و آرامش کسب میکنید و کیف میکنید یعنی این بخش انسانی شما دارد تغذیه میکند و شاد است.@ شما در غمگینترین لحظات حرکات فطریتان مثل روز عاشورا اگر دقت کنید یک غم دارید یک حزن دارید که در سطح دلتان است ولی زیرش یک شادی هست یک شادی خیلی عمیق هست به طوری که اگر مثلا روز عاشورا یا غیر روز عاشورا گریه نکنید اضطراب شما را برمیدارد ناراحت هستی.@ اما وقتی که به بغض میآیی و گریه میکنی این گریه برای تو پشت سرش خیلی شادی را میآورد شما در عین حال که داری سینه میزنی با آن ریتم خیلی زیبایی که یک مداح میخواند برای شما سینه میزنی ظاهرش داری عزاداری میکنی ولی باطنش رقص است.@ این حالت یک سماع خیلی زیبا هست یک تخلیه فوقالعاده قشنگ هست برای همین هم شما که تخلیه میشوی نمیتوانی از سینه زدن هیات رفتن نوا گرفتن نوحه خواندن از اینها دیگر غفلت کنی رقض فطری توست بخش انسانی احتیاج به رقض و می و مطرب دارد هیچ جا غیر از هیأت و حسینیه و مسجد و حرم و جاهای دیگر این رقص وجود ندارد این موسیقی وجود ندارد.@ برای همین شما میروید که اینجا به شادی برسانید خودتان را خستگیتان در برود رو همین حساب هم هست اگر فاصله پیدا کنید با مسجد و نماز جماعت و هیأت و حرم و قرائت قرآن و موسیقی قرآن به شما نخورد بعد از یک مدت همه شما یواش یوا کسل و بیحال میشوید ولی اگر انسان نفهمد از کجا کسل میشود ممکن است این کسالتش طول بکشد.@ باید بفهمد الان که کسل است غمگین است کم آورده شاد نیست مضطرب است دلهره دارد ناامیدی آمده سراغش کلافگی آمده سراغش مال این هست که حتماً یک یاد درست حسابی نداشته یک همنشینی همآغوشی خوب و با کیفیت نداشته که به این روز افتاده.@ و الا خداوند تبارک و تعالی دنیا را برای عیاشی و شادی ما خلق کرده نه برای غم و غصه رو همین حساب تا میتوانند یعنی تا شده خود خداوند تبارک و تعالی در رأس و در مرحله بعد معصومین خیلی سفارش کردند که شما زیاد بخورید در بقیه قسمتها حتی در عبادات دیگر گفتند محدود عمل کنید نمازتان محدود روزتان محدود همه کارهایتان محدود اما موقع یاد نامحدود است.@ در مورد نماز فرمود(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز را برای یاد من بخوانید یعنی هیچ انگیزه دیگری غیر از یاد من نداشته باشید در نماز نمازی که یاد در آن اتفاق نمیافتد به جای این که انسان را نزدیک کند دور میکند نمازی که یاد در آن اتفاق نیفتد(تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) نیست.@ حالا اگر قرار باشد شادی بیاورد نماز مستی بیاورد آرامش بیاورد لذت بیاورد(تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) باشد قدرت بیاورد و آرامش باید در نماز یاد باشد اگر یاد نباشد فایده ندارد حالا چند تا روایت در همین زمینه میخواهم برایتان بخوانم که این خیلی مهم است.@ در رابطه با این که خداوند برای هر چیزی حد گذاشته غیر از ذکر امام صادق(ع) میفرماید(ما مِن شَیءٍ اِلاّ وَ لَهُ حَدٌ) هیچ شیئی نیست مگر این که برای او یک حدی است(یَنتَهی اِلَیه) که به آن حد منتهی میشود(اِلاَّ الذِکر) مگر یاد یاد خدا(فَلَیسَ لَهُ حَدٌ یَنتَهی اِلَیه) حدی که محدود شود نداریم.@ میگوید آقا ذکر خدا تا اینجا خوب است این جاها ذکر خدا خوب نیست نگویید دیگر بس است نداریم همچین چیزی(فَرَضَ الله عَزَّوَجَلّ الفَرائِض) خداوند فرایض را واجب کرده بر ما(فَمَن اَدّاهُنَّ فَهُوَ حَداهُنَّ) هر کس واجبات را انجام دهد حدش همان است.@ 2 رکعت نماز صبح 4 رکعت ظهر و 4 رکعت عصر 3 رکعت مغرب 4 رکعت عشا حد واجب تمام شد حج یک حدی دارد یک روزی دارد یک زمانی دارد یک کیفیتی دارد زکات و خمس و جهاد و اینها همه حد دارد(اِلاّ الذِکر فَاّنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ لَم یَرضَ مِنهُ بِالقَلیل) غیر از ذکر ذکر حد ندارد که خدای عزوجل به کم آن راضی نیست.@ حالا توضیح دهم وقتی میگوییم خدا به کمش راضی نیست آنی که از خدا در ما هست کیست آن هم از خداست دیگر نفخه خداست وقتی این یادتان باشد هر جا میگوید خدا دوست ندارد خیلی رمز بزرگ هست دقت کنید که گیج نشوید بعداً هر جا میگوید خدا دوست ندارد یا خدا دوست دارد یا خدا راضی نیست یا راضی هست یعنی خودتان این طوری هستید.@ چون شما با خدا همین هستید دیگر یعنی نفس شما روح شما از نفخه خداست وقتی میگوید(فَاِنَّ الله لَم یَرضَ مِنهُ بِالقَلیل) خدا راضی نیست ذکر کم یعنی نفس تو از ذکر کم راضی نیست حریص است خودت بینهایت را میخواهی چون تو بینهایت را میخواهی او بینهایت را برایت میخواهد.@ چون نیاز تو بینهایت است خدا راضی نیست به تو غذا نرسد در واقع وقتی خدا هر چیزی را میخواهد باید برگردانید به خودت وقتی میگوید خدا دوست دارد یعنی نفس انسانی تو دوست دارد وقتی میگوید خدا دوست ندارد یعنی باطن انسانی تو همچین چیزی را نمیپسندد.@ وقتی میگوید خدا ذکر زیاد میخواهد خدا ذکر زیاد میخواهد یعنی تو ذکر زیاد میخواهی یعنی نیاز تو به عنوان یک انسان بینهایت است بینهایتطلب هستی چون فوق عقل داری نفخه الهی داری که از خداست و بینهایت است بنابراین باید با بینهایت ارضا شود.@ لذا برای یاد و ذکر خداوند حدی قرار نداده است حد وجود ندارد چرا چون تو از حد بدت میآید متنفر هستی از حد از محدودیت بیزار هستی دوست داری دائماً خودت را به بینهایت برسانی دائماً در آغوش بینهایت باشی دائماً پروازهای بینهایت بکنی پروازهای عالی بکنید.@ خوب دقت کنید شما گاهی وقتها شبها خواب میبینید که مثلاً فرض بفرمایید پرواز میکنید در این پرواز یک موقع میبینی دو متر سه متر از زمین بلند میشوید ولی وقتی اراده میکنید که روی کوه بروید یا روی ساختمانها یا از آسمان اول رد شوی به آسمان دوم برسی میبینی نمیتوانی بروی.@ این نتوانستن برای اوج گرفتن شما را آزار میدهد چون تو دوست داری که بتوانی پروازت را روی ساختمانها انجام دهی روی کوهها انجام دهی بعد هم دوست داری در فاصله کمی اگر میروی امشب مکه بعد از زیارت مکه کربلا بروی لحظه بعدش بعد از آن دوست داری مشهد باشی حرم حضرت معصومه باشی حرم حضرت عبدالعظیم باشی شاهچراغ(ع) باشی.@ ولی میبینی نمیتوانی اینقدر پرواز کنی چقدر زجر میکشد آدم دقت کردید شما در خوابهایتان نمیتوانید اوج بگیرد اذیت میشوید این بینهایتطلبی شماست ارضا نمیشود اذیتتان میکنند وقتی یاد میگیرید که غذای بینهایت بخوری یک مدت که بینهایت میپری و اذکار بینهایت بگویی و من نمونههایی از این اذکار بینهایت را در درسهای قبلی گفتم.@ اذکاری که از حد خارج میشود یعنی کادرهای طبیعت را برزخ و جبروت را پاره میکند ما را مستقیم به آغوش خداوند تبارک و تعالی آن هم برای بینهایت میاندازد این اذکار مثل نمونهای که الان داریم شنبهها شرحش میدهیم شرح صحیفه سجادیه در آن اذکار بینهایت دارد.@ در دعای اول یک جایی حمد میگوید ولی یک جاهایی این حمد یواش یواش کادر را پاره میکند و تو با این حد از طبیعت از برزخ از جبروت در میآیی و در آغوش خداوند قرار میگیری اگر یاد بگیری با اذکارت از طبیعت خارج شوی آن شب که میخواهی پرواز کنی میبینی پرواز تو دیگر محدود به زمین نیست.@ راحت از زمین در میآیی از آسمان در میآیی حتی از آسمان اول در میآیی آسمان دوم و سوم در میآیی همین طور پرواز میکنی هر جا دلت بخواهد در یک لحظه با اراده خودت هر جا که بخواهی مثل خدا میشوی که ارادهات آن طوری میشود میبینی حست ارضا میشود و اشباع میشود.@ یک نمونه گفتم که درک کنید حد بینهایت یعنی چی و چرا به ما گفتند بینهایت باشید درذکر و کثیر ذکر خداوند بگویید محدود به حدی ذکر و یاد را نکنید و لذا حضرت میفرمایند خداوند تبارک و تعالی ذکر را در همه حال دوست دارد حتی موقع تخلی.@ (حین تَبول) موقعی که بول میکنید میروید دستشویی بول میکنید هر چی دارید آنجا ذکر خدا را بگویید آنجا هم قشنگ هست آنجا هم خوب است چون خداوند راضی نیست که ذکر تعطیل شود راضی نیست بعد میفرماید که پس راضی نیست خدا به این که تو ذکر کم بگویی یعنی چه کسی راضی نیست یعنی باطن تو نمیپسندد از پرواز محدود بدش میآید متنفر است.@ تو را برای بینهایت خلقت کرده برای این که مثل خودش شوی تو هم نمیتوانی غیر بی نهایت باشی برای همین هم همهاش دوست داری این حدها را پاره کنی آن وقت انسانهایی که خودشان را نمیشناسند و خدا را نمیشناسند خلقت را نمیشناسند به قول حضرت علی(ع) نمیدانند از کجا آمدند در کجا هستند به کجا میروند.@ اینها به جای اینکه بینهایتطلبیشان را با بینهایت خودشان و خدا و اله خودشان ارضا کنند میآیند این بینهایتطلبی را در بازار و تجارت و در مسائل طبیعی و خوردن و کارهای دیگر میخواهند ارضا کنند هی تنوعطلبی لباسش را عوض میکند.@ تلفنش را عوض میکند اتومبیلش را عوض میکند همسرش را عوض میکند خانهاش را عوض میکند هی چیزهای دیگر بلکه آرام شود ولی آرامشی بدست نمیآورد گشتم نبود نگرد نیست این جا گیرت نمیآید(لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ) با خدا دنبال دلبر دیگری نگردید دلبری جز او نیست.@ جای دیگری خودت را خسته نکن جای دیگر هر جا بروی خسته میشوی آخر هم تشنه از دنیا میروی اگر بخواهی تشنه از دنیا نروی شادکام باشی کامیاب از دنیا بروی آن طرف هم کامیاب باشی از همین جا با بینهایت انس بگیر با معشوق لایق خودت انس بگیر دنبال چیزهای بیارزش و کوچک نگرد.@ (وَ لَم یَجعَل لَهُ حَداً یَنتَهی اِلَیه) حید برای ذکر قرار نداده که به آن محدود شود(ثُمَّ تَلا هذِهِ الایه) سپس حضرت این آیه را خواند(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) شما چه میگویید لبیک(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً) زیاد یاد خدا کنید من به یاد شما احتیاج ندارم اما شما به یاد من خیلی احتیاج دارید.@ ای مؤمنین ای کسانی که به من و انسانیت خودتان ایمان آوردید به کودک عزیز روانتان ایمان آوردید زیاد یاد خدا بکنید انشاالله عزیزان این دستورالعملهایی که اینجا داریم میخوانیم عمل کنید انشاالله از همین امشب فردا اگر تا پایان ماه به یک قدرت به یک آرامش به یک شادی نرسیدید مرا لعنت کنید.@ هر چه ذکر میآید آرامش شادی و قدرت هم بیشتر میشود بیخود برای این که از عصبانیتت پرهیز کنی دوست داری عصبانی نشوی دوست داری بداخلاق نباشی دوست داری حسود نباشی دوست داری سوءظن نداشته باشی.@ دوست داری گیر ندهی به این و آن دوست داری کلافه نشوی از زودرنجی خودت در رنج هستی داری در جهنم حساسیت خودت میسوزی هر کس هر حرفی می زند به تو بر میخورد هر کس هر کاری میکند به تو برمیخورد همین طور دائماً در رنج هستی از رفتارهای دیگران یکسره حس میکنی همه بدت را میخواهند همه با تو دشمن هستند این را نمیتوانی بروی با قرص اعصاب و یوگا و ورزش و موسیقی حلش کنی.@ اگر میخواهی این کار را بکنی حس را پاره کن بینهایت را در آغوشت بگیر آن وقت میبینی با آن بینهایت هیچ چیز دیگر آرزو نمیکنی اصلاً ناراحت نمیشوی که به تو برنمیخورد علی(ع) که در کوچه دارد میرود به او فحش میدهند بعد میگوید که با یک علی دیگری هستند با من که نیستند.@ این چون بینهایت در آغوشش هست این قدر مشغول این بینهایت هست که اصلا میگوید اُف دارد برای من من حیفم میآید این هم آغوشی را ول کنم بلند شوم بروم به یک لات بیسر و پا جواب دهم که خودت هستی.@ او وقتی دارد فحش میدهد جزای فحشش خودش است اصلا خود آن فحش جزایش است خودش را تاریک میکند(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) قشنگ کار خوب کنید به خودتان میکنید کار بد کنید علیه خودتان است او خودش جزایش را میبیند من بلند شوم بروم خودم را آلوده کنم که چی به این بگویم.@ خدا رحمت کند مرحوم الهه قمشهای را گفتند دزد خانهات را برده فرمود حلالش من که قیامت وقت ندارم که بایستمیقه او را بگیرم که ببینم چی برده چی نبرده من با خدا مشغول هستم اصلا دیگر فرصت نمیکنم من و خدا هستیم فرصت نمیکنم آنجا بایستم یقه دزد را بگیرم که خانه مرا زدی این قدر آدم مست میشود.@ ولی ما نه ما کافی است یک نفر یک حرفی به ما بزند اینقدر به ما بر میخوردکافی است یک ذره یک چیزی از مسائل مادی به ما دیر برسد اعصابمان میریزد به هم همین امشب کافی است سحری دارند پخش میکنند یک سحری به یک نفر نرسد به من نرسد همه حرف هایی که زدم پس میگیرم میگوییم کوفتشان شود غذای مرا خوردند به من ندادند.@ همه چیز میریزد به هم کافی است به یک نفر نوشابه نرسد سالاد نرسد ته دیگ نرسد یا سر کله پاچه یک قسمتش نرسد برای چی این بیچاره خیلی گرفتار است که بواسطه این چیزها عصبی میشود یا اصلا در ذهنش میآید اگر کسی در ذهنش هم بیاید گرفتار است چه برسد بخواهد ناراحت شود و ناراحتیش را بروز دهد و برود شکایت کند برود بگوید مثلا به من نرسید.@ بدانید به من نرسید این خیلی بد است آدم کوچک میشود چرا باید این قدر آدم کوچک شود زشت است برویم سراغ روایت بعدی از نبی اکرم(ص) یک کسی آمد خدمت پیغمبر حالا سؤال را نگاه کنید آدمها براساس نوع سؤالاتشان شخصتهایشان شناخته میشود این را دقت کنید دغدغهها سؤالات قیمت آدمها را به آنها میشناساند.@ حالا دعاها هم همین طور است عزیزان از نوع دعاها آدم شخصیتش را میشناسد از نوع خوابهایی که میبیند شخصیتش معلوم میشود از نوع هوسهایش شخصیتش شناخته ی شود از نوع محبوبش و معشوقش شخصیتش شناخته میشود.@ این آدم خیلی آدم زیرکی بوده است آمده پیش پیغمبر خیلی آدم قیمتی بوده است دغدغهاش را نگاه کنید چقدر قشنگ است این دغدغه آیا ما اگر امام زمان امشب میدیدم داریم دعا میکنیم حضرت صاحب(س) مکاشفهاش میکنیم در محضرش هستیم الان هم هستیم البته از او غفلت داریم.@ الان که امشب آمده به ما میگوید که حالا شب قدر چه میخواهی نوع خواستهات قیمتت را نشان میدهد که چه کسی هستی این این قدر آدم عیاشی بوده است این قدر آدم بدمستی بوده که نوع سؤالش را شما نگاه کنید خیلی سؤال مستانهای کرده است بعضیها زمان پیغمبر میآمدند همین طوری بودند.@ مثلاً در جنگ شما نگاه کنید صحنه جنگ کشت و کشتار است یکی آمده اصلا کاری با این ندارد که جهاد است و به بحث سیاسی اجتماعی قضیه کار ندارد این قدر مست خدا است گیج است به پیغمبر آمده این طوری میکند یا رسول الله من میتوانم یک کاری کنم خدا بخندد از دست من یا نه؟.@ هوس را نگاه کنید میگوید من امشب میشود یا رسول الله کاری کنم من خدا بخندد به من میخواهم خدا را بخندانیم پیغمبر هم از او مستتر گفت بله میشود پیغمبر به هیچ کس این توصیه را نمیکند میبیند یک بیکله خورده به او یک عاشق یک دیوانه به تمام معنا خورده به او این طوری جوابش را میدهد میگوید بله.@ میگوید چه کار کنم میگوید لخت شو لباست را در بیاور زرهات را هم بینداز با بدن عریان برو در میدان تا خدا خندهاش بگیرد چقدر بچه بسیجی ها خدا را خنداند در میدان مینها با ترانه بدو در میدان مین پدر و پسر دعوا سر اینکه کدامشان جلوتر در میدان مین بدوند.@ 15 نفر 20 نفر در صف میایستند نوبت به نوبت که کدامشان زودتر میرسد یعنی برای این که بروند در آغوش خدا هی این پا و آن پا میکنند که یالله زود برو نوبت من بشود زود باش برو دیگر برو دیر شد دیدید بعضیها در صف همدیگر را هول میدهند آقا برو جلو نوبت ما برسد.@ به خدا قسم این طور بود هل میدادند همدیگر را یالله زود برو بچههای حزب الله لبنان که بچههای بسیج خودمان بچههای سپاه و بسیج اینها را تربیت کردند اینها تربیت شدههای خود ما هستند من آنجا که بودم خانه مادرهایشان میرفتم بعضی وقتها میرفتم سر بزنم به خانوادههایشان بیتابیهای اینها را میگفتند.@ بعضیهایشان را میدیدم یکیشان ثبت نام کرد که مثلا سال دیگر مثلا ماه فلان نوبت عملیات استشهادی تو است چه کار میکند که تا این یکسال نوبتش شود چقدر به او سخت میگذرد آن وقت درست زمانی که قرار بود به این عملیات استشهادی بدهند نوع عملیات تغییر کرده.@ آدمی که باید این عملیات را انجام دهد عوض شده گفتند این باید برود این عملیات را انجام دهد آقا گریه زاری فحش فلان فلان شدهها نوبت من را چرا دادید به فلانی به خدا شب عروسی آقا شوخی است مگر شب عروسی گل زده بمب هم گذاشته ماشین بنز گل زده آقا داماد پر بمب مقر اسرائیلیها آنجا دورش را میگیرند.@ ایست بازرسی دکمه را میزند میرود هوا همه را هم میبرد جهنم و خودش هم میرود در آغوش خداوند تبارک و تعالی مستی است یا رسول الله من چه کار کنم بخندانم خدا را حالا نگاه کنید این آدم از آن مستها است میگوید(اُحِبُّ اَن اَکُونَ اَخَصَّ النّاس اِلَی الله تَعالی) از این قشنگتر ممکن است.@ یا رسول الله من میخواهم ویژهترین آدم پیش خدا باشم هوس را نگاه کنید آرزوی یک آدم است(وَ اَقرَبِهِم زُلفَتاً لَدَیک) این را در دعای کمیل شبهای جمعه میخوانیم میخواهم از همه نزدیکتر باشم خدایا امیرالمؤمنین نگاه کنید چطوری ما را به کجا میبرد ما را هم پیش خودشان همین طوری میخواهند میگوید با ما باشید هم درجه ما با ما در بهشت کمترین از این راضی نشوید.@ یا رسول الله من میخواهم از همه مردم نزدیکتر باشم به خدا چه کار کنم پیغمبر بخلش میآید ناراحت میشود کیف میکند یک بندهای این طوری باشد کیف میکند جواب میدهد(اَکثِر ذِکرَ الله تَکُن اَخَصَّ العِباد اِلَی الله تَعالی) زیاد یاد خدا را بگو تا اینکه مخصوصترین ویژهترین آدم در نزد خداباشی خاصترین بندگان خدا باشی چرا؟@ فرمول را هر کس گفت چرا این طور است قاعده چرا هر چی ذکر ببیشتر بگوید خاصتر میشود برای این که ذاکر الله مجالس همنشین است شما وقتی دو نفر همنشینیشان بیشتر طول بکشد عُلقهشان به هم بیشتر میشود انسشان به هم بیشتر میشود.@

تو محبتهای انسانی این طوری نیست در محبتهای انسانی میگویند خیلی به هم انس نگیرید از هم زده میشوید با هم باشید صفا کنید اما حتماً بین این محبتهایی که با هم دارید یک گاههایی فاصلههایی بیندازید چند ساعتی چند روزی یک روز در میان.@ پیامبر میفرماید اگر میخواهید محبتهایتان به هم زیاد شود هر روز دیدن هم نروید یک روز در میان بروید همدیگر را ببینید تا علاقهتان به هم یبشتر شود چون انسانها یک خستگیهایی دارند بالاخره میخواهند غیر از این شخصی که الان دوستش دارند و خیلی بهش علاقه دارند یک مشغلههای دیگری هم دارند به آنها باید برسند.@ ولی وقتی نوبت خدا میشود این طوری نیست دیگر هر چی بیشتر بهتر خستگی و زدگی ندارد که لذا هر چی شما این مجالست را بیشتر میکنید انست با خداوند بیشتر میشود شما فکر میکنید الان که ظرفیت دارید بیایید بنشینید این جا از ساعت 8-9 تا سحر صفر کیلومتر پا شدید آمدید اینجا یک صفر کلومتر نمیتواند بیاید این قدر دوام بیاورد.@ شما هی خوردید در جاهای مختلف در این چند سال الان ظرفیتتان زیاد شده حوصلهتان سر نمیرود ما الان در همین خانه ماهی یک شب احیا داریم مثل همین احیای که شب 19داریم هر ماه این احیا اینجا برقرار است مخصوص ماه رمضان نیست.@ صدها نفر هم میآیند این شبهای احیای ما هر ماه چرا چون خوردند زیاد خوردند عادت کردند بدمست شدند ظرفیتشان بالا رفته میتوانند راحت بیایند باشند این طور نیست که بگویند بابا فقط احیا همان سه شب است کسی که میگوید احیا همان سه شب است خیلی قانع است خیلی خودش را دست کم گرفته است.@ کسی بخور باشد میگوید بابا من برای چه سه شب چه کسی گفته من باید سه شب با معشوقم باشد حالا که معشوقم را پیدا کردم چرا سه شب چرا هر شب نه.@

حافظ میگوید:@

من تا حالا میخانه را نمیشناختم اگر میخانه را یاد گرفتم برای چی هر شب نروم شما بروید در این قهوهخانهها نگاه کنید یا کلاً همه مراکز پاتوقهای طبیعی همیشه 90 درصد عضوهایشان ثابت هستند چون یاد گرفته عیاشخانه را آنها در طبیعتگراییشان ما هم انشاالله در فطرتگرایی.@ چرا سه شب احیا بگیریم پیغمبر این قدر عیاش بود که هر ماه ایام البیضش را میرفت اعتکاف با آن همه مشغلهای که داشت رهبر جهان اسلام سه روز تعطیل میکرد میرفت در مسجد اعتکاف جنگ میشد باید میرفت میگفت برویم جنگ میرفت جنگ بعد که برمیگشت میگفت که آن سه روزه را ماندم پس یک سه روزه قضا بکنم.@ عیاشیش را ول نمیکند پیغمبر میگفت سه روز اصلا به او واجب نبود اعتکاف میگفت سه روز اعتکافی که مستحب بوده حالا ما فقط در ایران رجب رامیگیریم برای چی مثلا بگذاریم فقط رجب چرا شعبان نباشد چرا محرم نباشد چرا صفر نباشد عیاشی مگر حد دارد عیاشی می و مطرب مگر حد دارد.@ برای چی ما محدود کنیم خودمان را عشق ما در دنیا همین است بهره ما در دنیا همین است این را رهایش کنیم کجا برویم برای همین به عزیزان من توصیه میکنم به عزیزانی که جاهای دیگر هستند مساجد دارند دانشگاه دارند شرکتی دارند حسینیهای دارند.@ سعی کنید با همین الگو گرفتن از همین اعتکافهای ماهانهای که ما الان همین جا راه انداختیم هم در دانشگاه تهران استان تهران راه انداختیم خیلی از دانشگاهها مراکز دیگر راه بیندازید این احیاها را احیاهای در مسجدهایتان حسینیههاتان هیاتهایتان ماهی یک شب همه را جمع کنید مردم بنشینند عبادت کنند ولی با کیفیت برقرار کنید که مردم خسته نشوند.@ هر چی عزیزم میخواهی ویژهتر باشی خلوتت بیشتر باشد خاصتر عمل بکن آقا در اتوبوس نشستی به خدا صندلی بغلیت خدا مینشیند بیاورش بنشین پیش خودت دیگر تمام شد دیگر میخواهی چه کار دیگر حوصلهات هم دیگر سر نمیرود اگر تنها مسافرت میکنی اتفاقا تمام دغدغهات این هست که تنها باشی نه اینکه حالا خوب است.@ چون خود پیغمبر میفرماید مسافرت دو نفر بهتر از یک نفر سه نفر بهتر از دو نفر چهار نفر بهتر از سه نفر خوب است انسان در سفر با جمع برود و بیاید ولی دل باید پیش خدا باشد در تاکسی نشستی داری میروی به جای اینکه چشمت را بیندازی به طبیعت و دنیا چه خبر است چیه.@ جز اینکه کسلت میکند حالت را میگیرد بدترت میکند سرت را بینداز پایین با خدا مشغول باش دیگر حرف نداری برای گفتن این مال بیعرضگی است اگر آدم حرف نداشته باشد برای گفتن این همه حرفهای قشنگ در زبان ما گذاشتند بنشین با خدا حرف بزن حرف بزنیم.@ میفرماید هر وقت دوست داشتید خدا با شما حرف بزنید صدای خدا را بشنوید قرآن بخوانید هر وقت شما دوست داشتید حرف بزنید برای خدا نماز بخوانید این هر دو در اتوبوس هم میشود در تاکسی هم میشود وضو داشته باشی ماشین رو به قبله میخواهد باشد میخواهد نباشد مهم نیست.@ علامه(ره) بیشتر نافلههایش را در راه در جاده داشت پیاده میرفت میخواند نه قبلهاش مهم است باشد نه رکوع و سجدهای میخواهد دولا شوی در خیابان با چشمت انجام میدهی رکوعت را میروی سجدهات را میروی نمازت را بخوان برو دیگر اگر میخواهی حرف بزنی با خدا میخواهی با تو حرف بزند قرآن بخوان.@ این همه اذکار به این قشنگی مشغول باشیم دیگر پس اگر میخواهی ویژهتر باشی خدا را همه جا در آغوش بگیر قول به شما میدهم اگر این چیزهایی که دارم عرض میکنم به شما 40 روز رعایت کنید 40 روز خوب رعایت کنید مداومت داشته باشید.@ 40 روز اگر مداومت داشته باشید بعد از 40 روز به خدا بگو نمیخواهمت دیگر نمیخواهم با تو حرف بزنم دیگر دوستت ندارم خدا میگوید دیگر تمام شد دیگر من دوستت دارم من هم ولت نمیکنم.@ خدا رحمت کند میرزا اسماعیل را میگفت من خیلی وقت دست از سر خدا برداشتم او ولم نمیکند او دیگر دست از سر من برنمیدارد میبینی نمیتوانی دیگر دیگر اصلا وقتی مزهاش میآید تا به غایت ره میخانه نمیدانستم مزه آن شراب میآید دیگر نمیتوانی رهایش کنی دیگر همهاش فقط بیشترش را میخواهی.@ عملت میرود بالا سنگین میشود اعتیاد پیدا میکنی چقدر هم قشنگ است این چقدر هم خوب است امام صادق(ع) (لَمّا سُئِلَ مَن اَکرَمُ الخَلق عَلَی الله) گرامیترین مردم نزد خدا کیست فرمود(اَکثَرُهُم ذِکراً لله وَ اَعمَلُهُم بِطاعَتِه) این قید را دقت کنید عزیزان اگر دقت نکنید شهوت ذکر باعث میشود که به گناه بیفتید.@ ذکر کجا مؤثر است فرمود کسانی که بیشترین ذکر را میگویند و بیشترین طاعت را نسبت به خدا دارند اگر این قید طاعت بیاید بغل ذکر بعضیها میافتند در ذکر این گولشان میزند آن وقت مقدس بودنشان و نماز خواندنشان و ذاکر بودنشان یک شهوتی برایشان میآورد که آن وقت هزار و یک جور گناه و مفسده انجام میدهند غلط میکنند.@ میگویند ما که میتوانیم ذکر بگوییم و میگوییم نه یاد خدا به این معناست که خدا را در کنار هر تصمیمی که میخواهی بگیری در کنار همه انتخابها ارتباطها رفتارها و افکارت در نظر بگیری ببینی خدا کدام انتخابها را دوست دارد میشود یاد خدا کدام ارتباطات را دوست دارد این یاد خدا میشود.@ کدام رفتارها را دوست دارد این میشود یاد خدا و کدام افکار را دوست دارد این میشود یاد خدا و افکار هم قابل کنترل است ما یک سلسله افکار خدا دوست داریم میتوانیم کنترل کنیم بگذاریم کنار راهش را هم که در دشمنشناسی توضیح دادم.@ پس اگر من رفتم چیزی را که خدا را دوست ندارد انتخاب کردم ذکر نگفتم این جا ولو زبانم ذاکر باشد فایدهای ندارد این را فراموش نکنید اگر رفتاری انجام در خانه با پدر و مادرم همسرم فرزندم برادرم خواهرم همسایهام دوستم یک رفتاری انجام دادم که خدا دوست ندارد این خلاف یاد خداست.@ یاد خدا یعنی من الان بدانم خدا به من میگوید تو با این چطوری رفتار کن نه چطوری دلت میخواهد رفتار کنی چطوری دلت خنک میشود بکنی نه چطوری من دوست دارم بکنی این یاد خدا میشود.@ من یک سؤال هم گفتند جواب بدهیم و دعا بخوانیم اگر ذکر خدا حد ندارد پس چرا میگویند ذکر را باید به اذن استاد گفت؟ ببینید ذکرهای مخصوص و ویژه تعداد عدد زمان و مکانشان را استاد تعیین میکند اما ذکرهای عمومی ما داریم مثل صلوات تسبیحات اینهایی که الان هستند عمومی گفته شده.@ رقم خود معصوم مثلا میگوید مثلا فرض بفرمایید معصوم میفرماید که شما حالا مصداق ذکر کثیر را فردا شب توضیح میدهم که آقا حالا که به ما گفتند ذکر کثیر ذکر کثیر چیست نوع ذکرها را فردا شب توضیح میدهم برایتان که چه ذکرهایی را ما بگوییم که این ذکر کثیر محسوب میشود.@ ذکرهای عمومی ولی بعضی از اذکار هست برای هدف خاص انسان میگوید بدون اذن استاد بدون اینکه با رقمش کار داشته باش اگر شروع کند ممکن است آثار بدی روی انسان بگذارد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@