جلسه 018 - همسران جوان
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1372
ماه
8
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - همسران جوان

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه آخرمان را بنده اختصاص دادم به تکمیل بحثی که دو جلسه قبل خدمتتان در مورد سوء تفاهمات و اختلافات مطرح شد به خاطر اهمیت فوقالعادهای که دارد. هر چند بحث من به عنوان یک بحث تکمیلی هست.@ اما از الان این نکته را عرض کنم به خاطر اهمیت مطلب و عمق آن با سه جلسه نمی شود حق مطلب را ادا کرد. حقیقت این هست که یک بحث کاملاً تخصصی نیاز هست برای این بحث، امروز یک مرور خیلی کلی می کنیم روی مسائلی که مربوط به اختلاف هست و سوءتفاهمات.@ توجه خواهران و برادران را جلب می کنم به نوارهای این مباحث، ما مباحثی را پیرامون تفسیر زیارت عاشورا برای برادرها داشتیم در تفسیر زیارت عاشورا بحثی به عنوان دشمنشناسی مطرح شد و به مناسبت مبحث دشمنشناسی بحث اختلاف به عنوان یک حربه مهم و شاید مهمترین حربهای که دشمن علیه انسان به کار می گیرد مطرح شده.@ آنجا جلسات زیادی را اختصاص دادیم به این بحث اختلاف، وحدت و پیشگیریهایی که اسلام در این باره کرده و همچنین درمانهایی که کرده بحث بسیار مفصلی هست که حالا ما در این جلسه فقط یک مروری رویش خواهیم کرد.@ در اسلام از اختلاف، درگیری، تفرقه به عنوان عذاب یاد شده و وحدت را رحمت دانستند (الجَماعَۀُ رَحمَۀٌ وَ الفِرقَۀُ عَذاب) جماعت مایه رحمت هست و تفرقه مایه عذاب هست. قبلاً اگر خاطرتان باشد در جلسات حقوق این نکته را عرض کردم که در یک روایتی هست که وحدت مایه برکت هست.@ حتی اگر یک خانواده کافر هم بینشان وحدت و یکدلی باشد خداوند به آنها هم برکت خواهد داد و اگر یک خانواده مؤمن در آنها اختلاف باشد برکت از آن خانواده رخت برخواهد بست. شاید در دیدگاه اول باور نشود که اکثر احکام اخلاقی اسلام ریشهاش برمی گردد به حفظ وحدت بین مسلمانها.@ مسأله خانواده روی آن تأکید بیشتری شده به این خاطر که خانواده اصلاً اساسش برای ایجاد کانونی برای آرامش و آسایش هست. یعنی تشکیل خانواده برای این هست که انسان به این پناه بیاورد که در آنجا آرامش پیدا بکند.@ من حالا نمونههایی را عرض خواهم کرد در طول جلسه از احکام اخلاقی اسلام که ما رد پای لزوم وحدت را در آنها خواهیم دید. من شاید بعد از نزدیک ده سال مطالعه و تحقیق این نکته را خدمتتان دارم عرض می کنم که شما در اکثر قریب به اتفاق احکام اسلام چه احکام فقه اصغر یعنی فروع دین، فقه ما.@ چه احکام فقه اوسط یعنی اخلاق، و چه احکام فقه اکبر یعنی معرفت، شما سایه و ردپای مسأله وحدت را خواهید دید چقدر این مسأله اهمیت دارد و اثر سوء اختلاف، درگیری، خصومت و جدال، در همه این ردپایش را خواهید دید.@ یعنی انسان تا آن آخرین مراحل سیر و سلوکش هم به این مسأله احتیاج دارد باید این مسأله را رعایت بکند چون وقت کم هست من نمی خواهم الان خیلی بپردازم به اهمیت این مسأله، خیلی سربسته این را عرض کردم اگر کسی خواست مراجعه کند به همان نوارهایی که قبلاً معرفی شد.@ در اسلام خصومت و اختلاف را برایش ریشه شیطانی و نفسانی ذکر کردند و خصومت را از خصوصیات اهل جهنم ذکر کردند تخاصم را، و برعکس یکدلی و وحدت را از خصوصیات اهل بهشت ذکر کردند (لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً).@ در بهشت اینها نه حرف لغوی می شنوند و نه حرف گناهآلودی، مگر اینکه قولشان این هست که به همدیگر سلام می کنند اهل سلم و سلامتی هستند. با توجه به اینکه (الدُّنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ) دنیا مزرعه آخرت هست.@ وقتی می گوییم بهشتیان اهل سلم و سلامتی هستند این یعنی اینکه در دنیا اهل سلم و سلامتی بودند خصوصیات اینها در دنیا این بوده که گرایش روحیشان به سمت وحدت، آرامش، سلم و سلامتی بوده برعکس جهنمیها که خصومت و دعوا و درگیری و فحاشی و اختلاف و نزاع از خصوصیاتشان هست اینها در دنیا اینگونه بودند.@ یعنی در دنیا که زندگی می کردند گرایش روحیشان به اختلاف و درگیری و نزاع بوده روحیهشان اینطوری بوده گرایش و کشش به این سمت داشته در معاشرتها آخر کار ختم می شده به دعوا و درگیری و سوءظن و بدبینی و بددهانی، لذا هر جا اختلاف هست جهنم هم در کنارش هست.@ یعنی در صراط زندگی آنجایی که اختلاف و درگیری پیش می اید در اکثر قریب به اتفاق موارد، اگر نگوییم همه موارد، آنجا نقطهای است که افراد در جهنم دارند می سوزند. نکته دیگری که در منابع دینی ما تذکر دادند در رابطه با مسأله اختلاف این هست که اختلاف را یک عمل شیطانی معرفی کردند و فرمودند که هر جا اختلاف هست پای شیطان در میان هست.@ (إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان بین انسانها اختلاف می اندازد ادامه آیه مسأله دشمنی شیطان را مطرح می کند تذکر می دهد به مؤمنین که مواظب باشید شیطان شما را به اختلاف و دعوا و درگیری نیاندازد از وسواسها و تحریکهایی که موقع اختلافات و درگیریها و نگرانیها ایجاد می شود بپرهیزید.@ مطمئن باشید که یک عامل درونی هم در وجود شما هست که شما را سوق می دهد به سمت جهنم، به سمت اختلاف و درگیری، شیطان وسوسه می کند از طرق مختلف، از ایجاد سوءظن، از تکبر استفاده می کند. از عُجب استفاده می کند. منفیبافی زیادی می کند تا به هر حال کار به پرخاشگری، به دعوا و درگیری کشیده شود.@ افرادی هم که روحاً شیطانصفت هستند. یعنی شیطان روی آنها نفوذ و سلطه دارد اینها هم اینگونه هستند یعنی گرایشاتشان به سمت جهنم و اختلاف و درگیری هست. یکی اینکه خودمان باید مواظب باشیم که اینگونه نباشیم.@ ثانیاً در برخورد با اینگونه افراد باید نهایت احتیاط را بکنیم که نگذاریم اینها بین ما اختلاف بیاندازند. اینها را واسطه بین خودمان نکنیم. در معاشرت طوری رفتار بکنیم که اینها ذاتاً از دعوا و درگیری و اختلاف لذت می برند در زندگی ما راه پیدا نکنند در معاشرت نهایت دقت را باید با اینطور افراد کرد.@ مطلب بعد فتنه و درگیری را خداوند گناهش را بزرگ ذکر کرده شاید ما گناهی به بزرگی این نداشته باشیم. حالا بعد از مسأله شرک به خدا، تعبیر به فتنه شده (الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ)، (الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ) فتنه از قتل شدیدتر و بالاتر هست و به ما سفارش زیادی کردند که بپرهیزیم از اختلاف و درگیری.@ من حالا به بحث خانواده می رسم این نکته را در اینجا عرض می کنم که اسلام تدابیر زیادی اتخاذ کرده برای اینکه اصلاً اختلاف ایجاد نشود و بعد هم اگر ایجاد شد راههایی گذاشته برای از بین بردن آن، تدابیر یکی همین هست که شدیداً نهی می کند اختلاف را با این صفتهای جهنمی بودن و فتنه بودن و شیطانی بودنش معرفی می کند.@ بعد یک سلسله دستوراتش این هست که افراد از اول جلوی ایجاد زمینهها و ریشههای اختلاف را بگیرند که این هم دو قسمت هست. یک سلسله دوری از یک سلسله ریشهها هست که به شخص پرهیز می دهند که سراغ اینطور مسائل نروید اینها اختلافانگیز هست.@ اگر سراغ اینها رفتید اینها ریشه تخاصم هست. اگر به آن گرایش پیدا کردید باید خودتان را برای اختلاف و درگیری آماده بکنید. در سلسله دیگری از دستورات جنبه پرهیز نیست بلکه جنبه جنبه ایجابی دارد می گوید شما بروید به سمت اینطور رفتار، چون اینطور رفتار مانع اختلاف و درگیری می شود.@ اینکه همدیگر را دوست داشته باشید. انسانها نسبت به همدیگر، مسلمانها بیشتر، مؤمنین بیشتر، علاوه بر ایمان اگر شئون دیگری هست مثل پدر، مادر، همسر، برادر، خواهر، فرزند آنها همینطور تأکید بیشتری می شود. در احکام که وارد می شویم میبینیم که الی ماشاء الله دعوت کردند به چیزهایی که وحدت ایجاد می کند.@ مثلاً سبقت سلام بگیرید شما زودتر سلام بکنید هر کس زودتر سلام کرد از 100 ثواب، 99 ثواب مال اوست. وقتی همدیگر را میبینید با خنده با هم برخورد کنید (ألقِ أخاکَ بِوَجهٍ مُنبَسِط) با روی خندان از همدیگر استقبال کنید.@ و الی ماشاء الله من نمونه مثال زدم تا متوجه بشوند که منظور من احکام اخلاقی چه هست شما بروید دهها و صدها نمونه حکم اخلاقی را که مطالعه بکنید میبینید که ردپای مسأله وحدت هست تمام اینها مثل هدیه دادن به همدیگر، کارهایی که ما باید انجام بدهیم نیکی کردن، مهربانی کردن، رعایت حقوق، حق را ادا کردن، در رفع مشکلات یکدیگر کوشا بودن.@ در آنجایی که پرهیز دادن عرض کردم یک پرهیز کلی دادن و آن این است که از ریشه اختلافات صرفنظر کنید. دنبال ریشه اختلاف نباشید که دنیادوستی است. ولی در مسائل جزئی هم وارد شدن و آن این است که همدیگر را عفو بکنید ببخشید، و ندید بگیرید، سوءظن نداشته باشید، سخنچینی نکنید.@ یک نمونه مراء هست ما مفصل در این باره در مباحث دشمنشناسی صحبت کردیم. نهی کردن از مراء، یعنی اینکه افراد سر مسائلی با هم جروبحث کنند. گفتند حتی اگر حق با شما هست مراء نکنید بحث اگر یک بحث عقیدتی است آنجا به انسان اجازه جدل هم دادند که شما جدل بکنید در مسائل عقیدتی.@ می خواهید یک عقیدهای را ثابت کنید عقائد حقه، توحید، عدالت خداوند، نبوت، امامت، معاد، ولایت و مسائل از این قبیل، اما مسائلی که مربوط به شخص هست فرمودند با همدیگر مراء نکنید به بحث ننشینید خیلی راجع به مراء سفارش شده که از آن پرهیز بشود.@ ما کمتر گناهی داریم که دربارهاش این تهدید آمده باشد که اگر کسی انجام بدهد از شفاعت معصومین(ع) محروم می شود اصلاً خودشان ائمه(ع) فرمودند ما شفاعتمان را برای گناهان کبیره امتمان قرار دادیم.@ اگر کسی گناه کبیرهای کرده باشد در قیامت به گردنش گناه کبیرهای باشد ما شفاعت می کنیم. اما چندتایی گناهان هست که گفتند ما شفاعت نمی کنیم فکر کنید ما چقدر به شفاعت آنها نیاز داریم و چقدر شعاع شفاعت آنها زیاد هست. چقدر آنها شفاعت می کنند چقدر کریمانه شفاعت می کنند.@ راجع به پیغمبر(ص) ما این امیدبخشترین آیه قرآن را داریم که (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏) خداوند آنقدر به تو خواهد بخشید که راضی بشوی، این قدرت شفاعتی پیغمبر هست که خداوند به او اجازه می دهد که تا آنجا که خودش راضی بشود شفاعت بکند پیغمبری که رحمۀ للعالمین هست ائمه معصومین(ع) همینطور.@ بعد فرمودند که سیدالشهداء(ع) نُه برابر بقیه شفاعت می کند. تازه بعد از همه اینها فرمودند که (آخَرُ مَن یَشاء هُوَ الله) آخرین کسی که شفاعت می کند تازه خود خداست ولی ببینید مسأله آنقدر مهم است بعضی از گناهان که شاید ما حتی درک نکنیم ریشهاش به کجا برمی گردد.@ ولی واقعاً اهمیت دارد که می گویند ما شفاعت نمی کنیم یکی مسأله سهلانگاری، سبک شمردن در نماز هست. یکی از موارد مراء هست که رحمۀ للعالمین فرمود من شفاعت نمی کنم کسی را که مراء می کند یعنی بایستد بحث بکند فرمودند حتی اگر حق با شما هم هست کوتاه بیایید. با هم بحث نکنید.@ و فرمود من ضمانت می کنم یک خانه در پایین بهشت، یک خانه در وسط بهشت، یک خانه در اعلی درجات بهشت برای کسی که مراء را ترک بکند. حتی اگر حق با او باشد. یعنی این روحیه را به ما می دهند تلقین کردند که روحاً سراغ بحث و جدل نرویم. فکر نکنیم که حالا ما یک بحثی کردیم مثلاً سر استکان، نعلبکی، غذا، چای، رختخواب، خانه یا هر چیز دیگر حالا یک بحثی بود تمام شد.@ پنج دقیقه، ده دقیقه دو روز کشید اما خیلی مفسده دارد. یعنی واقعاً باید احساس بکنیم آن موقع که داریم بحث می کنیم هزینه و سرمایه گزافی را از دست می دهیم. خیلی نمرات منفی برای ما ضبط خواهد شد.@ اینطور نیست که یک مرتبه انسان عصبانی شد یک چیزی گفت بعد تمام بشود، خیلی این مهم هست حالا بحث طهارت روح، اینکه روح اصلاً از این روحی که طاهر هست و می خواهد سالم بماند ذاتاً گرایش به این مسائل ندارد بحث جدایی است که چقدر برای روح بد و مضر هست اختلاف و درگیری، که اصلاً سراغش نرویم.@ یعنی سعی کنیم مثل یک کسی که از یک دشمن قهار دارد می ترسد از این بترسد. شوخی نیست که انسان را محروم بکنند از شفاعت پیامبر(ص)، این کم نیست. ای کاش فرصت بود من می توانستم خوب ریشه این را باز کنم که به کجا برمی گردد که وقتی انسان می اید در این قضیه وارد می شود جاهلانه چه سرمایههای عظیمی را از دست می دهد.@ اما در یک کلام عرض کنم هیچ وقت ما در بحث و جدل ولو در ظاهر موفق بشویم پیروزی به دست نیاوردیم همیشه باختیم، ولو ما پیروز بشویم. ولو طرف مقابل ما قبول بکند باز ما باختیم. یعنی یک چیزی هست که اساساً زشت و نامبارک هست.@ یک تعبیری علی(ع) دارد مضمونش این است که ولو شما موفق بشوید که طرفتان را مجاب بکنید و وادار بکنید که قبول کند که اشتباه کرده یا حق با شما بوده شما باختید. در همان روابط دو نفره که این مسأله می گذرد لکههایی می ماند که مشکل است پاک شود.@ خیلی مسأله ظریف هست. لذا فرمودند با هم بحث نکنید ننشینید بگویید در این مورد حق با من بود یا حق با فلانی بود یا مثلاً خیلی موارد پیش می اید که می گویند من گفته بودم، می گوید نگفته بودی، می گوید چرا من حتماً گفته بودم.@ می گوید چه موقع گفتی، دلیل آوردن برای اینکه ثابت کنم که من آن ساعت گفتم یا این مسأله بوده یا نبوده خیلی تلاش، وقت گذرانی و اعصاب خورد کردن برای اینکه ثابت کنیم که به هر حال در این مورد حق با من بوده.@ فرمودند که اصلاً اساساً سراغش نروید. اینکه یکی از حقوق مسلمانان این شده که انسان تکذیب نکند همدیگر را، گفتند شما همدیگر را تکذیب نکنید. خیلی راحت می شود با توجیهات خیلی زیباتر و لطیفتر از کنار قضیه رد شد یا اصلاً انسان مطرحش نکند که حالا بعد مفصل راجع به این صحبت خواهم کرد که کار به بحث کشیده نشود.@ ببینید چقدر از اینها در خانوادهها در زندگی در محاورات روزمره زیاد هست. نه فقط در زندگی، در همه جا همینطور هست وجود دارد. فرمودند اصلاً سراغش نروید با هم بحث نکنید حق هم با شماست بحث نکنید.@ تمام مسأله سر این هست که من می خواهم ثابت کنم که حق با من بوده، من اشتباه نکردم وقتی این را ثابت کردی باز اول باختت هست. همه فشار سر همین هست ما می خواهیم این را ثابت بکنیم که حق با ما بوده الی ماشاء الله ما دستور داریم.@ من یک نمونه مراء را عرض کردم که با هم مراء نداشته باشید دیگر شما بگیرید مسأله قهر که اگر سه روز بین دو مسلمان فاصله بیافتد اینها با هم قهر بکنند هر دو از دین خارج خواهند شد و اولین کسی که اقدام بکند برای آشتی کردن او به خداوند و رسولش نزدیکتر هست. مسائل زیادی داریم.@ مثلاً سخنچینی نکنید خبری را از اینجا به آنجا نبرید هر حرفی را نزنید هر چه را که می دانید نگویید(کَفی بِالمَرءِ جَهلاً أن یَتَکَلَمَ بِکُلِّ ما یَعلَم) برای جهالت و نفهمی شخص همین بس که هر چه که می داند بگوید و بیان بکند.@ من یک فهرستی را قبلاً نوشته بودم ذکر کنم که ببینید چند مورد هست که سایه وحدت و مسأله شوم بودن اختلاف در همین است مسأله الفت، ذکر کردن که سعی کنید با همدیگر زیاد الفت داشته باشید (لا خَیرَ فیمَن لا یُؤلَفُ وَ لا یَألَف) در کسی که نمی گذارد با او الفت بگیرند و اهل الفت گرفتن نیست خیری نیست.@ یک بابی هست که این خودش بحث جدایی هست که به ما توصیه کردند که اهل الفت باشیم. الفت بگیریم و بگذاریم با ما الفت بگیرند. سرد نباشیم مسأله سوءظن، غیبت، تهمت، سخنچینی، مراء، انس، جدل، لجاجت، رفق و رفاقت، زیارت و ملاقات همدیگر رفتن.@ صله ارحام، مهمانی رفتن، اطعام، ظلم و اقسامش، عفو، عیبپوشی، غرور، غضب، غل و غش، غیبت، فحاشی، فخر، کبر، ملامت، مزاح، نصیحت، مناظره، و مسائلی از این قبیل، من چند نمونه از مسائل را ذکر کردم ببینید که در همه اینها اگر دقت بکنید سایه وحدت هست. ردپایش و مسأله بد بودن اختلاف را.@ در تمام احکام اسلام چه احکام فقه اصغر، چه احکام فقه اوسط، و چه احکام فقه اکبر این مسأله جاری هست. مسأله بد بودن اختلاف و لزوم وحدت و دوری از اختلاف و تفرقه.@ یک فرمول بسیار مهم را امروز می خواهم عرض کنم بسیار این فرمول اهمیت دارد که در روایت آمده اگر کسی این را رعایت نکند و یا نداشته باشد موفقیت زیادی نه در زندگی دنیا دارد و نه در کسب خوشبختی آخرت، این فرمول را خوب یاد بگیریم و سعی کنیم در زندگیمان رعایت بکنیم.@ نقش واقعاً زیادی در آرامش روانی، لذت بردن از زندگی و کسب و جلب رحمت الهی و معنویت در زندگی دارد (نِصفُ العاقِلِ إحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل) فرمول این هست هم از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده و هم از امام صادق (ع) که فرمودند نصف شخصیت عاقل را تحمل تشکیل می دهد و نصفش را خود را به غفلت زدن.@ عاقل اینگونه معرفی شده که (ما یُعبَدُ بِهِ الرَّحمن وَ یُکتَسَبُ بِهِ الجَنان) عقل چیزی است که خداوند به وسیله او پرستش می شود و بهشتها کسب می شود. حالا شخصیت عاقل را اینگونه معرفی کردند که شخص عاقل شخصیتی هست که نصف وجودش را تحمل تشکیل می دهد.@ در روایت داریم حتی مرحله بالاترش را هم که از ما خواستند فرمودند اگر کسی نداشته باشد هیچ عملی برایش نمی ماند اعمالش را از دست خواهد داد یعنی اعمال خیری که کرده بناهای زیبایی که ساخته از دست خواهد داد.@ یکی از آن موارد (حِلمٌ یَرُدُ بِهِ جَهلَ الجاهِل) هست. حلم و خویشتنداری هست که انسان در برخورد با افراد جاهل باید از خودش نشان بدهد که زود جوش نیاورد. حضرت فرمود اگر کسی این را نداشته باشد هیچ عملی برایش نخواهد ماند.@ خویشتنداری که بشود به وسیله او نفهمی جاهلان را دفع بکنید و انسان زیاد روبهرو می شود در زندگی با افرادی که متوجه نیستند. جاهل هستند و نسبی است یعنی نمی توانند درک بکنند وقتی جهل می گویم یعنی یک موقعیت و یک مسأله را عمقش را نمی توانند درک بکنند.@ در اینجا نگفتند شما بنشینید جروبحث و دعوا بکنید تا به این شخص بخواهید بفهمانید، شاید نفهمد. خیلی از افراد هستند در موقعیتی نیستند که حرف بشنوند مثلاً پدر و مادر کمتر در موقعیتی قرار می گیرند که شما بخواهید بنشینید یک مسألهای را توجیهاش بکنید.@ مثلا بچه، خیلی مهم است انسان در برخورد با فرزندش یک طوری رفتار کند که خیلی جروبحث بین والدین، مادر و فرزند یا پدر و فرزند ایجاد نشود. چون بچه توانایی فهمش ضعیف هست. خیلی با ظرافت انسان باید یک مسألهای را رد کند برود که با هم روبهرو نشوند.@ بعضی از شخصیتها هست که انسان در زندگی با آن برخورد می کند که اولاً یا سنشان زیاد هست و مربوط به زمان حال نیستند در زمان گذشته دارند زندگی می کنند با گذشته خود الان در این زمان دارند زندگی می کنند بسیاری از احساسات، افکار جوانها را نمی توانند بفهمند. یا افرادی که ممکن است همسن ما باشند و جوان باشند اما ضعف و فقر فرهنگی دارند.@ باز ما با همچین افرادی روبهرو هستیم. با بچهها، با افرادی که در جریان خیلی از کارها نیستند ما برخورد زیادی داریم اعتراض ممکن است بکنند. داد وبیداد ممکن است بکنند و برای ما مشکل درست کنند پدر، مادر، پدر همسر، مادر همسر، زیاد پیش می اید که شخص باید تحمل داشته باشد.@ اگر بخواهد زود جوش بیاورد اگر بخواهد زود به او برخورد اگر بخواهد برای هر حرفی جواب بدهد مطمئن باشد که هم خوشی زندگی دنیاییاش را به خطر انداخته، هم آخرتش را، یک کلام زیبایی امیرالمؤمنین(ع) دارد خیلی خوب هست که ما این را آویزه گوشمان کنیم.@ می فرماید: (رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکُوت) بسیار کلامی که جواب آن سکوت هست هر کلامی جوابی دارد اما می فرماید بیشتر کلامها، «رُبَّ کَلامٍ» چه بسیار کلامی که جوابش سکوت هست. یعنی جوابش حرف نیست. شما نباید در مقابل آن کلماتی که می شنوید یا چیزهایی که به شما گفته می شود نباید حرف بزنی باید سکوت بکنی.@ ما این بحث را در روانشناسی جاهل مفصل گفتیم از خصوصیات شخص جاهل این هست که فکر می کند که جواب هر حرفی را باید بدهد. یعنی هر کس چیزی گفت او باید متقابلاً چیزی بگوید اما در روانشناسی عاقل ما این را داریم که عاقل شخصیتش اینگونه نیست نصف شخصیت عاقل را تحمل تشکیل می دهد.@ مضرات زیادی دارد جواب دادن یکی اینکه به هر حال انسان آن موقع که دارد جواب می دهد چه بسیار مواردی که غضبآلود و خشمگین هست و هیچ موقع در هنگام خشم انسان بسیار، بسیار نادر هست که انسان بتواند عدالت و حق را رعایت بکند.@ در حین غضب انسان می خواهد یک چیزی را جواب بدهد میبینید که یک چیزی می گوید که منشأ فتنهای که اکبر من القتل أشد من القتل هست می شود. یکی از مضراتش هست که انسان بخواهد جواب بدهد. مضرات دیگری هم دارد.@ پس یاد بگیریم که بسیاری از کلماتی را که می شنویم جوابش فقط سکوت هست. در رابطه با همسر، فرزند که حالا در زندگی به آن اشاره خواهیم کرد. در رابطه با فرزند نقش تربیتی زیادی دارد و اگر انسان نخواهد رعایت کند در رابطه با فرزندش یک همچین مسألهای را تخم انحراف فرزندش را کاشته، یک بدآموزی زیادی متوجه فرزند خودش کرده است.@ (وَ نِصفُهُ تَغافُل) نصف شخصیت عاقل را هم تغافل تشکیل می دهد. تغافل یعنی خودش را به غفلت میزند نه اینکه متوجه نیست و نمی فهمد اما خودش را به نفهمی می زند. تغافل می کند نسبت به مسأله، می داند که اگر بخواهد روی مسأله بایستد و حقش را به قول معروف بگیرد می تواند بایستد بگیرد و با ایستادن و گرفتن مراء پیش می اید.@ فتنه درست می شود و خیلی اختلافات دیگر درست می شود اما چون ذاتاً گرایش ندارد عاقل به بهشت گرایش دارد. به فوق بهشت گرایش دارد. به جهنم که گرایش ندارد لذا می داند که وقتی بخواهد وارد بحث بشود قطعاً بازنده است.@ حالا بحث تخصصی را نمی توانم عرض کنم. مفصلش را در اوصاف بهشت عرض کردم (در دروس معرفت نفس) که روح مجرد و بسیط هست و در هر لحظه متوجه یکجا می تواند باشد هر چند (لا یَشغَلُهُ شَأنٌ عَن شَأن) اما با این حال با همه شئونش در یکجا می تواند در یک مرحله می تواند ساکن باشد ولو به شئون مختلف مشغول باشد.@ شما وقتی نفس را متوجه جهنم کردید دیگر آنجا در بهشت نیستید وقتت را در جهنم صرف کردی میایی بروی در دعوا و درگیری و بحث و جدل که یک چیزی را زنده بکنی اما خیلی از چیزها را از دست خواهی داد. خیلی بیماریها را ایجاد می کنیم. خیلی جهنمها را شعلهور می کنیم.@ بعد هم فکر می کنیم بعد از دو سه ساعت یا چند روز کشمکش موفق و پیروز بیرون آمدیم ولی واقعاً باختیم. شخصیت عاقل اینطوری است که گرایش به جهنم ندارد. اینکه می گوییم نصف عاقل احتمال و نصف دیگرش تغافل هست.@ همهاش در رابطه با همین مسائل شخصی ماست مسائلی که انسان تغافل نه در برابر حرام، من منظورم این نیست. مسائلی که مربوط به خود انسان است روابط خودش با دیگران، شخص عاقل گرایشش به جهنم نیست لذا میبیند اگر بخواهد بیاید بحث بکند خیلی از چیزها را از دست می دهد مثل یک پدر، پدر با بچه چطوری است.@ اگر بخواهد بیاید با بچه جروبحث بکند بچه جری و پررو می شود. لعنت شدند والدینی که موجب پررو شدن بچه را فراهم کنند. یعنی باعث شوند که بچه به پدر و مادر بیادبی کند طوری والدین رفتار کنند که بچه را جری کنند اینها لعنت شدند.@ شما یک بچه کوچک وقتی با او روبهرو هستید چطوری با او برخورد می کنید؟ خیلی راحت یک چیزی دستش می دهید مسأله را فیصله می دهید چون کارهای مهمتر دارید مثل یک نفر که کار علمی دارد می خواهد بکند.@ یا شب امتحان هست یا عروسی دارد یا مطلب مهمی دارد مسائل جزئی را خیلی راحت از کنارش رد می شود چون می داند مطلب مهمتری داری اگر بخواهد بایستد بگیرد ارزشمندها را از دست خواهد داد. این رابطه همیشه در روح وجود دارد. هر وقت به امور پست پرداختی امور مهم را از دست می دهی.@ در روایت داریم که هر کس خودش را به مهمها مشغول بکند از اهمها می افتد. لذا نفسی که سعادتطلب هست، تکامل طلب هست کمال را می خواهد همیشه به اموری که اهم هست گرایش دارد شخصیت عاقل کاملاً به این مطلب واقف است که اگر بخواهد بیاید در بحث وارد شود از بسیاری از مهمات و اهم ها می افتد و لذا خیلی راحت ندید می گیرد.@ بازنده است ولی ندید می گیرد چون می داند الان از ناخودش دارد سرمایهگذاری می کند فشارش به ناخودش می اید به نفسش به شیطان می اید. از دنیایش دارد مایه می گذارد از آخرتش مایه نمی گذارد در آخرت خودش بخیل هست. در روح خودش فوقالعاده بخیل هست.@ شما دارید از خیابان رد می شوید کار مهمی دارید ناگهان متوجه می شوید که یک اسکناس ده تومانی از شما در جوی آبی افتاد حالا آب هم جریان ندارد اما باید خم بشوید پایین بروید مثلاً آن را بردارید دستتان را بشویید آن را هم بشویید.@ با این اسکناس خیس م یخواهید چکار بکنید؟ شخص از خیر آن ده تومان می گذرد کار مهم دارد می خواهد برسد به یک مجلس مهم، نمی ایستد دنبال آن ده تومان که آن ده تومان را پیدا بکند می دود می رود می گوید من خیلی کار دارم و خیلی کارهایم از این ده تومان اهمیتش بیشتر است.@ حتماً شما در زندگیتان به ضرورتهای زمانی زیادی برخورد کردید که آنطور جاها خیلی از مسائلی هم ولو برایتان مهم بود کنار گذاشتید. گفتید حالا وقتش نیست الان جایش نیست شخصیت عاقل به خاطر اینکه روحش با ارزشترین هست.@ و آن کمالی که در انتظارش هست بی نهایت هست و اگر متوجه غیر آن بشود یعنی متوجه محدودها و دنیا بشود از دست می دهد هرگز راجع به دنیا دعوا و درگیری ندارد چون می داند وقتی وارد شد بخواهد برود یک چیزی را زنده بکند خیلی چیزهای دیگر را می رانده.@ چیزهای زیادی از او فوت می شود تا بخواهد یک چیزی را زنده بکند محاسبهگر و عاقل هست در ظاهر اینطور افراد را وقتی شخصیتشان را از نظر عوام بخواهیم بررسی بکنیم. روانشناسی اینطور افراد می گویند اینها آدمهای پخمه و سادهلوح هستند.@ اما(المُؤمِنُ کَیِّس) زرنگ هست. او سرمایههای زیادی را سراغ دارد که جاهلها به آن توجه نمی کنند. او چشمش به آن سرمایههاست. لذا سر جیفه دعوا نمی کند (الدُّنیا جیفَۀٌ وَ طالِبُها کِلاب) دنیا یک مرداری است و طالبش سگ است او سر جیفه دعوا ندارد (وَ نِصفُهُ تَغافُل) نصف شخصیت عاقل را تغافل تشکیل می دهد.@ خودش را به نفهمی می زند اینقدر این مسأله مهم هست که در یک کلام علی(ع) فرمود: (لا عَقلَ کَالتَجاهُل) هیچ عقلی مثل تجاهل نیست. یعنی انسان خودش را به نادانی بزند. اگر آنجا اظهار دانایی و اظهار اطلاع کردی باختی، آن چه کسی بود؟ چه به او گفتی؟ چه به تو گفت؟ چه کسی کنار در آمد؟ چه کسی رفت؟ کجا بودی؟ چه شد؟ من شنیدم داشتی چه می گفتی؟@ و الی ماشاء الله از این صحنهها پیش می اید که شخصیت عاقل به اینها توجه نمی کند نه اینکه بگذارد فساد از درون خانه و زندگیاش را بپوکاند، نه مراقب هست اما اینگونه نیست که یکسره اهل سرزنش یا ملامت باشد و اگر حتی خواست تذکر بدهد تغافلهای خودش را حفظ می کند به موقع به شیرینترین نحو تذکر خواهد داد و موعظه خواهد کرد.@ اما ما به این دو اصل خیلی در زندگیمان نیاز داریم و اگر این را رعایت نکنیم مطمئن باشیم نه خوشی دنیا خواهیم داشت، نه سعادت آخرتی، مگر می شود انسان به امور پست بپردازد مسائل عالی را بتواند کسب بکند؟ و ریشه اختلافات در کجاست؟ در دنیاست یعنی آنجایی که تخاصم هست. مادر تخاصمها دنیاست مطلبی را که به ما گفتند.@ من می خواهم وارد بحث دیگری بشوم اما ارتباطم را با بحث تغافل و تحمل و تجاهل از دست ندهم، آن این هست که به ما تذکر دادند اگر ما بخواهیم به این مسأله یعنی به ارزش تجاهل و تغافل برسیم و قدرت تحملمان را زیاد کنیم و به خیر کثیری که برای ما ذخیره شده برسیم تنها راهش این هست که دیدگاهمان را درست کنیم.@ یعنی اولاً ماهیت دنیا را بشناسیم. ماهیت جهنم را بشناسیم. دنیا همان جهنم است اینجاست که همه جهنم را ایجاد می کند. وقتی انسان اهل دنیا نبود دیگر جهنمی ایجاد نخواهد شد هر جهنمی که ایجاد می شود به خاطر دنیاست.@ ماهیتش را بشناسیم، جیفه بودن و مردار بودنش را بشناسیم بعد ارزشهایمان را تنظیم بکنیم. یعنی ارزشها را اولاً بشناسیم گفتند سر ماده و مادیات با هم دعوا نکنید. شدید پرهیز دادند از اینکه وارد عالم خیال یا عالم وهم بشویم. ارزشهایمان را دقیقاً تطبیق بدهیم با آن ارزشهایی که خداوند تبارک و تعالی برای ما خواسته و آنها را ارزش دانسته.@ هر چیزی را که خداوند ارزش نداست ما هم برایش ارزش قائل نباشیم. اگر ما ارزشهایمان را یکی کردیم با ارزشهای الهی آن موقع است که خیلی جو آرام و لذت بخشی در محیط خانواده یا بین دوستان داریم. اگر ارزشهایمان را یکی کردیم. اما اگر ارزشها یکی نشد یعنی افراد اتفاق نداشتند سر ارزشها شروع دعوا و درگیریهاست.@ یعنی اصلاً خصوصیت عالم ماده دعواست. شما نمی توانید یک جا بروید که اینها مسأله دنیایی داشته باشند در آن دعوا نباشد. همه دعواها و اختلاف و درگیریها سر دنیاست انسان از این مایه اختلاف و مایه کثرت اگر دست برداشت. ریشه درگیریها و دعوا را از وجود خودش کَنده، باید بدانیم که ماده و مادیات جزء ارزشها محسوب نمی شود.@ دنیا اصلاً جزء ارزشی نیست که انسان به خاطرش گناه بکند و خودش را آلوده بکند غضبناک بشود یعنی دنیا ارزش ایجاد جهنم را ندارد. وقتی می گویند اختلاف، مراء، درگیری شما را از شفاعت پیغمبر(ص) محروم می کند برای شما گناه دارد.@ لذا ارزش ندارد که انسان سرش دعوا بکند. یک جملهای یکی از این بزرگان دارد می فرماید اگر ثروت کمال بود مادیات کمال بود خداوند از پیغمبرش که باید کاملترین افراد باشد این را دریغ نمی کرد. اگر بود خداوند به پیغمبر می داد و به پیغمبر نداده.@ امور مادی، امور مخیل، موهومات، شرافتهایی که ما برای خودمان می بافیم. شرافتهایی که با مادیات و تجملات و پست و مقام تنظیم می شود. چیزهایی که اصلاً در نزد خدا ارزشی ندارد شرافت، ارزش، بزرگی، اعتبار در درگاه خدا چیست؟ آنها را ارزشهای خودمان قرار بدهیم و برایش ارزش قائل باشیم آن موقع که ما دعوا و درگیری نداریم.@ مردی که آمد در زندگی گفت من باید حاکم باشم. یا زن آمد گفت حرف من باید همیشه جلو باشد. این یک چیزی هست که مردم این را ارزش می دانند و شدید هم دنبالش هستند. زن شدید به دنبال این هست که حرف خودش در خانه پیش برود و مرد را رام خودش بکند.@ و مرد هم مثلاً می خواهد مردسالاری بکند. این را علو می گویند اما به قرآن که برمی گردیم می فرماید: (تِلْكَ الدَّارُ الْ‏آخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً) این بهشت را برای کسانی قرار دادیم که اراده علو و فساد ندارند.@ نمی گوید علو نمی کنند. می گوید ارادهاش را ندارند. یعنی شما اگر یک زمانی اراده در وجودت باشد که من یک روزی این را زمین بزنم من به او غلبه بکنم من برتر بشوم حرف من جلو برود می گوید همین که این نیت را داشتی این نیت با بهشت سازگاری ندارد.@ یک فقیر یک روزی بگوید الان فقیر هستم ولی وقتی ثروتمند شدم بروم پز بدهم. فخر بفروشم، این چون نیت علو دارد. نیت این را دارد که به چهار نفر فخر بفروشد، مورد توجه چهار نفر قرار بگیرد، به چهار نفر ریاست بکند، این اراده علو دارد.@ قرآن می فرماید: (لا يُرِيدُونَ) چون اراده علو دارد این با بهشت سازگاری ندارد. می گوید ما بهشت را برای کسانی قرار دادیم که در زندگی ریشه ریاست، علو و برتری حتی نسبت به یک نفر را در وجودش نداشته باشد این را کَنده باشد این فکر را از وجود خودش دور کرده باشد.@ ریشه که هست اما این فکرش را از خودش دور کند و نگذارد به او غلبه کند که من جلو بیافتم. من پیش بروم این هم یک مطلب که بدانیم ارزشمان در دنیا نیست مسائل دنیایی پیش خداوند (الدُّنیا مَلعُونٌ وَ مَلعُونٌ ما فیها) لعنت شده تعبیر به جیفه شده، دنیا فقط آن مقداری ارزش دارد که منجر به تحصیل سعادت آخرتی بشود.@ آن مقداری که منجر به تحصیل سعادت آخرتی بشود تعریف شده از آن قسمت از دنیا، تعبیر به دنیای بلاغ شده، دنیایی که انسان را می رساند. دنیای رساننده، دنیایی که بتواند حکم یک رحم خوب را برای انسان بازی بکند. کاملاً رحمی باشد که انسان را تغذیه کند برای یک تولد سالم به آخرت این دنیای خوبی است.@ ما بقی ملعون هست. ما بقی جیفه و مردار هست که بر سرش نباید دعوا کرد چون فرمود: (وَ طالِبُها کِلاب) طالب این جیفه سگ هست. انسان سراغ این جیفه نمی رود. این یک مطلب که حالا من به صورت کلی عرض کردم در خانواده هم به صورت جاری و ساری هست مسأله احتمال و مسأله تغافل.@ خیلی شایسته است که خواهران و برادران روی اینها تفکر کنند. در خانه یا سر کار یا در اتوبوس نشستید به این فکر بکنید که یعنی چی نصف شخصیت عاقل را احتمال تشکیل می دهد و نصفش را خودش را به غفلت زدن، یعنی تغافل، چرا هیچ عقلی مثل تجاهل نیست؟@ در رابطه با خانواده من عرض کنم. در رابطه با خانواده اسلام از اول بنا را طوری گذاشته که اختلاف ایجاد نشود. یعنی جایگاهها را مشخص کرد. بحث حقوق را اگر رعایت کنید دقیقاً در بحث حقوق طوری چیده شده و حقوق و جایگاهها عنوان شده که اصلاً اساساً دعوا در زندگی ایجاد نمی شود.@ یعنی جایگاه بلند مرد را مشخص کرده به عنوان ریاست خانه، به عنوان سید خانه و لزوم احترام و اطاعت او از ناحیه فرزند و زن که با این دیدگاه نگاه بکنند زن و فرزند به مرد که حکمش نافذ هست دستورش اگر اطاعت بشود دستور خداوند هست.@ البته گفتیم مسأله حلال و حرام نه، و از طرفی هم به مرد توصیه می شود با اینکه حکم تو نافذ هست و بزرگترین شخصی هستی که به گردن زنت حق داری، یعنی هیچ کس به اندازه شوهر زن به گردن او حق ندارد (أعظَمُ حَقاً عَلَی المَرأۀ زَوجُها).@ رسول خدا(ص) بالاترین افراد از نظر حق، این جایگاه را برای مرد در دل زن قرار داده، حریم را مشخص کرده که زن مواظب باشد وارد این حریم نشود. از طرفی به مرد می گوید مستبدالرأی نباش، مشورت بکن، با میل زن و بچهات کار بکن، آنها را دوست داشته باش.@ به آنها عشق بورز، وقتی زن و مرد دقیقاً با دیدگاه قرآنی و اسلامی به همدیگر نگاه کنند. مسأله اختلاف خودبهخود منتفی است.@ اینکه همدیگر را عفو بکنند و مرد اولیترین کس هست برای عفو و تحمل، و مسائلی از این قبیل، دقیقاً اگر کسی بخواهد این مسائل را در خانه نداشته باشد راهش همین است که به جایگاهها خوب دقت بکند حواسش به جایگاهها باشد که مرد کیست زن کیست و افراد سعی کنند وظائفشان را نسبت به همدیگر انجام بدهند این یک طرف قضیه است.@ تذکر دیگری که در اسلام دادند این هست که خیال خام تطابق کامل را از خودتان بیرون کنید چه در انتخاب همسر و چه بعد از زندگی، یعنی انسان به دنبال کسی باشد که کاملاً با او تطابق داشته باشد این خیال خامی هست.@ ثانیاً وقتی ازدواج کردید دنبال این تطابق نباشید چون رسیدنی نیست. بلکه به جای تطابق شما باید با هم تفاهم داشته باشید. لذا در بحث حقوق عرض کردیم که امام صادق(ع) می فرماید که کارهایی هست که زن باید انجام بدهد ولو طبعاً به آن راضی نباشد و در طبعش نباشد.@ کارهایی هم هست که مرد باید انجام بدهد ولو در طبعش نباشد. یعنی شخص باید یک فشار به خودش بیاورد. یک مایه بگذارد به اینکه در خانواده تفاهم، آرامش، شیرینی را حاکم بکند اگر به فکر این مسأله بودیم که نه باید حتماً با من تطابق داشته باشد فکر خامی است. این یعنی خودمحوری.@ یعنی من اصل و همه چیز باید با میل من تطابق پیدا بکند. من پا روی میلم نگذارم. اینجا مطمئن باشیم صلح، آرامش، وفاق حاصل نخواهد شد. جهنم می شود سایر مسائل هم که باز در بحث حقوق عرض کردیم مثل اینکه محبتتان را به همدیگر اظهار بکنید چه در عمل چه در زبان، و سعی کنید برای همدیگر جاذب باشید.@ در موقع تکلم خوب همدیگر را صدا کنید. مسائل رعایت ادب فوقالعاده اهمیت دارد زن و شوهر هرگز نباید این فکر خام را که خیلیها متأسفانه می کنند که حالا که با هم زن و شوهر شدند ارتباطشان نزدیک شد با هم عیاق هستند.@ یک شوخیهایی با هم بکنند که در این شوخیها توهین باشد. بعضی از زن و شوهرها من دیدم موقع خطاب به همدیگر با توهین همدیگر را صدا می کنند به اسم اینکه خیلی با هم ندار هستند و عیاق و نزدیک هستند.@ اما دقیقاً این برعکس هست (لِکُلِّ شَیءٍ بَذرٌ وَ بَذرُ العَداوَۀ المِزاح) فرمود برای هر چیزی تخمی است و تخم عداوت و دشمنی مزاح است. زن و شوهر باید مزاح و شوخیهایشان کنترل شده باشد. یعنی زن شوخی که مرد دوست ندارد نکند و مرد هم شوخی که زن دوست ندارد نکند.@ اصلاً از کلمات زشت ولو برای شوخی هم استعمال و به کار گرفته نشود. به هیچ وجه باید انسان بتواند نفسش را کنترل بکند که یک موقعی هم می طلبد نفس که یک حرف رکیکی هم ممکن است بزند یک چیزی بگوید.@ چه بسا در شوخیها افراد بخواهند از همدیگر بول بگیرند و سوءاستفاده بکنند از یک مزاح برای مسائل آیندهشان، فوقالعاده خطرناک است همانطور که فرمودند مواظب باشید عیبی را از همدیگر ذخیره نکنید. شخص بگوید من حالا این عیب را بگیرم الان به او نمی گویم آن موقع که یک برنده خواستم رو می کنم.@ خیلی خصوصیت زشت و جهنمی هست که گفتند از همدیگر عیب هم ذخیره نکنید. در شوخیها افراط نشود یکطوری که منجر به دعوا و درگیری بشود. بذر عداوت و دشمنی در شوخی است. در مزاح هست. مزاحها لطیف و خوب باشد.@ مرد سعی کند زن و بچهاش را شاد کند حتی آنها را بخنداند، داریم که رسول خدا(ص) در خانه مثل بچه رفتار می کرد. یعنی در خانواده انسان باید تنزل بکند زن تنزل بکند از موقعیتی که دارد مرد تنزل بکند از موقعیتی که دارد و با هم مزاح و شوخی داشته باشند خیلی خوب هست اما فرمود این حد باید رعایت بشود که به کلمات رکیک کشیده نشود.@ در شوخیهای بدنی باید دقت بکند که شوخیهای بدنی یک طوری نباشد که منجر به یک ناراحتی و خصومت بشود. حتی زدن نباشد بعضی وقتها افراد در شوخی همدیگر را می زنند اما این هم نباشد کنترل بشود.@ (کُلَّما تالَتِ الصُّحبَۀُ تَأکَدَۀِ الحُرمَۀ) یک قانون هست از علی (ع) هر مقدار مصاحبت یک نفر با کس دیگری زیاد بشود حرمت و احترام باید بیشتر بشود. برعکس تفکر مردم دنیا که هر مقدار معاشرت بیشتر هست احترام و ادب کمتر می شود.@ البته ما داریم (لتَسقُطُ الآداب عِندَ الأحباب) افراد در نزد محبوبان خودشان آداب را رعایت نمی کنند شما آدابی که سر کلاس رعایت می کنید نسبت به استادتان یا نسبت به دوستتان در خارج رعایت می کنید همان را در خانواده نمی شود رعایت کرد.@ این آدابی که گفتند نباشد مثلاً مرد خانمش را صدا نکند (سرکار خانم دوشیزه مثلاً فلان) اینطوری صدا نکند (خانم فلان) مثلاً فامیلی خانمش (اسماعیلی) باشد(خانم اسماعیلی)، نه این لزومی ندارد اتفاقاً از اسم کوچک استفاده کند. حتی در اسم کوچک هم لطافت داشته باشد.@ آنجاهایی که عیاق هست. از خداوند یاد بگیریم خداوند پیغمبرش را چطوری صدا می کند بعضی وقتها آنقدر راحت می گوید به جان تو، یکجا ائمه هم همینطور داشتند به جان خودم، این عیاقی بوده، نگوییم چرا یک نفر فاطمه است. درست است فاطمه اسمش قشنگ و زیباست اما یک نفر او را فاطی صدا کرده، یا مرضیه است مرضی صدایش کرده.@ خیلی وقتها این احساس عیاق بودن برای این نیست که اسم را تحقیر و توهین بکند. حتی گهگاهی لازم هست اتفاقاً همینطوری خطاب بشود لطیفترین و زیباترین و نمکیترین اسماء و القاب انتخاب بشود چقدر نزدیک می کند به همدیگر.@ بله اینطور موارد انسان وقتی پیش محبوبهای خودش قرار داد آداب ساقط می شود. یعنی خشک نیست صمیمی است. حرمت بحثش چیز دیگری است رعایت حرمت بحث دیگری است. اسائه ادب بحث دیگری است. اینها نباید با همدیگر اشتباه بشود. مسائل دیگر هم که (المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه) مؤمن با میل اهل خودش می خورد یا کارهای دیگر همین است.@ کلاً امور مباح همینطور هست که فرد مؤمن شخصیتش طوری هست که با میل دیگران کار می کند اصالت با میل و نظر او نیست سعی میک ند ببیند اطرافیان، خانواده چه دوست دارند چه میل دارند و چگونه می خواهند همان را رعایت می کند.@ نظر خودش را به دیگران تحمیل نمی کند. دوری از سوءظن، مسأله منفیبافی، مسأله توقعات بیجا، و بسیاری از مسائل دیگر که حالا فرصت نیست بحث بکنیم من خودم اعتراف می کنم که بحثمان بحث کاملی نیست و چون بحث کاملی نبود من آمدم روی کلیات و یک مقدار روی ریشهها صحبت کردم.@ اگر ریشهها دستمان بود در مسائل جزئی و مصادیق راحتتر می توانیم تشخیص بدهیم. ولو ما هم این را نگوییم، و در یک کلام بیاییم برای دنیا عصبانی نشویم. یاد بگیریم این لکه ننگ برای آدم می ماند که من در زندگی زناشویی برای دنیا عصبانی شدم سر همسرم داد کشیدم. سر شکمم داد کشیدم. برای لباس داد زدم.@ یعنی واقعاً همسر ما ارزشش پایینتر از این بود که ما داد زدیم؟ این بماند برای ما سربلندی که ما برای دنیا ناراحت نمی شویم. دلخور نمی شویم، داد نمی زنیم و به دیگری فشار نمی اوریم دیگری را تحت فشار قرار نمی دهیم.@ هر وقت موردی پیش آمد ببینیم الان می ارزد که ما به خاطرش مسأله و اختلاف درست کنیم یا نه، واقعاً شیرینی و آرامش بهتر هست یا این، حالا ما در نهایت چه چیزی کسب می کنیم؟ هیچی، جز یک جهنم، جز ناخشنودی پیامبر.@ جز یک سابقه بد در زندگی، که اینها می ماند ذره ذره که بماند و هر بار که اختلاف زیاد بشود هر بار که اختلاف می شود ولو بعدش با صلح و آشتی باشد یک موقعی ذخیره بشود در طول زمان کار دست انسان می دهد.@ اثر تربیتی ناجور روی بچهها دارد به خصوص والدین باید دقت کنند اگر یک موقعی بخواهند با هم صحبتی بکنند کارشان به جروبحث کشیده جلوی بچه مخصوصاً نباشد. خیلی بچهها را بد بار می اورد خانوادهای که همهاش دچار درگیری و اختلاف هستند.@ بیاییم مثل بدترین دشمنانمان از این فرار بکنیم. بدانیم که واقعاً جزء بدترین دشمنان ما هست خطرناکترین دشمنان ماست. با این روحیه هست که ما پوزه شیطان را در زندگی خودمان به خاک می مالیم. نمی گذاریم به ما سلطه پیدا بکند به جای دیدن امور منفی بیاییم زیباییهای همدیگر را ببینیم.@ اگر کسی متوجه زیباییها شد آن موقع میبینید که عیبها چقدر کم هست و نمی ارزد که انسان مگسصفت باشد و روی زشتیها و کثافات بنشیند. اگر انسان بخواهد زندگیاش را ارزیابی کند خیلی لطافتها و زیباییها میبیند که می تواند به آنها متوجه باشد به آنها عشق بورزد. آنها را دوست داشته باشد با آنها دلشاد باشد.@ وقتی می گویم سر دنیا دعوا نکنیم لازمهاش این هست که دلمان را با غیر دنیا پر کنیم. چون یک خصوصیتی نفس انسان دارد یا باید به دنیا مشغول باشد یا باید به مقابل دنیا مشغول باشد. شما نمی توانید دنیا را بگیرید و بگویید به آن مشغول نباش.@ بعد چیز دیگری جای آن در دل نیاید اگر چیز دیگری در دل جای دنیا نیاید یعنی افسردگی و نهایتش هم خودکشی است آنهایی که فهمیدند دنیا خبری نیست ولی نفهمیدند که بعد از دنیا یک خبرهایی هست آنها همه خودشان را کشتند.@ آنهایی که به پوچ بودن دنیا پی بردند آن مقدار فهم داشتند آن مقدار که فهمیدند دنیا پوچ است ولی بعد از دنیا چیز دیگری سراغ نداشتند کسی نبود به آنها بگوید که زیباییهای دیگری هست آنها خودشان را کشتند.@ اگر قرار است سر دنیا دعوا نکنیم و به آن توجه نکنیم باید دلمان را به چیزهای عالیتر خوش بکنیم و آن خداوند تبارک و تعالی است. معنویت، ذکر اوست، یاد آخرت، یاد معاد، یاد بوستان و گلستان پیامبر و آلش (ص) هست یاد همنشینی با آنهاست که انسان دلش چقدر نورانی می شود وقتی به یاد آنها می افتد.@ هیچی مثل این انسان را شاد و آرام نمی کند وقتی انسان متوجه آنطرف می شود خیلی انسان را آرام و شاد می کند. بعد می فهمد که چقدر مسائل ابهت و بزرگی خودشان را از دست می دهند. غولها و مشکلات بادکنکی که وقتی انسان یاد معاد کرد میبینید که تمام بادشان خالی می شود و در مقابل انسان خیلی حقیر و ناچیز می شوند.@ توجه کنید در خانواده باید معنویت باشد هر مقدار معنویت باشد اختلاف و درگیری کمتر هست هر مقدار اخلاق و عشقورزی باشد همینطور، چون ریشه همه اختلافات به دنیا برمی گردد. اگر انسان دل کَند متوجه مبدأ و معاد شد میبینید که این ریشه اختلاف نیست راحت می تواند بگذرد.@ امیدوارم به حق (محمد و آل محمد) همه ما موفق بشویم که دستورات اسلام را رعایت بکنیم. در دلمان آرامش حاکم باشد. چون اگر این آرامش حاکم نبود و تحصیل نشد عبادت درست و حسابی هم نمی توانیم بکنیم.@ قلب سلیمی هم نمی توانیم برای خودمان تحصیل بکنیم. ما نیاز داریم به خصوص در خانواده که اصلاً اساسش برای ایجاد آرامش هست پایگاهی است برای آخرت انسان، در اینجا خیلی باید رعایت بشود این مسائلی که عرض کردم در همه جاست اما تأکیدش در خانواده خیلی بیشتر هست چون مرکز آرامش هست.@ (لِتَسکُنُوا إلَیها) برای سکون و آرامش هست باید به این دقت بکنید. انسان هر چقدر بیرون به او فشار بیاید پناه می اورد به خانه که آرام بگیرد. زن موظف هست که خانه را محیط آرام قرار بدهد. مرد موظف هست که کاری نکند که اوضاع آرامش در خانه به هم بخورد.@ از خداوند تبارک و تعالی مسألت می کنیم که به همه ما توفیق بدهد دستورات اسلام را رعایت بکنیم دلمان را آرام کنیم به یاد او که فقط با یاد او دلها آرام می گیرد (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) به یاد خودش، به شیرینی مناجات خودش دل ما را آرام کند و پلید بودن و جیفه بودن و پوچ بودن و سراب بودن دنیا را به قلب ما فهمش را وارد کند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@