و یسرلی أمری و أحلل عقدۀ من لسانی یفقهوا قولی الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا أباالقاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی آله المعصومین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین و قال مولانا أمیرالمؤمنین ابیطالب(ع) إتِّباعُ الهَواء وَ تُعَمَل وَ عَن ما إتباعُ الهَواء فَیَسُدُکَ عَنِ الحَقّ وَ ما طُولُ العَمَل وَ یُنسِی الآخِرَۀ).@ با شکرگزاری در پیشگاه خدای عالمیان از اینکه موفق شدم مجدداً خدمت خواهران ارجمند و برادران گرامی در این جلسه بامعنویت و با صمیمیت شرکت کنم و با تشکر از همه خواهران گرامی و برادران عزیز به خواست خدا ادامه مباحث گذشته را به محضرتان تقدیم می کنم.@ و از خدای متعال استمداد می کنیم که بتوانیم به خوبی تشخیص بدهیم و به نحو احسن انجام وظیفه کنیم و از او مسئلت می کنیم که با زبان ما سخن بگوید و قدرت و توان و نیروی فکر و عقل و دل ما او باشد.@ بحث ما پیرامون عوامل اختلاف میان زوجین دو همسر بود. در جلسه قبل که من اشارهای اجمالاً به نکات گذشته بکنم به دو سه نکته اشاره کردیم یکی اینکه انسان که یک موجود چند بُعدی است یک بُعد حیوانی دارد. اگر بُعد حیوانی رشد کرد و خدای ناکرده بُعد الهی راکد ماند ساقط شد.@ انسان از انسان بودن ساقط می شود. تبعاً حیوان خواهد بود. از حیوان چه ساخته است حیوان بودن بنابراین در این بُعد دیگر تشخیص حق، تشخیص باطل توجه به جمال و زیبایی به معنی واقعی از دریچه و دیدگاه حیوان خواهد بود.@ حیوان چه چیز را زیبا می بیند انسان چه چیز را، یکی از علل اصلی همه اختلافها این است. حالا چه اختلاف بین زن و شوهر باشد. چه اختلاف بین دو دوست و همسایه باشد چه اختلاف بین یک ملت و قوم باشد و چه اختلاف بین حکومتها و دولتها باشد فرق نمی کند. انسان وقتی بُعد الهیاش رشد نکرد بُعد حیوانی رشد می کند.@ و اگر بُعد حیوانی رشد کرد از حیوان، حیوان بودن ساخته است. او می گوید من، او می گوید من او می گوید منافع من، او می گوید منافع من، این یکی، به عبارت دیگر من این حدیث را که امروز عرض کردم بد نیست این یک کمی تحلیل بشود.@ این نکته گذشته چون بسیار ریشهای است این عامل و به خدا پناه می بریم که اگر نتوانیم خودمان را بشناسیم. اگر نتوانیم خودمان را تزکیه کنیم. اگر نتوانیم به عیوب خودمان پی ببریم. نمی توانیم معایب را هم مرتفع کنیم نقایص را از بین ببریم در رابطه با رشد هواهای نفسانی که در این بُعد حیوانی عرض کردم در مثال احادث و روایات گفته شده.@ حکومت هواهای نفسانی، هوای نفس و مراد از این هوای نفس هم آن نفس حیوانی است و به اصطلاح قرآن نفس اماره است. من یک مثالی می زنم خطای حس را آقایان و خانمها دقت فرمودید. هم در روانشناسی مطرح است هم در فیزیک.@ شما اگر روی این دیوار یک خط عمودی 100 سانتیمتری بکشید و یک خط افقی 100 سانتیمتری هم بکشید وقتی نگاه می کنید این دو خط را چگونه می بینید؟ نامتساوی، خط عمودی را بلند می بینید خط افقی را کوتاه، در صورتی که حق بین اینها تساوی است.@ شما اگر از قطار به بیرون نگاه کنید از اتومبیل در حال حرکت بیرون نگاه کنید می بینید که تمام کوه و دشت و دمن و چمن می دوند. درختهای کنار جاده می دوند در صورتی که این شما هستید که در حرکت سریع هستید.@ درختها و اطراف جاده نمی دوند. در خطای حس فیزیکدانان می گویند که حس خطا کرده، حقیقت تساوی بین این دو خط افقی و عمودی است. حقیقت حرکت خود شماست در اتومبیل یا ترن، اما شما آن را نمی بینید. حس نمی کنید حالا ما به اختلاف روانشناسان و فیزیکدانان به اصطلاحشان کاری نداریم.@ روانشناسان می گویند خطای ادراک است. کاری به آن اصطلاحات نداریم. آنچه که هست این خطا هست. شما در شب نیمهابری به مهتاب که می نگرید می بینید که ماه دارد می دود در صورتی که ابر می دود. ماه مثل هر شب است حس شما اینطور احساس می کند. یا ادراک شما خطا درک می کند.@ می گویند عاملی هست که آن عامل جلوی ادراک صحیح را می گیرد. یا امواجی در فضا ایجاد می شود شما وقتی دارید نگاه می کنید به آن خط نگاه می کنید به فضا و مهتاب آن امواجی که جلوی حس انسان ایجاد می شود نمی گذارند آنچه که حق است و واقعیت هست دیده بشود.@ در این حدیث امام علی بن ابیطالب می فرماید که از همه چیز بیشتر از دو چیز برایتان می ترسم (إنَّ أخوَفَ ما أخافُ عَلَیکُم إثنان) یکی (إتِّباعُ الهَواء) پیروی هوای نفس، این پیروی هوای نفس را خود مولا اینطور معنا می کنند، چرا می ترسم؟@ (لِیَسُدُکَ عَنِ الحَقّ) برای اینکه متابعت از هوای نفس شما را از ادراک حق و درک حق و فهم حق باز می دارد. سد می شود بین شما و حق، چطور آنجا حس خطا کرده؟ شما خط عمودی، افقی را متغایر می بینید آن یکی را کوتاه می بینید. دیگری را بلند در صورتی که هردو مساوی هستند.@ عاملی موجب شده که حس شما خوب حس نکند. عواملی هست که آن عوامل موجب می شوند که انسان حقایق را ادراک نکند. زیباییها را احساس نکند. یکی از آن عوامل متابعت از هوای نفس به فرموده علی بن ابیطالب به تعبیر ما خودخواهی یا ناخودخواهی.@ آن خود طفیلی که آن جلسه گفتم خود حیوانی، آن خود حیوانی می اید جلوی خود حقیقی انسان که من الهی من است فاصله می شود و نمی گذارد آنچه را که باید ببینم، ببینم. در نتیجه انسان خودخواه انسانی که مغلوب هوای نفس است چطور حیوان می گوید آخور من، آبشخور من، علف من.@ چیزی غیر از این احساس نمی کند و شعور چیزی غیر از این را ندارد انسان وقتی این بُعدی شد هوای نفس غلبه کرد هوای نفس آرام آرام موجب می شود که منافع را خودش بداند. حق را خودش بداند در صورتی شما خوب هستید که به من سلام کنید. در صورتی خوب هستید که به نظر من تن در دهید.@ در صورتی شما آدم خوبی هستید که نظریه من را قبول بکنید. سلیقه من را بپسندید و در صورتی که شما نپسندید شما بد هستید. این یک قاعده کلی، حالا اگر این امر بیاید در کانون خانواده، یکی از طرفین یا هر دو نستجیر بالله آدمهای خودخواهی باشند که در اصطلاح قبلی گفتیم ناخود، اینجا خود حیوانی است.@ حب نفس آن که در اصطلاحات اخلاقی و عرفانی هست. حب نفسی که انسان ذاتاً خود دوست است و باید هم باشد ما اگر خود دوست نباشیم حتی ممکن است لباس نپوشیم. اما این به واسطه افراط و افراط شدن انسان به جایی می رسد که خودپرست و خودخواه می شود.@ و آنجایی که خودپرستی و خودخواهی بود جایی برای خداپرستی و حقپرستی باز نمی ماند. انسان که به اینجا رسید همه چیز را محور خودش می داند. نظر زن یا مرد این شد که این لیوان این جای میز قرار بگیرد در خانه چون نظر خودش است.@ اگر خانم این لیوان را جای دیگر گذاشت همین زمینه اختلاف می شود. من آنقدر خودخواهم که جای دیگر بودن این را خلاف می دانم. باطل می دانم، ناحق می دانم. چون محور خودم هستم و برعکس خدای ناکرده حالا زن هم اگر اینطور باشد.@ حالا فهمید من می خواهم این را اینجا بگذارم نستجیر بالله او هم خودخواه می شود او می گوید نه خیر باید اینجا باشد همین چیز جزئی یک اختلاف می شود و کسی اگر بُعد الهی و بُعد انسانیاش رشد نکرد اختلاف قطعی است.@
که بزرگان می گویند که اگر بُعد الهی رشد کرد انسان نور است. انسان روح مجرد است. انسان سنخ وجود خداست در انوار اختلاف که نیست. شما ببینید این پروژکتور این نور پرنور اینجاست آن یکی آنجاست.@ اینها نه تنها با هم اختلاف ندارند بلکه اینجا وحدت قویتری را به وجود آوردند یکی دیگر بیاورند نور بیشتری می شود یکی دیگر بیاورند نور بیشتری می شود. منتها این قوی نشان می دهد که این لامپ از این ضعیفتر است. انسان نور است. انسان فروغ الهی است انسان (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) است.@ (فَإذا نَفَخَ فیهِ مِن رُوحِهِه فَمَثُلَت إنسانَاً) مولا می فرماید وقتی از روح الهی در او دمیده شد حالا انسان شد. در انوار اختلاف نیست چرا عرفا فرمودند همه انبیاء اگر یکجا جمع شوند با هم اختلاف پیدا نمی کنند؟ آنها هم این غرایز را دارند. چون آنها این زمینهها را دیگر تزکیه کردند زمینهها همه در اختیار بُعد الهی قرار گرفته.@ حالا اگر آن بُعد الهی رشد بکند همه آن چیزها وجود دارد اما هیچ کدام بر خلاف حق دیگر به کار گرفته نخواهد شد حالا در این زمینه آن هفته هم صحبت کردیم من نمی خواستم دوباره این بحث را زیاد تکرار کنم خواستم یک اجمالی ذهنها آماده بشود که اساس کارهای اگر استعماری هست در دنیا.@ اگر استثماری هست در دنیا، اگر جنگها هست در دنیا، اگر اختلاف میان ملل و اقوام و حکومتها وجود دارد اگر اختلاف در خانوادهها هست ریشه اساسی خودپرستی حب نفس عنانیت و هواپرستی است که حضرت فرمود (إنَّ أخوَفَ ما أخافُ عَلَیکُم) از همه چیز بیشتر برایتان می ترسم.@ این دو چیز حب نفس و آرزوهای بیجهت و طولانی که بحث گسترده است. قرآن در این زمینه آنقدر مطلب در قرآن و احادیث هست که این موضوع حداقل نیاز به یک سال جلسه هر روز دارد (أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ) شما خیال می کنید که آنها می شنوند یا تعقل می کنند.@ انسان که گوش دارد پس چرا قرآن می فرماید که اینها نمی شنوند، نمی فهمند؟ عین همان نفهمیدن حق تساوی بین آن دو خط است. چشم دارد، می بیند اما حائلی موجب شده که حق را نبیند. هوای نفس موجب می شود که انسان حق را نشنود. تعقل کار نکند که این عرض کردم بحث گستردهای است.@ (مَن غَلَغَت عَلَیهِ الغَفلَۀ ماتَ قَلبُه) کسی که توجه به «الله» پیدا نکرد یکی از معانی عرفانیاش این است یعنی کسی که ادراک نکرد سنخ وجودیاش سنج وجود خداست خودش را درک نکرد. دلش می میرد از خدا غافل شد دلش می میرد، دلش می میرد یعنی چی؟ معنایش این نیست که انسان سکته می کند. یعنی آن دل انسانیاش:@
(معنای ذکر است) این که غافل شده از او در واقع خودش را ادراک نکرده کسی که چنین شد (مات قلبه) دل انسانی دیگر ندارد. معنیاش این نیست که سکته می کند. دل انسانی دیگر نیست حیوان است از حیوان هم کار حیوانی می اید.@ این بحث خیلی گسترده است و من فکر نمی کنم اینقدر فرصت داشته باشم که مطالب لازم را مطرح بکنیم دلم می خواهد ولو با فرصت کم و با عجله و شتاب به نکات دیگر اشاره کنیم. بعد از این نکته گفتیم عدم ادراک یکدیگر در جلسه قبل گفتیم. عدم درک از خود عدم درک از طرف مقابل، یکی از نکاتی که به خواست خدا دوستانه با هم تحلیل کنیم.@ عدم آگاهی و رشد انسانی که البته آن هم باز ارتباط پیدا می کند با بحث قبلی اما اینها را تیتربندی می کنیم تا هم ثبتش آسانتر باشد و هم در خانوادههای عزیزی که به خواست خدا احیاناً عرایض ما می تواند راه پیدا بکند.@ و خواهران و برادران عزیز جامعه اسلامی ما حتی غیر اسلامی ما به عرایض ما احیاناً گوش بدهند به لطف الهی آسانتر باشد بهرهبرداری از نکات و مطالب، عدم آگاهی و رشد انسانی، اگر ما نتوانیم افراد را در جامعه از جهت انسانی رشد بدهیم، از جهت وظائف آگاهی بدهیم همینی که بحمد الله شما این برنامه بسیار خوبتان را ترتیب دادید.@ خدا توفیقتان بدهد که به لطف الهی ولو افراد بحمد الله در ابعاد مختلف آگاهی دارند. اما با عشق و علاقه می ایند می خواهند از این مسائل بیشتر آگاه بشوند اگر این کارها نباشد در نتیجه انسان وقتی رشد انسانی پیدا نکرد وابستگی به زرقوبرقها و اشیاء پوشالی پیدا می کند.@ یک مثال بزنم یک بچه دو، سه ساله را شما در نظر بگیرید یک عروسکی را شما برایش 40 ـ 50 تومان خریدید یک دوستی به آن اسباببازی داده این اسباببازی که 40 ـ 50 تومان قیمتش است آنچنان این بچه برایش این اسباببازی بزرگ است که اگر یکی این را از آن بگیرد زارزار گریه می کند.@ به قول معروف عیشش منقص می شود. زندگی برایش تاریک می شود. ولی همین عروسک را وقتی به یک دختر یا پسر 10 ـ 15 ساله بدهند احساس اهانت می کند. این چی هست دارید به من می دهید؟ تا بچه هست وابستگیاش به آن به قدری است که وقتی آن را ندارد گریه می کند. اشک می ریزد آه می کشد.@ یا اگر دست دیگری می بیند حسرت می خورد افسوس می خورد و این حسرت و افسوس نمی گذارد آدم نفس راحت بکشد. افرادی که از نظر سطح انسانی رشد نکردند و آگاهی انسانی پیدا نکردند.@ وابسته به زرقوبرقها و ابزار و اشیاء تخیلی در چیزهایی که فقط ارزش ابزاری دارند و در نتیجه چشم وهم چشمیها شروع می شود. ما دیدیم خانوادههایی را که خانم بزرگواری با خانم دیگری شوهرشان با هم رفتوآمد داشتند تبعاً این خانمها هم رفتوآمد پیدا کردند.@ خانم بزرگوار باشخصیت باتقوا به شوهرش گفته که شوهرم استدعا می کنم اگر شما با این دوستان دوست هستید رفتوآمد دارید علی عین هستید ولی ما دیگر با خانم رفت وآمد نداشته باشیم. پرسیدند چرا؟@ گفته که به قدری آن خانم بنده خدا اسیر زرق وبرقهاست شما از مسافرت آمدی برای من یک دست قاشق و چنگال آوردی به شوهرش می گوید، آن خانم این قاشق و چنگال را در خانه دیده رفته با شوهرشان دعواشان شده می گوید تو چرا نخریدی مگر من چه کم دارم؟ بچهای که عروسک نداشت گریه می کرد.@ این بچه مانده اما سنش 20 سالهاش است. سنش 30 سالهاش است. از نظر انسانی رشد نکرده، از نظر آگاهی آگاهی نیافته، او می گوید چرا نخریدی تو شوهر قدرشناس نیستی برعکس شوهر هم همینطور رفته خانه کسی یک غذای خوبی را خانم پخته برگشته به رخ همسرش می کشد. عبد البطن است. شکم پرست است.@ این همان بُعد است. اینقدر این مسأله شکم برایش مهم است. البته از نظر وظائف برای خانم مهم است اما این زمینه است که تحقیر کنیم؟ زمینه است که همسرت را اذیت بکنی؟ اهانت بکنی؟ زندگیتان را به هم بزنید؟ یکی از عوامل عدم آگاهی لازم و عدم رشد ابعاد انسانی انسان است.@ وقتی انسان آزاد شد در حدی که همه چیز را کوچکتر از خودش دانست (مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُه صَغُرَت الدُّنیا فی عَینِه) فدایت علی جان، کلمات او هم ویژه اوست کسی که خودش را شناخت کسی که رشد پیدا کرد و دانست که از سنخ وجود الهی است دانست انسان است.@ همه چیز دیگر در مقابلش کوچک می شود. من نمی خواهم بگویم این شیء، این لیوان، این میکروفن، این عینک بد است. اینها هر کدامشان خوب هستند اما قابلیت وابستگی من را ندارند. چیزی نیست که من اسیر:@
اگر لیوان نباشد با کف آب می خورم من اسیر این بشوم؟ ولی در عین حال نعمت است. محترم است و شکرش را هم می کنم. ولی اگر نبود نبود اگر شما اینقدر بزرگ شدید دیگر اسیر این نیستید که بعد برای وجود این دعوایتان بشود در کانون خانواده.@ حالا می خواهم چون به مباحث بعدی برسم اینها هم مطالب زیادی می شود تحلیل کرد می خواهم زود به نکات بعدی برسیم. نکته بعدی که می تواند در همین جمله قبلی خلاصه بشود مادی گرایی، ارتباط با هم عرض کردم این را بدانید در فرهنگ اسلام دنیا زیباست. اشتباه نکنید افراط و تفریطی ما نیستیم.@ دنیا به عنوان مهبط اولیاء الله هست. مزرعۀ الآخرۀ هست و آنچه در دنیا هست آنها هم نعمت است همهاش خوب است اگر یک جا دیدید بدی دنیا، این مربوط به ماست. دنیایی شدن انسان است. لیوان فی نفسه لیوان یکی از مصادیق دنیاست.@ این لیوان بد است؟ بدی لیوان یعنی چی؟ من اگر به او وابسته شدم بدم می شوم لیوانپرست، پولپرست، میزپرست، شهرتپرست، ریاستپرست متعلق به او می شوم. اگر انسان در حدی قرار گرفت که همه این زیباییها را زیبا دانست و خودش بالاتر از همه، از همه اینها لذت خواهد برد. یعنی از خودش.@ ولی اگر اسیر اینها شد مادی شد نه تنها از اینها نمی تواند لذت ببرد. همیشه رنج خواهد برد، چرا؟ برای اینکه انسان بسیاری از چیزها را در دست ندارد و خیلی از اشیاء دنیایی را دارد. اگر مادی باشد همیشه دلهره و اضطراب آن را دارد که از دست می دهد این لیوان نشکند مواظب باشید.@ می ترسد از دست برود و در آرزو و حسرت آن چیزی است که ندارد. این دیگر خوشبخت می شود؟ این زنها و مردهایی که اسیر لباسند، اسیر طلا هستند، اسیر جواهرات هستند اسیر اتومبیل هستند خدا می داند آنها هرگز از همان چیزی که دارند لذت نخواهند برد. من مقید هستم که عرضم را در مسائل اجتماعی محسوس کنم.@ مثال بزنم من یادم نمی رود البته زیاد دیدم اما این خاطره برایم شده، من نوجوان بودم زمان حضرت آیت الله بروجردی رضوان الله تعالی علیه یک برادر افسری بود دانشگاه رشته حقوق درس می خواند قم افسر بود یادشان بخیر.@ اگر یک وقتی احیاناً این نوار ما صحبتهای ما را ایشان ببیند سلام ما هم به او و ذکر خیری بر او، من پیش او زبان انگلیسی می خواندم او پیش من شرایع می خواند کتاب شرایع مطالب حقوقی شرایع می خواند می خواست لیسانس حقوق بگیرد. بعد ایشان منتقل شد و دیگر همدیگر را ندیدیم.@ سالها گذشت تا من یک سال در تهران نزدیک میدان امام حسین آنوقت می گفتند میدان فوزیه، یک جایی در خیابان شهرستانی منبر می رفت.م جوانی بودم آمدم از آنجا عبور کنم دیدم یک اتومبیل آخرین سیستمی نگه داشت یک سرهنگی پایین آمد دست بلند کرد و سلام.@ ما هم آنوقت طوری بود که وابستگان رژیم شاه طلبهها می دانید طوری بود که اگر با اینها حرف می زدیم ملکوک می شدیم. با اینکه جواب سلام واجب است. من به این بیاعتنایی کردم و جواب ندادم گفتم حالا جواب سلام می دهم مردم می گویند من منبری هستم من را می شناسند می گویند این آقا خراب شد.@ جواب سلام ندادم صدا زد آقای دوستمحمدی؟ جواب سلام واجب است فهمیدم این من را می شناسد این فقط به عنوان یک فرد روحانی سلام نکرد برگشتم گفتم معذرت می خواهم جناب سرهنگ علیکم السلام چطور، گفت من را نمی شناسید؟ گفتم نه خیر، معذرت می خواهم، گفت خوش به حالتان، گفتم چیه؟@ گفت آه نمی دانی آرزوی زندگی شما را می کشم، گفتم جریان چیه شما بفرمایید؟ گفت من یادتان هست مدرسه خان مدرسه آقای بروجردی؟ شرائط را تا گفت شناختمش، گفتم بله کجایید، گفت بله من اینطور هستم، گفتم حالا چرا آه و افسوس می خورید؟@ گفت عذر می خواهم آن موقع لباس ماکسی مد شده لباس بلند خانمها، گفت که خانمم اولین روزی که اینها را دیده خوشش آمده با هم رفتیم حقوقم را گرفتم پول را نقد رفتیم بازار یک پارچه گرانقیمت خریدیم با همدیگر رفتیم خیاطی دادیم بدوزد امروز روز تحویل گرفتن آن لباس بوده بعد از دو سه ماه.@ امروز با هم رفتیم لباسها را گرفتیم همان در خیاطی لباسها را پوشیده سوار اتومبیل شدیم آمدیم اینجا در میدان فوزیه آنروز جلوی خیابان شهرستانی یک میوهفروشی دیدیم پیاده شدیم میوه بخریم خانه برویم به قول سرهنگ می گفت از شانس بد من یک خانم قدبلند خوش قیافه با ماکسی آمد از آن پیادهرو برود.@ خانم من یک دقیقهای خیره خیره به این نگاه کرد گفت آه از من خوب نیست این خیلی خوب است. هنوز بیست دقیقه نیست ما این لباس گرانقیمت را پوشیدیم این می تواند از زندگی لذت ببرد؟ این می تواند خوشبخت بشود؟@ هرگز، همیشه یکی بهترش را می بیند. جواهرات یک میلیون تومانی خانم، اتومبیل آخرین سیستم آقا، پز می خواهد بدهد یک کمی آنطرفتر رفت یکی بهترش را می بیند. جواهرات گرانقیمتتری را می بیند. اشتباه نشود نمی گویم اینها بد هستند. منطق اسلام را عرض کردم اینها همه نعمت هستند در حد شخصیت انسان اگر از اینها آدم تهیه بکند اشکال ندارد.@ ولی اینها نمی تواند انسان را خوشبخت بکنند. کسی که وابسته به اینها شد همیشه آن یکی را می خواهد خانوادههایی بود ما در سالهای جوانی در یکی از شهرهای بزرگ خوزستان منبر می رفتیم. خانوادههایی بودند می امدند در پاساژهای کویتی آنجاها خرید و فروشهایی می کردند.@ فروشنده قسم می خورد می گفت هر روز خانم هر شب دوشنبه که می خواهند باشگاه آنچنانی شرکت کنند هر شب دوشنبه شوهرش را با فحش اینجا می اورد یک دست لباس نو می خرد می گوید من اگر این را که هفته قبل پوشیدم دوباره همین را بپوشم آبرویم می رود.@ آبرویش وابسته به این است که این لباس را آنروز پوشیده یا نپوشیده، زمینه اختلاف می شود. کسی که مادی است همیشه در حسرت است. همیشه در وحشت است. چون آرزو می کشد. همیشه هم می خواهد شب و روز فعالیت می کند تا آن چیزی را که خیال می کند به آن برسد.@ در نتیجه انسان که نمی تواند هر چه آرزو بکند فوری موجود بکند این اختلاف می شود. یک زن دیگر که شوهر توانسته خانم شوهر او را به رخ او می کشد آقا خانم او را به رخ او می کشد. اختلاف می شود. اصولاً این را بدانید آقایان و خانمها که می دانید خوشبختی با مادی گرایی متناقض است.@
این دلهرهها، این اضطرابها این نگرانیها همیشه برای کسی که آرزو و حسرت دارد همیشه هست. ولی آن کسی که استاد عشق است همیشه خوش است.@
حالا این کسی که به این حد می رسد:@
همیشه خوشبخت است. حتی در دم مرگ حتی در شهادتش چون مسیر مسیر پاک و مقدسی است نعمت که دارد می گوید «الحمد لله رب العالمین» اگر به طور طبیعی ندارد باز هم لذت می برد چون اینها لذت نیست.@ به قول استاد شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه، لذائذ مادی دفع الم است. لذت نیست. اصلاً نمی تواند آدم مادی لذت ببرد در زندگی، قرص مسکن می خورد. قرص مسکن که دارو نیست. پس یکی از عوامل این جهت است و همین که می گوییم داروها همین که دارم عرض می کنم در واقع داروهایش هم روشن است (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).@ حالا در مسائل بعدی این جهت هم روشنتر می شود. عامل بعدی که من دلم می خواهد خیلی صحبت بکنم چون اینطور جلسات اینطور مباحث نباید خیلی هم طول بکشد من دلم می خواهد خیلی صحبت بکنم.@ اما اگر خیلی طول کشید در جایی که گوش می دهند احساس خستگی اگر خدای نکرده بشود اثر مفید از بین می رود. باید همیشه احساس این باشد که شنونده دوست دارد که گوش بدهد اگر خدای نکرده دوست نداشته باشد گوش بدهد انسان نتیجه کم می گیرد.@ تزلزل یا نبود تقوا و ایمان، حالا شما خواهید فرمود چطور شما اینها را جزء عوامل اختلاف معرفی می کنید وقتی عامل وحدت، عامل آرامش، عامل خوشبختی، عامل سعادت نباشد دنبال چه خواهد بود؟ بدبختی، اضطراب، نگرانی، دلهره، چیزی که عامل آرامش انسان است.@ ببینید نه تنها آرامش، امانت، پاکی، عفاف، وفا همه را گوش کنید. آنهایی که در خانواده خیلی مهم است امانتداری، پاک بودن، عفاف، وفا، صمیمیت، حق یکدیگر را دانستن اینها همه در پرتو تقوا و ایمان است. شما باور نکنید زنی مردی بیتقوا و بیایمان باشد امانتدار باشد. باور نکنید.@ باور نکنید زنی مردی بیایمان باشد به مبدأ و معادی متکی نباشد امانتدار باشد قناعت، عشق، تسلیم، همه اینها در پرتو چیست؟ در پرتو ایمان و توجه به خدای متعال، اگر این هست همه چیز هست و اگر این نبود امانتداری متزلزل می شود. شوهر به زنش اعتماد ندارد. زن به شوهرش اعتماد ندارد.@ وای به کانون خانوادهای که اعتماد از بین برود. اعتماد از بین رفت سوءظن ایجاد می شود. سوءظن به وجود آمد اختلاف می شود. کجا بودی؟ چرا آخر شب آمدی؟ چرا غذا نمی خوری؟ کجا خوردی؟ خانم می گوید، آنجا چرا اینطوری است؟ بوی چه می اید؟ بوی سیگار می اید.@ ما سیگاری نداشتیم. سوءظن، کافی است از خانهای که سیگاری کسی نیست آقا از بیرون بیاید بوی سیگار بفهمد چه کسی اینجا آمده؟ کسی نیامده، احیاناً پدر خانم پدر آقا آمده اینجا سیگار کشیده رفته خانم یادش نیست که پدربزرگ اینجا آمده یا آقا آمده گرسنه نیست غذا نمی خواهد بخورد. کجا خوردی؟ سوءظن، چرا؟@ چون می داند کسی که پایبند به مبدأ و معادی نیست راست نمی گوید. از کجا راست بگوید از چه میترسد که دروغ بگوید چه چیزی جلوی آدم را می تواند بگیرد؟ پلیس می گیرد که آقا دروغ نگو؟ حکومت جلوی خانم یا آقا را می گیرد می گوید دروغ نگو؟@ هیچ کس نمی تواند حالا اگر این زیباییها در خانواده از بین رفت چه چیز باقی می ماند؟ من یک داستانی بعضی از مواقع در جلسات خاصی گفتم ولو داستان ممکن است از جهت تاریخی آدم زیر سؤالش ببرد. اما هر چه می خواهد از جهت تربیتی لزومی ندارد این چیزی را که ما می گوییم حتماً بگوییم به حضرت عباس این داستان اتفاق افتاده.@ اتفاق هم نیفتاده باشد برای تقریب ذهن عیبی ندارد. این داستان ولو اساطیری باشد خیلی زیباست. می گویند در زمان ساختن عالیقاپو یک روز شاه صفوی با وزیر و افرادی که می ایند تماشای بنایی عالیقاپو را می ببینند یک کارگر چنان مرد مردانه کار می کند که تعجبآور است.@ خشت را خودش می دهد طبقه چندم، گِل را بستن با یک چیزی که خودش بالا می کشد آب را خودش بالا می کشد شاه یک مقدار زیاد به این نگاه کرد چه عجیب است این چطور آدمی است؟ این چه قدرتی؟ چه انرژی است؟ به وزیر گفت که باید تحقیق بکنی ببینی این چه جریانی در کارش هست.@ یک آدم اینقدر قدرت، می گویند که وزیر یک نفر از زن جاسوسی را گماشت که برو کارگر را تحقیق کن زندگیاش را داخل و خلاصه مورد مطالعه قرار بده و گزارش بده، این پیرزنی که کار ابلیسی را می خواست انجام بدهد حرکت کرد و رفت یک وقتی پشت سر این آقا راه افتاد ببیند این کجا می رود.@ سر ظهر تا اذان گفتند این راه افتاد دید رفت لب جوی آبی نشست دستانش را شست وضو گرفت بدوبدو نمازش را خواند. رفت یک مقدار یک دسته سبزی خرید و راه افتاد دنبالش رفت خلاصه پیدا کرد.@ وقتی دید این در می زند. هنوز در نزده دید یک خانم جوانی در را باز کرد با روی باز و لبخند از این آقا استقبال کرد خانه را یاد گرفت فردا آمد و رفت یواش یواش با این خانم صحبت کرد آرام آرام آشنا شد و رفت و آمد کرد آن خانم هم تنها بود خوشش آمد از اینکه یک نفر آشنا برایش آمد آرام آرام شروع کرد به تحقیق کردن.@ دید بله این آقا صبح که بلند می شود بیرون می رود نمازشان را می خوانند. صبحانهشان را می خورند می اید می گوید خداوندا به امید تو می روم. تو به من گفتی اگر مردی برای همسرش زن و بچهاش کار کند و عرق بریزد ثواب خون شهید دارد.@ عرق ریختن مردی که برای زن و بچهاش کار می کند عرق می ریزد. یا جنسی را خریده در راه بردن به خانه عرق می ریزد ثواب خون شهید دارد. خدایا من به امید تو بیرون می روم و به امید تو باز می گردم. همسرم را به تو می سپارم. زن تا دم در می اید بدرقه این آقا می گوید خدایا همسرم را به تو سپردم. به سلامت به تو می دهم و از تو به سلامت او را می خواهم.@ او دعا به این می کند. این دعا به او می کند. این مثل برق در خانه بلند شده کارها را انجام می دهد آن هم رفته سراغ کارش، سر ظهر که می شود اذان که می گوید می رود سراغ نمازش بلافاصله می اید در خانه این مختصر غذایی که دارند آماده کرده بیایند با یک عشق و علاقه و نشاط غذا می خورند.@ زن گزارش داد به وزیر که اینطوری است. یک زن بسیار واجد شرائط از همه جهت ولی زن کارگر است. حیف نباشد وقتی این را خوب تحریک کرد وزیر گفت معلوم است پس چنین همسری دارد که اینقدر خوشبخت است اینقدر پرانرژی است. اینقدر قوی است.@ گفت یک کاری کن که این طلاق بگیرد این حیف است این باید در دربار باشد. این لیاقت ملکه شدن را دارد. می دانید آن موقع اینطوری بود شاه از هر کس خوشش می امد این مسائل بود گفت آخه چطور؟ گفت برو یواش یواش پولی به او بده یک کاری بکن این فقیر و فقرا هستند.@ یک مقدار پول بیشتر طلا و جواهرات به آن بده آرام آرام خلاصه انسان است گولش بزن طلاق بگیرد زن آمد شروع کرد وسوسه کردن آن هی گفت ماشاء الله به تو، تو چقدر حیف هستی تو همسرت چیه یک عمله شوهر توست. تو باید زن شاه باشی.@ آنقدر وسوسه کرد که به خدا پناه می بریم وساوس اینطوری است. شیطان انسی و جنی، تا زن گفت من چطوری این همه خوبی به من کرده گفت کاری ندارد هر روزی می اید چه خبر است؟ بعضی از زنها این را می گوید مثل اینکه تو یکی فقط شوهر داری، کما اینکه به مردها هم می گویند چه خبر آقا، می خواهم خانه بروم، کجا می خواهی بروی خانه، خانم بچهها منتظرند.@ در دستور اسلام مستحب و مؤکد است مرد بیرون منزل هر چه بخورد مکروه است. مگر اضطرار مضطر بشود. مستحب است یک بستنی می خواهد بخورد بخرد ببرد خانه با هم بخورند. حالا ببینید وظائف زن و شوهر را اگر ما عمل بکنیم.@ چه کسی خوشبختتر است چه کسی خوشبختتر از زن و مرد مؤمن است، گفت چه خبر است یک روز بیاید خانه غذا درست نکن قلیانش را چاق نکن خلاصه اخم کن یک روز دو روز سه روز یواش یواش ناراحت می شود آن می گوید چرا تو می گویی چرا اختلاف پیدا می کنید تو بگو طلاق من را بده اینطوری شروع کن، گفت باشه.@ تو زن شاه می شوی یک روز هم آمد یک کیسه پول برایش آورد چرا زندگیتان خوب نیست قالی بخرید آنجا را درست کنید (ذَلَّ مَن طَمَع) اگر آدم دلش را خوش کرد به همان چیزی که دارد خوشبخت است اگر یواش یواش مادی گری، طمع، وابستگی شد آدم آرام آرام ذلتش هم شروع می شود.@ (عِزُّ المُؤمِن غِناهُ عَنِ النّاس) عزت مؤمن به این است که بگویم از دیگران بینیازم، فتنه را شروع کرد شوهر بیچاره گفت عجب زن به آن خوبی همسر به آن محبوبی چه شده خدایا، مرد هم غصهدار شد فکر، غصه.@ یک ماه دو ماه بعد رفتند سراغ کارگری دیدند بیچاره آه ندارد نمی تواند تکان بخورد. تا به جایی رسید که دیگر نمی توانست کار برود از غصه و ناراحتی کسی که علاقهمند است به همسرش چه کسی بهتر از همسر انسان برای خود انسان، چه کسی نزدیکتر از همسر چه کسی محرمتر از همسر؟ چه کسی دوستتر از همسر؟@ گرچه عرض من در این رابطه می خواستم تشابه مقایسه این و مثال این را بزنم که یک انسانی که معتقداتی دارد در همان زندگی حتی در حد صفر خوشبخت است ولی دیگران ممکن است در همان حد بالای مادی بدبخت باشند.@ داستان را ناقص نگذارم می خواهید تا آخر قضیه را بدانید داستان آخرش می گویند خود مرد عاقل بود گفت چه کار کنم آنوقتها برای تطهیر و دستشویی آفتابه بود. ولی قبل از آنموقع یک چیزهایی شبیه آفتابه می ساختند می گفتند لولین.@ نمی دانم شما دیدید یا شنیدید. یک چیزهایی از سفال می ساختند این آفتابه بود سفالی بود مثل کوزههای ساده، این مرد محترم آمد و زد این لولنگ را خودش شکست و نشست و زانوهایش بغل گرفت شروع کرد به گریه کردن راه را می خواست آنقدر گریه کرد خانم که با آن حرف نمی زد آنقدر گریه کرد که این عصبی شد گفت چه خبر است گریه می کنی.@ یک لولینی شکستی انداختی آنجا، بیا، پولدار بود دست کرد جیبش گفت بیا این پول را بردار برو چهارتا دیگر بخر بیار گفت ای خانم این لولین چند سال محرم ما بوده ما با آن انس گرفتیم. اخلاقمان را با هم ساختیم او محرم ما بود ما محرم او بودیم.@ حالا من از کجا بروم یک لولین طلایی بخرم معلوم بشود آن با من خوب است با من اخت بشود با من بسازد؟ فردا به من خیانت نکند؟ شروع کرد زن وجدانش بیدار شد بیدار شد گفت راست می گویی، این شیطان است. اگر این دفعه آمد جوابش را می دهم. منظورم از این داستان گونه این است که واقعیت این است.@ انسان واقعاً می تواند خوشبخت باشد. زن و شوهر خوشبختی را می توانند خودشان به دست بگیرند داشته باشند اما در پرتو ایمان پاکی، تقوا، در پاکی و تقوا زن می گوید خدا واجب الإطاعه دانسته شوهرم را برای من، پس من امین او هستم. دوست او هستم.@ محرم او هستم رفیق او هستم. همسر او هستم. محبوب او هستم. معشوق او هستم، شوهر چه می گوید؟ شوهر می گوید همسر من از جان من است (خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) او آرامش بخش من است. از جان من است. همسر من است. محرم من است. مادر فرزندان من است.@ اسلام هم به من فرموده هر چه به او خدمت بکنی عبادت حساب می شود. خانم هم می گوید هر چه من کار کنم عبادت حساب می شود چه لذتی از این بالاتر؟ آرایش برای همدیگر می کنند یکی از مباحث اختلاف حالا می گویم عدم توجه به واقعیتها، آرایش در فرهنگ اسلام آرایش برای زن و مرد از عبادتهاست.@ خانم نشسته پشت آینه دارد آرایش می کند فرشتهها برای او تسبیح می گویند. دیگر از این بهتر، این خوشبختی است یا آن بیچاره بدبختی که در خیابان خودش را، امروز در دانشگاه گفتم به مناسبتی گفتم این خانمی که احساس حقارت می کند.@ حتی در دانشگاه، در نظام جمهوری اسلامی خودش را درست کرده با یک وضع جلفی می آید به من یا به این و آن خودش را نشان می دهد این چه می خواهد بگوید؟ می خواهد بگوید آقا من خودم هیچی نیستم تو رو به خدا تو من را قبول کن، تو نگاه کن تو اگر بپسندی من چیزی هستم. من خودم هیچی نیستم.@ ولی در خانه همین افراد اینطوری در خانه برای نبودن یک شیء کالا به هم فحش می دهند ولی خانم مؤمنه آرایش می کند به عنوان عبادت، اما آرایش غیر از همسر احدی نمی بیند. شوهر هم آرایش مردانه می کند. برای شوهر هم آرایش زنانگی، از نظر روانشناسی هم امروز فهمیدند اسلام می گوید که تشبه به زن حرام است تشبه به مرد حرام است.@ یعنی از نظر روانشناسی مرد وقتی زنش را شبیه مردها چشم دریده و پررو ببیند نفرت پیدا می کند مرد حتی چاقوکشها از زن مردگونه بدشان می اید. حتی لاتهایی که دنبال دخترها و نوامیس مردم می افتند.@ وقتی می خواهند ازدواج بکنند می گویند اینها را نمی خواهیم. این آشغالها را نمی خواهم. دنبال یک دختری می گردم که زن باشد همسر بشود زنها هم وقتی مردی را ببیند مثل سوسول خودش را ساخته می گویند خاک تو سرش عین زن می ماند. خود زنها می گویند عین زن می ماند.@ و من در مشاورهام بارها زنها پیش من خواهران من در مشاوره بارها گریه کرده گفته من بیهمسری احساس می کنم بیشوهری، شوهرش هم همراهش بود جلوی شوهرش می گفت بیشوهری، می گویم چرا می گویی؟@ می گوید ریختش را نگاه کن ببینید قیافهاش را عین بچه سوسول می ماند زن از مرد زننما بدش می اید اما مرد آرایش مردانه داشته باشد. قیافهاش تمیز مرتب منظم متخلق به اخلاق اسلامی اینها همه عبادت است. لباس هم می خرند لذت می برند. اشیاء می خرند لذت می برند وابسته نیستند. اما آنها سر هر شیئی با هم اختلاف پیدا می کنند. به همدیگر هم اطمینان ندارند.@ اینها هر کدام قابل بحث بسیار گسترده است روایات آیات را انسان بگوید منتهی ما می خواهیم فهرست وار رد بشویم. عدم یا نبودن بینش و ادراک صحیح، حالا این جملاتی را که گفتم در مورد کسانی است که تزلزل ایمان دارند. تقوا ندارند، مؤمن نیستند.@ اما این تکه بعدی شامل بقیه هم می شود. ممکن است انسان مسلمان هم باشد. خانم مؤمنه باشد نمازخوان باشد. محجبه باشد، آقا نمازخوان باشد اهل مسجد باشد. اما بینش صحیح و بینش اسلامی نداشته باشد، چطور؟ اینها عامل اختلاف می شود، چگونه؟@ من الان برای هر کدامشان به خواست خدا مثل بیاورم. فهم دین غیر از دانستن دین است. اگر نظر مبارکتان رسیده باشد پیغمبر اکرم فرمود: (إذا أرادَ الله بِعَبدٍ خَیرا فَقَهَهُ فی الدین) اگر خدا به کسی عنایت ویژهای داشت لطف مخصوصی کرد و خواست به او خیری برساند کاری می کند که او فهم دین پیدا می کند.@ فقه دین نه فقط دانستن دین، ما افرادی داریم که اینها از نظر مسلمانی مسلمان هستند. اما یک بُعدی هستند مثلاًنماز خوب می خواند روزه می گیرد اما در اخلاق گویا مسلمان نیست خانم حجابش خوب است اما در شناخت وظائف اسلامی مثل کسی که از اسلام خبر ندارد.@ خدا رحمت کند یکی از فضلای معاصر ما که مرحوم شد ایشان چند بار پیش من آمد و می فرمود که من همسر بسیار خوبی از جهات مختلف دارم اما آرزو می کنم که این من را درک بکند، گفتم چطور؟ گفت من یک خانم مؤمنه زحمتکش فداکار سر ظهر می ایم خانه با هزاران مشکلات و خستگی صدا می زنم خانم می بینم نیست.@ این طرف می گردم نیست آن اتاق می گردم نیست بعد می روم در حیاط می بینم دارد توالت می شوید درست است این فداکاری می کند یک زن با شخصیت اینقدر فداکاری می کند که رفته توالتهای ما را می شوید از یک کلفت هم خودش را پایین می اورد این فداکاری است.@ اما اینقدر شناخت و بینش ندارد که الان این بیچاره فلکزده از بیرون می اید خسته و کوفته وقت توالت شستن نیست. حالا وقت آرایش کردن است تو به جلوی شوهر آمدن و استقبال کردن است و برعکس نگاه می کنی می بینی آقا در مغازه نشسته خیلی خوش اخلاق است.@ در دانشگاه هر کس می گوید چاکرم قربان، سلام عرض می کنم قربان، عجب آدم خوبی است از در داخل می اید قیافهاش مثل برج زهرمار است. تو الان داشتی می گفتی چاکرم، لبخند می زدی، به مشتریات می گفتی مغازه خودتان است. اینجا اصلاً قابل ندارد. با همه خوب برخورد می کردی، چه شد؟@ این حاکی از این است که در یک بُعد بینش ندارد. نمی تواند، نمی فهمد این نبودن بینش صحیح بسیار مسأله عجیبی است. من یک نامهای یادم آمد خدمتتان بگویم در پاسخ سؤالات ما در حوزه این نامه مربوط به قبل از انقلاب است. من اینها را قبلاً به صورت مجموعه نوشتم.@ بعد اینها را جمع کردم دوباره به صورت یک مجموعهای بنویسم که هنوز موفق نشدم خانمی نوشته بود که شوهر من اخیراً از آمریکا آمده، عذر می خواهم باز اگر آن خواهر بزرگوار ما الان هستند و احیاناً صدای ما را شنیدند ما به او سلام می گوییم و از او معذرت می خواهیم که ما این را نقل می کنیم برای نتیجه بردن دیگران.@ شوهر من از آمریکا آمده مرتب مشروب می خورد. چهارتا بچه داریم. بچههای من را سر سفره می نشاند و مشروب جلویشان می گذارد و از همه اینها مهمتر اینکه دنبال زنهای فاسد است. در صورتی که من همسرش هستم. دنبال زنهای فاسد است. مسئول پاسخ این نامه بنده بودم.@ مرحوم شهید سید محمد کاظم دانش با ایشان مسئول این کار بودیم. من 21 سؤال برای این خانم نوشتم از این قبیل: حالا آنهایی که می توانم بگویم و یادم می اید نوشتم خواهر مسلمان آیا شما برای همسرتان آرایش می کنید؟ آیا می دانید شوهرتان چه نوع غذایی را دوست می دارد؟ آیا می دانید چه رنگ از لباس را دوست دارد؟@ آیا هنگامی که شوهرتان از بیرون می اید شما چگونه با او برخورد دارید؟ این خانم از آنجایی که فطرت سالمی داشت در پاسخ نوشته بود. ما نوشته بودیم این جوابها را بنویس تا ما مشکلتان را عرض کنیم که چکار باید کرد.@ ایشان در پاسخ نوشت که من مشکلم رفع شد. شما با سؤالهایتان من را به حقیقتی متوجه کردید. بله یکی از عوامل انحراف شوهرم خودم هستم. حالا فهمیدم، موقعی که شوهرم از بیرون می امد من زیارت عاشورا داشتم می خواندم. ایشان می امد یک ساعت طول می کشید تا زیارت عاشورای من تمام بشود هر وقت شوهرم گرفتاری داشت می امد خوب بود که من به آن توجهی بکنم.@ فرضاً دنبال کارهای خانه بودم. حالا فهمیدم البته نمی خواهم بگویم این عامل اصلی است ولی یکی از عوامل این است. زمینه مرد اگر فاسد باشد، اگر تقوا نداشته باشد. اگر معاشرت ناجور داشته باشد. اگر دوستان ناباب داشته باشد.@ اگر محیط ناسالمی هم در اختیارش باشد. اگر آن سینماهای زمان شاه و فیلمها و آن چیزها باشد وقتی زنش به آن بیتوجهی بکند، ادراک نکند. بینش نداشته باشد وظائف خودش را انجام ندهد مرد می رود دنبال مفاسد و فاسد هم می شود. اینجاست که زن می تواند مرد را اصلاح بکند و برعکس، دستور اسلام است.@ به مرد می گوید که تو زنت را دوست داری، بعضیها مغرور هستند. دستور اکید است که اگر دوست داری بگو دوست دارم. دوستی یک امر قلبی است. تو هم دوست داری اما بگو خود این گفتن عامل حفظ کردن است. شما یک حصار محکمی دور همسرتان می کشید برای محافظتش با یک کلمه دوستت دارم.@ همان کلمهای که خیلی از بچهها به واسطه نداشتن آن به فساد کشیده شدند. شما اگر مطالعه کرده باشید احوالات زنهای فریب خورده یا جوانهای فریب خورده را اکثر آنها زمینهشان از اینجاست که در کانون خانواده به آنها محبت نشده کسی نگفته دوستت دارم.@ پدر او را نبوسیده، مادر او را نبوسیده، بعد در طور مدرسه و دبستان و دبیرستان در کوچه و خیابان یک مرد جنایتکاری، یک فرد کثیفی به او گفته دوستت دارم. چیزی را که در عمرش نشنیده بوده حاضر است برای این یک کلمه دوستت دارم تمام وجود خودش را در اختیار او بگذارد و بعد اینها رفتند دنبال آن کلمه دوستت دارم.@ یک مرتبه بیدار شدند که دیگر به قول خودشان راه بازگشت برایشان نبوده، خود این گفتن مطرح است نگاه می کنید یک مرد حالت غرور دارد اظهار نمی کند. وظائف همسر بودن را انجام نمی دهد یا همینطور که عرض کردم با دیگران که برخورد می کند.@ خیلی آدم خوش اخلاقی است. حتی با زنها، ما زیاد مراجعه داریم مهمان آمده چهارتا مرد هستند چهارتا خانمشان، دخترشان، پسرهایشان همراهشان هست این آقا بلند شده با این خانمها چنان خوب برخورد می کند خانم سلام عرض می کنم قدم روی چشم ما گذاشتید آن خانمها می گویند بَه چه آقای خوش اخلاقی است.@ آن خانمها رفتند با خانم خودش می شود عبوساً قمطریرا چه شد تو الان داشتی با خانمها خوش اخلاق بودی خوش وبش می کردی پس چه شد الان یک مرتبه برگشتی؟ این غرور، خودخواهی و نداشتن بینش صحیح.@ یکی دیگر عرض می کنم در این جلسه عرایضم را تمام کنم یکی در ارتباط با مباحث قبلی هم پیدا می کند عدم انجام وظیفه طرفین یا یکی از طرفین، زن و شوهر وظائفی دارند، مرد وظائف خودش زن وظائف خودش، وظائف زن زنانه وظائف مرد مردانه، یکی از عوامل اختلاف این می شود که هر دو از همدیگر انتظار انجام وظیفه دارند.@ اما خودشان وظائفشان را خوب انجام نمی دهند اختلاف ایجاد می شود. تو چرا این کار را نکردی؟ آن قدیمها مثل می زدند فکاهی می گفتند، می گفتند مردها که سنشان بالا می رود چشمشان ضعیف می شود و از روی زانویشان هم شلوارشان پاره می شود گفتند چرا؟@ گفته بود موقعی که می رود بیرون خانم می گوید فلان چیز را بخر می گوید چشم دست روی چشمش می گذارد و وقتی برمی گردد می گوید آخ یادم رفت از بس این تکرار می شود چشم آخ چشمش کمسو می شود و روی زانویش هم پاره می شود.@ چرا دروغ، چرا نیرنگ، چرا عدم انجام وظیفه، چرا خانم چیزی را که نمی تواند بخرد بگوید بخر اینها خیلی دقیق است. ما می گوییم حضرت فاطمه زهرا(س) هرگز از حضرت علی چیزی نمی خواست این را می گوییم چرا سمبل قرار نمی دهیم نمی خواهم بگویم که خانم چیزی نخواهد آقا چیزی نخواهد.@ اما فکر کند آیا همسر من که ماهی فلان مقدار حقوقش است می تواند آن چیزی را که من می گویم بخرد؟ بینش داشتن یا درک صحیح، و همینطور برعکس، مرد بگوید آیا آن چیزی که من از همسرم می خواهم از توان او ساخته است؟ از نظر تفکر او این انتظار صحیح است من این انتظار را داشته باشم؟ هر کس وظائف خودش را انجام بدهد.@ اگر هر دو وظائف همدیگر را انجام بدهند اختلافی پیش نمی اید. وظیفه انجام ندادن یکی از عوامل اختلاف می شود. این وظیفه خودش را انجام نمی دهد آن وظیفه خودش را انجام نمی دهد. در صورتی که در دستورات اسلامی ما وظائف را انجام دادن عین عبادت است.@ همانطور که نماز وظیفه من و شماست، سایر وظائف هم وظیفه است فرق نمی کند. ای کاش ما به بینش و سیره و روش رسول اکرم و معصومین(ع) عملاً آشنا بودیم.@ خدای متعال انشاء الله همه ما را به بینش صحیح اسلامی آشناتر بکند و زندگی سعادتمندانه و خوشبختانهای را همه خانوادههای عزیز مسلمان همیشه انشاء الله داشته باشند. خداوندا «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» پروردگارا ما را لحظهای به خودمان وامگذار، عقل و ایمان و معرفت و بصیرت ما را کاملتر بفرما.@ سعادت دنیا و آخرت نصیب ما و فرزندان ما بفرما، به «محمد و آل محمد» ما را در حوادث و لغزشگاهها و پیشامدگاهها یاری بفرما، به آبروی «محمد و آل محمد» آبروی ما را در دنیا و آخرت مریز، بار خدایا کانون خانوادههای ما را کانون عشق و محبت و ایمان قرار بده.@ شهدای عزیز ما، امام راحلمان را از ما راضی و غریق رحمتشان بفرما، همه خدمت گزاران اسلام و قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت و کشور و نظام اسلامی ما در هر لباسی هستند مخصوصاً خانوادههای محترم که مأمورین خدا هستند و به خصوص مراجع عظام، علمای اعلام، مبلغین اسلامی مروجین و مرشدان جامعه و به خصوص رهبر عزیز و گرانقدرمان مؤید و منصور بدار به «محمد و آله».@