اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در این جلسه بحث رابطه زوجین با خانواده همسر را عرض می کنیم برای اینکه بحث خوب جا بیافتد و خواهران و برادران برای این بحث آمادهتر باشند یک مقدماتی را لازم هست عرض بکنم. همانطور که قبلاً عرض کردم انسان یک حرکتی به سمت ابدیت و آخرت دارد.@ و این حرکت یک حرکت روحی است و روح در ارتباطات مختلفی که در دنیا دارد باید خودش را آماده بکند برای یک زندگی در جهان ابدی و روحی که بتواند خودش را آماده بکند برای این زندگی در بهشت از آن تعبیر به روح سالم شده که جایگاهش بهشت هست و روحی که نتواند این آمادگی را ایجاد بکند سالم نیست.@ لذا مهمترین کاری که یک انسان می تواند در دنیا بکند این هست که مراقب و مواظب باشد که روح سالم برای خودش تهیه بکند. مهمترین کار برای انسان همین هست که مراقب باشد به سلامت روحش لطمه نخورد. دچار بیماری نشود. این ضروریترین و مهمترین کاری هست که یک انسان در دنیا دارد حفظ تهیه سلامت و حفظ آن سلامت روحی.@ (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که نه مال و نه فرزندان و نه هیچ چیز دیگری به حال شخص سود می رساند مگر اینکه شخص با قلب سالم به نزد خداوند تبارک و تعالی برود.@ میزان سلامتی را هم خداوند تعیین می کند یعنی این ما نیستیم که می گوییم چه قلبی سالم هست و چه قلبی بیمار هست. بلکه خداوند تبارک و تعالی هست که فرموده قلب در چه شرائطی سالم هست و در چه شرائطی بیمار هست. در یک کلمه آنجا که معصیت هست. نافرمانی هست، بیماری هست و آنجا که اطاعت هست سلامتی و خوشبختی است.@ انسان در طول زندگی همانطور که قبلاً هم عرض کردم ارتباطات زیادی دارد و شئونات مختلفی را پیدا می کند اولین شأنی که پیدا می کند این شأن فرزندی هست وقتی انسان متولد می شود یک شأن دارد آن شأن فرزندی است یک ارتباط دارد ارتباط با پدر مادرش بعد ارتباط با خواهران و برادرانش.@ ولی همین که پا به سن می گذارد سنش زیاد می شود به مرور زمان شئون دیگری را هم پیدا خواهد کرد. یعنی رفته رفته بعد از اینکه شأن فرزندی پیدا کرد شأن برادری و خواهری پیدا می کند بزرگتر که شد به مدرسه که رفت شأن شاگردی پیدا می کند و رفته رفته ممکن است بسته به اینکه چه تصمیمی در زندگیش بگیرد.@ شأنهایی از قبیل شأن مرئوس بودن یا رئیس بودن، یا سرباز بودن یا معلم بودن به هر حال شئون مختلفی را پیدا می کند تصمیم به ازدواج که می گیرد شأن همسری را پیدا می کند و بعد به تبع آن بعد از گذشت زمان شأن پدری یا مادری پیدا خواهد کرد.@ در همه شئون آنچه که مهم هست و انسان در همه این شئون امتحان پس می دهد این هست که انسان سلامت روح خودش را حفظ بکند در هر شأنی که پیدا می کند و برای حفظ سلامت در هر شأن هم لازم هست که وظائف مربوط به آن شأن شناخته بشود و درست عمل بشود تا انسان به سلامت وظائف آن شأن را انجام بدهد. از آن شأن سربلند بیرون بیاید. و در آن شأن دچار بیماری نشود روحش دچار آلودگی نشود.@ به هر حال انسان ارتباطاتش و شئوناتش مختلف هست هم در رابطه با انسانها و هم در رابطه با کل جهان، شما درباره گیاهان هم یک شأنی دارید. یک ارتباطی با گیاهان هم دارید ما می بینیم که در دین وظائفی مشخص شده برای ما در رابطه با رفتارمان با گیاهان و درختان.@ مثلاً فرمودند اگر کسی یک درخت بکارد چقدر ثواب دارد اگر کسی آن را آب بدهد مانند آب دادن یک مؤمن هست و بیعلت اگر کسی قطع بکند چه اشکالی دارد. باید مراقب آن گیاه باشد می بینیم که این گیاه یک انسان نیست یک نبات هست اما موجودی هست که انسان در ارتباط با او یک وظائف مشخصی برایش ذکر شده.@ حیوان هم همینطور شما در رابطه با حیوان چند وظیفه دارید. مثلاً در رابطه با غذای حیوان انسان وظیفه دارد باید به موقع غذایش را بدهد نگذارد حیوان گرسنگی بکشد و در تنبیه حیوان باید نهایت دقت را بکند. نهایت سعیش این باشد که تنبیه نکند و اگر خواست تنبیهی هم بکند چگونه تنبیه بکند که بیاحترامی نسبت به حیوان نشود.@ مثلاً فرمودند برای تنبیه کردن او به صورت حیوان نزنید. این حرمت دارد. یا وقتی می خواهید سوارش بشوید بیشتر از دو نفر سوار نشوند اگر نفر سوم سوار بشود. نفر سوم به حیوان ظلم کرده و مسئله بار حمل کردن می بینید که حیوان حقوق دارد در رابطه با یک گربه هم ما یک وظائفی داریم.@ یعنی یک حیوانی باشد که انسان بتواند غذایش را بدهد و ندهد و آن حیوان بمیرد انسان مجرم هست اگر بتواند مانع مرگ حیوانی بشود و نشود این ارتباط با گیاه مشخص است وظیفه هم مشخص است ارتباط با حیوان ما می بینیم وظیفه مشخصی داریم.@ در ارتباط با انسانها به صورت عام یعنی همه مردم تعبیر قرآن از مردم به ناس هست ناس دیگر مؤمن و کافر و مسلمان و غیر مسلمان ندارد یعنی همه مردم، شما در ارتباط با همه مردم یک وظیفه دارید و آن این هست که مردم را دوست داشته باشید به آنها نیکی کنید و ظلم به مردم نکنید.@ جایی که ظلم به یک گیاه و حیوان اشکال داشته باشد قطعاً ظلم به انسانها که شرافت بیشتری در نزد خدا دارند جرم سنگینی دارد که انسان به انسانها ظلم بکند و فرمودند (اَلمُسلِمُ مَن سَلُمَ النّاس مِن یَدِهِ وَ لِسانِه) مسلمان کسی است که مردم از دست و زبان او در آسایش باشند. مردم اعم از کافر و غیر کافر از دست و زبان او در ایمنی باشند. این برخوردی هست که از ما انتظار می رود که با مردم داشته باشیم.@ امر فرمودند مردم را دوست داشته باشید (اَلتَوَدُدُ اِلَی النّاس نِصفُ العَقل) دوست داشتن مردم نصف عقل هست و در ارتباط با همه دنیا یعنی با جماداتش، با گیاهانش، با حیواناتش و با انسانها می بینید بنا بنای محبت هست بنا بنای رأفت و رحمت هست یعنی انسان همه چیز را دوست داشته باشد در صلح باشد با همه موجوداتی که خداوند آفریده.@ در روایت داریم که حدیث قدسی هست که خداوند فرمود: (اَلخَلقُ عِیالی) مردم خانواده من هستند و محبوبترین مردم در نزد من کسی است که به خانواده من مهربانتر باشد. یعنی به مردم، یعنی خداوند از کسی که مردمآزار هست راضی نیست خشنود نیست. شخص باید مردم از دست و زبانش در آسایش باشند این در رابطه با مردم.@ دقت کنید دید خیلی وسیع هست اینها مخلوقات خدا هستند. آیات الهی هستند، همه بوی خدا را می دهند نشانه خدا هستند و انسان اینها را دوست داشته باشد، نشانه های خدا را، داریم هر کس عاشق کسی یا چیزی باشد آثار آن چیز و شخص را دوست دارد. اگر کسی خدا را دوست دارد آثار الهی را هم دوست دارد. با گیاهش دوست هست با حیوانش دوست هست. با انسانهای دیگر دوست هست همه را دوست دارد.@
همه آیات خدا هستند. همه آینه جمال و جلال الهی هستند. لذا در این دیدگاه شخص با همه جهان در صلح و آشتی و دوستی هست. بنای دیدگاه انسان بنای رأفت و رحمت و مهربانی هست. بنای صلح هست دیدگاه دیدگاه صلح هست این در رابطه با همه مردم.@ اما شئونات دیگری مردم پیدا می کنند از قبیل اینکه عدهای از مردم با انسان همکیش می شوند. همدین می شوند. مثلاً مسلمان می شوند، مسلمان حق بیشتری پیدا می کند یعنی علاوه بر اینکه انسانها همه این حق را نسبت به هم دارند که کسی در حق دیگری ظلم و ستم نکند دیگری را اذیت نکند مسلمان حقش بیشتر هست.@ انسان باید این حقوق را بشناسد و رعایت بکند. خیلی نسبت به حق مسلمانها سفارش شده (مَن اَصبَحَ وَ لَو یَهتَمَّ بِاُمُورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم) هر کس صبح بکند و توجه به امور مسلمین نداشته باشد اهتمام به حل مشکلات مسلمین نداشته باشد به فکر مسلمین نباشد او مسلمان نیست.@ یعنی نمی تواند بگوید من که مشکل ندارم. اگر دید جایی مسلمانی مشکل دارد مشکل اوست و رسول خدا(ص) فرمودند: (اَلمُسلِمُونَ کَالجَسَدِ الواحد) مسلمانان مثل بدن واحد هستند (اِذَاشتَکی عُضوٌ مِن اَعضائِه) موقعی که یک عضوی از اعضای این بدن درد می گیرد درد به سایر قسمتهای بدن کشیده خواهد شد یعنی همه جا.@
این شعر سعدی از این حدیث نبوی(ص) هست که (اَلمُسلِمُونَ کَالجَسَدِ الواحِد) مسلمانها مثل جسد واحد هستند و فرمود مؤمن، مؤمن نیست تا اینکه مؤمنین و مسلمین دیگر را مثل جسد ببیند. یعنی با این دیدگاه به اینها نگاه بکند.@ پس علاوه بر اینکه انسان نسبت به همه مردم باید مهربان باشد و دیدگاه صلحآمیز داشته باشد. نسبت به مسلمانها خیلی حق بیشتر هست و یک بحث مفصلی داریم راجع به حقوق مسلمین نسبت به همدیگر که در این سلسله مباحثی که ما داریم این را نداریم اما مراجعه می توانید بکنید ببینید که حق مسلمان بر مسلمان چقدر عظیم هست.@ از مسلمان بالاتر شأن بالاتری بعضی از افراد مسلمان پیدا می کنند که مؤمن می شوند یعنی به اینها دیگر اطلاق مؤمن می کنیم و اگر کسی، کسی را به ایمان شناخت آن موقع حق مؤمن بیشتر هست.@ انسان نسبت به همه موجودات الهی باید احساس صلح و دوستی و محبت و رأفت و رحمت داشته باشد جمادش، نباتش که گیاهان باشند. حیوانات و انسانها، در میان انسانها مسلمین حق بیشتری دارند و در میان مسلمین، مؤمنین حق بیشتری دارند این مسائل کلی و عام بود.@ از این مرحله به بعد وقتی مسلمانها شئون دیگری پیدا می کنند نسبت به هر شأن انسان یک وظیفه خاصی پیدا می کند. یعنی من قبل از اینکه با هر کس ارتباط برقرار بکنم باید حواسم باشد که 1 ـ این مخلوق خداست. جزء خانواده خداست (اَلخَلقُ عِیالی) مردم خانواده من هستند و محبوبترین مردم در نزد من کسی است که به خانواده من مهربانتر باشد.@ پس من با هر انسانی که برخورد می کنم اولاً باید دقت بکنم که این مخلوق خداست و خدا آن بنده را دوست دارد. حتی گناهکار را، شأن بعدی این هست که این انسان هست. انسانها شرافت بیشتری دارند و چه بسا شرافتشان از خود من هم که یک انسان هستم بیشتر باشد پس احترام بیشتر می شود. توجه بیشتر می شود.@ اگر مسلمان هست در درجه سوم می بینم که این یک مسلمان هست و مسلمان باید مسلمان را دوست داشته باشد به او محبت داشته باشد و خدمتگذار به او باشد. اهل اذیت او نباشد که اذیت و آزار مسلمانها حرام محض هست و بعد دقت کنم در مرحله بعد این چه شأن دیگری علاوه بر اسلام دارد.@ اگر این مسلمان پدر من هست شأن پدری را هم باید یعنی وظائفی را که من نسبت به پدرم دارم باید رعایت بکنم علاوه بر اینکه او را به چشم یک مسلمان می بینم و مادر من هست می بینید که باز حق دیگری پیدا می کند این مسلمان همسر من هست باز حق ویژهای علاوه بر مسلمان بودن دارد. این مسلمان فرزند من هست. استاد من هست، شاگرد من هست، رئیس من هست، مرئوس من هست همسایه من هست.@ می بینید که شئون دیگر وظائف دیگری را به صورت ویژه برای خودشان در پی دارند. خداوند تبارک و تعالی این وظائف را براساس حکمتش و برای سعادت انسان تعیین کرده یعنی اگر فرمود حق پدر بر فرزند چنین هست. یا حق مادر بر فرزند چنین هست. یا حق زن بر شوهر یا حق شوهر بر زن چنین هست این را خداوند برای مصلحت انسان و برای سعادت انسان این قوانین را وضع کرده.@ ممکن است ما گاهی وقتها از درک این مصلحتها عاجز باشیم. اما همین که می دانیم این مقررات را این وظائف را، این حقوق را خداوندی مقرر کرده که این خداوند اولاً خالق هر چیزی هست و به هر چیز آگاه هست. مهربان نسبت به مردم هست هرگز به آنها ظلم نمی کند و حکیم هست. هرگز کار عبث نمی کند این چنین خداوندی این قوانین را وضع کرده ولو من نفهمم.@ البته بعضی وقتها انسان شئون مقابل پیدا می کند. در شئون مقابل یعنی این توفیق را دارد که وقتی یک شأن را دارد شأن مقابل آن را هم پیدا می کند. در اینطور موارد وجدان انسان آگاهتر هست. انسان راحتتر می تواند وظائف خودش را تشخیص بدهد. مثلاً انسان تا وقتی که شاگرد هست شاید درست نتواند درک عمیقی از حق استاد داشته باشد اما وقتی خودش استاد شد متوجه می شود که مقام استادی چه مقامی است.@ انسان تا وقتی فرزند هست. نمی توانید بفهمید که پدر و مادر چه احساسی دارند. چقدر رأفت دارند نسبت به فرزندشان، چون آن درک را ندارد به آن مرحله نرسیده، اما وقتی که یک زن یک دختری آمد ازدواج کرد همسر شد می بینید که یک درک دیگری از همسری دارد.@ وقتی که مادر می شود به مرور زمان متوجه می شود که مادری چه شأنی هست. انسان وقتی که ازدواج می کند متوجه می شود که شوهری چه شأنی هست و وقتی صاحب فرزند می شود می فهمد درک می کند بیشتر که شأن پدری چه شأنی هست.@ لذا اگر ما مصلحت خیلی از چیزها را هم ندانیم وقتی شئون مقابل را پیدا بکنیم یعنی زمانی که شاگرد هستیم یک زمانی استاد بشویم. زمانی که فرزند هستیم پدر بشویم یا مادر انسان آن موقع می فهمد این قوانینی که خداوند گذاشته این وظائفی را که گذاشته حکمت و مصلحتش چیست. در آن شرائط انسان بیشتر این را احساس می کند.@ یکی از آن شئون، شئون پدر و مادری هست چون بحث ما در رابطه با روابط زوجین با خانواده همسر هست و نزدیکترین اعضاء به همسر انسان پدر مادر او هستند من در این جلسه فقط در رابطه با پدر مادر صحبت می کنم. و انشاء الله بعد از اینکه یک جلسه با والدین محترم شما داشتیم اگر توفیق بود یک جلسه هم در رابطه با سایر اعضای خانواده اگر ضرورت پیدا کرد.@ ما ازدواج کردیم با یک نفر یک خانمی با یک آقا یک آقایی با یک خانمی اولین کسانی که انسان ارتباط برقرار می کند غیر از خود همسر با او والدین همسر هستند. پدر و مادر همسر هستند. حالا ارتباطات به دلائل مختلفی شروع می شود.@ مثلاً شخصی می خواهد خواستگاری برود باید برود از پدر دختر یا مادر دختر اجازه بگیرد. آنها را راضی بکند و یا آقایی که می خواهد خواستگاری یک خانمی برود باید پدر مادر خودش را راضی بکند آنها را ببرد و آنها بیایند به خواستگاری اگر در قید حیات باشند.@ لذا قبل از اینکه وارد این بشویم که انسان نسبت به پدر مادر همسرش چه وظیفهای دارد بیاییم یک مقدار مرور بکنیم روی شأن پدری و مادری، تا این شأن را کسی نشناسد دقیقاً متوجه نیست که با پدرزن و مادرزن یا پدرشوهر و مادرشوهر چه برخوردی شایسته هست آنطور که حقش هست.@ راجع به پدر، مادر و مقام آنها عرض کردم جلسه گذشته آنها شأن الهی دارند. یعنی خداوند بر اینها شأن بزرگی قرار داده و سفارش زیادی کرده که افراد شئون پدر مادرشان را بشناسند و رعایت بکنند.@ چند آیه از سوره مبارکه اسراء آیه 23 تا 25 را می خوانم و ترجمه می کنم (وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً).@ پروردگار تو چنین دستور داد که جز او را نپرستید و به والدین احسان کنید. ببینید چقدر اهمیت دارد که در کنار مسئله شرک مطرح می کند این را می فرماید شرک نورزید به خدا «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ» غیر از خدا را عبادت نکنید و به والدینتان احسان بکنید و اگر یکی از آن دو یا هر دوی آنها در نزد تو به پیری رسیدند. یعنی دیدید که اینها به پیری رسیدند و شما ادراک کردید زمان پیری آنها را «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» حق نداری به آنها افّ بگویی.@ «وَ لا تَنْهَرْهُما» آنها را از خودت نران، پدرو مادر خودت را، برخورد تند با آنها نکن «وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً» با قول کریم با آنها صحبت بکن، «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ»، جناح؛ یعنی بال، بال ذلت را برای پدر و مادرت بگستران یعنی در مقام برخورد با پدر و مادر ذلیل برخورد کن، مثل یک غلام مثل یک نوکر برخورد کن.@ چنان که امام سجاد(ع) فرمود خدایا به من توفیق بده که من از پدر و مادرم به اندازه شاه ستمگری بترسم. چون این ترس برای این نیست که روابط سخت یا زمخت باشد روابط عاطفی بین فرزند و پدر و مادر هست شیرینترین روابط هست.@ اما این ترس یعنی حریم نگه داشتن، یعنی وارد حریم و شأن الهی پدر و مادر نشدن، شخص باید حریم نگه دارد. بال ذلت برای پدر مادرتان پهن کنید (مِنَ الرَّحْمَةِ) از روی رحمت (وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً) و بگو خدایا رحم کن به پدر مادر من همانطور که آنها در کوچکی من به من رحم کردند این آیات قرآن هست که تقسیمبندیش را عرض کردم.@ اگر دقت کرده باشید آیات دو قسمت بود. یک قسمت این بود که ما را نهی کردند از اینکه به پدر مادر بدی بکنیم یا به آنها افّ بگوییم. قسمت دیگری از آیات که در اول قرار گرفته بود این بود که علاوه بر اینکه فرزند حق ندارند به پدر مادرش آزار برساند باید به آنها مهربانی بکند. احسان بکند و احترام آنها را رعایت بکند یعنی یک جنبه سلبی داشت یک جنبه ایجابی.@ گفت در درجه اول بدی نکنید. حق ندارید بدی بکنید اف نگویید و در درجه بعد فرمود که باید نیکی هم بکنید. حکم کرده که شرک نورزید و احسان بکنید. یعنی واجب است اینطور نیست که انسان بگویید حالا ثواب دارد که من به پدر یا مادرم کمک بکنم. بحث ثواب و مستحبات نیست. بحث وجوب هست واجب است به پدر مادرتان احسان بکنید.@ بدی به پدر مادر را تعبیری از آن دارند به نام عاق و عقوق که یکی از بزرگترین گناهان کبیره است که انسان عاق والدین بشود و آنها را به خشم بیاورد. در رابطه با این آیه که خواندم (إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما) اگر پدر مادرتان را ادراک کردید به اینها افّ نگویید و اینها را از خودتان مرنجانید.@ امام صادق این آیه را تفسیر کرده فرمود: (اِن اَضجَراک فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما اِذ ضَرَباک) اگر تو را زجر دادند و اذیت کردند تو در حق پدر مادرت عصبانی نشو، اگر آنها در حق تو ظلم کردند و اگر تو را زدند تو به آنها اهانت نکن و پدر، مادرت را از خودت مران.@ بعضی از روابط در اسلام دو طرفه است. بعضیها یک طرفه است. دو طرفهها اینطوری است فرمود خدمت کنید به برادران مسلمان خودتان اما مواظب باشید اگر آنها هم متقابلاً اهل خدمت نیستند و می خواهند فقط یک طرفه از شما کار بکشند شما این کار را نکنید.@ (فَاِن اِستَخدَمَک فَلا) تواضع و اکرام و احترام دو طرفه باشد اگر تکبر کردند (اَلتَکَبُرُ لِلمُتَکَبِر عِبادَۀٌ) در مقابل افراد متکبر، تکبر کنید ذلیل برخورد نکنید. اگر فردی متکبرانه برخورد می کند اما در مورد پدر مادر این چنین نیست.@ در بعضی از روابط یک طرفه هست. یعنی شخص فقط یک طرف وظیفه دارد نمی تواند بایستد ببیند که پدر مادرش چگونه رفتار می کنند بعد این هم اینگونه رفتار بکند. بگوید نه تا پدرم به من احترام نگذارد من به او احترام نمی گذارم. اگر به من خوبی نکند من از آنها دریغ می کنم من هم خوبی نمی کنم.@ این حق را برای فرزند خداوند قائل نشده که بگوید من ببینم پدر مادرم چگونه رفتار می کنند و بعد من آنگونه رفتار بکنم خیر یک وظیفه مشخصی فرزند در هر حال نسبت به پدر مادر خودش دارد و آن وظیفه تقسیمش می کنم به سه تا 1 ـ آزار نرساند 2 ـ احترام بگذارد و 3 ـ آنها را اطاعت بکند.@ در هر کاری اطاعت بکند به جز جایی که معصیت خداوند هست. به جز جایی که حرامی انجام می شود یا واجبی ترک می شود. این شأن پدر، مادری هست. یک نکته ظریف دیگری امام صادق(ع) بیان می کند، می فرماید که اگر خدا می دانست چیزی کمتر از افّ یعنی قیافهاش را درهم می کشید.@ به هر حال حضرت می فرماید اگر خدا می دانست لفظی کمتر(وَ لَو عَلِمَ الله شَیئاً اَهوَنُ مِنه یَنهی عَنه) اگر خداوند از افّ کمتر می دانست از او نهی می کرد. اما افّ کمترین اظهار تنفر، اظهار بیمیلی و انزجار هست. فرمود که حق ندارید با پدر مادرتان اینگونه برخورد بکنید در محضر آنها حق اینگونه برخورد کردن را ندارید.@ نبی اکرم(ص) از خداوند نقل می کند که (یُقالُ لِلعاق اِعمَل ما شِئت فَاِنّی لا اَغفِرُ لَکَ) یعنی کسی که پدر مادر خودش را از دست خودش به آزار رسانده ناراحت کرده به او گفته می شود هر عملی که می خواهی انجام بدهی انجام بده (فَاِنّی لا اَغفِرُ لَکَ) هرگز تو را نخواهم بخشید. کسی که عاق والدین می شود. می فرماید هرگز تو را نخواهم بخشید.@ یعنی به هیچ قیمتی انسان نمی تواند آن را تحصیل بکند. تا وقتی آنها از انسان راضی نباشند. هرگز نخواهد بخشید. و نیز فرمود دو چیز هست که خداوند در عقاب آنها در دنیا عجله می کند. یعنی در همین دنیا جزایش را به شخص می رساند یکی (اَلبَغی) ظلم کردن و یکی (عُقوقُ الوالدین) انسان عاق والدین بشود. پدرو مادر خودش را از خودش ناراحت بکند.@ می فرماید در دنیا اثر خودش را خواهد گذاشت (وَ مَن اَحزَنَ والِدَیه فَقَد عَقَّهُما) هر کس پدر مادر خودش را محزون بکند عاق والدین شده و عجیب هم هست که این محزون کردن پدر و مادر یک اثر وضعی در زندگی افراد می گذارد. یعنی یک بیبرکتی، یک مشکلات یک بلاهایی که خیلی سخت هست در زندگی پیش می اید.@ اثر وضعی دارد رضایت آنها و ما واقعاً از آنها استفاده نمی کنیم واقعاً بعضی وقتها بیسلیقگی نشان می دهیم خیلی وقتها مشکلاتی داریم می توانیم برویم بگوییم مادر پدر دو رکعت نماز بخوانید ما را دعا بکنید از آنها خواهش بکنیم که برای ما دعا بکنند و خیلی در زندگی ما مؤثر است و نمی رویم بگوییم از آنها خواهش نمی کنیم.@ یک سرمایههای بزرگی هستند پدر مادر برای انسان، می تواند برود به آنها بگوید که من را دعا بکنید مشکلی دارم من را دعا بکنید. خیلی مهم هست دعای والدین در حق فرزند، بخواهیم به عنوان گنجینه از این گنجینه استفاده بکنیم.@ روایت بعدی از امام صادق(ع) هست (مَن نَظَرَ اِلی اَبَوَیه نَظَرَ ماقِتین وَ هُما ظالِمانِ لَه لَم یَقبَلُ الله لَهُ صَلات) هر کس با نظر خشمگینانه به پدر مادرش نگاه بکند در حالی که پدر مادرش هم مقصر هستند آنها ظلم کردند اما فرزند حق ندارد با عصبانیت به آنها نگاه بکند. اگر کسی اینطوری نگاه بکند خداوند نمازی را از او نخواهد پذیرفت.@ مطلب بعدی این هست که بین انسان و پدر و مادرش روابط مالی اعتباری ندارد. یک موقع هست قراردادی بین فرزند و پدر هست که آن روابط مالی هست. پسر موظف هست حالا چه قرارداد باشد چه نباشد موظف هست که از نظر مالی کمک حال پدر مادرش باشد. ولی این شرط را از آن طرف برای والد در نظر نگرفتند.@ شخصی آمد خدمت نبی اکرم (ص) عرض کرد پدرم هم مال دارد هم خانواده دارد من هم خانواده و مال دارم اما پدرم می خواهد مال من را از من بگیرد. حالا یک موقعی هست که پدر قصد مال فرزندش را می کند. بعضی وقتها هم پدر در بعضی از معاملات، در بعضی از روابط همینطوری یک چیزی را به پسرش نمی دهد یک چیزی را حذف می کند گویا حق پدری می خواهد.@ مثلاً رفتند بیرون با همدیگر چیزی را خریدند پانصد تومان پسر داده می ایند خانه اصلاً پدر نمی دهد به قول معروف جر می زند پول را نمی دهد می فرماید که این شخص آمد شکایت کرد که پدر من اینطوری است حضرت در جوابش فرمود: (اَنتَ وَ مالُکَ لِاَبیک) تو و مالت هر دو مال پدرت هستید یعنی نه تنها صاحب مالت هست. صاحب خودت هم هست.@ برای همین وقتی پسر به دست پدر کشته بشود پدر را قصاص نمی کنند. پدر فقط دیه می دهد. یعنی نمی گویند حالا که بچهات را کشتی بیا بایست سینه دیوار اعدام، نه دیه می دهد. این بزرگی حق پدر و والدین هست. دسته دیگر آیات و روایات به ما فرمودند علاوه بر اینکه حق ندارید در حق پدر مادرتان ظلم بکنید باید نیکی هم بکنید یعنی نیکی واجب هست نه اینکه مستحب هست.@ آیه را هم خواندم (وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً) احسان کنید به والدینتان، «قضی» حکم کرده، واجب کرده که به والدینتان احسان بکنید. یک روایت خیلی زیبا از نبی اکرم(ص) (اَنَّ رَجُلاً قالَ یا رسول الله ما حَقُّ الوالِدَینِ عَلی وَلَدِهِما) یک کسی آمد خدمت پیغمبر عرض کرد یا رسول الله حق والدین بر فرزندشان چیست؟.@ فرمود:(هُما جَنَّتُکَ وَ نارُک) آنها (پدر و مادر) بهشت و جهنم تو هستند. یعنی اگر بهشت را می خواهی توجه تو به پدر مادرت باشد. اگر از جهنم هم می ترسی باید حواست باشد که پدر مادر خودت را از خودت راضی نگه بداری.@ یک شخص جوانی آمد از پیغمبر سؤال کرد(جاءَ رَجُلٌ اِلَی النَّبی(ص) فقالَ یا رسول الله ما مِن عَمَلٍ قَبیحٍ اِلاّ قَد عِمِلتُهُ فَهَل لی مِن تَوبَۀ) هیچ عمل زشتی نیست مگر اینکه من انجام دادم یعنی هر عمل خلافی بگویی من انجام دادم آیا توبهای می توانم بکنم؟.@ (فَقالَ لَهُ رسول الله(ص) فَهَل مِن والِدَک اَحَدٌ حَیٌّ) کسی از والدین تو زنده هست؟ (قالَ اَبی) گفت بله پدرم زنده هست (قالَ فَاذهَب فَبَرِح) برو پیش پدرت و به پدرت نیکی کن (فَلَمّا وَ الله قالَ رسول الله لَو کانَت اُمُّه) حضرت فرمود اگر مادرش زنده بود اولیتر این بود که به مادرش نیکی بکند.@ نیکی به پدر مادر باعث کفاره گناهان هست باعث آمرزش گناهان انسان هست اینقدر این اهمیت دارد و از خصوصیات فرد سالم فردی که کریمالنفس هست. فردی که باطن خوبی دارد ذکر کردند اینکه (بِرُّ الوالِدَین مِن أکرم الطِباع) نیکی کردن به والدین از کریمترین از بالاترین طبیعتها اس.ت طبیعت یعنی طبع انسانی یعنی از بهترین سیرتها این هست که شخص به پدر مادرش نیکی بکند.@ و بعد از رسول خدا سؤال کردند (اَیُّ العَمَلِ اَحَبُّ اِلَی الله) چه عملی در نزد خدا بالاتر هست؟ (قال اَلصَلاۀُ عَلی وَقتِها) نماز اول وقت (قُلتُ ثُمَّ اَیُّ) بعد از آن چیست؟ فرمود: (قالَ بِرُّ الوالِدَین) اینکه به پدر مادر خودت نیکی کنی.@ در یک روایت دیگر از حضرت رضا(ع) می فرماید: (اِنَّ الله عَزَّوَجَلّ اَمَرَ بِشُکرِ لَهُ وَ لِلوالِدَین) خداوند امر کرده به اینکه افراد شکر خدا را بجا بیاورند و شکر پدر مادرشان (فَمَن لَم یَشکُر والِدَیه لَم یَشکُرِ الله) کسی که از پدر مادرش تشکر نکند اهل سپاسگزاری، قدرشناسی از پدر مادرش نباشد قدر خدا را هم ندانسته، سپاسگزاری خدا را هم بجا نیاورده و در روایت دیگری داریم که رضایت خدا در رضایت پدر و مادر هست.@ جمله دیگری که هست خیلی مهم هست این هست که پدر مادر در هر حال حق نیکی را دارند (بِرُّ الوالِدَینِ واجِبٌ وَ اِن کانا مُشرِکَین) نیکی به پدر مادر واجب هست حتی اگر مشرک باشند. اصلاً مسلمان نباشند واجب هست نیکی بکنید.@ (وَ لا طاعَۀَ لَهُما فی مَعصیَتِ الخالِق) اما حق اطاعت ندارند در معصیت خداوند تبارک و تعالی یعنی نمی توانند فرزندشان را به کاری وادار کنند که در آن کار حرام الهی هست یا اینکه واجب الهی ترک می شود این حق را پدر و مادر ندارند.@ مطلب دیگری که می خواهم بگویم راجع به این هست که پدر مادر بعد از مرگشان هم حقشان نسبت به فرزند از بین نمی رود یعنی فرزند موظف است بعد از مرگ پدر مادر هم نسبت به آنها مهربان باشد و برای آنها استغفار بکند و خیرات داشته باشد.@ مطلب بعد این هست که حق مادر در احترام بالاتر از حق پدر هست. شخصی آمد خدمت رسول خدا سؤال کرد که من به چه کسی نیکی کنم؟ (فَقالَ اُمُّک قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ اُمُّکَ، قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ اُمُّک، قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ اَباک) سه مرتبه سؤال کرد که به چه کسی نیکی کنم فرمود به مادرت نیکی و دفعه چهارم فرمود به پدرت، یعنی سه مرتبه تقدم قائل شده برای مادر در احترام در ادب در نیکی کردن.@ این یک خلاصهای بود. بحث بسیار مفصلی است بحث ارتباط انسان با والدینش من در این چند دقیقه خلاصهای را از آنچه که در اسلام آمده در رابطه با پدر مادرعرض کردم. حالا وقتی که ما پدر مادر را به این شأن شناختیم. یعنی شناختیم پدر مادر این همه اهمیت دارند و اگر کسی رعایت حقوق آنها را نکند غضب خدا را برای خودش خریده.@ اینجا می اییم سر وقت برخورد با والدین همسر، در روایتی یک روایت خیلی لطیفی از نبی اکرم(ص) وارد شده فرمود پدران شما سه تا هستند (اَلآباءُ ثَلاثَۀٌ) سه تا هستند (اَبٌ یُوَلِدُک) پدری که باعث تولد تو می شود یعنی پدر واقعی تو(وَ اَبٌ یُزَوِّجُک) پدری که باعث ازدواج تو می شود یعنی پدرزن برای مرد و پدرشوهر برای زن (وَ اَبٌ یُعَلِّمُک) پدری که تعلیم تو را می کند یعنی معلم تو این هم پدر هست حکم پدر را دارد که از لحاظ اکرام و احترام معلم بالاتر از آن دو پدر هست.@ یعنی به ما درس دادند که شما نسبت به پدرزنتان و پدرشوهرتان باید به چشم پدر نگاه کنید مادر هم همینطور فرقی نمی کند. پدر را که گفت خود به خود مادر هم همینطور هست. چون مادر حقش نسبت به پدر بالاتر و بیشترهست یعنی وظیفه از الان مشخص می شود. شخصی می رود ازدواج می کند باید به پدر مادر همسرش به چشم پدر مادر خودش نگاه بکند.@ اتفاقاً خیلیها هم این را در لفظ هم ظاهر میکنند. مثلاً پدرزنشان را پدر صدا می کنند یا الفاظی نزدیک به اینها که حکایت از روابط صمیمی و عاطفی دارد. مادرزنشان را مادر صدا می کنند عروس خانمها هم همینطور مثلاً پدرشوهرشان را پدر یا بابا صدا می کنند یا آقا می گویند، مادرشوهرشان را هم مادر مامان از این کلمات خوب به کار می برند.@ این خیلی در فرهنگ ما خوب است که رعایت بشود که شخص پدر و مادر همسرش را مثل پدر مادر خودش بداند همانطوری به آنها علاقه داشته باشد و ادب را رعایت بکند و احترام بگذارد. و اما وظیفه چیست؟ این مطلب بیشتر در رابطه با خانمها صادق هست در رابطه با آقایان هم همینطور.@ اما در رابطه با خانمها بیشتر است. علت دارد و آن این هست که زن وقتی شوهر کرد (اَعظَمُ النّاس حَقّاً عَلَی المَرئَۀِ زَوجُها) بالاترین مردم از نظر حق نسبت به زن شوهرش می شود. یعنی دیگر بعد از خداوند هیچ کس بیشترین حق را به گردن زن مثل شوهر ندارد. البته امام معصوم یا ولی فقیه جای خودش را دارد آن را هیچ کس جایش را نمی تواند بگیرد.@ ولی در غیر از معصوم یا ولی فقیه یا امام معصوم یا خداوند تبارک و تعالی از این سه بگذریم هیچ کس به اندازه شوهر به گردن زن حق ندارد. اما در رابطه با مرد اینگونه نیست یعنی در رابطه با مرد(اَعظَمُ النّاس حَقّاً) زنش نیست برای اینکه (اَعظَمُ النّاس حَقّاً) والدینشان هست.@42:20 جایگاهها را اگر ما شناختیم آن موقع در رفتارمان خوب می توانیم آنچه که باید رعایت بکنیم. برای زن بیشترین کسی که به گردن او حق دارد شوهرش هست نه پدر مادرش بعد از اینکه شوهر کرد. اما برای مرد بیشترین کس پدر و مادرش هستند.@ برای همین رعایت بعضی از مسائل از جانب خانمها لازم تر هست تا آقایان، آن این هست که اگر زن واقعاً شوهرش را دوست داشته باشد واقعاً شوهرش برای او احترام داشته باشد و واقعاً با دیدگاه صحیح نگاه بکند یعنی با دیدگاه ابدی شوهرش را نگاه بکند. یعنی نه فقط تا دَم قبر نه، تا ابدیت به شوهرش نگاه بکند و اینطوری دوستش داشته باشد که گفتم غیر از این محبت هم محبت واقعی نیست.@ چون هر محبتی غیر از پیوندش با دیدگاه صحیح محبت واقعی نیست و خیانت هست. تنها محبتی محبت صادقانه و واقعی است که با دیدگاه صحیح باشد. یعنی ما افراد را همانطور که هستند دوستشان داشته باشیم. همانطور که خلق شدند یعنی به صورت ابدی دوستشان داشته باشیم و همانگونه رفتار بکنیم.@ چون ابدیت آنها در دنیا است. یعنی همانجا تعیین ابدیت می شود که این چه نوع ابدیتی خواهد داشت آخرت آنها در دنیا مشخص می شود (اِنَّ مَعَ الدُنیا آخِرَۀٌ) همراه دنیا آخرت هست. نه بعد از دنیا، آخرت ما همین الان دارد مشخص می شود ما الان روی صراط هستیم. همه چیز مشخصکننده اینکه آخرت ما چه خواهد شد از الان مشخص هست. با این دید باید نگاه بکنیم.@ اگر کسی شوهرش را اینگونه نسبت به او دید داشته باشد باید زن دقت بکند عملی انجام ندهد که همسرش آزار به پدر مادر خود همسر برساند و یا از آنها بیاطاعتی بکند و یا اگر توانست محبت و نیکی بکند نیکی نکند. یعنی این با محبت واقعی با عشق صادقانه سازگار نیست.@ زن نباید طوری رفتار بکند که مرد مجبور بشود نسبت به پدر و مادرش دچار عاق بشود. یعنی نباید شوهرش را دچار عقوق بکند. به عاق والدین نباید دچار بکند. باید در رفتار خودش این محبت را داشته باشد. این دلسوزی را داشته باشد. این رحم را داشته باشد. رحم که می گویم دقت کنید در کلمه رحم یعنی واقعاً بعضی از خانمها بیرحم هستند نسبت به شوهرانشان، آنها را به عاق می اندازند. یعنی به جهنم می اندازند.@ زن باید به شوهرش رحم بکند. این خیلی مهم است. شوهرش را دوست داشته باشد و حاضر نباشد شوهرش به هیچ دلیلی دچار عاق والدین بشود. یعنی آخرتش به خطر بیافتد این را باید رعایت بکند. اگر دیدگاه صحیح دارد. اگر عشق صادق و واقعی دارد این برخورد را باید بکند.@ یعنی طوری رفتار بکند که مرد مجبور نشود که یک موقعی خدای نکرده عملی انجام بدهد که دچار عاق والدین بشود. حالا چه در مسائل احترام و ادب و چه در مسئله فرمانبرداری و چه در مسائل اقتصادی، روابط اقتصادی شوهر با پدرو مادرش، یک کاری نکند که فرزند خدای نکرده دچار عقوق بشود. این فوقالعاده مهم است.@ اگر این دیدگاه را نداشته باشد و اگر اینگونه رفتار نکند به شوهرش ظلم کرده که او را به جهنم سوق داده به خاطر تمنیات خودش، به خاطر میلهای خودش، وادار کرده که شوهر در مقابل پدر، مادر خودش بایستد. اگر یک خانم جایگاهها را بشناسد که شوهر او بالاترین حق را به گردن او دارد اما همین شوهر که اگر از زن راضی نباشد زن هیچ عملش قبول نیست همین شوهر آخرتش بسته به پدر مادرش هست.@ اگر پدر، مادر از این شوهر راضی نباشند شوهر جهنمی است و شوهر جهنمی هم لطف و صفایی ندارد. اگر جایگاه را دانست هرگز یک کاری نمی کند که مرد مجبور بشود بین همسرش و والدینش در بماند که من اینطرف را بگیرم یا آنطرف را، زن گذشت دارد. از خودگذشتگی دارد و هرگز در یک همچین حریم خطرناکی وارد نمی شود.@ البته توصیههایی هم ما به پدر مادرها داریم. گاهی وقتها پدر مادرها مقصر هستند. آن بحث دیگری است. یعنی مادرشوهر مقصر هست. پدرشوهر مقصر هست. گاهی وقتها پدرزن مقصر هست. مادرزن مقصر هست. آن بحث جدایی هست.@ اما آن که مربوط به زن هست زن نسبت به خودش و آنچه که مربوط به خودش هست نباید یک کاری بکند که شوهرش در یک همچین حریم خطرناکی وارد بشود. اگر یادتان باشد آن موقعی که داشتیم خصوصیات بهترین مردان و بهترین شوهران را از نبی اکرم (ص) گفتیم که (اَلتَّقیُ النَّقی) یعنی پاکیزه باشد. باتقوا باشد. چند تا خصوصیت ذکر کردیم و یکی از خصوصیت مرد شایسته این بود که مرد شایسته مردی هست که به پدر مادرش احسان بکند. نیکی بکند.@ یعنی واقعاً معیار خوبی است که اگر یک دختر خانمی خواست با یک آقایی ازدواج بکند دقت بکند که این آقا رفتارش با پدر، مادرش چگونه است. چون کسی که نتواند رفتار خودش را با پدر مادرش تنظیم بکند. حق پدر، مادرش را ادا بکند هرگز حق همسرش را هم نمی تواند ادا بکند.@ کسی که با پدر مادر با 20 سال 18 سال 19 سال 25 سال بالا و پایین زحمت ارزش اینها را نفهمد. قدر اینها نداند. رعایت شأن الهی آنها را نکند. نمی تواند حق شوهرش را هم ادا بکند نمی تواند شوهر وفادار و خوبی برای زنش باشد.@ لذا این یکی از ملاکهای خوبی است که دقت بکنند خانمها ببینند این آقایی که می خواهند با او ازدواج بکنند رفتارش نسبت با پدر مادرش چگونه است. خیلی مهم است به این ملاک باید دقت بشود. یعنی زن هر چقدر هم بیاید در خانه اهل زحمت هم باشد مثلاً بگوید من دو سال در خانه این آقا زحمت کشیدم این مادر 18 سال 20 سال زحمت کشیده، اگر این آقا نتواند قدر آن 18 سال 20 سال را بداند قدر این دو سال را هم نخواهد دانست.@ نکته دوم این هست که انسان یک خصوصیتی دارد که هرگز از او جدا نخواهد شد و آن این هست که عاشق خودش هست. انسان حبّ ذات دارد. یعنی خودش را دوست دارد و هر چیزی هم که با او ارتباط پیدا کند به آن علاقه دارد. یعنی برایش محبوب می شود یک موقع می بینی ماشین برای انسان همینطوری می شود. یک قلم برای انسان اینگونه می شود. یک عینک برای انسان اینگونه می شود. یک گربه برای انسان اینطوری می شود.@ چون تعلق به خودش دارد ارتباط دارد و محبوب می شود. مادر مثلاً یک بچهای دارد بچه شاید اصلاً زیبا نباشد. اما بچهاش جلوی چشم خودش زیباترین بچهها است. بهترین بچهها است. هرگز او را با چیز دیگر و کس دیگر عوض نمی کند. فدای بچهاش می شود. بچهاش اگر هر کاری بکند خیلی راحت می بخشد. عفو می کند اما کسان دیگر را حاضر نیست اینگونه ببخشد.@ بچه مثلاً خودش را کثیف می کند. لباسها و بدنش را آلوده می کند. می بینید که پدر، مادر به راحتی می توانند شستشو بدهند. اما بچههای دیگر را می بینید که اینگونه نیست. زیاد داریم از عشق انسان به متعلقین خودش، یعنی انسان اینگونه هست چیزی که به او تعلق دارد را دوست دارد.@ این نتیجه را می گیریم که انسان وقتی این را دانست باید بداند که همسرش یک تعدادی متعلق دارد. پدر او مادر او برادر او خواهران او فامیل او اگر واقعاً کسی همسرش را دوست دارد. متعلقین همسرش را هم باید احترام بگذارد. نمی گویم دوست داشته باشد.@ چون دوست داشتن به معنای اینکه در دل جای بگیرد. یک امری هست که باید در دل بنشیند. اما رعایت شأن و احترام و حقوق بحث دیگری است. یعنی انسان ممکن است از پدر مادرش راضی نباشد آنها کافر باشند اما وظیفهاش هست که رعایت احترام و نیکی را بکند.@ بحث سر این نیست که من از برادر خانمم خوشم نمی اید او بگوید من خواهرشوهرم را اصلاً دوست ندارم. بحث سر این هست که شما باید بدانید که همسر شما یک انسان هست و انسان متعلقین خودش را دوست دارد. ما زیاد در این اختلافات دیدیم.@ شخص مثلاً به پدر، مادر خودش فحش می دهد. اما اگر خانمش بخواهد به پدر مادرش فحش بدهد ناراحت می شود. متقابلاً همینطور دختر خانم هست اصلاً رعایت احترام پدر، مادر خودش را نمی کند اما خدا نکند که شوهر بخواهد یک چیزی به پدر مادرش یا برادرش بگوید می بینی که دفاع می کند. زود در مقابل شوهرش موضع می گیرد چون به آن تعلق دارد و آنها را دوست دارد.@ اگر کسی همسرش را دوست دارد عقل حکم می کند که به متعلقین همسرش هم احترام بگذارد بیحرمتی نکند. بیادبی نکند. احترام بگذارد با آنها سرد برخورد نکند.@ مطلب بعد این هست که در روایت داریم که مسلمان اگر بخواهد حق مسلمان دیگری را ادا بکند چند تا حق گفتند واجب هست رعایت بکنید یکی این هست که آنچه که برای خودش می خواهد برای دیگری هم بخواهد و آنچه که برای خودش نمی پسندد برای دیگری هم نپسندد.@ اگر دوست داری که به پدر مادرت احترام بگذارند به پدر مادر همسرت هم احترام بگذار، ببین دوست داری که همسرت با پدر و مادر و خانوادهات چگونه برخورد بکند. شما هم همانطوری با پدر و مادر خانواده همسرت برخورد کن، نه اینکه انتظار داشته باشی خودت خود مختار آزاد باشی در برقراری هر نوع ارتباط بعد بگویی نه تو موظف هستی مثلاً نسبت به خانواده من اینگونه برخورد بکنی، خیر اگر احترام می خواهی احترام بگذار.@ نکته بعد این هست که انسان وقتی می رود به سمت ازدواج با یک نفر ارتباط برقرار می کند به عنوان همسر، باید به مسئله ارزش پدر و مادر زحمات آنها، سابقه آنها دقت داشته باشد خیلی از آقایان را من دیدم میروند به خواستگاری اولش ممکن است کارشان گیر باشد خیلی متواضع باشند. خیلی مؤدب باشند. خیلی خوب برخورد بکنند.@ اما بعد از دوران عقد یا بعد از عروسی می بینید که برخوردها تغییر می کند. یا در خانمها مثلاً کمتر همچین اتفاقی می افتد. اول در موقع خواستگار و موقع عقد مهربان بعد که به خانه شوهر رفت می بینید که برخورد تغییر می کند.@ بعضی از برخوردها خیلی برخوردهای زشتی هست یعنی انسان ندید می گیرد زحمات مثلاً 20 سال 18 سال 25 سال پدرزنش را، یعنی انسان اگر بخواهد رعایت بکند باید خودش را جای پدرزن بگذارد که یک نفر با دخترش اینطوری برخورد بکند. یا با خودش اینگونه برخورد بکند. این رعایت حقوق خیلی مهم است دقت در شئون پدری و مادری.@ بعد عجیب هم است انسان بعد از یک مدت دختردار می شود احساس می کند که دخترداری یعنی چی و چقدر مشکل است بزرگ کردن، تربیت و سالم تربیت کردن، پسرداری هم همینطور، ولی دخترداری به مراتب مشکلتراست. لذا باید تمکین کنید دقیقاً روح پدرزنت را، یا مادرزنت را در مقابل بچهاش یعنی به دخترشان احترام بگذارید.@ این که گفتند سعی کنید خانه شما بهتر از خانه پدر، مادر همسرتان باشد. یعنی از یک موقعیت بهتری به یک موقعیت بدتر نیاید. سعیتان این باشد یک موقع هست انسان می رود ولی موقعیت بهتری نمی تواند فراهم بکند. اما همانطور که عرض کردم نیکی که می تواند بکند. نیازهای عاطفی را که می تواند برآورده بکند و همسر هم با شیرینی این شرائط سخت را می پذیرد.@ اما به هر حال از نظر عاطفی نمی توانیم بگوییم که این امکانش برای من نیست. حالا ممکن است انسان از نظر مادی امکانش نباشد که یک وضعیتی بهتر از وضعیت خانه پدر و مادر همسرش برایش فراهم بکند اما از نظر عاطفی اینگونه نیست راحت می تواند فراهم بکند. احترام گذاشتن، ظلم نکردن انتظارهای بیجا نداشتن، مهربان بودن.@ یعنی پدر احساس نکند که وقتی دخترش دارد می رود منزل شوهر در یک شرائط بدی است شما وقتی که بچهدار بشوید این احساس به شما دست می دهد یعنی انسان وقتی بچه دارد بفهمد بچهاش یک جایی هست که تحت فشار هست واقعاً انسان خواب از سرش می پرد. شبها خواب به چشم ندارد.@ باید احساس بکند که این دختر را دارد منزل شوهر می فرستد کسی است که هم برایش همسر هست هم برایش پدر و برادر هست از همه جهت پذیرای او هست و بعد از ازدواج هم همان احترام، اکرام، تواضعی که در مقابل پدر، مادر خودش باید داشته باشد در مقابل پدرزنش و مادرزنش داشته باشد احترام، اکرام، کوچکی.@ نه اینکه طلبکار باشد. نه اینکه خدای نکرده اسائه ادب بکند. بعد از اینکه مشکلش حل شد و خانمش را به خانه برد بعد برخورد تغییر بکند. نه، بداند که این پدر است مادر است و شأن بزرگی دارد. هم از آن جهت که رسول خدا(ص) فرمود پدری که باعث تزویج توست محترم هست و هم از آن جهت که انسان احساس می کند که یک پدر مادر چقدر زحمت کشیدند تا یک دختر را تربیت کردند این را بزرگش کردند احترام و اکرام بکند.@ از مصادیق دیگر تمکین والدین همسر در رابطه با دخترشان و در رابطه با محبت به دختر این هست که خیلی وقتها می بینی دختر نسبت به خانواده خودش بخصوص پدر مادر خودش در یک محضوریتی در یک فشاری قرار می گیرد انسان باید سعی کند آن فشار را برطرف بکند.@ مثلاً مادرزن مریض است. حالا نمی تواند مثلاً یک کمکی به پدرزن بکند پدرزن احتیاج دارد چقدر خوب است داماد اینقدر تواضع داشته باشد. عقلش به این مطلب برسد که اگر می بینی دختر دلش آنطرف هست و الان دلگیر پدرش یا مادرش هست ببرد سر بزند و اگر نیاز به کمک دارند اجازه بدهد که خانمش به پدر مادر خودش کمک بکنند.@ بدجنسی نکند که بگوید خواهرهای دیگر تو بیایند بروند فقط تو چرا باید بروی؟ ببینید انسان وقتی وظیفه دارد در مقابل انجام وظیفهاش دیگران را شریک نمی کند حالا دیگران نکردند وقتی ما می بینیم یک چیزی قشنگ هست نیک هست زیباست که انجامش بدهیم ما انجامش می دهیم مگر دیگران معلم ما هستند؟ خدا معلم ما است پیغمبر اسوه حسن هست.@ (لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) برای شما در وجود رسول خدا اسوه حسن هست ما چکار داریم که دیگران نمی کنند یا باجناقهای دیگر نمی کنند. نه ما این تمکین را بکنیم. این همراهی را بکنیم. یا نسبت به سایر اعضای خانوادهاش ممکن است احساس بکند کاری می تواند بکند اجازه بدهیم که اگر می تواند کمک بکند، بکند. اگر مفسدهای ندارد کمک بکند آن احساس خودش را تمکین بشود ناراحت نباشد.@ بخواهد بگوید حالا مثلاً زن ما شده در محضوراتی بیافتد نه، اجازه بدهیم اگر می خواهد به هر حال او هم خواهر است او هم به هر حال فرزند هست. احساسات که قطع نمی شود. عواطف که بریده نمی شود. رعایت عواطف و احساسات را بکنیم. خانمها هم همینطور، یعنی این را دقت بکنند که به هر حال پدر و مادر شوهرشان حق بزرگی گردن شوهرها دارند و مواظب باشند که درست رفتار بکنند در رفتارشان با پدر ومادر شوهرشان.@ بعضی از وقتها می شود عروس خانمها این مسئله را رعایت نمی کنند یعنی فکر می کنند که حالا که دیگر این شوهر ما شده باید به نفع آنها برود به سمت برخورد با پدر مادرش، این انتظار، انتظار به جایی نیست. یا نمک نشناسی بکند.@ خانم، شما که خدا به شما بچه داده می فهمی مادری چقدر سخت است. چرا انتظار داری که مثلاً شوهر شما با مادرش برخورد بکند؟ یا انتظار دارید که شوهر شما با پدرش برخورد بکند؟ انتظار، انتظار به جایی نیست و یک نکته ظریف دیگر این هست که خیلی وقتها انسان در خانواده همسرش بسیار موفقتر از خود همسرش می تواند باشد. در کمک به اعضای آنها.@ می بینی که خواهر خانم ما احتیاج به یک کمکی دارد ما کمک بکنیم. مثلاً یک خانمی می رود در خانه شوهرش می بینید که چنان زیبا عمل می کند که پدرشوهر دوستش دارد. مادرشوهر عاشقش هست. خواهرشوهر را جذب می کند. به آنها کمک می کند. یک معلم می شود. یک الگوی به تمام معنا برای آنها می شود.@ اصلاً یک خانواده را متحول می کند وقتی یک خانم وارد می شود با ظرافتی که دارد. با اخلاق خوشی که دارد. با تواضع و ادبی که دارد. یک آقا هم می بینی همینطور هست وارد خانه همسرش می شود بهشت درست می کند. متحول می کند. کمک بکنید خیلی هم خوب است زوجین در رابطه با خانواده همدیگر به همدیگر کمک بکنند.@ مثلاً مرد نمی تواند نسبت به خواهرش یک مسائلی را بگوید از زنش کمک بگیرد. زن بگوید من این کار را می کنم. در این زمینه کمک می کنم تا این مشکل حل بشود. به هر حال از کمک به همدیگر در رابطه با خانواده دریغ نکنیم. هر چه از آنها بر می اید بکنند.@ دو نکته هم تذکر بدهم یک نکته این هست که تا الان هر چقدر خواندیم و دیدیم آنچه که واقعیت داشت دیدگاه باید دیدگاه رحمت، رأفت، مهربانی، ادب، تواضع، گذشت باشد این یعنی اینکه انسان نباید با یک سلسله پیشفرضها وارد خانه همسرش بشود. زن وارد خانه شوهرش بشود یا آقا مثلاً برود با یک خانمی ازدواج بکند این پیشفرضها متأسفانه در فرهنگ به دختر و پسر تلقین می شود.@ حتی صدا و سیمای خودمان هم برنامه می گذارند می بینید به عنوان لطیفه هم این انتقال پیدا می کند. بدجنس بودن مادرزن انتقال پیدا می کند. بدجنس بودن مادرشوهر انتقال پیدا می کند. یک برگ خیلی بزرگی بود دیدیم این 30 ـ 40 تا تیغ هم دارد من سؤال کردم این اسمش چیست؟ گفتند این زبان مادرشوهر است. یعنی اسم دیگری نبود برایش انتخاب بکنند در فرهنگ چرا این باید انتخاب بشود زبان مادرشوهر؟ این انتقال پیدا کرده.@ یا مثلاً بدجنسی مادرزن، حالا به انهاء مختلف در لطیفهها و جوکهای مختلف این آمده باید مواظب باشیم. فکر نکنیم این یک حد ساده است مثلاً این یک جوک است، یک لطیفه است. نه، این شخص را می سازد. یعنی شخص با خوراکی که می خورد. مخصوصاً از بچگی که به او القاء می شود. این اتحاد پیدا می کند با این دیدگاه مخصوصاً که نمونه ببیند.@ مثلاً نمونهاش برادرش یا خواهرش باشد. دیگر آن دیدگاهی که قرآنی هست از دست می دهد. دیدگاه واقعی را از دست می دهد. یعنی وقتی دارد می رود برخورد بکند هنوز مادرشوهر یا مادرزن را ندیده اما در اولین برخوردها پیشفرضهایش را به خواستگاری می برد. یا این با خودش به خانه شوهر می برد.با پیش فرض های ذهنی@ بعد وقتی رفت این نمی تواند چون این ذهن فیلتر بدبینی با آن هست. این چشم دل عینک بدبینی به آن هست. وقتی رفتی هیچ وقت نمی توانی مهربان باشی، هیچ وقت نمی توانی آن که باید انجام بدهی آن ظرافت و لطافت در برخورد را نمی توانی رعایت بکنی، وقتی با این دیدگاه رفتی.@ گفتند برادرزن اینطوری هست. مادرزن اینطوری است. پدرزن اینطوری است. اگر ژیان ماشین شد باجناق هم فامیل می شود. ضربالمثلهای اینطوری، چرا باید اینطوری باشد؟ اصلاً چه الزامی هست که انسان با باجناقش رابطهاش خراب باشد نسبت به همدیگر بدجنس باشند نسبت به همدیگر حسود باشند این از کجا آمده؟.@ البته یکسری تحریکاتی در محیط خانواده به طوری طبیعی هست. تحریک این هست که وقتی پسر زن می گیرد هم خواهرشوهرها و مادرشوهرها یعنی برایشان می اید یک حساسیت خاصی پیدا می کنند خودبهخود که اینکه حالا زن گرفته عضو جدید یک دختری هست مثل ما او هم یک زن است حالا این را که خانه ما آورده آیا این را به ما ترجیح می دهد یا ترجیح نمی دهد.@ اصلاً انتظار، انتظار بیجایی است. چون مقوله ارتباط انسان با همسرش، با مادرش، با خواهرش فرق می کند. هر کدام از اینها، این شئون فرق می کنند. ولی مادر می بینید که حساس می شود. یعنی مادر به طور طبیعی وقتی پسرش زن می گیرد انتظار دارد وقتی این پسر زن گرفت رفتارش تغییر نکند رفتارش متواضع باشد خوب باشد.@ اتفاقاً حساستر می شود. یک برخورد متواضعانهتر و محبتآمیزتری را می طلبد نسبت به قبل از اینکه زن بگیرد. اینجا باید هم عروس ظرافت داشته باشد خوشسلیقه باشد و هم خود مرد، یعنی عروس محبت بکند و محبتش را نشان بدهد. بعضیها هستند محبت دارند ادب دارند نمی توانند نشان بدهند این عُرضه بروز دادن را ندارند.@ می تواند چهار تا لفظ محبتآمیز بکار ببرد. اما می بینی که نمی کند از او نمی جوشد و این اشتباه است این باعث می شود که جهنم درست بشود. تو که می دانی به طور طبیعی مادرزن و پدرزن همچین دیدگاهی پیدا خواهند کرد وقتی پسرشان زن بگیرد تو این دیدگاه را از بین ببرد این هنر یک زن هست که بتواند از بین ببرد کلمات محبتآمیز.@ مادر کاری نداری کمکت بکنم؟ مثلاً تشریف بیاورید عصر بالا یک چایی با ما بخورید. خیلی خوب است انسان بتواند اهل این صفاها باشد امام(س) در زندگینامهشان هست که در نجف که بودند بقیه دوستان حضرت امام زیارت حضرت امیرالمؤمنین(ع) را طول می دادند امام خیلی کوتاه زیارت به جا می آورده بعد می آمده با عجله خانه خود حضرت امام سماور را روشن می کرده چایی دم می کرده همه را صدا می کرده که بیایند چایی بخورند.@ بعد می گفتند آقا شما زیارت امیرالمؤمنین را برای این ول می کنید می ایید فرمود این کمتر از او نیست. چقدر خوب است یک عروس ظرافت داشته باشد. بگوید مادر، پدر عصر بیایید بالا مهمان ما چایی بخورید. شب مثلاً گهگاهی اگر کنار هم در یک خانه زندگی می کنند یا در یک خانه دیگر بتواند این را بگوید شام تشریف بیاورید. ناهار تشریف بیاورید. یک عصرانه تشریف بیاورید سر بزنید.@ خودش سرکشی بکند به پدر مادر شوهرش این عرضه را داشته باشد این از او بجوشد و پسر هم باید این سلیقه را داشته باشد که احترامش را نسبت به پدر و مادرش موقعی که زن گرفت از دست ندهد حرمتها را حفظ بکند و حساسیت ایجاد نکند. اگر دو نفری توانستند این نقش را خوب بازی کنند خوشبختی خودشان را تضمین کردند و اگر نتوانستند نقش را خوب بازی کنند. دقت کنید دارم می گویم نقش، یعنی واقعاً باید این را بازی کرد اگر نتوانستند بازی کنند به ضررشان هست.@ یعنی عواقب تلخ در زندگی دارد خودشان در زندگی بد می بینند. اما اگر توانستند بفهمانند که ما دو تا شما را دوست داریم عاشق شما هستیم همینطور در رابطه با پدرزن و مادرزن، بیاحساس، بریده، سرد اینطور نباشیم مادرزن می اید تحویلش بگیریم. بفرما داخل جلوی پایش بلند بشویم.@ این(قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِّمِکَ وَ اَبیک) در رابطه با پدرزن مادرزن پدرشوهر مادرشوهر رعایت بکنیم جلوی پایشان به احترام بلند بشویم و دعوتشان بکنیم احترام بگذاریم اکرام بکنیم. همان برخوردهایی که یک زن می تواند بکند. شام منزل ما تشریف بیاورید عصرانه تشریف بیاورید بیایید. چایی بخورید احترام بگذارد.@ خیر می خواهد برساند خیر را سعی کند فقط در حد خانواده خودش نباشد. خیر را به خانواده همسرش هم برساند. یک عروس خانمی غذایی درست می کند یک پیالهاش را هم برای مادرزن و پدرزنش ببرد حالا چه در یک خانه باشند چه در خانه جدا مادر امروز آش درست کردم آوردم برایتان یک مقدار بخورید. این روابط خیلی مهم هست.@ حضرت فرمود فرد کریم از اطعام لذت می برد اما افراد پست از خوردن لذت می برند نگو شوهر یک چیز خوشمزه گرفته خودمان بنشینیم ترتیبش را بدهیم. نه می توانی یک قسمتش را هم ببری این خیلی برکت در زندگیت می اورد. چقدر خدا را خشنود می کند. چقدر این بهشت درست می کند خود عروس این کار را بکند.@ در رابطه با خانواده زن خود مرد این کار را بکند. اگر جشنی هست عیدی هست یک جعبه شیرینی بخرد آنجا ببرد. یا بگوید این قسمت را شما ببرد زن را تمکین بکند از نظر محبت، این را درست کردی این مقدار برای پدر مادرت ببر، این سلیقه را داشته باشد که بهشت درست بکند آنوقت چقدر هم انسان در دنیا و آخرت خیر و برکت می بیند.@ پس مواظب پیشفرضهای ذهنی باشیم و مواظب حسادتها مثلاً خواهرشوهر همین احساس را دارد همانطور که مادرزن و پدرزن و برادرزن همین احساس را دارند. داماد نباید بدبرخورد و بیادب باشد در مقابل همه اعضای خانواده همسرش مؤدب باشد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@