الحمد لله رب العالمین و العاقبۀ للمتقین ثم الصلوۀ و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب اله العالمین أباالقاسم محمد صلی الله علیه و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین.@ بحثی که انشاء الله بنا داریم راجع به او عرایضی را داشته باشیم مسأله حقوق متقابل بین زن و مرد و در شعاع کوتاهتر بین زن و شوهر، و مسأله این است که این دو به هم پیوند ناگسستنی دارد.@ یعنی حقوق زن و مرد و حقوق زوجین زن و شوهر، مسأله زناشویی یک مسأله است که صحیح آن هم زناشوئی است که مخفف زن و شوی هست یا هم نسبت است زن و شوی یعنی شوهر، بعد این دو را که به هم نسبت میدهند میشود زناشویی، زِناشویی نیست این جزء غلطهای معروف است.@ مسأله زناشویی یعنی زن و شوهری و حقوق آنها یک مسأله است. مسأله در دیدی گستردهتر نظام زن و مرد عدالت حاکم بر زن و مرد و حقوق متقابل زن و مرد این هم یک مسأله دیگر، و این دو با هم مصاص تنگاتنگ دارند.@ اما آن گاه که ما بحث میکنیم از حقوق زن و مرد و این مسأله را در یک بُعد وسیعتر اجتماعی به آن نظر میکنیم. ایجاب میکند یک بحث خیلی دقیقی را، و در اینجا شارع عجیب جانب زن را رعایت کرده و این رعایت جانب زن مناسبت با نظام تکوینی زن دارد.@ آن آیه شریفه (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ) بعضیها گمان میکنند که این (الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ) مربوط به نظام زناشویی و زن و شوهری و محیط خانوادگی است ولی نه این ارتباطی با محیط خانوادگی ندارد. بلکه مسأله مربوط به نظام زن و مرد در سطح جامعه است.@ قوام زنان، مردان هستند یک عده استعدادهای خیلی خام کم اطلاع گاهی از اوقات این آیه را ممکن است نفهمد و بگوید که چرا قیم زن شوهر باشد؟ (قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ) خدا مسلط کرده شوهر را بر زن و از این مسأله بخواهد سوءاستفاده بکند که چرا خدا شوهر را مسلط کرده بر مردان.@ و به یک توهم خیلی غلطی گمان بکند که پس زن بر مرد مسط است. یعنی شوهر بر زن مسلط است ولی نه، معنای آیه این نیست. بلکه معنای آیه مربوط به نظام جامعه است.@ یعنی در مجتمعات کار که تقسیم میشود در سطح اجتماع، کارهای بنیادین و استخوانبندی جامعه و کارهای سهمگین و مشکلی که سنگ زیربنای ساختار جامعه است با مردان است و در حقیقت قدرتی را که خدای منان و متعال در نظام مردان قرار داده این یک قدرت فوقالعادهای است که او میتواند متکفل بسیاری از مشکلات جامعه بشود که زن نمیتواند این کار را بکند.@ مثل جنگها، مثل برداشتن بارهای سنگین، مثل تهاجمها، پیش آمدهای ناهماهنگ در زندگی، این وقتی که به یک شهر مثلاً سیل وقتی که وارد شهر بشود آن کسی که دفاع میکند و میتواند مثلاً سیل بند درست بکند مرد است. اگر هجوم به یک شهری بشود آن کسی که مقاومت میکند مرد است.@ بارهای سنگین را مرد میتواند زیر بارش برود و او را جابهجا بکند. علی أیحال آن کارهای اصولی و اساسی و زیربنایی مربوط به مردان است نه زنان و در حقیقت در اینجا مردان در خدمت زنان هستند چون کاری است که این وارد شده در نظام جامعه این کار سنگینی میکند و سلطه دارد و این سلطه را علی أیحال باید دفع کرد.@ مشترک هم هست ولیکن آن کسی که زیر بار میرود و آن کسی که در حقیقت تن خودش را در مقابل گرفتاری سپر میکند مردان هستند. یک حقی است که در حقیقت بر عهده مردان است نه بر عهده زنان.@ یک حقی در نظام جامعه بر عهده زنان است که این هم در حقیقت یک بار خیلی سنگینی است و حق اجتماعی است و آن عبارت از پوشش زن است. ما گاهی از اوقات در بحث پوشش زن هر وقت وارد میشویم او را بسنده میکنیم با یک مسأله شرعی و میگوییم در قرآن کریم فرموده (قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ)، (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ).@ و در حقیقت این نگاه نکند. آن هم نگاه نکند. یا مثلاً این زینت خودش را ظاهر نکند آن هم زینت خودش را ظاهر نکند. اما مسأله را بسط نمیدهیم که اگر این کار را ترک کرد ضایعهای که در اجتماع پیشآمد میکند ریشهکن کردن بنیاد مرد است.@ پوشش زن یک حق شخصی نیست. نمی تواند بگوید من آزادم در پوشیدن لباس، یک همچین حرفی را نمیتواند بزند. بلکه یک حقی است که جامعه بر گردن زن گذاشته که زن باید پوشش داشته باشد که اگر نداشته باشد صدمه میزند.@ یک نفر مثلاً فرض بفرمایید خانم جوانی که خودش را آرایش کذا و کذا کرده این وقتی بیرون میاید یک جوان یا نوجوانی که از خانه در می آید این هم تازه در عنفوان جوانی و غلبه شیطان باطنی و خارجی بر وجود او سلطه پیدا کرده یک مرتبه چشمش به هیکل و قیافه این میافتد.@ این در اولین ساعت روز تهی میشود. تخلیه میشود. اگر معلم است، اگر بخواهد برود سر کلاس درس بدهد. اگر محصل است بخواهد برود درس بخواند نمیتواند. اگر یک کارمند است بخواهد برود پشت میز کار بنشیند و کاری را قبول بکند نمیتواند.@ چند نفر حالا این خانم را دیده از وقتی که از خانه در آمده؟ این در حقیقت به تعداد کسانی که این را دیدند اینها را ترور کرده، به تعداد کسانی را که دیده اینها را اصلاً به طور کلی تخلیهشان کرده و نیروی لازم انسانی را از اینها گرفته بنابراین پوشش زن برای زن یک حق شخصی نیست تا بگوید من آزادم در پوشش و در انتخاب.@ من هر کاری خواستم میکنم. نه خیر، این حق، حق شخصی تو نیست. این حق مربوط به بُعد و نظام اجتماع صالح و مجتمع صالح است که ایجاب میکند این مسأله را که تو زن باید در حد مشروع از نظر موقعیت پوشش داشته باشید.@ پس شما ملاحظه بکنید دوتا حق متقابل، کارهای مشکل زندگی در جامعه قهراً بر دوش مرد است. از طرف دیگر پوشش که خود یک کار بسیار مشکلی است و این کار بسیار مشکل بر عهده زن است اینها وقتی که عمل بشود در خارج یک نظام مجتمع عادلانهای در خارج پیاده میشود.@ واقعاً هر کدام از اینها درست عمل نشود و ما به هر کدام از اینها که عمل نکنیم و اخلال در آن ایجاد بکنیم یک رکن اساسی از ارکان اجتماع را از پی زدیم. پس این حق متقابل است. اما حق متقابل زن و مرد است و حالا الی ماشاء الله بر این دوتا مصالح بار است.@ حالا اگر شما گفتید نه خیر، یک کسی هست مثلاً زن دارد او هم شوهر دارد عیبی ندارد اگر یک مرد نامحرم نگاه به یک زن نامحرم کرد و بالعکس و بعد این دوتا مسئله دو مسأله ذهنی برایشان پیشآمد کرد حتی اگر در حال مزاوجت با حلال خودش فکر آن نامحرم از ذهنش خطور بکند.@ ولد او فرزند او به صورت ولد شبهه در میاید و بعضیها احتیاطاً گفتند که اگر به عنوان یک اجنبی با همسر خودش نزدیک بشود بعضیها احتمال دادند که جُنُب از حرام هست. که اگر نطفه در همچین حالی منعقد بشود چه خواهد شد و ظرائف عجیب و غریبی که بالأخره مصاص دارند با همدیگر.@ یعنی مسأله زندگی جامعه و مجتمع بزرگ و خانواده وسیع با خانواده کوچک چون اجتماع یک خانواده بزرگ است و اگر کارهای دشوار را از آنطرف برعهده زنان بگذارند آن حالت لطافت زنانگی که خود میتواند سهم بسیارعمدهای در آرامش مرد و در آرامش پیدا کردن محیط خانواده و در پناه بردن کودک به مادر فراهم بشود.@ آن سلسله عواطف و احساسات از بین میرود. کم کم یک زن از حالت زن بودن گویی در اثر پیشآمدهای خیلی دشوار صفت مرد پیدا میکند و این در حقیقت آن کاری و آن عاطفهای و آن بالندگی و زیبایی که در زندگی از ناحیه لطافت زن در محیط خانوادگی عائد میشود او را از دست میدهد.@ و از عجائب و غرائب از لطائف دیگری که بر این دوتا حق است از این بگذریم یکی دیگر از حقوق متقابلی که ما در اینجا داریم که مربوط به نظام زن و نظام مرد هست این است که ما در جامعه خودمان باید عدالتی را که میخواهیم پیاده بکنیم.@ عدالت همسان با موقعیت وجودی و مکانیزم وجودی افراد باشد. خارج از آن مقداری را که در حقیقت تکوین و نظام هستی بر دوش او گذاشته ما دخالتهای مصنوعی نکنیم. شرع یکی از خصوصیاتش این است که احکام او احکام مصنوعی نیست. احکام او احکام طبیعی است یعنی هماهنگ است با نظام طبیعت است.@ مثلاً ممکن است که ما یک گندم مصنوعی هم درست بکنیم. امکان دارد ما گندم مصنوعی درست بکنیم یعنی یک گندم را کاملاً به طور دقیق تجزیهاش میکنیم تمام عناصر او را شناسایی میکنیم درصد عناصر را شناسایی میکنیم به صورت دقیق و در این لابراتوار آن چیزی را که تجزیه کردیم دوباره ترکیب میکنیم.@ و از مواد و عناصر اولیه ممکن است که گندم بسازیم اما این گندم بالأخره گندم مصنوعی است. شما ممکن است یک قرص ویتامین ث یک گرمی را مثلاً یک میلیگرمی را شما در نظر بگیرید که این ویتامین ث دارد یک پرتقال هم ویتامین ث دارد.@ اما این ویتامین ث مصنوعی است آن ویتامین ث طبیعی است این ویتامین ب مصنوعی درست است که یک نیرویی دارد اما در جنب خودش یک سلسله گرفتاریها و آفتها دارد که آن ویتامین ث طبیعی ندارد.@ گاهی از اوقات یک سلسله احکام است از مغز ما تراوش میکند و ما می بینیم که این احکامی که تراوش از مغز ما میکند در یک محدودههای خیلی مفید است اما نمی بینیم که در کنار او چه گرفتاریهایی به صورت قارچی رشد میکند خودبهخود و ما نمیبینیم اما احکام الهی اینطوری نیست.@ احکام الهی درست هماهنگ با طبیعت است طبیعی است یعنی در حقیقت عدالت را عدالت ناهماهنگ نمیکند یکی دیگر از حقوق متقابلی که شارع مقدس اسلام برای زن و مرد قرار داده مسأله سهم الارث است.@ این در حقیقت انسان در نظر ابتدائی میبیند که (لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ) در ارث مردان دو برابر زنان باید ارث ببرند. انسان میگوید این حق زن پایمال است. چرا؟ به علتی که حقی را که به زن داده نصف حقی است که به مرد داده و این یک قانون متعادلی نیست. ولی این حساب ابتدائی و سرانگشتی است.@ اگر شما فرض بفرمایید کل ثروت زمین مساوی با یک عددی باشد مثلاً 24، 24 عدد کل ثروت زمین است. یعنی امروز ثروت زمین را هماهنگ اگر ما حساب بکنیم ثروتی که در دسترس هست. شما مساوی با عدد 24 باشد فرض بکنید که وارث هم در خارج یک مرد است و دوتا زن، یا یک مرد است و یک زن، قهراً این 24 تقسیم بر سه میشود.@ شانزده تا گیر مرد می آید. هشت تا گیر زن میاید ولی ما از طرف دیگر می بینیم که شارع مقدس تمام مخارج زن را گذاشته روی دوش شوهران یعنی زنهای جامعه بالأخره با مردان جامعه هستند و نفقه زن حتی اگر خودش غنی باشد.@ خودش حقوق بگیر باشد و میتواند با حقوق شخصی خودش، خودش را اداره بکند. اما نه، بر مرد واجب است کفش او، لباس او، خوراک او، مسکن او را مطابق با شأن و لایق او بدهد حتی اگر خودش داشته باشد. بنابراین نصفی از آنچه که گیر مرد آمده دوباره منتقل میشود به زن.@ آنچه که گیر مرد آمده بود، شانزده بود. شانزده را شما را تقسیم بر دو بکنید هشت میشود. هشت را به اضافه سهمی که گیر زن آمده شانزده تا گیر زن می آید هشت تا گیر مرد، چون سهم الارث زن مال خودش است واجب النفقه ندارد. اما آن چیزی که گیر مرد می آید مرد خودش به تنهایی نمی تواند بخورد بلکه مرد واجب النفقه دارد که واجب النفقه او زن اوست.@ پس در حقیقت اگر یک کسی توهم بکند و این توهم غلط که بله اینها در ارث خلاصه حقی که باید به زن برسد باید متعادل باشد با حقی که باید به مرد برسد در حالی که این مسأله را توجه ندارند درست است که در سهم الارث نصف است.@ اما در حقیقت مخارجش به گردن شوهر است. پس در اینجا هم به ظاهر توهم میشود که رعایت جانب مردان شده، اما وقتی خوب دقت می کنیم می بینیم رعایت جانب بانوان هست. این هم یکی از حقوق متعادلی که در جامعه هست و همینطور از حقوق متعادلی که در جامعه هست مثلاً از بسیاری از مزایا و عبادات زن محروم است.@ فرض کنید که زن از رفتن جبهه و شهادت محروم است. زن نمیتواند برود جبهه جنگ بکند و شهید بشود. البته گاهی از اوقات اگر پشت جبهه باشد امکان دارد شهید بشود اما آن شهیدی که در معرکه قتال نیست.@ شهید در معرکه قتال بدون غسل و بدون کفن دفنش میکنند با همان خونها و با همان پیکرهایی که بعضی از روضهخوانها میخوانند که جسد مطهر سیدالشهدا(س) یا شهدای کربلا بیغسل و بیکفن سه روز افتاد روی خاکها، این توجه ندارد که اینها شهید در معرکه هستند اینها نه غسل دارند و نه کفن.@ بلکه کفنش همان لباسش هست و همان خونآلود شدن پیکر خود از هر آب غسلی طاهر و مطهرتر است. این ممکن است یک کسی بگوید چرا زن از این فیض عظیم محروم باشد و نتواند برود یا مثلاً نماز جمعه بر زن واجب نیست. بر مرد نماز جمعه واجب است.@ البته جایز است برود بخواند و اگر رفت و خواند به جای نماز ظهرش هم حساب میشود. اما کسانی که فتوا میدهند که نماز جمعه واجب است نماز جمعه بر زن واجب نیست. یا مثلاً قضاوت، در قضاوت شارع مقدس اسلام جایز نمیداند که زن قاضی باشد و از این فیض بسیار عظیم الهی این محروم است چرا؟@ اگر ما دقت بکنیم همه اینها جبران شده مثلاً در روایت دارد که راجع به زن وقتی که مراجعه میکنیم به مجموعهای از روایت (حُسنُ التَبَئُل) از صفات زنان (حسن التبئل) خوب شوهرداری کردن.@ در یک روایتی دارد که یک شخصی آمد خدمت پیغمبر اکرم به خانم النبیین (ص) عرض کرد آقا من زنی دارم و وقتی که میخواهم از خانه بیرون بروم این بدرقهام میکند و به من مرحباً بک و خوش آمدی به من میگوید و با یک چهره خیلی باز و شاداب من از خانه بیرون میایم.@ وقتی که به خانه برمیگردم مناسب با فصل غذای تابستانی متناسب با هوای گرم، غذای زمستانی متناسب با هوای سرد، یک جایی برای من آماده کرده دست و پای من را تمیز میکند و شستشو میدهد و اگر چیزی خریدم با یک گشادهرویی میاید از دست من میگیرد و پشت سر هم به من مرحباً بک میگوید.@ بسیار خوش آمدی و خسته نباشید به من میگوید، پیغمبر اکرم فرمود برو از قول من به او بگو که فاصله تو و بهشت فقط مردن است. بین تو و بین بهشت هیچ فاصلهای نیست. یعنی چشمت را که از این دنیا به هم گذاشتی در بهشت چشمت را باز میکنی.@ در یک روایت دیگری داریم که (حسن التبئل) ثواب 25 شهید دارد. همانی که در جبهه از آن محروم است همان را عیناً در محیط داخلی زندگی خودش به آن خدای منان و متعال داده و آنچه را که اجر گیر یک نفری که فی سبیل الله در خاک و خون غلتیده و به فیض عظیم ابدی میرسد به فیض عظیم جاودانگی میرسد.@ خدا همان را در محیط خانوادگی به زن داده، هیچ گونه در این زمینه اجحاف نیست و جانب مرد تفضیل داده نشده، منتها در همان مهرهای که باید این باشد و در همان موطنی که باید این باشد خوب عملکرد او در همان موطن اجر همان را میبرد که آن هم در موطن خودش کار میکند.@ این هم یکی که هر کدام از اینها خود یک سخنرانی علیحده و مفصلی میخواهد که باید در اطرافش صحبت بکنیم یکی دیگر از حقوق متقابل که باز آن هم مربوط به نظام مجتمع است و نظام جامعه بزرگ است این است که ما می بینیم مرد از نظر بدنی قدرتش بیشتر از زن است و همین قدرتمندی مرد در نظام عمومی در داخل خانوادهها هم حاکم است.@ یعنی در حقیقت مرد قدرتمند تر است. زن ضعیف تر است، نهیف تر است. مرد حاکمیت در محیط داخل خانواده به او داده شده و به زن این حاکمیت داده نشده، قدرت عمده را در مدیریت زندگی به مرد دادند و این مدیریت عمده را به زن ندادند.@ گاهی از اوقات تصور میشود در بدو امر که مرد به آن قدرتمندی و آن اختیار به آن زیادی قهراً مایه اجحاف میشود نسبت به زن اما این هم باز توجه نکردند که خدا یک چیزی هم به زن داده و آن قدرت جاذبه است.@ آن قدرت جاذبه، آن طنازی که خدا به زن داده که در حرکات و سکنات زنانه او یک حالتی است و یک نظام جاذبه بسیار، بسیار قوی است که اگر مرد این قدرتی که دارد این قدرت ده برابر هم میشد در مقابل او قهراً فاجعه بود.@ و در حقیقت آن قدرت فیزیکی فوقالعاده هیچگونه در مقابل آن نظام طنازی و آن ژست طبیعی و آن حرکات و سکنات طبیعی که هیچ لازم هم ندارد که به خودش چیزی ببندد لازم ندارد که یک ژست مصنوعی هم بگیرد همین حرکات و سکنات طبیعی، همین صدا، صدای زن (فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ) این خیلی چیز عجیبی است.@ در صدای زن، در ادای زن، در ترکیب ساختار وجودی زن، در تمام حرکات و سکنات او یک جاذبه آنچنان قوی و فوقالعادهای موجود است که اگر مرد این قدرتی که دارد سهل است ده برابر این هم قدرت داشته باشد در مقابل او خنثی است و لذا شما درست است قدرت فیزیکی در بازوی مرد است اما عملاً قدرت در محیط خانوادهها مال خانمهاست. چرا؟@ چون آن نظام عاطفی که آن دارد یک حالت فوقالعاده، همین که زن زود گریهاش میگیرد. بزرگترین اسلحهای است که مرد را ترور میکند. یعنی به محض اینکه اشک در چشمان زن گشت مرد چاره ندارد الا اینکه خلع سلاح بشود و این طبیعی است.@ یعنی عجیب نظام کنترلکننده دارد. خدا قدرت را به مرد داده اما نظام کنترلکننده را به زن داده این (إنَّ المَرأۀَ رَیحانَۀ لَیسَت بِقَهرَمانَه) اصلاً خدا زن را زینت زندگی آفرید گُل زندگی آفرید و انسان به هر مقدار هم که دارای قدرت باشد در مقابل یک گُل بسیار زیبا هیچ چارهای غیر از خضوع ندارد.@ و لذا به زنها هم دستور اکید داده شده که در محیط خانوادگی به شرطی که نامحرمی در آنجا نباشد بزرگترین عبادت برای زن آرایش کردن زن در محیط داخلی خانوادگی برای مرد است. برای همسر خودش، این از ثوابهای خیلی، خیلی عظیم است.@ بهترین لباس یعنی خوشسلیقهترین زن در عالم آن است که زیباترین لباسش را برای شوهرش بپوشد این خیلی خوشسلیقه است و الا آن کسانی که لباس آشپزخانه را فقط اختصاص میدهند به محیط داخلی زندگی و لباسهای سنگین و زیبای خودش را میگذارد که مثلاً در یک مجلسی که ده تا زن مثل خودش آنجا هستند بپوشد این از نهایت کج سلیقهگی است.@ آن کسی که میتواند این قدرت بازوی فوقالعاده را که سختترین مشکلات را در مقابل خودش نرم میکند او را در مقابل خاضع بکند خدای تعالی به تو دستور میدهد. میگوید تو این حالتی را که من به تو دادم این حالت را ضایع نکن.@ خدا میداند که چقدر ثواب مترتب بر این هست که زن خودش را برای شوهر خودش آرایش بکند. هر نوع آرایشی به هر قیمت، البته نه به صورت اسراف و تبذیر، اما یک چیز خیلی عجیبی است یعنی این دستوری که شارع مقدس داده چکار کرده در این دستور؟@ در این دستور این کار را کرده قدرت را داده به مرد نیروی کنترلکننده قدرت را به زن داده، مرد میگوید حالا که من این نیروی کنترلکننده قدرت را به تو دادم تو این نیروی کنترلکننده قدرت را هماهنگتر کن آتش را شعلهورتر کن قهراً او در مقابل تو خضوعش بیشتر است. پس قدرت از نظر فیزیکی مال مرد است.@ اما نظام کنترلکنندهاش از نظر موقعیت خلقت، صدای زن، قیافه زن، هیکل زن، ریخت زن، قامت زن، حتی اینکه در بعضی جاها داریم نگاه کردن به قامت زن هم حرام است ولو زیر پوشش، چون برای مرد جاذبه دارد. بعضی از خانمها خیال میکنند که همین قدر که چادر سرشان هست چادر مشکی و جوراب مشکی کافی است.@ ولی یک چادر مشکی و یک کفشی پوشیده که از بیحجابی کمی ندارد. یعنی آنچنان جاذبه برای خودش درست کرده در محیط خارج از خانواده و در محیط معابر که واقعاً امنیت جامعه را به خطر میاندازد. ما گاهی از اوقات خیال میکنیم که امنیت جامعه به خطر انداختن.@ یعنی یک کسی برود در یک گوشهای بایستد با یک سلاح کمری، یا با یک قمهکشی بایستد و فریاد بکشد دادوبیداد بکند این امنیت جامعه را به خطر انداخته.@ من عقیدهام این هست که یک خانمی که عفاف لازم را انجام ندهد در سر یک چهارراهی که بایستد به مراتب ضرر او از یک کسی که قمهکشی میکند و فریاد میزند ضررش در محیط جامعه بیشتر است و فاجعهای که به بار میاورد خطرناکتر است. او اگر بزند به کسی میزند که اسلحه او به او برسد قمه او به او برسد.@ اما این میزند هر کس را از صد متر او را ببیند. او هیچ وقت هدف تیر او تخلف ندارد. ممکن است یک نفر تیرانداز تروریست صدتا تیر بیاندازد نودتا به هدر برود. اما این اینطوری نیست هر کس او را ببیند ترور میشود شارع گفته این کار را نکن این کار غلط است نظم جامعه را بهم می زند.@ اگر یک زن بگوید من حق شخصیام است. حق نداری، غلط میکند یک زنی یک همچین حرفی را بزند که حق شخصی من است که من هر طور میخواهم لباس بپوشم. این حق شخصی تو نیست. حق جامعه است. امنیت جامعه را به خطر میاندازی، این حق شخصی تو نیست.@ پس این هم یک مسأله که خلاصهاش در این شد که درست است که از نظر نیروی ظاهری قدرت و توان از نظر فیزیکی با مرد است اما قدرت کنترلکننده او همان طنازی و رعنا بودن و زیبایی زن و هیکل، صدای او، رفت او، آمد او، نشست او همه وجود او این یک حالت جاذبه خیلی شدیدی دارد.@ که آن قدرت فیزیکی را عجیب کنترل میکند که خدا قدرت را به مرد داده کنترل را به زن و این هم باز یک بحث خیلی عجیبی است که باز وارد شدن در او و در جزئیات او هم احتیاج به روی بازتری دارد که من ندارم.@ و یک زبان صریحتری که واقعاً در اینجا لطائف و ظرائفی که خدای منان و متعال در این دستورات ایجاد کرده الی ماشاء الله هست و چه خوب بود که شوهرها و زنها خود به احکام اسلام و به دقتهایی که اسلام دارد کاملاً واقف بودند.@ و خودشان برای همدیگر این مسائل را بیان میکردند که بدانند در عرصه جهان پیغمبر خاتم(ص) چه آورده و به ما چه گفته و واقعاً این احکام شایسته او بوده که در طول تاریخ این همه شهید بدهیم که این احکام بماند. صحنههای کربلاها به پا بشود تا این احکام بماند.@ معلوم میشود که این همه خدا خرج میکند برای احکام اسلام اینها شایستگی دارد که خرج میکند و اما حقوقی که مربوط به نظام داخلی خانواده است. شما ملاحظه بفرمایید که چطور تعبیر شده است مرد نمیتواند به زن بگوید که تو کارهای خانه را باید متقبل بشوی حتی شیر دادن بچه را.@ زن حق دارد بگوید که اگر من بخواهم کارهای خانه را انجام بدهم جارو بکنم، غذا بپزم، نظافت بکنم لباس بشویم فلان مقدار من از تو پول میگیرم بچه را شیر میدهم در مقابلش فلان مقدار من حق دارم که از تو پول بگیرم. زن یک همچین کاری را میتواند بکند حالا زنها این کار را میکنند؟ اگر بخواهی به مُرِّ شرع رفتار بکنی.@ مرد هم میتواند چهارتا زن بگیرد. چهار شب یک شب میتواند خانه بیاید. یعنی تو حقی بیش از این بر آن نداری، چهار شب یک شب حق واجب است زن بر مرد دارد که باید خانه بیاید ولو این دوتا با هم کثر و انکسار میکنند یا مثلاً لباسهای زینتی فوقالعاده زن حقی بر مرد ندارد.@ طلاهای کذایی پرخرج، مهمانیها، مسافرتها، حقی بر مرد ندارد. اما این خود به یک نظام عاطفی حل شده بدون قرارداد بدون اینکه با هم محضر بروند و اینها را به صورت یک خرید و فروش و مبایعهای در بیاورند به طور خودکار این مشمول نظام داخلی زندگی میشود.@ آن هم متکفل تمام کارهای خارجی، بدون اینکه او از آن بخواهد طلا میخرد. لباس میخرد، کفش میخرد مسافرتهای تفریحی میبرد. آن هم بچهاش را شیر میدهد. جارو میکند، ظرف میشوید، میهمانی راه میاندازد تمام این کارهایی که این انجام میدهد که در حقیقت وقتی که ما ملاحظه میکنیم به دو طرف مسأله میبینیم که حالت، حالت کثر و انکسار طبیعی است.@ خود به خود یک سلسله از حقوق با هم مبادله شده خواه ناخواه، آنچه را که حق زن نیست انجام داده در مقابل او آنچه را هم که حق مرد نیست قهراً او را هم انجام داده، پس در حقیقت این چنین نیست که به یکی از این دو اجحاف شده باشد نه، اگر تو لباس تزیینی میخری، زینتآلات میخری.@ مثلاً میوه فصل در غیر فصل، میوه گران میخری میاوری این وظیفهاش نیست. بر مرد لازم است حتماً که میوه فصل وقتی که متناسب باشد به اندازهای که هوس زیادی نداشته باشد بخرد و وارد منزل بکند الان گاهی از اوقات ما می بینیم که بیش از این مقدار زوج متکفل است و میرود و میاورد آمادهسازی میکند.@ اینها همه چیزهایی هست که شرع بر عهدهاش این اضافهکاریها را نگذاشته، اما افق زندگی ایجاب میکند و این مسائل را بار میکند و از اول هم همینطور بوده از زمان آدم و بدو خلقت آدم و حوا هم با هم که زندگی میکردند معمولاً یک همچین طور زندگی اشتراکی بوده.@ مثل یک لباسی که یک رویه دارد یک آستر، هم رویه آستر را نگه میدارد هم آستر رویه را نگه میدارد نظام زندگی زن و مردی یک همچنین حالتی است که این دو مکمل همدیگر هستند و همدیگر را نگه میدارند. این جزء حقوق اولیه است و اما اینکه چرا به مرد اجازه داده شده که چهارتا زن بگیرد اولاً این اجازه به طور مطلق نیست.@ این اجازه در صورتی است که عدالت را بتواند ایجاد بکند. اگر نتواند ایجاد عدالت بکند (فواحدۀٌ) یکی بیشتر حق ندارد. حالا شما ممکن است بگویید کسانی میروند میگیرند عدالت را هم رفتار نمی کنند آن مربوط به احکام اسلام نیست.@ ما احکام اسلام را داریم بیان می کنیم. که حکم اسلام این است که اگر می توانید عدالت را در محیط داخل خانوادگی ایجاد بکنید تعدد جایز است ولو اینکه در واقع و در باطن ممکن است از نظر احساسی علاقه به یکی بیشتر از دیگری داشته باشد. کما اینکه اینطور هست. اما حق اظهار به طوری که دیگری را ناراحت بکند ندارد.@ باید از نظر ظاهر طوری رفتار بکند که هر دو آنها احساس بکنند که حکم بین این دو مساوی است و اما چرا به این اجازه داده شده که چهارتا؟ این مربوط به نظام خانوادگی نیست این حکم، بلکه مربوط میشود به نظام مجتمع عام و بزرگ اجتماع.@ چون میدانید که ما از نظر آماری اگر حساب بکنیم ممکن است که تعداد تولد دختر و پسر با هم هماهنگ باشد اما در اثر اصطکاکهای زندگی تلفات غالباً به طرف مردها متوجه است تا به طرف زنها، یعنی آفاتی که متوجه مردان در نظام جامعه هست بیشتر از آفتی است که در نظام جامعه متوجه زنها هست.@ سبک کارش اینطوری است و لذا تلفات در ناحیه مرد بیشتر است. قهراً بسیاری از خانوادهها بدون سرپرست میشوند و خواهد ماند. اگر شما بخواهید بگویید اینها چه ربط دارد به من چه، به ما چه مربوط است. نه، نعوذ بالله اگر فساد در اجتماع پیدا شد آنوقت فضای جامعه مسموم شد.@ فضای جامعه بر حسب افرادی که در آن جامعه هست تقسیم شده اینطور نیست که اگر فساد در جامعه حاکم شد من بتوانم بگویم مصونیت دارم هرگز ندارم. بلکه فساد اگر نعوذ بالله در جامعه پیدا شد مثل فضایی میماند که مسموم بشود.@ الان آن فضایی که من و شما در آن زندگی میکنیم همینجا نشستیم اگر این فضا مسموم شد. این فضا بین ما به طور متساوی تقسیم شده تنفس از این فضا قهری است برای ما، اگر فساد در میان یک جامعه رخنه پیدا کرد و یک محیط خانواده بیسرپرست شد.@ بچههای بیسرپرست پیدا کرد. زن بیسرپرست پیدا کرد. قهراً ابعاد و فساد در آن بسیار خواهد شد و این تبعات و فساد که در جامعه پیدا بشود این بسنده به یک محیط خاصی نیست. شارع مقدس متکفل کل نظام مجتمع است نه متکفل زندگی شخص من، یعنی زندگی شخص من میعاری برای عدالت نیست.@ اگر ما میخواهیم که خدای تعالی در احکام خودش عادل است معیار عدالت زندگی شخصی من نیست اینطور نیست که اگر من با رفاه زندگی کردم در سایه احکام اسلام پس 100% عدالت حاکم است. اما اگر که یک گوشه زندگی من هم کمترین سمومی بخورد پس بنابراین عدالت نیست نه خیر.@ من و شما معیار از برای نظام عدالت اجتماعی نیستیم. بلکه این یک معیار از برای عدالت هست کل نظام مجتمع است مثلاً فرض کنید که به شما در یک شهر نقشه جامع شهرداری ایجاب میکند که فلان منطقه در آن یک خیابان زده بشود چرا؟@ مثلاً با هلیکوپتر پرواز کرده دیده اینجا کیلومتر در کیلومتر اینجا خیابانهایی که محل عبور ماشین و رفت و آمد باشد نیست در اثر نبودن و دسترسی نداشتن به پزشک در اثر دسترسی نداشتن به بیمارستان، در اثر دسترسی نداشتن به نظام دقیق بهداشتی چه بسا در این منطقه صدها نفر آفتزده میشود.@ چه بسا از بین میرود این ایجاب میکند که ما در اینجا یک خیابان بزنیم. این خیابانی که میخواهیم بزنیم بر حسب آن حکمی هم که خدا گفته رضایت خاطر افراد را بجا بیاوریم. بگوییم شما باید خانهات را بفروشی تا ما بتوانیم اینجا را یک خیابان بزنیم و خیابان اصلی را وصل بکنیم به این محله پرجمعیت و پردردسر.@ حالا یک پیرزنی در یک کوخکی نشسته میگوید این خانه این کوخک مال پدرجان من است من به هیچ وجه این را نمیدهم میگویم ما در مقابلش یک خانه بزرگتر می دهیم. بهترمی دهیم، بیشتر می خریم. این تبرک است مال پدرجان من است این خانواده ما همینجا نشسته و به هیچ وجه، عدالت چه اقتضاء میکند؟@ اگر ما بگوییم معیار عدالت زندگی شخصی است که در داخل این خانه یک نفر دارد زندگی میکند قاعدتاً ما باید این را دست نزنیم و این خانه بماند و از کشیدن این بزرگراه و خیابان ممتد صرفنظر بکنیم و نقشه جامعه شهر را تعطیلش بکنیم. این یک مطلب است.@ می گوییم عدالت ایجاب میکند. اما یک وقت هم هست میگوییم نه خیر عقل دائر است بین اینکه صدها نفر بیخانمان بشوند و از بین بروند و طعمه گرفتاریها شوند یا اینکه این شخص، نقشه جامع شهرداری میگوید این را از اینجا بلند بکن.@ آخر شب میروند به او میگویند ضرورت را تشخیص بدهد قطعاً هم میکند این را از اینجا بلند کن یک خانه برایش بگیر فلان جا خیابان را بکش و عدالت این است چرا؟ چون نظام عدالت نظام مجموعه نقشه جامع شهر است نه معیار برای عدالت یک شخصی و فردی یک نفر در یک گوشه است.@ پس در حقیقت اسلام اگر که عدالت را در احکام رعایت میکند عدالتی که بر حسب نظام قانونمندی مجتمع و مدیریت بشر شما در جامعه حضرات معصومین (ساسَۀُ) ساسه، سائس یعنی سیاستمدار یعنی مدیر، نه سیاستمدار به معنا بود کسی که میشناسد افتاده بود سائس یعنی مدیر.@ شما خطاب میکنید به حضرات معصومین سلام میکنند بر شما که شما(صاصۀ العباد) هستید یعنی مدیریت بندگان را دارید. مدیریت بندگان اگر بخواهد باشد حتماً مصلحت بر حسب نظام مجتمع است.@ شارع جنگ را تجویز میکند. جهاد را تجویز میکند با اینکه در جنگ و در جهاد قهراً بیخانمان شدن عده بسیاری در جامعه ارث جا میگذارد اما آنقدری هست که در سایه دین آسایشهایی که بعداً هست و شارع با هم میسنجد قتل و انتظار میکند میبیند نخیر باید جنگ باشد.@ باید شهادت باشد، باید امر به معروف و نهی از منکر باشد. باید مجاهدت فی سبیل الله باشد، باید خدمات به اموال و انفس باشد و میبینی که همه احکامی است که طبیعتش، طبیعت ضرری است و به اصطلاح ما طلبهها بعضی از احکام که از ناحیه شارع جعل میشود طبیعت آن حکم طبیعت ضرری است.@ (لا ضرر فی الإسلام لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام) این حکم را برنمیدارد خود این حکم ضرری جعل شده، چرا این حکم ضرری جعل شده؟ به خاطر منافعی که در این حکم مترتب است در نظام زناشویی هم همینطور است گاهی از اوقات به مردان اجازه داده میشود تعدد، و این نه به خاطر ارضاء (؟) غریزه ناهنجار مردان بلکه این از آن جهت هست که نظام مجتمع کنترل بشود.@ آن بانویی که بر تعدد زوجات ایراد میگیرد و میگوید چرا همچین کرد و همچنان کرد خودش را جای او بگذارد حالا اگر شوهر این از بین رفته بود. اگر این مبتلای به فقر شده بود. اگر این دارای سه تا چهارتا بچه بیسرپرست بود. اگر این جوانی بود که غرایز در او زنده بود، آیا همین این عدالت را در چه می دید؟@ همین بانویی که امروز دارد فریاد میزند میگوید چرا زوج باید تعدد در زوجات خودش داشته باشد چرا باید برود چندتا زن بگیرد و این به من ظلم است و هزار عیب و ایراد بر مسئله می تراشد. ما از او سؤال بکنیم اگر این گرفتاری که متوجه آن شخص شده، اگر عین شخص همین گرفتاری متوجه به تو میشد.@ تو خانمی که امروز شوهر داری، بچه داری، زندگی داری، وسائل تو فراهم هست. اگر این متوجه تو می شد و کسی هم پیدا میشد که می آمد تو را می گرفت و زندگی تو و مایحتاج تو را در حد طبیعی برقرار می کرد آیا تو این را یک زندگی ظالمانه می دانستی یا یک زندگی 100% عادلانه؟@ مسلم اگر از آن بپرسند می گوید یک زندگی 100% عادلانه است. پس معیار زندگی شخص نیست و اگر شارع مقدس این حکم را داده برابر این نبوده که ارضاء کند شهوات ناهنجار مردان را بلکه در حقیقت یک نوع بهداشتی است که برای جامعه است و جامعه را از گزند گرفتاریهای غیر قابل جبران حفظ میکند.@ چون بعضی از گرفتاریها هست اگر ویروسش آمد دیگر پاد زهر ندارد. بعضی چیزها هست مثلاً میکروب وبا اگر بیاید پادزهر دارد. بالأخره آنتیتز او را میروند پیدا میکنند و عاقبت آن نهاد را برمیاندازند اما بعضی گرفتاریها هست اگر آمد برداشته نمی شود.@ شما یک لباس سفیدی را یک مقداری جوهر سیاه رویش بریزید بعد شما ببرید این را بدهید بشویند صد بار هم بشویند این پیراهن، پیراهن اول، این پارچه، پارچه اول نیست. آفتزده شد. بعضی از آفتها هست اگر بیاید و متوجه نظام اجتماع بشود آنچنان ناهماهنگی ایجاد میکند که به هیچ وجه قدرت کنترل در کار نیست.@ یک قضیه سوئیس دارد شما حتماً این را شنیدید که یک مدتی در اثر ضایعات جنگی و گرفتاریهای جنگ بینالمللی دوم زنهای بیسرپرست زیاد شده بود و یک آزادی بیحد و حصری هم در آنجا داده شده بود.@ حالا من یادم نیست اسم کشور را اشتباه نگویم ظاهراً شاید سوئد بوده اگر اشتباه نکنم. گویا سوئد بوده این طولی نکشید بعد از 20 سال یک مرتبه جامعه مواجه شد با میلیونها نفری که اینها فاقد پدر و مادر مشروع بودند و در شیرخوارگاه ها و پرورشگاه ها اینها پرورش پیدا کرده بودند و بزرگترین گرفتاری را برای دولت وضع همینها درست کرده بودند.@ به طوری که اینها در را بستند اهل حل و عقل دور هم جمع شدند مدتهای مدید نشستند فکر کردند گفتند شما یک گرفتاری را در مدت 20 سال به اجتماع دادید اگر بخواهید این گرفتاری رفع بشود 40 سال وقت لازم دارد.@ گاهی از اوقات بعضی از گرفتاریها این چنین است. من یادم هست آنوقتی که جناب حجۀ الاسلام آقای رفسنجانی در نماز جمعه مسأله نکاح موقت را عنوان کرد بسیاری از خانوادههای محترم شهدا اعتراض کردند البته عفت آنها، عصمت آنها، منش و شخصیت آنها ایجاب میکند.@ یک همچین چیزی را اما معیار گاهی از اوقات شخصی است و لذا گاهی از اوقات ما در بعضی از جاها فساد هم دیده شده، پس شارع مقدس اگر مسأله تعدد زوجات را امضاء میکند لُبش را بخواهید پیدا بکنید به خاطر حفظ همین زندگی است که تو همین الان داری، همین خانمی که امروز تشکیل زندگی داده و دارای شوهر است و دارای فرزند است و دارای زندگی صالح است.@ این اگر بخواهد صالح بماند و این اگر بخواهد آنچنانی که تو دوست داری بماند باید ما ماده فساد در اجتماع نداشته باشیم. شارع مقدس جلوگیریهایی که میکند از فساد اینطور نیست که هی بیمارستان و تخت بیمارستان بزند و بیمار بیارد معالجه بکند. احکام اسلام اینطوری نیست احکام اسلام حکم بهداری را دارد.@ فرق است بین بهداری و بیمارستان، در بیمارستان مریض می پذیرد. فرض کنید اگر در یک جایی خدای نکرده مثلاً یک مرض واگیردار ویروسی آمده مردم به شدت مبتلا به آنفلولانزا شدند و هی تخت بیمارستان اضافه میکنند هر کس مبتلا شده در بیمارستان میخوابد این کار، کار صحیح و درستی نیست.@ شارع یک همچین کاری نمی کند. شارع بهداری درست میکند از اول واکسینهاش میکند که این مرض متوجهاش نشود مثلاً نمیاید بگوید که هر کس مبتلای به عمل شنیع کذا شد، از اول میگوید نگاه نکن در یک افق بسیار محتاطانه دور پیشگیری میکند که واقعاً اگر همین حکم نگاه دوتا نامحرم انجام نمی گرفت.@ شما ملاحظه بکنید که در مجتمع کمترین فساد خانوادگی امکان دارد بله البته اگر گاهی از اوقات بالأخره یک بیماری هم پیدا شد تا حکم قتلش هم هست زنای محسنه حکمش قتل است. غیر محسنه حکمش صد ضربه شلاق است دفعه اولش.@ بله گاهی از اوقات هم اگر شد تخت بیمارستان هم دارد منتها روی تخت بیمارستان صد ضربه شلاق است. اما شارع این کار را نمی کند که بگوید هر آدم زناکاری را بیاورید صد ضربه شلاق بزنید از یک افق بسیار دور جلویش را میگیرد میگوید نگاه نکن.@ در این مسئله اینطوری است نمیاید بگوید پس هر مردی یک زن بگیرد حالا اگر میان یک سازماندهی یک زندگی این مرد از بین رفت وظیفه آن خانم جوانی که تمام آمادگی را دارد از برای اینکه بتواند یک زندگی را اداره بکند چکار بکند قهراً و یقیناً یک نوجوان هم نمی آید این را بگیرد.@ حتماً باید در تحت سرپرست باشد و اتفاقاً در زن یک خصیصهای است که این هم جزء حقوق الهی است که به این داده زن احتیاج او به شوهر از نظر نظام غرایزی و نظام عاطفی اگر محاسبه بکنیم صدی هشتاد او مربوط به نظام عاطفی است یعنی زن یک سرپرست می خواهد@ و این خیلی عجیب است. کأنه زن در خودش این خلأ را خیلی عجیب احساس می کند که اگر به سن ازدواج برسد کسی را نداشته باشد بالای سرش ولو اینکه در یک زندگی مرفه کذا و کذایی زندگی بکند.@ اما این خلأ را می بیند که باید حتماً یک سرپرستی و یک مدافع و پشتیبان داشته باشد و این مدافع و پشتیبان فقط شوهر است و درست است نظام غریزی هم در اینجا هست اما عمده این حالت پشتیبان من، یک وقتی یادم هست یکی از دوستان نقل میکرد میگفت در همسایگی ما یک فریاد و دادوبیدادی شب در کوچه راه افتاد.@ دیدیدم که یک کسی زنی دارد میخواهد او را طلاق بدهد و این زن فریاد میکشید میگفت که من از تو نه خرجی میخواهم و نه لباس میخواهم و نه مسکن میخواهم و نه هیچ توقع دیگری فقط و فقط همین اسم تو بالای سر من باشد که من یک زنی هستم شوهردار، که این یک بُعد خیلی عجیبی در فضای وجودی زن دارد.@ اگر شارع مقدس میفرماید که هر یک نفر مرد میتواند در صورت اجرای عدالت تعدد زوجات داشته باشد نه تنها مفاسدی را از جامعه جلوگیری کرده این خلأ وجودی کشندهای را هم که در یک زنی که سرپرست خودش را از دست میدهد.@ این خلأ را از بین برده و نمی گذارد این ضربه روان در وجود او باشد. کما اینکه الان چه بسا زنهایی هستند که دارای یک شویهایی هستند که واقعاً آنها آنچنانی که باید و شاید به وظائف شخصیشان عمل نمیکنند شاید هر کدام از شما بسیاری را سراغ داشته باشید.@ اما اگر به آن بانوی محترمه بگویند که جدا بشو هیچ وقت حاضر نیست. چرا؟ به علت اینکه او با قطع نظر از اینکه او خرجی نمی دهد نظام زندگی داخلی را اداره نمی کند با نظام غرایز کاری ندارد. اما این خلأ در او الان نیست که احساس بیسرپرستی بکند. پس اگر شارع مقدس برای مردان این تجویز را میکند.@ حکم عمدهاش این است که اولاً جلوی فساد را میگیرد و ثانیاً خلئی را که در بسیاری از خانمهای نجیب که ممکن است به فساد هم کشیده نشوند و در داخل زندگی بمانند اما باید تا عمر دارد بسوزد، چرا؟ به خاطر اینکه این خلأ را احساس میکند مثل سقفی میماند که پایه ندارد. پیاش دارد از بین میرود.@ یک همچین حالتی دارد و این را جبران میکند و این نظام مربوط به عدالت در محیط داخل خانواده کوچک نیست. بلکه مربوط به عدالت در افق خانواده بزرگ است. من تا اینجا آنچه را که گفتم خلاصه شد در دوتا مسأله یکی حقوق متقابل زن و مرد در مجتمع بزرگ اجتماع، یکی حقوق متقابل زن و شوهر در منطقه محیط داخلی خانواده.@ که خدای منان و متعال از نظر دستگاه خلقتی و از نظر دستگاه روحی آنچه را که به زن داده و آنچه را که به مرد داده در افق زندگی بزرگ اجتماع عجیب متعالی است. هیچ گونه بار سنگینی به یک طرف نیست در عین حالی که حرف هفته گذشته من را هم به خاطر داشته باشید که ما مقایسه بین زن و مرد هم نکردیم. نگفتیم زن بهتر است یا مرد؟@ نگفتیم رشد این بیشتر است یا آن، ما این حرف را نزدیم. مقایسه نکردیم اما ملاحظه بکنید تعادلی که انجام گرفته در نظام زن و مرد و در نظام زن و شوهر همه اینها با هم متعادل است. اینطور نیست که یک فضیلتی را به مرد چه از نظر قانونی و چه از نظر نظام خلقتی داده باشد که از آن نظر زن محروم باشد.@ اگر از یکطرف گفتند نه از یک طرف یک لبیک گفته عین او را جبران کرده اگر گفته تو جهاد نرو گفته حکم تبئل اجر شهید دارد. اگر که گفته تو نمیتوانی قاضی بشوی اجری را که یک قاضی در اصلاح نظام اجتماع داده خدا همان اجر را به اضعاف مضاعف در تربیت اولاد به این داده.@ اینکه شما در روایات می بینید که (الجَنَّۀُ تَحتَ أقدامِ الأمَّهات) اگر گفتید یعنی چی؟ یکی از آن روایاتی که همیشه غلط معنا میشود این است (الجَنَّۀُ تَحتَ أقدامِ الأمَّهات) یعنی چی؟ یعنی هر مردی که هر فرزندی که به مادر خیلی احترام بگذارد به بهشت میرود معنیاش این است؟@ معنایش این نیست بلکه معنایش این است این نسلی که الان در دامن مادرها هستند این نسل اگر بخواهد به بهشت برود بهشت این نسل زیر پای مادر است. مادر است که میتواند این را بهشتی بکند. مادر است که میتواند سنگ اول رشد را در وجود او بکارد.@ بهشت من در تحت قدم مادر است. بهشت شما هم در تحت قدم مادر است. یک زن صالحه اگر در محیط داخل صالح زندگی توانست یک محیط صالحی را ایجاد کند که نسلی را که هیچ گونه کمبود و نقصی ندارد. هیچ گونه کمبودی ندارد. هیچ گونه ضربه روحی نخورده این را به جامعه تحویل بدهد.@ البته فرق را بهشت تحویل میدهد همین چندی قبل در یکی از خانوادههایی که آشنا با ما نیستند اما نقل کردند یک کسی که خیلی مورد اطمینان بود نقل کرد گفت که این خانم و آقا هر دو اداری هستند ساعت 6 صبح از خانه در میایند دوتا تخت لبهدار بلند درست کرده.@ اینها دو سهتا بچه کوچک دارند این بچهها را بالای این تخت لبه بلند میاندازند دو سهتا هم شیشه پر شیر میاندازند روی این تخت ساعت 6 هر دو میروند 4 بعدازظهر میایند. بعد این دوتا بچه بلند میشود حالا این چقدر باید در آلودگی خودش بغلتد چقدر باید داد بزند.@ هر وقت هم گرسنهاش شد این شیر اَپن مانده در میان این شیشه را این بچه بخورد. ده ساعت آن بچه آنجا آلوده است. حالا این بچه عین آن بچهای که از صبح تا به غروب در دامن پر مهر مادر نوازش دیده؟ این وقتی که بیاید به اجتماع ملحق بشود چه روحیهای دارد انتقامی میخواهد از جامعه بگیرد که آنطرفش پیدا نیست. وجودش پراز عقده است.@ چون هیچ کدام از نظام وجودی در این صاف نشده در دانشکده الهیات من میرفتم دیدم یک جایی درست کردند به نام خوابگاه کودکان این بچه را میاورد آنجا میگذارد یک پیرزنی هم آنجا گذاشتند بچهها را نگه میدارد آن خانم هم پشت میز تایپ است. تایپیست است.@ تو لیسانس گرفتی که بیایی اینجا منشی بشوی؟ اینقدر ما جوانهای مرد بیکار داریم. بله زن اگر بخواهد شغل پیدا بکند یا باید بشود معلم، یا باید بشود پرستار زنان یا باید بشود پزشک زنان، تو را چه به این کار که بیایی بشوی منشی یک مرد کذا و کذا.@ اگر گفتند تحصیل آزاد است کسب آزاد است یعنی این! ما واقعاً بعد داد میزنیم اسلام، این اسلام است! پس در واقع اگر گفت تو قاضی نشو به خطر اصلاح جمعیت، گفت تو اصلاح فرزند را بکن که مبتلای به قاضی نشوی. در جواهر یکی از کتب استدلالی بزرگ حوزه علمیه است که در مرحله تخصصی فقه باید از آن استفاده بشود.@ در بحث قضاء یک مسألهای دارد میگوید که قاضی باید متشاکیین به خدمت قاضی بروند حالا این متشاکیین هر کس میخواهد باشد امیرالمؤمنین (س) خلیفه مسلمین بود اما در یک نزاعی که در بین بود هر دو پیش قاضی رفتند.@ اگر امام راحل(ره) بود با یک ضعیفترین فرد جامعه یک تخاصمی پیدا بکند امام با آن همه حریمش باید بیاید برود در خدمت قاضی و محضر قاضی، و قاضی هم حق ندارد به امام یک صبحکما الله بکند که به او نگوید. اگر لبخند میزند باید به هر دو لبخند بزند. تعارف میکند باید به هر دو تعارف بکند.@ اگر احترام میگذارد باید به هر دو احترام بگذارد. اگر احترام نمیگذارد باید به هر دو احترام نگذارد هیچ کس حق نیست که قاضی برود پیش او، هر شخصیتی باید پیش قاضی برود آنجا دارد (إلاّ المُخَدَراتِ الّتی لَیسَت مِن عادَتِهِنَّ البُرُوز) مگر زنهایی که عادت آنها بیرون رفتن از خانه نیست و این مرکزیت فعالیتش محیط خانوادگی و تربیت فرزند است.@ اگر نزاعی دارد قاضی باید از پشت میزش خدمت این بیاید، حالا این بالاتر است یا قاضی؟ ما با طبیعت احکام آشنا نیستیم. هر جا خدای منان و متعال در یکجا زن را از یک مزیتی گفته نه، یک مزیتی به او داده چندین برابر او، گفته زن قاضی نشود اما اگر(لَیسَت مِن عادَتِهِنَّ البُرُوز) باید قاضی بیاید به خدمت او.@ این عبارت صریح جواهر الکلام است که قاضی هر شخصیتی و هر مقدار هم عظیم باشد باید بیاید در خدمت قاضی (إلاّ المُخَدَراتِ) یعنی خانمهایی که (الّتی لَیسَت مِن عادَتِهِنَّ البُرُوز) عادت آنها این نیست که از خانه زیاد بیرون بروند باید قاضی پیش آنها بیاید. گفته جبهه نرو جبهه بر تو واجب نیست شهادت بر تو واجب نیست.@ اما (حسن التبئل) اجر 25 شهید دارد گفته نماز جمعه بر تو واجب نیست اما (مَسجِدُ المَرأۀِ بَیتُها) اگر در بیتش نماز خواند چندین برابر آن کسی است که میرود مسجد ثواب دارد. هیچ جا کمش نگذاشته منتها حقوقی را که در نظر دارد باید درست کرد.@ پس ما حقوقی که مربوط به نظام زن و مرد است متعادل است و حقوقی که مربوط به نظام زوجین است متعادل است یکی طلاق است. اگر طلاق دست زن بود گمان نمیکنم زنی میتوانست تا آخر با مردش زندگی بکند. یعنی تیراژ طلاق صد برابر این بود که الان هست.@ جزء بزرگترین خدمتی که شارع مقدس به زن کرده اینکه طلاق را دستش نداده و الا آنها خیلی عجول تصمیم میگیرند چون استعدادش کم است قدرت وجودی او عاطفه بر او حاکم است. عاطفه وقتی که ضربه بخورد چیزی نمیتواند او را نگه بدارد.@ به سرعت میخواهد زندگی را متلاشی بکند و مکرر در مکرر دیده شده در نزاعها اول کسی که درخواست طلاق کرده زن است. مرد است که این کار را میکند و این به صلاح زن است. ارث اگر نیمه است وقتی حسابش را بکنی دو برابر است.@ تربیت کودک و اطفال اگر مربوط به این است. نظام عاطفی خودش ایجاب میکند شما به خانم بگو که بچه را دست مرد بسپار تو دست نزن اگر توانست، قدرت ندارد کما اینکه مرد هم آن قدرت را ندارد طبیعت عادلانه طبیعی او ایجاب میکند. پس در هر جا که ما ملاحظه بکنیم موازنه است.@ هر خلئی که در یکجا ایجاد شده از طرف دیگر پر شده در عین حالی که مقایسه بین زن و مرد هم مثل مجامع غربی نکردیم. حقوق عادلانه دقیق متبادل شده بین این دو در عین حالی که مقایسه نکردیم ما نیامدیم بگوییم مرد راننده تریلی است باید زن هم راننده تریلی باشد.@ این هم دیگر زن شد؟ شب آدم برود خانه یک راننده تریلی بیاید در خانه، آخه این هم دیگر زن شد مرد به این رغبت دارد! آن در کارخانه بغل کوره ذوب آهن و ماشینسازی دارد کار میکند فرض کن این هم برود کار بکند با آن دستهای پینه بسته سیاه کردهای که دود و زغال.@ خدا میداند من هم چندی قبل در ذوب آهن یک دیداری داشتیم و من نگاه میکردم راست راستی عجیب است یعنی کنار جهنم است. چندین هزار کارگر آنجا هست که این با آن آهن داغ آتشین کشتی میگیرند اینها صبح تا غروب، حالا فرض کنید که زن هم اینجا بیاید، نباید اینجا بیاید. ایجاب نمیکند عدالت برای زن اینجا بیاید.@ اما غرب میگوید که تساوی حقوق زن و مرد باید بیاید. در کارخانههای ریسندگی و بافندگی صدا به طوری است که هر کس مدتی آنجا باشد قدرت شنواییاش را از دست میدهد آنقدر سروصدای کارخانهها زیاد است. زن را خدا برای یک ظرافتی آفریده و الا زنی که دستش پینه ببندد. صورتش سیاه بشود بازوان مردانه پیدا بکند برای مرد لطافتی ندارد.@ خدا این را گُل زندگی، یک گُل زیبای باطراوت زندگی که ممکن است فقر و گرفتاریها صبح تا غروب مرد را رنج میدهد اما وقتی میاید در داخل خانواده این (سَکَنٌ لَهُم) است این کلمه (سَکَنٌ لَهُم) را خیلی باید رویش عنایت بشود (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ جَعلَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) یعنی تمام گرفتاریهایی که مرد در خارج دارد.@ رفته چیزی گیرش نیامده، پول گیرش نیامده، قرض دارد. قرضدارها اذیتش کردند کتک خورده کتک زده گرما خورده، سرما خورده حالا در خانه میاید این بوته گُل در داخل زندگی آنچنان تسکیندهنده و آرامبخش است.@ یعنی این در جامعه قدرت از دست داده در خانه میاید فردا شارژ با یک قدرت طبیعی بسیار ملایم دوباره از خانه بیرون میرود با اراده کل وجودی، اما حالا اگر خانم زودتر از آقا اداره برود حالا شب میاید اتاق یخ کرده، غذای نپخته، گرفتاری کذا، حالا این آمده آن هم وقتی میاید از این خستهتر و عصبانیتر که صلاح هر دو بر سکوت علی الاطلاق است.@ و الا حرف بزنند گرفتاری دارد. یک زندگی انحراف از طبیعت، زندگی طبیعی زن آثار زندگی مرد روی زندگی است و تربیت کودکان که خشت اول بنای زندگی را میسازد زن میسازد از آن وقتی که در مرتبه بارداری است.@ یک وقتی من درس میدادم رشد را در یکی از دانشگاهها روانشناسی رشد را درس میدادم در آنجا روانشناسی رشدی را که مبتکرش فورید است و عجیب این نظریه فورید بر روانشناسهای بعد از خودش خیلی عجیب سرایت کرده و ریشه دوانده یک مقایسه کردیم.@ بعد از آنکه حرف او را زدیم با آن نظام رشدی که شارع مقدس اسلام از آن گاهی که نطفه در صلب مرد است تا آن گاهی که این نطفه به صورت جنین و بعد به صورت رضیع و بعد به صورت طفل و بعد به صورت صبی بعد به صورت مراهق بعد به صورت بالغ بعد به صورت شاب بعد به صورت کامل بعد به صورت لا شیبه بعد به صورت حرم در میاید و بعد صورت او را روی لحد قبر میگذارند.@ زیر دید شارع است. دید مستقیم شارع، که سنگ اولیهاش را باید مادر بگذارد که (الجَنَّۀُ تَحتَ أقدامِ الأمَّهات) امیدواریم که خدای منان و متعال ما را به ظرایف و دقائق دقیق شرعی و الهیمان آشنا بفرمایید و برای همیشه زندگی این جهانی و جهان دیگر با خرمی و شادابی کامل نصیب همه ما بگردد و السلام علیکم و رحمۀ الله.@ سؤال اول این هست که در محل کار صحبت کردن مرد نامحرم با زن نامحرم و نگاه کردن چه صورت دارد؟ یک و دیگری تصاویر تلویزیون آیا مزاحمت دارد یا نه؟ بله هر دو آنها گرفتاری دارد اسلام هیچ گاه از کار کردن زن جلوگیری نکرده.@ به هیچ وجه تلویزیون را محکوم نمیکند به هیچ وجه صنایع را و آنچه را که فرآوردههای علم هست محکوم نمیکند اما برای همه اینها چارچوب قرار داده باید در چارچوب خودش باشد در محیط کار باید امنیت فکری محفوظ باشد.@ ای برادر تو همان اندیشهای اگر فکر مغشوش شد انسان انسان نیست، شراب چرا حرام است؟ چون عقل را میگیرد و لذا به هیچ وجه نباید تعدی کرد و ما مراکز اداریمان جداً اوائل انقلاب جای زن و مرد را جدا کرده بودند الان نمیدانم خیلی مراجعه ندارم انشاء الله امیدواریم باز هم جدا باشد اگر اینطوری باشد که خوب است.@ اما اگر که بخواهد قاطی باشد صالح نیست محیط دانشگاه هم همینطور با درس خواندن زن شارع موافق هست اما آن را به قیمت هنر زن بودن شارع نفروخته و گرفتاری دارد. این یک مسأله مبتلابه اجتماعی است که سؤال شده.@ آیا دور بودن زن از اجتماع و کار نکردن او در محیط اجتماع و عدم ارتباط او با دیگران نمیتواند موجب دور بودن او از مسائل اجتماعی سیاسی فرهنگی باشد؟@ این جوابش را هفته قبل دادیم و گفتیم که اسلام هر حکمی را که قرارداد میکند آن حکم را در چارچوب خاص خودش امضاء میکند نه اینکه شما فرض کنید شما وضع موجود را در نظر بگیرید بعد ما بیاییم بگوییم زن در یک گوشه باشد مرد هم در یک گوشه، آیا این موجب دور بودن زن نمیشود؟@ بله، اما آن چارچوبی را که اسلام ریخته برای زن و برای مرد هردو و نظام مجتمع صالح را قرار داده نه هیچ اینطوری نیست بلکه نظام رشدیافتهتر، ما تعداد زنان بزرگی که در تاریخ در اسلام تربیت شده کم نیست.@ رابعه ادویه از بزرگترین شعرا و عرفای ادب عرب است محیی الدین عربی میگوید من اساتید بسیاری از زنان داشتم و ایشان یک دیوان شعری دارد که به مناسبت استاد او و یک مخدرهای که مرتبط با آن استاد بود نوشته و خودش هم شرح کرده اینطوری نیست منتها چارچوب خودش را دارد.@ فرض کنید همین الان در زندگی اروپایی حالا یک زن بخواهد برود در یک محیط خانه بنشیند البته دور از همسر است، اما ما کار با وضع موجود نداریم ما دفاع از هیچ مجتمعی نه تأیید نه رد کار ما اینجا این نیست کار ما اینجا بررسی حقوقی است که اسلام برای زن و مرد قرار داده.@ در چارچوبی که اسلام معین کرده برای یک زن حکمی که برای یک زن قرار داده نه تنها موجب دوری او از اجتماع است بلکه مستلزم تعالی و رشد روزافزون او بلکه لحظه به لحظه افزون اوست منتها چارچوب خودش را میخواهد. آیا ازدواج مجدد ضربهای به زوج اول نمیزند؟ نه در چارچوبی که اسلام معین کرده نه.@ ممکن است یک کسی مریض باشد زوج اولش را زیر لگد له بکند چه ربطی به اسلام دارد مسأله در چارچوب اسلام است که اگر نمیتوانید عدالت را به خرج بدهید عدالت اگر باشد نه چه ضربهای.@ جوانی که نگاه به نامحرم پرهیز دارد اگر این جوان یکبار یک زنی را ببیند ته دلش بیشتر خالی میشود از آن جوانی که همیشه آلوده است؟ این یکدفعه ممکن است ببیند و به قول تو ته دلش خالی بشود اما آن کسی که همیشه اصلاً دل برایش نمانده بلکه کبد هم برایش نمانده.@ این تقریباً یک قضاوت یک طرفه است آیا عدم وجود انس و الفت و عشق و محبت مرد نسبت به زن نمیتواند یک خلأ در نظام گسترده وجود زن باشد؟ بله، اما مسأله این هست که آن شعر معروف که: بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را.@ درست است که زن مرکز عاطفه است و بیمحبتی مرد به زن باعث ضربه به زن است اما گاهی از اوقات هم باید رفت سؤال کرد که آیا این خانمی که مرکز عاطفه هست آیا کاری هم کرده که بتواند او را هم نسبت به خودش جلب بکند؟ چون مجوز تشکیل زندگی غریزه نیست در دوتا گوسفند هم هست.@ اطفاء شهوات یک زندگی گوسفندی هم برایش کافی است تشکیل خانواده نمیخواهد معلوم میشود مسأله تشکیل خانواده یک حساب دیگری و یک کار علیحدهای است و از یک ظرافتهای خیلی فوقالعادهای برخوردار است درست است البته زن مرکز عاطفه است.@ صحیح است و گاهی از اوقات هم این ضربه میشود این هم گاهی اتفاق افتاده اما سؤال اساسی این است که چرا اتفاق افتاده چکار کرده، گاهی از اوقات پرتوقعی طرفین خیلی بد است مخصوصاً در دوتا عاشق و معشوق این بیشتر اتفاق افتاده دو نفر عاشق و معشوق یک خواجه حافظ برای هم به صورت مغازله نوشتند که من نمیدانی از عشق تو چنین هستم.@ شبها تا صبح پای برهنه میخوابم پشت چشمانم باز است اگر بدانی چقدر غذا میخورم این دو به هم رسیدند هر دو معتقدند که در کشاکش زندگی هم باز این همان مجنون باشد و آن همان لیلی، حالا اگر مرد آمده گرفتاری دارد بیچارگی دارد در اتوبوس هلش دادند پا روی پایش گذاشتند حقوقش را ندادند.@ در صف روغن نباتی رفته روغن نباتی گیرش نیامده خواسته بیاید دست به یقه به یکی شده حالا خانه آمده حالا این خانم هم درست است زندگی را تشکیل داده توقع دارد که این وقتی میاید این همان مجنونی باشد که غزلیات خواجه حافظ را مینوشت آن وقت این یک حالت دیگری بود حالا یک حالت دیگری است.@ حالا اگر آن آمد اخم و تَخم کرد او فوراً برمیدارد مینویسد که بیاعتنایی مرد موجب خلأ در وجود زن است هرگز نیست اینجا باید یک برخورد خیلی عاقلانه و عجیبی باشد که گاهی از اوقات این برخورد عاقلانه گاهی از اوقات آنچنان او را شارژش میکند.@ که یکی از طلبهها چندی قبل میگفت که من آمدم خانه آنقدر عصبانی بودم که گفت به محض اینکه آمدم داخل در منزل شدم خانمم فهمید که من به شدت عصبانی هستم گفت هوا گرم بود اول دفعه رفت یک شربت خنک درست کرد آورد گفت آقا، گفتم نمیخواهم برو بردار نمیخواهم.@ گفت رفت و بعد آمد گفت چرا لبخند نمیزنی تا لبخند نزنی من رهایت نمیکنم گفت بالأخره یک کاری کرد من لبخند زدم بالأخره این اخمش را باز کرد بعد گفت من لباسم را در میاوردم هر چه که در میاوردم این از دست من میگرفت گاهی از اوقات اینطوری است حالا بیاید بگوید اِ من برایت شربت آوردم تو میگویی نمیخوری به درک که نمیخوری.@ بعد میگوید که چرا محبت من را سرکوب کردی آخه تو که نمیدانی این چه شده یا گاهی از اوقات به عکس است فرض کن مرد خانه آمده گرفتاری دارد این زندگیهای ایدهآل را به مناسبت ایام ولادت هم بد نیست تفریحی یکی از دوستان ما نقل میکرد میگفت من مجرد بودم یک شب بود در پشتبام خوابیده بودم.@ خلاصه آه از نهادم برمیامد که من چقدر بدبخت و بیچاره هستم و تنها دارم زندگی میکنم بعد گفت یک وقت دیدم که در تقریباً 200 ـ 300 متری یک پشتبامی تختی زدند و یک پردهای کشیدند و یک چراغی هم روشن کردند و آه از نهادم در آمد گفتم بیا این دوتا دزد جوان همین الان لابد رفتند تفریحشان را کردند.@ شامشان را بیرون در چلوکبابی خوردند خلاصه خسته شدند حالا آمدند اینجا راحت افتادند گفت خلاصه اشک در چشم ما آمد گفت این گذشت تا وقتی که ما هم ازدواج کردیم گفت یک شب آمدم خانه آنقدر اوقاتم تلخ بود.@ یک دعوای مفصلی با عیال کردیم و اوقات تلخ جهنمی هر دو آمدیم پشتبام هم خوابیده بودیم همین پرده را هم زده بودیم و گفت یکمرتبه این بچه تب کرد تب نزدیک به 39 درجه تب یکمرتبه حالت به هم خوردگی پیدا کرده و رختخوابها را ملوس کرد و همه را به هم زده بود حالا من دعوا میکردم که تو برو از پایین چراغ بیار.@ آن دعوا میکرد که نه خیر تو برو بیار بالأخره مصالحه کردیم با دادوبیداد یکی رفت چراغ را آورد وقتی چراغ را آورد دیدم آن شب هم که من این منظره را دیدم یک همچین قضیهای بوده من در خیال خام بودم خیال میکردم که بله اینها دارند زندگی کذا و کذا میکنند نه آن خبرها نبود.@ گاهی از اوقات دورادور زندگی یک منظرهای دارد آدم خودش را در مقابل آن منظره که قرار میدهد یک سطح توقعی دارد بعد میخواهد این سقف را همیشه حفظ بکند دیگر غافل از این که این سقف در پیشآمد گرفتاریها با همدیگر فرق میکند.@ این است که باید آن سطح توقع را یک کم پایین بیاوری مرد باید آن سطح توقعی که زنش باید همیشه مثل پروانه دورش بچرخد غلط است صبح تو رفتی دو سهتا بچه مثل گرگ هار در خانه به جان این افتادند خستهاش کردند کتک زده داد کشیده فریاد کشیده غذا پخته رخت شسته حالا تو آمدی توقع چه چیزی را داری یا بالعکس.@ اینکه باید گاهی از اوقات همدیگر را درست درک بکنند و آن حالت اولی که سقف درست کرده بودند که این باید همیشه لیلی باشد و آن همیشه مجنون این همیشه عملی نیست. چرا زن حق قضاوت در دادگاهها را ندارد؟@ شما ملاحظه بکنید یک زن زودتر به گریه میافتد یا مرد، یک زن زودتر میخندد یا مرد، یک زن بیشتر تحت تأثیر قرار میگیرد یا مرد؟ اینها یک مسائل خیلی مهمی است و ثانیاً خود قاضی بودن زن یک نوع در مرحله عام درآوردن زنان است برخورد با یکی دوتا که ندارد، اما چرا شهادت زن همین حکم عیناً همین حکم است.@ چون شهادت دادن خیلی کار مشکلی است ما یک تحمل شهادت داریم یک ادای شهادت، مثلاً شما را دعوت میکنند به فلان جریانی که اتفاق افتاده میگوید شما بیا ببین او میاید میبیند این را میگویند تحمل شهادت، بعد در محکمه قضا شما را احضار میکنند.@ میگویند آنچه را که دیدید بگو این را ادای شهادت میگویند تطابق بین این دوتا کار آسانی نیست و لذا از مرد هم شهادت پذیرفته نیست باید مرد هم عادل باشد و این حفظ تعادل خیلی دقیق که حق آنچنانی که هست بگوید این کار یک کسی که نظام عاطفی بر او حاکم و مستقر است نیست.@ مسأله دیگری که برای حفظ سلامت خانواده و تقید مردان به خانواده آیا به نظر نمیرسد که قبلاً زمینه پذیرش این مسأله برای کل جامعه توجیه شود؟ این تقید مردان به خانواده این باز تنها به قاضی رفتن است بله ما بعضی از مردان داریم بوالهوس هستند تقید به محیط خانوادگی ندارند.@ اما چقدر هم داریم زنانی که تقید به شوهرداری دقیق ندارند مسأله دو طرفه است هیچ وقت نمیشود قضاوت یک جانبه کرد البته مردانی هستند که تقید به زندگی ندارند اینها باید توجیه بشوند قبلاً هم باید توجیه بشوند البته چه کسی باید توجیه بکند؟ این در محیط خانوادگی در این مسأله سهیم است.@ تا محیط دبستان تا معلم تا همبازی تا رفیق محیط اجتماعی تا رفیق اداریاش تا همه سهیم هستند در اینکه این مقید نیست یک وقت ممکن است که این بهترین آدم بوده یک رفاقت در سن 30 سالگی این را عوض کرده اینها همه دخالت دارد اینطوری نیست که یک نقطهای باشد که این عدم تقید را به مرد داده باشد.@ ما اهرم روی آن نقطه بگذاریم و بگوییم بله پس این باید اصلاح بشود نه گاهی از اوقات برخوردهای متغیر آدم صبح که از خانه در میاید تا ظهر که به خانه برمیگردد نمیداند چه به سرش میاید در اثر برخوردها، صبح از خانه در میاید کافر مطلق، ظهر مؤمن است.@ به عکس صبح از خانه در میاید مؤمن مطلق است عصری برمیگردد کافر علی الدوام است این برخوردها اختلافهایی که پیشآمد میکند کما اینکه این برای طرف مقابل برای زنها هم اینطوری است عدم تقید مردان به محیط خانواده را گاهی از اوقات به دوش مردان است.@ اما خیلی از اوقات هم مربوط به زنان است آن زمزمه محبت که طفل گریزپای را بیاورد ما دیدیم زنان بسیار رشیده متعالیه که مردان نابکار را روبهراه کردند و دیده شده چه بسیار در جامعه اتفاق افتاده که مردان صالح بعد از اختیار کردن عیال به فسادها کشیده شده.@ دعوتش میکند به مجالس مشترک فامیلی اگر نیاید دادوبیداد، دخترخاله، دخترعمو، پسرخاله، پسرعمو، اینها همه نشستند یکی جوک میگوید یکی میخندد یکی مد آورده یکی شیک است یکی خیلی بدقیافه است همه قاطی با هم مینشینند گفت یک کسی یک شاهی را آش داد.@ بعد این ملاقه را که زد یک گیوه نجفآبادی از آن درآمد افتاد در کاسه این، گفت این چیه؟ گفت تو یک شاهی را دادی حالا ترمه میخواهی از آش بیرون بیاید چه توقعی داری تلویزیون رنگی فسادش خیلی بیشتر از تلویزیون سیاه و سفید است چه کسی به تو گفت که مجبور بکنی شوهرت را که تلویزیون رنگی بخرد.@ چرا تو شوهرت را مجبور میکنی بیاید نگاه به این فیلم بکند مگر همه فیلمها صالح است نیست حالا چرا؟ یک مقدارش دست همینهاست که کارگردان میکنند یک مقدارش هم مربوط به این است که تلویزیون فقط مال من و شمای متدین نیست مال شصت هفتاد میلیون جمعیت که گبر دارد ارمنی دارد یهود دارد.@ بیدین دارد لامذهب دارد جوان بیسروپا دارد بالأخره میخواهد یک عده را مشغول بکند این هم یک توجیه، ولی گاهی از اوقات خشت اول را خود این کج گذاشته و الا اگر این خانم خانم صالحی باشد نباید بگذارد که در یک جلسه مشترک زن و مرد شوهرش بیاید.@ و اگر هم بیاید باید یک حالت صالحی بیاید یا به فرض اگر یک وقتی هم واقع شد خودش را باید آنچنان بکند که این آنچنان اشباع باشد از هر جهت نه فقط از نظر غرائز که بداند آن کسی که از همه بهتر است گفتند چندی قبل اتفاقاً یک خانمی مردی داشت خیلی ناپایدار در زندگی.@ یک روز رسید گفت تو که میروی اینطرف و آنطرف چه میخواهی؟ هر چه را میخواهی بگو که من آنطور رفتار بکنم البته مشروع نه نامشروع، دید راست میگوید مردی که از در داخل میشود میبیند با اوقات تلخی با گرفتاری، اوقات تلخی در زندگی امکان ندارد نباشد.@ نهاد وجود این عالم سازماندهی این عالم با مکانیزم بدنی ما سازگار نیست از غذایش گرفته از هوایش گرفته از آبش گرفته از الذ لذائذش گرفته از خوشمزهترین غذاهایش گرفته دشمن مستقیم با ما، شما غذای هر چه چرب و شیرینتر بخوری هضمش سخت است.@ الذ لذائذی که خدا برای این عالم برای بشر خلق کرده کشنده بشر است اصلاً مکانیزم این عالم با مکانیزم بدن ما سازگار نیست امکان ندارد در دنیا گرفتاری نباشد زندگیهای ایدهآل فقط برای شعر گُل و بلبل خوب است و الا آن چیزی که به صورت ایده است وقتی عینیت پیدا میکند فرقش از ذهن تا عین فاصله است.@ میدانید از ذهن تا عین چقدر فاصله است؟ از ذهن تا خارج فرقش خیلی است از ذهن تا خارجی،. گفت او عبد الرحمن را نقل میکند که از سلاطین دولت عثمانی ظاهراً بوده گفته بود من 50 سال سلطنت کردم که دل همه سلاطین عالم از دست من میلرزید.@ از بس قدرت داشتم یک کاخ داشت هزار ستون داشت هر چند ستونش را یک عده از سلاطین عالم برایش هدیه فرستاده بودند هزار روز هزار کارگر در این کاخ کار میکردند تشکیلات عدیده، میگفت با همه قدرت یک وقتی نشستم فکر کردم که من در تمام مدت 50 سال سلطنت 17 شب خوش بودم.@ من عقیدهام این است که درست یادش نیست او 17 شب هم خوش نبوده مگر میشود دنیا همهاش اصطکاک است منتها باید در این شلوغیها آدم سعی بکند یک نفر فوتبالیست چکار میکند وقتی میخواهد توپ را در دروازه حریف بکوبد.@ توپ را جلوی پایش میگذارند صاف این حرکت میکند توپ را میزند نه دهتا قهرمان کذا و کذا در مقابلش ایستاده این وقتی لذت دارد که بتواند حریف را از میدان بیرون بکند من زندگیام آنوقت لذت دارد که مشکلات پیش بیاید با یک شعور فوقالعاده مشکل را حل بکنیم و الا اینجا که ما را در لحاف پنبه نخواباندند که هر چه تو دلت میخواهد همان است.@ هر چه که من دلم بخواهد که نمیشود هر چه که خدا بخواهد میشود و لذا اینها را باید انسان در نظر بگیرد. یک مسأله دیگر سؤال شده که این مسأله یک حکم فقهی تعبدی دارد چرا دیه زنان با مردان برابر نیست؟@ این یک حکم فقهی تعبدی است چرا برابر نیست ما در احکام فقهیمان چون و چرا نیست علل و مصالح احکام را هم نمیدانیم اگر شما گفتی چرا نماز مغرب سه رکعت است؟ گاهی از اوقات آدم حالش خوش است دلش میخواهد چهار رکعت بخواند نماز مغرب را، باطل است، نماز صبح خیلی حضور قلب دارد.@ میگوید من دلم میخواهد سه رکعت بخوانم عیبی ندارد فقط باطل است احکام فقهی را هیچ وقت سؤال از علتش نکنید نه تنها من احدی از بشریت نمیداند اگر هم بداند بعضی مصالح را میداند نه علت را و لذا در احکام فقهی سؤال از لمه و بمه غلط است احکام فقهی احکام فقهی است نمیدانیم و لذا میگویند جزء احکام تعبدی هست و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
توجه: قسمتی که با آبی مشخص شده است در نوار نبود.